در باب سیاستمداران
"سیاستمدار بهتر از سرباز برای نبرد آموزش دیده است، چون سیاستمدار در تمامی عمر خود در حال جنگ است، در حالی که سرباز فقط در اوضاعی استثنایی می جنگد".
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"سیاستمدار بهتر از سرباز برای نبرد آموزش دیده است، چون سیاستمدار در تمامی عمر خود در حال جنگ است، در حالی که سرباز فقط در اوضاعی استثنایی می جنگد".
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فوبیای دامپینگ ("ارزان فروشی اجنبی")
دامپینگ اصلاحی است در تجارت بین الملل که به معنای ارزان فروشی "غیرعادی" کالاهای وارداتی خارجی در یک کشور است، هدف گرفتن بازار از دست رقبای محلی و از میدان به در کردن آنهاست، گفته می شود کالا با قیمت پایین (حتی با "ضرر") به کشوری وارد می شود و طبیعی است که مشتریان به آن اقبال پیدا می کنند، سر تولیدکنندگان محلی بی کلاه می ماند و مجبورند کارشان را تعطیل کنند.
وقتی عرصه رقابت خلوت شد، تولیدکننده اجنبی یکه تازی خواهد کرد؛ قیمت را بالا می برد و حسابی مشتریان را خواهد دوشید. آسیب پذیری کشور در برابر اجانب و افزایش وابستگی به آنها هم البته بخشی از کار است. این بحث ها کم و بیش در همه جا و از جمله امریکا داغ است و دونالد شیردل که به دنبال برگرداندن امریکا به عظمت "پیشین" است، روی ان به ویژه در مورد چینی ها بسیار مانور داده و می دهد. گفتنی است کسانی پیشتر لفظ دامپینگ را در ایران در مورد تاکسی یاب های اینترنتی مانند اسنپ و تپسی به کار می بردند که قیمتی بسیار پایین تر از آژانس ها داشتند که البته خطاست، دامپینگ در حوزه مبادلات بین الملل معنا دارد، نه پویای رقابتی در داخل کشورها!
اما اجازه دهید کمی دقیق تر بررسی کنیم. طبیعی است که جنس ارزان مطلوب مشتری است، چه اشکالی دارد مشتری محلی پولی را که با زحمت به دست آورده است، صرف خرید کالای ارزان خارجی کند؟ این کار به معنی افزایش درآمد واقعی اوست و او ترجیح می دهد از کالایی استفاده کند که سهم کمتری از حاصل زحمتش را خرج آن کند. اینجا کسانی خواهند گفت منظور ارزانی "غیرعادی" است.
اما این ارزانی "غیرعادی" یعنی چه؟ یعنی نسبت به قیمت جنس در خود کشور تولیدکننده (مبداء)؟ نسبت به کشورهای همسایه کشور مقصد صادرات؟ نسبت به کشورهای با وضعیت اقتصادی مشابه؟ یا ... اما مقایسه بسیار دشوار است، باید به خاطر داشت که بسیاری از کالاها در بازارهای مختلف به شکل متفاوتی (رتبه بندی کیفی و مانند آن) فروخته می شوند و برای مثال آنچه که به کشورهای دیگر صادر می شود، شاید عینا حتی در خود کشور مبداء موجود نباشند، اضافه کنیم که تعیین قیمت های متفاوت برای بازارهای متفاوت امری پذیرفته شده و حتی لازم برای شرکت های بین المللی است.
اما چطور شرکت های مثلا چینی می توانند در ابتدا قیمت را پایین تعیین کنند؟ می دانیم که در تجارت بین کشورها در بسیاری موارد با یک شرکت روبه رو نیستیم، گاه ده ها و صدها شرکت برای ورود به بازار یک کشور با هم رقابت می کنند و سایه هم را با تیر می زنند، برای آنکه دامپینگ به شیوه ای که منتقدان می گویند رخ دهد، باید فرض کنیم همه اینها با هماهنگی با یکدیگر و در توطئه ای نانوشته قیمت را پایین تعیین می کنند تا به بازار کشور مقصد دست یابند، چنین توافقی اگر نه غیرممکن دستکم بسیار دشوار است.
فرض کنیم چنین توطئه هماهنگی طرح ریزی شود، دامپینگ یعنی شرکت های اجنبی زیان فعلی را به جان بخرند تا سود کلان در آینده به جیب بزنند، اما قرار است این ارزان فروشی تا کی ادامه پیدا کند؟ در عمل بسیاری از شرکت ها منابع لازم برای چنین کاری را ندارند و بعید است بتوانند در مدت طولانی که همه رقبای موثر نابود شوند این را ادامه دهند. اما باز فرض کنیم دولت اجنبی با یارانه و حمایت هایی مانند پایین نگه داشتن ارزش پول ملی امکان ادامه ارزان فروشی را برای شرکت های کشورش فراهم کند، چه اشکالی دارد؟ باز به سود کشور مقصد است، معنی این حمایت دولت خارجی اینست که دولت کشور مبداء بخشی از ثروت خود را "سخاوتمندانه" به مردم کشور مقصد هبه کند، یک نوع کمک از طرف خارجی هاست، این راضی، آن راضی، خدا هم راضی!
سخت نمی گیریم و فرض می کنیم توطئه دامپینگ موفق شود و حال شرکت های خارجی می خواهند قیمت را بالا ببرند، چقدر می توانند قیمت را بالا ببرند؟ قیمت "خیلی" بالا ممکن نیست، زیرا تقاضا کاهش می یابد، مشتری آن کالا را کمتر خواهد خرید یا سراغ کالاهای جانشین آن خواهد رفت، از همه مهمتر رقبا منتظرند که مشتریانی که با مدتها تحمل ضرر به چنگ آمده اند را از دست شرکت های دامپینگ کننده در آورند. قیمت از حدی بالاتر رفت، بلافاصله کالاهای رقیب وارد بازار می شوند و حتی کسانی در داخل دوباره به فکر ورود به این صنعت می افتند. تعیین قیمت بالا دعوت به رقبا برای ورود به میدان است. از سوء شهرت و واکنش های تند مردم محلی در مورد شرکت های خائن اجنبی که می خواهند کلاهشان را بردارند می گذریم.
به نظر می رسد این فوبیای دامپینگ از نظر اقتصادی چندان معتبر نیست و باید دقیق تر و جدی تر بحث ها را پیش برد، حتی برای به اصطلاح کالاهای استراتژیک مثل فولاد هم می توان استدلال های مشابهی آورد، والله اعلم.
http://bit.ly/2mpJe2z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دامپینگ اصلاحی است در تجارت بین الملل که به معنای ارزان فروشی "غیرعادی" کالاهای وارداتی خارجی در یک کشور است، هدف گرفتن بازار از دست رقبای محلی و از میدان به در کردن آنهاست، گفته می شود کالا با قیمت پایین (حتی با "ضرر") به کشوری وارد می شود و طبیعی است که مشتریان به آن اقبال پیدا می کنند، سر تولیدکنندگان محلی بی کلاه می ماند و مجبورند کارشان را تعطیل کنند.
وقتی عرصه رقابت خلوت شد، تولیدکننده اجنبی یکه تازی خواهد کرد؛ قیمت را بالا می برد و حسابی مشتریان را خواهد دوشید. آسیب پذیری کشور در برابر اجانب و افزایش وابستگی به آنها هم البته بخشی از کار است. این بحث ها کم و بیش در همه جا و از جمله امریکا داغ است و دونالد شیردل که به دنبال برگرداندن امریکا به عظمت "پیشین" است، روی ان به ویژه در مورد چینی ها بسیار مانور داده و می دهد. گفتنی است کسانی پیشتر لفظ دامپینگ را در ایران در مورد تاکسی یاب های اینترنتی مانند اسنپ و تپسی به کار می بردند که قیمتی بسیار پایین تر از آژانس ها داشتند که البته خطاست، دامپینگ در حوزه مبادلات بین الملل معنا دارد، نه پویای رقابتی در داخل کشورها!
اما اجازه دهید کمی دقیق تر بررسی کنیم. طبیعی است که جنس ارزان مطلوب مشتری است، چه اشکالی دارد مشتری محلی پولی را که با زحمت به دست آورده است، صرف خرید کالای ارزان خارجی کند؟ این کار به معنی افزایش درآمد واقعی اوست و او ترجیح می دهد از کالایی استفاده کند که سهم کمتری از حاصل زحمتش را خرج آن کند. اینجا کسانی خواهند گفت منظور ارزانی "غیرعادی" است.
اما این ارزانی "غیرعادی" یعنی چه؟ یعنی نسبت به قیمت جنس در خود کشور تولیدکننده (مبداء)؟ نسبت به کشورهای همسایه کشور مقصد صادرات؟ نسبت به کشورهای با وضعیت اقتصادی مشابه؟ یا ... اما مقایسه بسیار دشوار است، باید به خاطر داشت که بسیاری از کالاها در بازارهای مختلف به شکل متفاوتی (رتبه بندی کیفی و مانند آن) فروخته می شوند و برای مثال آنچه که به کشورهای دیگر صادر می شود، شاید عینا حتی در خود کشور مبداء موجود نباشند، اضافه کنیم که تعیین قیمت های متفاوت برای بازارهای متفاوت امری پذیرفته شده و حتی لازم برای شرکت های بین المللی است.
اما چطور شرکت های مثلا چینی می توانند در ابتدا قیمت را پایین تعیین کنند؟ می دانیم که در تجارت بین کشورها در بسیاری موارد با یک شرکت روبه رو نیستیم، گاه ده ها و صدها شرکت برای ورود به بازار یک کشور با هم رقابت می کنند و سایه هم را با تیر می زنند، برای آنکه دامپینگ به شیوه ای که منتقدان می گویند رخ دهد، باید فرض کنیم همه اینها با هماهنگی با یکدیگر و در توطئه ای نانوشته قیمت را پایین تعیین می کنند تا به بازار کشور مقصد دست یابند، چنین توافقی اگر نه غیرممکن دستکم بسیار دشوار است.
فرض کنیم چنین توطئه هماهنگی طرح ریزی شود، دامپینگ یعنی شرکت های اجنبی زیان فعلی را به جان بخرند تا سود کلان در آینده به جیب بزنند، اما قرار است این ارزان فروشی تا کی ادامه پیدا کند؟ در عمل بسیاری از شرکت ها منابع لازم برای چنین کاری را ندارند و بعید است بتوانند در مدت طولانی که همه رقبای موثر نابود شوند این را ادامه دهند. اما باز فرض کنیم دولت اجنبی با یارانه و حمایت هایی مانند پایین نگه داشتن ارزش پول ملی امکان ادامه ارزان فروشی را برای شرکت های کشورش فراهم کند، چه اشکالی دارد؟ باز به سود کشور مقصد است، معنی این حمایت دولت خارجی اینست که دولت کشور مبداء بخشی از ثروت خود را "سخاوتمندانه" به مردم کشور مقصد هبه کند، یک نوع کمک از طرف خارجی هاست، این راضی، آن راضی، خدا هم راضی!
سخت نمی گیریم و فرض می کنیم توطئه دامپینگ موفق شود و حال شرکت های خارجی می خواهند قیمت را بالا ببرند، چقدر می توانند قیمت را بالا ببرند؟ قیمت "خیلی" بالا ممکن نیست، زیرا تقاضا کاهش می یابد، مشتری آن کالا را کمتر خواهد خرید یا سراغ کالاهای جانشین آن خواهد رفت، از همه مهمتر رقبا منتظرند که مشتریانی که با مدتها تحمل ضرر به چنگ آمده اند را از دست شرکت های دامپینگ کننده در آورند. قیمت از حدی بالاتر رفت، بلافاصله کالاهای رقیب وارد بازار می شوند و حتی کسانی در داخل دوباره به فکر ورود به این صنعت می افتند. تعیین قیمت بالا دعوت به رقبا برای ورود به میدان است. از سوء شهرت و واکنش های تند مردم محلی در مورد شرکت های خائن اجنبی که می خواهند کلاهشان را بردارند می گذریم.
به نظر می رسد این فوبیای دامپینگ از نظر اقتصادی چندان معتبر نیست و باید دقیق تر و جدی تر بحث ها را پیش برد، حتی برای به اصطلاح کالاهای استراتژیک مثل فولاد هم می توان استدلال های مشابهی آورد، والله اعلم.
http://bit.ly/2mpJe2z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
The Fallacies of Shrimp Protectionism
Consumers are eating shrimp like never before, writes Don Mathews, so why is the industry so unhappy?
بدترین "گناه" فساد نیست، ثروت ایجاد نکردن است!
اینجا مصاحبه ای در باب فساد با هفته نامه تجارت فردا داشته ام، حرف این است که مبارزه با فساد و افزایش شفافیت و ... بدون رشد اقتصادی در حد شعار باقی می ماند و چه بسا وضع را بدتر کند، باید این سودای بی حاصل که به صرف داغ و درفش می توان اقتصاد را "سالم" کرد رها کنیم. "مبارزه با فساد" اگر جلوی تولید ثروت را بگیرد، هیچ، تاکید می کنم هیچ، فایده ای نخواهد داشت. والله اعلم.
http://bit.ly/2nvJP2K
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اینجا مصاحبه ای در باب فساد با هفته نامه تجارت فردا داشته ام، حرف این است که مبارزه با فساد و افزایش شفافیت و ... بدون رشد اقتصادی در حد شعار باقی می ماند و چه بسا وضع را بدتر کند، باید این سودای بی حاصل که به صرف داغ و درفش می توان اقتصاد را "سالم" کرد رها کنیم. "مبارزه با فساد" اگر جلوی تولید ثروت را بگیرد، هیچ، تاکید می کنم هیچ، فایده ای نخواهد داشت. والله اعلم.
http://bit.ly/2nvJP2K
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
وزارت بازرگانی، راه حلی بدتر از مشکل اصلی!
از منظر اقتصادی، ماهیت صنعت و تجارت در معنای عام آنها یکی است؛ هر دو از منطق مبادله پیروی میکنند و همپوشانی آنها نیاز به توضیح ندارد.
تجربه بسیاری کشورهای دیگر هم جز این نمیگوید که در سیاستگذاریهای اقتصادی هر دو را ذیل یک ساختار واحد مورد توجه قرار میدهند، در ژاپن که برای هواداران نقشآفرینی دولت در اقتصاد و سیاست صنعتی الگوی بسیار محبوبی است، قدرتمندترین نهاد سیاستگذار تا آغاز قرن بیست و یکم همان میتی (وزارت صنعت و تجارت بینالملل) معروف بود و بعد هم جای آن را «وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت» گرفت.
در نمونهای دیگر، «وزارت صنعت و تجارت بینالملل» مالزی هم متولی تجارت بینالملل، صنعت، سرمایهگذاری، بهرهوری، بنگاههای کوچک و متوسط، توسعه نهادهای مالی و بسیاری موارد دیگر است. در آلمان که آن را هم نمونه موفق سیاست صنعتی میدانند، «وزارت امور اقتصادی و انرژی» سیاستگذار اصلی در حوزه اقتصاد به شمار میآید. در کره جنوبی هم «وزارت صنعت و تجارت و انرژی» دست اندرکار است و نقش مشابهی دارد. والله اعلم.
http://bit.ly/2oaxx07
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
از منظر اقتصادی، ماهیت صنعت و تجارت در معنای عام آنها یکی است؛ هر دو از منطق مبادله پیروی میکنند و همپوشانی آنها نیاز به توضیح ندارد.
تجربه بسیاری کشورهای دیگر هم جز این نمیگوید که در سیاستگذاریهای اقتصادی هر دو را ذیل یک ساختار واحد مورد توجه قرار میدهند، در ژاپن که برای هواداران نقشآفرینی دولت در اقتصاد و سیاست صنعتی الگوی بسیار محبوبی است، قدرتمندترین نهاد سیاستگذار تا آغاز قرن بیست و یکم همان میتی (وزارت صنعت و تجارت بینالملل) معروف بود و بعد هم جای آن را «وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت» گرفت.
در نمونهای دیگر، «وزارت صنعت و تجارت بینالملل» مالزی هم متولی تجارت بینالملل، صنعت، سرمایهگذاری، بهرهوری، بنگاههای کوچک و متوسط، توسعه نهادهای مالی و بسیاری موارد دیگر است. در آلمان که آن را هم نمونه موفق سیاست صنعتی میدانند، «وزارت امور اقتصادی و انرژی» سیاستگذار اصلی در حوزه اقتصاد به شمار میآید. در کره جنوبی هم «وزارت صنعت و تجارت و انرژی» دست اندرکار است و نقش مشابهی دارد. والله اعلم.
http://bit.ly/2oaxx07
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"اقتصاد مشت آهنین"!
اشاره به بعضی حرف ها برای آدم محبوبیت نمی خرد، ولی باید گفت که در تخیل غرق نشویم. فرایند خصوصی سازی در ایران عیب و ایراد کم ندارد (همین امروز استاد بزرگوار دکتر غنی نژاد اشاره هایی به آن داشتند)، ولی به نظر حتی در موفق ترین نمونه ها نظیر انگلستان دوره تاچر هم کار با گل و لبخند و در آرامش پیش نرفته است و چه بسا لازم باشد کسانی از "مشت آهنین" بهره ببرند.
این حرف تایید استفاده از زور و سرکوب و ... نیست، ولی در پروژه های اقتصادی-سیاسی عظیم نظیر خصوصی سازی آن هم در مملکت آریایی اسلامی بعید است حتی در بهترین حالت کار به خیابان و خشونت نکشد و ناراضیان اعتراض نکنند، این ربطی به این یا آن "دولت" هم ندارد، ما در دنیای قصه جن و پری زندگی نمی کنیم. تماس با واقعیت های روی زمین را از دست ندهیم. بعید است به اصطلاح "جراحی اقتصادی" بدون خونریزی باشد. والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اشاره به بعضی حرف ها برای آدم محبوبیت نمی خرد، ولی باید گفت که در تخیل غرق نشویم. فرایند خصوصی سازی در ایران عیب و ایراد کم ندارد (همین امروز استاد بزرگوار دکتر غنی نژاد اشاره هایی به آن داشتند)، ولی به نظر حتی در موفق ترین نمونه ها نظیر انگلستان دوره تاچر هم کار با گل و لبخند و در آرامش پیش نرفته است و چه بسا لازم باشد کسانی از "مشت آهنین" بهره ببرند.
این حرف تایید استفاده از زور و سرکوب و ... نیست، ولی در پروژه های اقتصادی-سیاسی عظیم نظیر خصوصی سازی آن هم در مملکت آریایی اسلامی بعید است حتی در بهترین حالت کار به خیابان و خشونت نکشد و ناراضیان اعتراض نکنند، این ربطی به این یا آن "دولت" هم ندارد، ما در دنیای قصه جن و پری زندگی نمی کنیم. تماس با واقعیت های روی زمین را از دست ندهیم. بعید است به اصطلاح "جراحی اقتصادی" بدون خونریزی باشد. والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
تفرقه بینداز تا حکومت نکند!
خصوصی سازی و "فساد" آن بحث هایی را برانگیخته است؛ در تازه ترین نمونه استاد ارجمند دکتر غنی نژاد هم اجرای آن را از آغاز با اشکال های بسیار همراه دانسته اند، حرف این بود که بدون آزادسازی اقتصاد و کاهش حضور دولت، صرفا با "خصوصی سازی" به معنای واگذاری دارایی های عمومی (آن هم در قالب رد دیون و انتقال به نهادهای خاص) و نه حتی انتقال مدیریت کار پیش نمی رود. نقدی رواست، ولی نگارنده معتقد است ادامه خصوصی سازی به همین روال کنونی شاید از نظر "سیاسی" از موجه ترین گزینه هاست!
اجازه دهید روی مفهوم آزادسازی و امکان آن تامل کنیم. بعید به نظر می رسد ساختار سیاسی که نسبت به واگذاری های دارایی های "خود" چنین عمل می کند، میلی به واگذاری قدرت اعظم خود (کنترل بر اقتصاد ملی) داشته باشد و چنین قدم بزرگی را بردارد و کارستان کند. آن سوی سکه آزادسازی اقتصاد یک انقلاب سیاسی است که فکر پیامدهایش هم خواب را از سر اهالی سیاست و دولت می پراند. همانطور که ناکارایی مدیریت دولتی و متمرکز، آنها را به فکر انداخت از شر دارایی های پردردسر خلاص شوند، تا وقتی مجبور نباشند سراغ آزادسازی (سنگ بزرگتر) نخواهند رفت.
برای آنکه دولت ها در کشورهایی مثل ایران سراغ آزادسازی بروند یک راه اینست که قدرت خارجی برتر (کشوری قدرتمند نظیر امریکا) و فشارهای بیرونی آنها را وادار کند و از تغییر حمایت کند، چنانکه در مورد شیلی یا بسیاری کشورهای نزدیک به غرب رخ داد. راه دیگر اینست که "دولت" به معنای نهاد انحصار زور در یک قلمرو ملی چنان ضعیف شود که در مقابل گروه های رقیب تسلیم شود و برخی امتیازها را واگذار کند. دفاع من از ادامه خصوصی سازی با تمام کاستی ها بر این راه حل اخیر متمرکز است.
خصوصی سازی به معنای محروم کردن نهاد دولت از یکی از مهمترین منابع اعمال قدرت آن (دارایی های اقتصادی) است. واگذاری دارایی ها به بقیه (بخش خصوصی واقعی، نهادهای خاص و حتی نورچشمی ها) قدرت نسبی دولت را کم و رقبا را قدرتمند می کند. در طی زمان می توان امیدوار بود که در جدال قدرت و تناسب نیروها امکان تغییر جدی و آزادسازی بهتر فراهم شود، تا اینکه آدم یاگروهی خیرخواه در خود "دولت" دنبال تغییر رود، نظیر چیزی که در کره جنوبی رخ داد. دولت "ضعیف" احتمالا بیشتر از دولت "قوی" همه جا حاضر زیر بار تغییر می رود.
اما آیا این شبه دولت های خصوصی تازه وارد شری بزرگتر از خود دولت نیستند؟ خیر! آنها قدرت اعمال زور و انحصار خشونت ندارند، قانونگذاری نمی کنند و مهمتر از همه در تحلیل نهایی مجبورند تابع نیروهای بازار باشند. یک گروه قدرتمند اقتصادی را نیرویی "رهایی بخش" به نام بازار مهار می کند، آنها جز با حمایت "قانونی" دولت نمی توانند از زیر فشار رقابت در بروند. اینجا همینجاست که باید نقطه تمرکز مهار "دولت" باشد. حالا که منابع قدرت اقتصادی اش از دستش رفته است، باید قدرت "قانونگذاری" آن را کنترل کرد!
جوابی برای چگونگی آن در حال حاضر ندارم، ولی ادعای موجهی است که از نظر کنترل قدرت "قانونی" نیز دولتی "ضعیف" با رقبای قدرتمند بهتر از دولتی "قوی" با منابع اقتصادی سرشار مهار خواهد شد. از این رو تا رسیدن به این مرحله حکم "خصوصی سازی را متوقف نکنید" با تمام حرف و حدیث ها شاید گزینه بدی نباشد، والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خصوصی سازی و "فساد" آن بحث هایی را برانگیخته است؛ در تازه ترین نمونه استاد ارجمند دکتر غنی نژاد هم اجرای آن را از آغاز با اشکال های بسیار همراه دانسته اند، حرف این بود که بدون آزادسازی اقتصاد و کاهش حضور دولت، صرفا با "خصوصی سازی" به معنای واگذاری دارایی های عمومی (آن هم در قالب رد دیون و انتقال به نهادهای خاص) و نه حتی انتقال مدیریت کار پیش نمی رود. نقدی رواست، ولی نگارنده معتقد است ادامه خصوصی سازی به همین روال کنونی شاید از نظر "سیاسی" از موجه ترین گزینه هاست!
اجازه دهید روی مفهوم آزادسازی و امکان آن تامل کنیم. بعید به نظر می رسد ساختار سیاسی که نسبت به واگذاری های دارایی های "خود" چنین عمل می کند، میلی به واگذاری قدرت اعظم خود (کنترل بر اقتصاد ملی) داشته باشد و چنین قدم بزرگی را بردارد و کارستان کند. آن سوی سکه آزادسازی اقتصاد یک انقلاب سیاسی است که فکر پیامدهایش هم خواب را از سر اهالی سیاست و دولت می پراند. همانطور که ناکارایی مدیریت دولتی و متمرکز، آنها را به فکر انداخت از شر دارایی های پردردسر خلاص شوند، تا وقتی مجبور نباشند سراغ آزادسازی (سنگ بزرگتر) نخواهند رفت.
برای آنکه دولت ها در کشورهایی مثل ایران سراغ آزادسازی بروند یک راه اینست که قدرت خارجی برتر (کشوری قدرتمند نظیر امریکا) و فشارهای بیرونی آنها را وادار کند و از تغییر حمایت کند، چنانکه در مورد شیلی یا بسیاری کشورهای نزدیک به غرب رخ داد. راه دیگر اینست که "دولت" به معنای نهاد انحصار زور در یک قلمرو ملی چنان ضعیف شود که در مقابل گروه های رقیب تسلیم شود و برخی امتیازها را واگذار کند. دفاع من از ادامه خصوصی سازی با تمام کاستی ها بر این راه حل اخیر متمرکز است.
خصوصی سازی به معنای محروم کردن نهاد دولت از یکی از مهمترین منابع اعمال قدرت آن (دارایی های اقتصادی) است. واگذاری دارایی ها به بقیه (بخش خصوصی واقعی، نهادهای خاص و حتی نورچشمی ها) قدرت نسبی دولت را کم و رقبا را قدرتمند می کند. در طی زمان می توان امیدوار بود که در جدال قدرت و تناسب نیروها امکان تغییر جدی و آزادسازی بهتر فراهم شود، تا اینکه آدم یاگروهی خیرخواه در خود "دولت" دنبال تغییر رود، نظیر چیزی که در کره جنوبی رخ داد. دولت "ضعیف" احتمالا بیشتر از دولت "قوی" همه جا حاضر زیر بار تغییر می رود.
اما آیا این شبه دولت های خصوصی تازه وارد شری بزرگتر از خود دولت نیستند؟ خیر! آنها قدرت اعمال زور و انحصار خشونت ندارند، قانونگذاری نمی کنند و مهمتر از همه در تحلیل نهایی مجبورند تابع نیروهای بازار باشند. یک گروه قدرتمند اقتصادی را نیرویی "رهایی بخش" به نام بازار مهار می کند، آنها جز با حمایت "قانونی" دولت نمی توانند از زیر فشار رقابت در بروند. اینجا همینجاست که باید نقطه تمرکز مهار "دولت" باشد. حالا که منابع قدرت اقتصادی اش از دستش رفته است، باید قدرت "قانونگذاری" آن را کنترل کرد!
جوابی برای چگونگی آن در حال حاضر ندارم، ولی ادعای موجهی است که از نظر کنترل قدرت "قانونی" نیز دولتی "ضعیف" با رقبای قدرتمند بهتر از دولتی "قوی" با منابع اقتصادی سرشار مهار خواهد شد. از این رو تا رسیدن به این مرحله حکم "خصوصی سازی را متوقف نکنید" با تمام حرف و حدیث ها شاید گزینه بدی نباشد، والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
خصوصیسازی را متوقف کنید
فساد اقتصادی در کنار معضلات اجتماعی ناشی از خصوصیسازیهای صورتگرفته آشکارا نشانههایی از شکست سیاست غیردولتی کردن اقتصاد ایران است که از برنامه نخست توسعه (1372-1368) آغاز شد و با ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی (1385-1384) به نحو گستردهای ادامه…
اقتصاد بازار به زیان محیط زیست است؟
اگر گرگ ها، ببرها و شیرهایی را که به ترتیب در مناطق پردرآمد شمال اروپا، درآمد متوسط هند و بنگلادش و کم درآمد آفریقا زندگی می کنند را در نظر بگیریم، تعداد دسته اول روبه افزایش است، تعداد ببرها کم و بیش برای ۲۰ سال ثابت مانده و به تازگی رو به افزایش است و البته تعداد شیرها به شدت رو به کاهش است.
محیط زیست کالای لوکس است، تا وقتی حداقلی از ثروت حاصل نشود کسی دنبال این تفنن ها نمی رود، ناله های گرتا دخترک سوئدی را جدی نگیرید، راهی جز بازار و سرمایه داری (بهترین راه تولید ثروت) برای بهتر شدن محیط زیست نداریم. اقتصاد بازار بر اساس رجحان های افراد (مشتریان) کار می کند، اگر این رجحان ها مبتنی بر بهبود محیط زیست باشد، آن را به بهترین شکل برآورده می سازد، برای کشورهای فقیر که فرد برای زنده ماندن دست و پا می زند، محیط زیست شوخی هم نیست، اگر نگران محیط زیست اید، شاید باید به تولید هرچه بیشتر ثروت و نه مداخله بیشتر دولت فکر کنید. والله اعلم.
http://bit.ly/2o6d4tA
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اگر گرگ ها، ببرها و شیرهایی را که به ترتیب در مناطق پردرآمد شمال اروپا، درآمد متوسط هند و بنگلادش و کم درآمد آفریقا زندگی می کنند را در نظر بگیریم، تعداد دسته اول روبه افزایش است، تعداد ببرها کم و بیش برای ۲۰ سال ثابت مانده و به تازگی رو به افزایش است و البته تعداد شیرها به شدت رو به کاهش است.
محیط زیست کالای لوکس است، تا وقتی حداقلی از ثروت حاصل نشود کسی دنبال این تفنن ها نمی رود، ناله های گرتا دخترک سوئدی را جدی نگیرید، راهی جز بازار و سرمایه داری (بهترین راه تولید ثروت) برای بهتر شدن محیط زیست نداریم. اقتصاد بازار بر اساس رجحان های افراد (مشتریان) کار می کند، اگر این رجحان ها مبتنی بر بهبود محیط زیست باشد، آن را به بهترین شکل برآورده می سازد، برای کشورهای فقیر که فرد برای زنده ماندن دست و پا می زند، محیط زیست شوخی هم نیست، اگر نگران محیط زیست اید، شاید باید به تولید هرچه بیشتر ثروت و نه مداخله بیشتر دولت فکر کنید. والله اعلم.
http://bit.ly/2o6d4tA
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
الیگارش جگردار!
میخاییل خودورکوفسکی را بی رحم، باهوش و با اعتماد به نفس بالا توصیف می کردند که در سخنرانی و مصاحبه هایش بی پرده و بدون رعایت نزاکت سیاسی سخن می گفت، او که البته سابقه عضویت در حزب کمونیست را داشت، از الیگارش هایی بود که بعد از فروپاشی شوروی به ثروت رسیدند و بعد از اوج گیری حتی زیر بار کنترل دولت نمی رفتند! او اواخر دهه 1980 بانک مناتپ را تاسیس کرد و البته از ارتباط های خوبش با اتحادیه جوانان کمونیست هم کمال بهره را برد، اوضاع دهه 1980 با دوران پرشور پس از انقلاب اکتبر 1917 خیلی تفاوت کرده بود.
او از قدرت سیاسی به خوبی استفاده کرد و به سرعت یک کسب و کار چند میلیون دلاری به وجود آورد. بعد از فروپاشی هم بیکار ننشست، بانک او به دلیل ارتباط خوب مالکش با اهالی دولت بیشترین میزان وجوه دولتی را در خود نگه داشته بود، او در دوران سقوط سریع روبل به خوبی از این پول های دولتی استفاده کرد و با سفته بازی پول هنگفتی به جیب زد. بعد هم وارد کسب و کار انرژی شد و یوکس (غول فعال در حوزه انرژِی) را به ثمن بخس خریداری کرد. او بی پروا در آن دوران که مصیبت اقتصادی فراگیر شده بود. همه میراث گذشته کمونیستی را تخطئه می کرد، در کتابش که نوعی مانیفست به حساب می آمد به صراحت گفته بود: زندگی به سبک لنین را رها کنید! ... ارباب همه ما اعلیحضرت پول است! غریب نیست که چنین کسی برای مردم تحت فشار روسیه محبوب نباشد.
او در مدیریت شرکتش، یعنی یوکس، هم بی رحمی و قاطعیت زیادی نشان داد تا آن را به یک شرکت پیشرو در حوزه انرژی تبدیل کند. با فرستادن نیروهای امنیتی و افسران سابق کی جی بی (سازمان امنیت شوروی سابق) که تحت فرمانش بودند به شرکت و انضباطی نظامی وار تمام مخالفت ها را سرکوب کرد. مافیای داخلی یوکس را درهم شکست و مقررات سفت و سختی را برقرار کرد. گفته اند خواسته بود لیستی از کارگرانی که مست سرکار می آیند را برایش تهیه کنند و 90 درصد آنها را اخراج کرد! او کمک های مالی شرکت به شهرهای نفتی محل فعالیت را قطع کرد، خشونت ها رخ داد، ولی او موفق شد شرکت را در کنترل بگیرد و البته موفق شد هزینه تولید را تا دو سوم کاهش دهد.
از سوی دیگر از نفوذ سیاسی و ارتباط هایش با دوما استفاده می کرد تا مالیات یوکس را هرچه بیشتر کاهش دهد. بدیهی است که با چنین رویکردی بعید بود هوای اهالی کرملین را برای اهداف سیاسی شان داشته باشد. چنان جاه طلب بود که می خواست برای صادرات به چین مستقیم به آن کشور خط لوله بکشد، چیزی که از نظر ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیک کرملین گناهی نابخشودنی بود، پوتین حتی در سفر به چین مخالفتش با طرح خودورکوفسکی را به صراحت اعلام کرد و طرحی جایگزین به جای صادرات مستقیم پیشنهاد کرد. اما واکنش خودورکوفسکی تحقیر و دست انداختن دولت بود و گفت اگر حتی دولت آن خط لوله پیشنهادی اش را بکشد، شرکت او نفتی به آن تزریق نخواهد کرد. گفته اند در جلسه الیگارش ها با پوتین مستقیم به متحد نزدیک او سرگئی بوگدانچیکف، مدیر رزنفت، حمله کرده و او را فاسد خوانده بود.
او که می دانست سرش به خطر است، مذاکره با غول های نفتی مثل شورون و اکسون را آغاز کرد تا با سهیم کردن آنها در شرکتش از ضبط دارایی هایش جلوگیری کند، حتی خیلی از الیگارش ها فکر می کردند او پا را از حدش فراتر گذشته است و زیاد بی ترمز می رود. در همان دوران گزارشی با نام دولت و الیگارش ها بیرون آمد که خودورکوفسکی و برخی دیگر را متهم کرده بود که در پی کودتا برای برکناری پوتین اند. افکار عمومی و مخالفان به شدت به او و دیگر الیگارش ها بدبین بودند، درآمد دولت زیاد نبود، ولی آنها همچنان برای کاهش مالیات با این و آن لابی می کردند. زمان انتقام بالاخره رسید و پوتین و یارانش از محبوب نبودن آنها کمال استفاده را کردند. و در سال 2003 وقتی هواپیمایی خودورکوفسکی به زمین نشست، خود را در محاصره کماندوها و سربازان دید. به زندان افتاد، دارایی های شرکتش مصادره شد و به سیبری تبعید شد. او ده سالی پشت میله ها ماند.
اما چرا یاد چهره ای نه چندان خوشنام از روسیه کردم که فساد آن از کفر ابلیس مشهورتر است؟ این را در ادامه بحث در مورد خصوصی سازی باید خواند، غرضم البته تایید و تحسین یک الیگارش یا تجویز راهی نبود، می خواستم نشان دهم واگذاری دارایی های دولتی حتی در یک فرایند سر تا پا فاسد، چطور می تواند فضای سیاسی و توازن قدرت را بر هم زند، می شود فکر کرد اگر امثال خودورکوفسکی می ماندند، اوضاع چگونه می شد؟ شاهد نوعی جنگ داخلی بودیم یا به تدریج اوضاع به سوی ثبات می رفت؟ به نظرم تامل روی این پرسش ها می تواند برای فهم آینده این گربه بزرگ (ایران) هم کارساز باشد، والله اعلم.
https://amzn.to/2EgbhY3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
میخاییل خودورکوفسکی را بی رحم، باهوش و با اعتماد به نفس بالا توصیف می کردند که در سخنرانی و مصاحبه هایش بی پرده و بدون رعایت نزاکت سیاسی سخن می گفت، او که البته سابقه عضویت در حزب کمونیست را داشت، از الیگارش هایی بود که بعد از فروپاشی شوروی به ثروت رسیدند و بعد از اوج گیری حتی زیر بار کنترل دولت نمی رفتند! او اواخر دهه 1980 بانک مناتپ را تاسیس کرد و البته از ارتباط های خوبش با اتحادیه جوانان کمونیست هم کمال بهره را برد، اوضاع دهه 1980 با دوران پرشور پس از انقلاب اکتبر 1917 خیلی تفاوت کرده بود.
او از قدرت سیاسی به خوبی استفاده کرد و به سرعت یک کسب و کار چند میلیون دلاری به وجود آورد. بعد از فروپاشی هم بیکار ننشست، بانک او به دلیل ارتباط خوب مالکش با اهالی دولت بیشترین میزان وجوه دولتی را در خود نگه داشته بود، او در دوران سقوط سریع روبل به خوبی از این پول های دولتی استفاده کرد و با سفته بازی پول هنگفتی به جیب زد. بعد هم وارد کسب و کار انرژی شد و یوکس (غول فعال در حوزه انرژِی) را به ثمن بخس خریداری کرد. او بی پروا در آن دوران که مصیبت اقتصادی فراگیر شده بود. همه میراث گذشته کمونیستی را تخطئه می کرد، در کتابش که نوعی مانیفست به حساب می آمد به صراحت گفته بود: زندگی به سبک لنین را رها کنید! ... ارباب همه ما اعلیحضرت پول است! غریب نیست که چنین کسی برای مردم تحت فشار روسیه محبوب نباشد.
او در مدیریت شرکتش، یعنی یوکس، هم بی رحمی و قاطعیت زیادی نشان داد تا آن را به یک شرکت پیشرو در حوزه انرژی تبدیل کند. با فرستادن نیروهای امنیتی و افسران سابق کی جی بی (سازمان امنیت شوروی سابق) که تحت فرمانش بودند به شرکت و انضباطی نظامی وار تمام مخالفت ها را سرکوب کرد. مافیای داخلی یوکس را درهم شکست و مقررات سفت و سختی را برقرار کرد. گفته اند خواسته بود لیستی از کارگرانی که مست سرکار می آیند را برایش تهیه کنند و 90 درصد آنها را اخراج کرد! او کمک های مالی شرکت به شهرهای نفتی محل فعالیت را قطع کرد، خشونت ها رخ داد، ولی او موفق شد شرکت را در کنترل بگیرد و البته موفق شد هزینه تولید را تا دو سوم کاهش دهد.
از سوی دیگر از نفوذ سیاسی و ارتباط هایش با دوما استفاده می کرد تا مالیات یوکس را هرچه بیشتر کاهش دهد. بدیهی است که با چنین رویکردی بعید بود هوای اهالی کرملین را برای اهداف سیاسی شان داشته باشد. چنان جاه طلب بود که می خواست برای صادرات به چین مستقیم به آن کشور خط لوله بکشد، چیزی که از نظر ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیک کرملین گناهی نابخشودنی بود، پوتین حتی در سفر به چین مخالفتش با طرح خودورکوفسکی را به صراحت اعلام کرد و طرحی جایگزین به جای صادرات مستقیم پیشنهاد کرد. اما واکنش خودورکوفسکی تحقیر و دست انداختن دولت بود و گفت اگر حتی دولت آن خط لوله پیشنهادی اش را بکشد، شرکت او نفتی به آن تزریق نخواهد کرد. گفته اند در جلسه الیگارش ها با پوتین مستقیم به متحد نزدیک او سرگئی بوگدانچیکف، مدیر رزنفت، حمله کرده و او را فاسد خوانده بود.
او که می دانست سرش به خطر است، مذاکره با غول های نفتی مثل شورون و اکسون را آغاز کرد تا با سهیم کردن آنها در شرکتش از ضبط دارایی هایش جلوگیری کند، حتی خیلی از الیگارش ها فکر می کردند او پا را از حدش فراتر گذشته است و زیاد بی ترمز می رود. در همان دوران گزارشی با نام دولت و الیگارش ها بیرون آمد که خودورکوفسکی و برخی دیگر را متهم کرده بود که در پی کودتا برای برکناری پوتین اند. افکار عمومی و مخالفان به شدت به او و دیگر الیگارش ها بدبین بودند، درآمد دولت زیاد نبود، ولی آنها همچنان برای کاهش مالیات با این و آن لابی می کردند. زمان انتقام بالاخره رسید و پوتین و یارانش از محبوب نبودن آنها کمال استفاده را کردند. و در سال 2003 وقتی هواپیمایی خودورکوفسکی به زمین نشست، خود را در محاصره کماندوها و سربازان دید. به زندان افتاد، دارایی های شرکتش مصادره شد و به سیبری تبعید شد. او ده سالی پشت میله ها ماند.
اما چرا یاد چهره ای نه چندان خوشنام از روسیه کردم که فساد آن از کفر ابلیس مشهورتر است؟ این را در ادامه بحث در مورد خصوصی سازی باید خواند، غرضم البته تایید و تحسین یک الیگارش یا تجویز راهی نبود، می خواستم نشان دهم واگذاری دارایی های دولتی حتی در یک فرایند سر تا پا فاسد، چطور می تواند فضای سیاسی و توازن قدرت را بر هم زند، می شود فکر کرد اگر امثال خودورکوفسکی می ماندند، اوضاع چگونه می شد؟ شاهد نوعی جنگ داخلی بودیم یا به تدریج اوضاع به سوی ثبات می رفت؟ به نظرم تامل روی این پرسش ها می تواند برای فهم آینده این گربه بزرگ (ایران) هم کارساز باشد، والله اعلم.
https://amzn.to/2EgbhY3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دموکراسی اقتصادی را فراموش کن!
خیلی از منتقدان اقتصاد بازار معتقدند اینکه هرکس پول داشته حق بیشتری برای تصمیم گیری اقتصادی (تولید و توزیع و مصرف) داشته باشد "ناعادلانه" است و سازوکار "دموکراتیک" و انتخابات روش مناسب تری برای تصمیم گیری های اقتصادی است، متاسفانه "دموکراسی" و انتخابات هم ایراد کم ندارد و قضیه چیز دیگری است!
"اگر سه یا بیشتر گزینه برای انتخاب وجود داشته باشد، هیچ سیستم انتخاباتی وجود نخواهد داشت که همه ویژگی های یک انتخابات منصفانه را داشته باشد!".
"دموکراسی" در اقتصاد (هر نفر یک رای دارد) اغلب وضعیت "بدتری" از بازار (هر نفر به اندازه پول و مطلوبیتش رای دارد) به بار می آورد.
مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه داری، اسوتزار پژویچ
http://bit.ly/2pvd6f2
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خیلی از منتقدان اقتصاد بازار معتقدند اینکه هرکس پول داشته حق بیشتری برای تصمیم گیری اقتصادی (تولید و توزیع و مصرف) داشته باشد "ناعادلانه" است و سازوکار "دموکراتیک" و انتخابات روش مناسب تری برای تصمیم گیری های اقتصادی است، متاسفانه "دموکراسی" و انتخابات هم ایراد کم ندارد و قضیه چیز دیگری است!
"اگر سه یا بیشتر گزینه برای انتخاب وجود داشته باشد، هیچ سیستم انتخاباتی وجود نخواهد داشت که همه ویژگی های یک انتخابات منصفانه را داشته باشد!".
"دموکراسی" در اقتصاد (هر نفر یک رای دارد) اغلب وضعیت "بدتری" از بازار (هر نفر به اندازه پول و مطلوبیتش رای دارد) به بار می آورد.
مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه داری، اسوتزار پژویچ
http://bit.ly/2pvd6f2
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
آزادسازی یعنی چه؟
به درستی گفته می شود آزادسازی اقتصاد مقدم بر خصوصی سازی است، اما آزادسازی یعنی چه؟
۱. دولت کوچک شود تا هزینه های بالای آن تخصیص منابع را در اقتصاد مخدوش نکند.
۲. سیستم حقوقی و قانونی مناسب برای حفظ حقوق مالکیت و رفع تعارض ها حاکم شود.
۳. سیاست پولی (دستکاری قدرت خرید) با ملاحظات سیاسی تدوین نشود و دولت جیب مردم را به صورت پنهان نزند و ثروت آنها را از بین نبرد.
۴. تجارت و بازرگانی بین المللی و تحرک منابع اقتصادی بدون محدودیت "جدی" بین کشورها انجام گیرد.
۵. دولت در بازار کالا، اعتبار و نیروی کار فضولی نکند و با مقررات محدودکننده جلوی عمل عرضه و تقاضا را نگیرد.
در سطر آخر تصویر بالا، داخل پرانتز رتبه ایران در جهان را می بینید که درخشان! است، خصوصی سازی احتمالا فقط در مولفه اول، اندازه دولت، اثر جدی دارد. در چنین شرایطی اگر کسی اقتصاد ایران را نئولیبرال (یعنی اقتصادی که نیروهای بازار در آن عمل می کنند و عرضه و تقاضا منابع را تخصیص می دهد) بنامد، شاید فقط باید به او لبخند زد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به درستی گفته می شود آزادسازی اقتصاد مقدم بر خصوصی سازی است، اما آزادسازی یعنی چه؟
۱. دولت کوچک شود تا هزینه های بالای آن تخصیص منابع را در اقتصاد مخدوش نکند.
۲. سیستم حقوقی و قانونی مناسب برای حفظ حقوق مالکیت و رفع تعارض ها حاکم شود.
۳. سیاست پولی (دستکاری قدرت خرید) با ملاحظات سیاسی تدوین نشود و دولت جیب مردم را به صورت پنهان نزند و ثروت آنها را از بین نبرد.
۴. تجارت و بازرگانی بین المللی و تحرک منابع اقتصادی بدون محدودیت "جدی" بین کشورها انجام گیرد.
۵. دولت در بازار کالا، اعتبار و نیروی کار فضولی نکند و با مقررات محدودکننده جلوی عمل عرضه و تقاضا را نگیرد.
در سطر آخر تصویر بالا، داخل پرانتز رتبه ایران در جهان را می بینید که درخشان! است، خصوصی سازی احتمالا فقط در مولفه اول، اندازه دولت، اثر جدی دارد. در چنین شرایطی اگر کسی اقتصاد ایران را نئولیبرال (یعنی اقتصادی که نیروهای بازار در آن عمل می کنند و عرضه و تقاضا منابع را تخصیص می دهد) بنامد، شاید فقط باید به او لبخند زد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"اختراع ها" را جدی نگیرید!
صرف "اختراع" و ایجاد محصولی که پیشتر وجود نداشته چیز خاصی به ما نمی گوید، تازه قدم اول است، برای رشد اقتصادی باید مشتری (یعنی فرد آزادی که امکان انتخاب دارد) دست به جیب شود و با خرید خود آن "اختراع" را تایید کند و مهر ارزشمند بودن به آن بزند، بعد به تدریج می توان امیدوار بود که در کشاکش رقابت آن "اختراع" به ایجاد ثروت واقعی بینجامد.
بدون آزمون بازار نمی توان "اختراع" را لزوما چیزی ارزشمند و "نوآورانه" دانست، صرفا یک محصول مهندسی است که باید آن را با آزمونی سخت آزمود، شاید بسیاری آمارها در مورد پیشرفت های علمی را باید با چنین لنزی هم بررسی کرد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
صرف "اختراع" و ایجاد محصولی که پیشتر وجود نداشته چیز خاصی به ما نمی گوید، تازه قدم اول است، برای رشد اقتصادی باید مشتری (یعنی فرد آزادی که امکان انتخاب دارد) دست به جیب شود و با خرید خود آن "اختراع" را تایید کند و مهر ارزشمند بودن به آن بزند، بعد به تدریج می توان امیدوار بود که در کشاکش رقابت آن "اختراع" به ایجاد ثروت واقعی بینجامد.
بدون آزمون بازار نمی توان "اختراع" را لزوما چیزی ارزشمند و "نوآورانه" دانست، صرفا یک محصول مهندسی است که باید آن را با آزمونی سخت آزمود، شاید بسیاری آمارها در مورد پیشرفت های علمی را باید با چنین لنزی هم بررسی کرد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
❤1
در باب "خودت بمال"!
"در عجبم از آدم هایی که می گویند برای بیمارستان و دکتر و دوا پول نداریم، ولی از آن طرف فکر می کنند نهتنها برای بیمارستان و دکتر و دوا و بلکه حتی برای یک بوروکراسی دولتی برای اداره و نظارت همه آنها پول به حد کافی موجود است".
پ.ن: زمانی وزیر بهداشت سابق به شوخی به بیماری که از هزینه بالای فیزیوتراپی عیالش گله داشت گفته بود "خودت بمال"! منظورش این بود که حالا چه کاری است پول برای این کار می دهی، خودت آستین بالا بزن. این شوخی بسیار خنک و نابجا واکنش خیلی ها را برانگیخت که این جان کلام نئولیبرالهای از خدا بی خبر حاکم است که همه کارها را گردن خود ملت می اندازند و از خود سلب مسئولیت می کنند!
باید عرض کنم اقتصاد به ما می آموزد در تحلیل نهایی همه باید خودشان "بمالند"، اگر فکر می کنی بقیه برایت "می مالند"، خوب حواست جمع باشد که جیبت را بی سر صدا به میزان بیشتری خالی خواهند کرد. به نظر باید در مورد مجانی بودن و پیامدهای "طرح تحول سلامت" بیشتر خواند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در عجبم از آدم هایی که می گویند برای بیمارستان و دکتر و دوا پول نداریم، ولی از آن طرف فکر می کنند نهتنها برای بیمارستان و دکتر و دوا و بلکه حتی برای یک بوروکراسی دولتی برای اداره و نظارت همه آنها پول به حد کافی موجود است".
پ.ن: زمانی وزیر بهداشت سابق به شوخی به بیماری که از هزینه بالای فیزیوتراپی عیالش گله داشت گفته بود "خودت بمال"! منظورش این بود که حالا چه کاری است پول برای این کار می دهی، خودت آستین بالا بزن. این شوخی بسیار خنک و نابجا واکنش خیلی ها را برانگیخت که این جان کلام نئولیبرالهای از خدا بی خبر حاکم است که همه کارها را گردن خود ملت می اندازند و از خود سلب مسئولیت می کنند!
باید عرض کنم اقتصاد به ما می آموزد در تحلیل نهایی همه باید خودشان "بمالند"، اگر فکر می کنی بقیه برایت "می مالند"، خوب حواست جمع باشد که جیبت را بی سر صدا به میزان بیشتری خالی خواهند کرد. به نظر باید در مورد مجانی بودن و پیامدهای "طرح تحول سلامت" بیشتر خواند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
استمبادهایی در مورد طرح مالیات بر خانه های خالی
دوستی نادیده اشاره درستی داشت که مالیات بر خانه های خالی اساسا برای نگرفتن است و هدف آن ایجاد درآمد برای دولت نیست، بلکه بیشتر بنا دارد بازار مسکن را سامان دهد و از احتکار آن جلوگیری کند. فرض کنیم امکان شناسایی همه یا بیشتر خانه های خالی وجود داشته باشد و البته میزان مالیات هم به اندازه ای باشد که مشوقی مناسب برای تغییر رفتار مالکان رفتار به حساب آید، چند حدس می توان زد که البته باید آنها را با بررسی های دقیقتر نظری و تجربی آزمود:
۱. میزان تنظیم سندهای صوری اجاره و فروش برای دور زدن قانون و پرداخت نکردن مالیات افزایش می یابد.
۲. جذابیت سرمایه گذاری در مسکن کاهش می یابد و می شود انتظار داشت که در میان مدت و بلندمدت عرضه مسکن به بازار کاهش پیدا کند که با توجه به افزایش بسیار محتمل متقاضیان مسکن قیمت را افزایش خواهد داد. با دو سال متوسط ساخت، هزینه بالا، مقررات و مجوزهای پرشمار و البته پایین بودن نقدشوندگی و پیچیدگی این دارایی، ضرورت حساب و کتاب شاید بیش از نمونه های مشابه است.
۳. نقض حقوق مالکیت افراد است و بر نارضایتی بخشی از شهروندان خواهد افزود. وقتی با طرح های نظیر مالیات بر خانه های خالی حق مالکیت افراد را مورد حمله قرار می دهیم، تولید متاثر خواهد شد و انگیزه افراد کاهش می یابد. یکی از دلایل اقبال "تاریخی" ایرانی ها به مسکن و مستغلات اینست که به طور نسبی دولت مداخله مستقیم کمتری روی آن دارد، وقتی دولت این آخرین سنگر را هم فتح می کند، بعید به نظر برسد شهروندان به این نتیجه برسند که در حوزه های به اصطلاح "مولد" و البته پرریسک تر باید وارد شوند.
۴. گزینه های بدیل سرمایه گذاری، جز مسکن جذابتر می شوند و تقاضای برای آنها افزایش می یابد (طلا، ارزهای معتبر، رمزارزها و مانند آن). شاید خیلی ها ترجیح بدهند حتی همین گزینه مسکن را در کشورهای دیگر با وضعیت مناسب تر ادامه دهند.
۵. مسکن کالایی ناهمگن است در درجات کیفی و اندازه ها و محل های مختلف می تواند تولید شود که واحدهای مختلف، ارزش و قیمت متفاوتی حتی در داخل یک مجموعه ساختمانی یکسان پیدا می کنند. از قرار برآوردهای غیررسمی نشان می دهد که برای مثال در تهران خانه های خالی بیشتر در بخش هایی خاص از شهر (فرض کنیم منطقه یک و دو) متمرکزند و از نظر رده کیفی و متراژ هم خیلی متنوع نیستند، فرض کنیم ساختمان های لوکس و متراژ بزرگ که علی الاصول هر کسی مشتری آن نیست، حتی با عرضه آنها در بازار بعید است کاهش قیمت اساسی در همه بخش های بازار رخ دهد و برای مثال کم درآمدها آنقدر که تبلیغ می شود منتفع شوند. تعداد بنزها را در بازار زیاد کنیم، لزوما زندگی پراید سوارها متحول نمی شود.
به زبان ساده، اگر خانه ای خالی باقی مانده معنایش اینست که در حال حاضر مشتری برای آن به قیمت موردنظر مالک وجود ندارد، مالک مثل هر فروشنده دیگری تمایل دارد جنسش را به بالاترین قیمت با توجه به هزینه فرصت و پیش بینی اش از وضع آینده بفروشد، در اوضاع مناسب، امروز بهتر از فرداست و هر روز که می گذرد هزینه های دارایی او افزایش می یابد و البته از "ارزش" (مطلوبیت) آن کم می شود. پس چرا او خانه اش را خالی نگه می دارد؟ "احتکار" مسکن که قرار نیست تا آخر عمر فرد ادامه پیدا کند. او یحتمل امیدوار است که با وجود هزینه ها، در آینده قیمت بالا رود و سود کند که حق طبیعی اوست. اما چرا سراغ گزینه های بهتر نمی رود، مگر بازار مسکن پربازده ترین بازار است یا هیچ ریسکی ندارد؟ خیر. همان میزان از سرمایه را در یک سرمایه گذاری کم و بیش بدون ریسک 25 درصدی وارد کنی و دستی به آن نزنی طی سه سال دو برابر خواهد شد که به صرفه تر و البته بسیار نقدپذیرتر به نظر می رسد. اینکه چرا برخی ترجیح می دهند علیرغم بهترین گزینه نبودن باز سراغ زمین و مسکن بروند و در دوران کسادی همچنان آن را حفط کنند، ما را در حل مسئله مسکن بسیار یاری خواهد کرد، سوالی که پاسخ آن اصلا ساده نیست، وانگهی سهل کردن تولید مسکن هم دغدغه ای جدی است که اهل فن باید بیشتر در مورد آن بنویسند. والله اعلم
پ.ن: استمباد یعنی استنباط مبنی بر باد! یا همان حدس و گمانه زنی است. کپی رایت این واژه متعلق به محمد قائد روزنامه نگار مشهور است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دوستی نادیده اشاره درستی داشت که مالیات بر خانه های خالی اساسا برای نگرفتن است و هدف آن ایجاد درآمد برای دولت نیست، بلکه بیشتر بنا دارد بازار مسکن را سامان دهد و از احتکار آن جلوگیری کند. فرض کنیم امکان شناسایی همه یا بیشتر خانه های خالی وجود داشته باشد و البته میزان مالیات هم به اندازه ای باشد که مشوقی مناسب برای تغییر رفتار مالکان رفتار به حساب آید، چند حدس می توان زد که البته باید آنها را با بررسی های دقیقتر نظری و تجربی آزمود:
۱. میزان تنظیم سندهای صوری اجاره و فروش برای دور زدن قانون و پرداخت نکردن مالیات افزایش می یابد.
۲. جذابیت سرمایه گذاری در مسکن کاهش می یابد و می شود انتظار داشت که در میان مدت و بلندمدت عرضه مسکن به بازار کاهش پیدا کند که با توجه به افزایش بسیار محتمل متقاضیان مسکن قیمت را افزایش خواهد داد. با دو سال متوسط ساخت، هزینه بالا، مقررات و مجوزهای پرشمار و البته پایین بودن نقدشوندگی و پیچیدگی این دارایی، ضرورت حساب و کتاب شاید بیش از نمونه های مشابه است.
۳. نقض حقوق مالکیت افراد است و بر نارضایتی بخشی از شهروندان خواهد افزود. وقتی با طرح های نظیر مالیات بر خانه های خالی حق مالکیت افراد را مورد حمله قرار می دهیم، تولید متاثر خواهد شد و انگیزه افراد کاهش می یابد. یکی از دلایل اقبال "تاریخی" ایرانی ها به مسکن و مستغلات اینست که به طور نسبی دولت مداخله مستقیم کمتری روی آن دارد، وقتی دولت این آخرین سنگر را هم فتح می کند، بعید به نظر برسد شهروندان به این نتیجه برسند که در حوزه های به اصطلاح "مولد" و البته پرریسک تر باید وارد شوند.
۴. گزینه های بدیل سرمایه گذاری، جز مسکن جذابتر می شوند و تقاضای برای آنها افزایش می یابد (طلا، ارزهای معتبر، رمزارزها و مانند آن). شاید خیلی ها ترجیح بدهند حتی همین گزینه مسکن را در کشورهای دیگر با وضعیت مناسب تر ادامه دهند.
۵. مسکن کالایی ناهمگن است در درجات کیفی و اندازه ها و محل های مختلف می تواند تولید شود که واحدهای مختلف، ارزش و قیمت متفاوتی حتی در داخل یک مجموعه ساختمانی یکسان پیدا می کنند. از قرار برآوردهای غیررسمی نشان می دهد که برای مثال در تهران خانه های خالی بیشتر در بخش هایی خاص از شهر (فرض کنیم منطقه یک و دو) متمرکزند و از نظر رده کیفی و متراژ هم خیلی متنوع نیستند، فرض کنیم ساختمان های لوکس و متراژ بزرگ که علی الاصول هر کسی مشتری آن نیست، حتی با عرضه آنها در بازار بعید است کاهش قیمت اساسی در همه بخش های بازار رخ دهد و برای مثال کم درآمدها آنقدر که تبلیغ می شود منتفع شوند. تعداد بنزها را در بازار زیاد کنیم، لزوما زندگی پراید سوارها متحول نمی شود.
به زبان ساده، اگر خانه ای خالی باقی مانده معنایش اینست که در حال حاضر مشتری برای آن به قیمت موردنظر مالک وجود ندارد، مالک مثل هر فروشنده دیگری تمایل دارد جنسش را به بالاترین قیمت با توجه به هزینه فرصت و پیش بینی اش از وضع آینده بفروشد، در اوضاع مناسب، امروز بهتر از فرداست و هر روز که می گذرد هزینه های دارایی او افزایش می یابد و البته از "ارزش" (مطلوبیت) آن کم می شود. پس چرا او خانه اش را خالی نگه می دارد؟ "احتکار" مسکن که قرار نیست تا آخر عمر فرد ادامه پیدا کند. او یحتمل امیدوار است که با وجود هزینه ها، در آینده قیمت بالا رود و سود کند که حق طبیعی اوست. اما چرا سراغ گزینه های بهتر نمی رود، مگر بازار مسکن پربازده ترین بازار است یا هیچ ریسکی ندارد؟ خیر. همان میزان از سرمایه را در یک سرمایه گذاری کم و بیش بدون ریسک 25 درصدی وارد کنی و دستی به آن نزنی طی سه سال دو برابر خواهد شد که به صرفه تر و البته بسیار نقدپذیرتر به نظر می رسد. اینکه چرا برخی ترجیح می دهند علیرغم بهترین گزینه نبودن باز سراغ زمین و مسکن بروند و در دوران کسادی همچنان آن را حفط کنند، ما را در حل مسئله مسکن بسیار یاری خواهد کرد، سوالی که پاسخ آن اصلا ساده نیست، وانگهی سهل کردن تولید مسکن هم دغدغه ای جدی است که اهل فن باید بیشتر در مورد آن بنویسند. والله اعلم
پ.ن: استمباد یعنی استنباط مبنی بر باد! یا همان حدس و گمانه زنی است. کپی رایت این واژه متعلق به محمد قائد روزنامه نگار مشهور است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Libertarian Public policy.pdf
1.2 MB
آیا می شود به هیولا (دولت) اعتماد کرد؟
دیروز در دانشگاه تهران بحثی داشتیم که آیا لیبرال های از خدا بی خبر (لیبرتارین راست) که اساسا دشمن خونی دولت و اقتدار متمرکز به حساب می آیند، می توانند از سیاستگذاری دولت برای دیگران دفاع کنند؟
ایده ای که دولت را خطرناک می داند، چطور می تواند عنان سیاستگذاری را دست آن بدهد؟ سیاستگذاری عمومی لیبرال (لیبرتارین) تناقض نیست؟
پاسخ بنده مخلص منفی بود و دلایلی هم ارائه شد که حتی در نگاه لیبرال هم سیاستگذاری دولت ممکن است. تا یار چه پسندد، والله اعلم.
پ.ن: فایل صوتی به دستم رسید هم به اشتراک خواهم گذاشت.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیروز در دانشگاه تهران بحثی داشتیم که آیا لیبرال های از خدا بی خبر (لیبرتارین راست) که اساسا دشمن خونی دولت و اقتدار متمرکز به حساب می آیند، می توانند از سیاستگذاری دولت برای دیگران دفاع کنند؟
ایده ای که دولت را خطرناک می داند، چطور می تواند عنان سیاستگذاری را دست آن بدهد؟ سیاستگذاری عمومی لیبرال (لیبرتارین) تناقض نیست؟
پاسخ بنده مخلص منفی بود و دلایلی هم ارائه شد که حتی در نگاه لیبرال هم سیاستگذاری دولت ممکن است. تا یار چه پسندد، والله اعلم.
پ.ن: فایل صوتی به دستم رسید هم به اشتراک خواهم گذاشت.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یارانه های انرژی
ارزش یارانه های انرژی ایران در 2018 معادل بیش از 15 درصد کل تولید ناخالص داخلی (GDP)، حدود ۶۸ میلیارد دلار برآورد شده است، البته نئولیبرالیسم اقتصاد ایران را تسخیر کرده است، والا وضع بدتر می شد! والله اعلم.
http://bit.ly/2OujE8i
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ارزش یارانه های انرژی ایران در 2018 معادل بیش از 15 درصد کل تولید ناخالص داخلی (GDP)، حدود ۶۸ میلیارد دلار برآورد شده است، البته نئولیبرالیسم اقتصاد ایران را تسخیر کرده است، والا وضع بدتر می شد! والله اعلم.
http://bit.ly/2OujE8i
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
قدرت دلار؟
کمی کمتر از دو سوم کل، ۶۲ درصد، ذخایر ارزی کشورهای جهان معادل ۶.۷ تریلیون دلار در قالب دلار نگهداری می شود، برای ارز چینی این مقدار به ۲ درصد می رسد، تا پایان حکمرانی دلار بر اقتصاد جهان فاصله زیاد است، باید تغییرات آینده را دید که اثر سیاست های ترامپ و آمریکا بر این نسبت ها چقدر خواهد بود. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
کمی کمتر از دو سوم کل، ۶۲ درصد، ذخایر ارزی کشورهای جهان معادل ۶.۷ تریلیون دلار در قالب دلار نگهداری می شود، برای ارز چینی این مقدار به ۲ درصد می رسد، تا پایان حکمرانی دلار بر اقتصاد جهان فاصله زیاد است، باید تغییرات آینده را دید که اثر سیاست های ترامپ و آمریکا بر این نسبت ها چقدر خواهد بود. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ضرورت توبه!
این مربوط به ۴۰ سال پیش است و آدم ها تغییر می کنند، ولی به عنوان یک نظر شخصی اگر ذره ای از این ایده های مصیبت بار در ذهن کسی باشد، به او برای هیچ فعالیت سیاسی اعتماد نخواهم کرد، جز آنکه صریح از چنین ترهاتی اعلام برائت کرده باشد. امیدوارم در طی این سالها تغییر اساسی اتفاق افتاده باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این مربوط به ۴۰ سال پیش است و آدم ها تغییر می کنند، ولی به عنوان یک نظر شخصی اگر ذره ای از این ایده های مصیبت بار در ذهن کسی باشد، به او برای هیچ فعالیت سیاسی اعتماد نخواهم کرد، جز آنکه صریح از چنین ترهاتی اعلام برائت کرده باشد. امیدوارم در طی این سالها تغییر اساسی اتفاق افتاده باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
یادآوری یک مصیبت!
"در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹ ژانگ فوونگ دبیر کل حزب کمونیست در شهرستان گوانشان مورد حمله قرار گرفت. مردی به نام ما لانگشان رهبری حمله را در دست گرفت و شروع به کتک زدن وی کرد. دیگران با مشت و لگد به سراغ او رفتند. او را تا می توانستند کتک زدند. با بدنی خونین و موهای کنده شده لباس فرمش تکه پاره شد و در حالتی رهایش کردند که توان راه رفتن نداشت.
در ۱۵ نوامبر پس از تکرار حملات بیشتر، او فقط می توانست کف زمین دراز کش شود در حالی که حسابی مشت و کتک خورد و بقیه موهایش ریش ریش و کنده شد. هنگامی که او را کشان کشان به خانه اش أوردند. وی، کنترل بدنش را از دست داده بود و دیگر نمی توانست بخورد و بیاشامد. روز بعد دوباره مورد حمله قرار گرفت و وقتی درخواست آب کرد به او داده نشد. او در ۱۹ نوامبر جان داد.
یانگ جیشنگ به یاد می آورد چگونه در ابتدای سال تحصیلی از زادگاهش با مدرسه شبانه روزی تماس گرفتند و خبر دادند پدرش از گرسنگی در حال مردن است. به محض رسیدن به خانه، او متوجه چیزی شد که آن را این گونه بیان می کند:
درخت نارون جلوی خانه ما به تنه ای بدون پوست تبدیل شده بود، و حتی ریشه هایش را کنده و برده بودند، فقط گودال عمیقی در زمین باقی بود. حوض آب خشک بود؛ همسایه ها گفتند آبش را برای یافتن کرم ها و نرم تنان بدمزه ای که هرگز در گذشته خورده نشده بودند بیرون کشیده بودند. صدای پارس سگها نمی آمد و مرغی نبود که از این سو به آن سو برود. وانلی شبیه شهر ارواح شده بود. به محض ورود به خانه مان متوجه بی چیزی مطلق شدم؛ یک دانه برنج وجود نداشت، هیچ چیز خوردنی بر جای نمانده بود، حتی آبی در خمره. پدرم در تختخوابش یک وری افتاده بود، چشمانش فرورفته و بیجان بود، چهره اش نحیف، پوستش چروکیده و آویخته بود. من با برنجی که آورده بودم فرنی درست کردم اما او کم دیگر قادر به فرودادن آن نبود. سه روز بعد او از این جهان رخت بربست.
پدر او در قحطی بزرگی که در انتهای دهه ۱۹۵۰ چین را فراگرفت مرد؛ هنگامی که احتمالا ۴۵ میلیون نفر از گرسنگی جان خود را از دست دادند. یانگ در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه قحطی به یک عذاب طولانی مدت بدل شده بود:
غلات از بین رفته بود، همه گیاهان وحشی را خورده بودند، حتی پوست درختان هم کنده شده بود، و فضله پرندگان، موشها لایه های نرم پنبه همگی به مصرف رسیده بودند تا معده ها را پر کنند. در مزارع خاک رس کائولن، مردم قحطی زده خاکهای رس را می کندند و می جویدند. اجساد مرده ها، قربانیان قحطی که در جست وجوی نان و نوایی از سایر روستاها آمده بودند و حتی اعضای خانواده ها، به غذا تبدیل شده بودند. به طوری که آدم خواری گسترده شده بود.
چینی ها در این دوره چنین کابوسی را تجربه کردند. اما دقیقا همانند مورد رایش سوم، غیبت لویاتان نبود که این وضع را برای مردم با وجود آورد. این وضع را حکومت به وجود آورد. ژانگ فوونگ را رفقایش در حزب کمونیست تا سر حد مرگ کتک زدند. ما لانگشان هم دبیر حزب شهرستان بود. جرم منتسب به ژانگ "انحراف به راست" بود و اینکه تبدیل به "عنصر منحط" شده است. منظور این بود که او تلاش کرد راه حلی برای قحطی در حال تشدید پیدا کند. حتی نام بردن از قحطی در چین می توانست باعث شود تا به شما برچسب "نفی کننده برداشت بزرگ محصول" بخورد و مشمول "مبارزه" بشوید که اصطلاحی مودبانه برای کتک خوردن تا حد مرگ بود.
در کمون مردمی هوایدیان، بخش دیگری از همان شهرستان، ۱۲۱۳۴ نفر، یک سوم جمعیت، در فاصله سپتامبر و ژوئن ۱۹۶۰ مردند. بیشتر آنها از گرسنگی جان دادند؛ ۳۵۲۸ نفر را کادر حزب کمونیست کتک زده بودند، که ۶۳۶ نفرشان مردند، ۱۴۱ نفر از کار افتاده دائمی شدند و ۱۴ نفر دست به خودکشی زدند. دلیل اینکه بسیاری از مردم در هوایدیان هلاک شدند ساده است . در پاییز ۱۹۵۹، برداشت غله به میزان ۵.۹۵ میلیون کیلو رسید که میزان کمی هم نبود. اما حزب کمونیست تصمیم گرفته بود شش میلیون کیلو غله از این کشاورزان تامین کند. پس تمام غله هوایدیان به سمت شهرها و حزب فرستاده شد. کشاورزان پوست درخت و نرم تنان را خوردند و از گرسنگی مردند!".
آنچه آمد بخشی از فصل نخست کتاب جدید عجم اوغلو و رابینسون با نام دالان باریک است که به قلم توانمند دکتر جعفر خیرخواهان در تجارت فردا چاپ شده است. کتاب خطرناک بودن ذاتی دولت را به ما نشان می دهد و به دنبال مقید کردن هیولای دولت است، از قرار به کار ما در صحرای آریایی اسلامی هم خواهد آمد، والله اعلم.
http://bit.ly/2M8aQDi
پ.ن: ترجمه کتاب به زودی به بازار خواهد آمد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹ ژانگ فوونگ دبیر کل حزب کمونیست در شهرستان گوانشان مورد حمله قرار گرفت. مردی به نام ما لانگشان رهبری حمله را در دست گرفت و شروع به کتک زدن وی کرد. دیگران با مشت و لگد به سراغ او رفتند. او را تا می توانستند کتک زدند. با بدنی خونین و موهای کنده شده لباس فرمش تکه پاره شد و در حالتی رهایش کردند که توان راه رفتن نداشت.
در ۱۵ نوامبر پس از تکرار حملات بیشتر، او فقط می توانست کف زمین دراز کش شود در حالی که حسابی مشت و کتک خورد و بقیه موهایش ریش ریش و کنده شد. هنگامی که او را کشان کشان به خانه اش أوردند. وی، کنترل بدنش را از دست داده بود و دیگر نمی توانست بخورد و بیاشامد. روز بعد دوباره مورد حمله قرار گرفت و وقتی درخواست آب کرد به او داده نشد. او در ۱۹ نوامبر جان داد.
یانگ جیشنگ به یاد می آورد چگونه در ابتدای سال تحصیلی از زادگاهش با مدرسه شبانه روزی تماس گرفتند و خبر دادند پدرش از گرسنگی در حال مردن است. به محض رسیدن به خانه، او متوجه چیزی شد که آن را این گونه بیان می کند:
درخت نارون جلوی خانه ما به تنه ای بدون پوست تبدیل شده بود، و حتی ریشه هایش را کنده و برده بودند، فقط گودال عمیقی در زمین باقی بود. حوض آب خشک بود؛ همسایه ها گفتند آبش را برای یافتن کرم ها و نرم تنان بدمزه ای که هرگز در گذشته خورده نشده بودند بیرون کشیده بودند. صدای پارس سگها نمی آمد و مرغی نبود که از این سو به آن سو برود. وانلی شبیه شهر ارواح شده بود. به محض ورود به خانه مان متوجه بی چیزی مطلق شدم؛ یک دانه برنج وجود نداشت، هیچ چیز خوردنی بر جای نمانده بود، حتی آبی در خمره. پدرم در تختخوابش یک وری افتاده بود، چشمانش فرورفته و بیجان بود، چهره اش نحیف، پوستش چروکیده و آویخته بود. من با برنجی که آورده بودم فرنی درست کردم اما او کم دیگر قادر به فرودادن آن نبود. سه روز بعد او از این جهان رخت بربست.
پدر او در قحطی بزرگی که در انتهای دهه ۱۹۵۰ چین را فراگرفت مرد؛ هنگامی که احتمالا ۴۵ میلیون نفر از گرسنگی جان خود را از دست دادند. یانگ در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه قحطی به یک عذاب طولانی مدت بدل شده بود:
غلات از بین رفته بود، همه گیاهان وحشی را خورده بودند، حتی پوست درختان هم کنده شده بود، و فضله پرندگان، موشها لایه های نرم پنبه همگی به مصرف رسیده بودند تا معده ها را پر کنند. در مزارع خاک رس کائولن، مردم قحطی زده خاکهای رس را می کندند و می جویدند. اجساد مرده ها، قربانیان قحطی که در جست وجوی نان و نوایی از سایر روستاها آمده بودند و حتی اعضای خانواده ها، به غذا تبدیل شده بودند. به طوری که آدم خواری گسترده شده بود.
چینی ها در این دوره چنین کابوسی را تجربه کردند. اما دقیقا همانند مورد رایش سوم، غیبت لویاتان نبود که این وضع را برای مردم با وجود آورد. این وضع را حکومت به وجود آورد. ژانگ فوونگ را رفقایش در حزب کمونیست تا سر حد مرگ کتک زدند. ما لانگشان هم دبیر حزب شهرستان بود. جرم منتسب به ژانگ "انحراف به راست" بود و اینکه تبدیل به "عنصر منحط" شده است. منظور این بود که او تلاش کرد راه حلی برای قحطی در حال تشدید پیدا کند. حتی نام بردن از قحطی در چین می توانست باعث شود تا به شما برچسب "نفی کننده برداشت بزرگ محصول" بخورد و مشمول "مبارزه" بشوید که اصطلاحی مودبانه برای کتک خوردن تا حد مرگ بود.
در کمون مردمی هوایدیان، بخش دیگری از همان شهرستان، ۱۲۱۳۴ نفر، یک سوم جمعیت، در فاصله سپتامبر و ژوئن ۱۹۶۰ مردند. بیشتر آنها از گرسنگی جان دادند؛ ۳۵۲۸ نفر را کادر حزب کمونیست کتک زده بودند، که ۶۳۶ نفرشان مردند، ۱۴۱ نفر از کار افتاده دائمی شدند و ۱۴ نفر دست به خودکشی زدند. دلیل اینکه بسیاری از مردم در هوایدیان هلاک شدند ساده است . در پاییز ۱۹۵۹، برداشت غله به میزان ۵.۹۵ میلیون کیلو رسید که میزان کمی هم نبود. اما حزب کمونیست تصمیم گرفته بود شش میلیون کیلو غله از این کشاورزان تامین کند. پس تمام غله هوایدیان به سمت شهرها و حزب فرستاده شد. کشاورزان پوست درخت و نرم تنان را خوردند و از گرسنگی مردند!".
آنچه آمد بخشی از فصل نخست کتاب جدید عجم اوغلو و رابینسون با نام دالان باریک است که به قلم توانمند دکتر جعفر خیرخواهان در تجارت فردا چاپ شده است. کتاب خطرناک بودن ذاتی دولت را به ما نشان می دهد و به دنبال مقید کردن هیولای دولت است، از قرار به کار ما در صحرای آریایی اسلامی هم خواهد آمد، والله اعلم.
http://bit.ly/2M8aQDi
پ.ن: ترجمه کتاب به زودی به بازار خواهد آمد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
PenguinRandomhouse.com
The Narrow Corridor by Daron Acemoglu, James A. Robinson: 9780735224407 | PenguinRandomHouse.com: Books
"Why is it so difficult to develop and sustain liberal democracy? The best recent work on this subject comes from a remarkable pair of scholars, Daron Acemoglu and James A. Robinson. In...
دفاعیه ای از اقتصاد بازار در باب محیط زیست؛ راه دومی وجود ندارد!
"محیط زیست دغدغه کشورهای توسعهیافته و ثروتمند است، وقتی استانداردهای زندگی بالاتر میرود و افراد از جبر تلاش برای بقا آزاد میشوند، مساله محیط زیست هم خود را نشان میدهد.
کمی قبل شنیدیم گرتا دخترک نوجوان سوئدی خطاب به اهل سیاست و دولتها گفت: شما آرزوهای ما را نابود کردید، این حرفها برای دخترکی در هند که حتی به سرویس بهداشتی هم دسترسی ندارد زیادی شیک به نظر میرسد، این دومی فرصت فکر کردن به چنین آرزوهایی را ندارد، چه برسد به اینکه کسانی آرزویش را نابود کنند! حالا اگر بخواهیم به اصطلاح در اقدامی هماهنگ و جهانی جلوی این ویرانی محیط زیست را بگیریم هم کار ساده نیست، معنای سرراستش این است که به کشورهای فقیر بگوییم بروید بمیرید! کشورهای توسعهیافتهتر البته میتوانند قوانین مناسب وضع کنند و به گزینههای جایگزین و فناوریهای سازگار با محیط زیست فکر کنند، ولی برای فقیرترها اوضاع به کلی متفاوت است.
کشورهای ثروتمندتر زمانی این مسیر را گذراندهاند و حالا بعد از دههها انباشت سرمایه و دانش میتوانند به انرژی پاک و اقتصاد سبز فکر کنند، ولی اینکه جلوی کشورهای فقیرتر را سد کنیم بدون آنکه جایگزینی مناسب برای آنها فراهم کرده باشیم، حتی اگر ممکن باشد، چندان اخلاقی نیست".
در این مصاحبه با هفته نامه تجارت فردا به بحث اقتصاد بازار و محیط زیست و اتهام همیشگی "سرمایه داری محیط زیست را نابود می کند" پرداخته ام، احتمالا خواننده علاقه مند مضمون های جالبی در آن بیابد، والله اعلم.
http://bit.ly/2MzAlfV
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"محیط زیست دغدغه کشورهای توسعهیافته و ثروتمند است، وقتی استانداردهای زندگی بالاتر میرود و افراد از جبر تلاش برای بقا آزاد میشوند، مساله محیط زیست هم خود را نشان میدهد.
کمی قبل شنیدیم گرتا دخترک نوجوان سوئدی خطاب به اهل سیاست و دولتها گفت: شما آرزوهای ما را نابود کردید، این حرفها برای دخترکی در هند که حتی به سرویس بهداشتی هم دسترسی ندارد زیادی شیک به نظر میرسد، این دومی فرصت فکر کردن به چنین آرزوهایی را ندارد، چه برسد به اینکه کسانی آرزویش را نابود کنند! حالا اگر بخواهیم به اصطلاح در اقدامی هماهنگ و جهانی جلوی این ویرانی محیط زیست را بگیریم هم کار ساده نیست، معنای سرراستش این است که به کشورهای فقیر بگوییم بروید بمیرید! کشورهای توسعهیافتهتر البته میتوانند قوانین مناسب وضع کنند و به گزینههای جایگزین و فناوریهای سازگار با محیط زیست فکر کنند، ولی برای فقیرترها اوضاع به کلی متفاوت است.
کشورهای ثروتمندتر زمانی این مسیر را گذراندهاند و حالا بعد از دههها انباشت سرمایه و دانش میتوانند به انرژی پاک و اقتصاد سبز فکر کنند، ولی اینکه جلوی کشورهای فقیرتر را سد کنیم بدون آنکه جایگزینی مناسب برای آنها فراهم کرده باشیم، حتی اگر ممکن باشد، چندان اخلاقی نیست".
در این مصاحبه با هفته نامه تجارت فردا به بحث اقتصاد بازار و محیط زیست و اتهام همیشگی "سرمایه داری محیط زیست را نابود می کند" پرداخته ام، احتمالا خواننده علاقه مند مضمون های جالبی در آن بیابد، والله اعلم.
http://bit.ly/2MzAlfV
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
راه دومی وجود ندارد
امیرحسن خالقی، استاد دانشگاه و تحلیلگر اقتصاد، میگوید از قضا انقراض بیشترین گونههای جانوری در دوران بسیار گذشته و پیش از ابداع این مفاهیم بوده و آسیبهای محیط زیستی در دوران قدیم بیش از عصر جدید و توسعه بوده است
یادگار پیشوای پیر!
از خوبی های سیستم درمانی و سلامت کوبا زیاد می گویند و اینکه توانسته است متوسط عمر را تا حد چشمگیر ۷۹ سال افزایش دهد، ولی می دانیم که در مراکز درمانی و بیمارستان های کوبا خبر خاصی نیست و حتی بیمار باید برخی وسایل ضروری مثل ملافه را با خود ببرد. نبود دارو و آمبولانس هم مشکل همیشگی است، اگر فرض کنیم متوسط عمر ۷۹ سال کوبایی ها واقعی است و مثل بقیه ارقام دستکاری نشده است، سیستم سلامت کوبایی ها را باید موفق به حساب آورد؟
به یک آمار دیگر توجه کنید، کوبا ۱۱ میلیون جمعیت دارد، ولی تعداد خودروها در آن حدود ۶۰ هزارتاست! البته همین ها هم بسیار قدیمی اند و به دهه ۵۰ و ۶۰ مربوط می شود. برای مقایسه بد نیست بدانید بنا به آخرین آمار در دسترس در ایران حدود ۱۲ میلیون خودرو شخصی هست! خیابان های کوبا آرام است و خبری از ترافیک و دود نیست. مرگ ناشی از تصادف که از عوامل اصلی مرگ و میر جوان هاست، طبیعتا بسیار کم است! خلاصه وقتی کسی نان ندارد بخورد، بعید است نقرس بگیرد، آمار طول عمر کوبایی ها به فرض صحت هم ربطی به سیستم بهداشت و درمان آن ندارد، والله اعلم.
http://bit.ly/2VHrRro
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
از خوبی های سیستم درمانی و سلامت کوبا زیاد می گویند و اینکه توانسته است متوسط عمر را تا حد چشمگیر ۷۹ سال افزایش دهد، ولی می دانیم که در مراکز درمانی و بیمارستان های کوبا خبر خاصی نیست و حتی بیمار باید برخی وسایل ضروری مثل ملافه را با خود ببرد. نبود دارو و آمبولانس هم مشکل همیشگی است، اگر فرض کنیم متوسط عمر ۷۹ سال کوبایی ها واقعی است و مثل بقیه ارقام دستکاری نشده است، سیستم سلامت کوبایی ها را باید موفق به حساب آورد؟
به یک آمار دیگر توجه کنید، کوبا ۱۱ میلیون جمعیت دارد، ولی تعداد خودروها در آن حدود ۶۰ هزارتاست! البته همین ها هم بسیار قدیمی اند و به دهه ۵۰ و ۶۰ مربوط می شود. برای مقایسه بد نیست بدانید بنا به آخرین آمار در دسترس در ایران حدود ۱۲ میلیون خودرو شخصی هست! خیابان های کوبا آرام است و خبری از ترافیک و دود نیست. مرگ ناشی از تصادف که از عوامل اصلی مرگ و میر جوان هاست، طبیعتا بسیار کم است! خلاصه وقتی کسی نان ندارد بخورد، بعید است نقرس بگیرد، آمار طول عمر کوبایی ها به فرض صحت هم ربطی به سیستم بهداشت و درمان آن ندارد، والله اعلم.
http://bit.ly/2VHrRro
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی