1406- «وعنْ أبي مسْعُود الْبدْري رضی الله عنه ، قال: أَتاناَ رسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم ، وَنَحْنُ في مَجْلِس سعد بنِ عُبَادَةَ رضی الله عنه ، فقالَ لهُ بَشِيرُ بْنُ سعد: أمرَنَا اللَّه أنْ نُصلِّي علَيْكَ يا رسولَ اللَّه، فَكَيْفَ نُصَّلي علَيْك؟ فَسكَتَ رسولُ اللَّه صلی الله علیه وسلم ، حتى تَمنَّيْنَا أنَّه لمْ يَسْأَلْه، ثمَّ قال رسولُ اللَّه صلی الله علیه وسلم ، قولُوا: اللَّهمَّ صلِّ عَلى مُحَمَّد، وَعَلى آلِ مُحمَّد، كما صليْتَ على آل إبْراهِيم، وَبارِكْ عَلى مُحَمَّد، وعَلى آلِ مُحمَّد، كما بَاركْتَ عَلى آل إبْراهِيم، إنكَ حمِيدٌ مجِيد، والسلام كما قد عَلِمتم»» رواهُ مسلم.
1406- «از ابو مسعود بدری رضی الله عنه روایت شده که گفت:
رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ما آمد، در حالیکه ما در مجلس سعد بن عباده رضی الله عنه بودیم. بشیر بن سعد بوی گفت: خداوند ما را امر نموده که بر شما درود فرستیم، پس چگونه بر شما درود فرستیم؟
رسول الله صلی الله علیه وسلم سکوت فرمود، تا اینکه آرزو کردیم کاش از او نپرسیده بودیم!
سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: بگوئید: «اللَّهمَّ صلِّ عَلى مُحَمَّد، وَعَلى آلِ مُحمَّد، كما صلیتَ على آل إبْراهِیم، وَبارِكْ عَلى مُحَمَّد، وعَلى آلِ مُحمَّد، كما بَاركْتَ عَلى آل إبْراهِیم، إنكَ حمِیدٌ مجِیدٌ» و سلام را چنانچه دانستید، بگوئید».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
1406- «از ابو مسعود بدری رضی الله عنه روایت شده که گفت:
رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ما آمد، در حالیکه ما در مجلس سعد بن عباده رضی الله عنه بودیم. بشیر بن سعد بوی گفت: خداوند ما را امر نموده که بر شما درود فرستیم، پس چگونه بر شما درود فرستیم؟
رسول الله صلی الله علیه وسلم سکوت فرمود، تا اینکه آرزو کردیم کاش از او نپرسیده بودیم!
سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: بگوئید: «اللَّهمَّ صلِّ عَلى مُحَمَّد، وَعَلى آلِ مُحمَّد، كما صلیتَ على آل إبْراهِیم، وَبارِكْ عَلى مُحَمَّد، وعَلى آلِ مُحمَّد، كما بَاركْتَ عَلى آل إبْراهِیم، إنكَ حمِیدٌ مجِیدٌ» و سلام را چنانچه دانستید، بگوئید».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
1509- «وعنْ أبي هُرَيْرة، رضی الله عنه ، قَال: بَعثَ رَسُولُ اللِّهِ صلی الله علیه وسلم عَشَرَةَ رهْطٍ عَيْناً سَريَّة، وأمَّرَ عليْهِم عَاصِمَ بنَ ثابِتٍ الأنصاري، رضی الله عنه ، فَانطَلَقُوا حتَّى إذا كانُوا بالهَدْاة، بيْنَ عُسْفانَ ومكَّة، ذُكِرُوا لَحِيِّ منْ هُذَيْلٍ يُقالُ لهُم: بنُوا لِحيَان، فَنَفَرُوا لهمْ بقَريب منْ مِائِةِ رجُلٍ رَامٍ فَاقْتَصُّوا آثَارَهُم، فَلَمَّا أحَسَّ بهِمْ عاصِمٌ ؤَأصحابُه، لجَأوا إلى مَوْضِع، فَأحاطَ بهمُ القَوْم، فَقَالُوا انْزلوا، فَأَعْطُوا بأيْدِيكُمْ ولكُم العَهْدُ والمِيثاقَ أنْ لا نَقْتُل مِنْكُم أحدا، فَقَالَ عاصم بن ثابت: أيها القوم، أَمَّا أَنَا فلا أَنْزِلُ عَلَى ذِمةِ كَافر. اللهمَّ أخْبِرْ عَنَّا نَبِيَّكَ صلی الله علیه وسلم فَرمَوْهُمْ بِالنَّبْلِ فَقَتَلُوا عَاصِما، ونَزَل إلَيْهِمْ ثَلاثَةُ نَفَرٍ على العهدِ والمِيثاق، مِنْهُمْ خُبيْب،وزَيْدُ بنُ الدَّثِنِة ورَجُلٌ آخَر، فَلَمَّا اسْتَمْكَنُوا مِنْهُمْ أطْلَقُوا أوْتَار قِسِيِّهم، فرَبطُوهُمْ بِها، قَال الرَّجلُ الثَّالِث: هذا أوَّلُ الغَدْرِ واللَّهِ لا أصحبُكمْ إنَّ لي بهؤلاءِ أُسْوة، يُريدُ القَتْلى، فَجرُّوهُ وعالجوه، فَأبي أنْ يَصْحبَهُم، فَقَتَلُوه، وانْطَلَقُوا بخُبَيْب،وَزيْدِ بنِ الدَّثِنَة، حتى بَاعُوهُما بمكَّةَ بَعْد وَقْعةِ بدر، فَابتَاعَ بَنُو الحارِثِ ابنِ عامِرِ بن نوْفَلِ بنِ عَبْدِ مَنَافٍ خُبَيْبا، وكانَ خُبَيبُ هُوَ قَتَل الحَارِثَ يَوْمَ بَدْر، فلَبِثَ خُبيْبٌ عِنْدهُم أسِيراً حَتى أجْمَعُوا على قَتْلِه، فَاسْتَعارَ مِنْ بعْضِ بنَاتِ الحارِثِ مُوسَى يَسْتحِدُّ بهَا فَأَعَارَتْه، فَدَرَجَ بُنَيُّ لهَا وَهِي غَافِلةٌ حَتى أَتَاه، فَوَجَدْتُه مُجْلِسَهُ عَلى فَخذِهِ وَالمُوسَى بِيده، فَفَزِعتْ فَزْعَةً عَرَفَهَا خُبَيْب،فَقَال: أتَخْشيْنَ أن أقْتُلَهُ ما كُنْتُ لأفْعل ذلك، قَالَت: وَاللَّهِ ما رأيْتُ أسِيراً خَيْراً مِنْ خُبيب،فواللَّهِ لَقَدْ وَجدْتُهُ يوْماً يأَكُلُ قِطْفاً مِنْ عِنبٍ في يدِه، وإنَّهُ لمُوثَقٌ بِالحديدِ وَما بمَكَّةَ مِنْ ثمَرَة، وَكَانَتْ تقُولُ: إنَّهُ لَرزقٌ رَزقَهُ اللَّه خُبَيبا، فَلَمَّا خَرجُوا بِهِ مِنَ الحَرمِ لِيقْتُلُوهُ في الحِل، قَال لهُم خُبيب: دعُوني أُصلي ركعتَيْن، فتَرَكُوه، فَركعَ رَكْعَتَيْنِ، فقال: واللَّهِ لَوْلا أنْ تَحسَبُوا أنَّ مابي جزَعٌ لَزِدْت: اللَّهُمَّ أحْصِهمْ عددا، واقْتُلهمْ بَدَدا، ولا تُبْقِ مِنْهُم أحدا. وقال:
فلَسْتُ أُبالي حينَ أُقْتلُ مُسْلِماً
على أيِّ جنْبٍ كَانَ للَّهِ مصْرعِي
وذلِكَ في ذَاتِ الإلَهِ وإنْ يشَأْ
يُبَارِكْ عَلَى أوْصالِ شِلْوٍ مُمَزَّعِ
وكانَ خُبيْبٌ هُو سَنَّ لِكُلِّ مُسْلِمٍ قُتِلَ صبْراً الصَّلاةَ وأخْبَر ¬ يعني النبي صلی الله علیه وسلم . أصْحَابهُ يوْمَ أُصِيبُوا خبرهُم، وبعَثَ نَاسٌ مِنْ قُريْشٍ إلى عاصِم بن ثابتٍ حينَ حُدِّثُوا أنَّهُ قُتِل أنْ يُؤْتَوا بشَيءٍ مِنْهُ يُعْرف. وكَانَ قتَل رَجُلاً مِنْ عُظَمائِهِم، فبَعثَ اللَّه لِعَاصِمٍ مِثْلَ الظُّلَّةِ مِنَ الدَّبْر، فَحَمَتْهُ مِنْ رُسُلِهِم، فَلَمْ يقْدِرُوا أنْ يَقْطَعُوا مِنهُ شَيْئا». رواه البخاري.
وفي الباب أحاديثٌ كَثِيرَةٌ صحِيحَةُ سبقت في مواضِعها مِنْ هذا الكتاب مِنها حديثُ الغُلام الذي كانَ يأتي الرَّاهِبَ والسَّاحِرَ ومِنْهَا حَديثُ جُرَيج، وحديثُ أصحَابِ الغار الذين أَطْبقَتْ علَيْهمُ الصَّخْرةُ، وحديثُ الرَّجُلِ الذي سَمِعَ صَوتاً في السَّحاب يقولُ: اسْقِ حدِيقة فلان، وغيرُ ذلك والدَّلائِلُ في الباب كثيرةٌ مَشْهُورة، وبِاللَّهِ التَّوْفِيق.
1509- «از ابو هریره رضی الله عنه روایت شده که گفت:
رسول الله صلی الله علیه وسلم ده گروه (دسته) را به شکل سریه فرستاده و عاصم بن ثابت انصاری رضی الله عنه را امیرشان گرداند و رفتند، تا اینکه به منطقهء هداه بین عسفان و مکه رسیدند و برای قبیلهء از هذیل که بنی لحیان خوانده میشد، و آنها هم نزدیک به صد نفر تیر انداز را گرد آورده و قدمهایشان را تعقیب کردند. و چون عاصم و یارانش از تعقیبشان اطلاع یافتند، به جایی پناه بردند و گروه آنها را محاصره کرده و گفتند: فرود آیید و دستهای خود را بدهید و عهد و پیمان ما با شما این است که هیچکدام شما را نکشیم.
عاصم بن ثابت گفت: ای قوم! اما من به پیمان کافر فرود نمیآیم، بار خدایا پیامبرت صلی الله علیه وسلم را از حال ما خبر ساز و آنها را به تیر زدند و عاصم را کشتند و سه نفر به عهد و پیمان آنها فرود آمدند که از جملهءشان خبیب و زید بن دثنه و مردی دیگر بود و چون بر آنها دست یافتند، تارهای کمان خود را گسسته و آنها را بسته کردند. مرد سوم گفت: این آغاز نیرنگ است والله، من با شما همراه نمیگردم. مرا به این گروه اقتدایی است و ارادهء شهادت را داشت و او را کشیدند، ولی او امتناع و
فلَسْتُ أُبالي حينَ أُقْتلُ مُسْلِماً
على أيِّ جنْبٍ كَانَ للَّهِ مصْرعِي
وذلِكَ في ذَاتِ الإلَهِ وإنْ يشَأْ
يُبَارِكْ عَلَى أوْصالِ شِلْوٍ مُمَزَّعِ
وكانَ خُبيْبٌ هُو سَنَّ لِكُلِّ مُسْلِمٍ قُتِلَ صبْراً الصَّلاةَ وأخْبَر ¬ يعني النبي صلی الله علیه وسلم . أصْحَابهُ يوْمَ أُصِيبُوا خبرهُم، وبعَثَ نَاسٌ مِنْ قُريْشٍ إلى عاصِم بن ثابتٍ حينَ حُدِّثُوا أنَّهُ قُتِل أنْ يُؤْتَوا بشَيءٍ مِنْهُ يُعْرف. وكَانَ قتَل رَجُلاً مِنْ عُظَمائِهِم، فبَعثَ اللَّه لِعَاصِمٍ مِثْلَ الظُّلَّةِ مِنَ الدَّبْر، فَحَمَتْهُ مِنْ رُسُلِهِم، فَلَمْ يقْدِرُوا أنْ يَقْطَعُوا مِنهُ شَيْئا». رواه البخاري.
وفي الباب أحاديثٌ كَثِيرَةٌ صحِيحَةُ سبقت في مواضِعها مِنْ هذا الكتاب مِنها حديثُ الغُلام الذي كانَ يأتي الرَّاهِبَ والسَّاحِرَ ومِنْهَا حَديثُ جُرَيج، وحديثُ أصحَابِ الغار الذين أَطْبقَتْ علَيْهمُ الصَّخْرةُ، وحديثُ الرَّجُلِ الذي سَمِعَ صَوتاً في السَّحاب يقولُ: اسْقِ حدِيقة فلان، وغيرُ ذلك والدَّلائِلُ في الباب كثيرةٌ مَشْهُورة، وبِاللَّهِ التَّوْفِيق.
1509- «از ابو هریره رضی الله عنه روایت شده که گفت:
رسول الله صلی الله علیه وسلم ده گروه (دسته) را به شکل سریه فرستاده و عاصم بن ثابت انصاری رضی الله عنه را امیرشان گرداند و رفتند، تا اینکه به منطقهء هداه بین عسفان و مکه رسیدند و برای قبیلهء از هذیل که بنی لحیان خوانده میشد، و آنها هم نزدیک به صد نفر تیر انداز را گرد آورده و قدمهایشان را تعقیب کردند. و چون عاصم و یارانش از تعقیبشان اطلاع یافتند، به جایی پناه بردند و گروه آنها را محاصره کرده و گفتند: فرود آیید و دستهای خود را بدهید و عهد و پیمان ما با شما این است که هیچکدام شما را نکشیم.
عاصم بن ثابت گفت: ای قوم! اما من به پیمان کافر فرود نمیآیم، بار خدایا پیامبرت صلی الله علیه وسلم را از حال ما خبر ساز و آنها را به تیر زدند و عاصم را کشتند و سه نفر به عهد و پیمان آنها فرود آمدند که از جملهءشان خبیب و زید بن دثنه و مردی دیگر بود و چون بر آنها دست یافتند، تارهای کمان خود را گسسته و آنها را بسته کردند. مرد سوم گفت: این آغاز نیرنگ است والله، من با شما همراه نمیگردم. مرا به این گروه اقتدایی است و ارادهء شهادت را داشت و او را کشیدند، ولی او امتناع و
رزید که همراهشان برود، بعد او را کشتند.
خبیب و زید بن دثنه ب برده شدند تا اینکه آن دو را بعد از حادثهء بدر در مکه فروختند. بنو الحارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف خبیب را خریدند و خبیب رضی الله عنه حارث را در واقعهء بدر کشته بود و خبیب رضی الله عنه در نزد آنها اسیر ماند، تا اینکه به کشتن او همنظر شدند. وی از بعضی از دختران حارث تیغی طلبید تا موی زیر بغل را بزند.
پسرکی از او در حالیکه او بیخبر بود، نزد او آمد و زن او را در جایش بر زانوی خبیب رضی الله عنه دید، در حالیکه تیغ در دستش بود و ترسید طوری که خبیب آن را فهمیده و گفت: آیا میترسی که او را بکشم؟ من اینکار را نمیکردم. آن زن گفت: والله من اسیری بهتر از خبیب ندیدم و والله روزی او را دیدم که خوشهء انگوری در دستش بود و میخورد در حالیکه او به غل و زنجیر کشیده شده بود و در مکه هم میوهای وجود نداشت. و آن زن میگفت: آن روزی بود که خداوند به خبیب داده بود.
و چون او را از حرم خارج ساختند تا در منطقهء حل خارج حرم بکشند، خبیب رضی الله عنه ،گفت: مرا بگذارید که دو رکعت نماز بگزارم و او را گذاشتند و او دو رکعت نماز گزارد و گفت: سوگند به خداوند که اگر شما گمان نکنید این کاری که میکنم از ترس مرگ است بر آن (نماز) میافزودم و گفت: اللهم احصهم عدداً... پروردگارا! آنان را یک، یک نموده و یکسره هلاکشان کن و احدی از آنان را مگذار.
شعر: باک ندارم هنگامیکه مسلمان کشته میشوم که در کدام پهلو مرگم در راه خدا صورت گیرد، زیرا اینکار به خدا مربوط میشود و اگر بخواهد بر اعضای جسد پاره پاره برکت مینهد.
و خبیب رضی الله عنه کسی بود که برای هر مسلمانی که صابرانه کشته میشود، نماز را سنت نمود.
پیامبر صلی الله علیه وسلم در روزیکه گرفتار شدند، اصحاب خویش را از حالشان با خبر ساخت و عدهء از قریش بعد از آگاهی از قتل عاصم افرادی را فرستادند که چیزی از بدنش را بیاورند که بدان شناخته شود، چون وی مردی از بزرگانشان را کشته بود و خداوند زنبورهای عسل را مثل ابر فرستاد و وی را از فرستادگانشان حمایت نمود و نتوانستند که چیزی از وی را قطع نمایند».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
خبیب و زید بن دثنه ب برده شدند تا اینکه آن دو را بعد از حادثهء بدر در مکه فروختند. بنو الحارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف خبیب را خریدند و خبیب رضی الله عنه حارث را در واقعهء بدر کشته بود و خبیب رضی الله عنه در نزد آنها اسیر ماند، تا اینکه به کشتن او همنظر شدند. وی از بعضی از دختران حارث تیغی طلبید تا موی زیر بغل را بزند.
پسرکی از او در حالیکه او بیخبر بود، نزد او آمد و زن او را در جایش بر زانوی خبیب رضی الله عنه دید، در حالیکه تیغ در دستش بود و ترسید طوری که خبیب آن را فهمیده و گفت: آیا میترسی که او را بکشم؟ من اینکار را نمیکردم. آن زن گفت: والله من اسیری بهتر از خبیب ندیدم و والله روزی او را دیدم که خوشهء انگوری در دستش بود و میخورد در حالیکه او به غل و زنجیر کشیده شده بود و در مکه هم میوهای وجود نداشت. و آن زن میگفت: آن روزی بود که خداوند به خبیب داده بود.
و چون او را از حرم خارج ساختند تا در منطقهء حل خارج حرم بکشند، خبیب رضی الله عنه ،گفت: مرا بگذارید که دو رکعت نماز بگزارم و او را گذاشتند و او دو رکعت نماز گزارد و گفت: سوگند به خداوند که اگر شما گمان نکنید این کاری که میکنم از ترس مرگ است بر آن (نماز) میافزودم و گفت: اللهم احصهم عدداً... پروردگارا! آنان را یک، یک نموده و یکسره هلاکشان کن و احدی از آنان را مگذار.
شعر: باک ندارم هنگامیکه مسلمان کشته میشوم که در کدام پهلو مرگم در راه خدا صورت گیرد، زیرا اینکار به خدا مربوط میشود و اگر بخواهد بر اعضای جسد پاره پاره برکت مینهد.
و خبیب رضی الله عنه کسی بود که برای هر مسلمانی که صابرانه کشته میشود، نماز را سنت نمود.
پیامبر صلی الله علیه وسلم در روزیکه گرفتار شدند، اصحاب خویش را از حالشان با خبر ساخت و عدهء از قریش بعد از آگاهی از قتل عاصم افرادی را فرستادند که چیزی از بدنش را بیاورند که بدان شناخته شود، چون وی مردی از بزرگانشان را کشته بود و خداوند زنبورهای عسل را مثل ابر فرستاد و وی را از فرستادگانشان حمایت نمود و نتوانستند که چیزی از وی را قطع نمایند».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
آداب روز جمعه
غسل کردن و استعمال عطر و مواد خوشبوکننده:
پیامبر (ﷺ) میفرماید:
«مسلمانی که روز جمعه غسل نموده و در حد توان نظافت کرده؛ و با استعمال روغن و عطر از خانهاش بیرون رود و میان دو نفر (در صفهای مسجد) فاصله نیندازد و هر مقدار نماز-به عنوان تحیة المسجد-که برایش مقدر بود، به جاى آورد، و هنگام سخنرانی امام ساکت باشد، گناهان میان این جمعه و جمعه بعدش آمرزیده می شود.
[صحيح البخاري]
پوشیدن بهترین لباس:
پیامبر (ﷺ) میفرماید:
«شایسته هر مسلمانی است که در صورت امکان، غیر از لباس کار یا لباس عادیاش، یک دست لباس برای روز جمعه داشته باشد.
مشكاة المصابيح
مسواک زدن :
پیامبرﷺ فرمودهاند:
« غسل روز جمعه براي هر بالغی مستحب است؛ و نیز مسواک زدن (سواک) و استعمال مواد خوشبوکننده در حد توان».
[صحيح مسلم،٨٤٦/٧ ].
رفتن زودهنگام و بدون تأخیر به مسجد:
در حدیث پیامبرﷺ ثواب رفتن زودهنگام به نماز جمعه معادل قربانی کردن شتری بیان شده است و آنگاه ثواب قربانی کردن یک گاو؛ و سپس قربانی کردن قوچ، و پس از آن قربانی نمودن مرغ، و در نهایت برای کسی که در لحظات پایانی و پیش از خطبه وارد مسجد یا جمع مسلمانان شود، ثواب صدقه دادن تخممرغی ثبت میشود؛ و چون امام برای خطبه حاضر گردد، فرشتگان که مأمور ثبت اين ثوابها هستند، به پند و اندرز امام گوش میسپارند.»
[صحيح البخاري،۸۸۱ ]
جدایی نینداختن میان دو نفر و پرهیز از اذیت و آزار دیگران:
جابر بن عبد الله رضی الله عنهما گوید:
«شخصی روز جمعه وارد مسجد شد و رسول الله ﷺ در حال سخنرانی و ایراد خطبه بودند. آن شخص- برای رساندن خود به صفوف جلو- از روی گردن مردم می گذشت. رسول الله ﷺ به او فرمودند :
«بنشین که دیر آمدی و - به مردم نیز- اذیت و آزار رساندی.»
[سنن ابن ماجه]
قرائت سوره کهف:
پیامبر(ﷺ) فرمودهاند:
«هر کس سوره کهف را در روز جمعه بخواند، فاصله بین دو جمعه (یعنی طول هفته آینده) او نورانی میگردد.»
[رواه ا لحاکم و البیهقی]
کثرت دعا و تلاش برای بهرهمندی از وقت اجابت دعا در روز جمعه:
پیامبر (ﷺ) فرمودهاند:
«روز جمعه، دوازده بخش زمانی دارد؛ هر بنده مسلمانی که در آن چیزی از الله بخواهد، الله خواستهاش را برآورده میسازد. زمان اجابت دعا را در واپسین ساعت یا بخش پایانی جمعه، بعد از عصر جستجو کنید».
[سنن أبي داود: ١٠٤٨]
به روایت صحیح، صحابه رضی الله عنهم اتفاق نظر داشتند که وقت اجابت دعا در روز جمعه، آخرین ساعت یا بخش پایانی جمعه، - بعد از عصر- میباشد.
الترغيـب والترهيب
کثرت درود و صلوات بر پیامبر (ﷺ):
پیامبر (ﷺ) فرمودهاند:
«در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.»
[رواه البيهقی
@THEHADIIS
غسل کردن و استعمال عطر و مواد خوشبوکننده:
پیامبر (ﷺ) میفرماید:
«مسلمانی که روز جمعه غسل نموده و در حد توان نظافت کرده؛ و با استعمال روغن و عطر از خانهاش بیرون رود و میان دو نفر (در صفهای مسجد) فاصله نیندازد و هر مقدار نماز-به عنوان تحیة المسجد-که برایش مقدر بود، به جاى آورد، و هنگام سخنرانی امام ساکت باشد، گناهان میان این جمعه و جمعه بعدش آمرزیده می شود.
[صحيح البخاري]
پوشیدن بهترین لباس:
پیامبر (ﷺ) میفرماید:
«شایسته هر مسلمانی است که در صورت امکان، غیر از لباس کار یا لباس عادیاش، یک دست لباس برای روز جمعه داشته باشد.
مشكاة المصابيح
مسواک زدن :
پیامبرﷺ فرمودهاند:
« غسل روز جمعه براي هر بالغی مستحب است؛ و نیز مسواک زدن (سواک) و استعمال مواد خوشبوکننده در حد توان».
[صحيح مسلم،٨٤٦/٧ ].
رفتن زودهنگام و بدون تأخیر به مسجد:
در حدیث پیامبرﷺ ثواب رفتن زودهنگام به نماز جمعه معادل قربانی کردن شتری بیان شده است و آنگاه ثواب قربانی کردن یک گاو؛ و سپس قربانی کردن قوچ، و پس از آن قربانی نمودن مرغ، و در نهایت برای کسی که در لحظات پایانی و پیش از خطبه وارد مسجد یا جمع مسلمانان شود، ثواب صدقه دادن تخممرغی ثبت میشود؛ و چون امام برای خطبه حاضر گردد، فرشتگان که مأمور ثبت اين ثوابها هستند، به پند و اندرز امام گوش میسپارند.»
[صحيح البخاري،۸۸۱ ]
جدایی نینداختن میان دو نفر و پرهیز از اذیت و آزار دیگران:
جابر بن عبد الله رضی الله عنهما گوید:
«شخصی روز جمعه وارد مسجد شد و رسول الله ﷺ در حال سخنرانی و ایراد خطبه بودند. آن شخص- برای رساندن خود به صفوف جلو- از روی گردن مردم می گذشت. رسول الله ﷺ به او فرمودند :
«بنشین که دیر آمدی و - به مردم نیز- اذیت و آزار رساندی.»
[سنن ابن ماجه]
قرائت سوره کهف:
پیامبر(ﷺ) فرمودهاند:
«هر کس سوره کهف را در روز جمعه بخواند، فاصله بین دو جمعه (یعنی طول هفته آینده) او نورانی میگردد.»
[رواه ا لحاکم و البیهقی]
کثرت دعا و تلاش برای بهرهمندی از وقت اجابت دعا در روز جمعه:
پیامبر (ﷺ) فرمودهاند:
«روز جمعه، دوازده بخش زمانی دارد؛ هر بنده مسلمانی که در آن چیزی از الله بخواهد، الله خواستهاش را برآورده میسازد. زمان اجابت دعا را در واپسین ساعت یا بخش پایانی جمعه، بعد از عصر جستجو کنید».
[سنن أبي داود: ١٠٤٨]
به روایت صحیح، صحابه رضی الله عنهم اتفاق نظر داشتند که وقت اجابت دعا در روز جمعه، آخرین ساعت یا بخش پایانی جمعه، - بعد از عصر- میباشد.
الترغيـب والترهيب
کثرت درود و صلوات بر پیامبر (ﷺ):
پیامبر (ﷺ) فرمودهاند:
«در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات میفرستد.»
[رواه البيهقی
@THEHADIIS
812- «وعن أبي الـمليح عن أَبيه، رضی الله عنه ، أنَّ رسُول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم نَهَى عنْ جُلُودِ السِّباع. رواهُ أبو دَاود، والترمذي، والنسائي بأَسَانِيد صحاح».
وفي روايةِ الترمذي: «نهَى عنْ جُلُودِ السِّباعِ أنْ تُفْتَرَش».
812- «از ابو ملیح از پدرش رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم از پوست درندگان منع فرمود.
و در روایتی از ترمذی آمده که: منع فرمود از اینکه از پوست درندگان فرش ساخته شود».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
وفي روايةِ الترمذي: «نهَى عنْ جُلُودِ السِّباعِ أنْ تُفْتَرَش».
812- «از ابو ملیح از پدرش رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم از پوست درندگان منع فرمود.
و در روایتی از ترمذی آمده که: منع فرمود از اینکه از پوست درندگان فرش ساخته شود».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
813- «عن أبي سعيد الخُدْري رضی الله عنه قال: كانَ رسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم إذا اسْتَجَدَّ ثَوْباً سمَّاهُ باسْمِهِ عِمامَة، أَوْ قَمِيصا، أَوْ رِدَاءً يقُول: «اللَّهُمَّ لكَ الحَمْدُ أَنْتَ كَسَوْتَنِيه، أَسْأَلُكَ خَيْرَهُ وَخَيْرَ ما صُنِع لَه، وأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ وشَرِّ ما صُنِعَ لَهُ»». رواهُ أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
813- «از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که گفت:
چون رسول الله صلی الله علیه وسلم جامهء تازه میپوشید، آن را بنامش یاد میکرد – عمامه یا پیراهن، یا ازار – میفرمود: بار خدایا تو آن را بمن پوشانیدی از تو خیر آن و خیر آنچه را که برای آن ساخته شده میطلبم و بتو از شر آن و شر آنچه که برای آن ساخته شده پناه میبرم».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
813- «از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که گفت:
چون رسول الله صلی الله علیه وسلم جامهء تازه میپوشید، آن را بنامش یاد میکرد – عمامه یا پیراهن، یا ازار – میفرمود: بار خدایا تو آن را بمن پوشانیدی از تو خیر آن و خیر آنچه را که برای آن ساخته شده میطلبم و بتو از شر آن و شر آنچه که برای آن ساخته شده پناه میبرم».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب(22): سخت گیری برای کسیکه نماز عصر ش فوت گردد
216- عَنِ ابْنِ عُمَرَ ب: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) قَالَ: «الَّذِي تَفُوتُهُ صَلاَةُ الْعَصْرِ كَأَنَّمَا وُتِرَ أَهْلَهُ وَمَالَهُ». (م/626)
ترجمه: عبد الله بن عمر ب میگوید: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «کسی که نماز عصرش فوت گردد، مانند این است که اهل ومالش را از دست داده باشد».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
216- عَنِ ابْنِ عُمَرَ ب: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) قَالَ: «الَّذِي تَفُوتُهُ صَلاَةُ الْعَصْرِ كَأَنَّمَا وُتِرَ أَهْلَهُ وَمَالَهُ». (م/626)
ترجمه: عبد الله بن عمر ب میگوید: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «کسی که نماز عصرش فوت گردد، مانند این است که اهل ومالش را از دست داده باشد».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب(27): قضا آوردن نماز عصر بعد از غروب آفتاب
221- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ س: أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ (رضي الله عنه) يَوْمَ الْخَنْدَقِ جَعَلَ يَسُبُّ كُفَّارَ قُرَيْشٍ، وَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَاللَّهِ مَا كِدْتُ أَنْ أُصَلِّيَ الْعَصْرَ حَتَّى كَادَتْ أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «فَوَاللَّهِ إِنْ صَلَّيْتُهَا». فَنَزَلْنَا إِلَى بُطْحَانَ، فَتَوَضَّأَ رَسُولُ اللَّهِص وَتَوَضَّأْنَا، فَصَلَّى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) الْعَصْرَ بَعْدَ مَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ، ثُمَّ صَلَّى بَعْدَهَا الْمَغْرِبَ. (م/631)
ترجمه: جابر بن عبد الله ب میگوید: پس از غروبِ آفتابِ روزِ خندق، عمر فاروق (رضي الله عنه) در حالی که کفار قریش را نفرین میکرد، خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رسید و گفت: یا رسول الله! من نماز عصر را نزدیک غروب آفتاب، خواندم. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سوگند به الله، من هنوز نماز عصر را نخواندهام». بعد از آن، به بُطحان رفتیم و وضو گرفتیم و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از غروب آفتاب، نخست، نماز عصر و سپس، نماز مغرب را خواند.
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
221- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ س: أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ (رضي الله عنه) يَوْمَ الْخَنْدَقِ جَعَلَ يَسُبُّ كُفَّارَ قُرَيْشٍ، وَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَاللَّهِ مَا كِدْتُ أَنْ أُصَلِّيَ الْعَصْرَ حَتَّى كَادَتْ أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «فَوَاللَّهِ إِنْ صَلَّيْتُهَا». فَنَزَلْنَا إِلَى بُطْحَانَ، فَتَوَضَّأَ رَسُولُ اللَّهِص وَتَوَضَّأْنَا، فَصَلَّى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) الْعَصْرَ بَعْدَ مَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ، ثُمَّ صَلَّى بَعْدَهَا الْمَغْرِبَ. (م/631)
ترجمه: جابر بن عبد الله ب میگوید: پس از غروبِ آفتابِ روزِ خندق، عمر فاروق (رضي الله عنه) در حالی که کفار قریش را نفرین میکرد، خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رسید و گفت: یا رسول الله! من نماز عصر را نزدیک غروب آفتاب، خواندم. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سوگند به الله، من هنوز نماز عصر را نخواندهام». بعد از آن، به بُطحان رفتیم و وضو گرفتیم و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از غروب آفتاب، نخست، نماز عصر و سپس، نماز مغرب را خواند.
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (10): استعمال سرمه براي زني كه به سوگ شوهر، نشسته است
1861- «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ ل: أَنَّ امْرَأَةً تُوُفِّيَ زَوْجُهَا، فَخَشُوا عَلَى عَيْنَيْهَا، فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ (ص)، فَاسْتَأْذَنُوهُ فِي الْكُحْلِ. فَقَالَ: «لا تَكَحَّلْ، قَدْ كَانَتْ إِحْدَاكُنَّ تَمْكُثُ فِي شَرِّ أَحْلاسِهَا، أَوْ شَرِّ بَيْتِهَا، فَإِذَا كَانَ حَوْلٌ، فَمَرَّ كَلْبٌ رَمَتْ بِبَعَرَةٍ. فَلاَ حَتَّى تَمْضِيَ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ وَعَشْرٌ»». (بخارى: 5339)
ترجمه: «ام سلمه (رض) میگوید: شوهر زنی فوت كرد و بیم آن میرفت كه چشمانش را از دست بدهد. خویشاوندانش نزد رسول الله (ص) آمدند و از ایشان، اجازه خواستند تا آن زن، از سرمه استفاده كند. پیامبر اكرم (ص) فرمود: «نباید سرمه استعمال كند. اگر در دوران جاهلیت، شوهر یكی از شما فوت میكرد، در بدترین لباسهایتان و یا در بدترین خانههایتان بسرمی بردید و پس از گذشت یكسال و عبور سگی از آنجا، سرگینی پرتاب میكردید. و بعد از آن، غسل كرده و استفاده از زیورآلات برای شما حلال میشد. پس این زن، حق ندارد تا زمانی كه چهار ماه و ده روز، سپری نشده است از سرمه، استفاده كند»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
1861- «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ ل: أَنَّ امْرَأَةً تُوُفِّيَ زَوْجُهَا، فَخَشُوا عَلَى عَيْنَيْهَا، فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ (ص)، فَاسْتَأْذَنُوهُ فِي الْكُحْلِ. فَقَالَ: «لا تَكَحَّلْ، قَدْ كَانَتْ إِحْدَاكُنَّ تَمْكُثُ فِي شَرِّ أَحْلاسِهَا، أَوْ شَرِّ بَيْتِهَا، فَإِذَا كَانَ حَوْلٌ، فَمَرَّ كَلْبٌ رَمَتْ بِبَعَرَةٍ. فَلاَ حَتَّى تَمْضِيَ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ وَعَشْرٌ»». (بخارى: 5339)
ترجمه: «ام سلمه (رض) میگوید: شوهر زنی فوت كرد و بیم آن میرفت كه چشمانش را از دست بدهد. خویشاوندانش نزد رسول الله (ص) آمدند و از ایشان، اجازه خواستند تا آن زن، از سرمه استفاده كند. پیامبر اكرم (ص) فرمود: «نباید سرمه استعمال كند. اگر در دوران جاهلیت، شوهر یكی از شما فوت میكرد، در بدترین لباسهایتان و یا در بدترین خانههایتان بسرمی بردید و پس از گذشت یكسال و عبور سگی از آنجا، سرگینی پرتاب میكردید. و بعد از آن، غسل كرده و استفاده از زیورآلات برای شما حلال میشد. پس این زن، حق ندارد تا زمانی كه چهار ماه و ده روز، سپری نشده است از سرمه، استفاده كند»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (8): اگر كسي با كنايه، بگويد: اين، فرزند من نيست
1859- «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَجُلاً أَتَى النَّبِيَّ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وُلِدَ لِي غُلامٌ أَسْوَدُ، فَقَالَ: «هَلْ لَكَ مِنْ إِبِلٍ»؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «مَا أَلْوَانُهَا»؟ قَالَ: حُمْرٌ، قَالَ: «هَلْ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ»؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «فَأَنَّى ذَلِكَ»؟ قَالَ: لَعَلَّهُ نَزَعَهُ عِرْقٌ، قَالَ: «فَلَعَلَّ ابْنَكَ هَذَا نَزَعَهُ»». (بخارى: 5305)
ترجمه: «ابوهریره (رض) میگوید: مردی نزد نبی اكرم (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! صاحب پسر بچهای سیاه رنگ شده ام؟ آنحضرت (ص) فرمود: «آیا شتر داری»؟ گفت: بلی. فرمود: «چه رنگی دارند»؟ گفت: قرمز هستند. فرمود: «آیا در میان آنها، شتر خاكستری هم وجود دارد»؟ گفت: بلی. فرمود: «این شتر خاكستری از كجا آمده است»؟ گفت: شاید به یكی از اجدادش، شباهت پیدا كرده است. آنحضرت (ص) فرمود: شاید این فرزند هم به یكی از اجدادش، شباهت پیدا كرده است»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
1859- «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَجُلاً أَتَى النَّبِيَّ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وُلِدَ لِي غُلامٌ أَسْوَدُ، فَقَالَ: «هَلْ لَكَ مِنْ إِبِلٍ»؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «مَا أَلْوَانُهَا»؟ قَالَ: حُمْرٌ، قَالَ: «هَلْ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ»؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «فَأَنَّى ذَلِكَ»؟ قَالَ: لَعَلَّهُ نَزَعَهُ عِرْقٌ، قَالَ: «فَلَعَلَّ ابْنَكَ هَذَا نَزَعَهُ»». (بخارى: 5305)
ترجمه: «ابوهریره (رض) میگوید: مردی نزد نبی اكرم (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! صاحب پسر بچهای سیاه رنگ شده ام؟ آنحضرت (ص) فرمود: «آیا شتر داری»؟ گفت: بلی. فرمود: «چه رنگی دارند»؟ گفت: قرمز هستند. فرمود: «آیا در میان آنها، شتر خاكستری هم وجود دارد»؟ گفت: بلی. فرمود: «این شتر خاكستری از كجا آمده است»؟ گفت: شاید به یكی از اجدادش، شباهت پیدا كرده است. آنحضرت (ص) فرمود: شاید این فرزند هم به یكی از اجدادش، شباهت پیدا كرده است»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (2): كسي كه در نماز، با وي صحبت شود و او با دست، اشاره نمايد وگوش فرا دهد.
626- «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ (رض) قَالَتْ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَنْهَى عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ الْعَصْرِ، ثمَّ رَأَيْتُهُ يُصَلِّيهِمَا وكان عِنْدِي مِنَ الأَنْصَارِ، فَأَرْسَلْتُ إِلَيْهِ الْجَارِيَةَ، فَقُلْتُ: قُومِي بِجَنْبِهِ فَقُولِي لَهُ: تَقُولُ لَكَ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنْ هَاتَيْنِ وَأَرَاكَ تُصَلِّيهِمَا، فَإِنْ أَشَارَ بِيَدِهِ فَاسْتَأْخِرِي عَنْهُ، فَفَعَلَتِ الْجَارِيَةُ، فَأَشَارَ بِيَدِهِ، فَاسْتَأْخَرَتْ عَنْهُ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: «يَا بِنْتَ أَبِي أُمَيَّةَ، سَأَلْتِ عن الركعتين بعد العصر، وَإِنَّهُ أَتَانِي نَاسٌ مِنْ عَبْدِالْقَيْسِ، فَشَغَلُونِي عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَهُمَا هَاتَانِ»». (بخارى: 1233)
ترجمه: «ام سلمه (رض) میفرماید: از رسول اكرم (ص) شنیدم كه از خواندن دو ركعت، بعد از نماز عصر، منع میكرد. اما من دیدم كه در خانه من، دو ركعت، بعد از نماز عصر خواند. آن روز، چند زن انصاری، نزد من نشسته بودند. به دختر بچهای گفتم: نزد رسول الله r برو و از قول من، بگو: ای رسول خدا r! شما از خواندن این دو ركعت، ممانعت میكردی. ولی اكنون میبینم كه آنها را میخوانی. و افزود كه اگر آنحضرت (ص) با دست، اشاره فرمود، تو عقب برو. آن دختر بچه، نزد رسول الله (ص) رفت و چنان كرد. رسول اكرم (ص) با دست، اشاره فرمود. دختر نیز خود را عقب كشید (و منتظر ماند). پس از اتمام نماز، رسول اكرم (ص) فرمود: «ای دختر ابوامیه! تو درباره دو ركعت بعد از عصر، پرسیدی. باید بگویم: عدهای از افراد قبیله عبد قیس نزد من آمده بودند و بخاطر سرگرم شدن با آنان، دو ركعت بعد ازظهر من، فوت شد. اینها، همان دو ركعت بود كه خواندم»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
626- «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ (رض) قَالَتْ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَنْهَى عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ الْعَصْرِ، ثمَّ رَأَيْتُهُ يُصَلِّيهِمَا وكان عِنْدِي مِنَ الأَنْصَارِ، فَأَرْسَلْتُ إِلَيْهِ الْجَارِيَةَ، فَقُلْتُ: قُومِي بِجَنْبِهِ فَقُولِي لَهُ: تَقُولُ لَكَ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنْ هَاتَيْنِ وَأَرَاكَ تُصَلِّيهِمَا، فَإِنْ أَشَارَ بِيَدِهِ فَاسْتَأْخِرِي عَنْهُ، فَفَعَلَتِ الْجَارِيَةُ، فَأَشَارَ بِيَدِهِ، فَاسْتَأْخَرَتْ عَنْهُ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: «يَا بِنْتَ أَبِي أُمَيَّةَ، سَأَلْتِ عن الركعتين بعد العصر، وَإِنَّهُ أَتَانِي نَاسٌ مِنْ عَبْدِالْقَيْسِ، فَشَغَلُونِي عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَهُمَا هَاتَانِ»». (بخارى: 1233)
ترجمه: «ام سلمه (رض) میفرماید: از رسول اكرم (ص) شنیدم كه از خواندن دو ركعت، بعد از نماز عصر، منع میكرد. اما من دیدم كه در خانه من، دو ركعت، بعد از نماز عصر خواند. آن روز، چند زن انصاری، نزد من نشسته بودند. به دختر بچهای گفتم: نزد رسول الله r برو و از قول من، بگو: ای رسول خدا r! شما از خواندن این دو ركعت، ممانعت میكردی. ولی اكنون میبینم كه آنها را میخوانی. و افزود كه اگر آنحضرت (ص) با دست، اشاره فرمود، تو عقب برو. آن دختر بچه، نزد رسول الله (ص) رفت و چنان كرد. رسول اكرم (ص) با دست، اشاره فرمود. دختر نیز خود را عقب كشید (و منتظر ماند). پس از اتمام نماز، رسول اكرم (ص) فرمود: «ای دختر ابوامیه! تو درباره دو ركعت بعد از عصر، پرسیدی. باید بگویم: عدهای از افراد قبیله عبد قیس نزد من آمده بودند و بخاطر سرگرم شدن با آنان، دو ركعت بعد ازظهر من، فوت شد. اینها، همان دو ركعت بود كه خواندم»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (1): اگر كسي پنج ركعت نماز خواند
625- «عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مَسْعُوْدٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَلَّى الظُّهْرَ خَمْسًا، فَقِيلَ لَهُ: أَزِيدَ فِي الصَّلاةِ؟ فَقَالَ: «وَمَا ذَاكَ»؟ قَالَ: صَلَّيْتَ خَمْسًا، فَسَجَدَ سَجْدَتَيْنِ بَعْدَ مَا سَلَّمَ». (بخارى: 1226)
ترجمه: «عبد الله بن مسعود (رض) میگوید: روزی، رسول الله (ص) نماز ظهر را پنج ركعت خواند. شخصی پس از نماز، پرسید: آیا نماز، اضافه شده است؟ آنحضرت (ص) فرمود: «مگر چه شده است»؟ گفت: شما پنج ركعت، نماز خواندید. آنحضرت (ص) بعد از اینكه سلام داده بود، دو سجده (سهو) بجا آورد».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
625- «عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مَسْعُوْدٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَلَّى الظُّهْرَ خَمْسًا، فَقِيلَ لَهُ: أَزِيدَ فِي الصَّلاةِ؟ فَقَالَ: «وَمَا ذَاكَ»؟ قَالَ: صَلَّيْتَ خَمْسًا، فَسَجَدَ سَجْدَتَيْنِ بَعْدَ مَا سَلَّمَ». (بخارى: 1226)
ترجمه: «عبد الله بن مسعود (رض) میگوید: روزی، رسول الله (ص) نماز ظهر را پنج ركعت خواند. شخصی پس از نماز، پرسید: آیا نماز، اضافه شده است؟ آنحضرت (ص) فرمود: «مگر چه شده است»؟ گفت: شما پنج ركعت، نماز خواندید. آنحضرت (ص) بعد از اینكه سلام داده بود، دو سجده (سهو) بجا آورد».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (1): فضيلت علم و دانش
54- «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: بَيْنَمَا النَّبِيُّ (ص) فِي مَجْلِسٍ يُحَدِّثُ الْقَوْمَ جَاءَهُ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: مَتَى السَّاعَةُ؟ فَمَضَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُحَدِّثُ فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: سَمِعَ مَا قَالَ فَكَرِهَ مَا قَالَ، وَقَالَ بَعْضُهُمْ: بَلْ لَمْ يَسْمَعْ حَتَّى إِذَا قَضَى حَدِيثَهُ، قَالَ: «أَيْنَ أُرَاهُ- السَّائِلُ عَنِ السَّاعَةِ»؟ قَالَ: هَا أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «فَإِذَا ضُيِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ». قَالَ: كَيْفَ إِضَاعَتُهَا؟ قَالَ: «إِذَا وُسِّدَ الأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ»». (بخارى: 59)
ترجمه: «از ابو هریره (رض) روایت است كه: روزی، نبی اكرم (ص) در جلسهای، مردم را وعظ و ارشاد میكرد كه یک مرد بادیه نشین، وارد مجلس شد و درباره قیامت، سؤال كرد و گفت: قیامت كی خواهد آمد؟ رسول الله (ص) (بدون اینكه پاسخ بدهد) به صحبت خود ادامه داد. بعضیها فكر كردند كه رسول اكرم (ص) سؤال را شنید اما چون از این سؤال، خوشش نیامد، جوابی نداد. بعضیها گفتند: رسول الله (ص) سؤال را نشنیده است. رسول اكرم (ص) بعد از اینكه به سخنش خاتمه داد، پرسید: «سائل كجا است»؟ سائل عرض كرد: یا رسول الله! من حاضرم. رسول الله (ص) فرمود: «هرگاه كه امانت ضایع شود، منتظر قیامت باش». وی پرسید: امانت چگونه ضایع میشود؟ آنحضرت (ص) فرمود: «هرگاه كارها بدست نا اهلان سپرده شوند، منتظر قیامت باشید»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
54- «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: بَيْنَمَا النَّبِيُّ (ص) فِي مَجْلِسٍ يُحَدِّثُ الْقَوْمَ جَاءَهُ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: مَتَى السَّاعَةُ؟ فَمَضَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُحَدِّثُ فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: سَمِعَ مَا قَالَ فَكَرِهَ مَا قَالَ، وَقَالَ بَعْضُهُمْ: بَلْ لَمْ يَسْمَعْ حَتَّى إِذَا قَضَى حَدِيثَهُ، قَالَ: «أَيْنَ أُرَاهُ- السَّائِلُ عَنِ السَّاعَةِ»؟ قَالَ: هَا أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «فَإِذَا ضُيِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ». قَالَ: كَيْفَ إِضَاعَتُهَا؟ قَالَ: «إِذَا وُسِّدَ الأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ»». (بخارى: 59)
ترجمه: «از ابو هریره (رض) روایت است كه: روزی، نبی اكرم (ص) در جلسهای، مردم را وعظ و ارشاد میكرد كه یک مرد بادیه نشین، وارد مجلس شد و درباره قیامت، سؤال كرد و گفت: قیامت كی خواهد آمد؟ رسول الله (ص) (بدون اینكه پاسخ بدهد) به صحبت خود ادامه داد. بعضیها فكر كردند كه رسول اكرم (ص) سؤال را شنید اما چون از این سؤال، خوشش نیامد، جوابی نداد. بعضیها گفتند: رسول الله (ص) سؤال را نشنیده است. رسول اكرم (ص) بعد از اینكه به سخنش خاتمه داد، پرسید: «سائل كجا است»؟ سائل عرض كرد: یا رسول الله! من حاضرم. رسول الله (ص) فرمود: «هرگاه كه امانت ضایع شود، منتظر قیامت باش». وی پرسید: امانت چگونه ضایع میشود؟ آنحضرت (ص) فرمود: «هرگاه كارها بدست نا اهلان سپرده شوند، منتظر قیامت باشید»».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS