راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
یک حرف بس است!

"زندگی او، همچون آثارش، مجموعه ای از تباهی های روح بود، که او به عبث به دنبال علاجی سیاسی برای آنها بود".

این توصیف کوتاه از کتاب متفکران چپ نو اثر راجر اسکروتن درباره شاعری فرانسوی است، بعید است توصیفی بهتر برای "معلم شهید" هم بتوان یافت، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یکی از مطالبه های کارگران معترض هفت تپه "لغو خصوصی سازی و دولتی شدن شرکت" است، کدام مورد را در پاسخ به این درخواست کارگران مناسب می دانید؟
public poll

اجرای دوباره فرایند خصوصی سازی – 418
👍👍👍👍👍👍👍 71%

هیچکدام – 100
👍👍 17%

دولتی کردن – 50
👍 9%

حفظ وضع موجود – 18
▫️ 3%

👥 586 people voted so far.
این دولت "فداکار"!

یک ادعایی بین هواداران مداخله دولتی رایج است که بخش خصوصی(غیردولتی) انگیزه سرمایه گذاری روی پژوهش های بنیادی و پایه را ندارد، این قبیل پژوهش ها با وجود فواید فراوان، از آنجا که کاربرد مستقیم ندارند، بنگاه های سود محور و نزدیک بین بخش خصوصی زیر بار آنها نمی روند، پس دولت فداکار باید جور آنها را بکشد.

آمار مربوط به پژوهش های بنیادی در ینگه دنیا نشان می دهد این حرف را نباید جدی گرفت، درست است که از جنگ جهانی دوم به این سو دولت فدرال نقش اصلی را در تامین مالی این دست پژوهش ها داشته است، ولی در تمام این سال ها بخش غیردولتی (شرکت ها، دانشگاه ها و سازمان های عام المنفعه) هم نقش مهمی داشته است و به طور خاص در سال ۲۰۱۵ سهم آنها حتی بیشتر از دولت شده است! افسانه "کالای عمومی" را دور بریزید، در بازار همه آنچه دولت می تواند انجام دهد را می توان انجام داد، البته با کارایی بیشتر و فساد کمتر، والله اعلم.

https://bit.ly/30nHwA8

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
❤2
در باب فاجعه!

بنا به گفته ها حادثه غم انگیز دیروز بیروت بیش از صد و سی و اندی ( هنوز ارقام نهایی اعلام نشده است) کشته داشته است و تا اینجا در مورد علت انفجار به حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ تن نیترات آمونیوم اشاره می شود که پس از ضبط ۲۷۰۰ تن محموله یک کشتی در سال ۲۰۱۳ مدتها در شرایط نامناسب انبار شده است.

اما متاسفانه این انفجارها با توجه به کاربرد بالای نیترات آمونیوم در صنایعی مثل کود شیمیایی به ویژه در نیمه اول قرن بیستم بسیار اتفاق افتاده اند. در آمریکا و فرانسه و چین و کره شمالی و حتی ایران (حادثه قطار در نیشابور) نمونه هایی از آن را شاهد بودیم. حادثه تلخ بیروت البته از نظر شدت و حتی تعداد تلفات بدترین آنها نبوده است. شاید قویترین حادثه از این دست در مورد کشتی تیرنیا در ۱۹۵۳ در دریای سرخ با قدرتی معادل انفجار ۳۶۰۰ تا ۴۰۰۰ تن نیترات آمونیوم بوده است و کشنده ترین آنها هم در سال ۱۹۴۷ در تگزاس رخ داد که بزرگترین انفجار غیرهسته ای امریکا با ۵۸۱ کشته بوده است، والله اعلم.

https://bit.ly/33w8h76

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب یک مصاحبه

"متعصبان مذهبی ممکن است چنین انگارند که حق برخورداری مبتنی بر لطف خداوندی است و این که تنها عباد صالح وارثان زمین اند؛ اما یک قانون گذار غیرروحانی این نظریه پردازان متعالی را درست در ردیف دزدان معمولی می نشاند، [چرا که با این قواعد مبهم و غیرقابل اثبات نهایتا به شیوه ای غیرمشروع پول به چنگ می آورند] و با محکم ترین بیان به آنان می آموزد که قاعده ای [همچون دادن بیش ترین دارایی به شایسته ترین افراد یا شانیت مومنان برای برخورداری بیشتر] که در تامل نظری ممکن است به دردبخورترین راهکار برای خیر جامعه جلوه کند، چه بسا که در عمل سراسر فساد و ویرانی به بار آورد".

داشتم صحبت های پرویز خان فتاح در مورد اموال بنیاد مستضعفان را می دیدم، یاد این کتاب خواندنی و جمله درخشان بالا افتادم که این عبارت های "خیر عمومی" و "خیر جامعه" چقدر مستعد سوء استفاده اند، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مذاکره با شیطان

الیوت ابرامز که این روزها اسمش را زیاد می شنویم زمانی در واکنش به فعالیت های جورج بوش پسر در صلح خاورمیانه گفته بود خطاست به جای پیشرفت واقعی روی زمین روی مذاکره تمرکز کنیم!

