راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
در باب معنای یک ناسزا: فاشیسم

بعد از شلوغی ها امریکا، واژه قبیحه فاشیسم را خیلی ها به کار بردند، کسانی می گفتند فاشیسم راه سومی است میان به اصطلاح کاپیتالیسم و سوسیالیسم که درجاتی از هر دو آنها دارد، گفتم بد نیست چند ویژگی فاشیسم و سیاست های فاشیستی را از کتاب "فاشیسم در برابر سرمایه داری" بیاورم، بلکه ناسزاهایمان را دقیق تر استفاده کنیم:

در فاشیسم:

1) دولت تمامیت خواه است و به همه شئون زندگی شهروندان نفوذ می کند و هیچ محدودیتی را بر قدرت خود بر نمی تابد.
2) دولت در عمل (به صورت دوفاکتو) یک دیکتاتوری است که بر مبنای قدرت یک نفر، پیشوا که نماد قدرت ملی است، اداره می شود.
3) دولت یک سیستم اقتصادی سرمایه دارانه (با حفظ مالکیت خصوصی) را با یک بوروکراسی بزرگ و قدرتمند "اداره" می کند.
4) تولیدکنندگان اقتصادی اعم از کارگران و صاحبان ابزار تولید در قالب کارتل ها به همان شیوه سندیکالیست ها سازماندهی می شوند.
5) برنامه ریزی اقتصادی بر اساس اصل اتارکی (خودکفایی) و افزایش قدرت ملی صورت می گیرد.
6) دولت با مخارج خود و البته استقراض سعی در حفظ ثبات زندگی اقتصادی دارد.
7) بیشترین مخارج دولت در حوزه نظامی و میلیتاریسم است.
8) مخارج نظامی اهداف امپریالیستی را دنبال می کنند.

نویسنده ایالات متحده را بر همین مبنا مورد نقد قرار داده است و پتانسیل های فاشیسم را در آن بررسی کرده و هشدار داده است، والله اعلم.

https://amzn.to/3eS8AvC

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یک فقره قهرمان خلق

"در دوره‌ای که چه گوارا تقریبا اداره کل اقتصاد کوبا را برعهده داشت، تولید شکر تقریبا از هم پاشید، صنعتی سازی شکست خورد و جیره بندی آغاز گشت. تمام این‌ها در کشوری اتفاق افتاد که از دوران پیش از باتیستا تا آن زمان چهارمین کشور موفق اقتصادی در آمریکای لاتین بود. انقلابیِ بزرگ این امکان را پیدا کرد تا با ریاست بر بانک مرکزی کوبا، ریاست بخش صنعت در سازمان اصلاحات ارضی از اواخر ۱۹۵۹، و در اوایل ۱۹۶۱ بعنوان وزیر صنعت، دیدگاه اقتصادی خود- برداشت او از عدالت اجتماعی- را به اجرا بگذارد.

خسّت او در دوران ریاستش بر بانک مرکزی، همان دورانی که او امضای „چه” را بر روی اسکناس‌ها می‌انداخت، توسط معاونش ارنستو بتانکورت به روشنی بیان شده است: „او از اکثر قواعد و اصول اولیه اقتصادی بی اطلاع بود.” قدرت درک گوارا از اقتصاد جهانی به خوبی در سال ۱۹۶۱ در کنفرانس نیم کره در اروگوئه نمایش داده می‌شود، هنگامی که او "بدون کوچکترین ترسی" رشد اقتصادی ۱۰ درصدی کوبا را پیش بینی کرد و تا سال ۱۹۸۰، از درآمد سرانه‌ای بالاتر از "ایالات متحده امروز" خبر داد. اما در حقیقت، در سال ۱۹۹۷ و سی سال پس از مرگ او، کوبایی‌ها رژیمی غذایی متشکل از پنج پوند (هر پوند ۴۵۰ گرم.م) برنج و یک پوند لوبیا در ماه، چهار اونس (هر اونس ۳۱ گرم) گوشت دوبار در سال، و چهار اونس خمیر سویا در هفته و چهار تخم مرغ در ماه داشتند.

اصلاحات ارضی زمین‌ها را از ثروتمندان گرفت، اما آن‌ها را در اختیار دیوان سالاران قرار داد و زارعین. (حکم آن در منزل گوارا نوشته شد). به نام تنوع گرایی، اراضی کشاورزی کاهش یافت و نیروی کار در سایر فعالیت‌ها گسترده شد. نتیجه این که بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳، برداشت محصول نصف شد و به تقریبا ۳٫۸ میلیون تُن رسید. آیا صنعتی سازی کوبا این هزینه را توجیه میکرد؟ متاسفانه، کوبا مواد خام صنایع سنگین را در اختیار نداشت و در نتیجه‌ی توزیع انقلابی، منابع مالی خرید آن‌ها -و حتی کالاهای اساسی- را نیز از دست داده بود.

در ۱۹۶۱ کار به جایی رسید که گوارا مجبور به ارائه توضیحاتی خجالت آور به کارمندان دفتر شده بود: "رفقای فنی ما در کارخانه‌ها موفق به ساختن خمیردندان شده‌اند،… که به خوبی خمیردندان سابق است؛ به همان خوبی تمیز می‌کند، اما بعد از مدتی تبدیل به سنگ می‌شود." تا سال ۱۹۶۳، تمام امیدها به صنعتی شدن کوبا فراموش شده بود و انقلاب به نقش مستعمراتی خود بعنوان تهیه کننده شکر برای بلوک شوروی در برابر نفت برای رفع نیازهایش و فروش دوباره به سایر کشورها را پذیرفته بود. برای سه دهه بعدی، کوبا با گرفتن یارانه‌ای بین ۶۵ میلیارد تا ۱۰۰ میلیارد دلار از شوروی زنده ماند".

یاغیگری و ماجراجویی برای بسیاری از خلایق جذابیت زیادی دارد، ولی یادمان باشد فانتزی در حد فانتزی شاید جالب جلوه کند، ولی تلاش برای واقعی کردن آن بی تردید چیزی جز یک کابوس ترسناک نیست، والله اعلم.

https://bit.ly/3faQxkC

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روانشناسی برخی معترضان در ینگه دنیا!

تد کازینسکی، نابغه (دیوانه؟) ناآرام در قطعه ای درخشان در "جامعه صنعتی و آینده آن" در باب روانشناسی چپ ها می نویسد:

"به تمایلات مازوخیستی [خودآزارانه] نهفته در تاکتیک های چپ گرایانه دقت کنید مثلا با دراز کشیدن جلوی خودروها، عامدانه پلیس یا نژادپرستان را تحریک به حمله به خود می کنند. این تاکتیک ها معمولا می توانند موثر باشند، اما بسیاری از چپ گرایان از آنها نه تنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف بلکه به این دلیل استفاده می کنند که تاکتیک های مازوخیستی را ترجیح میدهند. نفرت از خود یک خصیصه چپ گرایانه است.

چپ گرایان ممکن است مدعی شوند انگیزه فعالیتشان ریشه در شفقت یا تعهد به اصول اخلاقی دارد ... اما شفقت با اصول اخلاق نمی توانند انگیزه های اصلی فعالیت های چپ گرایانه باشند. ستیزه جویی بخش برجسته ای از رفتار چپ گرایانه است، همان طور قدرت طلبی. به علاوه، بخش عمده رفتار چپ گرایانه به شکل منطقی برای سود رساندن به کسانی که چپ گرایان داعیه کمک به آنان دارند شکل نگرفته است.

برای مثال اگر کسی بر این باور است که اقدامات ضد جدایی نژادی برای سیاه پوستان مفید است، آیا عاقلانه است این اقدامات را در قالبی خشن و دگماتیک انجام دهد؟ روشن است که این اقدامات زمانی سازنده تر خواهند بود که حالتی دیپلماتیک و دوستانه داشته باشند، تا حداقل تضمین های نمادین و زبانی به سفیدپوستانی که گمان می کنند این نوع اقدامات علیه آنهاست داده شود. اما چپ گرایان این شیوه ها را در پیش نمی گیرند چون نیازهای روانی آنها را ارضا نمی کند. کمک به سیاه پوستان هدف واقعی آنان نیست، در عوض مشکلات نژادی برای آنان بهانه ای برای ابراز حس ستیزه جویی و ناتوانی از دست یابی به قدرت است، در نمایش این احساسات آنان در حقیقت به سیاه پوستان ضربه می زنند، زیرا نفرت نژادی را فعالیت های خشن و خصمانه علیه اکثریت سفید پوست نفرت نژادی را تشدید می کنند. اگر جامعه ما هیچ مشکل اجتماعی هم نداشت، چپ گرایان ناچار بود مشکلاتی اختراع کنند تا بهانه ای برای اعتراض کردن به دست آورند!".

این متن البته بسیار زودتر از اعتراض های کنونی در آمریکا و اروپا نوشته شده است، ولی به خوبی حاکی از اینست که خیلی حرف ها را نباید جدی گرفت. کتاب "بردگی تکنولوژیکی" که مجموعه یادداشت های کازینسکی است را دوست فرهیخته، شاهو صالح، ترجمه کرده است و تا اینجا که خوانده ام بسیار خوشخوان بوده و الحق زحمت زیادی برای روان بودن آن کشیده شده است، آشنایی با ایده های مجانین (نوابغ؟) همیشه هیجان انگیز است، والله اعلم.

https://bit.ly/2UnE9Wn

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
استاد بزرگ هوایی کردن جوان ها؛ "مهندس" شریعتی!

"کسانی از اهل فن امثال علی شریعتی و تعدادی دیگر از جمله حبیب‌الله پیمان، ابوالحسن بنی‌صدر، محمد نخشب و کاظم سامی را سوسیالیست‌های مسلمان می‌نامند، از این لفظ چنین برمی‌آید که بناست با حفظ اعتقادات مذهبی به دنبال آرمان‌های سوسیالیسم مانند عدالت اجتماعی باشند.

از میان سوسیالیست‌های مسلمان البته علی شریعتی اقبال بیشتری یافت، با آنکه ابوالحسن بنی‌صدر هم از اقتصاد توحیدی گفت و حتی از قدرت سیاسی هم بی‌نصیب نماند و امثال حبیب‌الله پیمان هم در ترویج‌ اندیشه‌شان کم نگذاشتند، ولی به جایگاه ویژه علی شریعتی و نفوذ معنوی وی نرسیدند.

شریعتی البته که از مفاهیمی مانند ارزش اضافی و کلونیالیسم و امپریالیسم و برده‌داری و مانند آن که در بحث‌های اقتصاد سیاسی و تاریخ اقتصاد رایج‌اند زیاد بهره می‌گرفت، ولی روشن بود که مثل بسیاری دیگر چیز زیادی از علم اقتصاد به معنای خاص فهم و بررسی علمی تولید و توزیع و مصرف نداند. مساله‌اش هم اینها نبود، مثل خیلی‌های دیگر دغدغه‌اش استثمار بود و بیشتر به بازتوزیع فکر می‌کرد و البته نگاه مثبتی به مالکیت خصوصی نداشت.

علتش هم روشن بود، برای برانگیختن جوان‌ها و نوجوان‌هایی که مخاطبانش بودند به اینها نیاز داشت، حرف از کمیابی هرچند توصیف درستی از واقعیت باشد، ولی به کار هوایی کردن جوان‌ها نمی‌آید. در یکی از مشهورترین حرف‌هایش گفته بود: سوسیالیسم انسان را از بندگی اقتصادی در نظام سرمایه‌داری و زندان مالکیت استثماری و منجلاب بورژوازی، آزاد می‌کند و روح پست سودجویی فردی و افزون‌طلبی مادی را که جنون پول‌پرستی و قدرت‌ستانی و هیستری رقابت و فریبکاری و بهره‌کشی و سکه‌اندوزی و خودپرستی و اشرافیت طبقاتی زاده آن است، ریشه‌کن می‌سازد و جامعه را و زندگی را جولانگاه آزاد و باز و یاری‌دهنده‌ای برای تجلی روح حق‌پرستی و تعالی وجودی و تکامل اجتماعی و رشد نوعی می‌کند...

البته منظور وی از سوسیالیسم به اصطلاح مارکسیسم و کمونیسم (بخوانید اقتصاد دستوری در شوروی و بلوک شرق) نیست و به آنها هم می‌تازد و معتقد است در آنها هم در نهایت خلق و خوی حیوانی آدم‌ها تغییر نمی‌کند و حاصل کار آنها هم در نهایت خیلی تفاوتی با انسان بورژوای غربی ندارد. البته در سوسیالیسم تخیلی شریعتی حرف از بازتوزیع صرف هم نیست و فراتر از اینهاست، گفته بود: روشن است که به چه معنایی ما مارکسیست نیستیم و به چه معنایی سوسیالیستیم. مارکس، به عنوان یک اصل علمی و کلی، اقتصاد را زیربنای انسان می‌گیرد و ما درست برعکس به همین دلیل با سرمایه‌داری دشمنیم و از انسان بورژوازی نفرت داریم و بزرگ‌ترین امیدی که به سوسیالیسم داریم این است که در آن، انسان، ایمان و اندیشه و ارزش‌های اخلاقی انسان، دیگر روبنا نیست، کالای ساخته و پرداخته زیربنای اقتصادی نیست، خود علت خویش است، شکل تولیدی به او شکل نمی‌دهد، در میان دو دست آگاهی و عشق آب و گلش سرشته می‌شود و خود را خود انتخاب می‌کند، می‌آفریند و راه می‌برد.

شریعتی تصور می‌کرد کافی است اراده لازم با کمی چاشنی عشق و عرفان وجود داشته باشد تا بتوان دنیا را گلستان کرد و از کمیابی گریخت و عدالت اجتماعی را تمام و کمال محقق کرد، انگار که اسیدی به نام آگاهی هست که انسان‌ها را دگرگون می‌کند، فقط کافی است دوز کافی از آن را مهیا کنیم تا انسان‌هایی که حتی در نظام‌های کمونیستی هم بعد از مدتی به اصل خود برمی‌گردند، رام و اهلی شوند. چنین نگاهی به میزان توانایی‌های انسان در تغییر احوال جهان البته روشن بود که جز به رویااندیشی نمی‌انجامید و حاصلش ماموریت غیرممکن مهندسی سرشت آدم‌ها بود.

رویکرد رمانتیک شریعتی به همه‌کس و همه‌چیز و اراده‌گرایی وی شاید در میان مخاطب کم‌سن و سال جاذبه ایجاد می‌کرد، ولی آنقدر با واقعیت‌ها فاصله داشت که بعید بود اهل فن آنها را جدی بگیرند. اندیشه او محصولی بی‌کیفیت از فرانسه آن روزگار بود که چپ‌زدگی و میل به تغییر در آن غوغا می‌کرد، می‌خواست همه چیز را عوض کند، بدون آنکه کمترین تصوری از دشواری‌های راه و حتی نتیجه نهایی کار داشته باشد".


در شماره این هفته جریده وزین تجارت فردا به علی شریعتی پرداخته ام که از قرار هنوز هم هوادار کم ندارد، از آن ایده های ظلمانی بعید است چیزی جز خشونت و توهم بیرون می آمد، والله اعلم.

https://bit.ly/31PkyD5

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍2
دولت پدروار در جهان پس از کرونا؟

کتاب اقتدار اثر ریچارد سنت با قطعه‌ای تکان‌دهنده از رمان پدر مرده نوشته دونالد بارتلمی، نویسنده مشهور آمریکایی، آغاز می‌شود در آنجا می‌خوانیم: "با از دست دادن پدر، از این پس باید با خاطره‌اش به سر برید. خاطره‌ای که اغلب نیرومندتر از حضور واقعی پدر است؛ صدایی درونی است که فرمان می‌دهد، راهنمایی می‌کند، آری و نه می‌گوید- با آهنگی دوگانه: آری-نه، آری-نه، آری-نه، آری-نه؛ و هریک از کمترین حرکات شما را اعم از ذهنی و جسمی هدایت می‌کند. شما در چه لحظه‌ای تبدیل به خودتان خواهید شد؟ به‌طور کامل هرگز؛ شما، همواره، تا حدی، او هستید. این موقعیت ممتازی که وی در گوش درون‌تان دارد آخرین خرده منافع او را تشکیل می‌دهد و هیچ پدری دیده نشده است که هرگز از چنین منافعی گذشته باشد".

نویسنده پس از آوردن این قطعه درخشان ادامه می‌دهد که نیاز به اقتدار را باید امری بنیادی تلقی کرد، چیزی که کودکان و بزرگسالان هر دو به آن نیاز دارند؛ نیاز به مراجع اقتداری که هدایت‌شان کند و به آنها اطمینان ببخشد و نقش بزرگسالی تا اندازه زیادی ایفای همین نقش مرجع اقتدار است. اما از آن طرف در دوران جدید ترسی هم از اقتدار پیدا شده است که آدم‌ها از اثر آن بر زندگی و آزادی‌هایشان نگرانند؛ این نگرانی بیجا هم نیست.

در این مقاله کوتاه در جریده وزین دنیا اقتصاد استدلال کرده ام که در بحران هایی نظیر کرونا نیاز به مراجع اقتدار در "روان جمعی" ملت پررنگ می شود و دولت نقش "پدر" به خود می گیرد. از غائله کرونا به این طرف نقد زیاد به لیبرالیسم شده است و بسیاری از آنها هم البته اعتباری ندارند و نمی توان آنها را جدی گرفت. اما یک نقد می‌تواند از نظر اساسی و علمی معتبر نباشد، ولی در سپهر سیاسی جدی گرفته و منشأ تغییرات شود، در مورد لیبرالیسم به‌نظر می‌رسد با چنین وضعیتی روبه‌رو هستیم، می‌توان پرسید پس آینده جهان چه خواهد شد؟ اینجا بد نیست به استناد یک پیشگوی بد یعنی فرانسیس فوکویاما اعتماد کنیم که دو مسیر را پیش بینی می‌کند: بازتولید فاشیسم یا تجدید لیبرال دموکراسی. باید امیدوار بود که گزینه دوم بخت بیشتری داشته باشد که البته خود او معتقد است با ترامپ باید بیشتر منتظر اولی باشیم، والله اعلم.

https://bit.ly/2YAWvEJ

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
چرا بازار؟

پیشتر دوستی نادیده عکسی شبیه این را به اشتراک گذاشته بود که با افزایش تعداد افراد مناسبات آنها به شکل نمایی افزایش می یابد، از جایی به بعد کار آنقدر پیچیده می شود که یک برنامه ریز مرکزی با هر میزان دانش هم از پس نظم دهی به کار بر نمی آید.

تمثیل بجایی است، اگر در نظر داشته باشیم که روابط میان انسان ها در اقتصاد با توجه به ماهیت ذهنی رجحان ها و ارزش های آنها بسیار بسیار بسیار پیچیده تر از این می شود، در می یابیم این تصور چقدر مضحک است که چند میان مایه بی انگیزه به نام بوروکرات های دولت بتوانند این همه پیچیدگی را نظم دهند.

اقتصاد بازار یک روش پردازش اطلاعات هم هست، به معنای سیستمی برای تصمیم گیری غیرمتمرکز است، جایی که هیچ تصمیم گیری نمی تواند (حتی اگر بخواهد و توانمند هم باشد) برای بقیه تصمیم درست بگیرد و انتخاب دیگری جز آن نیست. برخی مباحث علوم جدید (علوم پیچیدگی) می تواند فهم ما از نحوه عمل بازار را بهبود بخشد، متاسفانه از آنها کم گفته شده است، بد نیست بعضی از این مفاهیم مانند پدیداری (ایمرجنس) و خودسازماندهی را هم بررسی کنیم، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جامعه شناسی معترضان کف خیابان!

"تفسیرهای مبتنی بر تقسیم ناراضیان به بالاخیابان و پائین‌خیابان جای بحث دارد. اول، در برجسته‌کردن یکی دو تحقیق مربوط به حاشیه‌نشینان دههٔ 50 زیاده‌روی می‌کنند (عمدتاً با نقل جسته‌گریخته از کتاب سیاست‌های خیابانی: جنبش تهی دستان در ایران، 1391).  جنبش اجتماعی منتهی به سقوط ٔ 57 در اصل مبارزه‌ای بود عمدتاً برای دموکراسی و دستیابی به آزادیهای سیاسی ... به این نکتهٔ مهم هم باید توجه داشت: فرد در همان حال که سطح زندگی‌اش بالاتر می‌رود ممکن است بیشتر احساس ناداری کند.  فعله و کارگر یدی حاشیهٔ تهران در دهه‌های 40 و 50 نان بخورونمیری داشت اما در حلبی‌آباد.  در خانهٔ گِلی ِ روستای وسط برهوت همان نان را هم نداشت.
 
دوم، اطلاق صفت تهیدست حاشیه‌نشین به معترضان آبان 98 درست و دقیق به نظر نمی‌رسد.  سیمای کشتگان و نمود سبک زندگی خانوادهٔ آنها بیشتر حکایت از رانده‌شدن به بیرون دارد تا فشار از بیرون به شهرهای بزرگ.  تابستانْ فصل خانه‌یابی و اجارهٔ‌ مسکن جدید است و بسیاری گزارشهای اقتصادی روزنامه‌های تهران طی دو تابستان گذشته، در بلوای جهش دلار و آب‌رفتن پول ملی، ‌شرح گرفتاری خانواده‌هایی بود که وقتی قادر به پرداخت اجارهٔ شدیداً افزایش‌یافته نیستند از نظر کیفیت محیط زندگی به اندازهٔ یک محله و دو محله تنزل نمی‌کنند، به حومهٔ شهر و شهرکهای اقماری و حتی شهرهای کوچک پرتاب می‌شوند.  به جای حاشیه‌‌نشین تهیدست نامیدن آنها، توصیفی مثلاً در مایهٔ: دارای کار و درآمد اما محکوم به خلع جایگاه اجتماعی و به فقر فرهنگی رانده‌شده ... شاید بجاتر باشد".

این تاکید از مولانا محمد قائد شرفی درست است، تقسیم بندی غیردقیق به بالا شهر و پایین شهر و شمال و جنوب خیابان انقلاب کمکی به فهم مسئله نمی کند، یک دسته تبعیدی هیبریدی هم داریم که ذیل آن توصیف رایج "گرسنگان" نمی گنجند؛ "طبقه" سابقا متوسط که هنوز به جایگاه جدید عادت نکرده است و بمب نارضایتی است، اینها پیچیده تر از آن اند که با پوپولیسم سنتی و عدالت رابین هودی بشود حریفشان شد، یکی از مخاطبان اصلی آن پروژه سیاسی که بارها از آن گفته ایم و البته هنوز متولد نشده است، همین گروه اخیر است که تعدادشان کم نیست و از قرار به شدت هم رو به افزایش است، والله اعلم.

https://bit.ly/37yFNKa


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مردی برای هیچ یک از فصول!

این بخش کوتاه از مصاحبه دکتر سید حسین نصر درباره "معلم شهید" شنیدنی است، زمانی به کم سن و سال تر ها می گفتند از عشق هایتان افسانه نسازید، از قرار این را امروز باید در مورد پا به سن گذاشته ها هم تکرار کرد، البته که هدف نقدها شخص او نیست، او نماد یک تفکر مخرب است که ظاهرا هنوز نفس می کشد، ولی باید باور کرد که پادشاه لخت است، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در فضیلت محافظه کاری

"دولت تباه خواهد شد و از میان برخواهد خواست، نه قانونی وجود خواهد داشت و نه نیازی به وجود قانون و همه چیز مالکیت اشتراکی خواهد داشت. هیچ تقسیم کاری وجود نخواهد داشت و هر کس تمام و کمال به همه نیازهایش خواهد رسید، شکار صبح گاهی، ماهی گیری بعد از ظهر، رسیدگی عصرگاهی به احشام و پرداختن به نقد ادبی بعد از شام، آنچنان که مارکس در ایدئولوژی آلمانی می گوید.

حال که به گذشته می نگریم، این که این ادعا را علمی و نه آرمان شهری بخوانیم، چیزی جز شوخی به نظر نمی رسد، مارکس جز در این تصویرش از شکار، ماهی گیری، دامداری تفننی و نقد ادبی، هیچ کجا تلاشی برای توصیف زندگی در نبود مالکیت خصوصی نمی کند و اگر بپرسید چه کسی اسلحه یا چوب ماهی گیری را به او می دهد، چه کسی دسته سگ های شکاری را هدایت می کند، چه کسی از پناهگاه ها و آبراه ها نگهداری کند، چه کسی به کار دوشیدن شیر و زایمان گوساله می رسد و چه کسی آن نقد ادبی را منتشر می کند، پرسشتان بی ربط خوانده و رد می شود و گفته می شود این مسائل را آینده ای که جزئیاتش به شما مربوط نیست حل و فصل خواهد کرد. و وقتی پرسیده می شود آیا حجم عظیم سازمان دهی ای که برای این فعالیت های فراغتی طبقه بالاتر جهان لازم است، ممکن خواهد بود یا نه، آن هم در شرایطی که هیچ قانون، هیچ مالکیت و بنابراین هیچ سلسله مراتب حکمرانی وجود ندارد، می گویند پرسش اینقدر بی اهمیت و پیش پا افتاده است که ارزش فکر کردن هم ندارد ... کمونیسم کامل وضعیتی است که در آن همه منافع نظم قانونی هنوز پابرجا هستند، حتی با وجود آنکه هیچ قانونی وجود ندارد، که همه محصولات همکاری اجتماعی هنوز وجود دارند با وجود اینکه هیچکس از حقوق مالکیتی که سابق بر این تنها انگیزه تولید آن محصولات بود برخوردار نیست.

ذات تناقض آمیز آرمان شهرهای سوسیالیستی یکی از دلایل خشونتی است که در تلاش برای تحمیل آنها وجود دارد: زور بی حدی لازم است تا مردم را به انجام کار محال وادار کنید".

این بخشی از کتاب متفکران چپ نو است که بسیار خواندنی است، نگارنده این سطور در عمر نه چندان دراز خود یک چیز را از دنیا فهمیده است که جهان واقعی جهان کمبودها و خودخواهی ها و قدرت ورزی هاست، نمی شود جوامع انسانی را کوبید و دوباره ساخت، فقر، استیصال و طمع و نابرابری همیشه وجود دارند و انسان ها هم علی الاصول خودخواه اند، اگر راهی هم هست از بهبود و تکامل در بلندمدت رخ می دهد و با کافه را به هم زدن کار حل نمی شود، شاید تلاش بیشتر اهل فکر ایرانی برای ترویج اندیشه محافظه کاری ایده بدی نباشد، والله اعلم.

https://bit.ly/2NroSA2

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بهترین "نظریه" برای دولت!

۱. دولت می تواند "نامحدود" و بسیار بیشتر از درآمدهایش خرج کند. و

۲. نقش مالیات چیزی جز تنظیم تقاضا و از این طریق جلوگیری از تورم نیست. و

۳. استقراض دولت کارکردی جز تنظیم نرخ بهره ندارد.

دولت می تواند بدون محدودیت هرچقدر که لازم است خرج کند تا اقتصاد به ویژه در دوران رکود تکان بخورد و رشد اقتصادی رخ دهد و اگر تورم بالا رفت با مالیات پول را از اقتصاد بیرون بکشد و تورم را مهار کند.

نام این "نظریه" جادویی چیست؟

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شریعتی شریعتی نیست!

این ویدئوی مختصر در باب اندیشه ای مخرب که همچنان هم حاضر است را از دست ندهید، والله اعلم.

https://bit.ly/38iykiO

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناله های یک روح ناآرام!

در این مدت زیاد حرف علی شریعتی شد،‌ یاران راهبرد می توانند مصاحبه کامل من (حدود ۲۰ دقیقه) را ببینند. بی تعارف و صریح و یحتمل خیلی تند! تا یار چه پسندد، والله اعلم.

https://bit.ly/3gpNdT7

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ونزوئلا کافی است! به جایی در همین صحاری نظر کنیم!

بحث ونزوئلایی شدن/نشدن ایران در فجازی بالا گرفته است، این بد نیست، ولی زیاد گفته شده است، استمباد نگارنده این است نمونه کمتر گفته شده و بغل گوش خودمان یعنی عراق ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ حرف های بیشتری دارد، از نظر سیاسی حزب آن جانی تکریتی حتی توان بیشتری در کنترل و جهت دهی جامعه عراق داشت، این سازوکار فراگیر حزبی در ایران وجود ندارد، ایران و عراق یکی نیستند و نباید هم باشند، زمینه و زمانه هم یکی نیست، ولی از آن دوران جهنمی عراق کم می دانیم و باید بیشتر نوشت، لابه لای این حرف ها آن پروژه سیاسی که بارها عرض کرده ام را یادمان نرود، بدون آن هیچ اصلاح اقتصادی ممکن نیست، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خصوصی سازی به سبک ایرونی!

فرض کنید پدری مهربان برای فرزند خود اتومبیلی می خرد، ولی از او تعهد کتبی می گیرد که حق ندارد جز تا دو سه خیابان بالاتر رانندگی کند و البته فرزند که به اصطلاح "مالک" است باید برای بیرون رفتن و تعمیر اتومبیل "خود" و سوار کردن رفقا و هر کاری دیگری از پدر اجازه بگیرد، بیمه را از جایی بگیرد که پدر صلاح می داند و حتی اگر پدر بزرگوار پول کم آورد، باید برای تامین خواسته پدر مسافرکشی هم بکند، اگر هم تصادفی شد و خسارتی به بار آمد، پدر بزرگوار البته دخالتی نمی کند، مقصر همان پسر نگون بخت است، در این حالت اساسا "مالک" واقعی پدر است یا پسر؟

اگر مالکیت را حق دخل و تصرف در "اموال" بدانیم، احتمالا اینجا فارغ از اسمی که در سند اتومبیل قید شده است، باید پدر را مالک فرض کنیم، در مورد خصوصی سازی ایرانی هم مشابه چنین سناریویی را در نظر بگیرید؛ بدون مقررات زدایی کافی از اقتصاد صرف سند زدن به نام یکی و بعد دست و پایش را بستن اسمش هرچه باشد خصوصی سازی نیست. اگر تصور می کنید "خصوصی سازی" در ایران موفق نبوده شاید باید این را در ذهن داشت که اساسا خصوصی سازی صورت نگرفته است، بلکه صرفا با انتقال ریسک از دولت به خریدار روبه روییم، خلاصه هر حرفی را نباید جدی گرفت، به جای انکه دنبال ارزان و گران فروختن فلان شرکت سابقا دولتی باشیم، شاید باید از اهالی دولت این را بپرسیم با همان پول اندک حاصل از ارزان فروشی دقیقا چه کرده اید که دنبال بیشترش هستید، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کار دشوار اهالی سیاست!

"سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!"

انصافا موجزترین از این تعریف از سیاست ورزی از حضرت نسیم نیکلاس طالب نمی توان یافت، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
استمبادهای یک مبتدی در باب اوراق

اهالی اقتصاد می گویند که چاپ اوراق به معنای قرض گرفتن دولت از ملت از به اصطلاح چاپ پول بسیار بهتر است و اثر تورمی به بار نمی آورد. حرف حساب است، اوراق معنایش این است که به جای استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی که حاصلش افزایش حجم پول (بخوانید تورم) است، عجالتا از همین پول موجود برای رتق و فتق امور دولت استفاده شود.

اما هر قرضی تادیه ای هم دارد، افراد از روی خیرخواهی پول را تقدیم دولت نمی کنند تا در جیب های گشاد فرو رود، حالا که قرار است پولی به دولت فخیمه بدهند، انتظار سود هم دارند و البته حواسشان هست که با توجه به اعتبار دولت و ریسک پایین (بدون ریسک؟) این کار طبیعی است که نرخ سود نمی تواند خیلی بالا باشد. باری، به هر صورت باید در سررسید اصل و فرع هر دو پرداخت شوند، اما این چطور رخ می دهد؟ یک فرض اینست که دولتی ها مالیات (بخوانید پول زور) بیشتری بگیرند تا علاوه بر هزینه های فعلی، بدهی های قبلی را هم تسویه کنند! راه دوم اینست که باز قرض بگیرند و بدهی قبلی ها را بدهند که این البته بیشتر مهلت خریدن است تا چیز دیگر، راه سوم اینست که کارایی منابع اقتصادی در دسترشان را بهبود جدی بدهند که عایدی بیشتری برایشان داشته باشد و راه چهارم هم اینست که از هزینه هایشان کم کنند. در عمل یحتمل ترکیبی از این چهار راه دنبال می شود.

راه حل اولی که محدودیت زیاد دارد، از جنبه های حقوقی و مانند آن که بگذریم، اثر ضدانگیزشی آن کم نیست و البته برای اقتصادهای کوچک و در حال رکود خیلی کاری از پیش نمی برد. بعید است ملت خوششان بیاید پولشان صرف یک بوروکراسی ناکارآمد و هوس بازی دولتی ها شود، دومی هم که تنها عقب انداختن حل مسئله است و کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، سومی هم چیزی در مایه های توصیف قصه جن و پری است، اگر دولتی ها عرضه افزایش بهره وری و کارایی دارایی ها را داشتند که اساسا از همان گام اول دچار کسری نمی شدند، دانش و انگیزه ای وجود ندارد و البته دنبال این حرف ها هم نیستند. چنین دولت قابلی اگر وجود داشته باشد نیازمند چنان ساختار نهادی و قانونی سفت و سختی است که در کشورهایی مثل ایران آرزوست. راه حل چهارم به نظر موجه ترین راه به نظر می رسد، هم سیگنال مثبت به اهالی اقتصاد است که دولت بناست فضولی اش را کم کند و هم منابع را برای استفاده های بهتر آزادتر می کند. حدس می زنم بدون این راه حل آخری اوراق هم دیر یا زود به همان راه حل "چاپ پول" می انجامد. به نظر حتی برای راه حل سوم (استفاده بهتر از دارایی های دولت) هم نخست باید به درجاتی از فربگی دولت کاست، والا دولتی بزرگ و شلخته که می خواهد سر در هر سوراخی بکند، بعید است بتواند به تفنن های مثل افزایش کارایی فکر کند.

اما اجرای این راه حل آخری از نظر سیاسی ساده نیست و محبوبیت برای آدم نمی خرد، اینقدر سخت است که خیلی از اهالی اقتصاد ترجیح می دهند به آن فکر نکنند یا با مضمون هایی مبهم و کلی از آن یاد کنند، در صورتی که به نظر اصل و اساس کار چیزی جز این نیست. به نظرم بیشتر باید روی این فکر کرد، والله اعلم.


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ماهیگیری از آب گل آلود

دیدم این را دوستی با توضیحات جالب به اشتراک گذاشته است، کارگری که زیر فشار زندگی له شده است تقصیری ندارد، دنبال زندگی مطمئن برای آینده است، ولی به نظرتان با هفت تپه باید چه کرد؟

دولتی بماند؟ اگر سودآور بود که اساسا کسی به این راحتی به فکر واگذاری اش نمی افتاد. دولت فخیمه باید از جیب همه بدزدد و تزریق کند تا چرخ آن بگردد و سیاسی بازی و ...

به بخش خصوصی بدهیم؟ فساد دارد و امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازد.

به خود کارگران واگذار کنیم که خودشان مدیریت کنند؟ مشکل حقوقی دارد، ولی دستکم دو حسن دارد: هزینه بیشتری به بقیه تحمیل نمی کند و شاید کسانی بی خیال این فتیش هفت تپه شوند و اینقدر از آب گل آلود ماهی نگیرند.

کنجکاوم بدانم اگر از خود کارگران رای گیری کنیم کدام را می پسندند، فکر می کنید نتیجه واگذاری به کارگران چه خواهد بود؟ یک موندراگون دیگر در ایران؟ گاهی چاره ای جز لبخند نیست، والله اعلم.

https://t.me/EricNotes/5056

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جوکی برای تمام زندگی!

با دوستی در مورد نقش دولت در نوآوری صحبت می کردیم؛ مثال از جی پی اس و تاچ اسکرین و ... می آورد که سرمایه گذاری های اولیه آنها (و نه محصول نهایی) را دولت ها انجام دادند و اینها فکت است و مشاهدات "واقعی".

به او گفتم که باید فرق اختراع (اینونشن) و نوآوری (اینویشن) را در نظر داشت و اینکه البته آن به اصطلاح تجربه هم این را نشان نمی دهد، هیچ دولتی چیزی مثل آیفون نساخته است که افراد با میل و با امکان انتخاب برای خریدش صف بکشند، چون در کارهای دولتی از کارآفرین و آزمون بازار خبری نیست، همیشه می شود پرسید این محصولات به دلیل سرمایه گذاری های دولت به وجود آمدند یا به رغم آنها؟

اما ایراد اصلی ات اینست که با صرف مشاهده می خواهی نتیجه علمی بگیری، مراقب باش دچار اشتباه آن هم ولایتی نشوی:

"یک بابایی ملخی را می گیرد و می گوید: بپر!
ملخ می پرد، پای ملخ را می کند و می گوید: بپر!

ملخ باز می پرد ، پای دوم را هم می کند و باز می‌گوید بپر! این بار ملخ نمی پرد. طرف نتیجه علمی می گیرد: وقتی دوتا پای ملخ کنده شود، ملخ کر می‌شود
!"

شاید همیشه باید یادمان باشد، بدون یک تئوری مناسب برای تحلیل هر میزان مشاهده لزوما کمکی نمی کند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
مراقب آرزوهایتان باشید، شاید برآورده شود!

دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که می‌توانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردم‌مان به بورس هجوم بردند.

این تحولات بلندمدت است. این خصوصی‌سازی واقعی دارد رخ می‌دهد. وقتی بورس بزرگ می‌شود و همه اقتصاد به بورس گره می‌خورد؛ شما نمی‌توانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچک‌ترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بی‌گدار به آب نزنند
".

بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!

اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.

https://t.me/eghtesadbazar/13162
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
فرمول سیاست ورزی در صحاری: راهنمای چپ بزن، ولی به راست بپیچ!

"نمونه الجزایر در میان صادر‌کنندگان نفت (و گاز) به ویژه جالب توجه است. برای بسیاری از چپگرایان ایرانی، الجزایر نقطه اوج آرزوهای انقلابی و سوسیالیستی است. پس از یک نبرد خونین ضد استعماری، الجزایر پیروزمند با منابع هنگفت کانی و کشاورزی و با سرزندگی انقلابی به ساختن یک جامعه سوسیالیستی پرداخت. کمتر از یک نسل پس از آن، کشوری که از نظر کشاورزی خود بسنده بود امروز ٧٠ درصد خوار بارش را وارد می‌کند. در حالی که نیمی از جمعیت در روستاها بسر می‌برند تولید کشاورزی تنها ٧ درصد تولید ناویژه ملی را تشکیل می‌دهد. بیشتر جوانان از روستاها به شهرها ریخته‌اند، همراه گروه‌های سنی دیگر، و خیل بیکاران زاغه‌های شهرهای بزرگ را پر کرده‌اند. صدها کارخانه “سیاسی” که با پول دولت و بی توجه به سودآوری بر‌پا شده‌اند با چیزی نزدیک به ٣٠ درصد ظرفیت کار می‌کنند. بیشتر نیروی کار، غیر‌ماهر و گریزان از کار است.

البته اکنون الجزایری‌ها رهبری تازه‌ای دارند که می‌کوشد محتاطانه ندانم‌کاری‌های ایدئولوژیک و احساساتی را در یک فضای سیاسی انباشته از شعارها تصحیح کند. در این باره این شوخی در الجزایر بر سر زبان‌هاست که راننده اتومبیل شاذلی بن جدید، رئیس جمهوری، از او می‌پرسد چه مسیری را برگزیند و پاسخ می‌شنود که علامت طرف چپ را بزند و از راست برود!"

این بخشی از مصاحبه ای قدیمی با داریوش همایون فقید است، یادآوری جالبی است انگار فرمول سیاست ورزی این حوالی همچنان همان است که بود، هنوز هم این حرف ها را می توان تکرار کرد، والله اعلم.

https://bit.ly/2DCFrr0

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel