مجتمع آموزشی سبحان
370 subscribers
1.69K photos
263 videos
36 files
258 links
مرکزبین المللی آموزش تخصصی مکالمه زبان های خارجی،کامپیوتر،امورمالی و بازرگانی،نرم افزارهای مهندسی و... در شهرستان اصفهان و مبارکه

دریافت مشاوره:
@Sobhanacademy_esf

اینستاگرام موسسه:
Sobhan_Institutes

سایت:
https://www.sobhan.institute
Download Telegram
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قسمت چهاردهم:

"ها" درباره این جمله فکر کرد، می دانست بعضی اوقات کمی ترس، می تواند خوب باشد. وقتی شما از بدتر شدن اوضاع وحشت دارید، اگر کاری نکنید ترس شما را وادار به انجام کاری می کند. اما، خوب نیست که ترس به حدی برسد که شما را از انجام کار باز دارد.
به طرف راست نگاه کرد، به قسمتی از هزارتو، جایی که قبلا هرگز ندیده بود، و احساس ترس کرد. سپس نفس عمیقی کشید، به راست چرخید و با قدم های آهسته وارد مکانی ناشناخته شد. در آغاز، در حالی که سعی می کرد راه خود را پیدا کند، نگران بود که شاید بیش از حد در ایستگاه پنیر قبلی منتظر مانده، و چون برای مدت طولانی پنیری نخورده بود، احساس ضعف می کرد و عبور از درون هزارتو طولانی تر و دردناکتر از حد معمول به نظرش می رسید.
تصمیم گرفت که اگر دوباره با چنین وضعیتی روبه رو شود، محل راحت قبلی خود را ترک کرده، زودتر تغییر کند.
به این ترتیب، همه چیز آسان تر می شد.
سپس لبخند زنان با خود گفت: "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است"
"ها" در خلال چند روز بعد، این جا و آن جا تکه های کوچکی از پنیر پیدا کرد. اما مقدار آن قابل توجه نبود. او امید داشت که به اندازه کافی پنیر پیدا کند و مقداری از آن را برای "هم" ببرد تا او هم تشویق شود و به درون هزارتو بیاید.
اما، "ها" هنوز به اندازه کافی احساس اطمینان نمی کرد. مجبور بود بپذیرد که همه چیز در هزارتو گیج کننده است و به نظر می آمد اوضاع نسبت به آخرین باری که در هزارتو بوده تغییر کرده است ...

✅ برای خواندن قسمت های قبلی کتاب برروی #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجا_کرد کلیک کنید.

🆔 @Sobhan_Institutes
هوای صبح را ازهمه سو نفس می کشم. دستی بر شاخساران بلند نیایش و دستی به هیاهوی روزی و دغدغه نان، لابه لای دقایق رها ساخته ام.
پروردگارا! با اولین قدم هایم بر جاده های صبح، نامت را عاشقانه زمزمه می کنم. کوله بار تمنایم خالی است و موج سخاوت تو، همچنان جاری. نمیایستم از حرکت تا باران مهربانی ات نایستد.
سپاس و ستایش از آن توست که با چنگ خورشید در پرده شب زده ای و صبح راچون جلوه جبروت خویش برعالم گسترده ای...

@Sobhan_Institutes
📚 داستان پندآموز
📝 پیروزی

دوست دیرینه‌اش در وسط میدان جنگ افتاده، می‌توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته، حس کند. سنگر آنها توسط نیروهای دشمن محاصره شده بود.
سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود و دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می‌توانی بروی اما من فکر نمی‌کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می‌اندازی.
حرف‌های ستوان را شنید، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه‌آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه‌های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند. ترکش‌هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.
وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: "من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است."
سرباز گفت: "ولی ارزشش را داشت"، ستوان پرسید: "منظورت چیست؟ او که مرده"، سرباز پاسخ داد: "بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می‌دانستم که می‌آیی...."

می دانی؟! همیشه نتیجه مهم نیست. کاری که تو از سر عشق انجام می‌دهی مهم است. مهم آن کسی یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.
@Sobhan_Institutes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#عصرجدید

دو نوجوان که اسباب‌بازی‌هایشان، عدد و رقم و جمع و تفریق و ضرب و تقسیم است...

گروه نواندیشان با ریاضی، بازی کردند!

سما برهانی و پرهام بنی‌اسدی؛ دومین اجرای نخستین برنامه از مرحله نیمه‌نهایی #عصرجدید


تکرار دوشنبه ساعت ۱۶
🌹 موسسه سبحان، نماینده انحصاری UCMAS در مبارکه

🇮🇷🎊🇮🇷🎊🇮🇷

🔹 ucmas.ir
🆔 @ucmasiran_hq
🔸 instagram.com/ucmasiran_hq

#برای_نابغه_شدن_نبوغ_لازم_نیست
#هر_چرتکه_ای_یو_سی_مس_نیست

🆔 @Sobhan_Institutes
🇩🇪🇫🇷 آموزش تخصصی زبان آلمانی و فرانسه

🔹 مختص علاقمندان یادگیری زبان فرانسوی و آلمانی، بازرگانان، متقاضیان مهاجرت و دانشجویان

🔸 مرکز زبان سبحان / 52416616

🆔 @Sobhan_Institutes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😍 کمی آرامش برای شما!
🔸 ببینید و لذت ببرید!

🆔 @Sobhan_Institutes
هر صبح پلکهایت
فصل جدیدی
از زندگی را
ورق می زند !

سطر اول همیشه ..
این است :
"خدا همیشه با ماست "…

پس بخوانش با " لبخند "!!

✋ سلام
#صبح بخیر
🆔 @sobhan_institutes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایرانین یا خارجی؟ 😳

چطور ممکنه؟ 😕

🆔 @Sobhan_Institutes
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قسمت پانزدهم:

📌 دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
هر زمان که احساس پیشرفت می کرد، در راهروها گم می شد. به نظر می آمد که پیشرفتش دو قدم به جلو و یک قدم به عقب است.
این جستجو برایش حکم یک مبارزه را داشت. اما، باید اقرار می کرد که برگشتن اش به داخل هزارتو و به دنبال پنیر گشتن، آن قدر هم سخت نبود که ابتدا تصور می کرد.
با گذشت زمان، از خود می پرسید که آیا انتظار پیدا کردن پنیر جدید کاری واقع بینانه است؟
نمی دانست که آیا لقمه ای بزرگتر از دهانش برداشته است یا نه؟
سپس خندید، زیرا به یاد آورد که تا آن لحظه لقمه ای در کار نبوده است.
هرگاه که مأیوس می شد، به خود نهیب می زد. کاری که در حال انجامش بود، با تمام دشواری ها، از ماندن در وضعیت بی پنیری خیلی بهتر بود.
تصمیم گرفت به جای این که اجازه دهد شرایط بر او چیره شود، خود بر شرایط چیره شود.
سپس با خود گفت:
اگر اسنیف و اسکری می توانند به جستجوی خود ادامه دهند، من هم می توانم.
بعدها وقتی به اتفاقات گذشته فکر کرد، پی برد که برخلاف اعتقاد قبلی اش، پنیر در ایستگاه قبلی شبانه ناپدید نشده بود، مقدار پنیری که آنجا بوده به تدریج کمتر می شده، و آنچه باقی مانده، کهنه و بدمزه شده بود.
حتی شاید کپک هم زده بوده، هرچند که در آن موقع به این موضوع توجهی نداشته است. در هرحال، مجبور بود تصدیق کند که اگر می خواست، احتمالاً می توانست آنچه را که در حال وقوع بود حس کند؛ اما نخواسته بود....

✅ برای خواندن قسمت های قبلی کتاب برروی #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجا_کرد کلیک کنید.

🆔 @Sobhan_Institutes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
7⃣ هفتمین «رقابت بهترین سخنگوی زبان انگلیسی، سبحان ۲۰۱۹»
⭐️ خود را باور کنید و ستاره شوید!

جهت اطلاعات بیشتر به سایت رقابت به آدرس Bestspeaker.ir مراجعه کنید
و یا عبارت «بهترین سخنگوی زبان انگلیسی» را جستجو کنید!

🆔 @Sobhan_Institutes
🌺🌾🌺🌾🌺🌾🌺🌾🌺
بسم الله النور

شنبه ام را با نام زیبایت آغاز میکنم:

خدای عاشق!
یک صبح زیبای دیگر را با ترنم
دلنشین پرندگانت آغاز نمودم...

شکر ، برای یک روز زیبای دیگر
شكر ، برای بوی خوش زندگی
شکر و هزاران شکر
برای وجود ارزشمند عزیزانم
شكر، برای سلامتی جسم و جان
شكر، براي رزق و روزی حلال
و بی نیازی...

بارالها!
چتر رحمتت را بر سر دوستانم همیشه بازنگه دار و
بهترین تقدیرها را برایشان رقم بزن.

سلام. صبحتون بخیر وشادی.
@Sobhan_Institutes
🏎وقتی از «مایکل شوماخر»قهرمان هفت دوره از مسابقات اتومبیلرانی فرمول یک جهان رمز موفقیتش را پرسیدند او در جواب فقط یک جمله گفت:

🏎«تنها رمز موفقیت من این است
زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!

🏎مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند .
🏎تصمیم بگیر وقتی که دیگران در تردیداند.
🏎خود را اماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.
🏎شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.
🏎کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.
🏎صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.
🏎گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
🏎لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .
🏎پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.
🏎و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن !!
🏎رمز موفقیت گاز دادن است!!

🆔 @sobhan_institutes
روی لینک زیر کلیک کنید! 😉

http://bit.ly/2Y9LhJ5
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قسمت شانزدهم:

در هرحال، مجبور بود تصدیق کند که اگر می خواست، احتمالاً می توانست آنچه را که در حال وقوع بود حس کند؛ اما نخواسته بود.
"ها" پی برده بود که اگر از آغاز به آنچه در حال وقوع بود توجه، و تغییر را پیش بینی کرده بود، احتمالاً غافلگیر نمی شد.
شاید این همان کاری است که اسنیف و اسکری کرده بودند.
او تصمیم گرفت که از آن به بعد گوش به زنگ باشد، در انتظار تغییر باشد، و خودش آن را پیش بینی کند.
امیدوار بود که قبل از وقوع، غرایز ذاتی اش تغییر را حس کند تا بتواند خود را برای سازگار کردن با آن آماده کند.
او برای کمی استراحت ایستاد و روی دیوار هزارتو نوشت:
📌 پنیر را بو کنید تا از زمان کهنه شدن آن آگاه شوید.
"ها" چندی بعد، پس از زمان طولانی که پنیری پیدا نکرده بود، سرانجام ایستگاه پنیر بزرگی یافت که به نظر امیدبخش می آمد. اگر چه پس از ورود با مشاهده ی جای خالی پنیر، بسیار مأیوس شد و احساس کرد دیگر نمی خواهد ادامه دهد.
رفته رفته توان جسمانی خود را از دست می داد. می دانست که گم شده و می ترسید که زنده نماند. به بازگشت به ایستگاه پنیر قبلی فکر کرد. حداقل، اگر باز می گشت و "هم" هنوز آن جا بود، "ها" دیگر تنها نمی ماند. سپس دوباره همان سوال همیشگی را مطرح کرد: "اگر نمی ترسیدم، چه می کردم؟"
"ها" فکر کرد دیگر بر ترسش غلبه کرده، اما بیش از آن چه تصور می کرد ترسیده بود. مطمئن نبود که از چه چیزی می ترسد، اما، در وضعیتی که از جهت جسمانی تحلیل رفته بود، فهمید که بیشتر از هر چیز از تنها ادامه دادن وحشت دارد؛ و این وحشت بود که باعث عقب ماندنش می شد. اما، او قبلاً از این موضوع آگاهی نداشت.
کنجکاو بود بداند آیا "هم" نیز حرکت را آغاز کرده یا هنوز به علت ترسش فلج مانده است؟؟؟؟


✅ برای خواندن قسمت های قبلی کتاب برروی #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجا_کرد کلیک کنید.

🆔 @Sobhan_Institutes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💰 چهارصد و هشتاد دلار!!!
🎙 تندیس رقابت
🔖 گواهی حضور در رقابت
📌 حضور در رقابت ملی
❤️ بالا بردن سطح دانش و اعتماد بنفس

✅ با حضور در "رقابت بهترین سخنگوی زبان انگلیسی"

🆔 @Sobhan_Institutes
💥دومین کارگاه وی آی پی speaking time 👩‍🏫👨‍🏫ویژه زبان آموزان علاقه مند ❗️
برای نخستین بار در شهرستان
💎 کارگاه تخصصی وی آی پی
💬 مکالمه و تبادل نظر به زبان انگلیسی
✌️با تدریس همزمان ۲ استاد متخصص
☝️ به همراه یک مهمان ویژه در هر جلسه
✍️ طرح موضوعات بحث برانگیز و جالب

⚠️⚠️⚠️ توجه توجه👇👇👇
🚫لطفا در این کارگاه شرکت نکنید اگر‌ توان دفاع از ایده های خود را ندارید!!! و اما....

🔷🔸کارگاه این هفته🔸🔷
📆تاریخ: پنج شنبه ۳ مرداد ۹۸
📝 موضوع: آیا پول یا زیبایی میتواند موجب خوشبختی شود ؟
👨‍🏫مدرسین: سمیه حاجی بابایی و مینا کامیابی ⭕️ ظرفیت محدود!
✅ ثبت نام:
تماس با:
☎️ 03152416616
و یا مراجعه حضوری:
🔹 مبارکه، بلوارنیکبخت، حدفاصل سه راهی بسیج و درمانگاه
🆔 @Sobhan_Institutes
📖 مطالعه کتاب #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجاکرد

قسمت هفدهم:

کنجکاو بود بداند آیا "هم" نیز حرکت را آغاز کرده یا هنوز به علت ترسش فلج مانده است؟ سپس، بهترین اوقاتش را در هزارتو به خاطر آورد، و آن زمانی بود که حرکت می کرد. او برای این که به خودش یادآوری کند و همین طور نشانه ای برای دوستش "هم" بگذارد تا او امیدوارانه هدف را دنبال کند، شعاری روی دیوار نوشت:
📌 حرکت در مسیری جدید به تو کمک خواهد کرد تا پنیر جدیدی پیدا کنی.
"ها" به آن گذرگاه تاریک نگریست، از ترسش آگاه بود. چه در پیش است؟ آیا خالی است؟ یا بدتر از آن، خطراتی در کمین است؟ همه چیزهای ترسناکی را که احتمال وقوع آن می رفت در ذهن خود تصور کرد.
او تا سرحد مرگ ترسیده بود.
سپس به خود خندید و فهمید که ترس اوضاع را بدتر می کند.
✅ بنابراین کاری را انجام داد که اگر نمی ترسید می کرد.
یعنی حرکت در مسیری جدید. در حالی که شروع به دویدن در راهروهای تاریک کرد، لبخند می زد. "ها" هنوز نفهمیده بود، اما در حال کشف آن چیزی بود که به او روحیه می داد.
با اعتماد خود را رها کرد. اگرچه به درستی نمی دانست که چه در پیش رو دارد.
اما، با کمال تعجب همین طور بیشتر و بیشتر لذت می برد و از خود می پرسید: "چرا این قدر خالم خوب است، من که نه پنیری دارم و نه می دانم کجا می روم؟"
طولی نکشید که فهمید چرا احساس خوبی دارد.
ایستاد، تا دوباره روی دیوار بنویسد:

📌 غلبه بر ترس ،یعنی آزادی

"ها" پی برد که تا به حال اسیر ترسش بوده و حرکت کردن در مسیری جدید، سبب آزادی او شده است.
حالا احساس می کرد که نسیم خنک و فرحبخشی از این سمت هزارتو می وزد. چند نفس عمیق کشید و .....


✅ برای خواندن قسمت های قبلی کتاب برروی #چه_کسی_پنیر_مرا_جابجا_کرد کلیک کنید.

🆔 @Sobhan_Institutes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸 اعطای مدارک زبان آموزان برتر ترم بهار 98 (Top Student) با حضور دکتر عزیزخانی، مدیر مرکز زبان سبحان

🆔 @Sobhan_Institutes
🔸 شروع دوره های تخصصی مکانیک!
🗓 پنجشنبه، 2 مردادماه

🔹 اتوکد دو بعدی: ساعت 11 الی 14
🔹 اینونتور پیشرفته: ساعت 15 الی 17:30

🆔 @Sobhan_Institutes