کتاب رقص با شیطان نوشته مایکل روبین به رابطه امریکا با کشورهایی مانند کره شمالی و لیبی و ایران می پردازد (که کسانی آنها را دولت های یاغی می نامند)، پیشنهادش این است که مذاکره صرف با چنین دولت هایی وقت تلف کردن و لاس زدن دیپلمات ها با یکدیگر است، با یاغی ها مذاکره نمی کنند، آنها را در هم می شکنند. آنها را باید وادار کرد نه قانع! به نظرم این ایده ای پرطرفدار در محافل تصمیم گیری یانکی ها باشد که توضیح خوبی از رفتار ادمینیستریشن ترامپ دست می دهد.

حرف از مذاکره احتمالی ایران و امریکا این روزها در فضای مجازی زیاد می چرخد، اجازه بدهید استمبادی داشته باشم: امکان ندارد! مگر خیلی چیزها عوض شود و اراده سیاسی جدی برای تغییر همه چیز، تاکید می کنم همه چیز، که در کوتاه مدت محتمل نیست. خیلی شایعات را جدی نگیرید، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یوز در مقابل فیل و الاغ!

در ایران تصوری رایج اینست که آن مرد یا زن مقیم کاخ سفید چیزهایی می داند و می تواند کارهایی کند که از هیچ کس دیگر بر نمی آید، موافق و مخالف هر دو در این نکته اشتراک دارند. بناست در 13 آبان امسال مردم ینگه دنیا در مورد سرنوشت ساکن کاخ سفید تصمیم گیری کنند که پیروز این دوره فیل جمهوری خواه، "دونالد شیردل" است یا الاغ دموکرات "جو چُرتی". پیش از شلوغی های اخیر و پیامدهای قضیه غم انگیز جرج فلوید البته وضعیت اولی بد نبود، ولی اکنون خیلی از نظرسنجی ها نشان می دهد که دومی شانس بیشتری دارد. کسانی در داخل حدس می زنند که اگر بایدن به قدرت برسد با توجه به انعطاف بیشتر دموکرات ها و ادعای بازگشت به برجام آنها بیشتر می توان امیدوار به گشایش در اوضاع بود، وگرنه بنا باشد در چهار سال آینده هم ترامپ و امنیتی ها دور و برش در قدرت باشند باید انتظار فشارهای بسیار بیشتری داشت. اما انتخاب این یا آن چقدر می تواند اوضاع اقتصادی ایران را تغییر دهد؟

نگارنده این سطور بر این باور است که چه جو در کاخ سفید باشد چه دونالد، اوضاع تغییری اساسی نخواهد کرد. خیلی نقدهای اخیر و سخنرانی های انتخاباتی را نمی توان جدی گرفت، آنچه در خیابان ها می گذرد هم به معنای بحرانی اساسی نیست؛ امریکایی ها به شکل تاریخی عادت دارند با هم در فضای عمومی بلند بلند حرف بزنند و مسائلشان را مطرح کنند و در خیابان ریختن اهالی اتازونی هم غیرعادی و در مایه های انقلابی بنیادین نیست. نباید هم آن نکته اساسی جرج فریدمن را از یاد برد که در مورد امریکا با یک بوروکراسی قدرتمند و تخصص گرا و کم و بیش مستقل طرف ایم که تا اندازه زیادی سیاسیون را هم متاثر می کند و با عوض شدن این یا آن گروه سیاسی بعید است همه چیز زیر و زبر شود، در مورد ایران هم از قرار خیلی ها به این نتیجه رسیده اند که باید اعمال فشار حداکثری را تا به اصطلاح نرمال شدن ایرانی ها ادامه داد. اوضاع دوران اوباما و برجام بیش از آنکه قاعده باشد باشد، استثنایی بود که باید آن را بیشتر به شخصیت خود رئیس جمهور وقت نسبت داد. برجام نوزادی بود که از همان فردای تولد هم امیدی به زنده ماندنش نبود، نامه تند و تیز 47 سناتور جمهوری خواه در همان روزها نشان می داد که نمی توان اطمینان داشت این توافق عمر درازی داشته باشد.

ایران و امریکا چهار دهه تخاصم را پشت سر گذاشته اند و اختلاف ها هم یکی دو مورد نیست، اگر بنا به فیصله قضیه است، باید در قالب پیمان و توافقی جامع به آن پرداخته شود که البته اراده سیاسی جدی برای آن وجود ندارد. نرمال شدن ایران هدفی است اهل فن می دانند اجرای آن تا چه اندازه "ماموریت غیرممکن" است. حتی اجازه دهید اعترافی تلخ کنم که جنگ تمام عیار ایران و آمریکا و اوضاعی شبیه عراق 2003 نه تنها ناممکن نیست، بلکه یک امکان جدی به شمار می آید. چیزی که ایرانی ها می توانند روی آن حساب کنند شاید این باشد در رقابت میان امریکا و چین که دموکرات و جمهوری خواه بر آن اشتراک نظر دارند، منطق استراتژیک حکم می کند نگذارند ایران مثل یک میوه رسیده به دامن چینی های تشنه منابع انرژی بیفتد.

بیایید فرض کنیم بهبود روابط خارجی و کاهش فشارها در آینده خیلی هم غیر ممکن نباشد، آیا فتح الفتوحی رخ خواهد داد؟ دستکم در کوتاه مدت بعید است چنین شود، برای مثال مداخله گری گسترده و کسری بودجه مزمن دولت (بخوانید تورم پایدار) که از مسائل اصلی اقتصاد ایران است و حتی پیش از انقلاب هم که روابط عادی بود یک معضلی جدی به حساب می آمد، با آمدن جو بایدن در کاخ سفید حل می شود؟ وضعیت نظام بانکی بهبود خواهد یافت؟ نرخ بیکاری بالا به ویژه در میان تحصیل کردگان چاره خواهد شد؟ انحصارهای مخل در اقتصاد درمان خواهند شد؟ به نظر نمی رسد چنین باشد.

بهبود روابط با جهان به ویژه قدرتمندان آن البته عالی است، می تواند انگیزه ای برای رها شدن از "شرایط حساس کنونی" و پاسخگو کردن دولتی ها باشد ، ولی نباید فراموش کرد که نیروهای بیرونی در نهایت از طریق عوامل داخلی اثر خود را اعمال می کنند. تا وقتی دولتی با قابلیت مناسب بر سر کار نباشد، تا وقتی مداخله گری های بی مهار اهالی دولت کنترل نشده باشد، تا وقتی اطمینان کافی برای فعالیت بی دردسر کنشگران اقتصادی ایجاد نشده باشد، تا وقتی حقوق مالکیت و امنیت سرمایه مردم محترم شمرده نشود بدیهی است که کار به خوبی پیش نخواهد رفت. همه می دانیم کافی است خیلی پا در کفش مردم نکنیم، خودشان می دانند چطور خلق ثروت کنند، ولی اصل مطلب جای دیگری است: روابط دولت با مردم که با مسامحه می توان آن را قرارداد اجتماعی نامید. چطور می توان این قرارداد اجتماعی را بهبود بخشید؟ پاسخ سه کلمه است: پروژه سیاسی، پروژه سیاسی، پروژه سیاسی! والله اعلم.

https://t.me/tejaratefarda/4423
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جو چُرتی یا دونالد شیردل؟

این ویدئو خلاصه تصویری از نوشته بالاست، حرف کلی اینست که فرق نمی کند چه کسی در کاخ سفید باشد، دوران طلایی اوباما تکرار نخواهد شد، احتمال جنگ از عادی شدن روابط بیشتر است! به فرض محال هم روابط عادی شد، این مملکت حالا حالاها کار دارد که شاهد توسعه را به آغوش بکشد و باید هزار مسئله داخلی را چاره کند، والله اعلم.
https://ecoiran.com

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سرمایه دارها جنگ افروزی می کنند؟

"روشن است که نمی توان از نقش مهمی که منافع اقتصادی (و به ویژه منافع حاصل از فروش و سود صنایع اسلحه سازی) در تحریک تنش های بین المللی و دمیدن بر آتش جنگ دارند چشم پوشید. با این حال با دانش امروز نمی توانیم بروز جنگ ها را تنها با عوامل اقتصادی توضیح دهیم یا علت اصلی درگیری های مسلحانه را تناقض های سرمایه داری بدانیم.

از چنان نتایجی خبری نیست، ولی به جای آن در میان اهالی علم تا بخواهید حرف از اهمیت صلح برای سرمایه داری است. منفعت سرمایه داری در صلح است، زیرا بدون صلح کسب و کار و تجارتی صورت نمی گیرد. نظریه های امپریالیسم، چنانکه در سنت لوکزامبورگ یا لنین طرح می شدند، امروز چندان خواهان ندارند.

اجازه دهید مثالی دیگر بیاوریم: امروز به ندرت می بینیم که ظهور و پیروزی فاشیسم در آلمان و ایتالیا را به حمایت های بورژوازی انحصارگر (شرکت های بزرگ) و کمک آنها به موسولیتی و هیتلر برای رسیدن به قدرت نسبت دهند یا آن را حاصل تناقض های درونی سرمایه داری بدانند. تردیدی نیست که بخش بزرگی از نخبگان محافظه کار (از جمله بسیاری صنعتگران و کارخانه داران) از هیتلر در بحران نهایی جمهوری وایمار حمایت کردند و بسیاری از "کسب و کارهای بزرگ" نیز از اقتصاد جنگ نازی ها بهره مند بودند و سود خوبی می بردند و اینها در حافظه بسیاری از افراد حک شده است.

با این حال امروز به خوبی می دانیم که تا چه اندازه آن بخش های بسیار بزرگی از جامعه آلمان که به قول ایان کرشاو، مورخ بنام بریتانیایی، "برای پیشوا خودشان را به آب و آتش زدند " متنوع و البته مصمم بودند. با توجه به طیف گسترده ای از شهروندان جامعه آلمان که با رژیم نازی همذات پنداری کردند، سخت نیست دریابیم همه گناه پیروزی ناسیونال سوسیالیسم و پیامدهای مصیبت بار آن را به پای سرمایه داران نوشتن، چقدر ساده انگارانه است و هدفی جز مبرا کردن آن همه آدمی که سهمی در فاجعه داشتند ندارد".

جان کلام این است که "هر که بارش بیش، از قضا صلح طلبی اش بیشتر!"، والله اعلم.

https://amzn.to/2r6HfC9

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
درهای جهنم

دوستی نادیده نوشته است: "ستایش‌های جرج برنارد شاو از استالین را که می‌بینم درونمایه یکی از نقدهای توکویل به انقلاب فرانسه به ذهنم میرسد. هرگز عقل سیاسی شهروندان را به دست هنرمندان (به تعبیر توکویل اهل ادب) ندهید. با ذهنیت رومانتیک و فهم ناچیزی که از امر مهیب سیاست دارند درهای جهنم را باز میکنند".

خارجه و داخله هم ندارد، دنیا را کارتون دیدن و به توانایی انسان ها اعتماد نامحدود داشتن در نهایت به مصیبت می رسد، والله اعلم.

https://bit.ly/3kLwHzS

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دغدغه ی این روزها

"مداخله دولت برای ظهور، گسترش و بقای سرمایه داری ناگزیر بوده است. مداخله دولت در اقتصادهای بازار سرمایه داری در سال ها و دهه های پیش رو شاید ضرورت بیشتری هم پیدا کند. می توان سه دلیل اساسی آورد که چرا نیاز به مداخله دولت همیشه پررنگ بوده است و به احتمال زیاد در آینده پررنگ تر هم خواهد شد.

1. پیش نیاز کارکرد بازارها برخی شرایط زمینه ای است که تنها با ابزارهای سیاسی می توان آنها را به وجود آورد. بازارها به خودی خود نمی توانند کار دشوارِ زدودنِ موانع مختل کننده و محدود کننده تجارت (برای مثال سدهای فئودالی نظیر مقررات گیلدها/اصناف، انحصارها و امتیازهای تجاری، جریمه ها و عوارض سفر) را پیش ببرند، بازارها نمی توانند حداقلی از نظم صلح آمیز را برقرار کنند یا قواعدی را برای بستن و اجرای قراردادها و توافق های مشابه ایجاد کنند. بدون استفاده از قدرت سیاسی، سرمایه داری هرگز نمی توانست پا بگیرد، در آینده هم پا نخواهد گرفت. می توان دید که اغلب برای تحقق پیش شرط های ایجاد بازارهای فرامنطقه ای نیاز به درجاتی از استفاده از زور، برای مثال در جنگ یا طی فرایند مستعمره سازی، بوده است.

2. بی ثباتی فزاینده ای در سرمایه داری
به چشم می آید، تا جایی که طی چند دهه گذشته انگار سرمایه داری از زمینه و بستری که پیشتر در آن "حک شده" بود، فک شده است؛ زمینه و بستری که هرچند محدودیت هایی را به سرمایه داری تحمیل می کرد، در عین حال ثبات نیز به همراه می آورد. در مسیر یافتن راه های جدید برای "حک کردن" لازم نیست فقط کنترل ها و راه نماها ی دولتی را علاج کار بدانیم و به آنها اکتفا کنیم. جامعه مدنی هم می تواند نقش آفرینی کند، ولی مداخله موثر و قوی دولت همچنان ناگزیر خواهد بود. (اما مسئله بیرون از منطقه آتلانتیک شمالی قدری متفاوت می شود، همان جاهایی که حامی پروری، پارتی بازی و فساد- که همگی شیوه های مختلف "حک کردن" اقتصاد در جامعه و اجتماع و سیاست به شمار می آیند- بسیار رایج است. پیامد اینها هم سیستمی است که اغلب آن را با نام های "سرمایه داری رفاقتی " و "سرمایه داری پدرسالارانه " می شناسیم.)

3. سرمایه داری، حتی در مراحل پیشرفته خود، به شکلی پیش می رود و توسعه می یابد که اثرات ویرانگر و آشوب انگیزی بر محیط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود می گذارد و این پذیرش اجتماعی آن را دشوار می سازد. اینجا تنها کافی است بحران های بزرگ ناگزیری را به یاد آوریم که پیشتر رخ دادند و الگوی بروزشان این بود که در آغاز بحران مالی به حساب می آمدند (چنانکه در 1873، 1929-1930 و 2007-2008 اتفاق افتاد)، ولی پیامدی جدی برای "اقتصاد حقیقی" به همراه داشتند، رفاه بخش بزرگی از جمعیت زیادی را کاهش دادند و حتی آشوب های اجتماعی و سیاسی را به دنبال داشتند. با این حال گذشته از بحران ها، حتی وقتی سرمایه داری موفق عمل کرده باشد نیز توجه به اثرات بلندمدت آن در قطبی کردن جامعه به همین میزان شایسته توجه است. این یافته ها همگی نشان می دهد که رشد سرمایه داری اگر با تدابیر جبرانی مناسب مهار نشود البته بینوایی و بدبختی گسترده به همراه نخواهد داشت (از قضا درست عکس این اتفاق می افتد!)، ولی بی تردید پیامد آن افزایش نابرابری درآمد و ثروت خواهد بود. دریافتی بسیار بالای مدیران که تفاوت آن با متوسط درآمد در این دهه های اخیر سرگیجه آور شده است، تنها بخشی کوچک، ولی نمایان و البته بس دل آزار، از معضل بسیار پیچیده افزایش نابرابری است. به ویژه در فرهنگ های سیاسی دموکراتیک، این افزایش نابرابری ناعادلانه تلقی می شود و در بلندمدت می تواند پایه های مشروعیت سیستم را سست کند".

به عنوان یک هوادار اقتصاد بازار البته اینها را موارد قابل تاملی می دانم و اعتراف می کنم پاسخ به مسئله دولت و بازار کار ساده ای نیست، ولی حواسمان باشد مسئله ما "ایران" است و نباید حرف هایی که شاید برای آمریکا و بریتانیا روا باشد، را در کشوری وسط جهنم خاورمیانه تکرار کرد، دغدغه ما همچنان همان پروژه روشنگری است، نه نابرابری حاصل از اقتصاد بازار عملا ناموجود! والله اعلم.

https://amzn.to/2r6HfC9

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
در باب فتیش ۲۸ مرداد

"در دورهٔ پایان امپراتوریهای قرن نوزدهمی، ملتها در آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی دارایی طبیعی خود را در اختیار می‌گرفتند.  در آن سوی خلیج فارس هم تسلط تام‌وتمام بریتانیا بر منابع زیرزمینی مردمان بومی به تاریخ می‌پیوست.  در ایران دلیلی نمی‌دیدند از جریان جهانی عقب بمانند.

محمد مصدق همین هدف را دنبال می‌کرد اما اصرار داشت یکتنه به آن برسد.  پذیرای شریک و حتی همکار به معنی افراد صاحب رأی و دارای اختیار نبود.  پرسش بی‌پاسخ را محققانی مطرح کرده‌اند: اگر در آنچه می‌خواست انجام دهد توفیق می‌یافت آیا حاضر بود قراردادی جدید برای بهره‌برداری از چاههای نفت ایران امضا کند؟

پشت سؤال این نکته نهفته است که قرارداد تجاری را رئیس کشور یا رئیس دولت امضا نمی‌کند؛ مدیران امضا می‌کنند.  آیا مصدق به کسی از مدیران نفت و دارایی اجازهٔ چنین کاری می‌داد؟  نه.  به هیچ‌کس به اندازهٔ کافی اعتماد نداشت و کسی را در آن حد نمی‌دید که طرف کمپانی خارجی قرار دهد.  نوشته‌اند مهمترین اسناد نفت را همواره در کیفی با خود حمل می‌کرد و به دست احدی نمی‌داد.

آیا حاضر بود، خلاف عرف جهانی، شخصاً قرارداد امضا کند؟  باز هم نه.  عظمت تصویر تاریخی خویش را در نفی امضاهای پیشین می‌دید، نه افزودن یک امضای جدید به امضاهای پای قراردادهایی که تقریباً بی‌استثنا از سوی ملت لعن می‌شوند.  مصدقی که قرارداد امضا کند مصدق نیست.  پای آبرو در میان است. نزد او نفت نه کالایی دارای مظنـّهٔ بازار و قابل مبادله، بل مفهومی اخلاقی و غایتی معنوی بود که ختم قضیه با بستن قرارداد ستمی است بزرگ در حق آن". 

توصیف بالا از مولانا محمد قائد شرفی به خوبی گویای وضعیت ماست. سالهاست خیلی از ایرانی ها چنان با حسرت از "کودتا ۲۸ مرداد" یاد می کنند و از "ظلم تاریخی" یانکی ها به این کشور یاد می کنند که انگار اگر مصدق بر قدرت مانده بود، بنا بود کشوری بدون مشتری برای نفت اش و مردمی عشقی و اهل بخیه چه کارستانی کند. مصدق شاید با نیت خیر، ولی مرد توسعه ایران نبود. بماند که به قولی حکومت بر ایران چنان شغل سختی است که حتی او هم بعد از رفتن شاه نتوانست چند روز بیشتر دوام آورد و از پشت بام خانه فراری شد. سیاست موازنه منفی مرحوم هم که برای کشوری نفتی در همسایگی شوروی در دوران جنگ سرد حتی جوک هم نبود. خلاصه از عشق هایتان افسانه نسازید، بعد از این همه سال شاید باید متوجه شده باشیم که بیش از وطن پرستی از نوع مصدق به انواع فروغی و قوام آن نیاز داریم، والله اعلم.

https://bit.ly/3iQfbZk

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
از عشق هایتان افسانه نسازید!

این نشریه "ملی گراترین" تشکل ایرانی و وارث مصدق است، حرف ۱۳۵۰ است که کشور از نظر اقتصادی رشدی غریب را تجربه کرده و اصلاحات "انقلابی" شاه هم انجام شده است و البته هنوز از مستی نفتی خبری نیست.

گروهی "وطن پرست" که زمانی دست استعمار را از منابع نفتی ایران "قطع" کرده اند، ۱۸ سال بعد از "کودتا" مضایقه ندارند برای جزایر سه گانه وارد "مبارزه" با دولت مستقر کشور شوند!

هنوز همینقدر احساساتی ایم و قهرمانهایمان امثال شریعتی و مصدق، دوستی گفته بود: "اولین گام شناسایی حقیقی مسئله و رهایی از توهم و اغتشاش فکری است. به رسمیت شناختن واقعیت فرهنگ و تاریخ منطقه و کشورشان که به هیچ وجه کار آسانی نیست. انسان به دشواری می تواند نقص و حقارت خود و پیشینه اش را بپذیرد. اما راه دیگری نیست. باید عزت نفس بدوی را به عزت نفس مدرن و انعطاف پذیر تبدیل کرد. این شبیه همان توانی است که هر انسانی در آغاز روند روان کاوی باید در خود بپرورد تا بتواند به بلوغی دست یابد که او را از درد و رنج جانکاه رهایی داده و به زندگی بهتر و افتخارآمیز تری رهنمون می کند"، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوروکراسی از نمای نزدیک

این فیلم کوتاه مربوط به محاکمه شهردار سابق تهران است که آن روزها بیننده زیاد داشت و به سریال کرباسچی معروف شده بود، به زعم بسیاری بوروکرات های دولت سازندگی و از جمله شهردار تهران از کارآمدترین بوروکرات های جمهوری اسلامی بوده اند، اما اینجا دقیقا بوروکراسی دولتی "خوب" را شرح می دهد، مردمی که با میل پول می دهند و پارک و فضای سبزها و "طرح نواب" و ... که "ما" می سازیم. والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در ستایش یک "اصول گرای" واقعی

یادم هست در انتخابات 84 از دوستی شنیدم امروز در تلویزیون کسی خواهد آمد که دست راست هاشمی رفسنجانی و مغز اقتصادی اوست! به او گفتم از چه کسی صحبت می کند، پاسخ داد دکتر موسی غنی نژاد! برایم جالب شد، آن شب مردی متین را دیدم که صحبت هایش را یادم نیست، ولی اثر اولیه خوبی گذاشت.

این اسم به خاطرم ماند و بعدها جسته گریخته نوشته هایش را دنبال می کردم، نقد او بر مصدق و هواداری اش از اقتصاد بازار آزاد را می خواندم و جسارتش همیشه برایم جذاب بود. اولین دیدار سال ها بعد با ایشان در نمایشگاه کتاب هم برایم امیدبخش بود و لطفی داشت که نوشته هایم را دیده و پسندیده است، متانت و دانش وی برایم تازگی داشت، در دانشگاه معمولا کمتر می شود آدمی دغدغه مند و مطلع و همچنان اهل مطالعه را دید. بعدها فهمیدم که اساسا پست دولتی نداشته و آگاهانه از این قبیل سمت های دهن پرکن فاصله می گرفته است، چه رسد که دست راست کسی باشد. بر خیلی ها اثر گذاشته و سالها بر اصولش ایستاده است، ولی داخل "سیاست" نشده است. اوایل فکر می کردم مثل خیلی ها مشمول کبر سن شده است و دیگر همان حرف های قبلی را تکرار می کند، کتاب هایش را بیشتر خواندم و فهمیدم که چقدر این تصور از واقعیت فاصله داشته است، کتاب های تازه اش معرفت شناسی علم اقتصاد و روش شناسی علم اقتصاد نشان داد، حالا حالاها باید از استاد آموخت. بماند که در هر دیدار با او جلسه درسی بود برای امثال من.

سال گذشته در مورد توقف خصوصی سازی مطلبی نوشته بود، چیزی که سال ها پیش از این هم گفته بود، مخالف او بودم و صریحا در جلسه ای عمومی ابراز کردم، با عتابی ملایم من را نواخت، ولی چه باک، بیش از اینها وامدار او بودم. بعدها که یکی دو باری ایشان را دیدم، همچنان مهری استادانه داشت و لطفش کم نشده بود. از کتاب در دست نگارشش گفت که نشان می داد جنگجوی کاربلد هنوز اسلحه را زمین نگذاشته است.

موسی غنی نژاد کسی است که جرات کرده است با تمام هزینه های اجتماعی به دگم ها و خرافات حمله کند، شهامت زیادی می خواهد پدر پوپولیسم نفتی را نقد کنی و با فرقه مصدقیه در بیفتی. در این موارد حرف حساب هم داشته باشی باید فحش خورت خوب باشد، مرد فرزانه چنین کرده است و از حواریون بت های زنگ زده ای مثل مصدق و شریعتی نترسیده است، مصاحبه اخیرش با اکو ایران در مورد مصدق و غائله 28 مرداد و واکنش ها را می دیدم، فهمیدم که چقدر دست جای درستی گذاشته است.

سال هاست بر سر اصولش است و بدون وارد شدن در سیاسی بازی های معمول حرفش را زده است، حتی با او مخالف هم باشیم، همچنان قابل احترام است و اثر گذار بر اندیشه ایران. در مواجهه با لشکر تاریکی کار او ساده نبوده و نیست. اهل مرید بازی و مدح کسی نیستم، ولی موسی غنی نژاد یک "اصول گرای" واقعی است. استاد ممنون که هستی، عمرت دراز.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
بهشت پولشویی بیخ گوش ایران

امارات اگر بنا دارد به یک مرکز مالی جهانی بدل شود، باید فکری به حال استانداردها پولشویی و تامین مالی اش کند، از قرار اوضاع در سال های اخیر بدتر هم شده است، والله اعلم.

https://bit.ly/3j59kQi

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پس از رو به رو شدن با نقد یک شخصیت تاریخی چه کنیم (نکنیم)؟

1. حتی الامکان فقط گوش کنید، قرار نیست به هر نقدی پاسخ بدهید، به ویژه اگر چیزی از موضوع نمی دانید. توجه داشته باشیم که واقعیت می تواند با آنچه در مدرسه خوانده ایم یا در تلویزیون و فلان کانال تلگرامی گفته شده است، متفاوت باشد.

2. واژه های "نقد سازنده" و "ادب نقد" را کلا بی خیال شوید!

3. از عبارت کلیشه ای "مرحوم/مرحومه آدم بزرگی بود، ولی اشتباهاتی هم داشت." مطلقا استفاده نکنید.

4. "اقتضای زمان و مکان ... بود" را خیلی با دقت به کار ببرید.

5. "باید کارشناسان و اهل فن نظر بدهند" را هم رها کنید، آنها نظرشان را می دهند، نیاز به رخصت ما ندارند.

6. اگر در زندگی عادی خود خیلی شوخ طبع نیستید، در پاسخ به نقد هم طنازی و خوشمزگی را کنار بگذارید، مخصوصا از فقره هایی نظیر اساتید را "عصاطید" یا اقتصاددان را "عقتساددان" نوشتن به کل پرهیز کنید.

7. نظر شخصی شما البته شاید برای خودتان و برخی اطرفیان محترم باشد، ولی بسیاری اوقات برای دیگران ارزشی بیش از تولیدات کلامی امثال کلثوم ننه، بی بی شاه زینب، خاله‌ جان‌ آقا، باجی یاسمن و دده بزم‌ آرا ندارد، از شواهد و مستندات مناسب استفاده کنید تا به وقت دیگران احترام گذاشته باشید.

بر این فهرست البته می توان موارد دیگری افزود، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
شروع ترجمه کتاب جدید

یاران راهبرد، ترجمه دو کتاب قبلی"مبانی فلسفی اقتصادی سرمایه داری" و "تاریخ مختصر سرمایه داری" به پایان رسید و مشغول کارهای تکمیلی آن ایم، البته تا به بازار آمدن آن زمان می برد.

خوشبختانه به لطف و حمایت شرکت فرهاد اکسچینج و مدیر عامل فرهیخته آن، جناب فرهاد مقدم سلیمی، کار ترجمه یک کتاب دیگر "۲۰ مغلطه اقتصادی" از موسسه ادام اسمیت به قلم تیم ورستال معروف را آغاز کردم و به تدریج بخش هایی از آن را به اشتراک خواهم گذاشت، والله اعلم.

https://amzn.to/3l6ItVz

کانال رسمی شرکت فرهاد اکسچینج حامی کتاب:
@farhadexchanger

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
رانندگان اسنپ و تپسی و راه جهنم!

گفته اند قرارداد رانندگان تاکسی‌ اینترنتی، کارگری می‌شود، بر اساس حکم یک قاضی در کالیفرنیا، شرکت‌های اوبر و لیفت مجبور خواهند شد با رانندگانشان به عنوان کارگر قرارداد ببندند، نه به عنوان پیمانکار مستقل.

استدلال های حقوقی هم آورده اند که رانندگان این شرکت ها در معنای دقیق کلمه پیمانکار مستقل نیستند، در واقع کارمند به حساب می آیند و این معنایش حداقلی از دستمزد و مزایا برای رانندگان است. شرکت‌های اوبر و لیفت تلاش کرده‌اند با تغییراتی در نرم‌افزارشان و همچنین با خرج کردن بیش از ۱۰۰ میلیون دلار برای کارزارهای تبلیغاتی و روابط عمومی ماجرا را طوری پیش ببرند که تحت تاثیر قانون جدید قرار نگیرند. می شود حدس زد در ایران هم استدلال هایی مشابه برای رانندگان شرکت‌های اسنپ، تپسی و دیگر شرکت‌های مسافربری اینترنتی مطرح شود. بسیاری معتقدند این شرکت‌ها با برچسب "مستقل و آزاد"، خود را از تعهدات کارفرمای مسئول رها کرده‌اند. منتقدان بر این باورند که تنها در صورت وجود اتحادیه ای قدرتمند از رانندگان این شرکت ها است که می‌توان امید به برقراری نوعی تعادل در رابطه‌ یک طرفه‌ قدرتِ مبتنی بر انحصار محض را داشت.

ظاهرا همه چیز خوب است، ولی بگذارید سر بزرگ قضیه که زیر لحاف است را هم ببینیم و استمبادهایی داشته باشیم. معنای این تغییر قرارداد برای شرکت های مسافربری اینترنتی هزینه های بالاتر است، می شود حدس زد که در صورت اجرای این قانون و افزایش موثر هزینه هایشان، سعی کنند اندازه شبکه رانندگانشان را کنترل کنند و حتی آن را کاهش دهند. یک نتیجه محتمل اینست که کسانی از افراد جویای کار دیگر نمی توانند وارد این شغل شوند، زیرا هر راننده جدید معنایش یک تعهد جدی برای شرکت هاست که طبیعی است اینجا با سختگیری بیشتری عمل کنند.

همچنین یحتمل این شرکت ها شرایط همکاری و نوع پرداختی به رانندگان را تغییر دهند و برای مثال دریافتی آنها که دستکم برای بخشی از رانندگان بسیار بالاتر است به همان "حداقل حقوق قانونی" کاهش یابد. غریب نیست که تعدادی از رانندگان ("پیمانکاران سابق") قید همکاری با این شرکت ها را بزنند و دنبال شغل پردرامدتری بروند. از آن سو کیفیت خدمت رسانی و پوشش این شرکت ها کاهش خواهد یافت یا در صورت اصرار بر حفظ شرایط قبلی مجبور به افزایش هزینه ها خواهند شد که معنایش اینست که برخی از مشتریان امکان استفاده از یک سرویس ارزان را از دست خواهند داد و نوع دیگری از تردد را برخواهند گزید.

بیایید فرض کنید این شرکت ها به دلایلی مثلا رقابت شدید قادر نباشند از تعداد کارکنان ("پیمانکاران سابق") کم کنند و همچنین نتوانند قانون را دور بزنند مجبور به پرداخت هزینه های بالاتر باشند، مشکل حل می شود؟ تردید دارم! در این حالت هم این صنعت در مقایسه با دیگران غیرجذاب می شود و نه تنها دیگر مقصد بسیاری از سرمایه گذاری های جدید نخواهد بود، بلکه سرمایه ها از آن خارج خواهند شد (بخوانید این صنعت کوچک تر و نحیف تر می شود) و چه بسا کسانی حتی سرمایه گذاری در خودروهای بدون راننده را جذاب تر از قبل ببینند!

باری، برای اظهار نظر دقیق باید حساب و کتاب کرد و خیلی متغیر ها را در نظر اورد، ولی به نظر با انکه حرف از دفاع از ضعیف هاست، چه بسا کار بیش از همه به زیان همان ها تمام شود، راه جهنم همیشه با نیت های خیر فرش شده است، والله اعلم.

لینک خبر

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خاستگاه "آقازادگی"

این روزها سریال آقازاده پدیده ای آشنا را نشان می دهد که کسانی در قدرت با ظاهری مذهبی به قول آن مرحوم با "ریش تیغ می زنند". خیلی ها این را پدیده ای مربوط به سال های دوره سازندگی به این سو می دانند، ولی مروری به مطبوعات یکی دو سال اول بعد از انقلاب نشان می دهد که چنین پدیده ای از همان آغاز مورد توجه اهل دل بوده است، این کاریکاتورها از مجله بهلول حدود سال ۵۸ است، والله اعلم.

منبع

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel