وبسایت فرهنگی صدانت
21.5K subscribers
784 photos
361 videos
75 files
2.49K links
صدانت؛ صدای اندیشه

آدرس وبسایت:
3danet.net

اینستاگرام صدانت:
instagram.com/3danet

کانال رسمی صدانت:
@Sedanet

صدانت تی‌وی:
@Sedanettv

بایگانی صدانت:
@sedanet1

آگاهی از نشست‌های فرهنگی:
@News_sedanet
Download Telegram
☘️ درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند
✍️ #آرش_نراقی

🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه با مردان متأهل وارد مناسبات عشقی یا جنسی می‌شوند، و ظاهراً مشارکت در این خیانت را ناقض حقوق همسران خود و همسران آن مردان متأهل نمی‌دانند. یک نمونه بارز از این دست زنان فروغ فرخزاد است. او که همیشه مورد ستایش و الهام‌بخش فعالان جنبش زنان بوده است، بی‌محابا با مردان متأهل روابط جنسی برقرار می‌کرد.

🔅برای مثال، هنگامی که او همسر شاپور و مادر یک فرزند بود با سردبیر متأهل مجله «روشنفکر» رابطه جنسی برقرار کرد تا او را پله‌ای برای پیشرفت حرفه‌ای خود کند، و سپس سرفرازانه درباره آن رابطه سرود که «گنه کردم گناهی پر ز لذّت/ کنار پیکری لرزان و مدهوش». اما پس از آنکه این ماجرا به رسوایی علنی انجامید، فرخزاد کوشید تا در پس نقاب یک زن مظلوم و فریب خورده پنهان شود و مسؤولیت آن «گناه پر ز لذّت» را از خود سلب و به گردن آن مرد بیفکند. ماجرای روابط او با مردان متأهل البته تا پایان عمرش همچنان ادامه داشت، و روابط او با ابراهیم گلستان فقط یک نمونه مشهور آن است. در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.

🔅در متن جامعه مردسالار، زن از طریق مرد ارزش و منزلت می یابد. بنابراین، زنان با این ذهنیت پرورده می‌شوند که باید هرچه زودتر شوهری برای خود بیابند. نتیجه آن است که زنان، مردان مجرّد را به چشم همسران بالقوه می بینند، و سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی شان تلقی می کنند. متأسفانه این ذهنیت حتّی در میان بسیاری از زنان تحصیل کرده و امروزین ما هم که دعاوی فمینیستی دارند ریشه دارد. در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیده‌اند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان قرار می گیرند. ظاهراً این زنان مجرد، مردان مجرد را «سهم» خود و تجرّد آنها را تعرّض به حقوق خود می شمارند.

🔅شیوه برخورد این زنان با مردان مجرّد غالباً در چند مرحله شکل می پذیرد: در مرحله اوّل، شیوه‌ها غالباً مسالمت‌جویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه است. گویی این زنان معتقدند که این مردان از آن رو مجرّد هستند که هنوز ایشان را ملاقات نکرده اند! بنابراین، می‌کوشند به این مردان امکان بدهند که زیبایی ها و کمالات ایشان را از نزدیک و به چشم خریدار ببینند، و پیش از آنکه دیر شود پا پیش بگذارند. اما وقتی که اشتیاق لازم را در طرف مقابل نمی بینند به مرحله دوّم وارد می شوند...

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @arash_naraghi
🎥 مناظره قانون الزام حجاب در برنامه‌ی زاویه
👥 #مهدی_نصیری و #حسین_سوزنچی

🔅چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ برنامه‌ی تلوبزیونی زاویه میزبان مناظره‌ای با عنوان «قانون الزام حجاب» بود. در این برنامه‌ی زنده‌ی شبکه‌ی چهار سیما مهدی نصیری، پژوهشگر حوزه‌ی دین و سیاست به‌عنوان مخالف «الزام حجاب» و حسین سوزنچی، دانشیار دانشگاه باقرالعلوم(ع) به‌عنوان موافق این الزام حضور داشت.

🔅مهدی نصیری با تاکید بر اینکه الزام حجاب تا به حال نتیجه‌ی عکس داشته است خواستار تجدیدنظر در این موضوع شد و حسین سوزنچی نیز با تاکید بر اینکه حجاب نماد اسلامیت است، علت مخالفت‌ها را «بد اجرا کردن قانون» دانست.

🌐 فیلم، صوت و متن کامل این مناظره

🌾
@Sedanet
🌾 @nasiri42
🌾 @souzanchi
☘️ هایک یا رالز؟؛ چالش درباره عدالت اجتماعی
✍️ #حسین_هوشمند

🔅بیش از چهل سال پیش، فردریک هایک اعلان کرد، باور دارد نظریه عدالت اجتماعی «سراب» است. هایک برای اینکه هرگونه ابهام نسبت به دیدگاه‌اش را رفع کند، عدالت اجتماعی را با تعبیراتی نظیر یک «فرمول توخالی»، «به‌طور محض، منطقاً و سراسر تو خالی و بی‌معنی»؛ «یک باور شبه‌ دینی که هیچ مضمون و محتوایی ندارد و نوعی خرافه یا «موهوم پرستی» مانند باور به افسون‌گری یا کیمیاگری توصیف می‌کند. هایک می‌افزاید، عدالت اجتماعی نوعی خرافه‌پرستی خطرناک است؛ همچون «کابوسی که امروزه با برانگیختن احساسات لطیف باعث تباهی تمام ارزش‌های یک تمدن آزاد شده است»، و نیز موجب «ویرانی بستری است که ارزش‌های اخلاقی، مانند آزادی فردی در آن پدید می‌آیند و رشد می‌کنند». به‌گمان هایک، تعبیر عدالت اجتماعی منشاء «تفکر آشفته و بلکه خیانت روشنفکری» است.

🔅پس از دهه ۸۰ میلادی، این دیدگاه هایک تأثیر و نفوذ قابل توجهی بر پاره‌ای از اقتصاددانان، مشاوران اقتصادی دولت‌ها و سیاست‌گذاران اجتماعی در برخی از کشورها داشته است. اما، نقطه نظرات هایک درباره عدالت اجتماعی غالباً از سوی فیلسوفان سیاسی با بی‌اعتنایی مواجه شده است. در فلسفه سیاسی معاصر، تحت تأثیر آثار و اندیشه‌های جان رالز، عدالت اجتماعی محوریت یافته است. از این‌ رو، در ادبیات این دسته از فیلسوفان اشاره‌ای به دیدگاه هایک درباره عدالت اجتماعی دیده نمی‌شود. حتی رابرت نازیک که نتایج فلسفه سیاسی او با هایک همخوانی دارد چندان بر مقدمات فکری هایک متکی نبوده است. در اینجا مجالی برای ارزیابی جامع مدعیات هایک نیست، ولی با تحلیل انتقادی مدعیات اساسی او نشان خواهیم داد بر خلاف آنچه از ظاهر کلام هایک بر می‌آید، مبانی فلسفی آراء وی متضمن بی‌معنایی نظریه عدالت اجتماعی یا عدالت توزیعی نیست.

🔅با وجود تعابیر جنجالی و جدلی هایک درباره عدالت اجتماعی، بسیار شگفت‌آور است که او در همان کتاب می‌گوید، تفاوت‌های بین دیدگاه او و نظریه عدالت جان رالز «بیشتر لفظی هستند تا معنایی و مفهومی»، و اینکه او با رالز درباره این «نکته اساسی» ناظر بر اینکه اصول عدالت بر قواعد حاکم بر نهادها و فرایندهای اجتماعی اطلاق می‌گردد و نه بر توزیع کالاهای خاصی بین افراد، اتفاق نظر دارد.

🔅هایک بر این باور است که کثیری از خوانندگان رالز، مقصود او را به‌درستی در نیافته‌اند و از این رو، نظریه وی را مبنی بر اینکه توزیع برآمده از نهادها -فارغ از ماهیت آن- به‌حق و عادلانه است، مغفول نهاده‌اند. اما، تردیدی نیست که در نظریه رالز، عدالت حاکم بر نهادها، با مفهوم عدالت توزیعی تبیین می‌شود: «اصول عدالت توزیع به‌حق مزایا و نیز وظیفه تعامل اجتماعی را تبیین می‌کند». به‌علاوه رالز عدالت را مهمترین مزیت نهادهای اجتماعی می‌داند. بنابراین، این سؤال مطرح می‌شود که، چه تفسیر موجهی می‌توان درباره ادعای هایک مبنی بر اتفاق نظر وی با رالز ارائه کرد.

🔅پاره‌ای از صاحب نظران بر این باورند که، معقول‌ترین توجیه برای همگرایی ادعا شده از سوی هایک این است که بگوییم او مطلقاً اثر رالز را نخوانده است. اما برخی از نویسندگان متعلق به جریان چپ می‌گویند، اگر هایک ادعا می‌کند با رالز اتفاق نظر دارد، لاجرم خطایی در دستگاه فکری رالز وجود دارد. بر خلاف دو طیف پیشین، در اینجا ادعا می‌شود، در سطح نظری و از حیث هنجاری، می‌توان هایک را یک فیلسوف سیاسی رالزی محسوب کرد. بدین منظور، ایده‌های زیر را به‌طور اجمالی بررسی می‌کنیم...

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet | @mashghenowofficial
☘️ تجاوز جنسی یا هتک کرامت جسمانی
✍️ #آرش_نراقی

🔅هتک کرامت جسمانی نوعی خشونت در قلمرو مناسبات جنسی است، و می‌تواند همانند سایر اشکال خشونت (خصوصاً در نظامهای پدرسالار) به ابزاری برای تحمیل سلطه بدل شود. در این نوشتار مایلم به اختصار پاره ای از جنبه های پدیده "هتک کرامت جسمانی" یا "تجاوز جنسی" را خصوصاً از منظر اخلاق و فلسفه حق بررسی کنم. بحث من عمدتاً بر چهار پرسش زیر متمرکز خواهد بود:

پرسش اوّل: پدیده "هتک کرامت جسمانی" چیست؟

پرسش دوّم: چرا پدیده "هتک کرامت جسمانی" اخلاقاً ناروا است؟

پرسش سوّم: چگونه باید با پدیده "هتک کرامت جسمانی" به مثابه ابزاری برای تحقیر و تحمیل سلطه روبرو شد؟

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @arash_naraghi
☘️ فروغ فرخزاد و فعالان حقوق زنان

🔅آرش نراقی به تازگی -شهریور 99- در نوشتاری با عنوان «درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند» ارتباط فروغ فرخزاد -هنگامی که همسر و مادر بود- با مردان متأهل را نکوهش می‌کند و در ادامه خطاب به فعالان حقوق زنان می‌نویسد:

"در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است"

🔅از سوی دیگر اما سایه اقتصادی‌نیا در کتاب «هم شاعر، هم شعر» -نشر مرکز، ۱۳۹۴- به روانشناسی شعر و شخصیت فروغ فرخزاد پرداخته بود. این بخش از کتاب او با واکنش منفی و مثبت بسیاری از فعالان فمینیستی و مدافعان حقوق زنان مواجه شد. ایشان سپس در نوشتاری -زمستان ۹۶- با عنوان «چند کلمه دربارۀ فروغ فرخزاد با فعالان حقوق زنان» در پاسخ به منتقدین می‌نویسد:

"...با استناد به نامه‌های فروغ به گلستان، که در کتاب خانم فرزانه میلانی چاپ شده، و استناد به آرای مایکل هیلمن در کتاب «زنی تنها» نتیجه گرفتم که فروغ، پیش از آشنایی با گلستان، در کسب شهرت ادبی از نفوذ مردان متنفذی چون شجاع‌الدین شفا، ناصر خدایار و نادر نادرپور بهره برده و پس از آشنایی با گلستان نیز علاوه بر بهره‌مندی از شهرت و نفوذ اجتماعی او، علناً و عملاً از او مطالبۀ مالی هم داشته و از حضور گلستان در کنار خویش به جز بهرۀ عاطفی،انتفاع مالی نیز می‌برده است. به نظر من، گلستان هم، که از فروغ مسن‌تر و باتجربه‌تر بود، این را نیک می‌دانست و با آن مخالفتی نداشت و تا آنجا که شواهد در دست است، نه تنها امکان اقامت در خانۀ دروس و راندن ماشین آلفارمئو و سفر اروپا و ... را با گشاده‌دستی تمام برای فروغ مهیا می‌کرد، بلکه به فراست کم‌نظیر و هم تجربۀ اجتماعی‌اش دریافته بود فروغ زن جوان پرجوش و استعدادی است که اگر بتواند یکجا بنشیند و قرار گیرد و تامین شود، پله‌های ترقی را طی خواهد کرد. پس او را "نشاند"، و از راه تامین ثبات نسبی عاطفی و جنسی و مالی او خدمتی بزرگ به جامعۀ ادبی کرد: دفتر «تولدی دیگر» که به خود او تقدیم شد، محصولش.
به ما ارتباطی ندارد اقتضائات مالی و عاطفی و محاسبات فروغ و گلستان در رابطه‌شان چه بود. امر خصوصی است و هرطور راحت و راضی بوده‌اند زیسته‌اند و آن اقتضائات را پاسخ گفته‌اند. اما آنچه به زنان ایرانی، و مدافعان حقوق زنان ایرانی و فمینیست‌ها حتماً ارتباط دارد، گروه شدن زیر پرچم فروغ فرخزاد است. در آن یادداشت نوشتم: «من زیر پرچم او نمی‌ایستم» چون معتقدم، برخلاف آنچه کاوه گلستان گفته بود، او زن آزاده‌ای نبود. امروز نیز بر همان سرم. به جد معتقدم در گفتۀ مرحوم کاوه گلستان خلط معنایی بین دو کلمۀ "آزاد" و "آزاده" حادث شده است. فروغ حتماً زن آزاد و آزادی‌طلبی بود اما "آزادگی"؟ نه...
...فروغ نه در آن روزها نمایندۀ مناسبی برای مطالبات برابری‌طلبانۀزنان بود، نه امروز می‌توان چنین نقشی برای او و چنین کارکردی برای جایگاه تاریخی او قائل شد. تجاهر و، به تعبیر حافظ، مباهات او به فسق با آنچه ما امروز از مبارزۀ مدنی برای احقاق حقوق زنان مراد می‌کنیم، فرسنگ‌ها فاصله دارد...
...اینها همه هیچ و هیچ از ارزش ادبی آثار او کم نمی‌کند. فروغ عزیز است و عزتش فقط و فقط از شعر است. شعرش درّ است و جواهر...امیدوارم این سطرها که نوشتم، در جای خودش خوانده شود و به تکذیب شعر و جایگاه رفیع ادبی او نینجامد، که جهان شعر فارسی هنوز و همیشه از شور شعر او تابان و فروزان است...
"

🌾 @Sedanet
🌾 @Sayehsaar
🌾 @arash_naraghi
☘️ چه‌گونه بیزاری از فمینیسم را نهادینه می‌کنند؟
در پاسخ به «درباره‌ی زنانی که شریک نظام مردسالارند» نوشته‌ی آرش نراقی
✍️ #شیرین_کریمی

🔅#آرش_نراقی دانش‌آموخته‌ی فلسفه و «نواندیش دینی» در یادداشتی زیر عنوانِ «درباره‌ی زنانی که شریک نظام مردسالارند» چند نکته را درباره‌ی «نقش زنان در شکل‌بخشی و تداوم ساختارهای تبعیض‌آمیز» برمی‌شمرد و در پایان نتیجه می‌گیرد که «تغییر و اصلاح نظام تبعیض مردسالار مستلزم مشارکت فعالانه‌ی مردان و زنان است و در این راه توجه به نقش مردان مطلقاً نباید نقشی را هم که زنان در شکل‌گیری، تحکیم و تداوم این نظام تبعیض‌ دارند، نادیده گرفت.» نراقی پیش از این نتیجه‌گیری نکاتی را طرح کرده است که درنگی کوتاه روی آن لازم است.

🔅...عجیب نیست که حتی بی‌بی‌سی فارسی با انتشار این مقاله موافق نبوده است، بالاخره بی‌بی‌سی هم، فارغ از اهدافش، گاهی تشخیص‌های درستی دارد و صدالبته عجیب هم نیست که صدانت، رسانه‌ی اصلاح‌طلب و محل انتشار آرای عمیق مردان اکثراً مجرّدِ فلسفه‌خوانده‌ی نسل ما، با انتشار این مقاله موافق بوده است...

🔅...انتشار این نگاه و این قضاوت‌های ناروا بازوی قدرتمندی است برای حفظِ نظمِ مردسالار جدید. نشان به آن نشان که از سوی خوانندگان‌تان، در بخش نظراتِ صدانت، صدای تشویق به گوش می‌رسد...

🔅...این یادداشت نشان می‌دهد که چطور می‌توان نوشتاری را با مقدماتی کلی و مورد قبول همگان آغاز کرد و بعد دلخوری‌های خود را از چند زن وارد متن کرد و به نتایجی رسید خطرساز، واپس‌گرا، مردمحور و تقویت‌کننده‌ی فضاهای فکری تک‌جنسیتی، عاجز از فهم دیگران و ناتوان از گفت‌وگو با زنان؛ و این متن سرنخِ یافتن پاسخی برای این پرسش است که چطور می‌شود پیش‌فرض‌های نادرستِ خود را طبیعی جلوه داد و ناتوانی از برقراری ارتباط با زنان و ترسیدن و ترساندن از فمینیسم را توجیه کرد، نوشت، عملی کرد و بارها و بارها آنها را اخلاقی و خردمندانه تعبیر کرد؛ و این یادداشت نشان می‌دهد که چطور می‌توان با عباراتی سردرگم، نادرست و نادقیق با اعتراض به کوششِ برخی در راهِ «بیزاری از مردان» (که تصور موهومی است) ترویج‌دهنده‌ی «بیزاری از فمینیسم» و تخریب‌گر چهره‌ی زنان آگاهِ فعال در جامعه شد...

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet | @pecritique
☘️ مجازات، بازدارندگی، و تربیت اخلاقی
✍️ سید حسن اسلامی اردکانی

🔅هر نظام اجتماعی برای پایایی خود نیازمند قوانین بازدارنده است که بخشی از آن‌ها در قالب قوانین کیفری جلوه‌گر می‌شود. بدون قوانین کیفری و مجازات، سلامت و امنیت اجتماعی پریشان و چه بسا نابود می‌شود. در عین حال، جوامع انسانی برای بقای خود افزون بر مجازات نیازمند عنصر همبستگی است که با مجازات تأمین نمی‌شود. لذا نیازمند ارزش اخلاقی دیگری هستیم که در قالب بخشایش و عفو پدیدار می‌شود. تعامل مناسب قوانین بازدارنده و ارزش‌های اخلاقیْ سلامتی، امنیت و در عین حال همبستگی و رشد اجتماعی را تأمین می‌کند. با این نگاه، می‌توان منظومه تربیتی اسلامی را بررسی کرد که در آن نخست کسانی را که حس انتقام در آن‌ها نیرومند بود، به سوی قصاص و عدالت جزایی دعوت کرد و سپس آن‌ها را به‌گونه‌ای پرورش داد و تربیت کرد که به سوی عفو و بخشایش پیش بروند. بدین ترتیب، در عین نیاز شدید جامعه به قانون، در نهایت این اخلاق است که ضامن سلامت آن است. در این نوشته، این ایده به تدریج بسط داده شده و پس از استنتاج، پنج پیشنهاد برای تقویت حس بخشایش در جامعه ارائه شده است.

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @Hassan_eslami
☘️ زنانه نگری و فلسفه های زنانه نگر
👤 در مصاحبه با #مصطفی_ملکیان
مجله زنان | شماره ۱۲ | آبان ۹۴

🔅از تفاوت های تکوینی زن و مرد نمی‌توان تفاوت ارزشی را نتیجه گرفت. منظور من از تفاوت های تکوینی، همان تفاوت های زیستی و تفاوت های روانی است. بنابراین نمی‌شود یک اخلاق خاص یا حقوق خاص را برای زن در نظر گرفت و یک اخلاق دیگر و حقوق دیگر را برای مرد; آن هم با این استدلال که زن و مرد به لحاظ تکوینی با یکدیگر تفاوت دارند. اما درعین حال، باز تولید یا به تعبیر بهتر، بازتاب آن تفاوت تکوینی در مناسبات زن و مرد را در همه جا نباید انکار کرد. برای مثال، اگر من مدیریت جامعه ای را به عهده داشته باشم، باید در تنظیم مناسبات لایه‌های مختلف اجتماعی، و از جمله مردان و زنان، به تفاوت های روانی آنها با یکدیگر توجه کنم. آن چیزی که اصلا قابل دفاع نیست، فرصت های نامساوی است و گرنه، به نظر من، نقش‌ها ممکن است لامحاله تفاوت‌هایی داشته باشد. وقتی فرصت مساوی ایجاد شد، ممکن است به علت تفاوت های بیولوژیک روانی زن و مرد، خود زنان به طرف برخی کارها و خود مردان به طرف برخی کارهای دیگر کشیده شوند. در آنجا هم «باید»ی وجود ندارد.

🔅معمولا وقتی از فمینیسم صحبت می شود، مخاطبان، چه موافق و چه مخالف، تصورشان این است که فمینیسم فقط و فقط یک نهضت و جنبش زنانه است با هدف کسب آزادی برای زنان یا کسب حقوق زنان یا، حتی بدتر، برای بر کنار کردن مردان. حساسیت‌ها و دیدگاه‌های منفی که در افکار عمومی یا در محیط‌های مذهبی نسبت به فمینیسم وجود دارد، ناشی از عدم شناخت آن است.

🔅خلاصه کنم: بحث فمینیسم بر سر آن است که تا کنون فقط مردان به عالم، چه عالم بیرون و چه عالم درون، نگاه کرده اند; تا حال فقط مردان به روان شناسی، متافیزیک، معرفت شناسی، وجودشناسی و ... پرداخته‌اند و تفسیرهای خودشان را از آنها گزارش کرده‌اند . حالا زنان می‌خواهند خودشان به عالم نگاه کنند و تفسیر خودشان را بدهند و گزارششان را در کنار گزارش مردان بگذارند.

🌐 مطالعه متن کامل + PDF

🌾 @Sedanet
🌾 @Mostafamalekian
☘️این زنان مساله‌دار ناشناس خطرناک!
(نقدی به استاد آرش نراقی)
👤 #حسن_محدثی گیلوایی | ۵ مهر ۱۳۹۹

🔅آرش نراقی متفکر و اندیشه‌مند بسیار توانایی است که می‌کوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بی‌شک از این استاد گرامی بسیار می‌توان آموخت.

🔅من مقاله‌ی استاد آرش نراقی را به‌دقت و چندین بار خوانده‌ام. با آن‌که با برخی از مدعیات ایشان هم‌دلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده‌ در آن دیده‌ام که می‌کوشم به‌اختصار تمام بدان بپردازم.

🔅این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گم‌نام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشته‌ی مناقشه‌آفرین نراقی مشخص نیست. ایشان درباره‌ی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کرده‌اند، اما هرگز هیچ داده‌ای برای مشخص ساختن آن‌ها عرضه نکرده‌اند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.

۱. در "نکته‌ی دوم" جمله‌ی زیر آمده است:
"به‌نظر می‌رسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان می‌کوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالت‌خواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).

عبارت "به‌نظر می‌رسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاسته‌اند و جمله را تلطیف کرده‌اند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکته‌ی دوم" ناظر به "برخی" است. اما این‌ها چه کسانی‌اند؟ دریغ از ذکر یک مثال!

۲. در "نکته‌ی سوم" آورده‌اند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کرده‌اند. من هر قدر در مقاله‌ی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کرده‌اند، چیزی نیافتم.

۳. در "نکته‌ی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما به‌هیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقه‌مندان ایرانی برخی از شخصیت‌های این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی می‌کنند. من در این مورد بیش‌تر با این زنان هم‌دلی دارم و درک‌شان می‌کنم، زیرا فکر می‌کنم دیوانه‌گی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.

۴. در "نکته‌ی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و درباره‌ی این‌گونه روابط قضاوت اخلاقی نموده‌اند، بدون این‌که ریشه‌های اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در این‌که روابط فرازناشویی امری مساله‌دار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چه‌گونه می‌توان درباره‌ی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟

مصاحبه‌های تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زنده‌گی متاهلی است؛ رابطه‌ای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش می‌توانستم این مصاحبه‌ها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آن‌ها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.

در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفته‌اند که "مقوله‌ی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیخته‌اند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادی‌نیا قرار گرفته است(اینجا).

۵. در "نکته‌ی ششم" آقای نراقی آورده‌اند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی‌شان تلقی می‌کنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به داده‌های تجربی دارد. به‌نظر می‌رسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربه‌های خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ داده‌ی معتبری ارایه نکرده‌اند.

۶. در همان "نکته‌ی ششم" آورده‌اند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان).
استاد ارج‌مند بر اساس کدام داده و شواهد درباره‌ی زنان ایرانی (این‌جا حتا نگفته‌اند "برخی" زنان!) چنین داوری‌ای کرده‌اید و به نتیجه رسیده‌اید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی می‌کنند و لذا می‌کوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟

ایشان حتا این روند منفی را ادامه‌دار دانسته‌اند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کرده‌اند؟ شواهد‌اَش کجاست؟

🔅من از سال‌های انتشار مجله‌ی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال می‌کنم و از آن‌ها بهره می‌برم. به‌نظراَم این نوشته‌ی ایشان، یکی از ضعیف‌ترین نوشته‌های استاد بود.


🌾 @Sedanet
🌾 @NewHasanMohaddesi
☘️ملاحظاتی انتقادی نسبت به نقد خانم شیرین کریمی به دکتر آرش نراقی
✍️ علیرضا موثق | پنجم مهر ماه ۱۳۹۹

دکتر آرش نراقی در یادداشت خود (اینجا) که خانم کریمی نقدش کرده است (اینجا)، به چند موضوع پرداخته است؛ از جمله:

اول) نقد فرهنگ مردسالار و لزوم مشارکت فعال زنان در کنار مردان در جهتِ نقد و تصحیح اش.

دوم) این قضیه که برخی از زنان در بسطِ فرهنگ مردسالار نقش دارند.

سوم) این موضوع که کثیری از مردان نیز در ذیلِ سیطره-ی این فرهنگ رنج می کشند و آسیب می بینند.

چهارم) نقد اخلاقی نسبت به فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان و به طور کلی، نسبت به روابط فرا-زناشویی توام با خیانت به همسر توسط زنان و مردانِ متاهل و به تبع، نقضِ حقوقِ همسرانشان (شخص ثالث) و مآلاً مخالفت با این امر که روابطِ اخلاقی و مطلوب در این حوزه برای مردان و زنانِ متاهل، صرفاً متکی به رضایت طرفین نمی تواند باشد و حقوق شخص ثالث (یعنی همسر زن و یا مرد متاهل) نیز باید لحاظ شود.

پنجم) نقد به برخی از زنان که مردها را《شوهر بالقوه و طعمه》می بینند و توانِ《نه》شنیدن از مردِ سوژه در موردِ درخواستِ ازدواج را ندارند و پس از مخالفتِ طرف مقابل، به تحقیر و خشونت و پرخاش متوسل می شوند و بر می آشوبند و یا《برخی》از زنان، جنبش دفاع از برابریِ حقوقی زنان با مردان را به جنبشِ《بیزاری از مردان》تبدیل می کنند که گزاره ای مطابق با واقع است. بر سخن دکتر نراقی می افزایم که برخی از بانوان، دفاع از حقوق زنان را به مثابه-ی تلاش برایِ تبدیلِ تمام عیارِ《زن به مرد》تعبیر و تلقی می کنند.

ششم) مناقشه در صلاحیتِ اخلاقیِ فروغ فرخزاد در رهبر و لیدر و مراد و یا الگو و سرمشقِ فیمنیست ها شدن و این مدعا که او برخی از روابطِ جنسیِ مدنظرِ دکتر نراقی را با ابزار-انگاریِ اقتصادی و برای اهدافی چون منافعِ مادی و شغلی و صنفی ایجاد کرده است.

◾️حال در خصوصِ تک تک این موارد و مدعیات، می توان له یا علیه متن، استدلال کرد؛ از جمله راجع به مقوله-ی صلاحیت و به بیانِ دیگر، سطحِ《اخلاقی و یا سلامتِ روانی و یا علمی و تئوریک و ادبیِ》فروغ فرخزاد.

منتها خانم شیرین کریمی، تصریحِ دکتر آرش نراقی به این امر که《برخی》از زنان و فمینیست ها به آسیب های مدنظرش دچارند و مردها را《شوهر بالقوه》می بینند و در مقابلِ پاسخِ منفی شنیدن، رفتار مناسبی ندارند را گویا تعمیم داده به تمام زنان و یا به تمام فعالان در حوزه-ی حقوق زنان و به تمام فمینیست‌ها؛ در صورتی که دکتر نراقی به صراحت از قید《برخی از زنان》استفاده کرده و نیز مدعی نشده این نقد و نقص، نسبت به برخی از مردان وارد نیست و از نقدِ فرهنگ مردسالار، ابا نداشته است (از جمله در این مورد که زن را ابژه-ی جنسی یا همسر بالقوه دیدن و بعد، توانِ نه شنیدن نداشتن و به خشونت متوسل شدن).

ضمن اینکه هیچ اشکالی ندارد تا دکتر نراقی در قسمتی از متن خویش، حتی دلخوریِ شخصی‌اش را نسبت به برخی از زنان بیان کند و پای برخی از تجربه هایِ زیسته‌اش را به میان بکشد. از این امر نمی‌شود نتیجه گرفت که تمامیِ گزاره ها و نقدهای دکتر نراقی در متن موصوف، صرفاً معطوف به دغدغه و دردِ دلِ شخصی بوده است و دغدغه های اجتماعی، و انحراف و آسیبی که ممکن است در برخی از فعالانِ حقوق زنان ایجاد شود، در آن سهم و نقشِ اساسی و تعیین کننده نداشته است. آیا جمعِ دغدغه‌ی شخصی و جمعی یا بهانه کردنِ یک تجربه‌ی شخصی و مشاهداتِ میدانی برای تذکر نسبت به وجه اجتماعی و عمومی و آسیب های مربوطه اش در فرضِ《تعمیم یافتن و عدمِ نقد و تصحیحِ بهنگام》، متصور نیست؟ به علاوه، نقد انگیزه-ی بیان و یا نقدِ علل شکل-گیریِ یک سخن و گزاره-ی ناظر به واقع، منطقاً چه ربطی دارد به اثباتِ کذب و خلاف واقع بودنِ اصلِ آن سخن؟

◾️ای کاش خانم کریمی، برخی از نقدهای صحیح خود را (خصوصاً در مورد فروغ فرخزاد و اهمیت اش در حوزه‌ی فمینیسم و جنبش دفاع از حقوق زنان)، با دقت بیشتری تقریر می کرد و به مغالطه‌ی حمله‌ی شخصی یا به انگیزه‌کاوی و تحلیل روانشناختیِ متکلم و خلط انگیزه و انگیخته و یا تحریف گزاره ها متوسل نمیشد تا نقدهای موجه، تحت الشعاعِ نقدهای ناموجه قرار نگیرد و بعد، در چنین سیاق و کانتکستی، توامان دعوت به گفتگوی همدلانه و متین و با تمرکز بر امورِ مهم تر می‌کرد.

ای کاش خانم کریمی، آنجا که به قول خودش، چنان از برخی سخنان دکتر آرش نراقی عصبانی شد که نزدیک بود جهتِ تسکین به ساقی و ساغر پناه برد، ابتدا به ساقی و ساغر پناه می برد تا شاید متعاقبِ فروکش کردنِ خشم و هیجانِ موصوف، متن با آرامش و دقت بیشتری تنظیم میشد و مغالطه و مبالغه و تعمیم و تحریف و بی‌انصافی در آن راه نمی‌یافت و یا کمتر راه می‌یافت.

🌾 @Sedanet
☘️ درس‌گفتارهای شرح هستی و زمان هایدگر
✍️ #احمد_رجبی

🔅درس‌گفتارهای شرح هستی و زمان هایدگر در نیم‌سال دوم ۹۸-۹۹ برای دوره کارشناسی فلسفه دانشگاه تهران ایراد شده است و در آن به شرح و تفسیر مباحث و فصل‌هایی از کتاب هستی و زمان هایدگر پرداخته شده است. محور اصلی و هدف بحث، توجه به جایگاه زمان و زمانمندی دازاین در هستی‌شناسی بنیادین هایدگر است، به نحوی که گزینش و شیوه شرح مباحث کتاب به سوی تفسیر مساله زمانمندی در اندیشه متقدم هایدگر پیش می‌رود.

🔅نخست، ایده هستی‌شناسی و مقصود هایدگر از پرسش از وجود ناظر به متافیزیک سنتی، و نیز تعریف پدیدارشناسی هرمنوتیکی با تمرکز بر متن درآمد کتاب بحث می‌شود و سپس بحث‌هایی روی فصول مربوط به مفهوم جهان (به ویژه معنای تفسیرشدگی جهان و مفهوم ابزار در توصیف اشیاء دم دست) و مقومات دازاین (نحوه رابطه افکندگی و طرح‌افکنی با یکدیگر) صورت می‌گیرد.

🔅سپس با تفسیر مفهوم دغدغه در تعریف هستی‌شناختی دازاین و پرسش از کل‌بودن و وحدت ساختاری دازاین، بحث نسبتا مفصلی درباره تحلیل مشهور هایدگر از مساله مرگ انجام می‌شود و از همین بحث، به واسطه مفهوم “آینده متناهی” دازاین به عنوان کانون کتاب هستی و زمان، بخش‌هایی از مباحث هایدگر درباره زمان و زمانمندی تفسیر می‌شوند.

🌐 دریافت صوت تمام جلسات

🌾 @Sedanet
🎥 مجموعه‌ی «کربلا به روایت یزید»

🔅این روزها رسانه جمهور تی‌وی مجموعه‌ای تصویری با عنوان «کربلا به روایت یزید» را منتشر می‌کند. این مجموعه سعی دارد با حضور مجتبی احمدی (پژوهشگر دین) به عنوان کارشناسی که پروژه‌ی مطالعاتی ده ساله «قصه الامه» را به پایان رسانده؛ نتیجه‌ی مطالعات جامعه شناختی ایشان را در حوزه‌ی تاریخ اسلام -پیرامون عاشورا- با مخاطبان در میان گذارد.

🔅در توضیح این برنامه آمده است: "گمان می‌کنیم تا وقتی نسبتی واقعی با زمینه‌ی رخدادهای تاریخی پیدا نکنیم شناخت درستی از خود واقعه پیدا نخواهیم کرد و در دو اَبَر دوگانه‌ی «عاشورای فریز شده در تاریخ» و «گفتمانِ حسینِ روزمره/شمر زمانه‌ات را بشناس» گرفتار خواهیم ماند. تولید این برنامه در زمانه‌ی اعوجاج های نظری و وضعیتِ «یخرجون من دین الله افواجا» و منبرهای تکراری صدا و سیما، می‌تواند به فهم و رشد دینی دینداران منجر شود"

🌐 مشاهده تمام قسمت‌ها

🌾 @Sedanet | @jomhourtv
☘️ کدام نظام سیاسیْ «خوش‌بختی» بیشتری ایجاد می‌کند؟
✍️ بنجامین رَدکلیف
ترجمۀ: علیرضا خزایی

🔅از نظر بعضی‌ها خوش‌بختی چنان مبهم است که نمی‌توان به‌آسانی آن را با روش‌های علمی سنجید. اما دانشمندانِ علوم‌اجتماعی در حوزۀ‌ درحال‌رشدِ «اقتصاد‌ خوش‌بختی» مدعی‌اند زندگی رضایت‌بخش ریشه در شرایط عینی دارد و گرایش‌‌‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعیِ جوامع می‌تواند خوش‌بختی‌ِ فردی را به‌دقت پیش‌بینی کند. از نظر این محققان پرسش دربارۀ میزان خوش‌بختی نه سؤالی فلسفی و نه موضوعِ سلیقۀ سیاسی است، بلکه سؤالی تجربی است که می‌توان با بررسیِ داده‌ها بدان پاسخ داد.

🔅اکثر ما همچون رواقیون هستیم؛ تصور می‌کنیم که افراد باید خودشان خوش‌بختی‌شان را بیابند: کلید خوش‌بختی برای زندگی خوب، سخت کارکردن و مقاومت در برابر مشکلات است. ممکن است این «فردیت‌گراییِ سفت‌وسخت» با روحیۀ آمریکایی همخوان باشد، ولی در تضاد با حجم فزاینده‌ای از تحقیقات تجربی قرار دارد که نشان می‌دهد بعضی جوامع، نسبت‌به جوامع دیگر، رضایت بیشتری از زندگی دارند. به‌بیان‌دیگر، خوش‌بختی بیشتر از آنکه روانی باشد امری اجتماعی است...

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @tarjomaanweb
☘️ اسلام چه جور دینی است؟
✍️ امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۰۷/۰۷

▫️اسلام چه جور دینی است؟
▫️آیا منادی صلح میان ابنای بشر است یا شیپور جنگ به دست مسلمان‌ها داده و فرمان حمله به زمین و زمان صادر کرده؟
▫️آیا جان بشر را می‌نوازد یا به جان بشریّت افتاده است؟
▫️آیا تنوّع عقاید و مسالک و طریقت‌ها را می‌پذیرد یا شمشیر بر سرِ هر عقیده و مسلک و طریقتی جز خود بالا برده است؟
▫️آیا برای اختیار و انتخاب بشر ارزش قائل است یا انتخاب‌هایی جز منتهی به خود را هرگز برنمی‌تابد؟
▫️آیا به عقل و عقول بشری (این ویژگی ممتاز انسان) بها و محوریّت می‌دهد یا آن را (مگر در حدّ ابزار و توجیه) نیرنگ و دام شیطان و رقیب خود معرفی می‌کند؟
▫️آیا انسان‌ها در پنج قارّه را برابر در نزد خدا می‌داند یا قائل به تبعیض بوده جز به ادای شهادتین رضایت نمی‌دهد؟
▫️آیا تولّد در دیگر کشورها، و شناسنامۀ مسلمانی نداشتن را امری عادی و بی‌تأثیر در سرنوشت انسانی و الهی‌اش دانسته و یا اینان را محروم از لطف الهی و مستحقِ خلود در عذاب جهنم می‌داند؟
▫️آیا تقرّب انسان‌ها به پروردگار را به درست‌کرداری می‌داند یا ولایت را شاخص اصلی دین دانسته و فقدان آن را حتّی موجب حبط عمل درستکردارانِ عالَم می‌داند؟
▫️آیا تقیّد به مناسک را امری فردی و مربوط به رابطۀ فرد و خدا دانسته یا تارکِ آن را مستوجب تعزیر و شکنجه و محرومیت اجتماعی می‌داند؟
▫️ما باید به این پرسش‌ها پاسخ دهیم که آیا اسلام‌مان خواهان آشتی و روابط عادلانه و فاقد تبعیض میان انسان‌ها فارغ از نژاد و مذهب است یا پرچمِ تبرّی به دست، خواهان ستیز با دیگران به جرم دیگر بودن؟

🔅تا تکلیف خود با این نوع پرسش‌ها را مشخص نکنیم، مسلمانی ما و حکومت اسلامی ما، چون آتش زیر خاکستر خواهد ماند که هر لحظه امکان فوران دارد

🔅واژۀ "اسلام" از نظر لغت و معنا تاب هر دو قرائت را دارد ولی مهم شناخت حقیقت اسلام است که کدام نسخه (نسخۀ جهنمیِ ستیز یا نسخۀ بهشتیِ صلح) را تجویز می‌کند

🔅این تلقی متضاد، در انتظارهای متضاد از ظهور مهدی نیز نمایان است: یکی منتظر تسلطش بر کلّ جهان و تشکیل حکومت واحد جهانی با زور شمشیر، و دیگری منتظر عدالت و امنیت و انفجار علوم

🌾 @Sedanet
🌾 @baznegari
☘️ زمان، جاودانگی، و معنای زندگی
✍️ میلاد نوری

🔅زندگی در چشم‌برهم‌زدنی به «مرگ» ختم می‌شود. مفهوم «مرگ» با یادآوریِ ارزش لحظات، زندگی را معنادار می‌کند؛ اما خود آن نیز، تلاش‌ها و امیدهای آدمی را به چالش می‌کشد. سوگناکی زندگی آنجاست که هر دم حاصل لحظات‌ِ زندگی‌مان را از دست می‌دهیم. چه‌بسا دلتنگیِ ناشی از اندیشۀ مرگ، افسون و شادی زیستن را در ما بمیراند؛ زیرا ما می‌خواهیم آنچه را به‌دست می‌آوریم جاودانه از آن خود سازیم. کسی که نگاه به فراسوی زمان دارد، می‌پندارد که از طریق اندیشیدن به «جاودانگی» می‌تواند بر تعارض‌های ناشی از «مرگ» غالب آید. چه‌بسا نیز چنین باشد؛ زیرا ممکن است مفهوم جاودانگی حس بی‌فرجامی را از میان بردارد. اما جاودانگی نیز همچون خودِ مرگ، تعارض‌انگیز است. به تعبیر ویتگنشتاین: «آیا چگونگی و چرایی زندگی جاودان، به اندازۀ زندگانی کنونی‌مان، مبهم و رازآلود نیست؟». گذرندگی زمان، مفهوم مرگ، دغدغۀ جاودانگی و معنای زندگی، مسائلی‌اند که به سرشت انسانی ما، از آن‌جهت که خودآگاهیم، پیوند دارند. در گفتاری با عنوان «زمان، جاودانگی، و معنای زندگی» که در دانشکده الهیات دانشگاه شهید بهشتی ارائه داشته‌ام، پرتوی بر این مسئله افکنده شده است‌.

🌐 دریافت فایل صوتی

🌾 @Sedanet
🌾 @Andisheh_Aknun
☘️ پسا اسلام گرایی در قم
✍️ سیدعلی میرموسوی ۹۹/۷/۸

"اقتصاد اسلامی یک شوخی است، خودمان را گول نزنیم." این سخن بسیار با اهمیت را آقای محمد جواد علوی، نوه مرحوم آیت الله بروجردی، از اساتید و فقیهان معاصر حوزه علمیه قم، به تازگی در مصاحبه ای بیان کرده است. دو سال پیش نیز یکی دیگر از اساتید؛ یعنی آقای محمد جواد فاضل، فرزند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی، در مراسم یادبود مرحوم آیت الله اردبیلی گفت:"این عناوین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید چشم و گوش ما را پر کند که بگوییم اسلام نظام دارد. نه، اسلام در هر زمینه‌ای احکام جزیی و قواعد دارد، امّا چیزی به عنوان نظام ندارد."

🔹این دو سخن به روشنی تحولی را نشان می دهند، که در فضای گفتمانی حاکم بر حوزه علمیه قم در حال رخ دادن است و با بیانی کوتاه می توان آن را "گذار از اسلام گرایی به پسا اسلام گرایی" دانست. این تحول چنان که آصف بیات، جامعه شناس و استاد برجسته مطالعات خاورمیانه، به درستی بیان کرده از دهه هفتاد در ایران آغاز شد و در سال های اخیر آرام آرام موج آن به حوزه علمیه قم نیز رسیده است.

🔹اسلام گرایی گفتمانی بود که در واکنش به مدرنیسم یا تجدد گرایی ایدئولوژیک در ایران پدیدار شد. این گفتمان در مرز بندی با سرمایه داری و کمونیسم، بر ایده اسلام به عنوان راه حل تاکید داشت و به ارائه الگویی برای اداره جامعه و حکومت بر پایه اسلام می اندیشید. طیفی از نیروهای فکری و سیاسی در جهان اسلام از افراطی تا معتدل، در پی ارائه این الگو بر آمدند. سید قطب برجسته ترین نماینده اسلام گرایی افراطی در اهل سنت بود، که برخی از شیعیان را نیز به خود جذب کرد. محمد باقر صدر نیز از نمایندگان جریان اعتدالی در شیعه بود، که با نگارش اقتصادنا گامی مهم در این راستا برداشت.

🔹اسلام گرایی با تفسیری ایدئولوژیک از سنت، پروژه اسلامی سازی همه حوزه های زندگی، از معرفتی و غیر معرفتی، را در دستور کار قرارداد. این کار با اقتصاد و سیاست آغاز شد و با افزودن پسوند "اسلامی" حوزه هایی همچون حقوق بشر، مدیریت، جامعه شناسی و روان شناسی را نیز در گام بعد فراگرفت. کار به آن جا رسید که سخن از ریاضیات، فیزیک، شیمی و مهندسی اسلامی نیز به میان آمد. با تخصیص بودجه و امکانات دولتی و در آرزوی ساختن تمدن نوین اسلامی، الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی نیز طراحی شد. در این راستا هر ساله همایش ها و کنفرانس های فراوان برگزار گردید و پایبندی به ایده اسلامی سازی به عنوان معیاری برای برآمدن نیرو های فکری شناسایی شد. افزون بر این دامنه فقه به شکلی بی سابقه به حوزه هایی گسترش یافت، که تصور آن هرگز در مخیله فقیهان معتبر و صاحب نام نمی گنجید.

🔹گذار از اسلام گرایی بیش از آن که نتیجه بحثی نظری بر سر سستی بنیاد ها و دلایل آن باشد، در اثر ناکامی آن در عملی ساختن آرمان ها و وعده هایش رخ داده است. همچنان که چیرگی این گفتمان نیز برخاسته از قوت استدلال های آن به لحاظ نظری نبود، بلکه ثمره پیوند آن با قدرت سیاسی و ترسیم فضایی استعاری و آرمان شهری بود که در شرایطی خاص توانست قدرت اجتماعی را با خود همراه سازد. به بیان دیگر هرچند روایت ایدئولوژیک از اسلام به لحاظ نظری بر بنیانی محکم استوار نبود، در مقام عمل نیز در ارائه الگویی از اسلام، که به تعبیر رهبر فقید انقلاب، در جهان کنونی به ناکار آمدی متهم نشود، توفیق نیافت. اسلام گرایی نه تنها در برقراری عدالت، از بین بردن فقر و بهبود اوضاع معیشتی ناکام ماند، بلکه در عرصه اخلاقی و معنوی نیز یادگاری مثبت از خود برجا نگذاشت، در نتیجه قدرت اجتماعی پشتیبان خود را از دست داد.

🔹پسا اسلام گرایی در قم، اینک در پی کاستن از بار سنگینی است که در طول سالیان گذشته بر دوش اسلام و علوم اسلامی به ویژه فقه نهاده شده است. این جریان با عبور از مرزبندی دینی و جغرافیایی دانش و شناسایی احترام و ارزش دانش و یافته های بشری به ویژه در عرصه علوم انسانی، در پی آن است که اداره جامعه و حکمرانی را به کارشناسانی واگذار کند که از تخصص و شایستگی آن برخوردارند. افزون بر این با تاکید بر استقلال روحانیت از دولت و حوزه از حکومت، خواهان بازگشت آن ها به جایگاه اصلی خویش؛ بسان نهادی مدنی در درون جامعه است. از این دیدگاه احترام و اعتبار فقه و فقیهان در صورتی حفظ می شود، که به جایگاه و رسالت اصلی خویش وفادار بمانند و پای از گلیم خویش فراتر نبرند.

🔹توفیق این جریان نه تنها می تواند اعتبار آسیب دیده روحانیت را تا اندازه ای ترمیم کند، بلکه گذار مسالمت آمیز به سامانی شایسته از مناسبات دین و دولت را نیز تسهیل کند. بی گمان چنین سامانی بر استقلال نهاد دین و تفکیک آن از دولت استوار خواهد بود.

🌾 @Sedanet
🌾 @Alimirmoosavi
🗞 نیایش‌گری در الهیات دوبُنی
✍️ #محمد_قطبی

🔅در سیزده نوشتار پیشین مجموعه الهیات دوبُنی، درباره‌ جهان‌ انسانی گفته شد که《جهان انسانی را به دو بخش جهان فردی (جهان شخصی) و جهان اجتماعی (جهان پیرامونی) تقسیم نموده‌اند، بخش فردی جهان انسانی به زندگی شخصی و فردی انسان‌ها بازمی‌گردد و ابعاد اخلاقی، ذهنی، روانی، اندیشگی و…فرد را در بر می‌گیرد. بخش اجتماعی جهان انسانی مربوط به زندگی اجتماعی فرد است و شامل روابط بین انسانی و برهمکنش او با انسان‌های دیگر اجتماع است.

🔅در این سلسله مقالات بخش جهان فردی جهان انسانی، جهان شخصی و بخش اجتماعی آن جهان پیرامونی نامیده شد و تاکید شد که نادیده گرفتن و غفلت از هر کدام از این جهان‌ها به خدای تک‌ساحتی، توحید تک‌ساحتی و سلوک تک‌ساحتی می‌انجامد و در برابر موحد سالک تک‌ساحتی از موحد سالک چندساحتی، تمام سخن گفته شد》و همچنین تاکید شد که《دوبُنی اینجا به معنای پرداخت متوازن به دو جهان شخصی و جهان پیرامونی در دینداری و آموزه‌های دومحوری دین است》.در ادامه در نوشتار مدل دین‌شناسنامه الهیات دوبنی گفته شد که الهیات دوبنی می‌تواند سنتزی برای رویکردهای مذهب وجودی-فردگرا و مذهب وجودی-جمع‌گرا ایجاد کند...

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
☘️ مطالبی مربوط به علیرضا علوی‌تبار

🔹نوشتار موسی غنی نژاد با عنوان «آزادی سیاسی، آزادی اقتصادی و دموکراسی»

🔹نوشتار موسی غنی‌نژاد با عنوان «اصلاح‌طلبی در مسلخ سوسیالیسم»

🔹نقد علیرضا علوی‌تبار بر مقاله موسی غنی‌نژاد؛ آزادی‌خواهی در مسلخ برابری‌ستیزی

🔹پاسخ موسی غنی‌نژاد به یادداشت «آزادی‌خواهی در مسلخ برابری‌ستیزی» با عنوان «خردگریزی روشنفکر دینی»

🔹اختیارگرایی پوشش محافظه‌کاری؛ پاسخ علیرضا علوی‌تبار به مقاله «خردگریزی روشنفکری دینی»

🔹اصلاح طلبی التقاطی؛ پاسخ موسی غنی‌نژاد به یادداشت «اختیارگرایی پوشش محافظه کاری»

🔹علی‌رضا علوی‌تبار در گفت‌و‌گو با مشق‌نو: «برابری‌طلبی، اقتصاد بازار و نهادگرایی»

🔹مصاحبه اختصاصی صدانت با علیرضا علوی‌تبار؛ برابری دغدغه آینده روشنفکران دینی خواهد بود

🔹نوشتار علیرضا علوی تبار با عنوان «گذر از گردنه»

🔹سخنرانی علیرضا علوی‌تبار با عنوان «آسیب شناسی اندیشه‌های دینی»

🔹سخنرانی نگاهی مجدد به پروژه روشنفکری دینی از علیرضا علوی‌تبار

🔹بررسی «کارنامه‌ی روشنفکری دینی در ایران» در گفت‌وگو با علیرضا علوی‌تبار