اعترافات
داریوش همایون فقید گفته بود: "ما فرزندان دوره رضاشاه بودیم. ما در دوره رضاشاه به دنیا آمده بودیم و تا حمله نیروهای خارجی به ایران در ۱۳۲۰ که آن وقت من ۱۲ سالم بود، ما در یک فضای احساساتی و سیاسی مخصوصی زندگی می کردیم که نه قبل از ما، نسل های پدرانمان و نه بعد از ما، نسل فرزندانمان، آن فضا را تجربه کردند. ما در آن سال ها از ایران یک تصور بسیار اغراق آمیزی داشتیم و یک سربلندی نسبت به ایران احساس می کردیم که نه قبل از ما کسی احساس کرده بود و نه بعد از ما کسی احساس کرد. ما ایران را کشور فوق العاده نیرومند و مقتدر و سرافرازی می دانستیم و وقتی که نیروهای روس و انگلیس به آن آسانی به ایران ریختند و ایران را اشغال کردند و ما را تحقیر کردند، تأثیری که این ضربه ناگهانی در ما کرد و اثری که در ما گذاشت فوق العاده بود و هیچ وقت آن تأثیر از زندگی ما محو نشد".
مشابه چنین تفسیری را در خاطرات عالیخانی هم دیده ام، او نیز می گفت در دوره پهلوی اول به چشم می دیدم که کشور رو به جلو می رود و جاده می سازند و راه آهن می کشند و چهره ایران تغییر می کند و این حتی با دوران محمد رضا علیرغم پیشرفت های چشمگیر متفاوت بود. حکومت رضاشاه را می توان دولتی اقتدارگرا دانست، اعتراف می کنم این سوال برای من هوادار "عدم مداخله دولت" وجود داشت که گزینه جایگزین چه می توانست باشد، از کشوری عقب مانده نمی شد انتظار تحول فرهنگی داشت، دولت کاری نمی کرد، چه گروه و صنفی می توانست توسعه را در ایران آغاز کند؟
محمد ایمانی، دوستی فرهیخته از آلمان، تعبیر جالبی را نوشته که قابل تامل است. او با اشاره به تاریخ اندیشه روشنگری می گوید باید انتظار داشت که در ابتدا یک دولت اقتدارگرای زمینی/سکولار وجود داشته باشد تا اساسا افراد بتوانند به دور از مداخله اتوریته های آسمانی بنویسند و نقد کنند و نفس بکشند، پیشرفت فرهنگی در واقع دستاورد امنیتی است که حکومت مطلقه توسعه گرا ایجاد می کند. چنین دولتی در واقع موقت و دولت گذار است، بعدها با حاکم شدن مناسبات سرمایه داری و قدرت گرفتن بورژوازی می توان انتظار داشت که با گذر زمان به حکومت دموکراتیک نزدیک شویم (پیشتر تجربه ای مشابه از کتاب "توسعه و چپاول" برای کشورهای شرق آسیا مانند سنگاپور نوشته ام). دشواری های اینکه مطمئن شویم این اقتدارگرایی پابرجا نمی ماند البته کم نیست.
اوضاع کنونی مملکت آریایی-اسلامی البته با گذشته متفاوت است و قضاوت ساده نیست، اما دستکم ما نئولیبرال ها! باید در مسیر توسعه ایران به نقش و قلمرو دولت جدی تر بیندیشیم و بالاخره بفهمیم تکلیفمان با این خدای زمینی (دولت) چیست، والله اعلم
http://goo.gl/6A2s1X
کانال راهبرد
@RahbordChannel
داریوش همایون فقید گفته بود: "ما فرزندان دوره رضاشاه بودیم. ما در دوره رضاشاه به دنیا آمده بودیم و تا حمله نیروهای خارجی به ایران در ۱۳۲۰ که آن وقت من ۱۲ سالم بود، ما در یک فضای احساساتی و سیاسی مخصوصی زندگی می کردیم که نه قبل از ما، نسل های پدرانمان و نه بعد از ما، نسل فرزندانمان، آن فضا را تجربه کردند. ما در آن سال ها از ایران یک تصور بسیار اغراق آمیزی داشتیم و یک سربلندی نسبت به ایران احساس می کردیم که نه قبل از ما کسی احساس کرده بود و نه بعد از ما کسی احساس کرد. ما ایران را کشور فوق العاده نیرومند و مقتدر و سرافرازی می دانستیم و وقتی که نیروهای روس و انگلیس به آن آسانی به ایران ریختند و ایران را اشغال کردند و ما را تحقیر کردند، تأثیری که این ضربه ناگهانی در ما کرد و اثری که در ما گذاشت فوق العاده بود و هیچ وقت آن تأثیر از زندگی ما محو نشد".
مشابه چنین تفسیری را در خاطرات عالیخانی هم دیده ام، او نیز می گفت در دوره پهلوی اول به چشم می دیدم که کشور رو به جلو می رود و جاده می سازند و راه آهن می کشند و چهره ایران تغییر می کند و این حتی با دوران محمد رضا علیرغم پیشرفت های چشمگیر متفاوت بود. حکومت رضاشاه را می توان دولتی اقتدارگرا دانست، اعتراف می کنم این سوال برای من هوادار "عدم مداخله دولت" وجود داشت که گزینه جایگزین چه می توانست باشد، از کشوری عقب مانده نمی شد انتظار تحول فرهنگی داشت، دولت کاری نمی کرد، چه گروه و صنفی می توانست توسعه را در ایران آغاز کند؟
محمد ایمانی، دوستی فرهیخته از آلمان، تعبیر جالبی را نوشته که قابل تامل است. او با اشاره به تاریخ اندیشه روشنگری می گوید باید انتظار داشت که در ابتدا یک دولت اقتدارگرای زمینی/سکولار وجود داشته باشد تا اساسا افراد بتوانند به دور از مداخله اتوریته های آسمانی بنویسند و نقد کنند و نفس بکشند، پیشرفت فرهنگی در واقع دستاورد امنیتی است که حکومت مطلقه توسعه گرا ایجاد می کند. چنین دولتی در واقع موقت و دولت گذار است، بعدها با حاکم شدن مناسبات سرمایه داری و قدرت گرفتن بورژوازی می توان انتظار داشت که با گذر زمان به حکومت دموکراتیک نزدیک شویم (پیشتر تجربه ای مشابه از کتاب "توسعه و چپاول" برای کشورهای شرق آسیا مانند سنگاپور نوشته ام). دشواری های اینکه مطمئن شویم این اقتدارگرایی پابرجا نمی ماند البته کم نیست.
اوضاع کنونی مملکت آریایی-اسلامی البته با گذشته متفاوت است و قضاوت ساده نیست، اما دستکم ما نئولیبرال ها! باید در مسیر توسعه ایران به نقش و قلمرو دولت جدی تر بیندیشیم و بالاخره بفهمیم تکلیفمان با این خدای زمینی (دولت) چیست، والله اعلم
http://goo.gl/6A2s1X
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
اعترافات | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
سرمایه گذاری در ایران چقدر جذاب است؟
به ویژه پس از برجام در رابطه با فرصت های سودآور سرمایه گذاری در ایران بسیار صحبت می شد و شنیده می شد که برخی آن را بزرگترین بازار دست نخورده جهان می دانستند، ولی به واقع ایران چقدر از نظر سرمایه گذاری جذابیت دارد؟
شاخص فرصت جهانی پاسخی به این پرسش است و رتبه جذابیت سرمایه گذاری در کشورهای مختلف را محاسبه می کند، این شاخص جامع چهار حوزه کلی "متغیرهای پایه ای اقتصاد"، "سهولت کسب و کار"، "مقررات سرمایه گذاری" و "حکومت قانون" را در بر می گیرد.
در گزارش 2015 می توان دید که کشورهای صدر فهرست همگی از کشورهای توسعه یافته به شمار می آیند، جایگاه اول تا سوم به سنگاپور، هنگ کنگ و فنلاند اختصاص یافته است. در میان ده کشور نخست، تنها کشور در حال توسعه مالزی است و رتبه ایران 119 از میان 136 کشور است. وضعیت در زیر شاخص ها عبارت است از :
رتبه ایران در متغیرهای پایه اقتصاد: 107
رتبه ایران در سهولت کسب و کار: 88
رتبه ایران در مقررات سرمایه گذاری: 125
رتبه ایران در حکومت قانون: 110
http://goo.gl/WyOmVc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
به ویژه پس از برجام در رابطه با فرصت های سودآور سرمایه گذاری در ایران بسیار صحبت می شد و شنیده می شد که برخی آن را بزرگترین بازار دست نخورده جهان می دانستند، ولی به واقع ایران چقدر از نظر سرمایه گذاری جذابیت دارد؟
شاخص فرصت جهانی پاسخی به این پرسش است و رتبه جذابیت سرمایه گذاری در کشورهای مختلف را محاسبه می کند، این شاخص جامع چهار حوزه کلی "متغیرهای پایه ای اقتصاد"، "سهولت کسب و کار"، "مقررات سرمایه گذاری" و "حکومت قانون" را در بر می گیرد.
در گزارش 2015 می توان دید که کشورهای صدر فهرست همگی از کشورهای توسعه یافته به شمار می آیند، جایگاه اول تا سوم به سنگاپور، هنگ کنگ و فنلاند اختصاص یافته است. در میان ده کشور نخست، تنها کشور در حال توسعه مالزی است و رتبه ایران 119 از میان 136 کشور است. وضعیت در زیر شاخص ها عبارت است از :
رتبه ایران در متغیرهای پایه اقتصاد: 107
رتبه ایران در سهولت کسب و کار: 88
رتبه ایران در مقررات سرمایه گذاری: 125
رتبه ایران در حکومت قانون: 110
http://goo.gl/WyOmVc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
سرمایه گذاری در ایران چقدر جذاب است؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
ونزوئلا، لیبی، بولیوی و ایران؛ در این دوره رفتارشان مشابه نبود؟ انکارکننده هلوکاست رفته است و علیرغم غوغای بسیارش باز نخواهد گشت، ولی "پوپولیسم نفتی" را باید خوب شناخت.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ما در یک عصر طلایی زندگی می کنیم!
“بی شرمی بی داد می کند... مملکت مثل چرخ کوزه گری به دور خود می چرخد... و عوام الناس حکم گوسفندانی رام و بی شبان را دارند... فقیر دیروز، امروز به مال و منال رسیده و ثروتمند دیروز مجیز او را می گوید.”
این توصیف مربوط به زمان ما نیست، بلکه در قطعه ای از پاپیروس مصری، متعلق به بیش از چهار هزار سال پیش، نوشته شده است! کمتر کسی تصور می کند که اکنون زندگی انسان بهتر از هر زمان دیگری در گذشته باشد (در یک رای گیری فقط 5 درصد بریتانیایی ها و 6 درصد از امریکایی ها چنین تصوری داشتند). بد نیست بدانیم در قرن 18 کالری مصرفی مردم در بریتانیا از میزان مصرف یک کودک آفریقایی امروزی هم کمتر بود و یک قرن پس از آن متوسط عمر چیزی در حدود 30 سال! مارکس فکر می کرد سرمایه داری فقرا را فقیرتر کرده است، ولی نمی دانست که زمان مرگش یک انگلیسی معمولی تا سه برابر بیشتر از زمانی که او به دنیا آمده است ثروتمندتر شده است (مارکس 65 سال عمر کرد).
سی و پنج سال پیش از هر 10 چینی 9 نفر در فقر مطلق بود، در حال حاضر فقط 1 نفر چنین است. آن زمان نصف جمعیت دنیا دسترسی به آب سالم داشت و اکنون بیش از 90 درصد. در 25 سال بعد از پایان جنگ سرد ثروت اقتصادی دنیا به انداز 25000 سال پیش از آن افزایش پیدا کرده است. ما فکر می کنیم 650 هزار نفر عراق و افغانستان کشته شده اند و این خبر خوبی نیست، ولی یادمان نرود در دهه 80 بیش از دو میلیون انسان در درگیری های داخلی کشورهایی مانند کلمبیا،آنگولا، چاد و سری لانکا کشته شدند. امروز ریسک جنگ، زندگی در سلطه دیکتاتورها و کشته شدن از حوادث طبیعی از هر زمان دیگری کمتر است.
چرا پس بسیاری فکر می کنند اوضاع بدتر شده است؟ دلیل اینست از نظر ذهنی ما گرایشی طبیعی به بدبینی داریم، این بدبینی ها و نگرانی ها ابزار زنده ماندن ما در گذشته بودند. اکنون که ثروتمندتر شده ایم، تحمل فقر و کاستی های زندگی دیگران هم دشوارتر شده است و رسانه ها هم به دلایل متعدد این بدبینی را تقویت می کنند. دنیا از همه جنبه ها بسیار بهتر از گذشته است، ولی ما نقادتر شده ایم.
دستاوردهای مادی بی همتای زندگی انسان و البته پیشرفت های فرهنگی او نظیر آزادی بیان، انتخاب سبک زندگی، دموکراسی و حق رای و آزادی زنان یکباره از آسمان فرو نیفتادند و خدایان آنها را به انسان تقدیم نکردند، این همه پیامد همان ناسزای معروف! یعنی "سرمایه داری" است، می توان البته به الترناتیوها امید داشت، ولی مراقب باشید حاصل بسیاری از چنین آلترناتیوهایی جز بازتولید بربریت نبوده است.
goo.gl/7vIC7x
کانال راهبرد
@RahbordChannel
“بی شرمی بی داد می کند... مملکت مثل چرخ کوزه گری به دور خود می چرخد... و عوام الناس حکم گوسفندانی رام و بی شبان را دارند... فقیر دیروز، امروز به مال و منال رسیده و ثروتمند دیروز مجیز او را می گوید.”
این توصیف مربوط به زمان ما نیست، بلکه در قطعه ای از پاپیروس مصری، متعلق به بیش از چهار هزار سال پیش، نوشته شده است! کمتر کسی تصور می کند که اکنون زندگی انسان بهتر از هر زمان دیگری در گذشته باشد (در یک رای گیری فقط 5 درصد بریتانیایی ها و 6 درصد از امریکایی ها چنین تصوری داشتند). بد نیست بدانیم در قرن 18 کالری مصرفی مردم در بریتانیا از میزان مصرف یک کودک آفریقایی امروزی هم کمتر بود و یک قرن پس از آن متوسط عمر چیزی در حدود 30 سال! مارکس فکر می کرد سرمایه داری فقرا را فقیرتر کرده است، ولی نمی دانست که زمان مرگش یک انگلیسی معمولی تا سه برابر بیشتر از زمانی که او به دنیا آمده است ثروتمندتر شده است (مارکس 65 سال عمر کرد).
سی و پنج سال پیش از هر 10 چینی 9 نفر در فقر مطلق بود، در حال حاضر فقط 1 نفر چنین است. آن زمان نصف جمعیت دنیا دسترسی به آب سالم داشت و اکنون بیش از 90 درصد. در 25 سال بعد از پایان جنگ سرد ثروت اقتصادی دنیا به انداز 25000 سال پیش از آن افزایش پیدا کرده است. ما فکر می کنیم 650 هزار نفر عراق و افغانستان کشته شده اند و این خبر خوبی نیست، ولی یادمان نرود در دهه 80 بیش از دو میلیون انسان در درگیری های داخلی کشورهایی مانند کلمبیا،آنگولا، چاد و سری لانکا کشته شدند. امروز ریسک جنگ، زندگی در سلطه دیکتاتورها و کشته شدن از حوادث طبیعی از هر زمان دیگری کمتر است.
چرا پس بسیاری فکر می کنند اوضاع بدتر شده است؟ دلیل اینست از نظر ذهنی ما گرایشی طبیعی به بدبینی داریم، این بدبینی ها و نگرانی ها ابزار زنده ماندن ما در گذشته بودند. اکنون که ثروتمندتر شده ایم، تحمل فقر و کاستی های زندگی دیگران هم دشوارتر شده است و رسانه ها هم به دلایل متعدد این بدبینی را تقویت می کنند. دنیا از همه جنبه ها بسیار بهتر از گذشته است، ولی ما نقادتر شده ایم.
دستاوردهای مادی بی همتای زندگی انسان و البته پیشرفت های فرهنگی او نظیر آزادی بیان، انتخاب سبک زندگی، دموکراسی و حق رای و آزادی زنان یکباره از آسمان فرو نیفتادند و خدایان آنها را به انسان تقدیم نکردند، این همه پیامد همان ناسزای معروف! یعنی "سرمایه داری" است، می توان البته به الترناتیوها امید داشت، ولی مراقب باشید حاصل بسیاری از چنین آلترناتیوهایی جز بازتولید بربریت نبوده است.
goo.gl/7vIC7x
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
ما در یک عصر طلایی زندگی می کنیم! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
دِه مرو، دِه مرد را احمق کند!
کسانی گفته اند در مراحل آغازین توسعه و با رشد شهرنشینی نوعی حسرت نسبت به زندگی ساده روستایی پدید می آید، حتی امروزه هم بسیاری بر این عقیده اند که صفا و صمیمیت روستا چیز دیگری است و زندگی شهری هنوز دین و ایمان اهالی آنجا را نبرده است. اگر به آنها بگویید زندگی روستایی در مجاورت طبیعت کار دشواری است و آرامشی که دنبالش هستند، به این سادگی به دست نمی آید، شاید نپذیرند، ولی از این طرف هم بعید است بتوانید آنها را متقاعد کنید چند روز آرزویشان را بیازمایند و در روستا زندگی کنند!
بگذارید یک تجربه تاریخی "روستانشینی اجباری" را مرور کنیم، خمرهای سرخ در کامبوج برای آنکه همه را از شر سرمایه داری و نابرابری راحت کنند، تصمیم گرفتند همه چیز را ویران کنند و از اول بسازند. سالی که به قدرت رسیدند را به پیروی از انقلاب فرانسه "سال صفر" نامگذاری کردند و خواستند یک جامعه کشاورزی عاری از خودپرستی و منفعت شخصی خلق کنند. برای آنکه نوع جدیدی از زندگی را به مردم نشان دهند و آنها را با ارزش برابری و همکاری آشنا کنند، سعی کردند نظام تقسیم کار، مالکیت شخصی، آموزش و دیگر مظاهر مدنیت و شهرنشینی را براندازند. روستاییان را خلق کهن و شهرنشینان بهره کش! را خلق جدید نامیدند، تمام شهرها را تخلیه کردند و انگل های شهری را به کار "مفید" در مزارع واداشتند، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان و بسیاری دیگر از صاحبان مشاغل "غیرضروری" یا کشته شدند یا با تحقیر تمام در غیرانسانی ترین شرایط به کار در مزارع واداشته شدند. حق مالکیت از خلق جدید گرفته شد، به ازای کار پولی به آنها پرداخت نمی شد و سهمیه غذایی اندکی برایشان تعیین شد و حاصل کار برای "منافع جمعی" هزینه می شد. گفته می شد حتی داشتن عینک هم می توانست نشان از تفاخر و بورژوا بازی تلقی شود و برای شخص خطرناک باشد. در این دوره درخشان! از مبارزات ضدسرمایه داری بسیاری از سوء تغذیه و بیماری های گوناگون مانند مالاریا و البته کشتار و شکنجه کشته شدند. هنوز هم کابوس ازدواج اجباری با مبارزان سرخ (بخوانید تجاوز) در ذهن بسیاری از زنان بازمانده وجود دارد.
یکی از مورخان گفته است این نفرت از شهرهای بهره کش و زندگی پرگناه شهری البته پدیده تازه ای نیست و تاریخی دراز از عهد عتیق به این سو دارد، هرچند شهرهای امروزی اساسا پدیده متفاوتی از گذشته اند، یکی از شگردهای عوامفریبانه ایدئولوگ های مدرن همین برانگیختن روستاییان و دهقانان و حاشیه نشینان علیه شهرهاست، حلب در سوریه زمان های دراز یک مرکز چندفرهنگی و مرکز تجارت بود، ولی اکنون یک ویرانه بیشتر نیست. علاوه بر مشکل آب و بنیادگرایی می توان این را حاصل شورش حاشیه علیه متن و روستا علیه شهر هم دانست. مائو هم از تز محاصره شهر از طریق روستاها صحبت می کرد و در جنگ داخلی لبنان هم حسادت و نفرت فقرای روستاها مناطق کوهستانی از بیروت بر خشونت ها افزود.
در ایران هم البته شگرد برانگیختن روستاها علیه شهرها استفاده شد و از قرار بی نتیجه هم نبود، ولی به نظر نمی رسد در کل به نفع منافع ملی ما باشد، در کشوری متنوع با قومیت ها و پیچیدگی های بسیار، انگشت نهادن بر تفاوت ها و این را علیه آن شوراندن می تواند بسیار خطرناک باشد، مملکت بلا خیز ما از نظر سوتفاهم چیزی کم ندارد، دامن زدن به آنها به نفع هیچکس نیست.
توضیح: دست روی بسیاری از "شهری های" فعلی از جمله نگارنده این سطور هم بگذارید، دو سه نسل قبلترش به پشت کوه بر می گردد، منظورم از "روستایی" لزوما زندگی در روستا نیست، از یک نوع فرهنگ و نگرش صحبت می کنم، چه بسیاری در تهران بزرگ! که به واقع روستایی اند و کسانی در روستاها که چنین نیستند.
goo.gl/YziIIl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی گفته اند در مراحل آغازین توسعه و با رشد شهرنشینی نوعی حسرت نسبت به زندگی ساده روستایی پدید می آید، حتی امروزه هم بسیاری بر این عقیده اند که صفا و صمیمیت روستا چیز دیگری است و زندگی شهری هنوز دین و ایمان اهالی آنجا را نبرده است. اگر به آنها بگویید زندگی روستایی در مجاورت طبیعت کار دشواری است و آرامشی که دنبالش هستند، به این سادگی به دست نمی آید، شاید نپذیرند، ولی از این طرف هم بعید است بتوانید آنها را متقاعد کنید چند روز آرزویشان را بیازمایند و در روستا زندگی کنند!
بگذارید یک تجربه تاریخی "روستانشینی اجباری" را مرور کنیم، خمرهای سرخ در کامبوج برای آنکه همه را از شر سرمایه داری و نابرابری راحت کنند، تصمیم گرفتند همه چیز را ویران کنند و از اول بسازند. سالی که به قدرت رسیدند را به پیروی از انقلاب فرانسه "سال صفر" نامگذاری کردند و خواستند یک جامعه کشاورزی عاری از خودپرستی و منفعت شخصی خلق کنند. برای آنکه نوع جدیدی از زندگی را به مردم نشان دهند و آنها را با ارزش برابری و همکاری آشنا کنند، سعی کردند نظام تقسیم کار، مالکیت شخصی، آموزش و دیگر مظاهر مدنیت و شهرنشینی را براندازند. روستاییان را خلق کهن و شهرنشینان بهره کش! را خلق جدید نامیدند، تمام شهرها را تخلیه کردند و انگل های شهری را به کار "مفید" در مزارع واداشتند، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان و بسیاری دیگر از صاحبان مشاغل "غیرضروری" یا کشته شدند یا با تحقیر تمام در غیرانسانی ترین شرایط به کار در مزارع واداشته شدند. حق مالکیت از خلق جدید گرفته شد، به ازای کار پولی به آنها پرداخت نمی شد و سهمیه غذایی اندکی برایشان تعیین شد و حاصل کار برای "منافع جمعی" هزینه می شد. گفته می شد حتی داشتن عینک هم می توانست نشان از تفاخر و بورژوا بازی تلقی شود و برای شخص خطرناک باشد. در این دوره درخشان! از مبارزات ضدسرمایه داری بسیاری از سوء تغذیه و بیماری های گوناگون مانند مالاریا و البته کشتار و شکنجه کشته شدند. هنوز هم کابوس ازدواج اجباری با مبارزان سرخ (بخوانید تجاوز) در ذهن بسیاری از زنان بازمانده وجود دارد.
یکی از مورخان گفته است این نفرت از شهرهای بهره کش و زندگی پرگناه شهری البته پدیده تازه ای نیست و تاریخی دراز از عهد عتیق به این سو دارد، هرچند شهرهای امروزی اساسا پدیده متفاوتی از گذشته اند، یکی از شگردهای عوامفریبانه ایدئولوگ های مدرن همین برانگیختن روستاییان و دهقانان و حاشیه نشینان علیه شهرهاست، حلب در سوریه زمان های دراز یک مرکز چندفرهنگی و مرکز تجارت بود، ولی اکنون یک ویرانه بیشتر نیست. علاوه بر مشکل آب و بنیادگرایی می توان این را حاصل شورش حاشیه علیه متن و روستا علیه شهر هم دانست. مائو هم از تز محاصره شهر از طریق روستاها صحبت می کرد و در جنگ داخلی لبنان هم حسادت و نفرت فقرای روستاها مناطق کوهستانی از بیروت بر خشونت ها افزود.
در ایران هم البته شگرد برانگیختن روستاها علیه شهرها استفاده شد و از قرار بی نتیجه هم نبود، ولی به نظر نمی رسد در کل به نفع منافع ملی ما باشد، در کشوری متنوع با قومیت ها و پیچیدگی های بسیار، انگشت نهادن بر تفاوت ها و این را علیه آن شوراندن می تواند بسیار خطرناک باشد، مملکت بلا خیز ما از نظر سوتفاهم چیزی کم ندارد، دامن زدن به آنها به نفع هیچکس نیست.
توضیح: دست روی بسیاری از "شهری های" فعلی از جمله نگارنده این سطور هم بگذارید، دو سه نسل قبلترش به پشت کوه بر می گردد، منظورم از "روستایی" لزوما زندگی در روستا نیست، از یک نوع فرهنگ و نگرش صحبت می کنم، چه بسیاری در تهران بزرگ! که به واقع روستایی اند و کسانی در روستاها که چنین نیستند.
goo.gl/YziIIl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
دِه مرو، دِه مرد را احمق کند! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
👍1
سندان نشاید شکستن به مشت!
میلتون فریدمن فقید به چین سفر کرد، او را به بازدید از یک پروژه ساخت کانال بردند. اقتصاددان مشهور از چینی ها پرسیده بود چرا در این پروژه از بولدوزر و ماشین های خاکبرداری استفاده نمی کنید و کار را سخت می کنید؟ به او پاسخ داده بودند حواسمان به این هست، ولی می خواهیم اشتغال بیشتری برای ملت ایجاد کنیم. فریدمن پاسخ داده بود: آهان، فکر کردم می خواهید کانال بسازید، در حالیکه پروژه واقعی شما ایجاد شغل است، پس بهتر است بیل را از کارگران بگیرید و به هرکدام یک قاشق بدهید، به این شکل شغل بیشتری هم ایجاد می شود!
ایجاد اشتغال با ایجاد ثروت فرق دارد، اولی خیلی کار دشواری نیست، یادم هست یکی از دوستان شاغل در یکی از شرکت های زیرمجموعه سازمان گسترش چند سال پیش می گفت رئیس وقت سازمان در دوران مهرورزی به بازدید کارخانه آمده بود و بخشی از فرایند تولید مجهز به روبات را به او نشان دادیم و برایش از مزایای کار گفتیم، او پاسخ داده بود که با این همه ادم بیکار در مملکت لازم نیست شما به فکر این قرتی بازی ها باشید، آدم بیشتر استخدام کنید. آن دوست می گفت که ما هم مجبور شدیم فعلا اتوماسیون و روباتیک را کنار بگذاریم. نمی دانم الان وضع چگونه است، ولی توصیه آن رئیس البته از نظر سیاسی موجه بود.
اما ایجاد ثروت کار دشواری است، راه ثروت آفرینی فقط ایجاد شغل نیست، بلکه گاهی از بین رفتن مشاغلی است که دیگر لازم نیستند. پیشرفت فناوری و نوآوری بسیاری از شغل ها را غیرضروری می سازد و این به معنای بیکاری موقت برخی افراد است. در کشاورزی سنتی تعداد بیشتری مشغول به کارند، ولی خروجی کار قابل مقایسه با کشاورزی مدرن و تکنولوژیک نیست، درست است که با به بازار آمدن تکنولوژی های جدید تعداد کمتری برای کشاورزی نیاز است، ولی در عوض با افزایش بهره وری تعداد بیشتری از انسان ها می توانند به غذا و خوراک با قیمت پایین تر دسترسی داشته باشند.
بهترین راه ایجاد ثروت همان بازار آزاد و کارآفرینی است، کارآفرینانی مثل گیتس و جابز و البته نمونه های ایرانی آنها بهتر از هر بوروکرات دولتی می دانند چگونه ثروت ایجاد کنند. دولتی ها اهل سیاست اند، از آنها نباید انتظار ثروت آفرینی داشت و ایجاد شغل هم برای آنها پروژه ای سیاسی است. اینکه مسیر رسیدن به چنین هدفی در ایران ما چگونه است، البته ساده نیست، والله اعلم.
goo.gl/9QNFb1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
میلتون فریدمن فقید به چین سفر کرد، او را به بازدید از یک پروژه ساخت کانال بردند. اقتصاددان مشهور از چینی ها پرسیده بود چرا در این پروژه از بولدوزر و ماشین های خاکبرداری استفاده نمی کنید و کار را سخت می کنید؟ به او پاسخ داده بودند حواسمان به این هست، ولی می خواهیم اشتغال بیشتری برای ملت ایجاد کنیم. فریدمن پاسخ داده بود: آهان، فکر کردم می خواهید کانال بسازید، در حالیکه پروژه واقعی شما ایجاد شغل است، پس بهتر است بیل را از کارگران بگیرید و به هرکدام یک قاشق بدهید، به این شکل شغل بیشتری هم ایجاد می شود!
ایجاد اشتغال با ایجاد ثروت فرق دارد، اولی خیلی کار دشواری نیست، یادم هست یکی از دوستان شاغل در یکی از شرکت های زیرمجموعه سازمان گسترش چند سال پیش می گفت رئیس وقت سازمان در دوران مهرورزی به بازدید کارخانه آمده بود و بخشی از فرایند تولید مجهز به روبات را به او نشان دادیم و برایش از مزایای کار گفتیم، او پاسخ داده بود که با این همه ادم بیکار در مملکت لازم نیست شما به فکر این قرتی بازی ها باشید، آدم بیشتر استخدام کنید. آن دوست می گفت که ما هم مجبور شدیم فعلا اتوماسیون و روباتیک را کنار بگذاریم. نمی دانم الان وضع چگونه است، ولی توصیه آن رئیس البته از نظر سیاسی موجه بود.
اما ایجاد ثروت کار دشواری است، راه ثروت آفرینی فقط ایجاد شغل نیست، بلکه گاهی از بین رفتن مشاغلی است که دیگر لازم نیستند. پیشرفت فناوری و نوآوری بسیاری از شغل ها را غیرضروری می سازد و این به معنای بیکاری موقت برخی افراد است. در کشاورزی سنتی تعداد بیشتری مشغول به کارند، ولی خروجی کار قابل مقایسه با کشاورزی مدرن و تکنولوژیک نیست، درست است که با به بازار آمدن تکنولوژی های جدید تعداد کمتری برای کشاورزی نیاز است، ولی در عوض با افزایش بهره وری تعداد بیشتری از انسان ها می توانند به غذا و خوراک با قیمت پایین تر دسترسی داشته باشند.
بهترین راه ایجاد ثروت همان بازار آزاد و کارآفرینی است، کارآفرینانی مثل گیتس و جابز و البته نمونه های ایرانی آنها بهتر از هر بوروکرات دولتی می دانند چگونه ثروت ایجاد کنند. دولتی ها اهل سیاست اند، از آنها نباید انتظار ثروت آفرینی داشت و ایجاد شغل هم برای آنها پروژه ای سیاسی است. اینکه مسیر رسیدن به چنین هدفی در ایران ما چگونه است، البته ساده نیست، والله اعلم.
goo.gl/9QNFb1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
سندان نشاید شکستن به مشت! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
در باب هنر مرد سیاسی در ایران
شاه سابق ایران زندگی جالبی داشته است، او خودش را نظرکرده خداوند می دانست و عزیزی رِند می گفت ادعایش خیلی پرت هم به نظر نمی رسید؛ همینکه سه بار به ادم سوء قصد کنند و هربار میلیمتری از مرگ فرار کنی و حداکثر خراشی سطحی برداری، نشان می دهد که در عالم بالا خیلی بی هوادار نیستی. 😊
باری، قضیه سوء قصد ها به شاه را در تاریخ شفاهی می خواندم، در سوء قصد اول یکی از سربازان گارد جاویدان به نام رضا شمس آبادی در کاخ مرمر او را به گلوله می بندد، می گویند شاه به عادت ایرانی ها بعد از پیاده شدن از اتومبیل مکثی می کرد و آسمان و اوضاع هوا را نگاه می کرده و بعد به سمت کاخ می رفته است، آن روز خاص از قضا بخت یار او بود و چنین نمی کند و به همین دلیل شمس آبادی فرصت مناسب را از دست می دهد و بعد از کشتن دو نفر از محافظان شاه، خودش کشته می شود. عالیخانی می گوید من با شاه قرار جلسه داشتم و به کاخ رسیدم دیدم اوضاع غیرعادی است و وقتی از قضیه باخبر شدم خواستم زمان دیگری شرفیاب شوم. شاه ولی برخلاف انتظار او جلسه را برگزار کرد و دیدم آرامش عجیبی دارد، فکر کردم اینگونه وانمود می کند، ولی بعد دیدم با ژنرالی فرانسوی هم جلسه داشته است و او هم باورش نشده بود آدم بعد از آنکه قصد کشتنش را داشته اند چنین می تواند آرام و خونسرد رفتار کند. بعدها در دانشگاه هم که به او سوء قصد می شود بسیار خونسرد رفتار می کند. وقتی به طرف کسی تیراندازی می کنند انتظار اینست که در برود، ولی او از جایش تکان نخورده و فقط سرش را این طرف و آن طرف کرده است! در این حادثه گونه اش خراش برداشت.
برداشت عالیخانی این بود که او " شجاعت فیزیکی" داشت، ورزش هایی که شاه انجام می داد بسیار خطرناک بود، پایین آمدن با اسب از شیب های بسیار تند کوه که حتی برای سوارکاری کاربلد مانند اسدالله اعلم هم دیوانگی به نظر می آمد یا خلبانی در هوای بسیار بد که حتی همراهانش از ترس قالب تهی می کردند، ولی او هراسی به دل راه نمی داده است. یک بار در نزدیکی اصفهان همان زمانی که تازه هوانوردی یاد گرفته بود، موتور هواپیمایش از کار می افتد و او هواپیما را وسط سنگ های کوه فرود می آورد و همه گفته اند خونسرد منتظر می شود تا ماشین بیاید و اثری از ترس در او نبود.
اما از آن سو "شجاعت اخلاقی" نداشت، مسئولیت تصمیم هایش را نمی پذیرفت، مرد کارهای بزرگ نبود و به قول داریوش همایون حتی در زندگی اش یک تصمیم بزرگ نگرفت. پشتیبانی از زیردستانش در بحران ها نکرد، همیشه وقتی می دید اوضاع پس است پا عقب می گذاشت و با آن همه خودکامگی می گفت طبق قانون اساسی شاه وظیفه اجرایی ندارد! این اواخر بیماری اش کار را خرابتر کرده بود، ولی از نظر شخصیتی این ضعف اخلاقی را داشت.
هرچند به نظر می رسد این دو نوع شجاعت خیلی به هم همبستگی داشته باشند، ولی از قرار اینگونه نیست، مرد سیاسی به ویژه در مملکتی بلاخیز مثل ایران به ویژه نیازمند این "شجاعت اخلاقی" است، شبیه کاری که آیت الله خمینی فقید در قضیه پذیرش پایان جنگ و قطعنامه 598 از خود نشان داد، این شاید همان چیزی است که حضرت ماکیاولی از آن به نام هنر مرد سیاسی (ویرتو) یاد می کند.
goo.gl/2YdXRh
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاه سابق ایران زندگی جالبی داشته است، او خودش را نظرکرده خداوند می دانست و عزیزی رِند می گفت ادعایش خیلی پرت هم به نظر نمی رسید؛ همینکه سه بار به ادم سوء قصد کنند و هربار میلیمتری از مرگ فرار کنی و حداکثر خراشی سطحی برداری، نشان می دهد که در عالم بالا خیلی بی هوادار نیستی. 😊
باری، قضیه سوء قصد ها به شاه را در تاریخ شفاهی می خواندم، در سوء قصد اول یکی از سربازان گارد جاویدان به نام رضا شمس آبادی در کاخ مرمر او را به گلوله می بندد، می گویند شاه به عادت ایرانی ها بعد از پیاده شدن از اتومبیل مکثی می کرد و آسمان و اوضاع هوا را نگاه می کرده و بعد به سمت کاخ می رفته است، آن روز خاص از قضا بخت یار او بود و چنین نمی کند و به همین دلیل شمس آبادی فرصت مناسب را از دست می دهد و بعد از کشتن دو نفر از محافظان شاه، خودش کشته می شود. عالیخانی می گوید من با شاه قرار جلسه داشتم و به کاخ رسیدم دیدم اوضاع غیرعادی است و وقتی از قضیه باخبر شدم خواستم زمان دیگری شرفیاب شوم. شاه ولی برخلاف انتظار او جلسه را برگزار کرد و دیدم آرامش عجیبی دارد، فکر کردم اینگونه وانمود می کند، ولی بعد دیدم با ژنرالی فرانسوی هم جلسه داشته است و او هم باورش نشده بود آدم بعد از آنکه قصد کشتنش را داشته اند چنین می تواند آرام و خونسرد رفتار کند. بعدها در دانشگاه هم که به او سوء قصد می شود بسیار خونسرد رفتار می کند. وقتی به طرف کسی تیراندازی می کنند انتظار اینست که در برود، ولی او از جایش تکان نخورده و فقط سرش را این طرف و آن طرف کرده است! در این حادثه گونه اش خراش برداشت.
برداشت عالیخانی این بود که او " شجاعت فیزیکی" داشت، ورزش هایی که شاه انجام می داد بسیار خطرناک بود، پایین آمدن با اسب از شیب های بسیار تند کوه که حتی برای سوارکاری کاربلد مانند اسدالله اعلم هم دیوانگی به نظر می آمد یا خلبانی در هوای بسیار بد که حتی همراهانش از ترس قالب تهی می کردند، ولی او هراسی به دل راه نمی داده است. یک بار در نزدیکی اصفهان همان زمانی که تازه هوانوردی یاد گرفته بود، موتور هواپیمایش از کار می افتد و او هواپیما را وسط سنگ های کوه فرود می آورد و همه گفته اند خونسرد منتظر می شود تا ماشین بیاید و اثری از ترس در او نبود.
اما از آن سو "شجاعت اخلاقی" نداشت، مسئولیت تصمیم هایش را نمی پذیرفت، مرد کارهای بزرگ نبود و به قول داریوش همایون حتی در زندگی اش یک تصمیم بزرگ نگرفت. پشتیبانی از زیردستانش در بحران ها نکرد، همیشه وقتی می دید اوضاع پس است پا عقب می گذاشت و با آن همه خودکامگی می گفت طبق قانون اساسی شاه وظیفه اجرایی ندارد! این اواخر بیماری اش کار را خرابتر کرده بود، ولی از نظر شخصیتی این ضعف اخلاقی را داشت.
هرچند به نظر می رسد این دو نوع شجاعت خیلی به هم همبستگی داشته باشند، ولی از قرار اینگونه نیست، مرد سیاسی به ویژه در مملکتی بلاخیز مثل ایران به ویژه نیازمند این "شجاعت اخلاقی" است، شبیه کاری که آیت الله خمینی فقید در قضیه پذیرش پایان جنگ و قطعنامه 598 از خود نشان داد، این شاید همان چیزی است که حضرت ماکیاولی از آن به نام هنر مرد سیاسی (ویرتو) یاد می کند.
goo.gl/2YdXRh
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب هنر مرد سیاسی در ایران | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
در باب “پوپولیسم نفتی”
محمود احمدی نژاد، شاه سابق ایران، قذافی، چاوز و پوتین را می توان در یک دسته قرار داد؟ کسانی گفته اند کشورهای غنی از نظر منابع زیرزمینی و به ویژه نفت در دوره هایی رفتار مشترکی از خود نشان می دهند، اهل فن این پدیده را “پوپولیسم نفتی” نامیده اند که کشورهای نفتی در داخل و خارج مشابهت های بسیاری از خود نشان می دهند، در این یادداشت دنیای اقتصاد به بهانه بررسی وضعیت ونزوئلا بعضی از سرنخ های پدیده “پوپولیسم نفتی” را با توجه به پژوهش های قبلی آورده ام.
اما خیالتان راحت! با توجه به احتمال کم بالا رفتن قیمت نفت در آینده و آشکار شدن نشانه های پایان دوران نفت بعید است آن شکل حاد “پوپولیسم نفتی” را که پیشتر دیده ایم، در آینده شاهد باشیم. با این حال تجربه نشان می دهد در مملکت آریایی- اسلامی ما هر لحظه امکان دارد آدم غافلگیر شود، والله اعلم
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/p9cqQ2
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
محمود احمدی نژاد، شاه سابق ایران، قذافی، چاوز و پوتین را می توان در یک دسته قرار داد؟ کسانی گفته اند کشورهای غنی از نظر منابع زیرزمینی و به ویژه نفت در دوره هایی رفتار مشترکی از خود نشان می دهند، اهل فن این پدیده را “پوپولیسم نفتی” نامیده اند که کشورهای نفتی در داخل و خارج مشابهت های بسیاری از خود نشان می دهند، در این یادداشت دنیای اقتصاد به بهانه بررسی وضعیت ونزوئلا بعضی از سرنخ های پدیده “پوپولیسم نفتی” را با توجه به پژوهش های قبلی آورده ام.
اما خیالتان راحت! با توجه به احتمال کم بالا رفتن قیمت نفت در آینده و آشکار شدن نشانه های پایان دوران نفت بعید است آن شکل حاد “پوپولیسم نفتی” را که پیشتر دیده ایم، در آینده شاهد باشیم. با این حال تجربه نشان می دهد در مملکت آریایی- اسلامی ما هر لحظه امکان دارد آدم غافلگیر شود، والله اعلم
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/p9cqQ2
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
Donya-E-Eqtesad
پوپولیسم نفتی
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
مملکت در حال "پیشرفت" است؟
گفته می شود مهدی بازرگان فقید بعد از پیروزی انقلاب گفته بود که من نمی دانستم صنعت برق اینقدر در این سالها توسعه پیدا کرده است، برخی گفته اند اگر شمایی که اهل فن بودی و در دانشگاه رفت و آمد می کردی فکرت این بود، تکلیف بقیه روشن است. اما این نکته ای اساسی حتی برای زمان ماست. شاید دولت ها تلاش کنند و روی کاغذ پیشرفت های بزرگی را برای مملکت رقم بزنند، ولی "پیشرفت" یک چیز است و "برداشت مردم از پیشرفت" چیز دیگر.
نصیری رئیس ساواک گزارشی از نارضایتی مردم را پیش شاه برده بود، مرد خودکامه اوقاتش تلخ شده بود که این گزارش ها چیست و این همه پیشرفت در مملکت اتفاق افتاده است و شماها نمی فهمید و بروید ببینید ما چه کرده ایم و به ساواک توپیده بود. او هم با گردن کج برگشته بود و کار اهالی امنیت مملکت این شد که تا مدتی فیلم و گزارش از پیشرفت های مملکت را ببینند تا بر اساس واقعیت ها! گزارش دهند. کسانی گفته اند شاه حتی با پرویز ثابتی معاون امنیت دیدار نمی کرد، زیرا مردی صریح بود و لزوما آنچه مورد پسند شاه بود را نمی گفت و به نظرش کار امنیتی ها گزارش واقعیت های امنیتی کشور بود.
این را هم اضافه کنید که هر پیشرفتی اتفاق می افتاد باید به نوعی به تدبیر شاهنشاه ربط داده می شد و این کار را خراب می کرد، وقتی تمام پیشرفت ها را به کسی نسبت می دهیم، شوخی است فکر کنیم شکست ها را می شود سر زیردست ها شکست. نمی شود مردم شما را مسئول همه پیشرفت ها بدانند، ولی در مورد شکست ها دیگران را مقصر تلقی کنند. چنانکه پیشتر هم آمد شاه فقید از این "شجاعت اخلاقی" بی بهره بود. مشکلات کیش شخصیت برای سیاسیون کم نیست.
در پاییز 57 و آن شلوغی ها وضعیت شاه را روایت کرده اند که با حالتی بغض آلود به یکی از زیردستان گفته بود چرا اینها (مخالفان) اینجوری می کنند و شهر را به هم می ریزند؟ مگر نمی بینند این همه پیشرفت مملکت را؟ می شد حدس زد که شاه خیلی زودتر از بهمن 57 وا داده بود. شاید به قول دکتر میلانی شاه ایران را دوست داشت، ولی بد دوست داشت.
مقایسه جوانان آن روزها با دوره رضاشاه آموزنده است که می گفتند ما پیشرفت را می دیدیم و می فهمیدیم ایران دارد جلو می رود، سالها گذشته است و به نظرم به ما هنوز درگیر این عارضه هستیم و پیشرفت ها کمتر دیده می شود، تبلیغ پیشرفت ها البته با اینکه در تلویزیون دولتی برنامه های آبکی درست کنیم و خیابان را از شعارهای پیشرفت بپوشانیم فرق می کند. برای ماندن "ایران" نیازی داریم "ایرانی ها" باور کنند داریم به جلو می رویم و پیشرفت می کنیم؛ امروز خطرها برای "ایران" کم نیست، به تازگی دیدم هیاهوی "ملت تورک" هم بلند شده است. به واقع ما یک ملت داریم آن هم "ایران" است همه هم در آن جا می گیریم. در مصائب پیش رو نفت به کارمان نمی آید، حواسمان به "ایران" باشد.
http://goo.gl/oJnrZ5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته می شود مهدی بازرگان فقید بعد از پیروزی انقلاب گفته بود که من نمی دانستم صنعت برق اینقدر در این سالها توسعه پیدا کرده است، برخی گفته اند اگر شمایی که اهل فن بودی و در دانشگاه رفت و آمد می کردی فکرت این بود، تکلیف بقیه روشن است. اما این نکته ای اساسی حتی برای زمان ماست. شاید دولت ها تلاش کنند و روی کاغذ پیشرفت های بزرگی را برای مملکت رقم بزنند، ولی "پیشرفت" یک چیز است و "برداشت مردم از پیشرفت" چیز دیگر.
نصیری رئیس ساواک گزارشی از نارضایتی مردم را پیش شاه برده بود، مرد خودکامه اوقاتش تلخ شده بود که این گزارش ها چیست و این همه پیشرفت در مملکت اتفاق افتاده است و شماها نمی فهمید و بروید ببینید ما چه کرده ایم و به ساواک توپیده بود. او هم با گردن کج برگشته بود و کار اهالی امنیت مملکت این شد که تا مدتی فیلم و گزارش از پیشرفت های مملکت را ببینند تا بر اساس واقعیت ها! گزارش دهند. کسانی گفته اند شاه حتی با پرویز ثابتی معاون امنیت دیدار نمی کرد، زیرا مردی صریح بود و لزوما آنچه مورد پسند شاه بود را نمی گفت و به نظرش کار امنیتی ها گزارش واقعیت های امنیتی کشور بود.
این را هم اضافه کنید که هر پیشرفتی اتفاق می افتاد باید به نوعی به تدبیر شاهنشاه ربط داده می شد و این کار را خراب می کرد، وقتی تمام پیشرفت ها را به کسی نسبت می دهیم، شوخی است فکر کنیم شکست ها را می شود سر زیردست ها شکست. نمی شود مردم شما را مسئول همه پیشرفت ها بدانند، ولی در مورد شکست ها دیگران را مقصر تلقی کنند. چنانکه پیشتر هم آمد شاه فقید از این "شجاعت اخلاقی" بی بهره بود. مشکلات کیش شخصیت برای سیاسیون کم نیست.
در پاییز 57 و آن شلوغی ها وضعیت شاه را روایت کرده اند که با حالتی بغض آلود به یکی از زیردستان گفته بود چرا اینها (مخالفان) اینجوری می کنند و شهر را به هم می ریزند؟ مگر نمی بینند این همه پیشرفت مملکت را؟ می شد حدس زد که شاه خیلی زودتر از بهمن 57 وا داده بود. شاید به قول دکتر میلانی شاه ایران را دوست داشت، ولی بد دوست داشت.
مقایسه جوانان آن روزها با دوره رضاشاه آموزنده است که می گفتند ما پیشرفت را می دیدیم و می فهمیدیم ایران دارد جلو می رود، سالها گذشته است و به نظرم به ما هنوز درگیر این عارضه هستیم و پیشرفت ها کمتر دیده می شود، تبلیغ پیشرفت ها البته با اینکه در تلویزیون دولتی برنامه های آبکی درست کنیم و خیابان را از شعارهای پیشرفت بپوشانیم فرق می کند. برای ماندن "ایران" نیازی داریم "ایرانی ها" باور کنند داریم به جلو می رویم و پیشرفت می کنیم؛ امروز خطرها برای "ایران" کم نیست، به تازگی دیدم هیاهوی "ملت تورک" هم بلند شده است. به واقع ما یک ملت داریم آن هم "ایران" است همه هم در آن جا می گیریم. در مصائب پیش رو نفت به کارمان نمی آید، حواسمان به "ایران" باشد.
http://goo.gl/oJnrZ5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
مملکت در حال “پیشرفت” است؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
تبریک؛ اول شدیم!
به لطف دوستی فرهیخته گزارش شاخص ریسک پولشویی بازل را دیدم که رتبه بندی از کشورها را ارائه کرده بود و مملکت آریایی – اسلامی ما در صدر فهرست پرریسک ترین کشورها می درخشید! حرف اینست که بانک های معتبر رقم های میلیارد دلاری برای سازگاری با استانداردهای سفت و سخت پولشویی و تامین مالی تروریسم صرف می کنند، سرمایه گذار اجنبی هم اگر بفهمد که سیستم مالی مملکتی حساب و کتاب درستی ندارد، اعتماد نمی کند که پول بی زبان را وارد آنجا کند، به هرحال آنها هم به درجاتی به قضیه "لقمه شبهه" و حلال و حرام معتقدند!
اما اجازه دهید ببینیم چه چیزی را اندازه گیری کرده اند که به این نتایج رسیده اند و این رتبه درخشان ایران بر چه اساس بوده است: "ریسک پولشویی و تامین مالی تروریسم"، "ریسک فساد"، "شفافیت مالی و استانداردها"، "شفافیت عمومی و حساب پس دهی" و سرانجام "ریسک سیاسی". در پنج حوزه بالا، 14 شاخص کلان را شناسایی کرده اند و رتبه ها بر اساس ترکیب نتایج آنها محاسبه شده است. جالب اینجاست همه این شاخص ها در دسترس عموم هستند و البته مهم ترین مولفه آن همین شاخصی است که این روزها بسیار جنجالی شده است: شاخص کار گروه اقدام مالی (اف ای تی اف)
اینها اعداد و رتبه ها فقط بازی و تفنن نیست، در دنیا آنها را جدی می گیرند. کاری هم ندارند که اهالی یک کشور نفت زده در صحاری خاورمیانه در مورد خودشان و دنیا چه نظری دارند، قضیه روشن است مملکت جز نفت و معدن جات چیز جدی ندارد، از منابع زیرزمینی اش هم به خوبی استفاده نمی کنند، تکلیف رو زمینی ها که معلوم است. نیاز به فکر و سرمایه اجنبی دارد تا چیزهایی یاد بگیرد. گفته اند دوران استعمار در کنار بدی های بسیار خوبی هایی هم داشته است، مستعمره از کشور استعمارگر خیلی چیزها می آموخت که بعدها در دوران استقلال به کارش می آمد. همیشه "بازگشت به خویشتن" (دقیقا کدام خویشتن؟) بهترین راه حل نیست، والله اعلم.
پیشنهاد: کانال دکتر سعدوندی از استادان کاربلد مالی و بانکداری را از دست ندهید:
Telegram.me/alisaedvandi
goo.gl/7x4MoF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
به لطف دوستی فرهیخته گزارش شاخص ریسک پولشویی بازل را دیدم که رتبه بندی از کشورها را ارائه کرده بود و مملکت آریایی – اسلامی ما در صدر فهرست پرریسک ترین کشورها می درخشید! حرف اینست که بانک های معتبر رقم های میلیارد دلاری برای سازگاری با استانداردهای سفت و سخت پولشویی و تامین مالی تروریسم صرف می کنند، سرمایه گذار اجنبی هم اگر بفهمد که سیستم مالی مملکتی حساب و کتاب درستی ندارد، اعتماد نمی کند که پول بی زبان را وارد آنجا کند، به هرحال آنها هم به درجاتی به قضیه "لقمه شبهه" و حلال و حرام معتقدند!
اما اجازه دهید ببینیم چه چیزی را اندازه گیری کرده اند که به این نتایج رسیده اند و این رتبه درخشان ایران بر چه اساس بوده است: "ریسک پولشویی و تامین مالی تروریسم"، "ریسک فساد"، "شفافیت مالی و استانداردها"، "شفافیت عمومی و حساب پس دهی" و سرانجام "ریسک سیاسی". در پنج حوزه بالا، 14 شاخص کلان را شناسایی کرده اند و رتبه ها بر اساس ترکیب نتایج آنها محاسبه شده است. جالب اینجاست همه این شاخص ها در دسترس عموم هستند و البته مهم ترین مولفه آن همین شاخصی است که این روزها بسیار جنجالی شده است: شاخص کار گروه اقدام مالی (اف ای تی اف)
اینها اعداد و رتبه ها فقط بازی و تفنن نیست، در دنیا آنها را جدی می گیرند. کاری هم ندارند که اهالی یک کشور نفت زده در صحاری خاورمیانه در مورد خودشان و دنیا چه نظری دارند، قضیه روشن است مملکت جز نفت و معدن جات چیز جدی ندارد، از منابع زیرزمینی اش هم به خوبی استفاده نمی کنند، تکلیف رو زمینی ها که معلوم است. نیاز به فکر و سرمایه اجنبی دارد تا چیزهایی یاد بگیرد. گفته اند دوران استعمار در کنار بدی های بسیار خوبی هایی هم داشته است، مستعمره از کشور استعمارگر خیلی چیزها می آموخت که بعدها در دوران استقلال به کارش می آمد. همیشه "بازگشت به خویشتن" (دقیقا کدام خویشتن؟) بهترین راه حل نیست، والله اعلم.
پیشنهاد: کانال دکتر سعدوندی از استادان کاربلد مالی و بانکداری را از دست ندهید:
Telegram.me/alisaedvandi
goo.gl/7x4MoF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
توسعه مبتنی بر فرهنگ ایرانی یعنی چه؟
*متن کوتاهی نیست، ولی یکی از جدی ترین دغدغه هایم برای توسعه ایران است.
رضا شاه فقید را برای توسعه آمرانه اش نقد می کنند، می گویند قزاق بیسواد کار را با داغ و درفش پیش می برد و به "فرهنگ" مردم بی توجه بود. امروز هم همه جا می شنویم که در توسعه باید اقتضائات "فرهنگی" را در نظر داشت، دیدم مجلاتی پژوهشی در خارجه با عنوان هایی مانند "رشد اقتصادی و تحول فرهنگی" وجود دارد و کتاب و نوشته در این مورد کم نیست و به چندتایی هم پیشتر اشاره کرده ام، نمی دانم در مملکتی عقب مانده که شپش از سروکول مردمش بالا می رفت و آب سالم برای خوردن نبود رضا شاه چه می توانست بکند، ولی به طور کلی این مفهوم "فرهنگ" مستعد سوتفاهم است.
توسعه کشور باید منطبق بر مولفه های فرهنگی آن باشد یعنی چه؟ بسیاری از این هواداران بومی سازی تا جایی که دیده ام منظورشان اینست که همانطور که به خیاطی می روی و جناب خیاط بالا و پایین ات را اندازه گیری می کند و برایت لباس می دوزد، ما هم بد نیست برویم چیزی مناسب قواره فرهنگی خود درست کنیم. در نگاه اول حرف حساب به نظر می رسد، حتی دیدم تجربه آمریکای لاتین را با چین و کره مقایسه کرده بود و گفته بود که از آنجا که در فرهنگ چینی ها همکاری و جمع گرایی بسیار پررنگ بود و کار جمعی بیشتر نهادینه شده بود، در یک دوره خاص آنها توانستند بهتر کار را پیش ببرند، هرچند باید توجه داشته باشید که در مورد زمان حال نمی توان لزوما چنین گفت و مثلا ژاپن در ظاهر بیشتر به یک جامعه غربی شبیه است، تا چیزی که در فیلم های کوروساوا می دیدیم و در مورد چین هم اوضاع در حال تغییر جدی است .
اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، بیشتر پژوهش هایی که دیده ام و بر عامل "فرهنگ" تاکید دارند گذشته نگرند، یعنی دیده اند در گذشته تجربه عمدتا ناموفقی روی داده است و حال بعد از سالها می شود چیزی به نام عامل "فرهنگ" را آنجا جستجو کرد. بعید است بتوان برای برنامه ریزی آینده روی مفهوم مبهمی مثل "فرهنگ بومی" کار را پیش برد و مثلا بتوانید با توجه به "فرهنگ" مملکتی برایش نسخه توسعه بپیچید. این "ناموفق" هم البته خودش حرف و حدیث کم ندارد، مثلا می گویند در اروپای شرقی توصیه های بانک جهانی و نئولیبرال ها ناموفق بود، اعداد و ارقام چنین چیزی را نشان نمی دهد و به نظر زندگی در همین فضای "ناموفق" هم بسیار بهتر از دوران سرخ است، توسعه آمرانه رضاشاهی اگر هم ناموفق بود، هزاران قدم جلوتر از دوران انحطاط قجرها بود، اگر با سوییس مقایسه می کنید البته اوضاع فرق می کند اهل دلی می گفت پیشترها خودمان را با سوئیس و دانمارک مقایسه می کردیم و می گفتیم اوضاع خیلی خوب نیست، الان با سوریه و عراق مقایسه می کنیم و می گوییم خدا را شکر به آن بدی نیست.
فرهنگ را هم در این مباحث توسعه ای تا جایی که دیدم بیشتر مترادف با فردگرایی-جمع گرایی و سرمایه اجتماعی به کار می گیرند تا چیز دیگر، مثلا در ژاپن به صورت سنتی فرهنگ همکاری و جمعی قوی بود و از این رو کیرتسو ها (گروه های اقتصادی بزرگ با روابط مالکیتی و حمایتی خاص) توانستند در دوره ای نقش اساسی در پیشبرد کار داشته باشند (در حال حاضر نمی توان با قوت چنین گفت، ژاپن اواخر دهه 1990 با اکنون متفاوت است). با اوضاع این حوالی مقایسه کنید که فرزانه ای می گفت در مملکت ما اگر به کسی دو قاشق عسل بدهی، با خود می گوید ببین خودش چند پاتیل برداشته است که این دو قاشقش به من رسیده است! همکاری و کار مشترک جدی به نظر در چنین فضای دوستانه ای! باد هواست.
وانگهی کدام فرهنگ؟ تنوع آنقدر زیاد است که بعید بتوان به سادگی از یک فرهنگ مشترک ایرانی صحبت کرد، در همین تهران بزرگ آدم داریم که حال و هوایش بیشتر به قرن 5 قبل از میلاد شباهت دارد و آدم داریم که در قرن 22 بعد از میلاد سیر می کند. منکر شباهت ها نیستم، ولی می خواهم اشاره کنم کار به این سادگی نیست (کتاب استاد داریوش آشوری در مورد تعریف فرهنگ را ببینید که بالغ بر صد و اندی فقط تعریف متفاوت از فرهنگ را ردیف کرده است و البته مدل هافستد را هم برای فرهنگ ملی از دست ندهید)
اینقدر که من می فهمم منظور بسیاری از این برادران بومی گرا از توسعه بومی چیزی است از نظر رفاه اقتصادی شبیه کشورهای اسکاندیناوی که البته کارها سرساعت برای نماز تعطیل می شود، نسوان پوشش مناسب برای گناه نیفتادن مومنان دارند و تبرج نمی کنند و تفریح جوان ها هم همکاری در فعالیت های اجتماعی مساجد است، امیدوارم در آینده حرف های جدی تری جز تکرار طوطی وار برخی شعارها بشنوم، به نظرم اگر بین آنها کسانی تلاش بیشتر کنند و به جای سیاسی کاری نقادی نظری کنند می شود چشم انتظار حرف های جدی بود، شاید هم به مثل بقیه جاهای دنیا نباید زیادی بی روغن سرخ کرد و شعار داد، والله اعلم
goo.gl/J6YhHd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
*متن کوتاهی نیست، ولی یکی از جدی ترین دغدغه هایم برای توسعه ایران است.
رضا شاه فقید را برای توسعه آمرانه اش نقد می کنند، می گویند قزاق بیسواد کار را با داغ و درفش پیش می برد و به "فرهنگ" مردم بی توجه بود. امروز هم همه جا می شنویم که در توسعه باید اقتضائات "فرهنگی" را در نظر داشت، دیدم مجلاتی پژوهشی در خارجه با عنوان هایی مانند "رشد اقتصادی و تحول فرهنگی" وجود دارد و کتاب و نوشته در این مورد کم نیست و به چندتایی هم پیشتر اشاره کرده ام، نمی دانم در مملکتی عقب مانده که شپش از سروکول مردمش بالا می رفت و آب سالم برای خوردن نبود رضا شاه چه می توانست بکند، ولی به طور کلی این مفهوم "فرهنگ" مستعد سوتفاهم است.
توسعه کشور باید منطبق بر مولفه های فرهنگی آن باشد یعنی چه؟ بسیاری از این هواداران بومی سازی تا جایی که دیده ام منظورشان اینست که همانطور که به خیاطی می روی و جناب خیاط بالا و پایین ات را اندازه گیری می کند و برایت لباس می دوزد، ما هم بد نیست برویم چیزی مناسب قواره فرهنگی خود درست کنیم. در نگاه اول حرف حساب به نظر می رسد، حتی دیدم تجربه آمریکای لاتین را با چین و کره مقایسه کرده بود و گفته بود که از آنجا که در فرهنگ چینی ها همکاری و جمع گرایی بسیار پررنگ بود و کار جمعی بیشتر نهادینه شده بود، در یک دوره خاص آنها توانستند بهتر کار را پیش ببرند، هرچند باید توجه داشته باشید که در مورد زمان حال نمی توان لزوما چنین گفت و مثلا ژاپن در ظاهر بیشتر به یک جامعه غربی شبیه است، تا چیزی که در فیلم های کوروساوا می دیدیم و در مورد چین هم اوضاع در حال تغییر جدی است .
اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، بیشتر پژوهش هایی که دیده ام و بر عامل "فرهنگ" تاکید دارند گذشته نگرند، یعنی دیده اند در گذشته تجربه عمدتا ناموفقی روی داده است و حال بعد از سالها می شود چیزی به نام عامل "فرهنگ" را آنجا جستجو کرد. بعید است بتوان برای برنامه ریزی آینده روی مفهوم مبهمی مثل "فرهنگ بومی" کار را پیش برد و مثلا بتوانید با توجه به "فرهنگ" مملکتی برایش نسخه توسعه بپیچید. این "ناموفق" هم البته خودش حرف و حدیث کم ندارد، مثلا می گویند در اروپای شرقی توصیه های بانک جهانی و نئولیبرال ها ناموفق بود، اعداد و ارقام چنین چیزی را نشان نمی دهد و به نظر زندگی در همین فضای "ناموفق" هم بسیار بهتر از دوران سرخ است، توسعه آمرانه رضاشاهی اگر هم ناموفق بود، هزاران قدم جلوتر از دوران انحطاط قجرها بود، اگر با سوییس مقایسه می کنید البته اوضاع فرق می کند اهل دلی می گفت پیشترها خودمان را با سوئیس و دانمارک مقایسه می کردیم و می گفتیم اوضاع خیلی خوب نیست، الان با سوریه و عراق مقایسه می کنیم و می گوییم خدا را شکر به آن بدی نیست.
فرهنگ را هم در این مباحث توسعه ای تا جایی که دیدم بیشتر مترادف با فردگرایی-جمع گرایی و سرمایه اجتماعی به کار می گیرند تا چیز دیگر، مثلا در ژاپن به صورت سنتی فرهنگ همکاری و جمعی قوی بود و از این رو کیرتسو ها (گروه های اقتصادی بزرگ با روابط مالکیتی و حمایتی خاص) توانستند در دوره ای نقش اساسی در پیشبرد کار داشته باشند (در حال حاضر نمی توان با قوت چنین گفت، ژاپن اواخر دهه 1990 با اکنون متفاوت است). با اوضاع این حوالی مقایسه کنید که فرزانه ای می گفت در مملکت ما اگر به کسی دو قاشق عسل بدهی، با خود می گوید ببین خودش چند پاتیل برداشته است که این دو قاشقش به من رسیده است! همکاری و کار مشترک جدی به نظر در چنین فضای دوستانه ای! باد هواست.
وانگهی کدام فرهنگ؟ تنوع آنقدر زیاد است که بعید بتوان به سادگی از یک فرهنگ مشترک ایرانی صحبت کرد، در همین تهران بزرگ آدم داریم که حال و هوایش بیشتر به قرن 5 قبل از میلاد شباهت دارد و آدم داریم که در قرن 22 بعد از میلاد سیر می کند. منکر شباهت ها نیستم، ولی می خواهم اشاره کنم کار به این سادگی نیست (کتاب استاد داریوش آشوری در مورد تعریف فرهنگ را ببینید که بالغ بر صد و اندی فقط تعریف متفاوت از فرهنگ را ردیف کرده است و البته مدل هافستد را هم برای فرهنگ ملی از دست ندهید)
اینقدر که من می فهمم منظور بسیاری از این برادران بومی گرا از توسعه بومی چیزی است از نظر رفاه اقتصادی شبیه کشورهای اسکاندیناوی که البته کارها سرساعت برای نماز تعطیل می شود، نسوان پوشش مناسب برای گناه نیفتادن مومنان دارند و تبرج نمی کنند و تفریح جوان ها هم همکاری در فعالیت های اجتماعی مساجد است، امیدوارم در آینده حرف های جدی تری جز تکرار طوطی وار برخی شعارها بشنوم، به نظرم اگر بین آنها کسانی تلاش بیشتر کنند و به جای سیاسی کاری نقادی نظری کنند می شود چشم انتظار حرف های جدی بود، شاید هم به مثل بقیه جاهای دنیا نباید زیادی بی روغن سرخ کرد و شعار داد، والله اعلم
goo.gl/J6YhHd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
توسعه مبتنی بر فرهنگ ایرانی یعنی چه؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
ما “سرمایه داری” را آدم نکردیم، “سرمایه داری” ما را آدم کرد.
در دنیای متمدن زیاد اتفاق می افتد که شرکت ها را محکوم می کنند که شما به خاطر "سود" بیشتر کارخانه ها را به کشورهای فقیر انتقال دادید و با دستمزد "کافی" ندادن به کارگران و "کار کشیدن از کودکان" فقط به پرکردن جیب خودتان فکر می کنید، در این حوالی هم گاهی چنین ناله هایی از رمانتیک های وطنی به گوش می رسد و حتی کسانی برخی محصولات را به دلیل "کار کودکان" تحریم می کنند؛ گفته اند اوضاع نیروی کار با به وجود آمدن "اتحادیه ها " و "مقررات دولتی" بهتر شده است، این حرف بی بهره از حقیقت نیست، ولی اصل موضوع را ندیده می گیرد. باری، بگذارید قضیه کار کودکان را با برخی شواهد تاریخی دقیقتر ببینیم.
گفته می شود در آغاز قرن 19 کودکان مجبور بودند در مزرعه خانوادگی یا در کارخانه های صنعتی با شرایطی بد با استانداردهای امروز کار کنند. مورخان می گویند در آن زمان دستمزد کودکان 10 تا 15 ساله حدود یک پنجم درآمد خانواده را شامل می شد و این سهم کمی نبود، از این رو کودکان بیشتر نیروی اقتصادی تلقی می شدند. این را کنار احتمال بالای مرگ و میر مادران/ کودکان و وضع بعد بهداشت که بگذاریم روشن می شود که چرا قدما اینقدر در کار تولید مثل فعال بودند. گفته اند کار کودکان یک انتخاب شخصی نبود، بلکه اجباری برای بقا به شمار می آمد.
اما به تدریج و با انباشت سرمایه و پیشرفت فناوری بهره وری نیروی کار هم افزایش یافت، کارگری که در روز 10 قطعه تولید می کرد، اکنون با دستگاهی جدید می توانست ساعتی 100 قطعه تولید کند. از آنجا که دستمزد کارگر ارتباط مستقیم با بهره روی او داشته و دارد، به همین دلیل دستمزد نیروی کار هم چندین برابر شد. وقتی هم درآمد خانواده به حد کافی رسید، دیگری نیازی به کار کردن بچه ها نبود و می شد کودکان را به جای نان خور "ثمره زندگی" و "یادگار عشق" تلقی کرد :-) در مزرعه هم چنین شد و با ابزارهای جدید و بالا رفتن بهره وری نیازی به کار همه افراد خانواده نبود. به صورت تاریخی هم برای مثال در زمان ویکتوریا که وضع اقتصادی جامعه بهتر بود، میزان توجه به کودکان هم بیشتر شد.
در بررسی تاریخی در بریتانیا با بررسی کارخانه های تولید کتان و ابریشم نشان داده اند که حتی دو دهه پیش از نخستین قانون رسمی مربوط به بهبود شرایط کار (1833) نرخ کار کودکان کاهش نشان می داد و حتی تا چند دهه بعد که بسیاری از کارخانه ها این قانون های دولتی را اجرا نمی کردند، وضع چنین بود. دلیل اصلی این بهبود مقررات دولتی نبود بلکه بالا رفتن درآمدها و بهبود وضعیت اقتصادی آن را باعث شد. درست است که اکنون هم در جاهایی از دنیا کودکان مجبور به کارند، ولی دلیل آن “سرمایه داری” نیست، از قضا زمینه ساز اینکه کودکان بتواند دور از ضرورت بقا کودکی کنند، همین انباشت ثروت ناشی از “سرمایه داری” است. شواهدی وجود دارد که حتی با وجود همین "استثمار" “سرمایه داری” وضع کارگران در "بهره کش خانه ها" (سوییت شاپ) بهتر شده است.
اهل فن گفته اند همین که دوره ای به نام نوجوانی به رسمیت شناخته شد ناشی از همین تغییرات اقتصادی-اجتماعی است، پیشتر در همین مملکت انسان ها یا کودک بی تمیز بودند یا مرد بزرگ، این وسط دوره گذار نوجوانی وجود نداشت، ولی اکنون اوضاع فرق کرده است. اگر نگران بچه های کار هستید، البته حساسیت تان ستودنی است، ولی باید به یاد داشت در تحلیل نهایی، سهم کارآفرینان و اهالی اقتصاد در کاهش این پدیده ناخوشایند از فعالان حقوق کودک با تمام نیت خیرشان بیشتر است، والله اعلم.
goo.gl/ZD1BiW
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در دنیای متمدن زیاد اتفاق می افتد که شرکت ها را محکوم می کنند که شما به خاطر "سود" بیشتر کارخانه ها را به کشورهای فقیر انتقال دادید و با دستمزد "کافی" ندادن به کارگران و "کار کشیدن از کودکان" فقط به پرکردن جیب خودتان فکر می کنید، در این حوالی هم گاهی چنین ناله هایی از رمانتیک های وطنی به گوش می رسد و حتی کسانی برخی محصولات را به دلیل "کار کودکان" تحریم می کنند؛ گفته اند اوضاع نیروی کار با به وجود آمدن "اتحادیه ها " و "مقررات دولتی" بهتر شده است، این حرف بی بهره از حقیقت نیست، ولی اصل موضوع را ندیده می گیرد. باری، بگذارید قضیه کار کودکان را با برخی شواهد تاریخی دقیقتر ببینیم.
گفته می شود در آغاز قرن 19 کودکان مجبور بودند در مزرعه خانوادگی یا در کارخانه های صنعتی با شرایطی بد با استانداردهای امروز کار کنند. مورخان می گویند در آن زمان دستمزد کودکان 10 تا 15 ساله حدود یک پنجم درآمد خانواده را شامل می شد و این سهم کمی نبود، از این رو کودکان بیشتر نیروی اقتصادی تلقی می شدند. این را کنار احتمال بالای مرگ و میر مادران/ کودکان و وضع بعد بهداشت که بگذاریم روشن می شود که چرا قدما اینقدر در کار تولید مثل فعال بودند. گفته اند کار کودکان یک انتخاب شخصی نبود، بلکه اجباری برای بقا به شمار می آمد.
اما به تدریج و با انباشت سرمایه و پیشرفت فناوری بهره وری نیروی کار هم افزایش یافت، کارگری که در روز 10 قطعه تولید می کرد، اکنون با دستگاهی جدید می توانست ساعتی 100 قطعه تولید کند. از آنجا که دستمزد کارگر ارتباط مستقیم با بهره روی او داشته و دارد، به همین دلیل دستمزد نیروی کار هم چندین برابر شد. وقتی هم درآمد خانواده به حد کافی رسید، دیگری نیازی به کار کردن بچه ها نبود و می شد کودکان را به جای نان خور "ثمره زندگی" و "یادگار عشق" تلقی کرد :-) در مزرعه هم چنین شد و با ابزارهای جدید و بالا رفتن بهره وری نیازی به کار همه افراد خانواده نبود. به صورت تاریخی هم برای مثال در زمان ویکتوریا که وضع اقتصادی جامعه بهتر بود، میزان توجه به کودکان هم بیشتر شد.
در بررسی تاریخی در بریتانیا با بررسی کارخانه های تولید کتان و ابریشم نشان داده اند که حتی دو دهه پیش از نخستین قانون رسمی مربوط به بهبود شرایط کار (1833) نرخ کار کودکان کاهش نشان می داد و حتی تا چند دهه بعد که بسیاری از کارخانه ها این قانون های دولتی را اجرا نمی کردند، وضع چنین بود. دلیل اصلی این بهبود مقررات دولتی نبود بلکه بالا رفتن درآمدها و بهبود وضعیت اقتصادی آن را باعث شد. درست است که اکنون هم در جاهایی از دنیا کودکان مجبور به کارند، ولی دلیل آن “سرمایه داری” نیست، از قضا زمینه ساز اینکه کودکان بتواند دور از ضرورت بقا کودکی کنند، همین انباشت ثروت ناشی از “سرمایه داری” است. شواهدی وجود دارد که حتی با وجود همین "استثمار" “سرمایه داری” وضع کارگران در "بهره کش خانه ها" (سوییت شاپ) بهتر شده است.
اهل فن گفته اند همین که دوره ای به نام نوجوانی به رسمیت شناخته شد ناشی از همین تغییرات اقتصادی-اجتماعی است، پیشتر در همین مملکت انسان ها یا کودک بی تمیز بودند یا مرد بزرگ، این وسط دوره گذار نوجوانی وجود نداشت، ولی اکنون اوضاع فرق کرده است. اگر نگران بچه های کار هستید، البته حساسیت تان ستودنی است، ولی باید به یاد داشت در تحلیل نهایی، سهم کارآفرینان و اهالی اقتصاد در کاهش این پدیده ناخوشایند از فعالان حقوق کودک با تمام نیت خیرشان بیشتر است، والله اعلم.
goo.gl/ZD1BiW
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایرانی ها می توانند تنگه هرمز را ببندند؟
همیشه برایم این سوال بود که تهدید بستن تنگه هرمز تا چه اندازه می تواند جدی باشد، این تنگه را شاهرگ نفت می دانند که حدود 20 درصد نفت جهان از آن عبور می کند. تا جایی که می دانم در آبراه ها و مسیرهای دریایی این نوع تهدیدها در عمل اعلان جنگ به همه جهان است، ایالات متحده که قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را هم در اختیار دارد، در باز نگاه داشتن مسیرهای آبی تجارت و انرژی جهان شوخی ندارد. جنگ نفت کش ها در دهه 1980 از یادمان نرفته است، شلوغی در خلیج فارس یعنی کار فقط به کشورهای آن حوالی محدود نمی ماند. آخرین آمارهایی که دیده ام نشان می دهد روزانه 17 میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می کند، کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت آنجا متمرکزند و گاز مایع قطر نیازمند این آبراه استراتژیک هستند، ولی آیا جایگزینی هم هست؟
خط لوله فجیره که 3.3 میلیارد دلار هزینه خرج ان شده است می تواند با دور زدن تنگه هرمز نفت را به اقیانوس هند برساند و حدود 10 درصد از حجم نفتی تنگه را انتقال دهد. جایگزین دومی خط لوله پترولاین سعودی هاست که تا 5 میلیون بشکه در روز امکان انتقال نفت را فراهم می آورد و گفته شده است با یک بهبود فنی می تواند تا 11 میلیون بشکه هم برسد (خبر ندارم که این بهبود تاکنون عملیاتی شده است یا نه). از این دو مورد دست به نقد که بگذریم، روی کاغد امکان ساخت خط لوله از عراق از طریق سوریه و ترکیه وجود دارد که البته اما و اگر کم ندارد. البته فقط قضیه نفت نیست، درصد زیادی از گاز مایع جهان (تنها گاز در دسترس برخی کشورهای شرق آسیا و البته جایگزین گاز روسیه) از این مسیر می گذرد.
تنگه هرمز شلوغ شود، کشورهای واردکننده مجبور می شوند از ذخایر استراتژیکشان استفاده کنند که تا حدود سه ماه تقاضا را پوشش می دهد، کسانی گفته اند برای ناوگان امریکا حدود دو هفته طول می کشد تا تنگه را باز کند، با این حال بعید است ایرانی ها دنبال بستن کامل باشند، بیشتر خرابکاری و اختلال در عبور و مرور محتمل است. از این هم که بگذریم ایران خودش کشوری نفتی است که عمده درآمد دولتش از راه نفت است و با شلوغی تنگه هرمز خودش بیشتر گرفتار می شود. یادمان باشد در صورت وقوع این جنگی بین ایران و ایالات نیست، با این ماجراجویی ایران در عمل با همه دنیا وارد جنگ شده است.
تخصصی در علوم نظامی ندارم، ولی از قرار چنین تهدیدی را نمی توان جدی گرفت و به عنوان اخرین راه حل است، شبیه پدری که خانواده اش را گروگان گرفته است و تهدید می کند اگر کاری کنید، اینها را می کشم. با این حال قایق های تندرو ایرانی همچنان گاهی خبرها را به خود اختصاص می دهند، برای مقابله با تهدید آنها (حمله های زنبوری) هم البته کسانی به فکر افتاده اند، قایق های تندروی بدون سرنشین و تسلیحات لیزری نمونه ای از آنهاست، از یک تحلیلگر کاربلد نظامی خواندم بر خلاف تصور غالب، در شرایط بحرانی وقتی ناوهای آمریکایی آماده ترک خلیج فارس می شوند و به حدود اقیانوس هند می روند، جایی که تهدید قایق های تندرو بی اثر است، باید ترس از جنگ داشت. به همین دلیل است که ایرانی ها به فکر پهپادهای دوربرد افتاده اند تا با حمله در تعداد زیاد بتوانند آسیب بیشتری وارد کنند. تا جایی که دیده ام در حمله نظامی به ایران هیچوقت گزینه اشغال کامل نظیر عراق مدنظر نبوده است، ولی در صورت جنگ جدی در خلیج فارس، شاید این هم توجیه پیدا کند، والله اعلم.
توضیح: از نظر اصلاحی دوستان کاربلد و متخصص علوم نظامی و ژئوپلیتیک استقبال می کنم.
goo.gl/DOr9ds
کانال راهبرد
@RahbordChannel
همیشه برایم این سوال بود که تهدید بستن تنگه هرمز تا چه اندازه می تواند جدی باشد، این تنگه را شاهرگ نفت می دانند که حدود 20 درصد نفت جهان از آن عبور می کند. تا جایی که می دانم در آبراه ها و مسیرهای دریایی این نوع تهدیدها در عمل اعلان جنگ به همه جهان است، ایالات متحده که قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را هم در اختیار دارد، در باز نگاه داشتن مسیرهای آبی تجارت و انرژی جهان شوخی ندارد. جنگ نفت کش ها در دهه 1980 از یادمان نرفته است، شلوغی در خلیج فارس یعنی کار فقط به کشورهای آن حوالی محدود نمی ماند. آخرین آمارهایی که دیده ام نشان می دهد روزانه 17 میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می کند، کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت آنجا متمرکزند و گاز مایع قطر نیازمند این آبراه استراتژیک هستند، ولی آیا جایگزینی هم هست؟
خط لوله فجیره که 3.3 میلیارد دلار هزینه خرج ان شده است می تواند با دور زدن تنگه هرمز نفت را به اقیانوس هند برساند و حدود 10 درصد از حجم نفتی تنگه را انتقال دهد. جایگزین دومی خط لوله پترولاین سعودی هاست که تا 5 میلیون بشکه در روز امکان انتقال نفت را فراهم می آورد و گفته شده است با یک بهبود فنی می تواند تا 11 میلیون بشکه هم برسد (خبر ندارم که این بهبود تاکنون عملیاتی شده است یا نه). از این دو مورد دست به نقد که بگذریم، روی کاغد امکان ساخت خط لوله از عراق از طریق سوریه و ترکیه وجود دارد که البته اما و اگر کم ندارد. البته فقط قضیه نفت نیست، درصد زیادی از گاز مایع جهان (تنها گاز در دسترس برخی کشورهای شرق آسیا و البته جایگزین گاز روسیه) از این مسیر می گذرد.
تنگه هرمز شلوغ شود، کشورهای واردکننده مجبور می شوند از ذخایر استراتژیکشان استفاده کنند که تا حدود سه ماه تقاضا را پوشش می دهد، کسانی گفته اند برای ناوگان امریکا حدود دو هفته طول می کشد تا تنگه را باز کند، با این حال بعید است ایرانی ها دنبال بستن کامل باشند، بیشتر خرابکاری و اختلال در عبور و مرور محتمل است. از این هم که بگذریم ایران خودش کشوری نفتی است که عمده درآمد دولتش از راه نفت است و با شلوغی تنگه هرمز خودش بیشتر گرفتار می شود. یادمان باشد در صورت وقوع این جنگی بین ایران و ایالات نیست، با این ماجراجویی ایران در عمل با همه دنیا وارد جنگ شده است.
تخصصی در علوم نظامی ندارم، ولی از قرار چنین تهدیدی را نمی توان جدی گرفت و به عنوان اخرین راه حل است، شبیه پدری که خانواده اش را گروگان گرفته است و تهدید می کند اگر کاری کنید، اینها را می کشم. با این حال قایق های تندرو ایرانی همچنان گاهی خبرها را به خود اختصاص می دهند، برای مقابله با تهدید آنها (حمله های زنبوری) هم البته کسانی به فکر افتاده اند، قایق های تندروی بدون سرنشین و تسلیحات لیزری نمونه ای از آنهاست، از یک تحلیلگر کاربلد نظامی خواندم بر خلاف تصور غالب، در شرایط بحرانی وقتی ناوهای آمریکایی آماده ترک خلیج فارس می شوند و به حدود اقیانوس هند می روند، جایی که تهدید قایق های تندرو بی اثر است، باید ترس از جنگ داشت. به همین دلیل است که ایرانی ها به فکر پهپادهای دوربرد افتاده اند تا با حمله در تعداد زیاد بتوانند آسیب بیشتری وارد کنند. تا جایی که دیده ام در حمله نظامی به ایران هیچوقت گزینه اشغال کامل نظیر عراق مدنظر نبوده است، ولی در صورت جنگ جدی در خلیج فارس، شاید این هم توجیه پیدا کند، والله اعلم.
توضیح: از نظر اصلاحی دوستان کاربلد و متخصص علوم نظامی و ژئوپلیتیک استقبال می کنم.
goo.gl/DOr9ds
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قدرت نرم ایران؟
در این حوالی بسیاری دوست دارند تصور کنند ایران از نظر "قدرت نرم" وضعیت ممتازی در دنیا دارد، البته ایرادی هم ندارد، ولی مشروط بر آنکه در گام نخست بدانیم قدرت نرم چیست!؟
قدرت نرم یک کشور یعنی میزانی که بدون استفاده از داغ و درفش و تهدید جنگ بتوانی رفتار دیگر کشورها را تغییر دهی یا به قول اهل دل همان قدرت اقناع مغزها و قلب ها. کسانی سعی کرده اند قدرت نرم کشورها را اندازه بگیرند، در اینجا برخلاف بسیاری از رتبه بندی های مشابه که کشورهای اسکاندیناوی و نوردیک در صدرهستند، ایالات متحده آمریکا رتبه نخست را دارد و بعد از آن بریتانیا و آلمان قرار می گیرند. البته کشورهای اسکاندیناوی و نوردیک در این شاخص هم رتبه خوبی دارند، از کشورهای آسیایی ژاپن رتبه 7، سنگاپور 19، کره جنوبی 22 و چین 28 است، روسیه هم رتبه 27 را داراست. اما بر چه اساس قدرت نرم را اندازه گیری می کنند:
فرهنگ (تعداد گردشگرها، تعداد فیلم ها در جشنواره های جهانی، مدال های المپیک و ...)
دیجیتال (تعداد کاربران اینترنت، فالوورهای اینستاگرام و فیس بوک سران دولت، تعداد تلفن همراه و ...)
آموزش (تعداد دانشگاه های برتر در کلاس جهانی، نسبت بودجه آموزش به تولید ناخالص داخلی و ....)
تعهد (تعداد سفارتخانه در خارج، تعداد سفارتخانه های خارجی در داخل، تعداد کشورهایی که شهروندان برای ورود به آنها ویزا ندارند و ...)
کارسالاری (شاخص رقابت پذیری، شاخص آزادی اقتصادی، شاخص فساد، نرخ بیکاری و ...)
حکومت (شاخص توسعه انسانی، شاخص دموکراسی، شاخص برابری جنستی و ...)
داده های بالا را که به صورت عینی در دسترس است، با نتایج نظرسنجی از مردم جهان درباره وضعیت کشورها (مواردی مانند سهم در پیشرفت فرهنگی جهان، استقبال از گردشگران خارجی، تنوع خوراک و ...) ترکیب می کنند و حاصل تعیین کننده رتبه قدرت نرم کشورهاست، ایران در 30 تای نخست حضور نداشت و آماری برای آن گزارش نشده بود، با این شاخص ها و منابع قدرت نرم نمی دانم چه رتبه ای در کل جهان کسب می کردیم، والله اعلم.
goo.gl/TFkdKF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در این حوالی بسیاری دوست دارند تصور کنند ایران از نظر "قدرت نرم" وضعیت ممتازی در دنیا دارد، البته ایرادی هم ندارد، ولی مشروط بر آنکه در گام نخست بدانیم قدرت نرم چیست!؟
قدرت نرم یک کشور یعنی میزانی که بدون استفاده از داغ و درفش و تهدید جنگ بتوانی رفتار دیگر کشورها را تغییر دهی یا به قول اهل دل همان قدرت اقناع مغزها و قلب ها. کسانی سعی کرده اند قدرت نرم کشورها را اندازه بگیرند، در اینجا برخلاف بسیاری از رتبه بندی های مشابه که کشورهای اسکاندیناوی و نوردیک در صدرهستند، ایالات متحده آمریکا رتبه نخست را دارد و بعد از آن بریتانیا و آلمان قرار می گیرند. البته کشورهای اسکاندیناوی و نوردیک در این شاخص هم رتبه خوبی دارند، از کشورهای آسیایی ژاپن رتبه 7، سنگاپور 19، کره جنوبی 22 و چین 28 است، روسیه هم رتبه 27 را داراست. اما بر چه اساس قدرت نرم را اندازه گیری می کنند:
فرهنگ (تعداد گردشگرها، تعداد فیلم ها در جشنواره های جهانی، مدال های المپیک و ...)
دیجیتال (تعداد کاربران اینترنت، فالوورهای اینستاگرام و فیس بوک سران دولت، تعداد تلفن همراه و ...)
آموزش (تعداد دانشگاه های برتر در کلاس جهانی، نسبت بودجه آموزش به تولید ناخالص داخلی و ....)
تعهد (تعداد سفارتخانه در خارج، تعداد سفارتخانه های خارجی در داخل، تعداد کشورهایی که شهروندان برای ورود به آنها ویزا ندارند و ...)
کارسالاری (شاخص رقابت پذیری، شاخص آزادی اقتصادی، شاخص فساد، نرخ بیکاری و ...)
حکومت (شاخص توسعه انسانی، شاخص دموکراسی، شاخص برابری جنستی و ...)
داده های بالا را که به صورت عینی در دسترس است، با نتایج نظرسنجی از مردم جهان درباره وضعیت کشورها (مواردی مانند سهم در پیشرفت فرهنگی جهان، استقبال از گردشگران خارجی، تنوع خوراک و ...) ترکیب می کنند و حاصل تعیین کننده رتبه قدرت نرم کشورهاست، ایران در 30 تای نخست حضور نداشت و آماری برای آن گزارش نشده بود، با این شاخص ها و منابع قدرت نرم نمی دانم چه رتبه ای در کل جهان کسب می کردیم، والله اعلم.
goo.gl/TFkdKF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
قدرت نرم ایران؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
درویش پاریسی و شطرنج با گوریل
همواره می توان شباهت هایی میان حال و گذشته یافت، ولی اگر احوال و افکار برخی درست مانند دویست سال گذشته باشد اوضاع غریبی می شود، حضرت استاد جواد طباطبایی که عمر او دراز باد و از نوادر روزگار ماست، نوشته است یکی از اهل عرفان و هپروت در دوره قجرها سری به پاریس می زند، او بعد از گشتن در شهر فرنگ می نویسد:
"علم هرچیز را در پاریس به حد کمال رسانده اند و جمیع چیزهایی که در پاریس موجود است به اعلا درجه کمال است و چیزهای پست را کم کم متروک نموده اند ..."
اما وقتی از آزادی و قانون و دلیل رشد فرنگ می شنود، می نویسد:
"پس معنی آزادی صرف اختیار زن ها در بی عصمتی زن ها شد والا در فرنگستان مردم ابدا آزاد و به اختیار خود نیستند. مثلا اگر کسی در کوچه زیاد تند برود، پلیس او را می گیرد که چرا تند رفته و اگر خیلی یواش راه برود، باز پلیس می گوید چرا یواش راه می روی."
یا
"... حقیقت این آزادی بی ناموسی و بی عصمتی است که هیچکس اختیار زن خود را در شهر ندارد، اگر زنی بخواهد با مرد اجنبی حرکت کند، آزاد و مختار است چرا که آن زن آزاد است و فرنگستان شهر آزادی است."
او را به تماشاخانه می برند و می نویسد:
"باری، قصه ها و تماشاهای پاریس همه از این قبیل است، هوش و گوش مردم را برای این کارها دزدیده اند و مردم اوقات خود را بعد از کسب، صرف تماشای این نوع مضحکه ها و لهو و لعب ها می نمایند و ابدا در تمام پاریس دین و مذهب و دیانت و معنویت و روحانیت و حقیقت و انسانیت و ناموس و عِرض و مردی و مردانیت و غیرت به هیچ وجه یافت نمی شود ..."
و حسرت می خورد:
"افسوس و صد افسوس که هنوز بخت اهالی مملکت ایران خوابیده و مردمش بی هنر و بی علم و بی کمال تربیت می شوند ... خداوند ان شا الله لطف خود را شامل آنها فرماید."
مرد هپروتی که به دنبال معنویت بود سری به کلیسا و کتابخانه نمی زند، ولی تماشاخانه و مراکز عشرت را از دست نمی دهد. هنوز نمی خواهد باور کند که قرار نیست مردمی مورد لطف خداوند قرار بگیرد و یکباره اوضاعشان زیر و رو شود چنانکه احتمالا اهل عرفان بر این باورند. مناسبات اجتماعی در فرنگ پیامد یک منظومه پیچیده علت ها و حاصل تدبیر و اندیشه است که تکلیف خودشان را با همین کلمه قبیحه "آزادی" روشن کرده اند. امروز هم بسیاری از سلبریتی های متفکر! در این حوالی توصیف شان از غرب از آنچه گفته شد فراتر نمی رود. با دوستی فرهیخته دیشب صحبت از شیوه اصلاح آنها بود، به او می گفتم؛ به نظرت می شود با گوریل شطرنج بازی کرد؟ او معتقد بود شاید بشود، ولی حقیقتش خیلی خوش بین نیستم، والله اعلم
goo.gl/aN0PM5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
همواره می توان شباهت هایی میان حال و گذشته یافت، ولی اگر احوال و افکار برخی درست مانند دویست سال گذشته باشد اوضاع غریبی می شود، حضرت استاد جواد طباطبایی که عمر او دراز باد و از نوادر روزگار ماست، نوشته است یکی از اهل عرفان و هپروت در دوره قجرها سری به پاریس می زند، او بعد از گشتن در شهر فرنگ می نویسد:
"علم هرچیز را در پاریس به حد کمال رسانده اند و جمیع چیزهایی که در پاریس موجود است به اعلا درجه کمال است و چیزهای پست را کم کم متروک نموده اند ..."
اما وقتی از آزادی و قانون و دلیل رشد فرنگ می شنود، می نویسد:
"پس معنی آزادی صرف اختیار زن ها در بی عصمتی زن ها شد والا در فرنگستان مردم ابدا آزاد و به اختیار خود نیستند. مثلا اگر کسی در کوچه زیاد تند برود، پلیس او را می گیرد که چرا تند رفته و اگر خیلی یواش راه برود، باز پلیس می گوید چرا یواش راه می روی."
یا
"... حقیقت این آزادی بی ناموسی و بی عصمتی است که هیچکس اختیار زن خود را در شهر ندارد، اگر زنی بخواهد با مرد اجنبی حرکت کند، آزاد و مختار است چرا که آن زن آزاد است و فرنگستان شهر آزادی است."
او را به تماشاخانه می برند و می نویسد:
"باری، قصه ها و تماشاهای پاریس همه از این قبیل است، هوش و گوش مردم را برای این کارها دزدیده اند و مردم اوقات خود را بعد از کسب، صرف تماشای این نوع مضحکه ها و لهو و لعب ها می نمایند و ابدا در تمام پاریس دین و مذهب و دیانت و معنویت و روحانیت و حقیقت و انسانیت و ناموس و عِرض و مردی و مردانیت و غیرت به هیچ وجه یافت نمی شود ..."
و حسرت می خورد:
"افسوس و صد افسوس که هنوز بخت اهالی مملکت ایران خوابیده و مردمش بی هنر و بی علم و بی کمال تربیت می شوند ... خداوند ان شا الله لطف خود را شامل آنها فرماید."
مرد هپروتی که به دنبال معنویت بود سری به کلیسا و کتابخانه نمی زند، ولی تماشاخانه و مراکز عشرت را از دست نمی دهد. هنوز نمی خواهد باور کند که قرار نیست مردمی مورد لطف خداوند قرار بگیرد و یکباره اوضاعشان زیر و رو شود چنانکه احتمالا اهل عرفان بر این باورند. مناسبات اجتماعی در فرنگ پیامد یک منظومه پیچیده علت ها و حاصل تدبیر و اندیشه است که تکلیف خودشان را با همین کلمه قبیحه "آزادی" روشن کرده اند. امروز هم بسیاری از سلبریتی های متفکر! در این حوالی توصیف شان از غرب از آنچه گفته شد فراتر نمی رود. با دوستی فرهیخته دیشب صحبت از شیوه اصلاح آنها بود، به او می گفتم؛ به نظرت می شود با گوریل شطرنج بازی کرد؟ او معتقد بود شاید بشود، ولی حقیقتش خیلی خوش بین نیستم، والله اعلم
goo.gl/aN0PM5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در برقراری حکومت قانون، 5 قرن اول از همه سختتر است! (براون)
درآمد کشورها با میزان استقرار حکومت قانون در آنها همبستگی زیادی دارد، کدامیک "علت" دیگری است؟
goo.gl/pIQSRG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درآمد کشورها با میزان استقرار حکومت قانون در آنها همبستگی زیادی دارد، کدامیک "علت" دیگری است؟
goo.gl/pIQSRG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تهران را می شود خلوت کرد؟
🌑اگر از نگارنده که از اساس "بچه شهرستان" است بگذریم، در مورد قریب به اتفاق "بچه های تهران" هم سابقه حضور در پایتخت بیش از دو سه نسل نیست، خیلی ها می گویند دلشان می خواهد از این جهنم پردود فرار کنند، وقتی دولتی ها می گویند تهران را باید خلوت کرد، خیلی ها علیرغم آنکه ته دلشان امیدی به وعده ها ندارند، بدشان نمی آید چنین شود. اما از قرار قضیه محدود به تهران نیست و بزرگ شدن "افراطی" شهرها در کشورهای در حال توسعه زیاد امر غریبی نیست.
🌘در سال 1950 بزرگترین شهرها در کشورهای ثروتمند بودند، ولی در 2015 تقریبا همه آنها در کشورهای کم درآمد و درحال توسعه قرار داشتند. شهرنشینی اصلا بد نیست، افراد می تواند از مزیت های تجمع جمعیت استفاده کنند؛ بازار کار بهتر، خدمات بهداشتی و اجتماعی مناسبتر و امکان فراهم آوردن زیرساخت ها و کالاهای عمومی و کاهش هزینه مبادله از جمله آنهاست، افزایش شهرنشینی از روندهایی است که در گذار از اقتصاد کشاورزی به صنعتی به آن بر می خوریم، به صورت طبیعی با کاهش نیاز به نیروی کار در روستاها و صنعتی شدن می توان انتظار داشت که شهرها بزرگتر شوند، ولی در کشورهای غیرتوسعه یافته عواملی دیگری هم در کارند که بسیار جالب اند. این عوامل عبارتند از:
🌗 رانت منابع طبیعی: شهرهایی که در کشورهای خام فروش و وابسته به منابع طبیعی قرار دارند به صورت مصنوعی بزرگ می شوند، شهرهایی "مصرفی" که توان تولیدی متناسب با تقاضای خود را ندارند، بهره وری پایین و "رشد مشاغل خدماتی و کاذب" از ویژگی های آنهاست. از قرار می توان از شهرنشینی نفتی (پترو اربنیزیشن) هم صحبت کرد.
🌓رانت سیاسی: شهرهای بزرگ در کشورهای غیردموکراتیک تا 50 درصد بزرگتر از شهرهای مشابه در دموکراسی ها هستند، نزدیکی به مرکز قدرت به نوعی برخورداری از مواهب سیاسی و مادی است، پس می شود انتظار داشت شهرهای بزرگ در چنین کشورهای بزرگتر باشند. عکس آن هم ممکن است موج دموکراتیک شدن در کشورهای آفریقایی توانسته است به کاهش رشد شهرهای بزرگ و رونق شهرهای کوچک کمک کند. (حکومت قانون حتی در اندازه شهرها هم اثر دارد!)
🌔بهبود خدمات بهداشت و سلامت: پیشتر گفته می شد زندگی در شهرهای بزرگ یعنی فرصت های اقتصادی بهتر، ولی عمر کوتاه تر. انتظار می رفت با توجه به آلودگی، استرس و فشار زندگی، شهرنشینان عمرشان کوتاه تر باشد. با پیشرفت بهداشت و پزشکی قضیه متفاوت شد و اکنون در بسیاری از کشورهای در حال توسعه هم جمعیت شهرها به این دلیل رشدی فزاینده یافته است.
🌕البته نیاز به بررسی دقیق است، ولی این دلایل برای تهران هم موجه به نظر می رسد و خلوت کردن تهران نیازمند تغییرات ساختاری در این حوزه هاست. این که به در و دیوار تبلیغ می شود، "تهران شهر اخلاق" البته بد نیست، ولی بدون تحول در بنیادها به نظر شوخی بزرگی است. با توصیه صرف به اخلاق شاید بشود مناسبات مردم یک روستای چندصدنفری را بهبود داد، ولی بهبود اوضاع در کلان شهرهایی که سگ صاحبش را نمی شناسد با موعظه ممکن نیست.
goo.gl/YztBt6
کانال راهبرد
@RahbordChannel
🌑اگر از نگارنده که از اساس "بچه شهرستان" است بگذریم، در مورد قریب به اتفاق "بچه های تهران" هم سابقه حضور در پایتخت بیش از دو سه نسل نیست، خیلی ها می گویند دلشان می خواهد از این جهنم پردود فرار کنند، وقتی دولتی ها می گویند تهران را باید خلوت کرد، خیلی ها علیرغم آنکه ته دلشان امیدی به وعده ها ندارند، بدشان نمی آید چنین شود. اما از قرار قضیه محدود به تهران نیست و بزرگ شدن "افراطی" شهرها در کشورهای در حال توسعه زیاد امر غریبی نیست.
🌘در سال 1950 بزرگترین شهرها در کشورهای ثروتمند بودند، ولی در 2015 تقریبا همه آنها در کشورهای کم درآمد و درحال توسعه قرار داشتند. شهرنشینی اصلا بد نیست، افراد می تواند از مزیت های تجمع جمعیت استفاده کنند؛ بازار کار بهتر، خدمات بهداشتی و اجتماعی مناسبتر و امکان فراهم آوردن زیرساخت ها و کالاهای عمومی و کاهش هزینه مبادله از جمله آنهاست، افزایش شهرنشینی از روندهایی است که در گذار از اقتصاد کشاورزی به صنعتی به آن بر می خوریم، به صورت طبیعی با کاهش نیاز به نیروی کار در روستاها و صنعتی شدن می توان انتظار داشت که شهرها بزرگتر شوند، ولی در کشورهای غیرتوسعه یافته عواملی دیگری هم در کارند که بسیار جالب اند. این عوامل عبارتند از:
🌗 رانت منابع طبیعی: شهرهایی که در کشورهای خام فروش و وابسته به منابع طبیعی قرار دارند به صورت مصنوعی بزرگ می شوند، شهرهایی "مصرفی" که توان تولیدی متناسب با تقاضای خود را ندارند، بهره وری پایین و "رشد مشاغل خدماتی و کاذب" از ویژگی های آنهاست. از قرار می توان از شهرنشینی نفتی (پترو اربنیزیشن) هم صحبت کرد.
🌓رانت سیاسی: شهرهای بزرگ در کشورهای غیردموکراتیک تا 50 درصد بزرگتر از شهرهای مشابه در دموکراسی ها هستند، نزدیکی به مرکز قدرت به نوعی برخورداری از مواهب سیاسی و مادی است، پس می شود انتظار داشت شهرهای بزرگ در چنین کشورهای بزرگتر باشند. عکس آن هم ممکن است موج دموکراتیک شدن در کشورهای آفریقایی توانسته است به کاهش رشد شهرهای بزرگ و رونق شهرهای کوچک کمک کند. (حکومت قانون حتی در اندازه شهرها هم اثر دارد!)
🌔بهبود خدمات بهداشت و سلامت: پیشتر گفته می شد زندگی در شهرهای بزرگ یعنی فرصت های اقتصادی بهتر، ولی عمر کوتاه تر. انتظار می رفت با توجه به آلودگی، استرس و فشار زندگی، شهرنشینان عمرشان کوتاه تر باشد. با پیشرفت بهداشت و پزشکی قضیه متفاوت شد و اکنون در بسیاری از کشورهای در حال توسعه هم جمعیت شهرها به این دلیل رشدی فزاینده یافته است.
🌕البته نیاز به بررسی دقیق است، ولی این دلایل برای تهران هم موجه به نظر می رسد و خلوت کردن تهران نیازمند تغییرات ساختاری در این حوزه هاست. این که به در و دیوار تبلیغ می شود، "تهران شهر اخلاق" البته بد نیست، ولی بدون تحول در بنیادها به نظر شوخی بزرگی است. با توصیه صرف به اخلاق شاید بشود مناسبات مردم یک روستای چندصدنفری را بهبود داد، ولی بهبود اوضاع در کلان شهرهایی که سگ صاحبش را نمی شناسد با موعظه ممکن نیست.
goo.gl/YztBt6
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
تهران را می شود خلوت کرد؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
تناقض توسعه در ایران!
🌑 یکی از رجال سیاسی دوران پهلوی دوم به نقل از استاد فرانسوی اش نقل می کرد سیاستگذاری در دنیای واقعی مثل اینست که بخواهی بیمار را با کارد آشپزخانه روی میز نهارخوری جراحی کنی! شرایط لزوما مانند اتاق عمل نیست و ابزار و وسایل مناسب هم در دسترس نیست. حکایت دموکراسی و توسعه هم جز این نیست.
🌒 داریوش همایون فقید بر این باور بود که دمکراسی را یک شبه نمی شود به یک جامعه عقب مانده وارد کرد. مقدمات اجتماعی و اقتصادی وسیعی نیاز است، به ویژه در جایی مثل ایران با چندپارچگی و اختلافات قومی و مذهبی تنها نیرویی که تمام تکه های مختلف جامعه را دور هم جمع می کند نیروی دولت است، در چنین جامعه ای مبارزه با حکومت تفاوت چندانی با مبارزه با خود کشور ندارد و تبدیل می شود به مبارزه با خود مملکت، دمکراسی را باید بتدریج وارد طرز تفکر و نهادهای مملکت کرد و باید مشارکت را به مردم یاد داد.
🌓به عقیده او، تمام جوامع پیشرفته دنیا دوره ای سیاست های متمرکز و دولت های نیرومند مرکزی داشتند که به زور یا به زبان خوش جامعه را پیش بردند و بعد دموکراتیک شدن آغاز شد. حزب ها در مراحل آغازین چندان مناسب نیستند و می توانند ضد توسعه عمل کنند. وقتی می خواهید همه چیز را از صفر بسازید، گاهی سیاست هایتان را خیلی از مردم نمی پسندند و احزاب میتوانند از این تضاد و تناقض استفاده بکنند و جلوی این سیاست ها را بگیرند.
🌔 همایون از سویی دیگر می گفت، این هم اشتباه بود که کسی مثل هویدا را 13 سال نگاه داریم. او هویدا را مردی بسیار هوشمند و خوش نیت و درستکار می دانست که حقیقتاً می خواست برای اصلاح مملکت کار بکند. هویدا مدیر یا نظریه پرداز برجسته ای نبود، ولی می توانست اعتماد شاه و مردم را جلب کند، ولی در آن سیزده سال متحجر و بیتفاوت شد و بیشتر به ترمزی بدل شد که جلوی کارهای اصلاحی را می گرفت. هویدا بایستی بعد از 3 یا 4 سال مدتی کنار می رفت و بار دیگر روی کار می آمد، اگر هویدا اوایل دهه ۵۰ کنار رفته و اواسط دهه ۵۰ هنگام ظهور بحران دوباره روی کار آمده بود جلوی انقلاب گرفته شده بود.
🌕 الان در قرن 21 اوضاع البته فرق کرده است، ولی قضیه هنوز خیلی پیچیده و متناقض است؛ از یک سو به محور و ستونی نیاز است که تمامیت مملکتی پراشوب در صحرای خاورمیانه را حفظ کند، از سویی دیگر نباید آنقدر نخبگان را در جایی نگه داشت که متحجر شوند و به قول آشپزها ته بگیرند. به زبان دیگر، نیاز است تا یک دولت مقتدر توسعه گرا و حافظ منافع "ملی" را که به ویژه در جایی مثل ایران آسیب هایش کم نیست، با نوعی سازوکار دموکراتیک جذب و گردش "نخبگان" همراه کرد. پرسش های باز هم در این میان کم نیست، اگر از تمثیل مرد فرانسوی برای اوضاع ایران استفاده کنم، در آن جراحی فوق الذکر علاوه بر آن دشواری های اولیه، نه تنها میزت شکسته است، کارد آشپزخانه ات هم تیز نیست!
goo.gl/Tm718t
کانال راهبرد
@RahbordChannel
🌑 یکی از رجال سیاسی دوران پهلوی دوم به نقل از استاد فرانسوی اش نقل می کرد سیاستگذاری در دنیای واقعی مثل اینست که بخواهی بیمار را با کارد آشپزخانه روی میز نهارخوری جراحی کنی! شرایط لزوما مانند اتاق عمل نیست و ابزار و وسایل مناسب هم در دسترس نیست. حکایت دموکراسی و توسعه هم جز این نیست.
🌒 داریوش همایون فقید بر این باور بود که دمکراسی را یک شبه نمی شود به یک جامعه عقب مانده وارد کرد. مقدمات اجتماعی و اقتصادی وسیعی نیاز است، به ویژه در جایی مثل ایران با چندپارچگی و اختلافات قومی و مذهبی تنها نیرویی که تمام تکه های مختلف جامعه را دور هم جمع می کند نیروی دولت است، در چنین جامعه ای مبارزه با حکومت تفاوت چندانی با مبارزه با خود کشور ندارد و تبدیل می شود به مبارزه با خود مملکت، دمکراسی را باید بتدریج وارد طرز تفکر و نهادهای مملکت کرد و باید مشارکت را به مردم یاد داد.
🌓به عقیده او، تمام جوامع پیشرفته دنیا دوره ای سیاست های متمرکز و دولت های نیرومند مرکزی داشتند که به زور یا به زبان خوش جامعه را پیش بردند و بعد دموکراتیک شدن آغاز شد. حزب ها در مراحل آغازین چندان مناسب نیستند و می توانند ضد توسعه عمل کنند. وقتی می خواهید همه چیز را از صفر بسازید، گاهی سیاست هایتان را خیلی از مردم نمی پسندند و احزاب میتوانند از این تضاد و تناقض استفاده بکنند و جلوی این سیاست ها را بگیرند.
🌔 همایون از سویی دیگر می گفت، این هم اشتباه بود که کسی مثل هویدا را 13 سال نگاه داریم. او هویدا را مردی بسیار هوشمند و خوش نیت و درستکار می دانست که حقیقتاً می خواست برای اصلاح مملکت کار بکند. هویدا مدیر یا نظریه پرداز برجسته ای نبود، ولی می توانست اعتماد شاه و مردم را جلب کند، ولی در آن سیزده سال متحجر و بیتفاوت شد و بیشتر به ترمزی بدل شد که جلوی کارهای اصلاحی را می گرفت. هویدا بایستی بعد از 3 یا 4 سال مدتی کنار می رفت و بار دیگر روی کار می آمد، اگر هویدا اوایل دهه ۵۰ کنار رفته و اواسط دهه ۵۰ هنگام ظهور بحران دوباره روی کار آمده بود جلوی انقلاب گرفته شده بود.
🌕 الان در قرن 21 اوضاع البته فرق کرده است، ولی قضیه هنوز خیلی پیچیده و متناقض است؛ از یک سو به محور و ستونی نیاز است که تمامیت مملکتی پراشوب در صحرای خاورمیانه را حفظ کند، از سویی دیگر نباید آنقدر نخبگان را در جایی نگه داشت که متحجر شوند و به قول آشپزها ته بگیرند. به زبان دیگر، نیاز است تا یک دولت مقتدر توسعه گرا و حافظ منافع "ملی" را که به ویژه در جایی مثل ایران آسیب هایش کم نیست، با نوعی سازوکار دموکراتیک جذب و گردش "نخبگان" همراه کرد. پرسش های باز هم در این میان کم نیست، اگر از تمثیل مرد فرانسوی برای اوضاع ایران استفاده کنم، در آن جراحی فوق الذکر علاوه بر آن دشواری های اولیه، نه تنها میزت شکسته است، کارد آشپزخانه ات هم تیز نیست!
goo.gl/Tm718t
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
تناقض توسعه در ایران! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
شما را فریب دادیم! در صحرای حجاز چه خبر است؟
🌑در اعترافی بی سابقه ولیعهد جوان عربستان به خلیل زاد، سفیر سابق امریکا در عراق، می گوید حمایت سعودی ها از بنیادگرایی اسلامی (اسلامیسم) از سال ها پیش شروع شد، برای مقابله با ایدئولوژی سوسیالیستی جمال عبدالناصر که تهدیدی بر آنها بود، اسلامگرایی را تقویت کردند. گفتنی است مرد مصری فوق الذکر کشورهای عرب را هم علیه ایران تحریک می کرد و البته بسیاری از مخالفان شاه مانند ابراهیم یزدی در خارج از مرزهای ایران با حمایت مستقیم مصر آموزش نظامی می دیدند تا در داخل کشور مبارزه مسلحانه را پیش ببرند، علی شریعتی هم در این میان نقش داشت. با این حال سعودی ها توانستند خطر را مهار کنند.
🌓بعدها آل سعود برای مبارزه با شوروی در افغانستان و همین طور کنترل نفوذ ایران از اسلامیسم بهره ها بردند. البته بعد از 11 سپتامبر فیتیله را پایین کشیدند و کار را علنی دنبال نکردند، ترسشان این بود ایالات متحده آنها را دشمن تلقی کند. با این حال می گویند این ماری که پرورده اند بلای جانشان شده است و می خواهند از شرش راحت شوند، گرچه امروز هم حرف و حدیث در مورد حمایت مالی آنها از امثال جبهه النصره کم نیست. حکام حجاز می خواهند آینده ای دیگر بسازند و کشور را مدرن کنند. مدرن شدن برای جایی مثل صحرای حجاز در نگاه اول تناقض آمیز به نظر می رسد.
🌔بنا دارند با تمرکز بر اقتصاد کار را پیش ببرند و البته این وسط دشمنی با ایران هم از اصول آنهاست. از قرار می خواهند حمایت های مالی از اسلامیسم در بیرون مرزها را محدود کنند، تندروها را از دولت کنار بگذارند و با انتصاب رهبران مذهبی جدید و تقویت دیدگاه های میانه روتر به تدریج قدرت نهادهای مذهبی را کاهش دهند. مدرن شدن در صحرای خاورمیانه کار ساده ای نیست، ولی آنها پول دارند و مخالف داخلی جدی هم ندارند و این احتمال موفقیت را بالاتر می برد. خلیل زاد می نویسد پیشتر فکر می کردم عرب ها تنبل اند، ولی اکنون رهبران جوان سعودی را می بینم که گاه تا 18 ساعت در روز برای طرح تحول اقتصادی پیش رو کار می کنند!
🌕محمد بن سلمان می خواهد نقش مثل رضا شاه و آتاتورک را بازی کند، بعید هم نیست سرنوشتی مثل آنها هم پیدا کند! از آنجا که حکومت در صحاری خاورمیانه جز مشاغل سخت است، جای شاهزاده جوان بودم سرگذشت آن دو را ورق به ورق می خواندم. قائم مقام زمانی در وصف همسایه شمالی گفته بود دشمنی روس ها بلاست و دوستی شان بلاتر! همین را باید در مورد رابطه ما با عرب ها هم تکرار کرد. هر روز به گفته داریوش همایون فقید فکر می کنم که "باید از باتلاق خاورمیانه خارج شویم"، هرچند به عملی شدنش خوشبین نیستم.
goo.gl/cybMVq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
🌑در اعترافی بی سابقه ولیعهد جوان عربستان به خلیل زاد، سفیر سابق امریکا در عراق، می گوید حمایت سعودی ها از بنیادگرایی اسلامی (اسلامیسم) از سال ها پیش شروع شد، برای مقابله با ایدئولوژی سوسیالیستی جمال عبدالناصر که تهدیدی بر آنها بود، اسلامگرایی را تقویت کردند. گفتنی است مرد مصری فوق الذکر کشورهای عرب را هم علیه ایران تحریک می کرد و البته بسیاری از مخالفان شاه مانند ابراهیم یزدی در خارج از مرزهای ایران با حمایت مستقیم مصر آموزش نظامی می دیدند تا در داخل کشور مبارزه مسلحانه را پیش ببرند، علی شریعتی هم در این میان نقش داشت. با این حال سعودی ها توانستند خطر را مهار کنند.
🌓بعدها آل سعود برای مبارزه با شوروی در افغانستان و همین طور کنترل نفوذ ایران از اسلامیسم بهره ها بردند. البته بعد از 11 سپتامبر فیتیله را پایین کشیدند و کار را علنی دنبال نکردند، ترسشان این بود ایالات متحده آنها را دشمن تلقی کند. با این حال می گویند این ماری که پرورده اند بلای جانشان شده است و می خواهند از شرش راحت شوند، گرچه امروز هم حرف و حدیث در مورد حمایت مالی آنها از امثال جبهه النصره کم نیست. حکام حجاز می خواهند آینده ای دیگر بسازند و کشور را مدرن کنند. مدرن شدن برای جایی مثل صحرای حجاز در نگاه اول تناقض آمیز به نظر می رسد.
🌔بنا دارند با تمرکز بر اقتصاد کار را پیش ببرند و البته این وسط دشمنی با ایران هم از اصول آنهاست. از قرار می خواهند حمایت های مالی از اسلامیسم در بیرون مرزها را محدود کنند، تندروها را از دولت کنار بگذارند و با انتصاب رهبران مذهبی جدید و تقویت دیدگاه های میانه روتر به تدریج قدرت نهادهای مذهبی را کاهش دهند. مدرن شدن در صحرای خاورمیانه کار ساده ای نیست، ولی آنها پول دارند و مخالف داخلی جدی هم ندارند و این احتمال موفقیت را بالاتر می برد. خلیل زاد می نویسد پیشتر فکر می کردم عرب ها تنبل اند، ولی اکنون رهبران جوان سعودی را می بینم که گاه تا 18 ساعت در روز برای طرح تحول اقتصادی پیش رو کار می کنند!
🌕محمد بن سلمان می خواهد نقش مثل رضا شاه و آتاتورک را بازی کند، بعید هم نیست سرنوشتی مثل آنها هم پیدا کند! از آنجا که حکومت در صحاری خاورمیانه جز مشاغل سخت است، جای شاهزاده جوان بودم سرگذشت آن دو را ورق به ورق می خواندم. قائم مقام زمانی در وصف همسایه شمالی گفته بود دشمنی روس ها بلاست و دوستی شان بلاتر! همین را باید در مورد رابطه ما با عرب ها هم تکرار کرد. هر روز به گفته داریوش همایون فقید فکر می کنم که "باید از باتلاق خاورمیانه خارج شویم"، هرچند به عملی شدنش خوشبین نیستم.
goo.gl/cybMVq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
شما را فریب دادیم! در صحرای حجاز چه خبر است؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
👍2
بازهم درخشیدیم!
در گزارش 2016 فریزر، رتبه ایران در شاخص آزادی اقتصادی 150 است که نسبت به سال پیش 3 رده سقوط کرده است (از 159 کشور). ما 125امین دولت بزرگ دنیا را داریم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در گزارش 2016 فریزر، رتبه ایران در شاخص آزادی اقتصادی 150 است که نسبت به سال پیش 3 رده سقوط کرده است (از 159 کشور). ما 125امین دولت بزرگ دنیا را داریم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel