This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 که گفتید کشتار مردم کار موساد بوده؟!
سخنان صریح یک بسیجی به نام حمید که در کشتار مردم در 18 و 19 دیماه شرکت داشته
@SepehrAzadi
سخنان صریح یک بسیجی به نام حمید که در کشتار مردم در 18 و 19 دیماه شرکت داشته
@SepehrAzadi
🔴فاطمه اردشیر لاریجانی دختر علی لاری جانی در آمریکا از محل کارش اخراج شد.
متن نامه دریافتی را یکی از کسانی که نامه را دریافت کرده, استوری کرده.
پ.ن: با جستجو در گوگل هم ظاهرا صفحه اش در ان موسسه پاک شده.
@SepehrAzadi
متن نامه دریافتی را یکی از کسانی که نامه را دریافت کرده, استوری کرده.
پ.ن: با جستجو در گوگل هم ظاهرا صفحه اش در ان موسسه پاک شده.
@SepehrAzadi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ وحشتناک از بیمارستان آیتالله کاشانی در شهر اصفهان
زبان از بیان و گوش از شنیدن عاجز است.
زبان از بیان و گوش از شنیدن عاجز است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برای پسرش کاپشن آورده انداخته روش که سردش نشه!
🔷 اگر حمله ترامپ به اقامتگاه علی خامنهای ، سرداران و مواضع سپاه فقط لحظهای باعث خنک شدن دل این مادر مظلوم شود، از آن استقبال میکنیم
@SepehrAzadi
🔷 اگر حمله ترامپ به اقامتگاه علی خامنهای ، سرداران و مواضع سپاه فقط لحظهای باعث خنک شدن دل این مادر مظلوم شود، از آن استقبال میکنیم
@SepehrAzadi
🖤 جاویدنام احمد رئیسی نافچی
پدرِ دو فرزند…
در شب ۱۹ دیماه، در یزدانشهر نجفآباد، خیابان سوم، با شلیک گلولهای که به نزدیکی قلبش اصابت کرد، جانش را گرفتند.
او را برای احیا به بیمارستان رساندند، اما دیگر تمام شده بود…
در بیمارستان الزهرا نجفآباد حمام خون به راه افتاده بود؛
به مجروحان تیر خلاص میزدند.
در این جنایت، دو پرستار نیز جان باختند.
یادش تا ابد گرامی 🥀
@SepehrAzadi
پدرِ دو فرزند…
در شب ۱۹ دیماه، در یزدانشهر نجفآباد، خیابان سوم، با شلیک گلولهای که به نزدیکی قلبش اصابت کرد، جانش را گرفتند.
او را برای احیا به بیمارستان رساندند، اما دیگر تمام شده بود…
در بیمارستان الزهرا نجفآباد حمام خون به راه افتاده بود؛
به مجروحان تیر خلاص میزدند.
در این جنایت، دو پرستار نیز جان باختند.
یادش تا ابد گرامی 🥀
@SepehrAzadi
این هم متنی که از دوستی رسیده:
این را مینویسم تا حقیقت ثبت شود!
پس از هفتهها بیخبری، فقط برای لحظاتی کوتاه توانستم با پدرم صحبت کنم.
پدر من جراح نظامی بازنشسته ارتش ایران است. او انقلاب ۵۷ را از نزدیک دیده و با پیکر بیجان همدورهایها و همرزمانش روبهرو شده است. سه سال در خط مقدم جنگ ایران و عراق خدمت کرده و با واقعیت روزمره مرگ و جراحت زندگی کرده است. پس از زلزله بم نیز داوطلبانه برای کمک پزشکی به منطقه رفت. او عمرش را در دل بحران گذرانده و بهسختی میتوان چیزی را یافت که او را شوکه کند.
در هفتههای اخیر، بهجای گذراندن وقت در کنار خانوادهاش در کوههای آلپ سوئیس، به ایران بازگشت تا کمک پزشکی کند. در پنجشنبه ۸ ژانویه، همزمان با نخستین روز اعتراضات، به بیمارستانها از پیش هشدار داده شد که برای ورود حجم بسیار بالایی از مجروحان آماده شوند. این هشدار پیش از وقوع خشونت صادر شد. این یعنی حکومت از قبل میدانست چه خواهد کرد و چه حجمی از خونریزی در راه است.
در روزهای بعد، تنها در یک بیمارستان، روزانه دستکم ۶۰ عمل جراحی سنگین روی مجروحان شدید انجام میشد. مجروحان بهصورت موجی منتقل میشدند؛ بسیاری از آنها جوان، برخی در آستانه مرگ. این سطح از جراحت و این حجم از جراحی، نه با کنترل اعتراضات، بلکه فقط با بهکارگیری سازمانیافته خشونت مرگبار قابل توضیح است.
پدر من و گروهی از جراحان دیگر که بسیاری از آنها در دهه هفتاد زندگی خود بودند مجبور شدند روزانه بیش از ۲۰ ساعت بیوقفه کار کنند تا بتوانند جان انسانها را نجات دهند. این شرایط حتی برای بیمارستانهای صحرایی در زمان جنگ نیز غیرعادی است.
همزمان، بیمارستانها عملاً به محیطی ناامن تبدیل شدند. نیروهای مسلح وارد لابی بیمارستان شدند، به بخشهای درمانی یورش بردند و در مقطعی حتی داخل بیمارستان تیراندازی شد. مجروحان در خطر بازداشت بودند؛ بیمارستان دیگر پناهگاه نبود.
در چنین وضعیتی، مجروحان، به محض تثبیت وضعیتشان، بیسروصدا ترخیص میشدند تا شانس زنده ماندن و آزاد ماندن داشته باشند. این یک اقدام انسانی بود، در برابر سیستمی که حتی بیمارستان را به ابزار سرکوب تبدیل کرده بود.
پدرم به من گفت که حتی برای او با تجربه انقلاب، جنگ و فاجعه طبیعی آنچه این بار دید «بیش از حد» بود. دیدن این حجم برای کسی که خیلی دیده است هم زیاد بود.
این روایت سیاسی نیست. این شهادت یک پزشک است؛ پزشکی که تمام عمرش را صرف نجات جان انسانها کرده است. وقتی چنین فردی میگوید آنچه رخ داده فراتر از تصور بوده، دیگر نمیتوان آن را «اتفاق» یا «خطا» نامید. این یک کشتار برنامهریزیشده بود
@SepehrAzadi
این را مینویسم تا حقیقت ثبت شود!
پس از هفتهها بیخبری، فقط برای لحظاتی کوتاه توانستم با پدرم صحبت کنم.
پدر من جراح نظامی بازنشسته ارتش ایران است. او انقلاب ۵۷ را از نزدیک دیده و با پیکر بیجان همدورهایها و همرزمانش روبهرو شده است. سه سال در خط مقدم جنگ ایران و عراق خدمت کرده و با واقعیت روزمره مرگ و جراحت زندگی کرده است. پس از زلزله بم نیز داوطلبانه برای کمک پزشکی به منطقه رفت. او عمرش را در دل بحران گذرانده و بهسختی میتوان چیزی را یافت که او را شوکه کند.
در هفتههای اخیر، بهجای گذراندن وقت در کنار خانوادهاش در کوههای آلپ سوئیس، به ایران بازگشت تا کمک پزشکی کند. در پنجشنبه ۸ ژانویه، همزمان با نخستین روز اعتراضات، به بیمارستانها از پیش هشدار داده شد که برای ورود حجم بسیار بالایی از مجروحان آماده شوند. این هشدار پیش از وقوع خشونت صادر شد. این یعنی حکومت از قبل میدانست چه خواهد کرد و چه حجمی از خونریزی در راه است.
در روزهای بعد، تنها در یک بیمارستان، روزانه دستکم ۶۰ عمل جراحی سنگین روی مجروحان شدید انجام میشد. مجروحان بهصورت موجی منتقل میشدند؛ بسیاری از آنها جوان، برخی در آستانه مرگ. این سطح از جراحت و این حجم از جراحی، نه با کنترل اعتراضات، بلکه فقط با بهکارگیری سازمانیافته خشونت مرگبار قابل توضیح است.
پدر من و گروهی از جراحان دیگر که بسیاری از آنها در دهه هفتاد زندگی خود بودند مجبور شدند روزانه بیش از ۲۰ ساعت بیوقفه کار کنند تا بتوانند جان انسانها را نجات دهند. این شرایط حتی برای بیمارستانهای صحرایی در زمان جنگ نیز غیرعادی است.
همزمان، بیمارستانها عملاً به محیطی ناامن تبدیل شدند. نیروهای مسلح وارد لابی بیمارستان شدند، به بخشهای درمانی یورش بردند و در مقطعی حتی داخل بیمارستان تیراندازی شد. مجروحان در خطر بازداشت بودند؛ بیمارستان دیگر پناهگاه نبود.
در چنین وضعیتی، مجروحان، به محض تثبیت وضعیتشان، بیسروصدا ترخیص میشدند تا شانس زنده ماندن و آزاد ماندن داشته باشند. این یک اقدام انسانی بود، در برابر سیستمی که حتی بیمارستان را به ابزار سرکوب تبدیل کرده بود.
پدرم به من گفت که حتی برای او با تجربه انقلاب، جنگ و فاجعه طبیعی آنچه این بار دید «بیش از حد» بود. دیدن این حجم برای کسی که خیلی دیده است هم زیاد بود.
این روایت سیاسی نیست. این شهادت یک پزشک است؛ پزشکی که تمام عمرش را صرف نجات جان انسانها کرده است. وقتی چنین فردی میگوید آنچه رخ داده فراتر از تصور بوده، دیگر نمیتوان آن را «اتفاق» یا «خطا» نامید. این یک کشتار برنامهریزیشده بود
@SepehrAzadi
🟣تصویری از فرزند شهید دستگیر گرگیج شهروندِ بلوچِ بدون شناسنامه کشته شده در اعتراضات مشهد بر سر مزار پدرش
او اهل و ساکن محله همتآباد از توابع شیرآباد در حاشیه شهر زاهدان بود
@SepehrAzadi
او اهل و ساکن محله همتآباد از توابع شیرآباد در حاشیه شهر زاهدان بود
@SepehrAzadi
🟣رسانه های حکومت جنایتکار آخوندی از هلاکت یکی دیگر از پاسداران شب پرست بنام مهدی ظریف که توسط جوانان و مردم مشهد بشدت لت و پار شده بود، خبر دادند
@SepehrAzadi
@SepehrAzadi
جاویدنام محمدرضا محسنی
۲۳ ساله از تهران…
در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در محدودهٔ منطقهٔ ۱۵ تهران، با شلیک گلولهٔ جنگی مزدوران رژیم به ناحیهٔ پیشانی، جانش را از دست داد.
جوانی که میتوانست زندگی کند، اما قربانی خشونت جانیان شد.
روحش شاد و یادش تا همیشه گرامی. 🖤
@SepehrAzadi
۲۳ ساله از تهران…
در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در محدودهٔ منطقهٔ ۱۵ تهران، با شلیک گلولهٔ جنگی مزدوران رژیم به ناحیهٔ پیشانی، جانش را از دست داد.
جوانی که میتوانست زندگی کند، اما قربانی خشونت جانیان شد.
روحش شاد و یادش تا همیشه گرامی. 🖤
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تصویر و حماسه ای ، نه از غم و اندوه بلکه از خشم و رزم و نبرد یک ملته
این مراسم تشییع پیکر یک جوان از قیام آفرینان «خطِ شمال» است که هفته گذشته توسط سپاه پاسداران خامنه ای به شهادت رسید
به طور سنتی در ایران، مراسم تشییع جنازه با غم و اندوه همراه است: موسیقی غمگین، تلاوت قرآن...
اما اینجا، چیزی کاملاً متفاوت در حال وقوع است.
موسیقی که پخش میشود از نوعی است که معمولاً در عروسیها شنیده میشود. مردم دست میزنند. آنها میرقصند.
این جشن نیست،خشم ملتی در خون خود غلتیده قبل از توفان است .
ملتی که بهترین فرزندانشان را که با فقر، نداری و مشکلات فراوان بزرگ کرده اند ، اما با گلولههای جنگی جنایتکاران سپاه خامنه ای در خون خود غلطیدند و جان باختند
از این به بعد تنها چیزی که آنها را آرام میسازد سرنگونی این حکومت جنایتکار است
این جنگ نابرابر تا پیروزی ملت ایران ادامه خواهد داشت
@SepehrAzadi
این مراسم تشییع پیکر یک جوان از قیام آفرینان «خطِ شمال» است که هفته گذشته توسط سپاه پاسداران خامنه ای به شهادت رسید
به طور سنتی در ایران، مراسم تشییع جنازه با غم و اندوه همراه است: موسیقی غمگین، تلاوت قرآن...
اما اینجا، چیزی کاملاً متفاوت در حال وقوع است.
موسیقی که پخش میشود از نوعی است که معمولاً در عروسیها شنیده میشود. مردم دست میزنند. آنها میرقصند.
این جشن نیست،خشم ملتی در خون خود غلتیده قبل از توفان است .
ملتی که بهترین فرزندانشان را که با فقر، نداری و مشکلات فراوان بزرگ کرده اند ، اما با گلولههای جنگی جنایتکاران سپاه خامنه ای در خون خود غلطیدند و جان باختند
از این به بعد تنها چیزی که آنها را آرام میسازد سرنگونی این حکومت جنایتکار است
این جنگ نابرابر تا پیروزی ملت ایران ادامه خواهد داشت
@SepehrAzadi
🖤جاویدنام حامد شفیعی ازجانباختگان ۱۸ دی درچالوس.
روبروی کلانتری چالوس درحالی که داشت به یک مجروح کمک میکرد مورداصابت گلوله قرارگرفت وکشته شد .ازکسبه چالوس بود که سردابرود(روبه روی تالار امیر) سوغات سرا داشت
چون اهل چالوس نبود اسمی ازش برده نشد جسداو را روز۱۹دی ازچالوس تحویل گرفتن ودرماسال گیلان به خاک سپرده شد اویک فرزندپسر۸ساله داشت.
@SepehrAzadi
روبروی کلانتری چالوس درحالی که داشت به یک مجروح کمک میکرد مورداصابت گلوله قرارگرفت وکشته شد .ازکسبه چالوس بود که سردابرود(روبه روی تالار امیر) سوغات سرا داشت
چون اهل چالوس نبود اسمی ازش برده نشد جسداو را روز۱۹دی ازچالوس تحویل گرفتن ودرماسال گیلان به خاک سپرده شد اویک فرزندپسر۸ساله داشت.
@SepehrAzadi