راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
"خودکفایی" غذایی؛ استقبال از قحطی !

آیا خوب است که کشوری از نظر تولید مواد غذایی و خوراک "خودکفا" باشد؟ اگر کشوری هیچ واردات مواد غذایی نداشته باشد و همه چیز را در داخل تولید کند خیلی عالی عمل کرده است؟ بسیاری بدون لحظه ای تردید جواب مثبت می دهند.

آنها تصور می کنند "خودکفایی" باعث می شود که آسیب پذیری کشور نسبت به تهدیدها کاهش پیدا کند و در این زمینه حتی مفهومی به نام امنیت غذایی هم مطرح می شود. اما کار به این سادگی نیست.

تا قرن 17 در بریتانیا، بروز قحطی غیرعادی نبود، کمبودها جدی بود و هر از چندی کسانی از گرسنگی جان می سپردند، ولی به تدریج با توسعه سیستم های حمل و نقل و امکان انتقال مواد غذایی از دوردست ها این مشکل از بین رفت. بریتانیایی ها دیگر لازم نبود فقط به کاشته ها و محصولات خود تکیه کنند.

اکنون هم غریب نیست اگر گاهی محصولات کشاورزی کشوری به دلایلی مثل خشکسالی و سرما و مانند آن از بین برود. امنیت غذایی برخلاف تصور رایج این نیست که همه چیز را خودمان عمل بیاوریم، بلکه باید تامین کنندگان بیشتر و بیشتری برای مواد غذایی داشته باشیم و ریسک تامین را حداقل کنیم.

از این طریق امکان استفاده از محصولات متنوع با کیفیت بالا و قیمت بهتر در همه فصل ها فراهم است. می تواند با مبادله از قحطی گریخت. یک سوال هم باید از هواداران خودکفایی غذایی پرسید: چرا باید به شرایطی برگردیم که 10 هزار سال است تلاش کرده ایم از آن بگریزیم؟ البته حرف و حدیث در این میان کم نیست، ولی شاید باید امنیت غذایی را به شکل متفاوتی دید، والله اعلم.

goo.gl/AfMREj

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب فرهنگ سیاسی ایرانیان و توسعه درونزای مملکت


کسانی معتقدند توسعه مملکت باید درون زا باشد، حرف درستی است. اما انگیزه و جرقه آن را نمی دانم از کجا خواهد آمد، بعید است مردم این مملکت بلاخیز یکباره ادب شوند و بفهمند اعتماد به اجنبی خوب نیست و باید روی پای خودشان بایستند.

یادم می آید جایی محمد قائد گفته بود، یکی از بزرگترین اصلاحات در جامعه ایران یعنی اصلاحات ارضی اگر خان زمیندار باور نداشت که گفته یانکی هاست امکانی برای بروز نمی یافت، بعید بود تجددخواه های ایرانی از پس هرگونه اصلاحی در این حوزه برمی آمدند، زمیندار و تفنگچی و لشکر دعا می توانستند کل پروژه را هوا کنند.

اکنون هم همین است، از مردم همیشه در صحنه که خیلی هایشان دولتی ها را "اینا" خطاب می کنند و به نظرشان دم و دستگاهی است برای حیف ومیل پول نفت، بعید است بتوان انتظار تکان خوردن داشت. به ویژه که هرگونه فعالیت کمی مستقل تحمل هم نمی شود و نسبت به آن بدبینی وجود دارد. به نظرم حتی توسعه داخلی ما هم باید از خارج جرقه اش زده شود. توسعه مستقل مستقل که بعضی حرفش می زنند عمدتا قصه کلثوم ننه است.

اکنون که حرف امریکا و واکنش های آینده آن داغ است، بد نیست که این توصیف درخشان از قضایای برجام و هسته ای و امریکا ببینید، روی یکی از مهمترین ویژگی های فرهنگ سیاسی ایرانی ها دست گذاشته است:

"از شش دهه پیش در ایران بیم و امید و عشق و نفرت‌ و چشم انتظار متوجه آمریکا بوده است. هنگام انتخابات ریاست جمهوری‌ در آن کشور، این‌جا مردم می‌پرسند: برای ایران چه برنامه‌ای دارند؟

به برنامه های دولت خودی تا این حد توجه نمی شود زیرا کمتر برنامه ای در ایران پیگیرانه و نتیجه بخش و طبق جدول زمانی به اجرا درمی‌آید. اما از ده سال پیش تاکنون ایالات متحده برنامه ای مدون و منسجم را با قدرت و قاطعیت و موفقیت ـــــ یا به تعبیر دیگر، با خباثت و زورگویی و قلدری ـــــ در مورد جمهوری اسلامی اجرا کرده است. هر بار فقط چند میلیمتر هـَرَس‌ کردن حق حاکمیت و استقلال مالی. دادن نمرهٔ انضباط و اخلاق و پاکیزگی. تعیین سرپرست برای نظارت بر پولهایی که جمهوری اسلامی اینجا و آنجای دنیا خرج می کند".

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش ویرانگری

کمی پیش کسی می خواست "دیوار" را خراب کند، کمی پس از آن کسانی خواستند "اسنپ" و "تپسی" را ببندند، احتمالا توجیه پشت این خراب کردن ها این بود که این برنامک ها (اپلیکیشن ها) باعث می شوند عده ای بیکار و خانه "خراب" شوند. در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که این تخریب کسب و کارها قدیمی و بیکار شدن ها درست همان چیزی است که از آن به عنوان "پیشرفت" یاد می کنند. مزیت اقتصاد بازار درست همین "ویرانگری" است.

بازار رقابت بی رحم است، مشتری انتخاب می کند که چه کسی بماند. شوخی است که بخواهیم با ریش گرو گذاشتن و مذاکره با دولتی ها جلوی استفاده مشتریان از یک محصول بهتر را بگیرد و غیرمستقیم جیب آنها را بزنیم. حفظ برخی مشاغل با ضرب و زور مقررات و حمایت های دولت عین ناکارآمدی و فساد است، حتی اگر با بهانه هایی نظیر "از نان خوردن نینداختن اقشار زحمتکش" همراه باشد.

اگر بنگاهی ناکارآمد است بهتر است بسته شود تا منابع برای کاربردهای بهتر آزاد شوند، پیشنهاد بازار آزاد به اهالی کسب و کار اینست که یا نوآوری کن یا دنبال یک شغل آبروی مند دیگر باش! به پیروی از برخی اهل دل می توان گفت بازار با هیچ کس عقد اخوت نبسته است. 😊

Creative destruction
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/jytfTH


کانال راهبرد
@RahbordChannel
درسی از تاریخ: یک پیشنهاد برای اداره ایران

برخی از مقامات نظامی و امنیتی اجنبی که با شاه سابق ایران دیدار می کردند گفته اند که او همواره می خواست نشان دهد که یک نابغه استراتژیست است و قدرت های بزرگ باید او را جدی بگیرند. البته آدم پرتی نبود، ولی به ویژه در دهه 50 زیادی تخته گاز رفت.

حرف خیلی ها این بود که شاهنشاه به اندازه کوپن اش بتازد، داریوش همایون فقید می گفت اینکه یک قدرت اقتصادی درجه سه بخواهد یک قدرت درجه اول غیراتمی باشد هوس مستانه ای بیش نبود، باید ادم خیلی دل خجسته باشد که در کشوری که ظرفیت و زیرساخت لازم را ندارد، چنین رویاهایی را در سر بپروراند.

در رژیمی که یک پلیس ضدشورش درست و درمان برای کنترل نظم خیابان های پایتخت نداشت، شوخی بود که فکر پادشاه حفظ امنیت راه های دریایی اقیانوس هند باشد.شاه سابق احتمالا فکرش این بود که داخل آنقدرها مهم نیست، ولی باید جلوی اهالی خارجه قوی ظاهر شد.

اینکه انقلاب اجتناب ناپذیر بود را می توان به بحث گذاشت، ولی بی تردید یکی از عوامل آن شخص شاه بود. البته باهوش بود و می خواست مملکت را تکانی دهد، ولی شخصیت قدرتمندی نداشت و مرد تصمیم های سخت نبود، به قولی "رهبری که نه ‏چندان مهربان و بخشنده باشد که دلها را به کمند آورد و نه چندان سختگیر و بُرنده ‏که کارها را از پیش ببرد" بعید است شانسی برای ماندن در این سرزمین بلا خیز داشته باشد.

شاید برای حل این مشکل پیشنهاد اسدالله اعلم بد نباشد، او احتمالا در ماندگارترین جمله خود زمانی گفته بود، “برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم”!

goo.gl/4XmQ6e

کانال راهبرد
@RahbordChannel
قدرت ایران را چه چیز تعیین می کند؟

می گویند تاریخ تکرار می شود، ولی اگر بار نخست تراژدی است، در تکرار چیزی جز یک کمدی ملالت بار نیست. کسانی که به پیشرفت مملکت علاقه دارند خواندن تجربه پهلوی دوم را مفید خواهند یافت.

کسانی گفته اند آنچه شاه و سلطنتش را نابود کرد بیش از همه گرایش به ‏جاه و جلالی بود که در طول سالها به جنون بزرگی تبدیل شد، پهلوی گویی میلی تمام نشدنی به نشان دادن ظواهر و نمایش قدرتش داشت، او انگار خیلی مردم را جدی نمی گرفت و تاریخ را داور و قاضی نهایی تلقی می کرد. حتی عنوان کتابش هم پاسخ به تاریخ بود

شاه ایران را ژاپن دومی می دید که با رهنمودهای داهیانه وی بناست چهارنعل به سمت دروازه های تمدن بتازد. او در دهه پنجاه از مؤسسه ‌‏«هادسن» دعوت کرد یک بررسی درباره جامعه و اقتصاد ایران بکند. رئیس موسسه ‏کتابی داشت که در آن پیش بینی کرده بود که ژاپن تا پایان ‏سده بیستم قدرت نخست اقتصادی جهان خواهد شد.

"پدر تاجدار ملت" هم که خود را کم از هیچ کس نمی دید، خواست چیزی مشابه برای ایران داشته باشد. اما ‏آن گزارش هرگز انتشار نیافت و بایگانی شد زیرا بسیار بدبینانه بود. در آن گزارش آمده بود که کشوری ‏با سطح و نظام آموزشی و شیوه تصمیم ‌گیری ایران نه تنها بعید است ژاپن دوم شود، بلکه همینکه فرو نپاشد شانس آورده است.

نوشته اند برای مثال ‏تولید ٢۳ هزار مگاوات نیروی برق هسته ای با هزینه میلیاردی مطلقا غیرضروری بود، کشوری که ذخایر گاز ثابت شده اش ۵۰۰ تریلیون پای مکعب بود و ‏روستاهایش به سبب نبودن اعتبارات نمی توانستند راهی به شهرها بکشند، باید خیلی حساب شده تر عمل می کرد.

اینکه قدرت یک کشور را چه چیز تعیین می کند، اهل فن به چهار عامل اشاره کرده اند: قدرت نظامی، توان اقتصادی، ایدئولوژی فراگیری که آن کشور را به الگویی برای دیگران بدل سازد و همچنین شیوه حکمرانی و اداره مملکت. شاه اگر زمانی در دو تای نخست حرفی برای گفتن داشت، در دو تای دیگر مطلقا ناتوان بود.

درست است که شاهنشاه با انگلیسی سلیس، غربی ها را تحقیر می کرد و به آن درس مملکت داری می داد، ولی بعید بود کسی او را جدی گرفته باشد. ناظر غربی سروکارش با عدد و رقم و شواهد است و خودستایی و لاف را از این گوش می شنود و از گوش دیگر بیرون می کند.

اینکه چه باید می کرد و اصلا می توانست کاری بکند البته می تواند موضوع بحث باشد، ولی شباهت برخی رفتارهای آن دوران با اکنون بسیار عبرت آموز است، والله اعلم

http://goo.gl/4XmQ6e

کانال راهبرد
@RahbordChannel
برنامه برای توسعه ایران؟

فردریش فون هایک بزرگ، اقتصاددان نامدار، زمانی گفته بود با برنامه‌ریزی در اقتصاد مشکلی ندارد، ولی حرفش این است که دولت‌ها نمی‌توانند این کار را به انجام رسانند، بلکه برنامه‌ریزی را باید بر عهده افراد گذاشت و به بازار اعتماد کرد. در اقتصادهای پیچیده امروزی بعید است بوروکرات‌های دولت دانش کافی در همه حوزه‌ها را در اختیار داشته باشند و بتوانند یک برنامه بی‌عیب و نقص را پی‌بریزند.

شاید بتوان گفت که این میل به برنامه‌ریزی کل اقتصاد حاصل «خودبزرگ‎بینی ویرانگر» (fatal Conceit) دولتی‌ها است، کسانی به جای همه تصمیم می‌گیرند و همه را وادار به تحمل پیامدهای مصیبت‌بار آن تصمیم‌ها می‌کنند. مرد فرهیخته به درستی گفته بود؛ هرچقدر دولت‌ها بیشتر برنامه‌ریزی کنند، عرصه برای برنامه‌ریزی افراد کمتر و کمتر می‌شود. خیلی از اهل دل در همین ایران می دانند که این برنامه ریزی ها باد هواست و قرار نیست اجرایی شود و دور ریختن پول است، ولی چرا اینقدر وقت و هزینه برای این کار می کنند؟

در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که این روال ناکارآمد پرهزینه در واقع عملی با منطق سیاسی است، وقتی حزبی وجود ندارد، در این روال "برنامه ریزی توسعه" بسیاری از بازیگران سیاسی به این بهانه از کارشناس ها می آموزند و تازه دستشان می آید چه خبر است. (مثلا نمایندگان مجلس را در نظر بگیرید، برخوردهای گاه و بیگاه شخص من با برخی از آنها بسیار ناامید کننده بوده است).

از یک طرف در مملکتی که همه در آن "فوبیای اقتصاد بازار" دارند، نمی شود رعیت را به امان خدا رها کرد. هر از چندی مستندی به نام برنامه منتشر می کنیم. هم دهان ملت را می بندد، هم جلوی اهالی خارجه مایه آبروداری! است. در مملکتی عشقی که فردای آدم معلوم نیست، منطقی نیست برای 5 سال آینده برنامه ریزی کنیم، خیلی ها هم احتمالا می دانند، ولی خوب اگر اینقدر اصرار دارند، حتما کارکردهایی هم دارد، والله اعلم.

پ.ن: اسم هایک آمد، باید از یگانه ای یاد کنم که از ایشان بسیار آموخته ام: "استاد دکتر موسی غنی نژاد" در اینجا می توانید نوشته ها و مصاحبه های ایشان را ببینید:
@MoussaGhaninejad

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/iNS8Zx

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نگرانی اصلی در کشورهای مختلف

حرف ها در صحاری خاورمیانه باد هواست، ولی 80% در عربستان معتقدند مسیر حرکت کشورشان درست است، سه دغدغه اصلی آنها بیکاری، تروریسم و فساد
است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
9 قانون بنیادین اقتصاد

1. تولید مقدم بر مصرف است: این شاید بدیهی به نظر برسد، ولی دیده می شود که سیاست "تحریک تقاضا" برای گسترش تولید بسیار تبلیغ می شود، تولید پیامد یک زنجیره پیچیده و درهم تنیده از فرایندهای گوناگون است و برای به "راه افتادن تولید" باید آنها را در نظر داشت.

2. تولید هزینه دارد: هیچ چیز رایگانی در دنیا وجود ندارد، چیزی را که کسی دریافت می کند، پیش از آن از کس دیگری گرفته شده است. حمایت های دولتی از تولید و هزینه های رفاهی دولت ها را باید در چنین سیاقی فهمید، مالیات دهنده می بینند که دولت پولش را می گیرد، ولی نمی داند که آن را کجا مصرف می کند، از آن سو، دریافت کنندگان کمک دولتی هم تنها پولی که دریافت می کنند را می بینند و نمی دانند که این پول پیشتر از چه کسی دریافت شده است.

3. ارزش ذهنی است: ارزش کالا و خدمات چیز ثابت و از پیش داده نیست و بسته به مصرف کنندگان و شرایط مختلف تفاوت می کند، مطلوبیتی که کنشگران اقتصادی به چیزها نسبت می دهند متفاوت است.

4. دستمزد کارگر را بهره وری او تعیین می کند: خروجی اقتصادی و میزان تولید کارگر میزان دستمزد او را مشخص می کند، چانه زنی های اتحادیه های کارگری برای حداقل دستمزد و مانند آن بدون توجه به این ملاحظات سودی برای کارگران ندارد.

5. هر پرداختی هم درآمد و هم هزینه است: هر پرداختی برای خریدار هزینه است و از آن سو درآمدی هم برای فروشنده به شمار می آید و این دو برابرند. مخارج عمومی دولت هم از چنین منطقی پیروی می کند، این پرداخت ها تنها درآمد تلقی نمی شوند، بلکه اثر هزینه ای آنها را هم باید در نظر داشت.

6. هدف نهایی تولید مصرف است: "مصرف" هدف فعالیت اقتصادی و "تولید" وسیله آن است. هواداران اشتغال کامل از این نکته بدیهی غافل اند، آنها تولید را اصل می گیرند.

7. پول ثروت نیست: ارزش پول به قدرت خرید آن است، پول ابزاری برای مبادله است، ولی ثروت هر شخص به دسترسی او به کالا و خدمات دلخواهش بستگی دارد. مردم یک کشور هم تنها با افزایش میزان پولشان ثروتمند نمی شوند. مرد تنها در یک جزیره حتی اگر یک معدن طلا هم کشف کند، ثروتمندتر به شمار نخواهد آمد.

8. نیروی کار ارزش اقتصادی ایجاد نمی کند: نیروی کار (زحمت) در ترکیب با دیگر عوامل اقتصادی محصول را تولید می کند، ولی ارزش آن محصول تنها و تنها بستگی به مطلوبیت آن نزد مشتری دارد و این مطلوبیت چیزی ذهنی است. هرچقدر هم تولید اشتغال ایجاد کند، اگر از آزمون مطلوبیت مشتری سربلند بیرون نیاید، بی ارزش است.

9. سود پاداش کارآفرینی است: در اقتصاد بازار، سود پاداشی است که کسب وکارهایی که توزیع منابع را بهبود بخشیده اند دریافت می کنند، سود در واقع پاداش خطر کردن کارآفرینانی است که با ترکیبی تازه از منابع اقتصادی موجود چیزی جدید تولید کرده اند که مصرف کننده بپسندد. آنهایی که ریسک نامناسب کرده اند هم ورشکست می شوند تا منابع برای کاربردهای دیگر آزاد شود.

https://goo.gl/EQmppa

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بزرگترین هزینه فرصت جهان؛ نگاهی به بودجه دفاعی کشورها در 2016

ایالات متحده امریکا بیش از کل تولید ناخالص داخلی ایران هزینه نظامی دارد. عربستان در رتبه 4ام است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
درباب یانکی ها، ایران، خاورمیانه و باقی قضایا

گفته اند که جدیت افراطی بوش و بی عملی اوباما هر دو برای خاورمیانه زیانبار بود، چین و روسیه هر دو در تلاش برای بازی کردن نقش موثر در این منطقه اند، هند، ژاپن و دیگر کشورهای اروپایی هم بی کار ننشسته اند، روال قدرت های نوظهور مشخص است، اول سرمایه ها، بازرگانان و کارگرانشان می آیند و بعد سربازان و نظامیان شان!

امریکا هنوز توانمندترین بازیگرمنطقه ای است، منافعش هم تغییر چندانی نکرده است: باز نگاه داشتن راه های آبی انتقال انرژی، مبارزه تروریسم و حمایت از متحدانش. مداخله موثر این کشور هنوز بهترین گزینه برای سامان دادن این منطقه بلاخیز است، ولی چه می توان کرد و پیامدهای آن برای ایران چیست؟

نخست، اقدامات بازدارنده بیشتری برای مقابله با چین و روسیه دنبال کند، حضور روس ها در سوریه امکان حل تعارض را کاهش می دهد و می تواند تهدید ایران و حزب الله را هم جدی تر کند، مقابله مستقیم با روسیه البته گزینه مناسبی نیست، ولی شدت عمل در برخورد با ایران و متحدان شیعی اش در آن منطقه گزینه بسیار موثری است. تحکیم ارتباط با مصر، ترکیه، اسرائیل و عرب ها ضروری است و همین اینها به معنای محدود کردن جدی توسعه طلبی ایرانی هاست.

دوم، دنبال کردن ایجاد یک معماری امنیتی چندجانبه میان بازیگران عمده خاورمیانه و افزایش همکاری میان آنهاست، حضور جدی تر امریکا باعث می شود که آنها در دامن روس ها و چینی ها نیفتند. سوم، افزایش مشارکت هند، ژاپن و اروپایی ها در امور اقتصادی، نظامی و امنیتی منطقه است.

در این زمینه می توان به تشویق آنها به ارتقا روابطشان با ایرانی ها برای وادار کردن این کشور به دنبال کردن نقشی سازنده تر در منطقه و البته جلوگیری از نزدیکی بیشترش به روس ها و چینی ها اشاره کرد. همکاری مدیریت شده در مسائل مشترک با چینی ها و روس ها هم سیاست دیگری است که باید دنبال شود.

معنا این پیشنهادها این است که ایرانی ها را زیر فشار بگذار، ولی نه آنقدر که تنها گزینه اش روسیه و چین باشند، اینکه در عمل چه رخ می دهد، به خیلی چیزها بستگی دارد و باید منتظر نشست، والله اعلم.

https://goo.gl/xjERvB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک قانون اقتصاد به زبان ساده

در اقتصاد قانون معروفی به نام "قانون سه" هست که "عرضه تقاضای خود را به وجود می آورد" و می توان ادعا کرد همواره میان عرضه و تقاضا در اقتصاد تعادل برقرار است. این قانون منسوب به ژان باتیست سه اقتصاددان فرانسوی است. اما معنای آن چیست؟

در یک جامعه که در آن تقسیم کار و مبادله حاکم است، هر فرد چیزی را تولید می کنند که فکر می کند برای بقیه مطلوبیت دارد و امیدوار است دیگران همه چیزهایی را تولید کنند که او خواهان آنهاست. کسی ابریشم تولید می کند تا آن را به کشاورزی که طالب ابریشم است بفروشد و در ازای آن گندم دریافت می کند. در واقع افراد برای مصرف دست به تولید می زنند. ابداع سیستم پولی هدفی جز ساده کردن این مبادله ها نداشته است، قیمت هم سیگنالی برای تشخیص بهتر مطلوبیت های دیگران است.

اما تولید نوعی قمار و خطر کردن است، می دانیم که ارزش امری ذهنی است و اگر مشتری کالایی را مطلوب و ارزشمند تلقی نکند، آن کالا ارزش اقتصادی نخواهد داشت. خود فرایند تولید ارزشی ایجاد نمی کند، بلکه مهم اینست که چه چیزی برای چه کسی تولید شده است. از این رو می توان گفت ارزش کالا و خدماتی نیز که هر فرد یا گروه می تواند خریداری کند، درست برابر با "ارزش بازار" کالا یا خدماتی است که عرضه کرده است.

کسانی ادعا می کنند اگر پس انداز در یک اقتصاد زیاد و مصرف کم باشد، شاهد رکود خواهیم بودیم و محصولات روی دست تولیدکننده ها می ماند و بیکاری افزایش می یابد، پس باید کاری کرد که پس انداز کمتر و مصرف بیشتر شود (تحریک تقاضا) تا اقتصاد از رکود خارج شود. آنها مداخله دولت ها، چاپ پول و وام ارزان را پیشنهادی می کنند. می توان دید که بنا به "قانون سه" چنین استدلالی درست نیست.

تقاضا را ارزش بازار محصولات عرضه شده به بازار تعیین می کند و اگر تقاضا به حد کافی نیست، به این معناست که تولیدکننده ارزیابی درستی از مطلوبیت مصرف کنندگان نداشته است. پس باید موانع را از پیش روی کارآفرینان برداشت و از مهمترین آنها تصحیح قیمت هاست تا بتوانند به ارزیابی واقعی تری از مطلوبیت ها برسند.

https://goo.gl/HvL4S4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سرمایه داری بد نیست!

در 25 سال گذشته هر روز 137 هزار نفر در جهان از وضعیت فقر مطلق بیرون آمده اند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
فروپاشی دلار

کسانی در این حوالی پایان حکومت دلار را پیش بینی می کنند، ولی فروپاشی دلار به چه معناست؟ زمانی که دلار چنان بی ارزش شود که تمام دارندگان بخواهند به هر قیمتی آن را بفروشند و کسی خریدار آن نباشد فروپاشی دلار رخ داده است.

برای فروپاشی دلار سه پیش فرض لازم است؛ نخست تضعیف شدید دلار در مقایسه با دیگر ارزهاست، یعنی همین حالتی که اکنون هم شاهدش هستیم، 19 تریلیون دلار بدهی ملی امریکاست و میزان آن حتی از کل تولید ناخالص داخلی امریکا هم بیشتر است.

دوم، مطرح شدن ارز جایگزین است، دلار ارز رایج در بسیاری از مبادلات بین المللی و ذخیره کشورهاست، ارزی که به عنوان جانشین خود را مطرح کرده است یوآن چینی هاست. این جانشینی ساده نیست، هرگونه کاهش ارزش دلار در درجه نخست به زیان چینی هاست که حدود یک تریلیون دلار از اوراق خزانه امریکا را در اختیار دارند، به نوعی آتش زدن به مال خودی است.

سوم، بزور بحرانی که اعتماد به دلار را از بین ببرد و ارزش آن به شکل جدی افت کند تا کشورهای دیگر و مهمتر از همه ژاپن و چین بخواهند بدهی هایشان را وصول کنند و البته به جای امریکا، بازارهای صادراتی جایگزین داشته باشند. در حال حاضر بزرگترین مشتری چین امریکاست، چرا بخواهد آن را ورشکست کنند؟

در صورت فروپاشی دلار، اقتصاد جهان دچار مشکل می شود و دارندگان آن در صدد جایگزین کردن آن با دیگر ارزها و طلا و مانند آن خواهند شد. نرخ بهره در امریکا بسیار بالا می رود، قیمت کالای وارداتی به شدت افزایش می یابد و انفجار تورمی رخ می دهد.

در همین حال صادرات بالا می رود و یک رونق کوتاه را شاهد هستیم، ولی تورم و نرخ بهره بالا بسیاری از کسب و کارها را تعطیل می کند و بیکاری افزایش می یابد و اقتصاد به رکود می رود.

البته چنین سناریویی بعید است هیچگاه رخ دهد، اگر هم شروع شد به انتها نمی رسد، آن وسط یک جنگ جهانی مختصر هم داریم، والله اعلم.

https://goo.gl/LJssFZ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
با بازار هرکه در افتاد ور افتاد!

پیروان مکتب اتریش (اتریشی‌ها) را می‌توان کم وبیش از رادیکال‌ترین هواداران بازار آزاد دانست، آنچه آنان بیش از همه به آن نقد دارند، مداخله‌های دولت در اقتصاد است. تحریک تقاضا، تعیین نرخ بهره، سیاست پولی، بازتوزیع و بسیاری از دیگر از مداخله‌های دولت در مکتب اتریش ناپذیرفتنی است، چیزی که آن را با بسیاری از هواداران اقتصاد رایج متفاوت می‌کند.

اصل در مکتب اتریش بر این است که بازار بهترین فرآیند برای توزیع بهینه منابع در اقتصاد است و مداخله در آن کاهش کارآیی را به همراه دارد. اتریشی‌ها تا آنجا پیش می‌روند که حتی وجود بانک مرکزی به‌عنوان نهادی دولتی برای تنظیم بخش پولی را هم نالازم می‌شمارند. در این یادداشت دنیای اقتصاد به مرور بسیار کوتاهی از دیدگاه های مکتب اتریش در اقتصاد پرداخته ام

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/54Mzoa

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سهم کشورها در اقتصاد جهان

امریکا حدود یک چهارم و چین 15 درصد کل اقتصاد جهان را تشکیل می دهند، ایران اقتصاد 26 دنیا با کمی بیش از 0.5 درصد کل تولید ناخالص جهانی است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت یاغی ها

استیو بنن استراتژیست ارشد دولت ترامپ توجه بسیاری را برانگیخته است و خیلی ها او را مغز متفکر دولت جدید می دانند که تاثیر زیادی روی رئیس جمهور دارد. زندگی غریبی داشته و از خدمت در نیروی دریایی تا ساختن فیلم مستند فعال بوده است. همکاران سابقش او را ادم باهوش و مطلعی می دانند.

در همین مدت شایعات پشت سر او زیاد بوده است: فاشیست، نژاد پرست، آنارشیست. او را چهره اصلی در وضع محدودیت های اخیر ورود مهاجران به امریکا می دانند. اما آنچه بیشتر در او و دیدگاه هایش پررنگ است ملی باوری (ناسیونالیسم) است. او گفته است که دولت جدید در پی برگرداندن عظمت امریکاست و جهانی شدن را جدی نمی گیرد.

او مخالف ورود گسترده مهاجران به امریکاست، رسانه ها را اهل زد و بند می داند که بیش از منافع ملی کشور به به فکر جیبشان هستند، نگران فرهنگ والایی است که دارد از بین می رود، به دولتی ها به چشم اهل بخیه هایی نگاه می کند که به جای دنبال کردن منافع مردم به فکر پر کردن جیبشان هستند. دنبال حمایت از اقتصاد امریکاست و با برداشتن مرزها و جهانی شدن تجارت مشکل جدی دارد.

از بازگشت به ریشه های یهودی-مسیحی صحبت می کند و این ریشه ها را باید در برابر یک چیز فهمید: اسلام گرایی. حرفش این است که قبلی ها به اندازه کافی به تهدید اسلام گرایی نپرداخته اند و با سیاسی کاری تهدید جدی آن را ندیده گرفته اند. می گویند از 11 سپتامبر به سیاست به طور جدی رو آورده است و عجیب نیست چنین دیدگاهی داشته باشد.

حرفش این است که به جای جهانی شدن و گرفتن نقش همکارانه با دیگر کشورها باید به حاکمیت امریکا فکر کرد، منزوی شدن را پیشنهاد نمی کند، ولی رقابتی عمل کردن را می پسندد، از قرار نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون هم روی او اثر گذار بوده است. زمانی خودش را لنینیست توصیف کرده است، به این معنا که می خواهد نظم مستقر را به هم بریزد و طرحی نو در اندازد.

امریکا کشور پیچیده ای است و هر ایده ای امکان عملی شدن پیدا نمی کند، ولی می شود حدس زد که این دولت ملی گرا مماشات کمتری با ایران خواهد داشت؛ کشوری که به قول یکی از تحلیلگران با نفرت همسایگانش احاطه شده است، والله اعلم.

https://goo.gl/wnNM3q

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد کینزی به زبان آدمیزاد

کینز اقتصاد دان مشهور زمانی گفته بود در طول تاریخ همیشه میل بشر به پس انداز قوی تر از میل به سرمایه گذاری بوده است. حرف او این بود که مردم ترجیح می دهند ثروتی که پس از رفع نیازهای مصرفی شان می مانند را پس انداز کنند تا آنکه خطر کنند و پول بی زبان را برای تولید ثروت بیشتر و خیر جمعی به کار اندازند.

از این رو مرد اقتصاددان استدلال می کرد اینکه ملت به جای مصرف یا سرمایه گذاری سراغ پس انداز می روند، برای اقتصاد خوب نیست. این به معنای کم شدن تقاضا در اقتصاد است و باعث می شود که بخشی از منابع اقتصادی جامعه در سمت عرضه و تولید بیکار بمانند.

او معتقد بود که اگر سرمایه گذاری و مصرف به مقدار کافی بود و تقاضا وجود داشت، آن منابع دیگر بیکار نمی ماندند. پیشنهادش این بود که دولت ها دست به کار شوند و با تحریک تقاضا ریشه این بیکاری را بخشکانند. او می گفت هرچقدر جامعه ثروتمندتر باشد، از آنجا که میزان پس انداز بالاتر می رود، این مشکل حادتر هم می شود.

اهل دل می گفتند اینکه تقاضا پایین است و باید آن را افزایش داد، خیلی مبهم است، بیشتر توضیح می دهید؟ جواب کینز این بود، اگر می بینید تولید به حد کافی نیست و به آن حد "تولید بالقوه" مطلوب نرسیده است و بیکاری هست، به خاطر کمبود تقاضاست.

منتقدان می گفتند اگر تولید و عرضه به حد کافی نیست، شاید قرار بوده چنین باشد، اینها اگر تولیدکننده بودند با همین شرایط محصولی مناسب که خواهان داشته باشد تولید می کردند، وانگهی اگر خیلی مشکل تقاضا دارند، جنس خوب بیرون از کشور هم خریدار دارد، صادر کنند تا مشکل حل شود. اگر نمی توانند شاید عیب از خودشان باشد یا مقرراتی که دست و پایشان را بسته است.

کینز پاسخ می داد: خیر، اگر دولت دست بجنباند و با سیاست های مناسب تقاضا را بالا می برد، می بینید که تولید به حد بالقوه و مطلوب می رسد و مسائل حل می شود. می پرسیدند: آن حد مطلوب را چطور بفهمیم؟ پاسخ می شنیدند: اگر بالا بردید و از جایی به بعد دیدید به جای افزایش تولید و اشتغال به تورم انجامید، بدانید که ظرفیت خالی پر شده است و به حد مطلوب رسیدید.

در عمل چه شد؟ در بسیاری موارد تورم بالا رفت بدون آنکه بیکاری پایین بیاید. در نگاه اول هم به نظر می رسید، دولت مداخله ای می کند و بعد از رفع و رجوع شدن مشکل می تواند کنار بایستد و اقتصاد کار خودش را می کند، ولی هرچقدر جلو رفتیم نیاز به مداخله ها بیشتر و بیشتر شد و کسر بودجه های بالا و ناکارآمدی اقتصاد حاصل این سیاست ها بود. به نظر می رسد مداخله دولت ها در اقتصاد خیلی عاقبت ندارد، والله اعلم.

پ.ن: این متن با الهام از کتاب معرفت شناسی اقتصاد دکتر موسی غنی نژاد نوشته شده است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد از زبان پرزیدنت (برگرفته از یک مصاحبه واقعی)

خبرنگار -بعد از 70 سال کشور ما دچار "کسری" شده است، این شما را اذیت نمی کند آقای رئیس جمهور؟ شما در عمر سیاسی تان بارها به این قضیه اعتراض کرده اید و از پیشرو نبودن ما در تجارت انتقاد کرده اید، حالا راه حل تان چیست؟

ریگان -شما گفتید "کسری"، منظورتان بحث تراز تجاری (تفاوت صادرات و واردات) است؟

خبرنگار -بله، ما برای اولین بار بعد از 1914 (سال شروع جنگ جهانی اول) یک کشور بدهکار شده ایم.

ریگان - فکر نمی کنم، اینکه تصور می کنید "کسری تجاری یعنی بدهکار شدن کشور" درست نیست. دولت نیست که بیشتر از آنچه از صادرات به کشور برمی گردد، صرف واردات کرده است، مردم ما، اهالی کسب و کار، شرکت ها و کارآفرین های ما از آنها استفاده کرده اند.

این طور به قضیه نگاه کنید که مردم امریکا بیش از آنکه بفروشند خرید کرده اند. از قضا، این عدد و رقم های صادارت و واردات همه چیز را به ما نمی گویند، برای مثال در ارقام صادرات سهم بخش خدمات در نظر گرفته نمی شود. البته تفاوت های فنی زیادی بیان این دو رقم هست که اینجا واردش نمی شوم.

اما بگذارید نکته ای را خاطر نشان کنم که "کسری" ای که باید نگرانش باشیم و از همه مهمتر است، کسری هزینه های دولت است، یعنی دولت بیشتر از دخل اش سراغ خرج کردن برود، جای دیگری دنبال مصیبت نگردید.

در مورد کسری در تجارت و بازرگانی هم باید بگویم که از سال 1790 تا 1875 به مدت 85 سال با همین وضعیت روبه رو بودیم و واردات ما از صادراتمان بیشتر بود، از همان سال ها بود که ما بدل به قدرتی شدیم که الان هستیم. همان الان هم می بینید که با وجود این کسری تجاری در 33 ماه گذشته هشت میلیون شغل جدید ایجاد شده است.

درست است از 1979 حدود 1.6 میلیون شغل در بخش تولید از بین رفته است، ولی در عوض 9 میلیون شغل جدید در صنعت گردشگری و حوزه خدمات ایجاد شده است. ما از بازگشت خوبی داشتیم، تورم را پایین آوردیم، نرخ بهره هم در حال کاهش است.

این عملکرد کم نظیر همراه با همین کسری تجاری اتفاق افتاده است، اما در دهه 1930 که نرخ بیکاری به 25 درصد رسیده بود و آن رکود وحشتناک حاکم شده بود تا ده سال تراز تجاری ما مثبت بود تا اینکه جنگ جهانی دوم شروع شد و رکود را پایان داد. برای همین فکر می کنم اغراق است که بگوییم ما یک کشور بدهکار شده ایم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب فساد

رتبه ایران در شاخص برداشت از فساد از سال 2004 (حدود سال 1383) از گزارش دیوان محاسبات کشور

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب مضرات قانون حداقل دستمزد

حدود دو سال پیش مدیر عامل یک شرکت امریکایی تصمیم گرفت، با کاهش حقوق و مزایای دریافتی‌اش طی سه سال حداقل حقوق سالانه کارکنان را به 70 هزار دلار برساند. این شرکت در سیاتل ایالات متحده قرار دارد و در حوزه خدمات کارت‌های اعتباری فعال است. بسیاری از این تصمیم استقبال کردند و این کار انسان‌دوستانه در رسانه‌ها بسیار صدا کرد.

اما این تصمیم پیامدهای ناخواسته‌ای هم داشت، برخی از مشتریان قدیمی شرکت آن را رها کردند، زیرا فکر می‌کردند در آینده قیمت خدمات آن افزایش خواهد یافت و کسانی هم معتقد بودند این قبیل طرح‌ها سیاسی کاری و خودنمایی است. مهمتر از همه برخی از کارکنان ارزشمند شرکت آن را ترک کردند، حرف این بود که انصاف در پرداخت‌ها رعایت نمی‌شود. اگر یک کارمند کم تجربه حداقل 70 هزار دلار حقوق می‌گیرد، پس باتجربه‌های قدیمی باید رقم بسیار بیشتری دریافت کنند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد سعی کرده ام استدلال کنم قانون حداقل دستمزد اجباری برخلاف ادعاها کمکی به نیروی کار نمی کند، اینکه دولت کارفرمایان را اجبار کند که فلان مبلغ را به کارکنان بپردازید در مودبانه ترین تعبیر زبل بازی اهالی سیاست است که می خواهند از جیب دیگران محبوبیت بخرند.

منطق درست کار روشن است، دو طرف با هم توافقی می کنند و کارفرما باید طبق قرارداد تعهدات خود را سر زمان مشخص عملی کند و قانون هم باید در اجرای چنین قراردادی حامی کارکنان باشد، در این میان خوبیت ندارد دولتی ها برای قراردادهای مردم شرط و شروط بگذارند.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/YwViNA

کانال راهبرد
@RahbordChannel