راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
چرا نباید قیمت برق و انرژِی بالا برود؟

متاسفانه هواداران اقتصاد بازار موسوم به نئولیبرال که به شرایط اجتماعی و سیاسی خاص هر کشور بی توجه اند، دائم بر طبل آزادسازی قیمت انرژی کوبیده و از دستاوردهای انرژی ارزان غافل مانده اند.

در همین اوضاع تحریم، انرژِی ارزان باعث شده است که برخی از سرمایه گذاران چینی به ایران مهاجرت کنند، استخراج کنندگان (ماینرها) بیت کوین بعد از کاهش قیمت آن در 2018 و افزایش قیمت برق در چین، به سمت بهشت انرژی ارزان (ایران) مهاجرت کردند. قیمت هر کیلووات ساعت برق ایرانی حدود 0.006 دلار است، در چین قیمت تا بیش از 6.5 برابر هم می رسد.

ممنوعیت اخیر ورود دستگاه های استخراج (ماینینگ) هم انگار خیلی موثر نبوده و با خلاقیت ترخیص کنندگان وطنی کالاها به سلامت از مرز عبور کرده است. برای تامین برق آنها یا با نیروگاه ها قرارداد می بندند یا با کارخانه های پرمصرفی مثل فولاد زد وبند می کنند تا از انرژی ارزان استفاده کنند.

خوشبختانه جای ناامیدی نیست، ظاهرا در این اوضاع تحریم توانسته ایم به خوبی سرمایه گذار خارجی جذب کنیم، والله اعلم.

https://bit.ly/2MfRf6c

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
شوک درمانی بد است؟

خیلی ها معتقدند "شوک درمانی" و اصلاحات بازارمحور پس از فروپاشی شوروی، در روسیه شکست خورد و مردم را به خاک سیاه نشاند. اما قضیه پیچیده تر از اینهاست.

در آن سالها آمار و ارقام تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) نزول چشمگیری نشان می داد، این چیز بدی بود؟ بله و خیر!

پایین آمدن تولید صنعتی در بسیاری موارد به کاهش تولید کارخانه هایی بود که محصولشان از اول هم بر اساس تقاضای مشتری تولید نشده بود و کسی آنها را نمی خواست. حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد اقتصاد شوروی را صنایع نظامی تشکیل می دادند، کاهش بودجه نظامی و رساندن آن به حد رایج دیگر کشورها البته که جی دی پی را کاهش می داد، ولی بعید است هدر ندادن منابع برای ماجراجویی های نظامی و تولید راکت و اسلحه کمتر، وضع شهروندان روسی را بدتر کرده باشد.

در واقع روس ها در انتهای دهه ۱۹۹۰ رفاه مادی بیشتری از ابتدای آن داشتند که تازه از شر کمونیسم رها شده بودند. فضای مسکن خانوارها تا ۲۰ درصد در این دوره افزایش پیدا کرد. افراد مالک خودرو دو برابر شدند، تعداد بیشتری صاحب تلویزیون و رادیو و وسایلی از این دست شدند.

در واقع مقصر اصلی آنچه بر روسیه در دهه نخست پس از فروپاشی رفت، نه سرمایه داری روسی بلکه سوسیالیسم شوروی بود! اگر اوضاع واقعا خوب بود که اساسا قبل از فروپاشی گورباچف دنبال اصلاحات (پروسترویکا) نمی رفت، بعد از فروپاشی هم که قضیه روشن بود. قیمت ها را آزاد کردند و این بد بود؟ چرا کنترل قیمت نکردند؟ انتخاب دیگری نداشتند. در انتخاب میان کالای ارزانی که پیدا نمی شد و ارزش تولید نداشت (ناموجود) و کالای گران در دسترس، رفتن به سراغ دومی عین عقلانیت است. وانگهی آزاد کردن قیمت ها وضع اقتصاد را خراب نکرد، فقط خرابی قبلی را که سیاسیون می خواستند پنهان کنند اشکار کرد.

تورم رخ داد؟ این هم که بر اثر "چاپ" پول دولت برای تامین هزینه هایش بود و مشترک بودن واحد پول روسیه (روبل) با بقیه کشورهای تازه مستقل مثل آذربایجان کار را خراب تر کرد. یک واحد پولی با چند بانک مرکزی در کشورهای جدید بدون سیاست مشخص پولی پیامدی جز تورم بالا نخواهد داشت. چند بانک مرکزی بدون محدودیت در کار "چاپ" پول (روبل) بودند و نتیجه را می شد حدس زد.

الیگارش ها خون مردم را در شیشه کردند؟ مافیاهای تامین کالا که از دوران شوروی در بازار سیاه فعال بودند، خیلی از الیگارش ها هم که آدم هایی با سابقه امنیتی و از مقامات شوروی سابق بودند که با ارتباط با مقامات دولت روسیه و یلتسین ثروت های کلان به جیب زدند و البته یکدست نبودند و رقابت ما بین آنها هم لزوما اتفاق بدی نبود.

نبود دولت قوی و زمینه های نهادی، مصائب روسیه پس از فروپاشی را پدید آورد که البته بعد از دوران سیاه شوروی قابل انتظار هم بود. در شوروی نه دولت ها بلکه حزب کمونیست قدرت اصلی به شمار می آمد و پس از سالها مهندسی اجتماعی جامعه روسیه طبیعی بود که نمی شد ظرف مدت کوتاهی کار را بسامان کرد. به نظر می رسد اینکه همه کاسه کوزه ها را سر شوک درمانی و سرمایه داری! بشکنیم و آنها را علت اوضاع روسیه دهه ۱۹۹۰ پس از فروپاشی بدانیم، نارواست. والله اعلم.

Putinomics

https://amzn.to/2EgbhY3

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب مضرات "گردش نخبگان"!

"حکومت راهزنان و اوباش را هم می شود تحمل کرد، مشروط بر اینکه یک جا بمانند و گردش نکنند".

https://bit.ly/2MxVZnU

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دولت ایران کوچک است؟

برخی از رندان اهل بخیه از پایین بودن نسبت مصرف دولت به تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) نتیجه می گیرند که دولت در ایران برخلاف گفته خیلی ها بزرگ نیست و حرف از کوچک سازی دولت حرف ایدئولوژیک بنیادگراهای بازار است.

این نکته البته بخش کوچکی از حقیقت است، در کنار مصرف باید سرمایه گذاری را هم در نظر گرفت، دولتی که بیش از ۵۰ درصد سرمایه گذاری ها در اقتصاد را انجام می دهد؛ ارقام خارج از بودجه اش تا ۷۰ درصد برآورد شده است و هزینه هایش با توجه به شرکت های خصولتی و بنیادها و اقتصاد زیرزمینی کمتر از واقع برآورد می شود، اسمش هرچه باشد دولت کوچک نیست، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
واقعا افزایش قیمت دلار تورم زاست؟

وقتی ارزش پول ملی کشوری کاهش می یابد، معنی اش افزایش قیمت کالاهای وارداتی است. طبیعی است که انتظار داشته باشیم در کشوری که سهم کالاها وارداتی زیاد است افزایش قیمت کالاها یا همان تورم را داشته باشیم. به نظر قضیه بدیهی است، پس چرا کسانی مثل هواداران مکتب اتریش دائم حرف از پولی بودن تورم می زنند و می گویند تورم ناشی از بالا رفتن عرضه پول در اقتصاد است و افزایش قیمت ارز عامل تورم نیست؟

استدلال آنها اینست که اگر بیش از مقدار کالا و خدمات در اقتصاد پول تزریق کنیم، در برابر میزان کالاهای ثابت، پول بیشتری گردش خواهد کرد و قیمت ها بالا می رود. در مورد فقره افزایش قیمت دلار هم اگر حجم پول در اقتصاد "ثابت" بماند، افزایش تورم نخواهیم داشت و تورم همچنان پدیده ای "پولی" است! اجازه دهید توضیح بیشتری بدهیم.

وقتی فروشنده می بیند به دلایلی مثل افزایش قیمت ارز یا دیگر نهاده های تولید، بهای تمام شده فلان کالا برایش بالاتر تمام شده می شود، قیمت پیشنهادی اش را بالا می برد (به زبان اهل بورس همان اَسکینگ پرایس)، ولی از آن طرف قیمت کالا باید متناسب با خواست و توان مشتری هم باشد (بیدینگ پرایس). اگر قیمت بالاتر از حد مقبول مشتری باشد، اساسا مبادله ای صورت نمی گیرد، اینجاست که تولیدکننده باید حاشیه سودش را قربانی کند تا بتواند جنسش بفروشد. راه های دیگری هم هست از کیفیت محصولش بزند، کارایی تولیدش را بالا ببرد تا بهای تمام شده را کاهش دهد یا در نهایت به فکر عوض کردن شغل اش باشد. القصه، قضیه اینست که قضیه دو سوی عرضه و تقاضا دارد و یک طرف نمی تواند تعیین کننده باشد و این در مورد تمامی محصولات موجود در اقتصاد صادق است.

باری، اگر حجم پول ثابت بماند، در سطح کل اقتصاد بعضی کالاها بخت این را دارند که کسانی حتی با قیمت بالاتر هم خواهان آنها باشند، ولی این به آن معناست که پول کمتری برای خرید بقیه کالاها باقی می ماند و آن کالاها باید با قیمت پایین تری فروش بروند یا مشتری نخواهند داشت. افزایش در قیمت بعضی کالاها به معنای کاهش در قیمت کالاهای دیگر است و برآیند کل تغییر نخواهد کرد. اما پس چرا شاهد افزایش قیمت ها در اقتصاد بعد از افزایش قیمت ارز ایم؟

اینجا هم پای پول در میان است! نخست آنکه توجه داشته باشیم افزایش قیمت ارز معلول تورم است نه علت آن، وانگهی باید در نظر داشت عرضه پول (نقدینگی) طی این سال ها و در همه دولت ها همواره با نرخی کم و بیش ثابت در حال افزایش بوده است (دوست فرزانه جناب دکتر ناظران به خوبی با ارقام این را نشان داده اند).
https://t.me/Economics_and_Finance/735

این افزایش یا باید به صورت تورم خود را نشان دهد یا با نرخ رشد اقتصادی "واقعی" متناسب خنثی شود. می بینیم که به روشنی چنین نبوده است، نه رشد اقتصادی متناسب با این افزایش عرضه پول را داشته ایم و نه تورم محقق شده به این مقدار نزدیک بوده است (در این سال ها رشد نقدینگی در دورانی بالاتر از 38 درصد بوده و از قرار به طور متوسط چیزی حدود 25 درصد است که برای جواب دقیق باید محاسبه کرد) و نه هردو. از این جهت چیزی که در واقع بعد از واقعی شدن قیمت ارز رخ می دهد، بیش از تورم آشکار شدن مصیبتی است که با آن زندگی می کنیم، ولی از ان بی خبر بوده ایم. می توان از تشبیه یک فیلسوف تپل استفاده کرد و گفت، افزایش قیمت ارز مثل آن صحنه کارتون های تام و جری است که گربه به سر پرتگاه می رسد اما بی حواس به مسیرش ادامه می دهد. بی خیالِ این که زیرش خالی شده است. اما درست آن زمانی که پایین را نگاه می کند و می بیند چیزی زیرش نیست، سقوط می کند. افزایش قیمت ارز در واقع همان لحظه نگاه کردن به زیر پاست نه عامل پرت شدن از پرتگاه! والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
چرا سرمایه داری (اقتصاد بازار آزاد) به نفع کارگران عمل می کند؟

1) کارگر می تواند دستمزدش را فوری و منظم دریافت کند و دیگر نگران اتمام تولید کالا و فروش رفتن آن نباشد.

2) کارگر ریسک از دست رفتن درآمدش را متحمل نمی شود و تعهدی برای پرداخت بدهی ها ندارد، در صورتی که بنگاه زیان هم نشان دهد همچنان طبق قرارداد کارگر باید مزد توافق شده را دریافت کند.

3) کارگر می تواند با استفاده از کالاهای سرمایه ای که سرمایه دار فراهم کرده است، بهره وری (خروجی فرایند تولید) خود را بالا ببرد. از آنجا که دستمزد کارگر وابستگی مستقیم به بهره وری اش دارد، می تواند از دستمزد بالاتری برخوردار باشد، حتی در زمان هنری فورد، کارگران کارخانه اش بیش از دو برابر بقیه حقوق دریافت می کردند و زمان کمتری هم کار می کردند، علت هم بالاتر بودن بهره وری آنها بود نه لزوما خیرخواهی شخص فورد.

https://bit.ly/2R3G5Am

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
اثرگذارترین جمله تاریخ اقتصاد!

"در بلندمدت همه ما مرده ایم!"

این جمله را شاید بتوان محبوب ترین جمله هواداران مداخله دولت در اقتصاد دانست؛ از آنجا که نمی توان صبر کرد تا دست "نامرئی" بازار در آینده دور عمل کند و بازار را به "تعادل" برساند؛ باید برای کوتاه مدت تدبیری اندیشید و چاره ای جز متوسل شدن به دست "مرئی" دولت نیست. اما پرسش این است دقیقا منظور از کوتاه مدت چقدر است؟

در عمل می شود دید که کوتاه مدت دولت گرایان از هر بلندمدتی طولانی تر است، والله اعلم.

Intervention spiral

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
چرا ۲۸ مرداد "کودتا" نیست؟

"اساسا به کارگیری واژه کودتا درخصوص واقعه ۲۸ مرداد اشتباهی حقوقی است و کودتایی در این روز تحقق پیدا نکرده و آن چه در این روز واقع شده، اعمال اختیارات مبتنی بر قانون اساسی مشروطه بوده است.

اول، کودتا در عرف علوم سیاسی به معنای به دست آوردن قدرت به صورت غیرقانونی از طریق قوای نظامی است. بنابر این تعریف، جهت تحقق کودتا در یک کشور دو مؤلفه مهم مورد نیاز است؛
نیروی نظامی و غیرقانونی بودن استفاده از نیروی نظامی. اگر یکی از این دو رکن متزلزل باشد، نمی توان اقدام انجام گرفته را کودتا تلقی کرد. به عنوان مثال، دکتر ابوالحسن بنی صدر در نوشته ها و گفته های خود ادعا دارد که بر اثر یک کودتا در خردادماه ۱۳۶۰ از ریاست جمهوری خلع شده است و دولت های بعد از او مشروع نیستند. با توجه به مقدمه اول باطل بودن ادعای ایشان به راحتی قابل فهم است؛ چرا که خلع ایشان توسط مجلس شورای اسلامی و در مکانيزمی قانونی صورت گرفته بود و استعمال واژه کودتا در این مورد استعمالی دقیقا غلط است.

دوم، برای فهم حقیقت یا غیرواقعی بودن کودتا باید بررسی کرد که آیا بر اساس قانون اساسی مشروطه، رفتارهای دولت در برخورد با دکتر مصدق کودتا بوده است یا خیر؟ در قانون اساسی مشروطه، عزل و نصب نخست وزیر از اختیارات شاه محسوب می شد. به مرور عرف و رویه، یک قید به این اختیار وارد شد و پیش شرط این اختیار«رأی تمایل مجلس» در نظر گرفته شد. بنابراین شاه شخصی را به نخست وزیری منصوب نمی کرد، آن کسی که مجلس به وی به عنوان نخست وزیر رأی تمایل داده بود. این قید منوط به وجود مجلس بود. اما اگر مجلس به هر علتی وجود نداشت، اختیار شاه بدون نیاز به رأی تمایل مجلس اعمال می شد. کما این که در فاصله سال های ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۹ که سه دوره در ایران مجلس وجود نداشت، شاه وقت مستقیما به نصب نخست وزیر اقدام کرد و این اختیار، اختیاری قانونی و پذیرفته شده بود.

سوم، مجلس دوره هفدهم از ابتدا ناقص متولد شد؛ چرا که دولت دکتر مصدق با تصویب نامه هیئت دولت در اردیبهشت ۱۳۳۱ برگزاری انتخابات را در ۳۳ حوزه متوقف و از انتخاب شدن ۵۶ نماینده به هر دلیلی و توجیه و بهانه ای) در این حوزه ها جلوگیری کرد. با استعفای یک نماینده دیگر، عملا مجلسی که قرار بود با ۱۳۶ نماینده به تقنین بپردازد، با ۷۹ نماینده به کار خود ادامه داد که در میان این ۷۹ نماینده اکثریت از طرفداران دکتر مصدق بودند که این اکثریت ۵۲ نفری در روزهای آخرتیرماه ۱۳۳۲ از نمایندگی مجلس استعفا دادند تا مسیر برگزاری رفراندوم انحلال مجلس تسهیل شود. به هر دلیلی با هر توجیهی دکتر مصدق در بیست ودوم تیرماه ۱۳۳۲ زمان بندی خود را برای برگزاری انتخابات در دوازدهم مرداد در تهران و در نوزدهم مرداد در شهرستان ها اعلام کرد. این تصمیم با مخالفت برخی باران دکتر مصدق و مخالفت آیت الله کاشانی و اقلیت هم رأی با ایشان در مجلس همراه شد. انتخابات برگزار شد و نتیجه انتخابات روز بیست و دوم مرداد ۱۳۳۲ از رادیو ایران پخش شد. با انحلال مجلس دیگر دست پهلوی دوم جهت عزل مصدق با منع قانونی مواجه نبود.

دستور محمدرضا پهلوی در ۲۳ مرداد ابلاغ شد و در ۲۴ مرداد به دکتر مصدق به وسيله سرهنگ نصیری اعلام شد. جالب آن که در برابر این دستور عزل، دکتر مصدق رسیدی را تحویل می دهد که در آن این گونه می نویسد:«ساعت یک بعد از نصف شب بیست وپنجم مرداد ۱۳۳۲ دست خط مبارک به این جانب رسید؛ دکتر محمد مصدق». اتفاقا دکتر مصدق در جلسات دادگاه بر این نکته تأکید می کند که دست خط رسید و وی در برابر دستور عزل تمکین کرده. بنابراین دیگر ایشان بعد از ۲۵ مرداد هیچ منصب قانونی در کشور دارا نبود تا علیه آن کسی کودتا یا وی را از شغلی با قدرت نظامی برکنار کند. نگارنده با اتفاقات بعدی این داستان کاری ندارد که چرا دولت در صبح روز ۲۵ مرداد اصرار کرد، نصیری درصدد کودتا بوده است؟ چرا بعد از تمکین به دستور شاه و بدون داشتن سمتی قانونی این اتهام زده شد؟ و جالب آن که متهم کودتا نصیری معرفی می شود و نه شخص دیگری! دکتر مصدق خود نسبت به دستور محمدرضا پهلوی تمکین کرد و اعتراضی نکرد و به طرفداران خود اطلاع نداد که فرمان عزل صادر شده و وی آن را پذیرفته و یا هیئت وزیران را از این مهم مطلع نکرد؛ چرا؟"

نوشته بالا از دکتر محسن برهانی، استادیار دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در مجله اندیشه پویاست، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
از این بی حال ها کاری بر نمی آید؛ یک "مرد" پیدا نمی شود این برنامه های "عالی" اقتصادی را اجرا کند؟

اینجا همان نقطه غلبه "تمامیت خواهی" و "فاشیسم" است؛ ایراد اینست که متوجه نمی شوند که مشکل با خود برنامه های در ظاهر "عالی" است نه اجرای آنها؛ برنامه ریزی برای اقتصادهای پیچیده امروزی محکوم به شکست است و از پی اش چیزی جز تمامیت خواهی نمی آید. دولتی ها با هر میزان خیرخواهی و بی طرفی، دانش و انگیزه کافی برای برنامه ریزی اقتصادی با ۸۰ میلیون بازیگر را ندارند؛ آنها نمی توانند جای "دست نامرئی" بازار را بگیرند. والله اعلم.
Road to serfdom

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
حکومت ها چطور از انقلاب جلوگیری می کنند؟

"چائوشسکو و هم پالکیهایش چهار دهه بر ۲۰ میلیون رومانیایی سیطره داشتند چون خیالشان از بابت سه چیز اساسی راحت بود:

اول اینکه، کنترل تمام شبکه های همکاری نظیر ارتش و اتحادیه های کارگری و حتی انجمنهای ورزشی را به نیروهای کمونیست سرسپرده و وفادارشان واگذار کردند.

دوم اینکه مانع شکل گیری هر نوع سازمان رقیبی – از سیاسی گرفته تا اقتصادی یا اجتماعی- شدند که ممکن بود مبنایی شود برای همکاری علیه کمونیست ها.

سوم اینکه، به پشتیبانی احزاب کمونیست دوست و همراهشان در اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی تکیه داشتند. این احزاب، به رغم تنشهای گاه و بیگاه، در مواقع نیاز به یکدیگر کمک می رساندند یا دست کم تضمین می کردند که هیچ غریبه ای در کار بهشت سوسیالیستی شان دخالت نکند و سرک نکشد.

در چنین شرایطی، ۲۰ میلیون رومانیایی، علی رغم تمام رنج و مشقتی که خواص حاکم بر آنها میل می کردند، قادر به سازماندهی اعتراض هایی مؤثر نبودند".

از حضرت یووال هراری

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
چینی ها می توانند یانکی ها را ادب کنند؟

چین ۱.۱ تریلیون دلار اوراق خزانه امریکا را در اختیار دارد؛ کسانی گفته اند در جنگ تجاری اخیر چینی ها با فروش این اوراق می توانند ضربه ای کاری به یانکی ها بزنند؛ اما این کار به دلایل زیر شدنی نیست:

۱‌‌. فروش این حجم از اوراق که باعث کاهش قیمت آنها خواهد شد، به زیان خود چینی هاست که انگار مالشان را آتش زده و دارایی ارزی ارزشمندشان را حراج می کنند.

۲. حتی در صورت فروش جایگزین مناسبی برای آنها وجود ندارد.

۳. پایین آمدن قیمت اوراق به معنای بالا رفتن بازده آنهاست، با این کار اوراق برای دیگر خریداران خارجی حتی جذاب تر هم می شود و خیلی ها به سراغ آن می آیند. در واقع فروش اوراق نمی تواند حتی به امریکا ضرر برساند.

۳. بالا رفتن بازده این اوراق (۱۰ ساله) که استانداردی برای دیگر انواع اعتبار است، هزینه همه انواع استقراض را بالا می برد.

۴. بازارهای مالی جهان و اوضاع طرف های تجاری چین به هم می ریزد و این برای صادرکننده بزرگی مثل چین مصیبت است و چین اعتبار خود را به عنوان بازیگری مسئول و معقول از دست می دهد.

https://cnn.it/2RmTovL

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب ارز ۴۲۰۰ تومانی و فرشته ها

فرض کنیم دلار ۴۲۰۰ تومانی را به جای تجار سودجو! به فرشته ها (با پرستوها اشتباه نشود) بدهیم که ارزاق و اجناس ضروری را وارد کنند و دغدغه فساد و زیرآبی رفتن آنها و صادرات مجدد و ... را نداشته باشیم، آیا در این حالت ادامه پرداخت دلار ارزان سیاست خوبی است؟ پاسخ به دلایل زیر یک نه بزرگ است:

۱. تولیدکنندگان داخلی توان رقابت با اجناس وارداتی ارزان (دلار ۴۲۰۰ تومانی) را ندارند، فروش و سهم بازار داخل آنها کاهش می یابد و مجبورند به تدریج دکان را تخته کنند.

۲. دولت مبتلا به کسر بودجه دائمی از درآمدی سرشار محروم می شود و برای تامین هزینه ها تورم را به اقتصاد تحمیل می کند؛ تورم که در واقع سرقت اشکار ثروت همه شهروندان اعم از فقیر و غنی است.

۳. چوب حراج زدن به منابع ارزی (دارایی همه شهروندان) نقض حق مالکیت آنها به شمار می آید. ارز را یا صادر کننده به کشور می آورد یا از صادرات دارایی های ملی/عمومی به دست می آید، ارزان فروشی ارز در هر دو حالت چیزی جز نقض حقوق مالکیت افراد نیست.

۴. تخصیص منابع در اقتصاد مخدوش می شود، در این حالت تقاضا برای کالاهای با قیمت ارزان بیشتر می شود و مصرف و سرمایه گذاری برای تولید بقیه کالاها کاهش می یابد؛ رشد بی قواره در یک بخش باعث رشد نکردن بخش های دیگر می شود.

دیدم یکی از مقامات دولتی سابق در مصاحبه ای با یاد از تجربیات درخشان! دوران جنگ ۸ ساله، از ضرورت اعدام ارزبگیران فاسد و ضرورت به کارگیری داغ و درفش برای اداره اقتصاد در شرایط حساس کنونی گفته بود؛ واقعیت اینست که دلار ۴۲۰۰ تومانی را حتی اگر به جای نورچشمی های سودجو دست فرشته ها هم بدهیم که مطمئن باشیم خطا نمی کنند، نتیجه باز هم واویلاست. اقتصاد نیت خوب بر نمی دارد، قانون هایی دارد که تن ندادن به آن نتایج مشخصی به بار می آورد.

اما بسیاری از اهالی دولت در ایران متاسفانه نه تنها خیلی از اقتصاد سر در نمی آورند، بلکه از فهم ماهیت و منطق عمل دولت و محدودیت های آن هم عاجز اند و این مصیبت کمی نیست، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رمانتیسیسم تکنولوژی!

دیدم در شرح ویدئوی بالا گفته اند: "این ویدئو ادعا می کند که نظام اقتصادی سرمایه سبب شده تا رفاه در دنیا نسبت به دهه ها و شاید یک قرن گذشته افزایش یابد و نظام سرمایه داری باعث شده تا افراد بیشتری از فقر مطلق نجات یابند؟

در حالیکه دلیل کاهش فقر جهانی و رفاه مربوط به توسعه و پیشرفت تکنولوژی است و ارتباطی با نظام سرمایه داری ندارد. بواسطه توسعه و ورود تکنولوژی به بازار در دهه های اخیر تولید محصولات و رفاه افزایش یافته است.

بازار یک پدیده تاریخی است و از گذشته بوده و نظام سرمایه داری آنرا شکل نداده است. البته سرمایه داری تنها بازار آزاد را توسعه داده که در کنار منافع، هزینه های بالایی را هم داشته است".

اما نگاهی از این کژتاب تر به "تکنولوژی" وجود ندارد؛ انگار "تکنولوژی" از آسمان نازل می شود و ربطی به سرمایه گذاری و ساختار انگیزه ها و بسترهای نهادی ندارد. "تکنولوژی" سیستمی اجتماعی-فنی است و بدون آزمون بازار اساسا مجالی برای رشد و بهبود و ارزش آفرینی نمی یابد. یک پیشنهاد؛ مبحث "نوآوری های گسست آور" را بخوانید. والله اعلم.

Disruptive innovations


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ایران و تحریم امریکا؟

در کتاب هنر تحریم می خوانیم که اثربخشی تحریم ها به یک جنبه روانی بسیار مهم وابسته است: عزم و استقامت کشور تحریم شده.

به تدریج فشار تحریم را بالا می برند تا سوژه تمکین کند، اینکه در چه زمان آن لحظه تسلیم رخ می دهد البته بستگی به عوامل متعددی دارد، ولی بیشتر آن را باید در روانشناسی رهبران سیاسی و اهالی قدرت در کشور تحریم شده جستجو کرد.

ظاهرا ایرانی ها همین منطق را برای امریکایی ها به کار گرفته اند و به تدریج سطح تهدیدها را بالا می برند تا عزم یانکی ها را محک بزنند؛ شلیک راکت به منطقه سبز بغداد، قضیه انفجارهای فجیره، فرودگاه های عربستان، سرنگون کردن پهپاد و مانند آن.

هر مرحله سطح تهدید را به تدریج بالا می برند و می بینند واکنش امریکا چیست و البته توزیع مکانی تهدیدها هم قابل توجه است؛ اینجا شاید روانشناسی سیاسی برای فهم رفتار دونالد شیردل و اوضاع آینده به کارمان بیاید، محافظه کار عملگرا که چشمش به پیروزی در انتخابات آینده است یا ماجراجویی که نمی خواهد دستش را بخوانند و هر کاری از دستش بر می آید؟ این میان خطر سوء محاسبه کم نیست، والله اعلم.


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یک کتاب خواندنی برای اهل دل

این کتاب را یکی از دوستان فرهیخته، جناب محمد ایمانی، معرفی کرده اند و در حال خواندن ام، توضیح جالبی هم افزوده اند که نویسنده خود مورخی معتبر و از شاگردان راینهارت کوزلک مشهور و متعلق به مکتب بیلفلد است و با در نظر داستن اینکه آلمان مهد "نقد" سرمایه داری است و نوشتن کتابی از نویسنده شناخته شده در دفاع از سرمایه داری کار را جالب تر می کند.

کسی از دوستان همراه تمایل داشت، خبر دهد تا برایش بفرستم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
چرا اهل سیاست به حرف های اقتصاددان ها گوش نمی کنند؟

بین اهالی اقتصاد این گله همیشگی هست که سیاسیون به حرفشان گوش نمی کنند و راه خود را می روند. علت را شاید باید در مفهوم قرارداد اجتماعی جستجو کرد. قرارداد اجتماعی همان قواعد نانوشته ای است که روابط میان افراد و گروه ها و همچنین صاحبان اقتدار و قدرت را تنظیم می کند. پایبندی به این قرارداد است که انسجام و ثبات جامعه را تضمین می کند. در دوران جدید روابط "اقتصادی" دولت و شهروندان هم بخشی از ماجراست.

برای مثال در سرزمین تزار گازی (پوتین) این قرارداد مبتنی بر تضمین اشتغال، حقوق و مستمری بازنشستگی بالا در ازای حفظ ثبات سیاسی است. همین طور می توان برای اعراب خاورمیانه و بقیه هم بحث ها کرد. برای اهل سیاست؛ حرف های اقتصاددان ها تا زمانی که با این قرارداد نانوشته سازگار نباشد ناموجه است!

شاید اقتصاددانان ایرانی برای جدی گرفته شدن باید یک دغدغه اساسی خود را فهم و تشریح ابعاد مختلف "قرارداد اجتماعی" در این گربه بزرگ (ایران) تعریف کنند، کاری که البته گفتنش از انجامش ساده تر است، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حماسه هفت تپه!


۱. پیش از خصوصی سازی سالانه ۴۰ میلیارد تومان از طرف دولت (بخوانید از جیب شهروندان) به این شرکت تزریق می شد.

۲. در ماه فروردین امسال فقط ۱۳ میلیارد تومان به بیش از ۴۰۰۰ و اندی از کارکنان آن پرداخت شده است. پیش از واگذاری، این شرکت ۷ ماه بدهی به کارکنان خود داشت اما اکنون بدهی معوق وجود ندارد.

۳. شش بار این شرکت به مزایده گذاشته شد و هربار خریداری پیدا نشد، در مزایده هفتم تنها خریداران فعلی حضور داشت که فرایند انتقال کارخانه به آنها طبق روال رسمی انجام گرفت.

۴. در حین واگذاری با تلاش دست های پنهان! بیش از ۱۰۰۰ نفر کارگر پاره وقت سازمان، استخدام دائم شدند که تعهدی جدی برای مالکان به شمار می آید و البته در شرایط اولیه واگذاری مبنای قرارداد قید نشده بود.

۵. حدود ۵۰۰ و اندی نگهبان برای حراست از مزارع نیشکر و تاسیسات در هفت تپه مشغول به کارند؛ کارشان به واقع از مشاغل سخت به شمار می آید؛ سارقان مسلح و برخی از کارگران معترض که به دنبال گرفتن حق خود از کارفرمای سودجو! اند گاهی خود را مجاز می دانند سهم خود را به زور از اموال شرکت بردارند و البته این کار بدون خشونت نیست.

غرض از آوردن موارد بالا به نقل از رییس سازمان خصوصی سازی و برخی افراد مطلع اینست که دشواری قضیه را دریابیم. کسی منکر فساد در این فرایند پیچیده نیست، ولی در این فقره هفت تپه شرکتی که با سالانه ۴۰ میلیارد کمک دولت هم کارش نمی چرخیده است، بعید است خیلی معامله شیرینی به شمار بیاید. تکرار چندباره مزایده هم این را تایید می کند. اهل فن می دانند که کار کردن در خوزستان با توجه به اوضاع و فرهنگ محلی اصلا ساده نیست، اما حتی بعد از واگذاری هم که دولت دست خریدار را می بندد و امکان دخل و تصرف وی بر دارایی اش محدود است.

روشنفکران و لشکر چپ هم که اغلب بدون اطلاع دقیق در رسانه های حقیقی و مجازی فقط "خریدار نورچشمی" را محکوم می کنند که طرف جرات دست از پا خطا کردن پیدا نمی کند، کسانی از اهل سیاست هم که دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود و تسویه حساب با رقبایند.

البته که در هر کاری حتما نقص هست، ولی زیادی بدون روغن سرخ کردن برخی فعالان کارگری و .... هم جالب است. از قرار وودی آلن گفته بود بی دلیل از عشق هایتان افسانه نسازید، شاید اینجا هم بد نباشد رندان این فتیش هفت تپه را بی خیال شوند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
به یاد وزیر اقتصاد فقید

سیاست ها و نگاه مرحوم علینقی عالیخانی، اولین وزیر اقتصاد پهلوی دوم، البته با دیدگاه اقتصادی امثال من سازگار نیست، ولی حرفی که او به نقل از استاد فرانسوی اش نقل می کند، بسیار دلنشین است: "کسی که با اقتصاد به صورت تئوری روبه رو نیست و در عمل با آن رویارو می شود، شبیه پزشک روستایی است که می بایست روی میز آشپزخانه و با کارد آشپزخانه کارش را انجام دهد". والله اعلم.


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
از شمار دو چشم یک تن کم، وز شمار خرد هزاران بیش!

ظاهرا جو یادآوری از خدمات مرحوم عالیخانی بالا گرفته است، البته که امثال او در تاریخ این کشور اثرگذار بودند، ولی به نظر می رسد داریم در راه تحسین و تقدیس زیادی تخته گاز پیش می رویم، اینجا در مصاحبه ای یادی کرده ام از این رجل برجسته اهل پهلوی، عالیخانی هم آدم متوسطی بود با ضعف ها و قوت های خود، از قوت های او زیاد گفته و می گویند، گفتم شاید بد نباشد از زاویه دیگر هم موضوع را ببینیم. اینجا هم بهتر است از فانتزی هایمان افسانه نسازیم، والله اعلم.

http://bit.ly/2xg782g

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مهمترین آمار توسعه مملکت!

دولت این اموال را در اختیار دارد؛ به دلایل متعدد "ذاتی" از بهبود کارایی آن هم عاجز است (هنوز شناسایی کامل آن هم اتفاق نیفتاده است)؛ کاری که باید کرد حمایت از حقوق مالکیت افراد در برابر این هیولای بدون مرز است تا با تکیه بر داغ و درفش بقیه دارایی ها را هم ضایع نکنند. علت مخالفت امثال من با فضولی های دولت هم همین است؛ خصوصی سازی قدمی هرچند پراشکال برای رفع این مشکل است؛ یادمان باشد هیچکس ماشین کرایه ای را نمی شوید؛ والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel