Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
🍃 مجموعه گفتارهای ابراهیم صحافی: دستگاه نظری جواد طباطبایی
👤 در گفتگوی اصلان علی عباسی با #ابراهیم_صحافی
به همت موسسه صدانت
🔅 جواد طباطبایی با نظریهپردازی در عرصه فلسفه و اندیشه سیاسی به عنوان فیلسوف سیاسی ایران شناخته شده است. یکی از وجوه اندیشه وی، گریزناپذیر بودن گذار از سنت به مدرنیته در ایران است. نظریهپردازی ایشان در این زمینه ابعاد و سطوح مختلفی دارد و در آن تنها بر مدرنیته تاکید نشده، بلکه با بررسی تاریخ اندیشه در ایران و تحولات آن، وضعیت و ریشههای فکری، علمی و فلسفی در ایران، کاوش و تحلیل شده است. با این رویکرد، وجود و تکوین اندیشه سیاسی و فلسفی خاصی که با نام ایران میتوان آن را شناخت توسط ایشان مورد تاکید قرار میگیرد.
🔅 با اتکا بر همین مباحث از هویت ملی و ملیت ایرانی نیز سخن گفته شده است. همچنین ایشان معتقد است آنچه که ایران نامیده میشود باید بیش از پیش مورد پژوهش، بررسی و نظریهپردازی قرار گیرد. چون در دیدگاه وی، ایران هنوز موضوعی ناشناخته است که فقط از دیدگاه نظریهپردازان غربی و مستشرقین و سفرنامهنویسان اروپایی مورد بررسی قرار گرفته است و در داخل ایران نیز کارهای اندکی انجام شده است که بتوان ارزشمند و قابل اعتنا محسوب کرد. بنابراین در نظریه مطرح شده، موضوعی با عنوانِ «مشکل ایران» صورتبندی شده است که بر اساس آن باید نظریهای برای ایران تدوین کرد که از ابعاد مختلف ایران را مورد بررسی قرار دهد و بتواند زمینه حل بحرانها و توان پاسخ به مسائل را برای ایران فراهم کند.
🔅 به این ترتیب در عرصه فلسفه و علوم اجتماعی، از رهگذر نظریه وی، مفاهیم جدیدی مطرح شده که بر مبنای آن، بازنگری در نحوه و رویکرد نگرش به موضوعات علوم اجتماعی و فلسفه، لازم و ضروری است. به همین جهت، دانشگاه و نظام علمی کشور نیز باید متحول شود تا بتواند توان و صلاحیت ِ مقابله و اجتهاد در زمینه موضوعی با عنوان «مشکل ایران» را داشته باشد. اما در صورت حفظ شرایط فعلی در نظام علمی و دانشگاههای ایران، علاوه بر اتلاف زمان و منابع، بسترها و زمینههای گسترش بحرانهای جدید در ایران ایجاد خواهد شد که در نهایت به ناتوانی در پاسخ به مسائل ایران منجر میشود که برای حفظ ایران و موجودیت آن، نتایج ناامیدکننده و البته خطرناکی در پی خواهد داشت.
🔅 علاوه بر این مباحث، در دستگاه نظری ایشان، به سیر اندیشه سیاسی در اروپا و تحولات آن نیز توجه شده است تا بتوان با شناخت مدرنیته و اندیشه غربی، مفاهیم و مواد لازم را برای اجتهاد در مدرنیته غربی فراهم کرد. زیرا وی معتقد است برای گذار از سنت به مدرنیته باید با شناخت ِ سنت و اندیشه سیاسی در ایران و اجتهاد در مدرنیته غربی، زمینههای تحول در سنت و گذار از سنت به مدرنیته را در ایران ایجاد کرد. در نهایت هدف ایشان این است که با این نظریهپردازیها، فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی برای ایران تاسیس و تبیین شود.
🌐 دریافت توضیحات، فیلم و صوت جلسات
🌾 @Sedanet
👤 در گفتگوی اصلان علی عباسی با #ابراهیم_صحافی
به همت موسسه صدانت
🔅 جواد طباطبایی با نظریهپردازی در عرصه فلسفه و اندیشه سیاسی به عنوان فیلسوف سیاسی ایران شناخته شده است. یکی از وجوه اندیشه وی، گریزناپذیر بودن گذار از سنت به مدرنیته در ایران است. نظریهپردازی ایشان در این زمینه ابعاد و سطوح مختلفی دارد و در آن تنها بر مدرنیته تاکید نشده، بلکه با بررسی تاریخ اندیشه در ایران و تحولات آن، وضعیت و ریشههای فکری، علمی و فلسفی در ایران، کاوش و تحلیل شده است. با این رویکرد، وجود و تکوین اندیشه سیاسی و فلسفی خاصی که با نام ایران میتوان آن را شناخت توسط ایشان مورد تاکید قرار میگیرد.
🔅 با اتکا بر همین مباحث از هویت ملی و ملیت ایرانی نیز سخن گفته شده است. همچنین ایشان معتقد است آنچه که ایران نامیده میشود باید بیش از پیش مورد پژوهش، بررسی و نظریهپردازی قرار گیرد. چون در دیدگاه وی، ایران هنوز موضوعی ناشناخته است که فقط از دیدگاه نظریهپردازان غربی و مستشرقین و سفرنامهنویسان اروپایی مورد بررسی قرار گرفته است و در داخل ایران نیز کارهای اندکی انجام شده است که بتوان ارزشمند و قابل اعتنا محسوب کرد. بنابراین در نظریه مطرح شده، موضوعی با عنوانِ «مشکل ایران» صورتبندی شده است که بر اساس آن باید نظریهای برای ایران تدوین کرد که از ابعاد مختلف ایران را مورد بررسی قرار دهد و بتواند زمینه حل بحرانها و توان پاسخ به مسائل را برای ایران فراهم کند.
🔅 به این ترتیب در عرصه فلسفه و علوم اجتماعی، از رهگذر نظریه وی، مفاهیم جدیدی مطرح شده که بر مبنای آن، بازنگری در نحوه و رویکرد نگرش به موضوعات علوم اجتماعی و فلسفه، لازم و ضروری است. به همین جهت، دانشگاه و نظام علمی کشور نیز باید متحول شود تا بتواند توان و صلاحیت ِ مقابله و اجتهاد در زمینه موضوعی با عنوان «مشکل ایران» را داشته باشد. اما در صورت حفظ شرایط فعلی در نظام علمی و دانشگاههای ایران، علاوه بر اتلاف زمان و منابع، بسترها و زمینههای گسترش بحرانهای جدید در ایران ایجاد خواهد شد که در نهایت به ناتوانی در پاسخ به مسائل ایران منجر میشود که برای حفظ ایران و موجودیت آن، نتایج ناامیدکننده و البته خطرناکی در پی خواهد داشت.
🔅 علاوه بر این مباحث، در دستگاه نظری ایشان، به سیر اندیشه سیاسی در اروپا و تحولات آن نیز توجه شده است تا بتوان با شناخت مدرنیته و اندیشه غربی، مفاهیم و مواد لازم را برای اجتهاد در مدرنیته غربی فراهم کرد. زیرا وی معتقد است برای گذار از سنت به مدرنیته باید با شناخت ِ سنت و اندیشه سیاسی در ایران و اجتهاد در مدرنیته غربی، زمینههای تحول در سنت و گذار از سنت به مدرنیته را در ایران ایجاد کرد. در نهایت هدف ایشان این است که با این نظریهپردازیها، فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی برای ایران تاسیس و تبیین شود.
🌐 دریافت توضیحات، فیلم و صوت جلسات
🌾 @Sedanet
3danet.net
مجموعه گفتارهای ابراهیم صحافی با عنوان «دستگاه نظری جواد طباطبایی»
جواد طباطبایی با نظریهپردازی در عرصه فلسفه و اندیشه سیاسی به عنوان فیلسوف سیاسی ایران شناخته شده است. گذار از سنت به مدرنیته ...
اختفای الاهی چالشی بود که نخستین بار نیچه از آن سخن گفت و پس از او جان شلنبرگ با مرام تحلیلی آن را بازتقریر کرد و جانی دوباره بخشید. محتوای سخن نیچه آن است که اختفای الاهی با قدرت، علم و خیرخواهی مطلق خداوند در تعارض است، اما شلنبرگ آن را متعارض با عشقورزی خداوند نگریست و استدلال کرد عاشق راه را بر ارتباطگیری معشوق با خودش نمیبندد و چون عملا دیدهایم این راه بسته است و تلاش بندگان فراوانی برای ارتباطگیری با خداوند با بنبست اختفا روبرو شده بنابراین اساسا خدایی وجود ندارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
بررسی انتقادی مسئلهٔ اختفای الهی با نگاهی به معنای هدایتگری خداوند
اختفای الاهی چالشی بود که نخستین بار نیچه از آن سخن گفت و پس از او جان شلنبرگ با مرام تحلیلی آن را بازتقریر کرد و جانی دوباره بخشید...
تلاش برای فهمِ ماهیت انسان و چگونگی کارکرد ذهن و روان او، پیشینهای چندهزارساله دارد. بسیاری از متفکران و فلاسفه در طول تاریخ کوشیدهاند توصیفی از انسان ارائه دهند و بر اساس آن، به توصیههای اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و دیگر حوزهها بپردازند. بسیاری از آموزهها و نظریات (از جمله آرمانشهرهای پیشنهاد شده توسط متفکران مختلف)، مبتنی بر این پرسش بنیادین هستند که "انسان چیست؟". از این رو، یکی از مهمترین شیوههای ارزیابی این نظریات، نقد انسانشناسیِ مفروض در پسِ آنها است. علت شکست بسیاری از این نظریات را میتوان در این دانست که بر فهم نادرستی از انسان مبتنی بودهاند؛ گویی که نظریهپرداز، توصیههای خود را نه برای انسان واقعی، بلکه برای موجودی خیالی که صرفاً در تصور او وجود داشته، ارائه کرده است.
با شکلگیری علم تجربی مدرن و استفاده از روش علمی برای مطالعه ذهن، روان و رفتار انسان، روانشناسان و متخصصان علوم شناختی به یکی از مدعیان اصلی نظریهپردازی در باب ماهیت انسان تبدیل شدهاند. در سلسله گفتوگوهای «آدمی»، به موضوعات مختلفی در حوزه ذهن، روان و رفتار انسان میپردازیم و میکوشیم خوانشی از انسان ارائه دهیم که بر پایه یافتهها و نظریات جدید روانشناسی تجربی و علوم شناختی استوار باشد.
@shenakhtcenter
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سلسله گفتوگوهای «آدمی» در گفتگو با جواد حاتمی
در سلسله گفتوگوهای «آدمی»، به موضوعات مختلفی در حوزه ذهن، روان و رفتار انسان بر پایه روانشناسی تجربی و علوم شناختی میپردازیم.
اخبار، تلویزیون و همه جای دنیا پر است از صحنههای جنگ شامل تیراندازی به مردم و بمباران. بچهها این چیزها را میبینند و به شدت نگران و مضطرب میشوند. اما ما باید چه کار کنیم؟ آیا باید در مورد جنگ با کودکانمان صحبت کنیم؟ و واقعاً چطور با بچهها در مورد جنگ حرف بزنیم و چگونه به آنها احساس امنیت بدهیم؟ در این مطلب با نحوهٔ صحبت کردن و توضیح جنگ به کودکان آشنا شوید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
چطور با کودکان در مورد جنگ صحبت کنیم؟
جنگ میتواند حس امنیت کودکان را تضعیف کند و موجب اضطراب یا پسرفت رفتاری شود. والدین با حفظ نظم خانه، محدود کردن اخبار و گفتوگویی اطمینانبخش دربارهی تلاش بزرگسالان برای حفاظت، آرامش را به کودکان بازمیگردانند.
🔆 آخرین مسیحا
✍️ پیتر وِسِل زاپف
«آخرین مسیحا» جستاری کوتاه اما تکاندهنده از پیتر وِسِل زاپف است؛ متنی که از یک فرض رادیکال آغاز میکند: شاید آنچه انسان بزرگترین امتیاز خود میداند ــ آگاهی ــ در حقیقت خطای تراژیک تکامل باشد. از نگاه زاپف، انسان بیش از آنچه برای ادامه زندگی لازم است میفهمد؛ مرگ خود را پیشاپیش میبیند، رنج دیگران را در ذهن حمل میکند و از بیاعتنایی جهان به آرزوی معنا و عدالت آگاه است. آگاهی در این تصویر به «شمشیری دولبه» میماند که انسان برای بهکارگرفتنش ناچار است تیغه آن را در دست بگیرد.
اما اگر آگاهی چنین بار سنگینی است، چرا بشر تاکنون دوام آورده است؟ پاسخ زاپف یکی از جذابترین بخشهای جستار است: ما برای زنده ماندن ناچاریم بخشی از آنچه میدانیم را از خود پنهان کنیم. او چهار سازوکار اصلی برای این کار برمیشمارد: انزوا، لنگراندازی، حواسپرتی و تصعید. خانواده، شغل، آرمانها، دین، دولت و اخلاق میتوانند برای ما «لنگر» بسازند؛ سرگرمی و مشغولیت نمیگذارند چشممان برای مدتی طولانی به مغاک دوخته بماند؛ و هنر حتی میتواند خودِ رنج را به چیزی تماشایی و تحملپذیر تبدیل کند.
زاپف در توصیف «حواسپرتی» تصویری بهیادماندنی میسازد: زندگی انسان مانند ماشین پرندهای سنگین است که فقط تا وقتی موتور آن کار میکند در هوا میماند؛ باید دائماً در حرکت باشیم. وقتی موتور مشغولیت خاموش میشود، ملال و سپس امکان مواجهه با نومیدی سر برمیآورد. در سوی دیگر، «لنگرها» چیزهاییاند که به زندگی ثبات و معنا میدهند؛ با این تناقض که «ما لنگرهایمان را دوست داریم، چون نجاتمان میدهند؛ و از آنها متنفریم، چون احساس آزادیمان را محدود میکنند.»
یکی از درخشانترین استعارههای متن، مقایسه ذهن انسان با شاخهای گوزن غولپیکر است: قابلیتی که آنقدر رشد کرده که سرانجام به زیان حامل خود تمام میشود. زاپف مینویسد در حالت افسردگی میتوان ذهن را همچون چنین شاخی تصور کرد؛ با همه شکوهش، همان چیزی است که حامل خود را به زمین میخکوب میکند. پرسش هولناک «آخرین مسیحا» همین است: اگر بخش بزرگی از زندگی ما صرف محافظت از خود در برابر آگاهیمان میشود، پس آنچه زندگی عادی مینامیم دقیقاً چیست؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ پیتر وِسِل زاپف
«آخرین مسیحا» جستاری کوتاه اما تکاندهنده از پیتر وِسِل زاپف است؛ متنی که از یک فرض رادیکال آغاز میکند: شاید آنچه انسان بزرگترین امتیاز خود میداند ــ آگاهی ــ در حقیقت خطای تراژیک تکامل باشد. از نگاه زاپف، انسان بیش از آنچه برای ادامه زندگی لازم است میفهمد؛ مرگ خود را پیشاپیش میبیند، رنج دیگران را در ذهن حمل میکند و از بیاعتنایی جهان به آرزوی معنا و عدالت آگاه است. آگاهی در این تصویر به «شمشیری دولبه» میماند که انسان برای بهکارگرفتنش ناچار است تیغه آن را در دست بگیرد.
اما اگر آگاهی چنین بار سنگینی است، چرا بشر تاکنون دوام آورده است؟ پاسخ زاپف یکی از جذابترین بخشهای جستار است: ما برای زنده ماندن ناچاریم بخشی از آنچه میدانیم را از خود پنهان کنیم. او چهار سازوکار اصلی برای این کار برمیشمارد: انزوا، لنگراندازی، حواسپرتی و تصعید. خانواده، شغل، آرمانها، دین، دولت و اخلاق میتوانند برای ما «لنگر» بسازند؛ سرگرمی و مشغولیت نمیگذارند چشممان برای مدتی طولانی به مغاک دوخته بماند؛ و هنر حتی میتواند خودِ رنج را به چیزی تماشایی و تحملپذیر تبدیل کند.
زاپف در توصیف «حواسپرتی» تصویری بهیادماندنی میسازد: زندگی انسان مانند ماشین پرندهای سنگین است که فقط تا وقتی موتور آن کار میکند در هوا میماند؛ باید دائماً در حرکت باشیم. وقتی موتور مشغولیت خاموش میشود، ملال و سپس امکان مواجهه با نومیدی سر برمیآورد. در سوی دیگر، «لنگرها» چیزهاییاند که به زندگی ثبات و معنا میدهند؛ با این تناقض که «ما لنگرهایمان را دوست داریم، چون نجاتمان میدهند؛ و از آنها متنفریم، چون احساس آزادیمان را محدود میکنند.»
یکی از درخشانترین استعارههای متن، مقایسه ذهن انسان با شاخهای گوزن غولپیکر است: قابلیتی که آنقدر رشد کرده که سرانجام به زیان حامل خود تمام میشود. زاپف مینویسد در حالت افسردگی میتوان ذهن را همچون چنین شاخی تصور کرد؛ با همه شکوهش، همان چیزی است که حامل خود را به زمین میخکوب میکند. پرسش هولناک «آخرین مسیحا» همین است: اگر بخش بزرگی از زندگی ما صرف محافظت از خود در برابر آگاهیمان میشود، پس آنچه زندگی عادی مینامیم دقیقاً چیست؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
آخرین مسیحا اثر پیتر وسل زاپف؛ آگاهی و بدبینی فلسفی
متن کامل و ترجمه مقاله «آخرین مسیحا» نوشته پیتر وسل زاپف درباره آگاهی تراژیک انسان، پوچی، رنج هستی و آنتیناتالیسم (ضدزایش).
❤1
🔆 سروش در قاب قوچانی
چرا نقد سروش به داوری درباره سروش تبدیل شد؟
✍️ بهروز ملکی
مقاله محمد قوچانی در نقد عبدالکریم سروش را میتوان از جهات مختلف بررسی کرد، اما پیش از ورود به جزئیات، شاید لازم باشد به یک مسئله بنیادی توجه کنیم: در بازسازی و نقد کارنامه فکری یک متفکر، آیا میان شواهد و تفسیری که از آنها ارائه میکنیم، تناسب کافی برقرار است؟ نقد اندیشه مستلزم آن است که دیدگاه متفکر را در دقیقترین و منصفانهترین صورت ممکن بازسازی کنیم، زمینه تاریخی و مفهومی آن را در نظر بگیریم، نسبت آن را با دیگر آثار و مواضع همان متفکر بسنجیم، سپس نشان دهیم که کجا دچار خطا، تناقض یا پیامد ناموجه شده است.
از این منظر، یکی از پرسشهای مهم درباره مقاله قوچانی، میزان سوگیری در انتخاب و کنار هم قرار دادن شواهد است. در مقاله، گزارهها و مواضعی از دورههای مختلف فکری سروش کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا از مجموعه آنها تصویری از سروش به دست داده شود. اصل بررسی روندهای فکری یک متفکر در طول زمان، البته کاملاً موجه است؛ مسئله این است که آیا شواهد انتخابشده برای اثبات این روندها و رسیدن به نتایج مقاله کفایت میکنند، یا برخی شواهد و زمینههای دیگری که میتوانند تصویر متفاوتی به دست دهند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند؟ مشکل مقاله قوچانی از همین نقطه آغاز میشود. او سروش را به سنت صوفیانه، مخالفت با تکنولوژی، نئومارکسیسم، اقتدارگرایی و سرانجام نوعی توتالیتاریسم پنهان متصل میکند و در پایان نتیجه میگیرد که آنچه در دهههای گذشته لیبرالیسم دینی تصور میشد، چیزی جز لیبرالیسم نقابدار نبوده است.
یکی از محورهای اصلی استدلال قوچانی برای تردید در لیبرال بودن سروش، مجموعه مواضع او درباره صناعت و قناعت است. قوچانی این بحث را در چهارچوب مدعای بزرگتری قرار میدهد: به نظر او، سروش در سالهای اخیر به زبان چپ سخن میگوید و نمونهای از موج نئومارکسیستی علیه نئولیبرالیسم است. در استدلال قوچانی، سخنان سروش درباره کاپیتاللیبرالیسم، مصرف، قناعت و تکنولوژی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا این فاصلهگیری از لیبرالیسم نشان داده شود...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
چرا نقد سروش به داوری درباره سروش تبدیل شد؟
✍️ بهروز ملکی
مقاله محمد قوچانی در نقد عبدالکریم سروش را میتوان از جهات مختلف بررسی کرد، اما پیش از ورود به جزئیات، شاید لازم باشد به یک مسئله بنیادی توجه کنیم: در بازسازی و نقد کارنامه فکری یک متفکر، آیا میان شواهد و تفسیری که از آنها ارائه میکنیم، تناسب کافی برقرار است؟ نقد اندیشه مستلزم آن است که دیدگاه متفکر را در دقیقترین و منصفانهترین صورت ممکن بازسازی کنیم، زمینه تاریخی و مفهومی آن را در نظر بگیریم، نسبت آن را با دیگر آثار و مواضع همان متفکر بسنجیم، سپس نشان دهیم که کجا دچار خطا، تناقض یا پیامد ناموجه شده است.
از این منظر، یکی از پرسشهای مهم درباره مقاله قوچانی، میزان سوگیری در انتخاب و کنار هم قرار دادن شواهد است. در مقاله، گزارهها و مواضعی از دورههای مختلف فکری سروش کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا از مجموعه آنها تصویری از سروش به دست داده شود. اصل بررسی روندهای فکری یک متفکر در طول زمان، البته کاملاً موجه است؛ مسئله این است که آیا شواهد انتخابشده برای اثبات این روندها و رسیدن به نتایج مقاله کفایت میکنند، یا برخی شواهد و زمینههای دیگری که میتوانند تصویر متفاوتی به دست دهند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند؟ مشکل مقاله قوچانی از همین نقطه آغاز میشود. او سروش را به سنت صوفیانه، مخالفت با تکنولوژی، نئومارکسیسم، اقتدارگرایی و سرانجام نوعی توتالیتاریسم پنهان متصل میکند و در پایان نتیجه میگیرد که آنچه در دهههای گذشته لیبرالیسم دینی تصور میشد، چیزی جز لیبرالیسم نقابدار نبوده است.
یکی از محورهای اصلی استدلال قوچانی برای تردید در لیبرال بودن سروش، مجموعه مواضع او درباره صناعت و قناعت است. قوچانی این بحث را در چهارچوب مدعای بزرگتری قرار میدهد: به نظر او، سروش در سالهای اخیر به زبان چپ سخن میگوید و نمونهای از موج نئومارکسیستی علیه نئولیبرالیسم است. در استدلال قوچانی، سخنان سروش درباره کاپیتاللیبرالیسم، مصرف، قناعت و تکنولوژی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا این فاصلهگیری از لیبرالیسم نشان داده شود...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
سروش در قاب قوچانی | نقد بهروز ملکی بر نقد عبدالکریم سروش
بهروز ملکی نقد محمد قوچانی بر عبدالکریم سروش را میسنجد و نسبتهای ضدلیبرالیسم، نئومارکسیسم و اقتدارگرایی را از منظر شواهد و انصاف در نقد بررسی میکند.
📖 ایدئولوژیک شدن سنت
✍️ داریوش شایگان
📰 منتشرشده در مجله کیان، خرداد ۱۳۷۳
۳۲ سال پیش، داریوش شایگان در مقالهای با عنوان «ایدئولوژیک شدن سنت» پرسشی طرح کرد که امروز هم بهطرزی عجیب زنده و آشناست:
چه میشود وقتی سنت، برای مقابله با جهان مدرن، قواعد بازی همان جهان را میپذیرد؟
شایگان استدلال میکند که ایدئولوژی نه دین است، نه فلسفه و نه علم؛ بلکه دستگاهی بسته است که چند «نیمهحقیقت» را به حقیقتی مطلق تبدیل میکند و جهان را با همان عینک توضیح میدهد. از نظر او، خطر از جایی آغاز میشود که سنت برای رقابت سیاسی با مفاهیمی چون انقلاب، تاریخ، دولت و ایدئولوژی، وارد منطق آنها میشود. در این نقطه، سنت گمان میکند در حال غلبه بر غرب است، اما ممکن است بیآنکه بداند خود به یکی از صورتهای همان جهان تبدیل شود.
شایگان این مسئله را در نسبت «انقلاب» و «اسلام» نیز دنبال میکند و میپرسد: آیا انقلاب اسلامی، انقلاب را دینی میکند یا دین را انقلابی و ایدئولوژیک؟ پرسشی که پاسخ او به آن، بخش مهمی از نقد او به «غربزدگی ناآگاهانه» را شکل میدهد.
خواندن دوباره این مقاله پس از بیش از سه دهه، فقط بازگشت به یک بحث تاریخی نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به نسبت ایمان و قدرت، سنت و تجدد، اسطوره و ایدئولوژی، و این پرسش اساسی که چگونه ممکن است اندیشهای درست در همان لحظهای که میخواهد از هویت خود دفاع کند، منطق رقیبش را درونی کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ داریوش شایگان
📰 منتشرشده در مجله کیان، خرداد ۱۳۷۳
۳۲ سال پیش، داریوش شایگان در مقالهای با عنوان «ایدئولوژیک شدن سنت» پرسشی طرح کرد که امروز هم بهطرزی عجیب زنده و آشناست:
چه میشود وقتی سنت، برای مقابله با جهان مدرن، قواعد بازی همان جهان را میپذیرد؟
شایگان استدلال میکند که ایدئولوژی نه دین است، نه فلسفه و نه علم؛ بلکه دستگاهی بسته است که چند «نیمهحقیقت» را به حقیقتی مطلق تبدیل میکند و جهان را با همان عینک توضیح میدهد. از نظر او، خطر از جایی آغاز میشود که سنت برای رقابت سیاسی با مفاهیمی چون انقلاب، تاریخ، دولت و ایدئولوژی، وارد منطق آنها میشود. در این نقطه، سنت گمان میکند در حال غلبه بر غرب است، اما ممکن است بیآنکه بداند خود به یکی از صورتهای همان جهان تبدیل شود.
شایگان این مسئله را در نسبت «انقلاب» و «اسلام» نیز دنبال میکند و میپرسد: آیا انقلاب اسلامی، انقلاب را دینی میکند یا دین را انقلابی و ایدئولوژیک؟ پرسشی که پاسخ او به آن، بخش مهمی از نقد او به «غربزدگی ناآگاهانه» را شکل میدهد.
خواندن دوباره این مقاله پس از بیش از سه دهه، فقط بازگشت به یک بحث تاریخی نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به نسبت ایمان و قدرت، سنت و تجدد، اسطوره و ایدئولوژی، و این پرسش اساسی که چگونه ممکن است اندیشهای درست در همان لحظهای که میخواهد از هویت خود دفاع کند، منطق رقیبش را درونی کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
ایدئولوژیک شدن سنت | داریوش شایگان
داریوش شایگان در مقاله ایدئولوژیک شدن سنت، نسبت سنت، دین، اسطوره، ایدئولوژی و غربزدگی ناآگاهانه را بررسی میکند.
❤3
در نسخه جدید وبسایت صدانت، مطالعه مطالب را میتوانید متناسب با سلیقه خودتان تنظیم کنید:
• فونت، اندازه متن و فاصله سطرها را شخصیسازی کنید تا مطالعه راحتتر شود.
• پس از ورود با حساب جیمیل، مطالب دلخواهتان را ذخیره کنید و هر زمان خواستید به آنها برگردید.
• از هر مطلب، نسخه PDF بسازید و آن را دانلود کنید تا بهصورت آفلاین هم در دسترستان باشد.
تلاش کردهایم تجربه خواندن در صدانت، سادهتر، شخصیتر و کاربردیتر شود.
• فونت، اندازه متن و فاصله سطرها را شخصیسازی کنید تا مطالعه راحتتر شود.
• پس از ورود با حساب جیمیل، مطالب دلخواهتان را ذخیره کنید و هر زمان خواستید به آنها برگردید.
• از هر مطلب، نسخه PDF بسازید و آن را دانلود کنید تا بهصورت آفلاین هم در دسترستان باشد.
تلاش کردهایم تجربه خواندن در صدانت، سادهتر، شخصیتر و کاربردیتر شود.
❤2
🔆 از شبستانِ ضحاک تا ایوانِ فریدون!
✍️ #ایرج_رضایی ، شهریورماه ۱۴۰۵
در این جستار، ایرج رضایی با نگاهی به داستان ارنواز و شهرناز در شاهنامه، مسیر دگرگونی جایگاه زن را از اسارت در حرم ضحاک تا حضور در کنار فریدون و رسیدن به مقام روایتگری بررسی میکند. داستان دو خواهر جمشید، تنها روایت رنج و اسارت نیست؛ بلکه روایتی از چگونگی بازگشت صدا، شأن و عاملیت زن در دل یکی از بزرگترین حماسههای ادبی جهان است.
این نوشتار با بهرهگیری از خوانش بهرام بیضایی، پیوند میان زن، قدرت و روایت را دنبال میکند؛ از ارنواز و شهرناز در شاهنامه تا شهرزاد در هزار و یک شب. مسیری که از «شبستان» آغاز میشود، به «ایوان» میرسد و سرانجام در «روایت» کامل میشود؛ جایی که زن دیگر موضوع داستان دیگران نیست، بلکه خود به صاحب صدا و سازنده معنای جهان بدل میشود.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @irajrezaie
✍️ #ایرج_رضایی ، شهریورماه ۱۴۰۵
در این جستار، ایرج رضایی با نگاهی به داستان ارنواز و شهرناز در شاهنامه، مسیر دگرگونی جایگاه زن را از اسارت در حرم ضحاک تا حضور در کنار فریدون و رسیدن به مقام روایتگری بررسی میکند. داستان دو خواهر جمشید، تنها روایت رنج و اسارت نیست؛ بلکه روایتی از چگونگی بازگشت صدا، شأن و عاملیت زن در دل یکی از بزرگترین حماسههای ادبی جهان است.
این نوشتار با بهرهگیری از خوانش بهرام بیضایی، پیوند میان زن، قدرت و روایت را دنبال میکند؛ از ارنواز و شهرناز در شاهنامه تا شهرزاد در هزار و یک شب. مسیری که از «شبستان» آغاز میشود، به «ایوان» میرسد و سرانجام در «روایت» کامل میشود؛ جایی که زن دیگر موضوع داستان دیگران نیست، بلکه خود به صاحب صدا و سازنده معنای جهان بدل میشود.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @irajrezaie
3danet.net
از شبستان ضحاک تا ایوان فریدون؛ روایت زن در شاهنامه
تحلیل داستان ارنواز و شهرناز در شاهنامه؛ از اسارت در شبستان ضحاک تا سوژگی زن، زبان و روایت در خوانش فردوسی و بهرام بیضایی.
🔆 نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی
✍️ #ابوالقاسم_فنائی
آیا اخلاق میتواند در استدلال فقهی نقش داشته باشد؟ آیا یک ملاحظه اخلاقی میتواند در فهم، نقد یا پذیرش یک حکم شرعی اثرگذار باشد؟
ابوالقاسم فنائی در این مقاله با بررسی یکی از مسائل مهم در معرفتشناسی فقه و هرمنوتیک فقهی، نسبت میان اخلاق و فقه را از دو منظر بررسی میکند: «فقه موجود» و «فقه مطلوب». او نشان میدهد که در روش سنتی فقه، ملاحظات اخلاقی معمولاً جایگاهی مستقل در استدلال فقهی ندارند و اعتبار آنها اغلب به قطعی بودنشان وابسته دانسته میشود.
فنائی در ادامه استدلال میکند که ملاحظات اخلاقی، حتی اگر بهتنهایی نتوانند وجود یک حکم شرعی را اثبات کنند، میتوانند در موارد مهمی نقش ایفا کنند؛ از جمله در تشخیص نبودِ احکام ناسازگار با اخلاق، جلوگیری از استناد به ادلهای که با ملاحظات اخلاقی تعارض دارند، و پرهیز از اجرای برخی اصول عملی.
این مقاله تلاشی است برای بازاندیشی در رابطه فقه و اخلاق و طرح این پرسش بنیادین که آیا فقه بدون توجه جدی به ارزشهای اخلاقی میتواند پاسخگوی مسائل انسانی و اجتماعی امروز باشد؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Abolghasemfanaei
✍️ #ابوالقاسم_فنائی
آیا اخلاق میتواند در استدلال فقهی نقش داشته باشد؟ آیا یک ملاحظه اخلاقی میتواند در فهم، نقد یا پذیرش یک حکم شرعی اثرگذار باشد؟
ابوالقاسم فنائی در این مقاله با بررسی یکی از مسائل مهم در معرفتشناسی فقه و هرمنوتیک فقهی، نسبت میان اخلاق و فقه را از دو منظر بررسی میکند: «فقه موجود» و «فقه مطلوب». او نشان میدهد که در روش سنتی فقه، ملاحظات اخلاقی معمولاً جایگاهی مستقل در استدلال فقهی ندارند و اعتبار آنها اغلب به قطعی بودنشان وابسته دانسته میشود.
فنائی در ادامه استدلال میکند که ملاحظات اخلاقی، حتی اگر بهتنهایی نتوانند وجود یک حکم شرعی را اثبات کنند، میتوانند در موارد مهمی نقش ایفا کنند؛ از جمله در تشخیص نبودِ احکام ناسازگار با اخلاق، جلوگیری از استناد به ادلهای که با ملاحظات اخلاقی تعارض دارند، و پرهیز از اجرای برخی اصول عملی.
این مقاله تلاشی است برای بازاندیشی در رابطه فقه و اخلاق و طرح این پرسش بنیادین که آیا فقه بدون توجه جدی به ارزشهای اخلاقی میتواند پاسخگوی مسائل انسانی و اجتماعی امروز باشد؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Abolghasemfanaei
3danet.net
نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی | ابوالقاسم فنائی
مقاله ابوالقاسم فنائی درباره جایگاه اخلاق در فقه و نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال، نقد و اصلاح روشهای فقهی.
🔆 ۱۵ فیلم ابزورد برتر (آثاری درباره پوچی، بیمعنایی و تناقضهای زندگی انسان) که نباید تماشایشان را از دست بدهید
در فلسفهٔ اگزیستانسیالیستی، مفهوم ابزورد (پوچیِ حاصل از رویارویی انسان با جهانی که در آن به دنبال معناست اما پاسخی ذاتی و قطعی پیدا نمیکند) از یک تعارض بنیادین سرچشمه میگیرد: انسان میل شدیدی به یافتن معنا، هدف و اهمیت دارد، اما جهان در برابر این خواست، سکوت میکند. آلبر کامو، فیلسوف و نویسندهٔ فرانسوی، در کتاب «اسطوره سیزیف» این وضعیت انسانی را با سرنوشت سیزیف در اسطورههای یونانی مقایسه میکند.
طبق این اسطوره، سیزیف با فریبدادن هادِس تلاش کرد از مرگ فرار کند. اما پس از آنکه دوباره به جهان زیرین بازگردانده شد، به مجازاتی بیپایان محکوم شد: باید تختهسنگی عظیم را از دامنهٔ کوهی بالا میبرد؛ سنگ اما هر بار درست پیش از رسیدن به قله، پایین میغلتید و سیزیف مجبور میشد همهچیز را از ابتدا تکرار کند. از نگاه کامو، وضعیت انسان نیز شباهتی به این سرنوشت دارد؛ ما پیوسته در تلاش برای ساختن معنا، رسیدن به اهداف و فهم جایگاه خود در جهان هستیم، اما بارها با شکست، تکرار و بیپاسخی روبهرو میشویم.
مفهوم ابزورد در هنر و ادبیات قرن بیستم جایگاه مهمی پیدا کرد و ارتباط نزدیکی با اگزیستانسیالیسم یافت. نویسندگانی چون آلبر کامو، ساموئل بکت، فئودور داستایفسکی و فرانتس کافکا در آثار خود به این مسئله پرداختند و پرسشهایی دربارهٔ معنای زندگی، هویت انسان، خدا و دین، تنهایی، رنج، جنون و وضعیت اجتماعی انسان مطرح کردند.
در داستانها و آثار هنری ابزورد، شخصیتها اغلب در موقعیتهایی قرار میگیرند که باید در جهانی بیپاسخ و گاه بیمنطق، به دنبال معنا بگردند. با اینکه واژهٔ «ابزورد» ممکن است در نگاه اول یادآور چیزی خندهدار یا عجیب باشد، معنای آن به کمدی محدود نمیشود. ابزورد میتواند هم در قالب طنز و موقعیتهای مضحک ظاهر شود و هم به تراژدیهای عمیق انسانی برسد. از کمدیهای تلخ و بازیگوشانه تا روایتهای سنگین و دردناک، همه میتوانند راهی برای مواجهه با این پرسش باشند: اگر جهان معنای از پیش تعیینشدهای ندارد، انسان چگونه باید زندگی کند؟
در ادامه، ۱۵ فیلم را معرفی میکنیم که با استفاده از هجو، طنز سیاه، تراژدی، کمدی، اغراق و دیگر شگردهای سینمایی، به مسئلهٔ ابزورد میپردازند؛ به تلاش بیپایان انسان برای یافتن معنا، موفقیت و فهم جهان، تلاشی که گاهی به پاسخ نمیرسد اما همچنان ادامه پیدا میکند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
در فلسفهٔ اگزیستانسیالیستی، مفهوم ابزورد (پوچیِ حاصل از رویارویی انسان با جهانی که در آن به دنبال معناست اما پاسخی ذاتی و قطعی پیدا نمیکند) از یک تعارض بنیادین سرچشمه میگیرد: انسان میل شدیدی به یافتن معنا، هدف و اهمیت دارد، اما جهان در برابر این خواست، سکوت میکند. آلبر کامو، فیلسوف و نویسندهٔ فرانسوی، در کتاب «اسطوره سیزیف» این وضعیت انسانی را با سرنوشت سیزیف در اسطورههای یونانی مقایسه میکند.
طبق این اسطوره، سیزیف با فریبدادن هادِس تلاش کرد از مرگ فرار کند. اما پس از آنکه دوباره به جهان زیرین بازگردانده شد، به مجازاتی بیپایان محکوم شد: باید تختهسنگی عظیم را از دامنهٔ کوهی بالا میبرد؛ سنگ اما هر بار درست پیش از رسیدن به قله، پایین میغلتید و سیزیف مجبور میشد همهچیز را از ابتدا تکرار کند. از نگاه کامو، وضعیت انسان نیز شباهتی به این سرنوشت دارد؛ ما پیوسته در تلاش برای ساختن معنا، رسیدن به اهداف و فهم جایگاه خود در جهان هستیم، اما بارها با شکست، تکرار و بیپاسخی روبهرو میشویم.
مفهوم ابزورد در هنر و ادبیات قرن بیستم جایگاه مهمی پیدا کرد و ارتباط نزدیکی با اگزیستانسیالیسم یافت. نویسندگانی چون آلبر کامو، ساموئل بکت، فئودور داستایفسکی و فرانتس کافکا در آثار خود به این مسئله پرداختند و پرسشهایی دربارهٔ معنای زندگی، هویت انسان، خدا و دین، تنهایی، رنج، جنون و وضعیت اجتماعی انسان مطرح کردند.
در داستانها و آثار هنری ابزورد، شخصیتها اغلب در موقعیتهایی قرار میگیرند که باید در جهانی بیپاسخ و گاه بیمنطق، به دنبال معنا بگردند. با اینکه واژهٔ «ابزورد» ممکن است در نگاه اول یادآور چیزی خندهدار یا عجیب باشد، معنای آن به کمدی محدود نمیشود. ابزورد میتواند هم در قالب طنز و موقعیتهای مضحک ظاهر شود و هم به تراژدیهای عمیق انسانی برسد. از کمدیهای تلخ و بازیگوشانه تا روایتهای سنگین و دردناک، همه میتوانند راهی برای مواجهه با این پرسش باشند: اگر جهان معنای از پیش تعیینشدهای ندارد، انسان چگونه باید زندگی کند؟
در ادامه، ۱۵ فیلم را معرفی میکنیم که با استفاده از هجو، طنز سیاه، تراژدی، کمدی، اغراق و دیگر شگردهای سینمایی، به مسئلهٔ ابزورد میپردازند؛ به تلاش بیپایان انسان برای یافتن معنا، موفقیت و فهم جهان، تلاشی که گاهی به پاسخ نمیرسد اما همچنان ادامه پیدا میکند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
۱۵ فیلم ابزورد برتر درباره پوچی و معنای زندگی
معرفی ۱۵ فیلم ابزورد برتر درباره پوچی، معنای زندگی و تناقضهای وجود انسان؛ از آثار وودی آلن، کوبریک، لینچ و دیگر فیلمسازان.
🔆 آیا حیوانات شأن اخلاقی دارند؟
✍️ #هادی_صمدی
آیا اخلاق فقط قلمرو انسان است؟ یا حیوانات هم میتوانند در جهان ارزشها، هنجارها و رفتارهای اخلاقی جایگاهی داشته باشند؟
سالها در فلسفهی غرب، توانایی اخلاقی به انسان محدود دانسته میشد؛ اما پژوهشهای جدید دربارهی زندگی اجتماعی و عاطفی حیوانات، این دیدگاه را به چالش کشیدهاند. رفتارهایی مانند کمک شامپانزهها به یکدیگر، نجات همنوع توسط موشها یا وجود قواعد اجتماعی در جوامع حیوانی، این پرسش را پیش میکشد که آیا حیوانات صرفاً بر اساس غریزه عمل میکنند یا نوعی فهم هنجاری و اخلاقی دارند؟
در این بحث، سه پرسش اساسی مطرح است:
🔹 آیا حیوانات میتوانند عامل اخلاقی باشند؟
برخی فیلسوفان معتقدند اخلاق نیازمند عقل، خودآگاهی و توانایی تشخیص «باید» و «نباید» است؛ بنابراین حیوانات اگرچه ممکن است همدلی و دلسوزی داشته باشند، اما هنوز عامل اخلاقی به معنای انسانی نیستند. در مقابل، دیدگاههای دیگری ریشهی اخلاق را در احساساتی مانند همدلی و مراقبت میدانند و امکان نوعی روانشناسی اخلاقی در حیوانات را مطرح میکنند.
🔹 آیا حیوانات دارای هنجارهای اجتماعیاند؟
برخی رفتارهای حیوانات فقط الگوهای تکرارشونده نیستند، بلکه ممکن است با قواعد اجتماعی و واکنش گروه همراه باشند. این موضوع پرسشی مهم ایجاد میکند: آیا حیوانات بدون داشتن مفهوم انتزاعی «قانون» هم میتوانند در جوامع خود از هنجارها پیروی کنند؟
🔹 این بحث چه تأثیری بر رابطهی انسان و حیوان دارد؟
اگر حیوانات موجوداتی با تجربهی رنج، همدلی و حتی برخی شکلهای شناخت هنجاری باشند، نگاه ما به مسئولیت اخلاقی در برابر آنها تغییر خواهد کرد؛ چه در طبیعت، چه در آزمایشگاهها و چه در زندگی روزمره.
این نوشتار تلاش میکند مرز میان «غریزه» و «اخلاق»، و همچنین جایگاه حیوانات در قلمرو ارزشهای اخلاقی را بررسی کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @evophilosophy
✍️ #هادی_صمدی
آیا اخلاق فقط قلمرو انسان است؟ یا حیوانات هم میتوانند در جهان ارزشها، هنجارها و رفتارهای اخلاقی جایگاهی داشته باشند؟
سالها در فلسفهی غرب، توانایی اخلاقی به انسان محدود دانسته میشد؛ اما پژوهشهای جدید دربارهی زندگی اجتماعی و عاطفی حیوانات، این دیدگاه را به چالش کشیدهاند. رفتارهایی مانند کمک شامپانزهها به یکدیگر، نجات همنوع توسط موشها یا وجود قواعد اجتماعی در جوامع حیوانی، این پرسش را پیش میکشد که آیا حیوانات صرفاً بر اساس غریزه عمل میکنند یا نوعی فهم هنجاری و اخلاقی دارند؟
در این بحث، سه پرسش اساسی مطرح است:
🔹 آیا حیوانات میتوانند عامل اخلاقی باشند؟
برخی فیلسوفان معتقدند اخلاق نیازمند عقل، خودآگاهی و توانایی تشخیص «باید» و «نباید» است؛ بنابراین حیوانات اگرچه ممکن است همدلی و دلسوزی داشته باشند، اما هنوز عامل اخلاقی به معنای انسانی نیستند. در مقابل، دیدگاههای دیگری ریشهی اخلاق را در احساساتی مانند همدلی و مراقبت میدانند و امکان نوعی روانشناسی اخلاقی در حیوانات را مطرح میکنند.
🔹 آیا حیوانات دارای هنجارهای اجتماعیاند؟
برخی رفتارهای حیوانات فقط الگوهای تکرارشونده نیستند، بلکه ممکن است با قواعد اجتماعی و واکنش گروه همراه باشند. این موضوع پرسشی مهم ایجاد میکند: آیا حیوانات بدون داشتن مفهوم انتزاعی «قانون» هم میتوانند در جوامع خود از هنجارها پیروی کنند؟
🔹 این بحث چه تأثیری بر رابطهی انسان و حیوان دارد؟
اگر حیوانات موجوداتی با تجربهی رنج، همدلی و حتی برخی شکلهای شناخت هنجاری باشند، نگاه ما به مسئولیت اخلاقی در برابر آنها تغییر خواهد کرد؛ چه در طبیعت، چه در آزمایشگاهها و چه در زندگی روزمره.
این نوشتار تلاش میکند مرز میان «غریزه» و «اخلاق»، و همچنین جایگاه حیوانات در قلمرو ارزشهای اخلاقی را بررسی کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @evophilosophy
3danet.net
شأن اخلاقی حیوانات | بررسی فلسفی جایگاه حیوانات
بررسی فلسفی شأن اخلاقی حیوانات، عاملیت اخلاقی، هنجارهای اجتماعی حیوانات و پیامدهای اخلاقی رابطه انسان با دیگر موجودات.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 از «افتخار به فردوسی» تا «آموختن از فردوسی»
👤 #مصطفی_ملکیان
🔹ایران الان ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد. آیا به نظر شما ۱۰۰۰ نفر از این ۸۰ میلیون نفر، شاهنامه را از اول تا آخر خواندهاند؟ نخواندهاند. یعنی ما از ۸۰ میلیون جمعیتمان، بیشک معتقدم هزار نفر هم شاهنامه را از اول تا آخر نخواندهاند.
🔹این توقع که ما بخواهیم ۸۰ میلیون نفر شاهنامه را بخوانند، واقعبینانه نیست. پس بالیدن تو به فردوسی، بالیدن به چیست؟ بالیدن به کسی است که اصلاً نمیدانید چه گفته؛ کسی که حتی یک صفحه از شعرش را نمیتوانید بخوانید. یعنی به چه چیزی میبالید؟ به یک امر موهوم دارید میبالید.
منبع: بخشی از گفتگوی نیما قربانی با مصطفی ملکیان
🌾 @Sedanet
👤 #مصطفی_ملکیان
🔹ایران الان ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد. آیا به نظر شما ۱۰۰۰ نفر از این ۸۰ میلیون نفر، شاهنامه را از اول تا آخر خواندهاند؟ نخواندهاند. یعنی ما از ۸۰ میلیون جمعیتمان، بیشک معتقدم هزار نفر هم شاهنامه را از اول تا آخر نخواندهاند.
🔹این توقع که ما بخواهیم ۸۰ میلیون نفر شاهنامه را بخوانند، واقعبینانه نیست. پس بالیدن تو به فردوسی، بالیدن به چیست؟ بالیدن به کسی است که اصلاً نمیدانید چه گفته؛ کسی که حتی یک صفحه از شعرش را نمیتوانید بخوانید. یعنی به چه چیزی میبالید؟ به یک امر موهوم دارید میبالید.
منبع: بخشی از گفتگوی نیما قربانی با مصطفی ملکیان
🌾 @Sedanet
❤1👌1
🔆 ایرانیان و شاهنامه
✍️ #ایرج_رضایی ، شهریورماه ۱۴۰۵
سخنان اخیر مصطفی ملکیان دربارهٔ نسبت ایرانیان با شاهنامه، از جهات مختلفی قابل تأمّل است. میتوان با ایشان همداستان بود که شمار کسانی که شاهنامه را از آغاز تا پایان خواندهاند اندکشمار است. اگرچه این ادعا که از هشتاد میلیون ایرانی، هزار نفر هم شاهنامه را به طور کامل نخواندهاند مبالغهآمیز به نظر میرسد؛ با این حال، اصل مسئله را نمیتوان انکار کرد که در جامعهٔ امروز ما، افرادی که شاهنامه را از آغاز تا پایانِ خوش آن خواندهاند، بنا بر دلائل مختلفی، محدود و کمشمارند.
با این همه، به گمانم از این واقعیت نمیتوان شتابکارانه نتیجه گرفت که بالیدن ایرانیان به فردوسی، وقتی که کتاب او را به صورت کامل نخواندهاند، بالیدن به چیزی موهوم است. اشکال این استدلال به نظرم این است که میان خواندن شاهنامه و حضور این کتاب در پیکره و تار و پود فرهنگ و حافظه و ناخودآگاه جمعی ایرانی، که طی سدههای متمادی شکل گرفته، تفاوت و تمایزی قائل نمیشود.
میتوان پرسید که مگر همه انگلیسیزبانان تمام سی و پنج نمایشنامه شکسپیر و اشعار و نمایشنامههای تاریخی او را خواندهاند؟ با این حال، بسیاری از آنها هملت و مکبث و احیاناً دو سه نمایشنامه دیگر او را میشناسند. بر همین قیاس، بسیاری از ایرانیان هم حتی اگر شاهنامه را نخوانده باشند رستم و سهراب و اسفندیار و سیاوش و کاوه و ضحاک و زال و سیمرغ او را میشناسند و چه بسا گاهگاهی هم با برخی از این داستانها زیستهاند.
تصور میکنم این ویژگی اختصاص به زمانهٔ ما ندارد. در گذشته هم تا حدی همینطور بوده است. از مردم کوچه و بازار میگذریم و سراغ اعاظم قوم میرویم. برای نمونه، بعید میدانم مولانا جلالالدین که آن همه در سرودههاش برخی از مشهورترین شخصیتهای شاهنامه را برای بیان مقاصد عرفانی خود به کار گرفته، این کتاب را به طور کامل خوانده باشد. استغراق در عوالم روحی و درونیاش، به احتمال فراوان، سبب میگشته تا یک چنین مجال فراخی نیابد. با وجود این، حال و هوای فرهنگی فارسی زبانان چنان مشحون از یاد و خاطرهٔ شخصیتهای داستانهای ملی ایران بوده است که شاعری چون مولانا نمیتوانست از تأثیر آن بر کنار باشد.
به یاد بیاوریم که داستانهای شاهنامه، این همه در هنرهای مختلف از کاشیکاری و فرشبافی و مینیاتور و معماری و غیره نگارگری شده. کدام متن را در ادب فارسی و چند متن نظیر شاهنامه در ادب جهان میتوان سراغ گرفت که تا این اندازه با متن زندگی مردمان و فرهنگ فولکلور ملتی گره خورده باشد؟ کتاب «شاهنامه و مردم» اثر ابوالقاسم انجوی شیرازی نمونههای بسیاری از این دست را جمع کرده است. بسیاری از مردم لُر و بختیاری و کرد و لک و بسیاری مناطق دیگر حتی سنگسر و افتر با بخشهایی از این متن زیستهاند.
شاهنامه در کنار حیاتِ ادبی زنده و زایندهٔ خود و تأثیرِ بیمانندی که بر شاعران و سخنوران پس از خود داشته، تأثیری که موجب قوام افزونتر زبان فارسی شده، همواره به مثابه یک کلانمتنِ فرهنگی، محل توجه و مایهٔ الهامِ اهل هنر در زمینههای گوناگون هنرهای غیرکلامی و تصویری، از نگارگری و نقاشی و مینیاتور گرفته، تا فرشبافی و معماری و هنرهای تزئینی بوده است. گیرم که بسیاری از این هنرمندان، چه بانام و چه بینام و بینشان، سراسر شاهنامه و یا حتی یک صفحهٔ آن را نخوانده باشند. تأثیر شاهنامه بر هنرهای مدرن و معاصری چون نمایشنامهنویسی نیز در آثار کسانی چون بهرام بیضایی، بر دوستداران ادب و فرهنگ و هنر پوشیده نیست.
با وجود تمام کارهای خلاقانهٔ ارزندهای که با الهام از شاهنامه صورت گرفته، به نظر میرسد که همچنان هزار بادهٔ ناخورده در بُنِ این کُهنتاکِ تازه و بالندهٔ خاکِ ایران است که دست نخورده باقی مانده است. میتوان با حسرت تصور کرد که چه مایه آثار زندگیسازی میتوانست با الهام از شاهنامه در انواع هنرها به ویژه در هنر موسیقی و اُپرا و تئاتر و سینما آفریده شود، اما متأسفانه به دلیل طبع کژمدارِ زمانه، مجالی برای تجلّی نیافته است.
باری، در پایان فارغ از هر گونه درنگ و چون و چرایی بر سخن استاد ملکیان، امیدوارم این گفتارشان که به صورت گفتوگویی دیداری در صفحه تلگرامی او منتشر شده، سبب شود تا ایرانیان تنها به یادها و خاطرههایی از داستانهای این کتاب بسنده نکنند و خواندن این اثر سترگِ عزیز و ارجمند را به طور جدی از سر گیرند. برای ورود به جهان این کتاب هم میتوانند از داستانهای مشهورتر آن چون داستان رستم و سهراب و رستم و اسفندیار و یا داستان سیاوش که از والاترین قطعات ادبی و هنری ادبیات جهان است آغاز کنند. خوشبختانه این داستانهای مشهور به صورت مستقل و جداگانهای به همت پژوهندگانی نامدار، همراه با شرح و گزارشی سودمند و راهگشا، در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
🌾 @Sedanet
🌾 @irajrezaie
✍️ #ایرج_رضایی ، شهریورماه ۱۴۰۵
سخنان اخیر مصطفی ملکیان دربارهٔ نسبت ایرانیان با شاهنامه، از جهات مختلفی قابل تأمّل است. میتوان با ایشان همداستان بود که شمار کسانی که شاهنامه را از آغاز تا پایان خواندهاند اندکشمار است. اگرچه این ادعا که از هشتاد میلیون ایرانی، هزار نفر هم شاهنامه را به طور کامل نخواندهاند مبالغهآمیز به نظر میرسد؛ با این حال، اصل مسئله را نمیتوان انکار کرد که در جامعهٔ امروز ما، افرادی که شاهنامه را از آغاز تا پایانِ خوش آن خواندهاند، بنا بر دلائل مختلفی، محدود و کمشمارند.
با این همه، به گمانم از این واقعیت نمیتوان شتابکارانه نتیجه گرفت که بالیدن ایرانیان به فردوسی، وقتی که کتاب او را به صورت کامل نخواندهاند، بالیدن به چیزی موهوم است. اشکال این استدلال به نظرم این است که میان خواندن شاهنامه و حضور این کتاب در پیکره و تار و پود فرهنگ و حافظه و ناخودآگاه جمعی ایرانی، که طی سدههای متمادی شکل گرفته، تفاوت و تمایزی قائل نمیشود.
میتوان پرسید که مگر همه انگلیسیزبانان تمام سی و پنج نمایشنامه شکسپیر و اشعار و نمایشنامههای تاریخی او را خواندهاند؟ با این حال، بسیاری از آنها هملت و مکبث و احیاناً دو سه نمایشنامه دیگر او را میشناسند. بر همین قیاس، بسیاری از ایرانیان هم حتی اگر شاهنامه را نخوانده باشند رستم و سهراب و اسفندیار و سیاوش و کاوه و ضحاک و زال و سیمرغ او را میشناسند و چه بسا گاهگاهی هم با برخی از این داستانها زیستهاند.
تصور میکنم این ویژگی اختصاص به زمانهٔ ما ندارد. در گذشته هم تا حدی همینطور بوده است. از مردم کوچه و بازار میگذریم و سراغ اعاظم قوم میرویم. برای نمونه، بعید میدانم مولانا جلالالدین که آن همه در سرودههاش برخی از مشهورترین شخصیتهای شاهنامه را برای بیان مقاصد عرفانی خود به کار گرفته، این کتاب را به طور کامل خوانده باشد. استغراق در عوالم روحی و درونیاش، به احتمال فراوان، سبب میگشته تا یک چنین مجال فراخی نیابد. با وجود این، حال و هوای فرهنگی فارسی زبانان چنان مشحون از یاد و خاطرهٔ شخصیتهای داستانهای ملی ایران بوده است که شاعری چون مولانا نمیتوانست از تأثیر آن بر کنار باشد.
به یاد بیاوریم که داستانهای شاهنامه، این همه در هنرهای مختلف از کاشیکاری و فرشبافی و مینیاتور و معماری و غیره نگارگری شده. کدام متن را در ادب فارسی و چند متن نظیر شاهنامه در ادب جهان میتوان سراغ گرفت که تا این اندازه با متن زندگی مردمان و فرهنگ فولکلور ملتی گره خورده باشد؟ کتاب «شاهنامه و مردم» اثر ابوالقاسم انجوی شیرازی نمونههای بسیاری از این دست را جمع کرده است. بسیاری از مردم لُر و بختیاری و کرد و لک و بسیاری مناطق دیگر حتی سنگسر و افتر با بخشهایی از این متن زیستهاند.
شاهنامه در کنار حیاتِ ادبی زنده و زایندهٔ خود و تأثیرِ بیمانندی که بر شاعران و سخنوران پس از خود داشته، تأثیری که موجب قوام افزونتر زبان فارسی شده، همواره به مثابه یک کلانمتنِ فرهنگی، محل توجه و مایهٔ الهامِ اهل هنر در زمینههای گوناگون هنرهای غیرکلامی و تصویری، از نگارگری و نقاشی و مینیاتور گرفته، تا فرشبافی و معماری و هنرهای تزئینی بوده است. گیرم که بسیاری از این هنرمندان، چه بانام و چه بینام و بینشان، سراسر شاهنامه و یا حتی یک صفحهٔ آن را نخوانده باشند. تأثیر شاهنامه بر هنرهای مدرن و معاصری چون نمایشنامهنویسی نیز در آثار کسانی چون بهرام بیضایی، بر دوستداران ادب و فرهنگ و هنر پوشیده نیست.
با وجود تمام کارهای خلاقانهٔ ارزندهای که با الهام از شاهنامه صورت گرفته، به نظر میرسد که همچنان هزار بادهٔ ناخورده در بُنِ این کُهنتاکِ تازه و بالندهٔ خاکِ ایران است که دست نخورده باقی مانده است. میتوان با حسرت تصور کرد که چه مایه آثار زندگیسازی میتوانست با الهام از شاهنامه در انواع هنرها به ویژه در هنر موسیقی و اُپرا و تئاتر و سینما آفریده شود، اما متأسفانه به دلیل طبع کژمدارِ زمانه، مجالی برای تجلّی نیافته است.
باری، در پایان فارغ از هر گونه درنگ و چون و چرایی بر سخن استاد ملکیان، امیدوارم این گفتارشان که به صورت گفتوگویی دیداری در صفحه تلگرامی او منتشر شده، سبب شود تا ایرانیان تنها به یادها و خاطرههایی از داستانهای این کتاب بسنده نکنند و خواندن این اثر سترگِ عزیز و ارجمند را به طور جدی از سر گیرند. برای ورود به جهان این کتاب هم میتوانند از داستانهای مشهورتر آن چون داستان رستم و سهراب و رستم و اسفندیار و یا داستان سیاوش که از والاترین قطعات ادبی و هنری ادبیات جهان است آغاز کنند. خوشبختانه این داستانهای مشهور به صورت مستقل و جداگانهای به همت پژوهندگانی نامدار، همراه با شرح و گزارشی سودمند و راهگشا، در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
🌾 @Sedanet
🌾 @irajrezaie
3danet.net
ایرانیان و شاهنامه؛ شاهنامه در حافظه فرهنگی ایرانیان
آیا نخواندن کامل شاهنامه، بالیدن ایرانیان به فردوسی را بیمعنا میکند؟ نگاهی به حضور شاهنامه در حافظه جمعی، فرهنگ، هنر و زندگی ایرانیان.
❤1
🔆 باز آمد بویِ ماهِ مدرسه؛ اما آیا مدرسه همیشه به سود کودکان است؟
✍️ #عارف_عبادی
با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی، معمولاً از مدرسه با واژههایی چون رشد، آموزش و آینده یاد میکنیم؛ اما آیا میتوان از زاویهای دیگر نیز به این نهاد دیرپا نگریست؟
در این یادداشت، عارف عبادی با کنار هم گذاشتن دیدگاههای پیتر گری، روانشناس آمریکایی، و عبدالحسین وهابزاده، پژوهشگر محیط زیست، به نقد برخی پیشفرضهای رایج درباره آموزش مدرن میپردازد. این دو متفکر، با وجود تفاوتهای فرهنگی و جغرافیایی، بر اهمیت بازی آزاد، تجربه مستقیم، ارتباط کودک با طبیعت و بازاندیشی در نقش مدرسه و بزرگسالان تأکید میکنند.
این مقاله دعوتی است برای پرسیدن پرسشی ساده اما بنیادین: آیا آنچه امروز «آموزش» مینامیم، واقعاً با طبیعت کودک و شیوههای اصیل یادگیری او سازگار است؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @FortunateMistake
✍️ #عارف_عبادی
با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی، معمولاً از مدرسه با واژههایی چون رشد، آموزش و آینده یاد میکنیم؛ اما آیا میتوان از زاویهای دیگر نیز به این نهاد دیرپا نگریست؟
در این یادداشت، عارف عبادی با کنار هم گذاشتن دیدگاههای پیتر گری، روانشناس آمریکایی، و عبدالحسین وهابزاده، پژوهشگر محیط زیست، به نقد برخی پیشفرضهای رایج درباره آموزش مدرن میپردازد. این دو متفکر، با وجود تفاوتهای فرهنگی و جغرافیایی، بر اهمیت بازی آزاد، تجربه مستقیم، ارتباط کودک با طبیعت و بازاندیشی در نقش مدرسه و بزرگسالان تأکید میکنند.
این مقاله دعوتی است برای پرسیدن پرسشی ساده اما بنیادین: آیا آنچه امروز «آموزش» مینامیم، واقعاً با طبیعت کودک و شیوههای اصیل یادگیری او سازگار است؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @FortunateMistake
3danet.net
آزادی کودکی و نقد مدرسه مدرن از نگاه پیتر گری
نگاهی به نقد آموزش مدرن توسط پیتر گری و عبدالحسین وهابزاده و تأکید بر بازی آزاد، طبیعت کودک و یادگیری تجربهمحور.
❤1
🔆 مهاجرت ایرانیان؛ علل و انگیزهها
به کوشش #محمد_فاضلی و #بهرام_صلواتی | آذرماه ۱۴۰۳ | ۶۵ صفحه
مهاجرت برای بسیاری از ایرانیان دیگر فقط یک تصمیم شخصی نیست؛ پدیدهای اجتماعی است که خانوادهها، دانشگاهها، سازمانها و آینده سرمایه انسانی کشور را تحت تأثیر قرار داده است. برخی در رؤیای رفتناند، برخی در مسیر آمادهسازی مهاجرت و برخی دیگر میان ماندن و رفتن، در وضعیت تعلیق زندگی میکنند.
گزارش «مهاجرت ایرانیان: علل و انگیزهها» تلاش میکند این پدیده را نه بر اساس حدس و احساس، بلکه با زبان داده و پژوهش بررسی کند. این مطالعه حاصل تحلیل ۱۱۱۵۷ پرسشنامه است که در تیرماه ۱۴۰۲ گردآوری شده و تصویری از نگرشها، دغدغهها و تجربههای مهاجران و کسانی که به مهاجرت فکر میکنند ارائه میدهد.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که تصمیم مهاجرت بیش از آنکه فقط به ویژگیهای فردی مانند سن، تحصیلات یا درآمد وابسته باشد، با برداشت افراد از وضعیت اقتصادی، اجتماعی، کیفیت زندگی، امنیت شغلی و آینده کشور پیوند دارد. این گزارش میکوشد پرسشهای مهمی را پیش روی ما بگذارد: چرا افراد میروند؟ چه چیزهایی آنها را به رفتن نزدیک میکند؟ و مهاجرت چه پیامدهایی برای جامعه ایران دارد؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه فایل کامل گزارش
🌾 @fazeli_mohammad
🌾 @Sedanet
به کوشش #محمد_فاضلی و #بهرام_صلواتی | آذرماه ۱۴۰۳ | ۶۵ صفحه
مهاجرت برای بسیاری از ایرانیان دیگر فقط یک تصمیم شخصی نیست؛ پدیدهای اجتماعی است که خانوادهها، دانشگاهها، سازمانها و آینده سرمایه انسانی کشور را تحت تأثیر قرار داده است. برخی در رؤیای رفتناند، برخی در مسیر آمادهسازی مهاجرت و برخی دیگر میان ماندن و رفتن، در وضعیت تعلیق زندگی میکنند.
گزارش «مهاجرت ایرانیان: علل و انگیزهها» تلاش میکند این پدیده را نه بر اساس حدس و احساس، بلکه با زبان داده و پژوهش بررسی کند. این مطالعه حاصل تحلیل ۱۱۱۵۷ پرسشنامه است که در تیرماه ۱۴۰۲ گردآوری شده و تصویری از نگرشها، دغدغهها و تجربههای مهاجران و کسانی که به مهاجرت فکر میکنند ارائه میدهد.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که تصمیم مهاجرت بیش از آنکه فقط به ویژگیهای فردی مانند سن، تحصیلات یا درآمد وابسته باشد، با برداشت افراد از وضعیت اقتصادی، اجتماعی، کیفیت زندگی، امنیت شغلی و آینده کشور پیوند دارد. این گزارش میکوشد پرسشهای مهمی را پیش روی ما بگذارد: چرا افراد میروند؟ چه چیزهایی آنها را به رفتن نزدیک میکند؟ و مهاجرت چه پیامدهایی برای جامعه ایران دارد؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه فایل کامل گزارش
🌾 @fazeli_mohammad
🌾 @Sedanet
3danet.net
مهاجرت ایرانیان؛ علل و انگیزهها | گزارش پژوهشی
گزارش مهاجرت ایرانیان با تحلیل ۱۱۱۵۷ پرسشنامه، عوامل اقتصادی، اجتماعی و سازمانی مؤثر بر تصمیم مهاجرت را بررسی میکند.
🔆 حقّ ناحق بودن: سنگ بنای دین مدنی و لیبرال
#آرش_نراقی در این سخنرانی از حقی دفاع میکند که بر اساس آن، نادرست دانستن باور یا رفتار دیگری لزوماً مجوز مداخله و اجبار او نیست. او با بسط این ایده، «دین مدنی» را الگویی برای جمع میان زیست مؤمنانه، آزادی وجدان، برابری شهروندی و مدارا در جامعهای متکثر پیشنهاد میکند.
🌐 متن کامل به همراه فیلم این سخنرانی
🌾 @Sedanet
🌾 @arash_naraghi
#آرش_نراقی در این سخنرانی از حقی دفاع میکند که بر اساس آن، نادرست دانستن باور یا رفتار دیگری لزوماً مجوز مداخله و اجبار او نیست. او با بسط این ایده، «دین مدنی» را الگویی برای جمع میان زیست مؤمنانه، آزادی وجدان، برابری شهروندی و مدارا در جامعهای متکثر پیشنهاد میکند.
🌐 متن کامل به همراه فیلم این سخنرانی
🌾 @Sedanet
🌾 @arash_naraghi
3danet.net
حق ناحق بودن؛ سنگ بنای دین مدنی و لیبرال | آرش نراقی
آرش نراقی از «حق ناحق بودن» بهمثابه بنیان مدارا دفاع میکند و امکان دین مدنی و لیبرال را در نسبت با آزادی، عدالت و برابری شهروندی میسنجد.
🔆 اجرای تعزیر؛ الزام یا اختیار
✍️ #محسن_برهانی و #مرتضی_بابائی
آیا حکومت اسلامی موظف است هر فعل حرامی را جرمانگاری و برای آن مجازات تعیین کند؟
این مقاله به یکی از مباحث مهم در فقه کیفری میپردازد: «الزامی یا اختیاری بودن تعزیرات». نویسندگان با بررسی دیدگاههای فقهی درباره قاعده «التعزیر لکلّ عملٍ محرّمٍ» نشان میدهند که آیا حکومت در برابر هر عمل حرامی مکلف به مجازات است یا در این زمینه اختیار دارد.
بر اساس یافتههای مقاله، دیدگاه مشهور فقهی بر این باور است که تعزیر امری اختیاری است؛ یعنی حکومت میتواند با توجه به شرایط اجتماعی، مصالح عمومی، پیامدهای فردی و اجتماعی و امکانات موجود، درباره جرمانگاری یا عدم جرمانگاری و اعمال مجازات تصمیمگیری کند.
این پژوهش، پرسشی مهم درباره نسبت میان فقه، حقوق کیفری و سیاستگذاری عمومی مطرح میکند: آیا هر امر حرام شرعی الزاماً باید به جرم قانونی تبدیل شود؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه دانلود PDF
🌾 @Sedanet
🌾 @m_borhani57
✍️ #محسن_برهانی و #مرتضی_بابائی
آیا حکومت اسلامی موظف است هر فعل حرامی را جرمانگاری و برای آن مجازات تعیین کند؟
این مقاله به یکی از مباحث مهم در فقه کیفری میپردازد: «الزامی یا اختیاری بودن تعزیرات». نویسندگان با بررسی دیدگاههای فقهی درباره قاعده «التعزیر لکلّ عملٍ محرّمٍ» نشان میدهند که آیا حکومت در برابر هر عمل حرامی مکلف به مجازات است یا در این زمینه اختیار دارد.
بر اساس یافتههای مقاله، دیدگاه مشهور فقهی بر این باور است که تعزیر امری اختیاری است؛ یعنی حکومت میتواند با توجه به شرایط اجتماعی، مصالح عمومی، پیامدهای فردی و اجتماعی و امکانات موجود، درباره جرمانگاری یا عدم جرمانگاری و اعمال مجازات تصمیمگیری کند.
این پژوهش، پرسشی مهم درباره نسبت میان فقه، حقوق کیفری و سیاستگذاری عمومی مطرح میکند: آیا هر امر حرام شرعی الزاماً باید به جرم قانونی تبدیل شود؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه دانلود PDF
🌾 @Sedanet
🌾 @m_borhani57
3danet.net
اجرای تعزیر؛ الزام یا اختیار در فقه کیفری
بررسی فقهی اجرای تعزیر و این پرسش که آیا حکومت اسلامی ملزم به مجازات هر فعل حرام است یا در جرمانگاری و تعزیر اختیار دارد.
در نسخه جدید وبسایت صدانت، میتوانید مطالب را به سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی بخوانید.
🔆 نشست: «هایدگر و مسئله یهود»
با حضور #اکبر_جباری
نشست «هایدگر و مسئله یهود» با سخنرانی اکبر جباری، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در «شهر فلسفه ایران» برگزار شد. موضوع اصلی این نشست، بازخوانی مطالب مارتین هایدگر درباره یهود و یهودیت در مجموعه «دفترهای سیاه» و بررسی نسبت این مطالب با فلسفه او، ناسیونالسوسیالیسم و مسئله تکنیک در جهان جدید بود. جباری تأکید داشت که سخنانش نه دفاع از همه مواضع سیاسی هایدگر است و نه دفاع از نقد یهودیت؛ بلکه کوششی برای گزارش و فهم این یادداشتها در دستگاه مفهومی خود هایدگر است.
🌐 متن کامل گزارش به همراه صوت نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @drakbarjabari
🌾 @iraniancityofphilosophy
با حضور #اکبر_جباری
نشست «هایدگر و مسئله یهود» با سخنرانی اکبر جباری، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در «شهر فلسفه ایران» برگزار شد. موضوع اصلی این نشست، بازخوانی مطالب مارتین هایدگر درباره یهود و یهودیت در مجموعه «دفترهای سیاه» و بررسی نسبت این مطالب با فلسفه او، ناسیونالسوسیالیسم و مسئله تکنیک در جهان جدید بود. جباری تأکید داشت که سخنانش نه دفاع از همه مواضع سیاسی هایدگر است و نه دفاع از نقد یهودیت؛ بلکه کوششی برای گزارش و فهم این یادداشتها در دستگاه مفهومی خود هایدگر است.
🌐 متن کامل گزارش به همراه صوت نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @drakbarjabari
🌾 @iraniancityofphilosophy
3danet.net
هایدگر و مسئله یهود؛ بررسی دفترهای سیاه
گزارشی از نشست «هایدگر و مسئله یهود» با حضور اکبر جباری درباره دفترهای سیاه، فلسفه هایدگر، تکنیک و مناقشه یهودستیزی.