در حال حاضر زنده ایم و بقیه اش هم خدا کریم است!
اقتصاد ایران سال 1400 را چگونه سپری کرد؟
در سال گاو نقدینگی حدود 40 درصدی افزایش یافت و به حدود 4500 هزار میلیارد تومان رسید و نرخ تورم را هم چیزی نزدیک به همین 40 درصد برآورد میکنند. باید منتظر نظر نهایی اهالی آمار ماند ولی رشد اقتصادی 1400 نیز یحتمل در حدود چهار درصد خواهد بود. از بازی های آماری در مورد نرخ مشارکت اقتصادی و جمعیت فعال که بگذریم نرخ بالای بیکاری به ویژه در جاهایی مثل کرمانشاه، آذربایجان غربی و خوزستان همچنان یک مشکل جدی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. اوضاع تشکیل سرمایه ثابت ناخالص (بخوانید اشتغال آتی) نگران کننده است و اوضاع بخش کشاورزی و ساختمان تعریفی ندارد.
با این اوصاف خیلی غریب نیست اگر در این وانفسا رعایا خیلی خوشحال نباشد؛ چند سالی است فشار تحریم های فلج کننده را تحمل کرده اند و هنوز زخم های کرونا تازه است. امورات مردم گره خورده و امید بسیاری از فعالان اقتصادی به احیای برجام یا چیزی شبیه آن است تا شاید در چند سال آینده اوضاع خیلی بدتر نشود. پدیده غم انگیز چند سال اخیر که از آن زیاد یاد شد «فرار کارآفرین ها» بود؛ به نظر می رسد موتورهای رشد اقتصادی واقعی هم دارند به تدریج کشور را ترک می کنند و این خبر خوبی نیست.
نقاط قوت و ضعف آن چه بود؟
تشدید مداخله های دولتی در بازارهای مختلف به بهانه های مختلف نظیر تحریم و کرونا شاید بزرگترین مشکل پیش روی فعالان اقتصادی باشد؛ در کشوری که داد همه فعالان اقتصادی از محیط کسب و کار آن بلند است اگر کار اهالی دولت به گیر دادن به درج قیمت تولید کننده و بگیر و ببند برسد وضعیت خوبی را شاهد نخواهیم بود. رشد سریع هزینه های دولت و البته تعریف از انواع و اقسام مالیات و عوارض هم از آن مواردی است که نگرانی زیادی را حتی در مورد سال های آینده و تورم بالا دامن زده است. اوضاع سیستم بانکی هم که داستانی است پر ز آب چشم و اهل فن مدتهاست در ضرورت تحولی جدی در آن سخن می گویند. نقطه قوت هم شاید این باشد که در حال حاضر زنده ایم و بقیه اش هم خدا کریم است!
چه درسهایی برای سال 1401 دارد؟
در مورد امپراتوری روم می گفتند که نباید پرسید چرا سقوط کرد شاید پرسش درست تر این باشد که چرا همینقدر هم دوام آورد! در مورد ایران هم ماجرا متفاوت نیست. فهرست مسائل و چالش های اقتصادی برای خیلی ها آشناست و آنقدر تکرار شده که دیگر ملال آور شده است. اما شرایط برای تحول و بهبود فراهم نیست؛ چنین اصطلاحات کلانی نیازمند نوعی بازتعریف قرارداد اجتماعی است و به سرمایه سیاسی و قابلیت فنی بالایی احتیاج دارد که به نظر نمی رسد دولت فعلی از آن برخوردار باشد. در سال آینده خیلی ها معتقدند گشایشی نسبی در روابط با دیگر کشورها حاصل می شود و دست دولت بازتر خواهد شد.
کسانی هم از انزوای جهانی بیشتر روسیه بعد از ماجرای اوکراین و قابلیت های نقش آفرینی ایران سخن می گویند که به زعم آنها می تواند نویدبخش آینده ای روشن باشد. در سال آینده از هدایت اعتبار و سیاست صنعتی بیشتر خواهیم شنید و از به اصطلاح مداخله هوشمند دولت (بخوانید فضولی دولت در اقتصاد) بسیار خواهند گفت. اما با تمام اینها اجازه دهید نسبت به آینده بدبین باشیم؛ بدون ایده مشخص هر تلاشی برای توسعه ایران محکوم به شکست است و مصیبت اصلی اینست که در حال حاضر ایده ای وجود ندارد! والله اعلم.
لینک یادداشت در جریده وزین دنیای اقتصاد:
https://bit.ly/3IBfDrb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
اقتصاد ایران سال 1400 را چگونه سپری کرد؟
در سال گاو نقدینگی حدود 40 درصدی افزایش یافت و به حدود 4500 هزار میلیارد تومان رسید و نرخ تورم را هم چیزی نزدیک به همین 40 درصد برآورد میکنند. باید منتظر نظر نهایی اهالی آمار ماند ولی رشد اقتصادی 1400 نیز یحتمل در حدود چهار درصد خواهد بود. از بازی های آماری در مورد نرخ مشارکت اقتصادی و جمعیت فعال که بگذریم نرخ بالای بیکاری به ویژه در جاهایی مثل کرمانشاه، آذربایجان غربی و خوزستان همچنان یک مشکل جدی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. اوضاع تشکیل سرمایه ثابت ناخالص (بخوانید اشتغال آتی) نگران کننده است و اوضاع بخش کشاورزی و ساختمان تعریفی ندارد.
با این اوصاف خیلی غریب نیست اگر در این وانفسا رعایا خیلی خوشحال نباشد؛ چند سالی است فشار تحریم های فلج کننده را تحمل کرده اند و هنوز زخم های کرونا تازه است. امورات مردم گره خورده و امید بسیاری از فعالان اقتصادی به احیای برجام یا چیزی شبیه آن است تا شاید در چند سال آینده اوضاع خیلی بدتر نشود. پدیده غم انگیز چند سال اخیر که از آن زیاد یاد شد «فرار کارآفرین ها» بود؛ به نظر می رسد موتورهای رشد اقتصادی واقعی هم دارند به تدریج کشور را ترک می کنند و این خبر خوبی نیست.
نقاط قوت و ضعف آن چه بود؟
تشدید مداخله های دولتی در بازارهای مختلف به بهانه های مختلف نظیر تحریم و کرونا شاید بزرگترین مشکل پیش روی فعالان اقتصادی باشد؛ در کشوری که داد همه فعالان اقتصادی از محیط کسب و کار آن بلند است اگر کار اهالی دولت به گیر دادن به درج قیمت تولید کننده و بگیر و ببند برسد وضعیت خوبی را شاهد نخواهیم بود. رشد سریع هزینه های دولت و البته تعریف از انواع و اقسام مالیات و عوارض هم از آن مواردی است که نگرانی زیادی را حتی در مورد سال های آینده و تورم بالا دامن زده است. اوضاع سیستم بانکی هم که داستانی است پر ز آب چشم و اهل فن مدتهاست در ضرورت تحولی جدی در آن سخن می گویند. نقطه قوت هم شاید این باشد که در حال حاضر زنده ایم و بقیه اش هم خدا کریم است!
چه درسهایی برای سال 1401 دارد؟
در مورد امپراتوری روم می گفتند که نباید پرسید چرا سقوط کرد شاید پرسش درست تر این باشد که چرا همینقدر هم دوام آورد! در مورد ایران هم ماجرا متفاوت نیست. فهرست مسائل و چالش های اقتصادی برای خیلی ها آشناست و آنقدر تکرار شده که دیگر ملال آور شده است. اما شرایط برای تحول و بهبود فراهم نیست؛ چنین اصطلاحات کلانی نیازمند نوعی بازتعریف قرارداد اجتماعی است و به سرمایه سیاسی و قابلیت فنی بالایی احتیاج دارد که به نظر نمی رسد دولت فعلی از آن برخوردار باشد. در سال آینده خیلی ها معتقدند گشایشی نسبی در روابط با دیگر کشورها حاصل می شود و دست دولت بازتر خواهد شد.
کسانی هم از انزوای جهانی بیشتر روسیه بعد از ماجرای اوکراین و قابلیت های نقش آفرینی ایران سخن می گویند که به زعم آنها می تواند نویدبخش آینده ای روشن باشد. در سال آینده از هدایت اعتبار و سیاست صنعتی بیشتر خواهیم شنید و از به اصطلاح مداخله هوشمند دولت (بخوانید فضولی دولت در اقتصاد) بسیار خواهند گفت. اما با تمام اینها اجازه دهید نسبت به آینده بدبین باشیم؛ بدون ایده مشخص هر تلاشی برای توسعه ایران محکوم به شکست است و مصیبت اصلی اینست که در حال حاضر ایده ای وجود ندارد! والله اعلم.
لینک یادداشت در جریده وزین دنیای اقتصاد:
https://bit.ly/3IBfDrb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
روزنامه دنیای اقتصاد
تشدید مداخلات دولت
در سال گاو، نقدینگی حدود 40درصد افزایش یافت و به حدود 4500هزار میلیارد تومان رسید و نرخ تورم را هم چیزی نزدیک به همین 40درصد برآورد میکنند. باید منتظر نظر نهایی اهالی آمار ماند؛ ولی رشد اقتصادی 1400 نیز احتمالا حدود 4درصد خواهد بود.
👍51👎2
در باب خلقیات ما ایرانیان و ماجرای گوجه سبز!
چند روز پیش گوجه سبز کیلویی ۴ میلیون تومانی خبرساز شد یاد ماجرایی به نقل از مولانا محمد قائد شرفی افتادم:
《وقتی جمشید آموزگار، نخست وزیر، گفت مگر مردم مجبورند خیار را در اسفندماه نوبر کنند، در مطبوعات حمله های تندی به او شد. و باز ابتدای تابستان ۵۷ بر سر قیمت انگور یاقوتی نوبر کیلویی ۹۰ تومان (۱۳ دلار) صدای اعتراض برخاست. آموزگار بیشتر اقتصاددان بود تا اهل سیاست، و با مأموریت سفت کردن کمربندها مأمور تشکیل کابینه شد.
اما پاسخی سیاسی که جامعه شهر نشین ایران را خشنود کند این است: گشایش اعتبار شده و ان شاء الله با ورود محموله های خیار و انگور این کمبود هم رفع خواهد شد و ملت شریف و عزیزمان بیش از پیش در رفاه خواهد بود》.
میبینیم که هنوز از دوران اعلیحضرت به این طرف در بر همان پاشنه میچرخد، والله اعلم.
https://bit.ly/36m5K3l
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
چند روز پیش گوجه سبز کیلویی ۴ میلیون تومانی خبرساز شد یاد ماجرایی به نقل از مولانا محمد قائد شرفی افتادم:
《وقتی جمشید آموزگار، نخست وزیر، گفت مگر مردم مجبورند خیار را در اسفندماه نوبر کنند، در مطبوعات حمله های تندی به او شد. و باز ابتدای تابستان ۵۷ بر سر قیمت انگور یاقوتی نوبر کیلویی ۹۰ تومان (۱۳ دلار) صدای اعتراض برخاست. آموزگار بیشتر اقتصاددان بود تا اهل سیاست، و با مأموریت سفت کردن کمربندها مأمور تشکیل کابینه شد.
اما پاسخی سیاسی که جامعه شهر نشین ایران را خشنود کند این است: گشایش اعتبار شده و ان شاء الله با ورود محموله های خیار و انگور این کمبود هم رفع خواهد شد و ملت شریف و عزیزمان بیش از پیش در رفاه خواهد بود》.
میبینیم که هنوز از دوران اعلیحضرت به این طرف در بر همان پاشنه میچرخد، والله اعلم.
https://bit.ly/36m5K3l
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
خبرآنلاین
ماجرای گوجهسبز ۴ میلیون تومانی در تجریش/ این گوجهسبزها از کجا آمده است؟
رئیس اتحادیه بارفروشان از عرضه گوجه سبز قاچاق با قیمت هر کیلو ۴ میلیون تومان در بازار تجریش خبر داد.
👍36😁11😢1
چرا تعدیل؟
دوستی ارجمند پرسیده است کل پرداختی سال گذشته فلان شرکت به نیروی کار آن 28 میلیارد تومان است در حالیکه برای هزینه هایی نظیر تبلیغات محیطی و تلویزیونی چیزی نزدیک به 190 میلیارد تومان پرداخته است، چرا این کارفرماها فقط روی حداقل حقوق و پرداختی به کارکنان آنقدر سروصدا می کنند؟
اجازه دهید از جزئیات خاص هزینه هایی مثل تبلیغات و جنبه های حاکمیت شرکتی آنها بگذریم و به اصل مطلب بپردازیم. باید در نظر داشت ما نیروی کار نداریم بلکه آدم های متفاوت با توانمندی های متفاوت در صنایع و بنگاه های متفاوت داریم که هر کدام رابطه خاص خود را با ساختار تولید دارند؛ یک شخص خاص در یک بنگاه ارزش بیشتری از بنگاه دیگر ایجاد می کند حتی اگر عنوان شغلی اش تغییر نکند. وقتی از تعدیل در فلان بنگاه صحبت می کنیم باید متوجه باشیم منظورمان کدام شغل ها و افراد است. برخی افراد در بنگاه ها چنان کلیدی اند که کارفرما بخواهد هم نمی تواند خیلی سربه سرشان بگذارد و به اصطلاح قدرت چانه زنی بالایی دارند.
می دانیم که قیمت هزینه تولید را تعیین می کند و کار برعکس نیست؛ من کارآفرین حتی قبل از تاسیس شرکت حدس می زنم محصولم با چه قیمتی می تواند فروش رود و بعد متناسب با آن برآورد اولیه هزینه می کنم؛ از جمله سهم خاصی هم برای نیروی کار در نظر می گیرم که در کل باید فلان درصد را کنار بگذارم. می توانم برآورد اشتباهی داشته باشم و ورشکست بشوم ولی به هم زدن این نسبت ها با قانون و مقررات دولتی کل محاسبه اقتصادی من را مختل می کند.
راستی چرا اگر نان که قوت غالب مردم و بسیار ارزان است 50 درصد گران شود انقدر واکنش می بینیم ولی در مورد بقیه کالاها چنین حساسیتی وجود ندارد؟ چرا وقتی کرایه تاکسی گران می شود خیلی ها اعتراض می کنند ولی در مورد بقیه هزینه های درشت تر چنین نیست؟ خیلی ساده پاسخ این است که در تصمیم گیری های اقتصادی افزایش و کاهش نسبی هزینه ها بیشتر از مقدار مطلق آنها اهمیت دارد (10 درصد افزایش در هزینه تبلیغات بنگاه بالا بیشتر از 50 درصد افزایش هزینه های نیروی کار است ولی دومی تبدیل به مسئله مدیریت می شود). وانگهی اساسا اینجا دو بازار و عرضه و تقاضای متفاوت داریم که در آنها بحث کمیابی نسبی مهم است؛ بازار نیروی انسانی متفاوت از بازار تبلیغات است و کنار هم گذاشتن آنها نارواست. (شاید مرور مسئله معروف آب و الماس در این باره بد نباشد).
هدف اصلی بسیاری از بنگاه ها سود اقتصادی پایدار در بلندمدت است و اینکه کدام کار ضروری است را مدیران (مالکان) آن تعیین می کنند. می توانند اشتباهاتی مهلک کنند ولی دستکم پوست در بازی دارند؛ کسی چه می داند حفظ نیروی انسانی در بلندمدت می تواند به سود آنها باشد یا تبلیغات که بناست تقاضای آتی بنگاه را تامین کند و چرخ آن را به راه بیندازد؟ پاسخ ساده و بدیهی نیست. کسی با مال خودش ریسک کرده، کسب وکاری راه انداخته و زندگی اش را پای آن گذاشته است حالا جالب نیست امثال من بی خبر از همه جا پابرهنه بپریم وسط و در مورد مال طرف اظهار نظر کنیم. یک نکته مالی و «تامین نقدینگی» هم یادمان نرود بخش بزرگی از پرداختی حقوق و دستمزد یعنی سر هر ماه فلان مقدار «نقد» باید (تاکید می کنم باید) پرداخت شود، تاخیر و نسیه و قسط و ... هم ندارد و این با مثلا قرارداد بلندمدت برای تامین مواد اولیه متفاوت است. بزرگ ترین دوست نیروی کار رشد اقتصادی است و بس، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
دوستی ارجمند پرسیده است کل پرداختی سال گذشته فلان شرکت به نیروی کار آن 28 میلیارد تومان است در حالیکه برای هزینه هایی نظیر تبلیغات محیطی و تلویزیونی چیزی نزدیک به 190 میلیارد تومان پرداخته است، چرا این کارفرماها فقط روی حداقل حقوق و پرداختی به کارکنان آنقدر سروصدا می کنند؟
اجازه دهید از جزئیات خاص هزینه هایی مثل تبلیغات و جنبه های حاکمیت شرکتی آنها بگذریم و به اصل مطلب بپردازیم. باید در نظر داشت ما نیروی کار نداریم بلکه آدم های متفاوت با توانمندی های متفاوت در صنایع و بنگاه های متفاوت داریم که هر کدام رابطه خاص خود را با ساختار تولید دارند؛ یک شخص خاص در یک بنگاه ارزش بیشتری از بنگاه دیگر ایجاد می کند حتی اگر عنوان شغلی اش تغییر نکند. وقتی از تعدیل در فلان بنگاه صحبت می کنیم باید متوجه باشیم منظورمان کدام شغل ها و افراد است. برخی افراد در بنگاه ها چنان کلیدی اند که کارفرما بخواهد هم نمی تواند خیلی سربه سرشان بگذارد و به اصطلاح قدرت چانه زنی بالایی دارند.
می دانیم که قیمت هزینه تولید را تعیین می کند و کار برعکس نیست؛ من کارآفرین حتی قبل از تاسیس شرکت حدس می زنم محصولم با چه قیمتی می تواند فروش رود و بعد متناسب با آن برآورد اولیه هزینه می کنم؛ از جمله سهم خاصی هم برای نیروی کار در نظر می گیرم که در کل باید فلان درصد را کنار بگذارم. می توانم برآورد اشتباهی داشته باشم و ورشکست بشوم ولی به هم زدن این نسبت ها با قانون و مقررات دولتی کل محاسبه اقتصادی من را مختل می کند.
راستی چرا اگر نان که قوت غالب مردم و بسیار ارزان است 50 درصد گران شود انقدر واکنش می بینیم ولی در مورد بقیه کالاها چنین حساسیتی وجود ندارد؟ چرا وقتی کرایه تاکسی گران می شود خیلی ها اعتراض می کنند ولی در مورد بقیه هزینه های درشت تر چنین نیست؟ خیلی ساده پاسخ این است که در تصمیم گیری های اقتصادی افزایش و کاهش نسبی هزینه ها بیشتر از مقدار مطلق آنها اهمیت دارد (10 درصد افزایش در هزینه تبلیغات بنگاه بالا بیشتر از 50 درصد افزایش هزینه های نیروی کار است ولی دومی تبدیل به مسئله مدیریت می شود). وانگهی اساسا اینجا دو بازار و عرضه و تقاضای متفاوت داریم که در آنها بحث کمیابی نسبی مهم است؛ بازار نیروی انسانی متفاوت از بازار تبلیغات است و کنار هم گذاشتن آنها نارواست. (شاید مرور مسئله معروف آب و الماس در این باره بد نباشد).
هدف اصلی بسیاری از بنگاه ها سود اقتصادی پایدار در بلندمدت است و اینکه کدام کار ضروری است را مدیران (مالکان) آن تعیین می کنند. می توانند اشتباهاتی مهلک کنند ولی دستکم پوست در بازی دارند؛ کسی چه می داند حفظ نیروی انسانی در بلندمدت می تواند به سود آنها باشد یا تبلیغات که بناست تقاضای آتی بنگاه را تامین کند و چرخ آن را به راه بیندازد؟ پاسخ ساده و بدیهی نیست. کسی با مال خودش ریسک کرده، کسب وکاری راه انداخته و زندگی اش را پای آن گذاشته است حالا جالب نیست امثال من بی خبر از همه جا پابرهنه بپریم وسط و در مورد مال طرف اظهار نظر کنیم. یک نکته مالی و «تامین نقدینگی» هم یادمان نرود بخش بزرگی از پرداختی حقوق و دستمزد یعنی سر هر ماه فلان مقدار «نقد» باید (تاکید می کنم باید) پرداخت شود، تاخیر و نسیه و قسط و ... هم ندارد و این با مثلا قرارداد بلندمدت برای تامین مواد اولیه متفاوت است. بزرگ ترین دوست نیروی کار رشد اقتصادی است و بس، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍67👎6❤2😱1
فاجعه بعدی ما هستیم؟
در جنگ اخیر در یک برآورد حداقلی حدود سه میلیون پناهنده اوکراینی به کشورهای دیگر گریخته اند و گفته می شود که تزار گازی شمالی هوشمندانه از این کارت برای فشار به اروپایی ها استفاده می کند. در جاهای دیگر پناهندگان سوری و ونزوئلایی همچنان مسائلی جدی اند که باید به آنها پرداخت. اما شاید بحران دیگری پیش باشد که ماجرای پناهندگان اوکراین و سوریه در برابر آن کوچک به نظر برسند!
مایکل روبین که به قول دوستی نادیده «به طرز خطرناکی ما را خوب می شناسد» یک پیش بینی هراس آور دارد؛ بحران بعدی مربوط به ایران است که با توجه به جمعیت و گستردگی آن بسیار بزرگتر و دامنه دارتر از قبلی هاست. روبین معتقد است اصل ماجرا مسئله جانشینی آیت آلله خامنه ای است؛ پیامد آن با از کنترل خارج شدن رقابت های سیاسی داخلی و فعال شدن پروکسی های عربستان، اسرائیل، روسیه، پاکستان، کردستان و ترکیه می تواند بسیار خطرناک باشد.
به باور وی اقتصاد ایران عملا در آستانه فروپاشی اقتصادی شده است. سناریویی شبیه به نوعی جنگ داخلی را تصور کنید که با توجه به تمرکز قوای نظامی در مرکز ببشتر خود را در حاشیه های ایران نشان می دهد و البته کسی هم به کسی رحم نخواهد کرد. حدود ده میلیون پناهنده را تخمین می زنند که بعید است به سمت شرق بروند و البته اعراب هم میزبان آنها نخواهند بود. گفته می شود یحتمل بیشتر به سمت شمال (قفقار) و بعد ترکیه و سپس اروپا خواهند رفت.
هنوز ابتدای سال جدید هستیم و خوبیت ندارد آنقدر بدبینانه به اوضاع نگاه کنیم. با این همه بد نیست بدانیم که از اینجا تا خود فاجعه شاید راه درازی نباشد، هرچند شخصا آرزو می کنم همین این پیش بینی ها اشتباه باشند، والله اعلم.
https://bit.ly/3tQTtgs
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
در جنگ اخیر در یک برآورد حداقلی حدود سه میلیون پناهنده اوکراینی به کشورهای دیگر گریخته اند و گفته می شود که تزار گازی شمالی هوشمندانه از این کارت برای فشار به اروپایی ها استفاده می کند. در جاهای دیگر پناهندگان سوری و ونزوئلایی همچنان مسائلی جدی اند که باید به آنها پرداخت. اما شاید بحران دیگری پیش باشد که ماجرای پناهندگان اوکراین و سوریه در برابر آن کوچک به نظر برسند!
مایکل روبین که به قول دوستی نادیده «به طرز خطرناکی ما را خوب می شناسد» یک پیش بینی هراس آور دارد؛ بحران بعدی مربوط به ایران است که با توجه به جمعیت و گستردگی آن بسیار بزرگتر و دامنه دارتر از قبلی هاست. روبین معتقد است اصل ماجرا مسئله جانشینی آیت آلله خامنه ای است؛ پیامد آن با از کنترل خارج شدن رقابت های سیاسی داخلی و فعال شدن پروکسی های عربستان، اسرائیل، روسیه، پاکستان، کردستان و ترکیه می تواند بسیار خطرناک باشد.
به باور وی اقتصاد ایران عملا در آستانه فروپاشی اقتصادی شده است. سناریویی شبیه به نوعی جنگ داخلی را تصور کنید که با توجه به تمرکز قوای نظامی در مرکز ببشتر خود را در حاشیه های ایران نشان می دهد و البته کسی هم به کسی رحم نخواهد کرد. حدود ده میلیون پناهنده را تخمین می زنند که بعید است به سمت شرق بروند و البته اعراب هم میزبان آنها نخواهند بود. گفته می شود یحتمل بیشتر به سمت شمال (قفقار) و بعد ترکیه و سپس اروپا خواهند رفت.
هنوز ابتدای سال جدید هستیم و خوبیت ندارد آنقدر بدبینانه به اوضاع نگاه کنیم. با این همه بد نیست بدانیم که از اینجا تا خود فاجعه شاید راه درازی نباشد، هرچند شخصا آرزو می کنم همین این پیش بینی ها اشتباه باشند، والله اعلم.
https://bit.ly/3tQTtgs
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
The National Interest
The Next Refugee Crisis That Could Dwarf Ukraine
European leaders may believe they have reached capacity after successive waves of Syrian and now Ukrainian refugees, but, in Iran, a far greater wave may loom on the horizon.
👍64😱27😢13👎11😁7❤2🔥2
معرفی کتاب اقتصاد اتریشی در اندیشکده کاتو (کیتو)
کتاب مرحوم هورویتز یکی از بهترین کتابها برای معرفی اقتصاد اتریشی است که به زبان ساده به اموزههای اصلی این مکتب پرداخته است.
ناشر اصلی هم موسسه کاتو (کیتو) است و بنده مخلص با اجازه رسمی آن را ترجمه کردم.
از لینک زیر میتوانید بخرید و به دیگران هم توصیه کنید و هدیه بدهید؛ باشد که لذت ببرید و ببرند. والله اعلم.
لینک خرید
معرفی در اینستاگرام
معرفی در توییتر
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
کتاب مرحوم هورویتز یکی از بهترین کتابها برای معرفی اقتصاد اتریشی است که به زبان ساده به اموزههای اصلی این مکتب پرداخته است.
ناشر اصلی هم موسسه کاتو (کیتو) است و بنده مخلص با اجازه رسمی آن را ترجمه کردم.
از لینک زیر میتوانید بخرید و به دیگران هم توصیه کنید و هدیه بدهید؛ باشد که لذت ببرید و ببرند. والله اعلم.
لینک خرید
معرفی در اینستاگرام
معرفی در توییتر
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍31❤7🔥6👎1
مالکیت خصوصی سپری است در برابر اقتدار دولت!
تعریفی مورد توافق همگان از توسعه وجود ندارد ولی به نظرم اگر بخواهیم فقط یک پیش نیاز برای آن معرفی کنیم چیزی جز بهبود حقوق مالکیت نیست! شاخصی برای اندازه گیری آن هم وجود دارد که مثل همیشه در آن گل کاشته ایم: رتبه 114 در میان 129 کشور!
صدرنشین ها سوییس، سنگاپور و زلاندنو هستند و در انتها هم هاییتی، ونزوئلا و یمن جا خوش کرده اند. کشورهای روشن تر وضعیت بهتری در نقشه بالا دارند و تیره ها بدتر. راستی اگر کسی گفت «سرمایه داری» ایران را بیچاره کرد بفرمایید پایه و بنیان سرمایه داری همین مالکیت به ویژه نوع خصوصی آن است و وضع ایران در این زمینه کم از فاجعه ندارد، والله اعلم.
https://bit.ly/3jaLKn9
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
تعریفی مورد توافق همگان از توسعه وجود ندارد ولی به نظرم اگر بخواهیم فقط یک پیش نیاز برای آن معرفی کنیم چیزی جز بهبود حقوق مالکیت نیست! شاخصی برای اندازه گیری آن هم وجود دارد که مثل همیشه در آن گل کاشته ایم: رتبه 114 در میان 129 کشور!
صدرنشین ها سوییس، سنگاپور و زلاندنو هستند و در انتها هم هاییتی، ونزوئلا و یمن جا خوش کرده اند. کشورهای روشن تر وضعیت بهتری در نقشه بالا دارند و تیره ها بدتر. راستی اگر کسی گفت «سرمایه داری» ایران را بیچاره کرد بفرمایید پایه و بنیان سرمایه داری همین مالکیت به ویژه نوع خصوصی آن است و وضع ایران در این زمینه کم از فاجعه ندارد، والله اعلم.
https://bit.ly/3jaLKn9
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍58👎1😢1
مصیبت به روایت عدد
خدا را شکر شاخص فلاکت جز معدود شاخصهایی است که در آن در دنیا حرف داریم و میدرخشیم! امسال یک خبر داریم:
۹ کشور دنیا از ما مفلوکترند ونسبت به سال گذشته ۲ رتبه از فلاکتزدگی ما کمتر شده است.
کوبا، ونزوئلا و سودان صدرنشین این فهرستاند، خلاصه به قول خانوم هایده زندگی هنوز خوشگلیاشو داره، والله اعلم.
https://bit.ly/3rfL9VG
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
خدا را شکر شاخص فلاکت جز معدود شاخصهایی است که در آن در دنیا حرف داریم و میدرخشیم! امسال یک خبر داریم:
۹ کشور دنیا از ما مفلوکترند ونسبت به سال گذشته ۲ رتبه از فلاکتزدگی ما کمتر شده است.
کوبا، ونزوئلا و سودان صدرنشین این فهرستاند، خلاصه به قول خانوم هایده زندگی هنوز خوشگلیاشو داره، والله اعلم.
https://bit.ly/3rfL9VG
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍38👎3
تولهسگهای بغداد!
«تا حالا اسم «توله سگ های بغداد» به گوشت خورده؟ نه؟ معلوم است که نخورده، این از آن کارهایی است که معمولا آمریکایی ها فقط از پسش بر می آیند. ماجرا درباره سگ های ولگرد افغانستان و عراق است و این که سربازان آمریکایی با این سگ ها دوست شدند. بعد خواستند این دوستان را با خودشان به ایالات متحده برگردانند، ولی معلوم شد این کار خلاف قانون است. ولی یکی از ناوبان یکم های آمریکایی آنقدر عاشق سگش، سینمن (دارچین)، (چه اسم احمقانه ای برای یک سگ است!) شده بود که بالاخره توانست ناممکن را ممکن کند.
به یکی پول داد و سینمن را به او سپرد و این یارو هم سگ را برد به بیشکک در قرقیزستان. اما نتوانست سگ را سوار هواپیمای مسافربری به ایالات متحده کند و آن را در فرودگاه گذاشت و رفت. یکی از کارمندان فرودگاه سگ را سپرد به خانواده ای محلی. بعد خواهر پیگیر این ناوبان یکم وارد عمل شد و با کمک فلان و بهمان سازمان جای سگ گم شده را پیدا کرد. حالا هم سینمن دارد با خوبی و خوشی در ایالت مریلند آمریکا کيف دنیا را می برد.
آمریکایی ها را هم که دیگر بهتر میشناسی، بلافاصله فهمیدند که فردا سربازهای دیگری پیدا می شوند که دوست دارند همین کار را بکنند، این بود که عملیات توله سگ های بغداد» را سازماندهی کردند. روزنامه های شان گزارش کردند که تا حالا بیشتر از سی حیوان خانگی که قبلا سگ ولگرد بودند به آمریکا آورده شده اند. حالا دیگر چطورش را نمی دانم. اصل حرفم این است که آمریکایی ها خودشان دست به کار می شوند، منتظر نمی شوند یکی دیگر تصمیم بگیرد و دلسردشان کند».
این بخشی از کتاب «گشتی در موزه کمونیسم» است؛ بدون آنکه بخواهیم تنوع فرهنگی مردم یک جامعه را ندیده بگیریم و جزء را به کل تعمیم دهیم و از نوع ایرانی یا امریکایی یا ... بگوییم یک نکته را باید در نظر داشت: مردمی که همواره منتظرند کسی برای آنها تصمیم بگیرد و برایشان کار و غذا و ... تامین کند و همه چیز را به حزب و دولت حواله می دهند احتمالا روی رستگاری نخواهند دید، شاید کمی تند باشد ولی «دولت گرایی» معجونی از بزرگترین رذایل بشری است. والله اعلم.
https://bit.ly/3KKS8gZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«تا حالا اسم «توله سگ های بغداد» به گوشت خورده؟ نه؟ معلوم است که نخورده، این از آن کارهایی است که معمولا آمریکایی ها فقط از پسش بر می آیند. ماجرا درباره سگ های ولگرد افغانستان و عراق است و این که سربازان آمریکایی با این سگ ها دوست شدند. بعد خواستند این دوستان را با خودشان به ایالات متحده برگردانند، ولی معلوم شد این کار خلاف قانون است. ولی یکی از ناوبان یکم های آمریکایی آنقدر عاشق سگش، سینمن (دارچین)، (چه اسم احمقانه ای برای یک سگ است!) شده بود که بالاخره توانست ناممکن را ممکن کند.
به یکی پول داد و سینمن را به او سپرد و این یارو هم سگ را برد به بیشکک در قرقیزستان. اما نتوانست سگ را سوار هواپیمای مسافربری به ایالات متحده کند و آن را در فرودگاه گذاشت و رفت. یکی از کارمندان فرودگاه سگ را سپرد به خانواده ای محلی. بعد خواهر پیگیر این ناوبان یکم وارد عمل شد و با کمک فلان و بهمان سازمان جای سگ گم شده را پیدا کرد. حالا هم سینمن دارد با خوبی و خوشی در ایالت مریلند آمریکا کيف دنیا را می برد.
آمریکایی ها را هم که دیگر بهتر میشناسی، بلافاصله فهمیدند که فردا سربازهای دیگری پیدا می شوند که دوست دارند همین کار را بکنند، این بود که عملیات توله سگ های بغداد» را سازماندهی کردند. روزنامه های شان گزارش کردند که تا حالا بیشتر از سی حیوان خانگی که قبلا سگ ولگرد بودند به آمریکا آورده شده اند. حالا دیگر چطورش را نمی دانم. اصل حرفم این است که آمریکایی ها خودشان دست به کار می شوند، منتظر نمی شوند یکی دیگر تصمیم بگیرد و دلسردشان کند».
این بخشی از کتاب «گشتی در موزه کمونیسم» است؛ بدون آنکه بخواهیم تنوع فرهنگی مردم یک جامعه را ندیده بگیریم و جزء را به کل تعمیم دهیم و از نوع ایرانی یا امریکایی یا ... بگوییم یک نکته را باید در نظر داشت: مردمی که همواره منتظرند کسی برای آنها تصمیم بگیرد و برایشان کار و غذا و ... تامین کند و همه چیز را به حزب و دولت حواله می دهند احتمالا روی رستگاری نخواهند دید، شاید کمی تند باشد ولی «دولت گرایی» معجونی از بزرگترین رذایل بشری است. والله اعلم.
https://bit.ly/3KKS8gZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
فروشگاه اینترنتی ایران کتاب
کتاب گشتی در موزه کمونیسم اثر اسلاونکا دراکولیچ | ایران کتاب
خرید کتاب گشتی در موزه کمونیسم مترجم سما قرایی نویسنده اسلاونکا دراکولیچ انتشارات هنوز
👍87👎3❤2😁1
چطور از شر بیت کوین خلاص شویم؟
«تنها راه خاموش کردن بیت کوین، از بین بردن همه سرورهای میزبان آن است که البته کار سختی است زیرا تعداد بسیار زیادی سرور در کشورهای زیادی میزبان بیت کوین هستند. مردمان بسیاری خواهان استفاده از آن میباشند. در حقیقت، راه کشتن بیت کوین این است که خدماتی که بیت کوین ارائه میدهد آنقدر بی فایده و منسوخ شوند که هیچ کس خواهان استفاده از آن نباشد. آنقدر منسوخ یا از کار افتاده باشد که هیچ کسی خواهان پرداخت با آن و همچنین میزبانی اش نباشد. در اینصورت بیت کوین دیگر هیچ شأن پولی برای پرداخت به افراد را نخواهد داشت و از بین خواهد رفت. اما مادامی که مردم خواهان استفاده از آن باشند، کشتن، خراب کردن، متوقف کردن و قطع کردن آن کار بسیار سختی خواهد بود».
خوشبختانه این کار اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار است، این هم خبر خوبی برای کسانی است که می خواهند از پول بیسَرخَر استفاده کنند پولی که افسارش دست دولت نیست، والله اعلم.
پ.ن: گفته دلچسب «هوش مصنوعی کمونیست است ولی کریپتوجات لیبرتارین اند».
https://bit.ly/3OiTOR4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«تنها راه خاموش کردن بیت کوین، از بین بردن همه سرورهای میزبان آن است که البته کار سختی است زیرا تعداد بسیار زیادی سرور در کشورهای زیادی میزبان بیت کوین هستند. مردمان بسیاری خواهان استفاده از آن میباشند. در حقیقت، راه کشتن بیت کوین این است که خدماتی که بیت کوین ارائه میدهد آنقدر بی فایده و منسوخ شوند که هیچ کس خواهان استفاده از آن نباشد. آنقدر منسوخ یا از کار افتاده باشد که هیچ کسی خواهان پرداخت با آن و همچنین میزبانی اش نباشد. در اینصورت بیت کوین دیگر هیچ شأن پولی برای پرداخت به افراد را نخواهد داشت و از بین خواهد رفت. اما مادامی که مردم خواهان استفاده از آن باشند، کشتن، خراب کردن، متوقف کردن و قطع کردن آن کار بسیار سختی خواهد بود».
خوشبختانه این کار اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار است، این هم خبر خوبی برای کسانی است که می خواهند از پول بیسَرخَر استفاده کنند پولی که افسارش دست دولت نیست، والله اعلم.
پ.ن: گفته دلچسب «هوش مصنوعی کمونیست است ولی کریپتوجات لیبرتارین اند».
https://bit.ly/3OiTOR4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍46❤6👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در باب ضرورت استقلال از دولت
مصاحبه بنده مخلص با اتاق بازرگانی را ببینید؛ ته حرف اینست که حرمت امامزاده با متولی است، والله اعلم.
https://bit.ly/3xJKzDM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
مصاحبه بنده مخلص با اتاق بازرگانی را ببینید؛ ته حرف اینست که حرمت امامزاده با متولی است، والله اعلم.
https://bit.ly/3xJKzDM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍33👎1
افسانه های اقتصادی دولت
جوئل میگدال در کتاب دولت در جامعه اشاره جالبی دارد که سازمان هایی به بزرگی دولت ها علیالاصول نباید خیلی دوام داشته باشد؛ اندازه هر سازمانی اگر از حدی بگذرد هزینه هماهنگی در آن به اندازه ای بالا می رود که پیامدی جز فروپاشی نخواهد داشت. اما دولت ها علیرغم این اندازه بزرگ همچنان وجود دارند و چه بسا روز به روز بزرگ تر هم می شوند. علت چیست؟ میگدال در کنار دیگر عوامل به یک عامل اصلی اشاره می کند: افسانه ها و اسطوره ها!
دولت ها هستند و بزرگ و بزرگتر می شوند به دلیل اینکه مردم فکر می کنند باید چنین باشند. افسانه و اسطوره ها در ذهن مردم چنان رد پررنگی گذاشته است که دولت همواره می تواند علیرغم ناکارآمدی ذاتی بقای خود را حفظ کند. دولتی ها و سیاسیون، کم و بیش در همه جای دنیا، فرصت استفاده از این افسانه ها و رویاها را از دست نمی دهند. خیلی از حرف های اقتصادی اهالی دولتی ها را هم باید در همین سیاق فهمید؛ باید چیزی گفت که بین مردم خریدار دارد حتی اگر نادرست باشد و خود گوینده هم خیلی به آن معتقد نباشد! بد نیست سه تا از این افسانه های اقتصادی را مختصر مرور کنیم.
1. اگر قیمت ها را آزاد بگذاریم و مدیریت بازار انجام نشود تورم به وجود می آید.
عزیزی می پرسید اگر به همه پاسپورت بدهیم آیا فردا همه مملکت را ترک می کنند؟ فکر نکنم تردید داشته باشیم که جواب منفی است. در مورد آزاد گذاشتن قیمت ها هم ماجرا متفاوت نیست. قیمت را فقط تولیدکننده سودجو! تعیین کند بلکه طرف تقاضا هم مهم است. هر کاسب حبیب الله می داند که نمی توان هر عددی را به عنوان قیمت تعیین کرد و تولیدکننده با توجه به شدت رقابت و دسترسی به کالاهای جانشین و .... در قیمت گذاری با محدودیت های جدی روبه روست. قیمت بازاری علامت کمیابی نسبی است و مهمترین کارکرد آن چیزی جز ایجاد هماهنگی در زنجیره پیچیده فعالیت های اقتصادی نیست. اگر دماسنج هوا گرم را نشان میدهد چاره کار باز کردن پنجره است و نه شکستن دماسنج! علت واقعی تورم به معنای کاهش عمومی قدرت خرید را بیشتر باید در افزایش حجم پول یک کشور جستجو کرد.
2. اگر برای صادرات عوارض وضع شود قیمت در داخل افزایش زیادی پیدا نمی کند.
ایده کلی اینست که اگر خروج کالا را آزاد بگذاریم کشور از کالا خالی می شود و رعایا به دردسر می افتند؛ پس برای رعایت حال مردم باید با اقداماتی نظیر وضع عوارض صادراتی، خروج کالاهای تولید داخل را سخت تر کرد. اینجا هم نتیجه خوردن شلاق و پیاز و دادن جریمه است! پولی که می توانست در توسعه ظرفیت تولید در کشور مورد استفاده قرار بگیرد به جیب های گشاد دولت و اهل بخیه می رود و خرج اعطینا می شود. در عمل شاهد خواهیم بود که چنین سیاست های خیرخواهانه ای! حاصلی جز ایجاد فساد و مافیاهای صادرات محصول ندارند؛ در داخل به قیمت ارزان می خرند و با لطایف الحیل به صورت قانونی و غیرقانونی صادر می کنند. افزایش قیمت در داخل به هر حال اتفاق می افتد ولی این وسط رِندان کیف می کنند. اگر هم مردم خیلی پیگیر شوند یحتمل از یک سلطان دیگر پرده برداری و این مقصر وضع بد موجود تنبیه می شود. کاهش انگیزه سرمایه گذاری و افزایش تولید اقتصادی در آینده هم از پیامدهای آشکار چنین سیاستی است. تعجبی هم ندارد هر مداخله دولتی ضربتی نظیر وضع عوارض صادراتی برای تولیدکننده به این معناست که هر لحظه ممکن است دولتی ها محاسبات او را به هم بزنند پس طبیعی است که با احتیاط بیشتری عمل می کند و معنای این احتیاط هم کاهش در تولید ثروت در داخل است.
3. اگر شرکتی مالیات ندهد برای اقتصاد ارزشی ایجاد نمی کند.
وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد و دولت به فکر مالیات گرفتن از زمین و زمان می افتد یک استدلال سیاسی غریب از سمت دولت ها غریب دائم تکرار می شود. شوربختانه این استدلال بین مردم هوادار دارد. ادعا می شود این شرکت ها از آنجا که مالیات نمی پردازند ارزشی هم برای اقتصاد ملی ایجاد نمی کنند. این حرف بی ربطی است و بیشتر حاکی از فرصت طلبی دولت هاست.
پرداخت مالیات البته به شرطها و شروطها بد نیست و تامین کالاهای عمومی خرج دارد. اما ارزش یک شرکت برای اقتصاد ربطی به مالیات پرداختی آن ندارد؛ باید آن را با کالا و خدماتی سنجید که به مردم ارائه می کند. در واقع ارزشی که یک شرکت برای اقتصاد دارد را باید از منظر مازاد مصرف کننده دید و نه میزان مالیات پرداختی به دولت.
رونالد ریگان رئیس جمهور ایالات متحده امریکا زمانی گفته بود ترسناک ترین جمله در زبان انگلیسی یک چیز است: من از طرف دولت آمدم کمکتان کنم! این حرف رئیس جمهور سرسخت یانکی ها بیراه نیست و حتی در فارسی هم این جمله چیز ترسناکی است؛ والله اعلم.
https://bit.ly/3vUqJnT
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
جوئل میگدال در کتاب دولت در جامعه اشاره جالبی دارد که سازمان هایی به بزرگی دولت ها علیالاصول نباید خیلی دوام داشته باشد؛ اندازه هر سازمانی اگر از حدی بگذرد هزینه هماهنگی در آن به اندازه ای بالا می رود که پیامدی جز فروپاشی نخواهد داشت. اما دولت ها علیرغم این اندازه بزرگ همچنان وجود دارند و چه بسا روز به روز بزرگ تر هم می شوند. علت چیست؟ میگدال در کنار دیگر عوامل به یک عامل اصلی اشاره می کند: افسانه ها و اسطوره ها!
دولت ها هستند و بزرگ و بزرگتر می شوند به دلیل اینکه مردم فکر می کنند باید چنین باشند. افسانه و اسطوره ها در ذهن مردم چنان رد پررنگی گذاشته است که دولت همواره می تواند علیرغم ناکارآمدی ذاتی بقای خود را حفظ کند. دولتی ها و سیاسیون، کم و بیش در همه جای دنیا، فرصت استفاده از این افسانه ها و رویاها را از دست نمی دهند. خیلی از حرف های اقتصادی اهالی دولتی ها را هم باید در همین سیاق فهمید؛ باید چیزی گفت که بین مردم خریدار دارد حتی اگر نادرست باشد و خود گوینده هم خیلی به آن معتقد نباشد! بد نیست سه تا از این افسانه های اقتصادی را مختصر مرور کنیم.
1. اگر قیمت ها را آزاد بگذاریم و مدیریت بازار انجام نشود تورم به وجود می آید.
عزیزی می پرسید اگر به همه پاسپورت بدهیم آیا فردا همه مملکت را ترک می کنند؟ فکر نکنم تردید داشته باشیم که جواب منفی است. در مورد آزاد گذاشتن قیمت ها هم ماجرا متفاوت نیست. قیمت را فقط تولیدکننده سودجو! تعیین کند بلکه طرف تقاضا هم مهم است. هر کاسب حبیب الله می داند که نمی توان هر عددی را به عنوان قیمت تعیین کرد و تولیدکننده با توجه به شدت رقابت و دسترسی به کالاهای جانشین و .... در قیمت گذاری با محدودیت های جدی روبه روست. قیمت بازاری علامت کمیابی نسبی است و مهمترین کارکرد آن چیزی جز ایجاد هماهنگی در زنجیره پیچیده فعالیت های اقتصادی نیست. اگر دماسنج هوا گرم را نشان میدهد چاره کار باز کردن پنجره است و نه شکستن دماسنج! علت واقعی تورم به معنای کاهش عمومی قدرت خرید را بیشتر باید در افزایش حجم پول یک کشور جستجو کرد.
2. اگر برای صادرات عوارض وضع شود قیمت در داخل افزایش زیادی پیدا نمی کند.
ایده کلی اینست که اگر خروج کالا را آزاد بگذاریم کشور از کالا خالی می شود و رعایا به دردسر می افتند؛ پس برای رعایت حال مردم باید با اقداماتی نظیر وضع عوارض صادراتی، خروج کالاهای تولید داخل را سخت تر کرد. اینجا هم نتیجه خوردن شلاق و پیاز و دادن جریمه است! پولی که می توانست در توسعه ظرفیت تولید در کشور مورد استفاده قرار بگیرد به جیب های گشاد دولت و اهل بخیه می رود و خرج اعطینا می شود. در عمل شاهد خواهیم بود که چنین سیاست های خیرخواهانه ای! حاصلی جز ایجاد فساد و مافیاهای صادرات محصول ندارند؛ در داخل به قیمت ارزان می خرند و با لطایف الحیل به صورت قانونی و غیرقانونی صادر می کنند. افزایش قیمت در داخل به هر حال اتفاق می افتد ولی این وسط رِندان کیف می کنند. اگر هم مردم خیلی پیگیر شوند یحتمل از یک سلطان دیگر پرده برداری و این مقصر وضع بد موجود تنبیه می شود. کاهش انگیزه سرمایه گذاری و افزایش تولید اقتصادی در آینده هم از پیامدهای آشکار چنین سیاستی است. تعجبی هم ندارد هر مداخله دولتی ضربتی نظیر وضع عوارض صادراتی برای تولیدکننده به این معناست که هر لحظه ممکن است دولتی ها محاسبات او را به هم بزنند پس طبیعی است که با احتیاط بیشتری عمل می کند و معنای این احتیاط هم کاهش در تولید ثروت در داخل است.
3. اگر شرکتی مالیات ندهد برای اقتصاد ارزشی ایجاد نمی کند.
وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد و دولت به فکر مالیات گرفتن از زمین و زمان می افتد یک استدلال سیاسی غریب از سمت دولت ها غریب دائم تکرار می شود. شوربختانه این استدلال بین مردم هوادار دارد. ادعا می شود این شرکت ها از آنجا که مالیات نمی پردازند ارزشی هم برای اقتصاد ملی ایجاد نمی کنند. این حرف بی ربطی است و بیشتر حاکی از فرصت طلبی دولت هاست.
پرداخت مالیات البته به شرطها و شروطها بد نیست و تامین کالاهای عمومی خرج دارد. اما ارزش یک شرکت برای اقتصاد ربطی به مالیات پرداختی آن ندارد؛ باید آن را با کالا و خدماتی سنجید که به مردم ارائه می کند. در واقع ارزشی که یک شرکت برای اقتصاد دارد را باید از منظر مازاد مصرف کننده دید و نه میزان مالیات پرداختی به دولت.
رونالد ریگان رئیس جمهور ایالات متحده امریکا زمانی گفته بود ترسناک ترین جمله در زبان انگلیسی یک چیز است: من از طرف دولت آمدم کمکتان کنم! این حرف رئیس جمهور سرسخت یانکی ها بیراه نیست و حتی در فارسی هم این جمله چیز ترسناکی است؛ والله اعلم.
https://bit.ly/3vUqJnT
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
هفته نامه تجارت فردا
افسانههای دولت
امیرحسین خالقی / نویسنده نشریه
جوئل میگدال در کتاب دولت در جامعه اشاره جالبی دارد که سازمانهایی به بزرگی دولتها علیالاصول
👍58❤8👎1
وصف حال این روزها
"هر مملکتی برای اینکه به جایی برسد باید سنگ زیرین آسیا داشته باشد، یعنی جمعی آدم پاکیزهٔ باشعور و عاری از روحیهٔ «پولو بردار فرار کن» و «دزدِ نگرفته پادشاه است»، و صاحب فرهنگی درست و حسابی که برای مردم الگو باشد، تا سنگ بالایی که عبارت از خواستهای متغیر ملت است بتواند بچرخد (بله، بله، میدانم که از نظر نزاکت اجتماعی باید گفت ملت اسّ و اساس است و طبقهٔ حاکمْ نوکرِ گوش به فرمانش)."
محمد قائد
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
"هر مملکتی برای اینکه به جایی برسد باید سنگ زیرین آسیا داشته باشد، یعنی جمعی آدم پاکیزهٔ باشعور و عاری از روحیهٔ «پولو بردار فرار کن» و «دزدِ نگرفته پادشاه است»، و صاحب فرهنگی درست و حسابی که برای مردم الگو باشد، تا سنگ بالایی که عبارت از خواستهای متغیر ملت است بتواند بچرخد (بله، بله، میدانم که از نظر نزاکت اجتماعی باید گفت ملت اسّ و اساس است و طبقهٔ حاکمْ نوکرِ گوش به فرمانش)."
محمد قائد
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍57❤3👎1
داستان نان در سرزمین فراعنه 1
30 درصد از مردم مصر زیر خط فقر زندگی می کنند و قوت غالب آنها نان است؛ سرانه مصرف سالانه مصری ها 180 تا 200 کیلوگرم نان است که حدود 3 برابر متوسط جهانی است. گفته می شود مصر (یکی از؟) بزرگترین واردکننده گندم جهان است و حدود 121 میلیارد قرص نان در آن پخته می شود. پس از تعدیل نرخ ارز در 2016 و غائله کرونا مقدار مصرف نان افزایش پیدا کرده است و خیلی ها به جای گوشت و سبزیجات و میوه برای زنده ماندن گزینه ای جز مصرف نان ندارند.
ماجرای یارانه مواد غذایی در مصر به 1940 می رسد که برای حمایت از فقرا برای چند قلم کالا تعیین شده بود. در دوره عبدالناصر بر تعداد آنها افزوده شد؛ نان نقشی اساسی در راه انداختن ماشین پروپاگاندای دولت و «قرارداد اجتماعی» وی داشت. او سعی کرد به جای جلب وفاداری روستاییان روی تهیدستان شهری متمرکز شود. برخی سیاست های تشویقی نظیر کاهش نرخ اجاره زمین را برای زارعان خرده پا اجرا کردند و در عوض آنها هم مجبور بودند به قیمت تعیین شده و زیر نرخ بازار محصولات استراتژیک نظیر گندم را به دولت بفروشند. این هم به معنای پرداخت مالیات پنهان از زارعان به دولت بود که دیگر مازادی برای آنها باقی نمی ماند و حاصلش افزایش نرخ فقر در روستاها بود.
به تدریج تولید گندم کاهش یافت و از 1961 مصر مجبور بود برای تامین تقاضای خود معادل تولید داخل از خارج گندم وارد کند. کاهش تولید ادامه یافت و از اواسط دهه 1980 گندم وارداتی حدود 76 درصد تقاضای کشور را تامین می کرد. واردات بیشتر به معنای تاثیرپذیری بیشتر از اقتصاد جهانی بود و کنترل قیمت در مقایسه با قبل بسیار دشوارتر می شد. رکود اقتصادی و ناکامی سیاست های دولتی بر وخامت اوضاع افزود. بدهی های مصر در دهه 1970 به حدود 5.7 میلیارد دلار رسید که در حدود 42 درصد تولید ناخالص داخلی آن بود!
انور سادات بر سرکار بود و دست به دامن صندوق بین المللی پول شد و مصری ها 600 میلیون دلار وام گرفتند. باید هزینه های دولت کاهش می یافت؛ «قرارداد اجتماعی» عبدالناصر در خطر بود. سال 1977 قیمت نان و دیگر مواد غذایی را بالا بردند و بلافاصله شورش ها شروع شد. حدود 100 نفر کشته شدند و دولت عقب کشید و حتی یارانه کالاهای دیگر نظیر گوشت و حبوبات را هم به شدت افزایش دادند. پول آن از کجا آمد؟ فروش نفت، عایدات کانال سوئز، گردشگری و البته پولی که مصر به خاطر نقش سازنده اش در صلح با اسرائیل از یانکی ها دریافت کرد.
ادامه دارد...
https://bit.ly/3MQp2xs
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
30 درصد از مردم مصر زیر خط فقر زندگی می کنند و قوت غالب آنها نان است؛ سرانه مصرف سالانه مصری ها 180 تا 200 کیلوگرم نان است که حدود 3 برابر متوسط جهانی است. گفته می شود مصر (یکی از؟) بزرگترین واردکننده گندم جهان است و حدود 121 میلیارد قرص نان در آن پخته می شود. پس از تعدیل نرخ ارز در 2016 و غائله کرونا مقدار مصرف نان افزایش پیدا کرده است و خیلی ها به جای گوشت و سبزیجات و میوه برای زنده ماندن گزینه ای جز مصرف نان ندارند.
ماجرای یارانه مواد غذایی در مصر به 1940 می رسد که برای حمایت از فقرا برای چند قلم کالا تعیین شده بود. در دوره عبدالناصر بر تعداد آنها افزوده شد؛ نان نقشی اساسی در راه انداختن ماشین پروپاگاندای دولت و «قرارداد اجتماعی» وی داشت. او سعی کرد به جای جلب وفاداری روستاییان روی تهیدستان شهری متمرکز شود. برخی سیاست های تشویقی نظیر کاهش نرخ اجاره زمین را برای زارعان خرده پا اجرا کردند و در عوض آنها هم مجبور بودند به قیمت تعیین شده و زیر نرخ بازار محصولات استراتژیک نظیر گندم را به دولت بفروشند. این هم به معنای پرداخت مالیات پنهان از زارعان به دولت بود که دیگر مازادی برای آنها باقی نمی ماند و حاصلش افزایش نرخ فقر در روستاها بود.
به تدریج تولید گندم کاهش یافت و از 1961 مصر مجبور بود برای تامین تقاضای خود معادل تولید داخل از خارج گندم وارد کند. کاهش تولید ادامه یافت و از اواسط دهه 1980 گندم وارداتی حدود 76 درصد تقاضای کشور را تامین می کرد. واردات بیشتر به معنای تاثیرپذیری بیشتر از اقتصاد جهانی بود و کنترل قیمت در مقایسه با قبل بسیار دشوارتر می شد. رکود اقتصادی و ناکامی سیاست های دولتی بر وخامت اوضاع افزود. بدهی های مصر در دهه 1970 به حدود 5.7 میلیارد دلار رسید که در حدود 42 درصد تولید ناخالص داخلی آن بود!
انور سادات بر سرکار بود و دست به دامن صندوق بین المللی پول شد و مصری ها 600 میلیون دلار وام گرفتند. باید هزینه های دولت کاهش می یافت؛ «قرارداد اجتماعی» عبدالناصر در خطر بود. سال 1977 قیمت نان و دیگر مواد غذایی را بالا بردند و بلافاصله شورش ها شروع شد. حدود 100 نفر کشته شدند و دولت عقب کشید و حتی یارانه کالاهای دیگر نظیر گوشت و حبوبات را هم به شدت افزایش دادند. پول آن از کجا آمد؟ فروش نفت، عایدات کانال سوئز، گردشگری و البته پولی که مصر به خاطر نقش سازنده اش در صلح با اسرائیل از یانکی ها دریافت کرد.
ادامه دارد...
https://bit.ly/3MQp2xs
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Mada Masr
Bread subsidies: The history of a ‘red line’
The 1977 bread riots erupted less than 24 hours after the announcement of a bread price increase
👍32❤3😱1
داستان نان در سرزمین فراعنه 2
بعد از ترور انور سادات، حسنی مبارک در 1981 به قدرت رسید؛ خاطره شورش ها هنوز زنده بود و مبارک باید پول خرج می کرد. افزایش هزینه ها و کسری بودجه ادامه یافت و دولت مجبور به استقراض بیشتر بود. درآمد مالیاتی کاهش یافت و از 30 درصد به 20 درصد در انتهای دهه 1980 رسید. وام دهنده اعظم صندوق بین المللی پول در سال 1987 باز خواهان کاهش هزینه های دولت شد؛ برای تامین خرج دولت پول «چاپ» کردند و حاصل تورم 20 درصدی بود که عده زیادی را به زیر خط فقر تبعید کرد. مصری بنا بر توافق با صندوق، بسیاری از کالاها را از شمول یارانه و سهمیه خارج کردند و تعداد افراد مشمول یارانه را هم کاهش دادند. برخی از انواع نان هم از سبد یارانه ها خارج شد ولی فایده ای نداشت.
مصر در دهه 1990 در ائتلاف جهانی برای جنگ خلیج فارس وارد شد و بخشی از بدهی هایش بخشیده شد. برنامه تعدیل جدیدی آغاز شد و طی 4 سال توانستند کسری بودجه را کاهش دهند ولی اثر چندانی بر درآمد افراد نداشت. دولت که نمی توانست قیمت نان را بالا ببرد راه دیگری را پیش گرفت؛ اندازه و کیفیت نان یارانه ای را کاهش داد! اگر کسی طالب نان خوب بود باید با قیمت بازار آن را خریداری می کرد. سیاست کنترل اجاره زمین های کشاورزی هم کنار گذاشته شد و یارانه نهاده های کشاورزی را هم قطع کردند وضع روستاییان مصری بدتر شد؛ جالب بود با وجود اینکه اکثر فقرا روستایی بودند ولی تنها 30 درصد از کل یارانه های نان نصیب آنها می شد. خصوصی سازی های گسترده در زنجیره تولید و توزیع نان و محصولات کشاورزی هم بر اتلاف و فساد افزود.
در دهه نخست قرن 21 هم روند کاهش یارانه و حذف اقلام از سبد یارانه ای ادامه یافت تا در 2008 و پس از بحران مالی قیمت گندم 130 درصد افزایش پیدا کرد و اوضاع این کشور وارد کننده گندم بدتر از قبل شد؛ اوضاع نان به هم ریخت، در صف های نان چند نفری هم کشته شدند و ارتش برای کنترل اوضاع وارد شد. دولت دوباره عقب کشید و حتی امتیازات بیشتری داد. بعد از بهار عربی و انقلاب مصر هم دولت جدید ژنرال السیسی هم مجبور بود برای کاهش هزینه ها کاری کند. سال 2016 مجبور به یک برنامه تعدیل دیگر شدند و خواستند از یارانه ها کم کنند؛ این بار هم روش مبارک را استفاده کردند از کیفیت و اندازه نان کم کردند ولی قیمت آن ثابت ماند! این برنامه های تعدیل هم در کوتاه مدت موفق نبود و ظرف 2 سال بعد از اجرا نرخ فقر رکود جدیدی را ثبت کرد. سال 2020 هم باز نان یارانه کوچک تر شد ولی قیمت آن ثابت ماند.
هنوز هم این استخوان لای زخم در مصر هست و در ایران هم ما به شکلی همچنان درگیر آن هستیم، چه باید کرد؟ فقط یک چیز می شود گفت: مشکل اقتصادی نیست! نیازمند تغییر قرارداد اجتماعی و یک طرح سیاسی جدی هستیم که تا اطلاع ثانوی از آن خبری نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/3MQp2xs
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
بعد از ترور انور سادات، حسنی مبارک در 1981 به قدرت رسید؛ خاطره شورش ها هنوز زنده بود و مبارک باید پول خرج می کرد. افزایش هزینه ها و کسری بودجه ادامه یافت و دولت مجبور به استقراض بیشتر بود. درآمد مالیاتی کاهش یافت و از 30 درصد به 20 درصد در انتهای دهه 1980 رسید. وام دهنده اعظم صندوق بین المللی پول در سال 1987 باز خواهان کاهش هزینه های دولت شد؛ برای تامین خرج دولت پول «چاپ» کردند و حاصل تورم 20 درصدی بود که عده زیادی را به زیر خط فقر تبعید کرد. مصری بنا بر توافق با صندوق، بسیاری از کالاها را از شمول یارانه و سهمیه خارج کردند و تعداد افراد مشمول یارانه را هم کاهش دادند. برخی از انواع نان هم از سبد یارانه ها خارج شد ولی فایده ای نداشت.
مصر در دهه 1990 در ائتلاف جهانی برای جنگ خلیج فارس وارد شد و بخشی از بدهی هایش بخشیده شد. برنامه تعدیل جدیدی آغاز شد و طی 4 سال توانستند کسری بودجه را کاهش دهند ولی اثر چندانی بر درآمد افراد نداشت. دولت که نمی توانست قیمت نان را بالا ببرد راه دیگری را پیش گرفت؛ اندازه و کیفیت نان یارانه ای را کاهش داد! اگر کسی طالب نان خوب بود باید با قیمت بازار آن را خریداری می کرد. سیاست کنترل اجاره زمین های کشاورزی هم کنار گذاشته شد و یارانه نهاده های کشاورزی را هم قطع کردند وضع روستاییان مصری بدتر شد؛ جالب بود با وجود اینکه اکثر فقرا روستایی بودند ولی تنها 30 درصد از کل یارانه های نان نصیب آنها می شد. خصوصی سازی های گسترده در زنجیره تولید و توزیع نان و محصولات کشاورزی هم بر اتلاف و فساد افزود.
در دهه نخست قرن 21 هم روند کاهش یارانه و حذف اقلام از سبد یارانه ای ادامه یافت تا در 2008 و پس از بحران مالی قیمت گندم 130 درصد افزایش پیدا کرد و اوضاع این کشور وارد کننده گندم بدتر از قبل شد؛ اوضاع نان به هم ریخت، در صف های نان چند نفری هم کشته شدند و ارتش برای کنترل اوضاع وارد شد. دولت دوباره عقب کشید و حتی امتیازات بیشتری داد. بعد از بهار عربی و انقلاب مصر هم دولت جدید ژنرال السیسی هم مجبور بود برای کاهش هزینه ها کاری کند. سال 2016 مجبور به یک برنامه تعدیل دیگر شدند و خواستند از یارانه ها کم کنند؛ این بار هم روش مبارک را استفاده کردند از کیفیت و اندازه نان کم کردند ولی قیمت آن ثابت ماند! این برنامه های تعدیل هم در کوتاه مدت موفق نبود و ظرف 2 سال بعد از اجرا نرخ فقر رکود جدیدی را ثبت کرد. سال 2020 هم باز نان یارانه کوچک تر شد ولی قیمت آن ثابت ماند.
هنوز هم این استخوان لای زخم در مصر هست و در ایران هم ما به شکلی همچنان درگیر آن هستیم، چه باید کرد؟ فقط یک چیز می شود گفت: مشکل اقتصادی نیست! نیازمند تغییر قرارداد اجتماعی و یک طرح سیاسی جدی هستیم که تا اطلاع ثانوی از آن خبری نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/3MQp2xs
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Mada Masr
Bread subsidies: The history of a ‘red line’
The 1977 bread riots erupted less than 24 hours after the announcement of a bread price increase
👍48❤3
به نظر شما اشاره اش به کجاست؟
«جای شگفتی نیست که این دانشکدهها را عقبافتادههای کمسواد مارکسیست (از فرقههای گوناگون) پر کرده باشند؛ این ایدئولوژی منحط به خوبی راه را بر بسط قدرت دولت میگشاید و سلطه طبقه غیرمولد انگلی بر جان و مال مولدها را هنرمندانه توجیه و تقدیس میکند.
در مقابل همه وراجیها و چرندیاتی که مارکسیستجماعت درباره سرکوب و همچنین ضدیت با قدرت سرمایه بلغور میکنند بجاست یک نکته را به یاد داشته باشیم: کل جهان بینی مارکس بر این استوار بود که نیاز به دولتی هست که کار خلق پول و اعتبار را بر عهده گیرد و همچنین جلودارانی با روحیه انقلابی که برای جامعه همه تصمیمهای اجتماعی و اقتصادی را بگیرند. به خوبی میتوان دریافت که چرا انگلهایی که با پول دولتی امرار معاش میکنند با وجود آن همه ویرانی و مرگ که این ایدئولوژی شریرانه (مارکسیسم) به بار آورده است همچنان از آن حمایت میکنند.
یادمان نرود که پول دولتی از رهگذر تورم حاصلی جز غارت و تاراج جهان نداشته است. مارکسیستها با وجود همه آن ژستهای حقبهجانب، خود را قربانی جا زدن و عقدههای بیمارگونه در واقع چیزی بیش از پیاده نظام پولچاپکنها به حساب نمیآیند؛ همان «ابلهان بهدردبخور» که دولتها خیلی از آنها خوششان میآید!»
https://bit.ly/37HU5fU
پ.ن: بخشی از کتاب Fiat standard که گوش شیطان کر تا تابستان به دستتان خواهد رسید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«جای شگفتی نیست که این دانشکدهها را عقبافتادههای کمسواد مارکسیست (از فرقههای گوناگون) پر کرده باشند؛ این ایدئولوژی منحط به خوبی راه را بر بسط قدرت دولت میگشاید و سلطه طبقه غیرمولد انگلی بر جان و مال مولدها را هنرمندانه توجیه و تقدیس میکند.
در مقابل همه وراجیها و چرندیاتی که مارکسیستجماعت درباره سرکوب و همچنین ضدیت با قدرت سرمایه بلغور میکنند بجاست یک نکته را به یاد داشته باشیم: کل جهان بینی مارکس بر این استوار بود که نیاز به دولتی هست که کار خلق پول و اعتبار را بر عهده گیرد و همچنین جلودارانی با روحیه انقلابی که برای جامعه همه تصمیمهای اجتماعی و اقتصادی را بگیرند. به خوبی میتوان دریافت که چرا انگلهایی که با پول دولتی امرار معاش میکنند با وجود آن همه ویرانی و مرگ که این ایدئولوژی شریرانه (مارکسیسم) به بار آورده است همچنان از آن حمایت میکنند.
یادمان نرود که پول دولتی از رهگذر تورم حاصلی جز غارت و تاراج جهان نداشته است. مارکسیستها با وجود همه آن ژستهای حقبهجانب، خود را قربانی جا زدن و عقدههای بیمارگونه در واقع چیزی بیش از پیاده نظام پولچاپکنها به حساب نمیآیند؛ همان «ابلهان بهدردبخور» که دولتها خیلی از آنها خوششان میآید!»
https://bit.ly/37HU5fU
پ.ن: بخشی از کتاب Fiat standard که گوش شیطان کر تا تابستان به دستتان خواهد رسید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Bol
The Fiat Standard (ebook), Saifedean Ammous | 9781544526461 | Boeken | bol
The Fiat Standard. In The Fiat Standard, world-renowned economist Saifedean Ammous applies his unique analytical lens to the fiat monetary system,...
👍53❤8🔥6
اگر مردم جنس نخرند ارزان می شود؟
فرض کنید در اقتصادی تورمی زندگی می کنیم و قیمت اجناس بالا می رود. مردم تصمیم بگیرند فلان اجناس را نخرند تا تولیدکنندگان ادب شوند، چه اتفاقی می افتد؟ بگذارید چند حدس بزنیم و سناریوهای محتمل را بررسی کنیم:
1. برای برخی کالاهای بادوام شاید تولیدکننده تصمیم بگیرد بازاری دیگری که با قیمت بالاتر خواهان کالای اوست را انتخاب کند؛ صادرات یکی از این گزینه هاست.
2. فروشنده شاید مقاومت کند و به امید شکستن مقاومت و کاهش تدریجی تعداد تحریمی ها همچنان قیمت را بالا نگه دارد. در نگاه او در کوتاه مدت مشتری کمتر با قیمت بالاتر گزینه بهتری از کاهش قیمت است. باید در نظر داشت او فکر می کند که در صورت تمکین در برابر تحریمی ها در آینده هم احتمال تکرار رویدادهای مشابه بیشتر می شود.
3. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید ولی کیفیت کالای تحویلی را کاهش می دهد.
4. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید ولی سعی می کند حساب وکتاب ذهنی (mental accounting) مشتریان را به تدریج به هم بزند و با تغییر اندازه و ابعاد محصول یا تغییر بسته بندی و مانند آن سود مورد نظر خود را محقق کند. او سعی می کند ارتباط ذهنی مشتریان با گذشته محصول را قطع کند تا مقایسه قیمتی برای آنها دشوارتر شود.
5. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید ولی سطح تولید خود را کاهش دهد؛ که پیامد آن کاهش عرضه و کمیاب شدن محصول است.
6. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید و به طور موقت به سطح پایین تری از سود رضایت دهد ولی یحتمل در میان مدت یا بلندمدت از این حوزه خارج می شود و سرمایه اش را صرف کار پرسودتری می کند که اینجا هم نتیجه خیلی با ردیف 5 متفاوت نیست.
7. فروشنده شاید در مقابل مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید و همان شب یکی از مقدسین را در خواب ببیند و از نظر روحی متنبه شود که چرا فقط به سود فکر می کند و از فردا با همان میزان و کیفیت قبلی حتی با سود کمتر به کار خود ادامه دهد!
8. به عقل قاصر نگارنده راه دیگری نمی رسد، بقیه اش با شما!
تورم (بخوانید افزایش حجم پول) بنا به تعریف پدیده ای در سطح کل سیستم اقتصادی است و بعید است با نخریدن بتوان با آن مقابله کرد؛ اگر یک شرکت خاص بخواهد به صورت غیرمتعارف افزایش قیمت دهد شاید تحریم آن کارساز باشد ولی وقتی ماشین «چاپ» پول به کار افتاده باشد ماجرا متفاوت می شود. با دستکاری پول در واقع یک طرف هم معامله در اقتصاد را دستکاری می کنیم و طبیعی است که دیگر اوضاع مثل قبل نخواهند ماند. راستی شاید بد نباشد اثر کانتیلون را هم مروری کنیم که اثر به اصطلاح «طبقاتی!» تورم را بهتر متوجه شویم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
فرض کنید در اقتصادی تورمی زندگی می کنیم و قیمت اجناس بالا می رود. مردم تصمیم بگیرند فلان اجناس را نخرند تا تولیدکنندگان ادب شوند، چه اتفاقی می افتد؟ بگذارید چند حدس بزنیم و سناریوهای محتمل را بررسی کنیم:
1. برای برخی کالاهای بادوام شاید تولیدکننده تصمیم بگیرد بازاری دیگری که با قیمت بالاتر خواهان کالای اوست را انتخاب کند؛ صادرات یکی از این گزینه هاست.
2. فروشنده شاید مقاومت کند و به امید شکستن مقاومت و کاهش تدریجی تعداد تحریمی ها همچنان قیمت را بالا نگه دارد. در نگاه او در کوتاه مدت مشتری کمتر با قیمت بالاتر گزینه بهتری از کاهش قیمت است. باید در نظر داشت او فکر می کند که در صورت تمکین در برابر تحریمی ها در آینده هم احتمال تکرار رویدادهای مشابه بیشتر می شود.
3. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید ولی کیفیت کالای تحویلی را کاهش می دهد.
4. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید ولی سعی می کند حساب وکتاب ذهنی (mental accounting) مشتریان را به تدریج به هم بزند و با تغییر اندازه و ابعاد محصول یا تغییر بسته بندی و مانند آن سود مورد نظر خود را محقق کند. او سعی می کند ارتباط ذهنی مشتریان با گذشته محصول را قطع کند تا مقایسه قیمتی برای آنها دشوارتر شود.
5. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید ولی سطح تولید خود را کاهش دهد؛ که پیامد آن کاهش عرضه و کمیاب شدن محصول است.
6. فروشنده شاید در مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید و به طور موقت به سطح پایین تری از سود رضایت دهد ولی یحتمل در میان مدت یا بلندمدت از این حوزه خارج می شود و سرمایه اش را صرف کار پرسودتری می کند که اینجا هم نتیجه خیلی با ردیف 5 متفاوت نیست.
7. فروشنده شاید در مقابل مقابل تحریمی ها کوتاه بیاید و همان شب یکی از مقدسین را در خواب ببیند و از نظر روحی متنبه شود که چرا فقط به سود فکر می کند و از فردا با همان میزان و کیفیت قبلی حتی با سود کمتر به کار خود ادامه دهد!
8. به عقل قاصر نگارنده راه دیگری نمی رسد، بقیه اش با شما!
تورم (بخوانید افزایش حجم پول) بنا به تعریف پدیده ای در سطح کل سیستم اقتصادی است و بعید است با نخریدن بتوان با آن مقابله کرد؛ اگر یک شرکت خاص بخواهد به صورت غیرمتعارف افزایش قیمت دهد شاید تحریم آن کارساز باشد ولی وقتی ماشین «چاپ» پول به کار افتاده باشد ماجرا متفاوت می شود. با دستکاری پول در واقع یک طرف هم معامله در اقتصاد را دستکاری می کنیم و طبیعی است که دیگر اوضاع مثل قبل نخواهند ماند. راستی شاید بد نباشد اثر کانتیلون را هم مروری کنیم که اثر به اصطلاح «طبقاتی!» تورم را بهتر متوجه شویم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍109👎3😢2❤1🔥1
حالا آرد گران شده چرا صف را به هم می زنید؟ چرا همه قیمت ها بالا رفته است؟
همولایتی ما اهل دل بود می گفت من هروئین را به دستم تزریق کردم نمی دانم چرا مغزم هم ایراد پیدا کرده است! در مورد تورم هم استدلال خیلی ها متفاوت از این ماجرا نیست؛ قیمت آرد بالا برود چه ربطی به بقیه اجناس دارد؟ بگذارید ببینیم چه اتفاقی می افتد.
قیمت آرد گندم که بالا برود طبیعی است که روی کالاهای آردی مثل نان و شیرینیجات اثر مستقیم دارد؛ همین باعث می شود که خیلی ها به جای محصولات گندمی سراغ کالای ارزانتری بروند و دستکم بخشی از مصرف خود را با کالاهایی دیگر مثل جو جایگزین کنند؛ این هم به معنای اینست که تقاضای بیشتری برای آن کالاهای جانشین پیدا شود و قیمت آنها را بالا ببرد و «تورم» به گندم محدود نماند. حالا فرض کنید چنین نشود و ملت با شعار «یا مرگ یا گندم» سفت و سخت بخواهند همان گندم را مصرف کنند و کاسب حبیب الله هم از کیفیت محصول نزند؛ پیامد این قضیه هم اینست که تمام کالاهای «واسطه ای» و «سرمایه ای» مرتبط با تولید نان هم به تدریج قیمتشان بالاتر برود. مثلا کنجد و تنور و ... هم افزایش قیمت خواهند داشت.
اما چرا چنین می شود؟ بالا رفتن قیمت نان همراه با ثابت ماندن هزینه های تولید معنایش سود بیشتر جامعه محترم نان فروشان و حومه است و همین باعث می شود تعدادی به فکر این بیزینس بیفتند و تقاضا برای کالاهایی واسطه ای و سرمایه ای افزایش پیدا کند که نتیجه اش بالا رفتن قیمت های این کالاهاست که البته کمی طول می کشد. اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است! از این بگذریم که نانواهای خوش اقبال در این فاصله پول بیشتری دارند که می تواند کالاهای بیشتری را علاوه بر الگوی قبلی مصرفشان خرید کنند که روی برخی از قیمت ها اثر می گذارد، اصل مطلب مردم بخت برگشته هستند؛ آنها با توجه به بالا رفتن هزینه های زندگی خود مجبورند از چیز دیگری بزند و برخی کالاهایی که پیشتر می خریدند را نخرند! این هم به مرور زمان معنی اش کاهش تقاضا و البته تعطیلی بنگاه های تولیدکننده آن کالاهای خریداری نشده است که به زبان اهالی اقتصاد به آن می گویند کاهش عرضه؛ این هم گلاب به رویتان معنی اش افزایش قیمت آن کالاهاست. الگوی مصرف جامعه عوض می شود و افزایش قیمت در جامعه منتشر می شود و البته حاصل آن در شرایطی مثل ایران تحریمی کاهش رفاه مردم است.
به قول یکی از اهل کسب و کار که به زبان ساده می گفت اگر با اقتصاد ور بروی، اقتصاد هم با تو ور خواهد رفت؛ باید حواسمان باشد اگر سنگی را در برکه ای بیندازیم موج حاصل در همه جا منتشر می شود و فقط محدود به محل اصابت سنگ نیست، والله اعلم.
پ.ن: نسخه صوتی این یادداشت را هم بشنوید. قیمت مسئله ناموسی نیست که با بالا و پایین رفتن آن رگ غیرتمان بجنبد؛ شاخصی است که تغییر آن علیالاصول باید بتواند تخصیص منابع در اقتصاد را طی زمان《بهتر》کند. اگر شرایط برای این 《بهتر》 شدن مناسب است که حرف ندارد ولی این مستلزم تحرک کار و سرمایه است که با تحریم گمان نکنم!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
همولایتی ما اهل دل بود می گفت من هروئین را به دستم تزریق کردم نمی دانم چرا مغزم هم ایراد پیدا کرده است! در مورد تورم هم استدلال خیلی ها متفاوت از این ماجرا نیست؛ قیمت آرد بالا برود چه ربطی به بقیه اجناس دارد؟ بگذارید ببینیم چه اتفاقی می افتد.
قیمت آرد گندم که بالا برود طبیعی است که روی کالاهای آردی مثل نان و شیرینیجات اثر مستقیم دارد؛ همین باعث می شود که خیلی ها به جای محصولات گندمی سراغ کالای ارزانتری بروند و دستکم بخشی از مصرف خود را با کالاهایی دیگر مثل جو جایگزین کنند؛ این هم به معنای اینست که تقاضای بیشتری برای آن کالاهای جانشین پیدا شود و قیمت آنها را بالا ببرد و «تورم» به گندم محدود نماند. حالا فرض کنید چنین نشود و ملت با شعار «یا مرگ یا گندم» سفت و سخت بخواهند همان گندم را مصرف کنند و کاسب حبیب الله هم از کیفیت محصول نزند؛ پیامد این قضیه هم اینست که تمام کالاهای «واسطه ای» و «سرمایه ای» مرتبط با تولید نان هم به تدریج قیمتشان بالاتر برود. مثلا کنجد و تنور و ... هم افزایش قیمت خواهند داشت.
اما چرا چنین می شود؟ بالا رفتن قیمت نان همراه با ثابت ماندن هزینه های تولید معنایش سود بیشتر جامعه محترم نان فروشان و حومه است و همین باعث می شود تعدادی به فکر این بیزینس بیفتند و تقاضا برای کالاهایی واسطه ای و سرمایه ای افزایش پیدا کند که نتیجه اش بالا رفتن قیمت های این کالاهاست که البته کمی طول می کشد. اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است! از این بگذریم که نانواهای خوش اقبال در این فاصله پول بیشتری دارند که می تواند کالاهای بیشتری را علاوه بر الگوی قبلی مصرفشان خرید کنند که روی برخی از قیمت ها اثر می گذارد، اصل مطلب مردم بخت برگشته هستند؛ آنها با توجه به بالا رفتن هزینه های زندگی خود مجبورند از چیز دیگری بزند و برخی کالاهایی که پیشتر می خریدند را نخرند! این هم به مرور زمان معنی اش کاهش تقاضا و البته تعطیلی بنگاه های تولیدکننده آن کالاهای خریداری نشده است که به زبان اهالی اقتصاد به آن می گویند کاهش عرضه؛ این هم گلاب به رویتان معنی اش افزایش قیمت آن کالاهاست. الگوی مصرف جامعه عوض می شود و افزایش قیمت در جامعه منتشر می شود و البته حاصل آن در شرایطی مثل ایران تحریمی کاهش رفاه مردم است.
به قول یکی از اهل کسب و کار که به زبان ساده می گفت اگر با اقتصاد ور بروی، اقتصاد هم با تو ور خواهد رفت؛ باید حواسمان باشد اگر سنگی را در برکه ای بیندازیم موج حاصل در همه جا منتشر می شود و فقط محدود به محل اصابت سنگ نیست، والله اعلم.
پ.ن: نسخه صوتی این یادداشت را هم بشنوید. قیمت مسئله ناموسی نیست که با بالا و پایین رفتن آن رگ غیرتمان بجنبد؛ شاخصی است که تغییر آن علیالاصول باید بتواند تخصیص منابع در اقتصاد را طی زمان《بهتر》کند. اگر شرایط برای این 《بهتر》 شدن مناسب است که حرف ندارد ولی این مستلزم تحرک کار و سرمایه است که با تحریم گمان نکنم!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍57❤4😁3
Audio
حالا آرد گران شده چرا صف را به هم می زنید؟ چرا همه قیمت ها بالا رفته است؟
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍26
در باب نسخه های صندوق بین المللی پول
بسیار شنیده ام که هواداران اقتصاد بازار را با این نقد! می نوازند که کورکورانه از نسخه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیروی میکنند؛ از این بگذریم که بسیاری از اوقات این حرف باد هواست و خود گوینده هم نمیداند چه میگوید ولی بد نیست دیدگاه هواداران اقتصاد اتریشی را در این مورد ببینید؛ کسانی که از رادیکال ترین بازارگرایان به حساب می آیند. برای بیزینس توسعه و کار بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی یک نام جالب انتخاب کردهاند: صنعت فلاکت!
«سه موسسه مالی بینالمللی (بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی) از اساس برای این به وجود آمدند که سازوکار اصلی رشد اقتصادی و پیشرفت را از بین ببرند. برنامهریزی متمرکز بانک جهانی تقسیم کار ملی را مختل میکند؛ شروط و الزامات صندوق بینالمللی پول هم بخت برخورداری از پول سالم و در نتیجه انباشت سرمایه را از بین میبرد. سازمان تجارت جهانی هم از طریق حق الامتیازها و محدودیتهای تجاری (که البته آنها را «توافقنامههای تجارت آزاد» جا میزند) جلوی پیشرفت تکنولوژیک کشورهای فقیر را میگیرد».
« اگر صنعت فلاکت برای «نجات» هر حاکم دزدی در جهان سوم قدم برندارد تورم و رکود همیشگی هم وجود نخواهد داشت. درست برعکس، یکی از این بحرانها هم کافی است تا هر دولت بندبازی را به زبالهدان بیندازد و فرصتی برای یک شروع تازه ایجاد کند. اگر این امکان برای دزدسالاران حاکم فراهم نبود که دائم دست به دامن خط اعتباری نامحدود موسسات مالی بینالمللی بشوند، خیلی زود ورشکست میشدند تا زمانی که بهجای آنها دولتی بیاید که مسئولانه رفتار کند و بیشتر از مالیاتی که میگیرد خرج نتراشد. تحمل یک دوره ابرتورمی که طی آن یک دولت بیمبالات از بین برود و دولتی منضبط از نظر پولی جای آن را بگیرد بسیار بهتر از برزخی ابدی است که در آن تورم بالا، بحرانهای مالی ، کنترل سرمایه، حمایتگرایی و برنامهریزی متمرکز (که صندوق بینالمللی پول ترویج میکند) را تجربه کنیم».
این دو متن بالا بخشی از کتاب «استاندارد دستوری» نوشته سیفالدین عموص ترجمه بنده است که یحتمل اواسط تابستان به خوانندگان محترم تقدیم می شود. والله اعلم.
https://bit.ly/3NuXvCc
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بسیار شنیده ام که هواداران اقتصاد بازار را با این نقد! می نوازند که کورکورانه از نسخه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیروی میکنند؛ از این بگذریم که بسیاری از اوقات این حرف باد هواست و خود گوینده هم نمیداند چه میگوید ولی بد نیست دیدگاه هواداران اقتصاد اتریشی را در این مورد ببینید؛ کسانی که از رادیکال ترین بازارگرایان به حساب می آیند. برای بیزینس توسعه و کار بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی یک نام جالب انتخاب کردهاند: صنعت فلاکت!
«سه موسسه مالی بینالمللی (بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی) از اساس برای این به وجود آمدند که سازوکار اصلی رشد اقتصادی و پیشرفت را از بین ببرند. برنامهریزی متمرکز بانک جهانی تقسیم کار ملی را مختل میکند؛ شروط و الزامات صندوق بینالمللی پول هم بخت برخورداری از پول سالم و در نتیجه انباشت سرمایه را از بین میبرد. سازمان تجارت جهانی هم از طریق حق الامتیازها و محدودیتهای تجاری (که البته آنها را «توافقنامههای تجارت آزاد» جا میزند) جلوی پیشرفت تکنولوژیک کشورهای فقیر را میگیرد».
« اگر صنعت فلاکت برای «نجات» هر حاکم دزدی در جهان سوم قدم برندارد تورم و رکود همیشگی هم وجود نخواهد داشت. درست برعکس، یکی از این بحرانها هم کافی است تا هر دولت بندبازی را به زبالهدان بیندازد و فرصتی برای یک شروع تازه ایجاد کند. اگر این امکان برای دزدسالاران حاکم فراهم نبود که دائم دست به دامن خط اعتباری نامحدود موسسات مالی بینالمللی بشوند، خیلی زود ورشکست میشدند تا زمانی که بهجای آنها دولتی بیاید که مسئولانه رفتار کند و بیشتر از مالیاتی که میگیرد خرج نتراشد. تحمل یک دوره ابرتورمی که طی آن یک دولت بیمبالات از بین برود و دولتی منضبط از نظر پولی جای آن را بگیرد بسیار بهتر از برزخی ابدی است که در آن تورم بالا، بحرانهای مالی ، کنترل سرمایه، حمایتگرایی و برنامهریزی متمرکز (که صندوق بینالمللی پول ترویج میکند) را تجربه کنیم».
این دو متن بالا بخشی از کتاب «استاندارد دستوری» نوشته سیفالدین عموص ترجمه بنده است که یحتمل اواسط تابستان به خوانندگان محترم تقدیم می شود. والله اعلم.
https://bit.ly/3NuXvCc
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍29❤17👎2