راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
السید الرئیس: از بخت النصر تا غازی* اعظم!

"صدام مدعی نسب بردن از بخت النصر، پادشاه بزرگ بابل در قرن پنجم پیش از میلاد شد، بخت النصر البته مسلمان نبود، ولی با متزلزل شدن حکومت صدام و کاهش مشروعیت آن، او کوشید قدرتش را نه تنها با توسل های مفصل به اسلام، که همچنین هر ابزار دیگری که بتوان به آن اندیشید تحکیم کند، اما در سال ۱۹۸۲ صدام ریشه های سکولار اش را کاملا کنار گذاشته بود. او از جهاد سخن می گفت و سخنرانی هایش را با عباراتی مذهبی از قبیل "خداوند از شما دفاع و حفاظت می کند و شما را به راه پیروزی هدایت خواهد نمود" به پایان می رساند.

در سال ۱۹۸۴، در جشنی به مناسبت تولد پیامبر اسلام، از صدام با عنوان "رهبر تاریخی، نابغه، و جهادگر ما که برای آینده مردم عراق و عزت دین توحید میجنگد و از پیام ابدی اسلام هدایت می گیرد" یاد شد. شش سال بعد، در زمان حمله به کویت، او مدعی بود «خداوند راه را به ما (بخوانید: من) نشان داد ... خداوند حافظ ماست". تصویر او که برای نماز زانو زده است، شروع به ظاهر شدن در فضاهای عمومی کرد. پس از شکست کامل به دست نظامیان (عمدتا) امریکایی در عملیات توفان صحرا در ژانویه 1991 صدام حتی بیشتر به اسلام متوسل شد.

او یک برنامه عظیم از تعلیمات اسلامی به راه انداخت و در مدارس زمان اختصاص یافته برای تدریس قرآن و حدیث را به دو برابر و حتی سه برابر رساند. افراد بالغ، حتی وزرای کابینه، مجبور به گذراندن دروس قرآن شدند و او مرکز صدام برای قرائت قرآن و دانشگاه صدام برای مطالعات اسلامی را تاسیس کرد. دانش معلمان از متون دینی مورد امتحان قرار می گرفت و زندانیان اگر می توانستند بخشهایی از قران را حفظ کنند احکام شان کاهش می یافت. در ۱۹۹۲ صدام اصرار کرد عبارت الله اكبر به پرچم عراق اضافه شود و در ملاء عام اعلام نمود این پرچم تبدیل شده است به "نماد جهاد و ایمان ... علیه گروه کفار"

اینک صدام داشت خود را در قامت "امیرالمؤمنین" ظاهر می کرد و با تاکید هر چه بیشتر بر قفس هنجارها، نیات دینی اش را برق و جلای بیشتری می بخشید. در سال 1994 فرمان شماره ۵۹ اولین مجموعه از مقررات ملهم از شریعت را به همراه آورد که قرار بود مجموعه قوانین عراق را متحول کند. در این مجموعه مجازات سرقت قطع دست از مچ بود و برای بار دوم پای چپ از مچ قطع می شد. کمی بعد برای صرافان غیرمجاز و نیز "رباخواران" نیز همین تنبیه در نظر گرفته شد. در دهه 1990 پیش از این اقدامات قوانینی تصویب شد که سنن قبایلی را در قوانین جزایی وارد می کرد، به عنوان مثال قتل زن زنان کار توسط بستگان. صدام تشدید قفس هنجارها را ادامه داد و اقداماتی شبیه عربستان را در مورد نظام قیمومیت مردان به اجرا گذاشت. زنان اجازه سفر به خارج را نداشتند، مگر همراه یکی از بستگان مذکر خود. او اعلام کرد زنان باید مشاغلشان را رها کنند و در خانه بمانند، ولی این فرمان به اجرا در نیامد، ظاهرا از آن رو که چندان محبوبیتی برنمی انگیخت".

ریشه های بالا گرفتن بنیادگرایی و تشکیل گروه هایی مثل داعش را باید در همین بازی دولت های خاورمیانه با هنجارهای دیرپای جوامعشان جستجو کرد، اینکه چرا پانزده نفر از 19 نفر رباینده هواپیما در قضیه 11 سپتامبر از صحرای حجاز در آمده بودند را شاید بتوان با این ملاحظات بهتر بررسی کرد، اما اصلاحگری در این شرایط هم از مشاغل سخت است، قرار است محمد بن سلمان (به قول فرنگی ها ام بی اس) عربستان را تکان دهد، کسانی می گویند بعید است توفیقی پیدا کند، باید نشست و دید، والله اعلم.

*غازی: مرد پیکار و با دشمن دین کارزارکننده
http://bit.ly/2IOLckH

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤1
سه پرده از کابوس

پرده اول: پل پوت خواهان دو تا سه برابر شدن جمعیت کامبوج شده و گفته بود: "کامبوج ظرف ده سال آینده باید 15 تا 20 میلیون نفر جمعیت داشته باشد". او برای اجرای برنامه های رفاهی اش برای کامبوج و قوی تر کردن این کشور به چنین جمعیتی نیاز داشت. اما در جایی که زنان به سبب سوء تغذیه نمی توانستند قاعده شوند، افزایش جمعیت چگونه امکان پذیر بود؟ جمعیت فعلی کشور چگونه می توانست کارایی مفیدی داشته باشد در زمانی که نیمه گرسنه بود؟ ... مردم کامبوج، از نگاه رهبری حزب و رژیم، به مشتی آمار صرف بر روی کاغذ تبدیل شده بودند. این را می شد از یک بیت شعر ترسناکی کادرهای خمر سرخ وقت کشتن فرد بر زبان می آوردند نیز فهمید: "نگهداشتنت فایده نداره، کشتنت ضرر نداره".

به قول یک روستایی کامبوجی ارزش یک فرد بر حسب این که چند متر مکعب خاک را می توانست طی روز جابجا کند سنجیده می شد. انسان باید از گاو تقلید می کرد. انسان از نظر رهبران خمر سرخ همچون متاعی بود که باید به او آب و غذا و سرپناه داده می شد و به کار گرفته می شد. سربازان پس از اعدام قربانیان لباس های آنها را از تنشان در می آوردند و به کسان دیگر، قربانیان بعدی، می دادند. جنازه های معدومان غالبا در کنار مزارع دفن می شد زیرا خمرهای سرخ معتقد بودند که گوشتی در حال فساد خاک را حاصلخيز خواهد کرد. آنهایی که در درمانگاه های روستایی می مردند سوزانده می شدند و از خاکستر جنازه هایشان برای درست کردن کود شیمیایی فسفاته استفاده می شد. رویکرد خمرهای سرخ به تولد، همچون مرگ، خاص خودشان بود: کادرهای حزب در زمانی که زنان کامبوجی هنوز قاعده می شدند تاریخ قاعدگیشان را یادداشت می کردند تا شوهرانشان را در زمانی که بیشترین احتمال بارداری همسرانشان وجود داشت برای آمیزش جنسی نزد آنها بیاورند. این راهکار حزب برای ازدیاد جمعیت بود.

پرده دوم: قرار شد که زبان از اشارات نادرست پاک شود. مردم به جای "من" باید می گفتند "ما". بچه باید والدینش را "عمو و عمه" و دیگر بزرگسالان را "مادر" یا پدر تا معلوم نشود که این بچه مال چه کسانی است. هر رابطه ای باید به صورت جمعی می بود؛ بیان واژه هایی که فردیت را متمایز می ساخت ممنوع شد ... ماجراهای عشقی غیرمجاز برای طرفین رابطه مجازات مرگ را در پی داشت. زنان باید موهایشان را کوتاه می کردند و دکمه های پیراهنشان را تا گردن می بستند. وقت کار، زن و مرد، فارغ از سن و سالی که داشتند، از هم جدا نگاه داشته می شدند، ورزش به عنوان عملی "بوژوایی" ممنوع بود. اسباب بازی هم کالای ممنوعه به شمار می رفت و هیچ وقت آزادی وجود نداشت.


پرده سوم: "همه فکر و ذکرمان متمرکز بر غذا بود. زمانی که قطرات آموزه های سیاسی را در اذهان خالی شده بر اثر گرسنگی، خستگی و قطع ارتباط با دنیای بیرونی بچکانند تأثیر حاصله شگفت انگیز و قابل ملاحظه خواهد بود. عکس این قضیه هم درست بود. در حین سمینارهای دو هفته یک بار در وزارت امور خارجه، رژیم غذایی ناچیز شرکت کنندگان که شامل سوپ رقیق و مقداری نان کپک زده بود ناگهان جایش را به میوه و خرچنگ تازه و سبزیجات و برنج داد. آمیزه شستشوی مغزی و رسیدگی خوب تأثیر روان شناختی هولناکی داشت. این آمیزه چنان تاثیری بر نگرش ها و رفتارهای جمعی می گذاشت که شرکت کنندگان با این احساس از سمینار بیرون می آمدند که چنان قدرتی دارند که هر کاری می توانند بکنند". آدم های صاحب منصبی که جدای از توده ها زندگی می کردند و ... وفاداریشان به رژیم ضرورت حیاتی داشت، باید به بهترین نحو ممکن با گوشت و ماهی و برنج تغذیه می شدند و همزمان می بایست از گرسنگی چون ابزاری برای ایجاد نظم و انضباط استفاده می شد، زیرا هیچ جایگزین مشخصی برای آن وجود نداشت.

اینها البته توحشی کور نبود و برخی ایده ها زمینه ساز آن بود؛ یکی از رهبران اوباش سرخ گفته بود: "چگونه یک انقلاب کمونیستی برپا میکنیم؟ نخستین کاری که باید بکنید نابود کردن مالكيت خصوصی است. اما مالکیت خصوصی، هم در ساحت مادی وجود دارد و هم در ساحت ذهنی... اما مالکیت خصوصی ذهنی به مراتب خطرناک تر است؛ این نوع مالکیت برآمده از هر چیزی است که فکر میکنید "مال شما" است، برآمده از هر چیزی است که گمان می کنید در پیوند با شماست - والدینتان، خانواده تان، همسرتان. هر چیزی که می گویید "این مال من است" مالکیت خصوصی ذهنی است. فکر کردن به واژه های "من" و مال "من" ممنوع است. اگر بگویید "همسر من" غلط است". به نظرتان از دل این ایده ها جز آنچه رخ داد می شود انتظار داشت؟ باید به تمام کسانی که به دنبال کوبیدن مالکیت خصوصی اند بدبین بود، شاید الان کسی جرات گفتن این حرف ها را مثل خمرها نداشته باشد، ولی ایده های تمامیت خواهی در واژه های زیباتر خود را بازتولید می کنند، به ویژه مراقب هواداران مالیات بر ثروت باشید، والله اعلم.

https://bit.ly/2y43qwV

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ایران در وسط دوزخ خاورمیانه چه باید بکند؟

"خردمندانه‌تر آن است که ایران در مواجهه با خاورمیانه بر مسائلی تمرکز کند که تاثیر مستقیم بر امنیت و منافع اقتصادی حیاتی‌اش دارد. این رویکرد ایران را بر عراق و خلیج فارس متمرکز می‌کند. واضح است که به دلیل روابط پُرآشوب دو کشور در سال‌های ۱۹۵۳ تا ۲۰۰۳ ایران نمی‌تواند نسبت به تحولات سیاسی عراق بی‌تفاوت باشد. در خلیج فارس نیز ایران نباید در حل اختلافات میان کشورهای عربی حوزه آن خلیج ورود پیدا کند٬ مگر زمانی که توسط یکی از آن کشورها چنین درخواستی را دریافت کرده باشد.

به طور کلی ایران باید دریابد که شرایط ژئوپلتیکی و تنهایی‌های ذاتی فرهنگی‌اش این را می‌طلبد که هیچ گاه به آغوش یکی از طرف‌های درگیر در اختلافات منطقه‌ای نرود. برای توازن بخشیدن به نیروهای منطقه‌ای ایران باید روابط خویش را با کشورهای خارج از منطقه خویش چه در اروپا و چه در آسیا گسترش دهد. منافع منطقه‌ای ایران به بهترین نحو تامین خواهد شد اگر آن کشور با تمامی قدرت‌های اصلی ارتباطی سازنده داشته باشد. به طور قطع ایران نباید هیچ حرکتی انجام دهد که یادآور جنگ‌های صلیبی بوده و فراتر از توان دستیابی ذاتی‌اش باشد.

آخرین شاه ایران بهای گزافی برای کاریکاتور چنین رفتاری پرداخت و جمهوری اسلامی نیز برای پیگیری حقیقی چنین مواجهاتی مجبور به پرداخت هزینه‌های خسارت‌باری خواهد شد. رهبران حکومت جمهوری اسلامی انتخابی مهم در پیش دارند. آن‌ها می‌توانند بینش آن را داشته باشند که در نهایت متوجه محدودیت‌های فرهنگی و ژئوپلتیک ایران شوند و سیاست‌های حکومتی را متعاقب آن محدودیت‌ها تنظیم کنند. در غیر این صورت و با انتخاب سیاست‌های غلط کشور فرسوده خواهد شد و با تداوم رویکردهای غیرواقع‌گرایانه و مبتنی بر ایدئولوژی ایران به استقبال مواجهات نظامی‌ای خواهد رفت که پیش‌تر از آن قابل اجتناب بوده است".

گفته بانوی فرهیخته شیرین هانتر من را یاد آن سخن مشهور داریوش همایون فقید انداخت که ایران باید خود را از منجلاب خاورمیانه بیرون بکشد، حرف به شدت قابل تاملی است، جهان خاورمیانه جهان ما نبوده و نیست و نخواهد بود، والله اعلم.

https://bit.ly/3cjnEAN

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سالکان ظلمات

اردیبهشت ۱۳۵۰ کارگران کارخانه‌ی جهان چیت در چهارصد دستگاه کرج اعتصابی ترتیب داده بودند که از قرار به دلیل اعتراض به پایین بودن دستمزدها و طولانی بودن ساعات کار و بیمه بوده است. اعتصاب حدود سه روز ادامه پیدا می کند و البته سرانجام به خشونت می رسد، گفته می شود کارگران تصمیم می گیرند به جای محوطه کارخانه کار را به خیابان بکشانند و از کرج به سمت تهران راهپیمایی کنند، در میانه راه در حدود کاروانسرای سنگی پلیس به آنها حمله می کند و آنها را با شلیک گلوله متوقف می کنند؛ در این حادثه تلخ سه نفر از کارگران کشته و البته تعداد زیادی هم زخمی می شوند. به تدریج بهبودهایی انجام می گیرد و دستمزد کارگران افزایش پیدا می کند و البته ساعت کار هم کاهش می یابد و مسئله بیمه نبودن هم حل می شود.

با این حال این پایان کار نبود. سه سال بعد چریک های فدایی خلق محمد صادق فاتح یزدی، مالک کارخانه و از خوشنام ترین سرمایه داران ایرانی، را ترور کردند، گفته می شد دلیل این کار از این بوده است که وی برای کنترل اعتصاب نیروی های پلیس را خبر کرده است و در کشته شدن کارگران مقصر است. بعدها غلامحسین ساعدی نوشت که این ترور کار جوانکی بیست و چند ساله به نام فتحعلی پناهیان بود که به زعم او "بچه عجیبی بود، سیانور در گوشه‌ی زبانش"! اما شاید عجیب تر از قاتل وضعیت خود مقتول بود، از قول یکی از آشنایان فاتح یزدی گفته شده است که وجه تسمیه محله چهارصد دستگاه این بود که او چهارصد دستگاه خانه برای کارگران کارخانه هایش ساخت که تا آن زمان بی سابقه بود و ساخت این خانه‌های سازمانی برای كارگران با هر استانداردی کار کوچکی نبود. همچنین گفته اند که او مرحوم هزينه های تحصيل فرزندان کارگران را هم تقبل می‌كرد. دست خیر داشت و از فعالیت های عام المنفعه دریغ نمی کرد. فاتح یزدی ساخت مسجد، بيمارستان، پرورشگاه، آموزشگاه و هنرستان و يتيم‌خانه را هم در کارنامه دارد.

اعلامیه چریک های فدایی خلق البته در دسترس است و گفته اند رفقای انقلابی از آنجا که توده های کارگر این سرمایه دار از خدا بی خبر را در مرگ کارگران در کاروانسرا سنگی مقصر می دانند، تصمیم به اعدام انقلابی او گرفته اند تا خروش خلق را نشان دهند و البته توضیحاتی در مورد شناسایی و برنامه ریزی قتل وی نیز آورده شده است. در تفکر رفقا البته صرف کارخانه داشتن و سرمایه دار بودن گناه کوچکی نبود، وقتی یکی ارزش اضافی را غصب می کند و کارگران را به استثمار و استضعاف می کشد، از پیش حکم مجرمیت اش صادر شده است.

در مورد دیگر فرقه خلقی یعنی مجاهدین خلق هم اوضاع متفاوت نبود، از این بگذریم که ابایی از دست به اسلحه بردن و استفاده از خشونت نداشتند، از نظر به اصطلاح اقتصادی هم تفاوت جدی میان آنها و فداییان وجود نداشت؛ آن جزوه (بعدها کتاب) معروف "اقتصاد به زبان ساده" سازمان مجاهدین خلق که محمود عسکری زاده آن را تهیه و سعی کرده بود و مانیفست اقتصادی آنها به حساب می آمد، با بهره گرفتن از ایده هایی مثل ارزش اضافی و مناسبات تولید و روبنا و زیربنا انگیزه ای برای مبارزه جدی تر و علمی تر رفقا فراهم آورد، نشان می داد که این قبیل فرقه های خلقی بسیار بیش از تفاوت ها، شبیه یکدیگر اند.

در شماره این هفته جریده تجارت فردا نگاهی به رواج طاعون اندیشه های به اصطلاح چپ در ایران داشتم که میان بسیاری از جوانان ایرانی پیش از انقلاب هوادار داشت و متاسفانه امروز هم کم ندارد، خلقی ها به قدرت نرسیدند، ولی با ذکر نمونه خمر سرخ استدلال کرده ام از درون این اندیشه های ظلمانی جز کشتار و توحش بیرون نمی آید، چنین سناریویی البته منحصر به کامبوج هم نبود، بسیاری پرده های آن در شوروی، ویتنام و چین هم تکرار شده است، هرچند در جاهای دیگر نیز چیزی از توحش کم نداشت. فهم منطق این کار البته دشوار نیست، وقتی طبیعی ترین حق افراد یعنی مالکیت به رسمیت شناخته نشود، طبیعی است که بقیه حقوق انسان ها و جان آنها ها هم جدی گرفته نشود، وقتی افراد واقعی از پوست و گوشت و استخوان اهمیت کمتری از آرمان های انتزاعی پیدا کنند، باید هم به انتظار چنین فجایعی نشست، در مورد فرقه های خلقی وطنی هم قضیه متفاوت نیست، از آن افکار مشعشع چیزی بیشتر از "بهشت سرشار از برابری" در نخواهد آمد. برای محک پتانسیل های خشونت و ویرانگری یک گرایش سیاسی باید موضع آنها در مورد مالکیت خصوصی و جایگاه و اهمیت آن را بررسی کرد، ایده هایی که به بهانه برابری و عدالت و مانند آن به دنبال نقض این حق طبیعی اند، تردید نکنید که جز به جهنم خمر سرخ راه نخواهند برد، والله اعلم.

https://bit.ly/3hvgWvm

https://bit.ly/36TSj6q

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب معنای یک ناسزا: فاشیسم

بعد از شلوغی ها امریکا، واژه قبیحه فاشیسم را خیلی ها به کار بردند، کسانی می گفتند فاشیسم راه سومی است میان به اصطلاح کاپیتالیسم و سوسیالیسم که درجاتی از هر دو آنها دارد، گفتم بد نیست چند ویژگی فاشیسم و سیاست های فاشیستی را از کتاب "فاشیسم در برابر سرمایه داری" بیاورم، بلکه ناسزاهایمان را دقیق تر استفاده کنیم:

در فاشیسم:

1) دولت تمامیت خواه است و به همه شئون زندگی شهروندان نفوذ می کند و هیچ محدودیتی را بر قدرت خود بر نمی تابد.
2) دولت در عمل (به صورت دوفاکتو) یک دیکتاتوری است که بر مبنای قدرت یک نفر، پیشوا که نماد قدرت ملی است، اداره می شود.
3) دولت یک سیستم اقتصادی سرمایه دارانه (با حفظ مالکیت خصوصی) را با یک بوروکراسی بزرگ و قدرتمند "اداره" می کند.
4) تولیدکنندگان اقتصادی اعم از کارگران و صاحبان ابزار تولید در قالب کارتل ها به همان شیوه سندیکالیست ها سازماندهی می شوند.
5) برنامه ریزی اقتصادی بر اساس اصل اتارکی (خودکفایی) و افزایش قدرت ملی صورت می گیرد.
6) دولت با مخارج خود و البته استقراض سعی در حفظ ثبات زندگی اقتصادی دارد.
7) بیشترین مخارج دولت در حوزه نظامی و میلیتاریسم است.
8) مخارج نظامی اهداف امپریالیستی را دنبال می کنند.

نویسنده ایالات متحده را بر همین مبنا مورد نقد قرار داده است و پتانسیل های فاشیسم را در آن بررسی کرده و هشدار داده است، والله اعلم.

https://amzn.to/3eS8AvC

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یک فقره قهرمان خلق

"در دوره‌ای که چه گوارا تقریبا اداره کل اقتصاد کوبا را برعهده داشت، تولید شکر تقریبا از هم پاشید، صنعتی سازی شکست خورد و جیره بندی آغاز گشت. تمام این‌ها در کشوری اتفاق افتاد که از دوران پیش از باتیستا تا آن زمان چهارمین کشور موفق اقتصادی در آمریکای لاتین بود. انقلابیِ بزرگ این امکان را پیدا کرد تا با ریاست بر بانک مرکزی کوبا، ریاست بخش صنعت در سازمان اصلاحات ارضی از اواخر ۱۹۵۹، و در اوایل ۱۹۶۱ بعنوان وزیر صنعت، دیدگاه اقتصادی خود- برداشت او از عدالت اجتماعی- را به اجرا بگذارد.

خسّت او در دوران ریاستش بر بانک مرکزی، همان دورانی که او امضای „چه” را بر روی اسکناس‌ها می‌انداخت، توسط معاونش ارنستو بتانکورت به روشنی بیان شده است: „او از اکثر قواعد و اصول اولیه اقتصادی بی اطلاع بود.” قدرت درک گوارا از اقتصاد جهانی به خوبی در سال ۱۹۶۱ در کنفرانس نیم کره در اروگوئه نمایش داده می‌شود، هنگامی که او "بدون کوچکترین ترسی" رشد اقتصادی ۱۰ درصدی کوبا را پیش بینی کرد و تا سال ۱۹۸۰، از درآمد سرانه‌ای بالاتر از "ایالات متحده امروز" خبر داد. اما در حقیقت، در سال ۱۹۹۷ و سی سال پس از مرگ او، کوبایی‌ها رژیمی غذایی متشکل از پنج پوند (هر پوند ۴۵۰ گرم.م) برنج و یک پوند لوبیا در ماه، چهار اونس (هر اونس ۳۱ گرم) گوشت دوبار در سال، و چهار اونس خمیر سویا در هفته و چهار تخم مرغ در ماه داشتند.

اصلاحات ارضی زمین‌ها را از ثروتمندان گرفت، اما آن‌ها را در اختیار دیوان سالاران قرار داد و زارعین. (حکم آن در منزل گوارا نوشته شد). به نام تنوع گرایی، اراضی کشاورزی کاهش یافت و نیروی کار در سایر فعالیت‌ها گسترده شد. نتیجه این که بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳، برداشت محصول نصف شد و به تقریبا ۳٫۸ میلیون تُن رسید. آیا صنعتی سازی کوبا این هزینه را توجیه میکرد؟ متاسفانه، کوبا مواد خام صنایع سنگین را در اختیار نداشت و در نتیجه‌ی توزیع انقلابی، منابع مالی خرید آن‌ها -و حتی کالاهای اساسی- را نیز از دست داده بود.

در ۱۹۶۱ کار به جایی رسید که گوارا مجبور به ارائه توضیحاتی خجالت آور به کارمندان دفتر شده بود: "رفقای فنی ما در کارخانه‌ها موفق به ساختن خمیردندان شده‌اند،… که به خوبی خمیردندان سابق است؛ به همان خوبی تمیز می‌کند، اما بعد از مدتی تبدیل به سنگ می‌شود." تا سال ۱۹۶۳، تمام امیدها به صنعتی شدن کوبا فراموش شده بود و انقلاب به نقش مستعمراتی خود بعنوان تهیه کننده شکر برای بلوک شوروی در برابر نفت برای رفع نیازهایش و فروش دوباره به سایر کشورها را پذیرفته بود. برای سه دهه بعدی، کوبا با گرفتن یارانه‌ای بین ۶۵ میلیارد تا ۱۰۰ میلیارد دلار از شوروی زنده ماند".

یاغیگری و ماجراجویی برای بسیاری از خلایق جذابیت زیادی دارد، ولی یادمان باشد فانتزی در حد فانتزی شاید جالب جلوه کند، ولی تلاش برای واقعی کردن آن بی تردید چیزی جز یک کابوس ترسناک نیست، والله اعلم.

https://bit.ly/3faQxkC

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روانشناسی برخی معترضان در ینگه دنیا!

تد کازینسکی، نابغه (دیوانه؟) ناآرام در قطعه ای درخشان در "جامعه صنعتی و آینده آن" در باب روانشناسی چپ ها می نویسد:

"به تمایلات مازوخیستی [خودآزارانه] نهفته در تاکتیک های چپ گرایانه دقت کنید مثلا با دراز کشیدن جلوی خودروها، عامدانه پلیس یا نژادپرستان را تحریک به حمله به خود می کنند. این تاکتیک ها معمولا می توانند موثر باشند، اما بسیاری از چپ گرایان از آنها نه تنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف بلکه به این دلیل استفاده می کنند که تاکتیک های مازوخیستی را ترجیح میدهند. نفرت از خود یک خصیصه چپ گرایانه است.

چپ گرایان ممکن است مدعی شوند انگیزه فعالیتشان ریشه در شفقت یا تعهد به اصول اخلاقی دارد ... اما شفقت با اصول اخلاق نمی توانند انگیزه های اصلی فعالیت های چپ گرایانه باشند. ستیزه جویی بخش برجسته ای از رفتار چپ گرایانه است، همان طور قدرت طلبی. به علاوه، بخش عمده رفتار چپ گرایانه به شکل منطقی برای سود رساندن به کسانی که چپ گرایان داعیه کمک به آنان دارند شکل نگرفته است.

برای مثال اگر کسی بر این باور است که اقدامات ضد جدایی نژادی برای سیاه پوستان مفید است، آیا عاقلانه است این اقدامات را در قالبی خشن و دگماتیک انجام دهد؟ روشن است که این اقدامات زمانی سازنده تر خواهند بود که حالتی دیپلماتیک و دوستانه داشته باشند، تا حداقل تضمین های نمادین و زبانی به سفیدپوستانی که گمان می کنند این نوع اقدامات علیه آنهاست داده شود. اما چپ گرایان این شیوه ها را در پیش نمی گیرند چون نیازهای روانی آنها را ارضا نمی کند. کمک به سیاه پوستان هدف واقعی آنان نیست، در عوض مشکلات نژادی برای آنان بهانه ای برای ابراز حس ستیزه جویی و ناتوانی از دست یابی به قدرت است، در نمایش این احساسات آنان در حقیقت به سیاه پوستان ضربه می زنند، زیرا نفرت نژادی را فعالیت های خشن و خصمانه علیه اکثریت سفید پوست نفرت نژادی را تشدید می کنند. اگر جامعه ما هیچ مشکل اجتماعی هم نداشت، چپ گرایان ناچار بود مشکلاتی اختراع کنند تا بهانه ای برای اعتراض کردن به دست آورند!".

این متن البته بسیار زودتر از اعتراض های کنونی در آمریکا و اروپا نوشته شده است، ولی به خوبی حاکی از اینست که خیلی حرف ها را نباید جدی گرفت. کتاب "بردگی تکنولوژیکی" که مجموعه یادداشت های کازینسکی است را دوست فرهیخته، شاهو صالح، ترجمه کرده است و تا اینجا که خوانده ام بسیار خوشخوان بوده و الحق زحمت زیادی برای روان بودن آن کشیده شده است، آشنایی با ایده های مجانین (نوابغ؟) همیشه هیجان انگیز است، والله اعلم.

https://bit.ly/2UnE9Wn

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
استاد بزرگ هوایی کردن جوان ها؛ "مهندس" شریعتی!

"کسانی از اهل فن امثال علی شریعتی و تعدادی دیگر از جمله حبیب‌الله پیمان، ابوالحسن بنی‌صدر، محمد نخشب و کاظم سامی را سوسیالیست‌های مسلمان می‌نامند، از این لفظ چنین برمی‌آید که بناست با حفظ اعتقادات مذهبی به دنبال آرمان‌های سوسیالیسم مانند عدالت اجتماعی باشند.

از میان سوسیالیست‌های مسلمان البته علی شریعتی اقبال بیشتری یافت، با آنکه ابوالحسن بنی‌صدر هم از اقتصاد توحیدی گفت و حتی از قدرت سیاسی هم بی‌نصیب نماند و امثال حبیب‌الله پیمان هم در ترویج‌ اندیشه‌شان کم نگذاشتند، ولی به جایگاه ویژه علی شریعتی و نفوذ معنوی وی نرسیدند.

شریعتی البته که از مفاهیمی مانند ارزش اضافی و کلونیالیسم و امپریالیسم و برده‌داری و مانند آن که در بحث‌های اقتصاد سیاسی و تاریخ اقتصاد رایج‌اند زیاد بهره می‌گرفت، ولی روشن بود که مثل بسیاری دیگر چیز زیادی از علم اقتصاد به معنای خاص فهم و بررسی علمی تولید و توزیع و مصرف نداند. مساله‌اش هم اینها نبود، مثل خیلی‌های دیگر دغدغه‌اش استثمار بود و بیشتر به بازتوزیع فکر می‌کرد و البته نگاه مثبتی به مالکیت خصوصی نداشت.

علتش هم روشن بود، برای برانگیختن جوان‌ها و نوجوان‌هایی که مخاطبانش بودند به اینها نیاز داشت، حرف از کمیابی هرچند توصیف درستی از واقعیت باشد، ولی به کار هوایی کردن جوان‌ها نمی‌آید. در یکی از مشهورترین حرف‌هایش گفته بود: سوسیالیسم انسان را از بندگی اقتصادی در نظام سرمایه‌داری و زندان مالکیت استثماری و منجلاب بورژوازی، آزاد می‌کند و روح پست سودجویی فردی و افزون‌طلبی مادی را که جنون پول‌پرستی و قدرت‌ستانی و هیستری رقابت و فریبکاری و بهره‌کشی و سکه‌اندوزی و خودپرستی و اشرافیت طبقاتی زاده آن است، ریشه‌کن می‌سازد و جامعه را و زندگی را جولانگاه آزاد و باز و یاری‌دهنده‌ای برای تجلی روح حق‌پرستی و تعالی وجودی و تکامل اجتماعی و رشد نوعی می‌کند...

البته منظور وی از سوسیالیسم به اصطلاح مارکسیسم و کمونیسم (بخوانید اقتصاد دستوری در شوروی و بلوک شرق) نیست و به آنها هم می‌تازد و معتقد است در آنها هم در نهایت خلق و خوی حیوانی آدم‌ها تغییر نمی‌کند و حاصل کار آنها هم در نهایت خیلی تفاوتی با انسان بورژوای غربی ندارد. البته در سوسیالیسم تخیلی شریعتی حرف از بازتوزیع صرف هم نیست و فراتر از اینهاست، گفته بود: روشن است که به چه معنایی ما مارکسیست نیستیم و به چه معنایی سوسیالیستیم. مارکس، به عنوان یک اصل علمی و کلی، اقتصاد را زیربنای انسان می‌گیرد و ما درست برعکس به همین دلیل با سرمایه‌داری دشمنیم و از انسان بورژوازی نفرت داریم و بزرگ‌ترین امیدی که به سوسیالیسم داریم این است که در آن، انسان، ایمان و اندیشه و ارزش‌های اخلاقی انسان، دیگر روبنا نیست، کالای ساخته و پرداخته زیربنای اقتصادی نیست، خود علت خویش است، شکل تولیدی به او شکل نمی‌دهد، در میان دو دست آگاهی و عشق آب و گلش سرشته می‌شود و خود را خود انتخاب می‌کند، می‌آفریند و راه می‌برد.

شریعتی تصور می‌کرد کافی است اراده لازم با کمی چاشنی عشق و عرفان وجود داشته باشد تا بتوان دنیا را گلستان کرد و از کمیابی گریخت و عدالت اجتماعی را تمام و کمال محقق کرد، انگار که اسیدی به نام آگاهی هست که انسان‌ها را دگرگون می‌کند، فقط کافی است دوز کافی از آن را مهیا کنیم تا انسان‌هایی که حتی در نظام‌های کمونیستی هم بعد از مدتی به اصل خود برمی‌گردند، رام و اهلی شوند. چنین نگاهی به میزان توانایی‌های انسان در تغییر احوال جهان البته روشن بود که جز به رویااندیشی نمی‌انجامید و حاصلش ماموریت غیرممکن مهندسی سرشت آدم‌ها بود.

رویکرد رمانتیک شریعتی به همه‌کس و همه‌چیز و اراده‌گرایی وی شاید در میان مخاطب کم‌سن و سال جاذبه ایجاد می‌کرد، ولی آنقدر با واقعیت‌ها فاصله داشت که بعید بود اهل فن آنها را جدی بگیرند. اندیشه او محصولی بی‌کیفیت از فرانسه آن روزگار بود که چپ‌زدگی و میل به تغییر در آن غوغا می‌کرد، می‌خواست همه چیز را عوض کند، بدون آنکه کمترین تصوری از دشواری‌های راه و حتی نتیجه نهایی کار داشته باشد".


در شماره این هفته جریده وزین تجارت فردا به علی شریعتی پرداخته ام که از قرار هنوز هم هوادار کم ندارد، از آن ایده های ظلمانی بعید است چیزی جز خشونت و توهم بیرون می آمد، والله اعلم.

https://bit.ly/31PkyD5

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍2
دولت پدروار در جهان پس از کرونا؟

کتاب اقتدار اثر ریچارد سنت با قطعه‌ای تکان‌دهنده از رمان پدر مرده نوشته دونالد بارتلمی، نویسنده مشهور آمریکایی، آغاز می‌شود در آنجا می‌خوانیم: "با از دست دادن پدر، از این پس باید با خاطره‌اش به سر برید. خاطره‌ای که اغلب نیرومندتر از حضور واقعی پدر است؛ صدایی درونی است که فرمان می‌دهد، راهنمایی می‌کند، آری و نه می‌گوید- با آهنگی دوگانه: آری-نه، آری-نه، آری-نه، آری-نه؛ و هریک از کمترین حرکات شما را اعم از ذهنی و جسمی هدایت می‌کند. شما در چه لحظه‌ای تبدیل به خودتان خواهید شد؟ به‌طور کامل هرگز؛ شما، همواره، تا حدی، او هستید. این موقعیت ممتازی که وی در گوش درون‌تان دارد آخرین خرده منافع او را تشکیل می‌دهد و هیچ پدری دیده نشده است که هرگز از چنین منافعی گذشته باشد".

نویسنده پس از آوردن این قطعه درخشان ادامه می‌دهد که نیاز به اقتدار را باید امری بنیادی تلقی کرد، چیزی که کودکان و بزرگسالان هر دو به آن نیاز دارند؛ نیاز به مراجع اقتداری که هدایت‌شان کند و به آنها اطمینان ببخشد و نقش بزرگسالی تا اندازه زیادی ایفای همین نقش مرجع اقتدار است. اما از آن طرف در دوران جدید ترسی هم از اقتدار پیدا شده است که آدم‌ها از اثر آن بر زندگی و آزادی‌هایشان نگرانند؛ این نگرانی بیجا هم نیست.

در این مقاله کوتاه در جریده وزین دنیا اقتصاد استدلال کرده ام که در بحران هایی نظیر کرونا نیاز به مراجع اقتدار در "روان جمعی" ملت پررنگ می شود و دولت نقش "پدر" به خود می گیرد. از غائله کرونا به این طرف نقد زیاد به لیبرالیسم شده است و بسیاری از آنها هم البته اعتباری ندارند و نمی توان آنها را جدی گرفت. اما یک نقد می‌تواند از نظر اساسی و علمی معتبر نباشد، ولی در سپهر سیاسی جدی گرفته و منشأ تغییرات شود، در مورد لیبرالیسم به‌نظر می‌رسد با چنین وضعیتی روبه‌رو هستیم، می‌توان پرسید پس آینده جهان چه خواهد شد؟ اینجا بد نیست به استناد یک پیشگوی بد یعنی فرانسیس فوکویاما اعتماد کنیم که دو مسیر را پیش بینی می‌کند: بازتولید فاشیسم یا تجدید لیبرال دموکراسی. باید امیدوار بود که گزینه دوم بخت بیشتری داشته باشد که البته خود او معتقد است با ترامپ باید بیشتر منتظر اولی باشیم، والله اعلم.

https://bit.ly/2YAWvEJ

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
چرا بازار؟

پیشتر دوستی نادیده عکسی شبیه این را به اشتراک گذاشته بود که با افزایش تعداد افراد مناسبات آنها به شکل نمایی افزایش می یابد، از جایی به بعد کار آنقدر پیچیده می شود که یک برنامه ریز مرکزی با هر میزان دانش هم از پس نظم دهی به کار بر نمی آید.

تمثیل بجایی است، اگر در نظر داشته باشیم که روابط میان انسان ها در اقتصاد با توجه به ماهیت ذهنی رجحان ها و ارزش های آنها بسیار بسیار بسیار پیچیده تر از این می شود، در می یابیم این تصور چقدر مضحک است که چند میان مایه بی انگیزه به نام بوروکرات های دولت بتوانند این همه پیچیدگی را نظم دهند.

اقتصاد بازار یک روش پردازش اطلاعات هم هست، به معنای سیستمی برای تصمیم گیری غیرمتمرکز است، جایی که هیچ تصمیم گیری نمی تواند (حتی اگر بخواهد و توانمند هم باشد) برای بقیه تصمیم درست بگیرد و انتخاب دیگری جز آن نیست. برخی مباحث علوم جدید (علوم پیچیدگی) می تواند فهم ما از نحوه عمل بازار را بهبود بخشد، متاسفانه از آنها کم گفته شده است، بد نیست بعضی از این مفاهیم مانند پدیداری (ایمرجنس) و خودسازماندهی را هم بررسی کنیم، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جامعه شناسی معترضان کف خیابان!

"تفسیرهای مبتنی بر تقسیم ناراضیان به بالاخیابان و پائین‌خیابان جای بحث دارد. اول، در برجسته‌کردن یکی دو تحقیق مربوط به حاشیه‌نشینان دههٔ 50 زیاده‌روی می‌کنند (عمدتاً با نقل جسته‌گریخته از کتاب سیاست‌های خیابانی: جنبش تهی دستان در ایران، 1391).  جنبش اجتماعی منتهی به سقوط ٔ 57 در اصل مبارزه‌ای بود عمدتاً برای دموکراسی و دستیابی به آزادیهای سیاسی ... به این نکتهٔ مهم هم باید توجه داشت: فرد در همان حال که سطح زندگی‌اش بالاتر می‌رود ممکن است بیشتر احساس ناداری کند.  فعله و کارگر یدی حاشیهٔ تهران در دهه‌های 40 و 50 نان بخورونمیری داشت اما در حلبی‌آباد.  در خانهٔ گِلی ِ روستای وسط برهوت همان نان را هم نداشت.
 
دوم، اطلاق صفت تهیدست حاشیه‌نشین به معترضان آبان 98 درست و دقیق به نظر نمی‌رسد.  سیمای کشتگان و نمود سبک زندگی خانوادهٔ آنها بیشتر حکایت از رانده‌شدن به بیرون دارد تا فشار از بیرون به شهرهای بزرگ.  تابستانْ فصل خانه‌یابی و اجارهٔ‌ مسکن جدید است و بسیاری گزارشهای اقتصادی روزنامه‌های تهران طی دو تابستان گذشته، در بلوای جهش دلار و آب‌رفتن پول ملی، ‌شرح گرفتاری خانواده‌هایی بود که وقتی قادر به پرداخت اجارهٔ شدیداً افزایش‌یافته نیستند از نظر کیفیت محیط زندگی به اندازهٔ یک محله و دو محله تنزل نمی‌کنند، به حومهٔ شهر و شهرکهای اقماری و حتی شهرهای کوچک پرتاب می‌شوند.  به جای حاشیه‌‌نشین تهیدست نامیدن آنها، توصیفی مثلاً در مایهٔ: دارای کار و درآمد اما محکوم به خلع جایگاه اجتماعی و به فقر فرهنگی رانده‌شده ... شاید بجاتر باشد".

این تاکید از مولانا محمد قائد شرفی درست است، تقسیم بندی غیردقیق به بالا شهر و پایین شهر و شمال و جنوب خیابان انقلاب کمکی به فهم مسئله نمی کند، یک دسته تبعیدی هیبریدی هم داریم که ذیل آن توصیف رایج "گرسنگان" نمی گنجند؛ "طبقه" سابقا متوسط که هنوز به جایگاه جدید عادت نکرده است و بمب نارضایتی است، اینها پیچیده تر از آن اند که با پوپولیسم سنتی و عدالت رابین هودی بشود حریفشان شد، یکی از مخاطبان اصلی آن پروژه سیاسی که بارها از آن گفته ایم و البته هنوز متولد نشده است، همین گروه اخیر است که تعدادشان کم نیست و از قرار به شدت هم رو به افزایش است، والله اعلم.

https://bit.ly/37yFNKa


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مردی برای هیچ یک از فصول!

این بخش کوتاه از مصاحبه دکتر سید حسین نصر درباره "معلم شهید" شنیدنی است، زمانی به کم سن و سال تر ها می گفتند از عشق هایتان افسانه نسازید، از قرار این را امروز باید در مورد پا به سن گذاشته ها هم تکرار کرد، البته که هدف نقدها شخص او نیست، او نماد یک تفکر مخرب است که ظاهرا هنوز نفس می کشد، ولی باید باور کرد که پادشاه لخت است، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در فضیلت محافظه کاری

"دولت تباه خواهد شد و از میان برخواهد خواست، نه قانونی وجود خواهد داشت و نه نیازی به وجود قانون و همه چیز مالکیت اشتراکی خواهد داشت. هیچ تقسیم کاری وجود نخواهد داشت و هر کس تمام و کمال به همه نیازهایش خواهد رسید، شکار صبح گاهی، ماهی گیری بعد از ظهر، رسیدگی عصرگاهی به احشام و پرداختن به نقد ادبی بعد از شام، آنچنان که مارکس در ایدئولوژی آلمانی می گوید.

حال که به گذشته می نگریم، این که این ادعا را علمی و نه آرمان شهری بخوانیم، چیزی جز شوخی به نظر نمی رسد، مارکس جز در این تصویرش از شکار، ماهی گیری، دامداری تفننی و نقد ادبی، هیچ کجا تلاشی برای توصیف زندگی در نبود مالکیت خصوصی نمی کند و اگر بپرسید چه کسی اسلحه یا چوب ماهی گیری را به او می دهد، چه کسی دسته سگ های شکاری را هدایت می کند، چه کسی از پناهگاه ها و آبراه ها نگهداری کند، چه کسی به کار دوشیدن شیر و زایمان گوساله می رسد و چه کسی آن نقد ادبی را منتشر می کند، پرسشتان بی ربط خوانده و رد می شود و گفته می شود این مسائل را آینده ای که جزئیاتش به شما مربوط نیست حل و فصل خواهد کرد. و وقتی پرسیده می شود آیا حجم عظیم سازمان دهی ای که برای این فعالیت های فراغتی طبقه بالاتر جهان لازم است، ممکن خواهد بود یا نه، آن هم در شرایطی که هیچ قانون، هیچ مالکیت و بنابراین هیچ سلسله مراتب حکمرانی وجود ندارد، می گویند پرسش اینقدر بی اهمیت و پیش پا افتاده است که ارزش فکر کردن هم ندارد ... کمونیسم کامل وضعیتی است که در آن همه منافع نظم قانونی هنوز پابرجا هستند، حتی با وجود آنکه هیچ قانونی وجود ندارد، که همه محصولات همکاری اجتماعی هنوز وجود دارند با وجود اینکه هیچکس از حقوق مالکیتی که سابق بر این تنها انگیزه تولید آن محصولات بود برخوردار نیست.

ذات تناقض آمیز آرمان شهرهای سوسیالیستی یکی از دلایل خشونتی است که در تلاش برای تحمیل آنها وجود دارد: زور بی حدی لازم است تا مردم را به انجام کار محال وادار کنید".

این بخشی از کتاب متفکران چپ نو است که بسیار خواندنی است، نگارنده این سطور در عمر نه چندان دراز خود یک چیز را از دنیا فهمیده است که جهان واقعی جهان کمبودها و خودخواهی ها و قدرت ورزی هاست، نمی شود جوامع انسانی را کوبید و دوباره ساخت، فقر، استیصال و طمع و نابرابری همیشه وجود دارند و انسان ها هم علی الاصول خودخواه اند، اگر راهی هم هست از بهبود و تکامل در بلندمدت رخ می دهد و با کافه را به هم زدن کار حل نمی شود، شاید تلاش بیشتر اهل فکر ایرانی برای ترویج اندیشه محافظه کاری ایده بدی نباشد، والله اعلم.

https://bit.ly/2NroSA2

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بهترین "نظریه" برای دولت!

۱. دولت می تواند "نامحدود" و بسیار بیشتر از درآمدهایش خرج کند. و

۲. نقش مالیات چیزی جز تنظیم تقاضا و از این طریق جلوگیری از تورم نیست. و

۳. استقراض دولت کارکردی جز تنظیم نرخ بهره ندارد.

دولت می تواند بدون محدودیت هرچقدر که لازم است خرج کند تا اقتصاد به ویژه در دوران رکود تکان بخورد و رشد اقتصادی رخ دهد و اگر تورم بالا رفت با مالیات پول را از اقتصاد بیرون بکشد و تورم را مهار کند.

نام این "نظریه" جادویی چیست؟

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شریعتی شریعتی نیست!

این ویدئوی مختصر در باب اندیشه ای مخرب که همچنان هم حاضر است را از دست ندهید، والله اعلم.

https://bit.ly/38iykiO

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناله های یک روح ناآرام!

در این مدت زیاد حرف علی شریعتی شد،‌ یاران راهبرد می توانند مصاحبه کامل من (حدود ۲۰ دقیقه) را ببینند. بی تعارف و صریح و یحتمل خیلی تند! تا یار چه پسندد، والله اعلم.

https://bit.ly/3gpNdT7

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ونزوئلا کافی است! به جایی در همین صحاری نظر کنیم!

بحث ونزوئلایی شدن/نشدن ایران در فجازی بالا گرفته است، این بد نیست، ولی زیاد گفته شده است، استمباد نگارنده این است نمونه کمتر گفته شده و بغل گوش خودمان یعنی عراق ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ حرف های بیشتری دارد، از نظر سیاسی حزب آن جانی تکریتی حتی توان بیشتری در کنترل و جهت دهی جامعه عراق داشت، این سازوکار فراگیر حزبی در ایران وجود ندارد، ایران و عراق یکی نیستند و نباید هم باشند، زمینه و زمانه هم یکی نیست، ولی از آن دوران جهنمی عراق کم می دانیم و باید بیشتر نوشت، لابه لای این حرف ها آن پروژه سیاسی که بارها عرض کرده ام را یادمان نرود، بدون آن هیچ اصلاح اقتصادی ممکن نیست، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خصوصی سازی به سبک ایرونی!

فرض کنید پدری مهربان برای فرزند خود اتومبیلی می خرد، ولی از او تعهد کتبی می گیرد که حق ندارد جز تا دو سه خیابان بالاتر رانندگی کند و البته فرزند که به اصطلاح "مالک" است باید برای بیرون رفتن و تعمیر اتومبیل "خود" و سوار کردن رفقا و هر کاری دیگری از پدر اجازه بگیرد، بیمه را از جایی بگیرد که پدر صلاح می داند و حتی اگر پدر بزرگوار پول کم آورد، باید برای تامین خواسته پدر مسافرکشی هم بکند، اگر هم تصادفی شد و خسارتی به بار آمد، پدر بزرگوار البته دخالتی نمی کند، مقصر همان پسر نگون بخت است، در این حالت اساسا "مالک" واقعی پدر است یا پسر؟

اگر مالکیت را حق دخل و تصرف در "اموال" بدانیم، احتمالا اینجا فارغ از اسمی که در سند اتومبیل قید شده است، باید پدر را مالک فرض کنیم، در مورد خصوصی سازی ایرانی هم مشابه چنین سناریویی را در نظر بگیرید؛ بدون مقررات زدایی کافی از اقتصاد صرف سند زدن به نام یکی و بعد دست و پایش را بستن اسمش هرچه باشد خصوصی سازی نیست. اگر تصور می کنید "خصوصی سازی" در ایران موفق نبوده شاید باید این را در ذهن داشت که اساسا خصوصی سازی صورت نگرفته است، بلکه صرفا با انتقال ریسک از دولت به خریدار روبه روییم، خلاصه هر حرفی را نباید جدی گرفت، به جای انکه دنبال ارزان و گران فروختن فلان شرکت سابقا دولتی باشیم، شاید باید از اهالی دولت این را بپرسیم با همان پول اندک حاصل از ارزان فروشی دقیقا چه کرده اید که دنبال بیشترش هستید، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کار دشوار اهالی سیاست!

"سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!"

انصافا موجزترین از این تعریف از سیاست ورزی از حضرت نسیم نیکلاس طالب نمی توان یافت، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
استمبادهای یک مبتدی در باب اوراق

اهالی اقتصاد می گویند که چاپ اوراق به معنای قرض گرفتن دولت از ملت از به اصطلاح چاپ پول بسیار بهتر است و اثر تورمی به بار نمی آورد. حرف حساب است، اوراق معنایش این است که به جای استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی که حاصلش افزایش حجم پول (بخوانید تورم) است، عجالتا از همین پول موجود برای رتق و فتق امور دولت استفاده شود.

اما هر قرضی تادیه ای هم دارد، افراد از روی خیرخواهی پول را تقدیم دولت نمی کنند تا در جیب های گشاد فرو رود، حالا که قرار است پولی به دولت فخیمه بدهند، انتظار سود هم دارند و البته حواسشان هست که با توجه به اعتبار دولت و ریسک پایین (بدون ریسک؟) این کار طبیعی است که نرخ سود نمی تواند خیلی بالا باشد. باری، به هر صورت باید در سررسید اصل و فرع هر دو پرداخت شوند، اما این چطور رخ می دهد؟ یک فرض اینست که دولتی ها مالیات (بخوانید پول زور) بیشتری بگیرند تا علاوه بر هزینه های فعلی، بدهی های قبلی را هم تسویه کنند! راه دوم اینست که باز قرض بگیرند و بدهی قبلی ها را بدهند که این البته بیشتر مهلت خریدن است تا چیز دیگر، راه سوم اینست که کارایی منابع اقتصادی در دسترشان را بهبود جدی بدهند که عایدی بیشتری برایشان داشته باشد و راه چهارم هم اینست که از هزینه هایشان کم کنند. در عمل یحتمل ترکیبی از این چهار راه دنبال می شود.

راه حل اولی که محدودیت زیاد دارد، از جنبه های حقوقی و مانند آن که بگذریم، اثر ضدانگیزشی آن کم نیست و البته برای اقتصادهای کوچک و در حال رکود خیلی کاری از پیش نمی برد. بعید است ملت خوششان بیاید پولشان صرف یک بوروکراسی ناکارآمد و هوس بازی دولتی ها شود، دومی هم که تنها عقب انداختن حل مسئله است و کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، سومی هم چیزی در مایه های توصیف قصه جن و پری است، اگر دولتی ها عرضه افزایش بهره وری و کارایی دارایی ها را داشتند که اساسا از همان گام اول دچار کسری نمی شدند، دانش و انگیزه ای وجود ندارد و البته دنبال این حرف ها هم نیستند. چنین دولت قابلی اگر وجود داشته باشد نیازمند چنان ساختار نهادی و قانونی سفت و سختی است که در کشورهایی مثل ایران آرزوست. راه حل چهارم به نظر موجه ترین راه به نظر می رسد، هم سیگنال مثبت به اهالی اقتصاد است که دولت بناست فضولی اش را کم کند و هم منابع را برای استفاده های بهتر آزادتر می کند. حدس می زنم بدون این راه حل آخری اوراق هم دیر یا زود به همان راه حل "چاپ پول" می انجامد. به نظر حتی برای راه حل سوم (استفاده بهتر از دارایی های دولت) هم نخست باید به درجاتی از فربگی دولت کاست، والا دولتی بزرگ و شلخته که می خواهد سر در هر سوراخی بکند، بعید است بتواند به تفنن های مثل افزایش کارایی فکر کند.

اما اجرای این راه حل آخری از نظر سیاسی ساده نیست و محبوبیت برای آدم نمی خرد، اینقدر سخت است که خیلی از اهالی اقتصاد ترجیح می دهند به آن فکر نکنند یا با مضمون هایی مبهم و کلی از آن یاد کنند، در صورتی که به نظر اصل و اساس کار چیزی جز این نیست. به نظرم بیشتر باید روی این فکر کرد، والله اعلم.


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel