راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
ترکش های عالیخانی!

مصاحبه نگارنده این سطور با ایرنا در مورد مرحوم عالیخانی واکنش های جالبی داشت؛ از جمله آقای امیر طاهری هم در گویانیوز مطلبی نوشته اند؛ از قرار مشاور آیت الله خامنه ای بوده ام و خودم خبر نداشتم!

آن مصاحبه تلاشی بود برای طرح یکی دو مسئله که به نظرم در بقیه متن ها کمتر به آن پرداخته شده بود؛ هنوز هم معتقدم نباید از آدم ها دیو یا فرشته ساخت؛ شخصیت های تاریخی هم انسان اند با همه ضعف ها و قوت های یک انسان، والله اعلم.

http://bit.ly/2J1ayg5



کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
آیفون دولتی!

عکس بالا که نشان می دهد تکنولوژی های آیفون حاصل سرمایه گذاری نهادهای دولتی و نظامی است زیاد دست به دست می شود؛ رندان این را سندی محکم بر ضرورت مداخله دولت در اقتصاد و هدایت سرمایه ها به سوی پژوهش های خاص می دانند.

این نتیجه به کل نارواست؛ داستان تکنولوژی پیچیده است؛ خیلی وقت است تئوری "انسان بزرگ" خریدار ندارد؛ طبق این تئوری این نوابغ اند که از درون پژوهشگاه و لابراتوارها دست به توسعه و خلق تکنولوژی می زنند. درست برعکس، در داستان تکنولوژی بازیگران متعدد و رویدادهای غیرمنتظره و شانس نقش مهمی دارند. بگذریم که بسیاری از شرکت های تولیدکننده این تکنولوژی ها خصوصی بودند، از یک اختراع در آزمایشگاه تا یک محصول مطلوب مشتری فاصله زیاد است. (در لینک زیر به صورت مفصل به نقد افسانه دولتی بودن تکنولوژی های آیفون پرداخته شده است).

http://bit.ly/2XfnoLu

آیفون را دولت آیفون نکرده است، این تکنولوژی ها را رقبا هم دارند، بلکه طراحی منحصربه فرد، توان تلفیق نوآوری ها و کنترل کیفیت جامع و قابلیت بازاریابی شگفت آورش به او مزیت می بخشند که هیچکدام دولتی نیستند. والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
سرمایه داری و اسلام

"از همان آغاز اسلام دید مثبتی نسبت به تجارت داشت. کمتر می توان متفکر مسلمانی را یافت که "سودجویی" را فی نفسه غیراخلاقی و خلاف ایمان و عقیده خود بداند. حتی مخالفت با کسب ثروت که در اوایل رواج مسیحیت رایج بود هم وجود نداشت.

دانشمندان مسلمان نظیر غزالی و خواجه نصیرالدین طوسی (قرن ۱۱ و ۱۲ میلادی)؛ بازار را عمدتا نه جایی برای رقابت و جدال و پیکار بلکه محلی برای همکاری و گسترش همیاری از طریق تقسیم کار و مبادله می دانستند، تا اندازه ای شبیه آنچه آدام اسمیت در قرن ۱۸ از آن سخن گفت. دخالت دولت در قیمتگذاری از نظر شرعی مجاز شمرده نمی شد و اغلب به روایتی از پیامبر استناد می شد".

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
صداهای بلند در واشینگتن!

کل بدهی های "دولت" امریکا حدود ۲۲ تریلیون دلار است؛ حدود ۲۸ درصد ان (معادل ۶.۳ تریلیون دلار) ان طلب خارجی هاست که در قالب اوراق خزانه مبادله می شود.

در میان خارجی ها چین و ژاپن و برزیل و بریتانیا بیشترین سهم را دارند؛ طلب حکام حجاز نزدیک به ۱۷۷ میلیارد چوق است و حدود ۲.۸ درصد را شامل می شود. این را می توانید براوردی از قدرت نسبی دولت ها در سیاستگذاری های واشینگتن تلقی کنید، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"اثر برجام" و "اثر ترامپ"

در نمودار بالا میزان اوراق خزانه حکام حجاز (بخوانید وام عرب ها به امریکا و تزریق پترودلار در اقتصاد آنها) تا سال ۲۰۱۶ نشان داده شده است؛ کاهش چشمگیری تا حدود ۹۰ میلیارد دلار نشان می دهد؛ دلیل ان را احتمالا می توان توافق برجام و سیاست خروج از خاورمیانه دانست. (اثر برجام).

اما در پایینی می توان دید پس از دولت ترامپ با توجه به تغییر سیاست امریکا در خاورمیانه افزایش سریع آن تا حد ۱۷۷ میلیارد دلار کنونی را شاهدیم (اثر ترامپ) و برای دیگر اعراب نیز روند متفاوت نیست؛ شاید بتوان جز مسائل ایدئولوژیک بخش مهمی از به سرانجام نرسیدن توافق های ایران با یانکی ها را در چنین فضایی جستجو کرد. کشورهایی که به هم سود نرسانند؛ روابط عادی پایدار هم نخواهند داشت. شیرینی خوران های دیپلماتیک البته بد نیست؛ ولی پترودلار و بده بستان های اقتصادی هم بخش مهمی از قضیه است، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مربع سه ضلعی!

کتاب معروفی هست به نام "دولت کارآفرین" که تاکیدش بر نقش دولت در ایجاد نوآوری ها و "کارآفرینی" است؛ اما به نظر می رسد عبارت "دولت کارآفرین" به دلایل زیر چیزی شبیه مربع سه ضلعی و غیرممکن است:

۱. نقطه شروع کارآفرینی، بازار و کشف نیاز مشتری با هدف ارائه محصولی است که مشتری داوطلبانه برای آن پول خرج کند.

۲. کارآفرینی چنانکه از واژه لاتین آن هم برمی آید به معنای ریسک و خطرجویی است؛ محصولی تازه ارائه می شود و باید تن به آزمون دشوار بازار بدهد و مشتریان آن را محک بزنند؛ اگر محصول از این آزمون سربلند بیرون نیامد؛ زیانی (گاه هنگفت) متوجه کارآفرین می شود و او مجبور است از بازار خارج شود.

۳. انگیزه اصلی کارآفرین کسب سود است و البته کسب قدرت یا پرستیژ هم می تواند بخشی از کار باشد.

در مورد سرمایه گذاری های دولت این سه شرط غایب اند؛ هدف اصلی نه کشف نیاز و برقراری رابطه سودآور با مشتری، بلکه اهدافی نظیر افزایش اشتغال یا قدرت ملی است؛ آزمون بازار چندان موضوعیت ندارد. حتی اگر محصولی تولید شود که خواهان هم نداشته باشد همچنان موجه تلقی می شود.

اغلب در آنها ریسک و خطرپذیری شخصی هم وجود ندارد؛ بسیاری از سرمایه گذاری های ناموفق تا مدتها با تنفس مصنوعی و دست مرئی دولت حفظ می شوند؛ کارایی و ارزش آفرینی آنها هم مهم نیست؛ صرف افتتاح آن و آمدن در آمار برای خودی نشان دادن اهالی دولت کافی است.

از این رو انتظار کارآفرین شدن دولت نارواست؛ محرک توسعه واقعی و آنچه توانسته است اقتصاد بازار را نسبت به بقیه گزینه ها ممتاز کند همین کارآفرینی است؛ در چنین اقتصادی است که افراد می توانند با مسئولیت خود خطر کنند و با امید قوی ترین انگیزه انسان (سودجویی) دنیا را به جای بهتری برای همه بدل کنند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بخوان و بخوان و بخوان!

دیدم یک بزرگواری که نئولیبرال از دهانش نمی افتد این نمودار را برای افشای خیانت نئولیبرال های وطنی آورده است که چرا از افزایش نرخ دلار حمایت می کنید که چنین مصیبتی به بار می آورد؟

اگر فقط کمی با نئولیبرالیسم آشنا باشیم؛ می شود پرسید؛ کدام نئولیبرالی از افزایش خدمات عمومی و هزینه های بالا غیرحاکمیتی (به چه معنا) حمایت می کند؟ کدام نئولیبرالی حمایت های خاص از این بنگاه یا ان بنگاه را توصیه می کند؟ افزایش پایه مالیاتی و کاهش نرخ مالیات (ایده نئولیبرالیسم) چه ربطی به این شبه نمودارها دارد؟ نرخ ارز یک قیمت است، مسئله ناموسی هم نیست افزایش آن به شرطها و شروطها می تواند سازنده باشد، ناموسی کردن حفظ ارزش پول ملی کجای علم اقتصاد جا می گیرد؟

گله نویسنده در واقع از نوع قرارداد اجتماعی بین دولت و شهروندان است؛ برای فهم آن هم به جای ناسزا باید آثار جامعه شناسی و علم سیاست و البته مکتبی که نویسنده مذکور خود را منتسب به آن می داند (نهادگرایی) دقیق خواند؛ اتفاقی که ظاهرا قرار نیست بیفتد، چون معرکه گیری ساده تر است. والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب ثروت ملل!

مجموع خالص ثروت خصوصی افراد در کشورهای مختلف شامل مستغلات و پول نقد و سهام و مانند آن را در سال ۲۰۱۸ و پیش بینی برای ده سال پس از آن را ببینید.

امریکا همچنان رتبه نخست را حفظ خواهد کرد، ولی رشد هند و چین به شکل خیره کننده ای بالاتر است؛ ببین اژدها و فیل در آینده نظم جهان چه نقشی خواهند داشت، والله اعلم

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
آن دیوار لعنتی را بردار!

دو تصویر بالا را احتمالا دیده اید که می گوید برابری همه (بالا سمت چپ) گزینه مطلوبی نیست و باید به هر کس به اندازه نیازش پرداخت (بالا سمت راست).

به هزاران دلیل واقعیت عبوس تر از اینهاست (پایین سمت چپ) با جعبه چیدن های دولت بدتر هم می شود؛ راه حل خوب اما بازی با جعبه ها و افزودن و کاستن تعداد آنها نیست؛ آن دیوار لعنتی را باید برداشت (پایین سمت راست)!

وقتی از آزادسازی صحبت می کنیم؛ معنایی جز این ندارد، سرعت گیرها را بردارید به نفع همه است، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیروز وزیر محترم سابق مسکن از چالش های خصوصی سازی می گفت و به درستی تاکید داشت که باید نقش دولت و روابط آن با شهروندان تغییری اساسی کند.

عرض کردم منظور شما تغییر در "قرارداد اجتماعی" است و سه روش تغییر برای آن بیشتر در ذهن ندارم: مدل عراق و لیبی (تهاجم خارجی)، مدل شیلی (کودتا) و مدل چین (اصلاح سیاسی)

ایشان معتقد بود جز سازوکار اصلاح بوروکراتیک دولت و البته به اصطلاح "اصلاح اجتماعی" چاره ای نیست. از ابهام و اما و اگرهای "اصلاح اجتماعی" که بگذریم یک چیز روشن است؛ توسعه و بقای ایران نیازمند یک "پروژه سیاسی" است؛ چالشی که در انتخابات ریاست جمهوری آینده خود را تمام قد نشان خواهد داد؛ متاسفانه نشانه ای از وجود آن هم نیست. بدون یک "پروژه سیاسی" که نارضایتی ها را کانالیزه کند، از اینجا که ما هستیم تا فاجعه راه درازی نیست، والله اعلم.


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
آب که بالا بیاید؛ همه قایق ها بالا می آیند!

تصویر سمت راست هم نگاه جالبی است؛ اتفاقی که در اقتصاد بازار شاهدش هستیم. محدودیت های بشر همیشه بوده و هست؛ با تولید ثروت است که حتی ندارترها هم می توانند بهره بیشتری از زندگی ببرند.

شومپیتر بزرگ زمانی گفته بود پیشرفت سرمایه داری این نیست که اکنون ملکه انگلستان جورابهای ابریشمی بیشتری دارد، بلکه بدان معناست حتی کارگران فقیر هم در ازای زحمت کمتر می توانند پاپوش مناسب داشته باشند، والله اعلم.

پ.ن: کافی است توجه کنیم آن جعبه ها از آسمان نمی بارند و باید کسی آنها را بسازد تا بعد بتوان به توزیع اش فکر کرد.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
مشکل عدالت!

مشکل آنجاست که عدالت اگرچه روی کاغذ فریبنده است؛ در عمل راه به بیراهه می برد. نه قد کسی معلوم است و نه تعداد جعبه ها ثابت. تعداد آنهایی که خواستند به عدالت و توزیع متناسب ثروت (عکس دوم) برسند، ولی کارشان نتیجه ای جز فقیر کردن همه (عکس سمت راست) نداشت از شمارش بیرون است. وانگهی به قول دوستی فرزانه "معلوم نیست هر چه برابرتر بهتر"، والله اعلم

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب بی جراتی اهل سیاست

ماکیاولی بزرگ، فیلسوف سیاسی نامدار، زمانی گفته بود کردار خوب همان اندازه بیزاری انگیز خواهد بود که کردار بد، بنابراین شهریاری که خواهان پاییدن (حفظ) دولت خویش است، چه بسا ناگزیر خوب کردار نباشد، زیرا هرگاه آن گروهی که پایداری و استواری فرمانروایی خود را بسته به آنها می داند اهل فساد باشند، خواه مردم باشند یا سپاهیان یا والاتباران، او نیز می باید از خوی ایشان پیروی کند و در برآوردن کام آنها بکوشد، آنگاه کردار نیک به زیانش خواهد بود.

وصف او را از دیروز را می توان امروز در نظام های سیاسی جدید و در مورد امور اقتصاد و معیشت مردم هم تکرار کرد. در اینجا نیز آنچه از منظر اقتصاد تجویز می شود، شاید از دید سیاست و مناسبات قدرت موجه نباشد. شناگر خوب میدان سیاست بنا هم نیست شطرنج باز باهوش پهنه اقتصاد باشد. در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که چرا اهل سیاست دلیری انجام اصلاحات ضروری اقتصادی را ندارند!

در نظام های سیاسی امروز که دموکراسی (حتی نمایشی) بخشی از بازی است، سیاستمدار می داند وجیه المله بودن از نان شب هم واجب تر است. او مجبور است دل رای دهندگان را به دست آورد و شهروندان هم کم و بیش در همه جا نتایج ملموس کوتاه مدت را ترجیح می دهند، برای بسیاری از آنها سرکه نقد امروز بهتر از حلوای نسیه فرداست. از آن سو، بیشتر شهروندان به حق انتظار دارند که زندگی شان بچرخد و رفاه شان افزایش یابد (یا دستکم بدتر نشود)، از این رو اهل سیاست ناگزیرند برای فتح قلوب مردم، پیشرفت و بزرگ شدن کیک اقتصاد را در نظر بگیرند و به اشتغال و درآمد آنها بیندیشند. تا اینجا به نظر اوضاع بد نیست پس مشکل چیست؟

دشواری کار آنجاست که از نظر اقتصادی آنچه در بلندمدت سودمند است، می تواند در کوتاه مدت دردآور باشد. البته معلوم هم نیست بلندمدت کی می رسد، شاید به قول معروف در بلندمدت همه ما مرده باشیم! در بسیاری موارد اصلاح ساختاری اقتصاد بناست طی یکی دو دهه آینده نتایج مثبت اش به بار بنشیند، ولی در افق نزدیک معنایش تحمل سختی هاست: افزایش قیمت کالاهایی که تا دیروز ارزان بود، غیرجذاب شدن شغل هایی که پیشتر پردرآمد و آبرومند به حساب می آمدند، بیکار شدن افراد و نیاز به یادگیری مهارت های تازه برای ورود به مشاغل دیگر، ضرورت تغییر سبک زندگی و مصرف خانوارها، رکود موقت، غیراقتصادی شدن سرمایه گذاری هایی که در آغاز سودآور می نمود و مانند آن. در هر اصلاحی گروه هایی بالاتر می روند و برخی دیگر پایین می آیند، طبیعی است که انتظار داشته باشیم زیان دیدگان به ویژه اگر قدرت و ثروتی هم داشته باشند، از هیچ کاری برای مخالفت فروگذار نکنند.

برای اهل سیاست، آن هم در سرزمینی بلاخیز مثل ایران، افق تصمیم گیری اغلب کوتاه مدت و در بهترین حالت چهار پنج ساله است تا چند دهه ای! آنها هم مثل بقیه مردم آموخته اند "چو فردا شود فکر فردا کنیم" و حالا "فردا کی مرده و کی زنده". بیشتر شهروندان هم که انبان مشکلاتشان پر است، حوصله سختی اضافه ندارند و گوششان هم از وعده ها پر است. از این رو برخی گزینه ها هرچند عقلانی به نظر می رسد، از نظر سیاسی موجه نیستند. خیلی اوقات تعلل سیاستمداران برای انجام اصلاحات اقتصادی که ضروری هم به نظر می رسند، را نباید ناشی از ترسو بودن یا ناآگاهی آنها دانست. آنها منطق متفاوتی را دنبال می کنند که بر مبنای آن تعلل از قضا عاقلانه ترین کار است. نمونه اصلاح قیمت سوخت را در نظر بگیرید، بعید به نظر می رسد اقتصادخوانده ای در ضرورت اصلاح آن تردیدی داشته باشد، ولی برای بسیار از مردم چنین نیست، آنها کاهش رفاه خود را می بینند و افزایش قیمت کالاها را، گوششان به "تورم همیشه و همه جا پدیده ای پولی است" و "افزایش کارایی در تخصیص منابع" بدهکار نیست. تعجبی ندارد اگر فلان سیاستمدار حتی اگر به ضرورت کار آگاه باشد، به سختی سراغ سیاست های آبروبَری مثل اصلاح قیمت سوخت و ارز و کاهش هزینه های دولت و یارانه ها نرود، دنبال کردن سیاست های اقتصادی موسوم به ریاضتی (austerity) خیلی تفاوتی با خودکشی سیاسی ندارد.

اصلاحات تنها پس از حس نشانه های یک بحران واقعی شکل می گیرد، وقتی سیاستمداران در می یابند با این نگاه کنونی ره به ترکستان می رود و ادامه عافیت طلبی ممکن نیست، وقتی پول کافی برای حمایت خریدن موجود نباشد، وقتی تهدیدهای دشمنان به سطح خطرناکی برسد و وقتی لشکر بیکاران آینده می تواند ثبات نظام سیاسی را به خطر اندازد. برای اجرای یک اصلاح ساختاری اقتصادی از قرار به قول یکی از اهالی فضای مجازی ما بیش از امید کاذب به ناامیدی واقعی نیاز داریم. والله اعلم.

http://bit.ly/30wl70J

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
استمبادهایی! در باب ربط اقتصاد و هنر

این مصاحبه با خبرگزاری ایلنا درباره مداخله دولت در اقتصاد هنر و به طور خاص تئاتر است؛ از منظری کلی و از دید تماشاگری علاقه مند که گهگاه کار اهل هنر را دنبال می کند، برخی ایده ها و حدس ها را طرح کردم. تا به حال اینقدر بامزه توصیف نشده بودم: اقتصاددان نئولیبرال! والله اعلم.

http://bit.ly/30oze87

پ.ن: یک نکته مهم در متن در مورد پولشویی درست منتقل نشده است؛ منظور این بود که با کاهش حضور دولت و به اصطلاح مقررات زدایی البته برخی سوء استفاده ها محتمل است، ولی نخست آنکه اینجا با اعداد و ارقام بزرگی روبه رو نیستیم و دوم آنکه مزایای آن بر ضعف احتمالی اش می چربد!

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب "عدالت" آموزشی

آماری در فضای مجازی دست به دست می شود که نفرات برتر کنکور سراسری از مدارس استعدادهای درخشان و مدارس نمونه مردمی درس خوانده اند و از مدارس عادی دولتی خبری نیست! در واقع ۸۷ درصد مدارس پولی و ۱۳ درصد هم نمونه مردمی رتبه های برتر کنکور را آورده اند. عدالت طلبان بشتابند که فاجعه در حال وقوع است!

چنین استدلال هایی را نمی توان جدی گرفت؛ نخست آنکه مشخص نیست اگر تعریف برتر را گسترش دهیم و مثلا ۵۰۰ رتبه اول یا ۱۰۰۰ رتبه برتر را بگیریم چنین نتیجه ای برقرار باشد. بدیهی است که مدارسی که آزمون ورودی سفت سخت دارند و کیفیت آموزش آنها با توجه به منابع مالی بیشتر بالاتر است و احتمالا دانش آموزان آنها هم رفاه بالاتری دارند باید عملکرد بهتری داشته باشند. بماند که در اعتبار غربالگری کنکور با آن شیوه برگزاری اما و اگر زیاد است.

حالا چه کنیم؟ لابد "عدالت اجتماعی" حکم می کند همه مدارس ویژه حذف شوند و همه مدارس رایگان شوند؟ متاسفانه راه خوبی نیست. خدمات آموزشی هم کالایی است مثل کالاهای دیگر در اقتصاد، نوع باکیفیت آن هم نیازمند پول است. خود طرف نداشته باشد باید یکی دیگر پرداخت کند تا همه فرزندان ایران زمین درس های خاصی را لابد با صلاحدید دولت بگذرانند. رقابتی هم که نباشد و پول را دولت دهد (اگر البته مثل امسال ۷۰ ۸۰ هزار میلیارد کسری نداشته باشد)، مدارس می دانند عملکردشان ربطی به دریافتی شان پیدا نمی کند، حاصلش بی کیفیتی همه خدمات آموزشی است نه ارتقای سطح آموزش برای همه!

بماند که پرداخت دهنده واقعی که پول تحصیل بقیه را می دهد می تواند بپرسد چه پولی که از زحمت به دست آورده را باید خرج تحصیل کسانی کند که شاید عده قابل توجهی از آنها اساسا نه علاقه ای به تحصیل دارند و نه قرار است به فرض اتمام تحصیل در آموزشی دولتی چیزی از آنها درآید؟ (لشکر لیسانسیه های بیکار را ببینید). احتمالا او هم به خوبی می داند آموزش هایی از این دست لزوما برای یاد دادن دانش به کودک و نوجوان و جوان نیست، ابزاری است در دم و دستگاه ایدئولوژیک دولت (روح آلتوسر شاد!) برای تزریق برخی ارزش های خاص و مطیع کردن شهروندان.

کسانی گفته اند بالاخره بحث سرمایه انسانی است که کشور باید سطح آن را بالا ببرد و هزار تحقیق هست که ضرورت آن را نشان می دهد. در این باره باید پاسخ داد که ایراد از نگاه نادرست به سرمایه انسانی است که متاسفانه رایج هم هست. اینکه فکر می کنیم می شود این همه مهارت ها و دانش متنوع را روی هم ریخت و آن را کمّی کرد و جمع بست خطاست. مهارت و دانش و به اصطلاح سرمایه انسانی اگر واقعا تقاضایی برای آن باشد، راهی برای تامین آن هم پیدا خواهد شد. مهارت و دانش یک ذخیره گنج مانند نیست که کسبش کنیم و بعد حسب نیاز از آن استفاده کنیم. معمولا در مورد یک حوزه خاص موضوعیت دارد و با تمرین و درگیری مستمر با واقعیت های عملی معنا می یابد.

مدیر فولادسازی پوسکو کره جنوبی زمانی گفته بود ماشین و ذغال سنگ را می شود وارد کرد، ولی استعدادها را نه. برای همین دانشگاه پوستک و موسسه تحقیقاتی آر آی اس تی را بنیاد گذاشت تا کار تامین دانش و تربیت نیروی ماهر را پیش ببرد. طبیعی است که خروجی این دانشگاه قرار نیست بیکار بماند یا دانشش بدون استفاده بماند. در اینجا هم باید اجازه داد بازار کار خودش را بکند و با مداخله دولت انبوهی "سرمایه انسانی" بدون مصرف تولید نشود.

آدم ها نابرابرند و سلایق متفاوت دارند و به قول حضرت مردیها "معلوم هم نیست هر چه برابرتر بهتر"، به جای آنکه با مفاهیم پوچ مثل "عدالت اجتماعی" بخواهیم برابر شدن همه را تبلیغ کنیم، باید فرم های مختلف آموزش و حتی آموزش رسمی ندیدن! را به رسمیت شناخت و اجازه داد بازار کار خودش را کند و تقاضای لازم را تامین کند. در آموزش هم مثل بقیه صنایع مداخله دولت می تواند محصولاتی تولید کند که هیچ کس خواهان آنها نیست. دنیا قصه جن و پری نیست و سرشار از نابرابری هاست. البته تلاش برای بهبود وضع آدم ها بد نیست، ولی باید مواظب بود درمان از خود بیماری بدتر نباشد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب "عدالت"

تلاش برای زدودن نابرابری ها البته بد نیست، ولی در بیشتر اوقات به جای بهبود وضعیت پایین نشینان ها به بدتر شدن وضعیت آنها می انجامد، به ویژه اگر پای دولت در میان باشد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب قدرت

این را دکتر دادپی نوشته اند: "تصویری از بازار ادویه در دبی ... و بعد ویترین مغازه علامتی دارد:‌‌ زعفران ایرانی.

... زن گردشگر احتمالا اروپاییست و در حال نگاه کردن به ادویه هاییست که همه در جاهای دیگری تولید شده اند و حالا تصویرشان در قاب عکس دبی او را به امارات کشانده اند. می دانم که چقدر آدمها درباره «هیچی» نبودن دبی، مصنوعی بودن توسعه اش ... حرف می زنند. انگار می خواهند شنونده باور کند که این هنر دبی نیست، این توسعه واقعی نیست و یک سراب بیشتر نیست. انگار خودشان باور نکرده اند که می شود به اینجا رسید. انگار باور نمی کنند مردمی که باید از آب باران آب آشامیدنی خود را تهیه می کردند می توانند چنین جایی را بسازند. آدمها اگر بخواهند شهری اسیر بین شن صحرا و ماسه دریا را تبدیل می کنند به یک مقصد جهانی گردشگری".

واقعیت اینست که دنیا کار ندارد که ما در مورد خودمان چه فکر می کنیم، مردمی که فقط در حرف معتقدند حقشان بیش از اینست، ترحم بر می انگیزند تا تسلیم بقیه برابر عظمتشان. انگار قدرت را در درجه اول باید در بازارها جستجو کرد تا پادگان ها، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب لشکر لیسانسیه های بیکار

فُن میزس بزرگ زمانی گفته بود در اقتصاد بازار کارگر /کارمند نیز خدماتش را می‌فروشد، درست مثل همه کسان دیگری که فروشنده جنس خود هستند. کارفرما هم ارباب او نیست، بلکه خریداری است که خدمات کارگر /کارمند را به قیمت بازار آن می‌خرد. خلاصه کلام مرد بزرگ این بود که میان خرید و فروش نیروی کار و دیگر کالاها و خدمات در اقتصاد نباید تفاوتی قائل شد، همان‌طور که کمبود هر کالایی در اقتصاد افزایش قیمت آن را به همراه دارد، در مورد کمبود نیروی کار هم باید منتظر افزایش قیمت (حقوق و دستمزد) بود، وفور نیروی کار هم به کاهش حقوق و دستمزد می‌انجامد. وضع قانون‌های محدودکننده مانند حداقل حقوق اجباری کار را سخت می‌کند، گفته می‌شود اگر حداقل حقوق تعیین‌شده بیش از میزان توافقی رایج باشد، باید انتظار افزایش بیکاری را داشت.

اما نیروی کار مفهومی پیچیده است. به واقع چطور می‌توان در سطح کلان همه شغل‌های متنوع در یک اقتصاد (از کارهای ساده خدماتی گرفته تا صنعتگری و طبابت و وکالت) را روی هم ریخت و از عرضه و تقاضای کل سخن گفت؟ معنای قیمت تعادلی (حقوق و دستمزد متوسط) با این همه تنوع در مهارت‌ها و شیوه پرداخت چه می‌تواند باشد؟ اشتغال کامل به معنای استفاده از همه نیروی کار فعال در جامعه چقدر مطلوب است و تکلیف با نرخ بیکاری طبیعی چیست؟ با چسبندگی دستمزدها چه باید کرد؟ آیا کاهش نرخ بیکاری همواره پدیده مثبتی است؟ چطور باید تغییر در نرخ بیکاری را تفسیر کرد و بسیاری دیگر. در بیشتر موارد اعداد و ارقام انتزاعی مانند نرخ بیکاری بیشتر نوعی حس کنترل مخرب به سیاستگذاران می‌دهد و "غروری کشنده" در آنها پدید می‌آورد که گویی می‌توانند اقتصاد را به سوی مقصد مطلوب جهت بدهند.

باری، یک گزارش پرسروصدا در مورد وضعیت نیروی کار اخیرا بیرون آمده است که حرف های جالبی دارد، گفته در سال 97 بیش از 66 میلیون و 800 هزار نفر جمعیت در سن کار داریم، حدود 40 میلیون نفر آنها به دلایل مختلف کار نمی‌کنند و دنبال کار هم نیستند. اما از میان آنهایی که می‌خواهند کار کنند، حدود 3 میلیون و 200 هزار نفرشان کاری پیدا نمی‌کنند. تحصیلات این جمعیت اخیر (بیکاران) خبرساز شده است.

چیزی که جلب نظر کرده است نرخ بیکاری دانشگاهی هاست؛. میزان بیکاری این دسته از متوسط کل ایرانی‌ها بالاتر است و به نظر می‌رسد با توجه به افزایش سریع تعداد آنها و وضعیت کنونی اقتصاد، در آینده بالاتر هم برود. از منظر اهالی سیاست هم به قضیه نگاه کنیم بالا بودن نرخ بیکاری جمعیت فارغ‌التحصیل یا در حال تحصیل دانشگاهی یک معنای سیاسی هم دارد، با توجه به مقبولیت اجتماعی این دسته، نارضایتی آنها به ویژه در دوران رواج شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به مشروعیت سیستم سیاسی آسیب جدی بزند. اگر این را کنار نرخ بیکاری 31درصدی جوانان 15 تا 24 سال در شهرها بگذاریم، تصویر کامل‌تر هم خواهد شد.

نرخ بیکاری در میان افراد جویای کار با تحصیلات کارشناسی (لیسانس) از بقیه سطوح تحصیلی بالاتر است! کمترین میزان بیکاری را هم در میان فارغ‌التحصیلان دکترای تخصصی و بالاتر (حدود پنج درصد) و زیردیپلم‌ها (حدود هشت درصد) می‌بینیم و البته یادمان نرود که جمعیت دسته دوم البته حدود 65 برابر اولی است. در واقع اوضاع به گونه ای است که لیسانسیه‌ها در پیدا کردن «کار مناسب» حتی از دانشگاه نرفته ها هم ناموفق‌تر عمل کرده اند، این می‌تواند به دلیل کمبود مهارت‌های لازم یا افزایش انتظار اجتماعی از خود یا دلایل دیگر باشد.

با تمام ابهام‌ها تردیدی نیست که درصد بالایی از جوانان ایرانی چند سالی را در دانشگاه سپری کرده‌اند، ولی بعد از اتمام آن در پیدا کردن کار دچار مشکل‌اند. این هم یعنی مساله‌ای جدی وجود دارد. اجازه دهید چند حدس بزنیم. نخست آنکه به نظر می‌رسد باید بخشی از این تورم تحصیل‌کردگان (دست‌کم در مورد مردان) و بیکاری ناشی از آن را حاصل خدمت نظام وظیفه اجباری دانست که اصلاح مدت و شرایط و مقررات آن می‌تواند اوضاع را بهبود بخشد و عطش ورود به دانشگاه را تا اندازه درمان کند. دوم، شاید بتوان این مساله را تا اندازه زیادی برآمده از حضور پررنگ دولت /شبه‌دولت در عرصه آموزش عالی در گذشته دانست. با رویکرد دستوری دولت تعداد زیادی کالا (فارغ‌التحصیل فلان رشته) تولید شده که مشتری برای آن وجود ندارد. وقتی عرضه را از نیروهای بازار جدا می‌کنیم نتیجه‌ چیزی جز این نخواهد بود. به نظر می‌رسد در حوزه آموزش عالی هم سپردن عنان کار به دست توانای بازار و کاهش حضور دولت بتواند مساله را طی زمان بهبود بخشد، دست‌کم از پول عمومی بی‌حاصل خیرات نمی‌شود. والله اعلم.

http://bit.ly/33smDmQ

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مقررات زدایی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد!

دیدم جناب دکتر ناظمی نوشته اند که ابتدای دهه ۱۳۸۰ زمانی که دکتر نیلی و همکارانش مشغول تدوین سند استراتژی توسعه صنعتی ایران بودند، برای ایشان که مشغول مطالعه و تحصیل در خصوص سیاستگذاری فناوری و نوآوری بود، و البته ارادتی هم به دکتر نیلی داشت، همواره این پرسش وجود داشت که "چرا به موضوع فناوری و نوآوری تا این اندازه ناچیز پرداخته شده است"؟

ایشان معتقد است پاسخ را سال‌ها بعد یافت: نگاه و مکتب فکری طیف دکتر نیلی به اقتصاد و نوآوری که از آن به عنوان نئوکلاسیک و لیبرال یاد می کند. به زعم ایشان در مجموع اقتصاد نئوکلاسیک و لیبرال در حوزه نوآوری ناتوان از ارائه تحلیل و توصیه است. اگر اقتصاددانان به نام ایران که اغلب متعلق به همین مکتب اقتصادی هستند، نتوانستند پیش‌بینی درستی از وضعیت اقتصادی و توصیه باشند، اگر امروز دیر و با تعجب و البته تردید بسیار به این حوزه جدید می‌نگرند، مشکل در عینکی است که از آن نگاه می‌کنند.

اجازه دهید همین آغاز یک ایراد آیین نامه ای بگیرم که نویسنده محترم یکی از جدی ترین مکاتب لیبرال که از قضا آن را با نوآوری و کارآفرینی می شناسیم، یعنی اقتصاد مکتب اتریش، را ندیده می گیرد. اتریشی ها از قضا با مضمون هایی شبیه آنچه در نوشته ایشان آمده است، نقدهایی اساسی و ویرانگر به نئوکلاسیک ها دارند. بماند که در مورد اقتصاد موسوم به نهادگرا هم آنقدر بدفهمی هست که شاید آنچه در ایران به آن نهادگرایی گفته می شود، ربطی به معادل آن در جاهای دیگر جهان نداشته باشد. باری، قضیه اصلی چیزی دیگری است که به نظرم ریشه بسیاری از ابهام ها در مورد اقتصاد بازار است.

در بخشی از نوشته آورده شده است: "درست زمانی که نئوکلاسیک‌ها [بخوانید لیبرال ها] بر مفهوم مقررات‌زدایی تاکید دارند، در کلاس‌های درسی نهادگرایان موضوع کلیدی نسل‌های تنظیم‌گری و بحث پیرامون تنظیم‌گری مشارکتی و خودتنظیمی است. اینکه چه نوع از تنظیم‌گری مناسب است! تنظیم‌گیری در حوزه فناوری بیش از گذشته و بیش از سایر حوزه‌ها اهمیت دارد. از این منظر به جای تاکید بر مقررات‌زدایی پرسش آن است که چگونه مقررات‌زدایی را مبتنی بر مفهوم انصاف پیش ببریم"!

اما چرا لیبرال ها با مقررات (و نه قانون یا همان law) مشکل دارند؟ حرف این است مقررات گذاری و تنظیم گری به این معناست که بتوان پیشاپیش تصویری کلی از مسیر و منطق حرکت آینده اقتصاد داشت تا بر آن اساس بتوان "حکمرانی بهینه" داشت، اما بازار با کسی عقد اخوت! نبسته است و مسیر آینده اش مشخص نیست.

به این ویژگی که به نظرم بسیاری منتقدان ندیده اش می گیرند "نهایی نشدن" (non-finalization) در اقتصاد گفته می شود. نهایی نشدن یعنی اینکه در اقتصاد بازار هیچ گروهی نمی تواند برای مسیر آینده بازار هدف بگذارد و مهر خاتمه (نهایی شدن) بر آن بزند، بازار راه خودش را می رود. لیبرال ها نه تنها نوآوری را به رسمیت می شناسند، بلکه حتی نوعی امید همیشگی به آن دارند. دلایل خوبی هم برای رد مقررات گذاری های دولتی دارند، به نظرشان انسان ها متوسط اند و تنها می توانند دانشی محدود آن هم از محیط نزدیک خود داشته باشند، همه علمی ناقص دارند و اینکه به برخی از آنها اجازه دهیم با ملاحظات سیاسی مقررات و تنظیم گری "مبتنی بر انصاف" و "مسئولانه" داشته باشند بسیار خطرناک است!

می توانید اطمینان داشته باشید رشد در بازار، هر نوع نوآوری به طور قطعی به درجاتی "مبتنی بر انصاف" است و نیازی به مقررات بیشتر نیست، زیرا اصلی به نام حاکمیت مشتری وجود دارد که می گوید نوآوری اساسا تنها زمانی جدی گرفته می شود که مشتریان آن را پسندیده باشند و با صرف هزینه برای آن به سودمندی اش رای داده باشند. شاید باید اینجا هم گفت مقررات زدایی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد! والله اعلم.

vrgl.ir/34l4C

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
در باب توصیه های "پدرخوانده" اقتصاد دولتی!

"وقتی دیگر هیچ کاری برای انجام دادن نیست، شیشه را بشکن و با جارو و خاک انداز خرده شیشه ها را جمع کن!"

توجه کنید که بر خلاف آنچه در آغاز به نظر می رسد، این کار از نظر "اقتصادی" اصلا بیهوده نیست! در همین قضیه دستکم دو شغل ایجاد شده است؛ یکی کسی که آنها را نصب کرده است و دیگری کسی که از آنها استفاده می کند و هردو می توانند درآمدی کسب کنند. در واقع توانسته ایم با هوشمندی کاری کنیم که دستکم دو خانوار شب ها گرسنه نخوابند!

این استدلال برایتان عجیب است؟ در واقع این جوهره منطقی است که جان مینارد کینز در سیاستگذاری ها به دولت ها توصیه می کند. ظاهرا گفته ای مشابه منسوب به وی هست که دولت برای خروج از رکود می توانند به کسانی پول بدهد تا چاله بکنند و به کسانی دیگر پول بپردازد تا همان چاله را پرکنند! والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel