🔆 گزارشی از نشست «آیا اصول اخلاقی واقعیت دارند؟»
آیا اصول اخلاقی بخشی از واقعیتاند که ما آنها را کشف میکنیم، یا ساختههایی انسانیاند که برای تنظیم رفتار و زندگی جمعی به کار میآیند؟ اگر بگوییم شکنجه انسان بیگناه نارواست، آیا درباره واقعیتی مستقل از سلیقه خود حرف میزنیم یا از ارزشی سخن میگوییم که انسانها به رفتارها نسبت دادهاند؟
در نشست «آیا اصول اخلاقی واقعیت دارند؟»، #هادی_صمدی و #امید_کشمیری از دو منظر متفاوت به این پرسش پرداختند. صمدی اخلاق را پدیدهای چندلایه دانست که از گرایشهای زیستی و هیجانی آغاز میشود، در قالب هنجارهای اجتماعی گسترش مییابد و در سطحی دیگر به استدلال اخلاقی و تدوین اصول میرسد. کشمیری، در مقابل، از نوعی واقعگرایی اخلاقی دفاع کرد و کوشید نشان دهد که تجربههایی مانند رشد اخلاقی، تشخیص خطا و گفتوگوی عقلانی را میتوان با فرض وجود حقیقتهای اخلاقی بهتر توضیح داد.
بحث در ادامه به موضوعاتی چون تکامل اخلاق، نقش عواطف، واقعیتهای اجتماعی، اصول اخلاقی، سیاستگذاری و معنای واقعیت داشتن رسید. اختلاف دو سخنران فقط بر سر خوب و بد نبود؛ آنها در اینباره نیز اختلاف داشتند که برای واقعی دانستن چیزی، چه نوع وجودی باید برای آن قائل باشیم.
🌐 مطالعه متن کامل و دسترسی به ویدئو و صوت این نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @Omidkeshmiri
🌾 @evophilosophy
🌾 @iraniancityofphilosophy
آیا اصول اخلاقی بخشی از واقعیتاند که ما آنها را کشف میکنیم، یا ساختههایی انسانیاند که برای تنظیم رفتار و زندگی جمعی به کار میآیند؟ اگر بگوییم شکنجه انسان بیگناه نارواست، آیا درباره واقعیتی مستقل از سلیقه خود حرف میزنیم یا از ارزشی سخن میگوییم که انسانها به رفتارها نسبت دادهاند؟
در نشست «آیا اصول اخلاقی واقعیت دارند؟»، #هادی_صمدی و #امید_کشمیری از دو منظر متفاوت به این پرسش پرداختند. صمدی اخلاق را پدیدهای چندلایه دانست که از گرایشهای زیستی و هیجانی آغاز میشود، در قالب هنجارهای اجتماعی گسترش مییابد و در سطحی دیگر به استدلال اخلاقی و تدوین اصول میرسد. کشمیری، در مقابل، از نوعی واقعگرایی اخلاقی دفاع کرد و کوشید نشان دهد که تجربههایی مانند رشد اخلاقی، تشخیص خطا و گفتوگوی عقلانی را میتوان با فرض وجود حقیقتهای اخلاقی بهتر توضیح داد.
بحث در ادامه به موضوعاتی چون تکامل اخلاق، نقش عواطف، واقعیتهای اجتماعی، اصول اخلاقی، سیاستگذاری و معنای واقعیت داشتن رسید. اختلاف دو سخنران فقط بر سر خوب و بد نبود؛ آنها در اینباره نیز اختلاف داشتند که برای واقعی دانستن چیزی، چه نوع وجودی باید برای آن قائل باشیم.
🌐 مطالعه متن کامل و دسترسی به ویدئو و صوت این نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @Omidkeshmiri
🌾 @evophilosophy
🌾 @iraniancityofphilosophy
3danet.net
آیا اصول اخلاقی واقعیت دارند؟ گفتوگوی صمدی و کشمیری
گزارشی از نشست «آیا اصول اخلاقی واقعیت دارند؟» درباره واقعگرایی اخلاقی، تکامل، هنجارهای اجتماعی و معنای واقعیت در اخلاق.
❤6👍5
🔆 نشست نقد و بررسی کتاب «افسانه قرون وسطی»
کتاب «افسانه قرون وسطی» نوشته رمی براگ، فیلسوف و الهیدان فرانسوی، به سراغ یکی از کلیشههای ماندگار تاریخ اندیشه میرود: تصویری از قرون وسطی بهعنوان دوران جهل و سلطه مذهب. براگ در عین حال با روایت مقابل، یعنی تصور قرون وسطی بهعنوان عصری آرمانی و هماهنگ، نیز فاصله میگیرد.
در نشست نقد و بررسی این کتاب، دکتر عارف مسعودی، دکتر احمد بستانی و دکتر زانیار ابراهیمی درباره نسبت عقل و ایمان، نقش فلسفه در سنتهای اسلامی، یهودی و مسیحی، میراث یونانی و محدودیتهای روایت براگ از تاریخ اندیشه بحث کردند.
این گفتوگو فرصتی است برای بازاندیشی در تصویری که از قرون وسطی داریم؛ دورانی که فهم آن بدون توجه به تنوع سنتهای فکری و تعامل میان تمدنها ممکن نیست.
🌐 مطالعه متن گزارش و صوت این نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @zaniarebrahimii
کتاب «افسانه قرون وسطی» نوشته رمی براگ، فیلسوف و الهیدان فرانسوی، به سراغ یکی از کلیشههای ماندگار تاریخ اندیشه میرود: تصویری از قرون وسطی بهعنوان دوران جهل و سلطه مذهب. براگ در عین حال با روایت مقابل، یعنی تصور قرون وسطی بهعنوان عصری آرمانی و هماهنگ، نیز فاصله میگیرد.
در نشست نقد و بررسی این کتاب، دکتر عارف مسعودی، دکتر احمد بستانی و دکتر زانیار ابراهیمی درباره نسبت عقل و ایمان، نقش فلسفه در سنتهای اسلامی، یهودی و مسیحی، میراث یونانی و محدودیتهای روایت براگ از تاریخ اندیشه بحث کردند.
این گفتوگو فرصتی است برای بازاندیشی در تصویری که از قرون وسطی داریم؛ دورانی که فهم آن بدون توجه به تنوع سنتهای فکری و تعامل میان تمدنها ممکن نیست.
🌐 مطالعه متن گزارش و صوت این نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @zaniarebrahimii
3danet.net
گزارش نشست نقد کتاب افسانه قرون وسطی رمی براگ
گزارش نشست نقد و بررسی کتاب «افسانه قرون وسطی» رمی براگ درباره فلسفه، الهیات و تعامل سنتهای اسلامی، یهودی و مسیحی در قرون وسطی.
❤3
🔆 آیا تحریمها اقتصاد ایران را نابود میکنند؟
تحریمها چه سهمی در وضعیت اقتصادی امروز ایران دارند؟ آیا میتوان مشکلات اقتصادی کشور را صرفاً به فشارهای خارجی نسبت داد، یا باید نقش سیاستگذاری داخلی، سوءمدیریت و فساد را هم در نظر گرفت؟
در نشست نقد و بررسی کتاب «گلوگاه»، #رحمن_قهرمانپور و #سعید_لیلاز از دو منظر متفاوت به مسئلهٔ تحریمها و پیامدهای آنها پرداختند. این بحث تنها به تأثیر تحریمها بر اقتصاد محدود نمیشود؛ بلکه پرسشهایی مهمتر دربارهٔ توسعه، دموکراسی، گسترش شکاف طبقاتی و تأثیر سیاستهای اقتصادی بر زندگی روزمرهٔ مردم را نیز پیش میکشد.
تحریمها چگونه مسیر توسعهٔ ایران را تحت تأثیر قرار دادهاند؟ رابطهٔ فشارهای خارجی با مشکلات ساختاری اقتصاد چیست؟ و در تحلیل وضعیت موجود، مرز میان اثر تحریمها و مسئولیت تصمیمگیران داخلی کجاست؟
این نشست فرصتی است برای بررسی دیدگاههای متفاوت دربارهٔ یکی از مهمترین مسائل اقتصاد و سیاست ایران و بازاندیشی در این پرسش که برای فهم وضعیت کنونی، باید به کدام عوامل بیشتر توجه کرد.
🌐 برای مطالعه متن کامل و مشاهده ویدئو اینجا کلیک کنید
🌾 @Sedanet
🌾 @riskanddiplomacy
🌾 @roozArooz_media
تحریمها چه سهمی در وضعیت اقتصادی امروز ایران دارند؟ آیا میتوان مشکلات اقتصادی کشور را صرفاً به فشارهای خارجی نسبت داد، یا باید نقش سیاستگذاری داخلی، سوءمدیریت و فساد را هم در نظر گرفت؟
در نشست نقد و بررسی کتاب «گلوگاه»، #رحمن_قهرمانپور و #سعید_لیلاز از دو منظر متفاوت به مسئلهٔ تحریمها و پیامدهای آنها پرداختند. این بحث تنها به تأثیر تحریمها بر اقتصاد محدود نمیشود؛ بلکه پرسشهایی مهمتر دربارهٔ توسعه، دموکراسی، گسترش شکاف طبقاتی و تأثیر سیاستهای اقتصادی بر زندگی روزمرهٔ مردم را نیز پیش میکشد.
تحریمها چگونه مسیر توسعهٔ ایران را تحت تأثیر قرار دادهاند؟ رابطهٔ فشارهای خارجی با مشکلات ساختاری اقتصاد چیست؟ و در تحلیل وضعیت موجود، مرز میان اثر تحریمها و مسئولیت تصمیمگیران داخلی کجاست؟
این نشست فرصتی است برای بررسی دیدگاههای متفاوت دربارهٔ یکی از مهمترین مسائل اقتصاد و سیاست ایران و بازاندیشی در این پرسش که برای فهم وضعیت کنونی، باید به کدام عوامل بیشتر توجه کرد.
🌐 برای مطالعه متن کامل و مشاهده ویدئو اینجا کلیک کنید
🌾 @Sedanet
🌾 @riskanddiplomacy
🌾 @roozArooz_media
3danet.net
آیا تحریمها اقتصاد ایران را نابود میکنند؟ | صدانت
آیا تحریمها اقتصاد ایران را نابود میکنند؟ گزارش نشست بررسی کتاب «گلوگاه» با دیدگاههای رحمن قهرمانپور و سعید لیلاز درباره تحریم، فساد و توسعه.
❤1
🔆سوگ در مرزِ درد، وجدان و حیرت
خوانشی روانشناختی ـ وجودی از تجربه فقدان
با تأملی بر آرای #نیما_قربانی ، #مصطفی_ملکیان و #آذرخش_مکری
✍️ #مصطفی_سلیمانی
سوگ، غالباً بهمثابه واکنشی عاطفی به مرگ و فقدان تعریف میشود؛ گویی مسئله اصلی فرد سوگوار، تحمل اندوه ناشی از نبودن دیگری و سازگار شدن تدریجی با واقعیت فقدان است؛ با این حال، تجربه زیسته سوگ نشان میدهد که آنچه پس از مرگ یک عزیز رخ میدهد، به «غمِ نبودن» محدود نیست. فقدان میتواند همزمان، بدن و دستگاه هیجانی فرد را درگیر کند، حساب اخلاقی رابطه با متوفی را دوباره بگشاید، امکانهای از دست رفته گذشته و آینده را به صورت حسرت بازگرداند و سرانجام، فرد را با پرسشهایی درباره مرگ، جهان، زندگی و معنای بودن، مواجه سازد.
مقاله حاضر با روش مروری ـ تحلیلی، خوانشی سهلایه از تجربه فقدان ارائه میکند. برای صورتبندی این سه لایه، سه مسیر فکری در فضای روانشناختی و فلسفی معاصر ایران در گفتوگو با ادبیات علمی سوگ قرار گرفتهاند: تمایز نیما قربانی میان درد واقعیت و رنج ناشی از گریز و دفاع دربرابر آن؛ تمایز مصطفی ملکیان میان غم فقدان، پشیمانی اخلاقی و حسرت فرصتهای از دست رفته و توجه آذرخش مکری در خوانش آثار داکر کلتنر درباره حیرت، به امکان ظهور تجربهای رازآلود و وجودی در مواجهه با مرگ عزیزان؛ این سه مسیر در مقاله حاضر تحت عناوین «درد»، «وجدان» و «حیرت» بازسازی میشود. یافتههای پژوهشی درباره اجتناب تجربی، نشخوار فکری، گناه مرتبط با سوگ، کار ناتمام با متوفی، بازسازی معنا و هیجان حیرت نشان میدهد که این ساحتها گرچه از یکدیگر متمایزند، در تجربه واقعی سوگ میتوانند بر یکدیگر اثر بگذارند.
استدلال اصلی مقاله این است که همه سوگها الزاماً بحران معنا نیستند و معنابخشی نیز نباید به وظیفهای فوری برای فرد سوگوار تبدیل شود. گاه نخستین ضرورت، تحمل درد است؛ گاه مسئله اصلی، مواجهه با وجدان رابطه و آنچه ناگفته و ناکرده باقی مانده و گاه، در سطحی دیگر، مرگ، افق فهم فرد از زندگی را چنان مختل میکند که پرسش معنا بهطور طبیعی پدیدار میشود. بر همین اساس، سوگ را میتوان نه مسیری خطی از اندوه به پذیرش، بلکه حرکتی پیچیده میان درد، رابطه، وجدان و مواجهه وجودی با محدودیت زندگی دانست.
🌐 مطالعه متن کامل
📕 این مقاله در شمارهٔ ۲۸ فصلنامهٔ «حیات معنوی» با موضوع «سوگ و معنای زندگی» منتشر شده است. برای مطالعهٔ دیگر مطالب این شماره میتوانید نسخه کامل فصلنامه را از طاقچه خریداری کنید.
🌾 @filsofak
🌾 @Sedanet
🌾 @boshrairan
خوانشی روانشناختی ـ وجودی از تجربه فقدان
با تأملی بر آرای #نیما_قربانی ، #مصطفی_ملکیان و #آذرخش_مکری
✍️ #مصطفی_سلیمانی
سوگ، غالباً بهمثابه واکنشی عاطفی به مرگ و فقدان تعریف میشود؛ گویی مسئله اصلی فرد سوگوار، تحمل اندوه ناشی از نبودن دیگری و سازگار شدن تدریجی با واقعیت فقدان است؛ با این حال، تجربه زیسته سوگ نشان میدهد که آنچه پس از مرگ یک عزیز رخ میدهد، به «غمِ نبودن» محدود نیست. فقدان میتواند همزمان، بدن و دستگاه هیجانی فرد را درگیر کند، حساب اخلاقی رابطه با متوفی را دوباره بگشاید، امکانهای از دست رفته گذشته و آینده را به صورت حسرت بازگرداند و سرانجام، فرد را با پرسشهایی درباره مرگ، جهان، زندگی و معنای بودن، مواجه سازد.
مقاله حاضر با روش مروری ـ تحلیلی، خوانشی سهلایه از تجربه فقدان ارائه میکند. برای صورتبندی این سه لایه، سه مسیر فکری در فضای روانشناختی و فلسفی معاصر ایران در گفتوگو با ادبیات علمی سوگ قرار گرفتهاند: تمایز نیما قربانی میان درد واقعیت و رنج ناشی از گریز و دفاع دربرابر آن؛ تمایز مصطفی ملکیان میان غم فقدان، پشیمانی اخلاقی و حسرت فرصتهای از دست رفته و توجه آذرخش مکری در خوانش آثار داکر کلتنر درباره حیرت، به امکان ظهور تجربهای رازآلود و وجودی در مواجهه با مرگ عزیزان؛ این سه مسیر در مقاله حاضر تحت عناوین «درد»، «وجدان» و «حیرت» بازسازی میشود. یافتههای پژوهشی درباره اجتناب تجربی، نشخوار فکری، گناه مرتبط با سوگ، کار ناتمام با متوفی، بازسازی معنا و هیجان حیرت نشان میدهد که این ساحتها گرچه از یکدیگر متمایزند، در تجربه واقعی سوگ میتوانند بر یکدیگر اثر بگذارند.
استدلال اصلی مقاله این است که همه سوگها الزاماً بحران معنا نیستند و معنابخشی نیز نباید به وظیفهای فوری برای فرد سوگوار تبدیل شود. گاه نخستین ضرورت، تحمل درد است؛ گاه مسئله اصلی، مواجهه با وجدان رابطه و آنچه ناگفته و ناکرده باقی مانده و گاه، در سطحی دیگر، مرگ، افق فهم فرد از زندگی را چنان مختل میکند که پرسش معنا بهطور طبیعی پدیدار میشود. بر همین اساس، سوگ را میتوان نه مسیری خطی از اندوه به پذیرش، بلکه حرکتی پیچیده میان درد، رابطه، وجدان و مواجهه وجودی با محدودیت زندگی دانست.
🌐 مطالعه متن کامل
📕 این مقاله در شمارهٔ ۲۸ فصلنامهٔ «حیات معنوی» با موضوع «سوگ و معنای زندگی» منتشر شده است. برای مطالعهٔ دیگر مطالب این شماره میتوانید نسخه کامل فصلنامه را از طاقچه خریداری کنید.
🌾 @filsofak
🌾 @Sedanet
🌾 @boshrairan
3danet.net
سوگ چیست؟ از درد فقدان تا وجدان و حیرت وجودی
سوگ فراتر از غم فقدان است؛ مصطفی سلیمانی با بررسی دیدگاههای نیما قربانی، مصطفی ملکیان و آذرخش مکری، سه ساحت درد، وجدان و حیرت را تحلیل میکند.
❤2👍1👌1
🔆 مقاله «درباب یاوهگویی»
✍️ #هری_فرانکفورت
چرا بعضی حرفها، حتی وقتی نسبتشان با واقعیت روشن نیست، اینقدر تأثیرگذارند؟ چرا گاهی کسی با اطمینان درباره موضوعی سخن میگوید، بیآنکه واقعاً بداند درباره چه چیزی حرف میزند؟
هری فرانکفورت، فیلسوف آمریکایی، در مقاله مشهور «درباب یاوهگویی» (On Bullshit) به پدیدهای میپردازد که در سیاست، تبلیغات، رسانه و زندگی روزمره فراوان با آن مواجهیم: یاوهگویی.
فرانکفورت میان یاوهگویی و دروغگویی تمایزی اساسی میگذارد. دروغگو، با وجود قصد فریب، همچنان با حقیقت سروکار دارد؛ او میکوشد چیزی خلاف واقعیت را به مخاطب بقبولاند. اما برای یاوهگو، درستی یا نادرستی سخن اهمیت محوری ندارد. او حرفی را انتخاب میکند که به هدفش کمک کند، خواه آن حرف درست باشد، خواه نادرست.
بنابراین، ممکن است کسی سخن درستی بگوید، اما چون نسبت آن را با واقعیت جدی نمیگیرد و فقط میخواهد بر مخاطب تأثیر بگذارد، در حال یاوهگویی باشد. جوهر یاوهگویی نه لزوماً دروغبودن، بلکه بیاعتنایی به حقیقت است.
یاوهگویی لزوماً حاصل ناآگاهی یا بیدقتی نیست. سیاستمداران، تبلیغاتچیها و متخصصان روابط عمومی ممکن است سخنان خود را با مهارت و ظرافت فراوان تنظیم کنند، بیآنکه هدف اصلیشان روشنکردن واقعیت باشد. گاهی مقصود، صرفاً ساختن تصویری مطلوب از خود، جلب اعتماد یا برانگیختن احساسات مخاطب است.
فرانکفورت یکی از دلایل رواج یاوهگویی را موقعیتهایی میداند که افراد را وادار میکند درباره موضوعاتی اظهارنظر کنند که شناخت کافی از آنها ندارند. در چنین شرایطی، بهجای اعتراف به ندانستن، ممکن است سخنانی قاطع و ظاهراً عمیق تولید کنیم که پیوند محکمی با واقعیت ندارند.
او همچنین به این تصور انتقاد میکند که چون شناخت واقعیت دشوار است، باید به بیان احساسات و برداشتهای شخصی خود بسنده کنیم. از نظر فرانکفورت، حتی صداقت با خویش نیز بدون تلاش برای شناخت جهان کافی نیست؛ زیرا شناخت ما از خودمان از شناخت جهان و دیگران جدا نیست.
اهمیت این مقاله در پرسشی است که پیش روی ما میگذارد: آیا گوینده واقعاً میکوشد چیزی درباره جهان به ما بگوید، یا فقط میخواهد بر ما تأثیر بگذارد؟ در روزگاری که با انبوهی از تحلیلها، پیشبینیها، شعارها و ادعاهای قاطع مواجهیم، این پرسش بیش از همیشه اهمیت دارد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #هری_فرانکفورت
چرا بعضی حرفها، حتی وقتی نسبتشان با واقعیت روشن نیست، اینقدر تأثیرگذارند؟ چرا گاهی کسی با اطمینان درباره موضوعی سخن میگوید، بیآنکه واقعاً بداند درباره چه چیزی حرف میزند؟
هری فرانکفورت، فیلسوف آمریکایی، در مقاله مشهور «درباب یاوهگویی» (On Bullshit) به پدیدهای میپردازد که در سیاست، تبلیغات، رسانه و زندگی روزمره فراوان با آن مواجهیم: یاوهگویی.
فرانکفورت میان یاوهگویی و دروغگویی تمایزی اساسی میگذارد. دروغگو، با وجود قصد فریب، همچنان با حقیقت سروکار دارد؛ او میکوشد چیزی خلاف واقعیت را به مخاطب بقبولاند. اما برای یاوهگو، درستی یا نادرستی سخن اهمیت محوری ندارد. او حرفی را انتخاب میکند که به هدفش کمک کند، خواه آن حرف درست باشد، خواه نادرست.
بنابراین، ممکن است کسی سخن درستی بگوید، اما چون نسبت آن را با واقعیت جدی نمیگیرد و فقط میخواهد بر مخاطب تأثیر بگذارد، در حال یاوهگویی باشد. جوهر یاوهگویی نه لزوماً دروغبودن، بلکه بیاعتنایی به حقیقت است.
یاوهگویی لزوماً حاصل ناآگاهی یا بیدقتی نیست. سیاستمداران، تبلیغاتچیها و متخصصان روابط عمومی ممکن است سخنان خود را با مهارت و ظرافت فراوان تنظیم کنند، بیآنکه هدف اصلیشان روشنکردن واقعیت باشد. گاهی مقصود، صرفاً ساختن تصویری مطلوب از خود، جلب اعتماد یا برانگیختن احساسات مخاطب است.
فرانکفورت یکی از دلایل رواج یاوهگویی را موقعیتهایی میداند که افراد را وادار میکند درباره موضوعاتی اظهارنظر کنند که شناخت کافی از آنها ندارند. در چنین شرایطی، بهجای اعتراف به ندانستن، ممکن است سخنانی قاطع و ظاهراً عمیق تولید کنیم که پیوند محکمی با واقعیت ندارند.
او همچنین به این تصور انتقاد میکند که چون شناخت واقعیت دشوار است، باید به بیان احساسات و برداشتهای شخصی خود بسنده کنیم. از نظر فرانکفورت، حتی صداقت با خویش نیز بدون تلاش برای شناخت جهان کافی نیست؛ زیرا شناخت ما از خودمان از شناخت جهان و دیگران جدا نیست.
اهمیت این مقاله در پرسشی است که پیش روی ما میگذارد: آیا گوینده واقعاً میکوشد چیزی درباره جهان به ما بگوید، یا فقط میخواهد بر ما تأثیر بگذارد؟ در روزگاری که با انبوهی از تحلیلها، پیشبینیها، شعارها و ادعاهای قاطع مواجهیم، این پرسش بیش از همیشه اهمیت دارد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
درباب یاوهگویی؛ هری فرانکفورت و بیاعتنایی به حقیقت
مقاله هری فرانکفورت درباره یاوهگویی؛ تحلیلی فلسفی از تفاوت میان یاوه، دروغ و خطا و نسبت سخن با حقیقت.
❤7👍4
🔆 گفتارهای عرفانی
✍️ #محمد_مجتهد_شبستری
اگر جهان را آنگونه که عادت کردهایم نبینیم، چه تصویری از خدا، انسان و زندگی پیش چشممان پدیدار میشود؟
محمد مجتهد شبستری در مجموعهٔ «گفتارهای عرفانی»، با خواندن و شرح اندیشههای عطار نیشابوری و مولانا، به سراغ پرسشهایی میرود که قرنها ذهن عارفان و فیلسوفان را به خود مشغول کردهاند: نسبت خدا و جهان چیست؟ انسان چه نسبتی با حقیقت هستی دارد؟ چرا با وجود برخورداری از چیزهای گوناگون، همچنان احساس کمبود و ناآرامی میکنیم؟ و آیا میتوان از رنجهایی که در دلِ تعلقات، مقایسهها و دلبستگیهای ما ریشه میگیرند، رهایی یافت؟
محور اصلی این گفتارها، فهم عرفانیِ وحدت وجود است؛ نگاهی که در آن، جهان و موجودات بهصورت جلوههای گوناگون یک حقیقت واحد فهمیده میشوند. شبستری برای نزدیک کردن این اندیشه به ذهن شنونده، به سراغ شعر عطار و مولانا میرود و تصویرهایی چون دریا و موج، جان و جهان، ظاهر و باطن و حضور و غیبت را شرح میدهد. در این مسیر، مفاهیمی مانند «کثرت»، «سراب»، «خلق مدام» و «خودِ واقعی» معنایی تازه پیدا میکنند.
یکی از محورهای جذاب بحث، پیوند میان جهانبینی عرفانی و تجربههای روزمرهٔ انسان است. شبستری توضیح میدهد که چگونه نگاه ما به جهان و دیگران میتواند با احساساتی چون حسد، کینه، ترس، اندوه و نارضایتی گره بخورد و چرا عارفان دگرگونی در نحوهٔ دیدن واقعیت را راهی برای سبکتر شدن بار این رنجها میدانستند. از این منظر، پرسش از خدا و هستی با پرسش از شیوهٔ زندگی کردن، تجربهٔ زمان، شناخت خویشتن و مواجهه با رنج پیوند میخورد.
در ادامه، بحث به موضوعاتی چون نسبت جان و ذهن، حضور در لحظهٔ حال، ناپایداری جهان، معنای زندگی در دوران مدرن و تجربهٔ امر معنوی نیز کشیده میشود. شبستری در کنار عطار و مولانا، به اندیشههای متفکرانی چون اسپینوزا و مایستر اکهارت هم اشاره میکند و از شباهتها و نسبتهای میان سنتهای فکری مختلف سخن میگوید.
این مجموعه برای کسانی که میخواهند با زبان و جهان اندیشهٔ عرفانی آشناتر شوند، فرصتی برای مکث و بازاندیشی فراهم میکند؛ بهویژه برای آنان که در شعر فارسی، پرسشهای فلسفی و جستوجوی معنای زندگی، راهی برای فهم عمیقتر تجربهٔ انسانی میجویند.
«گفتارهای عرفانی» دعوتی است به بازخوانی عطار و مولانا و تأمل در این پرسش که اگر نسبت خود را با جهان و حقیقت از نو بفهمیم، تجربهٔ ما از زندگی چه تغییری خواهد کرد؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه صوت جلسات (۷ جلسه تا کنون)
🌾 @Sedanet
🌾 @mohammadmojtahedshabestari
✍️ #محمد_مجتهد_شبستری
اگر جهان را آنگونه که عادت کردهایم نبینیم، چه تصویری از خدا، انسان و زندگی پیش چشممان پدیدار میشود؟
محمد مجتهد شبستری در مجموعهٔ «گفتارهای عرفانی»، با خواندن و شرح اندیشههای عطار نیشابوری و مولانا، به سراغ پرسشهایی میرود که قرنها ذهن عارفان و فیلسوفان را به خود مشغول کردهاند: نسبت خدا و جهان چیست؟ انسان چه نسبتی با حقیقت هستی دارد؟ چرا با وجود برخورداری از چیزهای گوناگون، همچنان احساس کمبود و ناآرامی میکنیم؟ و آیا میتوان از رنجهایی که در دلِ تعلقات، مقایسهها و دلبستگیهای ما ریشه میگیرند، رهایی یافت؟
محور اصلی این گفتارها، فهم عرفانیِ وحدت وجود است؛ نگاهی که در آن، جهان و موجودات بهصورت جلوههای گوناگون یک حقیقت واحد فهمیده میشوند. شبستری برای نزدیک کردن این اندیشه به ذهن شنونده، به سراغ شعر عطار و مولانا میرود و تصویرهایی چون دریا و موج، جان و جهان، ظاهر و باطن و حضور و غیبت را شرح میدهد. در این مسیر، مفاهیمی مانند «کثرت»، «سراب»، «خلق مدام» و «خودِ واقعی» معنایی تازه پیدا میکنند.
یکی از محورهای جذاب بحث، پیوند میان جهانبینی عرفانی و تجربههای روزمرهٔ انسان است. شبستری توضیح میدهد که چگونه نگاه ما به جهان و دیگران میتواند با احساساتی چون حسد، کینه، ترس، اندوه و نارضایتی گره بخورد و چرا عارفان دگرگونی در نحوهٔ دیدن واقعیت را راهی برای سبکتر شدن بار این رنجها میدانستند. از این منظر، پرسش از خدا و هستی با پرسش از شیوهٔ زندگی کردن، تجربهٔ زمان، شناخت خویشتن و مواجهه با رنج پیوند میخورد.
در ادامه، بحث به موضوعاتی چون نسبت جان و ذهن، حضور در لحظهٔ حال، ناپایداری جهان، معنای زندگی در دوران مدرن و تجربهٔ امر معنوی نیز کشیده میشود. شبستری در کنار عطار و مولانا، به اندیشههای متفکرانی چون اسپینوزا و مایستر اکهارت هم اشاره میکند و از شباهتها و نسبتهای میان سنتهای فکری مختلف سخن میگوید.
این مجموعه برای کسانی که میخواهند با زبان و جهان اندیشهٔ عرفانی آشناتر شوند، فرصتی برای مکث و بازاندیشی فراهم میکند؛ بهویژه برای آنان که در شعر فارسی، پرسشهای فلسفی و جستوجوی معنای زندگی، راهی برای فهم عمیقتر تجربهٔ انسانی میجویند.
«گفتارهای عرفانی» دعوتی است به بازخوانی عطار و مولانا و تأمل در این پرسش که اگر نسبت خود را با جهان و حقیقت از نو بفهمیم، تجربهٔ ما از زندگی چه تغییری خواهد کرد؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه صوت جلسات (۷ جلسه تا کنون)
🌾 @Sedanet
🌾 @mohammadmojtahedshabestari
3danet.net
گفتارهای عرفانی محمد مجتهد شبستری | خدا و انسان
گزارشی تحلیلی از «گفتارهای عرفانی» محمد مجتهد شبستری درباره وحدت وجود، خداشناسی عارفان، مولانا، عطار و معنای تجربه عرفانی.
❤13👍1
🔆 شرقشناسی پس از ادوارد سعید
✍️ #حسین_هوشمند
#ادوارد_سعید در کتاب بحثبرانگیز شرقشناسی نشان داد که شناخت غرب از شرق، همیشه صرفاً حاصل پژوهش و کنجکاوی علمی نبوده؛ گاهی دانش، زبان و نهادهای دانشگاهی نیز در پیوند با قدرت و استعمار، تصویری از شرق ساختهاند که سلطه بر آن را توجیه میکند.
اما آیا نظریهٔ سعید خود از نقد مصون است؟ آیا میتوان سنتهای متنوع شرقشناسی را ذیل یک گفتمان واحد قرار داد؟ و اگر دانش با قدرت درآمیخته است، چگونه میتوان میان شناخت معتبر و بازنمایی تحریفشده تمایز گذاشت؟
حسین هوشمند در این مقاله به سراغ این پرسشها میرود؛ از مبانی نظریهٔ سعید و پیوند دانش و قدرت تا نقدهای جدی واردشده بر آن و ضرورت بازنگری در پروژهٔ شرقشناسی.
این مقاله نه دفاعی بیچونوچرا از سعید است و نه تلاشی برای کنار گذاشتن او؛ بلکه میکوشد نشان دهد چگونه میتوان هستهٔ انتقادی اندیشهٔ او را حفظ کرد، از تعمیمهای افراطی فاصله گرفت و به شناختی دقیقتر، انتقادیتر و انسانیتر از فرهنگها رسید.
در جهانی که تصویر «شرق» و «غرب» همچنان در رسانهها، سیاست و منازعات نظامی بازتولید میشود، پرسش سعید هنوز زنده است: چه کسی دیگری را تعریف میکند، با چه پیشفرضهایی، و این تعریف در خدمت چه قدرتی قرار میگیرد؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @HosseinHoushmand1
✍️ #حسین_هوشمند
#ادوارد_سعید در کتاب بحثبرانگیز شرقشناسی نشان داد که شناخت غرب از شرق، همیشه صرفاً حاصل پژوهش و کنجکاوی علمی نبوده؛ گاهی دانش، زبان و نهادهای دانشگاهی نیز در پیوند با قدرت و استعمار، تصویری از شرق ساختهاند که سلطه بر آن را توجیه میکند.
اما آیا نظریهٔ سعید خود از نقد مصون است؟ آیا میتوان سنتهای متنوع شرقشناسی را ذیل یک گفتمان واحد قرار داد؟ و اگر دانش با قدرت درآمیخته است، چگونه میتوان میان شناخت معتبر و بازنمایی تحریفشده تمایز گذاشت؟
حسین هوشمند در این مقاله به سراغ این پرسشها میرود؛ از مبانی نظریهٔ سعید و پیوند دانش و قدرت تا نقدهای جدی واردشده بر آن و ضرورت بازنگری در پروژهٔ شرقشناسی.
این مقاله نه دفاعی بیچونوچرا از سعید است و نه تلاشی برای کنار گذاشتن او؛ بلکه میکوشد نشان دهد چگونه میتوان هستهٔ انتقادی اندیشهٔ او را حفظ کرد، از تعمیمهای افراطی فاصله گرفت و به شناختی دقیقتر، انتقادیتر و انسانیتر از فرهنگها رسید.
در جهانی که تصویر «شرق» و «غرب» همچنان در رسانهها، سیاست و منازعات نظامی بازتولید میشود، پرسش سعید هنوز زنده است: چه کسی دیگری را تعریف میکند، با چه پیشفرضهایی، و این تعریف در خدمت چه قدرتی قرار میگیرد؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @HosseinHoushmand1
3danet.net
شرقشناسی ادوارد سعید؛ نقد نظریه و ضرورت بازنگری
شرقشناسی ادوارد سعید چگونه پیوند دانش و قدرت را آشکار میکند؟ بررسی مبانی نظریه، نقدهای مهم و ضرورت بازنگری انتقادی در شناخت شرق و غرب.
❤3
❤8👌3👎2
🔆 میشل ولبک و بحران مرد در جهان معاصر
همانطور که در اقتصاد، عدهای ثروتمند و عدهای فقیرند، در بازار روابط جنسی و عاطفی نیز عدهای محبوباند و عدهای همیشه پس زده میشوند.
#میشل_ولبک ، نویسندهی فرانسوی معاصر، در رمانهایش به سراغ یکی از تناقضهای جهان مدرن میرود: انسان امروز از قید بسیاری از سنتها آزاد شده و ظاهراً حق انتخاب بیشتری دارد، اما چرا همچنان با تنهایی، شکست و بیمعنایی دستوپنجه نرم میکند؟
شخصیتهای مرد ولبک اغلب آدمهایی معمولیاند؛ کارمند، مهندس یا دانشمندانی که لزوماً در فقر زندگی نمیکنند، اما در روابط عاطفی و جنسی احساس شکست میکنند. آنها میل عمیقی به عشق، صمیمیت و تعلق دارند، ولی در جهانی زندگی میکنند که رسیدن به این خواستهها دیگر تضمینشده نیست.
در چنین جهانی، عشق بیش از آنکه سرنوشت باشد، به دستاوردی تبدیل میشود که باید برای به دست آوردنش رقابت کرد. جذابیت، جوانی، اعتمادبهنفس و مهارت اجتماعی به سرمایههایی تعیینکننده بدل میشوند؛ سرمایههایی که همه به یک اندازه از آنها برخوردار نیستند. بعضیها پیوسته انتخاب میشوند و بعضی دیگر، هرقدر هم مشتاق باشند، بارها طرد میشوند.
از نگاه ولبک، شکست این مردان را نمیتوان صرفاً به ضعفهای فردیشان نسبت داد. آنها در میانهی یک گذار تاریخی گرفتار شدهاند: از یک سو، چارچوبهای سنتی که مسیر زندگی را تا حدی پیشبینیپذیر میکردند تضعیف شدهاند؛ از سوی دیگر، آزادی و کثرت انتخابها لزوماً ابزار لازم برای موفقیت را در اختیار همه قرار ندادهاند.
تراژدی این شخصیتها در فاصلهی میان وعدههای جامعه و امکانات واقعی زندگیشان نهفته است. به آنها گفته میشود که میتوانند هر چیزی را انتخاب کنند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانند به خواستههایشان برسند. در نتیجه، شکست اجتماعی و نابرابری ساختاری بهآسانی به احساس ناکامی شخصی تبدیل میشود.
در جهان ولبک، تنهایی صرفاً مشکل کسانی نیست که نمیتوانند رابطه برقرار کنند؛ میتواند محصول نظمی اجتماعی باشد که آدمها را به رقابت وامیدارد، بیآنکه امکان موفقیت را برای همه فراهم کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
همانطور که در اقتصاد، عدهای ثروتمند و عدهای فقیرند، در بازار روابط جنسی و عاطفی نیز عدهای محبوباند و عدهای همیشه پس زده میشوند.
#میشل_ولبک ، نویسندهی فرانسوی معاصر، در رمانهایش به سراغ یکی از تناقضهای جهان مدرن میرود: انسان امروز از قید بسیاری از سنتها آزاد شده و ظاهراً حق انتخاب بیشتری دارد، اما چرا همچنان با تنهایی، شکست و بیمعنایی دستوپنجه نرم میکند؟
شخصیتهای مرد ولبک اغلب آدمهایی معمولیاند؛ کارمند، مهندس یا دانشمندانی که لزوماً در فقر زندگی نمیکنند، اما در روابط عاطفی و جنسی احساس شکست میکنند. آنها میل عمیقی به عشق، صمیمیت و تعلق دارند، ولی در جهانی زندگی میکنند که رسیدن به این خواستهها دیگر تضمینشده نیست.
در چنین جهانی، عشق بیش از آنکه سرنوشت باشد، به دستاوردی تبدیل میشود که باید برای به دست آوردنش رقابت کرد. جذابیت، جوانی، اعتمادبهنفس و مهارت اجتماعی به سرمایههایی تعیینکننده بدل میشوند؛ سرمایههایی که همه به یک اندازه از آنها برخوردار نیستند. بعضیها پیوسته انتخاب میشوند و بعضی دیگر، هرقدر هم مشتاق باشند، بارها طرد میشوند.
از نگاه ولبک، شکست این مردان را نمیتوان صرفاً به ضعفهای فردیشان نسبت داد. آنها در میانهی یک گذار تاریخی گرفتار شدهاند: از یک سو، چارچوبهای سنتی که مسیر زندگی را تا حدی پیشبینیپذیر میکردند تضعیف شدهاند؛ از سوی دیگر، آزادی و کثرت انتخابها لزوماً ابزار لازم برای موفقیت را در اختیار همه قرار ندادهاند.
تراژدی این شخصیتها در فاصلهی میان وعدههای جامعه و امکانات واقعی زندگیشان نهفته است. به آنها گفته میشود که میتوانند هر چیزی را انتخاب کنند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانند به خواستههایشان برسند. در نتیجه، شکست اجتماعی و نابرابری ساختاری بهآسانی به احساس ناکامی شخصی تبدیل میشود.
در جهان ولبک، تنهایی صرفاً مشکل کسانی نیست که نمیتوانند رابطه برقرار کنند؛ میتواند محصول نظمی اجتماعی باشد که آدمها را به رقابت وامیدارد، بیآنکه امکان موفقیت را برای همه فراهم کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
میشل ولبک و بحران مرد در جهان معاصر
مقالهای درباره نگاه میشل ولبک به تنهایی، عشق، آزادی و بحران مرد مدرن در جهان امروز و معرفی مهمترین رمانهای او.
❤2