اقتصاد ایران در سال های آینده: زندگی شیرین می شود؟
خلاصه یک گزارش اکونومیست در مورد آینده اقتصاد ایران را دیدم با عنوانی جالب معادل "هر گردی گردو نیست"، کمی جلوتر هم در معرفی از یک ضرب المثل ایرانی استفاده کرده بود " هر گلی خاری دارد"!
بعد از برجام اکونومیست تحلیل های خوش بینانه زیادی از پتانسیل های ایران منتشر کرده بود، ولی این یکی با توجه به عنوانش معلوم بود که قرار نیست خیلی ارمانی به قضیه نگاه کند. کلیات آن را در زیر آورده ام که برای فعالان اقتصادی مفید خواهد بود.
1) برای ایران رشد اقتصادی حدود 5 درصد را در سال های آینده پیش بینی کرده اند، پتانسیل رشد البته بیش از اینهاست، ولی به دلیل کاهش بهای نفت و محیط نه چندان مناسب کسب و کار بعید است آن رشد بالقوه را شاهد باشیم
2) تورم را حدود 12 درصد برای سال جاری پیش بینی می کنند و گفته شده است که اگر اتفاق خاصی نیفتد برای سه چهار سال آینده حتی می توان به کاهش آن هم امید داشت. قرار است نرخ برابری دلار تا چهار سال به بالای 40000 ریال برسد، ولی در سال آینده در حدود بازه 32000 تا 33000 ریال پیش بینی شده است، برای اینکه این اعداد را واقعی تر بفهمیم بد نیست بدانیم که برای سال 2015 متوسط نرخ برابری را مطابق قیمت دولتی حدود 29000 ریال گزارش کرده، ولی در پیش بینی از اشاره به سیاست یکسان سازی قیمت ارز هم غافل نبوده است.
3) تولید نفت به سطح قبل از تحریم ها روزانه حدود 3 میلیون و 700 هزار بشکه افزایش پیدا می کند، ولی هدف 5 میلیون و 700 هزار بشکه که گویا دولتی ها اعلام کرده اند، خیلی خوشبینانه است و چنین تولیدی از بعد از دوره پهلوی دوم تکرار نشده است و گویا حالا حالاها هم نمی شود. برای گاز رشد خوبی پیش بینی شده است و می توان صادرات آن را هم با سرمایه گذاری های آینده افزایش داد. اما برای جذب سرمایه گذاری خارجی نیازمند بازنگری های جدی در محیط کسب و کار هستیم، سیگنال های خوبی در این مورد تاکنون فرستاده نشده است، این مورد اخیر لغو نشست لندن برای معرفی قراردادهای جدید نفت و گاز یک نمونه است.
در گزارش با لحنی کم و بیش حسرت آلود! گفته شده است که 4 سال پیش که ایران دچار تحریم ها شد اوضاع زیادی کویت بود، ولی حالا به فرض برگشت به همان شرایط قبلی شرایط به هیچ عنوان به آن خوبی نخواهد بود! این برای چهارمین دارنده ذخایر نفت و بزرگترین دارنده گاز طبیعی جهان اصلا آمار خوبی نیست. این نشان می دهد که کشورها برای رشد بیش از منابع طبیعی نیازمند تدبیر و پرهیز از ماجراجویی هستند.
4) خودروسازی وضعش خیلی خوب است و رشد بالایی برای آن پیش بینی می شود و تولید 1.5 میلیونی هم تا چهارسال آینده برای خودروسازی محتمل است، سرمایه گذاران بورس تهران هم گویا چنین عقیده ای دارند.
5) حوزه کالاهای مصرفی هرچند اندازه بازار خوبی دارد، ولی دشواری هایش کم نیست، بسیار غیرمتمرکزتر و رقابتی تر است. در این میان حضور ترک ها و اماراتی ها پررنگ تر بوده است و پیش بینی می شود. فروش این بازار در حال حاضر حدود 100 میلیارد دلار است و تا چهار سال آینده بیش از 60 درصد رشد برایش پیش بینی می شود، ولی چنانکه گفته شده است حوزه کم دردسری نیست و حساسیت هم روی آن زیاد است.
6) در حوزه زیرساخت ها هم دولتی ها نشان داده اند که کارهای زیادی بناست انجام دهند و نوسازی ناوگان هوایی و راه آهن از اولویت های آنهاست، در حوزه تولید و انتقال برق گفته شده است که حدود 7 و 8 میلیارد دلاری سرمایه گذاری نیاز داریم. در زمینه مخابرات و اینترنت ولی اوضاع خیلی امیدبخش به نظر نمی رسد.
7) بخش مالی با توجه به تحریم ها باقی مانده آمریکا و حساسیت های موجود بعید است بتواند تعامل جدی با خارجی ها را پیش ببرد، کار در حوزه بانکداری دردسر زیاد دارد و در بازار سرمایه هم موانع قانونی و حقوقی کم نیست.
یک نکته عبرت آموز گزارش، اشاره به قضیه فرودگاه امام و ترک سل در دوره آقای خاتمی بود که آنها را نمونه دشواری سرمایه گذاری خارجی در ایران دانسته بود، گفته بود درست است که ایرانی ها تفاهم نامه و غیره امضا کرده اند، ولی حواستان باشد در این مملکت از این اتفاق ها هم افتاده است و انتخاباتی هم در راه است که باز خودش حرف ها دارد. وقتی دکتر رنانی عزیز می گفت سرمایه گذار حافظه فیل، پای آهو و دل گنجشک دارد، به همین معناست. وضعیت محیط کسب و کار درآینده تغییر چندانی نخواهد کرد، این نیازمند رفع موانع ساختاری است که عمدتا مسئله ای سیاسی است.
http://goo.gl/nYbejX
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خلاصه یک گزارش اکونومیست در مورد آینده اقتصاد ایران را دیدم با عنوانی جالب معادل "هر گردی گردو نیست"، کمی جلوتر هم در معرفی از یک ضرب المثل ایرانی استفاده کرده بود " هر گلی خاری دارد"!
بعد از برجام اکونومیست تحلیل های خوش بینانه زیادی از پتانسیل های ایران منتشر کرده بود، ولی این یکی با توجه به عنوانش معلوم بود که قرار نیست خیلی ارمانی به قضیه نگاه کند. کلیات آن را در زیر آورده ام که برای فعالان اقتصادی مفید خواهد بود.
1) برای ایران رشد اقتصادی حدود 5 درصد را در سال های آینده پیش بینی کرده اند، پتانسیل رشد البته بیش از اینهاست، ولی به دلیل کاهش بهای نفت و محیط نه چندان مناسب کسب و کار بعید است آن رشد بالقوه را شاهد باشیم
2) تورم را حدود 12 درصد برای سال جاری پیش بینی می کنند و گفته شده است که اگر اتفاق خاصی نیفتد برای سه چهار سال آینده حتی می توان به کاهش آن هم امید داشت. قرار است نرخ برابری دلار تا چهار سال به بالای 40000 ریال برسد، ولی در سال آینده در حدود بازه 32000 تا 33000 ریال پیش بینی شده است، برای اینکه این اعداد را واقعی تر بفهمیم بد نیست بدانیم که برای سال 2015 متوسط نرخ برابری را مطابق قیمت دولتی حدود 29000 ریال گزارش کرده، ولی در پیش بینی از اشاره به سیاست یکسان سازی قیمت ارز هم غافل نبوده است.
3) تولید نفت به سطح قبل از تحریم ها روزانه حدود 3 میلیون و 700 هزار بشکه افزایش پیدا می کند، ولی هدف 5 میلیون و 700 هزار بشکه که گویا دولتی ها اعلام کرده اند، خیلی خوشبینانه است و چنین تولیدی از بعد از دوره پهلوی دوم تکرار نشده است و گویا حالا حالاها هم نمی شود. برای گاز رشد خوبی پیش بینی شده است و می توان صادرات آن را هم با سرمایه گذاری های آینده افزایش داد. اما برای جذب سرمایه گذاری خارجی نیازمند بازنگری های جدی در محیط کسب و کار هستیم، سیگنال های خوبی در این مورد تاکنون فرستاده نشده است، این مورد اخیر لغو نشست لندن برای معرفی قراردادهای جدید نفت و گاز یک نمونه است.
در گزارش با لحنی کم و بیش حسرت آلود! گفته شده است که 4 سال پیش که ایران دچار تحریم ها شد اوضاع زیادی کویت بود، ولی حالا به فرض برگشت به همان شرایط قبلی شرایط به هیچ عنوان به آن خوبی نخواهد بود! این برای چهارمین دارنده ذخایر نفت و بزرگترین دارنده گاز طبیعی جهان اصلا آمار خوبی نیست. این نشان می دهد که کشورها برای رشد بیش از منابع طبیعی نیازمند تدبیر و پرهیز از ماجراجویی هستند.
4) خودروسازی وضعش خیلی خوب است و رشد بالایی برای آن پیش بینی می شود و تولید 1.5 میلیونی هم تا چهارسال آینده برای خودروسازی محتمل است، سرمایه گذاران بورس تهران هم گویا چنین عقیده ای دارند.
5) حوزه کالاهای مصرفی هرچند اندازه بازار خوبی دارد، ولی دشواری هایش کم نیست، بسیار غیرمتمرکزتر و رقابتی تر است. در این میان حضور ترک ها و اماراتی ها پررنگ تر بوده است و پیش بینی می شود. فروش این بازار در حال حاضر حدود 100 میلیارد دلار است و تا چهار سال آینده بیش از 60 درصد رشد برایش پیش بینی می شود، ولی چنانکه گفته شده است حوزه کم دردسری نیست و حساسیت هم روی آن زیاد است.
6) در حوزه زیرساخت ها هم دولتی ها نشان داده اند که کارهای زیادی بناست انجام دهند و نوسازی ناوگان هوایی و راه آهن از اولویت های آنهاست، در حوزه تولید و انتقال برق گفته شده است که حدود 7 و 8 میلیارد دلاری سرمایه گذاری نیاز داریم. در زمینه مخابرات و اینترنت ولی اوضاع خیلی امیدبخش به نظر نمی رسد.
7) بخش مالی با توجه به تحریم ها باقی مانده آمریکا و حساسیت های موجود بعید است بتواند تعامل جدی با خارجی ها را پیش ببرد، کار در حوزه بانکداری دردسر زیاد دارد و در بازار سرمایه هم موانع قانونی و حقوقی کم نیست.
یک نکته عبرت آموز گزارش، اشاره به قضیه فرودگاه امام و ترک سل در دوره آقای خاتمی بود که آنها را نمونه دشواری سرمایه گذاری خارجی در ایران دانسته بود، گفته بود درست است که ایرانی ها تفاهم نامه و غیره امضا کرده اند، ولی حواستان باشد در این مملکت از این اتفاق ها هم افتاده است و انتخاباتی هم در راه است که باز خودش حرف ها دارد. وقتی دکتر رنانی عزیز می گفت سرمایه گذار حافظه فیل، پای آهو و دل گنجشک دارد، به همین معناست. وضعیت محیط کسب و کار درآینده تغییر چندانی نخواهد کرد، این نیازمند رفع موانع ساختاری است که عمدتا مسئله ای سیاسی است.
http://goo.gl/nYbejX
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Eiu
All that glitters: Assessing opportunities and risks in post-sanctions Iran
To find out about the opportunities and risks this new open door will create, download the free report All that glitters: Assessing opportunities and risks in post-sanctions Iran
از خلقیات ما ایرانیان!
1) 6 میلیارد نفر در جهان در کشورهایی زندگی می کنند که فساد اداری و دولتی در آنها بالاست.
2) کشورهای فقیر 1 تریلیون دلار سالانه به دلیل فساد دولتی از دست می دهند.
3) از میان ده کشور فاسد جهان 3 تا در خاورمیانه هستند (عراق، لیبی و سودان).
4) قطر و امارات با رتبه های 22 و 23 در میان کم فساد ترین کشورهای جهان در خاورمیانه هستند.
5) در سال 2015 رتبه ایران 130 از 168 است و جیبوتی در همین فهرست رتبه اش 99 است.
https://goo.gl/ZUjsMg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
1) 6 میلیارد نفر در جهان در کشورهایی زندگی می کنند که فساد اداری و دولتی در آنها بالاست.
2) کشورهای فقیر 1 تریلیون دلار سالانه به دلیل فساد دولتی از دست می دهند.
3) از میان ده کشور فاسد جهان 3 تا در خاورمیانه هستند (عراق، لیبی و سودان).
4) قطر و امارات با رتبه های 22 و 23 در میان کم فساد ترین کشورهای جهان در خاورمیانه هستند.
5) در سال 2015 رتبه ایران 130 از 168 است و جیبوتی در همین فهرست رتبه اش 99 است.
https://goo.gl/ZUjsMg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.transparency.org
Transparency International - The Global Anti-Corruption Coalition
Transparency International is the global civil society organisation leading the fight against corruption.
مشارکت در انتخابات این دوره بالا خواهد بود؟
اکونومیست انصافا در روزنامه نگاری حرفه ای است، در یک متن کوتاه همه آنچه باید خواننده از انتخابات ایران بداند را نوشته است، اما تیتر فرعی طعنه آمیزی دارد: بعد از اینکه ملاها اصلاح طلبان را حذف کردند، می توانی به هرکس خواستی رای دهی!
به برخی ناکامی های آقای رئیس جمهور و عملی نشدن وعده های او هم اشاره شده است و اینکه از 3000 داوطلب اصلاح طلب تنها 30 نفر صلاحیتشان تایید شده است و اینکه در انتخابات خبرگان هیچ نامزدی زنی وجود ندارد.
هرچند نتیجه گیری صریحی انجام نشده است، ولی به نظر می رسد خواسته زیرپوستی بگوید احتمالا مشارکت در این دوره بالا نخواهد بود و بسیاری از رای دهندگان در خانه خواهند ماند. والله اعلم.
http://goo.gl/V93Aup
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اکونومیست انصافا در روزنامه نگاری حرفه ای است، در یک متن کوتاه همه آنچه باید خواننده از انتخابات ایران بداند را نوشته است، اما تیتر فرعی طعنه آمیزی دارد: بعد از اینکه ملاها اصلاح طلبان را حذف کردند، می توانی به هرکس خواستی رای دهی!
به برخی ناکامی های آقای رئیس جمهور و عملی نشدن وعده های او هم اشاره شده است و اینکه از 3000 داوطلب اصلاح طلب تنها 30 نفر صلاحیتشان تایید شده است و اینکه در انتخابات خبرگان هیچ نامزدی زنی وجود ندارد.
هرچند نتیجه گیری صریحی انجام نشده است، ولی به نظر می رسد خواسته زیرپوستی بگوید احتمالا مشارکت در این دوره بالا نخواهد بود و بسیاری از رای دهندگان در خانه خواهند ماند. والله اعلم.
http://goo.gl/V93Aup
کانال راهبرد
@RahbordChannel
The Economist
The great candidate cull
Choose any candidate you like—after the mullahs have excluded reformers
در باب یک متاع بدبو و اوضاع ایران
نفت در رفتار و سرنوشت کشورهای صحاری خاورمیانه از جمله ایران نقش مهمی دارد، آگاهان گفته اند به دلایلی اوضاع و سیاست نفت تغییر کرده است و دیگر مثل گذشته نیست، مهمترین ها را آورده ام:
1) با تولید بدون ترمز سعودی ها و روس ها دیگر نمی توان مثل قبل نفت را کالایی کمیاب به حساب آورد، دو کشور به دلایل سیاسی و اقتصادی فهمیده اند که نه به این زودی ها ولی دوران نفت را باید تمام شده فرض کرد. بعد از تحریم ها ایران هم به این بازار پرعرضه وارد شده است و می خواهد سهم از دست رفته را حتی با قیمت پایین تر به دست آورد، بعید است ایران و عربستان بتوانند توافق جدی برای حفظ قیمت نفت داشته باشند، خداحافظ اوپک!
2) مرز بین تولیدکننده و مصرف کننده مخدوش شده است، آمریکا که زمانی مصرف کننده بزرگی بود اکنون از روسیه بیشتر تولید می کند و عربستان یک سوم تولیدش را خود مصرف می کند.
3) قضیه محیط زیست و کنفرانس پاریس که کشورها تعهد کرده اند از افزایش غیرقابل کنترل دمای زمین جلوگیری کنند، تولید و مصرف نفت را در آینده متاثر می کند، تولیدکننده در می یابد که شاید از پس امروز فردایی نباشد و باید همین امروز تا می تواند استخراج را بیفزاید، منطق رفتار عرب ها هم همین است، شاید به قول مرد خنده روی دیپلماسی ایرانی ها کشورهای عرب تازه به دوران رسیده باشند، ولی احمق نیستند.
4) باید دوران ریخت و پاش های دولت های نفتی برای مردم و رشوه دادن به آنها را تمام شده دانست، دولت ها باید دست به اصلاحات عمیق اقتصادی و اجتماعی بزنند چنانکه برخی زده اند. وضع ایرانی ها در این میان زیاد بد نیست و توانسته اند وابستگی شان به نفت را کمتر کنند، بالاخره تحریم ها اثر مثبتی هم داشته است!
5) تکنولوژی های جدید استخراج مانند شیل قدرت تعیین کننده کشورهای خاورمیانه را تعدیل خواهد کرد و نقش آمریکا در تعیین قیمت این بازار پررنگ تر خواهد شد. این را کنار بهبود تکنولوژی در حوزه های دیگر قرار دهید که وابستگی به نفت و سوخت فسیلی را به احتمال زیاد بسیار کاهش می دهد.
6) میزان ذخایر نفت تولیدکنندگان بسیار کاهش یافته است که در صورت بروز تنش ها بین آنها (برای مثال ایران و عربستان) می تواند هرچند موقت شوک های نفتی را باعث شود. این روزها برخلاف همیشه تنش ژئوپلیتیک میان کشورها افزایش قیمت نفت را باعث نشده و حتی عکس آن روی داده است، این یعنی باید حواسمان به ریسک سیاسی بیشتر باشد.
اینکه آینده ایران چه می شود را بگذاریم برای متخصصان فال قهوه، ولی اگر بی آبی و تغییر اقلیم نابودمان نکند و حداقلی از عقلانیت را مفروض بگیریم و به جای ماجراجویی دنبال روابط سازنده با دنیا باشیم، شاید بتوان در پی این مصیبت کاهش نفت، دستاوردهای مثبتی هم به دست آورد. هرچند دلایل بدبینی بیشتر است، ترجیح می دهم خوش بین باشم. به نظرم جبر اقتصاد حتی بربرترین انسان ها را هم ادب می کند، والله اعلم
http://goo.gl/q67Rhp
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نفت در رفتار و سرنوشت کشورهای صحاری خاورمیانه از جمله ایران نقش مهمی دارد، آگاهان گفته اند به دلایلی اوضاع و سیاست نفت تغییر کرده است و دیگر مثل گذشته نیست، مهمترین ها را آورده ام:
1) با تولید بدون ترمز سعودی ها و روس ها دیگر نمی توان مثل قبل نفت را کالایی کمیاب به حساب آورد، دو کشور به دلایل سیاسی و اقتصادی فهمیده اند که نه به این زودی ها ولی دوران نفت را باید تمام شده فرض کرد. بعد از تحریم ها ایران هم به این بازار پرعرضه وارد شده است و می خواهد سهم از دست رفته را حتی با قیمت پایین تر به دست آورد، بعید است ایران و عربستان بتوانند توافق جدی برای حفظ قیمت نفت داشته باشند، خداحافظ اوپک!
2) مرز بین تولیدکننده و مصرف کننده مخدوش شده است، آمریکا که زمانی مصرف کننده بزرگی بود اکنون از روسیه بیشتر تولید می کند و عربستان یک سوم تولیدش را خود مصرف می کند.
3) قضیه محیط زیست و کنفرانس پاریس که کشورها تعهد کرده اند از افزایش غیرقابل کنترل دمای زمین جلوگیری کنند، تولید و مصرف نفت را در آینده متاثر می کند، تولیدکننده در می یابد که شاید از پس امروز فردایی نباشد و باید همین امروز تا می تواند استخراج را بیفزاید، منطق رفتار عرب ها هم همین است، شاید به قول مرد خنده روی دیپلماسی ایرانی ها کشورهای عرب تازه به دوران رسیده باشند، ولی احمق نیستند.
4) باید دوران ریخت و پاش های دولت های نفتی برای مردم و رشوه دادن به آنها را تمام شده دانست، دولت ها باید دست به اصلاحات عمیق اقتصادی و اجتماعی بزنند چنانکه برخی زده اند. وضع ایرانی ها در این میان زیاد بد نیست و توانسته اند وابستگی شان به نفت را کمتر کنند، بالاخره تحریم ها اثر مثبتی هم داشته است!
5) تکنولوژی های جدید استخراج مانند شیل قدرت تعیین کننده کشورهای خاورمیانه را تعدیل خواهد کرد و نقش آمریکا در تعیین قیمت این بازار پررنگ تر خواهد شد. این را کنار بهبود تکنولوژی در حوزه های دیگر قرار دهید که وابستگی به نفت و سوخت فسیلی را به احتمال زیاد بسیار کاهش می دهد.
6) میزان ذخایر نفت تولیدکنندگان بسیار کاهش یافته است که در صورت بروز تنش ها بین آنها (برای مثال ایران و عربستان) می تواند هرچند موقت شوک های نفتی را باعث شود. این روزها برخلاف همیشه تنش ژئوپلیتیک میان کشورها افزایش قیمت نفت را باعث نشده و حتی عکس آن روی داده است، این یعنی باید حواسمان به ریسک سیاسی بیشتر باشد.
اینکه آینده ایران چه می شود را بگذاریم برای متخصصان فال قهوه، ولی اگر بی آبی و تغییر اقلیم نابودمان نکند و حداقلی از عقلانیت را مفروض بگیریم و به جای ماجراجویی دنبال روابط سازنده با دنیا باشیم، شاید بتوان در پی این مصیبت کاهش نفت، دستاوردهای مثبتی هم به دست آورد. هرچند دلایل بدبینی بیشتر است، ترجیح می دهم خوش بین باشم. به نظرم جبر اقتصاد حتی بربرترین انسان ها را هم ادب می کند، والله اعلم
http://goo.gl/q67Rhp
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Economic Forum
8 reasons why the politics of oil have changed
Energy is not is not an everyday commodity, it is highly political. The 70% oil-price fall since mid-2014 therefore raises a host of political questions.
در باب خودکفایی، ساندویچ و بقیه قضایا
تا به حال فکر کرده اید که اگر بخواهید یک ساندویچ را از اول تا اخر خودتان درست کنید؟ منظورم اینست که سبزیجات را خودتان پرورش دهید، نمک را خودتان از اب دریا بگیرید، شیر را خودتان از گاو بدوشید و به پنیر تبدیل کنید، خودتان خیارشور درست کنید، گندم را آرد کنید و نان بپزید، خودتان مرغ را بکشید و بقیه کارها. یک نفر این کار را با کلی مستند برای عبرت ملت انجام داده است، شش ماه طول کشیده و برای او معادل 1500 دلار آب خورده تا بتواند یک ساندویچ معمولی درست کند! چیزی که با زیر ده دلار و در چند دقیقه در دسترس شما خواهد بود.
حال ببینید برای کالاهای پیچیده تر وضع از چه قرار خواهد بود، این را باید قدرت مبادله و تقسیم کار دانست که اساس جامعه پیشرفته بر اساس آن است، هر چه تقسیم کار و مبادله گسترده تر باشد می شود حدس زد که با سطح بالاتری از توسعه یافتگی روبه رو هستیم. شاخص آزادی اقتصادی و آزادی تجارت بین الملل می تواند تصویری مناسب از موضوع را به دست دهد. وضعیت کلی در طی سالها در جهان روبه رشد بوده و همینکه تعداد کمتری افراد از فقر مطلق رنج می برند از نتایج آن است. اینکه برخی در مملکت اریایی-اسلامی ما ایده استقلال اقتصادی (اتارکی) و خودکفایی را طرح می کنند خیلی با واقعیت های دنیا سازگار نیست! نمونه هایی البته از این ایده خودکفایی داشته ایم که حوصله کردید در اینترنت بخوانید.
رتبه ایران در این شاخص بسیار جالب است سال 1970 برای آن رده 32 گزارش شده و در 2013 رتبه 155 را دارا بوده است، از همه جالبتر رتبه ونزوئلا است که در 1970 در جایگاه ششم بوده است و در 2013 در رده اخر یعنی 157! اینکه این دو کشور زمانی خیلی علاقه به بهبود روابط داشتند بی حکمت نیست. 😊
http://goo.gl/IffnSf
http://goo.gl/9ZuFqZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تا به حال فکر کرده اید که اگر بخواهید یک ساندویچ را از اول تا اخر خودتان درست کنید؟ منظورم اینست که سبزیجات را خودتان پرورش دهید، نمک را خودتان از اب دریا بگیرید، شیر را خودتان از گاو بدوشید و به پنیر تبدیل کنید، خودتان خیارشور درست کنید، گندم را آرد کنید و نان بپزید، خودتان مرغ را بکشید و بقیه کارها. یک نفر این کار را با کلی مستند برای عبرت ملت انجام داده است، شش ماه طول کشیده و برای او معادل 1500 دلار آب خورده تا بتواند یک ساندویچ معمولی درست کند! چیزی که با زیر ده دلار و در چند دقیقه در دسترس شما خواهد بود.
حال ببینید برای کالاهای پیچیده تر وضع از چه قرار خواهد بود، این را باید قدرت مبادله و تقسیم کار دانست که اساس جامعه پیشرفته بر اساس آن است، هر چه تقسیم کار و مبادله گسترده تر باشد می شود حدس زد که با سطح بالاتری از توسعه یافتگی روبه رو هستیم. شاخص آزادی اقتصادی و آزادی تجارت بین الملل می تواند تصویری مناسب از موضوع را به دست دهد. وضعیت کلی در طی سالها در جهان روبه رشد بوده و همینکه تعداد کمتری افراد از فقر مطلق رنج می برند از نتایج آن است. اینکه برخی در مملکت اریایی-اسلامی ما ایده استقلال اقتصادی (اتارکی) و خودکفایی را طرح می کنند خیلی با واقعیت های دنیا سازگار نیست! نمونه هایی البته از این ایده خودکفایی داشته ایم که حوصله کردید در اینترنت بخوانید.
رتبه ایران در این شاخص بسیار جالب است سال 1970 برای آن رده 32 گزارش شده و در 2013 رتبه 155 را دارا بوده است، از همه جالبتر رتبه ونزوئلا است که در 1970 در جایگاه ششم بوده است و در 2013 در رده اخر یعنی 157! اینکه این دو کشور زمانی خیلی علاقه به بهبود روابط داشتند بی حکمت نیست. 😊
http://goo.gl/IffnSf
http://goo.gl/9ZuFqZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب زمان شاه
می گویند ایرانی ها چهار نوع زمان دارند: گذشته، حال، آینده و زمان شاه! پای صحبت قدیمی ها که بنشینید، چنان از وفور نعمت آن روزها صحبت می کنند که گویی بهشت بوده است و آنها قدرش را ندانسته اند.
با بسیاری استانداردها دوران پهلوی ها نسبت به دوران ماقبل آن پیشرفت شگرفی بود. کشف نفت و صنعتی شدن کشور و حرکت در مسیر مدرن شدن رفاه مادی ایرانی ها را متحول کرده بود، کشوری با مردمی اغلب روستایی و فقیر که شپش از سر و رویشان بالا می رفت، رشد مادی خوبی را تجربه کردند و پادشاه حرف از دروازه های تمدن نوین می زد. اما واقعیت اینست که گرچه نسبت به قبل پیشرفت حاصل شده بود، در آن دوران هم فقر و نداری جدی بود، کافی است عکس های مردم معمولی آن دوران را ببینید، منظورم البته آنچه در سریال هایی مانند شهرزاد و هزار دستان تصویر می کنند نیست. اگر از شاهدان زنده آن دوران هم بخواهید که کمی جزئیات را برایتان شرح دهند می بینید که شاید به قول خودشان دلشان خوش بوده، ولی رفاه آن دوران با زمان حاضر قابل مقایسه نیست. این جمله مرحوم داریوش همایون را یادم نمی رود که در وصف مردم آن دوران و فقر آنها جایی نوشته بود: این مردم خیلی بدبختند، ما حق نداریم از آنها متنفر باشیم.
حال اجازه دهید یک بررسی کمی دقیق تر را بیان کنیم، اقتصاددانی آمریکایی این سوال را مطرح کرده است که حاضرید چقدر پول بگیرید و به صد سال قبل برگردید؟ یک میلیون دلار، یک میلیارد دلار یا ...؟
فقط باید توجه داشته باشید که هرچقدر هم ثروتمند می بودید، به بعضی از مواهب عادی این روزها دسترسی نداشتید: تلویزیون، حمل و نقل منظم و به موقع، کامپیوتر، تهویه هوا، بسیاری از خوراکی ها، اسمارت فون، زنده ماندن نوزادان، آنتی بیوتیک ها، اینترنت و بسیاری دیگر، همچنین باید به یاد داشت در آمریکا تنوع فرهنگی امروز قابل مقایسه با آن روز ها نبود و اگر جز زنان یا اقلیت ها بودید از بسیاری حقوق خود محروم می شدید (جهت اطلاع عرض کنم در اوایل قرن بیستم عکس گرفتن با جنازه سوخته سیاه پوستان در برخی ایالات امریکا خیلی نامعمول نبود!)
این اقتصاددان خود یک میلیارد دلار را پیشنهاد کرده است و بعد نتیجه گرفته است در این صورت او حتی از ثروتمند معروف آمریکایی آن دوران یعنی جان راکفلر هم ثروتمندتر بود، یعنی با همین استاندارد و سطح رفاهی که برای بسیاری از افراد طبقه متوسط امریکا عادی است، بسیاری از شما از راکفلر هم جلو می زدید و ثروتمندتر از او تلقی می شدید!
البته فاصله ما تا "زمان شاه" به صد سال نمی رسد و ایران با آمریکا متفاوت است، اما می شود این حدس موجه را زد که اوضاع بسیاری افراد از نظر رفاه مادی از الان بهتر نبوده است و همه کس تلفن و خودرو و یخچال و ... را نداشته است.
نتیجه های رادیکال نگیرید، جایی خواندم که درآمد سرانه ایرانی ها (با نرمال سازی البته) هنوز هم به اندازه درآمد سالانه 1356 نرسیده است، ولی کلا هر حرفی را هم نباید جدی گرفت! روند زندگی بشر و ایرانی ها در بسیاری حوزه ها روبه پیشرفت است، این میل به ایده آل کردن گذشته البته بد نیست، ولی مشروط بر اینکه مبنای عمل قرار نگیرد
http://goo.gl/9MYyfe
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گویند ایرانی ها چهار نوع زمان دارند: گذشته، حال، آینده و زمان شاه! پای صحبت قدیمی ها که بنشینید، چنان از وفور نعمت آن روزها صحبت می کنند که گویی بهشت بوده است و آنها قدرش را ندانسته اند.
با بسیاری استانداردها دوران پهلوی ها نسبت به دوران ماقبل آن پیشرفت شگرفی بود. کشف نفت و صنعتی شدن کشور و حرکت در مسیر مدرن شدن رفاه مادی ایرانی ها را متحول کرده بود، کشوری با مردمی اغلب روستایی و فقیر که شپش از سر و رویشان بالا می رفت، رشد مادی خوبی را تجربه کردند و پادشاه حرف از دروازه های تمدن نوین می زد. اما واقعیت اینست که گرچه نسبت به قبل پیشرفت حاصل شده بود، در آن دوران هم فقر و نداری جدی بود، کافی است عکس های مردم معمولی آن دوران را ببینید، منظورم البته آنچه در سریال هایی مانند شهرزاد و هزار دستان تصویر می کنند نیست. اگر از شاهدان زنده آن دوران هم بخواهید که کمی جزئیات را برایتان شرح دهند می بینید که شاید به قول خودشان دلشان خوش بوده، ولی رفاه آن دوران با زمان حاضر قابل مقایسه نیست. این جمله مرحوم داریوش همایون را یادم نمی رود که در وصف مردم آن دوران و فقر آنها جایی نوشته بود: این مردم خیلی بدبختند، ما حق نداریم از آنها متنفر باشیم.
حال اجازه دهید یک بررسی کمی دقیق تر را بیان کنیم، اقتصاددانی آمریکایی این سوال را مطرح کرده است که حاضرید چقدر پول بگیرید و به صد سال قبل برگردید؟ یک میلیون دلار، یک میلیارد دلار یا ...؟
فقط باید توجه داشته باشید که هرچقدر هم ثروتمند می بودید، به بعضی از مواهب عادی این روزها دسترسی نداشتید: تلویزیون، حمل و نقل منظم و به موقع، کامپیوتر، تهویه هوا، بسیاری از خوراکی ها، اسمارت فون، زنده ماندن نوزادان، آنتی بیوتیک ها، اینترنت و بسیاری دیگر، همچنین باید به یاد داشت در آمریکا تنوع فرهنگی امروز قابل مقایسه با آن روز ها نبود و اگر جز زنان یا اقلیت ها بودید از بسیاری حقوق خود محروم می شدید (جهت اطلاع عرض کنم در اوایل قرن بیستم عکس گرفتن با جنازه سوخته سیاه پوستان در برخی ایالات امریکا خیلی نامعمول نبود!)
این اقتصاددان خود یک میلیارد دلار را پیشنهاد کرده است و بعد نتیجه گرفته است در این صورت او حتی از ثروتمند معروف آمریکایی آن دوران یعنی جان راکفلر هم ثروتمندتر بود، یعنی با همین استاندارد و سطح رفاهی که برای بسیاری از افراد طبقه متوسط امریکا عادی است، بسیاری از شما از راکفلر هم جلو می زدید و ثروتمندتر از او تلقی می شدید!
البته فاصله ما تا "زمان شاه" به صد سال نمی رسد و ایران با آمریکا متفاوت است، اما می شود این حدس موجه را زد که اوضاع بسیاری افراد از نظر رفاه مادی از الان بهتر نبوده است و همه کس تلفن و خودرو و یخچال و ... را نداشته است.
نتیجه های رادیکال نگیرید، جایی خواندم که درآمد سرانه ایرانی ها (با نرمال سازی البته) هنوز هم به اندازه درآمد سالانه 1356 نرسیده است، ولی کلا هر حرفی را هم نباید جدی گرفت! روند زندگی بشر و ایرانی ها در بسیاری حوزه ها روبه پیشرفت است، این میل به ایده آل کردن گذشته البته بد نیست، ولی مشروط بر اینکه مبنای عمل قرار نگیرد
http://goo.gl/9MYyfe
کانال راهبرد
@RahbordChannel
humanprogress.org
Americans in 2016 Richer Than John D. Rockefeller in 1916
How much money would it take for you to agree to live out your life a century ago?
شاید نباید بیش از حد به ماندگاری توافق هسته ای خوش بین بود!
گالوپ با استفاده از نظرسنجی تلفنی از 1021 نفر در ایالات های گوناگون دست به سنجش دیدگاه های امریکایی ها در مورد ایران بعد از توافق زده است:
فقط 14 درصد از آمریکایی ها نگرش مطلوبی نسبت به ایران دارند.
57 درصد توافق هسته ای ایران را تایید نمی کنند.
9 درصد از جمهوری خواهان در برابر 51 درصد از دموکرات ها توافق را تایید می کنند.
پس به نظر می رسد این تصور که در میان یانکی ها فقط عده ای جنگ طلب از جمهوری خواهان می خواهند زیر توافق بزنند را باید با احتیاط مطرح کرد، اگر نتایج گالوپ را در مورد آمریکا معتبر بدانید، باید این احتمال را هم جدی گرفت: افکار عمومی در آمریکا به دلایل مختلف شاید چندان حامی توافق نباشند! (در مورد ایران خاطرم هست گالوپ یک بار نتیجه عجیبی گزارش کرده بود که احتمالا به خاطر آشنا نبودن با فرهنگ ایرانی ها بود، ولی به نظرم می رسد با توجه به استناد برخی منتقدان به این آمار، در مورد امریکایی ها می توان به آنها اعتماد کرد).
این نتیجه را کنار این فرض بگذاریم که رئیس جمهور بعدی هر کسی باشد باید تصویر قدرتمندتری از آمریکا نشان دهد، پس باید به طور جدی نگران حفظ برجام بود. بارها به دوستان گفته اند، امضای آن توافق فقط یک رویداد بود، اصل مطلب تداوم آن است، امیدوارم برخی ماجراجویی نکنند، والله اعلم!
http://goo.gl/ACimxp
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گالوپ با استفاده از نظرسنجی تلفنی از 1021 نفر در ایالات های گوناگون دست به سنجش دیدگاه های امریکایی ها در مورد ایران بعد از توافق زده است:
فقط 14 درصد از آمریکایی ها نگرش مطلوبی نسبت به ایران دارند.
57 درصد توافق هسته ای ایران را تایید نمی کنند.
9 درصد از جمهوری خواهان در برابر 51 درصد از دموکرات ها توافق را تایید می کنند.
پس به نظر می رسد این تصور که در میان یانکی ها فقط عده ای جنگ طلب از جمهوری خواهان می خواهند زیر توافق بزنند را باید با احتیاط مطرح کرد، اگر نتایج گالوپ را در مورد آمریکا معتبر بدانید، باید این احتمال را هم جدی گرفت: افکار عمومی در آمریکا به دلایل مختلف شاید چندان حامی توافق نباشند! (در مورد ایران خاطرم هست گالوپ یک بار نتیجه عجیبی گزارش کرده بود که احتمالا به خاطر آشنا نبودن با فرهنگ ایرانی ها بود، ولی به نظرم می رسد با توجه به استناد برخی منتقدان به این آمار، در مورد امریکایی ها می توان به آنها اعتماد کرد).
این نتیجه را کنار این فرض بگذاریم که رئیس جمهور بعدی هر کسی باشد باید تصویر قدرتمندتری از آمریکا نشان دهد، پس باید به طور جدی نگران حفظ برجام بود. بارها به دوستان گفته اند، امضای آن توافق فقط یک رویداد بود، اصل مطلب تداوم آن است، امیدوارم برخی ماجراجویی نکنند، والله اعلم!
http://goo.gl/ACimxp
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Gallup.com
After Nuclear Deal, U.S. Views of Iran Remain Dismal
Although the nuclear deal involving Iran has taken effect, Iran's image in the U.S. remains depressed. More U.S. adults disapprove than approve of the nuclear deal.
اگر خیلی ها رای بدهند، معنای خاصی دارد؟
در این هیاهوی دعوت به رای دهی برای انتخابات، آن عزیز دل اهل مناظره، یعنی دکتر صادق زیبا کلام، گفته بود نرخ مشارکت بالا از نشانه های کشورهای توسعه یافته است. کمی تردید کردم چرا که خلاف آن را هم شنیده بودم. جستجویی کردم و دیدم بله قضیه پیچیده تر از این حرف هاست! مشکلات از همان آغاز با تعریف مفهوم "توسعه" شروع می شود و اینکه چه نرخی را بالا فرض کنیم.
گویا اجماعی در رابطه با توسعه یافتگی و نرخ مشارکت وجود ندارد و نتایج و اظهارات ضد و نقیض کم نیست، در یک پژوهش اخیرا نتایج جالبی مطرح شده است (با این فرض که توسعه یافتگی بر اساس سرانه تولید ناخالص داخلی محاسبه شود: اگر بالاتر از حدود 12000 دلار آمریکا باشد توسعه یافته تلقی می شوید):
1) نرخ مشارکت کم وبیش در همه کشورها از دهه 1980 روند نزولی نشان می دهد.
2) کشورهای کم درآمد نرخ مشارکت پایین تری دارند، هرچی بیشتر توسعه یافته (درآمد سرانه بالاتر) می شوند نرخ مشارکت بیشتر می شود، ولی از جایی به بعد با کاهش روبه رو می شویم.
3) در بعضی کشورها قانون رای دهی اجباری وجود دارد که معنا و اثر آن در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه بسیار متفاوت است. جمعیت، نسبت نمایندگی و تک مجلسی/دومجلسی بودن هم اثرگذار است. گفته شده است که بسیاری از حکومت های غیردموکرات مثل کوبا و لائوس درصد مشارکت بسیار بالایی در حد دموکراسی های قوی گزارش می کردند.
نمونه های توسعه یافته با مشارکت کم مانند سوییس داریم و غیرتوسعه یافته با مشارکت بالا مانند کامبوج و مغولستان هم هست (لینک دوم) آمریکا هم که نمونه معروف مشارکت پایین در میان دموکراسی هاست.
جان کلام اینکه البته رای دادن در کشورهای توسعه یافته و غیرتوسعه یافته متفاوت است، ولی قضیه بسیار پیچیده تر از این حرف هاست و نرخ مشارکت/عدم مشارکت به تنهایی چیزی از اوضاع به ما نمی گوید.
http://goo.gl/P36IBc
http://goo.gl/kzXC8Q
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در این هیاهوی دعوت به رای دهی برای انتخابات، آن عزیز دل اهل مناظره، یعنی دکتر صادق زیبا کلام، گفته بود نرخ مشارکت بالا از نشانه های کشورهای توسعه یافته است. کمی تردید کردم چرا که خلاف آن را هم شنیده بودم. جستجویی کردم و دیدم بله قضیه پیچیده تر از این حرف هاست! مشکلات از همان آغاز با تعریف مفهوم "توسعه" شروع می شود و اینکه چه نرخی را بالا فرض کنیم.
گویا اجماعی در رابطه با توسعه یافتگی و نرخ مشارکت وجود ندارد و نتایج و اظهارات ضد و نقیض کم نیست، در یک پژوهش اخیرا نتایج جالبی مطرح شده است (با این فرض که توسعه یافتگی بر اساس سرانه تولید ناخالص داخلی محاسبه شود: اگر بالاتر از حدود 12000 دلار آمریکا باشد توسعه یافته تلقی می شوید):
1) نرخ مشارکت کم وبیش در همه کشورها از دهه 1980 روند نزولی نشان می دهد.
2) کشورهای کم درآمد نرخ مشارکت پایین تری دارند، هرچی بیشتر توسعه یافته (درآمد سرانه بالاتر) می شوند نرخ مشارکت بیشتر می شود، ولی از جایی به بعد با کاهش روبه رو می شویم.
3) در بعضی کشورها قانون رای دهی اجباری وجود دارد که معنا و اثر آن در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه بسیار متفاوت است. جمعیت، نسبت نمایندگی و تک مجلسی/دومجلسی بودن هم اثرگذار است. گفته شده است که بسیاری از حکومت های غیردموکرات مثل کوبا و لائوس درصد مشارکت بسیار بالایی در حد دموکراسی های قوی گزارش می کردند.
نمونه های توسعه یافته با مشارکت کم مانند سوییس داریم و غیرتوسعه یافته با مشارکت بالا مانند کامبوج و مغولستان هم هست (لینک دوم) آمریکا هم که نمونه معروف مشارکت پایین در میان دموکراسی هاست.
جان کلام اینکه البته رای دادن در کشورهای توسعه یافته و غیرتوسعه یافته متفاوت است، ولی قضیه بسیار پیچیده تر از این حرف هاست و نرخ مشارکت/عدم مشارکت به تنهایی چیزی از اوضاع به ما نمی گوید.
http://goo.gl/P36IBc
http://goo.gl/kzXC8Q
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Chicago Policy Review
A Tale of Two Turnout Functions: Effects of Development on Voter Turnout across Countries | Chicago Policy Review
New research finds evidence that development, compulsory voting laws, and decisiveness of elections have distinct effects in developed and developing countries.
دیروز خیلی ها رای دادند؟ آنقدرها هم مهم نیست!
به درخواست دوستان دنیای اقتصاد این یادداشت را نوشتم، البته خواننده هوشیار منظورم را از مابین سطرها خواهد یافت، ولی بد نیست خلاصه بگویم که جان کلام چیست.
اینکه باید دنبال تعریف توسعه "بومی" برویم باد هواست! توسعه ملازم با مفاهیمی مانند سرمایه داری، حکومت قانون، آزادی، تکثر و تنوع فرهنگی است. جز این بقیه راه ها به سوی بردگی است، اسمش هرچه می خواهد باشد. اقتصاد بازار آزاد و سرمایه داری هم نیازمند فرم خاصی از حکومت است که همان دموکراسی است (منظورم دقیقا همین دموکراسی است که در برخی کشورها نمونه اش را می بینیم، از تخیل صحبت نمی کنم) در اینجا هم گفته ام نقدهایی مانند "دموکراسی فریب است" و "روغنی است که سرمایه داری با آن به پرولتاریا تجاوز می کند" را بی خیال شوید، چرند محض است، تجربه بهتری نداشته ایم.
اما دموکراسی فقط کشاندن توده ها (توده هایی که ذهن کرم و چنگال اژدها دارند) به سر صندوق ها نیست، تعداد رای دهندگان به معنای دموکراسی نیست، این رمانتیسیسم عدد را رها کنید. شاخص ها می گوید که وضع دموکراسی در این مملکت خوب نیست، چاره ای هم جز بهبود نداریم، ساده انگاری است که فکر کنیم این مملکت را می توان از همین فردا مثل سوییس اداره کرد، ولی اینکه می شود بدون پرداختن به ایده "آزادی" جلو رفت هم شوخی است. بد نیست سرمقاله دکتر غنی نژاد عزیز را در همین شماره بخوانید.
دیروز انتخابات بود، نمی دانم چقدر شرکت کردند، آنقدرها هم مهم نیست، کار اصلی دموکراسی از فردای انتخابات شروع می شود، هرچند خوشبین نیستم، امیدوارم در آینده اوضاع بهتر شود. مملکتی درگیر بی آبی و سرمایه اجتماعی پایین با آینده ای مبهم، فرصتی برای ماجراجویی دوباره ندارد.
توضیح: نباید دموکراسی را مردم سالاری ترجمه کرد، شاید بعدها نوشتم که دموکراسی حکومتی است نیروهای گوناگون در آن به تعادل می رسند و قرار نیست کسی بر دیگری "سالاری" بیابد. دموکراسی به رسمیت شناخت تنوع و حقوق اقلیت هاست و نه حکومت اکثریت.
http://goo.gl/0nS6HS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
به درخواست دوستان دنیای اقتصاد این یادداشت را نوشتم، البته خواننده هوشیار منظورم را از مابین سطرها خواهد یافت، ولی بد نیست خلاصه بگویم که جان کلام چیست.
اینکه باید دنبال تعریف توسعه "بومی" برویم باد هواست! توسعه ملازم با مفاهیمی مانند سرمایه داری، حکومت قانون، آزادی، تکثر و تنوع فرهنگی است. جز این بقیه راه ها به سوی بردگی است، اسمش هرچه می خواهد باشد. اقتصاد بازار آزاد و سرمایه داری هم نیازمند فرم خاصی از حکومت است که همان دموکراسی است (منظورم دقیقا همین دموکراسی است که در برخی کشورها نمونه اش را می بینیم، از تخیل صحبت نمی کنم) در اینجا هم گفته ام نقدهایی مانند "دموکراسی فریب است" و "روغنی است که سرمایه داری با آن به پرولتاریا تجاوز می کند" را بی خیال شوید، چرند محض است، تجربه بهتری نداشته ایم.
اما دموکراسی فقط کشاندن توده ها (توده هایی که ذهن کرم و چنگال اژدها دارند) به سر صندوق ها نیست، تعداد رای دهندگان به معنای دموکراسی نیست، این رمانتیسیسم عدد را رها کنید. شاخص ها می گوید که وضع دموکراسی در این مملکت خوب نیست، چاره ای هم جز بهبود نداریم، ساده انگاری است که فکر کنیم این مملکت را می توان از همین فردا مثل سوییس اداره کرد، ولی اینکه می شود بدون پرداختن به ایده "آزادی" جلو رفت هم شوخی است. بد نیست سرمقاله دکتر غنی نژاد عزیز را در همین شماره بخوانید.
دیروز انتخابات بود، نمی دانم چقدر شرکت کردند، آنقدرها هم مهم نیست، کار اصلی دموکراسی از فردای انتخابات شروع می شود، هرچند خوشبین نیستم، امیدوارم در آینده اوضاع بهتر شود. مملکتی درگیر بی آبی و سرمایه اجتماعی پایین با آینده ای مبهم، فرصتی برای ماجراجویی دوباره ندارد.
توضیح: نباید دموکراسی را مردم سالاری ترجمه کرد، شاید بعدها نوشتم که دموکراسی حکومتی است نیروهای گوناگون در آن به تعادل می رسند و قرار نیست کسی بر دیگری "سالاری" بیابد. دموکراسی به رسمیت شناخت تنوع و حقوق اقلیت هاست و نه حکومت اکثریت.
http://goo.gl/0nS6HS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
مردمسالاری فقط مشارکت نیست
دکتر امیرحسین خالقی
دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
گفته شده است که کافی است 5 دقیقه با یک رایدهنده معمولی صحبت کنی تا بهترین دلایل علیه دموکراسی را در اختیار داشته باشی! همچنین نقل کردهاند که هیچ استبدادی بدتر از استبداد تودههای مردم نیست؛ مردمی…
دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
گفته شده است که کافی است 5 دقیقه با یک رایدهنده معمولی صحبت کنی تا بهترین دلایل علیه دموکراسی را در اختیار داشته باشی! همچنین نقل کردهاند که هیچ استبدادی بدتر از استبداد تودههای مردم نیست؛ مردمی…
در باب انتخابات
خطاست انتخابات را صرفا بر اساس حق انتخاب و سهمی در قدرت داشتن تحلیل کنیم، در این حوالی انتخابات به نوعی مکانیسم نمایش هم هست، چه برای سیاسیونی که قوت دموکراسی را با درصد مشارکت توده ها می سنجند (درصد مشارکت در واقع عینی ترین و نمایش دادنی ترین بخش دموکراسی است) و چه برای رای دهندگانی که با مشارکت خود این درصد را بالا می برند.
کسانی ما را نمایش می دهند، و ما هم خود را نمایش می دهیم. البته این بد هم نیست، می توان آن را نوعی سیاست هویت در ضمن یک رویداد سیاسی دانست. من راضی، تو راضی، خدا هم راضی. 😊
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خطاست انتخابات را صرفا بر اساس حق انتخاب و سهمی در قدرت داشتن تحلیل کنیم، در این حوالی انتخابات به نوعی مکانیسم نمایش هم هست، چه برای سیاسیونی که قوت دموکراسی را با درصد مشارکت توده ها می سنجند (درصد مشارکت در واقع عینی ترین و نمایش دادنی ترین بخش دموکراسی است) و چه برای رای دهندگانی که با مشارکت خود این درصد را بالا می برند.
کسانی ما را نمایش می دهند، و ما هم خود را نمایش می دهیم. البته این بد هم نیست، می توان آن را نوعی سیاست هویت در ضمن یک رویداد سیاسی دانست. من راضی، تو راضی، خدا هم راضی. 😊
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پر کردن سطل سوراخ!
گفته شده است که آمریکا چیزی در حدود پولی که برای بازسازی کشورهای اروپایی پس از جنگ (طرح مارشال) صرف کرده بود را تنها یک به کشور یعنی افغانستان اختصاص داده است، ولی چندان کارساز نبوده است، از سال 2002 به این طرف در حدود 113 میلیارد دلار در همسایه شرقی ما پول ریخته اند، ولی مشخصا تفاوت دستاوردهای آن با اروپای غربی بسیار زیاد است.
این روزها طالبان قلمرو بیشتری را از 2002 در اختیار دارد، داعش و دیگر گروه های بنیاد گرا هم به آن اضافه شده اند، وضع نیروهای امنیتی خوب نیست و مهاجرت و گریز از کشور افزایش یافته است. البته اتفاق های خوب هم افتاده است نرخ مرگ و میر مادران کم شده و به مدرسه رفتن دختران بهبود پیدا کرده است و درآمدها 6 برابر دوران طالبان است. با این حال گفته شده است که با بازگشت طالبان شاید همه این دستاوردها به باد برود.
چرا افغانستان با تزریق این همه منبع وضعش چندان خوب نیست؟ همه را باید به پای حمله امریکا گذاشت؟ البته که حمله به افغانستان در رسیدن به اهداف رسمی بیان شده ناموفق بود، اما مگر قبل از آن کشوری توسعه یافته بود؟ پیش از آن احتمالا تنها دستاوردهای مدرن و توسعه را می توان در کارنامه محمد ظاهر شاه پیدا کرد که او هم غربگرا بود و با همین اتهاماتی که امثال پهلوی ها را می نوازند روبه رو بود و البته او هم تحمل نشد. یادم هست جایی می خواندم او تنها کسی بود که می توانست افغان ها را شر خودشان نجات دهد!
افغانستان را می توان با همسایه اش ایران هم مقایسه کرد، البته که اوضاع ایران در بسیاری جهات بهتر است، ولی این سوال را می توان پرسید چرا با وجود صرف این همه پول نفت هنوز چنانکه انتظار داریم اتفاق های خوب در کشور نمی افتد؟ سوال جدی است برای علاقه مندان به بهبود و توسعه ایران
http://goo.gl/AwnMus
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته شده است که آمریکا چیزی در حدود پولی که برای بازسازی کشورهای اروپایی پس از جنگ (طرح مارشال) صرف کرده بود را تنها یک به کشور یعنی افغانستان اختصاص داده است، ولی چندان کارساز نبوده است، از سال 2002 به این طرف در حدود 113 میلیارد دلار در همسایه شرقی ما پول ریخته اند، ولی مشخصا تفاوت دستاوردهای آن با اروپای غربی بسیار زیاد است.
این روزها طالبان قلمرو بیشتری را از 2002 در اختیار دارد، داعش و دیگر گروه های بنیاد گرا هم به آن اضافه شده اند، وضع نیروهای امنیتی خوب نیست و مهاجرت و گریز از کشور افزایش یافته است. البته اتفاق های خوب هم افتاده است نرخ مرگ و میر مادران کم شده و به مدرسه رفتن دختران بهبود پیدا کرده است و درآمدها 6 برابر دوران طالبان است. با این حال گفته شده است که با بازگشت طالبان شاید همه این دستاوردها به باد برود.
چرا افغانستان با تزریق این همه منبع وضعش چندان خوب نیست؟ همه را باید به پای حمله امریکا گذاشت؟ البته که حمله به افغانستان در رسیدن به اهداف رسمی بیان شده ناموفق بود، اما مگر قبل از آن کشوری توسعه یافته بود؟ پیش از آن احتمالا تنها دستاوردهای مدرن و توسعه را می توان در کارنامه محمد ظاهر شاه پیدا کرد که او هم غربگرا بود و با همین اتهاماتی که امثال پهلوی ها را می نوازند روبه رو بود و البته او هم تحمل نشد. یادم هست جایی می خواندم او تنها کسی بود که می توانست افغان ها را شر خودشان نجات دهد!
افغانستان را می توان با همسایه اش ایران هم مقایسه کرد، البته که اوضاع ایران در بسیاری جهات بهتر است، ولی این سوال را می توان پرسید چرا با وجود صرف این همه پول نفت هنوز چنانکه انتظار داریم اتفاق های خوب در کشور نمی افتد؟ سوال جدی است برای علاقه مندان به بهبود و توسعه ایران
http://goo.gl/AwnMus
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Vox
America's utter failure in Afghanistan, in one depressing statistic
The US has spent about as much rebuilding Afghanistan as it did on the Marshall Plan.
در باب نابرابری و یاد ایام
یکی از نمایندگانی که در این دوره بخت رفتن به مجلس را پیدا نکرد، در تلویزیون از سال های دولت سازندگی خاطره ای تعریف می کرد که گویا کسی از مسئولان وقت گفته بود حال که قرار است سیاست های تعدیل اقتصادی را اجرا کنیم، افزایش نابرابری و فشار بر مردم و به تبع آن شورش اجتناب ناپذیر است، بد نیست فکری به حال واردات باتوم و ابزار فرونشاندن این شورش ها هم بکنیم!
بسیارانی معتقدند دولت سازندگی از نظر اقتصادی سیاست های اقتصاد بازار آزاد را دنبال می کرد و حاصل آن افزایش نابرابری در ایران بود، برخی از مخالفت های سیاسی بعد از جنگ را باید از این منظر دید، یعنی اگر تا پیش از جنگ واژه لیبرال به معنای دشنامی سیاسی تلقی می شد، در دوران دولت آقای هاشمی معنای اقتصادی آن هم پررنگ شد. آنها که مثل من زمانی مجلاتی مانند یالثارات الحسین را دنبال می کردند، می توانند این را گواهی دهند.
باری، این مسئله که اقتصاد بازار آزاد به نابرابری دامن می زند، نه تنها در ایران بلکه در جهان بحث داغی است، دیده می شود که گاه وبیگاه از ضریب جینی به عنوان شاخصی برای سنجش تفاوت درآمدی استفاده می کنند تا نشان دهند نابرابری کم و زیاد شده است (اگر 0 برابری کامل و 100 نابرابری کامل باشد، طبق برآورد بانک جهانی کشور ما از 2013 به این سو متوسط ضریب جینی 37.4 را داشته است، این عدد برای آمریکا حدود 41 است). در دنیا هواداران و منتقدان بحث های داغ وجدی درباره نابرابری دارند که یک نمونه معروف اخیر آن همین کتاب سرمایه تامس پیکتی بود، متاسفانه در کشور ما البته بحث های این چنینی بیشتر احساسی و سیاسی است تا تجربی، جدی و نظری.
به تازگی در گزارشی مورگان استنلی از ضریب جینی فراتر رفته است و شاخص های دیگری مانند سلامت و دسترسی دیجیتالی را هم در نظر گرفته است تا تصویری واقعی تر را فراهم آورد: در این گزارش پرتغال و ایتالیا و یونان از اول تا سوم جای گرفتند، ایالات متحده آمریکا پنجم است. چنانکه انتظار داریم نابرابری در میان کشورهای شمال اروپا موسوم به نوردیک از کمترین هاست. در این گزارش به وضعیت ایران پرداخته نشده است. با این حال مسئله ارتباط بین رشد و نابرابری برای کشورهایی مانند ایران بسیاری جدی است. نشان داده شده است نابرابری بین کشورها کاهش یافته است، ولی درون برخی کشورها شاهد افزایش نابرابری بوده ایم.
اثرات نامطلوب اجتماعی وسیاسی نابرابری زیاد به کنار، می گویند در مراحل اولیه رشد افزایش نابرابری اجتناب ناپذیر است و حتی کسانی گفته اند این نابرابری می تواند گاهی برانگیزاننده رشد و مشوق افراد برای پیشرفت باشد. اما نکته جالب این گزارش این است که نابرابری مزمن و پایدار در جامعه هم می تواند رشد را کاهش دهد و اثرات نامطلوب داشته باشد. یعنی نابرابری مستمر در جامعه حتی عملکرد اقتصادی را هم کاهش می دهد!
اینکه اوضاع ما در ایران چه خواهد شد را نمی دانم، امیدوارم کسانی دور از احساس و با عقلانیت به آن بپردازند، شاید هم توانستیم کاری کنیم، والله اعلم.
https://goo.gl/fKjbMr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از نمایندگانی که در این دوره بخت رفتن به مجلس را پیدا نکرد، در تلویزیون از سال های دولت سازندگی خاطره ای تعریف می کرد که گویا کسی از مسئولان وقت گفته بود حال که قرار است سیاست های تعدیل اقتصادی را اجرا کنیم، افزایش نابرابری و فشار بر مردم و به تبع آن شورش اجتناب ناپذیر است، بد نیست فکری به حال واردات باتوم و ابزار فرونشاندن این شورش ها هم بکنیم!
بسیارانی معتقدند دولت سازندگی از نظر اقتصادی سیاست های اقتصاد بازار آزاد را دنبال می کرد و حاصل آن افزایش نابرابری در ایران بود، برخی از مخالفت های سیاسی بعد از جنگ را باید از این منظر دید، یعنی اگر تا پیش از جنگ واژه لیبرال به معنای دشنامی سیاسی تلقی می شد، در دوران دولت آقای هاشمی معنای اقتصادی آن هم پررنگ شد. آنها که مثل من زمانی مجلاتی مانند یالثارات الحسین را دنبال می کردند، می توانند این را گواهی دهند.
باری، این مسئله که اقتصاد بازار آزاد به نابرابری دامن می زند، نه تنها در ایران بلکه در جهان بحث داغی است، دیده می شود که گاه وبیگاه از ضریب جینی به عنوان شاخصی برای سنجش تفاوت درآمدی استفاده می کنند تا نشان دهند نابرابری کم و زیاد شده است (اگر 0 برابری کامل و 100 نابرابری کامل باشد، طبق برآورد بانک جهانی کشور ما از 2013 به این سو متوسط ضریب جینی 37.4 را داشته است، این عدد برای آمریکا حدود 41 است). در دنیا هواداران و منتقدان بحث های داغ وجدی درباره نابرابری دارند که یک نمونه معروف اخیر آن همین کتاب سرمایه تامس پیکتی بود، متاسفانه در کشور ما البته بحث های این چنینی بیشتر احساسی و سیاسی است تا تجربی، جدی و نظری.
به تازگی در گزارشی مورگان استنلی از ضریب جینی فراتر رفته است و شاخص های دیگری مانند سلامت و دسترسی دیجیتالی را هم در نظر گرفته است تا تصویری واقعی تر را فراهم آورد: در این گزارش پرتغال و ایتالیا و یونان از اول تا سوم جای گرفتند، ایالات متحده آمریکا پنجم است. چنانکه انتظار داریم نابرابری در میان کشورهای شمال اروپا موسوم به نوردیک از کمترین هاست. در این گزارش به وضعیت ایران پرداخته نشده است. با این حال مسئله ارتباط بین رشد و نابرابری برای کشورهایی مانند ایران بسیاری جدی است. نشان داده شده است نابرابری بین کشورها کاهش یافته است، ولی درون برخی کشورها شاهد افزایش نابرابری بوده ایم.
اثرات نامطلوب اجتماعی وسیاسی نابرابری زیاد به کنار، می گویند در مراحل اولیه رشد افزایش نابرابری اجتناب ناپذیر است و حتی کسانی گفته اند این نابرابری می تواند گاهی برانگیزاننده رشد و مشوق افراد برای پیشرفت باشد. اما نکته جالب این گزارش این است که نابرابری مزمن و پایدار در جامعه هم می تواند رشد را کاهش دهد و اثرات نامطلوب داشته باشد. یعنی نابرابری مستمر در جامعه حتی عملکرد اقتصادی را هم کاهش می دهد!
اینکه اوضاع ما در ایران چه خواهد شد را نمی دانم، امیدوارم کسانی دور از احساس و با عقلانیت به آن بپردازند، شاید هم توانستیم کاری کنیم، والله اعلم.
https://goo.gl/fKjbMr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Economic Forum
Which wealthy countries have the worst inequality?
Inequality is on the rise in several of the world’s developed economies. This is the finding of a new Morgan Stanley report on inequality.
To calculate their inequality indicator (known a...
To calculate their inequality indicator (known a...
بعد از انتخابات وضع اقتصاد بهتر می شود؟
در مملکتی بلا خیز مثل ایران باید با احتیاط از آینده گفت، حدس زده اند بعد از انتخابات دولت با مشکلات کمتری در زمینه عقد قراردادهای حوزه نفت و گاز روبه رو می شود و می تواند از حمایت بیشتری برای باز کردن اقتصاد برخوردار باشد و برای مواردی نظیر خرید ایرباس یا شراکت با پژو کار را ساده تر پیش ببرد. گفته اند مواردی مانند اصلاح قانون کار به دلیل تبعات سیاسی بعید است در دستور کار قرار گیرد. اما باید به یاد داشت همچنان تعداد قابل توجهی از مخالفان در مجلس حضور دارند که احتمالا متمرکزتر و یکدست تر عمل می کنند و اینکه ائتلاف های انتخاباتی پیروز تا چه حد در آینده پایدار بمانند و همسو عمل کنند، البته پرسشی جدی است.
آنقدر که من می فهمم خیلی زود است که از بهبود اقتصاد صحبت کنیم، تنها چیزی که می شود گفت اینست که کار دولت در تعامل با مجلس در آینده نسبت به وضع فعلی راحت تر است، همین و بس!
اگر بنیان بهبود اقتصادی که دولتی ها وعده داده اند را باز کردن درها به روی دنیا فرض کنیم، اصلا معلوم نیست کار چطور پیش برود و این هنر مذاکره دولتی هاست که نگرانی های مخالفان را برطرف کنند و به توافق برسند. همین ورود خارجی ها به حوزه نفت و گاز (احتمالا جذابترین فرصت سرمایه گذاری در ایران) کم حرف و حدیث ندارد، کنفرانس لندن که لغو شد، در آینده هم کار ساده نیست. نگرانی ها از نفوذ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی اجانب بسیار بالاست، کافی است اظهار نظرهای همین چند روز بعد از انتخابات را بخوانید، واکنش ها در آینده شاید تندتر هم بشود.
وقتی آقای رئیس جمهور از "برجام 2" صحبت می کند، بیش از هرکس از دشواری های راه پیش رو آگاه است، تا وقتی این یکی برجام به سرانجام نرسد، این پیروزی نمادین در انتخابات را خیلی جدی نگیرید. کار دولتی ها تازه شروع شده است.
http://goo.gl/Gy7dVy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در مملکتی بلا خیز مثل ایران باید با احتیاط از آینده گفت، حدس زده اند بعد از انتخابات دولت با مشکلات کمتری در زمینه عقد قراردادهای حوزه نفت و گاز روبه رو می شود و می تواند از حمایت بیشتری برای باز کردن اقتصاد برخوردار باشد و برای مواردی نظیر خرید ایرباس یا شراکت با پژو کار را ساده تر پیش ببرد. گفته اند مواردی مانند اصلاح قانون کار به دلیل تبعات سیاسی بعید است در دستور کار قرار گیرد. اما باید به یاد داشت همچنان تعداد قابل توجهی از مخالفان در مجلس حضور دارند که احتمالا متمرکزتر و یکدست تر عمل می کنند و اینکه ائتلاف های انتخاباتی پیروز تا چه حد در آینده پایدار بمانند و همسو عمل کنند، البته پرسشی جدی است.
آنقدر که من می فهمم خیلی زود است که از بهبود اقتصاد صحبت کنیم، تنها چیزی که می شود گفت اینست که کار دولت در تعامل با مجلس در آینده نسبت به وضع فعلی راحت تر است، همین و بس!
اگر بنیان بهبود اقتصادی که دولتی ها وعده داده اند را باز کردن درها به روی دنیا فرض کنیم، اصلا معلوم نیست کار چطور پیش برود و این هنر مذاکره دولتی هاست که نگرانی های مخالفان را برطرف کنند و به توافق برسند. همین ورود خارجی ها به حوزه نفت و گاز (احتمالا جذابترین فرصت سرمایه گذاری در ایران) کم حرف و حدیث ندارد، کنفرانس لندن که لغو شد، در آینده هم کار ساده نیست. نگرانی ها از نفوذ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی اجانب بسیار بالاست، کافی است اظهار نظرهای همین چند روز بعد از انتخابات را بخوانید، واکنش ها در آینده شاید تندتر هم بشود.
وقتی آقای رئیس جمهور از "برجام 2" صحبت می کند، بیش از هرکس از دشواری های راه پیش رو آگاه است، تا وقتی این یکی برجام به سرانجام نرسد، این پیروزی نمادین در انتخابات را خیلی جدی نگیرید. کار دولتی ها تازه شروع شده است.
http://goo.gl/Gy7dVy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Economic Forum
Could the elections open Iran's economy to the outside world?
Gains by reformist candidates in Iranian elections will open the way for changes to economic policy, businessmen and analysts predict.
فال قهوه برای ترامپ!
فکر نکنید شاخص فلاکت فقط در رابطه با کشور ما و ونزوئلا کاربرد دارد، در آمریکا هم می توانید با آن کارهایی بکنید، از جمله گفته شده است که این شاخص می تواند با تقریب خوبی نتایج انتخابات آمریکا را هم پیش بینی کند (11 پیش بینی درست از 13 مورد). از آنجا که گویا رئیس جمهور آینده یانکی ها برای ایرانی ها هم اهمیت پیدا کرده است، بد نیست این خبر را بدهم که بر اساس این شاخص، ترامپ شانسی برای پیروزی ندارد.
اگر رای دهندگان بر اساس ملاحظات اقتصادی رای دهند که البته فرض موجهی است و در زمان انتخابات اوضاع اقتصادی را مناسب ارزیابی کنند (شاخص فلاکت برداشت کلی مردم از اقتصاد را نشان می دهد) به حزب حاکم رای می دهند. با این حساب می توان انتظار داشت دموکرات ها با وضع مطلوب کنونی در قدرت بمانند.
راستی، از تعمیم این قبیل پیش بینی ها برای ایران به شدت پرهیز کنید، مملکت آریایی- اسلامی ما قواعد خودش را دارد که از قضا برای اهل تحقیق بسیار هم دلپذیر و درس آموز است.
http://goo.gl/V3oWuZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فکر نکنید شاخص فلاکت فقط در رابطه با کشور ما و ونزوئلا کاربرد دارد، در آمریکا هم می توانید با آن کارهایی بکنید، از جمله گفته شده است که این شاخص می تواند با تقریب خوبی نتایج انتخابات آمریکا را هم پیش بینی کند (11 پیش بینی درست از 13 مورد). از آنجا که گویا رئیس جمهور آینده یانکی ها برای ایرانی ها هم اهمیت پیدا کرده است، بد نیست این خبر را بدهم که بر اساس این شاخص، ترامپ شانسی برای پیروزی ندارد.
اگر رای دهندگان بر اساس ملاحظات اقتصادی رای دهند که البته فرض موجهی است و در زمان انتخابات اوضاع اقتصادی را مناسب ارزیابی کنند (شاخص فلاکت برداشت کلی مردم از اقتصاد را نشان می دهد) به حزب حاکم رای می دهند. با این حساب می توان انتظار داشت دموکرات ها با وضع مطلوب کنونی در قدرت بمانند.
راستی، از تعمیم این قبیل پیش بینی ها برای ایران به شدت پرهیز کنید، مملکت آریایی- اسلامی ما قواعد خودش را دارد که از قضا برای اهل تحقیق بسیار هم دلپذیر و درس آموز است.
http://goo.gl/V3oWuZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
منطق اقتصاد مقاومتی؟
می گویند کشورها دو راه دارند: با یکدیگر بجنگند یا تجارت کنند! از این رو کسانی بر این باورند که نظریه مزیت نسبی (هر کشوری باید روی تولید محصولی تمرکز کند که در آن کارایی بیشتری دارد) صلح را برای کشورها به ارمغان می آورد، به زبان ساده، بر اساس این قضیه نوعی تقسیم کار بین المللی شکل می گیرد و کشورها برای تامین نیازهایشان مجبور به مبادله می شوند و محصول تخصصی خود را می دهند و محصول دیگر کشورها را می گیرند و از این رو می شود امیدوار بود که جنگی بین آنها رخ ندهد .
این حرف درستی است، ولی باید به یاد داشت این سکه روی دیگری هم دارد: کشورها با تخصصی تر شدن از نظر اقتصادی کاراتر عمل می کنند، ولی شکننده تر و آسیب پذیرتر هم می شوند، زیرا هر وابستگی نوعی ضعف هم هست. کسانی گفته اند برای آنکه این سیستم مبادله پایدار بماند و کشورها از ضعف هم سواستفاده نکنند، باید با نیروی نظامی از آن حفاظت کرد. مثال بریتانیا و المان پیش از جنگ جهانی اول را هم آورده اند که روی صنعت متمرکز شدند، ولی کشاورزی را به دیگران سپردند و همین حساسیت دسترسی به مواد غذایی در مواقع دشوار آنها را به این نتیجه رساند که با نیروی نظامی ضعف خود را جبران کنند. اما این بسیار خطرناک است!
دلیل این خطر چیست؟ افزایش نیروی نظامی و جنگ افزار کشورها می تواند احتمال وقوع جنگ را بالا ببرد: کشورهای قدرتمند در هراس دائمی از یکدیگر به سر می برند و سوتفاهم ها و سیگنال های کوچک هم می تواند شروع جنگ های بزرگ را باعث شود (ریسکی که در خاورمیانه هم وجود دارد). نتیجه ای که می توان گرفت اینست که گاهی افزایش مبادله حتی می تواند عامل جنگ هم تلقی شود. کسانی گفته اند جنگ جهانی اول به همین دلیل جرقه خورد و به طور کلی جهانی شدن شاید نتایج منفی هم به بار آورد.
در اقتصاد مقاومتی صاحبنظر نیستم، ولی به نظرم می رسد ایده اصلی آن بر پایه چنین دیدگاهی است که با برخی شواهد تاریخی هم پشتیبانی می شود.
https://goo.gl/MN7uhQ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گویند کشورها دو راه دارند: با یکدیگر بجنگند یا تجارت کنند! از این رو کسانی بر این باورند که نظریه مزیت نسبی (هر کشوری باید روی تولید محصولی تمرکز کند که در آن کارایی بیشتری دارد) صلح را برای کشورها به ارمغان می آورد، به زبان ساده، بر اساس این قضیه نوعی تقسیم کار بین المللی شکل می گیرد و کشورها برای تامین نیازهایشان مجبور به مبادله می شوند و محصول تخصصی خود را می دهند و محصول دیگر کشورها را می گیرند و از این رو می شود امیدوار بود که جنگی بین آنها رخ ندهد .
این حرف درستی است، ولی باید به یاد داشت این سکه روی دیگری هم دارد: کشورها با تخصصی تر شدن از نظر اقتصادی کاراتر عمل می کنند، ولی شکننده تر و آسیب پذیرتر هم می شوند، زیرا هر وابستگی نوعی ضعف هم هست. کسانی گفته اند برای آنکه این سیستم مبادله پایدار بماند و کشورها از ضعف هم سواستفاده نکنند، باید با نیروی نظامی از آن حفاظت کرد. مثال بریتانیا و المان پیش از جنگ جهانی اول را هم آورده اند که روی صنعت متمرکز شدند، ولی کشاورزی را به دیگران سپردند و همین حساسیت دسترسی به مواد غذایی در مواقع دشوار آنها را به این نتیجه رساند که با نیروی نظامی ضعف خود را جبران کنند. اما این بسیار خطرناک است!
دلیل این خطر چیست؟ افزایش نیروی نظامی و جنگ افزار کشورها می تواند احتمال وقوع جنگ را بالا ببرد: کشورهای قدرتمند در هراس دائمی از یکدیگر به سر می برند و سوتفاهم ها و سیگنال های کوچک هم می تواند شروع جنگ های بزرگ را باعث شود (ریسکی که در خاورمیانه هم وجود دارد). نتیجه ای که می توان گرفت اینست که گاهی افزایش مبادله حتی می تواند عامل جنگ هم تلقی شود. کسانی گفته اند جنگ جهانی اول به همین دلیل جرقه خورد و به طور کلی جهانی شدن شاید نتایج منفی هم به بار آورد.
در اقتصاد مقاومتی صاحبنظر نیستم، ولی به نظرم می رسد ایده اصلی آن بر پایه چنین دیدگاهی است که با برخی شواهد تاریخی هم پشتیبانی می شود.
https://goo.gl/MN7uhQ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Economic Forum
Is there a link between free trade and war?
Branko Milanovic reviews Avner Offer’s The First World War: An Agrarian Interpretation, looking at the implications today of the causes of World War I.
عرب های خوشبخت و جدال میان عشق و وظیفه!
نظرسنجی ها همیشه جالبند، به ویژه اگر نتایج آن با آنچه بدیهی تلقی می شود سازگار نباشد. در یک نظرسنجی که بین حدود 66 هزار نفر برگزار شده است از افراد با ملیت های مختلف پرسیده اند که آیا احساس خوشبختی می کنند یا نه؟ نتیجه بسیار جالب بوده است، کشورهای اول تا سوم به ترتیب فیجی، کلمبیا و عربستان سعودی بوده اند! تنها یک کشور اروپایی در فهرست ده کشور خوشبخت قرار دارد. لازم به گفتن نیست که بسیاری از ما تصوری جز این داریم، عربستان با آن وضعیت رفتار با زنان و فضای بسته سیاسی و مسائل حقوق بشری به نظر نمی رسد سرزمین خوشبخت ها باشد.
در مواجهه با چنین آماری کار تحلیلگر و پژوهشگر آسان نیست، می شود این نتایج را در همان نگاه اول رد کرد و گفت با توجه به تصویر کلی که ما از آن جامعه داریم، احتمال زیاد نمونه گیری به خوبی انجام نشده است و نتایج گویای واقعیت نیست، ولی چرا این حساسیت را در مورد دیگر کشورها نداریم؟ چرا نتیجه نظرسنجی را واقعیت تلقی نکنیم؟ مگر آن تصویر کلی جز از طریق رسانه ها و گفته ها و شنیده ها به دست آمده است؟ مگر تصور اولیه ما در مورد بسیاری از چیزها نادرست از آب در نیامده است؟ همین الان بسیاری معتقدند که قدیمی ها بیشتر عمر می کردند و اگر آمار متوسط طول عمر را نشان دهی که افزایش رفاه و بهبود بهداشت بسیار موثر بوده است، شاید به آسانی نپذیرند.
منظورم به هیچ رو این نیست که این نظرسنجی ها بازتاب واقعیت اند، بی تردید چنین نیست، کسانی که با آمار کار کرده اند، می دانند که چقدر خوب می توان با شاخص ها ذهن را دستکاری کرد و گاهی چقدر این نتایج بی اعتبارند، حرفم اینست که به عنوان یک تحلیلگر تا چه اندازه مجبوری با خودت و پیش فرض هایت بجنگی و به دیگران نشان دهی که تصورات اولیه می توانند کاملا نادرست باشند و در عین حال باید مراقب باشی به دام توجیه هم نیفتی.
http://goo.gl/ujCD2s
http://goo.gl/xhQRoI
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نظرسنجی ها همیشه جالبند، به ویژه اگر نتایج آن با آنچه بدیهی تلقی می شود سازگار نباشد. در یک نظرسنجی که بین حدود 66 هزار نفر برگزار شده است از افراد با ملیت های مختلف پرسیده اند که آیا احساس خوشبختی می کنند یا نه؟ نتیجه بسیار جالب بوده است، کشورهای اول تا سوم به ترتیب فیجی، کلمبیا و عربستان سعودی بوده اند! تنها یک کشور اروپایی در فهرست ده کشور خوشبخت قرار دارد. لازم به گفتن نیست که بسیاری از ما تصوری جز این داریم، عربستان با آن وضعیت رفتار با زنان و فضای بسته سیاسی و مسائل حقوق بشری به نظر نمی رسد سرزمین خوشبخت ها باشد.
در مواجهه با چنین آماری کار تحلیلگر و پژوهشگر آسان نیست، می شود این نتایج را در همان نگاه اول رد کرد و گفت با توجه به تصویر کلی که ما از آن جامعه داریم، احتمال زیاد نمونه گیری به خوبی انجام نشده است و نتایج گویای واقعیت نیست، ولی چرا این حساسیت را در مورد دیگر کشورها نداریم؟ چرا نتیجه نظرسنجی را واقعیت تلقی نکنیم؟ مگر آن تصویر کلی جز از طریق رسانه ها و گفته ها و شنیده ها به دست آمده است؟ مگر تصور اولیه ما در مورد بسیاری از چیزها نادرست از آب در نیامده است؟ همین الان بسیاری معتقدند که قدیمی ها بیشتر عمر می کردند و اگر آمار متوسط طول عمر را نشان دهی که افزایش رفاه و بهبود بهداشت بسیار موثر بوده است، شاید به آسانی نپذیرند.
منظورم به هیچ رو این نیست که این نظرسنجی ها بازتاب واقعیت اند، بی تردید چنین نیست، کسانی که با آمار کار کرده اند، می دانند که چقدر خوب می توان با شاخص ها ذهن را دستکاری کرد و گاهی چقدر این نتایج بی اعتبارند، حرفم اینست که به عنوان یک تحلیلگر تا چه اندازه مجبوری با خودت و پیش فرض هایت بجنگی و به دیگران نشان دهی که تصورات اولیه می توانند کاملا نادرست باشند و در عین حال باید مراقب باشی به دام توجیه هم نیفتی.
http://goo.gl/ujCD2s
http://goo.gl/xhQRoI
کانال راهبرد
@RahbordChannel
The Independent
Saudi Arabia is third happiest country in survey which shows downbeat Europe
Saudi Arabia has come third in a poll for the world's happiest countries - in a list which features almost no European. Despite condemnation from human rights groups, and being in a region torn apart by religious and regional strife, the kingdom has only…
تغییر ریل اقتصاد، قطار اقتصاد، راننده قطار اقتصاد یا ...؟
دیدم ملک التجار ایران، آقای جلال پور که عمر او دراز باد، مطالبات پارلمان بخش خصوصی را مطرح کرده است و بنا به نوشته گزارشگر دنیای اقتصاد برای "تغییر ریل اقتصاد کشور" پیشنهادهایی مانند "جذب سرمایه خارجی" "تغییر مدل اقتصاد ایران با محوریت بخش خصوصی" و "توانمندسازی و رقابت پذیری بنگاههای بخش خصوصی"، "کوچک کردن دولت"، "اقتصاد مقاومتی"، "تعیین تکلیف بخشهای دارای پتانسیل سرمایه گذاری"، "کاهش فساد" "مقررات زدایی" و "شفافسازی" و "حرکت به سوی اقتصاد رقابتی" را مطرح کرده اند.
همچنین به هدفگیری برنامه ششم اشاره شده است که قرار است رتبه ایران در شاخص فضای کسب و کار به زیر 50 برسد ( علی الحساب رتبه ایران 118 است و بهترین رتبه در خاورمیانه 31 است که متعلق به امارات متحده است). انتظار نداشتم ملک التجار که به گواه نوشته هایش در تلگرام مرد مطلع و خوشفکری است چنین کلی صحبت کند، اگر تمام محورهای مورد اشاره به خوبی پیش برود، تغییر ریل که سهل است، خود قطار اقتصاد و راننده اش هم تغییر می کند. 😊
از حال و هوای سیاسی این قبیل گردهمایی ها بی خبر نیستم و البته برنامه و متممی هم تدوین شده است، ولی اگر پیشنهادی مطرح می شود باید مشخص و غیرکلی باشد، وگرنه تفاوتی با شعار ندارد. تا جایی که من می فهمم در برنامه ها و پیشنهادهای جدی باید نوعی بده بستان (به قول اهالی فرنگ ترید آف) را بتوان دید: انتخاب چند محور محدود و کنار گذاشتن بقیه، به زبان ساده تر، برخی کارها را انجام نمی دهند تا بتوان کار اصلی را به خوبی به انجام رساند، پیشنهاد به انجام همه کارهای خوب به یکباره اصلا برنامه نیست! به ویژه بخش اقتصاد مقاومتی که من هنوز تعریف علمی و عملی از آن ندیده ام و هنوز باید پرورانده شود. برای مثال اگر پیشنهاد می شد روی مقررات ورشکستگی (ضعیف ترین زیرشاخص محیط کسب و کار برای ایران) تمرکز شود و نه همه چیزهای خوب دنیا! البته عملی تر بود.
ابهامی هم هست: افزون بر "اقتصاد مقاومتی" به "بحران آب" و همچنین "تعیین تکلیف بخش هایی که قرار است امکانات مالی و انسانی محدود کشور در آنها صرف شود و بخش هایی که باید از ورود به آنها جلوگیری کرد" (چه کسی قرار است تعیین تکلیف کند؟ احتمالا دولت!) هم اشاره شده است که به نظر به معنای افزایش دخالت دولت در اقتصاد است و با دفاع از اقتصاد بازار آزاد و رقابتی شدن چندان سازگاری ندارد و به نظر می آید نمایندگان بخش خصوصی باید دیدگاه خود در این باره را دقیق تر بیان کنند.
نکته دیگر آنکه به نظرم، نوعی تصور غیرواقعی و خوشبینانه از شاخص فضای کسب وکار وجود دارد که اینجا هم تکرار شده است، چنانکه گویی اگر رتبه کشور در این شاخص بهبود یابد، به یکباره مملکت کویت می شود، البته که این شاخص موثر است، ولی برای دریافت یک تصویر کلی بد نیست از جزئیات آن هم بدانیم، اگر به این موضوع شاخص کسب و کار علاقه مند بودید، در آینده نزدیک در مورد آن خواهم نوشت.
http://goo.gl/gkcolM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دیدم ملک التجار ایران، آقای جلال پور که عمر او دراز باد، مطالبات پارلمان بخش خصوصی را مطرح کرده است و بنا به نوشته گزارشگر دنیای اقتصاد برای "تغییر ریل اقتصاد کشور" پیشنهادهایی مانند "جذب سرمایه خارجی" "تغییر مدل اقتصاد ایران با محوریت بخش خصوصی" و "توانمندسازی و رقابت پذیری بنگاههای بخش خصوصی"، "کوچک کردن دولت"، "اقتصاد مقاومتی"، "تعیین تکلیف بخشهای دارای پتانسیل سرمایه گذاری"، "کاهش فساد" "مقررات زدایی" و "شفافسازی" و "حرکت به سوی اقتصاد رقابتی" را مطرح کرده اند.
همچنین به هدفگیری برنامه ششم اشاره شده است که قرار است رتبه ایران در شاخص فضای کسب و کار به زیر 50 برسد ( علی الحساب رتبه ایران 118 است و بهترین رتبه در خاورمیانه 31 است که متعلق به امارات متحده است). انتظار نداشتم ملک التجار که به گواه نوشته هایش در تلگرام مرد مطلع و خوشفکری است چنین کلی صحبت کند، اگر تمام محورهای مورد اشاره به خوبی پیش برود، تغییر ریل که سهل است، خود قطار اقتصاد و راننده اش هم تغییر می کند. 😊
از حال و هوای سیاسی این قبیل گردهمایی ها بی خبر نیستم و البته برنامه و متممی هم تدوین شده است، ولی اگر پیشنهادی مطرح می شود باید مشخص و غیرکلی باشد، وگرنه تفاوتی با شعار ندارد. تا جایی که من می فهمم در برنامه ها و پیشنهادهای جدی باید نوعی بده بستان (به قول اهالی فرنگ ترید آف) را بتوان دید: انتخاب چند محور محدود و کنار گذاشتن بقیه، به زبان ساده تر، برخی کارها را انجام نمی دهند تا بتوان کار اصلی را به خوبی به انجام رساند، پیشنهاد به انجام همه کارهای خوب به یکباره اصلا برنامه نیست! به ویژه بخش اقتصاد مقاومتی که من هنوز تعریف علمی و عملی از آن ندیده ام و هنوز باید پرورانده شود. برای مثال اگر پیشنهاد می شد روی مقررات ورشکستگی (ضعیف ترین زیرشاخص محیط کسب و کار برای ایران) تمرکز شود و نه همه چیزهای خوب دنیا! البته عملی تر بود.
ابهامی هم هست: افزون بر "اقتصاد مقاومتی" به "بحران آب" و همچنین "تعیین تکلیف بخش هایی که قرار است امکانات مالی و انسانی محدود کشور در آنها صرف شود و بخش هایی که باید از ورود به آنها جلوگیری کرد" (چه کسی قرار است تعیین تکلیف کند؟ احتمالا دولت!) هم اشاره شده است که به نظر به معنای افزایش دخالت دولت در اقتصاد است و با دفاع از اقتصاد بازار آزاد و رقابتی شدن چندان سازگاری ندارد و به نظر می آید نمایندگان بخش خصوصی باید دیدگاه خود در این باره را دقیق تر بیان کنند.
نکته دیگر آنکه به نظرم، نوعی تصور غیرواقعی و خوشبینانه از شاخص فضای کسب وکار وجود دارد که اینجا هم تکرار شده است، چنانکه گویی اگر رتبه کشور در این شاخص بهبود یابد، به یکباره مملکت کویت می شود، البته که این شاخص موثر است، ولی برای دریافت یک تصویر کلی بد نیست از جزئیات آن هم بدانیم، اگر به این موضوع شاخص کسب و کار علاقه مند بودید، در آینده نزدیک در مورد آن خواهم نوشت.
http://goo.gl/gkcolM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Donya-E-Eqtesad
تغییر مدل 80 ساله اقتصاد در پسابرجام
پر مخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
داستان اقتصاد: بعد از جنگ اقتصاد رونق پیدا می کند؟
دوست ارجمندی دارم که برای رتق و فتق امور خودرویی به ایشان مراجعه می کنم. یک روز به این فکر افتادم که احتمالا او بدش نمی آید که من زیاد به مشکل بخورم و مراجعه هایم به او بیشتر شود! ارتباط های دوستانه به کنار، ولی افراد از اینکه برای کسب و کارشان مشتری بیشتری پیدا شود و عایدی بیشتری داشته باشند، خوشحال خواهند شد.
بعد از مدتی به این فکر افتادم وضعیت خودم هم خیلی متفاوت نیست، امثال ما مشاوران کسب و کار هم بدمان نمی آید سازمان ها (حتی آنها که متعلق به دوستان هستند) دچار مشکل شوند تا احتیاج به مشاوره پیدا کنند و امورات ما هم از این طریق بگذرد! اینجا که رسید کار متفاوت شد و جنبه فلسفی پیدا کرد!
در نگاه اول، به نظر مشکلات و مصیبت ها زیاد هم بد نیستند و باعث می شوند که برخی دیگر زندگی شان بگذرد! یعنی اگر کمی متفاوت قضیه را ببینیم هر خرابی شاید نوعی ایجاد شغل برای تعمیرکار آن خرابی هم به حساب آید. شاید فراتر برویم و بگوییم هر چه خرابی بیشتر، بهتر! این خرابی ها برای گردش اقتصاد مفید هم هست!
این حرف نادرستی نیست، ولی اگر فقط یک نفر را در نظر داشته باشیم. اگر کلی تر نگاه کنیم نتیجه متفاوت می شود. پولی که مشتری به تعمیرکار می دهد، می توانست به صورتی دیگر خرج شود و منفعتی متفاوت را برای مشتری فراهم آورد. من 500 هزار تومان برای تعمیر خودرو پرداخت می کنم تا یک خودرو سالم داشته باشم، چیزی که قبل از خرابی هم در اختیار داشتم. در سناریو دیگر (در صورت روی ندادن خرابی) می توانستم هم خودرو سالم را داشته باشم و هم یک محصول مطلوب 500 هزارتومانی دیگر (برای مثال یک سفر تفریحی). پس اگر کلان تر نگاه کنی خرابی بیشتر لزوما به معنای تحریک بیشتر اقتصاد نیست. بلکه الگوی تقاضا را تغییر می دهد، از یک نوع تقاضا به نوع تقاضایی دیگر!
کسانی با استدلالی مشابه، جنگ را محرک اقتصاد می دانند و بر این باورند که بعد از جنگ به دلیل ایجاد تقاضا، برای بسیاری شغل ایجاد می شود و مردم تقاضاهای سرکوب شده خود را به جریان می اندازند. این حرف نادرستی نیست، ولی باید در نظر داشت که الگو تقاضا متفاوت خواهد شد. بماند که اگر تخریب جنگ را در نظر بگیریم در بسیاری از جنگ ها بعد از اتمام، به دلیل تخریب ها حجم کیک اقتصاد کاهش هم می یابد!
درسی که من از این قضیه می گیرم اینست که در بسیاری از موارد در اقتصاد با بده بستان روبه رو هستیم، باید چیزی را از دست داد تا چیز دیگر به دست آوریم. اقتصاد بر محدودیت و کمبود استوار است، نمی شود همه بهترین ها را با هم داشت، بلکه باید دست به گزینش زد. از این روست که می گویم که اگر در بررسی یک برنامه اقتصادی دیدیم همه چیزهای خوب را می خواهند و معلوم نیست باید از چه چیز صرف نظر کنیم تا چیز دیگر را به دست آوریم، باید با تردید به آن نگریست. اقتصاد علمی است که تو را با واقعیت ها روبه رو می کند و نه فانتزی های زیبا!
پ.ن: داستان بالا را از هنری هزلیت الهام گرفته ام و البته آن دوست عزیز هم بسیار نیکخواه تر از این حرفهاست و در همین تلگرام برای آنکه کمتر به دردسر بیفتید و محیط زیست را آلوده کنید، هر روز برای شما توصیه هایی دارد، از دست ندهید: @Tondaran
http://goo.gl/1NrUKr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوست ارجمندی دارم که برای رتق و فتق امور خودرویی به ایشان مراجعه می کنم. یک روز به این فکر افتادم که احتمالا او بدش نمی آید که من زیاد به مشکل بخورم و مراجعه هایم به او بیشتر شود! ارتباط های دوستانه به کنار، ولی افراد از اینکه برای کسب و کارشان مشتری بیشتری پیدا شود و عایدی بیشتری داشته باشند، خوشحال خواهند شد.
بعد از مدتی به این فکر افتادم وضعیت خودم هم خیلی متفاوت نیست، امثال ما مشاوران کسب و کار هم بدمان نمی آید سازمان ها (حتی آنها که متعلق به دوستان هستند) دچار مشکل شوند تا احتیاج به مشاوره پیدا کنند و امورات ما هم از این طریق بگذرد! اینجا که رسید کار متفاوت شد و جنبه فلسفی پیدا کرد!
در نگاه اول، به نظر مشکلات و مصیبت ها زیاد هم بد نیستند و باعث می شوند که برخی دیگر زندگی شان بگذرد! یعنی اگر کمی متفاوت قضیه را ببینیم هر خرابی شاید نوعی ایجاد شغل برای تعمیرکار آن خرابی هم به حساب آید. شاید فراتر برویم و بگوییم هر چه خرابی بیشتر، بهتر! این خرابی ها برای گردش اقتصاد مفید هم هست!
این حرف نادرستی نیست، ولی اگر فقط یک نفر را در نظر داشته باشیم. اگر کلی تر نگاه کنیم نتیجه متفاوت می شود. پولی که مشتری به تعمیرکار می دهد، می توانست به صورتی دیگر خرج شود و منفعتی متفاوت را برای مشتری فراهم آورد. من 500 هزار تومان برای تعمیر خودرو پرداخت می کنم تا یک خودرو سالم داشته باشم، چیزی که قبل از خرابی هم در اختیار داشتم. در سناریو دیگر (در صورت روی ندادن خرابی) می توانستم هم خودرو سالم را داشته باشم و هم یک محصول مطلوب 500 هزارتومانی دیگر (برای مثال یک سفر تفریحی). پس اگر کلان تر نگاه کنی خرابی بیشتر لزوما به معنای تحریک بیشتر اقتصاد نیست. بلکه الگوی تقاضا را تغییر می دهد، از یک نوع تقاضا به نوع تقاضایی دیگر!
کسانی با استدلالی مشابه، جنگ را محرک اقتصاد می دانند و بر این باورند که بعد از جنگ به دلیل ایجاد تقاضا، برای بسیاری شغل ایجاد می شود و مردم تقاضاهای سرکوب شده خود را به جریان می اندازند. این حرف نادرستی نیست، ولی باید در نظر داشت که الگو تقاضا متفاوت خواهد شد. بماند که اگر تخریب جنگ را در نظر بگیریم در بسیاری از جنگ ها بعد از اتمام، به دلیل تخریب ها حجم کیک اقتصاد کاهش هم می یابد!
درسی که من از این قضیه می گیرم اینست که در بسیاری از موارد در اقتصاد با بده بستان روبه رو هستیم، باید چیزی را از دست داد تا چیز دیگر به دست آوریم. اقتصاد بر محدودیت و کمبود استوار است، نمی شود همه بهترین ها را با هم داشت، بلکه باید دست به گزینش زد. از این روست که می گویم که اگر در بررسی یک برنامه اقتصادی دیدیم همه چیزهای خوب را می خواهند و معلوم نیست باید از چه چیز صرف نظر کنیم تا چیز دیگر را به دست آوریم، باید با تردید به آن نگریست. اقتصاد علمی است که تو را با واقعیت ها روبه رو می کند و نه فانتزی های زیبا!
پ.ن: داستان بالا را از هنری هزلیت الهام گرفته ام و البته آن دوست عزیز هم بسیار نیکخواه تر از این حرفهاست و در همین تلگرام برای آنکه کمتر به دردسر بیفتید و محیط زیست را آلوده کنید، هر روز برای شما توصیه هایی دارد، از دست ندهید: @Tondaran
http://goo.gl/1NrUKr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
fee.org
Economics in One Lesson
No other modern book from which the intelligent layman can learn so much about the basic truths of economics in so short a time." ~ F.A. Hayek
انتخاباتی که برنده نداشت!
می گویند که این دسته بندی محافظه کار و اصلاح طلب که در بسیاری از جاهای دنیا برای تحلیل سیاست استفاده می کنند در ایران کارایی ندارد و این الفاظ را در مملکت آریایی-اسلامی باید در معنای متفاوتی به کار برد.
گفته شده در میدان سیاست ایران باید چهار دسته را از هم تفکیک کرد: اصول گرایان افراطی (مثل جبهه پایداری)، اصول گرایان عمل گرا، اصلاح طلبان عمل گرا (مثل اعتدالیون) و اصلاح طلبان. ادعا کرده است که از میان این چهار تا، سه دسته متحد شدند تا اصول گرایان افراطی را از میدان به در کنند،اشتراک آنها نیز فقط در اولویت دادن به اقتصاد است و بس. پس گویا این انتخابات برنده ای نداشته است، ولی بازنده آن مشخص است. در آینده هم با توجه به اختلاف های اساسی منتظر تغییر جدی در حوزه اجتماعی و سیاسی نباید بود و تعامل ها بیشتر بر مبنای اقتصاد است.
توازن قوا در مجلس به شکلی است که هیچ کدام نمی توانند کنشگری سیاسی موثری داشته باشند. اما رندان آگاه می دانند که سیاست ایران به مرزهای مجلس محدود نمی شود. جان کلام اینست که تفکرات افراطی (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در عمل کنار گذاشته شدند و از نظر حضور سیاسی رسمی باید آنها را تمام شده دانست، ولی آنها نخواهند مرد. آنها به خوابی عمیق فرو می روند تا در آینده با گرمای انتخابات دیگری از خواب بیدار شوند و تنور آن را گرم تر کنند.
پ.ن: یادمان باشد که آدم ها را با جریان های سیاسی اشتباه نگیریم، در مملکتی عشقی مثل ایران افراد به راحتی بین جریان های سیاسی می چرخند، ولی جریان ها با اعضایی متفاوت به زیست خود ادامه می دهند. معمولا جوانترها با افراط شروع می کنند و با بالا رفتن تجربه به عمل گرایی می رسند، والله اعلم.
http://goo.gl/ny9QSo
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گویند که این دسته بندی محافظه کار و اصلاح طلب که در بسیاری از جاهای دنیا برای تحلیل سیاست استفاده می کنند در ایران کارایی ندارد و این الفاظ را در مملکت آریایی-اسلامی باید در معنای متفاوتی به کار برد.
گفته شده در میدان سیاست ایران باید چهار دسته را از هم تفکیک کرد: اصول گرایان افراطی (مثل جبهه پایداری)، اصول گرایان عمل گرا، اصلاح طلبان عمل گرا (مثل اعتدالیون) و اصلاح طلبان. ادعا کرده است که از میان این چهار تا، سه دسته متحد شدند تا اصول گرایان افراطی را از میدان به در کنند،اشتراک آنها نیز فقط در اولویت دادن به اقتصاد است و بس. پس گویا این انتخابات برنده ای نداشته است، ولی بازنده آن مشخص است. در آینده هم با توجه به اختلاف های اساسی منتظر تغییر جدی در حوزه اجتماعی و سیاسی نباید بود و تعامل ها بیشتر بر مبنای اقتصاد است.
توازن قوا در مجلس به شکلی است که هیچ کدام نمی توانند کنشگری سیاسی موثری داشته باشند. اما رندان آگاه می دانند که سیاست ایران به مرزهای مجلس محدود نمی شود. جان کلام اینست که تفکرات افراطی (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در عمل کنار گذاشته شدند و از نظر حضور سیاسی رسمی باید آنها را تمام شده دانست، ولی آنها نخواهند مرد. آنها به خوابی عمیق فرو می روند تا در آینده با گرمای انتخابات دیگری از خواب بیدار شوند و تنور آن را گرم تر کنند.
پ.ن: یادمان باشد که آدم ها را با جریان های سیاسی اشتباه نگیریم، در مملکتی عشقی مثل ایران افراد به راحتی بین جریان های سیاسی می چرخند، ولی جریان ها با اعضایی متفاوت به زیست خود ادامه می دهند. معمولا جوانترها با افراط شروع می کنند و با بالا رفتن تجربه به عمل گرایی می رسند، والله اعلم.
http://goo.gl/ny9QSo
کانال راهبرد
@RahbordChannel
BloombergView.com
Business Won in Iran
Forget reformers versus conservatives. The political categories of the West don't really apply in Iran.
دور فلکی یکسره بر منهج عدل است!
به تازگی بحث بر سر حداقل دستمزد بالا گرفته است (برای سال 95 حدود 812 هزار تومان تعیین شد)، در این زمینه هم بیشتر احساس حاکم است تا چیز دیگر. مثل همیشه اهالی سیاست می خواهند از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند. اقتصاد خوانده ها اما نسبت به هر قیمت سقف و کفی بدبین هستند و می دانند که در واقعیت با بده- بستان روبه روییم.
پژوهشی در کانادا نشان می دهد افزایش دستوری 10 درصدی حداقل دستمزد، نرخ اشتغال به کار نوجوانان و جوانان (سنین ۱۵ تا ۲۴ سال) را به ترتیب ۳ درصد و ۶ درصد کاهش می دهد. افزایش حداقل دستمزد با سخت تر کردن شرایط ورود به بازار کار برای افراد کم مهارت جویای شغل، میتواند مانع رشد منابع انسانی شده و در بلندمدت به ظرفیت های افرادی که قرار است به آنها از این طریق کمک شود، آسیب برساند.
دنیا کارتون و قصه جن و پری نیست، حتی برای کمک به فقرا به چیزی بیش از نیت خیر نیاز است!
http://goo.gl/Uiq8At
کانال راهبرد
@RahbordChannel
به تازگی بحث بر سر حداقل دستمزد بالا گرفته است (برای سال 95 حدود 812 هزار تومان تعیین شد)، در این زمینه هم بیشتر احساس حاکم است تا چیز دیگر. مثل همیشه اهالی سیاست می خواهند از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند. اقتصاد خوانده ها اما نسبت به هر قیمت سقف و کفی بدبین هستند و می دانند که در واقعیت با بده- بستان روبه روییم.
پژوهشی در کانادا نشان می دهد افزایش دستوری 10 درصدی حداقل دستمزد، نرخ اشتغال به کار نوجوانان و جوانان (سنین ۱۵ تا ۲۴ سال) را به ترتیب ۳ درصد و ۶ درصد کاهش می دهد. افزایش حداقل دستمزد با سخت تر کردن شرایط ورود به بازار کار برای افراد کم مهارت جویای شغل، میتواند مانع رشد منابع انسانی شده و در بلندمدت به ظرفیت های افرادی که قرار است به آنها از این طریق کمک شود، آسیب برساند.
دنیا کارتون و قصه جن و پری نیست، حتی برای کمک به فقرا به چیزی بیش از نیت خیر نیاز است!
http://goo.gl/Uiq8At
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بورژوا
تحقیق جدیدی بر تاثیرات افزایش حداقل دستمزد
افزایش 10 درصدی حداقل دستمزد، نرخ اشتغال به کار نوجوانان و جوانان (سنین 15 تا 24 سال) را بترتیب 3 درصد و 6 درصد کاهش میدهد. افزایش حداقل دستمزد با سختتر کردن