"اختراع ها" را جدی نگیرید!
صرف "اختراع" و ایجاد محصولی که پیشتر وجود نداشته چیز خاصی به ما نمی گوید، تازه قدم اول است، برای رشد اقتصادی باید مشتری (یعنی فرد آزادی که امکان انتخاب دارد) دست به جیب شود و با خرید خود آن "اختراع" را تایید کند و مهر ارزشمند بودن به آن بزند، بعد به تدریج می توان امیدوار بود که در کشاکش رقابت آن "اختراع" به ایجاد ثروت واقعی بینجامد.
بدون آزمون بازار نمی توان "اختراع" را لزوما چیزی ارزشمند و "نوآورانه" دانست، صرفا یک محصول مهندسی است که باید آن را با آزمونی سخت آزمود، شاید بسیاری آمارها در مورد پیشرفت های علمی را باید با چنین لنزی هم بررسی کرد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
صرف "اختراع" و ایجاد محصولی که پیشتر وجود نداشته چیز خاصی به ما نمی گوید، تازه قدم اول است، برای رشد اقتصادی باید مشتری (یعنی فرد آزادی که امکان انتخاب دارد) دست به جیب شود و با خرید خود آن "اختراع" را تایید کند و مهر ارزشمند بودن به آن بزند، بعد به تدریج می توان امیدوار بود که در کشاکش رقابت آن "اختراع" به ایجاد ثروت واقعی بینجامد.
بدون آزمون بازار نمی توان "اختراع" را لزوما چیزی ارزشمند و "نوآورانه" دانست، صرفا یک محصول مهندسی است که باید آن را با آزمونی سخت آزمود، شاید بسیاری آمارها در مورد پیشرفت های علمی را باید با چنین لنزی هم بررسی کرد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
❤1
در باب "خودت بمال"!
"در عجبم از آدم هایی که می گویند برای بیمارستان و دکتر و دوا پول نداریم، ولی از آن طرف فکر می کنند نهتنها برای بیمارستان و دکتر و دوا و بلکه حتی برای یک بوروکراسی دولتی برای اداره و نظارت همه آنها پول به حد کافی موجود است".
پ.ن: زمانی وزیر بهداشت سابق به شوخی به بیماری که از هزینه بالای فیزیوتراپی عیالش گله داشت گفته بود "خودت بمال"! منظورش این بود که حالا چه کاری است پول برای این کار می دهی، خودت آستین بالا بزن. این شوخی بسیار خنک و نابجا واکنش خیلی ها را برانگیخت که این جان کلام نئولیبرالهای از خدا بی خبر حاکم است که همه کارها را گردن خود ملت می اندازند و از خود سلب مسئولیت می کنند!
باید عرض کنم اقتصاد به ما می آموزد در تحلیل نهایی همه باید خودشان "بمالند"، اگر فکر می کنی بقیه برایت "می مالند"، خوب حواست جمع باشد که جیبت را بی سر صدا به میزان بیشتری خالی خواهند کرد. به نظر باید در مورد مجانی بودن و پیامدهای "طرح تحول سلامت" بیشتر خواند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در عجبم از آدم هایی که می گویند برای بیمارستان و دکتر و دوا پول نداریم، ولی از آن طرف فکر می کنند نهتنها برای بیمارستان و دکتر و دوا و بلکه حتی برای یک بوروکراسی دولتی برای اداره و نظارت همه آنها پول به حد کافی موجود است".
پ.ن: زمانی وزیر بهداشت سابق به شوخی به بیماری که از هزینه بالای فیزیوتراپی عیالش گله داشت گفته بود "خودت بمال"! منظورش این بود که حالا چه کاری است پول برای این کار می دهی، خودت آستین بالا بزن. این شوخی بسیار خنک و نابجا واکنش خیلی ها را برانگیخت که این جان کلام نئولیبرالهای از خدا بی خبر حاکم است که همه کارها را گردن خود ملت می اندازند و از خود سلب مسئولیت می کنند!
باید عرض کنم اقتصاد به ما می آموزد در تحلیل نهایی همه باید خودشان "بمالند"، اگر فکر می کنی بقیه برایت "می مالند"، خوب حواست جمع باشد که جیبت را بی سر صدا به میزان بیشتری خالی خواهند کرد. به نظر باید در مورد مجانی بودن و پیامدهای "طرح تحول سلامت" بیشتر خواند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
استمبادهایی در مورد طرح مالیات بر خانه های خالی
دوستی نادیده اشاره درستی داشت که مالیات بر خانه های خالی اساسا برای نگرفتن است و هدف آن ایجاد درآمد برای دولت نیست، بلکه بیشتر بنا دارد بازار مسکن را سامان دهد و از احتکار آن جلوگیری کند. فرض کنیم امکان شناسایی همه یا بیشتر خانه های خالی وجود داشته باشد و البته میزان مالیات هم به اندازه ای باشد که مشوقی مناسب برای تغییر رفتار مالکان رفتار به حساب آید، چند حدس می توان زد که البته باید آنها را با بررسی های دقیقتر نظری و تجربی آزمود:
۱. میزان تنظیم سندهای صوری اجاره و فروش برای دور زدن قانون و پرداخت نکردن مالیات افزایش می یابد.
۲. جذابیت سرمایه گذاری در مسکن کاهش می یابد و می شود انتظار داشت که در میان مدت و بلندمدت عرضه مسکن به بازار کاهش پیدا کند که با توجه به افزایش بسیار محتمل متقاضیان مسکن قیمت را افزایش خواهد داد. با دو سال متوسط ساخت، هزینه بالا، مقررات و مجوزهای پرشمار و البته پایین بودن نقدشوندگی و پیچیدگی این دارایی، ضرورت حساب و کتاب شاید بیش از نمونه های مشابه است.
۳. نقض حقوق مالکیت افراد است و بر نارضایتی بخشی از شهروندان خواهد افزود. وقتی با طرح های نظیر مالیات بر خانه های خالی حق مالکیت افراد را مورد حمله قرار می دهیم، تولید متاثر خواهد شد و انگیزه افراد کاهش می یابد. یکی از دلایل اقبال "تاریخی" ایرانی ها به مسکن و مستغلات اینست که به طور نسبی دولت مداخله مستقیم کمتری روی آن دارد، وقتی دولت این آخرین سنگر را هم فتح می کند، بعید به نظر برسد شهروندان به این نتیجه برسند که در حوزه های به اصطلاح "مولد" و البته پرریسک تر باید وارد شوند.
۴. گزینه های بدیل سرمایه گذاری، جز مسکن جذابتر می شوند و تقاضای برای آنها افزایش می یابد (طلا، ارزهای معتبر، رمزارزها و مانند آن). شاید خیلی ها ترجیح بدهند حتی همین گزینه مسکن را در کشورهای دیگر با وضعیت مناسب تر ادامه دهند.
۵. مسکن کالایی ناهمگن است در درجات کیفی و اندازه ها و محل های مختلف می تواند تولید شود که واحدهای مختلف، ارزش و قیمت متفاوتی حتی در داخل یک مجموعه ساختمانی یکسان پیدا می کنند. از قرار برآوردهای غیررسمی نشان می دهد که برای مثال در تهران خانه های خالی بیشتر در بخش هایی خاص از شهر (فرض کنیم منطقه یک و دو) متمرکزند و از نظر رده کیفی و متراژ هم خیلی متنوع نیستند، فرض کنیم ساختمان های لوکس و متراژ بزرگ که علی الاصول هر کسی مشتری آن نیست، حتی با عرضه آنها در بازار بعید است کاهش قیمت اساسی در همه بخش های بازار رخ دهد و برای مثال کم درآمدها آنقدر که تبلیغ می شود منتفع شوند. تعداد بنزها را در بازار زیاد کنیم، لزوما زندگی پراید سوارها متحول نمی شود.
به زبان ساده، اگر خانه ای خالی باقی مانده معنایش اینست که در حال حاضر مشتری برای آن به قیمت موردنظر مالک وجود ندارد، مالک مثل هر فروشنده دیگری تمایل دارد جنسش را به بالاترین قیمت با توجه به هزینه فرصت و پیش بینی اش از وضع آینده بفروشد، در اوضاع مناسب، امروز بهتر از فرداست و هر روز که می گذرد هزینه های دارایی او افزایش می یابد و البته از "ارزش" (مطلوبیت) آن کم می شود. پس چرا او خانه اش را خالی نگه می دارد؟ "احتکار" مسکن که قرار نیست تا آخر عمر فرد ادامه پیدا کند. او یحتمل امیدوار است که با وجود هزینه ها، در آینده قیمت بالا رود و سود کند که حق طبیعی اوست. اما چرا سراغ گزینه های بهتر نمی رود، مگر بازار مسکن پربازده ترین بازار است یا هیچ ریسکی ندارد؟ خیر. همان میزان از سرمایه را در یک سرمایه گذاری کم و بیش بدون ریسک 25 درصدی وارد کنی و دستی به آن نزنی طی سه سال دو برابر خواهد شد که به صرفه تر و البته بسیار نقدپذیرتر به نظر می رسد. اینکه چرا برخی ترجیح می دهند علیرغم بهترین گزینه نبودن باز سراغ زمین و مسکن بروند و در دوران کسادی همچنان آن را حفط کنند، ما را در حل مسئله مسکن بسیار یاری خواهد کرد، سوالی که پاسخ آن اصلا ساده نیست، وانگهی سهل کردن تولید مسکن هم دغدغه ای جدی است که اهل فن باید بیشتر در مورد آن بنویسند. والله اعلم
پ.ن: استمباد یعنی استنباط مبنی بر باد! یا همان حدس و گمانه زنی است. کپی رایت این واژه متعلق به محمد قائد روزنامه نگار مشهور است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دوستی نادیده اشاره درستی داشت که مالیات بر خانه های خالی اساسا برای نگرفتن است و هدف آن ایجاد درآمد برای دولت نیست، بلکه بیشتر بنا دارد بازار مسکن را سامان دهد و از احتکار آن جلوگیری کند. فرض کنیم امکان شناسایی همه یا بیشتر خانه های خالی وجود داشته باشد و البته میزان مالیات هم به اندازه ای باشد که مشوقی مناسب برای تغییر رفتار مالکان رفتار به حساب آید، چند حدس می توان زد که البته باید آنها را با بررسی های دقیقتر نظری و تجربی آزمود:
۱. میزان تنظیم سندهای صوری اجاره و فروش برای دور زدن قانون و پرداخت نکردن مالیات افزایش می یابد.
۲. جذابیت سرمایه گذاری در مسکن کاهش می یابد و می شود انتظار داشت که در میان مدت و بلندمدت عرضه مسکن به بازار کاهش پیدا کند که با توجه به افزایش بسیار محتمل متقاضیان مسکن قیمت را افزایش خواهد داد. با دو سال متوسط ساخت، هزینه بالا، مقررات و مجوزهای پرشمار و البته پایین بودن نقدشوندگی و پیچیدگی این دارایی، ضرورت حساب و کتاب شاید بیش از نمونه های مشابه است.
۳. نقض حقوق مالکیت افراد است و بر نارضایتی بخشی از شهروندان خواهد افزود. وقتی با طرح های نظیر مالیات بر خانه های خالی حق مالکیت افراد را مورد حمله قرار می دهیم، تولید متاثر خواهد شد و انگیزه افراد کاهش می یابد. یکی از دلایل اقبال "تاریخی" ایرانی ها به مسکن و مستغلات اینست که به طور نسبی دولت مداخله مستقیم کمتری روی آن دارد، وقتی دولت این آخرین سنگر را هم فتح می کند، بعید به نظر برسد شهروندان به این نتیجه برسند که در حوزه های به اصطلاح "مولد" و البته پرریسک تر باید وارد شوند.
۴. گزینه های بدیل سرمایه گذاری، جز مسکن جذابتر می شوند و تقاضای برای آنها افزایش می یابد (طلا، ارزهای معتبر، رمزارزها و مانند آن). شاید خیلی ها ترجیح بدهند حتی همین گزینه مسکن را در کشورهای دیگر با وضعیت مناسب تر ادامه دهند.
۵. مسکن کالایی ناهمگن است در درجات کیفی و اندازه ها و محل های مختلف می تواند تولید شود که واحدهای مختلف، ارزش و قیمت متفاوتی حتی در داخل یک مجموعه ساختمانی یکسان پیدا می کنند. از قرار برآوردهای غیررسمی نشان می دهد که برای مثال در تهران خانه های خالی بیشتر در بخش هایی خاص از شهر (فرض کنیم منطقه یک و دو) متمرکزند و از نظر رده کیفی و متراژ هم خیلی متنوع نیستند، فرض کنیم ساختمان های لوکس و متراژ بزرگ که علی الاصول هر کسی مشتری آن نیست، حتی با عرضه آنها در بازار بعید است کاهش قیمت اساسی در همه بخش های بازار رخ دهد و برای مثال کم درآمدها آنقدر که تبلیغ می شود منتفع شوند. تعداد بنزها را در بازار زیاد کنیم، لزوما زندگی پراید سوارها متحول نمی شود.
به زبان ساده، اگر خانه ای خالی باقی مانده معنایش اینست که در حال حاضر مشتری برای آن به قیمت موردنظر مالک وجود ندارد، مالک مثل هر فروشنده دیگری تمایل دارد جنسش را به بالاترین قیمت با توجه به هزینه فرصت و پیش بینی اش از وضع آینده بفروشد، در اوضاع مناسب، امروز بهتر از فرداست و هر روز که می گذرد هزینه های دارایی او افزایش می یابد و البته از "ارزش" (مطلوبیت) آن کم می شود. پس چرا او خانه اش را خالی نگه می دارد؟ "احتکار" مسکن که قرار نیست تا آخر عمر فرد ادامه پیدا کند. او یحتمل امیدوار است که با وجود هزینه ها، در آینده قیمت بالا رود و سود کند که حق طبیعی اوست. اما چرا سراغ گزینه های بهتر نمی رود، مگر بازار مسکن پربازده ترین بازار است یا هیچ ریسکی ندارد؟ خیر. همان میزان از سرمایه را در یک سرمایه گذاری کم و بیش بدون ریسک 25 درصدی وارد کنی و دستی به آن نزنی طی سه سال دو برابر خواهد شد که به صرفه تر و البته بسیار نقدپذیرتر به نظر می رسد. اینکه چرا برخی ترجیح می دهند علیرغم بهترین گزینه نبودن باز سراغ زمین و مسکن بروند و در دوران کسادی همچنان آن را حفط کنند، ما را در حل مسئله مسکن بسیار یاری خواهد کرد، سوالی که پاسخ آن اصلا ساده نیست، وانگهی سهل کردن تولید مسکن هم دغدغه ای جدی است که اهل فن باید بیشتر در مورد آن بنویسند. والله اعلم
پ.ن: استمباد یعنی استنباط مبنی بر باد! یا همان حدس و گمانه زنی است. کپی رایت این واژه متعلق به محمد قائد روزنامه نگار مشهور است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Libertarian Public policy.pdf
1.2 MB
آیا می شود به هیولا (دولت) اعتماد کرد؟
دیروز در دانشگاه تهران بحثی داشتیم که آیا لیبرال های از خدا بی خبر (لیبرتارین راست) که اساسا دشمن خونی دولت و اقتدار متمرکز به حساب می آیند، می توانند از سیاستگذاری دولت برای دیگران دفاع کنند؟
ایده ای که دولت را خطرناک می داند، چطور می تواند عنان سیاستگذاری را دست آن بدهد؟ سیاستگذاری عمومی لیبرال (لیبرتارین) تناقض نیست؟
پاسخ بنده مخلص منفی بود و دلایلی هم ارائه شد که حتی در نگاه لیبرال هم سیاستگذاری دولت ممکن است. تا یار چه پسندد، والله اعلم.
پ.ن: فایل صوتی به دستم رسید هم به اشتراک خواهم گذاشت.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیروز در دانشگاه تهران بحثی داشتیم که آیا لیبرال های از خدا بی خبر (لیبرتارین راست) که اساسا دشمن خونی دولت و اقتدار متمرکز به حساب می آیند، می توانند از سیاستگذاری دولت برای دیگران دفاع کنند؟
ایده ای که دولت را خطرناک می داند، چطور می تواند عنان سیاستگذاری را دست آن بدهد؟ سیاستگذاری عمومی لیبرال (لیبرتارین) تناقض نیست؟
پاسخ بنده مخلص منفی بود و دلایلی هم ارائه شد که حتی در نگاه لیبرال هم سیاستگذاری دولت ممکن است. تا یار چه پسندد، والله اعلم.
پ.ن: فایل صوتی به دستم رسید هم به اشتراک خواهم گذاشت.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یارانه های انرژی
ارزش یارانه های انرژی ایران در 2018 معادل بیش از 15 درصد کل تولید ناخالص داخلی (GDP)، حدود ۶۸ میلیارد دلار برآورد شده است، البته نئولیبرالیسم اقتصاد ایران را تسخیر کرده است، والا وضع بدتر می شد! والله اعلم.
http://bit.ly/2OujE8i
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ارزش یارانه های انرژی ایران در 2018 معادل بیش از 15 درصد کل تولید ناخالص داخلی (GDP)، حدود ۶۸ میلیارد دلار برآورد شده است، البته نئولیبرالیسم اقتصاد ایران را تسخیر کرده است، والا وضع بدتر می شد! والله اعلم.
http://bit.ly/2OujE8i
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
قدرت دلار؟
کمی کمتر از دو سوم کل، ۶۲ درصد، ذخایر ارزی کشورهای جهان معادل ۶.۷ تریلیون دلار در قالب دلار نگهداری می شود، برای ارز چینی این مقدار به ۲ درصد می رسد، تا پایان حکمرانی دلار بر اقتصاد جهان فاصله زیاد است، باید تغییرات آینده را دید که اثر سیاست های ترامپ و آمریکا بر این نسبت ها چقدر خواهد بود. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
کمی کمتر از دو سوم کل، ۶۲ درصد، ذخایر ارزی کشورهای جهان معادل ۶.۷ تریلیون دلار در قالب دلار نگهداری می شود، برای ارز چینی این مقدار به ۲ درصد می رسد، تا پایان حکمرانی دلار بر اقتصاد جهان فاصله زیاد است، باید تغییرات آینده را دید که اثر سیاست های ترامپ و آمریکا بر این نسبت ها چقدر خواهد بود. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ضرورت توبه!
این مربوط به ۴۰ سال پیش است و آدم ها تغییر می کنند، ولی به عنوان یک نظر شخصی اگر ذره ای از این ایده های مصیبت بار در ذهن کسی باشد، به او برای هیچ فعالیت سیاسی اعتماد نخواهم کرد، جز آنکه صریح از چنین ترهاتی اعلام برائت کرده باشد. امیدوارم در طی این سالها تغییر اساسی اتفاق افتاده باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این مربوط به ۴۰ سال پیش است و آدم ها تغییر می کنند، ولی به عنوان یک نظر شخصی اگر ذره ای از این ایده های مصیبت بار در ذهن کسی باشد، به او برای هیچ فعالیت سیاسی اعتماد نخواهم کرد، جز آنکه صریح از چنین ترهاتی اعلام برائت کرده باشد. امیدوارم در طی این سالها تغییر اساسی اتفاق افتاده باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
یادآوری یک مصیبت!
"در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹ ژانگ فوونگ دبیر کل حزب کمونیست در شهرستان گوانشان مورد حمله قرار گرفت. مردی به نام ما لانگشان رهبری حمله را در دست گرفت و شروع به کتک زدن وی کرد. دیگران با مشت و لگد به سراغ او رفتند. او را تا می توانستند کتک زدند. با بدنی خونین و موهای کنده شده لباس فرمش تکه پاره شد و در حالتی رهایش کردند که توان راه رفتن نداشت.
در ۱۵ نوامبر پس از تکرار حملات بیشتر، او فقط می توانست کف زمین دراز کش شود در حالی که حسابی مشت و کتک خورد و بقیه موهایش ریش ریش و کنده شد. هنگامی که او را کشان کشان به خانه اش أوردند. وی، کنترل بدنش را از دست داده بود و دیگر نمی توانست بخورد و بیاشامد. روز بعد دوباره مورد حمله قرار گرفت و وقتی درخواست آب کرد به او داده نشد. او در ۱۹ نوامبر جان داد.
یانگ جیشنگ به یاد می آورد چگونه در ابتدای سال تحصیلی از زادگاهش با مدرسه شبانه روزی تماس گرفتند و خبر دادند پدرش از گرسنگی در حال مردن است. به محض رسیدن به خانه، او متوجه چیزی شد که آن را این گونه بیان می کند:
درخت نارون جلوی خانه ما به تنه ای بدون پوست تبدیل شده بود، و حتی ریشه هایش را کنده و برده بودند، فقط گودال عمیقی در زمین باقی بود. حوض آب خشک بود؛ همسایه ها گفتند آبش را برای یافتن کرم ها و نرم تنان بدمزه ای که هرگز در گذشته خورده نشده بودند بیرون کشیده بودند. صدای پارس سگها نمی آمد و مرغی نبود که از این سو به آن سو برود. وانلی شبیه شهر ارواح شده بود. به محض ورود به خانه مان متوجه بی چیزی مطلق شدم؛ یک دانه برنج وجود نداشت، هیچ چیز خوردنی بر جای نمانده بود، حتی آبی در خمره. پدرم در تختخوابش یک وری افتاده بود، چشمانش فرورفته و بیجان بود، چهره اش نحیف، پوستش چروکیده و آویخته بود. من با برنجی که آورده بودم فرنی درست کردم اما او کم دیگر قادر به فرودادن آن نبود. سه روز بعد او از این جهان رخت بربست.
پدر او در قحطی بزرگی که در انتهای دهه ۱۹۵۰ چین را فراگرفت مرد؛ هنگامی که احتمالا ۴۵ میلیون نفر از گرسنگی جان خود را از دست دادند. یانگ در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه قحطی به یک عذاب طولانی مدت بدل شده بود:
غلات از بین رفته بود، همه گیاهان وحشی را خورده بودند، حتی پوست درختان هم کنده شده بود، و فضله پرندگان، موشها لایه های نرم پنبه همگی به مصرف رسیده بودند تا معده ها را پر کنند. در مزارع خاک رس کائولن، مردم قحطی زده خاکهای رس را می کندند و می جویدند. اجساد مرده ها، قربانیان قحطی که در جست وجوی نان و نوایی از سایر روستاها آمده بودند و حتی اعضای خانواده ها، به غذا تبدیل شده بودند. به طوری که آدم خواری گسترده شده بود.
چینی ها در این دوره چنین کابوسی را تجربه کردند. اما دقیقا همانند مورد رایش سوم، غیبت لویاتان نبود که این وضع را برای مردم با وجود آورد. این وضع را حکومت به وجود آورد. ژانگ فوونگ را رفقایش در حزب کمونیست تا سر حد مرگ کتک زدند. ما لانگشان هم دبیر حزب شهرستان بود. جرم منتسب به ژانگ "انحراف به راست" بود و اینکه تبدیل به "عنصر منحط" شده است. منظور این بود که او تلاش کرد راه حلی برای قحطی در حال تشدید پیدا کند. حتی نام بردن از قحطی در چین می توانست باعث شود تا به شما برچسب "نفی کننده برداشت بزرگ محصول" بخورد و مشمول "مبارزه" بشوید که اصطلاحی مودبانه برای کتک خوردن تا حد مرگ بود.
در کمون مردمی هوایدیان، بخش دیگری از همان شهرستان، ۱۲۱۳۴ نفر، یک سوم جمعیت، در فاصله سپتامبر و ژوئن ۱۹۶۰ مردند. بیشتر آنها از گرسنگی جان دادند؛ ۳۵۲۸ نفر را کادر حزب کمونیست کتک زده بودند، که ۶۳۶ نفرشان مردند، ۱۴۱ نفر از کار افتاده دائمی شدند و ۱۴ نفر دست به خودکشی زدند. دلیل اینکه بسیاری از مردم در هوایدیان هلاک شدند ساده است . در پاییز ۱۹۵۹، برداشت غله به میزان ۵.۹۵ میلیون کیلو رسید که میزان کمی هم نبود. اما حزب کمونیست تصمیم گرفته بود شش میلیون کیلو غله از این کشاورزان تامین کند. پس تمام غله هوایدیان به سمت شهرها و حزب فرستاده شد. کشاورزان پوست درخت و نرم تنان را خوردند و از گرسنگی مردند!".
آنچه آمد بخشی از فصل نخست کتاب جدید عجم اوغلو و رابینسون با نام دالان باریک است که به قلم توانمند دکتر جعفر خیرخواهان در تجارت فردا چاپ شده است. کتاب خطرناک بودن ذاتی دولت را به ما نشان می دهد و به دنبال مقید کردن هیولای دولت است، از قرار به کار ما در صحرای آریایی اسلامی هم خواهد آمد، والله اعلم.
http://bit.ly/2M8aQDi
پ.ن: ترجمه کتاب به زودی به بازار خواهد آمد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹ ژانگ فوونگ دبیر کل حزب کمونیست در شهرستان گوانشان مورد حمله قرار گرفت. مردی به نام ما لانگشان رهبری حمله را در دست گرفت و شروع به کتک زدن وی کرد. دیگران با مشت و لگد به سراغ او رفتند. او را تا می توانستند کتک زدند. با بدنی خونین و موهای کنده شده لباس فرمش تکه پاره شد و در حالتی رهایش کردند که توان راه رفتن نداشت.
در ۱۵ نوامبر پس از تکرار حملات بیشتر، او فقط می توانست کف زمین دراز کش شود در حالی که حسابی مشت و کتک خورد و بقیه موهایش ریش ریش و کنده شد. هنگامی که او را کشان کشان به خانه اش أوردند. وی، کنترل بدنش را از دست داده بود و دیگر نمی توانست بخورد و بیاشامد. روز بعد دوباره مورد حمله قرار گرفت و وقتی درخواست آب کرد به او داده نشد. او در ۱۹ نوامبر جان داد.
یانگ جیشنگ به یاد می آورد چگونه در ابتدای سال تحصیلی از زادگاهش با مدرسه شبانه روزی تماس گرفتند و خبر دادند پدرش از گرسنگی در حال مردن است. به محض رسیدن به خانه، او متوجه چیزی شد که آن را این گونه بیان می کند:
درخت نارون جلوی خانه ما به تنه ای بدون پوست تبدیل شده بود، و حتی ریشه هایش را کنده و برده بودند، فقط گودال عمیقی در زمین باقی بود. حوض آب خشک بود؛ همسایه ها گفتند آبش را برای یافتن کرم ها و نرم تنان بدمزه ای که هرگز در گذشته خورده نشده بودند بیرون کشیده بودند. صدای پارس سگها نمی آمد و مرغی نبود که از این سو به آن سو برود. وانلی شبیه شهر ارواح شده بود. به محض ورود به خانه مان متوجه بی چیزی مطلق شدم؛ یک دانه برنج وجود نداشت، هیچ چیز خوردنی بر جای نمانده بود، حتی آبی در خمره. پدرم در تختخوابش یک وری افتاده بود، چشمانش فرورفته و بیجان بود، چهره اش نحیف، پوستش چروکیده و آویخته بود. من با برنجی که آورده بودم فرنی درست کردم اما او کم دیگر قادر به فرودادن آن نبود. سه روز بعد او از این جهان رخت بربست.
پدر او در قحطی بزرگی که در انتهای دهه ۱۹۵۰ چین را فراگرفت مرد؛ هنگامی که احتمالا ۴۵ میلیون نفر از گرسنگی جان خود را از دست دادند. یانگ در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه قحطی به یک عذاب طولانی مدت بدل شده بود:
غلات از بین رفته بود، همه گیاهان وحشی را خورده بودند، حتی پوست درختان هم کنده شده بود، و فضله پرندگان، موشها لایه های نرم پنبه همگی به مصرف رسیده بودند تا معده ها را پر کنند. در مزارع خاک رس کائولن، مردم قحطی زده خاکهای رس را می کندند و می جویدند. اجساد مرده ها، قربانیان قحطی که در جست وجوی نان و نوایی از سایر روستاها آمده بودند و حتی اعضای خانواده ها، به غذا تبدیل شده بودند. به طوری که آدم خواری گسترده شده بود.
چینی ها در این دوره چنین کابوسی را تجربه کردند. اما دقیقا همانند مورد رایش سوم، غیبت لویاتان نبود که این وضع را برای مردم با وجود آورد. این وضع را حکومت به وجود آورد. ژانگ فوونگ را رفقایش در حزب کمونیست تا سر حد مرگ کتک زدند. ما لانگشان هم دبیر حزب شهرستان بود. جرم منتسب به ژانگ "انحراف به راست" بود و اینکه تبدیل به "عنصر منحط" شده است. منظور این بود که او تلاش کرد راه حلی برای قحطی در حال تشدید پیدا کند. حتی نام بردن از قحطی در چین می توانست باعث شود تا به شما برچسب "نفی کننده برداشت بزرگ محصول" بخورد و مشمول "مبارزه" بشوید که اصطلاحی مودبانه برای کتک خوردن تا حد مرگ بود.
در کمون مردمی هوایدیان، بخش دیگری از همان شهرستان، ۱۲۱۳۴ نفر، یک سوم جمعیت، در فاصله سپتامبر و ژوئن ۱۹۶۰ مردند. بیشتر آنها از گرسنگی جان دادند؛ ۳۵۲۸ نفر را کادر حزب کمونیست کتک زده بودند، که ۶۳۶ نفرشان مردند، ۱۴۱ نفر از کار افتاده دائمی شدند و ۱۴ نفر دست به خودکشی زدند. دلیل اینکه بسیاری از مردم در هوایدیان هلاک شدند ساده است . در پاییز ۱۹۵۹، برداشت غله به میزان ۵.۹۵ میلیون کیلو رسید که میزان کمی هم نبود. اما حزب کمونیست تصمیم گرفته بود شش میلیون کیلو غله از این کشاورزان تامین کند. پس تمام غله هوایدیان به سمت شهرها و حزب فرستاده شد. کشاورزان پوست درخت و نرم تنان را خوردند و از گرسنگی مردند!".
آنچه آمد بخشی از فصل نخست کتاب جدید عجم اوغلو و رابینسون با نام دالان باریک است که به قلم توانمند دکتر جعفر خیرخواهان در تجارت فردا چاپ شده است. کتاب خطرناک بودن ذاتی دولت را به ما نشان می دهد و به دنبال مقید کردن هیولای دولت است، از قرار به کار ما در صحرای آریایی اسلامی هم خواهد آمد، والله اعلم.
http://bit.ly/2M8aQDi
پ.ن: ترجمه کتاب به زودی به بازار خواهد آمد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
PenguinRandomhouse.com
The Narrow Corridor by Daron Acemoglu, James A. Robinson: 9780735224407 | PenguinRandomHouse.com: Books
"Why is it so difficult to develop and sustain liberal democracy? The best recent work on this subject comes from a remarkable pair of scholars, Daron Acemoglu and James A. Robinson. In...
دفاعیه ای از اقتصاد بازار در باب محیط زیست؛ راه دومی وجود ندارد!
"محیط زیست دغدغه کشورهای توسعهیافته و ثروتمند است، وقتی استانداردهای زندگی بالاتر میرود و افراد از جبر تلاش برای بقا آزاد میشوند، مساله محیط زیست هم خود را نشان میدهد.
کمی قبل شنیدیم گرتا دخترک نوجوان سوئدی خطاب به اهل سیاست و دولتها گفت: شما آرزوهای ما را نابود کردید، این حرفها برای دخترکی در هند که حتی به سرویس بهداشتی هم دسترسی ندارد زیادی شیک به نظر میرسد، این دومی فرصت فکر کردن به چنین آرزوهایی را ندارد، چه برسد به اینکه کسانی آرزویش را نابود کنند! حالا اگر بخواهیم به اصطلاح در اقدامی هماهنگ و جهانی جلوی این ویرانی محیط زیست را بگیریم هم کار ساده نیست، معنای سرراستش این است که به کشورهای فقیر بگوییم بروید بمیرید! کشورهای توسعهیافتهتر البته میتوانند قوانین مناسب وضع کنند و به گزینههای جایگزین و فناوریهای سازگار با محیط زیست فکر کنند، ولی برای فقیرترها اوضاع به کلی متفاوت است.
کشورهای ثروتمندتر زمانی این مسیر را گذراندهاند و حالا بعد از دههها انباشت سرمایه و دانش میتوانند به انرژی پاک و اقتصاد سبز فکر کنند، ولی اینکه جلوی کشورهای فقیرتر را سد کنیم بدون آنکه جایگزینی مناسب برای آنها فراهم کرده باشیم، حتی اگر ممکن باشد، چندان اخلاقی نیست".
در این مصاحبه با هفته نامه تجارت فردا به بحث اقتصاد بازار و محیط زیست و اتهام همیشگی "سرمایه داری محیط زیست را نابود می کند" پرداخته ام، احتمالا خواننده علاقه مند مضمون های جالبی در آن بیابد، والله اعلم.
http://bit.ly/2MzAlfV
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"محیط زیست دغدغه کشورهای توسعهیافته و ثروتمند است، وقتی استانداردهای زندگی بالاتر میرود و افراد از جبر تلاش برای بقا آزاد میشوند، مساله محیط زیست هم خود را نشان میدهد.
کمی قبل شنیدیم گرتا دخترک نوجوان سوئدی خطاب به اهل سیاست و دولتها گفت: شما آرزوهای ما را نابود کردید، این حرفها برای دخترکی در هند که حتی به سرویس بهداشتی هم دسترسی ندارد زیادی شیک به نظر میرسد، این دومی فرصت فکر کردن به چنین آرزوهایی را ندارد، چه برسد به اینکه کسانی آرزویش را نابود کنند! حالا اگر بخواهیم به اصطلاح در اقدامی هماهنگ و جهانی جلوی این ویرانی محیط زیست را بگیریم هم کار ساده نیست، معنای سرراستش این است که به کشورهای فقیر بگوییم بروید بمیرید! کشورهای توسعهیافتهتر البته میتوانند قوانین مناسب وضع کنند و به گزینههای جایگزین و فناوریهای سازگار با محیط زیست فکر کنند، ولی برای فقیرترها اوضاع به کلی متفاوت است.
کشورهای ثروتمندتر زمانی این مسیر را گذراندهاند و حالا بعد از دههها انباشت سرمایه و دانش میتوانند به انرژی پاک و اقتصاد سبز فکر کنند، ولی اینکه جلوی کشورهای فقیرتر را سد کنیم بدون آنکه جایگزینی مناسب برای آنها فراهم کرده باشیم، حتی اگر ممکن باشد، چندان اخلاقی نیست".
در این مصاحبه با هفته نامه تجارت فردا به بحث اقتصاد بازار و محیط زیست و اتهام همیشگی "سرمایه داری محیط زیست را نابود می کند" پرداخته ام، احتمالا خواننده علاقه مند مضمون های جالبی در آن بیابد، والله اعلم.
http://bit.ly/2MzAlfV
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
راه دومی وجود ندارد
امیرحسن خالقی، استاد دانشگاه و تحلیلگر اقتصاد، میگوید از قضا انقراض بیشترین گونههای جانوری در دوران بسیار گذشته و پیش از ابداع این مفاهیم بوده و آسیبهای محیط زیستی در دوران قدیم بیش از عصر جدید و توسعه بوده است
یادگار پیشوای پیر!
از خوبی های سیستم درمانی و سلامت کوبا زیاد می گویند و اینکه توانسته است متوسط عمر را تا حد چشمگیر ۷۹ سال افزایش دهد، ولی می دانیم که در مراکز درمانی و بیمارستان های کوبا خبر خاصی نیست و حتی بیمار باید برخی وسایل ضروری مثل ملافه را با خود ببرد. نبود دارو و آمبولانس هم مشکل همیشگی است، اگر فرض کنیم متوسط عمر ۷۹ سال کوبایی ها واقعی است و مثل بقیه ارقام دستکاری نشده است، سیستم سلامت کوبایی ها را باید موفق به حساب آورد؟
به یک آمار دیگر توجه کنید، کوبا ۱۱ میلیون جمعیت دارد، ولی تعداد خودروها در آن حدود ۶۰ هزارتاست! البته همین ها هم بسیار قدیمی اند و به دهه ۵۰ و ۶۰ مربوط می شود. برای مقایسه بد نیست بدانید بنا به آخرین آمار در دسترس در ایران حدود ۱۲ میلیون خودرو شخصی هست! خیابان های کوبا آرام است و خبری از ترافیک و دود نیست. مرگ ناشی از تصادف که از عوامل اصلی مرگ و میر جوان هاست، طبیعتا بسیار کم است! خلاصه وقتی کسی نان ندارد بخورد، بعید است نقرس بگیرد، آمار طول عمر کوبایی ها به فرض صحت هم ربطی به سیستم بهداشت و درمان آن ندارد، والله اعلم.
http://bit.ly/2VHrRro
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
از خوبی های سیستم درمانی و سلامت کوبا زیاد می گویند و اینکه توانسته است متوسط عمر را تا حد چشمگیر ۷۹ سال افزایش دهد، ولی می دانیم که در مراکز درمانی و بیمارستان های کوبا خبر خاصی نیست و حتی بیمار باید برخی وسایل ضروری مثل ملافه را با خود ببرد. نبود دارو و آمبولانس هم مشکل همیشگی است، اگر فرض کنیم متوسط عمر ۷۹ سال کوبایی ها واقعی است و مثل بقیه ارقام دستکاری نشده است، سیستم سلامت کوبایی ها را باید موفق به حساب آورد؟
به یک آمار دیگر توجه کنید، کوبا ۱۱ میلیون جمعیت دارد، ولی تعداد خودروها در آن حدود ۶۰ هزارتاست! البته همین ها هم بسیار قدیمی اند و به دهه ۵۰ و ۶۰ مربوط می شود. برای مقایسه بد نیست بدانید بنا به آخرین آمار در دسترس در ایران حدود ۱۲ میلیون خودرو شخصی هست! خیابان های کوبا آرام است و خبری از ترافیک و دود نیست. مرگ ناشی از تصادف که از عوامل اصلی مرگ و میر جوان هاست، طبیعتا بسیار کم است! خلاصه وقتی کسی نان ندارد بخورد، بعید است نقرس بگیرد، آمار طول عمر کوبایی ها به فرض صحت هم ربطی به سیستم بهداشت و درمان آن ندارد، والله اعلم.
http://bit.ly/2VHrRro
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توقف خصوصی سازی؟ خیر!
این صحبت کوتاه ۳ دقیقه ای بنده مخلص در نشست جریده وزین دنیای اقتصاد با موضوع توقف خصوصی سازی است که با حضور استاد ارجمند دکتر غنی نژاد و صاحب نظران اقتصادی برگزار شد.
موضع من مخالفت با توقف خصوصی سازی و ضرورت ادامه آن بود، مشروح نشست در لینک زیر در دسترس است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
نشست خصوصی سازی
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این صحبت کوتاه ۳ دقیقه ای بنده مخلص در نشست جریده وزین دنیای اقتصاد با موضوع توقف خصوصی سازی است که با حضور استاد ارجمند دکتر غنی نژاد و صاحب نظران اقتصادی برگزار شد.
موضع من مخالفت با توقف خصوصی سازی و ضرورت ادامه آن بود، مشروح نشست در لینک زیر در دسترس است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
نشست خصوصی سازی
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب دولت بزرگ
دیدم که در این سو و آن سو زیاد بحث می شود که مصرف دولتی نسبت به تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) در ایران پایین است و دولت ایران را نمی توان بزرگ تلقی کرد، ذکر چند ملاحظه رواست:
۱. مصرف کالای نهایی دولت که در فرمول های اهالی اقتصاد با جی (G) نشان داده می شود با مخارج دولت (public spending) تفاوت دارد، این دومی علاوه بر مصرف نهایی, سرمایه گذاری ها و پرداخت های انتقالی (که در محاسبه تولید ناخالص به کار نمی رود) را هم شامل می شود. اگر مصرف کالای نهایی دولت را نسبت به کل مصرف کالای نهایی بسنجیم شاید تصویر بهتری داشته باشیم.
۲. از کالای نهایی که بگذریم در به کارگیری کالای واسطه ای (سرمایه گذاری) دولت نقش عمده ای در اقتصاد دارد و بنا به آمار در حدود ۶۰ درصد کل سرمایه گذاری ها را دولت انجام می دهد.
۳. سهم بخش های خصولتی (به بیان اهالی فرنگ Quango) و بسیاری سازمان های عمومی در نظر گرفته نمی شود.
۴. ارقام خارج از بودجه که زمانی تا بیش از ۷۰ درصد بودجه برآورد می شد دیده نمی شود.
۵. کیفیت داده ها در همه جا و به ویژه در کشورهایی مثل ما اما و اگر بسیار دارد، به قول دوستی فرزانه، داده و آمار شبیه سوسیس کالباس است بدانید چطور آن را عمل می آورند امکان ندارد استفاده کنید!
۶. میزان تملک عمومی (دولتی) دارایی ها در نظر گرفته نمی شود، جالب است بدانیم از ارزش کلی آنها در ایران فقط یک برآورد ۱۸ هزار ه.م.ت داریم، توان ثروت افزایی بالفعل و بالقوه آنها بماند.
۷. مخارج دولت با سطح درآمد دولت ها همبستگی مستقیم دارد، کشورهای با درآمد بالاتر، مخارج دولتی بالاتری چه کل و چه سرانه دارند، مقایسه ایران باید با کشورهایی همتراز خودش (درآمد متوسط و پایین) صورت گیرد نه کشورهای اسکاندیناوی.
دقت در محاسبه فرمول های پیچیده تولید ناخالص ملی و مخارج دولت به ویژه بحث درآمدهای انتسابی (imputations) یحتمل بتواند تصویر دقیق تری از اوضاع بدهد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دیدم که در این سو و آن سو زیاد بحث می شود که مصرف دولتی نسبت به تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) در ایران پایین است و دولت ایران را نمی توان بزرگ تلقی کرد، ذکر چند ملاحظه رواست:
۱. مصرف کالای نهایی دولت که در فرمول های اهالی اقتصاد با جی (G) نشان داده می شود با مخارج دولت (public spending) تفاوت دارد، این دومی علاوه بر مصرف نهایی, سرمایه گذاری ها و پرداخت های انتقالی (که در محاسبه تولید ناخالص به کار نمی رود) را هم شامل می شود. اگر مصرف کالای نهایی دولت را نسبت به کل مصرف کالای نهایی بسنجیم شاید تصویر بهتری داشته باشیم.
۲. از کالای نهایی که بگذریم در به کارگیری کالای واسطه ای (سرمایه گذاری) دولت نقش عمده ای در اقتصاد دارد و بنا به آمار در حدود ۶۰ درصد کل سرمایه گذاری ها را دولت انجام می دهد.
۳. سهم بخش های خصولتی (به بیان اهالی فرنگ Quango) و بسیاری سازمان های عمومی در نظر گرفته نمی شود.
۴. ارقام خارج از بودجه که زمانی تا بیش از ۷۰ درصد بودجه برآورد می شد دیده نمی شود.
۵. کیفیت داده ها در همه جا و به ویژه در کشورهایی مثل ما اما و اگر بسیار دارد، به قول دوستی فرزانه، داده و آمار شبیه سوسیس کالباس است بدانید چطور آن را عمل می آورند امکان ندارد استفاده کنید!
۶. میزان تملک عمومی (دولتی) دارایی ها در نظر گرفته نمی شود، جالب است بدانیم از ارزش کلی آنها در ایران فقط یک برآورد ۱۸ هزار ه.م.ت داریم، توان ثروت افزایی بالفعل و بالقوه آنها بماند.
۷. مخارج دولت با سطح درآمد دولت ها همبستگی مستقیم دارد، کشورهای با درآمد بالاتر، مخارج دولتی بالاتری چه کل و چه سرانه دارند، مقایسه ایران باید با کشورهایی همتراز خودش (درآمد متوسط و پایین) صورت گیرد نه کشورهای اسکاندیناوی.
دقت در محاسبه فرمول های پیچیده تولید ناخالص ملی و مخارج دولت به ویژه بحث درآمدهای انتسابی (imputations) یحتمل بتواند تصویر دقیق تری از اوضاع بدهد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
قانون واگنر چه می گوید؟
هرچه درآمدها در اقتصاد افزایش یابد، سهم بخش دولتی (عمومی) در اقتصاد هم بیشتر می شود. با رشد اقتصادی و صنعتی شدن یک کشور، مخارج نسبی دولت هم افزایش خواهد یافت. والله اعلم.
http://bit.ly/32mdcUZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هرچه درآمدها در اقتصاد افزایش یابد، سهم بخش دولتی (عمومی) در اقتصاد هم بیشتر می شود. با رشد اقتصادی و صنعتی شدن یک کشور، مخارج نسبی دولت هم افزایش خواهد یافت. والله اعلم.
http://bit.ly/32mdcUZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب نکته ای بدیهی: جنسی را نخریم ارزان می شود؟
فرض کنیم جنبش مبارزه با گرانفروشی راه بیندازیم و تعداد زیادی از شهروندان دست روی دلشان بگذارند و درد محرومیت موقت از مواهب زندگی را به جان بخرند و در مورد کالاهای غیرضروری قیمت "بالا" را پرداخت نکنند تا فروشنده سودجو ادب شود. چه رخ می دهد؟
در کوتاه مدت یحتمل قیمت آن کالاها پایین می آید، تولیدکننده تا زمانی که قیمت حتی با متحمل شدن زیان از هزینه متغیر تولید محصول اش (مواد اولیه، نیروی کار مستقیم و مانند آن) بالاتر باشد، کار را را ادامه می دهد.
اما در بلندمدت قضیه متفاوت می شود، دو حالت کلی را می شود پیش بینی کرد، تولید برخی کالاها با تغییر تکنولوژی و افزایش کارآیی یا حتی تغییر مشخصه های محصول بهبود می یابد و جنس ارزانتر و مناسب تری به دست مشتری می رسد. در مورد برخی دیگر تولیدکننده که سود مناسب به دست نمی آورد و امکان بهبود تولید یا تغییر محصول وجود ندارد، از بازار خارج می شود، سرمایه اش را از دست می دهد یا آن را به سمت کاربردهای دیگر می برد. نتیجه اش هم روشن است، عده ای بیکار می شوند و قدرت خریدشان را از دست می دهند، میزان عرضه و البته تقاضای کل کاهش می یابد و در این حالت حتی با کاهش تقاضا، قیمت پایین نمی آید و حتی شاید افزایش پیدا کند. اینکه در سطح کل اقتصاد کدام یکی از این دو حالت فوق غالب می شود و برآیند کلی چه خواهد شد، بستگی به ترکیب فعالیت های اقتصادی، سطح فناوری و بسیاری موارد دیگر دارد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فرض کنیم جنبش مبارزه با گرانفروشی راه بیندازیم و تعداد زیادی از شهروندان دست روی دلشان بگذارند و درد محرومیت موقت از مواهب زندگی را به جان بخرند و در مورد کالاهای غیرضروری قیمت "بالا" را پرداخت نکنند تا فروشنده سودجو ادب شود. چه رخ می دهد؟
در کوتاه مدت یحتمل قیمت آن کالاها پایین می آید، تولیدکننده تا زمانی که قیمت حتی با متحمل شدن زیان از هزینه متغیر تولید محصول اش (مواد اولیه، نیروی کار مستقیم و مانند آن) بالاتر باشد، کار را را ادامه می دهد.
اما در بلندمدت قضیه متفاوت می شود، دو حالت کلی را می شود پیش بینی کرد، تولید برخی کالاها با تغییر تکنولوژی و افزایش کارآیی یا حتی تغییر مشخصه های محصول بهبود می یابد و جنس ارزانتر و مناسب تری به دست مشتری می رسد. در مورد برخی دیگر تولیدکننده که سود مناسب به دست نمی آورد و امکان بهبود تولید یا تغییر محصول وجود ندارد، از بازار خارج می شود، سرمایه اش را از دست می دهد یا آن را به سمت کاربردهای دیگر می برد. نتیجه اش هم روشن است، عده ای بیکار می شوند و قدرت خریدشان را از دست می دهند، میزان عرضه و البته تقاضای کل کاهش می یابد و در این حالت حتی با کاهش تقاضا، قیمت پایین نمی آید و حتی شاید افزایش پیدا کند. اینکه در سطح کل اقتصاد کدام یکی از این دو حالت فوق غالب می شود و برآیند کلی چه خواهد شد، بستگی به ترکیب فعالیت های اقتصادی، سطح فناوری و بسیاری موارد دیگر دارد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"سیاست" آزادسازی اقتصادی!
اجازه دهید صریح باشیم چند حالت برای پیشبرد آزادسازی متصور است:
۱. با فشار خارجی کسانی از اهالی قدرت به فکر بیفتند که باید تکانی به مناسبات اقتصادی داد.
۲. کسانی در خود "دولت" خیرخواهانه به سمت آزادی سازی بروند.
۳. ناکارآمدی در "اداره" اقتصاد اجماعی در سطح "دولت" ایجاد کند که نمی توان ادامه داد، باید تغییر مسیر داد و سودای کنترل را کنار بگذارند.
۴. مردم با فشار سیاسی (در شرایط فعلی و غیاب نهادهای موثر بخوانید با حضور در کف خیابان) اهالی "دولت" را وادار به تغییر جهت کنند.
۵. مناسبات میان قبایل قدرت (همان تیولدارهای اقتصادی)، ضعف "دولت" و توازن نسبی قوا کار را در بلندمدت ناگزیر به سمت آزادسازی بیشتر ببرد.
چهار فرض اول بسیار غیرمحتمل است و اغلب نتایجی منفی به بار می آورند، تنها امید می تواند گزینه پنجم باشد که البته از نظر سیاسی و فروش به افکار عمومی "رعیت کش" و جذاب نیست و "فساد خوب" هم بخشی از آن است، تا این لحظه دفاع نگارنده این سطور از ادامه خصوصی سازی بر همین امید آن هم برای آینده دور استوار است، چیزی که البته اسمش پروژه سیاسی نیست، صرفا نوعی امیدواری به توازن نیروها برای مهار "دولت" است که البته در جایی مثل کره جنوبی شاهدش بودیم. اصراری بر درست بودن این ایده ندارم و فعلا تمرکز نظری ام بر فهم "دولت" است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اجازه دهید صریح باشیم چند حالت برای پیشبرد آزادسازی متصور است:
۱. با فشار خارجی کسانی از اهالی قدرت به فکر بیفتند که باید تکانی به مناسبات اقتصادی داد.
۲. کسانی در خود "دولت" خیرخواهانه به سمت آزادی سازی بروند.
۳. ناکارآمدی در "اداره" اقتصاد اجماعی در سطح "دولت" ایجاد کند که نمی توان ادامه داد، باید تغییر مسیر داد و سودای کنترل را کنار بگذارند.
۴. مردم با فشار سیاسی (در شرایط فعلی و غیاب نهادهای موثر بخوانید با حضور در کف خیابان) اهالی "دولت" را وادار به تغییر جهت کنند.
۵. مناسبات میان قبایل قدرت (همان تیولدارهای اقتصادی)، ضعف "دولت" و توازن نسبی قوا کار را در بلندمدت ناگزیر به سمت آزادسازی بیشتر ببرد.
چهار فرض اول بسیار غیرمحتمل است و اغلب نتایجی منفی به بار می آورند، تنها امید می تواند گزینه پنجم باشد که البته از نظر سیاسی و فروش به افکار عمومی "رعیت کش" و جذاب نیست و "فساد خوب" هم بخشی از آن است، تا این لحظه دفاع نگارنده این سطور از ادامه خصوصی سازی بر همین امید آن هم برای آینده دور استوار است، چیزی که البته اسمش پروژه سیاسی نیست، صرفا نوعی امیدواری به توازن نیروها برای مهار "دولت" است که البته در جایی مثل کره جنوبی شاهدش بودیم. اصراری بر درست بودن این ایده ندارم و فعلا تمرکز نظری ام بر فهم "دولت" است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جت و روغن نباتی!
شاید، اما نکات اصلی که باید به آنها پاسخ داد چیزهای دیگری است: چرا اساسا صنایعی مثل خودرو و روغن نباتی و مانند آن اینقدر با "روحیه انقلابی" بیگانه است و این متاع فقط در صنایع نظامی یافت می شود؟ چرا علیرغم اهمیت اقلامی نظیر خودرو و روغن نباتی، کسانی که از این "روحیه انقلابی" به میزان لازم برخوردارند هنوز به صرافت تولید آن نیفتاده اند؟
در تامل بر این پرسش ها بسی بصیرت هاست برای اهل دل، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
شاید، اما نکات اصلی که باید به آنها پاسخ داد چیزهای دیگری است: چرا اساسا صنایعی مثل خودرو و روغن نباتی و مانند آن اینقدر با "روحیه انقلابی" بیگانه است و این متاع فقط در صنایع نظامی یافت می شود؟ چرا علیرغم اهمیت اقلامی نظیر خودرو و روغن نباتی، کسانی که از این "روحیه انقلابی" به میزان لازم برخوردارند هنوز به صرافت تولید آن نیفتاده اند؟
در تامل بر این پرسش ها بسی بصیرت هاست برای اهل دل، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اصل بی کفایتی دولت
"مائو به چین استقلال بخشید و آن را یکپارچه کرد، وقتی به قدرت رسید صنعتی وجود نداشت، جز بخش کوچکی از مناطق شهری در دیگر نقاط چین برق وجود نداشت. متوسط عمر ۴۱ سال بود و نرخ سواد به ۲۰ درصد هم نمی رسید و حرفی از مایه کوبی و واکسن نبود.
سی سال بعد شبکه برق رسانی گسترده ای به وجود آمده بود و حدود ۱۰ هزار سد برای تامین برق ساخته شده بود که تا ۶۰ درصد جمعیت کشور حتی نقاط روستایی فقیر را پوشش می داد. نرخ سواد کل به ۶۶ درصد رسیده بود و ۸۰ درصد از جوانان چینی باسواد بودند. صدها میلیون نفر از جمله تقریبا همه کودکان یکساله را با طرح های گسترده ملی مایه کوبی (واکسیناسیون) کرده بودند و متوسط عمر به ۶۵ رسیده بود. از نظر شاخص توسعه انسانی چین نزدیک به کشورهای بسیار توسعه یافته بود. کشور صنعتی نبود، ولی زیرساخت های کم و بیش مناسبی به وجود آمده بود".
از اعتبار آمار دولتی در کشوری مثل چین که بگذریم، ظاهرا مشکلی نباید وجود داشته باشد، پس چرا راه پیشوای بزرگ ادامه پیدا نکرد؟
اما توضیح قضیه پیچیده نیست، اقتصادهای دولتی و متمرکز (برنامه ریزی شده) در مراحل اولیه توسعه و صنعتی شدن به طور نسبی خوب عمل می کنند؛ به این معنا که در کشورهایی با اقتصاد عمدتا کشاورزی و در ابتدای مسیر صنعتی شدن که بسیاری منابع اقتصادی یا به کار گرفته نشده اند یا به شکل بهره ور قابل استفاده نیستند، برنامه ریزی اقتصاد می تواند تخصیص منابع را بهبود بخشد و خطوط تولید و فناوری های پایه ای و ساده را به وجود آورد. از این طریق دولت می تواند بخش های بزرگی از اقتصاد را مدرن کند.
انتقال اجباری نیروی کار از بخش های کشاورزی سنتی کم بازده به صنعت، افزایش حضور زنان و بهبود سطح عمومی سواد را می توان انتظار داشت. صنایع سنگین و زیرساخت ها توسعه چشمگیری می یابند، دلیلش هم حل مسئله هماهنگی در اقتصاد است که دشواری اصلی کشورهای توسعه یافته در اقتصاد بازار به حساب می آید.
اما با گذشت زمان، به پایان رسیدن ذخیره منابع اصلی اقتصاد و پیچیده تر شدن اقتصاد این "توسعه دولتی" به پایان نزدیک می شود، اقتصادهای برنامه ریزی شده دچار بحران های ذاتی انگیزه و اطلاعات اند و از ایجاد تحولات و نوآوری های فناوری عاجز می مانند، آنها در افزایش کارایی و خلاقیت از پس اقتصاد غیرمتمرکز بازار و کارآفرین هایش برنمی آید و سرانجامی جز شکست ندارند.
در علم مدیریت اصلی داریم به نام اصل بی کفایتی پیترز که به زبان ساده می گوید کارمندان در سازمان از حد بی کفایتی خود بالاتر نمی روند، حرفش اینست که کارمند تا جایی که توانایی هایش اجازه می دهد امکان ارتقا دارد و بعد متوقف می شود. از قرار برای دولت ها در فرایند توسعه هم می توان این را تکرار کرد و البته می دانیم که دولت ها کفایت و توانمندی چندانی هم در اقتصاد به دلایل ذاتی ندارند. برای بستن بحث چین اجازه دهید در کنار آن آمار درخشان پیشوای بزرگ فقط یک آمار دیگر اضافه کنم، در همان دوره چند ده میلیون (تا ۴۵ میلیون هم گفته اند) هم در این مسیر "توسعه دولتی" از گرسنگی و شکنجه و تصفیه تلف شدند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"مائو به چین استقلال بخشید و آن را یکپارچه کرد، وقتی به قدرت رسید صنعتی وجود نداشت، جز بخش کوچکی از مناطق شهری در دیگر نقاط چین برق وجود نداشت. متوسط عمر ۴۱ سال بود و نرخ سواد به ۲۰ درصد هم نمی رسید و حرفی از مایه کوبی و واکسن نبود.
سی سال بعد شبکه برق رسانی گسترده ای به وجود آمده بود و حدود ۱۰ هزار سد برای تامین برق ساخته شده بود که تا ۶۰ درصد جمعیت کشور حتی نقاط روستایی فقیر را پوشش می داد. نرخ سواد کل به ۶۶ درصد رسیده بود و ۸۰ درصد از جوانان چینی باسواد بودند. صدها میلیون نفر از جمله تقریبا همه کودکان یکساله را با طرح های گسترده ملی مایه کوبی (واکسیناسیون) کرده بودند و متوسط عمر به ۶۵ رسیده بود. از نظر شاخص توسعه انسانی چین نزدیک به کشورهای بسیار توسعه یافته بود. کشور صنعتی نبود، ولی زیرساخت های کم و بیش مناسبی به وجود آمده بود".
از اعتبار آمار دولتی در کشوری مثل چین که بگذریم، ظاهرا مشکلی نباید وجود داشته باشد، پس چرا راه پیشوای بزرگ ادامه پیدا نکرد؟
اما توضیح قضیه پیچیده نیست، اقتصادهای دولتی و متمرکز (برنامه ریزی شده) در مراحل اولیه توسعه و صنعتی شدن به طور نسبی خوب عمل می کنند؛ به این معنا که در کشورهایی با اقتصاد عمدتا کشاورزی و در ابتدای مسیر صنعتی شدن که بسیاری منابع اقتصادی یا به کار گرفته نشده اند یا به شکل بهره ور قابل استفاده نیستند، برنامه ریزی اقتصاد می تواند تخصیص منابع را بهبود بخشد و خطوط تولید و فناوری های پایه ای و ساده را به وجود آورد. از این طریق دولت می تواند بخش های بزرگی از اقتصاد را مدرن کند.
انتقال اجباری نیروی کار از بخش های کشاورزی سنتی کم بازده به صنعت، افزایش حضور زنان و بهبود سطح عمومی سواد را می توان انتظار داشت. صنایع سنگین و زیرساخت ها توسعه چشمگیری می یابند، دلیلش هم حل مسئله هماهنگی در اقتصاد است که دشواری اصلی کشورهای توسعه یافته در اقتصاد بازار به حساب می آید.
اما با گذشت زمان، به پایان رسیدن ذخیره منابع اصلی اقتصاد و پیچیده تر شدن اقتصاد این "توسعه دولتی" به پایان نزدیک می شود، اقتصادهای برنامه ریزی شده دچار بحران های ذاتی انگیزه و اطلاعات اند و از ایجاد تحولات و نوآوری های فناوری عاجز می مانند، آنها در افزایش کارایی و خلاقیت از پس اقتصاد غیرمتمرکز بازار و کارآفرین هایش برنمی آید و سرانجامی جز شکست ندارند.
در علم مدیریت اصلی داریم به نام اصل بی کفایتی پیترز که به زبان ساده می گوید کارمندان در سازمان از حد بی کفایتی خود بالاتر نمی روند، حرفش اینست که کارمند تا جایی که توانایی هایش اجازه می دهد امکان ارتقا دارد و بعد متوقف می شود. از قرار برای دولت ها در فرایند توسعه هم می توان این را تکرار کرد و البته می دانیم که دولت ها کفایت و توانمندی چندانی هم در اقتصاد به دلایل ذاتی ندارند. برای بستن بحث چین اجازه دهید در کنار آن آمار درخشان پیشوای بزرگ فقط یک آمار دیگر اضافه کنم، در همان دوره چند ده میلیون (تا ۴۵ میلیون هم گفته اند) هم در این مسیر "توسعه دولتی" از گرسنگی و شکنجه و تصفیه تلف شدند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در ستایش شکنجه!
نموداری از سازمان خواروبار جهانی (فائو) نشان می دهد که در تمام سال های حاکمیت حزب کمونیست شوروری میزان سرانه مصرف کالری برای شهروندان آن امپراتوری شر بالاتر از ایالات متحده امریکا بوده است!
ظاهرا عملکرد آن سیستم اقتصادی بهتر از سرمایه داری یانکی ها بوده است، پس آن همه ستایش بازار آزاد چه می شود؟ نظریه ها درباب کارایی و عملکرد بهتر اقتصاد بازار فقط به درد کتاب ها می خورد؟ همه تبلیغات و پروپاگاندای عمله های سرمایه داری ست؟
برای رسیدن به "حقیقت" باید از آن حکم "اخلاقی" ممنوعیت شکنجه تخطی کرد و داده ها را شکنجه داد. امید که به کار آید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
نموداری از سازمان خواروبار جهانی (فائو) نشان می دهد که در تمام سال های حاکمیت حزب کمونیست شوروری میزان سرانه مصرف کالری برای شهروندان آن امپراتوری شر بالاتر از ایالات متحده امریکا بوده است!
ظاهرا عملکرد آن سیستم اقتصادی بهتر از سرمایه داری یانکی ها بوده است، پس آن همه ستایش بازار آزاد چه می شود؟ نظریه ها درباب کارایی و عملکرد بهتر اقتصاد بازار فقط به درد کتاب ها می خورد؟ همه تبلیغات و پروپاگاندای عمله های سرمایه داری ست؟
برای رسیدن به "حقیقت" باید از آن حکم "اخلاقی" ممنوعیت شکنجه تخطی کرد و داده ها را شکنجه داد. امید که به کار آید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در ستایش شکنجه!
تصویر غالب از صف های طولانی و قفسه های خالی از دوران شوروی که در رسانه ها نشان داده می شود، همه حقیقت نیست، اعداد چیز دیگری می گویند! چه بسا حتی وضع آنها از شهروندان دنیای "آزاد" در امریکا بهتر هم بوده باشد، اجازه دهید چند ملاحظه را مطرح کنیم.
1. برای داشتن تصویر بهتر باید داده ها را در بلندمدت ببینیم، تا قبل از 1960 داده های برای شوروی در دسترس نیست، ولی برآوردها تا سال 1800 برای امریکا موجود است که حدود 2952 کیلوکالری است، در 1930 پیش از رکود بزرگ به 3400 می رسد که کم و بیش برابر با بهترین عملکرد شوروی کمونیست در 1976 یعنی 3404 کیلوکالری است. فراز و فرودها را در نمودار زیر ببینید.
http://bit.ly/33RrXiG
2. کالری بالا لزوما حاکی از سلامت تغذیه و کیفیت زندگی نیست، چه بسا عکس آن صادق باشد، چنانکه اکنون هم می توان دید که بسیاری از کم درآمدها در امریکا به دلیل استفاده از شکر و چربی اضافه وزن دارند، رابطه میان مصرف کالری و به اصطلاح کیفیت زندگی بیشتر برای کف هرم مصرف/درآمد صادق است، کالری بالا اغلب معنایش تنها و تنها نمردن از گرسنگی است، ولی اگر کیفیت، تنوع و ذائقه را اضافه کنیم اوضاع متفاوت می شود، اقلامی مانند شکر و سیب زمینی که شوروی تولیدکننده بزرگ آن بود البته میزان کالری را بالا می برد (با 4 کیلو سیب زمینی بیش از 3000 کالری حاصل می شود) ولی بعید است اگر این تنها گزینه در دسترس باشد، کسی برای بلندمدت خواهان آن باشد. یک رژیم غذای متنوع با کالری کمتر و سبزیجات و گوشت البته کالری کمتری دارد، ولی گرانتر است.
3. انتخاب ها زیاد نبود، نان، پاستا، غلات، شکر، روغن آفتابگردان و بعضی سبزیجات محلی البته ارزان و در دسترس بودند، ولی ایستادن در صف های طولانی برای گوشت، شیر، کره و خوراکی های لبنی، قهوه، میوه جات و حتی الکل خوب تجربه ای آشنا برای شهروندان شوروی در کل دوران کمونیستی بود.
4. غذاهای کنسروی بعد از جنگ و با اشغال صنایع آلمانی رواج پیدا کرد، البته گزینه مطلوب خیلی از خانواده ها نبود، ولی در نبود امکان انتخاب مجبور به استفاده از آن بودند، کسانی تجربه شان را به سربازان در میدان جنگی که جز آن چیزی برای خوردن نداشتند شبیه می دانستند. حاصل آن رژیم پرکالری با تنوع کم و کمبود سبزی و میوه و پروتئین البته اوضاع بد سلامت بود، قند خون و چربی خون و مانند آن در میان آنهایی که پا به سن می گذاشتند نوعی سرنوشت محتوم بود.
5. از اعتبار آمار رسمی در کشورهایی نظیر شوروی بگذریم که برای مثال قبل از فروپاشی و در سال 1988 دوران گلاسنوست در مورد دستکاری سرانه مصرف گوشت تایید شد، برای سرانه کالری دیگر منابع آماری حتی در شوروی نظیر اداره آمار (GOSKOMSTAT) اعداد متفاوتی را نشان می دهند، در این مورد اخیر آمار حتی پایین تر از نتایج فائو بود که حتی مورد نقد آنها واقع شد. علت این بود که داده های فائو بر اساس (تولید+واردات-صادرات+مانده سال قبل) محاسبه می شد که با پیمایش های مصرف خانوار که تصویر واقعی تری ارائه می داد تفاوت داشت، چیزی که در محل تولید و انبارهای اصلی ثبت می شد با چیزی که به دست مردم می رسید بسیار متفاوت بود، سیستم بسیار ناکارای توزیع و انبار باعث اتلاف و ضایعات بسیار می شد که تفاوتی جدی بین میزان تولید و مصرف ایجاد می کرد. همچنین تفاوت مصرف در بین مناطق مختلف چشمگیر بود، سرانه سالانه مصرف گوشت برای استونی 80 کیلو و برای ازبکستان به 31 کیلو می رسید، مصرف سرانه میوه برای محدوده فدراسیون روسیه 40 کیلو و برای سیبری فقط 12 بود!
7. سیستم تولید کشاورزی اشتراکی در روسیه به دلایل مشخص بسیار ناکارآمد بود، این سرزمین با توجه به وسعت و حاصلخیزی اش از دیرباز مرکز تولید غله به حساب می آمد، اما کار به واردات گسترده غلات در سال های 1970 تا 1980 حتی از امریکا رسید. گفته می شد حدود 2 تا 3 درصد زمین های قابل کشت در شوروی امکان نوعی فعالیت خصوصی داشتند، ولی در دهه 1980 در حدود 25 درصد از کل تولیدات کشاورزی حاصل کار آنها بود که 10 تا 16 برابر بیش از مزارع به اصطلاح اشتراکی بود، کسانی البته به دلیل یارانه ها و قیمتگذاری دولت محصولات اشتراکی در میزان آن تردید کرده اند.
8. سرد بودن هوا تا سی درجه زیر صفر و بیشتر و غالب بودن کارهای یدی یحتمل بتواند یکی از دلایل مصرف بالای کالری در شوروی به حساب آید.
می توان موارد دیگر به این فهرست افزود، ولی حتی به فرض صحت آمار نمودار (که به شدت مورد تردید است)، قضیه چیز مثبتی نبود، تجربه ای عادی برای بسیاری مردم امروز یعنی حضور در فروشگاه های بزرگ زنجیره ای با انواع و اقسام خوراکی ها برای مردم شوروی حتی در خیال هم نمی آمد. آن امپراتوری شر دستگاه توزیع فقر و اجبار بود، امپراتوری شر، ان سرزمین حاصل خیر را آباد نکرد، آن را مصرف کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
تصویر غالب از صف های طولانی و قفسه های خالی از دوران شوروی که در رسانه ها نشان داده می شود، همه حقیقت نیست، اعداد چیز دیگری می گویند! چه بسا حتی وضع آنها از شهروندان دنیای "آزاد" در امریکا بهتر هم بوده باشد، اجازه دهید چند ملاحظه را مطرح کنیم.
1. برای داشتن تصویر بهتر باید داده ها را در بلندمدت ببینیم، تا قبل از 1960 داده های برای شوروی در دسترس نیست، ولی برآوردها تا سال 1800 برای امریکا موجود است که حدود 2952 کیلوکالری است، در 1930 پیش از رکود بزرگ به 3400 می رسد که کم و بیش برابر با بهترین عملکرد شوروی کمونیست در 1976 یعنی 3404 کیلوکالری است. فراز و فرودها را در نمودار زیر ببینید.
http://bit.ly/33RrXiG
2. کالری بالا لزوما حاکی از سلامت تغذیه و کیفیت زندگی نیست، چه بسا عکس آن صادق باشد، چنانکه اکنون هم می توان دید که بسیاری از کم درآمدها در امریکا به دلیل استفاده از شکر و چربی اضافه وزن دارند، رابطه میان مصرف کالری و به اصطلاح کیفیت زندگی بیشتر برای کف هرم مصرف/درآمد صادق است، کالری بالا اغلب معنایش تنها و تنها نمردن از گرسنگی است، ولی اگر کیفیت، تنوع و ذائقه را اضافه کنیم اوضاع متفاوت می شود، اقلامی مانند شکر و سیب زمینی که شوروی تولیدکننده بزرگ آن بود البته میزان کالری را بالا می برد (با 4 کیلو سیب زمینی بیش از 3000 کالری حاصل می شود) ولی بعید است اگر این تنها گزینه در دسترس باشد، کسی برای بلندمدت خواهان آن باشد. یک رژیم غذای متنوع با کالری کمتر و سبزیجات و گوشت البته کالری کمتری دارد، ولی گرانتر است.
3. انتخاب ها زیاد نبود، نان، پاستا، غلات، شکر، روغن آفتابگردان و بعضی سبزیجات محلی البته ارزان و در دسترس بودند، ولی ایستادن در صف های طولانی برای گوشت، شیر، کره و خوراکی های لبنی، قهوه، میوه جات و حتی الکل خوب تجربه ای آشنا برای شهروندان شوروی در کل دوران کمونیستی بود.
4. غذاهای کنسروی بعد از جنگ و با اشغال صنایع آلمانی رواج پیدا کرد، البته گزینه مطلوب خیلی از خانواده ها نبود، ولی در نبود امکان انتخاب مجبور به استفاده از آن بودند، کسانی تجربه شان را به سربازان در میدان جنگی که جز آن چیزی برای خوردن نداشتند شبیه می دانستند. حاصل آن رژیم پرکالری با تنوع کم و کمبود سبزی و میوه و پروتئین البته اوضاع بد سلامت بود، قند خون و چربی خون و مانند آن در میان آنهایی که پا به سن می گذاشتند نوعی سرنوشت محتوم بود.
5. از اعتبار آمار رسمی در کشورهایی نظیر شوروی بگذریم که برای مثال قبل از فروپاشی و در سال 1988 دوران گلاسنوست در مورد دستکاری سرانه مصرف گوشت تایید شد، برای سرانه کالری دیگر منابع آماری حتی در شوروی نظیر اداره آمار (GOSKOMSTAT) اعداد متفاوتی را نشان می دهند، در این مورد اخیر آمار حتی پایین تر از نتایج فائو بود که حتی مورد نقد آنها واقع شد. علت این بود که داده های فائو بر اساس (تولید+واردات-صادرات+مانده سال قبل) محاسبه می شد که با پیمایش های مصرف خانوار که تصویر واقعی تری ارائه می داد تفاوت داشت، چیزی که در محل تولید و انبارهای اصلی ثبت می شد با چیزی که به دست مردم می رسید بسیار متفاوت بود، سیستم بسیار ناکارای توزیع و انبار باعث اتلاف و ضایعات بسیار می شد که تفاوتی جدی بین میزان تولید و مصرف ایجاد می کرد. همچنین تفاوت مصرف در بین مناطق مختلف چشمگیر بود، سرانه سالانه مصرف گوشت برای استونی 80 کیلو و برای ازبکستان به 31 کیلو می رسید، مصرف سرانه میوه برای محدوده فدراسیون روسیه 40 کیلو و برای سیبری فقط 12 بود!
7. سیستم تولید کشاورزی اشتراکی در روسیه به دلایل مشخص بسیار ناکارآمد بود، این سرزمین با توجه به وسعت و حاصلخیزی اش از دیرباز مرکز تولید غله به حساب می آمد، اما کار به واردات گسترده غلات در سال های 1970 تا 1980 حتی از امریکا رسید. گفته می شد حدود 2 تا 3 درصد زمین های قابل کشت در شوروی امکان نوعی فعالیت خصوصی داشتند، ولی در دهه 1980 در حدود 25 درصد از کل تولیدات کشاورزی حاصل کار آنها بود که 10 تا 16 برابر بیش از مزارع به اصطلاح اشتراکی بود، کسانی البته به دلیل یارانه ها و قیمتگذاری دولت محصولات اشتراکی در میزان آن تردید کرده اند.
8. سرد بودن هوا تا سی درجه زیر صفر و بیشتر و غالب بودن کارهای یدی یحتمل بتواند یکی از دلایل مصرف بالای کالری در شوروی به حساب آید.
می توان موارد دیگر به این فهرست افزود، ولی حتی به فرض صحت آمار نمودار (که به شدت مورد تردید است)، قضیه چیز مثبتی نبود، تجربه ای عادی برای بسیاری مردم امروز یعنی حضور در فروشگاه های بزرگ زنجیره ای با انواع و اقسام خوراکی ها برای مردم شوروی حتی در خیال هم نمی آمد. آن امپراتوری شر دستگاه توزیع فقر و اجبار بود، امپراتوری شر، ان سرزمین حاصل خیر را آباد نکرد، آن را مصرف کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Our World in Data
Daily supply of calories per person
Measured in kilocalories per person per day. This indicates the calories that are available for consumption, but does not necessarily measure the number of calories actually consumed, since it doesn't factor in consumer waste.
اقتصاددانان ما سیاست نمی فهمند؟
نقد خیلی از سیاستمداران به اهالی اقتصاد اینست که از "واقعیت های" سیاسی چیزی نمی فهمند و تئوری های آنها فقط اقتصادی است! گویی وظیفه اقتصاددان اینست که چیزی بگوید که کار سیاسیون را راه بیندازد.
البته که برای فهم "واقعیت" باید از "اقتصاد سیاسی" سر درآورد، ولی نباید از یاد ببریم:
"وظیفۀ اقتصاددان باید امکانپذیر کردن غیرممکنهای سیاسی امروز باشد. تصمیم این که در این لحظه چه میتوان کرد بر عهدۀ سیاستمدار است، نه اقتصاددان. اقتصاددان کسی است که باید دائماً هشدار دهد که ادامه این مسیر به فاجعه منتهی خواهد شد".
وظیفه اقتصاددان و سیاستمدار را به جای هم اشتباه نگیریم!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
نقد خیلی از سیاستمداران به اهالی اقتصاد اینست که از "واقعیت های" سیاسی چیزی نمی فهمند و تئوری های آنها فقط اقتصادی است! گویی وظیفه اقتصاددان اینست که چیزی بگوید که کار سیاسیون را راه بیندازد.
البته که برای فهم "واقعیت" باید از "اقتصاد سیاسی" سر درآورد، ولی نباید از یاد ببریم:
"وظیفۀ اقتصاددان باید امکانپذیر کردن غیرممکنهای سیاسی امروز باشد. تصمیم این که در این لحظه چه میتوان کرد بر عهدۀ سیاستمدار است، نه اقتصاددان. اقتصاددان کسی است که باید دائماً هشدار دهد که ادامه این مسیر به فاجعه منتهی خواهد شد".
وظیفه اقتصاددان و سیاستمدار را به جای هم اشتباه نگیریم!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel