❄️ چرا باید شیوهی برخورد با مسائل فلسفی را تغییر دهیم؟
به بهانهی انتشار متن سهزبانه دو اثر فلسفی مهم قرن بیستم: «رساله منطقی- فلسفی» و «تحقیقات فلسفی» اثر لودویگ ویتگنشتاین، ترجمهی دکتر مالک حسینی
✍️ مژگان خلیلی
🔅جای خالیِ ترجمههای تخصصیِ مجموع آثار ویتگنشتاین در قفسههایمان، در حالی در نیمهی پایانی سال ۹۹، در حال پر شدن هستند که احتیاج داریم برای زیستن در عصری نو آماده شویم و یکی از اساسیترین نیازهای حال حاضر ما، به دست آوردن مهارتِ دستگیری از فلسفهورزی برای پیدا کردنِ روایتی خلّاق، از زندگی موجود است. روایتیکه به ما تجربهی برآمدن از پسِ دشواریهای کنونی را ببخشد و با آن بتوانیم از بحران خروج کنیم. فلسفهی ویتگنشتاین، راهی است گشوده و هموار برای دسترسی به چنین مسیر موثری و برای محققان، گامی بلندِ رو به جلو برای حل مسائل عمیق زندگی داده شدهی فعلی از طریق فلسفهورزی. به همین دلیل به نظرم این آثار بهتنهایی میتوانند میانگین امیدمان را در پیوندی تازه با جهانی نو و رونقگرفتن فلسفهورزی در فضای زندگی، دو برابر کنند...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
🌾 @Simiagari
به بهانهی انتشار متن سهزبانه دو اثر فلسفی مهم قرن بیستم: «رساله منطقی- فلسفی» و «تحقیقات فلسفی» اثر لودویگ ویتگنشتاین، ترجمهی دکتر مالک حسینی
✍️ مژگان خلیلی
🔅جای خالیِ ترجمههای تخصصیِ مجموع آثار ویتگنشتاین در قفسههایمان، در حالی در نیمهی پایانی سال ۹۹، در حال پر شدن هستند که احتیاج داریم برای زیستن در عصری نو آماده شویم و یکی از اساسیترین نیازهای حال حاضر ما، به دست آوردن مهارتِ دستگیری از فلسفهورزی برای پیدا کردنِ روایتی خلّاق، از زندگی موجود است. روایتیکه به ما تجربهی برآمدن از پسِ دشواریهای کنونی را ببخشد و با آن بتوانیم از بحران خروج کنیم. فلسفهی ویتگنشتاین، راهی است گشوده و هموار برای دسترسی به چنین مسیر موثری و برای محققان، گامی بلندِ رو به جلو برای حل مسائل عمیق زندگی داده شدهی فعلی از طریق فلسفهورزی. به همین دلیل به نظرم این آثار بهتنهایی میتوانند میانگین امیدمان را در پیوندی تازه با جهانی نو و رونقگرفتن فلسفهورزی در فضای زندگی، دو برابر کنند...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
🌾 @Simiagari
صدانت
چرا باید شیوهی برخورد با مسائل فلسفی را تغییر دهیم؟ • صدانت
چرا باید شیوهی برخورد با مسائل فلسفی را تغییر دهیم؟به بهانهی انتشار «رساله منطقی- فلسفی» و «تحقیقات فلسفی» اثر لودویگ ویتگنشتاین...
❄️ کاپیتالیسم در گفتگوی صدانت با محمد ماشینچیان
🔅پیرو سلسله جلساتی که پیرامون فلسفه سیاسی و اقتصاد سیاسی داشتیم، این بار در موضوع کاپیتالیسم میزبان آقای محمد ماشینچیان بودیم. محمد ماشینچیان که در این سالها از مدافعان جدی اقتصاد بازار و کاپیتالیسم بوده، پژوهشگر اقتصادی، سردبیر سایت بورژوا، مسئول بخش اقتصاد سیاسی مجله سیاستنامه و همچنین مترجم کتابهای «عقل معاش»، «تجارت آزاد»، «سوسیالیسم ایده شکستخوردهای که هرگز نمیمیرد» است و کتابی در دست ترجمه به نام «مدارا فضیلت لیبرال» دارد.
🔅در جلسه نخست او تلاش میکند نگاهی تاریخی به کاپیتالیسم داشته باشد و در ادامه توضیحی درباره اخلاق بورژوا که به زعم او محور اصلی کاپیتالیسم است میدهد. و سپس به برخی سوءتفاهماتی که درباره کاپیتالیسم وجود دارد پاسخ میدهد.
🔅نشست دوم اما پرسش و پاسخ پیرامون کاپیتالیسم بود. در این نشست تا جایی که امکان داشت سوالاتی پیرامون نظام قیمتها، دولت رفاه، نابرابری، اقتصاد ایران و مالکیت اجتماعی و مسائل دیگر مطرح شد.
🌐 دریافت صوت و فیلم دو جلسه
🌾 @Sedanet
🌾 @bourgeois_ir
🔅پیرو سلسله جلساتی که پیرامون فلسفه سیاسی و اقتصاد سیاسی داشتیم، این بار در موضوع کاپیتالیسم میزبان آقای محمد ماشینچیان بودیم. محمد ماشینچیان که در این سالها از مدافعان جدی اقتصاد بازار و کاپیتالیسم بوده، پژوهشگر اقتصادی، سردبیر سایت بورژوا، مسئول بخش اقتصاد سیاسی مجله سیاستنامه و همچنین مترجم کتابهای «عقل معاش»، «تجارت آزاد»، «سوسیالیسم ایده شکستخوردهای که هرگز نمیمیرد» است و کتابی در دست ترجمه به نام «مدارا فضیلت لیبرال» دارد.
🔅در جلسه نخست او تلاش میکند نگاهی تاریخی به کاپیتالیسم داشته باشد و در ادامه توضیحی درباره اخلاق بورژوا که به زعم او محور اصلی کاپیتالیسم است میدهد. و سپس به برخی سوءتفاهماتی که درباره کاپیتالیسم وجود دارد پاسخ میدهد.
🔅نشست دوم اما پرسش و پاسخ پیرامون کاپیتالیسم بود. در این نشست تا جایی که امکان داشت سوالاتی پیرامون نظام قیمتها، دولت رفاه، نابرابری، اقتصاد ایران و مالکیت اجتماعی و مسائل دیگر مطرح شد.
🌐 دریافت صوت و فیلم دو جلسه
🌾 @Sedanet
🌾 @bourgeois_ir
صدانت
کاپیتالیسم در گفتگوی صدانت با محمد ماشینچیان • صدانت
این بار در موضوع کاپیتالیسم میزبان آقای محمد ماشینچیان بودیم. محمد ماشینچیان که در این سالها از مدافعان جدی اقتصاد بازار و کاپیتالیسم ...
❄️ چرا باید رمان بخوانیم؟
رابطه بین ادبیات و اخلاق
✍️ #وحید_حلاج
🔅سوال هایی از قبیل چرا باید کتاب بخوانیم؟ چرا باید فلسفه بخوانیم؟ چرا باید رمان بخوانیم؟ آنقدر تکراری و کلیشهایاند که شاید بهتر باشد به تبع محسن نامجو بگوییم «از این تکراری تر ممکن است؟.» هر سایت، کتاب، نشریه، و کانال مربوط به فلسفه و فرهنگ را بگردید مطلبی درباره این سوالات پیدا میکنید و نویسندهای که سعی کرده تا پاسخی بدهد. من هم در این نوشته کوتاه می خواهم ببینم چرا باید رمان بخوانیم یا به بیان دقیق تر چرا باید رمان/داستان/ زندگینامه بخوانیم؟.
🔅بعید میدانم کسی با فضای فلسفه و مخصوصا فلسفه اخلاق آشنا باشد و چیزی از قاعده طلایی اخلاق نداند. قاعده طلایی دو خوانش سلبی و ایجابی دارد. خوانش سلبی آن به بیان ساده میشود: با دیگران چنان نکن که خودت دوست نداری در همان شرایط با تو چنان کنند. و خوانش ایجابی آن به بیان ساده میشود: با دیگران چنان کن که دوست داری در همان شرایط با تو چنان کنند. تدقیق این بحث و بازکردن ظرایف آن، موضوع این نوشته نیست اما نکتهای که مشخص است، هر دو خوانش این قاعده نوعی جایگذاری خود با دیگری را توصیه میکنند. یعنی تو باید خودت را جای آن دیگری بگذاری و بتوانی شرایط او را مد نظر آوری و بعد ببینی که اگر خودت در آن شرایط قرار داشتی دوست داشتی چه معاملهای با تو بشود همان معامله را با دیگری انجام بده.
🔅آیریس مرداک، فیلسوف اخلاق معاصر، در کتاب سیطره خیر بر هنر به عنوان راهی به سوی اخلاقی بودن تاکید میکند. از نظر مرداک، هنر توهم زداست، و دشمن بزرگ اخلاقی زیستنْ توهم شخصی است به این معنا که فقط شخص را در برابر خودش برجسته میکند و مانع از دیدن آنچه در بیرون اوست میشود. از نظر او برای اخلاقیبودن در رابطه با دیگران باید «خود» در میان نباشد و هنر زمینهای فراهم میکند تا ما زیباییهای بیرون را ببینیم و از این جهت هنر شبیه اخلاق است.
🔅به نظر می رسد که همین داوری را میتوان درباره ادبیات هم کرد. مصطفی ملکیان در سخنرانی سال ۹۴ خود در نشستی با موضوع هنر و صلح به این وجه ادبیات اشاره کرده است. از نظر او «انسانها هرچه تخیل بیشتری داشته باشند، هنرمندترند. برای اخلاقی زیستن باید قدرت تخیل بالا باشد.»
🔅تخیل عنصر لازم برای زیست اخلاقی است؛ از این جهت که کمک میکند تا شخص بتواند شرایط «دیگری» را تصور کند که خودش در آن قرار ندارد و «دیگری» دچار آن شرایط است. اما قوه تخیل در همه آدمیان یکسان نیست. معمولا نویسندگان داستان از قوه تخیل بالاتری برخوردارند که در داستانهایشان نمود پیدا میکند. مثلا اورحان پاموک، نویسنده معاصر ترکیهای، در کتاب استانبول، خاطرات و شهر سرگذشت زندگی خود را از کودکی تا بزرگسالی که با استانبول در هم تنیده شده است روایت میکند.
🔅در روانشناسی رشد اصطلاحی وجود دارد با عنوان «فراموشی کودکانه (infantile amnesia)» که در آن مطالعات بالینی نشان میدهد کسانی که به بزرگسالی میرسند معمولا خاطرات پیش از پنج سالگی خود را به یاد نمیآورند. اما جالب اینجاست که پاموک چندین صفحه از کتاب فوقالذکر را به خاطرات چهار سالگی و کوچکتر اختصاص داده و چنان با مهارت و زیبایی آن را به تصویر کشیده که خواننده خود را جای کودک میگذارد و با فراز و نشیب زندگی او همراه میشود. پاموک در کودکی، چنان که خود روایت کرده، کودکی به شدت خیالپرداز است و در خیال خود اورحان دیگری را در جای دیگری از شهر تصور میکند، یا در حالی که در اتاق نشیمن نشسته خود را در اقیانوسی تصور میکند که فرش اتاق، آب اقیانوس است و مبل و میز، قایقها و کشتیهای آن. این روایات از دو حال خارج نیست یا پاموک واقعا آن رویدادها را به یاد میآورد، پس از کودکی قوه تخیلی قوی داشته یا آن وقایع را کاملا به یاد نمیآورد و بخشی از آن را تخیل کرده که باز هم نشاندهنده قوه تخیل قوی اوست.
🔅به هر حال آنچه واضح است نویسندهای که توانسته داستانی در خور بنویسد، مخصوصا داستان مدرن که بیشتر به درونیات انسان میپردازد و معمولا از دید اول شخص روایت می شود، قوه تخیلی قوی دارد و خواننده با خواندن داستان و روایتها و حتی سرگذشتها میتواند خود را در جایگاه شخصیتهای داستان قرار دهد و از این طریق گامی به سوی اخلاقیشدن بردارد.
🔅حال به سوال ابتدای یادداشت بر میگردم: چرا باید رمان خواند؟ ما برای اخلاقیزیستن نیاز به قراردادن خود در جای «دیگری» داریم و این کار نیاز به قوه تخیل دارد. رمان و داستان میتواند قوه تخیل ما را نسبت به درک جایگاه «دیگری» پرورش دهد پس: خواندن رمان میتواند به اخلاقیترزیستن ما یاری نماید.
🌾 @soofar_channel
🌾 @Sedanet
رابطه بین ادبیات و اخلاق
✍️ #وحید_حلاج
🔅سوال هایی از قبیل چرا باید کتاب بخوانیم؟ چرا باید فلسفه بخوانیم؟ چرا باید رمان بخوانیم؟ آنقدر تکراری و کلیشهایاند که شاید بهتر باشد به تبع محسن نامجو بگوییم «از این تکراری تر ممکن است؟.» هر سایت، کتاب، نشریه، و کانال مربوط به فلسفه و فرهنگ را بگردید مطلبی درباره این سوالات پیدا میکنید و نویسندهای که سعی کرده تا پاسخی بدهد. من هم در این نوشته کوتاه می خواهم ببینم چرا باید رمان بخوانیم یا به بیان دقیق تر چرا باید رمان/داستان/ زندگینامه بخوانیم؟.
🔅بعید میدانم کسی با فضای فلسفه و مخصوصا فلسفه اخلاق آشنا باشد و چیزی از قاعده طلایی اخلاق نداند. قاعده طلایی دو خوانش سلبی و ایجابی دارد. خوانش سلبی آن به بیان ساده میشود: با دیگران چنان نکن که خودت دوست نداری در همان شرایط با تو چنان کنند. و خوانش ایجابی آن به بیان ساده میشود: با دیگران چنان کن که دوست داری در همان شرایط با تو چنان کنند. تدقیق این بحث و بازکردن ظرایف آن، موضوع این نوشته نیست اما نکتهای که مشخص است، هر دو خوانش این قاعده نوعی جایگذاری خود با دیگری را توصیه میکنند. یعنی تو باید خودت را جای آن دیگری بگذاری و بتوانی شرایط او را مد نظر آوری و بعد ببینی که اگر خودت در آن شرایط قرار داشتی دوست داشتی چه معاملهای با تو بشود همان معامله را با دیگری انجام بده.
🔅آیریس مرداک، فیلسوف اخلاق معاصر، در کتاب سیطره خیر بر هنر به عنوان راهی به سوی اخلاقی بودن تاکید میکند. از نظر مرداک، هنر توهم زداست، و دشمن بزرگ اخلاقی زیستنْ توهم شخصی است به این معنا که فقط شخص را در برابر خودش برجسته میکند و مانع از دیدن آنچه در بیرون اوست میشود. از نظر او برای اخلاقیبودن در رابطه با دیگران باید «خود» در میان نباشد و هنر زمینهای فراهم میکند تا ما زیباییهای بیرون را ببینیم و از این جهت هنر شبیه اخلاق است.
🔅به نظر می رسد که همین داوری را میتوان درباره ادبیات هم کرد. مصطفی ملکیان در سخنرانی سال ۹۴ خود در نشستی با موضوع هنر و صلح به این وجه ادبیات اشاره کرده است. از نظر او «انسانها هرچه تخیل بیشتری داشته باشند، هنرمندترند. برای اخلاقی زیستن باید قدرت تخیل بالا باشد.»
🔅تخیل عنصر لازم برای زیست اخلاقی است؛ از این جهت که کمک میکند تا شخص بتواند شرایط «دیگری» را تصور کند که خودش در آن قرار ندارد و «دیگری» دچار آن شرایط است. اما قوه تخیل در همه آدمیان یکسان نیست. معمولا نویسندگان داستان از قوه تخیل بالاتری برخوردارند که در داستانهایشان نمود پیدا میکند. مثلا اورحان پاموک، نویسنده معاصر ترکیهای، در کتاب استانبول، خاطرات و شهر سرگذشت زندگی خود را از کودکی تا بزرگسالی که با استانبول در هم تنیده شده است روایت میکند.
🔅در روانشناسی رشد اصطلاحی وجود دارد با عنوان «فراموشی کودکانه (infantile amnesia)» که در آن مطالعات بالینی نشان میدهد کسانی که به بزرگسالی میرسند معمولا خاطرات پیش از پنج سالگی خود را به یاد نمیآورند. اما جالب اینجاست که پاموک چندین صفحه از کتاب فوقالذکر را به خاطرات چهار سالگی و کوچکتر اختصاص داده و چنان با مهارت و زیبایی آن را به تصویر کشیده که خواننده خود را جای کودک میگذارد و با فراز و نشیب زندگی او همراه میشود. پاموک در کودکی، چنان که خود روایت کرده، کودکی به شدت خیالپرداز است و در خیال خود اورحان دیگری را در جای دیگری از شهر تصور میکند، یا در حالی که در اتاق نشیمن نشسته خود را در اقیانوسی تصور میکند که فرش اتاق، آب اقیانوس است و مبل و میز، قایقها و کشتیهای آن. این روایات از دو حال خارج نیست یا پاموک واقعا آن رویدادها را به یاد میآورد، پس از کودکی قوه تخیلی قوی داشته یا آن وقایع را کاملا به یاد نمیآورد و بخشی از آن را تخیل کرده که باز هم نشاندهنده قوه تخیل قوی اوست.
🔅به هر حال آنچه واضح است نویسندهای که توانسته داستانی در خور بنویسد، مخصوصا داستان مدرن که بیشتر به درونیات انسان میپردازد و معمولا از دید اول شخص روایت می شود، قوه تخیلی قوی دارد و خواننده با خواندن داستان و روایتها و حتی سرگذشتها میتواند خود را در جایگاه شخصیتهای داستان قرار دهد و از این طریق گامی به سوی اخلاقیشدن بردارد.
🔅حال به سوال ابتدای یادداشت بر میگردم: چرا باید رمان خواند؟ ما برای اخلاقیزیستن نیاز به قراردادن خود در جای «دیگری» داریم و این کار نیاز به قوه تخیل دارد. رمان و داستان میتواند قوه تخیل ما را نسبت به درک جایگاه «دیگری» پرورش دهد پس: خواندن رمان میتواند به اخلاقیترزیستن ما یاری نماید.
🌾 @soofar_channel
🌾 @Sedanet
❄️ پیشنقدی به بحث دین و قدرت دکتر سروش
✍️ #فرهاد_شفتی
اندیشمند گرامی، دکتر سروش، در دو سخنرانی اخیرشان (شنیدن سخنرانی اول – دوم) در نشستهای سرای گفت و شنود دربارهی آخرین دیدگاهشان از دین و ارتباط آن با قدرت صحبت و بحث کردند. در زمان نوشتن این مطلب هر دو گفتار ایشان در رسانههای اجتماعی منتشر شدهاند. در این نوشتار کوتاه، نکاتی را دربارهی برخی مطالب بیان شده در این دو گفتار مطرح کردهام...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @farhadshafti
✍️ #فرهاد_شفتی
اندیشمند گرامی، دکتر سروش، در دو سخنرانی اخیرشان (شنیدن سخنرانی اول – دوم) در نشستهای سرای گفت و شنود دربارهی آخرین دیدگاهشان از دین و ارتباط آن با قدرت صحبت و بحث کردند. در زمان نوشتن این مطلب هر دو گفتار ایشان در رسانههای اجتماعی منتشر شدهاند. در این نوشتار کوتاه، نکاتی را دربارهی برخی مطالب بیان شده در این دو گفتار مطرح کردهام...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @farhadshafti
صدانت
فرهاد شفتی: پیشنقدی به بحث دین و قدرت دکتر سروش • صدانت
دکتر سروش، در دو سخنرانی اخیرشان در نشستهای سرای گفت و شنود دربارهی آخرین دیدگاههشان از دین و ارتباط آن با قدرت صحبت و بحث کردند...
❄️ مجموعه جلسات الهیات استعاری از حسین دباغ
🔅سخن گفتن از خدا یا با خدا به چه درد می خورد؟ در مجموعه جلسات الهیات استعاری از #حسین_دباغ در مییابیم که هرکس نحوه سخن گفتن خود با خدا را بشناسد خود را بهتر خواهد شناخت. اما چگونه چنین امری میسر میشود؟
🔅استعاره ها که کار رویا را در زبان می کنند کمک حال ما خواهند بود تا از طریق خداسرایی (god-talk) نقبی به احوال درون خود بزنیم و از آن خبر بگیریم. استعاره ها، بمثابه ابزاری در روانشناسی زبان، می توانند وجود پنهان و مخفی ما را عیان و آشکارتر کنند. عموم استعارههایی که پیامبران درباره خداوند به کار برده اند محصول فرهنگ و تربیتی است که در آن رشد یافتهاند و در جان آنان نفوذ کرده است. ما نیز همچون پیامبران با استعاره های خود خدا و جهان خود را می سازیم:
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
🌐 مشاهده و دانلود صوت و فیلم جلسات
@Hossein_dabbagh
@Bonyadtowhid
@SchoolofRumi
🌾 @Sedanet
🔅سخن گفتن از خدا یا با خدا به چه درد می خورد؟ در مجموعه جلسات الهیات استعاری از #حسین_دباغ در مییابیم که هرکس نحوه سخن گفتن خود با خدا را بشناسد خود را بهتر خواهد شناخت. اما چگونه چنین امری میسر میشود؟
🔅استعاره ها که کار رویا را در زبان می کنند کمک حال ما خواهند بود تا از طریق خداسرایی (god-talk) نقبی به احوال درون خود بزنیم و از آن خبر بگیریم. استعاره ها، بمثابه ابزاری در روانشناسی زبان، می توانند وجود پنهان و مخفی ما را عیان و آشکارتر کنند. عموم استعارههایی که پیامبران درباره خداوند به کار برده اند محصول فرهنگ و تربیتی است که در آن رشد یافتهاند و در جان آنان نفوذ کرده است. ما نیز همچون پیامبران با استعاره های خود خدا و جهان خود را می سازیم:
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
🌐 مشاهده و دانلود صوت و فیلم جلسات
@Hossein_dabbagh
@Bonyadtowhid
@SchoolofRumi
🌾 @Sedanet
صدانت
مجموعه جلسات الهیات استعاری از حسین دباغ • صدانت
سخن گفتن از خدا یا با خدا به چه درد می خورد؟ در مجموعه جلسات الهیات استعاری در مییابیم که هرکس نحوه سخن گفتن خود با خدا را ...
❄️ وبینار دربارهی «نابرابری»
👤 #شهرام_اتفاق | ۱۴ دی ۱۳۹۹
🔅در این وبینار فرصتی فراهم شد تا چنین پرسشهای دربارۀ «نابرابری» مطرح شود: نابرابری چیست و انواع آن کدام است؟ منشاء و دلایل نابرابری چیست؟ نابرابری اقتصادی از کجا سرچشمه میگیرد؟ عدالت توزیعی یا بازتوزیع چیست و چگونه قرار است تا نابرابری را به برابری مبدل سازد؟ مخالفان عدالت توزیعی چه میگویند و چرا با این شیوه مخالف هستند؟ آیا برابری منجر به رفاه میشود؟ چه ارتباطی میان نظریههای عدالت و مسئله بازتوزیع برقرار است؟ دعاوی مربوط به نابرابری محیط زیستی کدامند؟ و مواردی از این دست . . .
🔅سپس در مجالی به غایت کوتاه، پاسخهایی در برابر این پرسشها قرار گرفت تا از رهگذر چنین پرس و جویی، از منظری دیگر دربارۀ «نابرابری» سخن گفته شود.
🌐 فیلم،صوت، اسلایدها و توضیحات بیشتر
@BoomrangInstitute
🌾 @Sedanet
👤 #شهرام_اتفاق | ۱۴ دی ۱۳۹۹
🔅در این وبینار فرصتی فراهم شد تا چنین پرسشهای دربارۀ «نابرابری» مطرح شود: نابرابری چیست و انواع آن کدام است؟ منشاء و دلایل نابرابری چیست؟ نابرابری اقتصادی از کجا سرچشمه میگیرد؟ عدالت توزیعی یا بازتوزیع چیست و چگونه قرار است تا نابرابری را به برابری مبدل سازد؟ مخالفان عدالت توزیعی چه میگویند و چرا با این شیوه مخالف هستند؟ آیا برابری منجر به رفاه میشود؟ چه ارتباطی میان نظریههای عدالت و مسئله بازتوزیع برقرار است؟ دعاوی مربوط به نابرابری محیط زیستی کدامند؟ و مواردی از این دست . . .
🔅سپس در مجالی به غایت کوتاه، پاسخهایی در برابر این پرسشها قرار گرفت تا از رهگذر چنین پرس و جویی، از منظری دیگر دربارۀ «نابرابری» سخن گفته شود.
🌐 فیلم،صوت، اسلایدها و توضیحات بیشتر
@BoomrangInstitute
🌾 @Sedanet
صدانت
وبینار دربارهی «نابرابری» با ارائهی شهرام اتفاق • صدانت
وبینار دربارۀ «نابرابری» - سخنران: شهرام اتفاق کارشناس میزبان امید قائمپناه / یکشبنه 14 دی 1399 / Jan 3, 2021 به همت مؤسسۀ فرهنگی صدانت مخالفان
❄️ تاملاتی روش شناسانه بر نظریه دین و قدرت دکتر سروش
✍️ علیرضا رئیسی
🔅یکی از عمده ترین مشکلات روش شناختی سروش نادیده گرفتن بحثهای موجود در موضوع مورد مطالعه است. تحقیق و مطالعه روشمند امروزین با دوره مقالات و کتابهای موجود در موضوع مورد مطالعه شروع میشود. تا جایگاه بحث درجغرافیای نظریات موجود و نوآوری آن مشخص شود. اما سروش عمدتا مباحث گسترده ایی که اخیرا در موضوعات مورد بحث شکل گرفته را عمدا یا سهوا نادیده میگیرد. به عنوان نمونه مبحث حق و تکلیف در حوزه های مختلف مانند حقوق بشر و تحت عنوان جهانشمولی یا نسبیت حقوق بشرمورد بحث قرار گرفته است، اما این مباحث جاری معمولا در نوشته های ایشان غائب است. در موارد نادری-که معمولا معدودی از روشنفکران عرب را شامل میشود- سروش به مباحث جاری اشاراتی میکند ولی با ارجاع دادن میانه ایی ندارد، که یادآور کتابهای قدما میابشد. در پاره ایی موارد اساسا سروش هیچ اشاره ایی به مباحث جاری در این حوزه ندارد، گویی که هیچ اطلاعی از این مباحث نداشته و حتی برای بررسی آنها تلاشی نکرده است. به عنوان مثال سروش در سخنرانی "نئولیبرالیسم مسلح" مباحث متعددی را در حوزه روابط بین الملل مطرح میکند بی آنکه حتی نگاهی به نظریه های موجود در این حوزه داشته باشد. این سخنرانی که میتوان آنرا نوعی دور برگردان از نظریات گذشته ایشان نظیر مباحث ایشان با رضا داوری در کیهان فرهنگی دانست بیشتر به بیانیه های فعالان سیاسی-فرهنگی دهه چهل و پنجاه شمسی می ماند، تا نظراتی که روشنفکران و استادان علوم انسانی امروزه در سخنرانی های خود ارائه میدهند. در ادامه تلاش میکنم تا این مشکل روش شناختی را در مورد نظرات اخیر ایشان در مورد دین و قدرت مورد بررسی دقیق تر انجام دهم.
🔅همانطور که سروش در سخنرانی اخیر خود اشاره میکند مهمترین جرقه این ایده از علائق ایشان به عرفان اسلامی و تفاوت مفهوم خشیت با عشق عارفانه در رابطه خالق و مخلوق شکل گرفته است. ایشان رابطه خالق و مخلوق در قرآن را مبتنی بر خشیت میدانند و رابطه عاشقانه انسان و خدا در کلام عارفان اسلامی را حاصل نوآوری های عرفا در جهت تلطیف این رابطه میدانند. در زمینه ریشه های عرفان اسلامی و تحولات و بده بستانهای سنت عرفان اسلامی با عرفانهای شرقی و غربی در نیم قرن اخیر صدها مقاله و کتاب توسط اندیشمندان اسلامی و غربی منتشر شده است که حتی برخی از آنها مانند اثر ماندگار ایزوتسو در مقایسه تطبیقی عرفان اسلامی و شرقی به فارسی هم ترجمه شده است. دایره المعارفهای معتبر مدخل هایی در این خصوص منتشر کرده اند. سروش با این مباحث آشنایی دارد. اما بجز موارد نادری یکسره آنها را نادیده میگیرد. سروش هیچ گاه نسبت دیدگاه خود با نظرات موجود را روشن نمیکند. اساسا مشخص نیست که دیدگاههای ایشان نظریه های عالمانه است یا خطابه هایی برای مریدان و مخاطب عامه؟ حتی برخی اندیشمندان این مباحث را مدون تر برای مخاطب عامه تبیین کرده اند به عنوان مثال استاد زرین کوب بحث ریشه های قرآنی عرفان اسلامی را برای عامه نیز تبیین کرده و عرفان را امتداد آموزه های قرآنی چون آیه "واذکر اسم ربک وتبتل الیه تبتیلا" میدانستند. ولی مشخص نیست نطریات اخیر سروش برای مخاطبه عامه چه ارمغانی دارد...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
✍️ علیرضا رئیسی
🔅یکی از عمده ترین مشکلات روش شناختی سروش نادیده گرفتن بحثهای موجود در موضوع مورد مطالعه است. تحقیق و مطالعه روشمند امروزین با دوره مقالات و کتابهای موجود در موضوع مورد مطالعه شروع میشود. تا جایگاه بحث درجغرافیای نظریات موجود و نوآوری آن مشخص شود. اما سروش عمدتا مباحث گسترده ایی که اخیرا در موضوعات مورد بحث شکل گرفته را عمدا یا سهوا نادیده میگیرد. به عنوان نمونه مبحث حق و تکلیف در حوزه های مختلف مانند حقوق بشر و تحت عنوان جهانشمولی یا نسبیت حقوق بشرمورد بحث قرار گرفته است، اما این مباحث جاری معمولا در نوشته های ایشان غائب است. در موارد نادری-که معمولا معدودی از روشنفکران عرب را شامل میشود- سروش به مباحث جاری اشاراتی میکند ولی با ارجاع دادن میانه ایی ندارد، که یادآور کتابهای قدما میابشد. در پاره ایی موارد اساسا سروش هیچ اشاره ایی به مباحث جاری در این حوزه ندارد، گویی که هیچ اطلاعی از این مباحث نداشته و حتی برای بررسی آنها تلاشی نکرده است. به عنوان مثال سروش در سخنرانی "نئولیبرالیسم مسلح" مباحث متعددی را در حوزه روابط بین الملل مطرح میکند بی آنکه حتی نگاهی به نظریه های موجود در این حوزه داشته باشد. این سخنرانی که میتوان آنرا نوعی دور برگردان از نظریات گذشته ایشان نظیر مباحث ایشان با رضا داوری در کیهان فرهنگی دانست بیشتر به بیانیه های فعالان سیاسی-فرهنگی دهه چهل و پنجاه شمسی می ماند، تا نظراتی که روشنفکران و استادان علوم انسانی امروزه در سخنرانی های خود ارائه میدهند. در ادامه تلاش میکنم تا این مشکل روش شناختی را در مورد نظرات اخیر ایشان در مورد دین و قدرت مورد بررسی دقیق تر انجام دهم.
🔅همانطور که سروش در سخنرانی اخیر خود اشاره میکند مهمترین جرقه این ایده از علائق ایشان به عرفان اسلامی و تفاوت مفهوم خشیت با عشق عارفانه در رابطه خالق و مخلوق شکل گرفته است. ایشان رابطه خالق و مخلوق در قرآن را مبتنی بر خشیت میدانند و رابطه عاشقانه انسان و خدا در کلام عارفان اسلامی را حاصل نوآوری های عرفا در جهت تلطیف این رابطه میدانند. در زمینه ریشه های عرفان اسلامی و تحولات و بده بستانهای سنت عرفان اسلامی با عرفانهای شرقی و غربی در نیم قرن اخیر صدها مقاله و کتاب توسط اندیشمندان اسلامی و غربی منتشر شده است که حتی برخی از آنها مانند اثر ماندگار ایزوتسو در مقایسه تطبیقی عرفان اسلامی و شرقی به فارسی هم ترجمه شده است. دایره المعارفهای معتبر مدخل هایی در این خصوص منتشر کرده اند. سروش با این مباحث آشنایی دارد. اما بجز موارد نادری یکسره آنها را نادیده میگیرد. سروش هیچ گاه نسبت دیدگاه خود با نظرات موجود را روشن نمیکند. اساسا مشخص نیست که دیدگاههای ایشان نظریه های عالمانه است یا خطابه هایی برای مریدان و مخاطب عامه؟ حتی برخی اندیشمندان این مباحث را مدون تر برای مخاطب عامه تبیین کرده اند به عنوان مثال استاد زرین کوب بحث ریشه های قرآنی عرفان اسلامی را برای عامه نیز تبیین کرده و عرفان را امتداد آموزه های قرآنی چون آیه "واذکر اسم ربک وتبتل الیه تبتیلا" میدانستند. ولی مشخص نیست نطریات اخیر سروش برای مخاطبه عامه چه ارمغانی دارد...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
❄️ انتشار شمارۀ ۱۵۶ فصلنامۀ علمی تخصصی اطلاعات حکمت و معرفت
🔹شمارۀ ۱۵۶ نشریۀ اطلاعات حکمت و معرفت با عنوان «پدیدارشناسی آلمانی: هایدگر» به دبیری منیره پنجتنی منتشر شد.
🔅دفتر پدیدارشناسی آلمانی مشتمل بر هفت نوشتار است. نخستین مقاله با عنوان «طریق ورود من به پدیدارشناسی» به قلم مارتین هایدگر و با ترجمه عبدالله امینی است که نشان میدهد چگونه متن پژوهشهای منطقیِ هوسرل توانسته به طرح «پرسش از وجود» و بسط آن در وجود و زمان دست یابد.
🔅دومین نوشتار با عنوان «تاملی بر مبانی هوسرلی پدیدار شناسی هایدگر» به قلم شمس الملوک مصطفوی است که با اندکی تفصیل به تأثیرپذیریهای هایدگر از پدیدارشناسی هوسرل میپردازد.
🔅«در جستجوی حیث التفاتی همراه با هایدگر» به قلم تیلور کالسکو و با ترجمه ناصر مومنی سومین نوشتار دفتر ماه است. کالسکو در این مقاله با معنای رویآورندگی نزد هایدگر آغاز میکند، به مشکلات روششناختی آن میپردازد و در نهایت تلاشهای هایدگر در رابطه با یافتن راهحلی روششناسانه را اندکی بسط میدهد.
🔅چهارمین مقاله با عنوان «روش تحقیق پدیدارشناسانه از منظر هایدگر چگونه روشی است؟» به قلم زهرا شکرانی است که پس از توضیح دربارۀ تعابیر مختلف از «پدیدارشناسی» به اهمیت واکاوی روش پدیدارشناسی به مثابۀ روش فلسفهورزی میپردازد.
🔅پنجمین مقاله «شرحی انتقادی در باب شرح هایدگر از کانت در مسائل اساسی پدیدارشناسی» اثر مهدی صاحبکار است. او با بازخوانی بخشهایی از اولین فصل از قسمتِ نخستِ کتابِ مسائلِ اساسیِ پدیدارشناسی به توضیح این مسئله پرداخته است که چگونه این بخش در «غلطخوانیِ» کانت مؤثر بوده است.
🔅مقالۀ ششم با عنوان «تحلیل پدیدار شناختی مارتین هایدگر از مکان : تحلیلهای انضمامی پدیدار شناختی» را دن زهاوی نگاشته و ریحانه حیدری به فارسی برگردانده است. تمرکز او در این متن بر تحلیل هایدگر از مکان و پدیدارهای مربوط به مکان و فضای معماران است که به تعبیر او شاید در برخی فلسفههای دیگر نادیده گرفته شده باشد.
🔅آخرین مقاله «نیشیدا زیر چتر پدیدارشناسی هایدگر» به قلم محمد اصغری است. اصغری در مقالهاش ابتدا گزارشی از روند تاریخی ورود فلسفه به ژاپن میدهد و در بخش دوم به شباهتها و تأثرات نیشیدا از هایدگر میپردازد.
🔹بخش دوم نشریه با عنوان «اندیشه و نظر» مشتمل بر سه مقاله است. «فلسفه اخلاق کانت» بهقلم انشاءالله رحمتی نخستین مقالهی این بخش است که سمانه عرفان تهیه و تنظیم آن را به عهده داشته است.
🔅مقالۀ دوم این بخش با عنوان «ترجمه متون فلسفی» به قلم دانکن لارج و ترجمهی میترا سرحدی است و در آن به تعامل ترجمه و فلسفه پرداخته شده است.
🔅آخرین مقاله این بخش نیز مقدمه بر تصحیح انتقادی رساله الهدی اثر سید محمد نوربخش/ شهزاد بشیر است با ترجمهی جمشید جلالی شیجانی- محمود رضا اسفندیار.
🔅بخش «گزارش» مشتمل بر دو مقاله است: «فلسفه، عقلانیت و زندگی» و «معنای هنر در ایران باستان» با تنظیم و ویرایش فاطمه محمد.
🔹بخش «کتاب» نیز مشتمل بر سه نوشتار است:
🔅«درآمد به معنای راه بری» به قلم منیره پنجتنی که در آن «درآمد» بهمثابهی کلیدواژه ناظر به آثارِ هایدگر و شیوۀ مواجهه و مطالعۀ آثار او بررسی شده است.
🔅دو نوشتار بعدی بخش کتاب عبارتاند از گفتوگو با دو پژوهشگر و مترجم فلسفه که دبیر این بخش آن را به انجام رسانده است. نخست گفتوگویی با سید محمد رضا حسینی بهشتی با عنوان «آهسته و پیوسته: پژوهش و ترجمۀ آثار فیلسوفان در حلقۀ مطالعاتی موسسۀ نو ارغنون» و دوم؛ گفتوگویی با احمدعلی حیدری با عنوان «هایدگر خواندن با شروح و درآمدها».
🔅چهارمین نوشتار این بخش تازههای نشر به قلم ساسان یغمائی است.
🌐 متن کامل معرفی + سخن دبیر
🌾 @Sedanet
🌾 @Doostanehekmatmarefat
🔹شمارۀ ۱۵۶ نشریۀ اطلاعات حکمت و معرفت با عنوان «پدیدارشناسی آلمانی: هایدگر» به دبیری منیره پنجتنی منتشر شد.
🔅دفتر پدیدارشناسی آلمانی مشتمل بر هفت نوشتار است. نخستین مقاله با عنوان «طریق ورود من به پدیدارشناسی» به قلم مارتین هایدگر و با ترجمه عبدالله امینی است که نشان میدهد چگونه متن پژوهشهای منطقیِ هوسرل توانسته به طرح «پرسش از وجود» و بسط آن در وجود و زمان دست یابد.
🔅دومین نوشتار با عنوان «تاملی بر مبانی هوسرلی پدیدار شناسی هایدگر» به قلم شمس الملوک مصطفوی است که با اندکی تفصیل به تأثیرپذیریهای هایدگر از پدیدارشناسی هوسرل میپردازد.
🔅«در جستجوی حیث التفاتی همراه با هایدگر» به قلم تیلور کالسکو و با ترجمه ناصر مومنی سومین نوشتار دفتر ماه است. کالسکو در این مقاله با معنای رویآورندگی نزد هایدگر آغاز میکند، به مشکلات روششناختی آن میپردازد و در نهایت تلاشهای هایدگر در رابطه با یافتن راهحلی روششناسانه را اندکی بسط میدهد.
🔅چهارمین مقاله با عنوان «روش تحقیق پدیدارشناسانه از منظر هایدگر چگونه روشی است؟» به قلم زهرا شکرانی است که پس از توضیح دربارۀ تعابیر مختلف از «پدیدارشناسی» به اهمیت واکاوی روش پدیدارشناسی به مثابۀ روش فلسفهورزی میپردازد.
🔅پنجمین مقاله «شرحی انتقادی در باب شرح هایدگر از کانت در مسائل اساسی پدیدارشناسی» اثر مهدی صاحبکار است. او با بازخوانی بخشهایی از اولین فصل از قسمتِ نخستِ کتابِ مسائلِ اساسیِ پدیدارشناسی به توضیح این مسئله پرداخته است که چگونه این بخش در «غلطخوانیِ» کانت مؤثر بوده است.
🔅مقالۀ ششم با عنوان «تحلیل پدیدار شناختی مارتین هایدگر از مکان : تحلیلهای انضمامی پدیدار شناختی» را دن زهاوی نگاشته و ریحانه حیدری به فارسی برگردانده است. تمرکز او در این متن بر تحلیل هایدگر از مکان و پدیدارهای مربوط به مکان و فضای معماران است که به تعبیر او شاید در برخی فلسفههای دیگر نادیده گرفته شده باشد.
🔅آخرین مقاله «نیشیدا زیر چتر پدیدارشناسی هایدگر» به قلم محمد اصغری است. اصغری در مقالهاش ابتدا گزارشی از روند تاریخی ورود فلسفه به ژاپن میدهد و در بخش دوم به شباهتها و تأثرات نیشیدا از هایدگر میپردازد.
🔹بخش دوم نشریه با عنوان «اندیشه و نظر» مشتمل بر سه مقاله است. «فلسفه اخلاق کانت» بهقلم انشاءالله رحمتی نخستین مقالهی این بخش است که سمانه عرفان تهیه و تنظیم آن را به عهده داشته است.
🔅مقالۀ دوم این بخش با عنوان «ترجمه متون فلسفی» به قلم دانکن لارج و ترجمهی میترا سرحدی است و در آن به تعامل ترجمه و فلسفه پرداخته شده است.
🔅آخرین مقاله این بخش نیز مقدمه بر تصحیح انتقادی رساله الهدی اثر سید محمد نوربخش/ شهزاد بشیر است با ترجمهی جمشید جلالی شیجانی- محمود رضا اسفندیار.
🔅بخش «گزارش» مشتمل بر دو مقاله است: «فلسفه، عقلانیت و زندگی» و «معنای هنر در ایران باستان» با تنظیم و ویرایش فاطمه محمد.
🔹بخش «کتاب» نیز مشتمل بر سه نوشتار است:
🔅«درآمد به معنای راه بری» به قلم منیره پنجتنی که در آن «درآمد» بهمثابهی کلیدواژه ناظر به آثارِ هایدگر و شیوۀ مواجهه و مطالعۀ آثار او بررسی شده است.
🔅دو نوشتار بعدی بخش کتاب عبارتاند از گفتوگو با دو پژوهشگر و مترجم فلسفه که دبیر این بخش آن را به انجام رسانده است. نخست گفتوگویی با سید محمد رضا حسینی بهشتی با عنوان «آهسته و پیوسته: پژوهش و ترجمۀ آثار فیلسوفان در حلقۀ مطالعاتی موسسۀ نو ارغنون» و دوم؛ گفتوگویی با احمدعلی حیدری با عنوان «هایدگر خواندن با شروح و درآمدها».
🔅چهارمین نوشتار این بخش تازههای نشر به قلم ساسان یغمائی است.
🌐 متن کامل معرفی + سخن دبیر
🌾 @Sedanet
🌾 @Doostanehekmatmarefat
❄️ کدیور و ادعای نقد تاریخی
درباره تاریخنگاری صدر اسلام
✍️ #امیر_مازیار
کدیور در نقد مدعیات سروش درباره پیامبر و صدر اسلام به درستی گفتهاست که همه نصوص و متون اسلامی “باید به شیوه انتقادی که رسم علوم تاریخی است بررسی شوند.”(چالش اسلام و قدرت،متن جلسه نخست،۸)، این سخن این انتظار را بر میانگیزد که شاید فاصله ایجادشده میان رویکردهای سنتی عالمان مسلمان با دانشهای جدید اندکی کمتر شود یا راهی برای ارزیابی نقادانه دانشهای سنتی به نحو جدیتر گشودهگردد. اما متاسفانه هنگامی که کدیور دست به این نقد تاریخی میزند میبینیم که هیچ نشانی از ” رسم علوم تاریخی ” در آن نیست و صرفا همان شیوههای سنتی اعتبارسنجی روایات در آنها به کار بسته شدهاست و سخن از “تحقیق کامل تاریخی و مطالعه انتقادی”(همان،۸) نه به شیوه درست طرح شده و نه از حد ادعا فراتر رفتهاست. گویی روشهای تاریخنگاری و اعتبارسنجی خارج از متون فقهی و حدیثی قدیم تعریفی ندارد و گویی دهها کتاب و مقاله با رویکردهای تاریخی جدید در نقد منابع ،متون و روشهای علوم سنتی منتشر نشده است. کدیور که بسیار بر روشمندی تاکید میکند نه تنها روش علوم تاریخی جدید را به کار نمیبندد بلکه همچنان به شدت درگیر ادبیات فرقهای (شیعه/سنی)و فضای جدلی مباحث بینالادیانی دنیای قدیم است.(کدیور در اشارهای از سر طعن و استغنا به متون اسلامشناسی آنها را آثار “مستشرقین یهودی و مسیحی” مینامد که بر منابع “اهل سنت” استوار اند . مجازات ارتداد،۱۴۱)...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
درباره تاریخنگاری صدر اسلام
✍️ #امیر_مازیار
کدیور در نقد مدعیات سروش درباره پیامبر و صدر اسلام به درستی گفتهاست که همه نصوص و متون اسلامی “باید به شیوه انتقادی که رسم علوم تاریخی است بررسی شوند.”(چالش اسلام و قدرت،متن جلسه نخست،۸)، این سخن این انتظار را بر میانگیزد که شاید فاصله ایجادشده میان رویکردهای سنتی عالمان مسلمان با دانشهای جدید اندکی کمتر شود یا راهی برای ارزیابی نقادانه دانشهای سنتی به نحو جدیتر گشودهگردد. اما متاسفانه هنگامی که کدیور دست به این نقد تاریخی میزند میبینیم که هیچ نشانی از ” رسم علوم تاریخی ” در آن نیست و صرفا همان شیوههای سنتی اعتبارسنجی روایات در آنها به کار بسته شدهاست و سخن از “تحقیق کامل تاریخی و مطالعه انتقادی”(همان،۸) نه به شیوه درست طرح شده و نه از حد ادعا فراتر رفتهاست. گویی روشهای تاریخنگاری و اعتبارسنجی خارج از متون فقهی و حدیثی قدیم تعریفی ندارد و گویی دهها کتاب و مقاله با رویکردهای تاریخی جدید در نقد منابع ،متون و روشهای علوم سنتی منتشر نشده است. کدیور که بسیار بر روشمندی تاکید میکند نه تنها روش علوم تاریخی جدید را به کار نمیبندد بلکه همچنان به شدت درگیر ادبیات فرقهای (شیعه/سنی)و فضای جدلی مباحث بینالادیانی دنیای قدیم است.(کدیور در اشارهای از سر طعن و استغنا به متون اسلامشناسی آنها را آثار “مستشرقین یهودی و مسیحی” مینامد که بر منابع “اهل سنت” استوار اند . مجازات ارتداد،۱۴۱)...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
صدانت
نوشتار امیر مازیار با عنوان «کدیور و ادعای نقد تاریخی» • صدانت
کدیور در نقد مدعیات سروش درباره پیامبر به درستی گفتهاست که همه نصوص و متون اسلامی "باید به شیوه انتقادی که رسم علوم تاریخی است بررسی شوند."
❄️ پشتوانه های اخلاقی نقد سرمایهداری: نیاز اقتصاد به اخلاق
کاوه بهبهانی در گفتگو با صدانت
۱۲۰ دقیقه | ۱۶ دی ۱۳۹۹
🔅کاوه بهبهانی: در گفتگوی «پشتوانه های اخلاقی نقد سرمایهداری: نیاز اقتصاد به اخلاق» با سایت فرهنگی صدانت در پی این بودهام که نشان دهم دانش اقتصاد بینیاز از ژرفاندیشیهای اخلاقی نیست. از چند اصل مقبول اقتصاددانان (عموماً اقتصادهای لیبرال) شروع کردهام، با این قصد که نشان دهم گاه (و نه همیشه) صرف “کارآمد” بودن و “برد-برد” بودن تراکنشها یا تصمیمهای اقتصادی موجب نمیشود آن تراکنش یا تصمیم اخلاقاً موجه باشد. اقتصاد صرفاً نباید به مطالعۀ غیرارزشگذارانۀ “رشد اقتصادی” و افزایش تولید ناخالص داخلی محدود شود. از سویی دیگر با نگاهی اجمالی به دیدگاه اندیشمند دورانساز معاصر کارل مارکس، در پیِ این بودهام که نشان دهم پارهای از مفروضات و نتیجهگیریهای مارکس عملاً ارزشگذارانهاند، حالآنکه مارکس اخلاق و ارزش را اموری برساختۀ تاریخ و جامعهای خاص و “حالّ یا درونپروردۀ” همان شرایط معین میداند. دستگاه تفکر مارکس نیز به برداشتی غیرنسبیباورانه از اخلاق محتاج است. به طور خلاصه میتوان چکیدۀ این بحث را نیاز به مفهوم مفقود “تِلوس” (غایت) در جهان مدرن دانست. مدعا این است که برداشت تازهای که خوبیهای معرفتی را با خوبیهای اخلاقی در هم آمیخته میداند، باید جای نگاه فارغ از ارزش به دانش را بگیرید. در بحث از اقتصاد پرسش پیشِ روی اقتصاد باید این باشد که یک نظام اقتصادی چطور میتواند به شکوفایی و بهروزی آدمیان بینجامد. همچنین در این پیشفرض باید چند و چون کرد که میان خیر در سپهر اخلاق و خیر در سپهر اقتصاد، شکافی وصلهناپذیر در کار است. این به معنای بازگرداندن اقتصاد به آغوش مامِ دیرینش، فلسفه است.
🌐 مشاهده و دانلود صوت و فیلم این گفتگو
@Sophia_Kaveh
🌾 @Sedanet
کاوه بهبهانی در گفتگو با صدانت
۱۲۰ دقیقه | ۱۶ دی ۱۳۹۹
🔅کاوه بهبهانی: در گفتگوی «پشتوانه های اخلاقی نقد سرمایهداری: نیاز اقتصاد به اخلاق» با سایت فرهنگی صدانت در پی این بودهام که نشان دهم دانش اقتصاد بینیاز از ژرفاندیشیهای اخلاقی نیست. از چند اصل مقبول اقتصاددانان (عموماً اقتصادهای لیبرال) شروع کردهام، با این قصد که نشان دهم گاه (و نه همیشه) صرف “کارآمد” بودن و “برد-برد” بودن تراکنشها یا تصمیمهای اقتصادی موجب نمیشود آن تراکنش یا تصمیم اخلاقاً موجه باشد. اقتصاد صرفاً نباید به مطالعۀ غیرارزشگذارانۀ “رشد اقتصادی” و افزایش تولید ناخالص داخلی محدود شود. از سویی دیگر با نگاهی اجمالی به دیدگاه اندیشمند دورانساز معاصر کارل مارکس، در پیِ این بودهام که نشان دهم پارهای از مفروضات و نتیجهگیریهای مارکس عملاً ارزشگذارانهاند، حالآنکه مارکس اخلاق و ارزش را اموری برساختۀ تاریخ و جامعهای خاص و “حالّ یا درونپروردۀ” همان شرایط معین میداند. دستگاه تفکر مارکس نیز به برداشتی غیرنسبیباورانه از اخلاق محتاج است. به طور خلاصه میتوان چکیدۀ این بحث را نیاز به مفهوم مفقود “تِلوس” (غایت) در جهان مدرن دانست. مدعا این است که برداشت تازهای که خوبیهای معرفتی را با خوبیهای اخلاقی در هم آمیخته میداند، باید جای نگاه فارغ از ارزش به دانش را بگیرید. در بحث از اقتصاد پرسش پیشِ روی اقتصاد باید این باشد که یک نظام اقتصادی چطور میتواند به شکوفایی و بهروزی آدمیان بینجامد. همچنین در این پیشفرض باید چند و چون کرد که میان خیر در سپهر اخلاق و خیر در سپهر اقتصاد، شکافی وصلهناپذیر در کار است. این به معنای بازگرداندن اقتصاد به آغوش مامِ دیرینش، فلسفه است.
🌐 مشاهده و دانلود صوت و فیلم این گفتگو
@Sophia_Kaveh
🌾 @Sedanet
صدانت
کاوه بهبهانی در گفتگو با صدانت؛ «پشتوانه های اخلاقی نقد سرمایهداری: نیاز اقتصاد به اخلاق» • صدانت
کاوه بهبهانی: در گفتگوی «پشتوانه های اخلاقی نقد سرمایهداری: نیاز اقتصاد به اخلاق» با سایت فرهنگی صدانت در پی این بودهام که ...
❄️ کانت، خودآیینی و بنیانهای اخلاق لیبرال
✍️ #رضا_یعقوبی
🔅از آنجا که کانت فرزند روشنگری و فرزند زمانه خود بود، نمیتوانست از عصر خرد نتیجه بگیرد که آدمی، کودکی نادان است که باید به زحمتِ جزا و پاداش یا سعادت و شقاوت رفتار نیک را به او یاد داد. به عقیده او آدمی موجودی آن چنان شریف است که خود آفریننده ارزشهای خود و خود به اختیار خویش مطیع آنهاست. در غیر این صورت شرافت آدمی به چیست و چرا باید غایت نهایی آفرینش باشد وقتی توانایی آن را ندارد که از پیش خود ارزشهای درست بیافریند و از آنها اطاعت کند. این نکته نه تنها موجب سست شدن مبانی اخلاق او نشد بلکه آن را سختگیرانهتر هم کرد. این کار باعث شد او سنت سعادتگرایی باستانی و مسیحی را نفی کند و تکلیف و اراده خیر را به خودی خود و ذاتاً خیر بداند نه به خاطر پیامدها و ثواب و عقاب آن. این نکته نشانگر امر مهمی است و آن اینکه آزادی نه تنها موجب تباهی اخلاقی و فساد روح آدمی نمیشود بلکه تمام ارزش اخلاقی فعل انسان به اختیاری بودن آن است، آن هم نه اختیار در انتخاب، بلکه اختیار در آفرینش ارزشها و تبعیت از آنها. در واقع کانت میخواهد نتیجه بگیرد که برخلاف بسیاری از تعالیم گذشته، انسان آزاد در حالت آزادی نه یک موجود فاسد بوالهوس، بلکه یک موجود شریف و اخلاقی است که تکالیف و ارزشها را به خواسته خود و بدون اجبار میآفریند و از آنها تبعیت میکند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Rezayaghoubipublic
✍️ #رضا_یعقوبی
🔅از آنجا که کانت فرزند روشنگری و فرزند زمانه خود بود، نمیتوانست از عصر خرد نتیجه بگیرد که آدمی، کودکی نادان است که باید به زحمتِ جزا و پاداش یا سعادت و شقاوت رفتار نیک را به او یاد داد. به عقیده او آدمی موجودی آن چنان شریف است که خود آفریننده ارزشهای خود و خود به اختیار خویش مطیع آنهاست. در غیر این صورت شرافت آدمی به چیست و چرا باید غایت نهایی آفرینش باشد وقتی توانایی آن را ندارد که از پیش خود ارزشهای درست بیافریند و از آنها اطاعت کند. این نکته نه تنها موجب سست شدن مبانی اخلاق او نشد بلکه آن را سختگیرانهتر هم کرد. این کار باعث شد او سنت سعادتگرایی باستانی و مسیحی را نفی کند و تکلیف و اراده خیر را به خودی خود و ذاتاً خیر بداند نه به خاطر پیامدها و ثواب و عقاب آن. این نکته نشانگر امر مهمی است و آن اینکه آزادی نه تنها موجب تباهی اخلاقی و فساد روح آدمی نمیشود بلکه تمام ارزش اخلاقی فعل انسان به اختیاری بودن آن است، آن هم نه اختیار در انتخاب، بلکه اختیار در آفرینش ارزشها و تبعیت از آنها. در واقع کانت میخواهد نتیجه بگیرد که برخلاف بسیاری از تعالیم گذشته، انسان آزاد در حالت آزادی نه یک موجود فاسد بوالهوس، بلکه یک موجود شریف و اخلاقی است که تکالیف و ارزشها را به خواسته خود و بدون اجبار میآفریند و از آنها تبعیت میکند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Rezayaghoubipublic
صدانت
نوشتار رضا یعقوبی با عنوان «کانت، خودآیینی و بنیانهای اخلاق لیبرال» • صدانت
کانت، خودآیینی و بنیانهای اخلاق لیبرال رضا یعقوبی 1- زمینهها کانت میخواست مثل تمام فلاسفة گذشته(بجز اندکشماری) جایگاه ممتاز انسان در طبیعت را مشخص کند
❄️ ایمان معماریان: غذارسانی به سگهای ولگرد لطف نیست، ظلم به حیاتوحش است
🔅ماجرای سگهای بدون صاحب به معضلی در شهرها و روستاها تبدیل شده است، اما این تمام ماجرا نیست؛ چون غیر از این سگها، سگهای گله هم هستند که برخی آن را برای حیات وحش مضر تشخیص دادهاند. روزنامه قدس در این باره گفتوگویی با «دکتر ایمان معماریان» که دوره تخصصی حیات وحش را در آفریقای جنوبی، اسپانیا و هلند گذرانده است، انجام داده است که خواندن این گفتوگو خالی از لطف نیست.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔅ماجرای سگهای بدون صاحب به معضلی در شهرها و روستاها تبدیل شده است، اما این تمام ماجرا نیست؛ چون غیر از این سگها، سگهای گله هم هستند که برخی آن را برای حیات وحش مضر تشخیص دادهاند. روزنامه قدس در این باره گفتوگویی با «دکتر ایمان معماریان» که دوره تخصصی حیات وحش را در آفریقای جنوبی، اسپانیا و هلند گذرانده است، انجام داده است که خواندن این گفتوگو خالی از لطف نیست.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
❄️ دوستی با حیوانات، الگویی برای رابطه انسان و حیوان
✍️ #محمد_قطبی
🔅رابطه با حیوانات را میتوان به چند دسته بردگی، ترحم کور، دشمنی و دوستی تقسیم کرد. رابطه ارباب-بردگی با حیوانات پیشتر تشریح شد. این رابطه معمولا توجیه دینی و فلسفی میشود. مذهبیون ارتجاعی 《..فناپذیری و فاقد نفس یا روح بودنِ حیوانات را دستاویز خود میکند این است که نداشتنِ نفس فناناپذیر منطقاً موضوعیت برای حق را نفی نمیکند و، حتا اگر این را یک رأی قطعیِ دینی بدانیم که برای حیوانات زندگیِ پس از مرگ نخواهد بود، آنگاه خردپذیرتر مینماید زمینه را برای این تنها فرصت زیستنِ آنها فراهم کنیم تا هرچه آسودهتر و طولانیتر زیست کنند..نقدهای فلسفی اما میکوشند با استدلال عقلی ایدهی حقوق حیوانات را به چالش بگیرند..کوهن بر اساس این مقدمه که حیوانات نا-اخلاقی (amoral)، یعنی از نظر اخلاقی خنثا، اند، و اینکه باشندههای نا-اخلاقی نسبت به همدیگر حقوقی ندارند، نتیجه میگیرد که حیوانات نسبت به همدیگر حقوقی ندارند. او استدلال خود را به این صورت پی میگیرد که اگر حیوانات نسبت به همدیگر حقوقی ندارند، پس نسبت به ما انسانها هم حقوقی ندارند. استدلال کوهن پایه بر این دیدگاه دارد که حیوانات کنشگر یا فاعل اخلاقی نیستند، آنها نا -اخلاقیاند یعنی اخلاق برای آنها موضوعیت ندارد، بلکه آنها نسبت به خوب و بدِ اخلاقی خنثااند. البته بر اساس آنچه دانشمندان علم زیستشناسی میگویند، در برخی حیوانات رفتارهایی شبیه رفتارهای اخلاقیِ انسانها دیده میشود..》. این رابطه در صورت رادیکالتر خود صورت دشمنی و ضدیت به خود میگیرد که در رفتارهای سبوعانه با حیوانات مشاهده میشود.
🔅انسان نظام طبیعت را بهم ریخته و درصد زیادی از گونههای جانوری را از بین برده است. در واکنش به این امر عدهای به ترحم کور در مواجهه با حیوانات روی آوردهاند. در نقد روانشناختی و فرهنگی میتوان گفت که تب بالای داشتن حیوان خانگی در سالیان اخیر، تبدیل حیوان به یک کالا که داشتن آن موجب تفاخر، چشموهمچشمی و مسابقه در نوعی عقب نیفتادن از مد است یک بعد ماجراست. بعد دیگر با مدرن شدن جامعه و کاهش فرزندآوری و تیمارداری، نوعی ارضای غریزه والدی و عاطفی با حیوانات در حال انجام است. این حجم هزینه کردن برای حیوانات خانگی تا مرحله جراحیهای زیبایی و بیتوجهی به بینوایان انسانی، گریه و عزا برای زخم و ضربه خوردن و مرگ حیوانات خانگی و بیتوجهی به ظلم و ستم و سرکوب و کشتار روزانه انسانها در سراسر دنیا نشانی دیگر از این ترحم کور است. در بحث زیستشناسی بهم زدن چرخه تغذیه حیوانات مصائب بسیاری به بار آورده است. زیاد شدن بیرویه برخی گونهها در اثر غذا دادن بیرویه انسانها نظم طبیعت را بهم ریخته است، در تنازع برای بقا مادر نمیتواند برای همه تولهها که حالا زیاد شدهاند غذا تهیه کند و تعدادی از آنان از بین میروند. از سوی دیگر غذای طبیعی آنان که حیوانی دیگر است با شکار نشدن افزایش گونه غیرطبیعی مییابد. در بعد دیگر پلاستیکها و ظروفی که در طبیعت توسط انسانها جهت غذا دادن رها شدهاند به گونه دیگری محیط زیست را نابود میکنند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #محمد_قطبی
🔅رابطه با حیوانات را میتوان به چند دسته بردگی، ترحم کور، دشمنی و دوستی تقسیم کرد. رابطه ارباب-بردگی با حیوانات پیشتر تشریح شد. این رابطه معمولا توجیه دینی و فلسفی میشود. مذهبیون ارتجاعی 《..فناپذیری و فاقد نفس یا روح بودنِ حیوانات را دستاویز خود میکند این است که نداشتنِ نفس فناناپذیر منطقاً موضوعیت برای حق را نفی نمیکند و، حتا اگر این را یک رأی قطعیِ دینی بدانیم که برای حیوانات زندگیِ پس از مرگ نخواهد بود، آنگاه خردپذیرتر مینماید زمینه را برای این تنها فرصت زیستنِ آنها فراهم کنیم تا هرچه آسودهتر و طولانیتر زیست کنند..نقدهای فلسفی اما میکوشند با استدلال عقلی ایدهی حقوق حیوانات را به چالش بگیرند..کوهن بر اساس این مقدمه که حیوانات نا-اخلاقی (amoral)، یعنی از نظر اخلاقی خنثا، اند، و اینکه باشندههای نا-اخلاقی نسبت به همدیگر حقوقی ندارند، نتیجه میگیرد که حیوانات نسبت به همدیگر حقوقی ندارند. او استدلال خود را به این صورت پی میگیرد که اگر حیوانات نسبت به همدیگر حقوقی ندارند، پس نسبت به ما انسانها هم حقوقی ندارند. استدلال کوهن پایه بر این دیدگاه دارد که حیوانات کنشگر یا فاعل اخلاقی نیستند، آنها نا -اخلاقیاند یعنی اخلاق برای آنها موضوعیت ندارد، بلکه آنها نسبت به خوب و بدِ اخلاقی خنثااند. البته بر اساس آنچه دانشمندان علم زیستشناسی میگویند، در برخی حیوانات رفتارهایی شبیه رفتارهای اخلاقیِ انسانها دیده میشود..》. این رابطه در صورت رادیکالتر خود صورت دشمنی و ضدیت به خود میگیرد که در رفتارهای سبوعانه با حیوانات مشاهده میشود.
🔅انسان نظام طبیعت را بهم ریخته و درصد زیادی از گونههای جانوری را از بین برده است. در واکنش به این امر عدهای به ترحم کور در مواجهه با حیوانات روی آوردهاند. در نقد روانشناختی و فرهنگی میتوان گفت که تب بالای داشتن حیوان خانگی در سالیان اخیر، تبدیل حیوان به یک کالا که داشتن آن موجب تفاخر، چشموهمچشمی و مسابقه در نوعی عقب نیفتادن از مد است یک بعد ماجراست. بعد دیگر با مدرن شدن جامعه و کاهش فرزندآوری و تیمارداری، نوعی ارضای غریزه والدی و عاطفی با حیوانات در حال انجام است. این حجم هزینه کردن برای حیوانات خانگی تا مرحله جراحیهای زیبایی و بیتوجهی به بینوایان انسانی، گریه و عزا برای زخم و ضربه خوردن و مرگ حیوانات خانگی و بیتوجهی به ظلم و ستم و سرکوب و کشتار روزانه انسانها در سراسر دنیا نشانی دیگر از این ترحم کور است. در بحث زیستشناسی بهم زدن چرخه تغذیه حیوانات مصائب بسیاری به بار آورده است. زیاد شدن بیرویه برخی گونهها در اثر غذا دادن بیرویه انسانها نظم طبیعت را بهم ریخته است، در تنازع برای بقا مادر نمیتواند برای همه تولهها که حالا زیاد شدهاند غذا تهیه کند و تعدادی از آنان از بین میروند. از سوی دیگر غذای طبیعی آنان که حیوانی دیگر است با شکار نشدن افزایش گونه غیرطبیعی مییابد. در بعد دیگر پلاستیکها و ظروفی که در طبیعت توسط انسانها جهت غذا دادن رها شدهاند به گونه دیگری محیط زیست را نابود میکنند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
صدانت
نوشتار محمد قطبی با عنوان «دوستی با حیوانات، الگویی برای رابطه انسان و حیوان» • صدانت
رابطه با حیوانات را میتوان به چند دسته بردگی، ترحم کور، دشمنی و دوستی تقسیم کرد. رابطه ارباب-بردگی با حیوانات معمولا توجیه دینی و فلسفی ...
❄️ اقتصاد سیاسی محیط زیست
👤 #شهرام_اتفاق
سخنرانی مجازی در جمع دانشجویان ایرانی دانشگاه برکلی – کالیفرنیا
🔅یکی از موضوعاتی که باعث تخریب محیط زیست میشود «آلودگی هوا» است. ما هم در فرایند تولید کالاها میتوانیم هوا را آلوده کنیم، مثل دودی که از دودکش کارخانه ها خارج میشود و هم در مصرف محصولات میتوانیم هوا را آلوده کنیم، مثل دودی که از خودروها خارج میشود و یا دود سیگار، که آن هم میتواند هوا را آلوده کند. هر چیزی که میتواند هوا را آلوده کند جزء موضوعاتی به شمار میآید که به آن ها آلاینده های هوا میگوییم.
🔅غیر از آلودگی هوا ما «آلودگی صوتی» هم داریم، صدای ناشی از فعالیت های صنعتی، صدای ناشی از مصرف کالا مثلِ زمانی که در حال رانندگی بوق میزنید، این صدا آلودگی صوتی ایجاد میکند و یا زمانی که در مراسم چهارشنبه سوری ترقه بازی میکنید و یا در فستیوال ها صدای ترقه بازی میآید، این ها میتوانند آلودگی صوتی ایجاد کنند. آلودگی نوری هم داریم که ناشی از تولید نور مصنوعی است، که در شهر ها، جاده ها، سواحل دریاها وجود دارد. این ها میتوانند آلودگی نوری ایجاد کنند.
🔅ما انواع «آلودگی خاک» را داریم. پسماند شیمیایی که وارد خاک میکنیم، زباله های اتمی که در خاک دفن میشود و زباله های معمولی که در خاک دفن میشود میتوانند انواع و اقسام آلودگی خاک را ایجاد کنند. حتی باقیمانده ته سیگار هم که روی خاک می اندازند میتواند خاک را آلوده کند و ان محیط را برای بقای گیاهان و جانوران سمی کند. و یا انواع و اقسام آلودگی های دیگر که میتوان به آن اشاره کرد.
🔅«آلودگی آب» را داریم که خیلی مهم است. ما در واقع فعالیت هایی مثل ظرف شستن و یا شستشوی لباسها با شوینده انجام میدهیم و یا پسماندهای شیمیایی فرایند تولید کارخانجات را بدون انجام تسویه صنعتی وارد آب دریا، رودخانه ها و یا سفره های آب زیرزمینی میکنیم و آب را آلوده میکنیم.
🔅تمام مواردی که به آنها اشاره کردم می توانند به «چرخه اکوسیستم» آسیب برساند، یعنی ترقه بازی در چهارشنبه سوری یا فستیوال ها و یا نور مصنوعی در سواحل، میتواند حیوانات را مُشوش و نگران کند و ممکن است آنها محل زندگیشان را تغییر دهند. مثلا وقتی که لاک پشت ها می خواهند وارد ساحل بشوند، جایی که همیشه در آن تخم ریزی می کردند، نور مصنوعی ایجاد شده در ساحل و یا صدای مصنوعی که در ساحل است باعث نگران شدن آنها میشود و آنها ممکن است که محل تخم ریزی خودشان را تغییر دهند. پرنده ها ممکن است از محل قبلی خودشان مهاجرت کنند و به محل جدیدی بروند. همه اینها میتواند این چرخه های اکوسیستم را دچار تغییر و تحولات نگران کننده ای کند که بعضی از این تغییر و تحولات در داخل آن اکوسیستم هضم میشود و مجددا به تعادل جدیدی میرسد و ممکن است که خطر جدّی ای ما را تهدید نکند و در بعضی از این موارد، این آسیبها ممکن است به قدری به اکوسیستم آسیب برساند که حیات ما هم به خطر بیفتد...
🌐 دریافت صوت، فیلم و متن کامل
@BoomrangInstitute
🌾 @Sedanet
👤 #شهرام_اتفاق
سخنرانی مجازی در جمع دانشجویان ایرانی دانشگاه برکلی – کالیفرنیا
🔅یکی از موضوعاتی که باعث تخریب محیط زیست میشود «آلودگی هوا» است. ما هم در فرایند تولید کالاها میتوانیم هوا را آلوده کنیم، مثل دودی که از دودکش کارخانه ها خارج میشود و هم در مصرف محصولات میتوانیم هوا را آلوده کنیم، مثل دودی که از خودروها خارج میشود و یا دود سیگار، که آن هم میتواند هوا را آلوده کند. هر چیزی که میتواند هوا را آلوده کند جزء موضوعاتی به شمار میآید که به آن ها آلاینده های هوا میگوییم.
🔅غیر از آلودگی هوا ما «آلودگی صوتی» هم داریم، صدای ناشی از فعالیت های صنعتی، صدای ناشی از مصرف کالا مثلِ زمانی که در حال رانندگی بوق میزنید، این صدا آلودگی صوتی ایجاد میکند و یا زمانی که در مراسم چهارشنبه سوری ترقه بازی میکنید و یا در فستیوال ها صدای ترقه بازی میآید، این ها میتوانند آلودگی صوتی ایجاد کنند. آلودگی نوری هم داریم که ناشی از تولید نور مصنوعی است، که در شهر ها، جاده ها، سواحل دریاها وجود دارد. این ها میتوانند آلودگی نوری ایجاد کنند.
🔅ما انواع «آلودگی خاک» را داریم. پسماند شیمیایی که وارد خاک میکنیم، زباله های اتمی که در خاک دفن میشود و زباله های معمولی که در خاک دفن میشود میتوانند انواع و اقسام آلودگی خاک را ایجاد کنند. حتی باقیمانده ته سیگار هم که روی خاک می اندازند میتواند خاک را آلوده کند و ان محیط را برای بقای گیاهان و جانوران سمی کند. و یا انواع و اقسام آلودگی های دیگر که میتوان به آن اشاره کرد.
🔅«آلودگی آب» را داریم که خیلی مهم است. ما در واقع فعالیت هایی مثل ظرف شستن و یا شستشوی لباسها با شوینده انجام میدهیم و یا پسماندهای شیمیایی فرایند تولید کارخانجات را بدون انجام تسویه صنعتی وارد آب دریا، رودخانه ها و یا سفره های آب زیرزمینی میکنیم و آب را آلوده میکنیم.
🔅تمام مواردی که به آنها اشاره کردم می توانند به «چرخه اکوسیستم» آسیب برساند، یعنی ترقه بازی در چهارشنبه سوری یا فستیوال ها و یا نور مصنوعی در سواحل، میتواند حیوانات را مُشوش و نگران کند و ممکن است آنها محل زندگیشان را تغییر دهند. مثلا وقتی که لاک پشت ها می خواهند وارد ساحل بشوند، جایی که همیشه در آن تخم ریزی می کردند، نور مصنوعی ایجاد شده در ساحل و یا صدای مصنوعی که در ساحل است باعث نگران شدن آنها میشود و آنها ممکن است که محل تخم ریزی خودشان را تغییر دهند. پرنده ها ممکن است از محل قبلی خودشان مهاجرت کنند و به محل جدیدی بروند. همه اینها میتواند این چرخه های اکوسیستم را دچار تغییر و تحولات نگران کننده ای کند که بعضی از این تغییر و تحولات در داخل آن اکوسیستم هضم میشود و مجددا به تعادل جدیدی میرسد و ممکن است که خطر جدّی ای ما را تهدید نکند و در بعضی از این موارد، این آسیبها ممکن است به قدری به اکوسیستم آسیب برساند که حیات ما هم به خطر بیفتد...
🌐 دریافت صوت، فیلم و متن کامل
@BoomrangInstitute
🌾 @Sedanet
❄️ سستیِ بنیان های معرفت شناسی در فلسفه اسلامی؛ آری یا خیر
👥 گفتگوی میان #محمد_محمدرضایی و #محمدعلی_پودینه
🔅این گفتگو در گروهی واتساپی متشکل از بیش از دویست و پنجاه نفر از اساتید دروس عالی و خارج فقه، اصول و فلسفه حوزه علمیه قم صورت گرفته است. پس از اختلاف دیدگاهی که میان دکتر پودینه و دکتر محمد محمدرضایی در باب سستیِ بنیان های معرفت شناسیِ فلسفه اسلامی پیش میآید، دکتر پودینه از دکتر محمدرضایی دعوت به گفتگو میکند. سپس دکتر محمدرضایی با قبول دعوت دکتر پودینه، بحث «بداهت وجود عالم خارج» را به عنوان یکی از مبانی معرفت شناسی اسلامی انتخاب و به عنوان موضوع بحث پیشنهاد میدهد. دکتر پودینه با پذیرشِ موضوع پیشنهادی، تلاش میکند تا نشان دهد بنابر فلسفه اسلامی علم به عالم خارج نداریم و دکتر محمدرضایی نیز درصدد پاسخ به اِشکالات ایشان بر میآید. پس از چندین بار اشکال و پاسخ از جانب هر دو طرف، گفتگو در حالی پایان میگیرد که محمدعلی پودینه مدعی است محمد محمدرضایی نتوانست پاسخی درخور به اشکالات و استدلالهای او بدهد و طرف دیگر بیان خود را در پاسخ به اشکالات او کافی میداند. در نهایت هر دو استاد، داوری و سنجشِ استدلالات خویش در دفاع از موضعشان را به خوانندگان این گفتگو وا میگذارند...
🌐 متن کامل این گفتگو
🌾 @Sedanet
👥 گفتگوی میان #محمد_محمدرضایی و #محمدعلی_پودینه
🔅این گفتگو در گروهی واتساپی متشکل از بیش از دویست و پنجاه نفر از اساتید دروس عالی و خارج فقه، اصول و فلسفه حوزه علمیه قم صورت گرفته است. پس از اختلاف دیدگاهی که میان دکتر پودینه و دکتر محمد محمدرضایی در باب سستیِ بنیان های معرفت شناسیِ فلسفه اسلامی پیش میآید، دکتر پودینه از دکتر محمدرضایی دعوت به گفتگو میکند. سپس دکتر محمدرضایی با قبول دعوت دکتر پودینه، بحث «بداهت وجود عالم خارج» را به عنوان یکی از مبانی معرفت شناسی اسلامی انتخاب و به عنوان موضوع بحث پیشنهاد میدهد. دکتر پودینه با پذیرشِ موضوع پیشنهادی، تلاش میکند تا نشان دهد بنابر فلسفه اسلامی علم به عالم خارج نداریم و دکتر محمدرضایی نیز درصدد پاسخ به اِشکالات ایشان بر میآید. پس از چندین بار اشکال و پاسخ از جانب هر دو طرف، گفتگو در حالی پایان میگیرد که محمدعلی پودینه مدعی است محمد محمدرضایی نتوانست پاسخی درخور به اشکالات و استدلالهای او بدهد و طرف دیگر بیان خود را در پاسخ به اشکالات او کافی میداند. در نهایت هر دو استاد، داوری و سنجشِ استدلالات خویش در دفاع از موضعشان را به خوانندگان این گفتگو وا میگذارند...
🌐 متن کامل این گفتگو
🌾 @Sedanet
3danet.net
گفتگوی میان محمد محمدرضایی و محمدعلی پودینه با عنوان «سستیِ بنیان های معرفت شناسی در فلسفه اسلامی؛ آری یا خیر»
پس از اختلاف دیدگاهی که میان دکتر پودینه و دکتر محمد محمدرضایی در باب سستیِ بنیان های معرفت شناسیِ فلسفه اسلامی پیش میآید...
❄️ نص،قدرت و جامعهشناسی متن دینی
✍️ #امیر_مازیار
🔅دو سخنرانی اخیر دکتر سروش درباره "اسلام و قدرت" (سخنرانی اول و دوم) به حق نقد و توجه بسیاری را برانگیختهاست چرا که سروش باب جدیدی را برای نگرش به اسلام میگشاید که تا کنون دست کم در ادبیات نواندیشیدینی متاخر محل توجه جدی نبودهاست. سروش با گذر از تصویر فردی، عرفانی و اخروی دین، از بعد جمعی، سیاسی ودنیوی دین سخن میگوید. اما به نظر میرسد در بیشتر نقدهای منتشرشده اصل مدعای فلسفی و جامعهشناختی سروش به حاشیه رفته و سخن سروش رایی در باب شخصیت پیامبر یا تاریخ صدر اسلام تلقی شدهاست.
🔅موضوع اصلی سخن سروش چنانکه مکرر در جلسات سیگانه دین و قدرت بر آن تاکید میشود نسبت "دین دستگاهمند"( organized religion یا دین پوزیتیو در معنای هگلی آن) با قدرت است؛ سروش ادعا میکند دین در این معنا یک قدرت است و بسیاری از وجوهی که در آن ظاهر میشوند و تعین مییابند اساسا به همین جهت است. از این منظر فرقی بین اسلام و مسیحیت و دیگر ادیان دستگاهمند وجود ندارد و آنچه سروش درباره پیامبر و تاریخ اسلام آورده شاهد مثالهای او بر این مدعا در اسلام هستند. مثالهایی که او مدعی است در آنچه دین " تلقی میشود" (در معنایی فنومنولوژیک) حضوری محوری دارند.
🔅ظاهرا منتقدان درنیافتهاند که مجعول بودن احتمالی این عناصر در "آنچه دین تلقی میشود"(یعنی کتاب، سیره،احکام) خصوصا به دست اصحاب قدرت نه تنها مدعای سروش را رد نمیکند بلکه تایید مضاعفی بر نظر او است. در آنچه در پیمیآید سعی کردهام این وجه این نظریه را برجستهتر کنم...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #امیر_مازیار
🔅دو سخنرانی اخیر دکتر سروش درباره "اسلام و قدرت" (سخنرانی اول و دوم) به حق نقد و توجه بسیاری را برانگیختهاست چرا که سروش باب جدیدی را برای نگرش به اسلام میگشاید که تا کنون دست کم در ادبیات نواندیشیدینی متاخر محل توجه جدی نبودهاست. سروش با گذر از تصویر فردی، عرفانی و اخروی دین، از بعد جمعی، سیاسی ودنیوی دین سخن میگوید. اما به نظر میرسد در بیشتر نقدهای منتشرشده اصل مدعای فلسفی و جامعهشناختی سروش به حاشیه رفته و سخن سروش رایی در باب شخصیت پیامبر یا تاریخ صدر اسلام تلقی شدهاست.
🔅موضوع اصلی سخن سروش چنانکه مکرر در جلسات سیگانه دین و قدرت بر آن تاکید میشود نسبت "دین دستگاهمند"( organized religion یا دین پوزیتیو در معنای هگلی آن) با قدرت است؛ سروش ادعا میکند دین در این معنا یک قدرت است و بسیاری از وجوهی که در آن ظاهر میشوند و تعین مییابند اساسا به همین جهت است. از این منظر فرقی بین اسلام و مسیحیت و دیگر ادیان دستگاهمند وجود ندارد و آنچه سروش درباره پیامبر و تاریخ اسلام آورده شاهد مثالهای او بر این مدعا در اسلام هستند. مثالهایی که او مدعی است در آنچه دین " تلقی میشود" (در معنایی فنومنولوژیک) حضوری محوری دارند.
🔅ظاهرا منتقدان درنیافتهاند که مجعول بودن احتمالی این عناصر در "آنچه دین تلقی میشود"(یعنی کتاب، سیره،احکام) خصوصا به دست اصحاب قدرت نه تنها مدعای سروش را رد نمیکند بلکه تایید مضاعفی بر نظر او است. در آنچه در پیمیآید سعی کردهام این وجه این نظریه را برجستهتر کنم...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
صدانت
نوشتار امیر مازیار با عنوان «نص،قدرت و جامعهشناسی متن دینی» • صدانت
دو سخنرانی اخیر دکتر سروش درباره "اسلام و قدرت" به حق نقد و توجه بسیاری را برانگیختهاست چرا که سروش باب جدیدی را برای نگرش به اسلام ...
❄️ آیا حیات انسان مقدّس است؟
نقدی سلبیگرایانه بر استدلال «قداست حیات»
👤 #یاسر_میردامادی
یکی از استدلالها در اخلاق زیستی (bioethics) برای مخالفت با سقط جنین و آسانمرگی (اتانازی)، استدلال «قداست حیات» (sanctity of life) است. بر اساس این استدلال چون حیات (انسان) ذاتاً مقدس است ــــ درست از آن رو که موهبت الهی است ـــ آنگاه اصل بر این است که گرفتن جان نوزاد (سقط جنین) و بیمار (آسانمرگی) اخلاقا روا نیست، مگر ملاحظات اخلاقی دیگری در میان باشد که داوری را تغییر دهد. در این سخنرانی یاسر میردامادی به نقد این استدلال نه از چشمانداز سکولار که از منظر الهیات سلبی میپردازد. او با تمایز نهادن میان دو معنای قداست (قداست ذاتی و قداست اکتسابی) استدلال میکند که از منظر الهیات سلبی، قداست ذاتی تنها برای خداوند محفوظ است و انسانها تنها از آن جهت قداست دارند که امکان پرورش فضائل را در خود دارند. میردامادی نتیجه میگیرد که برداشت سلبیگرایانه از قداست حیات، امکان استفاده از استدلال قداست حیات در اخلاق زیستی را دشوار (اگر نگوییم منتفی) میکند. او در بخش پرسش و پاسخ، به اشکالها و ابهامها پاسخ میدهد.
این سخنرانی در مارس ۲۰۲۰ میلادی / فروردین ۱۳۹۹ خورشیدی به صورت مجازی در مؤسسهی المهدی بیرمنگام برگزار شد.
Is Life Sacred?
Sanctity of Life Arguments in (Muslim) Bioethics,
an apophatic appraisal
S. Yaser Mirdamadi’s presentation outlined the religious arguments for the sanctity of life, according to which human beings are endowed with inherent dignity, focusing on the Abrahamic faiths, and Islam in particular. This notion of the argument has many practical implications, for example, prohibiting the abortion of a foetus. Mirdamadi highlighted the problems emerging from oft cited arguments such as man being created in the image of God and the Quranic verse, ‘Whosoever takes a soul, it is as if he has killed the whole of mankind’. He concluded by presenting a negative version of the sanctity of life argument, which denies sanctity as an intrinsic characteristic of human being but could confer sanctity based on the acquisition of certain moral values.
🌐 صوت و پاورپوینت سخنرانی (انگلیسی)
🌾 @YMirdamadi
🌾 @Sedanet
نقدی سلبیگرایانه بر استدلال «قداست حیات»
👤 #یاسر_میردامادی
یکی از استدلالها در اخلاق زیستی (bioethics) برای مخالفت با سقط جنین و آسانمرگی (اتانازی)، استدلال «قداست حیات» (sanctity of life) است. بر اساس این استدلال چون حیات (انسان) ذاتاً مقدس است ــــ درست از آن رو که موهبت الهی است ـــ آنگاه اصل بر این است که گرفتن جان نوزاد (سقط جنین) و بیمار (آسانمرگی) اخلاقا روا نیست، مگر ملاحظات اخلاقی دیگری در میان باشد که داوری را تغییر دهد. در این سخنرانی یاسر میردامادی به نقد این استدلال نه از چشمانداز سکولار که از منظر الهیات سلبی میپردازد. او با تمایز نهادن میان دو معنای قداست (قداست ذاتی و قداست اکتسابی) استدلال میکند که از منظر الهیات سلبی، قداست ذاتی تنها برای خداوند محفوظ است و انسانها تنها از آن جهت قداست دارند که امکان پرورش فضائل را در خود دارند. میردامادی نتیجه میگیرد که برداشت سلبیگرایانه از قداست حیات، امکان استفاده از استدلال قداست حیات در اخلاق زیستی را دشوار (اگر نگوییم منتفی) میکند. او در بخش پرسش و پاسخ، به اشکالها و ابهامها پاسخ میدهد.
این سخنرانی در مارس ۲۰۲۰ میلادی / فروردین ۱۳۹۹ خورشیدی به صورت مجازی در مؤسسهی المهدی بیرمنگام برگزار شد.
Is Life Sacred?
Sanctity of Life Arguments in (Muslim) Bioethics,
an apophatic appraisal
S. Yaser Mirdamadi’s presentation outlined the religious arguments for the sanctity of life, according to which human beings are endowed with inherent dignity, focusing on the Abrahamic faiths, and Islam in particular. This notion of the argument has many practical implications, for example, prohibiting the abortion of a foetus. Mirdamadi highlighted the problems emerging from oft cited arguments such as man being created in the image of God and the Quranic verse, ‘Whosoever takes a soul, it is as if he has killed the whole of mankind’. He concluded by presenting a negative version of the sanctity of life argument, which denies sanctity as an intrinsic characteristic of human being but could confer sanctity based on the acquisition of certain moral values.
🌐 صوت و پاورپوینت سخنرانی (انگلیسی)
🌾 @YMirdamadi
🌾 @Sedanet
صدانت
سخنرانی یاسر میردامادی با عنوان «آیا حیات انسان مقدّس است؟» • صدانت
یکی از استدلالها در اخلاق زیستی برای مخالفت با سقط جنین و آسانمرگی (اتانازی)، استدلال «قداست حیات» است. بر اساس این...
❄️ نیمرخ دکتر سروش
✍️ محمد نصر اصفهانی
🔅دکتر سروش در آخرین سخنرانی خود در سال ۲۰۲۰ اظهار میکند که اخیراً به دو چیز که از آن غافل بوده تفطن پیدا کرده است: اول اینکه تاکنون گمان میکرده که معرفت دینی، در حاشیه دیگر معارف قبض و بسط پیدا میکند، ولی اخیراً متوجه شده که معرفت، از جمله معرفت دینی، بلکه خود دین، در سایۀ قدرت تکوین یافته و میروید. قدرت هم به ویژه قدرت سیاسی، معرفت دینی را دچار قبض و بسط میکند. این نکته درستی است و روانشناسان و جامعهشناسانِ معرفت، نه تنها قبض و بسط معرفت را به قدرت محدود نمیدانند، بلکه امثال آب و هوا، اقلیم و جغرافیا، سنت، تاریخ و اقتصاد جامعه را نیز از عوامل قبض و بسط و فراز و فرود معرفت از جمله معرفت دینی میدانند.
🔅دومین موضوعی که آقای سروش به گفته خودشان از آن غافل بودهاند و اخیرا متوجه آن شدهاند این است که اسلام، و در پی آن قرآن، یک بال بیشتر نداشته است. میگویند «اسلام یک چیز کم داشت که تصوف به اسلام داد.» تصوف چیز مذمومی را وارد معرفت دینی کرد و آن پدیده عشق و محبت بود. این ورود، اسلام را بال دیگری بخشید. به نظر دکتر سروش صوفیه «کاشفان حسن خداوند بودند.»، درحالیکه قرآن «کتاب خوف و خشیت بود». به نظر دکتر سروش قرآن، تجربۀ خوفی پیامبر بود و پیامبر که مؤلف قرآن بود تجربه محمد را منعکس میکرد. گرچه به نظر او مؤلف محمد خدا بود. طبعاً چنانکه آقای سروش هم به آن تصریح دارد خدای محمد خوفناک، رعب آور، ترسناک و شکنجهگر بوده که محمد را اینگونه تألیف کرده است. سروش نهایتاً به اینجا میرسد که قرآن «خوفنامه» و مثنوی و دیوان شمس «عشقنامه» است.
🔅پرسشی که باید به آن توجه داشت این است که چه ربطی بین نکته اول و نکته دوم تفطن آقای سروش وجود دارد؟ پاسخ روشن است. نکته یا نظریه دوم، نقض نکته و نظریۀ اول را جبران میکند. نظریۀ اول این بود که خدای محمد خوفناک و شکنجهگر است، در نتیجه محمد تألیف یافته از این خدا، اقتدارگرایی بیرحم است که از هر نوع شکنجه، ترور و قتلِ مخالفان خود رویگردان نیست. ظاهرا آقای سروش به تبع نیچه که بارها نام او را میبرند نمیتواند باور کند که یک انسان هم میتواند اراده معطوف به قدرت داشته باشد و هم اراده معطوف به اخلاق. نیچه هم معتقد بود که قانون ابر مرد، قانون انسانهای بی شفقت است. ظاهراً به باور ایشان قدرت و اقتدار به موازات محبت و عشق همچون دو جاده موازی هستند که هیچگاه به هم نزدیک نمیشوند. آقای سروش در نهایت اظهار رضایت میکند که نتیجۀ تجربۀ باطنی عرفا، این شد که اسلامِ زمینگیرِ چنبرۀ قدرت، بال عشق و محبت هم یافت تا توان بالیدن و پرواز کردن پیدا کند.
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
✍️ محمد نصر اصفهانی
🔅دکتر سروش در آخرین سخنرانی خود در سال ۲۰۲۰ اظهار میکند که اخیراً به دو چیز که از آن غافل بوده تفطن پیدا کرده است: اول اینکه تاکنون گمان میکرده که معرفت دینی، در حاشیه دیگر معارف قبض و بسط پیدا میکند، ولی اخیراً متوجه شده که معرفت، از جمله معرفت دینی، بلکه خود دین، در سایۀ قدرت تکوین یافته و میروید. قدرت هم به ویژه قدرت سیاسی، معرفت دینی را دچار قبض و بسط میکند. این نکته درستی است و روانشناسان و جامعهشناسانِ معرفت، نه تنها قبض و بسط معرفت را به قدرت محدود نمیدانند، بلکه امثال آب و هوا، اقلیم و جغرافیا، سنت، تاریخ و اقتصاد جامعه را نیز از عوامل قبض و بسط و فراز و فرود معرفت از جمله معرفت دینی میدانند.
🔅دومین موضوعی که آقای سروش به گفته خودشان از آن غافل بودهاند و اخیرا متوجه آن شدهاند این است که اسلام، و در پی آن قرآن، یک بال بیشتر نداشته است. میگویند «اسلام یک چیز کم داشت که تصوف به اسلام داد.» تصوف چیز مذمومی را وارد معرفت دینی کرد و آن پدیده عشق و محبت بود. این ورود، اسلام را بال دیگری بخشید. به نظر دکتر سروش صوفیه «کاشفان حسن خداوند بودند.»، درحالیکه قرآن «کتاب خوف و خشیت بود». به نظر دکتر سروش قرآن، تجربۀ خوفی پیامبر بود و پیامبر که مؤلف قرآن بود تجربه محمد را منعکس میکرد. گرچه به نظر او مؤلف محمد خدا بود. طبعاً چنانکه آقای سروش هم به آن تصریح دارد خدای محمد خوفناک، رعب آور، ترسناک و شکنجهگر بوده که محمد را اینگونه تألیف کرده است. سروش نهایتاً به اینجا میرسد که قرآن «خوفنامه» و مثنوی و دیوان شمس «عشقنامه» است.
🔅پرسشی که باید به آن توجه داشت این است که چه ربطی بین نکته اول و نکته دوم تفطن آقای سروش وجود دارد؟ پاسخ روشن است. نکته یا نظریه دوم، نقض نکته و نظریۀ اول را جبران میکند. نظریۀ اول این بود که خدای محمد خوفناک و شکنجهگر است، در نتیجه محمد تألیف یافته از این خدا، اقتدارگرایی بیرحم است که از هر نوع شکنجه، ترور و قتلِ مخالفان خود رویگردان نیست. ظاهرا آقای سروش به تبع نیچه که بارها نام او را میبرند نمیتواند باور کند که یک انسان هم میتواند اراده معطوف به قدرت داشته باشد و هم اراده معطوف به اخلاق. نیچه هم معتقد بود که قانون ابر مرد، قانون انسانهای بی شفقت است. ظاهراً به باور ایشان قدرت و اقتدار به موازات محبت و عشق همچون دو جاده موازی هستند که هیچگاه به هم نزدیک نمیشوند. آقای سروش در نهایت اظهار رضایت میکند که نتیجۀ تجربۀ باطنی عرفا، این شد که اسلامِ زمینگیرِ چنبرۀ قدرت، بال عشق و محبت هم یافت تا توان بالیدن و پرواز کردن پیدا کند.
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
صدانت
نوشتار محمد نصر اصفهانی با عنوان «نیمرخ دکتر سروش» • صدانت
دکتر سروش در آخرین سخنرانی خود در سال 2020 اظهار میکند که اخیراً به دو چیز که از آن غافل بوده تفطن پیدا کرده است...
🎙 پادکستهای خودشناسی و طرحوارههای روانی
🔅خود هر فرد یکی از ناشناختهترین موجودات برای خودش است. اما چرا لازم است خودمان را بشناسیم؟ آیا بهتر نیست اگر به دنبال زندگی بهتری هستیم وقت خود را صرف مهارتآموزی کنیم؟ مطالعات حاکی از آنند که دستورالعملهای حاضر و آمادهای که سعی میکنند به ما بگویند چه کنیم (مثلا چطور خشممان یا روابطمان را با دیگران مدیریت کنیم) اگرچه مفیدند اما اغلب آثار عمیق و بلندمدتی بر ما ندارند. آثار بلندمدت هنگامی به دست میآیند که از مسیر خودشناسی عبور کنیم.
🔅خودشناسی، آگاهی پیدا کردن از این است که من جهان، روابط و زندگی را از چه دریچهای میبینم؟ تاریخچهی زندگی من چگونه بوده که چنین نگاهی را در من شکل داده است؟
🔅عینکهایی که از طریق آنها به جهان مینگریم، در رویکرد طرحوارهدرمانی، طرحواره نامیده میشود. زمانی که بدانیم چه الگوهایی بر احساس و رفتار منحصر به فرد ما حاکم است، خودمان را درک میکنیم و به تدریج میتوانیم آن را تغییر دهیم و یا دستکم کمتر تحت نفوذ آن قرار بگیریم. نکتهی دلگرمکننده این است که صِرف آگاهی پیدا کردن به طرحوارههایمان، تا حد زیادی از نفوذ آنها بر احساس و رفتارمان میکاهد.
🔅در هر قسمت از سری پادکستهای خودشناسی و طرحوارههای روانی که توسط “کنشگران توسعهی پارس” تهیه شدهاند، با یک طرحوارهی روانی آشنا میشوید. هر قسمت، حاوی نمایش صوتی و تحلیل رفتار شخصیتهای نمایش است که هم به ریشههای تحولی طرحواره میپردازد و هم به انواع بروز رفتاری آن. محتواها طوری طراحی شدهاند که به کمک آنها راحتتر بتوانید دریابید هر یک از طرحوارهها تا چه حد در مورد شما صدق میکند.
🌐 دریافت صوت پادکستها
🌾 @inpda
🌾 @Sedanet
🔅خود هر فرد یکی از ناشناختهترین موجودات برای خودش است. اما چرا لازم است خودمان را بشناسیم؟ آیا بهتر نیست اگر به دنبال زندگی بهتری هستیم وقت خود را صرف مهارتآموزی کنیم؟ مطالعات حاکی از آنند که دستورالعملهای حاضر و آمادهای که سعی میکنند به ما بگویند چه کنیم (مثلا چطور خشممان یا روابطمان را با دیگران مدیریت کنیم) اگرچه مفیدند اما اغلب آثار عمیق و بلندمدتی بر ما ندارند. آثار بلندمدت هنگامی به دست میآیند که از مسیر خودشناسی عبور کنیم.
🔅خودشناسی، آگاهی پیدا کردن از این است که من جهان، روابط و زندگی را از چه دریچهای میبینم؟ تاریخچهی زندگی من چگونه بوده که چنین نگاهی را در من شکل داده است؟
🔅عینکهایی که از طریق آنها به جهان مینگریم، در رویکرد طرحوارهدرمانی، طرحواره نامیده میشود. زمانی که بدانیم چه الگوهایی بر احساس و رفتار منحصر به فرد ما حاکم است، خودمان را درک میکنیم و به تدریج میتوانیم آن را تغییر دهیم و یا دستکم کمتر تحت نفوذ آن قرار بگیریم. نکتهی دلگرمکننده این است که صِرف آگاهی پیدا کردن به طرحوارههایمان، تا حد زیادی از نفوذ آنها بر احساس و رفتارمان میکاهد.
🔅در هر قسمت از سری پادکستهای خودشناسی و طرحوارههای روانی که توسط “کنشگران توسعهی پارس” تهیه شدهاند، با یک طرحوارهی روانی آشنا میشوید. هر قسمت، حاوی نمایش صوتی و تحلیل رفتار شخصیتهای نمایش است که هم به ریشههای تحولی طرحواره میپردازد و هم به انواع بروز رفتاری آن. محتواها طوری طراحی شدهاند که به کمک آنها راحتتر بتوانید دریابید هر یک از طرحوارهها تا چه حد در مورد شما صدق میکند.
🌐 دریافت صوت پادکستها
🌾 @inpda
🌾 @Sedanet
صدانت
پادکستهای خودشناسی و طرحوارههای روانی • صدانت
در هر قسمت از سری پادکستهای خودشناسی و طرحوارههای روانی با یک طرحوارهی روانی آشنا میشوید. هر قسمت، حاوی نمایش...
❄️ نقدی بر «چالش اسلام و قدرت»
نقد نقد کدیور بر سروش
✍️ #اعظم_پویا
🔅عبدالکریم سروش در دو سخنرانی با عنوان «دین و قدرت» سویه های تاریخی و جامعه شناختی اسلام را مورد بررسی قرار داده و، چنان که خود می گوید، ایده اش در مقاله « عقیده و آزمون » را ،که حدود سه دهه پیش، منتشر کرده بود بسط داده و ضلع دیگری از اضلاع مطالعاتی «روشنفکری دینی» را برجسته کرده است؛ مطالعات تاریخی و جامعه شناختی. این دو سخنرانی با عنوان «نظریه دین و قدرت» مورد توجه موافقان و مخالفان قرار گرفت و نقدها و نظرهای فراوان برانگیخت.
🔅محسن کدیور هم در دو جلسه به نقد آن نظریه پرداخت. نوشته حاضر،صرف نظر از درستی یا نادرستی مدعیات سروش، به نقد روش و دلایل کدیور می پردازد. اما پیش از آن، به برداشت اولیه خود از این نظریه اشاره می کنم. وقتی سخنرانی «دین و قدرت» را شنیدم، احساس کردم بار سنگینی از روی دوش احیاگران مسلمان برداشته شد؛ بار بزک کردن دین، کاری که اصلاح گران مسلمان دردمندانه در یک قرن اخیر مشغول به آن بوده اند، اما اشتغالی بدون راحتی خیال. به یادآوردم گفتگوی نوه داروین- به عنوان یک خداناباور- را با یک کشیش و محقق مسیحی نواندیش. او در دفاع از نظریه داروین و رّد باور به وجود خدا، آن نواندیش مسیحی را به چالش می کشید و می گفت شما اصلاح گران دینی با متون دینی هم گزینشی مواجه می شوید و آن ها را از معنای خود تهی می کنید. آیاتی از کتاب مقدس را برمیگیرید و آیاتی دیگر را فرو می نهید. و سال ها بعد هم همین نقد را از زبان مصطفی ملکیان در برابر روشنفکران دینی در ایران شنیدم. با شنیدن نظریه «دین و قدرت» احساس کردم گویی قرار است با این نظریه دوران این نقد رو به پایان برود.
🔅و اما آن چه در پی خواهد آمد، نقدی است بر مطالب محسن کدیور در نقد نظریه «دین و قدرت»، در دو نوشته او با عنوان « پاسخ به نقد کتبی دکتر سروش؛ایضاح چالش اسلام و قدرت» و «چالش اسلام و قدرت؛نقد سروش»...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
نقد نقد کدیور بر سروش
✍️ #اعظم_پویا
🔅عبدالکریم سروش در دو سخنرانی با عنوان «دین و قدرت» سویه های تاریخی و جامعه شناختی اسلام را مورد بررسی قرار داده و، چنان که خود می گوید، ایده اش در مقاله « عقیده و آزمون » را ،که حدود سه دهه پیش، منتشر کرده بود بسط داده و ضلع دیگری از اضلاع مطالعاتی «روشنفکری دینی» را برجسته کرده است؛ مطالعات تاریخی و جامعه شناختی. این دو سخنرانی با عنوان «نظریه دین و قدرت» مورد توجه موافقان و مخالفان قرار گرفت و نقدها و نظرهای فراوان برانگیخت.
🔅محسن کدیور هم در دو جلسه به نقد آن نظریه پرداخت. نوشته حاضر،صرف نظر از درستی یا نادرستی مدعیات سروش، به نقد روش و دلایل کدیور می پردازد. اما پیش از آن، به برداشت اولیه خود از این نظریه اشاره می کنم. وقتی سخنرانی «دین و قدرت» را شنیدم، احساس کردم بار سنگینی از روی دوش احیاگران مسلمان برداشته شد؛ بار بزک کردن دین، کاری که اصلاح گران مسلمان دردمندانه در یک قرن اخیر مشغول به آن بوده اند، اما اشتغالی بدون راحتی خیال. به یادآوردم گفتگوی نوه داروین- به عنوان یک خداناباور- را با یک کشیش و محقق مسیحی نواندیش. او در دفاع از نظریه داروین و رّد باور به وجود خدا، آن نواندیش مسیحی را به چالش می کشید و می گفت شما اصلاح گران دینی با متون دینی هم گزینشی مواجه می شوید و آن ها را از معنای خود تهی می کنید. آیاتی از کتاب مقدس را برمیگیرید و آیاتی دیگر را فرو می نهید. و سال ها بعد هم همین نقد را از زبان مصطفی ملکیان در برابر روشنفکران دینی در ایران شنیدم. با شنیدن نظریه «دین و قدرت» احساس کردم گویی قرار است با این نظریه دوران این نقد رو به پایان برود.
🔅و اما آن چه در پی خواهد آمد، نقدی است بر مطالب محسن کدیور در نقد نظریه «دین و قدرت»، در دو نوشته او با عنوان « پاسخ به نقد کتبی دکتر سروش؛ایضاح چالش اسلام و قدرت» و «چالش اسلام و قدرت؛نقد سروش»...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
صدانت
نقد اعظم پویا بر «چالش اسلام و قدرت»؛ نقد نقد کدیور بر سروش • صدانت
عبدالکریم سروش در دو سخنرانی با عنوان «دین و قدرت» سویه های تاریخی و جامعه شناختی اسلام را مورد بررسی قرار داده و، چنان که خود می گوید...