افسانه شکست بازار!
زیاد می بینم که منتقدان اقتصاد بازار به این نکته اشاره می کنند که از آنجا که "کارایی" حداکثری این نظام اقتصادی در وضعیتی خیالی به نام "رقابت کامل" حاصل می شود و رسیدن به این وضعیت در دنیای واقعی کم و بیش ناممکن است و با "شکست بازار" روبه رو می شویم پس درجاتی از مداخله دولت ضروری به نظر می رسد.
در نقد "رقابت کامل" بیراه هم نمی گویند، شرایطی که برای آن تعریف شده مانند همگنی کالاها، ورود و خروج آزاد به بازار و تقارن اطلاعاتی بین طرف عرضه و تقاضا اگر نگوییم تخیلی و ناممکن بسیار خوشبینانه و بلندپروازانه است که بسیار به ندرت می توان آن را در واقعیت مشاهده کرد. اما اشکال منتقدان اینجاست که این همه حقیقت نیست، آنچه آنها نقد می کنند دیدگاه جریان اصلی (بخوانید نئوکلاسیک) به اقتصاد است و از اندیشه های جایگزین برخی از جدی ترین هواداران اقتصاد بازار مانند اقتصاد مکتب اتریش بی خبرند.
در اقتصاد مکتب اتریش حرف متفاوت است، کاری به چیزی مبهم به نام "مطلوبیت اجتماعی" به مفهوم رایج ندارند، انگار که "اجتماع" چیزی است فراتر از افراد که اهدافی والاتر و متفاوت دارد که باید تخصیص منابع را بر اساس آن اولویت های برتر تعریف کرد! اقتصاد مربوط به رجحان ها و کنش های افراد است نه چیزی انتزاعی به نام "اجتماع". کارایی یک سیستم اجتماعی به معنای میزان کارایی افراد در برآوردن اهداف متفاوت و دنبال کردن برنامه هایشان برای تحقق این اهداف است، فارغ از اینکه این اهداف چه باشند. کارایی مسئله تناسب هدف و وسایل افراد است، نه میزان انطباق کنش های اقتصادی با هدفی اعلی برای همه آنها.
اینجا نیازی به فرض همگن بودن کالاها و دیگر شرایط آن وضعیت خیالی رقابت کامل نیست، بلکه افراد باید دانش کافی در مورد شرایط فضای مبادله و اقتصاد برای هماهنگ کردن برنامه هایشان داشته باشند. از قضا خود بازار قدرتمندترین سازوکار اطلاعاتی برای رسیدن به کارایی (با تعریف بالا) به شمار می آید، آدم ها شاید دانش کافی برای دنبال کردن برنامه هایشان نداشته باشند، ولی با آزمون و خطا و از طریق سازوکار قیمت به بهترین شکل آن را کسب می کنند، قیمت موثرترین ابزاری است که وضعیت مطلوبیت و کمیابی منابع در اقتصاد را بازتاب می دهد، مشروط بر اینکه دولت ها در تعیین آن فضولی نکنند.
خود منطق و سازوکارهای درونی بازار ابزار لازم برای هماهنگی میان برنامه های افراد و تحقق کارایی را فراهم می کند. مولفه مهم دیگری هم هست: کارآفرینان سودجو! این افراد پرانگیزه هر جا اختلاف قیمتی (بخوانید ناکارایی بازار) ببینند وارد کار می شوند و مبادله و تحقق برنامه افراد مختلف را ممکن می سازند. فرایندی که هیچگاه پایان نمی پذیرد و اساسا پویایی بازار چیزی جز آن نیست. آنها در واقع نبود دانش کافی بین دو طرف مبادله را جبران می کنند. اگر اقتصاد با همین تعریف بالا به طور کامل کارایی نداشته باشد، همواره با سازوکارهای درونی خود به سوی آن در حرکت است و به اصطلاح همواره کارا و کاراتر می شود، هیچ دولتی، این ویژگی "هوشمندی" و "تنظیم گری" بازار را ندارد، بلکه حتی با مداخله آن را از کارایی دورتر می کند.
افسانه را دور بریزید، بازار "شکست" نمی خورد، ولی شکست های دولت از خورشید هم آشکارتر است، در واقع دولت، هر دولتی، محکوم به شکست است، والله اعلم.
http://bit.ly/36U6Xua
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
زیاد می بینم که منتقدان اقتصاد بازار به این نکته اشاره می کنند که از آنجا که "کارایی" حداکثری این نظام اقتصادی در وضعیتی خیالی به نام "رقابت کامل" حاصل می شود و رسیدن به این وضعیت در دنیای واقعی کم و بیش ناممکن است و با "شکست بازار" روبه رو می شویم پس درجاتی از مداخله دولت ضروری به نظر می رسد.
در نقد "رقابت کامل" بیراه هم نمی گویند، شرایطی که برای آن تعریف شده مانند همگنی کالاها، ورود و خروج آزاد به بازار و تقارن اطلاعاتی بین طرف عرضه و تقاضا اگر نگوییم تخیلی و ناممکن بسیار خوشبینانه و بلندپروازانه است که بسیار به ندرت می توان آن را در واقعیت مشاهده کرد. اما اشکال منتقدان اینجاست که این همه حقیقت نیست، آنچه آنها نقد می کنند دیدگاه جریان اصلی (بخوانید نئوکلاسیک) به اقتصاد است و از اندیشه های جایگزین برخی از جدی ترین هواداران اقتصاد بازار مانند اقتصاد مکتب اتریش بی خبرند.
در اقتصاد مکتب اتریش حرف متفاوت است، کاری به چیزی مبهم به نام "مطلوبیت اجتماعی" به مفهوم رایج ندارند، انگار که "اجتماع" چیزی است فراتر از افراد که اهدافی والاتر و متفاوت دارد که باید تخصیص منابع را بر اساس آن اولویت های برتر تعریف کرد! اقتصاد مربوط به رجحان ها و کنش های افراد است نه چیزی انتزاعی به نام "اجتماع". کارایی یک سیستم اجتماعی به معنای میزان کارایی افراد در برآوردن اهداف متفاوت و دنبال کردن برنامه هایشان برای تحقق این اهداف است، فارغ از اینکه این اهداف چه باشند. کارایی مسئله تناسب هدف و وسایل افراد است، نه میزان انطباق کنش های اقتصادی با هدفی اعلی برای همه آنها.
اینجا نیازی به فرض همگن بودن کالاها و دیگر شرایط آن وضعیت خیالی رقابت کامل نیست، بلکه افراد باید دانش کافی در مورد شرایط فضای مبادله و اقتصاد برای هماهنگ کردن برنامه هایشان داشته باشند. از قضا خود بازار قدرتمندترین سازوکار اطلاعاتی برای رسیدن به کارایی (با تعریف بالا) به شمار می آید، آدم ها شاید دانش کافی برای دنبال کردن برنامه هایشان نداشته باشند، ولی با آزمون و خطا و از طریق سازوکار قیمت به بهترین شکل آن را کسب می کنند، قیمت موثرترین ابزاری است که وضعیت مطلوبیت و کمیابی منابع در اقتصاد را بازتاب می دهد، مشروط بر اینکه دولت ها در تعیین آن فضولی نکنند.
خود منطق و سازوکارهای درونی بازار ابزار لازم برای هماهنگی میان برنامه های افراد و تحقق کارایی را فراهم می کند. مولفه مهم دیگری هم هست: کارآفرینان سودجو! این افراد پرانگیزه هر جا اختلاف قیمتی (بخوانید ناکارایی بازار) ببینند وارد کار می شوند و مبادله و تحقق برنامه افراد مختلف را ممکن می سازند. فرایندی که هیچگاه پایان نمی پذیرد و اساسا پویایی بازار چیزی جز آن نیست. آنها در واقع نبود دانش کافی بین دو طرف مبادله را جبران می کنند. اگر اقتصاد با همین تعریف بالا به طور کامل کارایی نداشته باشد، همواره با سازوکارهای درونی خود به سوی آن در حرکت است و به اصطلاح همواره کارا و کاراتر می شود، هیچ دولتی، این ویژگی "هوشمندی" و "تنظیم گری" بازار را ندارد، بلکه حتی با مداخله آن را از کارایی دورتر می کند.
افسانه را دور بریزید، بازار "شکست" نمی خورد، ولی شکست های دولت از خورشید هم آشکارتر است، در واقع دولت، هر دولتی، محکوم به شکست است، والله اعلم.
http://bit.ly/36U6Xua
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Mises Institute
The Austrian Theory of Efficiency and the Role of Government
The point to be emphasized in this paper is that if one starts with a different view of efficiency and market optimality, an entirely different set of conclusions relative to government intervention can be reached. In particular we will examine the approach…
راه اصلاح مملکت از خیابان می گذرد؟
استاد ارجمند جناب آقای دکتر لطفعلی بخشی در مطلبی با عنوان "مالیات، دادنی یا گرفتنی؟" به بحث مالیات پرداختند:
"پس از پخش متن اثرگذار جناب دکتر فاضلی تحت عنوان ظلم آشکار و گرفتن مالیات، دوست عزیز جناب دکتر خالقی نیز متنی با دید دیگری ارائه کردند که مالیات دادنی است نه گرفتنی؟!
مالیات چه دادنی باشد و چه گرفتنی، پیآمد مبارکی در جامعه خواهد داشت و آن درگیر شدن آحاد درآمددار جامعه با چگونگی هزینه های دولتی و حساب کشی از دولت است. آن ۳۰۰ هزار نفر میلیاردری که اثری از سوابقشان در اداره مالیات نیست، در حال حاضر به کار خود مشغولند و به کار دولت کار چندانی ندارند زیرا از مال و اموال آنان چیزی برداشت نمیشود و آنان بکار خود مشغولند و دولت بکار خود مشغول!
لیکن زمانی که آن ۳۰۰ هزار نفر در تور مالیاتی قرار گرفتند و از مالشان مبالغی به غلط یا درست برداشت شد، زبانشان در مسایل اجتماعی و اقتصادی باز خواهد شد که دولت با پولشان چه کرده است؟
دولت محترم سخت مشغول گسترش تور مالیات گیری است و در تلاش است هر روز ماهیان بیشتری به داخل این تور بیاندازد لیکن باید بیاد داشته باشد این ماهیان زبان دارند و دستشان به دهنشان میرسد و به رسانه ها دسترسی دارند و بلدند حرف بزنند و صدایشان بلند خواهد بود!
شاید زمانی که تعدادشان کم بود و حرفشان چندان منشاء اثر نبود لیکن زمانی که ۳۰۰ هزار نفر شدند دیگر نمیشود حرفشان را نشنیده گرفت.آنها پول، قوانین، دنیا و وظایف دولتها راخوب می شناسند و نمیشود آنها را سر دواند! آن گاه دولت محترم باید پاسخگوی محل خرج این مالیاتها باشد ...
دولت محترم چشمه کوچکی از سروصدای صاحبان پول را در موسسات اعتباری دید و مجبور شد ۳۰ هزار میلیارد تومان از خزانه دولت بپردازد تا سرو صدا بخوابد لیکن در این مورد از دست آنها خلاصی نخواهد داشت ..."
اما یک لحظه صبر کنید! چنانکه ایشان هم اشاره کرده اند نیرویی باید دولت را پاسخگو کند، اما این نیرو چیست و چطور اعمال می شود؟ به خیرخواهی سیاستمداران که امید نیست، جز حضور مردم در خیابان ها راهی می ماند؟ جز همان الگوی موسسات اعتباری مورد اشاره امیدی داریم؟ به نظر جواب منفی است.
اما ترکیب مردم و خیابان به ویژه در "شرایط حساس کنونی" و در میانه تحریم های ظاهرا بی پایان چیزی خطرناکی است، در مملکت آریایی اسلامی که همه نزده می رقصند از حضور در خیابان تا آشوبی تمام عیار راه درازی نیست. بعید به نظر نمی رسد در چنین شرایطی دولت وا بدهند و پاسخگو شود، گزینه محتمل تر اینست که "مزدوران داخلی دشمن" را که در "شرایط حساس کنونی" آب به آسیاب دشمن خارجی می ریزند چنان ادب کنند که دیگر کسی خیال خام نکند. به نظر باید دنبال راه های دیگری جز خیابان برای پاسخگو کردن دولت بود که البته نگارنده این سطور در حال حاضر جوابی برای ندارد، والله اعلم.
https://t.me/Ecoevents/1604
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
استاد ارجمند جناب آقای دکتر لطفعلی بخشی در مطلبی با عنوان "مالیات، دادنی یا گرفتنی؟" به بحث مالیات پرداختند:
"پس از پخش متن اثرگذار جناب دکتر فاضلی تحت عنوان ظلم آشکار و گرفتن مالیات، دوست عزیز جناب دکتر خالقی نیز متنی با دید دیگری ارائه کردند که مالیات دادنی است نه گرفتنی؟!
مالیات چه دادنی باشد و چه گرفتنی، پیآمد مبارکی در جامعه خواهد داشت و آن درگیر شدن آحاد درآمددار جامعه با چگونگی هزینه های دولتی و حساب کشی از دولت است. آن ۳۰۰ هزار نفر میلیاردری که اثری از سوابقشان در اداره مالیات نیست، در حال حاضر به کار خود مشغولند و به کار دولت کار چندانی ندارند زیرا از مال و اموال آنان چیزی برداشت نمیشود و آنان بکار خود مشغولند و دولت بکار خود مشغول!
لیکن زمانی که آن ۳۰۰ هزار نفر در تور مالیاتی قرار گرفتند و از مالشان مبالغی به غلط یا درست برداشت شد، زبانشان در مسایل اجتماعی و اقتصادی باز خواهد شد که دولت با پولشان چه کرده است؟
دولت محترم سخت مشغول گسترش تور مالیات گیری است و در تلاش است هر روز ماهیان بیشتری به داخل این تور بیاندازد لیکن باید بیاد داشته باشد این ماهیان زبان دارند و دستشان به دهنشان میرسد و به رسانه ها دسترسی دارند و بلدند حرف بزنند و صدایشان بلند خواهد بود!
شاید زمانی که تعدادشان کم بود و حرفشان چندان منشاء اثر نبود لیکن زمانی که ۳۰۰ هزار نفر شدند دیگر نمیشود حرفشان را نشنیده گرفت.آنها پول، قوانین، دنیا و وظایف دولتها راخوب می شناسند و نمیشود آنها را سر دواند! آن گاه دولت محترم باید پاسخگوی محل خرج این مالیاتها باشد ...
دولت محترم چشمه کوچکی از سروصدای صاحبان پول را در موسسات اعتباری دید و مجبور شد ۳۰ هزار میلیارد تومان از خزانه دولت بپردازد تا سرو صدا بخوابد لیکن در این مورد از دست آنها خلاصی نخواهد داشت ..."
اما یک لحظه صبر کنید! چنانکه ایشان هم اشاره کرده اند نیرویی باید دولت را پاسخگو کند، اما این نیرو چیست و چطور اعمال می شود؟ به خیرخواهی سیاستمداران که امید نیست، جز حضور مردم در خیابان ها راهی می ماند؟ جز همان الگوی موسسات اعتباری مورد اشاره امیدی داریم؟ به نظر جواب منفی است.
اما ترکیب مردم و خیابان به ویژه در "شرایط حساس کنونی" و در میانه تحریم های ظاهرا بی پایان چیزی خطرناکی است، در مملکت آریایی اسلامی که همه نزده می رقصند از حضور در خیابان تا آشوبی تمام عیار راه درازی نیست. بعید به نظر نمی رسد در چنین شرایطی دولت وا بدهند و پاسخگو شود، گزینه محتمل تر اینست که "مزدوران داخلی دشمن" را که در "شرایط حساس کنونی" آب به آسیاب دشمن خارجی می ریزند چنان ادب کنند که دیگر کسی خیال خام نکند. به نظر باید دنبال راه های دیگری جز خیابان برای پاسخگو کردن دولت بود که البته نگارنده این سطور در حال حاضر جوابی برای ندارد، والله اعلم.
https://t.me/Ecoevents/1604
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Telegram
جلسات اقتصادی
مالیات، دادنی یا گرفتنی ؟
لطفعلی بخشی
پس از پخش متن اثر گذار جناب دکتر فاضلی تحت عنوان ظلم آشکار و گرفتن مالیات، دوست عزیز جناب دکتر خالقی نیز متنی با دید دیگری ارائه کردند که مالیات دادنی است نه گرفتنی ؟!
مالیات چه دادنی باشد و چه گرفتنی، پیآمد مبارکی…
لطفعلی بخشی
پس از پخش متن اثر گذار جناب دکتر فاضلی تحت عنوان ظلم آشکار و گرفتن مالیات، دوست عزیز جناب دکتر خالقی نیز متنی با دید دیگری ارائه کردند که مالیات دادنی است نه گرفتنی ؟!
مالیات چه دادنی باشد و چه گرفتنی، پیآمد مبارکی…
هرکس بیکار است خودش مقصر است؟
به عنوان یک مدافع اقتصاد بازار که اشتغال دولتی را نه تنها مطلوب نمی داند، بلکه آن را مصیبت تلقی می کند عرض می کنم این حرف البته بیراه نیست و در مواردی رواست، ولی زمانی رئیس قوه مجریه می تواند این را در پشت تریبون بگوید که پیش از آن شرایطی برقرار باشد:
۱. اداره کار و تعزیرات و سازمان حمایت و هزار بوروکرات پرت از اوضاع را به جان کارفرما نینداخته باشد.
۲. قانون های حداقل حقوق اجباری و مقررات دست و پاگیر برای کسب و کار را به حداقل رسانده و شهروندان را نیازمند امضای طلایی دولتی ها نکرده باشد.
۳. امکان فعالیت "مناسب" اتحادیه ها و تشکل های نیروی کار را برای توان افزایی کارمندان و کارگران فراهم کرده باشد.
۴. با سیاست های پولی و مالی نادرست و مداخله های بیجا ثبات اقتصاد را به خطر نینداخته باشد.
۵. امکان ارتباط آزادانه اقتصادی کشورش با دیگر کشورهای جهان را فراهم کرده باشد.
۶. امکان فعالیت کارآمد و آزاد دانشگاه ها و مراکز مهارت آموزی را ایجاد کرده باشد.
۷. هزینه های خودش را در حد معقول کاهش داده باشد و از ثروت عمومی و جیب مردم خرج نورچشمی هایش نکند.
۸. سیستم حقوقی قدرتمند و فرآیندهای قانونی مناسب برای رفع تعارض بین فعالان اقتصادی و کارفرما و نیروی کار مستقر کرده باشد.
خلاصه که نسلی که بابک زنجانی ها را دیده است، بعید است ارزش هایی مثل سخت کوشی و یادگیری مهارت های ارزش افزا را جدی بگیرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به عنوان یک مدافع اقتصاد بازار که اشتغال دولتی را نه تنها مطلوب نمی داند، بلکه آن را مصیبت تلقی می کند عرض می کنم این حرف البته بیراه نیست و در مواردی رواست، ولی زمانی رئیس قوه مجریه می تواند این را در پشت تریبون بگوید که پیش از آن شرایطی برقرار باشد:
۱. اداره کار و تعزیرات و سازمان حمایت و هزار بوروکرات پرت از اوضاع را به جان کارفرما نینداخته باشد.
۲. قانون های حداقل حقوق اجباری و مقررات دست و پاگیر برای کسب و کار را به حداقل رسانده و شهروندان را نیازمند امضای طلایی دولتی ها نکرده باشد.
۳. امکان فعالیت "مناسب" اتحادیه ها و تشکل های نیروی کار را برای توان افزایی کارمندان و کارگران فراهم کرده باشد.
۴. با سیاست های پولی و مالی نادرست و مداخله های بیجا ثبات اقتصاد را به خطر نینداخته باشد.
۵. امکان ارتباط آزادانه اقتصادی کشورش با دیگر کشورهای جهان را فراهم کرده باشد.
۶. امکان فعالیت کارآمد و آزاد دانشگاه ها و مراکز مهارت آموزی را ایجاد کرده باشد.
۷. هزینه های خودش را در حد معقول کاهش داده باشد و از ثروت عمومی و جیب مردم خرج نورچشمی هایش نکند.
۸. سیستم حقوقی قدرتمند و فرآیندهای قانونی مناسب برای رفع تعارض بین فعالان اقتصادی و کارفرما و نیروی کار مستقر کرده باشد.
خلاصه که نسلی که بابک زنجانی ها را دیده است، بعید است ارزش هایی مثل سخت کوشی و یادگیری مهارت های ارزش افزا را جدی بگیرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
چیزی که می خواهی از در بیرون کنی از پنجره بر می گردد!
بزرگوار می فرماید نئولیبرال های از خدا بی خبر می خواهند با "شوک درمانی" قیمت سوخت را افزایش دهند و این بد است، خب در وضعیت فعلی هم نمی شود حفظش کرد پس چه کنیم؟
راهکارشان کاهش هزینه های دولت و انضباط مالی است، حرف درستی است، ولی این دو سیاست، از مضمون های اصلی دیدگاه موسوم به نئولیبرال اند که این بزرگوار مخالف آنست! همینقدر کمدی، غریب نیست ادعا کنیم بزرگترین سرمایه دولت اعتدال همین منتقدان پرت است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بزرگوار می فرماید نئولیبرال های از خدا بی خبر می خواهند با "شوک درمانی" قیمت سوخت را افزایش دهند و این بد است، خب در وضعیت فعلی هم نمی شود حفظش کرد پس چه کنیم؟
راهکارشان کاهش هزینه های دولت و انضباط مالی است، حرف درستی است، ولی این دو سیاست، از مضمون های اصلی دیدگاه موسوم به نئولیبرال اند که این بزرگوار مخالف آنست! همینقدر کمدی، غریب نیست ادعا کنیم بزرگترین سرمایه دولت اعتدال همین منتقدان پرت است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب یک مقایسه نابجا!
در بحث های داغ در مورد قیمت سوخت زیاد می بینم که مردم همیشه در صحنه نسبت قیمت سوخت به متوسط دریافتی حقوق و دستمزد ایران را با دیگر کشورها مقایسه می کنند. می گویند وقتی حقوقمان به اندازه اماراتی، آلمانی و ... بالا رفت، در مورد سوخت هم حرف از قیمت جهانی بزنید!
فارغ از درستی کار دولت، اساسا مقایسه این دو نارواست، در یکی با بازار جهانی روبه روییم و در دیگری بازار محلی؛ به زبان ساده، شما می توانید سوخت را به سواحل خلیج فارس و داخل یک تانکر برسانید و از آنجا به بعد کشورهای زیادی خواهان کالای شما خواهند بود که می توانید در ازای جنستان بر مبنای قیمت جهانی درآمد کسب کنید، قیمتی که هزینه تولید و حمل و نقل را جبران می کند و البته سودی مناسب هم عاید صادرکننده خواهد کرد.
آیا سناریویی مشابه برای نیروی کار می توان داشت؟ البته که برخی افراد در دنیا خواهان دارند و دریافتی شان بر مبنای اسکناس سبز است، ولی در مورد اکثریتی از آنها نمی توان حرف از تقاضای جهانی زد. خلاصه به قول اهالی فرنگ حواسمان باید به مقایسه بین سیب و پرتقال باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در بحث های داغ در مورد قیمت سوخت زیاد می بینم که مردم همیشه در صحنه نسبت قیمت سوخت به متوسط دریافتی حقوق و دستمزد ایران را با دیگر کشورها مقایسه می کنند. می گویند وقتی حقوقمان به اندازه اماراتی، آلمانی و ... بالا رفت، در مورد سوخت هم حرف از قیمت جهانی بزنید!
فارغ از درستی کار دولت، اساسا مقایسه این دو نارواست، در یکی با بازار جهانی روبه روییم و در دیگری بازار محلی؛ به زبان ساده، شما می توانید سوخت را به سواحل خلیج فارس و داخل یک تانکر برسانید و از آنجا به بعد کشورهای زیادی خواهان کالای شما خواهند بود که می توانید در ازای جنستان بر مبنای قیمت جهانی درآمد کسب کنید، قیمتی که هزینه تولید و حمل و نقل را جبران می کند و البته سودی مناسب هم عاید صادرکننده خواهد کرد.
آیا سناریویی مشابه برای نیروی کار می توان داشت؟ البته که برخی افراد در دنیا خواهان دارند و دریافتی شان بر مبنای اسکناس سبز است، ولی در مورد اکثریتی از آنها نمی توان حرف از تقاضای جهانی زد. خلاصه به قول اهالی فرنگ حواسمان باید به مقایسه بین سیب و پرتقال باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بنزین در ترازو!
در بحث داغ بنزین تا جایی که نگارنده اطلاع دارد موافقان و مخالفان این استدلال ها را مطرح می کنند:
دلایل موافقان برای افزایش قیمت بنزین اینهاست:
۱. نبود "عدالت" در توزیع یارانه ها به سبک کنونی میان خودرودارها و ندارها.
۲. کاهش قاچاق سوخت از ایران به کشورهای دیگر.
۳. فراهم آمدن منابع لازم برای سرمایه گذاری در تولید بیشتر فراورده های سوختی برای نیازهای آینده.
۴. خوردن کفگیر دولت به ته دیگ، ناممکن بودن ادامه روال کنونی و نیاز به منابع بیشتر (کسری بودجه دولت به تورم می انجامد).
۵. پیامدهای مثبت محیط زیستی.
۶. بهبود کارایی و تخصیص منابع در اقتصاد با توجه به واقعی شدن قیمت ها.
۷. قدمی رو به جلو برای وادار کردن دولت به انجام اصلاحات اقتصادی واقعی.
مخالفان اما دلایل دیگر دارند:
۱. افزایش قیمت دیگر کالاها، تورم و فشار به مردم به ویژه کم درآمدها.
۲. زمان نامناسب اجرای طرح در شرایط تحریمی کنونی و نبود اطلاع رسانی مناسب.
۳. ناکارایی دولت در هزینه کرد منابع حاصل از افزایش قیمت سوخت.
۴. محدود بودن آزادسازی قیمت ها به فراورده های سوختی و نیاز به بازنگری سیاست ها و آزادسازی در مورد صنایعی مانند خودروسازی و مانند آن.
۵. پایین بودن سطح دستمزدها در ایران در مقایسه با دیگر کشورها (ناسازگاری دستمزدهای محلی با قیمت جهانی برای سوخت).
۶. نیاز به اصلاحات نهادی و سیاسی و فرهنگی و زیرساختی (حمل و نقل عمومی) پیش از تغییر قیمت ها.
۷. آشوب سیاسی و تهدید نظم سیاسی مستقر و پیامدهای مخرب اجتماعی.
یحتمل بتوان موارد دیگری هم به دو فهرست بالا افزود، خلاصه کار ساده نیست و جراحی در هر زمان درد و خونریزی دارد، اجرای موفق چنین طرح هایی به نظر نگارنده بیشتر به توانایی اهالی سیاست در اقناع حداکثری افکار عمومی و دلبری از مردم (شم سیاسی) وابسته است تا دانش اقتصادی، از این روست که حتی اگر خوشمان هم نیاید امثال محمود خان مهرورز در گذر از این دوره های گذار موفق تر از بسیاری دیگر عمل می کنند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در بحث داغ بنزین تا جایی که نگارنده اطلاع دارد موافقان و مخالفان این استدلال ها را مطرح می کنند:
دلایل موافقان برای افزایش قیمت بنزین اینهاست:
۱. نبود "عدالت" در توزیع یارانه ها به سبک کنونی میان خودرودارها و ندارها.
۲. کاهش قاچاق سوخت از ایران به کشورهای دیگر.
۳. فراهم آمدن منابع لازم برای سرمایه گذاری در تولید بیشتر فراورده های سوختی برای نیازهای آینده.
۴. خوردن کفگیر دولت به ته دیگ، ناممکن بودن ادامه روال کنونی و نیاز به منابع بیشتر (کسری بودجه دولت به تورم می انجامد).
۵. پیامدهای مثبت محیط زیستی.
۶. بهبود کارایی و تخصیص منابع در اقتصاد با توجه به واقعی شدن قیمت ها.
۷. قدمی رو به جلو برای وادار کردن دولت به انجام اصلاحات اقتصادی واقعی.
مخالفان اما دلایل دیگر دارند:
۱. افزایش قیمت دیگر کالاها، تورم و فشار به مردم به ویژه کم درآمدها.
۲. زمان نامناسب اجرای طرح در شرایط تحریمی کنونی و نبود اطلاع رسانی مناسب.
۳. ناکارایی دولت در هزینه کرد منابع حاصل از افزایش قیمت سوخت.
۴. محدود بودن آزادسازی قیمت ها به فراورده های سوختی و نیاز به بازنگری سیاست ها و آزادسازی در مورد صنایعی مانند خودروسازی و مانند آن.
۵. پایین بودن سطح دستمزدها در ایران در مقایسه با دیگر کشورها (ناسازگاری دستمزدهای محلی با قیمت جهانی برای سوخت).
۶. نیاز به اصلاحات نهادی و سیاسی و فرهنگی و زیرساختی (حمل و نقل عمومی) پیش از تغییر قیمت ها.
۷. آشوب سیاسی و تهدید نظم سیاسی مستقر و پیامدهای مخرب اجتماعی.
یحتمل بتوان موارد دیگری هم به دو فهرست بالا افزود، خلاصه کار ساده نیست و جراحی در هر زمان درد و خونریزی دارد، اجرای موفق چنین طرح هایی به نظر نگارنده بیشتر به توانایی اهالی سیاست در اقناع حداکثری افکار عمومی و دلبری از مردم (شم سیاسی) وابسته است تا دانش اقتصادی، از این روست که حتی اگر خوشمان هم نیاید امثال محمود خان مهرورز در گذر از این دوره های گذار موفق تر از بسیاری دیگر عمل می کنند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب اصلاح!
این بخشی از نوشته امروز نگارنده در مجله تجارت فردا است، برای جلوگیری از سوء استفاده رندان منتقد عرض می کنم، اشاره اش به کار دشوار اصلاحات بنیادین در مملکت آریایی اسلامی است و ربطی به تجویز بگیر و ببند برای معترضان افزایش قیمت سوخت اخیر ندارد. حرف اصلی اینست که برای اصلاح جدی باید در گام اول تئوری داشت و بعد به مشکلات اجرا اندیشید، بدون تئوری منسجم البته تلاش برای اجرای "درست" بی معناست و البته به فرض وجود آن تئوری، کاربلدی و قاطعیت مجری هم بخش مهمی از کار است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این بخشی از نوشته امروز نگارنده در مجله تجارت فردا است، برای جلوگیری از سوء استفاده رندان منتقد عرض می کنم، اشاره اش به کار دشوار اصلاحات بنیادین در مملکت آریایی اسلامی است و ربطی به تجویز بگیر و ببند برای معترضان افزایش قیمت سوخت اخیر ندارد. حرف اصلی اینست که برای اصلاح جدی باید در گام اول تئوری داشت و بعد به مشکلات اجرا اندیشید، بدون تئوری منسجم البته تلاش برای اجرای "درست" بی معناست و البته به فرض وجود آن تئوری، کاربلدی و قاطعیت مجری هم بخش مهمی از کار است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پنج اشتباه بزرگ در تحلیل اوضاع امروز!
۱. اعتراض های اخیر فقط اقتصادی است. افزایش قیمت سوخت تنها جرقه اعتراض هاست، نه علت آن. یک اشتباه رایج وجود دارد که همه چیز به اقتصاد و افزایش قیمت سوخت تقلیل داده می شود، این پیش فرض به کل خطاست، شلوغی در خیابان بیش از اینکه دلیل اقتصادی داشته باشد، دلیل سیاسی دارد. اعتراض کور در کف خیابان نشانه به بن بست رسیدن سیاست است، این هم یعنی سیاست ورزی به شکل کنونی کارکرد خود را از دست داده است. کار اهالی سیاست گفتگو و یارگیری از گروه های مختلف شهروندان و آماده کردن آنها برای تغییرات درست است، وقتی گروه های سیاسی در انجام این نقش خود ناتوان بمانند، بدیهی است که نارضایتی خود را کف خیابان نشان می دهد. بعید است اعتراض ها و آشوب های کنونی بالا بگیرد، به احتمال زیاد به زودی فرو خواهد نشست، ولی بدون پروژه موجه سیاسی دوباره باید منتظر رویدادهای مشابه بود. تدوین یک پروژه سیاسی مناسب از نان شب هم برای اهالی سیاست ایران واجب تر است، ولی متاسفانه حتی نشانه هایی از آن هم در افق دیده نمی شود.
۲. آدم های عادی چیزی از اوضاع و صلاح جهان نمی فهمند. شهروندان اگر چیزی از علم اقتصاد هم ندانند، در امور شخصی خود بسیار هوشمند عمل می کنند، خیلی ها این حرف درست که تورم (شاخص کلان) پدیده ای پولی است و با افزایش قیمت سوخت به تنهایی تورم رخ نخواهد داد را شاید متوجه نشوند، ولی کاهش قدرت خرید (شاخص خرد) خود را به خوبی حس می کنند. کسی اقتصاد هم نخوانده باشد اینقدر درایت دارد که وقتی قیمت سوخت اش به هزار دلیل موجه جهانی محاسبه می شود، بفهمد قیمت خودرویی (کالایی تجارت پذیر) که می خواهد سوار شود و بسیاری کالاهای دیگر هم باید از همین منطق پیروی کند. اگر چیزی را از کسی می گیریم، باید مشوقی مناسب و کارآمد (و نه پرداخت حق السکوت های یارانه ای به برخی اقشار) را در ازای آن به همه شهروندان ارائه کنیم، چیزی که در درازمدت به بهبود وضعیت همه شهروندان بینجامد.
۳. تئوری مال کتاب هاست، در واقعیت باید "عمل گرا" بود. پیش نیاز یک اصلاح جدی وجود تئوری مناسب است، بدون این تئوری فقط مجموعه ای از اقدامات پراکنده و به اصطلاح "مقتضی" خواهیم داشت که فقط مشکل را بدتر می کنند. وقتی قیمت سوخت اصلاح می شود، باید اجازه داد قیمت ها در بازارهای دیگر هم خود را اصلاح کنند، از یک طرف قیمت سوخت را آزاد می کنیم، ولی با راه انداختن گشت های نظارت بر بازار دنبال سرکوب قیمت هاییم و هر روز ماده و تبصره جدیدی برای کنترل اوضاع وصل می کنیم، طبیعی است که این "عمل گرایی" بعید است به کار بیاید.
۴. اقناع شهروندان عملی نیست، کار را پیش می بریم، مردم عادت می کنند. کشوری وسیع و پرجمعیت مانند ایران با هر میزان منابع در دسترس تنها با زور و اقتدار دولتی اداره نمی شود، نیاز به درجاتی از اقناع و همکاری افکار عمومی وجود دارد. هیچ دولتی نمی تواند واقعیت را شبیه خواسته های خود کند. باید این اطمینان را داد که اصلاحات به نفع آدمهاست، والا خیرخواهانه ترین طرح ها هم کاری پیش نمی برند. شاید کار دولت اعتدال در قضیه اخیر شجاعت تلقی شود، ولی وقتی با اعلام یکباره آن همه را غافلگیر می کند، بعید است جز آب ریختن به آسیاب رقبای داخلی و دشمنان خارجی حاصلی داشته باشد. با مردم گفتگو کردن و اقناع آنها به معنی دوره گرفتن و راه افتادن از این شهر به آن شهر و نمایش عمومی نیست، هرچند گاهی این هم به عنوان یک تاکتیک می تواند موثر باشد. باید با لشکر اندیشه و اثرگذاران بر اندیشه مردم به گفتگو نشست. دولت اعتدال در این زمینه خوب عمل نکرد، استراتژی روابط عمومی نداشت، ندارد و از قرار نخواهد داشت. حتی بسیاری از کسانی که به نوعی حامی واقعی کردن قیمت سوخت بودند، در مواجهه با این شکل از اجرا چندان امکان دفاع از یک سیاست درست را پیدا نکردند. وقتی در تریبون های عمومی با نوعی تحقیر به اهالی اقتصاد گفته می شد که دوباره درس هایشان را بخوانند تا واقعیت های اقتصاد ایران را دریابند، باید فکر روزهای سخت را هم می کردیم.
۵. در "شرایط حساس کنونی" روال با اوضاع عادی تفاوت دارد و دولت می تواند خیلی کارها انجام دهد. اجازه دهید مورد خاص قطع اینترنت را مثال بزنم، هرچند به بهانه امنیت ملی و حفظ نظم صورت گرفته باشد، در تحلیل نهایی چیزی جز تضییع حقوق مالکیت افراد نیست. در واقع یادآور یک اتوریته بی مهار هست که هر وقت صلاح بداند (به بهانه "شرایط حساس کنونی") مردم را از امکاناتشان محروم می کند و نیازی به توضیح هم نمی بیند و شهروندان هم ابزاری هم برای کنترل آن ندارند. طبیعی است که سرمایه گذاران داخلی و خارجی هم نسبت به دولت هایی همواره "درگیر شرایط حساس کنونی" با تردید نگاه می کنند، کاهش سرمایه گذاری هم به معنای تکرار همین مصائب اخیر در آینده است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
۱. اعتراض های اخیر فقط اقتصادی است. افزایش قیمت سوخت تنها جرقه اعتراض هاست، نه علت آن. یک اشتباه رایج وجود دارد که همه چیز به اقتصاد و افزایش قیمت سوخت تقلیل داده می شود، این پیش فرض به کل خطاست، شلوغی در خیابان بیش از اینکه دلیل اقتصادی داشته باشد، دلیل سیاسی دارد. اعتراض کور در کف خیابان نشانه به بن بست رسیدن سیاست است، این هم یعنی سیاست ورزی به شکل کنونی کارکرد خود را از دست داده است. کار اهالی سیاست گفتگو و یارگیری از گروه های مختلف شهروندان و آماده کردن آنها برای تغییرات درست است، وقتی گروه های سیاسی در انجام این نقش خود ناتوان بمانند، بدیهی است که نارضایتی خود را کف خیابان نشان می دهد. بعید است اعتراض ها و آشوب های کنونی بالا بگیرد، به احتمال زیاد به زودی فرو خواهد نشست، ولی بدون پروژه موجه سیاسی دوباره باید منتظر رویدادهای مشابه بود. تدوین یک پروژه سیاسی مناسب از نان شب هم برای اهالی سیاست ایران واجب تر است، ولی متاسفانه حتی نشانه هایی از آن هم در افق دیده نمی شود.
۲. آدم های عادی چیزی از اوضاع و صلاح جهان نمی فهمند. شهروندان اگر چیزی از علم اقتصاد هم ندانند، در امور شخصی خود بسیار هوشمند عمل می کنند، خیلی ها این حرف درست که تورم (شاخص کلان) پدیده ای پولی است و با افزایش قیمت سوخت به تنهایی تورم رخ نخواهد داد را شاید متوجه نشوند، ولی کاهش قدرت خرید (شاخص خرد) خود را به خوبی حس می کنند. کسی اقتصاد هم نخوانده باشد اینقدر درایت دارد که وقتی قیمت سوخت اش به هزار دلیل موجه جهانی محاسبه می شود، بفهمد قیمت خودرویی (کالایی تجارت پذیر) که می خواهد سوار شود و بسیاری کالاهای دیگر هم باید از همین منطق پیروی کند. اگر چیزی را از کسی می گیریم، باید مشوقی مناسب و کارآمد (و نه پرداخت حق السکوت های یارانه ای به برخی اقشار) را در ازای آن به همه شهروندان ارائه کنیم، چیزی که در درازمدت به بهبود وضعیت همه شهروندان بینجامد.
۳. تئوری مال کتاب هاست، در واقعیت باید "عمل گرا" بود. پیش نیاز یک اصلاح جدی وجود تئوری مناسب است، بدون این تئوری فقط مجموعه ای از اقدامات پراکنده و به اصطلاح "مقتضی" خواهیم داشت که فقط مشکل را بدتر می کنند. وقتی قیمت سوخت اصلاح می شود، باید اجازه داد قیمت ها در بازارهای دیگر هم خود را اصلاح کنند، از یک طرف قیمت سوخت را آزاد می کنیم، ولی با راه انداختن گشت های نظارت بر بازار دنبال سرکوب قیمت هاییم و هر روز ماده و تبصره جدیدی برای کنترل اوضاع وصل می کنیم، طبیعی است که این "عمل گرایی" بعید است به کار بیاید.
۴. اقناع شهروندان عملی نیست، کار را پیش می بریم، مردم عادت می کنند. کشوری وسیع و پرجمعیت مانند ایران با هر میزان منابع در دسترس تنها با زور و اقتدار دولتی اداره نمی شود، نیاز به درجاتی از اقناع و همکاری افکار عمومی وجود دارد. هیچ دولتی نمی تواند واقعیت را شبیه خواسته های خود کند. باید این اطمینان را داد که اصلاحات به نفع آدمهاست، والا خیرخواهانه ترین طرح ها هم کاری پیش نمی برند. شاید کار دولت اعتدال در قضیه اخیر شجاعت تلقی شود، ولی وقتی با اعلام یکباره آن همه را غافلگیر می کند، بعید است جز آب ریختن به آسیاب رقبای داخلی و دشمنان خارجی حاصلی داشته باشد. با مردم گفتگو کردن و اقناع آنها به معنی دوره گرفتن و راه افتادن از این شهر به آن شهر و نمایش عمومی نیست، هرچند گاهی این هم به عنوان یک تاکتیک می تواند موثر باشد. باید با لشکر اندیشه و اثرگذاران بر اندیشه مردم به گفتگو نشست. دولت اعتدال در این زمینه خوب عمل نکرد، استراتژی روابط عمومی نداشت، ندارد و از قرار نخواهد داشت. حتی بسیاری از کسانی که به نوعی حامی واقعی کردن قیمت سوخت بودند، در مواجهه با این شکل از اجرا چندان امکان دفاع از یک سیاست درست را پیدا نکردند. وقتی در تریبون های عمومی با نوعی تحقیر به اهالی اقتصاد گفته می شد که دوباره درس هایشان را بخوانند تا واقعیت های اقتصاد ایران را دریابند، باید فکر روزهای سخت را هم می کردیم.
۵. در "شرایط حساس کنونی" روال با اوضاع عادی تفاوت دارد و دولت می تواند خیلی کارها انجام دهد. اجازه دهید مورد خاص قطع اینترنت را مثال بزنم، هرچند به بهانه امنیت ملی و حفظ نظم صورت گرفته باشد، در تحلیل نهایی چیزی جز تضییع حقوق مالکیت افراد نیست. در واقع یادآور یک اتوریته بی مهار هست که هر وقت صلاح بداند (به بهانه "شرایط حساس کنونی") مردم را از امکاناتشان محروم می کند و نیازی به توضیح هم نمی بیند و شهروندان هم ابزاری هم برای کنترل آن ندارند. طبیعی است که سرمایه گذاران داخلی و خارجی هم نسبت به دولت هایی همواره "درگیر شرایط حساس کنونی" با تردید نگاه می کنند، کاهش سرمایه گذاری هم به معنای تکرار همین مصائب اخیر در آینده است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
معمای سازندگی!
خیلی ها معتقدند از پس از پایان جنگ، دولت سازندگی اقتصاد ایران را به سمت نوعی بازارگرایی و دور شدن از اقتصاد دستوری (به قول منتقدان نئولیبرالیسم) برد. علتش را هم دور شدن از ارزش ها و آرمان های انقلاب و نفوذ اجنبی و مانند آن دانستند.
از شدت و صحت این ادعا که بگذریم، نکته اساسی در این تغییر مسیر در نظر گرفته نمی شود: نبود نمونه موفق جهانی مستقر! آن سالها (اوایل دهه ۱۹۹۰) فقط پایان جنگ ایران نبود، شاهد فروپاشی بزرگترین نماد اقتصاد غیربازاری در جهان بودیم. ایدئولوژی اقتصادی ورشکسته طبیعی است که اقبالی نخواهد داشت و بدیل پیروز جلب نظر خواهد کرد. اگر شوروی همچنان حضور قوی داشت، شاید سیاست های تعدیل اقتصادی حتی مطرح هم نمی شد. آش آنقدر شور شد که ۱۳۷۴ چپ های اسلامی هم تغییر موضع دادند و حرف های تند قبلی را به طور رسمی پس گرفتند. دیدیم که بعد از بحران ۲۰۰۸ هم حرف های ضدبازار در ایران هم شدت گرفت، در حالیکه اوضاع ایران شباهتی به یک اقتصاد بازار متعارف نداشت.
قدرت یک ایده لزوما به استدلال های آن نیست، به توانایی اش در ایجاد الگوهای مستقر است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خیلی ها معتقدند از پس از پایان جنگ، دولت سازندگی اقتصاد ایران را به سمت نوعی بازارگرایی و دور شدن از اقتصاد دستوری (به قول منتقدان نئولیبرالیسم) برد. علتش را هم دور شدن از ارزش ها و آرمان های انقلاب و نفوذ اجنبی و مانند آن دانستند.
از شدت و صحت این ادعا که بگذریم، نکته اساسی در این تغییر مسیر در نظر گرفته نمی شود: نبود نمونه موفق جهانی مستقر! آن سالها (اوایل دهه ۱۹۹۰) فقط پایان جنگ ایران نبود، شاهد فروپاشی بزرگترین نماد اقتصاد غیربازاری در جهان بودیم. ایدئولوژی اقتصادی ورشکسته طبیعی است که اقبالی نخواهد داشت و بدیل پیروز جلب نظر خواهد کرد. اگر شوروی همچنان حضور قوی داشت، شاید سیاست های تعدیل اقتصادی حتی مطرح هم نمی شد. آش آنقدر شور شد که ۱۳۷۴ چپ های اسلامی هم تغییر موضع دادند و حرف های تند قبلی را به طور رسمی پس گرفتند. دیدیم که بعد از بحران ۲۰۰۸ هم حرف های ضدبازار در ایران هم شدت گرفت، در حالیکه اوضاع ایران شباهتی به یک اقتصاد بازار متعارف نداشت.
قدرت یک ایده لزوما به استدلال های آن نیست، به توانایی اش در ایجاد الگوهای مستقر است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
از این اشتباه پرهیز کنید!
"دولت" در ایران موجودیتی یکپارچه و منسجم نیست، با مجموعه ای از گروه های ذینفع با منافع متضاد روبه روییم که برای تسلط بر اجتماع و ایجاد نظم مطلوبشان رقابت می کنند. گاهی بزرگترین دشمن "دولت" واحد یا بخشی دیگر از همان "دولت" است، جابه جایی گسترده مدیران (عدم ثبات مدیریت) و به اصطلاح "فساد" و حامی پروری پیامد ناگزیر چنین مناسبات پیچیده ای است. اختصاص به ایران هم ندارد و در بسیاری از کشورهای جهان سوم (در حال توسعه) غیراروپایی رایج است.
علتش هم روشن است، در این کشورها "دولت" توان بسیج عمومی گسترده شهروندان برای حفظ نظم مطلوب را ندارد، همه جا هست، ولی کم هست! قدرت نظم دهی ندارد و در رقابتی دائمی با اجزای خود است. چنین "دولتی" به خود هم اعتماد ندارد، چه برسد به بازار! حرف های سست منتقدان "نئولیبرالیسم" و "دولت نئولیبرال" را از گوش بیرون کنید. "دولت" در ایران فقط نوزادی عظیم الجثه است، هیبتی ترسناک و حضوری همه جایی دارد، اثرگذار و مهم است، ولی تعیین کننده نیست. "دولت" قوی نیست، بلکه بسیار هم ضعیف است. افسانه را بدل از واقعیت نگیریم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"دولت" در ایران موجودیتی یکپارچه و منسجم نیست، با مجموعه ای از گروه های ذینفع با منافع متضاد روبه روییم که برای تسلط بر اجتماع و ایجاد نظم مطلوبشان رقابت می کنند. گاهی بزرگترین دشمن "دولت" واحد یا بخشی دیگر از همان "دولت" است، جابه جایی گسترده مدیران (عدم ثبات مدیریت) و به اصطلاح "فساد" و حامی پروری پیامد ناگزیر چنین مناسبات پیچیده ای است. اختصاص به ایران هم ندارد و در بسیاری از کشورهای جهان سوم (در حال توسعه) غیراروپایی رایج است.
علتش هم روشن است، در این کشورها "دولت" توان بسیج عمومی گسترده شهروندان برای حفظ نظم مطلوب را ندارد، همه جا هست، ولی کم هست! قدرت نظم دهی ندارد و در رقابتی دائمی با اجزای خود است. چنین "دولتی" به خود هم اعتماد ندارد، چه برسد به بازار! حرف های سست منتقدان "نئولیبرالیسم" و "دولت نئولیبرال" را از گوش بیرون کنید. "دولت" در ایران فقط نوزادی عظیم الجثه است، هیبتی ترسناک و حضوری همه جایی دارد، اثرگذار و مهم است، ولی تعیین کننده نیست. "دولت" قوی نیست، بلکه بسیار هم ضعیف است. افسانه را بدل از واقعیت نگیریم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
آشپزی و اقتصاد!
به سیاق کار اهل آشپزی در سیاستگذاری اقتصادی هم نمی توان فقط بخشی از مواد لازم را در دیگ ریخت و انتظار داشت حاصل کار چیز مطلوب و مرغوبی در بیاید. چه بسا به جای کیک عروسی، دستپخت آشپزباشی حلوا از کار در بیاید که بیش از شادی مناسب مجلس ختم است. باید به تدریج و با زمان بندی مناسب از همه مواد استفاده کرد.
حذف یارانه های سوخت و افزایش قیمت بنزین البته بخشی ضروری از کار است، ولی بدون آزاد گذاشتن دیگر بازارها برای انطباق با شرایط جدید، تعامل آزاد تجاری با دیگر کشورها برای ورود سرمایه و فناوری، کاهش پایدار هزینه های دولت و انضباط مالی، فعالیت آزادانه شرکت ها در بازار انرژی برای مثال در حوزه توزیع ... بعید است حاصل کار مناسب باشد.
در چنین شرایطی یک پیشنهاد بامزه هم از طرف برخی اهل دل زیاد تکرار می شود و آن هم ثابت نگه داشتن قیمت سوخت و مالیات گرفتن بیشتر از ثروتمندان است، در مواجهه با چنین آتش پاره هایی که وقت را برای تسویه حساب های "طبقاتی" و انتقام از داراها مناسب شمرده اند و برای اموال بقیه تعیین تکلیف می کنند، شاید فقط باید لبخند زد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به سیاق کار اهل آشپزی در سیاستگذاری اقتصادی هم نمی توان فقط بخشی از مواد لازم را در دیگ ریخت و انتظار داشت حاصل کار چیز مطلوب و مرغوبی در بیاید. چه بسا به جای کیک عروسی، دستپخت آشپزباشی حلوا از کار در بیاید که بیش از شادی مناسب مجلس ختم است. باید به تدریج و با زمان بندی مناسب از همه مواد استفاده کرد.
حذف یارانه های سوخت و افزایش قیمت بنزین البته بخشی ضروری از کار است، ولی بدون آزاد گذاشتن دیگر بازارها برای انطباق با شرایط جدید، تعامل آزاد تجاری با دیگر کشورها برای ورود سرمایه و فناوری، کاهش پایدار هزینه های دولت و انضباط مالی، فعالیت آزادانه شرکت ها در بازار انرژی برای مثال در حوزه توزیع ... بعید است حاصل کار مناسب باشد.
در چنین شرایطی یک پیشنهاد بامزه هم از طرف برخی اهل دل زیاد تکرار می شود و آن هم ثابت نگه داشتن قیمت سوخت و مالیات گرفتن بیشتر از ثروتمندان است، در مواجهه با چنین آتش پاره هایی که وقت را برای تسویه حساب های "طبقاتی" و انتقام از داراها مناسب شمرده اند و برای اموال بقیه تعیین تکلیف می کنند، شاید فقط باید لبخند زد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
شورش گرسنگان؟ جدی نگیرید!
"تهیدستان و حاشیهنشینان از فرایند مبارزات انقلابی دور بودهاند. آصف بیات با مطالعۀ گزارشهای روزنامههای عمدۀ کشور، ترکیب شرکتکنندگان در تظاهرات روزانه، اعتصابها و ناآرامیها را مشخص میکند و نشان میدهد که معلمان، دانشجویان، حقوقدانان، پرستاران، روحانیان، زنان، اصناف و اتحادیههای کارگری جمعیت عمدۀ اعتراضها را شکل میدادند و بهسختی اثری از حاشیهنشینان در این اعتراضها دیده میشود. بیات با رجوع به آمار کشتهشدگان درگیریهای خیابانی سالهای ۵۶ و۵۷ نشان میدهد که فقط ۱ درصد این کشتهشدگان از میان آلونکنشینان هستند و بالاترین آمار کشته متعلق به صنعتگران، مغازهداران، دانشجویان و … است.
برخلاف انقلابیون ۵۷ که حول پایینکشیدن شخص شاه و براندازی سلطنت اتفاق نظر داشتند و علل همۀ ناکامیها را به پادشاه و حکومت پادشاهی نسبت میدادند، تهیدستان نمیدانستند که به سبب شوربختیشان چه کسی را سرزنش کنند و مشکلاتشان را به تقدیر، سرنوشت، و خواست خدا نسبت میدادند. آنها، هم شاه را تحسین میکردند و هم از آن میترسیدند ...
طبقات فرودست، کمتر از دیگر طبقههای جامعه در بیانیهها، پیامها و ... انقلاب ۵۷ مورد خطاب واقع میشوند و چهرههایی مانند آیتالله خمینی، آیتالله مطهری و علی شریعتی بیشتر توجهشان به دانشجویان و دانشگاهیان و نخبهها و… است. بیات میگوید واژۀ "مستضعفین" فقط در روزهای اوج انقلاب وارد سخنرانیها شد و آن هم برای خلع ید کمونیستها و چپها و ساختن پایگاه اجتماعی محکم برای رژیم نوپای اسلامی بود".
بعد از اعتراض های اخیر و کشته شدن برخی از هموطنان (که هنوز متاسفانه اطلاع زیادی از تعداد و چند و چون ماجرا نداریم) دوباره این هشدار کلیشه ای برخی شروع شد که مراقب شورش گرسنگان باشید!
نگارنده معتقد است در این حرف ها اغراقی جدی هست، گرسنگان و پابرهنگان به خودی خود و به تنهایی هیچ وقت نمی توانند تغییری اساسی در سیاست را رقم بزند، در انقلاب ۵۷ و در اسلامشهر و مشهد دهه ۷۰ نتوانستند، اکنون هم نمی توانند. برای همین عمر این اعتراض ها که در فقره اخیر تخریب زیادی هم داشت، به زحمت به چند روز می رسد. درصد زیادی از آدم های حاشیه نشین و زحمتکش که برای گذران عمر مجبور به بام تا شام کار کردن اند، اساسا فرصتی برای اعتراض جدی و ادامه موثر آن ندارند، آنچه هم به صورت محدود و توسط برخی رخ می دهد را هر دولتی به بهانه مبارزه با اراذل و اوباش به سختی سرکوب می کند، چه در پاریس چه در تهران.
اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، از رقابت برخی گروه های سیاسی داخلی برای ماهی گرفتن از آب گل آلود اعتراض ها که بگذریم، تا وقتی آن "طبقه" مشکل ساز، طبقه متوسط شهری که ذکرشان رفت، تکان نخورد اتفاق جدی نمی افتد، دیدیم که در شلوغی های ۸۸ که این عده در خیابان بودن کار چندماهی طول کشید و هزینه هایش سیاسی اش بسیار بیشتر بود. در بسیاری موارد تهیدستان و حاشیه نشینان در واقع صرفا آش دستپخت این طبقه مشکل ساز را هم می زنند تا اینکه خود آشپز اصلی باشند.
اینکه تعداد زیادی از مردم تهیدست و حاشیه نشین در رنج اند و فقر را تجربه می کنند، البته دردناک است، ولی مصیبت اصلی از نظر سیاسی اینست که طبقه متوسط هم دارد از دست می رود و انگار دیگر امیدی به اصلاح ندارد و دچار "بحران چشم انداز" شده است. آنها می توانند جلوی گسترش و تکثیر خشونت و بدل شدن آن به یک آشوب تمام عیار را بگیرند تا کار در خیابان به مصیبت نکشد، ولی متاسفانه الان ایده سیاسی جذابی وجود ندارد که آنها را جذب کند، بلکه از آن طرف چپول ها و رندان صدرنگ جز دست انداختن آنها کاری ندارند و مطالباتی نظیر آزادی و ... را معمولا فانتزی تلقی می کنند و می گویند تا وقتی این همه گرسنه داریم، چنین مطالباتی نارواست.
جامعه ما یک "جامعه بنزینی" است، در نبود یک پروژه سیاسی جذاب برای مهار خشونت، با یک جرقه می تواند به هوا رود، از افسانه "شورش گرسنگان" نباید ترسید، چه بسا ناامیدی این میانه نشین ها (طبقه متوسط شهری) مصیبت بدتری است و این چیزی است که دارد اتفاق می افتد. والله اعلم.
http://bit.ly/2R9xBtt
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"تهیدستان و حاشیهنشینان از فرایند مبارزات انقلابی دور بودهاند. آصف بیات با مطالعۀ گزارشهای روزنامههای عمدۀ کشور، ترکیب شرکتکنندگان در تظاهرات روزانه، اعتصابها و ناآرامیها را مشخص میکند و نشان میدهد که معلمان، دانشجویان، حقوقدانان، پرستاران، روحانیان، زنان، اصناف و اتحادیههای کارگری جمعیت عمدۀ اعتراضها را شکل میدادند و بهسختی اثری از حاشیهنشینان در این اعتراضها دیده میشود. بیات با رجوع به آمار کشتهشدگان درگیریهای خیابانی سالهای ۵۶ و۵۷ نشان میدهد که فقط ۱ درصد این کشتهشدگان از میان آلونکنشینان هستند و بالاترین آمار کشته متعلق به صنعتگران، مغازهداران، دانشجویان و … است.
برخلاف انقلابیون ۵۷ که حول پایینکشیدن شخص شاه و براندازی سلطنت اتفاق نظر داشتند و علل همۀ ناکامیها را به پادشاه و حکومت پادشاهی نسبت میدادند، تهیدستان نمیدانستند که به سبب شوربختیشان چه کسی را سرزنش کنند و مشکلاتشان را به تقدیر، سرنوشت، و خواست خدا نسبت میدادند. آنها، هم شاه را تحسین میکردند و هم از آن میترسیدند ...
طبقات فرودست، کمتر از دیگر طبقههای جامعه در بیانیهها، پیامها و ... انقلاب ۵۷ مورد خطاب واقع میشوند و چهرههایی مانند آیتالله خمینی، آیتالله مطهری و علی شریعتی بیشتر توجهشان به دانشجویان و دانشگاهیان و نخبهها و… است. بیات میگوید واژۀ "مستضعفین" فقط در روزهای اوج انقلاب وارد سخنرانیها شد و آن هم برای خلع ید کمونیستها و چپها و ساختن پایگاه اجتماعی محکم برای رژیم نوپای اسلامی بود".
بعد از اعتراض های اخیر و کشته شدن برخی از هموطنان (که هنوز متاسفانه اطلاع زیادی از تعداد و چند و چون ماجرا نداریم) دوباره این هشدار کلیشه ای برخی شروع شد که مراقب شورش گرسنگان باشید!
نگارنده معتقد است در این حرف ها اغراقی جدی هست، گرسنگان و پابرهنگان به خودی خود و به تنهایی هیچ وقت نمی توانند تغییری اساسی در سیاست را رقم بزند، در انقلاب ۵۷ و در اسلامشهر و مشهد دهه ۷۰ نتوانستند، اکنون هم نمی توانند. برای همین عمر این اعتراض ها که در فقره اخیر تخریب زیادی هم داشت، به زحمت به چند روز می رسد. درصد زیادی از آدم های حاشیه نشین و زحمتکش که برای گذران عمر مجبور به بام تا شام کار کردن اند، اساسا فرصتی برای اعتراض جدی و ادامه موثر آن ندارند، آنچه هم به صورت محدود و توسط برخی رخ می دهد را هر دولتی به بهانه مبارزه با اراذل و اوباش به سختی سرکوب می کند، چه در پاریس چه در تهران.
اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، از رقابت برخی گروه های سیاسی داخلی برای ماهی گرفتن از آب گل آلود اعتراض ها که بگذریم، تا وقتی آن "طبقه" مشکل ساز، طبقه متوسط شهری که ذکرشان رفت، تکان نخورد اتفاق جدی نمی افتد، دیدیم که در شلوغی های ۸۸ که این عده در خیابان بودن کار چندماهی طول کشید و هزینه هایش سیاسی اش بسیار بیشتر بود. در بسیاری موارد تهیدستان و حاشیه نشینان در واقع صرفا آش دستپخت این طبقه مشکل ساز را هم می زنند تا اینکه خود آشپز اصلی باشند.
اینکه تعداد زیادی از مردم تهیدست و حاشیه نشین در رنج اند و فقر را تجربه می کنند، البته دردناک است، ولی مصیبت اصلی از نظر سیاسی اینست که طبقه متوسط هم دارد از دست می رود و انگار دیگر امیدی به اصلاح ندارد و دچار "بحران چشم انداز" شده است. آنها می توانند جلوی گسترش و تکثیر خشونت و بدل شدن آن به یک آشوب تمام عیار را بگیرند تا کار در خیابان به مصیبت نکشد، ولی متاسفانه الان ایده سیاسی جذابی وجود ندارد که آنها را جذب کند، بلکه از آن طرف چپول ها و رندان صدرنگ جز دست انداختن آنها کاری ندارند و مطالباتی نظیر آزادی و ... را معمولا فانتزی تلقی می کنند و می گویند تا وقتی این همه گرسنه داریم، چنین مطالباتی نارواست.
جامعه ما یک "جامعه بنزینی" است، در نبود یک پروژه سیاسی جذاب برای مهار خشونت، با یک جرقه می تواند به هوا رود، از افسانه "شورش گرسنگان" نباید ترسید، چه بسا ناامیدی این میانه نشین ها (طبقه متوسط شهری) مصیبت بدتری است و این چیزی است که دارد اتفاق می افتد. والله اعلم.
http://bit.ly/2R9xBtt
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
تریبون زمانه
نگاهی به کتاب سیاستهای خیابانی آصف بیات: پیدایش سویهای از مقاومت بهواسطه نقد درونماندگار جنبش تهیدستان | تریبون زمانه
آیا آنطور که روایتهای رسمی ادعا میکنند، انقلاب سال ۵۷ ایران، انقلاب تهیدستان بوده است. نویسنده این یادداشت معتقد است آصف بیات نشان میدهد جنبش تهیدستان برخلاف آنچه رهبران انقلاب میگفتند، حرکتی موازی با جریان […]
گنجشک و قناری!
با این سیاسیون بیش از سناریو یونان و ونزوئلا یحتمل به سناریو سوریه و عراق دهه ۱۹۹۰ نزدیک ایم.
صحبت های زیر از "یوسف" فوق الذکر را بخوانید، اختیار دزد را هم نباید به چنین تفکری سپرد، چه رسد به ملت و کشور! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
با این سیاسیون بیش از سناریو یونان و ونزوئلا یحتمل به سناریو سوریه و عراق دهه ۱۹۹۰ نزدیک ایم.
صحبت های زیر از "یوسف" فوق الذکر را بخوانید، اختیار دزد را هم نباید به چنین تفکری سپرد، چه رسد به ملت و کشور! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب کاسبان عدالت آموزشی!
نگارنده به خود قول داده پیش بینی را به متخصصان این امر، یعنی فالگیران قهوه، بسپارد، ولی گاهی ناپرهیزی می کند. از جمله چندی پیش گفته بود که مجید خان حسینی، غم خواران فقرا و همدرد کودکان مظلوم سیستانی، دنبال راه یافتن به مجلس است، و این دوره افتادن از این شهر به آن شهر و گرد و خاک کردن در رسانه ها جز معرکه گیری نیست.
خبرنگار ایسنا خبر داد این مبارز نستوه برای جنگ بهتر با مافیا کنکور و پزشکی و حومه نامزد نمایندگی مجلس شده است که پیشتر تکذیب کرده بود. یاد خاطره ای افتادم از محمدعلی فروغی فقید که وصف امروز ماست:
محقق الدوله میگفت: این روزها در حضور اعلیحضرت یک نفر را استیکان به مقعدش کردهاند. تمام فرو رفته و نتوانستهاند بیرون آورند. دکتر ادکاک [را] آوردهاند که درآورد. در ضمن ِ کار شکسته است و به مناسبت این مطلب گفت فخرالملک را چندی قبل تخم مرغ به مقعدش کردهاند بعد به حضور رفته تخم کرده است. این است شاه ما و ذوق و سلیقه و تفنّن و عیش او و اینها هستند رجال ما و این است مملکت ما. خداوند اصلاح کند. والله اعلم.
http://bit.ly/2s0oG34
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
نگارنده به خود قول داده پیش بینی را به متخصصان این امر، یعنی فالگیران قهوه، بسپارد، ولی گاهی ناپرهیزی می کند. از جمله چندی پیش گفته بود که مجید خان حسینی، غم خواران فقرا و همدرد کودکان مظلوم سیستانی، دنبال راه یافتن به مجلس است، و این دوره افتادن از این شهر به آن شهر و گرد و خاک کردن در رسانه ها جز معرکه گیری نیست.
خبرنگار ایسنا خبر داد این مبارز نستوه برای جنگ بهتر با مافیا کنکور و پزشکی و حومه نامزد نمایندگی مجلس شده است که پیشتر تکذیب کرده بود. یاد خاطره ای افتادم از محمدعلی فروغی فقید که وصف امروز ماست:
محقق الدوله میگفت: این روزها در حضور اعلیحضرت یک نفر را استیکان به مقعدش کردهاند. تمام فرو رفته و نتوانستهاند بیرون آورند. دکتر ادکاک [را] آوردهاند که درآورد. در ضمن ِ کار شکسته است و به مناسبت این مطلب گفت فخرالملک را چندی قبل تخم مرغ به مقعدش کردهاند بعد به حضور رفته تخم کرده است. این است شاه ما و ذوق و سلیقه و تفنّن و عیش او و اینها هستند رجال ما و این است مملکت ما. خداوند اصلاح کند. والله اعلم.
http://bit.ly/2s0oG34
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
راهنمای یک دقیقه ای: چگونه پوپولیست شویم؟
۱. با روزنامه ها و جراید مصاحبه و از وضع بد فعلی و بخور بخورها ناله کنید. پیشنهاد می شود در این مرحله حسابی گرد و خاک کنید، یادتان باشد رقیب زیاد دارید. حضور در تلویزیون هرچند ساده نیست به شما کمک زیادی خواهد کرد.
۲. یک صفحه اینستاگرام درست کنید و هر روز عکس های فقرا و ندارها را در آن به اشتراک بگذارید. برای عکس ها از عنوان هایی مانند "چرا؟" و "بی عدالتی تا کی؟" زیاد استفاده کنید.
۳. از واژه های "عدالت اجتماعی" و حق زمین مانده" ... زیاد استفاده کنید، یادتان باشد باید مقصری برای وضعیت بد موجود بتراشید، استفاده از واژه مافیا، محفل و گروه های قدرت و دست های پشت پرده به این منظور بسیار توصیه می شود.
۴. یکی دو چهره مشهور را که بد و بیراه گفتن به آنها خطر ندارد را به عنوان نماینده مافیا هدف بگیرید و هر اتفاقی از سوراخ شدن لایه اوزون تا مرگ البغدادی را به آنها و مافیایشان نسبت دهید. اگر بتوانید آنها را وادار به واکنش کنید که صد قدم جلو افتاده اید.
۵. تا می توانید وعده های دلپذیر برای عموم بدهید، نگران عملی بودن آنها نباشید؛ این ملاحظات و فکر کردن به محدودیت منابع و هزینه-فایده کردن مال اقتصاددان هاست، ولی شما سیاستمدار اید.
۶. خود را کاملا بی میل به قدرت و سیاست نشان دهید، باید نشان دهید از جنس مردم/فقرا هستید، نگران نباشید، سر فرصت می توانید به بهانه "خواست های مکرر مردم" وارد کار شوید.
۷. تا می توانید از تحریک احساسات مردم و حق خورده شده آنها صحبت کنید، منطق داشتن خیلی مهم نیست، به این امیدوار باشید که "توده های مردم مغز کرم و چنگال اژدها دارند".
۸. حضور خود را در همه جا از طریق اینترنت با عکس و تصویر و گزارش به اطلاع همه برسانید، مردم باید فکر کنند شما در راه احقاق حقشان لحظه ای آرامش ندارید، از فرط خیرخواهی روی پا بند نیستید و همه وقت خود را به آنها اختصاص داده اید.
۹. ژست استقلال و تنها بودن بسیار مهم است، درست است که برای کار سیاسی مجبور به ارتباط گسترده با اهالی قدرت اید، ولی باید آن را پنهان کنید و نشان دهید در دنبال کردن هدف مقدس تان تنهایید که البته ساده نیست.
۱۰. از مناظره غافل نشوید، نیاز به دانش و قدرت استدلال و ... هم نیست، باید ادعاهای عامه پسند را با اعتماد به نفس تمام تکرار کنید. نصیحت گوبلز را یادتان باشد که حتی دروغ را هم آنقدر بزرگ بگویید که همه باور کنند.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
۱. با روزنامه ها و جراید مصاحبه و از وضع بد فعلی و بخور بخورها ناله کنید. پیشنهاد می شود در این مرحله حسابی گرد و خاک کنید، یادتان باشد رقیب زیاد دارید. حضور در تلویزیون هرچند ساده نیست به شما کمک زیادی خواهد کرد.
۲. یک صفحه اینستاگرام درست کنید و هر روز عکس های فقرا و ندارها را در آن به اشتراک بگذارید. برای عکس ها از عنوان هایی مانند "چرا؟" و "بی عدالتی تا کی؟" زیاد استفاده کنید.
۳. از واژه های "عدالت اجتماعی" و حق زمین مانده" ... زیاد استفاده کنید، یادتان باشد باید مقصری برای وضعیت بد موجود بتراشید، استفاده از واژه مافیا، محفل و گروه های قدرت و دست های پشت پرده به این منظور بسیار توصیه می شود.
۴. یکی دو چهره مشهور را که بد و بیراه گفتن به آنها خطر ندارد را به عنوان نماینده مافیا هدف بگیرید و هر اتفاقی از سوراخ شدن لایه اوزون تا مرگ البغدادی را به آنها و مافیایشان نسبت دهید. اگر بتوانید آنها را وادار به واکنش کنید که صد قدم جلو افتاده اید.
۵. تا می توانید وعده های دلپذیر برای عموم بدهید، نگران عملی بودن آنها نباشید؛ این ملاحظات و فکر کردن به محدودیت منابع و هزینه-فایده کردن مال اقتصاددان هاست، ولی شما سیاستمدار اید.
۶. خود را کاملا بی میل به قدرت و سیاست نشان دهید، باید نشان دهید از جنس مردم/فقرا هستید، نگران نباشید، سر فرصت می توانید به بهانه "خواست های مکرر مردم" وارد کار شوید.
۷. تا می توانید از تحریک احساسات مردم و حق خورده شده آنها صحبت کنید، منطق داشتن خیلی مهم نیست، به این امیدوار باشید که "توده های مردم مغز کرم و چنگال اژدها دارند".
۸. حضور خود را در همه جا از طریق اینترنت با عکس و تصویر و گزارش به اطلاع همه برسانید، مردم باید فکر کنند شما در راه احقاق حقشان لحظه ای آرامش ندارید، از فرط خیرخواهی روی پا بند نیستید و همه وقت خود را به آنها اختصاص داده اید.
۹. ژست استقلال و تنها بودن بسیار مهم است، درست است که برای کار سیاسی مجبور به ارتباط گسترده با اهالی قدرت اید، ولی باید آن را پنهان کنید و نشان دهید در دنبال کردن هدف مقدس تان تنهایید که البته ساده نیست.
۱۰. از مناظره غافل نشوید، نیاز به دانش و قدرت استدلال و ... هم نیست، باید ادعاهای عامه پسند را با اعتماد به نفس تمام تکرار کنید. نصیحت گوبلز را یادتان باشد که حتی دروغ را هم آنقدر بزرگ بگویید که همه باور کنند.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
داری اشتباه می زنی!
"[نئو]لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند! انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند".
"...آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژه روشنگری هنوز در دستور کار جامعه ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفه لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همه اینها هیچ ارتباطی به سرمایه گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد."
پ.ن: متن بالا از عبدی کلانتری است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"[نئو]لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند! انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند".
"...آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژه روشنگری هنوز در دستور کار جامعه ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفه لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همه اینها هیچ ارتباطی به سرمایه گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد."
پ.ن: متن بالا از عبدی کلانتری است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان یک سیرک در دانشگاه!
این حرکت جمعی اثرگذار! از قرار مربوط به دانشجویان چپ دانشگاه تهران در روز دانشجوست و البته که جز لبخند نمی شود واکنشی به این رژه باشکوه! داشت.
از شعارها بر می آید به دنبال کار و نان و مسکن و آزادی اند، ایرادی ندارد و عالی است، اجازه دهید روی این دو تای اولی مکث کنیم. الان چه کسی باید مسکن و کار را باید برای این عزیزان معترض فراهم کند؟ اگر به جای این قبیل فعالیت های به شدت اثرگذار! کف دانشگاه دنبال مهارت آموزی می رفتند بیشتر کارشان راه نمی افتاد؟
در تحلیل نهایی حرفی جز این دارند که پول را از داراها بگیرید و به ما بدهید؟ اگر هم حرف از آزادی و مبارزه با فساد و اینهاست، دست آن به اصطلاح "لیبرال ها" و "نئولیبرال ها" پرتر و حرف هایشان شنیدنی تر نیست؟ از قرار مصیبت دانشگاه دولتی و آموزش رایگان یکی دو تا نیست. والله اعلم.
پ.ن: گفته می شود این کلیپ مربوط به دانشگاه تهران نیست، البته خواننده فرهیخته به فراست در می یابد که منظور از متن به کل چیز دیگری است و اشاره به خیال اندیشی جوانان جویای نام.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این حرکت جمعی اثرگذار! از قرار مربوط به دانشجویان چپ دانشگاه تهران در روز دانشجوست و البته که جز لبخند نمی شود واکنشی به این رژه باشکوه! داشت.
از شعارها بر می آید به دنبال کار و نان و مسکن و آزادی اند، ایرادی ندارد و عالی است، اجازه دهید روی این دو تای اولی مکث کنیم. الان چه کسی باید مسکن و کار را باید برای این عزیزان معترض فراهم کند؟ اگر به جای این قبیل فعالیت های به شدت اثرگذار! کف دانشگاه دنبال مهارت آموزی می رفتند بیشتر کارشان راه نمی افتاد؟
در تحلیل نهایی حرفی جز این دارند که پول را از داراها بگیرید و به ما بدهید؟ اگر هم حرف از آزادی و مبارزه با فساد و اینهاست، دست آن به اصطلاح "لیبرال ها" و "نئولیبرال ها" پرتر و حرف هایشان شنیدنی تر نیست؟ از قرار مصیبت دانشگاه دولتی و آموزش رایگان یکی دو تا نیست. والله اعلم.
پ.ن: گفته می شود این کلیپ مربوط به دانشگاه تهران نیست، البته خواننده فرهیخته به فراست در می یابد که منظور از متن به کل چیز دیگری است و اشاره به خیال اندیشی جوانان جویای نام.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
جامعه بنزینی!
به پیروی از فردریک باستیای بزرگ که معتقد بود ملتها دو راه دارند؛ باید یا با هم بجنگند یا تجارت کنند، میتوان گفت شهروندان هم در برابر دولتها سه راه بیشتر ندارند: حرف گوش بدهند و وفادار بمانند یا اعتراض کنند یا مهاجرت (این البته مضمون کلی مدلی است که آن را با آلبرت هیرشمن میشناسیم و عنوانی جالب هم دارد خروج، اعتراض و وفاداری!
در فقره اخیر افزایش قیمت بنزین دیدیم که کسانی در واکنش گزینه اعتراض را برگزیدند. اطلاعات دقیقی در مورد چند و چون اعتراضها و آنها که اعتراض کردند در دست نیست، ولی برخی آگاهان قضیه را با وصف حاشیه در برابر مرکز توصیف میکنند، زیرا یکی از کانونهای اصلی اعتراضها در حاشیه تهران و شهرکهای اقماری آن مانند ملارد، قدس، بهارستان و شهریار بود، جز پایتخت در اصفهان، شیراز، یزد، ماهشهر، بهبهان و شهرهای دیگر هم اعتراضها بسیار شدید و متاسفانه با آسیبهای جانی و مالی همراه بود.
باید با احتیاط اظهارنظر کرد، ولی به نظر میرسد بیشتر معترضان از اقشار کمدرآمد جامعه و ساکنان حاشیه شهرها بودند. گذشته از کسانی که همواره مساله خطر «شورش گرسنگان» را مطرح میکنند، توزیع جغرافیای خاص اعتراضها این بار باعث شد دغدغهای جدید، یعنی گسترش نامتوازن و بیرویه شهرهای بزرگ و نابرابری در دسترسی به منابع شهر هم به گوش برسد. در این مقاله جریده وزین دنیای اقتصاد به این دو دغدغه که در اعتراضهای اخیر برجسته شدند، یعنی «حاشیهنشینی» و «شورش گرسنگان»، پرداخته ام که شاید در تحلیل بهتر اوضاع ایران هم به کار آید.
ناگفته پیداست تعداد زیادی از مردم تهیدست و حاشیهنشین در رنجند و فقر را تجربه میکنند؛ البته دردناک است ولی مصیبت اصلی از نظر سیاسی این است که طبقه متوسط هم دارد از دست میرود و انگار دیگر امیدی به اصلاح ندارد و دچار «بحران چشمانداز» شده است. طبقه متوسط میتواند جلوی گسترش و تکثیر خشونت و بدل شدن آن به یک آشوب تمامعیار را بگیرد تا کار در خیابان به مصیبت نکشد، ولی متاسفانه الان ایده سیاسی جذابی وجود ندارد که آنها را جذب کند و این مشکل اساسی ما و به نظرم بزرگترین چالش اهالی سیاست در ایران است. اجازه دهید از یک استعاره استفاده کنم؛ جامعه ما یک «جامعه بنزینی» است، در نبود یک پروژه سیاسی جذاب برای مهار خشونت، با یک جرقه میتواند به هوا برود. «شورش گرسنگان» البته خوب است که اتفاق نیفتد، ولی چه بسا ناامیدی این میانهنشینها (طبقه متوسط شهری) مصیبت بدتری است و این چیزی است که شوربختانه دارد رخ میدهد و باید برای آن فکری کرد. والله اعلم.
http://bit.ly/2LEDifp
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
به پیروی از فردریک باستیای بزرگ که معتقد بود ملتها دو راه دارند؛ باید یا با هم بجنگند یا تجارت کنند، میتوان گفت شهروندان هم در برابر دولتها سه راه بیشتر ندارند: حرف گوش بدهند و وفادار بمانند یا اعتراض کنند یا مهاجرت (این البته مضمون کلی مدلی است که آن را با آلبرت هیرشمن میشناسیم و عنوانی جالب هم دارد خروج، اعتراض و وفاداری!
در فقره اخیر افزایش قیمت بنزین دیدیم که کسانی در واکنش گزینه اعتراض را برگزیدند. اطلاعات دقیقی در مورد چند و چون اعتراضها و آنها که اعتراض کردند در دست نیست، ولی برخی آگاهان قضیه را با وصف حاشیه در برابر مرکز توصیف میکنند، زیرا یکی از کانونهای اصلی اعتراضها در حاشیه تهران و شهرکهای اقماری آن مانند ملارد، قدس، بهارستان و شهریار بود، جز پایتخت در اصفهان، شیراز، یزد، ماهشهر، بهبهان و شهرهای دیگر هم اعتراضها بسیار شدید و متاسفانه با آسیبهای جانی و مالی همراه بود.
باید با احتیاط اظهارنظر کرد، ولی به نظر میرسد بیشتر معترضان از اقشار کمدرآمد جامعه و ساکنان حاشیه شهرها بودند. گذشته از کسانی که همواره مساله خطر «شورش گرسنگان» را مطرح میکنند، توزیع جغرافیای خاص اعتراضها این بار باعث شد دغدغهای جدید، یعنی گسترش نامتوازن و بیرویه شهرهای بزرگ و نابرابری در دسترسی به منابع شهر هم به گوش برسد. در این مقاله جریده وزین دنیای اقتصاد به این دو دغدغه که در اعتراضهای اخیر برجسته شدند، یعنی «حاشیهنشینی» و «شورش گرسنگان»، پرداخته ام که شاید در تحلیل بهتر اوضاع ایران هم به کار آید.
ناگفته پیداست تعداد زیادی از مردم تهیدست و حاشیهنشین در رنجند و فقر را تجربه میکنند؛ البته دردناک است ولی مصیبت اصلی از نظر سیاسی این است که طبقه متوسط هم دارد از دست میرود و انگار دیگر امیدی به اصلاح ندارد و دچار «بحران چشمانداز» شده است. طبقه متوسط میتواند جلوی گسترش و تکثیر خشونت و بدل شدن آن به یک آشوب تمامعیار را بگیرد تا کار در خیابان به مصیبت نکشد، ولی متاسفانه الان ایده سیاسی جذابی وجود ندارد که آنها را جذب کند و این مشکل اساسی ما و به نظرم بزرگترین چالش اهالی سیاست در ایران است. اجازه دهید از یک استعاره استفاده کنم؛ جامعه ما یک «جامعه بنزینی» است، در نبود یک پروژه سیاسی جذاب برای مهار خشونت، با یک جرقه میتواند به هوا برود. «شورش گرسنگان» البته خوب است که اتفاق نیفتد، ولی چه بسا ناامیدی این میانهنشینها (طبقه متوسط شهری) مصیبت بدتری است و این چیزی است که شوربختانه دارد رخ میدهد و باید برای آن فکری کرد. والله اعلم.
http://bit.ly/2LEDifp
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
حاشیه علیه مرکز
به پیروی از فردریک باستیای بزرگ که معتقد بود ملتها دو راه دارند؛ باید یا با هم بجنگند یا تجارت کنند، میتوان گفت شهروندان هم در برابر دولتها سه راه بیشتر ندارند: حرف گوش بدهند و وفادار بمانند یا اعتراض کنند یا مهاجرت (این البته مضمون کلی مدلی است که آن…
فاشیسم اقتصادی!
سیاست اقتصادی فاشیست ها در ایتالیا و آلمان بر چند مولفه اصلی استوار بود:
۱. تقدم منافع دولت بر افراد
۲. برنامه ریزی و هدایت مستمر صنعت و اقتصاد
۳. همکاری بخش خصوصی با دولت و تلاش برای تحقق اهداف به اصطلاح "ملی"
۴. حمایت گسترده دولت از صنایع داخلی و بنگاه های "ملی".
واژه های دولت و هدایت و ملیت (مثلث فاشیسم) هم از زبان این بزرگواران نمی افتاد، حرف های برخی اهل اقتصاد را در مملکت می شنوم، آگاهانه یا ناآگاهانه زیر نقاب فحش به سرمایه داری و نئولیبرالیسم انگار گزینه ای جز همین فاشیسم اقتصادی را در ذهن ندارند، والله اعلم.
http://bit.ly/2rpH45H
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سیاست اقتصادی فاشیست ها در ایتالیا و آلمان بر چند مولفه اصلی استوار بود:
۱. تقدم منافع دولت بر افراد
۲. برنامه ریزی و هدایت مستمر صنعت و اقتصاد
۳. همکاری بخش خصوصی با دولت و تلاش برای تحقق اهداف به اصطلاح "ملی"
۴. حمایت گسترده دولت از صنایع داخلی و بنگاه های "ملی".
واژه های دولت و هدایت و ملیت (مثلث فاشیسم) هم از زبان این بزرگواران نمی افتاد، حرف های برخی اهل اقتصاد را در مملکت می شنوم، آگاهانه یا ناآگاهانه زیر نقاب فحش به سرمایه داری و نئولیبرالیسم انگار گزینه ای جز همین فاشیسم اقتصادی را در ذهن ندارند، والله اعلم.
http://bit.ly/2rpH45H
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیرکی دیگر!
بنا به شنیده ها این معرکه گیری از قرار دیروز ۱۹ آذر در دانشگاه تهران برگزار شده است، پرویز خان ثابتی به آل احمد گفته بود، شما که زیاد به اوضاع معترضی و از بدبختی ایرانی ها می نالی، تمایل داری به عنوان کاردار فرهنگی ما به هند بروی تا بفهمی بدبختی واقعی چگونه است؟ پیشنهاد نگارنده هم اینست که این بزرگواران را دو سه سال تور کره شمالی بفرستیم، شاید افاقه کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بنا به شنیده ها این معرکه گیری از قرار دیروز ۱۹ آذر در دانشگاه تهران برگزار شده است، پرویز خان ثابتی به آل احمد گفته بود، شما که زیاد به اوضاع معترضی و از بدبختی ایرانی ها می نالی، تمایل داری به عنوان کاردار فرهنگی ما به هند بروی تا بفهمی بدبختی واقعی چگونه است؟ پیشنهاد نگارنده هم اینست که این بزرگواران را دو سه سال تور کره شمالی بفرستیم، شاید افاقه کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1