☘️ وضعیت جاری جامعه و مفهوم موقعیت مرزی
✍️ فربد فدائی ـ روانپزشک
🔅مفهوم «موقعیتهای مرزی» را کارل یاسپرس ـ روانپزشک و فیلسوف آلمانی ـ ابداع کرد. گرچه او در کتاب روان ـ آسیبشناسی عمومی به این مفهوم اشاره مختصری داشت، اما در ابتدا آن را مربوط به روانپزشکی نمیدانست، بلکه موضوعی فلسفی درباره هستی تلقی میکرد. یاسپرس پنج سال بعد در کتابهای «روانشناسی جهانبینیها» و «فلسفه»، شرح گستردهای از این مفهوم را بیان کرد. پس از آن بهتدریج بحث مفهومی درباره عوامل مساعدکننده بروز بیماریهای روانی بهویژه دورههای افسردگی به عنوان نمونههایی از موقعیتهای مرزی مطرح شد و از امکان پیشگیری از این بیماریها با به کار گرفتن این مفهوم، بحث به میان آمد.
🔅زمانی که مدل پزشکی بیماری با کاربرد مفهوم بحران، و مداخله در بحران در دهه ۱۹۷۰ تکمیل شد، کاربرد بالینی موقعیت مرزی اهمیت یافت. با کاربرد مفاهیم بحران و موقعیت مرزی، خودکشی که از نظر شرکتهای بیمه به عنوان وضعیت روانپزشکی محسوب نمیشد، به موارد پوشش مالی شرکتهای بیمه افزوده شد. طبق نظر یاسپرس، موقعیتهای مرزی با تناقضهای عقلانی گریزناپذیر مشخص میشوند که مانعی برای ادامه مسیر معمول زندگی فرد هستند. مبارزه و جنگ، احساس تقصیر و گناه، رویدادهای پیشبینیناپذیر و حوادث صعب، مرگ و رنج، از موقعیتهای مرزی هستند.
🌐 مطالعه متن کامل + PDF
🌾 @Sedanet
✍️ فربد فدائی ـ روانپزشک
🔅مفهوم «موقعیتهای مرزی» را کارل یاسپرس ـ روانپزشک و فیلسوف آلمانی ـ ابداع کرد. گرچه او در کتاب روان ـ آسیبشناسی عمومی به این مفهوم اشاره مختصری داشت، اما در ابتدا آن را مربوط به روانپزشکی نمیدانست، بلکه موضوعی فلسفی درباره هستی تلقی میکرد. یاسپرس پنج سال بعد در کتابهای «روانشناسی جهانبینیها» و «فلسفه»، شرح گستردهای از این مفهوم را بیان کرد. پس از آن بهتدریج بحث مفهومی درباره عوامل مساعدکننده بروز بیماریهای روانی بهویژه دورههای افسردگی به عنوان نمونههایی از موقعیتهای مرزی مطرح شد و از امکان پیشگیری از این بیماریها با به کار گرفتن این مفهوم، بحث به میان آمد.
🔅زمانی که مدل پزشکی بیماری با کاربرد مفهوم بحران، و مداخله در بحران در دهه ۱۹۷۰ تکمیل شد، کاربرد بالینی موقعیت مرزی اهمیت یافت. با کاربرد مفاهیم بحران و موقعیت مرزی، خودکشی که از نظر شرکتهای بیمه به عنوان وضعیت روانپزشکی محسوب نمیشد، به موارد پوشش مالی شرکتهای بیمه افزوده شد. طبق نظر یاسپرس، موقعیتهای مرزی با تناقضهای عقلانی گریزناپذیر مشخص میشوند که مانعی برای ادامه مسیر معمول زندگی فرد هستند. مبارزه و جنگ، احساس تقصیر و گناه، رویدادهای پیشبینیناپذیر و حوادث صعب، مرگ و رنج، از موقعیتهای مرزی هستند.
🌐 مطالعه متن کامل + PDF
🌾 @Sedanet
صدانت
نوشتار فربد فدائی با عنوان «وضعیت جاری جامعه و مفهوم موقعیت مرزی» • صدانت
مفهوم «موقعیتهای مرزی» را كارل یاسپرس ـ روانپزشك و فیلسوف آلمانی ـ ابداع كرد. گرچه او در كتاب روان ـ آسیبشناسی عمومی به این مفهوم اشاره مختصری داشت...
☘️ نقدی بر ترجمه #کاوه_لاجوردی : «ویتگنشتاین قواعد، و زبان خصوصی»
✍️ #علی_صبوحی
🔅کریپکی در کتاب ویتگنشتاین قواعد و زبان خصوصی، تفسیر مهم و چالش برانگیزی ازاستدلال مشهور پیروی از قاعدهی ویتگنشتاین ارائه داده است. این استدلال شکل دهنده بخش مرکزی کتاب پژوهشهای فلسفی است. تفسیر کریپکی نه تنها نشان دهنده اهمیت این استدلال در شناخت فلسفهی زبان ویتگنشتاین متأخراست بلکه سبب شده است تا مسأله پیروی از قاعده به شکل مستقل نیز یکی ازمهمترین مسائل فلسفهی تحلیلی معاصر باشد.
🔅کاوه لاجوردی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است. در این یادداشت میکوشم تا اشکالاتی را در ترجمهی چند مفهوم اصلی کتاب نشان دهم. پیش از بررسی ترجمه لازم است خطوط کلی استدلال کریپکی را بیان کنم و دربارهی مفاهیم اصلی استدلال شکاکانه توضیحات مختصری بدهم. امیدوارم این توضیحات کمک کند به روشن شدن انتقاداتی که بر ترجمه وارد خواهد شد.
🔅در ترسیم تصویر کلی استدلال از ترجمه و معادلهای به کار رفته در ترجمهی فارسی استفاده خواهم کرد اما برای آن مفاهیمی که فکر میکنم اشتباه ترجمه شدهاند، معادلهای دیگری به کار خواهم برد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #علی_صبوحی
🔅کریپکی در کتاب ویتگنشتاین قواعد و زبان خصوصی، تفسیر مهم و چالش برانگیزی ازاستدلال مشهور پیروی از قاعدهی ویتگنشتاین ارائه داده است. این استدلال شکل دهنده بخش مرکزی کتاب پژوهشهای فلسفی است. تفسیر کریپکی نه تنها نشان دهنده اهمیت این استدلال در شناخت فلسفهی زبان ویتگنشتاین متأخراست بلکه سبب شده است تا مسأله پیروی از قاعده به شکل مستقل نیز یکی ازمهمترین مسائل فلسفهی تحلیلی معاصر باشد.
🔅کاوه لاجوردی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است. در این یادداشت میکوشم تا اشکالاتی را در ترجمهی چند مفهوم اصلی کتاب نشان دهم. پیش از بررسی ترجمه لازم است خطوط کلی استدلال کریپکی را بیان کنم و دربارهی مفاهیم اصلی استدلال شکاکانه توضیحات مختصری بدهم. امیدوارم این توضیحات کمک کند به روشن شدن انتقاداتی که بر ترجمه وارد خواهد شد.
🔅در ترسیم تصویر کلی استدلال از ترجمه و معادلهای به کار رفته در ترجمهی فارسی استفاده خواهم کرد اما برای آن مفاهیمی که فکر میکنم اشتباه ترجمه شدهاند، معادلهای دیگری به کار خواهم برد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
صدانت
نقد علی صبوحی بر ترجمه کاوه لاجوردی: «ویتگنشتاین قواعد، و زبان خصوصی» • صدانت
نقدی بر ترجمهی «ویتگنشتاین قواعد، و زبان خصوصی» ترجمه کاوه لاجوردی، نشر مرکز، چاپ اول 1396 علی صبوحی کریپکی در کتاب ویتگنشتاین قواعد و زبان خصوصی،
ذبیحالله منصوری، مترجم معروف، به پیشگویی علاقه داشت. او حتی زمان وفات خودش را حدس زده بود. در این مصاحبه -که آبان ۱۳۵۲ انجام شده- میگوید ۴سال دیگر. منصوری عاقبت در ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ درگذشت.
🌾 @Sedanet
🌾 @Sedanet
📚 ذبیحالله منصوری و معجزه بسط
✍️ سیداحسان عمادی، ماهنامه «همشهری داستان» شماره ۵۶ (خرداد ۹۴)
🔅در مقدمۀ ترجمه «لولیتا» نوشت: «من برای این که کوچکترین اشکال در فهم مضامین کتاب به وجود نیاید، ترجمه را منبسط کردم و صریح میگویم که اگر کتاب را تحتاللفظی ترجمه کنند، به مناسبت سبک انشای مخصوص نویسنده، خوانندۀ فارسیزبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید. در ترجمۀ این کتاب، سطری از قلم نیفتاده اما چیزهایی به عنوان توضیح مترجم و گاهی جهت منبسط کردن ترجمه، به قصد این که خواننده بهتر بفهمد، بر آن افزوده شده است.» همین هنر منبسط کردن با قلم جادویی فرانسویاش بود که از مقاله یا جزوههایی چندده صفحهای، خوراک پاورقیهای چندسالهاش را میساخت. بعدِ مرگش کریم امامی نشان داد چطور فقط همین یک جملۀ «فرزند چهارمش به دنیا آمد» از «استالین»ِ ایزاک دویچر را در «تزار سرخ» تبدیل به نمایشنامهای ۶صفحهای کرده که پر از توصیف فضای اتاق و حیاط خانه و وضعیت اقتصادی خانواده است، پدر و مادر جوزف استالین در آن شخصیتپردازی شدهاند، و حتی کاراکتر قابله با اسم و مشخصات در آن آمده.
🔅بلد بود چطور از مقالۀ ۱۵صفحهای هانری کربن دربارۀ ملاصدرا، کتابی ۴۰۰صفحهای بیرون بکشد. وقتی هم فهمیدند و قضیه را به رویش آوردند که این بحثها در کتاب کربن نبوده، اول از همه پرسید: «مگر کربن زنده است؟» بعد هم گفت: «نبوده باشد. کربن نتوانسته این را پیدا کند، من پیدا کردم. اسم خودش را هم آوردم که حقی از او ضایع نشود.» از ۳۱۲صفحه «شیعه امامیه» که فقط ۲۴صفحهاش دربارۀ زندگی امام ششم بود، ۶۲۱صفحه «مغز متفکر جهان شیعه» را ترجمه کرد. میگفت کتاب را «مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ» منتشر کرده. با چه مکافاتی به اصلش رسیدند. محقق سمجی از تهران پاشد رفت فرانسه و کتابفروشیها و کتابخانههای پاریس را دنبالش گشت، اما سرنخی هم پیدا نکرد. بعد نامه نوشت به اسلامشناسهای فرانسوی تا دست آخر، یکی گفت که در «شیعه امامیه» مقالهای کوتاه در این باره نوشته است. همان شده بود ۶۰۰صفحه «مغز متفکر جهان شیعه». سراغ منصوری که رفتند، گفت کتابش فقط حاصل ترجمه از یک منبع نبوده، و از تحقیق و تتبع در «الله كامن ولث» تالیف پطرز، استاد و صاحب کرسی تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه نیویورک و «۶۵سال در بازداشتگاه انگلیس» حبیبالله نوبخت در روزنامه «پارس» شیراز هم استفاده کرده. یکی دیگر باید تا نیویورک میرفت تا پطرز را پیدا کند.
🔅«تیمور جهان گشا»ی «سپید و سیاه» هم وضعی از این بهتر نداشت. «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، نوشتۀ مارسل بریون عضو فرهنگستان فرانسه» دل نخستوزیر وقت را ربود. هویدا از بهزادی سردبیر خواست اصل فرانسۀ کتاب را برایش بفرستند. بعد از سر دواندنهای مدام منصوری و پیگیریهای مصرانۀ نخستوزیر، بالاخره از جزوهای سی، چهل صفحهای رونمایی شد با فونت درشت مخصوص کودکان، که ترجمهاش ۶۰ شمارۀ پیاپی از پاورقیهای مجله را ساخته بود. به بهزادی گفت: «که رستم یلی بود در سیستان» بعد یکی از آن خندههای معروفش کرد که دهانش تابناگوش باز میشد اما صدایی از آن بیرون نمیآمد و قسم خورد که «به سر مبارک، یک کلمه از آنچه دربارۀ تیمور نوشتم خلاف نیست.»
🔅خوانندهها بی توجه به این شعبدهها، حرف او را از هر کتاب و منبع دیگری بیشتر قبول داشتند. اسمش و نثرش مهرۀ مار داشت. حتی به «دانستنیها» معترض شدند که چرا قتل خواجه نظامالملک را جور دیگری غیر از آنچه در «خداوند الموت» آمده، نوشته است. کشفیات منحصر به فرد منصوری از زندگی ابنسینا را تا فرانسه پیش استادان تاریخ پزشکی بردند تا نشانههای حیرت را در چهرههایشان ببینند؛ بعد هم در جواب این سوال که «محقق این پژوهشها وابسته به کدام دانشگاه است؟»، خیلی ساده گفتند: «دانشگاه عشق و پشتکار». یک بار که میخواستند «سپید و سیاه» را توقیف کنند و بهزادی به هرکه میشناخت رو انداخته بود و به جایی نرسیده بود، دست آخر گره کار به دست رئیس مجلس باز شد که میخواست ببیند «سرنوشت عشاق نامدار» در شمارۀ بعد به کجا میکشد. حتی از دربار رضاخانی هم پیجوی پاورقی مترلینگش شدند؛ چند روزی مریض شده و گوشۀ خانه افتاده و پاورقی معطل مانده بود؛ آگهی «کوشش» را (که از شهربانی میرسید) قطع کردند که «پس مترلینگش کو؟»، و از تحریریه دنبالش فرستادند که «بیا، شاه منتظر است.» ناشرها هم همینها را میدیدند که با کیسۀ پول به دفتر خواندنیها میرفتند تا او از میان گونی مجلات دور و بر، یک دورۀ «خواندنیها» یا «سپید و سیاه» بهشان بدهد که پاورقی تویش را کپی بگیرند و کتاب کنند. موریس مترلینگ بود یا الکساندر دوما یا میکا والتاری، فرقی نداشت. هیچ کدام بدون اسم منصوری نمیفروختند!
🌾 @Sedanet | @ehsanname
✍️ سیداحسان عمادی، ماهنامه «همشهری داستان» شماره ۵۶ (خرداد ۹۴)
🔅در مقدمۀ ترجمه «لولیتا» نوشت: «من برای این که کوچکترین اشکال در فهم مضامین کتاب به وجود نیاید، ترجمه را منبسط کردم و صریح میگویم که اگر کتاب را تحتاللفظی ترجمه کنند، به مناسبت سبک انشای مخصوص نویسنده، خوانندۀ فارسیزبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید. در ترجمۀ این کتاب، سطری از قلم نیفتاده اما چیزهایی به عنوان توضیح مترجم و گاهی جهت منبسط کردن ترجمه، به قصد این که خواننده بهتر بفهمد، بر آن افزوده شده است.» همین هنر منبسط کردن با قلم جادویی فرانسویاش بود که از مقاله یا جزوههایی چندده صفحهای، خوراک پاورقیهای چندسالهاش را میساخت. بعدِ مرگش کریم امامی نشان داد چطور فقط همین یک جملۀ «فرزند چهارمش به دنیا آمد» از «استالین»ِ ایزاک دویچر را در «تزار سرخ» تبدیل به نمایشنامهای ۶صفحهای کرده که پر از توصیف فضای اتاق و حیاط خانه و وضعیت اقتصادی خانواده است، پدر و مادر جوزف استالین در آن شخصیتپردازی شدهاند، و حتی کاراکتر قابله با اسم و مشخصات در آن آمده.
🔅بلد بود چطور از مقالۀ ۱۵صفحهای هانری کربن دربارۀ ملاصدرا، کتابی ۴۰۰صفحهای بیرون بکشد. وقتی هم فهمیدند و قضیه را به رویش آوردند که این بحثها در کتاب کربن نبوده، اول از همه پرسید: «مگر کربن زنده است؟» بعد هم گفت: «نبوده باشد. کربن نتوانسته این را پیدا کند، من پیدا کردم. اسم خودش را هم آوردم که حقی از او ضایع نشود.» از ۳۱۲صفحه «شیعه امامیه» که فقط ۲۴صفحهاش دربارۀ زندگی امام ششم بود، ۶۲۱صفحه «مغز متفکر جهان شیعه» را ترجمه کرد. میگفت کتاب را «مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ» منتشر کرده. با چه مکافاتی به اصلش رسیدند. محقق سمجی از تهران پاشد رفت فرانسه و کتابفروشیها و کتابخانههای پاریس را دنبالش گشت، اما سرنخی هم پیدا نکرد. بعد نامه نوشت به اسلامشناسهای فرانسوی تا دست آخر، یکی گفت که در «شیعه امامیه» مقالهای کوتاه در این باره نوشته است. همان شده بود ۶۰۰صفحه «مغز متفکر جهان شیعه». سراغ منصوری که رفتند، گفت کتابش فقط حاصل ترجمه از یک منبع نبوده، و از تحقیق و تتبع در «الله كامن ولث» تالیف پطرز، استاد و صاحب کرسی تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه نیویورک و «۶۵سال در بازداشتگاه انگلیس» حبیبالله نوبخت در روزنامه «پارس» شیراز هم استفاده کرده. یکی دیگر باید تا نیویورک میرفت تا پطرز را پیدا کند.
🔅«تیمور جهان گشا»ی «سپید و سیاه» هم وضعی از این بهتر نداشت. «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، نوشتۀ مارسل بریون عضو فرهنگستان فرانسه» دل نخستوزیر وقت را ربود. هویدا از بهزادی سردبیر خواست اصل فرانسۀ کتاب را برایش بفرستند. بعد از سر دواندنهای مدام منصوری و پیگیریهای مصرانۀ نخستوزیر، بالاخره از جزوهای سی، چهل صفحهای رونمایی شد با فونت درشت مخصوص کودکان، که ترجمهاش ۶۰ شمارۀ پیاپی از پاورقیهای مجله را ساخته بود. به بهزادی گفت: «که رستم یلی بود در سیستان» بعد یکی از آن خندههای معروفش کرد که دهانش تابناگوش باز میشد اما صدایی از آن بیرون نمیآمد و قسم خورد که «به سر مبارک، یک کلمه از آنچه دربارۀ تیمور نوشتم خلاف نیست.»
🔅خوانندهها بی توجه به این شعبدهها، حرف او را از هر کتاب و منبع دیگری بیشتر قبول داشتند. اسمش و نثرش مهرۀ مار داشت. حتی به «دانستنیها» معترض شدند که چرا قتل خواجه نظامالملک را جور دیگری غیر از آنچه در «خداوند الموت» آمده، نوشته است. کشفیات منحصر به فرد منصوری از زندگی ابنسینا را تا فرانسه پیش استادان تاریخ پزشکی بردند تا نشانههای حیرت را در چهرههایشان ببینند؛ بعد هم در جواب این سوال که «محقق این پژوهشها وابسته به کدام دانشگاه است؟»، خیلی ساده گفتند: «دانشگاه عشق و پشتکار». یک بار که میخواستند «سپید و سیاه» را توقیف کنند و بهزادی به هرکه میشناخت رو انداخته بود و به جایی نرسیده بود، دست آخر گره کار به دست رئیس مجلس باز شد که میخواست ببیند «سرنوشت عشاق نامدار» در شمارۀ بعد به کجا میکشد. حتی از دربار رضاخانی هم پیجوی پاورقی مترلینگش شدند؛ چند روزی مریض شده و گوشۀ خانه افتاده و پاورقی معطل مانده بود؛ آگهی «کوشش» را (که از شهربانی میرسید) قطع کردند که «پس مترلینگش کو؟»، و از تحریریه دنبالش فرستادند که «بیا، شاه منتظر است.» ناشرها هم همینها را میدیدند که با کیسۀ پول به دفتر خواندنیها میرفتند تا او از میان گونی مجلات دور و بر، یک دورۀ «خواندنیها» یا «سپید و سیاه» بهشان بدهد که پاورقی تویش را کپی بگیرند و کتاب کنند. موریس مترلینگ بود یا الکساندر دوما یا میکا والتاری، فرقی نداشت. هیچ کدام بدون اسم منصوری نمیفروختند!
🌾 @Sedanet | @ehsanname
Telegram
بایگانی صدانت
ذبیحالله منصوری
☘️ هر زمان نو میشود دنیا و ما
✍️ #رضا_یعقوبی
هر زمان نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
🔅این بیت مولانا را بدون وقفه و سکونِ «ما» میخوانند و همین خوانش درست است. البته نه اینکه بیت، متضمن نو شدن ما نباشد، این معنا در مصرع دوم نمود پیدا میکند. البته با کمی ابهام: ما در جهانیم و از نو شدن آن بیخبریم یا اینکه ما هم به همراه جهان نو میشویم و خبر نداریم. اما تاکید من اینجا بر مصرع اول است؛ فرض بر این است که مصرع دوم وجود ندارد و فقط این جمله پیش روی ماست: «هر زمان نو میشود دنیا و ما» که یعنی ما و دنیا هر لحظه نو میشویم
🔅از دوران باستان مسئله تغییر و ثبات جهان، متغیر و ثابت بودن عالم، مطرح بوده است و ظاهرا اولین کسی که قائل به متغیر بودن جهان شده، هراکلیتوس بوده است. هراکلیتوس، اهل اِفِسوس بود و از تاریخ قطعی زندگی او همینقدر به طور قطع میدانیم که در ۵۰۰ قبل از میلاد، چهل سال داشته یعنی در پایان قرن ششم قبل از میلاد میانسال بوده است. سخن معروف او درباره متغیر بودن جهان، روان بودن جوی آب یا متغیر بودن رودخانه است. اما عبارت «خورشید هر روز تازه است»، بر آن دو، تقدم دارد.
🔅مرحوم شرف این دو عبارت را از کتاب دیلز(Diels) با عنوان پارههای پیشاسقراطی نقل کرده و به این شکل ترجمه کرده است: «کسانی که در یک رودخانه گام مینهند، آبهای دیگر و دیگری بر رویشان جریان دارد»(نخستین فیلسوفان یونان، ص۲۳۷)؛ «نمیتوان دو بار در یک رودخانه پای نهاد»(همان، ص۲۴۱). هراکلیتوس تمثیل گویاتری برای تحول دائمی جهان دارد که از تمثیل آب و رود قویتر است و به تمامی، معنای مدنظرش را میرساند: «جهان، آتشِ همیشه زنده است»(تاریخ فلسفه یونان، ج۱، ص۵۰۹). ارسطو در کتاب مابعدالطبیعه معتقد است که نظریه مُثُل از همین اندیشه ناشی شده و چون افلاطون به تاثیر از سیلان دائمی اشیا، جهان را در تغییر مدام میدانسته، مجبور شده است طبایع ثابت دیگری را فرض بگیرد که در معرض تغییر نباشند و بتوان آنها را مبنای شناخت(معرفت) قرار داد، چون شناخت به امور متغیر تعلق نمیگیرد. از همین رو هراکلیتوس، آتش را عنصر اصلی جهان میداند.
🔅هر شعله آتش در هر لحظه سر به هوا میکشد و شعله دیگری به جایش مینشیند و همزمان با فروزش و بیثباتی شدیدش، شئ در حال سوختن را هم هر لحظه تغییر میدهد. پس جهانِ در حال تغییر هم آتشی همیشه فروزان است(به واقع یا به استعاره). ارسطو در کتاب مو مابعدالطبیعه، نظریه او را رد کرد تا بتواند مُثُل افلاطونی را رد کند و بنیانهای نظریه مثل را سست کند. ارسطو با استفاده از اصل تناقض، این امکان را که چیزی همزمان هم باشد و هم نباشد(که از گفتههای هراکلیتوس هم هست و اگر نگفته بود، پیامد اجتنابناپذیر نظریه اوست)، رد کرد و قائل به هر دو یعنی ثبات و حرکت شد و مبحث حرکت در فلسفه مشاء شکل گرفت...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Rezayaghoubipublic
✍️ #رضا_یعقوبی
هر زمان نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
🔅این بیت مولانا را بدون وقفه و سکونِ «ما» میخوانند و همین خوانش درست است. البته نه اینکه بیت، متضمن نو شدن ما نباشد، این معنا در مصرع دوم نمود پیدا میکند. البته با کمی ابهام: ما در جهانیم و از نو شدن آن بیخبریم یا اینکه ما هم به همراه جهان نو میشویم و خبر نداریم. اما تاکید من اینجا بر مصرع اول است؛ فرض بر این است که مصرع دوم وجود ندارد و فقط این جمله پیش روی ماست: «هر زمان نو میشود دنیا و ما» که یعنی ما و دنیا هر لحظه نو میشویم
🔅از دوران باستان مسئله تغییر و ثبات جهان، متغیر و ثابت بودن عالم، مطرح بوده است و ظاهرا اولین کسی که قائل به متغیر بودن جهان شده، هراکلیتوس بوده است. هراکلیتوس، اهل اِفِسوس بود و از تاریخ قطعی زندگی او همینقدر به طور قطع میدانیم که در ۵۰۰ قبل از میلاد، چهل سال داشته یعنی در پایان قرن ششم قبل از میلاد میانسال بوده است. سخن معروف او درباره متغیر بودن جهان، روان بودن جوی آب یا متغیر بودن رودخانه است. اما عبارت «خورشید هر روز تازه است»، بر آن دو، تقدم دارد.
🔅مرحوم شرف این دو عبارت را از کتاب دیلز(Diels) با عنوان پارههای پیشاسقراطی نقل کرده و به این شکل ترجمه کرده است: «کسانی که در یک رودخانه گام مینهند، آبهای دیگر و دیگری بر رویشان جریان دارد»(نخستین فیلسوفان یونان، ص۲۳۷)؛ «نمیتوان دو بار در یک رودخانه پای نهاد»(همان، ص۲۴۱). هراکلیتوس تمثیل گویاتری برای تحول دائمی جهان دارد که از تمثیل آب و رود قویتر است و به تمامی، معنای مدنظرش را میرساند: «جهان، آتشِ همیشه زنده است»(تاریخ فلسفه یونان، ج۱، ص۵۰۹). ارسطو در کتاب مابعدالطبیعه معتقد است که نظریه مُثُل از همین اندیشه ناشی شده و چون افلاطون به تاثیر از سیلان دائمی اشیا، جهان را در تغییر مدام میدانسته، مجبور شده است طبایع ثابت دیگری را فرض بگیرد که در معرض تغییر نباشند و بتوان آنها را مبنای شناخت(معرفت) قرار داد، چون شناخت به امور متغیر تعلق نمیگیرد. از همین رو هراکلیتوس، آتش را عنصر اصلی جهان میداند.
🔅هر شعله آتش در هر لحظه سر به هوا میکشد و شعله دیگری به جایش مینشیند و همزمان با فروزش و بیثباتی شدیدش، شئ در حال سوختن را هم هر لحظه تغییر میدهد. پس جهانِ در حال تغییر هم آتشی همیشه فروزان است(به واقع یا به استعاره). ارسطو در کتاب مو مابعدالطبیعه، نظریه او را رد کرد تا بتواند مُثُل افلاطونی را رد کند و بنیانهای نظریه مثل را سست کند. ارسطو با استفاده از اصل تناقض، این امکان را که چیزی همزمان هم باشد و هم نباشد(که از گفتههای هراکلیتوس هم هست و اگر نگفته بود، پیامد اجتنابناپذیر نظریه اوست)، رد کرد و قائل به هر دو یعنی ثبات و حرکت شد و مبحث حرکت در فلسفه مشاء شکل گرفت...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Rezayaghoubipublic
صدانت
نوشتار رضا یعقوبی با عنوان «هر زمان نو میشود دنیا و ما» • صدانت
این بیت مولانا را بدون وقفه و سکونِ «ما» میخوانند و همین خوانش درست است. البته نه اینکه بیت، متضمن نو شدن ما نباشد، این معنا در مصرع دوم نمود پیدا میکند..
☘️ جهان رو به بهتر شدن است یا بدتر شدن؟
بیایید نگاهی به اعداد بیندازیم
👤 #استیون_پینکر
🔸فیلم سخنرانی در TED به همراه زیرنویس فارسی و انگلیسی
🔅یک سال پیش، در مورد کتابی صحبت کردم که در حال تکمیل آن بودم که در این فاصله به انتشار رسیده، و امروز می خوام درباره جنجالی که این کتاب موجب شد، صحبت کنم. عنوان کتابم The Blank Slate نظریه مشهور روانشناسی رو که فکر اطفال مثل لوح سفیده رد میکنه. فرضیه لوح سفید، تمام ساختار فکر رو تاثیر جامعه، فرهنگ، سرپرستی والدین، و تجربه زندگی به شمار می آورد. در قرن ۱۹ لوح سفید ایده با نفوذی بود. این هم چند نقل قول که حاکی مشهوریت این نظریه هستند: به گفته تاریخدان حوزه اورتگا ایگاست “انسان سرشتی ندارد.” به گفته انسانشناس اشلی مانتگو “انسان غرایزی ندارد.” به گفته دانشمند مرحوم استفان جی گولد انسان قادر به مجموعه گستردهای از رفتارها ست و غریزه ای برای هیچ کدام ندارد.
🔅دلایلی برای شک در اینکه فکر انسان لوح سفیده وجود داره. برخی از دلایل ناشی از حس عام است. همانطور که بسیاری از مردم در طی سالها به من گفتهاند هر کس که بیشتر از یک فرزند داره می داند که بچه ها با یک سری استعدادها و مزاج ذاتی خاصی به دنیا می آیند و همش از محیط گرفته نشده. و هر کس که هم فرزند و هم حیوان اهلی در منزل دارد قطعا متوجه شده که فرزند در معرض گفتار زبان انسانها رو فرا میگیرد در حالیکه حیوان خانگی آن را یاد نمیگیرد و این احتمالا به دلیل نوعی تفاوت ذاتی بین آنهاست. و هر کس که با جنس مخالف ارتباط داشته میداند که ذهن مردان و زنان فرق دارند...
🌐 مطالعه متن کامل به همراه فیلم
🌾 @Sedanet
بیایید نگاهی به اعداد بیندازیم
👤 #استیون_پینکر
🔸فیلم سخنرانی در TED به همراه زیرنویس فارسی و انگلیسی
🔅یک سال پیش، در مورد کتابی صحبت کردم که در حال تکمیل آن بودم که در این فاصله به انتشار رسیده، و امروز می خوام درباره جنجالی که این کتاب موجب شد، صحبت کنم. عنوان کتابم The Blank Slate نظریه مشهور روانشناسی رو که فکر اطفال مثل لوح سفیده رد میکنه. فرضیه لوح سفید، تمام ساختار فکر رو تاثیر جامعه، فرهنگ، سرپرستی والدین، و تجربه زندگی به شمار می آورد. در قرن ۱۹ لوح سفید ایده با نفوذی بود. این هم چند نقل قول که حاکی مشهوریت این نظریه هستند: به گفته تاریخدان حوزه اورتگا ایگاست “انسان سرشتی ندارد.” به گفته انسانشناس اشلی مانتگو “انسان غرایزی ندارد.” به گفته دانشمند مرحوم استفان جی گولد انسان قادر به مجموعه گستردهای از رفتارها ست و غریزه ای برای هیچ کدام ندارد.
🔅دلایلی برای شک در اینکه فکر انسان لوح سفیده وجود داره. برخی از دلایل ناشی از حس عام است. همانطور که بسیاری از مردم در طی سالها به من گفتهاند هر کس که بیشتر از یک فرزند داره می داند که بچه ها با یک سری استعدادها و مزاج ذاتی خاصی به دنیا می آیند و همش از محیط گرفته نشده. و هر کس که هم فرزند و هم حیوان اهلی در منزل دارد قطعا متوجه شده که فرزند در معرض گفتار زبان انسانها رو فرا میگیرد در حالیکه حیوان خانگی آن را یاد نمیگیرد و این احتمالا به دلیل نوعی تفاوت ذاتی بین آنهاست. و هر کس که با جنس مخالف ارتباط داشته میداند که ذهن مردان و زنان فرق دارند...
🌐 مطالعه متن کامل به همراه فیلم
🌾 @Sedanet
صدانت
استیون پینکر: جهان رو به بهتر شدن است یا بدتر شدن؟ بیایید نگاهی به اعداد بیندازیم • صدانت
یک سال پیش، در مورد کتابی صحبت کردم که در حال تکمیل آن بودم که در این فاصله به انتشار رسیده، و امروز می خوام درباره جنجالی که این کتاب موجب شد، صحبت کنم.
☘️ فقه و روشنفکری و مساله ایران امروز از دیدگاه #داود_فیرحی
🔅محسن آزموده | روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی یا دیناندیشی متجدد، با همه اختلافاتی که میتوان میان این سه عنوان قائل شد، یکی از مهمترین و اثرگذارترین جریانهای فکری در ایران معاصر است. این جریان فکری درست یا غلط و خوب یا بد، به ویژه در سالهای پس از انقلاب بسیار اثرگذار بوده و مباحث گوناگون و واکنشهای متفاوتی را در محافل فکری برانگیخته است.
🔅داود فیرحی، استاد شناخته شده علوم سیاسی دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی در گفتار پیشرو ضمن اشاره به پیشینه و دستاوردهای روشنفکری دینی، به مخاطرات و غفلتهای این جریان از منظر اندیشه فقهی میپردازد. روزنامه اعتماد و به تبع صفحه اندیشه، به مصداق آیه شریفه «به سخن گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان» (سوره زمر، آیه ۱۸، ترجمه فولادوند) با رعایت انصاف به بازتاب دیدگاهها و اندیشههای متفاوت میپردازد و ضمن دفاع از آزادی بیان این فرصت را برای همه منتقدان فراهم میکند که به طرح دیدگاهها و نظرات استدلالی و با منطق و دلیل خود بپردازند.
🔅صورتبندی کلی بحث چنین است؛ یعنی نخست به تعریف، ضرورت، دستاوردهای روشنفکری دینی میپردازم و سپس به پیشفرضها و مخاطرات مباحثی که روشنفکری دینی مطرح کرده خواهم پرداخت و در پایان بحث را اشاره به بحران امروز و روشنفکری دینی به پایان خواهم برد.
🌐 مطالعه کامل این متن + PDF
🌾 @Feirahi
🌾 @Sedanet
🌾 @zamaneyebarkhord
🔅محسن آزموده | روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی یا دیناندیشی متجدد، با همه اختلافاتی که میتوان میان این سه عنوان قائل شد، یکی از مهمترین و اثرگذارترین جریانهای فکری در ایران معاصر است. این جریان فکری درست یا غلط و خوب یا بد، به ویژه در سالهای پس از انقلاب بسیار اثرگذار بوده و مباحث گوناگون و واکنشهای متفاوتی را در محافل فکری برانگیخته است.
🔅داود فیرحی، استاد شناخته شده علوم سیاسی دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی در گفتار پیشرو ضمن اشاره به پیشینه و دستاوردهای روشنفکری دینی، به مخاطرات و غفلتهای این جریان از منظر اندیشه فقهی میپردازد. روزنامه اعتماد و به تبع صفحه اندیشه، به مصداق آیه شریفه «به سخن گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان» (سوره زمر، آیه ۱۸، ترجمه فولادوند) با رعایت انصاف به بازتاب دیدگاهها و اندیشههای متفاوت میپردازد و ضمن دفاع از آزادی بیان این فرصت را برای همه منتقدان فراهم میکند که به طرح دیدگاهها و نظرات استدلالی و با منطق و دلیل خود بپردازند.
🔅صورتبندی کلی بحث چنین است؛ یعنی نخست به تعریف، ضرورت، دستاوردهای روشنفکری دینی میپردازم و سپس به پیشفرضها و مخاطرات مباحثی که روشنفکری دینی مطرح کرده خواهم پرداخت و در پایان بحث را اشاره به بحران امروز و روشنفکری دینی به پایان خواهم برد.
🌐 مطالعه کامل این متن + PDF
🌾 @Feirahi
🌾 @Sedanet
🌾 @zamaneyebarkhord
صدانت
مخاطرات راه سوم؛ فقه و روشنفكری و مساله ایران امروز از دیدگاه داود فیرحی • صدانت
روشنفكری دینی برای اولینبار قضاوت خاصی راجع به فقه كرد و گفت فقه منحصر به تكالیف است و فقه را در مقابل حقوق قرار داد. به عبارت دیگر گفت فقه حقوق را ...
☘️ پاسخ یاسر خوشنویس به نقد ترجمه تاریخ اجتماعی معرفت
✍️ #یاسر_خوشنویس
🔅اخیراً، متنی انتقادی درباره ترجمه کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» در سایت صدانت به قلم آقای صفاییزاد منتشر شده است. لازم است توضیحاتی درباره این متن انتقادی ذکر کنم.
🔅ابتدا به معادلها می پردازم. آقای صفاییزاد به چند واژه و عبارت پرتکرار در کتاب اشاره کردهاند. در مورد men of letter، معادل «اهل سواد» را به کار بردهام و ایشان آن را نادرست می پندارند و «اهل قلم» را پیشنهاد کردهاند. در مقدمه کتاب اشاره کردهام که برای عباراتی که اکنون در انگلیسی به کار نمیروند، از معادلهایی استفاده میکنم که طنینی کهنه یا نامرسوم داشته باشند. از قضا، «اهل قلم» امروزه در زبان فارسی رواج دارد و حس نامرسوم بودن را به خواننده نمیدهد. برک عامدانه عبارات منسوخ متعلق به قرنهای هفدهم و هجدهم را به کار میبرد و من نیز عبارتی را به کار بردهام که ناآشنا و نامرسوم باشد.
🔅مورد پرتکرار دیگر republic of letter است که معادل «جمهوری سواد» را برایش به کار بردهام. آقای صفاییزاد به تفصیل توضیح دادهاند که میتوان republic را به جماعت یا جمهور ترجمه کرد. این معادلها هنگام ترجمه به ذهن میرسیدند، اما برک میگوید: «از قرن پانزدهم تا هجدهم، دانشوران خود را معمولاً شهروندان republic of letter مینامیدند، عبارتی که حس نوعی تعلق به جامعهای را بیان میکرد که از مرزهای ملی فراتر میرفت.» این بند مرا به این نتیجه رساند که معادل مناسب برای republic در اینجا، جمهوری است و نه جمهور یا موارد مشابه. قاعدتاً آقای صفاییزاد هم این جملات را در کتاب دیدهاند.
🔅در مورد liberal arts که معادل «فنون لیبرال» را برای آن به کار بردهام، آقای صفاییزاد علوم انسانی یا علوم مقدماتی را پیشنهاد کردهاند. علوم انسانی معادلی به کلی نامناسب است چراکه فنون لیبرال مواردی چون حساب و هندسه را نیز در بر میگیرد. برک در طول کتاب به تقابل میان علم و فن و نیز به تقابل میان فنون لیبرال از یک سو و mechanical arts از سوی دیگر میپردازد. معادل مناسب برای دسته اخیر «فنون مکانیکی» یا «فنون ماشینی» است. هنگام ویرایش متن ترجمه، پیشنهاد شد که liberal arts به «علوم مقدماتی» ترجمه شود، اما از آنجا که این معادل هر دو تقابل مذکور را محو میکرد، معادل «فنون لیبرال» را ترجیح دادم. ترجمه art به هنر نیز برای مثال در معادل «هنر آزادمردان» نادرست است. شاید معادلی که در مجموع گزینه بهتری باشد، «فنون آزاد» یا «فنون هفتگانه» باشد.
🔅در مورد برخی از معادلها که کاربرد محدوتری در کتاب داشتهاند، پیشنهادهای آقای صفاییزاد مفیدند. خصوصاً در بحث درباره دو نوع شکاکیت high و low، میپذیرم که معادلهای پیشنهادی «شدید» و «خفیف» بهتر از معادلهای «اعلا» و «مادون»اند که به کار بردهام.
🔅آقای صفاییزاد چند مورد از خطاهای سهوی، خطا در ثبت تاریخها یا خطاهای ناشی از اشتباه در خواندن متن اصلی یا خطاهای نگارشی فارسی را ذکر کردهاند. این موارد به رغم نمونهخوانیها روی میدهند، اگرچه این موضوع عذری برای وجود آنها نیست. جناب صفاییزاد نیز خود درگیر چنین سهوی شدهاند. ایشان 5 بار نویسنده کتاب یعنی پیتر برک را به اشتباه «پیتر برگ» نوشتهاند.
🔅به چند مورد جاافتادگی نیز اشاره شده است. برخی از این موارد سهویاند و در مورد برخی دیگر، به نظرم نیازی به ترجمه تکتک واژگان نبوده است. به عنوان یک نمونه آشکار، واژه «مدرسه» در زبانهای عربی و ترکی به دو شکل تلفظ میشود. این نکته به دلیل شیوه نگارش حروف صدادار در زبان انگلیسی در متن اصلی انعکاس یافته و نویسنده لازم دیده درباره آن توضیح دهد، اما اشاره به این نکته در ترجمه فارسی ضروری به نظر نمیرسید. در برخی موارد نیز سیاق بحث روشن میکند که نویسنده درباره چه دورهای یا چه کشوری سخن میگوید. بنابراین، واقعاً ضروری نیست که در تمامی مواردی که نویسنده انگلیسی صفت یا توضیحی را آورده، همان واژگان مورد به مورد در ترجمه بیایند. برای مثال، در بندی که به قرون میانه میپردازد و خواننده نیز هنگام مطالعه این نکته را درمییاید، حذف شدن صفت medieval موجب سردرگمی نمیشود.
🔅آقای صفاییزاد چند خطای فاحش را نیز تشخیص دادهاند. برخی از این موارد به درستی فاحشاند (از جمله موارد مربوط به induction، proofs و midwife و چند عبارت فعلی) و برخی دیگر را میتوان پیشنهادهایی دانست که به بهبود متن کمک می کنند.
🔅در مجموع، از آقای صفاییزاد به خاطر دقت و حوصلهشان در بررسی انتقادی ترجمه تشکر میکنم. از خوانندگان و همچنین از ناشر به دلیل وجود این اشتباهات و خطاها عذرخواهی می کنم و امیدوارم فرصتی بیابم تا آنها را اصلاح کنم.
🌾 @Sedanet
🌾 @kargadanpub
✍️ #یاسر_خوشنویس
🔅اخیراً، متنی انتقادی درباره ترجمه کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» در سایت صدانت به قلم آقای صفاییزاد منتشر شده است. لازم است توضیحاتی درباره این متن انتقادی ذکر کنم.
🔅ابتدا به معادلها می پردازم. آقای صفاییزاد به چند واژه و عبارت پرتکرار در کتاب اشاره کردهاند. در مورد men of letter، معادل «اهل سواد» را به کار بردهام و ایشان آن را نادرست می پندارند و «اهل قلم» را پیشنهاد کردهاند. در مقدمه کتاب اشاره کردهام که برای عباراتی که اکنون در انگلیسی به کار نمیروند، از معادلهایی استفاده میکنم که طنینی کهنه یا نامرسوم داشته باشند. از قضا، «اهل قلم» امروزه در زبان فارسی رواج دارد و حس نامرسوم بودن را به خواننده نمیدهد. برک عامدانه عبارات منسوخ متعلق به قرنهای هفدهم و هجدهم را به کار میبرد و من نیز عبارتی را به کار بردهام که ناآشنا و نامرسوم باشد.
🔅مورد پرتکرار دیگر republic of letter است که معادل «جمهوری سواد» را برایش به کار بردهام. آقای صفاییزاد به تفصیل توضیح دادهاند که میتوان republic را به جماعت یا جمهور ترجمه کرد. این معادلها هنگام ترجمه به ذهن میرسیدند، اما برک میگوید: «از قرن پانزدهم تا هجدهم، دانشوران خود را معمولاً شهروندان republic of letter مینامیدند، عبارتی که حس نوعی تعلق به جامعهای را بیان میکرد که از مرزهای ملی فراتر میرفت.» این بند مرا به این نتیجه رساند که معادل مناسب برای republic در اینجا، جمهوری است و نه جمهور یا موارد مشابه. قاعدتاً آقای صفاییزاد هم این جملات را در کتاب دیدهاند.
🔅در مورد liberal arts که معادل «فنون لیبرال» را برای آن به کار بردهام، آقای صفاییزاد علوم انسانی یا علوم مقدماتی را پیشنهاد کردهاند. علوم انسانی معادلی به کلی نامناسب است چراکه فنون لیبرال مواردی چون حساب و هندسه را نیز در بر میگیرد. برک در طول کتاب به تقابل میان علم و فن و نیز به تقابل میان فنون لیبرال از یک سو و mechanical arts از سوی دیگر میپردازد. معادل مناسب برای دسته اخیر «فنون مکانیکی» یا «فنون ماشینی» است. هنگام ویرایش متن ترجمه، پیشنهاد شد که liberal arts به «علوم مقدماتی» ترجمه شود، اما از آنجا که این معادل هر دو تقابل مذکور را محو میکرد، معادل «فنون لیبرال» را ترجیح دادم. ترجمه art به هنر نیز برای مثال در معادل «هنر آزادمردان» نادرست است. شاید معادلی که در مجموع گزینه بهتری باشد، «فنون آزاد» یا «فنون هفتگانه» باشد.
🔅در مورد برخی از معادلها که کاربرد محدوتری در کتاب داشتهاند، پیشنهادهای آقای صفاییزاد مفیدند. خصوصاً در بحث درباره دو نوع شکاکیت high و low، میپذیرم که معادلهای پیشنهادی «شدید» و «خفیف» بهتر از معادلهای «اعلا» و «مادون»اند که به کار بردهام.
🔅آقای صفاییزاد چند مورد از خطاهای سهوی، خطا در ثبت تاریخها یا خطاهای ناشی از اشتباه در خواندن متن اصلی یا خطاهای نگارشی فارسی را ذکر کردهاند. این موارد به رغم نمونهخوانیها روی میدهند، اگرچه این موضوع عذری برای وجود آنها نیست. جناب صفاییزاد نیز خود درگیر چنین سهوی شدهاند. ایشان 5 بار نویسنده کتاب یعنی پیتر برک را به اشتباه «پیتر برگ» نوشتهاند.
🔅به چند مورد جاافتادگی نیز اشاره شده است. برخی از این موارد سهویاند و در مورد برخی دیگر، به نظرم نیازی به ترجمه تکتک واژگان نبوده است. به عنوان یک نمونه آشکار، واژه «مدرسه» در زبانهای عربی و ترکی به دو شکل تلفظ میشود. این نکته به دلیل شیوه نگارش حروف صدادار در زبان انگلیسی در متن اصلی انعکاس یافته و نویسنده لازم دیده درباره آن توضیح دهد، اما اشاره به این نکته در ترجمه فارسی ضروری به نظر نمیرسید. در برخی موارد نیز سیاق بحث روشن میکند که نویسنده درباره چه دورهای یا چه کشوری سخن میگوید. بنابراین، واقعاً ضروری نیست که در تمامی مواردی که نویسنده انگلیسی صفت یا توضیحی را آورده، همان واژگان مورد به مورد در ترجمه بیایند. برای مثال، در بندی که به قرون میانه میپردازد و خواننده نیز هنگام مطالعه این نکته را درمییاید، حذف شدن صفت medieval موجب سردرگمی نمیشود.
🔅آقای صفاییزاد چند خطای فاحش را نیز تشخیص دادهاند. برخی از این موارد به درستی فاحشاند (از جمله موارد مربوط به induction، proofs و midwife و چند عبارت فعلی) و برخی دیگر را میتوان پیشنهادهایی دانست که به بهبود متن کمک می کنند.
🔅در مجموع، از آقای صفاییزاد به خاطر دقت و حوصلهشان در بررسی انتقادی ترجمه تشکر میکنم. از خوانندگان و همچنین از ناشر به دلیل وجود این اشتباهات و خطاها عذرخواهی می کنم و امیدوارم فرصتی بیابم تا آنها را اصلاح کنم.
🌾 @Sedanet
🌾 @kargadanpub
صدانت
محمدرضا صفاییزاد: ایراداتی بر ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» • صدانت
بنا دارم در اینجا به نقد ترجمهی کتاب بسیار سادهنویس «تاریخ اجتماعی معرفت» (A Social History of Knowledge) اثر پیتر برگ (Peter Burke) بپردازم و...
☘️ پاسخی به پاسخ مترجم (خوشنویس) و ناشر (کرگدن)
ایراداتی بر ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (۲)
✍️ محمدرضا صفاییزاد
🔅چندی پیش در مورد ایرادات ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (مترجم: یاسر خوشنویس) مقالهای در سایت صدانت منتشر کردم. در پی این مقاله، ناشر و مترجم پاسخ مختصری به متن دادند و در کانال تلگرامی نشر کرگدن آنها را منتشر نمودند. از آنجا که «نشر کرگدن از نقد کتابهای خود، چه نقد ترجمه و چه نقد محتوا، استقبال میکند و چنین گفتوگوهایی را سازنده میداند» تصمیم گرفتم که به پاسخ ناشر و مترجم، جوابی دهم. بیشک خوانندگان و متخصصان داور نهایی گفتگوهای سازندهی مترجم-منتقد خواهند بود. این مقاله به ۵ بخش تقسیم شده است که آنها را به ترتیب زیر میآورم...
🔅"...از نظر نویسندهی این سطور -به عنوان فردی که کتاب را با متن انگلیسی آن تطبیق داده- اگر خوانندهای این تیپ اشتباهات برایش اهمیتی ندارد، میتواند این کتاب تاریخی را بخواند و بهرهی خود را از آن ببرد. اما کسانی که دقت نظر و مخصوصاً رفرنسدهی برایشان مهم است و در مورد واژگان، اصطلاحات و تاریخها حساسیت خاصی دارند با احتیاط زیاد باید با آن مواجه شوند. بلاشک مترجم محترم برای این اثر وقتی نهادهاند. اما برای مترجمی که بیش از ده ترجمه در کارنامهی خود دارد، به غیر از صرف وقت، انتظار دقت بیشتری میرود. انشاءالله ایشان در چاپهای بعدی خطاها را برطرف خواهند کرد."
🌾 @Sedanet
🌾 @kargadanpub
ایراداتی بر ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (۲)
✍️ محمدرضا صفاییزاد
🔅چندی پیش در مورد ایرادات ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (مترجم: یاسر خوشنویس) مقالهای در سایت صدانت منتشر کردم. در پی این مقاله، ناشر و مترجم پاسخ مختصری به متن دادند و در کانال تلگرامی نشر کرگدن آنها را منتشر نمودند. از آنجا که «نشر کرگدن از نقد کتابهای خود، چه نقد ترجمه و چه نقد محتوا، استقبال میکند و چنین گفتوگوهایی را سازنده میداند» تصمیم گرفتم که به پاسخ ناشر و مترجم، جوابی دهم. بیشک خوانندگان و متخصصان داور نهایی گفتگوهای سازندهی مترجم-منتقد خواهند بود. این مقاله به ۵ بخش تقسیم شده است که آنها را به ترتیب زیر میآورم...
🔅"...از نظر نویسندهی این سطور -به عنوان فردی که کتاب را با متن انگلیسی آن تطبیق داده- اگر خوانندهای این تیپ اشتباهات برایش اهمیتی ندارد، میتواند این کتاب تاریخی را بخواند و بهرهی خود را از آن ببرد. اما کسانی که دقت نظر و مخصوصاً رفرنسدهی برایشان مهم است و در مورد واژگان، اصطلاحات و تاریخها حساسیت خاصی دارند با احتیاط زیاد باید با آن مواجه شوند. بلاشک مترجم محترم برای این اثر وقتی نهادهاند. اما برای مترجمی که بیش از ده ترجمه در کارنامهی خود دارد، به غیر از صرف وقت، انتظار دقت بیشتری میرود. انشاءالله ایشان در چاپهای بعدی خطاها را برطرف خواهند کرد."
🌾 @Sedanet
🌾 @kargadanpub
صدانت
محمدرضا صفاییزاد: ایراداتی بر ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت»2؛ پاسخی به پاسخ مترجم (یاسر خوشنویس) و ناشر (نشر کرگدن) • صدانت
چندی پیش در مورد ایرادات ترجمهی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (مترجم: یاسر خوشنویس) مقالهای در سایت صدانت منتشر کردم.در پی این مقاله، ناشر و مترجم پاسخ ...
☘️ آیا جملات انگیزشی، ما را به موفقیت می رساند؟
مجله علمی ایلیاد
🔅فرقی نمیکند در کتابفروشیها دنبالش باشید، سرچ در گوگل یا قسمت جستجوی شبکههای اجتماعی... کافی است عبارت «جملات انگیزشی» را سرچ کنید؛ تعداد بیشماری جملهی انگیزشی پیدا میکنید که ظاهراً چراغ راهنمایی برای تمام مردم جهان، در هر موقعیت، میزان هوش، درک، توانایی و سن و سالی برای رسیدن به قلههای موفقیت است.
🔅اگر بیشتر جستجو کنید، میتوانید سمینارهایی بیابید که فردی در مقام گوینده، چنان شما را با افق روشنی مواجه میکند که گویی در یکقدمی موفقیت هستید. اما سوال اساسی اینجاست؛ آیا جملههای انگیزشی واقعاً در ما انگیزه ایجاد میکند؟
🔅بگذارید جواب آخر را همین اول بدهیم. «خیر»
اکثر مردم عادی جهان، دوست دارند این جملات را بخوانند و در خود احساس خوبی ایجاد کنند، اما غافل از این هستند که شاید این احساس خوب، باعث بیاعتنا شدن بیشتر آنها نسبت به مشکلات واقعی زندگی و اطرافشان میشود؛ چرا که در ذهن آنها سرابی از خوشبختی و موفقیت ترسیم شده است و آنها را از حقایق تلخ مشکلات پیرامونشان دور کرده است. تحقیقات علمی روانشناسان نیز همین موضوع را تایید میکند که خواندن جملات انگیزشی، همان حسی را در انسان ایجاد میکند که به نتیجه رسیدن آن کار در واقعیت ایجاد میکند.
🔅به عبارت دیگر، حس خوبِ خواندن این جملات با حس به نتیجه رسیدن در واقعیت برابری میکند. این واقعاً یک فاجعه است؛ چرا که فرد از خود رضایتی کاذبی خواهد داشت و کمتر به انجام دادن کارهایش تمایل دارد؛ از طرفی فرد با خواندن این جملات، آنچنان حس خوبی از خود و مفید بودن پیدا میکند که دیگر نیازی به کوشش بیشتر در خود احساس نمیکند.
🔅هر انسانی در حد تواناییهایش دارای هنر، دانش و خلاقیتی است که میتواند بسته به میزان این داشتهها به اهداف خود برسد. شاید بگویید اهداف بلندپروازانهتر چه؟ بر هیچکس پوشیده نیست که جرقهی ایجاد اهداف بلندپروازانه، بهخاطر داشتن انگیزه یا انگیزههایی در ذهن فرد ایجاد میشود و همان انگیزهها کافی است تا انسان را برای رسیدن به اهدافش ترغیب کند؛ از طرفی ایجاد انگیزههای کاذب ممکن است باعث ایجاد طمع و یا ترس در وجود فرد شود و او را ناخواسته از اهدافش دور کند. پس اگر در خود تواناییهای فوقالعادهای میبینید که برای رسیدن به آرزوهایتان کافی است، پس دست به طناب پوسیدهی جملات انگیزشی نگیرید.
🔅آیا تمام جملات انگیزشی پوچ هستند؟
جواب این سوال نیز «خیر» است. چرا که برخی از این جملات از بزرگان، فلاسفه و دانشمندان هستند و سالها تجربه و دانش در پس آن نهفته است. اما مشکل جای دیگری است؛ بدانید افرادی که یک جملهی انگیزشی زیبا را میبینند و آنرا بر روی تصویری زیبا از افق دریا قرار میدهند و آنرا در صفحهی خود منتشر میکنند، تنها همان جمله را خواندهاند. آنها هرگز دهها یا صدها جملهی قبل و بعد آن در کتاب منبع را نخواندهاند و درک درستی از منظور نویسندهی آن جمله ندارند.
🔅چه چیزی باید الهامبخش ما باشد؟
همچنان که داشتن تصورات مثبت کاذب مانند ادعاهای موجود در کتاب و مستند راز، ما را به موفقیت و خوشبختی نمیرساند، شنیدن و خواندن جملات انگیزشی نیز نباید الهامبخش ما برای رسیدن به اهدافمان باشد.
🔅اینکه برخی افراد اعتقاد دارند با گفتن و تکرار کردن جملات مثبت انگیزشی میتوانند فرد خوبی باشند، اشتباهی بزرگ مرتکب میشوند. فرض کنید جوانی دانشجو روزانه بارها و بارها به خود بگوید «من باهوشترینم.» پس از گذشت مدتی او در خود به این نتیجه میرسد که بسیار باهوش است و نیازی به کسب دانش بیشتر یا تلاش در زمینههای درسی نمیکند و آخر ترم تحصیلیاش به سد سخت دروس خود میرسد. بیشترین کاری که این جملهها میکنند، این است که در واقع راه را برای رسیدن به اهداف تحصیلی این جوان میبندند.
🔅چه چیزی ما را به موفقیت میرساند؟
وقتی شما زندگی خود را دوست داشته باشید، قطعاً برای آن برنامهریزی خواهید کرد و این خود در شما ایجاد انگیزهای میکند که برای رسیدن به اهدافتان، هر هزینهای را پرداخت کنید. فکر کردن به مسیر رسیدن به آن اهداف در شما ایدههایی ایجاد میکند که بهترین ابزار برای محقق شدن آرزوها است. پس تواناییهای ذهنی و دانش خود را دستکم نگیرید، با بزرگترهای با تجربهتر مشورت کنید و با کمک آنها برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنید.
🔅نکتهی جالبی که وجود دارد این است که آیا تمام نویسندگانِ جملات انگیزشی خود افرادی موفق بودهاند؟ اگر این جملهها موثر و کارآمد بود، قطعاً موفقترین و خوشبختترین افراد در جهان نویسندگان بودهاند.
🌾 @Sedanet
مجله علمی ایلیاد
🔅فرقی نمیکند در کتابفروشیها دنبالش باشید، سرچ در گوگل یا قسمت جستجوی شبکههای اجتماعی... کافی است عبارت «جملات انگیزشی» را سرچ کنید؛ تعداد بیشماری جملهی انگیزشی پیدا میکنید که ظاهراً چراغ راهنمایی برای تمام مردم جهان، در هر موقعیت، میزان هوش، درک، توانایی و سن و سالی برای رسیدن به قلههای موفقیت است.
🔅اگر بیشتر جستجو کنید، میتوانید سمینارهایی بیابید که فردی در مقام گوینده، چنان شما را با افق روشنی مواجه میکند که گویی در یکقدمی موفقیت هستید. اما سوال اساسی اینجاست؛ آیا جملههای انگیزشی واقعاً در ما انگیزه ایجاد میکند؟
🔅بگذارید جواب آخر را همین اول بدهیم. «خیر»
اکثر مردم عادی جهان، دوست دارند این جملات را بخوانند و در خود احساس خوبی ایجاد کنند، اما غافل از این هستند که شاید این احساس خوب، باعث بیاعتنا شدن بیشتر آنها نسبت به مشکلات واقعی زندگی و اطرافشان میشود؛ چرا که در ذهن آنها سرابی از خوشبختی و موفقیت ترسیم شده است و آنها را از حقایق تلخ مشکلات پیرامونشان دور کرده است. تحقیقات علمی روانشناسان نیز همین موضوع را تایید میکند که خواندن جملات انگیزشی، همان حسی را در انسان ایجاد میکند که به نتیجه رسیدن آن کار در واقعیت ایجاد میکند.
🔅به عبارت دیگر، حس خوبِ خواندن این جملات با حس به نتیجه رسیدن در واقعیت برابری میکند. این واقعاً یک فاجعه است؛ چرا که فرد از خود رضایتی کاذبی خواهد داشت و کمتر به انجام دادن کارهایش تمایل دارد؛ از طرفی فرد با خواندن این جملات، آنچنان حس خوبی از خود و مفید بودن پیدا میکند که دیگر نیازی به کوشش بیشتر در خود احساس نمیکند.
🔅هر انسانی در حد تواناییهایش دارای هنر، دانش و خلاقیتی است که میتواند بسته به میزان این داشتهها به اهداف خود برسد. شاید بگویید اهداف بلندپروازانهتر چه؟ بر هیچکس پوشیده نیست که جرقهی ایجاد اهداف بلندپروازانه، بهخاطر داشتن انگیزه یا انگیزههایی در ذهن فرد ایجاد میشود و همان انگیزهها کافی است تا انسان را برای رسیدن به اهدافش ترغیب کند؛ از طرفی ایجاد انگیزههای کاذب ممکن است باعث ایجاد طمع و یا ترس در وجود فرد شود و او را ناخواسته از اهدافش دور کند. پس اگر در خود تواناییهای فوقالعادهای میبینید که برای رسیدن به آرزوهایتان کافی است، پس دست به طناب پوسیدهی جملات انگیزشی نگیرید.
🔅آیا تمام جملات انگیزشی پوچ هستند؟
جواب این سوال نیز «خیر» است. چرا که برخی از این جملات از بزرگان، فلاسفه و دانشمندان هستند و سالها تجربه و دانش در پس آن نهفته است. اما مشکل جای دیگری است؛ بدانید افرادی که یک جملهی انگیزشی زیبا را میبینند و آنرا بر روی تصویری زیبا از افق دریا قرار میدهند و آنرا در صفحهی خود منتشر میکنند، تنها همان جمله را خواندهاند. آنها هرگز دهها یا صدها جملهی قبل و بعد آن در کتاب منبع را نخواندهاند و درک درستی از منظور نویسندهی آن جمله ندارند.
🔅چه چیزی باید الهامبخش ما باشد؟
همچنان که داشتن تصورات مثبت کاذب مانند ادعاهای موجود در کتاب و مستند راز، ما را به موفقیت و خوشبختی نمیرساند، شنیدن و خواندن جملات انگیزشی نیز نباید الهامبخش ما برای رسیدن به اهدافمان باشد.
🔅اینکه برخی افراد اعتقاد دارند با گفتن و تکرار کردن جملات مثبت انگیزشی میتوانند فرد خوبی باشند، اشتباهی بزرگ مرتکب میشوند. فرض کنید جوانی دانشجو روزانه بارها و بارها به خود بگوید «من باهوشترینم.» پس از گذشت مدتی او در خود به این نتیجه میرسد که بسیار باهوش است و نیازی به کسب دانش بیشتر یا تلاش در زمینههای درسی نمیکند و آخر ترم تحصیلیاش به سد سخت دروس خود میرسد. بیشترین کاری که این جملهها میکنند، این است که در واقع راه را برای رسیدن به اهداف تحصیلی این جوان میبندند.
🔅چه چیزی ما را به موفقیت میرساند؟
وقتی شما زندگی خود را دوست داشته باشید، قطعاً برای آن برنامهریزی خواهید کرد و این خود در شما ایجاد انگیزهای میکند که برای رسیدن به اهدافتان، هر هزینهای را پرداخت کنید. فکر کردن به مسیر رسیدن به آن اهداف در شما ایدههایی ایجاد میکند که بهترین ابزار برای محقق شدن آرزوها است. پس تواناییهای ذهنی و دانش خود را دستکم نگیرید، با بزرگترهای با تجربهتر مشورت کنید و با کمک آنها برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنید.
🔅نکتهی جالبی که وجود دارد این است که آیا تمام نویسندگانِ جملات انگیزشی خود افرادی موفق بودهاند؟ اگر این جملهها موثر و کارآمد بود، قطعاً موفقترین و خوشبختترین افراد در جهان نویسندگان بودهاند.
🌾 @Sedanet
Forwarded from صدانت تیوی
🎥 بررسی کتاب «واقعنگری؛ جهان را کژ میفهمیم» اثر هانس رُزلینگ
👥 در گفتگوی #علی_کاظمیان و #علی_صاحبی
یکشنبه 25 خرداد
مشاهده در یوتیوب
مشاهده در آپارات
instagram.com/alikazemiann/
instagram.com/thebetterchoice.ir/
🌾 @Sedanettv
@kargadanpub
@entekhabbehtar
👥 در گفتگوی #علی_کاظمیان و #علی_صاحبی
یکشنبه 25 خرداد
مشاهده در یوتیوب
مشاهده در آپارات
instagram.com/alikazemiann/
instagram.com/thebetterchoice.ir/
🌾 @Sedanettv
@kargadanpub
@entekhabbehtar
YouTube
بررسی کتاب «واقعنگری؛ جهان را کژ میفهمیم» در گفتگوی علی کاظمیان و علی صاحبی
بررسی کتاب «واقعنگری؛ جهان را کژ میفهمیم» اثر هانس رُزلینگ در گفتگوی علی کاظمیان و علی صاحبی
یکشنبه 25 خرداد
https://www.instagram.com/thebetterchoice.ir/
https://www.instagram.com/alikazemiann/
یکشنبه 25 خرداد
https://www.instagram.com/thebetterchoice.ir/
https://www.instagram.com/alikazemiann/
☘️ آیا کشورسوئد بالاترین آمار خودکشی را دارد؟
✍️ بخش فارسی رادیو سوئد
🔅یکی از کلیشههای رایج دربارهی کشور سوئد این است که مردم این کشور به دلیل تاریکی هوا در نیمهی زمستانی سال، افسرده هستند و آمارخودکشی در میان شهروندان سوئد، بسیار بالاست. اما این تصور چقدر با واقعیت همخوانی دارد؟ این موضوع نهمین و آخرین بخش از سری گزارشهای بخش فارسی رادیو سوئد است به نام "سوئد از نگاه دیگران".
🔅در دههی هفتاد، آیزنهاور رییس جمهور آمریکا در یک سخنرانی، از سوئد به عنوان کشوری یاد کرد که در آن گناه، روابط آزاد جنسی، مصرف الکل و خودکشی بالاست و این موضوعات را به سیاست سوسیالیستی سوئد نسبت داد. از آن پس بود که کلیشهی بالابودن خودکشی در سوئد در ذهن مردم جهان ریشه دواند. در قسمتهای قبلی این سری گزارشها به گناهکاری، و سوسیالیستی بودن کشور سوئد پرداختهایم، و نشان دادیم که این کلیشهها چندان با واقعیت همخوانی ندارند. اما آمار خودکشی چطور؟
🔅بو رونسون پروفیور در روانشناسی در انستیتوی کارولینسکاست. او پژوهشهای بسیاری در زمینهی عوامل خودکشی انجام داده است. او عقیدهدارد که کشور سوئد، به نسبت بسیاری از کشورهای دیگر، بایگانی دقیقتری از شرایط روحی شهروندانش دارد. بدین معنی که ثبت اینگونه موارد در کشورهای دیگر به دقت سوئد نیست و به همین دلیل نمیتوان به آمار خودکشی و یا افسردگی شهروندان کشورهای دیگر اعتماد کرد. او میگوید که چند تحقیق مقایسهای میان کشورها در این زمینه شده است که در هیچکدام از آنها، از سوئد به عنوان کشوری با آمار بالای خودکشی یاد نشده است.
🔅از تاریکی و سردی هوا در نیمهی زمستانی سال، به عنوان یکی از عوامل اصلی افسردگی در سوئد یاد میشود. پروفسور بو رونسون میگوید که عوامل آب و هوایی و فصلی، تاثیر بسیار کوچکی در میزان افسردگی مردم دارد.
🔅او میگوید که احتمال اینکه برخی از مردم به دلیل سردی و تاریکی هوا، افسرده شوند هست اما تعداد این افراد در آمار کلی تاثیری ندارد چون تاثیرات آب و هوایی بسیار کوچکتر از عوامل دیگر افسردیست. تعداد افرادی که به دلیل آب و هوایی افسرده میشوند در برابر افرادی که به دلایل اقتصادی و اجتماعی و مشکلات دیگر افسردگی میگیرند، قابل چشمپوشیست.
🔅حال به سوال اصلی این گزارش برمیگردیم. آیا سوئدیها بیشتر از دیگر مردم دنیا، اقدام به خودکشی میکنند؟ جواب این سوال با نگاهی به آمار اتحادیه اروپا منفیست. در واقع آمار خودکشی در سوئد، ١٢ مورد در هر ١٠٠ هزار نفر است که زیر خط متوسط کشورهای اروپاییست. باید گفت که آمار خودکشی در سوئد در دهههای گذشته بالاتر بوده، برای مثال در دههی ٩٠، شهروندان سوئد، دوبرابر بیشتر از اکنون دست به خودکشی میزدند اما با این حال، هم تعداد خودکشیها در سوئد بسیار کمتر از کشورهایی مانند ژاپن و یونان بوده است.
🔅پروفسور بو رونسون استاد روانشاسی در انسیتیتوی کارولینسکا در پایان میگوید که در اروپا، کشورهای بالتیک مانند لتیتوانی، استونی و لتونی و نیز کشورهای سابق اتحادیه جماهیر شوروی، بیشترین آمار خودکشی را دارند.
🔅با این گفتهها و آمار میتوان گفت که کلیشهی خودکشی بسیار بالای شهروندان سوئدی، اصلا حقیقت ندارد.
🌾 @Sedanet
✍️ بخش فارسی رادیو سوئد
🔅یکی از کلیشههای رایج دربارهی کشور سوئد این است که مردم این کشور به دلیل تاریکی هوا در نیمهی زمستانی سال، افسرده هستند و آمارخودکشی در میان شهروندان سوئد، بسیار بالاست. اما این تصور چقدر با واقعیت همخوانی دارد؟ این موضوع نهمین و آخرین بخش از سری گزارشهای بخش فارسی رادیو سوئد است به نام "سوئد از نگاه دیگران".
🔅در دههی هفتاد، آیزنهاور رییس جمهور آمریکا در یک سخنرانی، از سوئد به عنوان کشوری یاد کرد که در آن گناه، روابط آزاد جنسی، مصرف الکل و خودکشی بالاست و این موضوعات را به سیاست سوسیالیستی سوئد نسبت داد. از آن پس بود که کلیشهی بالابودن خودکشی در سوئد در ذهن مردم جهان ریشه دواند. در قسمتهای قبلی این سری گزارشها به گناهکاری، و سوسیالیستی بودن کشور سوئد پرداختهایم، و نشان دادیم که این کلیشهها چندان با واقعیت همخوانی ندارند. اما آمار خودکشی چطور؟
🔅بو رونسون پروفیور در روانشناسی در انستیتوی کارولینسکاست. او پژوهشهای بسیاری در زمینهی عوامل خودکشی انجام داده است. او عقیدهدارد که کشور سوئد، به نسبت بسیاری از کشورهای دیگر، بایگانی دقیقتری از شرایط روحی شهروندانش دارد. بدین معنی که ثبت اینگونه موارد در کشورهای دیگر به دقت سوئد نیست و به همین دلیل نمیتوان به آمار خودکشی و یا افسردگی شهروندان کشورهای دیگر اعتماد کرد. او میگوید که چند تحقیق مقایسهای میان کشورها در این زمینه شده است که در هیچکدام از آنها، از سوئد به عنوان کشوری با آمار بالای خودکشی یاد نشده است.
🔅از تاریکی و سردی هوا در نیمهی زمستانی سال، به عنوان یکی از عوامل اصلی افسردگی در سوئد یاد میشود. پروفسور بو رونسون میگوید که عوامل آب و هوایی و فصلی، تاثیر بسیار کوچکی در میزان افسردگی مردم دارد.
🔅او میگوید که احتمال اینکه برخی از مردم به دلیل سردی و تاریکی هوا، افسرده شوند هست اما تعداد این افراد در آمار کلی تاثیری ندارد چون تاثیرات آب و هوایی بسیار کوچکتر از عوامل دیگر افسردیست. تعداد افرادی که به دلیل آب و هوایی افسرده میشوند در برابر افرادی که به دلایل اقتصادی و اجتماعی و مشکلات دیگر افسردگی میگیرند، قابل چشمپوشیست.
🔅حال به سوال اصلی این گزارش برمیگردیم. آیا سوئدیها بیشتر از دیگر مردم دنیا، اقدام به خودکشی میکنند؟ جواب این سوال با نگاهی به آمار اتحادیه اروپا منفیست. در واقع آمار خودکشی در سوئد، ١٢ مورد در هر ١٠٠ هزار نفر است که زیر خط متوسط کشورهای اروپاییست. باید گفت که آمار خودکشی در سوئد در دهههای گذشته بالاتر بوده، برای مثال در دههی ٩٠، شهروندان سوئد، دوبرابر بیشتر از اکنون دست به خودکشی میزدند اما با این حال، هم تعداد خودکشیها در سوئد بسیار کمتر از کشورهایی مانند ژاپن و یونان بوده است.
🔅پروفسور بو رونسون استاد روانشاسی در انسیتیتوی کارولینسکا در پایان میگوید که در اروپا، کشورهای بالتیک مانند لتیتوانی، استونی و لتونی و نیز کشورهای سابق اتحادیه جماهیر شوروی، بیشترین آمار خودکشی را دارند.
🔅با این گفتهها و آمار میتوان گفت که کلیشهی خودکشی بسیار بالای شهروندان سوئدی، اصلا حقیقت ندارد.
🌾 @Sedanet
☘️چالشهای نشر علوم انسانی در مصاحبه خبرگزاری کتاب ایران با هدایت علویتبار؛ ویتگنشتاین اگر در ایران استاد بود به دلیل رکود علمی اخراج میشد!
🔅یکی از مسایل مبتلا به صنعت نشر علاوه بر مشکلات اقتصادی به وجود آمده برای اهل قلم و نشر، آن است که حتی ارایه محتوا به ویژه در عرصههای علمی حساسی مانند علوم انسانی، دستخوش دگرگونیهای نه چندان خوشایند طی سالهای اخیر شده است. نمیتوان بر تلاشهای بی وقفه پژوهشگران و اندیشمندان دغدغهمند چشم فرو بست، اما گاهی در برخی حوزهها به اندازهای با تکرار رو به رو میشویم که تو گویی محتوا همان است و صرفا چند نفر اضافاتی را لحاظ کرده و کتابی ترجمه کرده و روانه کتابفروشیها کردهاند.
🔅این که واقعا چرا با چنین پدیدهای مواجهیم جای بحث فراوان دارد. بر آن شدیم اکنون که دفتر سال 1398 بسته شده است با «هدایت علویتبار» استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در مورد مسایل یاد شده به گفتوگو بنشینیم. وی پژوهشهای متعددی داشته و از اندیشمندانی است که برای ترجمه و تالیف، جایگاه ویژهای قایل بوده و این دو را جدا از هم نمیداند بلکه هر دو این مولفهها را بازوی تقویت و بال پرواز دیگری در عرصه علم قلمداد میکند. مشروح گفتوگو را در ادامه میخوانید.
🌐 مطالعه کامل در صدانت
🌾 @Sedanet | @ibnaibna
🔅یکی از مسایل مبتلا به صنعت نشر علاوه بر مشکلات اقتصادی به وجود آمده برای اهل قلم و نشر، آن است که حتی ارایه محتوا به ویژه در عرصههای علمی حساسی مانند علوم انسانی، دستخوش دگرگونیهای نه چندان خوشایند طی سالهای اخیر شده است. نمیتوان بر تلاشهای بی وقفه پژوهشگران و اندیشمندان دغدغهمند چشم فرو بست، اما گاهی در برخی حوزهها به اندازهای با تکرار رو به رو میشویم که تو گویی محتوا همان است و صرفا چند نفر اضافاتی را لحاظ کرده و کتابی ترجمه کرده و روانه کتابفروشیها کردهاند.
🔅این که واقعا چرا با چنین پدیدهای مواجهیم جای بحث فراوان دارد. بر آن شدیم اکنون که دفتر سال 1398 بسته شده است با «هدایت علویتبار» استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در مورد مسایل یاد شده به گفتوگو بنشینیم. وی پژوهشهای متعددی داشته و از اندیشمندانی است که برای ترجمه و تالیف، جایگاه ویژهای قایل بوده و این دو را جدا از هم نمیداند بلکه هر دو این مولفهها را بازوی تقویت و بال پرواز دیگری در عرصه علم قلمداد میکند. مشروح گفتوگو را در ادامه میخوانید.
🌐 مطالعه کامل در صدانت
🌾 @Sedanet | @ibnaibna
☘️ سلسله جلسات میراث فکری شریعتی و روشنفکری
👤 #سروش_دباغ | دی ۹۱ تا خرداد ۹۲
صوت - ۱۶ جلسه - کامل
🌐 صوت تمام جلسات
🌾 @Sedanet
🌾 @Soroushdabbagh_Official
👤 #سروش_دباغ | دی ۹۱ تا خرداد ۹۲
صوت - ۱۶ جلسه - کامل
🌐 صوت تمام جلسات
🌾 @Sedanet
🌾 @Soroushdabbagh_Official
صدانت
سلسله جلسات ميراث فكری شريعتی و روشنفكری از سروش دباغ • صدانت
۱۶ جلسه سخنرانی با موضوع ميراث فكری شريعتی و روشنفكری دکتر سروش دباغ | من تحت تأثیر این نگرش، مفتون شریعتی بودم. خاطرم هست دانشآموز ...
☘️ گفتوگو روزنامه اعتماد با عبدالکریم سروش
علم و لیبرالیسم؛ قضا رکن دموکراسی است
هومان دوراندیش | روزنامه اعتماد | شنبه ۳۱ خرداد ۹۹
🔅توضیح سردبیر: اقتضای گفتوگو در درجه اول این است که طرفین گفتوگو، بیلکنت و بیآنکه حرفشان حمل بر شائبههای سیاسی و عقیدتی شود، سخنانشان را بگویند و درباره مسائل فیمابین رای و عقیده خویش را ابراز کنند. سخن در باره علوم انسانی نیز از همان مباحثی است که گفتوگو دربارهاش با رویکردهای سیاسی عجین شده، بر همین اساس، اصل و فرع موضوع در پس ابر ضخیمی از سوءتفاهم گرفتار مانده است. اگر سودای اسلامی کردن علوم انسانی را در سر داشته باشیم، لازمهاش آن است که آرای مخالفان و منتقدان را بیکم و کاست بشنویم و با آنها وارد گفتوگو شویم. روزنامه اعتماد بنا بر وظیفه رسانهایاش بر خود فرض میداند تا اسباب گفتوگو در این باب را فراهم آورد و نحلههای مختلف فکری را به میدان بحث و تبادل نظر فرا بخواند. باشد که از این رهگذر بتوانیم به رونق محافل فرهنگی و فکری ایران عزیز کمک کنیم.
🔅متن زیر پاسخهای مکتوب دکتر #عبدالکریم_سروش است به دوازده پرسش مرتبط با علم و لیبرالیسم و دموکراسی و مارکسیسم. نخ تسبیح این سوالات به ظاهر پراکنده، آرا و مباحث چند سال اخیر عبدالکریم سروش بوده است. مثلاً درباره لیبرالیسم باید گفت که دکتر سروش زمانی که در ایران بود، اگر چه لیبرالیسم را به تمامی نمیپذیرفت، ولی غالبا بر وجوه مثبت لیبرالیسم انگشت تاکید مینهاد؛ اما در چند سال اخیر، سروش آنچه را که نقاط ضعف لیبرالیسم میداند، در مباحثش برجسته میکند. کافی است مقاله «رهایی از یقین و یقین به رهایی» (منتشر شده در ۱۳۷۸) را با سخنرانی «نئولیبرالیسم مسلح» (۱۳۹۵) مقایسه کنیم تا تغییر اولویتهای این روشنفکر دینی لیبرال را در مواجهه با لیبرالیسم دریابیم. سروش در سال ۱۳۷۸ گفته بود که لیبرالدموکراسی را بیش از سوسیالدموکراسی خوش دارد؛ ولی در این مصاحبه سوسیالدموکراسی را خواستنیتر از لیبرالدموکراسی، اما آرمانی ناممکن میشمارد. بر همین سیاق، آرای دو دهه قبل عبدالکریم سروش درباره مدرنیته رنگ و بوی انتقادی کمتری داشت. اینکه تقویت جبرباوری در سایه پیشرفت علم و نیز گسترش خداناباوری در پیشرفتهترین کشورهای جهان مدرن، مبانی حقوق بشر را سست میکند، جزو دغدغههای فکری متاخر این روشنفکر علمگرای خداباور است. سروش در این مصاحبه، شاید برای نخستین بار، جبرگرایی و تحویلگرایی را «انحرافی عظیم» در علم قلمداد میکند. با این حال او تاکید میکند که نقدهایش به لیبرالیسم و مدرنیته و علم جدید به معنای موافقتش با مارکسیسم و غربستیزی و ارتجاع نیست.
🔅مصاحبه مکتوب روزنامه اعتماد با عبدالکریم سروش، نخستین حضور او در روزنامههای ایران پس از قریب به دوازده سال است. آخرین مصاحبه روزنامه اعتماد با این روشنفکر دینی پرطرفدار، گفتوگویی بود درباره ترجمهای از قرآن، که در نیمه دوم سال ۱۳۸۷ منتشر شد.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه PDF
🌾 @Sedanet | @DrSoroush
علم و لیبرالیسم؛ قضا رکن دموکراسی است
هومان دوراندیش | روزنامه اعتماد | شنبه ۳۱ خرداد ۹۹
🔅توضیح سردبیر: اقتضای گفتوگو در درجه اول این است که طرفین گفتوگو، بیلکنت و بیآنکه حرفشان حمل بر شائبههای سیاسی و عقیدتی شود، سخنانشان را بگویند و درباره مسائل فیمابین رای و عقیده خویش را ابراز کنند. سخن در باره علوم انسانی نیز از همان مباحثی است که گفتوگو دربارهاش با رویکردهای سیاسی عجین شده، بر همین اساس، اصل و فرع موضوع در پس ابر ضخیمی از سوءتفاهم گرفتار مانده است. اگر سودای اسلامی کردن علوم انسانی را در سر داشته باشیم، لازمهاش آن است که آرای مخالفان و منتقدان را بیکم و کاست بشنویم و با آنها وارد گفتوگو شویم. روزنامه اعتماد بنا بر وظیفه رسانهایاش بر خود فرض میداند تا اسباب گفتوگو در این باب را فراهم آورد و نحلههای مختلف فکری را به میدان بحث و تبادل نظر فرا بخواند. باشد که از این رهگذر بتوانیم به رونق محافل فرهنگی و فکری ایران عزیز کمک کنیم.
🔅متن زیر پاسخهای مکتوب دکتر #عبدالکریم_سروش است به دوازده پرسش مرتبط با علم و لیبرالیسم و دموکراسی و مارکسیسم. نخ تسبیح این سوالات به ظاهر پراکنده، آرا و مباحث چند سال اخیر عبدالکریم سروش بوده است. مثلاً درباره لیبرالیسم باید گفت که دکتر سروش زمانی که در ایران بود، اگر چه لیبرالیسم را به تمامی نمیپذیرفت، ولی غالبا بر وجوه مثبت لیبرالیسم انگشت تاکید مینهاد؛ اما در چند سال اخیر، سروش آنچه را که نقاط ضعف لیبرالیسم میداند، در مباحثش برجسته میکند. کافی است مقاله «رهایی از یقین و یقین به رهایی» (منتشر شده در ۱۳۷۸) را با سخنرانی «نئولیبرالیسم مسلح» (۱۳۹۵) مقایسه کنیم تا تغییر اولویتهای این روشنفکر دینی لیبرال را در مواجهه با لیبرالیسم دریابیم. سروش در سال ۱۳۷۸ گفته بود که لیبرالدموکراسی را بیش از سوسیالدموکراسی خوش دارد؛ ولی در این مصاحبه سوسیالدموکراسی را خواستنیتر از لیبرالدموکراسی، اما آرمانی ناممکن میشمارد. بر همین سیاق، آرای دو دهه قبل عبدالکریم سروش درباره مدرنیته رنگ و بوی انتقادی کمتری داشت. اینکه تقویت جبرباوری در سایه پیشرفت علم و نیز گسترش خداناباوری در پیشرفتهترین کشورهای جهان مدرن، مبانی حقوق بشر را سست میکند، جزو دغدغههای فکری متاخر این روشنفکر علمگرای خداباور است. سروش در این مصاحبه، شاید برای نخستین بار، جبرگرایی و تحویلگرایی را «انحرافی عظیم» در علم قلمداد میکند. با این حال او تاکید میکند که نقدهایش به لیبرالیسم و مدرنیته و علم جدید به معنای موافقتش با مارکسیسم و غربستیزی و ارتجاع نیست.
🔅مصاحبه مکتوب روزنامه اعتماد با عبدالکریم سروش، نخستین حضور او در روزنامههای ایران پس از قریب به دوازده سال است. آخرین مصاحبه روزنامه اعتماد با این روشنفکر دینی پرطرفدار، گفتوگویی بود درباره ترجمهای از قرآن، که در نیمه دوم سال ۱۳۸۷ منتشر شد.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه PDF
🌾 @Sedanet | @DrSoroush
صدانت
گفتوگو روزنامه اعتماد با عبدالكریم سروش: علم و لیبرالیسم؛ قضا ركن دموكراسی است • صدانت
متن زیر پاسخهای مكتوب دكتر عبدالكریم سروش است به دوازده پرسش مرتبط با علم و لیبرالیسم و دموكراسی و ماركسیسم. نخ تسبیح این سوالات به ظاهر پراكنده، آرا و ...
☘️ مرحله بعدی «روشنفکری دینی»
✍️ #محمدرضا_جلائیپور
مهرنامه – شماره 17
🔅نسخهای از کتاب «اخلاق دینشناسی» دکتر ابوالقاسم فنایی را پیش از انتشار نزد یکی از برجستهترین روشنفکران ایرانی بردم و گفتم به نظرم بهترین کتاب سالهای اخیر در سنت “نواندیشی دینی” است. با وجود آنکه اهل اغراق و تملق نیست، بعد از خواندن کتاب گفت: «به نظرم غنیترین کتاب سنت “نواندیشی دینی” در تمام سالهای پس از انقلاب است و خردپسندانهترین الگوی دفاع از دین و نقد اخلاقیِ دین رسمی». نسخهای دیگر را به یکی از چهرههای شاخص و فاضل و فکور اصلاحطلب دادم و بعداً گفت در میان بیش از ۱۰۰ کتاب درخشانی که فرصت و خلوت زندان امکان مطالعهشان را به او داده همین کتاب در نظرش پرمایهترین و روشنگرترین بودهاست. یکایکِ دانشگاهیان و روشنفکران و حوزویانی که دیدهام پیش از انتشار توانستهاند کتاب را بخوانند، صرف نظر از موافقت یا مخالفتشان با مدعیات محوری کتاب، آن را اثری جاندار و راهگشا یافتهاند. این میزان اقبال و توجهِ متخصصان بدون هیچ تبلیغی حتی قبل از صدور مجوز انتشار یک اثر چه دلیلی دارد؟
🔅حال که در این نوشتارِ کوتاه در حاشیه مصاحبه مهرنامه با ابوالقاسم فنایی مجال تفصیل نیست، صرفا در پاسخ به پرسش فوق و در نهایت اجمال به چند نکته اشاره میکنم: ابوالقاسم فنایی که در کتاب قبلیاش – «دین در ترازوی اخلاق» – به دفاع تفصیلی و مدلل از شقوق مختلف «استقلال اخلاق از دین» و نظریه «تقدم اخلاق بر دین» پرداخته بود، به نقد سلبی و اخلاقیِ فقه سنتی اکتفا نمیکند، در کتاب «اخلاق دینشناسی» گامی به پیش مینهد و زیربنا و ستونهای طرح ایجابیاش از «دین در چارچوب اخلاق» را رونمایی میکند. به نحوی که میتوان برای اولین بار در سنت نواندیشی دینی جوانههای یک «اصول فقه بدیل» را در این اثر دید. ۱۷ سال طلبگی و اسلامپژوهی در حوزه علمیه قم تا سطح اجتهاد، ۱۵ سال تحصیل و پژوهش در فلسفه اخلاق در انگلستان، آشنایی تؤامان با «فقه سنتی» و «فلسفه فقه و اخلاق» مدرن، اشراف بر سنت “نواندیشی دینی” در ایران و جهان، و همچنین زبانِ پاکیزهی نقدهای تفصیلی و مشخصاش به آراء روشنفکران و حوزویان شاخص در زمینه نسبت دین و اخلاق، منجر به اثرپذیری بیشتر روشنفکران دینی، دینداران نوگرا و حوزویان سنتی از محتوای کتاب میشود (کمااینکه حتی قبل از انتشار اثر، حلقههایی از طلاب، فضلای حوزه، دانشجویان فلسفه و دینداران نواندیش به مطالعه دقیق و نقد آن پرداختهاند)...
🌐 مطالعه متن کامل در صدانت
🌾 @Sedanet
🌾 @Jalaeipour
🌾 @Abolghasemfanaei
✍️ #محمدرضا_جلائیپور
مهرنامه – شماره 17
🔅نسخهای از کتاب «اخلاق دینشناسی» دکتر ابوالقاسم فنایی را پیش از انتشار نزد یکی از برجستهترین روشنفکران ایرانی بردم و گفتم به نظرم بهترین کتاب سالهای اخیر در سنت “نواندیشی دینی” است. با وجود آنکه اهل اغراق و تملق نیست، بعد از خواندن کتاب گفت: «به نظرم غنیترین کتاب سنت “نواندیشی دینی” در تمام سالهای پس از انقلاب است و خردپسندانهترین الگوی دفاع از دین و نقد اخلاقیِ دین رسمی». نسخهای دیگر را به یکی از چهرههای شاخص و فاضل و فکور اصلاحطلب دادم و بعداً گفت در میان بیش از ۱۰۰ کتاب درخشانی که فرصت و خلوت زندان امکان مطالعهشان را به او داده همین کتاب در نظرش پرمایهترین و روشنگرترین بودهاست. یکایکِ دانشگاهیان و روشنفکران و حوزویانی که دیدهام پیش از انتشار توانستهاند کتاب را بخوانند، صرف نظر از موافقت یا مخالفتشان با مدعیات محوری کتاب، آن را اثری جاندار و راهگشا یافتهاند. این میزان اقبال و توجهِ متخصصان بدون هیچ تبلیغی حتی قبل از صدور مجوز انتشار یک اثر چه دلیلی دارد؟
🔅حال که در این نوشتارِ کوتاه در حاشیه مصاحبه مهرنامه با ابوالقاسم فنایی مجال تفصیل نیست، صرفا در پاسخ به پرسش فوق و در نهایت اجمال به چند نکته اشاره میکنم: ابوالقاسم فنایی که در کتاب قبلیاش – «دین در ترازوی اخلاق» – به دفاع تفصیلی و مدلل از شقوق مختلف «استقلال اخلاق از دین» و نظریه «تقدم اخلاق بر دین» پرداخته بود، به نقد سلبی و اخلاقیِ فقه سنتی اکتفا نمیکند، در کتاب «اخلاق دینشناسی» گامی به پیش مینهد و زیربنا و ستونهای طرح ایجابیاش از «دین در چارچوب اخلاق» را رونمایی میکند. به نحوی که میتوان برای اولین بار در سنت نواندیشی دینی جوانههای یک «اصول فقه بدیل» را در این اثر دید. ۱۷ سال طلبگی و اسلامپژوهی در حوزه علمیه قم تا سطح اجتهاد، ۱۵ سال تحصیل و پژوهش در فلسفه اخلاق در انگلستان، آشنایی تؤامان با «فقه سنتی» و «فلسفه فقه و اخلاق» مدرن، اشراف بر سنت “نواندیشی دینی” در ایران و جهان، و همچنین زبانِ پاکیزهی نقدهای تفصیلی و مشخصاش به آراء روشنفکران و حوزویان شاخص در زمینه نسبت دین و اخلاق، منجر به اثرپذیری بیشتر روشنفکران دینی، دینداران نوگرا و حوزویان سنتی از محتوای کتاب میشود (کمااینکه حتی قبل از انتشار اثر، حلقههایی از طلاب، فضلای حوزه، دانشجویان فلسفه و دینداران نواندیش به مطالعه دقیق و نقد آن پرداختهاند)...
🌐 مطالعه متن کامل در صدانت
🌾 @Sedanet
🌾 @Jalaeipour
🌾 @Abolghasemfanaei
صدانت
نوشتار محمدرضا جلائیپور با عنوان «مرحله بعدی نواندیشی دینی» • صدانت
نسخهای از کتاب «اخلاق دینشناسی» دکتر ابوالقاسم فنایی را پیش از انتشار نزد یکی از برجستهترین روشنفکران ایرانی بردم و گفتم به نظرم بهترین کتاب سالهای...
☘️ معضل منتقدان شریعتی
✍️ #محمود_درگاهی
«مقالهی زیر در پاسخ به مقالهی آقای دکتر حمید وحید دستجردی (ملاحظاتی روش شناختی درباره جریانهای فکر دینی در ایران )، که در مهرنامهی شماره ی 34 انتشار یافته بود، فراهم آمد و به آن نشریه ارسال شد و در بالای آن نوشته شد که:
تحریریهی محترم مهرنامه،باسلام و ارادت، مقالهی زیر در پاسخ به یکی از مقالات مهرنامه ی شماره ی 34 ارسال می شود، امید که پای بندی شما به آیین گفت و گو تسهیلات لازم را برای چاپ آن فراهم آورد. اما نشریهی مذکور از چاپ آن سر باز زد و به جای آن، در سالگرد شریعتی به تبلیغات مرسوم خود علیه او پرداخت و حرف های همیشهی سردبیر را – این بار با عکس و تفصیلاتِ استثنایی بر روی جلد نشریه- انتشار داد! این همان نشریهای بود که سردبیر آن ادعای پایبندی به گفت و گو و پرسشگری داشت و در صفحهی اول آن می نوشت: «راهی جز گفت و گو نیست» و دعا می کرد که «در دولت جدید گفت و گو با همه ی روشنفکران ایرانی گسترده شود.»(مهرنامه، همان شماره) اما اینک که مقالهی آقای دستجردی به فضای مجازی راه یافته و دوباره، این جا و آن جا میچرخد، این نوشته را در کنار آن میگذارم و داوری را به مخاطبان میسپارم.
🔅بیشتر منتقدان شریعتی در تفسیر آثار و اندیشه های او گرفتار معضلها ودشواری های متعددی بودهاند که پرداختن به یکایک آنها فرصتی فراخ میطلبد و خارج از حوصله ی این مقاله است، اما در این میان، اصلیترین معضلاین نقد نویسان، ناآشنایی با اندیشه و آثار شریعتی و نیز زمینهی کار و اقتضائات روزگار او بوده است. این نقص در نقدنویسیهای چند دهه ی اخیر همواره تکرار شده است؛ چنانکه درآخرین نقدهای نوشته شده بر شریعتی هم، که برخی از آن ها میکوشند تا وجههای علمی و آکادمیک به خود بگیرند، این نقص، نمایان وآشکار است و از آخرین نمونههای آن ، مقالهی آقای حمید وحید دستجردی در شمارهی 34 مجلهی مهرنامه است. این مقاله، برخلاف دعوی نویسنده ی آن، که آن را «ملاحظاتی روششناختی » نام داده است، نه روش شناسی دارد و نه چیز دیگر، و افزون بر معضل یاد شده در بالا، از نقص و اشکال ساختاری نیز آسیبدیده است!
🔅در این جا با نوشتهای مواجهیم که همچنان سنّت و شیوه ی نقدنویسان پیش از خود را تداوم میبخشد؛ یعنی نه از متنهای مورد انتقاد خود اطلاعی دارد، و نه پایبند ارائهی سند و مدرک در روایت های خود است و نویسنده ی آن، چنان که خود در آغاز نوشته اذعان میکند «سالهاست که جریان فکر دینی در ایران را بهصورت جدی تعقیب نکرده است.» (همان جا) البته دانسته نیست که این سالها، چند سال بوده است؟ اما از نوشتهی او چنین استنباط میشود که پیش از آن هم این جریان فکری معاصر را بهصورت جدی مطالعه نکرده است! و با این وصف، دست به نقد و تفسیر آن می زند و خود را مجاز به نقد چیزی میداند که بر سر آشنایی با آن وقت چندانی نگذاشته است و در نتیجه نقدی می نویسد که هرچند برخلاف بسیاری از نقدهای نوشته شده در این زمینه ظاهری موجّه و متدیک نشان میدهد، اما در واقع نه متدولوژی دارد، و نه پایبند قاعدههای یک نقد علمی است و این هم تفصیل ماجرا...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #محمود_درگاهی
«مقالهی زیر در پاسخ به مقالهی آقای دکتر حمید وحید دستجردی (ملاحظاتی روش شناختی درباره جریانهای فکر دینی در ایران )، که در مهرنامهی شماره ی 34 انتشار یافته بود، فراهم آمد و به آن نشریه ارسال شد و در بالای آن نوشته شد که:
تحریریهی محترم مهرنامه،باسلام و ارادت، مقالهی زیر در پاسخ به یکی از مقالات مهرنامه ی شماره ی 34 ارسال می شود، امید که پای بندی شما به آیین گفت و گو تسهیلات لازم را برای چاپ آن فراهم آورد. اما نشریهی مذکور از چاپ آن سر باز زد و به جای آن، در سالگرد شریعتی به تبلیغات مرسوم خود علیه او پرداخت و حرف های همیشهی سردبیر را – این بار با عکس و تفصیلاتِ استثنایی بر روی جلد نشریه- انتشار داد! این همان نشریهای بود که سردبیر آن ادعای پایبندی به گفت و گو و پرسشگری داشت و در صفحهی اول آن می نوشت: «راهی جز گفت و گو نیست» و دعا می کرد که «در دولت جدید گفت و گو با همه ی روشنفکران ایرانی گسترده شود.»(مهرنامه، همان شماره) اما اینک که مقالهی آقای دستجردی به فضای مجازی راه یافته و دوباره، این جا و آن جا میچرخد، این نوشته را در کنار آن میگذارم و داوری را به مخاطبان میسپارم.
🔅بیشتر منتقدان شریعتی در تفسیر آثار و اندیشه های او گرفتار معضلها ودشواری های متعددی بودهاند که پرداختن به یکایک آنها فرصتی فراخ میطلبد و خارج از حوصله ی این مقاله است، اما در این میان، اصلیترین معضلاین نقد نویسان، ناآشنایی با اندیشه و آثار شریعتی و نیز زمینهی کار و اقتضائات روزگار او بوده است. این نقص در نقدنویسیهای چند دهه ی اخیر همواره تکرار شده است؛ چنانکه درآخرین نقدهای نوشته شده بر شریعتی هم، که برخی از آن ها میکوشند تا وجههای علمی و آکادمیک به خود بگیرند، این نقص، نمایان وآشکار است و از آخرین نمونههای آن ، مقالهی آقای حمید وحید دستجردی در شمارهی 34 مجلهی مهرنامه است. این مقاله، برخلاف دعوی نویسنده ی آن، که آن را «ملاحظاتی روششناختی » نام داده است، نه روش شناسی دارد و نه چیز دیگر، و افزون بر معضل یاد شده در بالا، از نقص و اشکال ساختاری نیز آسیبدیده است!
🔅در این جا با نوشتهای مواجهیم که همچنان سنّت و شیوه ی نقدنویسان پیش از خود را تداوم میبخشد؛ یعنی نه از متنهای مورد انتقاد خود اطلاعی دارد، و نه پایبند ارائهی سند و مدرک در روایت های خود است و نویسنده ی آن، چنان که خود در آغاز نوشته اذعان میکند «سالهاست که جریان فکر دینی در ایران را بهصورت جدی تعقیب نکرده است.» (همان جا) البته دانسته نیست که این سالها، چند سال بوده است؟ اما از نوشتهی او چنین استنباط میشود که پیش از آن هم این جریان فکری معاصر را بهصورت جدی مطالعه نکرده است! و با این وصف، دست به نقد و تفسیر آن می زند و خود را مجاز به نقد چیزی میداند که بر سر آشنایی با آن وقت چندانی نگذاشته است و در نتیجه نقدی می نویسد که هرچند برخلاف بسیاری از نقدهای نوشته شده در این زمینه ظاهری موجّه و متدیک نشان میدهد، اما در واقع نه متدولوژی دارد، و نه پایبند قاعدههای یک نقد علمی است و این هم تفصیل ماجرا...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
صدانت
مقاله محمود درگاهی با عنوان «معضل منتقدان شریعتی در نقد» • صدانت
بیشتر منتقدان شریعتی در تفسیر آثار و اندیشه های او گرفتار معضلها ودشواری های متعددی بودهاند که پرداختن به یکایک آنها فرصتی فراخ میطلبد و خارج از حوصله ..
🔸مقاله حمید وحید دستجردی:
ملاحظاتی روش شناختی درباره جریانهای فکر دینی در ایران ( اقبال، شریعتی و سروش)
🔷نقد آرش جمشیدپور بر مقاله ایشان
🔷نقد محمود درگاهی بر مقاله ایشان
🌾 @Sedanet
ملاحظاتی روش شناختی درباره جریانهای فکر دینی در ایران ( اقبال، شریعتی و سروش)
🔷نقد آرش جمشیدپور بر مقاله ایشان
🔷نقد محمود درگاهی بر مقاله ایشان
🌾 @Sedanet
صدانت
مقاله حمید وحید دستجردی با عنوان «ملاحظاتی روش شناختی درباره جریانهای فکر دینی در ایران ( اقبال، شریعتی و سروش)» • صدانت
حمید وحید دستجردی: هدف من در این نوشتار ارائه تحلیلی کوتاه از جریان فکر دینی در ایران است. باید اعتراف کنم که سالهاست این جریان را دیگر به صورت جدی تعقیب..
☘️ شریعتی یک استثنا بود
گزارشی از نشستی دوستانه با #مصطفی_ملکیان
گفتگویی در باب نسبت و رابطهی روشنفکران دینی با مردم
✍️ #علی_زمانیان ۹۹/۳/۲۷
🔅سال ۹۳ با جمع محدودی از دوستان همدل، به دیدار استاد ملکیان رفتیم. در این جلسه که دو ساعت به طول انجامید، سه موضوع را با ایشان در میان نهادیم و جویای نظرشان شدیم. ابتدا نسبت و رابطهی میان حزن و معنویت مورد گفتگو بود و پس از آن، رابطهی روشنفکران دینی با تودهی مردم و توفیق و یا عدم توفیق ایشان در این رابطه را مورد پرسش قرار دادیم. گزارش بخش اول، یعنی حزن و رابطهاش با معنویت در سال ۹۷ منتشر شد.
🔅و اما بخش دوم گفتگو با این پرسش آغاز شد که:
چرا روشنفکران دینی مانند مرحوم شریعتی نتوانستند در میان جامعه و طبقات اجتماعی نفوذ بالایی به دست آورند و رابطهی موثر و وسیعی میان آنها و تودهی مردم برقرار نشد؟ اگر این فرض درست باشد که روشنفکران دینی در ارتباط با جامعه، توفیق مناسبی نداشتند، آن گاه پرسش از چرایی آن نیز به میان میآید.
🔅در ادامه، پاسخ استاد ملکیان و نظر ایشان خواهد آمد. با این تذکر که بیان شفاهی استاد، به نحوی که به اصل نظر لطمه نزند، اندک ویراستاری شده است تا جامهی نوشتار به خود بگیرد...
🌐 متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Mostafamalekian
🌾 @kherade_montaghed
گزارشی از نشستی دوستانه با #مصطفی_ملکیان
گفتگویی در باب نسبت و رابطهی روشنفکران دینی با مردم
✍️ #علی_زمانیان ۹۹/۳/۲۷
🔅سال ۹۳ با جمع محدودی از دوستان همدل، به دیدار استاد ملکیان رفتیم. در این جلسه که دو ساعت به طول انجامید، سه موضوع را با ایشان در میان نهادیم و جویای نظرشان شدیم. ابتدا نسبت و رابطهی میان حزن و معنویت مورد گفتگو بود و پس از آن، رابطهی روشنفکران دینی با تودهی مردم و توفیق و یا عدم توفیق ایشان در این رابطه را مورد پرسش قرار دادیم. گزارش بخش اول، یعنی حزن و رابطهاش با معنویت در سال ۹۷ منتشر شد.
🔅و اما بخش دوم گفتگو با این پرسش آغاز شد که:
چرا روشنفکران دینی مانند مرحوم شریعتی نتوانستند در میان جامعه و طبقات اجتماعی نفوذ بالایی به دست آورند و رابطهی موثر و وسیعی میان آنها و تودهی مردم برقرار نشد؟ اگر این فرض درست باشد که روشنفکران دینی در ارتباط با جامعه، توفیق مناسبی نداشتند، آن گاه پرسش از چرایی آن نیز به میان میآید.
🔅در ادامه، پاسخ استاد ملکیان و نظر ایشان خواهد آمد. با این تذکر که بیان شفاهی استاد، به نحوی که به اصل نظر لطمه نزند، اندک ویراستاری شده است تا جامهی نوشتار به خود بگیرد...
🌐 متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Mostafamalekian
🌾 @kherade_montaghed
صدانت
نوشتار علی زمانیان با عنوان «شریعتی یک استثنا بود»؛ گزارش نشستی دوستانه با مصطفی ملکیان • صدانت
چرا روشنفکران دینی مانند مرحوم شریعتی نتوانستند در میان جامعه و طبقات اجتماعی نفوذ بالایی به دست آورند و رابطهی موثر و وسیعی میان آنها و تودهی ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنان عبدالکریم سروش و پاسخ حسین انصاریان به ایشان پیرامون نسبت جعل حدیث
مشاهده در آپارات | مشاهده در اینستاگرام
🌾 @Sedanet
🌾 @DrSoroush
🌾 @Ansarian_ir
مشاهده در آپارات | مشاهده در اینستاگرام
🌾 @Sedanet
🌾 @DrSoroush
🌾 @Ansarian_ir