راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
در باب "چاپ پول"

این گزارش تازه از تنور در آمده بانک مرکزی به ما می گوید، از خرداد ۹۸ تا خرداد ۹۹ میزان بدهی دولت به بانک مرکزی بیش از ۳۰ درصد و قبل از آن یعنی خرداد ۹۷ تا خرداد ۹۸ حدود ۶۴ درصد افزایش پیدا کرده است، این همان چیزی است که اهل دل به آن می گویند "چاپ پول"، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب هدایت نقدینگی

در لطیفه‌ای نقل می‌کنند که از اهل دلی می‌پرسند اگر وسط دریا گرفتار شود و کوسه‌ای او را دنبال کند چه خواهد کرد، مرد رند پاسخ داده بود که به‌سرعت درختی پیدا می‌کند و از آن بالا می‌رود. وقتی به او گفته بودند مگر وسط دریا درخت پیدا می‌شود که بشود از آن بالا رفت، در پاسخ گفته بود: مجبورم، مجبور! در فقره سیاستمدارانی که حرف‌های به‌اصطلاح اقتصادی می‌زنند هم قضیه خیلی متفاوت نیست، اهل سیاست هم مجبورند خیلی اوقات حرف‌هایی بزنند که شاید خیلی با واقعیت‌های روی زمین سازگار نباشد، ولی به کار سیاست‌ورزی می‌آید. فهم دلیل آن‌هم البته دشوار نیست، منطق عمل در اقتصاد و سیاست یکی نیست، در یکی حرف از کارایی و ثروت است و در دیگری غلبه و قدرت و چه‌بسا این دو در بسیاری موارد همسو نباشند، اگر در اولی حرف از بلندمدت است، در دومی به‌ویژه در جاهایی مثل خاورمیانه همه‌چیز خیلی کوتاه‌مدت است و به قول معروف "وای اگر از پس امروز بود فردایی"!.

باری، یک نمونه جالب بحث هدایت نقدینگی است که هرچند خیلی تازه نیست، این‌روزها از زبان یکی از سیاسیون در شبکه‌های اجتماعی بحث‌برانگیز شد. انگار جان کلام این است که "پول" در کشور زیاد است، ولی جاهایی که باید نمی‌رود و باید آن را به محل "مطلوب" هدایت کرد تا خروجی اقتصاد افزایش یابد و قیمت دارایی‌ها بالاتر نرود و تورم به بار نیاید. انگار که چیزی به نام نقدینگی وسط زمین و هوا معلق است و فقط منتظر نظر مساعد است تا تولید شکوفا شود.

در نگاه نخست با توجه به آمار بیش از دو هزار و اندی تریلیون تومان شاید برخی بپرسند اگر این‌همه "پول" در مملکت خاک می‌خورد، چرا آن را صرف این همه پروژه روی‌زمین‌مانده و کار اقتصادی موثر نکنیم و جوان‌ها را سر کار نبریم؟ اما اگر اندکی تعریف رایج نقدینگی در اقتصاد و ترکیب آن را در نظر داشته باشیم درمی‌یابیم که بخش عمده‌ای از این نقدینگی از جنس وام بانکی و "پول از قبل خرج‌شده" است نه اسکناس تانخورده در دست افراد که می‌توان با آن طلا یا سکه یا ملک یا بیت‌کوین خرید یا در تولید سرمایه‌گذاری کرد! پس این سیل از پیش راه افتاده است و طبیعی است که در سر راه خود ویرانی‌ها داشته باشد، هدایت نقدینگی "واقعی" یحتمل سلب مالکیت دارایی‌های افراد و استفاده از منابع به‌دست‌آمده در راه‌اندازی فلان کارخانه و پروژه "ثروت‌آفرین" است که حتی به فرض امکان اجرا، راه‌حلی بدتر از مشکل نخستین است و حاصلش اگر جنگ داخلی نباشد، قحطی و گرسنگی و مصیبت است. یادمان نرود که این به‌اصطلاح "هدایت نقدینگی" با بحث "هدایت اعتبار" البته متفاوت است و این دومی حرف بسیار جدی‌تری است.

اما اجازه دهید صریح باشیم و عاقبت اجرای آن منطق کلی مخرب را حدس بزنیم، از دل این ایده منحط «هدایت نقدینگی» چیزی جز این درنمی‌آید که دولت (سیاسیون) با وضع قانون و تبصره و... کاری کند که برخی حوزه‌های «خوب» برای سرمایه‌گذاری جذاب شوند و «نقدینگی» به سمت آنها برود که در کل به نفع مردم خواهد شد. اما بردن «سرمایه‌ها» (نه پول‌ها) به یک سمت به معنای نبردن آنها به سمت دیگر است و بسیاری اوقات در کل اوضاع تغییر چندانی نخواهد کرد، متاسفانه دولت، هر دولتی، انگیزه و دانش و توان کافی برای تصمیم‌گیری‌های اقتصادی درست در اقتصادهای پیچیده را ندارد و هر مداخله مداخله‌های بیشتری را طلب می‌کند و چنان‌که امثال دیو دونالدسون در مورد سیاست صنعتی (بخوانید همین مداخله خیرخواهانه دولت برای رشد فعالیت‌های تولیدی) نشان داده‌اند فتح‌الفتوحی رخ نخواهد داد، چاره کار البته روشن است باید اجازه دهیم بازار و کنشگران واقعی اقتصاد کار خودشان را بکنند که کار آسانی نیست، والله اعلم.

https://bit.ly/30UiEyW
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
برای فال قهوه هنوز خیلی زود است!

کسانی در داخل و خارج با هیجان سقوط امریکا و صعود چین را پیشگویی می کنند، این قبیل فال قهوه گرفتن ها همیشه هوادار دارد، ولی هنوز برای اظهار نظر خیلی زود است، بسیاری از منتقدان از قدرت انطباق و یادگیری کشوری که بین دو اقیانوس جا گرفته غافل اند، این کشور در طی تاریخ نه چندان دراز خود بارها خود را بازآفرینی کرده است، این بار هم یحتمل چنین خواهد کرد. شلوغی های خیابانی را هم جدی نگیرید، امریکایی ها عادت دارند بلند با هم حرف بزنند و مسائل را کف خیابان فریاد بزنند، حضور خیابانی در نیویورک با پکن کاملا متفاوت است. شاید خواندن کتاب طوفان قبل از آرامش جرج فریدمن در دادن تصویری بهتر کمک کند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
سلطان واکسن

ران پال، سناتور سابق جمهوری‌خواه می گوید سال ۱۹۷۶ که تازه به کنگره راه یافته بود، حرف از آنفلوآنزای خوکی بالا گرفته بود و مثل همیشه اهالی سیاست می‌خواستند "کاری کنند" (پاندمی آنفلوآنزای خوکی دهه‌ها بعد در ۲۰۰۹ دوباره خبرساز شد). تنها او و یک نفر دیگر به طرح تامین مالی دولت فدرال برای ساخت واکسن آنفلوآنزای خوکی رای منفی داده بودند.

بدبینی او خیلی هم بی‌دلیل نبود؛ از قرار در آن هیاهوی "باید کاری کرد" و شتاب فراوان برای ساختن واکسن، اوضاع به شکل مناسب پیش نرفته بود، حاصل این خیرخواهی دولتی‌ها و تلاش برای پیشگیری و درمان بیماری نه‌تنها بی‌اثر بلکه خطرناک بود. گفته می‌شد احتمال ابتلای کسانی که از واکسن استفاده کرده بودند به نوعی فلج بسیار خطرناک افزایش چشمگیری پیدا می‌کند. امروز البته واکسن‌هایی موثر مانند پاندمریکس و سِلواپان برای آنفلوآنزای خوکی وجود دارد.

باری، او دریافته بود که حاصل مداخله دولتی‌ها و پول از جیب مردم در آوردن و برای "طرح‌های اجتماعی" خرج کردن، چنگی به دل نمی‌زند؛ از این رو هشدار می‌داد که مراقب باشید بابت غائله کرونا هم کلاه مشابهی سرتان نرود. اما حرف اصلی‌اش چیز دیگری بود. می‌گفت کسی مخالف این نیست که واکسن‌ می‌تواند زندگی آدم‌ها را بهبود ببخشند؛ ولی همه واکسن‌ها برای همه افراد چنین اثری ندارند. اجبار همه به‌ویژه کودکان به استفاده از واکسن‌ها افزون بر خطر احتمالی، نقض آزادی آدم‌هاست و حتی با در نظر گرفتن اینکه فلان واکسن روی برخی یا حتی بسیاری مردم اثر مثبت دارد، توجیهی برای اجباری کردن آن نیست. علی‌الاصول خود آدم‌ها بیشتر از دولتی‌ها نگران سلامتی خودشان هستند. وانگهی از دولتی که به بهانه‌های در ظاهر موجه سراغ اجباری کردن واکسن می‌رود تا دولتی جبار همچون کره شمالی که به همه گوشه‌های زندگی آدم‌ها سرک می‌کشند، راه درازی نیست.

خیلی‌ها می‌گویند به فرض آنکه فلان شرکت داروسازی واکسنی موثر هم ابداع کرد، باز باید دولت دست بجنباند و برای توزیع مناسب و عادلانه و حتی تولید این قبیل داروهای "ضروری" وارد کار شود. استدلال این است که شرکت‌های داروسازی به‌طور طبیعی فقط دنبال سود خود هستند؛ به دلیل نیاز شدید مردم و موقعیت انحصاری و ممتازی که از آن برخوردارند، واکسن‌ها به قیمت بالا به داراها می‌رسد و این وسط سر آنها که پولی در بساط ندارند، بی‌کلاه می‌ماند. با آنکه احساسات پاک و بشردوستی این افراد ستودنی است، به نظر می‌رسد یک پیش فرض دارند: فقط شرکت‌های بخش خصوصی، تاجرها و کارآفرینان به سود شخصی خود فکر می‌کنند و اهالی دولت و سیاستمداران فرشتگانی هستند که خود را کاملا وقف بقیه کرده‌اند!

اما مداخله دولت در حل مسائلی از این دست مصداق آن گفته معروف است که گاهی راه حل از خود مشکلی که باید حل شود، بدتر است! در عمل دولتی‌ها یا باید خودشان به تمامی کار را دست بگیرند و با قیمت منصفانه واکسن را به نیازمندان برسانند یا با ماده و تبصره و دستورالعمل و البته تهدید به داغ و درفش به تولیدکننده و توزیع‌کننده بفهمانند که باید حواسش باشد که هر قیمتی دلش خواست نمی‌تواند جنسش را بفروشد. در هر دو حالت هم نتیجه غم‌انگیز خواهد بود.

تردید نکنیم که این بار از "سلطان واکسن" رونمایی خواهد شد؛ "سلطان واکسن" همان سودجویی است که با زدوبند و احتکار نمی‌گذارد واکسن به دست آنها که باید، برسد. اما مشکل فقط از سودجویی "سلطان" نیست، مداخله دولت است که "سلطان‌پرور" است. فساد و پیدایش بازار سیاه و نایاب شدن واکسن‌ها نیز پیامدهای دیگری است که به درجات تجربه خواهند شد. اینها را در هر کتاب پایه اقتصاد نوشته‌اند و مهم‌تر آنکه بارها تجربه شده اند. به قول آن همولایتی اگر این حرف‌ها برای برخی جوک است، ولی برای ما خاطره است!

اما چاره چیست؟ دولت کار را برای "سودجویان" ساده‌تر کند! در آغاز همه استطاعت خرید را ندارند، ولی خیلی زود نیروهای بازار، کار خودشان را می‌کنند و قیمت‌ها پایین می‌آید و در اختیار تعداد بیشتری قرار می‌گیرد. چرا راه دور برویم؟ درباره الکل هم در آغاز همه‌گیری کرونا حرف زیاد بود؛ آن زمان هم می‌شنیدیم که سودجویانی قیمت را گران کرده‌اند و با احتکار کالا دارند با جان مردم بازی می‌کنند، مدتی هم بگیر و ببند بود، ولی اهالی دولت هوشمندانه به جای تاکید بر مسیر نادرست، مقررات و محدودیت دست و پاگیر قبلی را هم کاهش دادند، نتیجه هم درخشان بود، امروز مشکل کمبود الکل وجود ندارد و کم و بیش همه جا با قیمت مناسب دردسترس است. همین منطق بر بقیه کالاها در اقتصاد نیز صادق است. کافی است اجازه دهیم بازار کار خودش را بکند، حتی فقرا هم از آن بهره‌مند خواهند شد. نگران اخلاقی بودن آدم‌ها هم نباشیم، بازار اگر آدم‌ها را اخلاقی نکند، بی‌اخلاقی را کیفر می‌دهد و این برتری کمی نیست، والله اعلم.

https://bit.ly/3hMPuZd

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب علل بدبختی ملل

"امپریالیسم اروپایی در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تا کنون دنیای غیرغرب نیم قرن [بلکه هم بیشتر] فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فناوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیش تر نرفته اند، تقصير غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینه جهان سومی هم می توان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دموکرات و شكوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاكتشان ناشی از سلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاست ها و برنامه های سوسیالیستی ای است که خود انتخاب کرده اند یا از قبل جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است.

غرب ستیزی ای که من از آن سخن می گویم چیزی نیست که فقط راجع به نقد گذشته غرب باشد، بلکه حرف و نقل بسیاری در مورد امور جاری و زمان حال نیز دارد. مواضعی که غرب ستیزان بس ار حمله یازده سپتامبر ۲۰۰۱ گرفتند به روشنی پرده از ارزش هایشان باز گرفت. در همان چند روز اول پس از حملات، شماری از روشنفکران مطرح غرب، مانند نوام چامسکی، سوزان زانتاگ و برخی همپالکی های جوان تر از آنها همچون نوامی کلین در جنبش ضد جهانی شدن، طوری واکنش نشان دادند که، به لحاظ اخلاقی و نمادین، تفاوتی با شادی مردم در خیابان های فلسطین و اسلام آباد نداشت؛ که به هنگام تماشای فرو ریختن برج های مرکز تجارت جهانی هلهله می کردند. استدلالهای آنها هرآینه از زبان نامفهوم روشنفکرانه اش برهنه میشد، صریح و روشن بود: امریکا مستوجب و مستحق آنچه در آن حمله به سرش آمد بود. ...

امروز ما در دوره ای از بربریت و انحطاط زندگی می کنیم. پشت دیوارها بربرهایی هستند که می خواهند ما را نابود کنند و در درون جامعه ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوریم که سزاوارش هستیم. انتقادهای بی رحمانه از غرب که چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهه ۱۹۶۰ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت می دهد و هم زمان اراده ما برای مقاومت را تحلیل می برد. پیامدهای این فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده می شود، اما راه رویارویی با آن چندان روشن نیست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب درباره آزادی بیان و آزادی تحقیق علمی تمام بسته به این است که آیا ما از آن درجه هوش برخوردار هستیم که ارزش واقعی آنها را درک کرده و آیا اراده این را داریم کم با دشمنان این ارزش ها مقابله کنیم".

حضرت مردیها باز کارستان کرده است، آنچه بالا آمد از کتاب لیبرالیسم محافظه کار که مجموعه ای از مقاله ها از متفکران کمتر شناخته شده در ایران است، بیرون آمده است و مطابق انتظار حرف های دلنشین زیاد دارد، به این محاسن ترجمه رسا و خواندنی استاد را هم بیفزایید، بخوانید که راه رستگاری از آن می گذرد، والله اعلم.

https://bit.ly/2D3saYo

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤1
در مزایای استعمار

"کتاب نایل فرگوسن، با عنوان امپراتوری (۲۰۰۳)، تاریخ امپریالیسم بریتانیاست ثابت می کند سابقه بریتانیای امپریالیستی نه تنها چیزی نیست که کسی از آن شرمنده باشد، باک نیرویی مثبت بود که "جهان مدرن را به وجود آورد". ویژگی تاریخ امپراتوری گسترش تجارت و ثروت، نوسازی صنعتی و فرهنگی، و رشد لیبرالیسم و دموکراسی بود. امپریالیسم سرمایه گذاران را تشویق کرد تا پول خود را در اقتصادهای در حال توسعه به کار اندازند؛ مکان هایی که در غیر آن صورت هیچ کس ریسک سرمایه گذاری در آنجاها را قبول نمی کرد. توسعه امپراتوری بریتانیا به جهان کمتر توسعه یافته دارای این تأثیر بود که با الزام بعضی قواعد بریتانیایی از شدت چنین مخاطراتی کاسته شد. هنگامی که امپراتوری بریتانیا در اوج نفوذ خود بود، نسبت به هر یک از قدرت های امروز، میزان بسیار بیشتری از سرمایه گذاری بین المللی در جهان توسعه نیافته ایجاد کرده بود.

در سال ۱۹۱۳ در حدود ۲۵ درصد از سرمایه جهانی در کشورهای فقیر سرمایه گذاری شده بود. در سال ۱۹۹۷ این رقم فقط چیزی در حد ۵ درصد بود. بریتانیا نظام مالی، حمل و نقل و تولید صنعتی را که در کشور خود به پیشرفت رسانده بود، به جهان صادر کرد. امپریالیسم بریتانیا به جای وارد کردن منابع که باعث تحلیل بردن اقتصاد کشورهای زیر نفوذ او می شد، بسیاری از نهادها و مؤسسات مدرن شده را به آن مناطق فرستاد. سرمایه گذاری بریتانیایی بودجه پیشرفت را نه فقط برای حکومت سفیدپوستان حاکم در امریکای شمالی، استرالیا و آمریکای جنوبی، بلکه برای هند و افریقا و آسیای شرقی نیز تأمین کرد. تأسیسات زیربنایی بنادر، راهها، راه آهن و ارتباطات را فراهم ساخت که این مناطق توسط همان ها به جهان مدرن دسترسی یافتند؛ علاوه بر اینها، یک نظام قانونی جهت تضمین و تأمین تجارت و ایجاد نظم و ترتیب امور از دستاوردهای آن بود".

این بخشی از کتاب مقاله کیت ویندشاتل در کتاب اخیر حضرت مردیهاست، اشاره ای است به یک محافظه کار اعظم، نایل فرگوسن که خیلی ها در ایران او را با مستندش درباره پول می شناسند، تاریخ نگار معتبر و کاربلد که البته با توجه به قدرت بیان و کلام اش در رسانه های عمومی هم هوادار کم ندارد، کتابش را البته نخوانده ام، ولی بی تردید می تواند تصویری دقیق تر از یک پدیده پیچیده، یعنی استعمار، را فراهم آورد، والله اعلم.

https://bit.ly/2D3saYo

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤2
در باب جفنگیات

دیدم جایی در تعریف آمایش سرزمین از قول "ژان پل لاکاز" نوشته اند: "منظور از آمایش سرزمین، رسیدن به مطلوب ترین توزیع ممکن جمعیت، توسط بهترین شکل توزیع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در پهنه سرزمین است"، کمی روی این تعریف مکث کنیم، فرضش اینست:

1) چیزی به نام مطلوب ترین توزیع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی!؟ وجود دارد.
2) می توان آن مطلوب ترین توزیع را کشف کرد!
3) کسانی آنقدر عاقل اند که از پس این کشف خطیر برآیند.

هر سه پیش فرض خطاست، در مورد اولی می شود پرسید مطلوب ترین از نظر چه کسی؟ وقتی هر فردی مطلوبیت را چیزی متفاوت از دیگری می داند و اینها از نظر کیفی با هم متفاوت اند، دقیقا به چه معناست که از "مطلوب ترین" و "بهینه" برای همه افراد (جامعه؟) سخن بگوییم؟

در مورد دومی آن به اصطلاح روابط اقتصادی و اجتماعی را ثابت و بدون تغییر و آدم ها را پیش بینی پذیر می بیند که با روش های "علمی" می شود فهمید "راه بهشت" کدام طرف است که خیالی است خام، روش های به اصطلاح "عملی" هم دچار محدودیت های ذاتی اند و ما همواره محکوم به غافلگیری در برابر آینده ایم.

سومی آدم ها را زیاد عاقل و فعال فرض می کند، انگار آدم هایی که مهمترین ویژگی شان دانش ناقص و محدود بودن به زمان و مکان است می توانند با گذری غریب از همه این محدودیت ها فراتر روند و آن "اصل جنس" را کشف کنند، ولی هیچ آدمی آنقدر هوشمند نیست که تمام پیچیدگی های واقعیت و تمام حالات بالقوه و بالفعل را بتواند درک و تصویر کند.

در واقعیت هم این به اصطلاح "آمایش ها" می شود طرحی کلان که دولت ها می خواهند جامعه را با آن مهندسی کنند و با توجه به "شکست دولت" پیامدهایی بس زیان بار خواهند داشت، در این موارد همیشه فکر می کنم چه نکته معرکه ای می تواند وجود داشته باشد که بوروکرات های میان مایه دولت با آن همه ملاحظه سیاسی و بی انگیزگی می توانند کشف کنند، ولی از میان چند ده میلیون جمعیت مردم هیچ کس از آن بویی نمی برد؟ والله اعلم.

پ.ن: به قول حضرت "هدف سیاست گذاری در جامعه ای از انسان های آزاد نمی تواند حداکثری از نتایج پیش بینی شده باشد، بلکه تنها می تواند نظمی انتزاعی باشد".

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ترس سیاست از اقتصاد

"[در تمدن اسلامی] بازرگانان از شهرت و شأن اجتماعی خوبی هم برخوردار بودند، برای مثال، سندباد دریانورد که آنقدر خوب و رشک برانگیز بود که داستان سرایان فولکلور او را همچون قهرمانی افسانه ای تصویر کنند. در دو قرن پیش از هزاره نخست (قرن دهم)، نوعی بورژوازی سرمایه داری تجاری ابتدایی در جاهایی از عربستان ظاهر شد که البته آن زمان در اینجا از هر جای دیگری در جهان پررنگ تر بود و بیشتر به چشم می آمد.

با این حال این سرمایه داران تجاری هیچ سهم و نقشی در قدرت سیاسی نداشتند، قدرتی که در دستان نخبگان سنتی، اشراف زمیندار و رهبران نظامی قرار داشت. آن بورژوازی تجاری که در اینجا به صورت ابتدایی و پراکنده ظاهر شده بود به هیچ رو طبقه حاکم به شمار نمی آمد. بازرگانان عرب حتی بیشتر از همقطاران چینی و اروپایی شان از دولت دور می ماندند".

حوالی ما به صورت تاریخی نوعی ترس از اهالی اقتصاد وجود داشته است، مقایسه کنید با گیلدها در تاریخ اروپا که عملا نوعی دولت در دولت به حساب می آمدند، حتی امروز هم دولت ها از کسب و کارهای بزرگ "مستقل" هراس دارند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
یک حرف بس است!

"زندگی او، همچون آثارش، مجموعه ای از تباهی های روح بود، که او به عبث به دنبال علاجی سیاسی برای آنها بود".

این توصیف کوتاه از کتاب متفکران چپ نو اثر راجر اسکروتن درباره شاعری فرانسوی است، بعید است توصیفی بهتر برای "معلم شهید" هم بتوان یافت، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یکی از مطالبه های کارگران معترض هفت تپه "لغو خصوصی سازی و دولتی شدن شرکت" است، کدام مورد را در پاسخ به این درخواست کارگران مناسب می دانید؟
public poll

اجرای دوباره فرایند خصوصی سازی – 418
👍👍👍👍👍👍👍 71%

هیچکدام – 100
👍👍 17%

دولتی کردن – 50
👍 9%

حفظ وضع موجود – 18
▫️ 3%

👥 586 people voted so far.
این دولت "فداکار"!

یک ادعایی بین هواداران مداخله دولتی رایج است که بخش خصوصی(غیردولتی) انگیزه سرمایه گذاری روی پژوهش های بنیادی و پایه را ندارد، این قبیل پژوهش ها با وجود فواید فراوان، از آنجا که کاربرد مستقیم ندارند، بنگاه های سود محور و نزدیک بین بخش خصوصی زیر بار آنها نمی روند، پس دولت فداکار باید جور آنها را بکشد.

آمار مربوط به پژوهش های بنیادی در ینگه دنیا نشان می دهد این حرف را نباید جدی گرفت، درست است که از جنگ جهانی دوم به این سو دولت فدرال نقش اصلی را در تامین مالی این دست پژوهش ها داشته است، ولی در تمام این سال ها بخش غیردولتی (شرکت ها، دانشگاه ها و سازمان های عام المنفعه) هم نقش مهمی داشته است و به طور خاص در سال ۲۰۱۵ سهم آنها حتی بیشتر از دولت شده است! افسانه "کالای عمومی" را دور بریزید، در بازار همه آنچه دولت می تواند انجام دهد را می توان انجام داد، البته با کارایی بیشتر و فساد کمتر، والله اعلم.

https://bit.ly/30nHwA8

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
❤2
در باب فاجعه!

بنا به گفته ها حادثه غم انگیز دیروز بیروت بیش از صد و سی و اندی ( هنوز ارقام نهایی اعلام نشده است) کشته داشته است و تا اینجا در مورد علت انفجار به حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ تن نیترات آمونیوم اشاره می شود که پس از ضبط ۲۷۰۰ تن محموله یک کشتی در سال ۲۰۱۳ مدتها در شرایط نامناسب انبار شده است.

اما متاسفانه این انفجارها با توجه به کاربرد بالای نیترات آمونیوم در صنایعی مثل کود شیمیایی به ویژه در نیمه اول قرن بیستم بسیار اتفاق افتاده اند. در آمریکا و فرانسه و چین و کره شمالی و حتی ایران (حادثه قطار در نیشابور) نمونه هایی از آن را شاهد بودیم. حادثه تلخ بیروت البته از نظر شدت و حتی تعداد تلفات بدترین آنها نبوده است. شاید قویترین حادثه از این دست در مورد کشتی تیرنیا در ۱۹۵۳ در دریای سرخ با قدرتی معادل انفجار ۳۶۰۰ تا ۴۰۰۰ تن نیترات آمونیوم بوده است و کشنده ترین آنها هم در سال ۱۹۴۷ در تگزاس رخ داد که بزرگترین انفجار غیرهسته ای امریکا با ۵۸۱ کشته بوده است، والله اعلم.

https://bit.ly/33w8h76

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب یک مصاحبه

"متعصبان مذهبی ممکن است چنین انگارند که حق برخورداری مبتنی بر لطف خداوندی است و این که تنها عباد صالح وارثان زمین اند؛ اما یک قانون گذار غیرروحانی این نظریه پردازان متعالی را درست در ردیف دزدان معمولی می نشاند، [چرا که با این قواعد مبهم و غیرقابل اثبات نهایتا به شیوه ای غیرمشروع پول به چنگ می آورند] و با محکم ترین بیان به آنان می آموزد که قاعده ای [همچون دادن بیش ترین دارایی به شایسته ترین افراد یا شانیت مومنان برای برخورداری بیشتر] که در تامل نظری ممکن است به دردبخورترین راهکار برای خیر جامعه جلوه کند، چه بسا که در عمل سراسر فساد و ویرانی به بار آورد".

داشتم صحبت های پرویز خان فتاح در مورد اموال بنیاد مستضعفان را می دیدم، یاد این کتاب خواندنی و جمله درخشان بالا افتادم که این عبارت های "خیر عمومی" و "خیر جامعه" چقدر مستعد سوء استفاده اند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مذاکره با شیطان

الیوت ابرامز که این روزها اسمش را زیاد می شنویم زمانی در واکنش به فعالیت های جورج بوش پسر در صلح خاورمیانه گفته بود خطاست به جای پیشرفت واقعی روی زمین روی مذاکره تمرکز کنیم!

کتاب رقص با شیطان نوشته مایکل روبین به رابطه امریکا با کشورهایی مانند کره شمالی و لیبی و ایران می پردازد (که کسانی آنها را دولت های یاغی می نامند)، پیشنهادش این است که مذاکره صرف با چنین دولت هایی وقت تلف کردن و لاس زدن دیپلمات ها با یکدیگر است، با یاغی ها مذاکره نمی کنند، آنها را در هم می شکنند. آنها را باید وادار کرد نه قانع! به نظرم این ایده ای پرطرفدار در محافل تصمیم گیری یانکی ها باشد که توضیح خوبی از رفتار ادمینیستریشن ترامپ دست می دهد.

حرف از مذاکره احتمالی ایران و امریکا این روزها در فضای مجازی زیاد می چرخد، اجازه بدهید استمبادی داشته باشم: امکان ندارد! مگر خیلی چیزها عوض شود و اراده سیاسی جدی برای تغییر همه چیز، تاکید می کنم همه چیز، که در کوتاه مدت محتمل نیست. خیلی شایعات را جدی نگیرید، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یوز در مقابل فیل و الاغ!

در ایران تصوری رایج اینست که آن مرد یا زن مقیم کاخ سفید چیزهایی می داند و می تواند کارهایی کند که از هیچ کس دیگر بر نمی آید، موافق و مخالف هر دو در این نکته اشتراک دارند. بناست در 13 آبان امسال مردم ینگه دنیا در مورد سرنوشت ساکن کاخ سفید تصمیم گیری کنند که پیروز این دوره فیل جمهوری خواه، "دونالد شیردل" است یا الاغ دموکرات "جو چُرتی". پیش از شلوغی های اخیر و پیامدهای قضیه غم انگیز جرج فلوید البته وضعیت اولی بد نبود، ولی اکنون خیلی از نظرسنجی ها نشان می دهد که دومی شانس بیشتری دارد. کسانی در داخل حدس می زنند که اگر بایدن به قدرت برسد با توجه به انعطاف بیشتر دموکرات ها و ادعای بازگشت به برجام آنها بیشتر می توان امیدوار به گشایش در اوضاع بود، وگرنه بنا باشد در چهار سال آینده هم ترامپ و امنیتی ها دور و برش در قدرت باشند باید انتظار فشارهای بسیار بیشتری داشت. اما انتخاب این یا آن چقدر می تواند اوضاع اقتصادی ایران را تغییر دهد؟

نگارنده این سطور بر این باور است که چه جو در کاخ سفید باشد چه دونالد، اوضاع تغییری اساسی نخواهد کرد. خیلی نقدهای اخیر و سخنرانی های انتخاباتی را نمی توان جدی گرفت، آنچه در خیابان ها می گذرد هم به معنای بحرانی اساسی نیست؛ امریکایی ها به شکل تاریخی عادت دارند با هم در فضای عمومی بلند بلند حرف بزنند و مسائلشان را مطرح کنند و در خیابان ریختن اهالی اتازونی هم غیرعادی و در مایه های انقلابی بنیادین نیست. نباید هم آن نکته اساسی جرج فریدمن را از یاد برد که در مورد امریکا با یک بوروکراسی قدرتمند و تخصص گرا و کم و بیش مستقل طرف ایم که تا اندازه زیادی سیاسیون را هم متاثر می کند و با عوض شدن این یا آن گروه سیاسی بعید است همه چیز زیر و زبر شود، در مورد ایران هم از قرار خیلی ها به این نتیجه رسیده اند که باید اعمال فشار حداکثری را تا به اصطلاح نرمال شدن ایرانی ها ادامه داد. اوضاع دوران اوباما و برجام بیش از آنکه قاعده باشد باشد، استثنایی بود که باید آن را بیشتر به شخصیت خود رئیس جمهور وقت نسبت داد. برجام نوزادی بود که از همان فردای تولد هم امیدی به زنده ماندنش نبود، نامه تند و تیز 47 سناتور جمهوری خواه در همان روزها نشان می داد که نمی توان اطمینان داشت این توافق عمر درازی داشته باشد.

ایران و امریکا چهار دهه تخاصم را پشت سر گذاشته اند و اختلاف ها هم یکی دو مورد نیست، اگر بنا به فیصله قضیه است، باید در قالب پیمان و توافقی جامع به آن پرداخته شود که البته اراده سیاسی جدی برای آن وجود ندارد. نرمال شدن ایران هدفی است اهل فن می دانند اجرای آن تا چه اندازه "ماموریت غیرممکن" است. حتی اجازه دهید اعترافی تلخ کنم که جنگ تمام عیار ایران و آمریکا و اوضاعی شبیه عراق 2003 نه تنها ناممکن نیست، بلکه یک امکان جدی به شمار می آید. چیزی که ایرانی ها می توانند روی آن حساب کنند شاید این باشد در رقابت میان امریکا و چین که دموکرات و جمهوری خواه بر آن اشتراک نظر دارند، منطق استراتژیک حکم می کند نگذارند ایران مثل یک میوه رسیده به دامن چینی های تشنه منابع انرژی بیفتد.

بیایید فرض کنیم بهبود روابط خارجی و کاهش فشارها در آینده خیلی هم غیر ممکن نباشد، آیا فتح الفتوحی رخ خواهد داد؟ دستکم در کوتاه مدت بعید است چنین شود، برای مثال مداخله گری گسترده و کسری بودجه مزمن دولت (بخوانید تورم پایدار) که از مسائل اصلی اقتصاد ایران است و حتی پیش از انقلاب هم که روابط عادی بود یک معضلی جدی به حساب می آمد، با آمدن جو بایدن در کاخ سفید حل می شود؟ وضعیت نظام بانکی بهبود خواهد یافت؟ نرخ بیکاری بالا به ویژه در میان تحصیل کردگان چاره خواهد شد؟ انحصارهای مخل در اقتصاد درمان خواهند شد؟ به نظر نمی رسد چنین باشد.

بهبود روابط با جهان به ویژه قدرتمندان آن البته عالی است، می تواند انگیزه ای برای رها شدن از "شرایط حساس کنونی" و پاسخگو کردن دولتی ها باشد ، ولی نباید فراموش کرد که نیروهای بیرونی در نهایت از طریق عوامل داخلی اثر خود را اعمال می کنند. تا وقتی دولتی با قابلیت مناسب بر سر کار نباشد، تا وقتی مداخله گری های بی مهار اهالی دولت کنترل نشده باشد، تا وقتی اطمینان کافی برای فعالیت بی دردسر کنشگران اقتصادی ایجاد نشده باشد، تا وقتی حقوق مالکیت و امنیت سرمایه مردم محترم شمرده نشود بدیهی است که کار به خوبی پیش نخواهد رفت. همه می دانیم کافی است خیلی پا در کفش مردم نکنیم، خودشان می دانند چطور خلق ثروت کنند، ولی اصل مطلب جای دیگری است: روابط دولت با مردم که با مسامحه می توان آن را قرارداد اجتماعی نامید. چطور می توان این قرارداد اجتماعی را بهبود بخشید؟ پاسخ سه کلمه است: پروژه سیاسی، پروژه سیاسی، پروژه سیاسی! والله اعلم.

https://t.me/tejaratefarda/4423
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جو چُرتی یا دونالد شیردل؟

این ویدئو خلاصه تصویری از نوشته بالاست، حرف کلی اینست که فرق نمی کند چه کسی در کاخ سفید باشد، دوران طلایی اوباما تکرار نخواهد شد، احتمال جنگ از عادی شدن روابط بیشتر است! به فرض محال هم روابط عادی شد، این مملکت حالا حالاها کار دارد که شاهد توسعه را به آغوش بکشد و باید هزار مسئله داخلی را چاره کند، والله اعلم.
https://ecoiran.com

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سرمایه دارها جنگ افروزی می کنند؟

"روشن است که نمی توان از نقش مهمی که منافع اقتصادی (و به ویژه منافع حاصل از فروش و سود صنایع اسلحه سازی) در تحریک تنش های بین المللی و دمیدن بر آتش جنگ دارند چشم پوشید. با این حال با دانش امروز نمی توانیم بروز جنگ ها را تنها با عوامل اقتصادی توضیح دهیم یا علت اصلی درگیری های مسلحانه را تناقض های سرمایه داری بدانیم.

از چنان نتایجی خبری نیست، ولی به جای آن در میان اهالی علم تا بخواهید حرف از اهمیت صلح برای سرمایه داری است. منفعت سرمایه داری در صلح است، زیرا بدون صلح کسب و کار و تجارتی صورت نمی گیرد. نظریه های امپریالیسم، چنانکه در سنت لوکزامبورگ یا لنین طرح می شدند، امروز چندان خواهان ندارند.

اجازه دهید مثالی دیگر بیاوریم: امروز به ندرت می بینیم که ظهور و پیروزی فاشیسم در آلمان و ایتالیا را به حمایت های بورژوازی انحصارگر (شرکت های بزرگ) و کمک آنها به موسولیتی و هیتلر برای رسیدن به قدرت نسبت دهند یا آن را حاصل تناقض های درونی سرمایه داری بدانند. تردیدی نیست که بخش بزرگی از نخبگان محافظه کار (از جمله بسیاری صنعتگران و کارخانه داران) از هیتلر در بحران نهایی جمهوری وایمار حمایت کردند و بسیاری از "کسب و کارهای بزرگ" نیز از اقتصاد جنگ نازی ها بهره مند بودند و سود خوبی می بردند و اینها در حافظه بسیاری از افراد حک شده است.

با این حال امروز به خوبی می دانیم که تا چه اندازه آن بخش های بسیار بزرگی از جامعه آلمان که به قول ایان کرشاو، مورخ بنام بریتانیایی، "برای پیشوا خودشان را به آب و آتش زدند " متنوع و البته مصمم بودند. با توجه به طیف گسترده ای از شهروندان جامعه آلمان که با رژیم نازی همذات پنداری کردند، سخت نیست دریابیم همه گناه پیروزی ناسیونال سوسیالیسم و پیامدهای مصیبت بار آن را به پای سرمایه داران نوشتن، چقدر ساده انگارانه است و هدفی جز مبرا کردن آن همه آدمی که سهمی در فاجعه داشتند ندارد".

جان کلام این است که "هر که بارش بیش، از قضا صلح طلبی اش بیشتر!"، والله اعلم.

https://amzn.to/2r6HfC9

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
درهای جهنم

دوستی نادیده نوشته است: "ستایش‌های جرج برنارد شاو از استالین را که می‌بینم درونمایه یکی از نقدهای توکویل به انقلاب فرانسه به ذهنم میرسد. هرگز عقل سیاسی شهروندان را به دست هنرمندان (به تعبیر توکویل اهل ادب) ندهید. با ذهنیت رومانتیک و فهم ناچیزی که از امر مهیب سیاست دارند درهای جهنم را باز میکنند".

خارجه و داخله هم ندارد، دنیا را کارتون دیدن و به توانایی انسان ها اعتماد نامحدود داشتن در نهایت به مصیبت می رسد، والله اعلم.

https://bit.ly/3kLwHzS

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دغدغه ی این روزها

"مداخله دولت برای ظهور، گسترش و بقای سرمایه داری ناگزیر بوده است. مداخله دولت در اقتصادهای بازار سرمایه داری در سال ها و دهه های پیش رو شاید ضرورت بیشتری هم پیدا کند. می توان سه دلیل اساسی آورد که چرا نیاز به مداخله دولت همیشه پررنگ بوده است و به احتمال زیاد در آینده پررنگ تر هم خواهد شد.

1. پیش نیاز کارکرد بازارها برخی شرایط زمینه ای است که تنها با ابزارهای سیاسی می توان آنها را به وجود آورد. بازارها به خودی خود نمی توانند کار دشوارِ زدودنِ موانع مختل کننده و محدود کننده تجارت (برای مثال سدهای فئودالی نظیر مقررات گیلدها/اصناف، انحصارها و امتیازهای تجاری، جریمه ها و عوارض سفر) را پیش ببرند، بازارها نمی توانند حداقلی از نظم صلح آمیز را برقرار کنند یا قواعدی را برای بستن و اجرای قراردادها و توافق های مشابه ایجاد کنند. بدون استفاده از قدرت سیاسی، سرمایه داری هرگز نمی توانست پا بگیرد، در آینده هم پا نخواهد گرفت. می توان دید که اغلب برای تحقق پیش شرط های ایجاد بازارهای فرامنطقه ای نیاز به درجاتی از استفاده از زور، برای مثال در جنگ یا طی فرایند مستعمره سازی، بوده است.

2. بی ثباتی فزاینده ای در سرمایه داری
به چشم می آید، تا جایی که طی چند دهه گذشته انگار سرمایه داری از زمینه و بستری که پیشتر در آن "حک شده" بود، فک شده است؛ زمینه و بستری که هرچند محدودیت هایی را به سرمایه داری تحمیل می کرد، در عین حال ثبات نیز به همراه می آورد. در مسیر یافتن راه های جدید برای "حک کردن" لازم نیست فقط کنترل ها و راه نماها ی دولتی را علاج کار بدانیم و به آنها اکتفا کنیم. جامعه مدنی هم می تواند نقش آفرینی کند، ولی مداخله موثر و قوی دولت همچنان ناگزیر خواهد بود. (اما مسئله بیرون از منطقه آتلانتیک شمالی قدری متفاوت می شود، همان جاهایی که حامی پروری، پارتی بازی و فساد- که همگی شیوه های مختلف "حک کردن" اقتصاد در جامعه و اجتماع و سیاست به شمار می آیند- بسیار رایج است. پیامد اینها هم سیستمی است که اغلب آن را با نام های "سرمایه داری رفاقتی " و "سرمایه داری پدرسالارانه " می شناسیم.)

3. سرمایه داری، حتی در مراحل پیشرفته خود، به شکلی پیش می رود و توسعه می یابد که اثرات ویرانگر و آشوب انگیزی بر محیط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود می گذارد و این پذیرش اجتماعی آن را دشوار می سازد. اینجا تنها کافی است بحران های بزرگ ناگزیری را به یاد آوریم که پیشتر رخ دادند و الگوی بروزشان این بود که در آغاز بحران مالی به حساب می آمدند (چنانکه در 1873، 1929-1930 و 2007-2008 اتفاق افتاد)، ولی پیامدی جدی برای "اقتصاد حقیقی" به همراه داشتند، رفاه بخش بزرگی از جمعیت زیادی را کاهش دادند و حتی آشوب های اجتماعی و سیاسی را به دنبال داشتند. با این حال گذشته از بحران ها، حتی وقتی سرمایه داری موفق عمل کرده باشد نیز توجه به اثرات بلندمدت آن در قطبی کردن جامعه به همین میزان شایسته توجه است. این یافته ها همگی نشان می دهد که رشد سرمایه داری اگر با تدابیر جبرانی مناسب مهار نشود البته بینوایی و بدبختی گسترده به همراه نخواهد داشت (از قضا درست عکس این اتفاق می افتد!)، ولی بی تردید پیامد آن افزایش نابرابری درآمد و ثروت خواهد بود. دریافتی بسیار بالای مدیران که تفاوت آن با متوسط درآمد در این دهه های اخیر سرگیجه آور شده است، تنها بخشی کوچک، ولی نمایان و البته بس دل آزار، از معضل بسیار پیچیده افزایش نابرابری است. به ویژه در فرهنگ های سیاسی دموکراتیک، این افزایش نابرابری ناعادلانه تلقی می شود و در بلندمدت می تواند پایه های مشروعیت سیستم را سست کند".

به عنوان یک هوادار اقتصاد بازار البته اینها را موارد قابل تاملی می دانم و اعتراف می کنم پاسخ به مسئله دولت و بازار کار ساده ای نیست، ولی حواسمان باشد مسئله ما "ایران" است و نباید حرف هایی که شاید برای آمریکا و بریتانیا روا باشد، را در کشوری وسط جهنم خاورمیانه تکرار کرد، دغدغه ما همچنان همان پروژه روشنگری است، نه نابرابری حاصل از اقتصاد بازار عملا ناموجود! والله اعلم.

https://amzn.to/2r6HfC9

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
در باب فتیش ۲۸ مرداد

"در دورهٔ پایان امپراتوریهای قرن نوزدهمی، ملتها در آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی دارایی طبیعی خود را در اختیار می‌گرفتند.  در آن سوی خلیج فارس هم تسلط تام‌وتمام بریتانیا بر منابع زیرزمینی مردمان بومی به تاریخ می‌پیوست.  در ایران دلیلی نمی‌دیدند از جریان جهانی عقب بمانند.

محمد مصدق همین هدف را دنبال می‌کرد اما اصرار داشت یکتنه به آن برسد.  پذیرای شریک و حتی همکار به معنی افراد صاحب رأی و دارای اختیار نبود.  پرسش بی‌پاسخ را محققانی مطرح کرده‌اند: اگر در آنچه می‌خواست انجام دهد توفیق می‌یافت آیا حاضر بود قراردادی جدید برای بهره‌برداری از چاههای نفت ایران امضا کند؟

پشت سؤال این نکته نهفته است که قرارداد تجاری را رئیس کشور یا رئیس دولت امضا نمی‌کند؛ مدیران امضا می‌کنند.  آیا مصدق به کسی از مدیران نفت و دارایی اجازهٔ چنین کاری می‌داد؟  نه.  به هیچ‌کس به اندازهٔ کافی اعتماد نداشت و کسی را در آن حد نمی‌دید که طرف کمپانی خارجی قرار دهد.  نوشته‌اند مهمترین اسناد نفت را همواره در کیفی با خود حمل می‌کرد و به دست احدی نمی‌داد.

آیا حاضر بود، خلاف عرف جهانی، شخصاً قرارداد امضا کند؟  باز هم نه.  عظمت تصویر تاریخی خویش را در نفی امضاهای پیشین می‌دید، نه افزودن یک امضای جدید به امضاهای پای قراردادهایی که تقریباً بی‌استثنا از سوی ملت لعن می‌شوند.  مصدقی که قرارداد امضا کند مصدق نیست.  پای آبرو در میان است. نزد او نفت نه کالایی دارای مظنـّهٔ بازار و قابل مبادله، بل مفهومی اخلاقی و غایتی معنوی بود که ختم قضیه با بستن قرارداد ستمی است بزرگ در حق آن". 

توصیف بالا از مولانا محمد قائد شرفی به خوبی گویای وضعیت ماست. سالهاست خیلی از ایرانی ها چنان با حسرت از "کودتا ۲۸ مرداد" یاد می کنند و از "ظلم تاریخی" یانکی ها به این کشور یاد می کنند که انگار اگر مصدق بر قدرت مانده بود، بنا بود کشوری بدون مشتری برای نفت اش و مردمی عشقی و اهل بخیه چه کارستانی کند. مصدق شاید با نیت خیر، ولی مرد توسعه ایران نبود. بماند که به قولی حکومت بر ایران چنان شغل سختی است که حتی او هم بعد از رفتن شاه نتوانست چند روز بیشتر دوام آورد و از پشت بام خانه فراری شد. سیاست موازنه منفی مرحوم هم که برای کشوری نفتی در همسایگی شوروی در دوران جنگ سرد حتی جوک هم نبود. خلاصه از عشق هایتان افسانه نسازید، بعد از این همه سال شاید باید متوجه شده باشیم که بیش از وطن پرستی از نوع مصدق به انواع فروغی و قوام آن نیاز داریم، والله اعلم.

https://bit.ly/3iQfbZk

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel