مجتمع آموزشی سبحان
370 subscribers
1.69K photos
263 videos
36 files
258 links
مرکزبین المللی آموزش تخصصی مکالمه زبان های خارجی،کامپیوتر،امورمالی و بازرگانی،نرم افزارهای مهندسی و... در شهرستان اصفهان و مبارکه

دریافت مشاوره:
@Sobhanacademy_esf

اینستاگرام موسسه:
Sobhan_Institutes

سایت:
https://www.sobhan.institute
Download Telegram
🎁 هدیه ویژه سبحان برای تابستان کوچولوها 😍😍

👧🏻🧒🏻 کودک خلاق

🙂 بازی با شن
🙃 نقاشی با انگشت
🙂 کاردستی

😄 محیطی شاد و مفرح همراه با آموزش

🆔 @Sobhan_Institutes
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قسمت هشتم:

راستی! اسنیف و اسکری کجا هستند؟ آیا به نظر تو، آنها چیزی می دانند که ما از آن بی خبریم؟
"هم" با طعنه گفت:
آنها چه چیزی را می دانند؟
و ادامه داد:
آنها فقط دو تا موش معمولی اند و تنها در مقابل چیزی که اتفاق می افتد، عکس العمل نشان می دهند. ما آدم کوچولو هستیم و باید بتوانیم از این قضیه سر در آوریم.
"ها" گفت:
می دانم، اما، عملاً به نظر نمی آید که در حال حاضر هوشیارانه عمل کنیم. اوضاع دور و برمان درحال تغییر است. "هم"! شاید لازم است که ما هم تغییر و به گونه ای متفاوت عمل کنیم.
"هم" سوال کرد:
چرا باید تغییر کنیم؟ ما آدم کوچولو هستیم، ما استثنایی هستیم. این جور چیزها نباید برای ما اتفاق بیفتد. یا اگر هم اتفاق می افتد، باید به نفع ما تمام شود.
"ها" پرسید:
چرا باید به نفع ما باشد؟
"هم" پاسخ داد:
برای اینکه ما حق داریم.
"ها" می خواست بداند:
حق نسبت به چی؟!
"هم" گفت:
ما نسبت به پنیرمان حق داریم.
"ها" پرسید:
چرا؟
"هم" گفت:
برای اینکه ما این مشکل را به وجود نیاورده ایم، کس دیگری این کار را کرده و ما باید به حق خود برسیم.
"ها" پیشنهاد کرد:
شاید بهتر باشد که دست از این همه تجزیه و تحلیل موقعیت برداریم و بزنیم برویم و پنیر جدیدی پیدا کنیم.
"هم" به اعتراض گفت:
نه، من تصمیم دارم ته و توی این قضیه را درآورم.
در حالی که "هم" و "ها" هنوز داشتند تصمیم می گرفتند که چه بکنند، اسنیف و اسکری مدتها بود که به راه افتاده بودند.
آنها در جستجوی پنیر، راهروهای هزارتو را زیر پا می گذاشتند و تمامی گوشه و کنارهای هر مرکز پنیری را زیر و رو می کردند>
به هیچ چیز دیگری جز پیدا کردن پنیر جدید فکر نمی کردند.
مدتی هیچ پنیری پیدا نکردند تا این که سرانجام وارد قسمتی از هزارتو شدند که قبلاً هرگز نرفته بودند، ایستگاه پنیر "ن".
شادمان از آنچه پیدا کرده بودند فریاد زدند: ....

🆔 @Sobhan_Institutes
☕️☕️از دیروز یاد بگیر
برای امروز زندگی کن
برای فردا امیدوار باش
مهم ترین چیز اینه که از "خواستن" دست نکشی...

🌺🌸🌺 #صبح زيبای شما بخیر

🆔 @Sobhan_Institutes
🌸🌺🌸🌺🌸
🌺🍃
🍂
❤️ تا زنده‌ای زندگی کن!
اگر زندگی‌ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت!
وقتی کسی بهنگام زندگی نمی‌کند، نمی‌تواند بهنگام بمیرد.
از خود بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافته‌ای؟ آیا زندگی خودت را زیسته‌ای؟ یا با آن زنده بوده‌ای؟ آیا آن را برگزیده‌ای؟ یا زندگی‌ات تو را برگزیده‌است؟ آیا آن را دوست داری؟ یا از آن پشیمانی؟
این است معنی زندگی را به کمال دریافتن.
#اروین_دیالوم
از کتاب وقتی نیچه گریست

🆔 @Sobhan_Institutes
📈 تحلیل تکنیکال بورس و مدیریت سرمایه گذاری

همه ما عموماً به دنبال آن هستیم تا پول خود را در جایی سرمایه‌گذاری کنیم که سود بیشتری را نصیبمان کند. در عین حال از قانونی بودن محلی که در آن سرمایه‌گذاری می‌کنیم مطمئن باشیم. از دیگر نکاتی که مورد نظر قرار می‌دهیم، شفافیت اطلاعات درخصوص سرمایه‌گذاری مورد نظر، سرعت و سهولت نقدشوندگی سرمایه است. بنابراین به طور خلاصه می‌توانیم بگوییم که در انتخاب روش سرمایه‌گذاری، موارد زیر برای ما مهم است:

⬅️ کسب سود بیشتر نسبت به سایر روش‌های سرمایه‌گذاری
⬅️ حصول اطمینان از قانونی بودن روش سرمایه‌گذاری
⬅️ اطلاع از بازار مورد نظر در هر زمان (وجود شفافیت در بازار)
⬅️ قابلیت نقدشوندگی سریع و راحت

🆔 @Sobhan_Institutes
🇩🇪🇫🇷 آموزش تخصصی زبان آلمانی و فرانسه

🔹 مختص علاقمندان یادگیری زبان فرانسوی و آلمانی، بازرگانان، متقاضیان مهاجرت و دانشجویان

🔸 مرکز زبان سبحان / 52416616

🆔 @Sobhan_Institutes
🎊🎊🎊
تمام عروسک‌های دنیا تا همیشه یتیم می‌ماندند اگر خدا دختر را نمی‌‌آفرید...

🌺روز دختر و میلاد حضرت معصومه (س) بر همه عزیزان تهنیت باد🌺

روابط عمومی سبحان
@Sobhan_Institutes
Audio
[ www.JenabMusic.Com ]
آهنگ زیبای دختر😊
تقدیم به همه دخترای این سرزمین🌺
🆔 @Sobhan_Institutes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸 یکی از راه های نابغه شدن را در این ویدیو ببینید!
🆔 @Sobhan_Institutes
دعا زیبای روز شنبه تقدیم به اعضا مهربون کانال😍🌺💐


🌸الهی رحمتت را شاملم کن.
🌸سراپا عیب ونقصم؛کاملم کن.
🌸کمال آدمیت حق شناسیست.
🌸به جمع حق شناسان واصلم کن.
🌸هزاران مشکل هم درکار باشد.
🌸زلطف خویش حل مشکلم کن.
🌸منم غافل خدایا آگهم ساز.
🌸منم جاهل خدایا عاقلم کن.
🌸نخستین منزل کوی تو تقواست
🌸الهی ساکن این منزلم کن

سلام

🍁صبحتون بخیر
🍁سرتون سبز
🍁لبتون گل
🍁چشماتون نور
🍁کامتون عسل
🍁لحنتون مهر
🍁حرفاتون غزل
🍁حستون عشق
🍁دلتون گرم
🍁لبتون خندان
🍁حالتون خوب خوب، خوب.

اول هفته تون بخیر و شادی💐😍

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🇩🇪🇫🇷 آموزش تخصصی زبان آلمانی و فرانسه

🔹 مختص علاقمندان یادگیری زبان فرانسوی و آلمانی، بازرگانان، متقاضیان مهاجرت و دانشجویان

🔸 مرکز زبان سبحان / 52416616

🆔 @Sobhan_Institutes
🎊🎊🎊🎊🎊
مژده به اعضای کتابخانه های شهرستان

🎁 30 درصد #تخفیف دوره های زبان
🎁 20 درصد #تخفیف دوره های هنر و کامپیوتر

👈 ویژه اهالی کتاب و کتابخوانی
👈 تنها با ارائه کارت عضویت کتابخانه

🆔 @Sobhan_Institutes
اگر شما ایده‌ای دارید، امروز شروع کنید. هیچ زمانی بهتر از حالا برای شروع کردن نیست. همیشه قدم‌های کوچک هستند که می‌توانند شروع یک موفقیت را بسازند.

کوین سیستروم، موسس

🆔 @Sobhan_Institutes
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قسمت نهم:

شادمان از آنچه پیدا کرده بودند فریاد زدند:
ذخیره بزرگی از پنیر جدید!
به سختی می توانستند باور کنند، زیرا آنجا بزرگترین انبار پنیری بود که تا آن زمان دیده بودند.
در طول این مدت، "هم" و "ها" هنوز در حال ارزیابی موقعیت شان در ایستگاه پنیر "پ" بودند.
آثار بی پنیری دیگر داشت آنها را رنج می داد.
آنها رفته رفته مستأصل و عصبانی می شدند و یکدیگر را برای موقعیتی که در آن به دام افتاده بودند سرزنش می کردند.
گاهی، "ها" به دوستان خودش، اسنیف و اسکری، فکر می کرد و نمی دانست که آیا آنها هنوز پنیری پیدا کرده اند یا نه.
می دانست که دوستانشان اوقات سختی را گذرانده اند، چون دویدن از میان هزارتو معمولاً به تردید و بلاتکلیفی همراه است.
اما، در عین حال می دانست که این موضوع مدت زیادی طول نمی کشد.
بعضی اوقات، "ها" تصور می کرد که اسنیف و اسکری پنیر جدیدی پیدا کرده اند و از خوردن آن دارند لذت می برند.
فکر می کرد چقدر خوب می شد که به سفری ماجراجویانه در هزارتو دست می زد و پنیری جدید می یافت. حتی می توانست مزه پنیر جدید را زیر زبانش حس کند.
"ها" هرچه بیشتر خود را درحال لذت بردن از پنیر جدید تصور می کرد، بیشتر قادر به ترک ایستگاه پنیر قبلی می شد.
ناگهان فریاد زد:
برویم
"هم" بلافاصله جواب داد:
نه، من به این جا علاقه دارم. این جا راحت است و آشنا. از آن گذشته، بیرون از اینجا خطرناک است.
"ها"، دلیل آورد:
نه، خطرناک نیست! ما قبلا به خیلی از قسمت های هزارتو رفته ایم و باز هم می توانیم این کار را انجام دهیم.
"هم" گفت:
من برای این کار خیلی پیر هستم و از اینکه گم بشوم و کار احمقانه ای بکنم، می ترسم، تو چطور؟
با این حرف، وحشت "ها" از شکست خوردن برگشت و امیدش برای پیدا کردن پنیر جدید محو شد.
به این ترتیب ....

🆔@Sobhan_Institutes
☕️☕️ “تنها شکافی که بین شما و رویایتان قرار دارد با کمی اراده و اعتقاد راسخ پر می شود.“
_ جویل براون
امروز رویاهایتان را در آغوش بگیرید.

🌸🌸 #صبح زیبای تان بخیر


🆔 @Sobhan_Institutes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊
➰اين پرنده دمش رو از دست داده، داره با روزنامه برا خودش دم درست ميكنه😄👆👆

🆔 @sobhan_institutes
✅ شروع دوره تخصصی تحلیل تکنیکال #بورس
🗓 امروز شنبه 16 تیر، ساعت 17:30
✅ مدرس: سرکار خانم مهتاب ابراهیمی

🆔 @Sobhan_Institutes
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قست دهم:

به این ترتیب، آدم کوچولوها هر روز همان کار قبلی را ادامه دادند. آنها به ایستگاه پنیر قبلی می رفتند و بدون یافتن پنیری، نگران و مأیوس به خانه بازمی گشتند.
آنها سعی می کردند این اتفاقات را انکار کنند. اما، هر روز خوابیدن برایشان دشوارتر می شد، انرژی شان کاهش می یافت، و رفته رفته عصبی تر می شدند.
خانه هایشان دیگر مانند گذشته جای پربرکت همیشگی نبود.
آدم کوچولوها به سختی به خواب می رفتند و از وحشت اینکه پنیری پیدا نکنند کابوس می دیدند، اما هر روز همچنان به ایستگاه پنیر قبلی برمی گشتند و آنجا منتظر می شدند.
"هم" گفت:
می دانی! اگر بیشتر تلاش کنیم می فهمیم که هیچ چیز تغییر نکرده، احتمالا پنیر در همین نزدیکی هاست. شاید فقط آن را پشت دیواری مخفی کرده باشند.
روز بعد، "هم" و "ها" با ابزارهایی برگشتند. "هم" قلمی نگه می داشت و "ها" روی آن ضربه می زد، تا این که سوراخی در دیوار ایستگاه پنیر "پ" ایجاد کردند. از سوراخ با دقت داخل را نگاه کردند، اما پنیری در کار نبود.
ناامید شدند، اما معتقد بودند می توانند این مشکل را حل کنند.
بنابراین هر روز کار را زودتر شروع می کردند، بیشتر می ماندند و سخت تر کار می کردند، اما بعد از مدتی تنها چیزی که داشتند یک سوراخ بزرگ در دیوار بود.
"ها" رفته رفته به تفاوت بین فعالیت و بارآوری پی می برد.
"هم" گفت:
احتمالا فقط باید اینجا بنشینیم و ببینیم که چه پیش می آید. دیر یا زود مجبورند پنیر را برگردانند.
"ها" دلش می خواست این موضوع را باور کند. بنابراین، هر روز برای استراحت به خانه می رفت و با بی میلی همراه "هم" به ایستگاه پنیر قبلی برمی گشت، اما اثری از پنیر نبود.
آدم کوچولوها همین طور از گرسنگی و فشار عصبی ضغیف تر می شدند. "ها" رفته رفته از انتظار کشیدن برای بهتر شدن موقعیت شان خسته شده بود. متوجه شد که هرچه بیشتر در این حالت بی پنیری بمانند، بیشتر به ضررشان خواهد بود. پی برده بود که به تدریج اشتیاقشان را از دست می دهند ...

🆔 @Sobhan_Institutes
نگرانی
هرگز مشکلی روکم نمیکنه
بلکه فقط
شادی امروز رو از بین میبره
سعی کن از هرروزت بهترین استفاده رو ببری

✋ سلام
#صبح بخیر

🆔 @sobhan_institutes
📆شروع دوره های ترم تابستانه
🕓هفته سوم تیرماه

🔷نرم‌افزار تخصصی اتوکد
🔹جلسه اول: دوشنبه ساعت 17:30
روزهای اجرا: دوشنبه ها

🔶نرم‌افزار تخصصی ایلاستریتور
🔸جلسه اول: سه‌شنبه ساعت ۱۵
روزهای اجرا: یکشنبه، سه شنبه


03136638994
03136638995
آدرس: چهارباغ بالا - جنب کارخانه زمزم - کوچه 33 - پلاک 77- آکادمی مهارت آموزی سبحان

🆔 @sobhan_academy