راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
حمایت از تولید ملی خطرناک است؟

گفته اند کشورها یا باید با یکدیگر بجنگند یا تجارت کنند؛ از این روست که یکی از خطرناک ترین سیاست های اقتصادی همان خودکفایی (اتارکی) است، خودکفایی و حمایت افراطی از تولید ملی به معنی قطع وابستگی با دیگر کشورهاست و کشوری که تک افتاده و جدا از بقیه باشد احتمال بیشتری دارد سیاست خصمانه و تندی بر علیه دیگران اتخاذ کند یا از آن طرف هم از سوی آنها تهدید شود. اساسا "تک خوری" چه در میان انسان ها و چه در سطح ملی عاقبت ندارد.

اجازه دهید یک مثال تاریخی را در تایید قضیه مرور کنیم. ژاپن از قرن 19 بعد از شکست نخست از ناوگان دریایی امریکا اصلاحات جدی و زیربنایی را شروع کرد (اصلاحات میجی) و توانست حتی بعدها به یکی از قدرت های استعماری نیمه نخست قرن 20 بدل شود. بعد از جنگ جهانی اول با توجه به مطالبات اجتماعی ژاپنی ها یک روند اصلاحات دموکراتیک پدید آمد (دموکراسی تایشو از 1918 تا 1931) که حق رای و تشکیل احزاب سیاسی را دربر می گرفت، ولی ادامه پیدا نکرد.

یکی از دلایل اصلی پا نگرفتن این دموکراسی کوتاه مدت را مربوط به کسادی بزرگ سال 1930 آمریکا دانسته اند، با بحران اقتصادی دهه سی یک موج حمایت گرایی از اقتصادهای ملی در جهان پا گرفت و این برای ژاپنی ها که اقتصادشان وابستگی زیادی به تجارت با دیگر کشورها داشت یک مصیبت بزرگ بود، بالا گرفتن احساسات ضد ژاپنی در میان همسایگان هم کمک کرد که ژاپنی ها سیاست های خصمانه و توسعه طلبی خود را با شدت بیشتری پیش ببرند که البته بهایش را با آن شکست فاجعه بار در جنگ جهانی دوم و اشغال کشورشان پرداختند.

حرف و حدیث بسیار است و تاریخ را نمی توان از آخر خواند، ولی اگر در آن دوران تجربه دموکراسی ژاپنی که دیگر دوران استعمارگری در جهان هم روبه پایان بود، ژاپنی ها بیشتر در اقتصاد جهانی جذب شده بودند و آن روند "حمایت از تولید ملی" کشورها را از هم دور نمی کرد، شاید آن یاغیگری های جنون آمیز هم از آنها سر نمی زد. روی حرف باستیا باید تاملی دو چندان کرد: اگر از مرزها کالاها رد نشوند، سربازان این کار را خواهند کرد.

https://goo.gl/sn1XHg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
برای پیشرفت ایران با دو مشکل روبه رو هستیم، اقتصاد غیر باز (سمت چپ) یا فساد (سمت راست) کدام بدتر است؟

فساد، ولی این دو به ویژه در کشوری نفتی مثل ایران به هم وابسته اند!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اسکاندیناوی مثال نغز! موفقیت سرمایه داری

سوئد در آغاز با اقتصاد بازار آزاد ثروتمند شد و اکنون هم دست به دامن آن شده است!

https://goo.gl/2ko4oH

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نفرین نفت!

تنها کشوری که توانسته است از مصیبت پترودلار فرار کند، امارات متحده عربی است، رتبه چند کشور نفتی در شاخص پیشرفت را ببینید: خوشبختانه وضعمان بهتر از ونزوئلاست!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
به مردان تجارت اعتماد کنید!

کسانی فکر می کنند با آمدن ترامپ قرار است دنیا زیر و زبر شود و این مرد "زنباره" و "نژاد پرست" و "بی پرنسیپ" همه چیز را به هم بریزد. پیشتر هم گفته ام که شاید سرآمدان تجارت و کسب و کارهای خصوصی برای راهبری در سطح کلان مناسب نباشند، زیرا نگاه درستی به مفاهیم پایه نظیر مزیت نسبی و مانند آن ندارد. اما این همه قضیه نیست.

در جایی مثل ایالات متحده که از سیستم ریاستی پیروی می کند، البته رئیس جمهور از توان اجرایی بالایی برخوردار است، ولی سازوکارهای نظارت و موازنه زیادی (مانند نظارت های کنگره و حق تجدید نظر قضایی دیوان عالی) پیش بینی شده است و هیچ رئیس جمهوری نمی تواند تغییر بنیادین در روابط سیاسی به وجود آورد. در کشوری با سیستم فدرال و تنوع نژادی و مذهبی و جغرافیایی فراوان، با ترس تاریخی از "دولت" و نهادهای مدنی ریشه دار پیش بینی به وجود آمدن آلمان دوران رایش شوخی است.

گذشته از این از جنبه روانشناسی سیاسی هم به موضوع نگاه کنیم، ترامپ در تحلیل نهایی اهل مذاکره و بده بستان و تحلیل هزینه فایده است، ولی به قول خودش با نزاکت سیاسی (پلیتیکال کرکتنس) میانه ای ندارد و شاید همین باعث جلب توده های مردم (چه عنوان نفرت انگیزی!) به او شده است، او تجربه سیاسی ندارد، ولی چندان غریب نیست که در صحنه عمل منطقی تر عمل کند. مگر سیاست ورزی چیزی جز مذاکره و چانه زنی با گروه های ذینفع متعدد و رسیدن به یک راهکار میانه است؟ این کاری است که او سالهاست انجام داده است.

برای کسانی در این حوالی که فکر می کنند ایران مرکز دنیاست، مسئله برجام اهمیت پیدا کرده است، نگران آن هم نباشید، مردی اهل بخیه که از قضا ارتباطش با همسایه شمالی ما هم بد نیست، آنقدرها که می گویند ایرانی ها را اذیت نخواهد کرد. مطمئن نیستم، ولی به نظرم ضرر ترامپیسم بیش از ایران برای خود یانکی هاست. پیش بینی البته کار متخصصان فال قهوه است و باید منتظر ماند و دید چه می شود، ولی خیلی به اهالی بیزنس بدبین نباشید! 😊

کانال راهبرد
@RahbordChannel
"حمایت از تولید ملی" از کجا آب می خورد؟

کسانی به درستی می گویند تولیدکننده اگر تولیدکننده باشد جنس خوب و ارزان تولید می کند و نیازی هم به حمایت های دولت ندارد، از آن طرف برخی از تولیدکننده ها هم می گویند همینکه دولتی ها ما را به حال خودمان بگذارند و زیاد در کار ما موش ندوانند و کار را خرابتر نکنند، کافی است، حمایت پیشکش!

اساسا "حمایت از تولید ملی" معنایی جز ضرر اقتصادی مصرف کننده ندارد، او باید جنسی را گرانتر بخرد تا در عوض هموطنش مشغول به کار باشد. این قبیل نوع دوستی ها البته ستودنی است، ولی این یک طرف قضیه است و نیت خیر همیشه کارساز نیست. از آن طرف تولیدکننده عاقل ترجیح می دهد به جای آنکه خودش را درگیر رقابت و بهبود بهره وری کند، به هر طریق ممکن انحصارش را حفظ کند و با رایزنی با اهالی دولت بخواهد که بیشتر از تولید ملی حمایت کنند! در این حوالی که ما زندگی می کنیم درخواست های "حمایت از تولید ملی" بیشتر به این معناست که به ما هم سهمی از عایدات نفت بدهید.

عده ای می گویند درست است که مداخله و حمایت های دولتی به عنوان یک سیاست همیشگی مناسب نیست، ولی در "کوتاه مدت" و تا رسیدن کشور به حدی از رقابت پذیری و قدرت اقتصادی گریزی از آن نیست. این حرف نادرستی نیست و شاید برخی شواهد تاریخی (برای مثال ژاپن، آلمان و کره) هم آن را تایید کند، ولی مدعیان باید نشان دهند منظورشان از "کوتاه مدت" چقدر است و این پرسشی است که پاسخ به آن ساده نیست.

در این یادداشت کوتاه دنیای اقتصاد مرور تاریخی کوتاهی بر شکل گیری این ایده "حمایت از تولید ملی" داشته ام؛ سرچشمه این حمایت گرایی و مفاهیم وابسته نظیر سیاست صنعتی و نئوکورپوراتیسم را کجا باید پی گرفت؟ اهالی اقتصاد سیاسی به مرکانتیلیسم اشاره می کنند و اینجا تلاش کرده ام توضیحی مختصر از آن را بیاورم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/CKrTJ5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
گروه های درآمدی مختلف در انتخابات 2016 ایالات متحده به چه کسی بیشتر رای دادند؟

ترامپ (قرمز) کلینتون (آبی)

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب محفل یک درصدی ها!

یکی از مصائب بزرگ دنیا اینست که کسانی مدام می خواهند یادآوری کنند چقدر فاصله میان "مردم" زیاد شده است و نابرابری رو به افزایش است. به ویژه خیلی ها به یک درصد از پردرآمدترین ها اشاره می کنند که خون بقیه دنیا را در شیشه کرده اند. اهل فن می دانند که انسان ها همواره اوضاع خود را "نسبی" و "در پیوند با دیگری" می فهمند و این همه تلاش برای برجسته کردن نابرابری ها و فاصله ها بعید است آنها را شادتر کند. گذشته از این؛ در جاهایی مثل مملکت ایرانی اسلامی ما کار سخت تر هم هست، زیرا به قول محمد قائد اگر به یک نفر از سر لطف دو قاشق عسل هم بدهی، پیش خودش فکر می کند ببین خودش چند پیاله برده که اینقدر به من رسیده است!

اجازه دهید قضیه را دقیقتر ببینیم و آمار را بررسی کنیم. گفته اند در امریکا نیمی از مردم دستکم برای یک سال در میان 10 درصد پردرآمد قرار داشته اند! همچنین 11 درصد از آنها حداقل یک سال جز 1 درصد بالای درآمدی بوده اند! دلیل آن هم روشن است آن یک درصد پردرآمد که مورد نفرت خیلی هاست، محفل و باندی با اعضای ثابت نیست و از قضا ترکیب آن سریع تغییر می کند! 99 درصد کسانی که به گروه یک درصدی ها راه پیدا می کنند حضورشان در آنجا بیش از یک دهه طول نمی کشد.

یک نمونه جالب دیگر فهرست 400 نفر ثروتمند اول ایالات متحده است، از سال 1982 تا 2014 هفتاد و یک درصد از افراد عضو جای خود را به دیگران داده اند و حتی وارثان و خانواده آنها هم دیگر در آن فهرست رشک برانگیز جایی ندارند. در ایران آمار مشابه در دسترس نیست، ولی بعید است آش به این شوری که برخی می گویند باشد.

نابرابری البته مسئله مهمی است، ولی به شدت مستعد سوءاستفاده های سیاسی است، ایرانی جماعت هم اگر سرش توی حساب باشد باید بفهمد در شرایط فعلی مملکت موضوعات مهمی مثل رشد و توسعه اقتصادی، فساد، بحران آب و اوضاع محیط زیست هم هست که فکرش خواب را از چشم آدم می گیرد و دیگر نوبت به بحران های جدی! مانند "افزایش تعداد پورشه سوارها" نمی رسد.

https://goo.gl/aR1et1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شخصیت آقای رئیس جمهور

در این چند روز حس "خود امریکایی پنداری" مردم همیشه در صحنه فوران کرده است و پرزیدنت جدید یانکی ها را قیاس از برخی رجال مملکت ما می گیرند. روشن نیست کشوری که نامزدهایش بیش از یک سال زیر ذره بین هستند، چند میلیاردی هزینه می کنند، فرایند نامزدی حزبی سفت و سخت دارند و بسیاری از نهاد مردمی و رسانه ها تمام زوایای زندگی و پیشینه و حرف های نامزدها را بی رحمانه نقد می کنند، چه ربطی به اوضاع ما دارد. بامزه تر از همه اتهامات ضد زن بودن و نژادپرستی آن یانکی منتخب است که برخی دوستان مقیم مام میهن در نقدهایشان اشاره می کنند و البته باعث انبساط خاطر و لبخند نگارنده است.

باری، در این یادداشت دنیای اقتصاد سعی کرده ام به شخصیت مستر پرزیدنت بپردازم، کسانی می گویند در سیاست افراد و منش آنها شاید در مقایسه با مناسبات کلان قدرت خیلی اهمیتی نداشته باشند. اما در روانشناسی سیاسی از قضا بحث ارتباط شخصیت و رفتار سیاسی بسیار مورد توجه است و روسای جمهور امریکایی هم سوژه بسیاری از پژوهش ها بوده اند. بر اساس یکی از الگوی مشهور حدس هایی درباره رفتار آینده "رونالد شیردل" زده ام. او در سیاست خارجی احتمال زیادی دارد شبیه جانسون و ترومن عمل کند.

در اینجا استدلال کرده ام چیزی که به ما ایرانی ها ارتباط دارد تیم مشاوران سیاست خارجی اوست، اسامی که مطرح می شوند (بولتون، گینگریچ، هاس و کُرکر) نشان می دهند که اوضاع با زمان باراک اوباما و جان کری احتمالا کمی! متفاوت خواهد بود. زیاد نگران برجام نباشید، بعید است اگر از طرف ایرانی اتفاقی نیفتد، یانکی ها هم آن را پاره کنند. پرزیدنت جدید البته به تندی شعارهایش نیست، ولی به نظر می رسد به قرتی بازی هایی مثل صلح و حقوق بشر و ... کمتر از دولت فعلی اهمیت بدهد و کمتر اهل مماشات است. هرچه باشد برای بازسازی اقتدار قدرتمندترین کشور جهان باید دستی بجنباند.

پیشگویی را باید به متخصصان فال قهوه وا نهاد، ولی با توجه به پیش بینی پایین ماندن قیمت نفت در یکی دو سال آینده بعید است ایرانی ها سیاست تهاجمی خود را زیاد ادامه بدهند و کسانی بر این عقیده اند که اکنون هم به سقف قدرت منطقه ای رسیده اند. باید نشست و دید بزرگان درون پرده چه تدبیر می کنند.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/d4HPMZ


کانال راهبرد
@RahBordChannel
ما نمی دانیم هیچ از غم خر!

گفته اند که در اجرای برنامه اصل 4 ترومن قرار شد که برای اصلاح نژاد الاغ های ایرانی از الاغ های قبرسی استفاده کنند تا بهره وری کشاورزی در ایران بالا برود. اهل فن تعداد آنها را صد و چند فروند! ذکر کرده اند (واحد مبادله اقتصادی این زبان بسته در صادرات و واردات "تُن" است). همان موقع ذهن خلاق ایرانی به کار افتاد که امپریالیسم نمی گذارد ما پیشرفت کنیم و به جای تجهیزات پیشرفته کشاورزی الاغ تحویل ما می دهد.

از جمله بنده خدایی در کیهان پس از کشف این توطئه خرانه! در کیهان آن زمان نوشت: من تا به حال نشنيده بودم كسي در ايران از بي‌خري ناليده باشد و مشكل ما در ايران كمبود الاغ نيست مشكل خريت نداريم؛ خر بندري ما قرنهاست در دنيا شهرت دارد" و "سالهاست به ما وعده‌هاي درخشان دادند و آخر سر براي ما الاغ هديه مي‌فرستند" و "ما دو ميليون دلار اعتبار نداشتيم ولي خر را از زير پاي روستاييان قبرس مي‌كشند و براي ما ارسال مي‌دارند". این نویسنده حرفش این بود که تا وقتی اینقدر در تولید الاغ جات خودکفا هستیم، چه ضرورتی برای واردات هست؟

باری، بعدها داریوش همایون با اشاره کلی به فرهنگ خاص ایرانی جماعت به این قضیه هم اشاره کرد: "هنگامی که در دهه‌های نخستین پس از جنگ کارشناسان بیگانه، اصلاح نژاد خر را در روستاهای ایران توصیه کردند و خر‌های قبرسی را به ایران آوردند در همه جا به ریشخند گرفته شدند. اما روشن بود که درآن مرحله، و هنوز هم، روستا‌های ایران به یک چهار‌پای نیرومند‌تر و باربر‌تر بیشتر نیاز داشتند. یک نسل بعد که تراکتور‌ها به روستاها سرازیر شدند در بیشتر جا‌ها نبودن مکانیک و لوازم یدکی و گاه سوخت به دشواری‌های پر‌هزینه و یاس‌آور انجامید. روستا‌ها نه از تراکتور سود چندان گرفتند، نه حتی به نژاد بهتر ستوران دسترسی یافتند".

خلاصه حرف این است که اگر مملکت اریایی-اسلامی ما مثل خارجه نشده، شاید قرار نبوده بشود و هر کاری زمان خودش را دارد. کاری که نخبگان در این حوالی می توانند انجام دهند اینست که آدم ها را از آسمان هپروت به روی زمین بیاورند و اینقدر این حس دیگران حق شما را خورده اند را برای مردم جار نزنند. اهالی ایران همینطور نزده می رقصند و نیاز به تزریق "شش و هشت" بیشتر نیست. برای فرهنگی که کارگریزی در آن نوعی هنر و نشانه تیزی فرد است، اگر خروار خروار شواهد استثمار! سرمایه داری را از چین و آفریقا بیاوری و مثلا نئولیبرالیسم! جهانی را به شلاق خوردن کارگران ایرانی ربط دهی، بعید است اوضاع را بهتر کند. شاید بهتر است گاهی به جای خواندن آخرین نوشته های دنیای متمدن به عقب برگردیم و حرف های قدیمی تری که به کار "اینجا و اکنون" می آید را دستچین کنیم، والله اعلم.

goo.gl/3LG5Rf

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاهی که بازار را دوست نداشت!

نقل کرده اند که شاه ایران بارها ادعا کرده بود که سوسیالیست واقعی اوست، او هم مانند دیگر اقتدارگرایان جهان از نظام بازار می هراسید. نمی توانست پیشرفتی را تصور کند که در آن دولت نقش حاشیه ای داشته باشد، سرمایه گذاری دولتی را علاج کار می دانست و وقتی هم پول نفت کافی به دستش آمد، سنگ تمام گذاشت و دست به چنان ولخرجی جنون آمیزی زد که شیرازه کار از هم گسیخت. جنگ دن کیشوت وارش با تورم و تهدید استفاده از ارتش را هم که پیشتر نوشته ام.

پادشاه به قول خودش انقلابی! اصلاحات ارضی را نمونه از این دستاوردها سوسیالیستی اش می دانست که زمین ها را از ملاکان بگیرد و میان رعایا تقسیم کند. همان زمان ابوالحسن ابتهاج در نقد برنامه او و از منظر دفاع از مالکیت خصوصی گفته بود در یک نظام سرمایه داری آزاد منطقی نیست یک نفر بتواند هر چند کارخانه دلش می خواهد داشته باشد، اما نتواند بیش از مقدار معینی زمین در اختیار داشته باشد.

او می دانست که این سیستم کنونی ارباب رعیتی ایراد کم ندارد، ولی حواسش بود که تملک اجباری و نقض اصل مالکیت مصیبت اعظم است. از قرار پیشنهادش این بود که مالیات زمین زراعی نه بر اساس میزان محصول موجود، بلکه بر اساس حداکثر محصول ممکن تعیین شود. فارغ از اجرایی بودن، می شود حدس زد منطق پیشنهاد این بود که کار روی زمین های با بهره وری پایین غیراقتصادی شود تا مالکان انگیزه واگذار کردن زمین ها به اهلش را داشته باشند.

نوشته اند که کار به ملاکان محدود نماند، نخستین شبکه تلویزیونی کشور، نخستین دانشگاه خصوصی کشور و بزرگترین معدن مس همه از صاحبانشان "خریداری" شدند! بسیارانی گفته اند شاه خودکامه از نظر سیاسی واقع بین بود و اصلاحات ارضی اش از این منظر چندان غیرموجه جلوه نمی کرد، می خواست بعد از بلوای مصدق السلطنه برای خودش محبوبیتی بخرد که البته تا اندازه ای چنین هم شد. قضاوت در این باره ساده نیست، ولی شاید با مرور برخی تجربه های مشابه هم بشود نتیجه گرفت "با مالکیت هر که در افتاد ور افتاد"، والله اعلم.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب شکست بازار

آن بزرگوار روزی فرمودند که در هر حزبی کسی هست که چنان از اصول حزبی دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند. در میان اهالی اقتصاد هم قضیه متفاوت نیست. از جمله بحث های داغ میان آنها که گاهی حال همه را به هم می زند همین قضیه "شکست بازار" است.

"شکست بازار" به زبان ساده رایج مملکت به مواردی اطلاق می شود که فرایند بازار (مبادله آزادانه میان تولید کننده و مصرف کننده بر پایه سازوکار قیمت) کارایی لازم برای تامین و توزیع کالا و خدمات را نداشته باشد و اینجاست که بسیاری توصیه به مداخله دولت ها می کنند. امنیت ملی و تامین زیرساخت ها را به عنوان نمونه چنین شکست هایی ذکر کرده اند.

اما شکست در معنای کلی به چه معناست؟ پاسخ دشوار نیست، شکست یعنی کاری به اهداف تعیین شده اش نرسد. اگر شرکتی انتفاعی به هدفش (سودآوری به میزان مورد انتظار) نرسد شکست خورده است یا اگر دولتی ماموریت اصلی خودش (تامین امنیت) را برآورده نکند دولتی شکست خورده است.

اما در مورد "شکست بازار" قضاوت ساده نیست. بازار یک نهاد منسجم نیست و یک هدف مشخص و مورد توافق همه برای آن وجود ندارد، قیمت می تواند به نظر مصرف کننده بالا باشد یا تولید کننده آن را پایین تلقی کند. به نظر می رسد مفهوم "شکست بازار" را باید با احتیاط به کار برد. اجازه دهید سه نکته کلی را طرح کنیم:

نخست آنکه می توان گفت کسب و کارها در رسیدن به فلان هدف (تامین خدمات درمانی برای مردم) شکست خورده اند، ولی شکست بازار امری متفاوت است. نمی توان گفت بازار به طور کلی شکست خورده است، مگر آنکه تمام مدل های کسب وکار ممکن را از پیش بشناسیم که شدنی نیست. اساسا ویژگی کارآفرین ها اینست که مدل هایی را اجرایی می کنند که کسی تا قبل از آن تصورش را نمی کرد.

دوم، ارزش مقوله ای ذهنی است و چیزی نیست که همه روی آن توافق داشته باشند. نمی توان بر اساس اصلی کلی ادعا کرد که چه مقدار از فلان کالا و خدمات کافی است به طوریکه همه بپذیرند. باید از چیزی بگذری تا به چیزی دیگر برسی و این انتخاب کار ساده ای نیست و افراد و گروه های مختلف بر اساس اولویت های خاص خود چنین می کنند.

سوم، فرایند بازار انعطاف زیادی دارد بر اساس شرایط و با سازوکار قیمت خودش را با واقعیت های جدید تنظیم می کنند، در مورد مداخله های دولت با آن ساختار سلسله مراتبی و اولویت های سیاسی گروه های ذینفع این خودتنظیمی بسیار دشوار است. این ادعا که در بلندمدت بازار "شکست" خورده است، پویایی آن را نادیده می گیرد.

goo.gl/PDI6cz

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک رمال اعظم

چند سال پیش وکیلی فرزانه که سن وسالی داشت در گفتگویی خصوصی می گفت در جوانی پامنبری شریعتی بودم و خطابه های "دکتر" را به جان نیوش می کردم، بعد از چند سال گفتم حرف های آن روزها را بخوانم ببینم چه گفته است، در حین خواندن بارها از خودم می پرسیدم واقعا آن زمان چنین یاوه هایی را گوش می کردم؟

یادم هست "دکتر" گاندی آتش پرست وگورویچ یهودی را مسلمان تر از برخی اصحاب دین می دانست و به شکلی غریب در کار آسمون ریسمون بافتن و مریدپروری بود. چند اسم مانند اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم هم ردیف می کرد که به مخاطبانش بگوید چقدر خوب دنیا را می شناسد و پول ها را در فرانسه هدر نداده است. به قول مطهری فقید برای امام حسین روضه خوانی مارکسیستی می کرد و ابوذر غفاری را نخستین سوسیالیست تاریخ می نامید. در مورد فروید هم که معتقد بود همه دستاوردهای معنوی و روحی بشر را به باد داده است و بساط بی ناموسی را پهن کرده است.

اهل قافیه و ردیف بود و برای پامنبری ها از "زر و زور و تزویر" و "ملک و مالک و ملا" می گفت، گاهی سراغ "ناکثین و مارقین و قاسطین" می رفت، "استثمار و استبداد و استعمار" و تشیع "صفوی و علوی" هم از دهانش نمی افتاد. معرکه گیر قابلی بود و می خواست چیزی که بعید بود خودش بداند چیست را نجات دهد و به "خویشتن خویش" برگردد! شاید مشکلش این بود که یکباره از مزینان به فرانسه آشوب زده رفت، شاید اگر به انگلستان رفته بود، ملایم تر از این می شد.

او هم مثل به اصطلاح روشنفکران دیگر آن دوره نظیر بازرگان و آل احمد و نراقی و شایگان فقط می دانست که چیزی کم است، ولی حتی توان طرح درست پرسش را هم نداشت، مشکلش این بود که چرا دیگران به حد کافی ما را دوست ندارند و با "کین توزی" شرقی سعی می کرد از "آنچه خود داشت" دفاعی جانانه و پرشور کند. روضه خوانی مکلا بود، چیزی می خواند و به جای فکر در خلوت، فکرهای نپخته اش را پشت تریبون با مخاطب جوان و نوجوانش در میان می گذاشت.

پرویز ثابتی در خاطراتش روایت جالبی می دهد، از قرار آن مرحوم نه دکتر بود و نه شهید، مدتی حرف های بوداری زد و ساواک احوالش را پرسیده بود، در زندان بود و البته با اجازه سازمان امنیت مخوف شاه در نقد مارکسیسم در کیهان مقالاتی سفارشی نوشت. شاید بشود هر اندیشه ای را با توجه به "اقتضای زمان" توجیه کرد و کاری هم به خوش نیتی افراد نداریم، ولی در مورد وی بیشتر باید از نوعی توهم صحبت کرد، والله اعلم.


کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک پیش بینی روسی: دوره ات گذشته است یانکی!

الکساندر دوگین که چندی پیش به ایران آمده بود، به نوعی قطب فکری پوتین به شمار می آید و گفته می شود سیاست تهاجمی اخیر روسیه متاثر از دیدگاه اوست. انتخاب ترامپ را اتفاق خوبی می داند و به نظرش او پوتین امریکایی هاست: "ناسیونالیست محافظه کار" و "رئالیست".

حرفش اینست که دو رئالیست بهتر می توانند زبان هم را بفهمند و البته منظور از رئالیسم دیدگاهی است که به حاکمیت ملت ها معتقد است و امپراتوری سازی را دنبال نمیکند. یک امریکای رئالیست سرش به امور داخلی خودش گرم است و صلح در اروپا و خاورمیانه را برقرار می کند. به نظرش آمریکا هم کاری به منافع روسیه در اوکراین و سوریه ندارد.

البته حرفش این نیست که با چانه زنی و امتیاز دهی به امریکا قرار است چنین منافعی عاید روس ها شود، بلکه به نظرش دوره نظم بین المللی لیبرال رو به پایان است. او معتقد است در حال گذار از یک دنیای تک قطبی امریکایی به چندقطبی هستیم. لیبرالیسم را حقوق فردی و بازار آزاد می داند و به نظرش لیبرالیسم فلسفه ای جهانگستر (گلوبال) است و امروزه هم اساس نظم غالب دنیا به شمار می آید.

به نظر این مرد سنتگرا، لیبرالیسم یک نگرش تمامیت خواه است که ولنگاری اخلاقی و فقر معنوی پیامد اوست و به بهانه جهانی سازی می خواهد، همه سنت های پیشین و ملی را ببلعد. باید در برابرش مقاومت کرد. جهان یک تحول معنوی متافیزیکی را شاهد خواهد بود و امپراتوری امریکا فرو می پاشد.

می گوید در دوره کنونی با جهانی سازی لیبرال مفهوم دولت -ملت از بین رفته است، ولی برای ساختار آینده جهان بعد از فروپاشی نظم لیبرال کنونی نوعی "جهانی سازی منطقه ای" را پیشنهاد می دهد، سه عرصه سیاسی منطقه ای را هم برای آن مطرح می کند: امریکایی- انگلیسی، اروپایی و اوراسیایی (شامل روسیه، ایران شیعه و بخش هایی از اروپای شرقی)! این آخری معجون غریبی است.

دوگین می گوید که تفکرش مقابله با جهانی سازی است، جهانی سازی که امریکا با تمام قدرت به دنبال تحقق آن است. کمی در رابطه با این آخری که ایران هم ذیل آن است جدی فکر کنیم. (علت نزدیکی ایران و روسیه را متوجه شدید؟)

goo.gl/GGEvNu

کانال راهبرد
@RahbordChannel
جنگ در پیش است؟

اگر ترامپ سیاست های ضدجهانی شدن را دنبال کند، با خطر جنگ جهانی روبه رو خواهیم شد؟ والله اعلم.

(نمودار جهانی شدن: روند کاهشی سال های بین دو جنگ جهانی)

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب فوبیای بازار (بازارهراسی)!

حرف از تامین زیرساخت ها نظیر جاده و اتوبان که می شود، به خیال بسیاری افراد نمی آید که می شود آنها را هم به بازار و بخش خصوصی واگذاشت. از ملاحظات هزینه ای برای ساخت آنها که بگذریم، تصور غالب بر اینست که بخش خصوصی همچون دزدان راهبند جیب "مردم" را خالی می کنند و هزینه بالایی از آنها طلب خواهد کرد.

از این روست که بسیاری علیرغم ناکارآمدی "ذاتی" دولت، اعتقاد دارند چاره ای جز سپردن چنین کارهایی به دست دولت نیست. این نگرانی ها ناروا نیست، ولی به نظرم می توان برخی ملاحظات را در نظر داشت. نخست آنکه هیچ تولیدکننده ای نمی تواند از حدی بیشتر قیمت کالا یا خدمتش را بالا ببرد، با افزایش قیمت ها تقاضای استفاده از محصول کم می شود و گزینه های جایگزین مطرح می شوند که شاید سرمایه گذاری انجام شده را غیراقتصادی کند.

در جاده های خصوصی می توان با گرفتن عوارض یا حق عضویت از خودروها درآمد کسب کرد، مبلغ دریافتی می تواند حسب شرایط متغیر باشد و حتی تخفیف و دیگر ترفند های ترویجی هم برای مدیریت تقاضای رانندگان خودروها در نظر گرفت (برای مثال هزینه استفاده مسافران از مترو لندن در ساعت های شلوغ بالاتر است). همچنین کسب و کارهایی که در طول مسیر فعالیت می کنند هم منبعی برای درآمد به شمار می آیند.

جاده ها در یک منطقه مسکونی خاص می تواند مالکیت جمعی داشته باشد و هریک از ساکنان سهمی از درآمدها و هزینه های آن داشته باشند. جاده های محلی که کسب و کارها برای دسترسی بهتر به محل خودشان می سازند هم نمونه دیگری است، در همین ایران برخی از کارخانه ها با هزینه خود برای تردد بهتر ماشین های باربری جاده هم احداث کرده اند.

راستی مگر قراراست حتما پولی از مشتری گرفته شود؟ همه ما از گوگل به طور رایگان استفاده می کنیم و این شرکت هم از تبلیغات و مانند آن درآمد کسب می کند. برای جاده های خصوصی نمی توان کاری مشابه کرد؟ شاید حتی مسافران این جاده ها نه تنها پولی پرداخت نکنند، بلکه از کوپن ها و هدایای تبلیغی هم بهره مند شوند. به نظرم بد نیست به بازار و کارآفرینان اعتماد کنیم، شاید آنقدرها که به نظر می آید بد نباشند، والله اعلم.

goo.gl/GRTftc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مقایسه ای از دو سوی یک مرز!

رتبه های آزادی اقتصادی

جمهوری دومینیکن (سمت راست): 88
هایتی (سمت چپ): 150
و

ایران: 171

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب رام کردن یک هیولا: دولت

در میان اهالی اقتصاد این بحث طلبگی "نقش دولت در توسعه اقتصادی" بسیار رایج است، کسانی نقش حداقلی برای دولت قائل اند و از آن سو کسانی نیز آن را ستون خیمه توسعه می دانند. حرف و حدیث کم نیست و این دو در تایید ادعاهایشان شواهدی هم می آورند.

مالزی و سنگاپور دو مثال محبوب هواداران "مداخله دولت" هستند که دولت نقش پررنگی در مسیر توسعه ایفا کرده است. نام رهبران مالزی (ماهاتیر محمد) و سنگاپور (لی کوان یو) برای بسیاری آشناست و آنها را معماران توسعه دو کشور می دانند. آنها با دیسیپلین بالا توانسته اند کشورهایی که تا چند دهه پیش پیشرفته به حساب نمی آمدند را از آب و گل درآورند تا این دو هم در جهان حرفی برای گفتن داشته باشند.

برای مثال دخالت دولت سنگاپور در امور به حدی بود که از سال 1992 فروش آدامس ممنوع اعلام شد و تا امروز هم فقط انواع دارویی آن برای مقاصدی نظیر ترک اعتیاد برای واردات مجاز شمرده می شوند. علت ممنوعیت این بود که ملت آدامس ها را هرکجا دستشان می رسید می چسباندند و این علاوه بر نارضایتی مردم، هزینه نگهداری و نظافت مکان ها عمومی را بالا برده بود. حتی در یک مورد چسباندن آدامس به سنسورهای دربهای مترو خسارت های قابل توجهی ایجاد کرده بود.

اما پیش نیاز نقش آفرینی موثر دولت وجود یک بوروکراسی کارآمد است و مالزی و سنگاپور هم در آغاز "اصلاح ساختار دولت" را مورد توجه قرار دادند. وجود رهبران دوراندیش و تعهد و اراده سیاسی البته شرطی مهم بود، ولی چه چیز آن تعهد و اراده سیاسی را به وجود می آورد و حفظ می کند؟ نیروی بازار!

اگر در آن دو کشور یک فضای اقتصاد آزاد و پویا به وجود نیامده بود، فضایی که نیازمند یک بخش دولتی/عمومی قدرتمند و کارآمد است، بعید بود اصلاحات دولت هم به جایی برسد چنانکه در سریلانکا و بنگلادش نرسید. اکنون هم رتبه سنگاپور و مالزی در شاخص آزادی اقتصادی به ترتیب 2 و 29 است و آنها اقتصادهایی آزاد به شمار می آیند.

نمی توان انتظار داشت سیاسیون یک کشور یک روز صبح از خواب بیدار شوند، اختلاف ها را کنار بگذارند و یکدل و یکزبان شوند برای پیشرفت، بعید است چنین چیزی در خلا رخ دهد، هیولای دولت را باید مجبور کرد. به نظرم این اجبار هم در تحلیل نهایی باید از اقتصاد سرچشمه گرفته باشد. در کشور ما نیز به نظر می رسد بدون آزادسازی اقتصادی بتوان حتی امیدی به اصلاح در دولت داشت، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص حقوق مالکیت 2016

فنلاند و دیگر کشورهای اسکاندیناوی در میان 128 کشور رتبه های نخست را دارند و ایران جایی بهتر از 101 ندارد و البته ونزوئلا هم آخر است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب بهترین دوران تاریخ!

عجیب نیست که آدم ها از اینکه ثروت در دنیا عادلانه تقسیم نشده است گلایه کنند، این به ویژه در جایی مثل مملکت ایرانی اسلامی ما شاید پررنگ تر باشد، با این حال اجازه دهید ببینیم آمار جدید چه می گوید، این آمار بر اساس ثروت (ارزش کل حساب های بانکی، سرمایه گذاری و دیگر دارایی ها) و نه درآمد بیان شده است:

اگر حدود 2220 دلار (حدود 8 میلیون تومان وجه رایج مملکت) و بیشتر ثروت دارید، از نیمی از مردم دنیا ثروتمندترید.

اگر ثروتتان 71560 (حدود 258 میلیون تومان) و بیشتر است جز ده درصد ثروتمند دنیا هستید.

اگر هم در حد 744400 دلار (حدود 2 میلیارد و 700 میلیون تومان) و بیشتر هستید جز همان یک درصد اقلیتی هستید که همه جای دنیا با شما مخالفند و می خواهند نسلتان را بربیندازند، تعداد این یک درصدی ها در جایی مثل امریکا حدود 18 میلیون نفر است!

ثروت کل دنیا 256 تریلیون دلار است، اگر بخواهید آن را به تساوی بین همه ادم ها تقسیم کنید به هریک حدود 52800 چوق می رسد. گفته اند ده درصد ثروتمند دنیا حدود 90 درصد این ثروت کل را در اختیار دارند.

اگر وضعیت را با سی چهل سال پیش مقایسه کنید، می بینید چه پیشرفت شگرفی اتفاق افتاده است، هرچند اکنون هم بالغ بر دو میلیارد نفر در دنیا به توالت بهداشتی و سیستم فاضلاب دسترسی ندارند، ولی زندگی بسیار روبه پیشرفت بوده است. شاید "سرشت" آدم هاست که این پیشرفت ها را کمتر می بیند.

گفته می شود پرویز ثابتی به آل احمد که رفقایش به او "سید جوشی" می گفتند پیشنهاد کرده بود که به عنوان کاردار حکومت به هند برود و اوضاع و فقر گسترده را ببییند تا زیادی تند نرود و بفهمد ایجاد ثروت چقدر دشوار است. خلاصه که درست است که هنوز کمبودها جدی است، ولی خوشحال باشید، شما در یکی از بهترین ادوار زندگی بشر زندگی می کنید. اینها را هم مدیون همان ناسزای معروف "سرمایه داری" هستید.

goo.gl/9ui48E

کانال راهبرد
@RahbordChannel