❤9👌4👎2
🔆 میشل ولبک و بحران مرد در جهان معاصر
همانطور که در اقتصاد، عدهای ثروتمند و عدهای فقیرند، در بازار روابط جنسی و عاطفی نیز عدهای محبوباند و عدهای همیشه پس زده میشوند.
#میشل_ولبک ، نویسندهی فرانسوی معاصر، در رمانهایش به سراغ یکی از تناقضهای جهان مدرن میرود: انسان امروز از قید بسیاری از سنتها آزاد شده و ظاهراً حق انتخاب بیشتری دارد، اما چرا همچنان با تنهایی، شکست و بیمعنایی دستوپنجه نرم میکند؟
شخصیتهای مرد ولبک اغلب آدمهایی معمولیاند؛ کارمند، مهندس یا دانشمندانی که لزوماً در فقر زندگی نمیکنند، اما در روابط عاطفی و جنسی احساس شکست میکنند. آنها میل عمیقی به عشق، صمیمیت و تعلق دارند، ولی در جهانی زندگی میکنند که رسیدن به این خواستهها دیگر تضمینشده نیست.
در چنین جهانی، عشق بیش از آنکه سرنوشت باشد، به دستاوردی تبدیل میشود که باید برای به دست آوردنش رقابت کرد. جذابیت، جوانی، اعتمادبهنفس و مهارت اجتماعی به سرمایههایی تعیینکننده بدل میشوند؛ سرمایههایی که همه به یک اندازه از آنها برخوردار نیستند. بعضیها پیوسته انتخاب میشوند و بعضی دیگر، هرقدر هم مشتاق باشند، بارها طرد میشوند.
از نگاه ولبک، شکست این مردان را نمیتوان صرفاً به ضعفهای فردیشان نسبت داد. آنها در میانهی یک گذار تاریخی گرفتار شدهاند: از یک سو، چارچوبهای سنتی که مسیر زندگی را تا حدی پیشبینیپذیر میکردند تضعیف شدهاند؛ از سوی دیگر، آزادی و کثرت انتخابها لزوماً ابزار لازم برای موفقیت را در اختیار همه قرار ندادهاند.
تراژدی این شخصیتها در فاصلهی میان وعدههای جامعه و امکانات واقعی زندگیشان نهفته است. به آنها گفته میشود که میتوانند هر چیزی را انتخاب کنند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانند به خواستههایشان برسند. در نتیجه، شکست اجتماعی و نابرابری ساختاری بهآسانی به احساس ناکامی شخصی تبدیل میشود.
در جهان ولبک، تنهایی صرفاً مشکل کسانی نیست که نمیتوانند رابطه برقرار کنند؛ میتواند محصول نظمی اجتماعی باشد که آدمها را به رقابت وامیدارد، بیآنکه امکان موفقیت را برای همه فراهم کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
همانطور که در اقتصاد، عدهای ثروتمند و عدهای فقیرند، در بازار روابط جنسی و عاطفی نیز عدهای محبوباند و عدهای همیشه پس زده میشوند.
#میشل_ولبک ، نویسندهی فرانسوی معاصر، در رمانهایش به سراغ یکی از تناقضهای جهان مدرن میرود: انسان امروز از قید بسیاری از سنتها آزاد شده و ظاهراً حق انتخاب بیشتری دارد، اما چرا همچنان با تنهایی، شکست و بیمعنایی دستوپنجه نرم میکند؟
شخصیتهای مرد ولبک اغلب آدمهایی معمولیاند؛ کارمند، مهندس یا دانشمندانی که لزوماً در فقر زندگی نمیکنند، اما در روابط عاطفی و جنسی احساس شکست میکنند. آنها میل عمیقی به عشق، صمیمیت و تعلق دارند، ولی در جهانی زندگی میکنند که رسیدن به این خواستهها دیگر تضمینشده نیست.
در چنین جهانی، عشق بیش از آنکه سرنوشت باشد، به دستاوردی تبدیل میشود که باید برای به دست آوردنش رقابت کرد. جذابیت، جوانی، اعتمادبهنفس و مهارت اجتماعی به سرمایههایی تعیینکننده بدل میشوند؛ سرمایههایی که همه به یک اندازه از آنها برخوردار نیستند. بعضیها پیوسته انتخاب میشوند و بعضی دیگر، هرقدر هم مشتاق باشند، بارها طرد میشوند.
از نگاه ولبک، شکست این مردان را نمیتوان صرفاً به ضعفهای فردیشان نسبت داد. آنها در میانهی یک گذار تاریخی گرفتار شدهاند: از یک سو، چارچوبهای سنتی که مسیر زندگی را تا حدی پیشبینیپذیر میکردند تضعیف شدهاند؛ از سوی دیگر، آزادی و کثرت انتخابها لزوماً ابزار لازم برای موفقیت را در اختیار همه قرار ندادهاند.
تراژدی این شخصیتها در فاصلهی میان وعدههای جامعه و امکانات واقعی زندگیشان نهفته است. به آنها گفته میشود که میتوانند هر چیزی را انتخاب کنند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانند به خواستههایشان برسند. در نتیجه، شکست اجتماعی و نابرابری ساختاری بهآسانی به احساس ناکامی شخصی تبدیل میشود.
در جهان ولبک، تنهایی صرفاً مشکل کسانی نیست که نمیتوانند رابطه برقرار کنند؛ میتواند محصول نظمی اجتماعی باشد که آدمها را به رقابت وامیدارد، بیآنکه امکان موفقیت را برای همه فراهم کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
میشل ولبک و بحران مرد در جهان معاصر
مقالهای درباره نگاه میشل ولبک به تنهایی، عشق، آزادی و بحران مرد مدرن در جهان امروز و معرفی مهمترین رمانهای او.
❤9👌1
🔆 بررسی کتاب «درسگفتارهایی در دینداری عقلی و اَقلّی»
دینداری در جهان امروز چگونه میتواند با عقلانیت و نیازهای انسانی سازگار شود؟ آیا برای دفاع از دین باید حقانیت آن را با برهان اثبات کرد، یا نشاندادن نامعقولنبودن آن کافی است؟
نشست بررسی کتاب «درسگفتارهایی در دینداری عقلی و اَقلّی» به همت حلقهٔ دیدگاه نو، شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵، با حضور #عبدالکریم_سروش، نویسندهٔ کتاب، و جمعی از پژوهشگران برگزار شد.
#یاسر_میردامادی گردانندگی نشست را بر عهده داشت. این برنامه بهصورت مجازی برگزار شد و همزمان در کلابهاوس نیز پخش میشد.
سروش در این کتاب، دین را نه صرفاً مجموعهای از باورها و احکام، بلکه شیوهای از زندگی میداند که میتواند به نیازهایی چون معنا، هویت، عشق، آرامش و تعلق پاسخ دهد. او از عقلانیتی ظنی و عرفی دفاع میکند که هدفش اثبات قطعی دین نیست، بلکه نشاندادن نامعقولنبودن دینداری است. زبان استعاری دین و ضرورت بازتفسیر استعارههای کهن برای نسل امروز نیز از محورهای اصلی اثر است.
در نشست، #خسرو_باقری بر تناسب کتاب با مخاطب نوجوان و اهمیت سبک زندگی در تربیت دینی تأکید کرد. #امیرحسین_جلالی_ندوشن از منظر روانکاوی به نقش دین در تأمین نیازهای عاطفی و حفظ کرامت انسان پرداخت و میان معقولبودن دینداری، منشأ روانی ایمان و آثار آن بر سلامت روان تمایز گذاشت.
#امیر_مازیار کتاب را تلاشی برای ارائهٔ تصویری ایجابی از اسلام دانست و به جایگاه قرآن، وحی، عبادات و فقه در این تصویر پرداخت. #حسین_کاجی نیز با مقایسهٔ فهرست نیازهای انسانی سروش با نظریهٔ مازلو، بر اهمیت تعلق اجتماعی، تسکین رنج و مدیریت تنهایی تأکید کرد.
#علی_قدسی پرسشهایی دربارهٔ کفایت نامعقولنبودن دین برای تربیت دینی و معنای دقیق دینداری اقلی مطرح کرد؛ از جمله اینکه آیا این رویکرد میتواند به پرسش «چرا مسلمان بمانم؟» پاسخی قانعکننده بدهد. #سروش_دباغ کتاب را در امتداد پروژهٔ دینشناسی سروش بررسی کرد و به پیوند آن با معرفتشناسی ظنی، خداشناسی استعاری و اخلاق پرداخت. #جواد_حیدری نیز از منظر مطالعات نیکزیستی، دین را یکی از شیوههای ممکن برای دستیابی به زندگی خوب دانست و استعارهٔ «باغی که در آن به دنیا آمدیم» را برجسته کرد.
در بخش پایانی، سروش به نقدها پاسخ داد و بر ضرورت محدودکردن انتظارات از دین تأکید کرد. از نظر او، دین نباید مدعی پاسخگویی به همهٔ مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باشد؛ بلکه میتواند در محدودهای معقول به زندگی انسان معنا و آرامش ببخشد. او همچنین دین و سکولاریسم را لزوماً دو شیوهٔ زندگی متضاد ندانست.
این نشست فرصتی برای بررسی ظرفیتها و چالشهای رویکرد سروش به دینداری اقلی بود؛ رویکردی که میکوشد نسبت دین، عقلانیت، زندگی روزمره و تربیت نسل جدید را از نو صورتبندی کند.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه فیلم جلسه
🌾 @Sedanet
🌾 @YMirdamadi
🌾 @amirmaziar1
🌾 @khosrowBagheri
🌾 @Soroushdabbagh_Official
دینداری در جهان امروز چگونه میتواند با عقلانیت و نیازهای انسانی سازگار شود؟ آیا برای دفاع از دین باید حقانیت آن را با برهان اثبات کرد، یا نشاندادن نامعقولنبودن آن کافی است؟
نشست بررسی کتاب «درسگفتارهایی در دینداری عقلی و اَقلّی» به همت حلقهٔ دیدگاه نو، شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵، با حضور #عبدالکریم_سروش، نویسندهٔ کتاب، و جمعی از پژوهشگران برگزار شد.
#یاسر_میردامادی گردانندگی نشست را بر عهده داشت. این برنامه بهصورت مجازی برگزار شد و همزمان در کلابهاوس نیز پخش میشد.
سروش در این کتاب، دین را نه صرفاً مجموعهای از باورها و احکام، بلکه شیوهای از زندگی میداند که میتواند به نیازهایی چون معنا، هویت، عشق، آرامش و تعلق پاسخ دهد. او از عقلانیتی ظنی و عرفی دفاع میکند که هدفش اثبات قطعی دین نیست، بلکه نشاندادن نامعقولنبودن دینداری است. زبان استعاری دین و ضرورت بازتفسیر استعارههای کهن برای نسل امروز نیز از محورهای اصلی اثر است.
در نشست، #خسرو_باقری بر تناسب کتاب با مخاطب نوجوان و اهمیت سبک زندگی در تربیت دینی تأکید کرد. #امیرحسین_جلالی_ندوشن از منظر روانکاوی به نقش دین در تأمین نیازهای عاطفی و حفظ کرامت انسان پرداخت و میان معقولبودن دینداری، منشأ روانی ایمان و آثار آن بر سلامت روان تمایز گذاشت.
#امیر_مازیار کتاب را تلاشی برای ارائهٔ تصویری ایجابی از اسلام دانست و به جایگاه قرآن، وحی، عبادات و فقه در این تصویر پرداخت. #حسین_کاجی نیز با مقایسهٔ فهرست نیازهای انسانی سروش با نظریهٔ مازلو، بر اهمیت تعلق اجتماعی، تسکین رنج و مدیریت تنهایی تأکید کرد.
#علی_قدسی پرسشهایی دربارهٔ کفایت نامعقولنبودن دین برای تربیت دینی و معنای دقیق دینداری اقلی مطرح کرد؛ از جمله اینکه آیا این رویکرد میتواند به پرسش «چرا مسلمان بمانم؟» پاسخی قانعکننده بدهد. #سروش_دباغ کتاب را در امتداد پروژهٔ دینشناسی سروش بررسی کرد و به پیوند آن با معرفتشناسی ظنی، خداشناسی استعاری و اخلاق پرداخت. #جواد_حیدری نیز از منظر مطالعات نیکزیستی، دین را یکی از شیوههای ممکن برای دستیابی به زندگی خوب دانست و استعارهٔ «باغی که در آن به دنیا آمدیم» را برجسته کرد.
در بخش پایانی، سروش به نقدها پاسخ داد و بر ضرورت محدودکردن انتظارات از دین تأکید کرد. از نظر او، دین نباید مدعی پاسخگویی به همهٔ مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باشد؛ بلکه میتواند در محدودهای معقول به زندگی انسان معنا و آرامش ببخشد. او همچنین دین و سکولاریسم را لزوماً دو شیوهٔ زندگی متضاد ندانست.
این نشست فرصتی برای بررسی ظرفیتها و چالشهای رویکرد سروش به دینداری اقلی بود؛ رویکردی که میکوشد نسبت دین، عقلانیت، زندگی روزمره و تربیت نسل جدید را از نو صورتبندی کند.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه فیلم جلسه
🌾 @Sedanet
🌾 @YMirdamadi
🌾 @amirmaziar1
🌾 @khosrowBagheri
🌾 @Soroushdabbagh_Official
3danet.net
بررسی کتاب دینداری عقلی و اَقلّی عبدالکریم سروش
گزارش نشست بررسی کتاب «درسگفتارهایی در دینداری عقلی و اَقلّی»؛ از نسبت عقل و ایمان و دین بهمثابه سبک زندگی تا تربیت دینی نوجوانان و نیازهای انسان.
❤11👎7👍5
🔆 میراث یونان و تصویر ایران در دفاع روبیو از رهبری غرب
✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی
مارکو روبیو، وزیر امور خارجۀ آمریکا، در سخنرانی خود در آتن، با ارجاع به میراث یونان باستان، از ضرورت احیای قدرت و اعتمادبهنفس غرب دفاع میکند. او با یادآوری حملۀ خشایارشا به آتن، روایت تاریخی خود را به بحثی دربارۀ هویت غرب، قدرت سیاسی و جایگاه آمریکا در جهان امروز پیوند میزند.
اما آیا میراث یونان باستان میتواند بهتنهایی مبنایی برای ادعای رهبری غرب باشد؟ تصویر ایران در این روایت چگونه شکل میگیرد؟ و آیا دفاع از آزادی و ارزش زندگی، با تأکید بر حفظ برتری جهانی و توسل به قدرت نظامی سازگار است؟
این مقاله با بررسی سخنان روبیو و بازخوانی برخی روایتهای تاریخی از هرودوت، افلاطون، ارسطو و دیگر نویسندگان باستان، نسبت میان میراث تمدنی، غرور ملی، جنگ و ادعای رهبری غرب را به پرسش میگیرد؛ و یادآور میشود که هیچ قدرتی صرفاً به اتکای گذشتهاش از پاسخگویی دربارۀ سیاستهای امروز خود معاف نیست.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Hamidreza_Saadat_Niaki
✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی
مارکو روبیو، وزیر امور خارجۀ آمریکا، در سخنرانی خود در آتن، با ارجاع به میراث یونان باستان، از ضرورت احیای قدرت و اعتمادبهنفس غرب دفاع میکند. او با یادآوری حملۀ خشایارشا به آتن، روایت تاریخی خود را به بحثی دربارۀ هویت غرب، قدرت سیاسی و جایگاه آمریکا در جهان امروز پیوند میزند.
اما آیا میراث یونان باستان میتواند بهتنهایی مبنایی برای ادعای رهبری غرب باشد؟ تصویر ایران در این روایت چگونه شکل میگیرد؟ و آیا دفاع از آزادی و ارزش زندگی، با تأکید بر حفظ برتری جهانی و توسل به قدرت نظامی سازگار است؟
این مقاله با بررسی سخنان روبیو و بازخوانی برخی روایتهای تاریخی از هرودوت، افلاطون، ارسطو و دیگر نویسندگان باستان، نسبت میان میراث تمدنی، غرور ملی، جنگ و ادعای رهبری غرب را به پرسش میگیرد؛ و یادآور میشود که هیچ قدرتی صرفاً به اتکای گذشتهاش از پاسخگویی دربارۀ سیاستهای امروز خود معاف نیست.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @Hamidreza_Saadat_Niaki
3danet.net
میراث یونان و تصویر ایران در سخنرانی روبیو
حمیدرضا سعادتنیاکی روایت روبیو از میراث یونان و رهبری غرب را نقد میکند و میپرسد آیا این میراث، برتری جهانی آمریکا و سیاستهای جنگی آن را توجیه میکند؟
❤7
🔆 چرا موفقیت دیگران تهدیدمان میکند؟
سخنرانی #آذرخش_مکری
چرا گاهی موفقیت و پیشرفت دیگران بهجای آنکه خوشحالمان کند، در ما احساس تهدید و ناخشنودی برمیانگیزد؟ آذرخش مکری در سخنرانی «وقتی دیگری سود میبرد» با بررسی ذهنیت حاصلجمع صفر، برابریخواهی و فرضیههای روانشناسی تکاملی، به ریشههای احتمالی رقابت، زیرآبزنی و مقاومت در برابر پیشرفت دیگران میپردازد.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @DrAzarakhshMokri
سخنرانی #آذرخش_مکری
چرا گاهی موفقیت و پیشرفت دیگران بهجای آنکه خوشحالمان کند، در ما احساس تهدید و ناخشنودی برمیانگیزد؟ آذرخش مکری در سخنرانی «وقتی دیگری سود میبرد» با بررسی ذهنیت حاصلجمع صفر، برابریخواهی و فرضیههای روانشناسی تکاملی، به ریشههای احتمالی رقابت، زیرآبزنی و مقاومت در برابر پیشرفت دیگران میپردازد.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @DrAzarakhshMokri
3danet.net
چرا موفقیت دیگران تهدیدمان میکند؟ | آذرخش مکری
آذرخش مکری در سخنرانی «وقتی دیگری سود میبرد» بررسی میکند چرا پیشرفت دیگران گاهی حسادت، رقابت و تلاش برای پایین کشیدن افراد موفق را برمیانگیزد.
❤5
📚 حافظ، حافظِ ما و مولانا، ناقضِ ما
✍️ حمیدرضا یزدانی
چرا حافظ در زندگی روزمرهی ما حضوری چنین نزدیک دارد، اما مولانا را بیشتر میستاییم تا آنکه با جهانش زندگی کنیم؟
این مقاله میکوشد به این پرسش از منظری متفاوت پاسخ دهد: شاید حافظ را از آن رو به خود نزدیک مییابیم که زبانِ تردیدها، تناقضها و ناتمامیهای ماست؛ شاعری که بیآنکه لزوماً گرهی از همهی پرسشهایمان بگشاید، به تجربههای مبهم و گاه ناگفتنیِ ما زبان میدهد. در مقابل، مولانا ما را به ماندن در وضعیت کنونیمان فرامیخواند؟ نه؛ او از ما میخواهد از خودِ آشنایمان فراتر برویم و امکان دیگری برای بودن و زیستن را جدی بگیریم.
در این خوانش، تفاوت حافظ و مولانا صرفاً تفاوت دو شاعر یا دو زبان شعری نیست؛ تفاوت میان دو نیاز انسانی است: نیاز به فهمیدهشدن و نیاز به دگرگونشدن. حافظ به ما کمک میکند خود را در فاصلهی میان آرمان و واقعیت بازشناسیم؛ مولانا یادآوری میکند که این فاصله و ناتمامی، لزوماً پایان راه نیست.
مقاله با گفتوگو میان شعر این دو شاعر و اندیشههای مونتنی، کییرکگور، نیچه و گادامر، میکوشد روشن کند که چرا بازشناختن خویشتن در آینهی حافظ برایمان آسانتر است، اما دعوت مولانا به عبور از خویشتن میتواند دشوارتر باشد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ حمیدرضا یزدانی
چرا حافظ در زندگی روزمرهی ما حضوری چنین نزدیک دارد، اما مولانا را بیشتر میستاییم تا آنکه با جهانش زندگی کنیم؟
این مقاله میکوشد به این پرسش از منظری متفاوت پاسخ دهد: شاید حافظ را از آن رو به خود نزدیک مییابیم که زبانِ تردیدها، تناقضها و ناتمامیهای ماست؛ شاعری که بیآنکه لزوماً گرهی از همهی پرسشهایمان بگشاید، به تجربههای مبهم و گاه ناگفتنیِ ما زبان میدهد. در مقابل، مولانا ما را به ماندن در وضعیت کنونیمان فرامیخواند؟ نه؛ او از ما میخواهد از خودِ آشنایمان فراتر برویم و امکان دیگری برای بودن و زیستن را جدی بگیریم.
در این خوانش، تفاوت حافظ و مولانا صرفاً تفاوت دو شاعر یا دو زبان شعری نیست؛ تفاوت میان دو نیاز انسانی است: نیاز به فهمیدهشدن و نیاز به دگرگونشدن. حافظ به ما کمک میکند خود را در فاصلهی میان آرمان و واقعیت بازشناسیم؛ مولانا یادآوری میکند که این فاصله و ناتمامی، لزوماً پایان راه نیست.
مقاله با گفتوگو میان شعر این دو شاعر و اندیشههای مونتنی، کییرکگور، نیچه و گادامر، میکوشد روشن کند که چرا بازشناختن خویشتن در آینهی حافظ برایمان آسانتر است، اما دعوت مولانا به عبور از خویشتن میتواند دشوارتر باشد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
حافظ و مولانا؛ شک، یقین و دگرگونی انسان
چرا حافظ به تجربه زیسته ما نزدیک است و مولانا ما را به دگرگونی فرامیخواند؟ تأملی فلسفی درباره شک، یقین، بازشناسی خویشتن و خودفراروی.
❤9
🔆 فیلسوفِ شکست: امیل چوران و «بر قلههای نومیدی»
✍️ #کاستیکا_براداتان
آیا شکست همیشه نقطهی مقابل موفقیت است؟ آیا ممکن است شکست، بهجای آنکه صرفاً نشانهی ناتوانی باشد، راهی برای شناخت عمیقتر خود و جهان پیش پای ما بگذارد؟
امیل چوران، فیلسوف و نویسندهی رومانیاییتبار فرانسوی، از اندیشمندانی است که تمام عمر با چنین پرسشهایی دستوپنجه نرم کرد. او نه نظامی فلسفی بنا کرد و نه در پی ساختن تصویری منسجم و امیدوارکننده از جهان بود. نوشتههای کوتاه، تلخ و گزندهاش از نومیدی، شکست و دشواریِ بودن سخن میگویند؛ اما در دل این تاریکی، گاه طنزی رهاییبخش و نوعی آزادی نیز پدیدار میشود.
کاستیکا براداتان در مقالهی «فیلسوفِ شکست» سراغ زندگی و اندیشهی این چهرهی نامتعارف میرود؛ نویسندهای که شکست را نه فقط در زندگی شخصی، بلکه در تاریخ، سیاست، تمدن و حتی خودِ آفرینش جستوجو میکرد. روایت او، در عین حال، از مواجههای دشوار با گذشتهی سیاسی چوران پرده برمیدارد: از شیفتگی جوانیاش به فاشیسم تا پشیمانی و فاصلهگرفتن بعدیاش از آن. این بخش از زندگی چوران یادآور آن است که اندیشه را نمیتوان جدا از خطاها و مسئولیتهای اندیشمند فهمید.
اما شاید جذابترین پرسش مقاله این باشد: چطور میتوان در جهانی که از نظر چوران چیزی جز شکستی بزرگ نیست، همچنان زندگی کرد؟ پاسخ او را باید در نوشتن، طنز و آنچه میتوان «نومیدیِ شاد» نامید جستوجو کرد. نوشتن برای چوران صرفاً فعالیتی ادبی نبود؛ راهی بود برای تحملپذیرکردن رنج و ادامهدادن زندگی.
این مقاله روایتی است از اندیشمندی که موفقیت را با بدگمانی مینگریست، از شکست شرم داشت و در عین حال میکوشید در آن نوعی آزادی بیابد؛ فیلسوفی که تناقضهای زندگیاش بهاندازهی اندیشههایش تأملبرانگیزند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #کاستیکا_براداتان
آیا شکست همیشه نقطهی مقابل موفقیت است؟ آیا ممکن است شکست، بهجای آنکه صرفاً نشانهی ناتوانی باشد، راهی برای شناخت عمیقتر خود و جهان پیش پای ما بگذارد؟
امیل چوران، فیلسوف و نویسندهی رومانیاییتبار فرانسوی، از اندیشمندانی است که تمام عمر با چنین پرسشهایی دستوپنجه نرم کرد. او نه نظامی فلسفی بنا کرد و نه در پی ساختن تصویری منسجم و امیدوارکننده از جهان بود. نوشتههای کوتاه، تلخ و گزندهاش از نومیدی، شکست و دشواریِ بودن سخن میگویند؛ اما در دل این تاریکی، گاه طنزی رهاییبخش و نوعی آزادی نیز پدیدار میشود.
کاستیکا براداتان در مقالهی «فیلسوفِ شکست» سراغ زندگی و اندیشهی این چهرهی نامتعارف میرود؛ نویسندهای که شکست را نه فقط در زندگی شخصی، بلکه در تاریخ، سیاست، تمدن و حتی خودِ آفرینش جستوجو میکرد. روایت او، در عین حال، از مواجههای دشوار با گذشتهی سیاسی چوران پرده برمیدارد: از شیفتگی جوانیاش به فاشیسم تا پشیمانی و فاصلهگرفتن بعدیاش از آن. این بخش از زندگی چوران یادآور آن است که اندیشه را نمیتوان جدا از خطاها و مسئولیتهای اندیشمند فهمید.
اما شاید جذابترین پرسش مقاله این باشد: چطور میتوان در جهانی که از نظر چوران چیزی جز شکستی بزرگ نیست، همچنان زندگی کرد؟ پاسخ او را باید در نوشتن، طنز و آنچه میتوان «نومیدیِ شاد» نامید جستوجو کرد. نوشتن برای چوران صرفاً فعالیتی ادبی نبود؛ راهی بود برای تحملپذیرکردن رنج و ادامهدادن زندگی.
این مقاله روایتی است از اندیشمندی که موفقیت را با بدگمانی مینگریست، از شکست شرم داشت و در عین حال میکوشید در آن نوعی آزادی بیابد؛ فیلسوفی که تناقضهای زندگیاش بهاندازهی اندیشههایش تأملبرانگیزند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
فیلسوف شکست؛ امیل چوران و بر قلههای نومیدی
کاستیکا براداتان اندیشه و زندگی امیل چوران را از شیفتگی به فاشیسم تا تبعید، نوشتن و رسیدن به نومیدی شاد بررسی میکند.
❤12
🔆 حفرههایی که دیده نمیشوند؛ داستان هواپیماهای جنگ جهانی دوم و سوگیری بازماندگی
در جنگ جهانی دوم، وقتی مهندسان محل اصابت گلولهها روی هواپیماهای بازگشته را بررسی میکردند، به نتیجهای ظاهراً روشن رسیدند: باید بخشهایی را زرهپوش کرد که بیشترین گلوله به آنها اصابت کرده بود. اما آبراهام والد، ریاضیدان و آماردان، متوجه چیزی شد که از چشم دیگران پنهان مانده بود: هواپیماهایی که از ناحیه موتور یا بخشهای حیاتی آسیب دیده بودند، بازنگشته بودند تا در آمار ثبت شوند!
هواپیماهایی که گلوله به بخشهای حیاتیشان، مثل موتور، کابین خلبان یا مخزن سوخت، اصابت کرده بود، هرگز به پایگاه برنگشتند تا در این بررسی به حساب بیایند!
این ماجرا نمونهای شگفتانگیز از سوگیری بازماندگی است؛ خطایی که باعث میشود فقط موفقیتها را ببینیم و شکستها، حذفشدهها و فرصتهای ازدسترفته را فراموش کنیم.
از داستان کارآفرینان موفق و روایتهای تاریخی تا پژوهشهای پزشکی و زندگی روزمره، این سوگیری میتواند نگاه ما به جهان را بهسادگی منحرف کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
در جنگ جهانی دوم، وقتی مهندسان محل اصابت گلولهها روی هواپیماهای بازگشته را بررسی میکردند، به نتیجهای ظاهراً روشن رسیدند: باید بخشهایی را زرهپوش کرد که بیشترین گلوله به آنها اصابت کرده بود. اما آبراهام والد، ریاضیدان و آماردان، متوجه چیزی شد که از چشم دیگران پنهان مانده بود: هواپیماهایی که از ناحیه موتور یا بخشهای حیاتی آسیب دیده بودند، بازنگشته بودند تا در آمار ثبت شوند!
هواپیماهایی که گلوله به بخشهای حیاتیشان، مثل موتور، کابین خلبان یا مخزن سوخت، اصابت کرده بود، هرگز به پایگاه برنگشتند تا در این بررسی به حساب بیایند!
این ماجرا نمونهای شگفتانگیز از سوگیری بازماندگی است؛ خطایی که باعث میشود فقط موفقیتها را ببینیم و شکستها، حذفشدهها و فرصتهای ازدسترفته را فراموش کنیم.
از داستان کارآفرینان موفق و روایتهای تاریخی تا پژوهشهای پزشکی و زندگی روزمره، این سوگیری میتواند نگاه ما به جهان را بهسادگی منحرف کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
سوگیری بازماندگی چیست؟ داستان هواپیماهای جنگ جهانی دوم
سوگیری بازماندگی باعث میشود فقط موفقیتها و بازماندهها را ببینیم. داستان آبراهام والد و هواپیماهای جنگ جهانی دوم این خطای شناختی را توضیح میدهد.
👍6❤4
🔆 تفاوت بنیادی علم با دانشهای شهودی و باورهای دینی
✍️ #منوچهر_ذاکر
آیا آنچه برای ما بدیهی و شهودی به نظر میرسد، لزوماً درست است؟
ذهن انسان برای بقا در جهان، میانبُرهایی ساخته است: از دیدن اراده و قصد در پسِ رویدادها تا جستوجوی هدف و معنا در پدیدههای طبیعی. این میانبُرها به ما کمک میکنند سریعتر جهان را بفهمیم؛ اما همیشه هم ما را به حقیقت نمیرسانند.
این مقاله با تکیه بر نظریه پردازش دوگانه و یافتههای علم شناختی دین، به سراغ همین مسئله میرود: چرا برخی باورها بهسادگی در ذهن ما جا میگیرند و در جامعه گسترش مییابند، اما اندیشه علمی به آموزش، تمرین و نهادهای پشتیبان نیاز دارد؟
در این مقاله با مفاهیمی مانند HADD، نظریه ذهن، غایتاندیشی و دوگانهانگاری شهودی آشنا میشویم و میبینیم علم چگونه میکوشد از محدودیتهای شناخت شهودی عبور کند؛ چگونه بهجای جستوجوی نیت و هدف پنهان، به دنبال تبیینهای آزمونپذیر و روشمند میرود.
این مقاله مفصل و نسبتاً طولانی است و برای مطالعهای دقیق و باحوصله نوشته شده است. اگر فرصت خواندن آن را یکجا ندارید، میتوانید نسخه PDF مقاله را از وبسایت صدانت دانلود کنید و در فرصتی مناسب بخوانید
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @zaker_notes
✍️ #منوچهر_ذاکر
آیا آنچه برای ما بدیهی و شهودی به نظر میرسد، لزوماً درست است؟
ذهن انسان برای بقا در جهان، میانبُرهایی ساخته است: از دیدن اراده و قصد در پسِ رویدادها تا جستوجوی هدف و معنا در پدیدههای طبیعی. این میانبُرها به ما کمک میکنند سریعتر جهان را بفهمیم؛ اما همیشه هم ما را به حقیقت نمیرسانند.
این مقاله با تکیه بر نظریه پردازش دوگانه و یافتههای علم شناختی دین، به سراغ همین مسئله میرود: چرا برخی باورها بهسادگی در ذهن ما جا میگیرند و در جامعه گسترش مییابند، اما اندیشه علمی به آموزش، تمرین و نهادهای پشتیبان نیاز دارد؟
در این مقاله با مفاهیمی مانند HADD، نظریه ذهن، غایتاندیشی و دوگانهانگاری شهودی آشنا میشویم و میبینیم علم چگونه میکوشد از محدودیتهای شناخت شهودی عبور کند؛ چگونه بهجای جستوجوی نیت و هدف پنهان، به دنبال تبیینهای آزمونپذیر و روشمند میرود.
این مقاله مفصل و نسبتاً طولانی است و برای مطالعهای دقیق و باحوصله نوشته شده است. اگر فرصت خواندن آن را یکجا ندارید، میتوانید نسخه PDF مقاله را از وبسایت صدانت دانلود کنید و در فرصتی مناسب بخوانید
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @zaker_notes
3danet.net
تفاوت بنیادی علم با دانش شهودی و باورهای دینی
منوچهر ذاکر با تکیه بر علم شناختی دین و نظریه پردازش دوگانه، تفاوت علم با دانش شهودی و باورهای دینی را بررسی میکند.
❤6👎1
تأثیر طبیعتگرایی متافیزیکی در اندیشه دینی پس از انقلاب
🎙 #آرش_نراقی
چهارمین نشست از سلسلهنشستهای «ایران؛ دیروز، امروز، فردا» به همت مؤسسه فرهنگی اجتماعی سپهرداد طوس، ۸ آبان ۱۴۰۵ برگزار شد. در این نشست، آرش نراقی، استاد دین و فلسفه در دانشگاه موراوین، به بررسی یکی از پیشفرضهای مهم و کمتر مورد توجه در اندیشه دینی معاصر ایران پرداخت.
طبیعتگرایی متافیزیکی چیست و چرا پذیرش آن میتواند به تغییر برداشت ما از دین بینجامد؟ نراقی در این سخنرانی نشان میدهد که چگونه یک پیشفرض فلسفی درباره نسبت جهان طبیعی و امر ماورای طبیعی، بهتدریج از یک روش علمی به موضعی متافیزیکی تبدیل شد؛ موضعی که بر اساس آن، یا اساساً چیزی ورای طبیعت وجود ندارد، یا اگر وجود دارد، نمیتواند در جهان طبیعت تأثیر علّی بگذارد.
او با پیگیری ریشههای تاریخی این نگرش، از گالیله و فیلسوفان دوران مدرن تا سید احمدخان هندی، نشان میدهد که این تلقی چگونه بر پروژه نواندیشی دینی مسلمانان و بهویژه اندیشه دینی پس از انقلاب اثر گذاشته است. بخش مهمی از سخنرانی به بررسی پیامدهای این نگرش در فهم مفاهیمی چون وحی، دعا، معجزه، امامت و قرآن اختصاص دارد؛ مفاهیمی که در قرائت طبیعتگرایانه، اغلب به تجربههایی روانشناختی، اخلاقی یا طبیعی بازتفسیر میشوند.
اما پرسش اصلی نراقی به نقد این رویکرد محدود نمیماند: آیا واقعاً برای سازگار بودن با عقلانیت مدرن باید ساحت ماورای طبیعی دین را انکار کرد؟ آیا مدرن بودن لزوماً به معنای طبیعتگرا بودن است؟
پیشنهاد او جدی گرفتن امکانی دیگر است: دفاع از عقلانیت مدرن، بدون انکار امر ماورای طبیعی و امکان تأثیر آن در جهان. امکانی که به باور او میتواند افق تازهای پیش روی اندیشه دینی در ایران بگشاید.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه صوت و فیلم
🌾 @Sedanet
🌾 @arash_naraghi
🌾 @sepehrdadtoos
🎙 #آرش_نراقی
چهارمین نشست از سلسلهنشستهای «ایران؛ دیروز، امروز، فردا» به همت مؤسسه فرهنگی اجتماعی سپهرداد طوس، ۸ آبان ۱۴۰۵ برگزار شد. در این نشست، آرش نراقی، استاد دین و فلسفه در دانشگاه موراوین، به بررسی یکی از پیشفرضهای مهم و کمتر مورد توجه در اندیشه دینی معاصر ایران پرداخت.
طبیعتگرایی متافیزیکی چیست و چرا پذیرش آن میتواند به تغییر برداشت ما از دین بینجامد؟ نراقی در این سخنرانی نشان میدهد که چگونه یک پیشفرض فلسفی درباره نسبت جهان طبیعی و امر ماورای طبیعی، بهتدریج از یک روش علمی به موضعی متافیزیکی تبدیل شد؛ موضعی که بر اساس آن، یا اساساً چیزی ورای طبیعت وجود ندارد، یا اگر وجود دارد، نمیتواند در جهان طبیعت تأثیر علّی بگذارد.
او با پیگیری ریشههای تاریخی این نگرش، از گالیله و فیلسوفان دوران مدرن تا سید احمدخان هندی، نشان میدهد که این تلقی چگونه بر پروژه نواندیشی دینی مسلمانان و بهویژه اندیشه دینی پس از انقلاب اثر گذاشته است. بخش مهمی از سخنرانی به بررسی پیامدهای این نگرش در فهم مفاهیمی چون وحی، دعا، معجزه، امامت و قرآن اختصاص دارد؛ مفاهیمی که در قرائت طبیعتگرایانه، اغلب به تجربههایی روانشناختی، اخلاقی یا طبیعی بازتفسیر میشوند.
اما پرسش اصلی نراقی به نقد این رویکرد محدود نمیماند: آیا واقعاً برای سازگار بودن با عقلانیت مدرن باید ساحت ماورای طبیعی دین را انکار کرد؟ آیا مدرن بودن لزوماً به معنای طبیعتگرا بودن است؟
پیشنهاد او جدی گرفتن امکانی دیگر است: دفاع از عقلانیت مدرن، بدون انکار امر ماورای طبیعی و امکان تأثیر آن در جهان. امکانی که به باور او میتواند افق تازهای پیش روی اندیشه دینی در ایران بگشاید.
🌐 مطالعه متن کامل به همراه صوت و فیلم
🌾 @Sedanet
🌾 @arash_naraghi
🌾 @sepehrdadtoos
3danet.net
تأثیر طبیعتگرایی متافیزیکی بر اندیشه دینی | آرش نراقی
آرش نراقی ریشههای طبیعتگرایی متافیزیکی و تأثیر آن بر فهم وحی، دعا، معجزه و امامت در اندیشه دینی معاصر ایران را بررسی میکند.
❤5👎1
🔆 فراتر از غربگرایی و غربستیزی: در جستوجوی مدرنیتههای متکثر
✍️ #حسین_هوشمند
آیا برای مدرن شدن ناچاریم از غرب تقلید کنیم؟ یا برای حفظ هویت خود باید مدرنیته را یکسره کنار بگذاریم؟
این مقاله با نقد دوگانه آشنای «غربگرایی و غربستیزی»، سراغ یکی از پرسشهای مهم اندیشه معاصر ایران میرود: آیا میتوان مدرن بود، بیآنکه غرب را الگوی نهایی خود بدانیم یا به نفی کلی آن برخیزیم؟
مقاله ابتدا به سراغ دیدگاههای فردید، آلاحمد و شریعتی و سپس مناقشه رضا داوری و عبدالکریم سروش درباره ماهیت غرب میرود. در ادامه، با تکیه بر تمایز میان «روشنگری حداکثری» و «روشنگری حداقلی» و نظریه «مدرنیتههای متکثر» چارلز تیلر، راهی برای عبور از این دوگانه پیشنهاد میکند.
در بخش پایانی، اندیشه محمد اقبال لاهوری بهعنوان نمونهای از امکان مدرنیتهای اسلامی بررسی میشود؛ مدرنیتهای که نه به تقلید از غرب فروکاسته میشود و نه برای مدرن بودن، گسست از سنت دینی را ضروری میداند.
ایده محوری مقاله این است: مدرنیته نه بستهای آماده برای وارد کردن از غرب است و نه چیزی که با انکار غرب بتوان از آن گریخت. میتوان دستاوردهای مدرن را سنجید، سنت خود را نقد و بازخوانی کرد و از دل منابع تاریخی و فرهنگی خویش، صورتهای دیگری از مدرنیته را پدید آورد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @HosseinHoushmand1
✍️ #حسین_هوشمند
آیا برای مدرن شدن ناچاریم از غرب تقلید کنیم؟ یا برای حفظ هویت خود باید مدرنیته را یکسره کنار بگذاریم؟
این مقاله با نقد دوگانه آشنای «غربگرایی و غربستیزی»، سراغ یکی از پرسشهای مهم اندیشه معاصر ایران میرود: آیا میتوان مدرن بود، بیآنکه غرب را الگوی نهایی خود بدانیم یا به نفی کلی آن برخیزیم؟
مقاله ابتدا به سراغ دیدگاههای فردید، آلاحمد و شریعتی و سپس مناقشه رضا داوری و عبدالکریم سروش درباره ماهیت غرب میرود. در ادامه، با تکیه بر تمایز میان «روشنگری حداکثری» و «روشنگری حداقلی» و نظریه «مدرنیتههای متکثر» چارلز تیلر، راهی برای عبور از این دوگانه پیشنهاد میکند.
در بخش پایانی، اندیشه محمد اقبال لاهوری بهعنوان نمونهای از امکان مدرنیتهای اسلامی بررسی میشود؛ مدرنیتهای که نه به تقلید از غرب فروکاسته میشود و نه برای مدرن بودن، گسست از سنت دینی را ضروری میداند.
ایده محوری مقاله این است: مدرنیته نه بستهای آماده برای وارد کردن از غرب است و نه چیزی که با انکار غرب بتوان از آن گریخت. میتوان دستاوردهای مدرن را سنجید، سنت خود را نقد و بازخوانی کرد و از دل منابع تاریخی و فرهنگی خویش، صورتهای دیگری از مدرنیته را پدید آورد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @HosseinHoushmand1
3danet.net
مدرنیتههای متکثر؛ فراتر از غربگرایی و غربستیزی
از فردید و آلاحمد تا شریعتی، داوری و سروش؛ چگونه میتوان از دوگانهٔ غربگرایی و غربستیزی گذشت و به مدرنیتههای متکثر اندیشید؟
👍4❤1👎1
🔆 نشست رونمایی کتاب «بکت و چوران» نوشتهٔ استیون متیو
آیا میتوان از دل رنج، بیمعنایی و فروپاشی زبان، هنوز چیزی برای گفتن یافت؟ بکت و چوران، دو نویسندهای که هر یک به شیوهای با تاریکیهای وجود انسان مواجه شدند، در این نشست موضوع گفتوگویی دربارهٔ آوارگی، تنهایی، بحران معنا و ناتوانی زبان در بیان فاجعهاند.
در نشست هشتادودوم «شهر فلسفهٔ ایران»، به مناسبت رونمایی از کتاب «بکت و چوران» نوشتهٔ استیون متیو، #سینا_بشیری (مترجم کتاب) و #محمدزمان_زمانی_جمشیدی به بررسی جهان فکری و ادبی این دو نویسنده پرداختند؛ از تجربهٔ آوارگی و نوشتن به زبانی غیر از زبان مادری تا شخصیتهای محاصرهشده، سکوت و زبانی که گویی خود زیر فشار فاجعه از هم میپاشد.
اما آیا در جهان تیرهٔ بکت و چوران هنوز میتوان نشانی از امید یافت؟ آیا ادامهدادن به معنای امیدواری است؟ و آیا ادبیات باید برای رنج انسان پاسخی داشته باشد یا کافی است آن را بیپرده روایت کند؟
این نشست تلاشی است برای نزدیکشدن به جهان دو نویسنده که بهجای وعدهدادن به رهایی، ما را با پرسشهای دشوار انسان و معنای ادامهدادن روبهرو میکنند.
🌐 مطالعه متن گزارش به همراه ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @iraniancityofphilosophy
آیا میتوان از دل رنج، بیمعنایی و فروپاشی زبان، هنوز چیزی برای گفتن یافت؟ بکت و چوران، دو نویسندهای که هر یک به شیوهای با تاریکیهای وجود انسان مواجه شدند، در این نشست موضوع گفتوگویی دربارهٔ آوارگی، تنهایی، بحران معنا و ناتوانی زبان در بیان فاجعهاند.
در نشست هشتادودوم «شهر فلسفهٔ ایران»، به مناسبت رونمایی از کتاب «بکت و چوران» نوشتهٔ استیون متیو، #سینا_بشیری (مترجم کتاب) و #محمدزمان_زمانی_جمشیدی به بررسی جهان فکری و ادبی این دو نویسنده پرداختند؛ از تجربهٔ آوارگی و نوشتن به زبانی غیر از زبان مادری تا شخصیتهای محاصرهشده، سکوت و زبانی که گویی خود زیر فشار فاجعه از هم میپاشد.
اما آیا در جهان تیرهٔ بکت و چوران هنوز میتوان نشانی از امید یافت؟ آیا ادامهدادن به معنای امیدواری است؟ و آیا ادبیات باید برای رنج انسان پاسخی داشته باشد یا کافی است آن را بیپرده روایت کند؟
این نشست تلاشی است برای نزدیکشدن به جهان دو نویسنده که بهجای وعدهدادن به رهایی، ما را با پرسشهای دشوار انسان و معنای ادامهدادن روبهرو میکنند.
🌐 مطالعه متن گزارش به همراه ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @iraniancityofphilosophy
3danet.net
بکت و چوران؛ نوشتن در محاصرهٔ فاجعه
گزارش نشست رونمایی کتاب «بکت و چوران» نوشتهٔ استیون متیو؛ دربارهٔ بحران معنا، آوارگی، سکوت و نقش فرم ادبی در بازتاب رنج و فاجعه.
❤5
🔆 من هم کسی هستم! تأملی در نسبت هویت و کینتوزی
✍️ #امید_قائمپناه
چرا «هویت» در جهان معاصر تا این اندازه اهمیت یافته است؟ چرا بسیاری از جنبشها، اعتراضات و حتی انقلابها را نمیتوان صرفاً با مطالبات اقتصادی و سیاسی توضیح داد؟
فرانسیس فوکویاما برای پاسخ به این پرسش، به مفهومی در فلسفه یونان باستان بازمیگردد: «تایموس»؛ بخشی از وجود انسان که با غرور، شرافت، احساس عدالت و میل به احترام و بهرسمیتشناختهشدن پیوند دارد. انسان فقط در پی حقیقت یا تأمین نیازهایش نیست؛ او میخواهد کرامتش دیده شود و دیگران او را ارزشمند بدانند.
این میل در جهان مدرن فراگیر شده است. اگر در جوامع پیشامدرن، مطالبه احترام و منزلت بیشتر به طبقات اشرافی اختصاص داشت، در دوران مدرن همگان خود را سزاوار کرامت برابر میدانند. فوکویاما این تحول را با الهام از هگل و بحث مشهور «خدایگان و بنده» توضیح میدهد: حرکت تاریخ به سوی وضعیتی که در آن احترام و بهرسمیتشناختهشدن، نه امتیاز گروهی خاص، بلکه حقی همگانی است؛ وضعیتی که «ایزوتیمیا» نامیده میشود.
از این منظر، بسیاری از جنبشهای مدرن، از مطالبه برابری جنسیتی و نژادی تا ملیگرایی و دین سیاسی، را میتوان تلاشی برای بازیابی یا تثبیت هویت و منزلت دانست. برای مثال، بخشی از مسلمانان مهاجر در اروپا ممکن است احساس کنند هویت و ارزشهایشان در جامعه میزبان بهاندازه کافی به رسمیت شناخته نمیشود؛ در نتیجه، بازگشت به هویت اسلامی برایشان راهی برای بازیابی احساس تعلق و احترام باشد. به همین ترتیب، بخشی از هواداران ملیگرایی در آمریکا، از جمله حامیان ترامپ، ممکن است احساس کنند جایگاه و هویت جمعیشان به حاشیه رانده شده است. در چنین مواردی، حتی مشکلات اقتصادی نیز گاه نه صرفاً حاصل بحران معیشتی، بلکه نتیجه ازدسترفتن منزلت و هویت تفسیر میشوند.
نوشتار سپس به مفهوم «کینتوزی» (Ressentiment) میپردازد. هنگامی که افراد یا گروهها بارها تحقیر میشوند، نادیده گرفته میشوند و راهی برای تغییر وضعیت خود نمییابند، ممکن است خشم فروخوردهشان به کینتوزی تبدیل شود. نیچه این سازوکار را با مفهوم واژگونی ارزشها توضیح میدهد: فرد ناتوان، بهجای تغییر مستقیم وضعیت خود، دشمنش را «شریر» مینامد و ارزشهایی میسازد که در آن خود را «خوب» و پیروز تصور کند. تمثیل مشهور بره و پرنده شکاری در آثار نیچه، تصویری از همین فرایند است. ماکس شلر نیز کینتوزی را حالتی پایدار میداند که از سرکوب مداوم عواطفی چون خشم، حسادت و میل به انتقام پدید میآید.
این نوشتار میکوشد نشان دهد که پشت بسیاری از جنبشهای هویتی و اعتراضات اجتماعی، فقط منافع مادی قرار ندارد؛ گاه مسئله اصلی، خواستِ دیدهشدن، برخورداری از احترام و بازیابی کرامت ازدسترفته است. ناکامی مداوم در تحقق این خواست نیز میتواند به نفرت، کینتوزی و قطبیشدن جامعه بینجامد.
آیا انسانها فقط برای آنچه ندارند مبارزه میکنند، یا برای آنکه احساس میکنند دیگر به حساب نمیآیند؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #امید_قائمپناه
چرا «هویت» در جهان معاصر تا این اندازه اهمیت یافته است؟ چرا بسیاری از جنبشها، اعتراضات و حتی انقلابها را نمیتوان صرفاً با مطالبات اقتصادی و سیاسی توضیح داد؟
فرانسیس فوکویاما برای پاسخ به این پرسش، به مفهومی در فلسفه یونان باستان بازمیگردد: «تایموس»؛ بخشی از وجود انسان که با غرور، شرافت، احساس عدالت و میل به احترام و بهرسمیتشناختهشدن پیوند دارد. انسان فقط در پی حقیقت یا تأمین نیازهایش نیست؛ او میخواهد کرامتش دیده شود و دیگران او را ارزشمند بدانند.
این میل در جهان مدرن فراگیر شده است. اگر در جوامع پیشامدرن، مطالبه احترام و منزلت بیشتر به طبقات اشرافی اختصاص داشت، در دوران مدرن همگان خود را سزاوار کرامت برابر میدانند. فوکویاما این تحول را با الهام از هگل و بحث مشهور «خدایگان و بنده» توضیح میدهد: حرکت تاریخ به سوی وضعیتی که در آن احترام و بهرسمیتشناختهشدن، نه امتیاز گروهی خاص، بلکه حقی همگانی است؛ وضعیتی که «ایزوتیمیا» نامیده میشود.
از این منظر، بسیاری از جنبشهای مدرن، از مطالبه برابری جنسیتی و نژادی تا ملیگرایی و دین سیاسی، را میتوان تلاشی برای بازیابی یا تثبیت هویت و منزلت دانست. برای مثال، بخشی از مسلمانان مهاجر در اروپا ممکن است احساس کنند هویت و ارزشهایشان در جامعه میزبان بهاندازه کافی به رسمیت شناخته نمیشود؛ در نتیجه، بازگشت به هویت اسلامی برایشان راهی برای بازیابی احساس تعلق و احترام باشد. به همین ترتیب، بخشی از هواداران ملیگرایی در آمریکا، از جمله حامیان ترامپ، ممکن است احساس کنند جایگاه و هویت جمعیشان به حاشیه رانده شده است. در چنین مواردی، حتی مشکلات اقتصادی نیز گاه نه صرفاً حاصل بحران معیشتی، بلکه نتیجه ازدسترفتن منزلت و هویت تفسیر میشوند.
نوشتار سپس به مفهوم «کینتوزی» (Ressentiment) میپردازد. هنگامی که افراد یا گروهها بارها تحقیر میشوند، نادیده گرفته میشوند و راهی برای تغییر وضعیت خود نمییابند، ممکن است خشم فروخوردهشان به کینتوزی تبدیل شود. نیچه این سازوکار را با مفهوم واژگونی ارزشها توضیح میدهد: فرد ناتوان، بهجای تغییر مستقیم وضعیت خود، دشمنش را «شریر» مینامد و ارزشهایی میسازد که در آن خود را «خوب» و پیروز تصور کند. تمثیل مشهور بره و پرنده شکاری در آثار نیچه، تصویری از همین فرایند است. ماکس شلر نیز کینتوزی را حالتی پایدار میداند که از سرکوب مداوم عواطفی چون خشم، حسادت و میل به انتقام پدید میآید.
این نوشتار میکوشد نشان دهد که پشت بسیاری از جنبشهای هویتی و اعتراضات اجتماعی، فقط منافع مادی قرار ندارد؛ گاه مسئله اصلی، خواستِ دیدهشدن، برخورداری از احترام و بازیابی کرامت ازدسترفته است. ناکامی مداوم در تحقق این خواست نیز میتواند به نفرت، کینتوزی و قطبیشدن جامعه بینجامد.
آیا انسانها فقط برای آنچه ندارند مبارزه میکنند، یا برای آنکه احساس میکنند دیگر به حساب نمیآیند؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
من هم کسی هستم! تأملی در نسبت هویت و کینتوزی
تأملی فلسفی درباره هویت و کینتوزی ؛ از تیموس سقراط و دیالکتیک هگل تا تحلیل جنبشهای هویتی و سیاست معاصر.
❤5👍3
🔆 تبارشناسیِ تکساحتی! نقدی بر سخنرانیِ «تأثیرِ طبیعتگراییِ متافیزیکی بر اندیشۀ دینیِ پس از انقلاب اسلامی»
✍️ #رضا_نقوی
آیا طبیعتگراییِ متافیزیکی در اندیشه روشنفکران دینی معاصر، چنانکه #آرش_نراقی میگوید، محصول تأثیر علم و فلسفۀ مدرن است؟ یا برای یافتن ریشههای این دیدگاه باید به گذشتهای دورتر، به سنت فلسفۀ اسلامی، بازگشت؟
رضا نقوی در این نوشتار، تبارشناسی آرش نراقی از اندیشۀ دینی پس از انقلاب را به نقد میکشد و سعی میکند نشان دهد که نسبتدادن دیدگاههایی چون تلقی خاص از وحی، دعا، معجزه و امامت به طبیعتگرایی مدرن، بدون توجه به پیشینۀ آنها در فلسفۀ مسلمانان، تصویری ناقص و تکساحتی به دست میدهد.
نویسنده با رجوع به آرای فارابی، ابنسینا، ملاصدرا، غزالی و دیگر فیلسوفان مسلمان، استدلال میکند که بسیاری از دیدگاههایی که امروز به تأثیر مدرنیته نسبت داده میشوند، پیشینهای جدی در سنت فکری اسلامی دارند. برای مثال، تفسیر رؤیاانگارانه از وحی را میتوان در فلسفۀ فارابی و دیگر فیلسوفان مسلمان پی گرفت؛ نقد تلقی رایج از معجزه نیز نزد متفکرانی چون غزالی، ابنرشد و ملاصدرا سابقه دارد.
نقد مقاله به همینجا محدود نمیشود. نقوی سعی میکند نشاندهد که در بحث دعا، نراقی تفسیر روانشناختی را به روشنفکران دینی نسبت میدهد، حال آنکه عبدالکریم سروش صریحاً چنین برداشتی را رد میکند و بر واقعگرایانه بودن دعای حاجت تأکید دارد. همچنین در بحث امامت و فاعلیت خداوند در طبیعت، نویسنده میکوشد نشان دهد که نمیتوان هر اختلافی با تلقی کلامی رایج را بیدرنگ به طبیعتگرایی مدرن نسبت داد.
مسئلۀ اصلی این مقاله، دفاع از درستی همۀ دیدگاههای روشنفکران دینی نیست؛ بلکه پرسشی روششناختی و مهمتر است: آیا میتوان برای اندیشهای تبارشناسی دقیقی نوشت، بیآنکه پیشینۀ آن را در سنتهای فکری گذشته جدی گرفت؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #رضا_نقوی
آیا طبیعتگراییِ متافیزیکی در اندیشه روشنفکران دینی معاصر، چنانکه #آرش_نراقی میگوید، محصول تأثیر علم و فلسفۀ مدرن است؟ یا برای یافتن ریشههای این دیدگاه باید به گذشتهای دورتر، به سنت فلسفۀ اسلامی، بازگشت؟
رضا نقوی در این نوشتار، تبارشناسی آرش نراقی از اندیشۀ دینی پس از انقلاب را به نقد میکشد و سعی میکند نشان دهد که نسبتدادن دیدگاههایی چون تلقی خاص از وحی، دعا، معجزه و امامت به طبیعتگرایی مدرن، بدون توجه به پیشینۀ آنها در فلسفۀ مسلمانان، تصویری ناقص و تکساحتی به دست میدهد.
نویسنده با رجوع به آرای فارابی، ابنسینا، ملاصدرا، غزالی و دیگر فیلسوفان مسلمان، استدلال میکند که بسیاری از دیدگاههایی که امروز به تأثیر مدرنیته نسبت داده میشوند، پیشینهای جدی در سنت فکری اسلامی دارند. برای مثال، تفسیر رؤیاانگارانه از وحی را میتوان در فلسفۀ فارابی و دیگر فیلسوفان مسلمان پی گرفت؛ نقد تلقی رایج از معجزه نیز نزد متفکرانی چون غزالی، ابنرشد و ملاصدرا سابقه دارد.
نقد مقاله به همینجا محدود نمیشود. نقوی سعی میکند نشاندهد که در بحث دعا، نراقی تفسیر روانشناختی را به روشنفکران دینی نسبت میدهد، حال آنکه عبدالکریم سروش صریحاً چنین برداشتی را رد میکند و بر واقعگرایانه بودن دعای حاجت تأکید دارد. همچنین در بحث امامت و فاعلیت خداوند در طبیعت، نویسنده میکوشد نشان دهد که نمیتوان هر اختلافی با تلقی کلامی رایج را بیدرنگ به طبیعتگرایی مدرن نسبت داد.
مسئلۀ اصلی این مقاله، دفاع از درستی همۀ دیدگاههای روشنفکران دینی نیست؛ بلکه پرسشی روششناختی و مهمتر است: آیا میتوان برای اندیشهای تبارشناسی دقیقی نوشت، بیآنکه پیشینۀ آن را در سنتهای فکری گذشته جدی گرفت؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
نقد تبارشناسی آرش نراقی از طبیعتگرایی در اندیشه دینی
رضا نقوی در نقد سخنرانی آرش نراقی، نسبت طبیعتگرایی متافیزیکی با اندیشه دینی معاصر و ریشههای آن در سنت فلسفی اسلامی را بررسی میکند.
❤7
🔆 شیراز، شهرِ رندی و رواداری: گزارشی از گفتگوی نارنجکست با کاوه بهبهانی
شیراز را میتوان از خلال شعر حافظ و سعدی، از رندی و رواداری، و از شیوهای خاص برای زیستن و کنار آمدن با جهان شناخت. اما چه چیزی این شهر را به شهری متمایز تبدیل کرده است؟ آیا میتوان برای شیراز نوعی اندیشه یا «گرامر» فرهنگی قائل شد؟
در دومین اپیزود از فصل نخست نارنجکست، #کاوه_بهبهانی از روح و خصلتهای شیراز میگوید؛ از جایگاه حافظ و سعدی در شکلگیری ذهنیت جمعی مردم، از رندی بهمثابه روحیهای دور از تعصب و گشوده به دیگری، از اهمیت لذتهای اینجهانی و ذائقه، و از سنت گفتگو و سهلگیری در این شهر.
این گفتگو همچنین به پرسشهایی دربارهٔ نسبت شهر و ساکنانش، بحران گفتگو در جامعهٔ امروز، میراث فرهنگی شیراز و چشمانداز آیندهٔ آن میپردازد.
شاید شیراز را بیش از هر چیز بتوان با همین روحیه شناخت: گشودگی به افکار و سلیقههای متفاوت و پرهیز از این گمان که حقیقت یکبار برای همیشه در اختیار ماست.
🌐 مطالعه متن کامل گزارش به همراه ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @Sophia_Kaveh
شیراز را میتوان از خلال شعر حافظ و سعدی، از رندی و رواداری، و از شیوهای خاص برای زیستن و کنار آمدن با جهان شناخت. اما چه چیزی این شهر را به شهری متمایز تبدیل کرده است؟ آیا میتوان برای شیراز نوعی اندیشه یا «گرامر» فرهنگی قائل شد؟
در دومین اپیزود از فصل نخست نارنجکست، #کاوه_بهبهانی از روح و خصلتهای شیراز میگوید؛ از جایگاه حافظ و سعدی در شکلگیری ذهنیت جمعی مردم، از رندی بهمثابه روحیهای دور از تعصب و گشوده به دیگری، از اهمیت لذتهای اینجهانی و ذائقه، و از سنت گفتگو و سهلگیری در این شهر.
این گفتگو همچنین به پرسشهایی دربارهٔ نسبت شهر و ساکنانش، بحران گفتگو در جامعهٔ امروز، میراث فرهنگی شیراز و چشمانداز آیندهٔ آن میپردازد.
شاید شیراز را بیش از هر چیز بتوان با همین روحیه شناخت: گشودگی به افکار و سلیقههای متفاوت و پرهیز از این گمان که حقیقت یکبار برای همیشه در اختیار ماست.
🌐 مطالعه متن کامل گزارش به همراه ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @Sophia_Kaveh
3danet.net
شیراز، شهر رندی و رواداری؛ گفتگوی کاوه بهبهانی
کاوه بهبهانی در گفتگوی نارنجکست از تأثیر حافظ و سعدی بر هویت شیراز، رندی، رواداری، لذت زندگی و سنت گفتگو در این شهر میگوید.
❤7👌1
🔆 معرفی و نقد مفهوم عشق سیال زیگمونت باومن
✍️ #حمیده_محمدزاده
#زیگمونت_باومن ، جامعهشناس برجسته، برای توصیف روابط عاطفی در جهان معاصر از تعبیر تأملبرانگیز «عشق سیّال» استفاده میکند؛ عشقی در روزگار پیوندهای شکننده، تعهدهای ناپایدار و انتخابهای بیپایان.
در جهان سیّال، آدمها همزمان به دنبال صمیمیت و امنیتاند و از وابستگی و تعهد میترسند. میخواهند رابطهای داشته باشند، اما درها را برای امکانهای تازه باز نگه دارند؛ نزدیک شوند، بیآنکه بیش از اندازه درگیر شوند. رابطهها به شبکههایی تبدیل میشوند که پیوستن و گسستن از آنها بهآسانی امکانپذیر است.
اما آیا این توصیف، تمام حقیقت عشق در روزگار ماست؟ آیا عشق واقعاً به کالایی مصرفی تبدیل شده که میتوان آن را انتخاب کرد، سنجید و در صورت نارضایتی کنار گذاشت؟ یا در نگاه باومن، جنبههایی از عشق و روابط انسانی نادیده مانده است؟
در مقالهٔ «معرفی و نقد مفهوم عشق سیّال زیگمونت باومن»، حمیده محمدزاده ابتدا دیدگاه آنتونی گیدنز و اولریش بک دربارهٔ عشق را مرور میکند، سپس به شرح اندیشهٔ باومن دربارهٔ ناپایداری پیوندهای انسانی میپردازد و در ادامه، نقدهایی چون مصرفگرایی، کالاییشدن عشق، کمرنگشدن تعهد و جایگزینی کمّیت روابط بهجای کیفیت آنها را بررسی میکند.
این مقاله دعوتی است به تأمل دربارهٔ یکی از پرسشهای مهم زندگی معاصر: در روزگاری که همهچیز بهسرعت تغییر میکند، سرنوشت عشق و پیوندهای انسانی چه خواهد شد؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ #حمیده_محمدزاده
#زیگمونت_باومن ، جامعهشناس برجسته، برای توصیف روابط عاطفی در جهان معاصر از تعبیر تأملبرانگیز «عشق سیّال» استفاده میکند؛ عشقی در روزگار پیوندهای شکننده، تعهدهای ناپایدار و انتخابهای بیپایان.
در جهان سیّال، آدمها همزمان به دنبال صمیمیت و امنیتاند و از وابستگی و تعهد میترسند. میخواهند رابطهای داشته باشند، اما درها را برای امکانهای تازه باز نگه دارند؛ نزدیک شوند، بیآنکه بیش از اندازه درگیر شوند. رابطهها به شبکههایی تبدیل میشوند که پیوستن و گسستن از آنها بهآسانی امکانپذیر است.
اما آیا این توصیف، تمام حقیقت عشق در روزگار ماست؟ آیا عشق واقعاً به کالایی مصرفی تبدیل شده که میتوان آن را انتخاب کرد، سنجید و در صورت نارضایتی کنار گذاشت؟ یا در نگاه باومن، جنبههایی از عشق و روابط انسانی نادیده مانده است؟
در مقالهٔ «معرفی و نقد مفهوم عشق سیّال زیگمونت باومن»، حمیده محمدزاده ابتدا دیدگاه آنتونی گیدنز و اولریش بک دربارهٔ عشق را مرور میکند، سپس به شرح اندیشهٔ باومن دربارهٔ ناپایداری پیوندهای انسانی میپردازد و در ادامه، نقدهایی چون مصرفگرایی، کالاییشدن عشق، کمرنگشدن تعهد و جایگزینی کمّیت روابط بهجای کیفیت آنها را بررسی میکند.
این مقاله دعوتی است به تأمل دربارهٔ یکی از پرسشهای مهم زندگی معاصر: در روزگاری که همهچیز بهسرعت تغییر میکند، سرنوشت عشق و پیوندهای انسانی چه خواهد شد؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
عشق سیال چیست؟ معرفی و نقد دیدگاه زیگمونت باومن
با مفهوم عشق سیال زیگمونت باومن آشنا شوید؛ نظریهای درباره ناپایداری روابط عاطفی، تأثیر فرهنگ مصرفی و تغییر معنای تعهد در جهان مدرن.
❤3