آیا واردات اینقدر بد است؟ (به زبان ساده)
ملت فکر می کنند که یک کشور باید تا می تواند صادر کند و هرچه کمتر واردات داشته باشد. اما اهالی اقتصاد می گویند از نظر اقتصادی این حرف پرتی است!
صادرات و واردات لازم و ملزوم همدیگرند، هر چه صادرات بیشتر باشد، واردات هم ناگزیر بیشتر خواهد بود. علت اینست که اگر واردات کشوری کم باشد، کشورهای اجنبی پولی برای خرید صادرات محصولات آن کشور در اختیار نخواهند داشت. در واقع صادرات خرج واردات را می دهد و برعکس. اگر تصمیم به کاهش واردات بگیری، صادرات هم کاهش خواهد یافت! پل کروگمن معروف حتی جایی گفته است اصل واردات است نه صادرات و ما صادرات را هم به خاطر واردات انجام می دهیم!
اجازه دهید قضیه را با ساده سازی بسیار بیان کنیم، اگر ایرانی بخواهد به عراقی جنسی بفروشد، خریدار به او دینار تحویل می دهد. دینار به کار تاجر ایرانی نمی آید و او در ایران نمی تواند از آن استفاده کند. پس یا باید کالایی عراقی بخرد یا آن را در ازای ریال به یک واردکننده ایرانی تحویل دهد. یعنی این معامله تا وقتی صادرات ایران با واردات عراق جبران نشود بسته نخواهد شد. همین حالت برای پرداخت و معامله ریالی هم برقرار است!
جزئیات کار چنانکه اهل فن می دانند بسیار پیچیده است، ولی منطق کلی معتبر است، مشروط بر اینکه صادرات و واردات را در کلی ترین حالت ممکن و شامل همه انواع کالا و خدمات و هزینه های نامشهودی مانند توریسم و حق ترانزیت و .. بگیریم. برای آنکه تایید تجربی ارتباط مکمل میان صادرات و واردات را هم داشته باشید، بد نیست بدانید کسانی گفته اند که در شیلی وضع محدودیت بر واردات کالاهای واسطه ای می تواند اثر منفی روی صادرات محصولات نهایی آن کشور داشته باشد (لینک دوم). خداوند از سر تقصیرات پینوشه بگذرد!
http://goo.gl/hTvlUr
http://goo.gl/87CnnA
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ملت فکر می کنند که یک کشور باید تا می تواند صادر کند و هرچه کمتر واردات داشته باشد. اما اهالی اقتصاد می گویند از نظر اقتصادی این حرف پرتی است!
صادرات و واردات لازم و ملزوم همدیگرند، هر چه صادرات بیشتر باشد، واردات هم ناگزیر بیشتر خواهد بود. علت اینست که اگر واردات کشوری کم باشد، کشورهای اجنبی پولی برای خرید صادرات محصولات آن کشور در اختیار نخواهند داشت. در واقع صادرات خرج واردات را می دهد و برعکس. اگر تصمیم به کاهش واردات بگیری، صادرات هم کاهش خواهد یافت! پل کروگمن معروف حتی جایی گفته است اصل واردات است نه صادرات و ما صادرات را هم به خاطر واردات انجام می دهیم!
اجازه دهید قضیه را با ساده سازی بسیار بیان کنیم، اگر ایرانی بخواهد به عراقی جنسی بفروشد، خریدار به او دینار تحویل می دهد. دینار به کار تاجر ایرانی نمی آید و او در ایران نمی تواند از آن استفاده کند. پس یا باید کالایی عراقی بخرد یا آن را در ازای ریال به یک واردکننده ایرانی تحویل دهد. یعنی این معامله تا وقتی صادرات ایران با واردات عراق جبران نشود بسته نخواهد شد. همین حالت برای پرداخت و معامله ریالی هم برقرار است!
جزئیات کار چنانکه اهل فن می دانند بسیار پیچیده است، ولی منطق کلی معتبر است، مشروط بر اینکه صادرات و واردات را در کلی ترین حالت ممکن و شامل همه انواع کالا و خدمات و هزینه های نامشهودی مانند توریسم و حق ترانزیت و .. بگیریم. برای آنکه تایید تجربی ارتباط مکمل میان صادرات و واردات را هم داشته باشید، بد نیست بدانید کسانی گفته اند که در شیلی وضع محدودیت بر واردات کالاهای واسطه ای می تواند اثر منفی روی صادرات محصولات نهایی آن کشور داشته باشد (لینک دوم). خداوند از سر تقصیرات پینوشه بگذرد!
http://goo.gl/hTvlUr
http://goo.gl/87CnnA
کانال راهبرد
@RahbordChannel
fee.org
Economics in One Lesson
No other modern book from which the intelligent layman can learn so much about the basic truths of economics in so short a time." ~ F.A. Hayek
اگر چه کار می کردیم جامعه ایران اصلاح می شد؟
گاه وبیگاه مطالبی با عناوین "30 ویژگی انسان اخلاقی"، "30 ویژگی ایران قدرتمند" و مانند آن در فضای مجازی دست به دست می شود، از قضا اقبال به آن هم بالا است. تا جایی که می دانم این ژانر را دکتر سریع القلم باب کرد و بعد ازایشان کسانی دیگر هم تقلید کردند، ساده و ملموس بودن این دست مطالب آنها را برای بسیاری جذاب کرده است. اما اجازه بدهید حدود 90 سال عقب برویم و یک مورد جالب را ببینیم که از نظر فرم بسیار شبیه این مطالب اخیر است.
سال 1300 یعنی همان سال های آغازین قدرت یافتن رضا شاه پهلوی چند تن از منورالفکرهای وقت یک مقاله جالب منتشر کردند، این مقاله در مجله کاوه که موسس آن تقی زاده معروف بود در برلن/برلین منتشر شد و 16 پیشنهاد برای اصلاح جامعه را مطرح می کرد، خواندن آنها در حال حاضر که به گذشته می نگریم درس آموز است، پیشنهاد می کنم آنها را با دقت و یک به یک بخوانید، بعضی هنوز هم مسئله ما هستند، مورد 14 هم بسیار جالب است و حدس می زنم برای بسیاری تازگی دارد:
1- تعلیم و تربیت عمومی و خودکشی برای عمومیت آن.
2- نشر کتب مفیده و ترجمه کتب فرنگی و منتشر ساختن آن ها
3- اخذ اصول و آداب و رسوم و تمدن اروپایی و قبول آن بلاشرط
4- ترویج فوق العاده خیلی زیاد از انواع ورزش های بدنی به ترتیب اروپایی
5- حفظ زبان ملی یعنی فارسی از فساد
6- اعلام جنگ بی امان بر ضد تریاک، وافور و الکل
7- جنگ بر ضد تعصبات جاهلانه و مساوات تامه حقوق پیروان مذاهب مختلفه
8- محاربه بر ضد امراض عمومی و مخصوصاً مالاریا ، امراض تناسلی ، سل و امراض اطفال
9- حفظ استقلال ایران
10- آبادی مملکت به ترتیب اروپایی و مخصوصاً داخل کردن ماشین
11- آزادی زن ها و تربیت و تعلیم و تحصیل حقوق و اختیارات آن ها
12- جنگ شدید و آتشین بر ضد دروغ
13- جدّ و اهتمام در برانداختن صفت خبیثه اسباب چینی و دسیسه که اخیراً بدبختانه در ایران شایع شده
14- برانداختن رسم ننگین عشق غیرطبیعی که از قدیم الایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمده تمدن است
15- جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوه سرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم
16- احیای سنن و رسوم مستحسنه قدیمی ملی ایران.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گاه وبیگاه مطالبی با عناوین "30 ویژگی انسان اخلاقی"، "30 ویژگی ایران قدرتمند" و مانند آن در فضای مجازی دست به دست می شود، از قضا اقبال به آن هم بالا است. تا جایی که می دانم این ژانر را دکتر سریع القلم باب کرد و بعد ازایشان کسانی دیگر هم تقلید کردند، ساده و ملموس بودن این دست مطالب آنها را برای بسیاری جذاب کرده است. اما اجازه بدهید حدود 90 سال عقب برویم و یک مورد جالب را ببینیم که از نظر فرم بسیار شبیه این مطالب اخیر است.
سال 1300 یعنی همان سال های آغازین قدرت یافتن رضا شاه پهلوی چند تن از منورالفکرهای وقت یک مقاله جالب منتشر کردند، این مقاله در مجله کاوه که موسس آن تقی زاده معروف بود در برلن/برلین منتشر شد و 16 پیشنهاد برای اصلاح جامعه را مطرح می کرد، خواندن آنها در حال حاضر که به گذشته می نگریم درس آموز است، پیشنهاد می کنم آنها را با دقت و یک به یک بخوانید، بعضی هنوز هم مسئله ما هستند، مورد 14 هم بسیار جالب است و حدس می زنم برای بسیاری تازگی دارد:
1- تعلیم و تربیت عمومی و خودکشی برای عمومیت آن.
2- نشر کتب مفیده و ترجمه کتب فرنگی و منتشر ساختن آن ها
3- اخذ اصول و آداب و رسوم و تمدن اروپایی و قبول آن بلاشرط
4- ترویج فوق العاده خیلی زیاد از انواع ورزش های بدنی به ترتیب اروپایی
5- حفظ زبان ملی یعنی فارسی از فساد
6- اعلام جنگ بی امان بر ضد تریاک، وافور و الکل
7- جنگ بر ضد تعصبات جاهلانه و مساوات تامه حقوق پیروان مذاهب مختلفه
8- محاربه بر ضد امراض عمومی و مخصوصاً مالاریا ، امراض تناسلی ، سل و امراض اطفال
9- حفظ استقلال ایران
10- آبادی مملکت به ترتیب اروپایی و مخصوصاً داخل کردن ماشین
11- آزادی زن ها و تربیت و تعلیم و تحصیل حقوق و اختیارات آن ها
12- جنگ شدید و آتشین بر ضد دروغ
13- جدّ و اهتمام در برانداختن صفت خبیثه اسباب چینی و دسیسه که اخیراً بدبختانه در ایران شایع شده
14- برانداختن رسم ننگین عشق غیرطبیعی که از قدیم الایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمده تمدن است
15- جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوه سرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم
16- احیای سنن و رسوم مستحسنه قدیمی ملی ایران.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
❤1
در باب فساد عالمگیر ایران!؟
در کشورهای اروپایی هم ملت معتقدند که در کشورشان فساد بیداد می کند، تکلیف مملکتی عشقی مثل ایران که روشن است. (97 درصد در ایتالیا از فساد از کشورشان گفته اند که البته با وجود پدیده هایی مانند برلوسکونی عجیب هم نیست و همچنین حجم فساد در اروپا را بر اساس همین برداشت ها تا 1130 میلیارد دلار برآورده شده است). اما گفته اند که آش به این شوری هم نیست و واقعیت شاید به این بدی نباشد.
در تحقیقی نشان داده شد یکی از علل این باور گسترده را باید "رسانه های عمومی" دانست که این تصویر را پررنگ تر می کنند. این البته نکته تازه ای نیست حتی شهرام خان جزایری هم این را می داند، ولی در این پژوهش دیدگاه جالبی وجود دارد، پژوهشگران دو دسته خبر را از هم تفکیک کردند: اخبار کلی و بدون ذکر جزئیات و دیگری اخبار مشخص و دقیق همراه با ذکر سیاستمداران مرتبط. در اینجا نشان داده شد که اگر اخبار از دسته دوم یعنی با ذکر جزئیات مشخص و افراد مرتبط باشند، اثر چندانی روی دامن زدن به تصویر از فساد ندارند، ولی اگر کلی و مبهم و بدون دادن اطلاعات حداقلی باشد، باور به فساد گسترده را تقویت می کند.
پس برادران و خواهران اهل رسانه، خبرهایی مانند "در یکی از نهادها پرونده تخلف ... هزار میلیارد تومانی در حال پیگیری است و آقایان ب.ز و ا.م.آ هم از سمت خود برکنار شده اند" نه تنها هیچ ارزش خبری ندارد، بلکه فقط کار را خراب تر می کند، حال که گویا حرف از مبارزه با فساد است، بد نیست دست رسانه ها را بیشتر در این مورد باز گذاشت.
http://goo.gl/yDs5v1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در کشورهای اروپایی هم ملت معتقدند که در کشورشان فساد بیداد می کند، تکلیف مملکتی عشقی مثل ایران که روشن است. (97 درصد در ایتالیا از فساد از کشورشان گفته اند که البته با وجود پدیده هایی مانند برلوسکونی عجیب هم نیست و همچنین حجم فساد در اروپا را بر اساس همین برداشت ها تا 1130 میلیارد دلار برآورده شده است). اما گفته اند که آش به این شوری هم نیست و واقعیت شاید به این بدی نباشد.
در تحقیقی نشان داده شد یکی از علل این باور گسترده را باید "رسانه های عمومی" دانست که این تصویر را پررنگ تر می کنند. این البته نکته تازه ای نیست حتی شهرام خان جزایری هم این را می داند، ولی در این پژوهش دیدگاه جالبی وجود دارد، پژوهشگران دو دسته خبر را از هم تفکیک کردند: اخبار کلی و بدون ذکر جزئیات و دیگری اخبار مشخص و دقیق همراه با ذکر سیاستمداران مرتبط. در اینجا نشان داده شد که اگر اخبار از دسته دوم یعنی با ذکر جزئیات مشخص و افراد مرتبط باشند، اثر چندانی روی دامن زدن به تصویر از فساد ندارند، ولی اگر کلی و مبهم و بدون دادن اطلاعات حداقلی باشد، باور به فساد گسترده را تقویت می کند.
پس برادران و خواهران اهل رسانه، خبرهایی مانند "در یکی از نهادها پرونده تخلف ... هزار میلیارد تومانی در حال پیگیری است و آقایان ب.ز و ا.م.آ هم از سمت خود برکنار شده اند" نه تنها هیچ ارزش خبری ندارد، بلکه فقط کار را خراب تر می کند، حال که گویا حرف از مبارزه با فساد است، بد نیست دست رسانه ها را بیشتر در این مورد باز گذاشت.
http://goo.gl/yDs5v1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
The Economist
Bad press does Europe a disservice
Perceptions of corruption seem to be more sensitive to claims than facts
سناریوی کره شمالی و کوبا برای ایران هم معتبر است؟
بعد از گذشت 25 سال از برداشتن دیوار برلین هنوز وضعیت اقتصاد شرق و غرب آلمان با هم تفاوت دارد، شرقی ها از نظر درآمد و بهره وری نسبت به غربی ها عقب ترند، گفته شده است که دهه ها حاکمیت کمونیسم چنان اثرگذار بوده است که علیرغم بهبودها نسبت به گذشته، هنوز تفاوت ها قابل ملاحظه است. فرض کنیم کره شمالی و کوبا هم مثل آلمان شرقی سابق دگرگون شوند و آزاد سازی و اقتصاد بازار آزاد را بپذیرند، آینده چه خواهد شد؟
در ابتدا همه چیز خوب پیش می رود، استانداردهای زندگی بهبود می یابد، ولی تحولات ساختاری یکباره اتفاق نمی افتند و در مسیر طولانی تغییر همه به یکسان بهره مند نمی شوند، افزایش نابرابری بسیار محتمل است و بسیاری مسائل اجتماعی همچنان حل نشده باقی خواهند ماند. بعد از مدتی صداهای "پس چه شد" شنیده می شود، مردم اوضاع را نه با گذشته خود بلکه با دیگر کشورها مقایسه می کنند و می بینند که فاصله دارند (در مورد کره شمالی مبنای مقایسه مردم دیگر گذشته تاریک و قحطی و کمبودها نخواهد بود، بلکه آنها خود را با امثال کره جنوبی خواهند سنجید).
به تدریج افراد سختی های قدیم را فراموش می کنند، نوستالژی آن دوران که زندگی ساده تر و برابرتر بود و آدم ها با حداقل ها خوش بودند دوباره قوت می گیرد، همه به این فکر می افتند که بازار آزاد و "تعامل سازنده با دنیا" هم مشکلات را حل نمی کنند و پوپولیست هایی هم پیدا می شوند که از این معدن نارضایتی کمال استفاده را می کنند و محتمل است که با رسیدن به قدرت همان اندک دستاوردها را هم به باد بدهند. نشانه هایی از این سناریو در اروپای شرقی که بعد از فروپاشی شوروی در مسیر آزادسازی اقتصادی افتاده اند دیده می شود.
کسانی گفته اند برجام از تبدیل شدن ایران به کره شمالی جلوگیری کرد و کشور می تواند با "تعامل سازنده با دنیا" و آزادسازی اقتصادی تحولی جدی را تجربه کند، بماند که در تحقق این پروژه تردیدهای جدی هست، ولی بد نیست هواداران آن سناریوی بالا را هم در نظر داشته باشند، پوپولیست ها در کمین اند!
https://goo.gl/6Vz9ft
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بعد از گذشت 25 سال از برداشتن دیوار برلین هنوز وضعیت اقتصاد شرق و غرب آلمان با هم تفاوت دارد، شرقی ها از نظر درآمد و بهره وری نسبت به غربی ها عقب ترند، گفته شده است که دهه ها حاکمیت کمونیسم چنان اثرگذار بوده است که علیرغم بهبودها نسبت به گذشته، هنوز تفاوت ها قابل ملاحظه است. فرض کنیم کره شمالی و کوبا هم مثل آلمان شرقی سابق دگرگون شوند و آزاد سازی و اقتصاد بازار آزاد را بپذیرند، آینده چه خواهد شد؟
در ابتدا همه چیز خوب پیش می رود، استانداردهای زندگی بهبود می یابد، ولی تحولات ساختاری یکباره اتفاق نمی افتند و در مسیر طولانی تغییر همه به یکسان بهره مند نمی شوند، افزایش نابرابری بسیار محتمل است و بسیاری مسائل اجتماعی همچنان حل نشده باقی خواهند ماند. بعد از مدتی صداهای "پس چه شد" شنیده می شود، مردم اوضاع را نه با گذشته خود بلکه با دیگر کشورها مقایسه می کنند و می بینند که فاصله دارند (در مورد کره شمالی مبنای مقایسه مردم دیگر گذشته تاریک و قحطی و کمبودها نخواهد بود، بلکه آنها خود را با امثال کره جنوبی خواهند سنجید).
به تدریج افراد سختی های قدیم را فراموش می کنند، نوستالژی آن دوران که زندگی ساده تر و برابرتر بود و آدم ها با حداقل ها خوش بودند دوباره قوت می گیرد، همه به این فکر می افتند که بازار آزاد و "تعامل سازنده با دنیا" هم مشکلات را حل نمی کنند و پوپولیست هایی هم پیدا می شوند که از این معدن نارضایتی کمال استفاده را می کنند و محتمل است که با رسیدن به قدرت همان اندک دستاوردها را هم به باد بدهند. نشانه هایی از این سناریو در اروپای شرقی که بعد از فروپاشی شوروی در مسیر آزادسازی اقتصادی افتاده اند دیده می شود.
کسانی گفته اند برجام از تبدیل شدن ایران به کره شمالی جلوگیری کرد و کشور می تواند با "تعامل سازنده با دنیا" و آزادسازی اقتصادی تحولی جدی را تجربه کند، بماند که در تحقق این پروژه تردیدهای جدی هست، ولی بد نیست هواداران آن سناریوی بالا را هم در نظر داشته باشند، پوپولیست ها در کمین اند!
https://goo.gl/6Vz9ft
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یافته های علم: افکار منفی حق مسلم شماست!
از مزیت های مثبت اندیشی بسیار گفته اند و اینکه افکار و احساسات منفی مانند خشم و ناراحتی را باید نادیده گرفت، در یک مقاله که با بررسی بسیاری از پژوهش های مشابه قبلی انجام گرفته است، نشان داده شد که چنین افکار و احساساتی برای زندگی ما ضروری اند و سرکوب و انکار آنها می تواند زیان آور باشد، سه دلیل هم ذکر شده است:
1) با سرکوب و نادیده گرفتن افکار و احساسات منفی توان ارزیابی تجربیات زندگی کاهش می یابد، وقتی منفی ها به خوبی تجربه نشوند، لذت مثبت ها هم کاهش می یابد.
2) افکار منفی برای بقا و پرهیز از برخی رفتارهای نامطلوب حیاتی اند، آنها وجود مشکل را یادآوری می کنند و انگیزه ای برای حل آن ایجاد می کنند.
3) تلاش برای انکار آنها می تواند از نظر فیزیکی هم مضر باشد، افرادی که احساساتشان را سرکوب می کنند در مقابله با موقعیت های منفی استرس بیشتری را به خود وارد می کنند.
جان کلام اینکه زندگی سیاه و سفید است، تلاش بیش از حد برای سفید دیدن سیاهی ها نه تنها مطلوب نیست، بلکه زندگی را دشوارتر هم می کند. از افکار منفی خود لذت ببرید!
https://goo.gl/4fQT0O
پ.ن: دوستان علاقه مند می توانند یک دیدگاه دیگر به این موضوع را در کانال مکتب خانه روانشناسی، نظریه ویکتورفرانکل، بیابند. @AbedinEsmaeillpour
https://goo.gl/fWtkMh
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از مزیت های مثبت اندیشی بسیار گفته اند و اینکه افکار و احساسات منفی مانند خشم و ناراحتی را باید نادیده گرفت، در یک مقاله که با بررسی بسیاری از پژوهش های مشابه قبلی انجام گرفته است، نشان داده شد که چنین افکار و احساساتی برای زندگی ما ضروری اند و سرکوب و انکار آنها می تواند زیان آور باشد، سه دلیل هم ذکر شده است:
1) با سرکوب و نادیده گرفتن افکار و احساسات منفی توان ارزیابی تجربیات زندگی کاهش می یابد، وقتی منفی ها به خوبی تجربه نشوند، لذت مثبت ها هم کاهش می یابد.
2) افکار منفی برای بقا و پرهیز از برخی رفتارهای نامطلوب حیاتی اند، آنها وجود مشکل را یادآوری می کنند و انگیزه ای برای حل آن ایجاد می کنند.
3) تلاش برای انکار آنها می تواند از نظر فیزیکی هم مضر باشد، افرادی که احساساتشان را سرکوب می کنند در مقابله با موقعیت های منفی استرس بیشتری را به خود وارد می کنند.
جان کلام اینکه زندگی سیاه و سفید است، تلاش بیش از حد برای سفید دیدن سیاهی ها نه تنها مطلوب نیست، بلکه زندگی را دشوارتر هم می کند. از افکار منفی خود لذت ببرید!
https://goo.gl/4fQT0O
پ.ن: دوستان علاقه مند می توانند یک دیدگاه دیگر به این موضوع را در کانال مکتب خانه روانشناسی، نظریه ویکتورفرانکل، بیابند. @AbedinEsmaeillpour
https://goo.gl/fWtkMh
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Economic Forum
Why negative thoughts are actually good for well-being
A psychotherapist argues that we shouldn’t suppress negatives thoughts and emotions.
داستان یک دولت خیرخواه!
فرض کنید دولت می خواهد هوای فقرا را داشته باشد، قانونی وضع می کند که افزایش سالانه اجاره خانه های لوکس به هر مقدار آزاد است، ولی خانه های غیرلوکس برای افزایش اجاره محدودیت دارند. استدلال هم اینست که متقاضیان خانه های لوکس توانایی پرداخت مبالغ بالاتر را دارند، ولی اقشار کم درآمد را باید حمایت کرد که پول زیادی برای اجاره نپردازند. در عمل و در بلندمدت چه می شود؟ درست عکس آن چیزی که دولتی های مهربان به دنبالش هستند!
این قانون شبیه این است که سازندگان و مالکان خانه های غیرلوکس را تنبیه کرده باشیم. می توان دید که به مرور ساخت و نوسازی خانه های لوکس بیشتر و بیشتر می شود، ولی غیرلوکس ها کمتر ساخته می شوند و عرضه آنها کاهش می یابد که در بلندمدت به زیان کم درآمدها خواهد بود. علاوه بر این، انگیزه و حتی سرمایه لازم برای تعمیر و بهسازی این خانه ها وجود ندارد، این یعنی به تدریج کیفیت زندگی ساکنان آنها کاهش می یابد. این روال تعمیر نکردن و نرسیدن به خانه ها آنقدر ادامه می یابد تا آنها تبدیل به خرابه شوند و ساکنانش به جای دیگر بروند (اجاره نشین های مهرجویی را خاطرتان هست؟).
همچنین با ایجاد محدودیت در درآمدزایی املاک و خانه ها، افزون بر زیان مالکان و تولید ثروت کمتر، درآمدهای شهر هم کاهش می یابد و ارائه خدمات اولیه شهری هم با مشکل روبه رو می شود که زیان آن را همه حتی کم درآمدها خواهند دید.
متاسفانه کار جهان قواعد خودش را دارد و فقط نیت خیر کافی نیست.
http://goo.gl/hTvlUr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فرض کنید دولت می خواهد هوای فقرا را داشته باشد، قانونی وضع می کند که افزایش سالانه اجاره خانه های لوکس به هر مقدار آزاد است، ولی خانه های غیرلوکس برای افزایش اجاره محدودیت دارند. استدلال هم اینست که متقاضیان خانه های لوکس توانایی پرداخت مبالغ بالاتر را دارند، ولی اقشار کم درآمد را باید حمایت کرد که پول زیادی برای اجاره نپردازند. در عمل و در بلندمدت چه می شود؟ درست عکس آن چیزی که دولتی های مهربان به دنبالش هستند!
این قانون شبیه این است که سازندگان و مالکان خانه های غیرلوکس را تنبیه کرده باشیم. می توان دید که به مرور ساخت و نوسازی خانه های لوکس بیشتر و بیشتر می شود، ولی غیرلوکس ها کمتر ساخته می شوند و عرضه آنها کاهش می یابد که در بلندمدت به زیان کم درآمدها خواهد بود. علاوه بر این، انگیزه و حتی سرمایه لازم برای تعمیر و بهسازی این خانه ها وجود ندارد، این یعنی به تدریج کیفیت زندگی ساکنان آنها کاهش می یابد. این روال تعمیر نکردن و نرسیدن به خانه ها آنقدر ادامه می یابد تا آنها تبدیل به خرابه شوند و ساکنانش به جای دیگر بروند (اجاره نشین های مهرجویی را خاطرتان هست؟).
همچنین با ایجاد محدودیت در درآمدزایی املاک و خانه ها، افزون بر زیان مالکان و تولید ثروت کمتر، درآمدهای شهر هم کاهش می یابد و ارائه خدمات اولیه شهری هم با مشکل روبه رو می شود که زیان آن را همه حتی کم درآمدها خواهند دید.
متاسفانه کار جهان قواعد خودش را دارد و فقط نیت خیر کافی نیست.
http://goo.gl/hTvlUr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
fee.org
Economics in One Lesson
No other modern book from which the intelligent layman can learn so much about the basic truths of economics in so short a time." ~ F.A. Hayek
در باب برخی واقعیت های تلخ!
دیدم دوستی فرهیخته حکایت زیر منسوب به یعقوب لیث صفار را آورده است:
"هنگامی که یعقوب لیث در نیشابور بود، زمزمه های برخاست که او از خوارج است و منشور و فرمانی از خلیفه ندارد. یعقوب دستور داد ندا دهند و فقیهان و مردم را گرد آورند تا فرمان خلیفه را نشان دهد. در روز مقرر، یعقوب در ردایی شاهانه بر تخت نشست. سپس دستور داد تا عهدِ خلیفه را در ردایی یمانی حاضر کنند. خدمتکار پارچه برداشت، همگان در عوض نامه، شمشیری آخته دیدند!
یعقوب تیغ را برگرفت و آن را جنباند. حاضران بیمناک شدند. یعقوب گفت: «تیغ را بهرِ جان کسی نیاورده ام. شکایت کرده بودید که یعقوب عهدِ امیرالمومنین ندارد. خواستم بدانید که دارم! امیرالمومنین را به بغداد نه همین تیغ نشانده است!!؟ مرا نیز همین تیغ بدین جایگاه نشانده است! عهدِ من و عهدِ امیرالمومنین یکی است!"
مرد عیار به خوبی فهمیده بود که شمشیر از هر برهانی قاطع تر و از هر فرمانی کارسازتر است، بدون شمشیر تکیه بر "مردم" خطاست، حضرت ماکیاولی جایی اشاره می کند: بايد دانست طبع مردم همواره به يک رنگ نمي ماند. آنان را آسان به سويي توان کشيد اما نگاه داشتن شان در آن جهت دشوار است. از اين رو بايد چنان کرد که هرگاه پايه ايمان شان سستي گيرد به زور ايمان آورند". کسی که می خواهد ترتیبات جدید پی بریزد، نمی تواند فقط به موعظه دل خوش کند.
برگرفته از شبکه تخصصی بینش استراتژیک
https://goo.gl/a0RGaa
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دیدم دوستی فرهیخته حکایت زیر منسوب به یعقوب لیث صفار را آورده است:
"هنگامی که یعقوب لیث در نیشابور بود، زمزمه های برخاست که او از خوارج است و منشور و فرمانی از خلیفه ندارد. یعقوب دستور داد ندا دهند و فقیهان و مردم را گرد آورند تا فرمان خلیفه را نشان دهد. در روز مقرر، یعقوب در ردایی شاهانه بر تخت نشست. سپس دستور داد تا عهدِ خلیفه را در ردایی یمانی حاضر کنند. خدمتکار پارچه برداشت، همگان در عوض نامه، شمشیری آخته دیدند!
یعقوب تیغ را برگرفت و آن را جنباند. حاضران بیمناک شدند. یعقوب گفت: «تیغ را بهرِ جان کسی نیاورده ام. شکایت کرده بودید که یعقوب عهدِ امیرالمومنین ندارد. خواستم بدانید که دارم! امیرالمومنین را به بغداد نه همین تیغ نشانده است!!؟ مرا نیز همین تیغ بدین جایگاه نشانده است! عهدِ من و عهدِ امیرالمومنین یکی است!"
مرد عیار به خوبی فهمیده بود که شمشیر از هر برهانی قاطع تر و از هر فرمانی کارسازتر است، بدون شمشیر تکیه بر "مردم" خطاست، حضرت ماکیاولی جایی اشاره می کند: بايد دانست طبع مردم همواره به يک رنگ نمي ماند. آنان را آسان به سويي توان کشيد اما نگاه داشتن شان در آن جهت دشوار است. از اين رو بايد چنان کرد که هرگاه پايه ايمان شان سستي گيرد به زور ايمان آورند". کسی که می خواهد ترتیبات جدید پی بریزد، نمی تواند فقط به موعظه دل خوش کند.
برگرفته از شبکه تخصصی بینش استراتژیک
https://goo.gl/a0RGaa
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب بانک ها و اوضاع پسابرجام
گفته شده است علیرغم برداشتن تحریم ها و محدودیت ها هنوز بانک های ایرانی در تعامل با سیستم مالی جهانی مشکل دارند و حرف هایی امیدبخشی که زده می شود جدی نیست، کسانی این را به ذات پلید استکبار و امپریالیسم ربط می دهند که حرفش با عملش یکی نیست، در اینکه سیاست پدر و مادر ندارد حرفی نیست، ولی علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد.
در طی سال ها بانک های ایرانی نتوانسته اند خود را همگام با قواعد و مقررات بانکداری جهان پیش ببرند: در این سالها قوانین سفت و سختی در حوزه پولشویی و تامین مالی تروریسم وضع شده است و همچنین بعد از بحران مالی 2008 نیز مقررات بسیار سختگیرانه ای را پیش بینی کرده اند (موسوم به بازل 3 در حوزه مدیریت ریسک، حاکمیت شرکتی و ورشکستگی و مانند آن). بانک های ایرانی بنا به گفته داخلی ها هنوز مانده است تا به سطح مقبول این استانداردها برسند و همین ریسک تعامل با آنها را بالا می برد، بگذارید کنار این قضیه که اساس همه چیز ایران و از جمله بانکداری اش سیاسی است و شفافیت لازم را ندارد، کسانی بابک زنجانی را مصداق حی و حاضر این قضیه دانسته اند.
جز ایالات متحده، نهادهای بین المللی هم با توجه به اوضاع مملکت آریایی- اسلامی، برای تعامل مالی با ایران هشدار داده اند. از جمله در آخرین نشست "اف. ای. تی. اف" 37 کشور شامل روسیه و چین هم از ریسک کار با ایرانی گفته اند و اینکه سیستم بانکی ایران راه دررو کم ندارد و باید احتیاط کرد. قضیه جریمه های سنگین دور زدن تحریم ها را هم به این عدم شفافیت اضافه کنید، برای اینکه عدد دستتان باشد که قضیه چقدر جدی است بد نیست بدانید بانک "بی. اُ. اف" و "جی. پی. مورگان" به ترتیب سالانه 15 و 8 میلیارد دلار خرج اجرای این رویه های سختگیرانه مربوط به پولشویی و مبارزه با تروریسم و تحریم می کنند!
جان کلام اینکه، اعتماد یکشبه به وجود نمی آید، از رویکرد تعامل ایران با جهان 2 سال هم نمی گذرد و هنوز بسیاری از سیاسیون داخل ایران به این قرتی بازی های "تعامل سازنده با دنیا" محل گربه هم نمی گذارند، انتظار اینکه دنیا یکباره درها را به روی ما باز کند واقع بینانه نیست. اگر کسانی در این طرف و آن طرف ماجراجویی نکنند و کمی فتیله انتظارات را پایین بکشیم و اجازه دهیم زمان بگذرد، شاید بعدها اوضاع کمی بهتر شد. اساسا برای تغییر جدی اقتصادی واحد زمان را باید دهه فرض کرد نه ماه و سال.
http://goo.gl/1xZBkq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته شده است علیرغم برداشتن تحریم ها و محدودیت ها هنوز بانک های ایرانی در تعامل با سیستم مالی جهانی مشکل دارند و حرف هایی امیدبخشی که زده می شود جدی نیست، کسانی این را به ذات پلید استکبار و امپریالیسم ربط می دهند که حرفش با عملش یکی نیست، در اینکه سیاست پدر و مادر ندارد حرفی نیست، ولی علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد.
در طی سال ها بانک های ایرانی نتوانسته اند خود را همگام با قواعد و مقررات بانکداری جهان پیش ببرند: در این سالها قوانین سفت و سختی در حوزه پولشویی و تامین مالی تروریسم وضع شده است و همچنین بعد از بحران مالی 2008 نیز مقررات بسیار سختگیرانه ای را پیش بینی کرده اند (موسوم به بازل 3 در حوزه مدیریت ریسک، حاکمیت شرکتی و ورشکستگی و مانند آن). بانک های ایرانی بنا به گفته داخلی ها هنوز مانده است تا به سطح مقبول این استانداردها برسند و همین ریسک تعامل با آنها را بالا می برد، بگذارید کنار این قضیه که اساس همه چیز ایران و از جمله بانکداری اش سیاسی است و شفافیت لازم را ندارد، کسانی بابک زنجانی را مصداق حی و حاضر این قضیه دانسته اند.
جز ایالات متحده، نهادهای بین المللی هم با توجه به اوضاع مملکت آریایی- اسلامی، برای تعامل مالی با ایران هشدار داده اند. از جمله در آخرین نشست "اف. ای. تی. اف" 37 کشور شامل روسیه و چین هم از ریسک کار با ایرانی گفته اند و اینکه سیستم بانکی ایران راه دررو کم ندارد و باید احتیاط کرد. قضیه جریمه های سنگین دور زدن تحریم ها را هم به این عدم شفافیت اضافه کنید، برای اینکه عدد دستتان باشد که قضیه چقدر جدی است بد نیست بدانید بانک "بی. اُ. اف" و "جی. پی. مورگان" به ترتیب سالانه 15 و 8 میلیارد دلار خرج اجرای این رویه های سختگیرانه مربوط به پولشویی و مبارزه با تروریسم و تحریم می کنند!
جان کلام اینکه، اعتماد یکشبه به وجود نمی آید، از رویکرد تعامل ایران با جهان 2 سال هم نمی گذرد و هنوز بسیاری از سیاسیون داخل ایران به این قرتی بازی های "تعامل سازنده با دنیا" محل گربه هم نمی گذارند، انتظار اینکه دنیا یکباره درها را به روی ما باز کند واقع بینانه نیست. اگر کسانی در این طرف و آن طرف ماجراجویی نکنند و کمی فتیله انتظارات را پایین بکشیم و اجازه دهیم زمان بگذرد، شاید بعدها اوضاع کمی بهتر شد. اساسا برای تغییر جدی اقتصادی واحد زمان را باید دهه فرض کرد نه ماه و سال.
http://goo.gl/1xZBkq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.washingtoninstitute.org
Iran Locks Itself Out of the International Financial System While Blaming Washington
Out-of-date Iranian banking practices and rank deception have made international banks leery of risking their reputations.
در باب هرزه نگاری
اکثریتی از مردم بر مضرات هرزه نگاری (پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی) اتفاق نظر دارند و به باور آنها شیوع آن به بسیاری آسیب ها دامن می زند، زنان تبدیل به اشیا جنسی می شوند، خانواده ها فرو می پاشند و آسیب ها روانی به بار می آید.
نسل های جدید بیشتر از هر زمانی در گذشته به این محتواها دسترسی دارند و از جمله برخی آمارها از اقبال بالای ایرانی ها به آن خبر می دهد و البته به طور کلی وضعیت در دنیا هم خیلی متفاوت نیست. در ایالات متحده آمار جالبی داده شده است که علیرغم در دسترس بودن روزافزون این محتواها میزان تجاوز کاهش یافته است (تعداد تجاوز به ازای هر 1000 نفر از پایان دهه 1970 تا کنون بیش از 85 درصد کاهش یافته است، عمده این هم در زندان ها روی داده است که استفاده از این محتواها ممنوع است). گفته شده است از سال 1994 تاکنون خشونت خانگی 63 درصد کاهش نشان می دهد و همسرآزاری نیز کمتر شده است. همچنین ادعا شده است که در کشورهایی که دسترسی آزادتری به این محتواها دارند، با زنان رفتار بهتری نسبت به دیگر کشورها می شود و پیشرفت های خوبی داشته اند. پس گویا ارتباط میان هرزه نگاری و سوژه جنسی شدن زنان به این سادگی نیست. البته تاکید شده است که اینها به مفهوم تایید هرزه نگاری و مشکل دار نبودن آن نیست، بلکه باید بررسی های جدی تری انجام گیرد.
از اینجا که این آمارها خلاف ذهنیت غالب بود، تمرکز روی آن بسیار درس آموز است. به نظرم این تلنگر خوبی برای بسیاری از ماست که ادعاهایمان را با واقعیت ها تطبیق دهیم و تلاش کنیم زبان دقیق تری را برای توصیف استفاده کنیم. شاید واقعیت آنچنان که ما می پنداریم نباشد، والله اعلم.
http://goo.gl/TTbTVL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اکثریتی از مردم بر مضرات هرزه نگاری (پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی) اتفاق نظر دارند و به باور آنها شیوع آن به بسیاری آسیب ها دامن می زند، زنان تبدیل به اشیا جنسی می شوند، خانواده ها فرو می پاشند و آسیب ها روانی به بار می آید.
نسل های جدید بیشتر از هر زمانی در گذشته به این محتواها دسترسی دارند و از جمله برخی آمارها از اقبال بالای ایرانی ها به آن خبر می دهد و البته به طور کلی وضعیت در دنیا هم خیلی متفاوت نیست. در ایالات متحده آمار جالبی داده شده است که علیرغم در دسترس بودن روزافزون این محتواها میزان تجاوز کاهش یافته است (تعداد تجاوز به ازای هر 1000 نفر از پایان دهه 1970 تا کنون بیش از 85 درصد کاهش یافته است، عمده این هم در زندان ها روی داده است که استفاده از این محتواها ممنوع است). گفته شده است از سال 1994 تاکنون خشونت خانگی 63 درصد کاهش نشان می دهد و همسرآزاری نیز کمتر شده است. همچنین ادعا شده است که در کشورهایی که دسترسی آزادتری به این محتواها دارند، با زنان رفتار بهتری نسبت به دیگر کشورها می شود و پیشرفت های خوبی داشته اند. پس گویا ارتباط میان هرزه نگاری و سوژه جنسی شدن زنان به این سادگی نیست. البته تاکید شده است که اینها به مفهوم تایید هرزه نگاری و مشکل دار نبودن آن نیست، بلکه باید بررسی های جدی تری انجام گیرد.
از اینجا که این آمارها خلاف ذهنیت غالب بود، تمرکز روی آن بسیار درس آموز است. به نظرم این تلنگر خوبی برای بسیاری از ماست که ادعاهایمان را با واقعیت ها تطبیق دهیم و تلاش کنیم زبان دقیق تری را برای توصیف استفاده کنیم. شاید واقعیت آنچنان که ما می پنداریم نباشد، والله اعلم.
http://goo.gl/TTbTVL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
The Atlantic
Is Porn Culture to Be Feared?
Social conservatives and some feminists worry that the rise of streaming, hi-def pornography causes men to use and abuse women—but it has coincided with steep declines in rape and spousal abuse.
👍2
در باب اقتصاد شهرت: اثر ستاره ها
فوتبالیست های قدیمی که به قول خودشان از زمین های خاکی شروع کرده بودند، دریافتی زیادی نداشتند. امروزی ها وضعشان بد نیست، اگر بتوانند بدرخشند و اسم و رسمی به هم بزنند، می توانند چند میلیاردی کاسبی کنند. در دیگر جاهای دنیا هم الگوی کلی همین است، پله برزیلی که کسانی او را بهترین بازیکن تاریخ می دانند برای بازی در سانتوس 150 هزار دلار (معادل 1.1 میلیون دلار امروز) درآمد داشت، ولی کریستین رونالدو در سال 2010 حدود 17 میلیون دلار از رئال مادرید دریافتی داشته است. این ارقام جز درآمدهای جانبی تبلیغات و مانند آن است که درآمد کل ستاره های مطرحی مانند او را حتی به بیش از 40 میلیون دلار می رساند!
در صنعت موسیقی هم وضع همین است، چه در ایران و چه در بلاد کفر درآمد امروزی ها با قبلی ها قابل مقایسه نیست. دلایلی گوناگونی هم برای این گفته اند: با بالا رفتن درآمد مردم پول بیشتری خرج تفریح و سرگرمی می کنند، شرکت ها برای مقاصد بازاریابی و تبلیغی نسبت به گذشته حمایت مالی گسترده تری می کنند و مانند آن. اما رُزن از دانشگاه شیکاگو دلیل اصلی را پیشرفت تکنولوژی می داند!
او می گوید ستاره امروزی لزوما توانمندتر و بهتر از قبلی ها نیست، ولی با توجه به پیشرفت تکنولوژی اکنون می تواند برای تعداد بسیار بیشتری از مردم معرفی شود (بازار بزرگتر) در چنین شرایطی برتری حداقلی نسبت به رقبا، می تواند درآمد بسیار بالاتری را برای ستاره ها به همراه داشته باشد. سال 1956 که پله خود را مطرح کرده بود فقط 350 هزار تلویزیون در برزیل بود و وضع بقیه دنیا هم خیلی بهتر نبود، مقایسه کنید با میلیاردها بیننده مسابقات جام جهانی امروز که رونالدو را دنبال می کنند. وضع موسیقی دوران کاست و ماقبل اینترنت را با اکنون در ترازو می گذاریم می بینیم که ستاره های موسیقی هم برای تعداد بسیاری بیشتری معرفی می شوند. بانو گاگا معروف شاید از فلان ستاره دهه 70 بااستعدادتر نباشد، ولی به یمن تکنولوژی های نو برای تعداد بسیار بیشتری در جهان شناخته شده است و این یعنی می تواند از در آمد بسیار بالاتری برخوردار باشد.
http://goo.gl/9ntDaN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فوتبالیست های قدیمی که به قول خودشان از زمین های خاکی شروع کرده بودند، دریافتی زیادی نداشتند. امروزی ها وضعشان بد نیست، اگر بتوانند بدرخشند و اسم و رسمی به هم بزنند، می توانند چند میلیاردی کاسبی کنند. در دیگر جاهای دنیا هم الگوی کلی همین است، پله برزیلی که کسانی او را بهترین بازیکن تاریخ می دانند برای بازی در سانتوس 150 هزار دلار (معادل 1.1 میلیون دلار امروز) درآمد داشت، ولی کریستین رونالدو در سال 2010 حدود 17 میلیون دلار از رئال مادرید دریافتی داشته است. این ارقام جز درآمدهای جانبی تبلیغات و مانند آن است که درآمد کل ستاره های مطرحی مانند او را حتی به بیش از 40 میلیون دلار می رساند!
در صنعت موسیقی هم وضع همین است، چه در ایران و چه در بلاد کفر درآمد امروزی ها با قبلی ها قابل مقایسه نیست. دلایلی گوناگونی هم برای این گفته اند: با بالا رفتن درآمد مردم پول بیشتری خرج تفریح و سرگرمی می کنند، شرکت ها برای مقاصد بازاریابی و تبلیغی نسبت به گذشته حمایت مالی گسترده تری می کنند و مانند آن. اما رُزن از دانشگاه شیکاگو دلیل اصلی را پیشرفت تکنولوژی می داند!
او می گوید ستاره امروزی لزوما توانمندتر و بهتر از قبلی ها نیست، ولی با توجه به پیشرفت تکنولوژی اکنون می تواند برای تعداد بسیار بیشتری از مردم معرفی شود (بازار بزرگتر) در چنین شرایطی برتری حداقلی نسبت به رقبا، می تواند درآمد بسیار بالاتری را برای ستاره ها به همراه داشته باشد. سال 1956 که پله خود را مطرح کرده بود فقط 350 هزار تلویزیون در برزیل بود و وضع بقیه دنیا هم خیلی بهتر نبود، مقایسه کنید با میلیاردها بیننده مسابقات جام جهانی امروز که رونالدو را دنبال می کنند. وضع موسیقی دوران کاست و ماقبل اینترنت را با اکنون در ترازو می گذاریم می بینیم که ستاره های موسیقی هم برای تعداد بسیاری بیشتری معرفی می شوند. بانو گاگا معروف شاید از فلان ستاره دهه 70 بااستعدادتر نباشد، ولی به یمن تکنولوژی های نو برای تعداد بسیار بیشتری در جهان شناخته شده است و این یعنی می تواند از در آمد بسیار بالاتری برخوردار باشد.
http://goo.gl/9ntDaN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Nytimes
How Superstars’ Pay Stifles Everyone Else
The “superstar effect” drives up pay for athletes, entertainers and Wall Street executives, concentrating wealth with only a few Americans and limiting others’ chances of moving up.
آفتی به نام "توسعه بومی"
در این یادداشت گفته ام که این بیزنس "توسعه بومی" را رها کنید، داستان سرایی را باید کنار گذاشت و واقعیت را دریافت. توسعه یافتگی را با حکومت قانون، رفاه مادی، کاهش فقر و مانند آن می شناسند، ایران هم از قضیه مستثنی نیست. اگر منظور اینست که در تحقق این اهداف نمی توان راهکارهای ممالک دیگر را عینا در میهن آریایی-اسلامی به کار گرفت که کشف مهمی نیست، ولی اگر دنبال چیز به کلی متفاوتی هستید، شعار را با واقعیت اشتباه گرفته اید. مسیر کلی مشخص است، ولی باید بازی با کلمات را رها کرد و دنیا را چنان که هست فهمید. به محورهای اصلی کار هم بر اساس تجربه جهانی اشاره شده است.
رندان همیشه حاضرند و تا وقتی پول و حمایت کافی باشد کتاب و مقاله از "توسعه بومی" و "نقد توسعه غربی و آمرانه" و "نئولیبرالیسم" و ... می نویسند که در مملکت هپروتی ما خریدار هم دارد. اما وقتی بی آبی، تغییر اقلیم، کاهش اهمیت نفت، بنیادگرایی و تروریسم و بسیاری تهدیدهای دیگر از هر زمانی به ما نزدیکترند، می بینیم که فرصت زیادی برای تلف کردن نداریم. چنانکه در انتها همین یادداشت هم آمده است، ما به واقع و بیش از هر چیز نیازمند "مسئولیت پذیری" هستیم: حیف که دنیا کارتون نیست و واقعیت عبوس است، توسعه علاوه بر دستاوردهای مثبت، پیامدهای منفی نیز دارد که باید مسوولیت آنها را هم پذیرفت.
متن کامل یادداشت در دنیای اقتصاد را در لینک زیر ببینید:
http://goo.gl/G7dwI3
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در این یادداشت گفته ام که این بیزنس "توسعه بومی" را رها کنید، داستان سرایی را باید کنار گذاشت و واقعیت را دریافت. توسعه یافتگی را با حکومت قانون، رفاه مادی، کاهش فقر و مانند آن می شناسند، ایران هم از قضیه مستثنی نیست. اگر منظور اینست که در تحقق این اهداف نمی توان راهکارهای ممالک دیگر را عینا در میهن آریایی-اسلامی به کار گرفت که کشف مهمی نیست، ولی اگر دنبال چیز به کلی متفاوتی هستید، شعار را با واقعیت اشتباه گرفته اید. مسیر کلی مشخص است، ولی باید بازی با کلمات را رها کرد و دنیا را چنان که هست فهمید. به محورهای اصلی کار هم بر اساس تجربه جهانی اشاره شده است.
رندان همیشه حاضرند و تا وقتی پول و حمایت کافی باشد کتاب و مقاله از "توسعه بومی" و "نقد توسعه غربی و آمرانه" و "نئولیبرالیسم" و ... می نویسند که در مملکت هپروتی ما خریدار هم دارد. اما وقتی بی آبی، تغییر اقلیم، کاهش اهمیت نفت، بنیادگرایی و تروریسم و بسیاری تهدیدهای دیگر از هر زمانی به ما نزدیکترند، می بینیم که فرصت زیادی برای تلف کردن نداریم. چنانکه در انتها همین یادداشت هم آمده است، ما به واقع و بیش از هر چیز نیازمند "مسئولیت پذیری" هستیم: حیف که دنیا کارتون نیست و واقعیت عبوس است، توسعه علاوه بر دستاوردهای مثبت، پیامدهای منفی نیز دارد که باید مسوولیت آنها را هم پذیرفت.
متن کامل یادداشت در دنیای اقتصاد را در لینک زیر ببینید:
http://goo.gl/G7dwI3
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
تعامل دولت و ذی نفعان توسعه
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
مناظره یک شهروند با سقراط درباره حداقل دستمزد!
شهروند (ش): پولی که کارفرماها به کارگران می دهند کفاف زندگی آنها را نمی دهد.
سقراط (س): چه کنند؟ کارفرما هم باید از مشتری پول بگیرد و به کارگر بدهد، وقتی وضع اقتصادی خوب نیست، مشتری هم دنبال ارزان ترین کالاست. خود تو هم وقتی به خرید می روی دنبال ارزان ترین جنس هستی، حاضری به خاطر کارگری که جنس را تولید کرده، پول بیشتری بدهی؟ موقع خرید خیرخواهیت گل نمی کند؟
ش: سعی نکن مرا گیر بیندازی، نیتم کمک به کارگران و بهتر شدن زندگی آنهاست.
س: تو چرا فکر می کنی بیشتر از کارفرما نگران کارگر هستی؟ او دستکم با سرمایه اش ریسک کرده و کاری برای او ایجاد کرده است، ولی امثال تو فقط نق می زنید!
ش: چه می گویی؟ کارفرماها فقط به دنبال سود خودشان هستند.
س: مگر کارگر دنبال سود خودش نیست؟ محض رضای خدا سر کار می آید؟ اگر کارفرماها با ضرر هم کار کنند، آدم های خوبی هستند؟ اگر چنین کنند اصلا کسی به فکر ایجاد شغل و کارآفرینی می افتد؟
ش: این چندرغازی که به کارگران می دهند خیلی کم است، حداقل همانطور که دولت می گوید باید 40 درصد بیشتر باشد.
س: ایده بدی نیست، ولی چرا مثلا 80 درصد اضافه نکنند؟
ش: نه، این دیگر خیلی زیاد است.
س: احسنت، پس انگار قبول داری که اگر بیش از اندازه حقوق پرداخت کنیم، هزینه تولید بالا می رود و محصول روی دستمان می ماند. انتظار که نداری هر کارگری که استخدام می شود، بدون توجه به مهارت و توانمندی اش همان حداقلی که دولتی ها می گویند را دریافت کند؟ اگر جوابت مثبت باشد، کارفرما به کلی بی خیال استخدام آدم های کم مهارتی می شود که به اندازه آن حداقل دستمزد ارزش تولید نمی کنند. ترجیح نمی دهی طرف با دستمزد کمتری کار کنند، ولی حداقل کار داشته باشد؟
https://goo.gl/thhuVZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شهروند (ش): پولی که کارفرماها به کارگران می دهند کفاف زندگی آنها را نمی دهد.
سقراط (س): چه کنند؟ کارفرما هم باید از مشتری پول بگیرد و به کارگر بدهد، وقتی وضع اقتصادی خوب نیست، مشتری هم دنبال ارزان ترین کالاست. خود تو هم وقتی به خرید می روی دنبال ارزان ترین جنس هستی، حاضری به خاطر کارگری که جنس را تولید کرده، پول بیشتری بدهی؟ موقع خرید خیرخواهیت گل نمی کند؟
ش: سعی نکن مرا گیر بیندازی، نیتم کمک به کارگران و بهتر شدن زندگی آنهاست.
س: تو چرا فکر می کنی بیشتر از کارفرما نگران کارگر هستی؟ او دستکم با سرمایه اش ریسک کرده و کاری برای او ایجاد کرده است، ولی امثال تو فقط نق می زنید!
ش: چه می گویی؟ کارفرماها فقط به دنبال سود خودشان هستند.
س: مگر کارگر دنبال سود خودش نیست؟ محض رضای خدا سر کار می آید؟ اگر کارفرماها با ضرر هم کار کنند، آدم های خوبی هستند؟ اگر چنین کنند اصلا کسی به فکر ایجاد شغل و کارآفرینی می افتد؟
ش: این چندرغازی که به کارگران می دهند خیلی کم است، حداقل همانطور که دولت می گوید باید 40 درصد بیشتر باشد.
س: ایده بدی نیست، ولی چرا مثلا 80 درصد اضافه نکنند؟
ش: نه، این دیگر خیلی زیاد است.
س: احسنت، پس انگار قبول داری که اگر بیش از اندازه حقوق پرداخت کنیم، هزینه تولید بالا می رود و محصول روی دستمان می ماند. انتظار که نداری هر کارگری که استخدام می شود، بدون توجه به مهارت و توانمندی اش همان حداقلی که دولتی ها می گویند را دریافت کند؟ اگر جوابت مثبت باشد، کارفرما به کلی بی خیال استخدام آدم های کم مهارتی می شود که به اندازه آن حداقل دستمزد ارزش تولید نمی کنند. ترجیح نمی دهی طرف با دستمزد کمتری کار کنند، ولی حداقل کار داشته باشد؟
https://goo.gl/thhuVZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
fee.org
#38 - "The Minimum Wage Helps the Poor" | Lawrence W. Reed
You can’t expect employers to pay workers more than their productivity is worth just because Congress demands it.
تورم مالیات پنهان است! (به زبان ساده)
دولت ها از سه راه می توانند درآمد داشته باشند: 1) مالیات 2) استقراض 3) تورم
راه اول پردردسر است، وقتی دولتی برای درآوردن خرج خودش وابسته به مردم باشد، کارش ساده نیست. نمی تواند از حدی بیشتر روی افزایش درآمدش حساب کند، زیاد تند برود، صدای مردم در می آید. برای همان مقدار دریافتی هم باید نشان دهد کار مفیدی کرده است، وگرنه ملت پول مفت به کسی نمی دهند.
راه استقراض هم چه داخلی و چه خارجی مصیبت است، دولت مجبور است اصل و بهره را پرداخت کند و اگر اعتبار درست و حسابی نداشته باشد، نمی تواند به این راه امیدوار باشد، مضاف بر آنکه قرض را باید از راه مالیات بازپرداخت کند که همان دشواری های بالا را به همراه دارد.
راه سوم برای دولت از همه بهتر است، به این منظور دستور چاپ اسکناس می دهد و پول های جدید را به زخم مخارجش می زند! هرچند ارزش واقعی واحد پول پایین می آید، مردم عادی به سرعت بو نمی برند. به تدریج اما قیمت ها بالا می رود و هزینه زندگی مردم افزایش می یابد.
به همین دلیل است که می گوییم تورم نوعی مالیات پنهان است، یعنی به جای دریافت مستقیم، از طریق تورم به شکل نامحسوس پول مردم به جیب دولت می رود و البته دردسرهای مالیات را هم ندارد. تورم و افزایش مخارج دولت دو روی یک سکه اند.
https://goo.gl/h2GyNQ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ها از سه راه می توانند درآمد داشته باشند: 1) مالیات 2) استقراض 3) تورم
راه اول پردردسر است، وقتی دولتی برای درآوردن خرج خودش وابسته به مردم باشد، کارش ساده نیست. نمی تواند از حدی بیشتر روی افزایش درآمدش حساب کند، زیاد تند برود، صدای مردم در می آید. برای همان مقدار دریافتی هم باید نشان دهد کار مفیدی کرده است، وگرنه ملت پول مفت به کسی نمی دهند.
راه استقراض هم چه داخلی و چه خارجی مصیبت است، دولت مجبور است اصل و بهره را پرداخت کند و اگر اعتبار درست و حسابی نداشته باشد، نمی تواند به این راه امیدوار باشد، مضاف بر آنکه قرض را باید از راه مالیات بازپرداخت کند که همان دشواری های بالا را به همراه دارد.
راه سوم برای دولت از همه بهتر است، به این منظور دستور چاپ اسکناس می دهد و پول های جدید را به زخم مخارجش می زند! هرچند ارزش واقعی واحد پول پایین می آید، مردم عادی به سرعت بو نمی برند. به تدریج اما قیمت ها بالا می رود و هزینه زندگی مردم افزایش می یابد.
به همین دلیل است که می گوییم تورم نوعی مالیات پنهان است، یعنی به جای دریافت مستقیم، از طریق تورم به شکل نامحسوس پول مردم به جیب دولت می رود و البته دردسرهای مالیات را هم ندارد. تورم و افزایش مخارج دولت دو روی یک سکه اند.
https://goo.gl/h2GyNQ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Sound Money and Fiscal Policy
Sound money is the most important check on government spending.
در باب یک انتخاب دشوار: اکبر، محمد یا محمود؟
یکی از بحث های داغ تلگرامی مقایسه عملکرد سه دولت آقایان احمدی نژاد، خاتمی و هاشمی رفسنجانی است، هر طرف هم دلایلی می آورد و البته حرف نامربوط هم کم نیست. دیدم در مقاله ای در سایت موسسه کاتو مقاله ای مدتها پیش نوشته اند که در این زمینه رهگشاست و از قضا از همان شاخص فلاکت معروف هم بهره گرفته است.
شاخص فلاکت را اغلب مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری می دانند، در اینجا تعریف دقیقتری استفاده شده است که علاوه بر قبلی نرخ بهره وام بانک ها را به آن اضافه می کنند و همچنین درصد تغییر در سرانه تولید ناخالص داخلی را از آن کسر می کنند یعنی هرچه تورم، نرخ بیکاری و بهره وام ها بالاتر باشد و سرانه تولید ناخالص داخلی هم کاهش پیدا کند، با اقتصاد فلاکت زده تری روبه رو هستیم. اوضاع کلی اقتصاد که از دهه 1990 به این سو چیزی در حد فاجعه بوده است و عمدتا شاخص زیر 40 نیامده است! اما بعد از تحریم ها در 2012 به رقم 106 هم رسیده است.
دوره آقای رفسنجانی یک افزایش و کاهش جدی در میزان فلاکت داشته ایم، دوره آقای خاتمی کاهش فلاکت با شیب کم را نشان می دهد و دوره آقای احمدی نژاد تا قبل از تحریم ها بد شدن اوضاع را شاهد هستیم، ولی اوضاع خیلی بدتر از معمول نبود تا اینکه بعد از آن یک رکود تازه فلاکت زدگی به دست آوردیم. در 2013 بعد از کشور دوست ونزوئلا دوم بودیم و شاخص 60.1 بوده است، سال بعد 49.1 و بعد از آن به 36.7 رسیده ایم که نشان از بهبود دارد.
می شود حدس زد آش اقتصاد ایران آنقدر شور است که اگر تحریم ها و قضیه هسته ای نبود، عملکرد نامناسب دولت نهم و دهم هم آنقدرها به چشم نمی آمد. البته به قول عزیزی، زندگی ما نه آنقدر خوب است که اخبار ساعت 2 گزارش می کند و نه آنقدر فاجعه که سالی تاک نشان می دهد! قبل از 1384 سوییس نبود بعد از آن هم سودان نشد، با این حال امیدوارم دیگر شاهد ظهور "مردانی از جنس مردم" نباشیم، با هزاران معضل پیش روی کشور فرصتی برای اشتباه نیست.
http://goo.gl/xWlRyu
http://goo.gl/zvYc5M
http://goo.gl/7kwGMg
http://goo.gl/f8yb1Y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از بحث های داغ تلگرامی مقایسه عملکرد سه دولت آقایان احمدی نژاد، خاتمی و هاشمی رفسنجانی است، هر طرف هم دلایلی می آورد و البته حرف نامربوط هم کم نیست. دیدم در مقاله ای در سایت موسسه کاتو مقاله ای مدتها پیش نوشته اند که در این زمینه رهگشاست و از قضا از همان شاخص فلاکت معروف هم بهره گرفته است.
شاخص فلاکت را اغلب مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری می دانند، در اینجا تعریف دقیقتری استفاده شده است که علاوه بر قبلی نرخ بهره وام بانک ها را به آن اضافه می کنند و همچنین درصد تغییر در سرانه تولید ناخالص داخلی را از آن کسر می کنند یعنی هرچه تورم، نرخ بیکاری و بهره وام ها بالاتر باشد و سرانه تولید ناخالص داخلی هم کاهش پیدا کند، با اقتصاد فلاکت زده تری روبه رو هستیم. اوضاع کلی اقتصاد که از دهه 1990 به این سو چیزی در حد فاجعه بوده است و عمدتا شاخص زیر 40 نیامده است! اما بعد از تحریم ها در 2012 به رقم 106 هم رسیده است.
دوره آقای رفسنجانی یک افزایش و کاهش جدی در میزان فلاکت داشته ایم، دوره آقای خاتمی کاهش فلاکت با شیب کم را نشان می دهد و دوره آقای احمدی نژاد تا قبل از تحریم ها بد شدن اوضاع را شاهد هستیم، ولی اوضاع خیلی بدتر از معمول نبود تا اینکه بعد از آن یک رکود تازه فلاکت زدگی به دست آوردیم. در 2013 بعد از کشور دوست ونزوئلا دوم بودیم و شاخص 60.1 بوده است، سال بعد 49.1 و بعد از آن به 36.7 رسیده ایم که نشان از بهبود دارد.
می شود حدس زد آش اقتصاد ایران آنقدر شور است که اگر تحریم ها و قضیه هسته ای نبود، عملکرد نامناسب دولت نهم و دهم هم آنقدرها به چشم نمی آمد. البته به قول عزیزی، زندگی ما نه آنقدر خوب است که اخبار ساعت 2 گزارش می کند و نه آنقدر فاجعه که سالی تاک نشان می دهد! قبل از 1384 سوییس نبود بعد از آن هم سودان نشد، با این حال امیدوارم دیگر شاهد ظهور "مردانی از جنس مردم" نباشیم، با هزاران معضل پیش روی کشور فرصتی برای اشتباه نیست.
http://goo.gl/xWlRyu
http://goo.gl/zvYc5M
http://goo.gl/7kwGMg
http://goo.gl/f8yb1Y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Cato Institute
Iran: Down, But Not Out
Since Mahmoud Ahmadinejad first became President of Iran, in August 2005, the country's economy has gone from bad to worse. Iran now ranks near the bottom — 144 out of 183 countries — in the World Bank's Doing Business 2012, an authoritative report that measures…
در باب یک توهم
دوست عزیزی تصویری از قحطی روسیه به اشتراک گذاشته است که حتی فشار گرسنگی مردم را به خوردن مرده ها وا داشته بود حرف از سال 1921 است کمتر از 100 سال پیش، تاریخ دان ها هم می گویند که در شرایط قحطی در گذشته های دور خوردن سگ و گربه و حتی کودکان و مرده ها بی سابقه نبوده است و کسانی به نمونه هایی از آن درایران هم اشاره کرده اند.
در دنیای امروز هم مصیبت کم نیست، ولی تعداد این قحطی ها و گرسنگی ها به نسبت گذشته بسیار کاهش داشته است، این را باید در افزایش توان ثروت افزایی بشر و پیشرفت هایش اقتصادی و اجتماعی اش دانست که امروزه از هر زمان دیگری بیشتر است، برخلاف باورهای برخی، دنیای امروز ما از هر زمان دیگری بهتر، انسانی تر و اخلاقی تر است! ما توانسته ایم گرسنگی، مرگ، خشونت و بدویت را به نسبت به گذشته عقب برانیم، باور کنید در جدالی دائمی برای بقا مجالی برای "معنویت" هم نمی ماند، هپروت را خیلی جدی نگیرید!
آمار سرانه مصرف غذا را در چین، نپال و هند ببینید. ما رو به پیشرفت هستیم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوست عزیزی تصویری از قحطی روسیه به اشتراک گذاشته است که حتی فشار گرسنگی مردم را به خوردن مرده ها وا داشته بود حرف از سال 1921 است کمتر از 100 سال پیش، تاریخ دان ها هم می گویند که در شرایط قحطی در گذشته های دور خوردن سگ و گربه و حتی کودکان و مرده ها بی سابقه نبوده است و کسانی به نمونه هایی از آن درایران هم اشاره کرده اند.
در دنیای امروز هم مصیبت کم نیست، ولی تعداد این قحطی ها و گرسنگی ها به نسبت گذشته بسیار کاهش داشته است، این را باید در افزایش توان ثروت افزایی بشر و پیشرفت هایش اقتصادی و اجتماعی اش دانست که امروزه از هر زمان دیگری بیشتر است، برخلاف باورهای برخی، دنیای امروز ما از هر زمان دیگری بهتر، انسانی تر و اخلاقی تر است! ما توانسته ایم گرسنگی، مرگ، خشونت و بدویت را به نسبت به گذشته عقب برانیم، باور کنید در جدالی دائمی برای بقا مجالی برای "معنویت" هم نمی ماند، هپروت را خیلی جدی نگیرید!
آمار سرانه مصرف غذا را در چین، نپال و هند ببینید. ما رو به پیشرفت هستیم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در جنگ مدرن شجاعت آنقدرها مهم نیست، جنگ افزار و بوروکراسی نظامی مهمترند و البته ارزان نیستند! هزینه جنگ آمریکا علیه داعش روزانه حدود 9 میلیون دلار!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک دشمن خونی!
توضیح: دوستان همراه کانال راهبرد، به طور جدی پیشنهاد می کنم این نوشته درس آموز را از دست ندهید. کوتاه نیست، ولی بسیار روشنگر است و خواهید پسندید.
نقل از حضرت کورلئونه است که به دوستت نزدیک باش، ولی به دشمنت نزدیکتر! به همین دلیل دیدم بد نیست این مطلب درباره اعراب صحرای حجاز را بیاورم که گویا اوضاع ما در خاورمیانه از دیپلماسی آنها هم اثر می گیرد. گفته شده است که به تازگی آمریکایی ها را تهدید به خروج دارایی هایشان هم کرده اند و بینشان شکر آب شده است.
گفته اند قضیه به 1943 بر می گردد، روزولت، ملک فیصل و ملک خالد پادشاهان آینده عربستان را به کاخ سفید دعوت می کند، توافق می کنند این هوای شرکت های نفتی یانکی ها را داشته باشد و دیگری امنیت صحرای حجاز را تامین کند. دو سال بعد این توافق را رسمی می کنند، هرچند گویا سرقضیه فلسطین اختلاف های جدی داشته اند. بعد ها هرچند فیصل، آمریکایی ها را به خاطر حمایت از اسرائیل به نوعی تحریم نفتی می کند، ولی عرب ها و آمریکایی ها همکاری های گسترده ای دارند مانند قضایای صلح اعراب و اسرائیل، جنگ علیه شوروی در افغانستان و البته آزادسازی کویت. اما از سال 2000 به بعد اوضاع متفاوت می شود.
در آن سال کنفرانس های صلح سوریه و اسرائیل و همچنین اعراب و اسرائیل به جایی نمی رسد و اعراب فکر می کنند امریکایی ها در این زمینه فشار لازم را بر اسرائیل نیاورده اند، صلح اول برای جلوگیری از نزدیکی سوریه به ایران اهمیت داشت و دومی هم یک مسئله ناموسی برای اعراب بوده و هست. سال بعد، سعودی ها از حمایت جورج بوش از آریل شارون در قضیه انتفاضه دوم فلسطین آزرده می شوند و ملک عبدالله در اقدامی نمادین حتی از ملاقات با رئیس جمهور امریکا سر باز می زند و به سرزمین یانکی هم نمی رود. بعد از قضیه یازده سپتامبر که اوضاع بدتر می شود، مرتکبان تبعه عربستان بودند، عرب ها اول انکار می کنند، ولی می بینند قضیه برای خودشان هم جدی است و تازه در آن زمان شروع به مبارزه جدی با آن می کنند. عرب ها علت حمله به عراق را نمی فهمند، از صدام دل خوشی نداشتند، ولی دوست داشتند یک ژنرال از اقلیت سنی جانشین وی شود و نه دولتی شیعه برآمده از رای اکثریت که نزدیک به رقیب منطقه ای آنهاست.
در زمان اوباما اعراب شکایت می کنند که او به اندازه لازم در قضیه فلسطین و فشار به اسرائیل مایه نمی گذارد. بهار عربی کار را یکسره می کند، حرف سعودی ها این بود چرا امریکا از یار دیرین خود حسنی مبارک حمایت نکرد و کار را به رای مردم وا گذاشت، کاری که می توانست انتظاری مشابه در عربستان هم ایجاد کند و تهدیدی برای سعودی ها بود. حمایت نصفه و نیمه امریکا از اصلاحات سیاسی در بحرین کاری را به جایی می رساند که خود به صورت نظامی وارد عمل می شوند و به آنجا لشکرکشی می کنند. بعد هم سراغ مصر می روند، برای آنها السیسی جانشین مناسبی برای مبارک بود و بعد از کودتا ارتش از وی حمایت می کنند. این ارتباط نزدیک هنوز هست و چندی پیش خبرساز شد.
زمامداران کنونی یعنی ملک سلمان و محمد پسر وی برخلاف ملک عبدالله بسیار تهاجمی عمل می کنند و با احتیاط میانه ای ندارند، نمونه اش را در حمله ائتلاف نظامی 34 کشور به یمن می شود دید، گفته می شود روحانیون سلفی هم به دلایل ایدئولوژیک خواهان شدت عمل برای مجوس های ایرانی اند و می خواهند سراسر جهان اسلام را علیه این کفار صفوی بشورانند، این را بگذارید کنار تصویری که از ایران در قضیه سوریه ارائه می شود و گویا بنا بر نظرسنجی الجزیره حتی میان نخبگان عرب هم چهره ایران را مخدوش کرده است.
نویسنده در نهایت توصیه به همکاری بیشتر آمریکا و عربستان می کند، اما به نظر می رسد با کم شدن اهمیت نسبی نفت و قدرت گرفتن چین و روسیه، دیگر خاورمیانه آن اهمیت سابق را ندارد و امریکایی ها مداخله جدی در منطقه را دنبال نکنند. پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، ولی می شود حدس زد که در بلندمدت حفظ امنیت اسرائیل اولویت کلی آنها خواهد بود، در زمینه مبارزه با بنیادگرایی همکاری ها را بیشتر خواهند کرد و با ایجاد توازن بین دو قدرت منطقه ای ایران و عربستان جلوی جنگی تمام عیار را خواهند گرفت تا دوران نفت هم سپری شود.
http://goo.gl/NKyrxK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
توضیح: دوستان همراه کانال راهبرد، به طور جدی پیشنهاد می کنم این نوشته درس آموز را از دست ندهید. کوتاه نیست، ولی بسیار روشنگر است و خواهید پسندید.
نقل از حضرت کورلئونه است که به دوستت نزدیک باش، ولی به دشمنت نزدیکتر! به همین دلیل دیدم بد نیست این مطلب درباره اعراب صحرای حجاز را بیاورم که گویا اوضاع ما در خاورمیانه از دیپلماسی آنها هم اثر می گیرد. گفته شده است که به تازگی آمریکایی ها را تهدید به خروج دارایی هایشان هم کرده اند و بینشان شکر آب شده است.
گفته اند قضیه به 1943 بر می گردد، روزولت، ملک فیصل و ملک خالد پادشاهان آینده عربستان را به کاخ سفید دعوت می کند، توافق می کنند این هوای شرکت های نفتی یانکی ها را داشته باشد و دیگری امنیت صحرای حجاز را تامین کند. دو سال بعد این توافق را رسمی می کنند، هرچند گویا سرقضیه فلسطین اختلاف های جدی داشته اند. بعد ها هرچند فیصل، آمریکایی ها را به خاطر حمایت از اسرائیل به نوعی تحریم نفتی می کند، ولی عرب ها و آمریکایی ها همکاری های گسترده ای دارند مانند قضایای صلح اعراب و اسرائیل، جنگ علیه شوروی در افغانستان و البته آزادسازی کویت. اما از سال 2000 به بعد اوضاع متفاوت می شود.
در آن سال کنفرانس های صلح سوریه و اسرائیل و همچنین اعراب و اسرائیل به جایی نمی رسد و اعراب فکر می کنند امریکایی ها در این زمینه فشار لازم را بر اسرائیل نیاورده اند، صلح اول برای جلوگیری از نزدیکی سوریه به ایران اهمیت داشت و دومی هم یک مسئله ناموسی برای اعراب بوده و هست. سال بعد، سعودی ها از حمایت جورج بوش از آریل شارون در قضیه انتفاضه دوم فلسطین آزرده می شوند و ملک عبدالله در اقدامی نمادین حتی از ملاقات با رئیس جمهور امریکا سر باز می زند و به سرزمین یانکی هم نمی رود. بعد از قضیه یازده سپتامبر که اوضاع بدتر می شود، مرتکبان تبعه عربستان بودند، عرب ها اول انکار می کنند، ولی می بینند قضیه برای خودشان هم جدی است و تازه در آن زمان شروع به مبارزه جدی با آن می کنند. عرب ها علت حمله به عراق را نمی فهمند، از صدام دل خوشی نداشتند، ولی دوست داشتند یک ژنرال از اقلیت سنی جانشین وی شود و نه دولتی شیعه برآمده از رای اکثریت که نزدیک به رقیب منطقه ای آنهاست.
در زمان اوباما اعراب شکایت می کنند که او به اندازه لازم در قضیه فلسطین و فشار به اسرائیل مایه نمی گذارد. بهار عربی کار را یکسره می کند، حرف سعودی ها این بود چرا امریکا از یار دیرین خود حسنی مبارک حمایت نکرد و کار را به رای مردم وا گذاشت، کاری که می توانست انتظاری مشابه در عربستان هم ایجاد کند و تهدیدی برای سعودی ها بود. حمایت نصفه و نیمه امریکا از اصلاحات سیاسی در بحرین کاری را به جایی می رساند که خود به صورت نظامی وارد عمل می شوند و به آنجا لشکرکشی می کنند. بعد هم سراغ مصر می روند، برای آنها السیسی جانشین مناسبی برای مبارک بود و بعد از کودتا ارتش از وی حمایت می کنند. این ارتباط نزدیک هنوز هست و چندی پیش خبرساز شد.
زمامداران کنونی یعنی ملک سلمان و محمد پسر وی برخلاف ملک عبدالله بسیار تهاجمی عمل می کنند و با احتیاط میانه ای ندارند، نمونه اش را در حمله ائتلاف نظامی 34 کشور به یمن می شود دید، گفته می شود روحانیون سلفی هم به دلایل ایدئولوژیک خواهان شدت عمل برای مجوس های ایرانی اند و می خواهند سراسر جهان اسلام را علیه این کفار صفوی بشورانند، این را بگذارید کنار تصویری که از ایران در قضیه سوریه ارائه می شود و گویا بنا بر نظرسنجی الجزیره حتی میان نخبگان عرب هم چهره ایران را مخدوش کرده است.
نویسنده در نهایت توصیه به همکاری بیشتر آمریکا و عربستان می کند، اما به نظر می رسد با کم شدن اهمیت نسبی نفت و قدرت گرفتن چین و روسیه، دیگر خاورمیانه آن اهمیت سابق را ندارد و امریکایی ها مداخله جدی در منطقه را دنبال نکنند. پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، ولی می شود حدس زد که در بلندمدت حفظ امنیت اسرائیل اولویت کلی آنها خواهد بود، در زمینه مبارزه با بنیادگرایی همکاری ها را بیشتر خواهند کرد و با ایجاد توازن بین دو قدرت منطقه ای ایران و عربستان جلوی جنگی تمام عیار را خواهند گرفت تا دوران نفت هم سپری شود.
http://goo.gl/NKyrxK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Brookings
Mr. Obama goes to Riyadh: Why the United States and Saudi Arabia still need each other
The relationship between Saudi Arabia and the United States has been deteriorating since 2000 due to serious and fundamental differences on Israel, democracy, Iran, and other issues. President Barack Obama's visit next week can help contain these differences…
در باب دولت "بزرگ" و افزایش مخارج دولت (به زبان ساده)
برخی مالیات را با راهزنی مقایسه کرده اند: فرقی نمی کند راهزنی در سرگردنه پول زور به اسم غنیمت از تو بگیرد یا دم و دستگاه عرض و طویل دولت به نام مالیات! اما فارغ از مالیات، بد نیست زیان های افزایش مخارج دولت را بشنوید، 4 دلیل آورده اند:
1. پولی که دولت از مردم می گیرد، بر اساس حساب و کتاب اقتصادی چنان که در بازار هست تخصیص داده نمی شود و چانه زنی های سیاسی در آن بسیار اساسی است. در بازار اصل بر مبادله آزادانه است، اگر راضی نباشی، اصلا خرید نمی کنی. اما در برابر دولت علاوه بر اینکه به اجبار پولی پرداخت می کنی، معلوم نیست آنچه دریافت می کنی ارزشش را داشته باشد. طنز کار اینجاست که گاهی اگر راضی نبودی باید بیشتر هم پرداخت کنی!
2. مخارج دولت محدود به مالیات ها و دریافتی های مردم نیست، با چاپ پول یا عملیات بازار باز به شکلی پنهان خرج خودش را در می آورد و هزینه ها را شهروندان با تورم و کاهش استاندارد زندگی می پردازند. (در پست "تورم مالیات پنهان است!" اشاره ای به آن داشتم)
3. دولت با مخارج خود روال بازار را مختل می کند: از یک طرف پولی را از شرکت الف به عنوان مالیات می گیرد که هزینه کالا را برای مصرف کننده شرکت الف بالا می برد و از سوی دیگر این پول را جایی دیگری (شرکت ب) خرج می کند که مصرف کننده شرکت ب را محروم می کند و هزینه او را هم افزایش می دهد.
4. دولت با خرج کردن برای خود هوادار می سازد، وابستگی سیاسی پنهان ایجاد می کند و فربه تر و فربه تر می شود. در این صورت کاهش مخارج دولت، کاهش پرداختی به "مردم" و "بخش خصوصی" هم هست و این کار را دشوار می کند.
https://goo.gl/5bi8sv
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برخی مالیات را با راهزنی مقایسه کرده اند: فرقی نمی کند راهزنی در سرگردنه پول زور به اسم غنیمت از تو بگیرد یا دم و دستگاه عرض و طویل دولت به نام مالیات! اما فارغ از مالیات، بد نیست زیان های افزایش مخارج دولت را بشنوید، 4 دلیل آورده اند:
1. پولی که دولت از مردم می گیرد، بر اساس حساب و کتاب اقتصادی چنان که در بازار هست تخصیص داده نمی شود و چانه زنی های سیاسی در آن بسیار اساسی است. در بازار اصل بر مبادله آزادانه است، اگر راضی نباشی، اصلا خرید نمی کنی. اما در برابر دولت علاوه بر اینکه به اجبار پولی پرداخت می کنی، معلوم نیست آنچه دریافت می کنی ارزشش را داشته باشد. طنز کار اینجاست که گاهی اگر راضی نبودی باید بیشتر هم پرداخت کنی!
2. مخارج دولت محدود به مالیات ها و دریافتی های مردم نیست، با چاپ پول یا عملیات بازار باز به شکلی پنهان خرج خودش را در می آورد و هزینه ها را شهروندان با تورم و کاهش استاندارد زندگی می پردازند. (در پست "تورم مالیات پنهان است!" اشاره ای به آن داشتم)
3. دولت با مخارج خود روال بازار را مختل می کند: از یک طرف پولی را از شرکت الف به عنوان مالیات می گیرد که هزینه کالا را برای مصرف کننده شرکت الف بالا می برد و از سوی دیگر این پول را جایی دیگری (شرکت ب) خرج می کند که مصرف کننده شرکت ب را محروم می کند و هزینه او را هم افزایش می دهد.
4. دولت با خرج کردن برای خود هوادار می سازد، وابستگی سیاسی پنهان ایجاد می کند و فربه تر و فربه تر می شود. در این صورت کاهش مخارج دولت، کاهش پرداختی به "مردم" و "بخش خصوصی" هم هست و این کار را دشوار می کند.
https://goo.gl/5bi8sv
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Four Reasons Why Government Spending Is Even Worse Than Taxes
Every year around tax time, we’re reminded of the pain of the income tax. We’re reminded not just of the wealth that is taken, but also of all the time and energy that must be expended helping the federal government estimate just how much they should take…