223- «وعنه قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وسلم : «مَن مَرَّ فِي شَيْءٍ مِنْ مَسَاجِدِنَا، أَوْ أَسْوَاقِنَا، ومَعَه نَبْلٌ فَلْيُمْسِك، أَوْ لِيَقْبِضْ عَلَى نِصالِهَا بِكفِّهِ أَنْ يُصِيب أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِنْهَا بِشَيْءٍ»» متفق علیه.
223- «و هم از ابو موسی رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنکه در گوشهء از مساجد یا بازارهای ما مرور میکند و همراهش تیری است باید که تیر را محکم گیرد یا اینکه نصال (آهن سر تیر) آن را به دستش بگیرد، مبادا که کدام مسلمانی را از آن ضرری رسد».
@THEHADIIS
223- «و هم از ابو موسی رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنکه در گوشهء از مساجد یا بازارهای ما مرور میکند و همراهش تیری است باید که تیر را محکم گیرد یا اینکه نصال (آهن سر تیر) آن را به دستش بگیرد، مبادا که کدام مسلمانی را از آن ضرری رسد».
@THEHADIIS
224- «وعن النُّعْمَانِ بنِ بشِيرٍ رضی الله عنه قال: قال رسولُ اللَّه صلی الله علیه وسلم : «مثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وتَرَاحُمِهِمْ وتَعاطُفِهِم، مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَداعَى لهُ سائِرُ الْجسدِ بالسهَرِ والْحُمَّى»» متفقٌ علیه.
224- «از نعمان بن بشیر رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مثل مسلمانها در محبت و رحمت و مهربانیشان به همدیگر مانند یک جسد است، که هرگاه عضوی از آن بدرد آید، دیگر اعضای جسد در تب و بیدار خوابی با آن همراهی میکنند».
@THEHADIIS
224- «از نعمان بن بشیر رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مثل مسلمانها در محبت و رحمت و مهربانیشان به همدیگر مانند یک جسد است، که هرگاه عضوی از آن بدرد آید، دیگر اعضای جسد در تب و بیدار خوابی با آن همراهی میکنند».
@THEHADIIS
198- «وعن أَبي زيدٍ أُسامة بْنِ حَارثَةَ، رضی الله عنه ، قال: سَمِعْتُ رسولَ اللَّه صلی الله علیه وسلم يَقُول: «يُؤْتَـى بالرَّجُلِ يَوْمَ الْقِيامةِ فَيُلْقَى في النَّار، فَتَنْدلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِه، فيَدُورُ بِهَا كَمَا يَدُورُ الحِمَارُ في الرَّحا، فَيجْتَمِعُ إِلَيْهِ أَهْلُ النَّار فَيَقُولُون: يَا فُلانُ مَالَك؟ أَلَمْ تَكُن تَأْمُرُ بالمَعْرُوفِ وَتَنْهَى عَنِ المُنْكَر؟ فَيَقُول: بَلَى، كُنْتُ آمُرُ بالمَعْرُوفِ وَلاَ آتِيه، وَأَنْهَى عَنِ المُنْكَرِ وَآَتِيهِ»» متفق علیه.
198- «از ابوزید اسامه بن زید بن حارثه رضی الله عنه روایت شده که گفت:
از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرمود: مردی در روز قیامت احضار شده و در آتش انداخته میشود که رودههایش از شمکش خارج است وهم چون خری که در آسیاب بسته باشد، آنرا میچرخاند، اهل دوزخ بر او گرد آمده میگویند: ای فلانی چرا به چنین وضعی گرفتار شدی؟ آیا تو به کارهای خوب امر نمینمودی و از کارهای بد مردم را منع نمیکردی؟
او میگوید: آری به کارهای خوب امر میکردم، ولی خود آنرا بجای نمیآوردم و از کارهای بد منع میکردم و آنرا خود انجام میدادم.
@THEHADIIS
198- «از ابوزید اسامه بن زید بن حارثه رضی الله عنه روایت شده که گفت:
از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرمود: مردی در روز قیامت احضار شده و در آتش انداخته میشود که رودههایش از شمکش خارج است وهم چون خری که در آسیاب بسته باشد، آنرا میچرخاند، اهل دوزخ بر او گرد آمده میگویند: ای فلانی چرا به چنین وضعی گرفتار شدی؟ آیا تو به کارهای خوب امر نمینمودی و از کارهای بد مردم را منع نمیکردی؟
او میگوید: آری به کارهای خوب امر میکردم، ولی خود آنرا بجای نمیآوردم و از کارهای بد منع میکردم و آنرا خود انجام میدادم.
@THEHADIIS
244- «وعن ابن عمرَ رضی الله عنه أَن رسولَ اللَّه صلی الله علیه وسلم قال: «المسلمُ أَخــو المسلم لا يَظلِمُه ولا يُسْلِمُه. ومَنْ كَانَ فِي حاجةِ أَخِيهِ كانَ اللَّهُ فِي حاجتِهِ، ومنْ فَرَّجَ عنْ مُسلمٍ كُرْبةً فَرَّجَ اللَّهُ عنه بها كُرْبةً من كُرَبِ يومَ القيامةِ، ومن سَتَرَ مُسْلماً سَتَرَهُ اللَّهُ يَومَ الْقِيامَةِ»» متفق علیه.
244- «از ابن عمر رضی الله عنه روایت شده که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مسلمان برادر مسلمان است، بر او ظلم نمیکند، او را به دشمنش تسلیم نمینماید. کسی که در صدد برآوردن حاجت برادرش باشد، خداوند در صدد برآورده ساختن حاجت اوست. کسی که گره کار مسلمانی را بگشاید، خداوند به عوض آن در قیامت مشکلی از مشکلاتش را میگشاید، وکسی که عیب مسلمانی را بپوشد، خداوند در روز قیامت عیب او را میپوشاند».
@THEHADIIS
244- «از ابن عمر رضی الله عنه روایت شده که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مسلمان برادر مسلمان است، بر او ظلم نمیکند، او را به دشمنش تسلیم نمینماید. کسی که در صدد برآوردن حاجت برادرش باشد، خداوند در صدد برآورده ساختن حاجت اوست. کسی که گره کار مسلمانی را بگشاید، خداوند به عوض آن در قیامت مشکلی از مشکلاتش را میگشاید، وکسی که عیب مسلمانی را بپوشد، خداوند در روز قیامت عیب او را میپوشاند».
@THEHADIIS
570- «وعن أبي هريرة رضی الله عنه عَنِ النَّبِيَّ صلی الله علیه وسلم قال: «بيْنَا أَيُّوبُ سلام الله علیه يَغتَسِلُ عُريَانا، فَخَرَّ عَلَيْهِ جَرَادٌ مِن ذَهَب، فَجَعَلَ أَيُّوبُ يَحِثي في ثَوبِهِ، فَنَادَاهُ رَبُّهُ عَزَّ وَجل: يَا أَيُّوب، أَلَم أَكُنْ أَغْنَيْتُكَ عمَّا تَرَى ؟، قال: بَلَى وَعِزَّتِكَ، وَلكِن لا غِنَى بي عَن بَرَكَتِكَ»» رواه البخاری.
570- «از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که:
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: هنگامیکه حضرت ایوب سلام الله علیه برهنه غسل مینمود، ملخی از طلا بالایش افتاد (این معجزه بوده است) و ایوب آنرا در جامهاش پیچاند.
پروردگار عزوجل بوی ندا نموده فرمود: آیا ترا از آنچه که مشاهده میکنی بینیاز نساختم؟
گفت: آری! و به عزت تو سوگند، ولی از برکت تو بینیازی وجود ندارد.
@THEHADIIS
570- «از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که:
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: هنگامیکه حضرت ایوب سلام الله علیه برهنه غسل مینمود، ملخی از طلا بالایش افتاد (این معجزه بوده است) و ایوب آنرا در جامهاش پیچاند.
پروردگار عزوجل بوی ندا نموده فرمود: آیا ترا از آنچه که مشاهده میکنی بینیاز نساختم؟
گفت: آری! و به عزت تو سوگند، ولی از برکت تو بینیازی وجود ندارد.
@THEHADIIS
569- «وعن سهلِ بنِ سعدٍ رضی الله عنه أَن رسولَ اللَّه صلی الله علیه وسلم أُتِيَ بِشَرَاب، فَشَرِبَ مِنهُ وَعَن يَمِينِهِ غُلام، وَعَن يسارِهِ الأَشْيَاخ، فقال لِلْغُلام: «أَ تَأْذَنُ لي أَن أُعْطِيَ هُؤلاءِ؟ فَقَالَ الغُلام: لا وَاللَّهِ يا رسُولَ اللَّه لا أُوثِرُ بِنَصيبي مِنكَ أَحَدا، فَتَلَّهُ رسولُ اللَّه صلی الله علیه وسلم في يَدِه». متفقٌ علیه.
569- «از سهل بن سعد رضی الله عنه روایت است، که:
شربتی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده شد و از آن آشامیدند و بطرف راستشان پسری و در طرف چپشان پیرمردها بودند. آنحضرت صلی الله علیه وسلم برای پسر فرمودند: آیا بمن اجازه میدهی که به ایشان بدهم؟
پسر گفت: نه بخدا یا رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچکس را بر نصیبم که از طرف شما بمن رسیده ترجیح نمیدهم، و رسول الله صلی الله علیه وسلم آنرا در دستش گذاشت».
@THEHADIIS
569- «از سهل بن سعد رضی الله عنه روایت است، که:
شربتی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده شد و از آن آشامیدند و بطرف راستشان پسری و در طرف چپشان پیرمردها بودند. آنحضرت صلی الله علیه وسلم برای پسر فرمودند: آیا بمن اجازه میدهی که به ایشان بدهم؟
پسر گفت: نه بخدا یا رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچکس را بر نصیبم که از طرف شما بمن رسیده ترجیح نمیدهم، و رسول الله صلی الله علیه وسلم آنرا در دستش گذاشت».
@THEHADIIS
1148- «وَعَنْهُ قَال: قال رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم : «مَنْ تَوَضَّأَ فأَحْسَنَ الوُضُوءَ ثُمَّ أَتى الجُمُعَةَ، فاسْتَمَعَ وَأَنْصت، غُفِرَ لَهُ ما بَيْنَه وَبَيْنَ الجُمُعَةِ وزِيَادة ثَلاثَةِ أَيَّام، وَمَنْ مَسَّ الحَصَى، فَقَدْ لَغَا»» رواه مسلم.
1148- «از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: کسیکه وضوء گیرد و درست وضوء نماید و سپس به جمعه آمده آرام بنشیند و بشنود، آمرزیده شود برایش میان او و جمعهء دیگر و با زیادت سه روز و کسیکه سنگریزه را بگرداند، کار بیهودهء را انجام داده است».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
1148- «از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: کسیکه وضوء گیرد و درست وضوء نماید و سپس به جمعه آمده آرام بنشیند و بشنود، آمرزیده شود برایش میان او و جمعهء دیگر و با زیادت سه روز و کسیکه سنگریزه را بگرداند، کار بیهودهء را انجام داده است».
ارسال از طریق نرم افزار موبایل
صحیحین به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (21): طلب باران در خطبه روز جمعه
512- «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أَصَابَتِ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص)، فَبَيْنَا النَّبِيُّ (ص) يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ، قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ، وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ (ص)، فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ، وَمِنَ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ، وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى، وَقَامَ ذَلِكَ الأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا». فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ السَّحَابِ إِلاَّ انْفَرَجَتْ، وَصَارَتِ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ، وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا، وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلاَّ حَدَّثَ بِالْجَوْدِ». (بخارى: 933)
ترجمه: «انس ابن مالک (رض) میگوید: در زمان رسول الله (ص) مردم دچار قحطسالی شدند. در یكی از روزهای جمعه كه رسول الله (ص) مشغول ایراد خطبه بود، یكی از اعراب بادیه نشین برخاست و گفت: یا رسول خدا! دامها هلاک شدند و اهل و عیال گرسنهاند. برای ما ازخدا طلب باران كن . آنحضرت (ص) دستهایش را بلند كرد در حالی كه هیچ ابری در آسمان مشاهده نمیشد. راوی میگوید: سوگند به خدایی كه جانم در ید اوست، هنوز آنحضرت (ص) از دعا فارغ نشده بود كه آسمان مدینه، از ابرهایی مانند كوه، پوشیده شد. پس از خطبه، وقتی كه رسولالله (ص) از منبر پابین آمد، قطرههای باران از محاسن مبارک ایشان، سرازیر بود. روز دوم، سوم، چهارم و تا جمعه بعد، باران ادامه پیدا كرد. در جمعه بعد، همان بادیه نشین یا شخص دیگری از میان جمع، بلند شد و گفت: ای رسولخدا! خانهها خراب شد، اموال و دامها غرق شدند. از خدا بخواه كه باران را متوقف سازد. رسول الله (ص) دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! باران را از مدینه به حوالی آن، منتقل ساز». پس به هر پاره ابری كه اشاره میكرد، پراكنده میشد. و اینگونه، ابرها به اطراف مدینه پراكنده شدند و آسمان مدینه به شكل دایرهای خالی از ابر درآمد. و در اثر باران، رودخانه قنات تا یک ماه جاری بود. و هركس از اطراف مدینه میآمد، خبر از بارندگی مطلوب میداد»
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
512- «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أَصَابَتِ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص)، فَبَيْنَا النَّبِيُّ (ص) يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ، قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ، وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ (ص)، فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ، وَمِنَ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ، وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى، وَقَامَ ذَلِكَ الأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا». فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ السَّحَابِ إِلاَّ انْفَرَجَتْ، وَصَارَتِ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ، وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا، وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلاَّ حَدَّثَ بِالْجَوْدِ». (بخارى: 933)
ترجمه: «انس ابن مالک (رض) میگوید: در زمان رسول الله (ص) مردم دچار قحطسالی شدند. در یكی از روزهای جمعه كه رسول الله (ص) مشغول ایراد خطبه بود، یكی از اعراب بادیه نشین برخاست و گفت: یا رسول خدا! دامها هلاک شدند و اهل و عیال گرسنهاند. برای ما ازخدا طلب باران كن . آنحضرت (ص) دستهایش را بلند كرد در حالی كه هیچ ابری در آسمان مشاهده نمیشد. راوی میگوید: سوگند به خدایی كه جانم در ید اوست، هنوز آنحضرت (ص) از دعا فارغ نشده بود كه آسمان مدینه، از ابرهایی مانند كوه، پوشیده شد. پس از خطبه، وقتی كه رسولالله (ص) از منبر پابین آمد، قطرههای باران از محاسن مبارک ایشان، سرازیر بود. روز دوم، سوم، چهارم و تا جمعه بعد، باران ادامه پیدا كرد. در جمعه بعد، همان بادیه نشین یا شخص دیگری از میان جمع، بلند شد و گفت: ای رسولخدا! خانهها خراب شد، اموال و دامها غرق شدند. از خدا بخواه كه باران را متوقف سازد. رسول الله (ص) دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! باران را از مدینه به حوالی آن، منتقل ساز». پس به هر پاره ابری كه اشاره میكرد، پراكنده میشد. و اینگونه، ابرها به اطراف مدینه پراكنده شدند و آسمان مدینه به شكل دایرهای خالی از ابر درآمد. و در اثر باران، رودخانه قنات تا یک ماه جاری بود. و هركس از اطراف مدینه میآمد، خبر از بارندگی مطلوب میداد»
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
634- «وعنها أَن النبي صلی الله علیه وسلم قال: «إِنَّ اللَّهَ رَفِيقٌ يُحِبُّ الرِّفقَ، وَيُعْطِي على الرِّفق مالا يُعطي عَلى العُنفِ وَما لا يُعْطِي عَلى ما سِوَاهُ»» رواه مسلم.
634- «از عائشه رضی الله عنه روایت است که:
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: هر آئینه خداوند نرم رفتار بوده و نرمش را دوست میدارد و در برابر نرم رفتاری ثوابی میدهد که به سخت رفتاری و دیگر کارها نمیدهد».
@THEHADIIS
634- «از عائشه رضی الله عنه روایت است که:
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: هر آئینه خداوند نرم رفتار بوده و نرمش را دوست میدارد و در برابر نرم رفتاری ثوابی میدهد که به سخت رفتاری و دیگر کارها نمیدهد».
@THEHADIIS
641- «وعن عائشة رضی الله عنه قالت: مَا خُيِّر رسول اللَّه صلی الله علیه وسلم بَينَ أَمْرينِ قَطُّ إِلاَّ أَخذَ أَيْسَرَهُمَا، مَا لَم يَكُن إِثما، فإنْ كانَ إِثماً كَانَ أَبعد النَّاسِ مِنْه. ومَا انتَقَمَ رسول اللَّه صلی الله علیه وسلم لِنَفْسِهِ في شَيءٍ قَط، إِلاَّ أَن تُنتَهكَ حُرْمَةُ اللَّه، فَينتَقِم للَّهِ تعالى». متفقٌ علیه.
641- «عائشه رضی الله عنه میگوید:
هرگز مخیر نگردید رسول الله صلی الله علیه وسلم میان دو کار، مگر اینکه آسانتر آن را میگرفت، مادامیکه گناه نمیبود. اگر گناه میبود، دورترین مردم از آن میبود و هرگز پیامبر صلی الله علیه وسلم برای خود در هیچ چیزی انتقام نگرفت، مگر اینکه حریم خدا پایمال شده باشد و آنگاه برای خدا انتقام میگرفت».
@THEHADIIS
641- «عائشه رضی الله عنه میگوید:
هرگز مخیر نگردید رسول الله صلی الله علیه وسلم میان دو کار، مگر اینکه آسانتر آن را میگرفت، مادامیکه گناه نمیبود. اگر گناه میبود، دورترین مردم از آن میبود و هرگز پیامبر صلی الله علیه وسلم برای خود در هیچ چیزی انتقام نگرفت، مگر اینکه حریم خدا پایمال شده باشد و آنگاه برای خدا انتقام میگرفت».
@THEHADIIS
658- «وعن أبي مريمَ الأَزدِيِّ رضی الله عنه ، أَنه قَالَ لـمعَاوِيةَ رضی الله عنه : سَمِعتُ رسولِ اللَّه صلی الله علیه وسلم يقول: «من ولاَّهُ اللَّه شَيئاً مِن أُمورِ المُسلِمينَ فَاحَتجَبَ دُونَ حَاجتهِمِ وخَلَّتِهم وفَقرِهم، احتَجَب اللَّه دُونَ حَاجَتِه وخَلَّتِهِ وفَقرِهِ يومَ القِيامةِ» فَجعَل مُعَاوِيةُ رجُلا على حَوَائجِ الناس». رواه أبو داود، والترمذی.
658- «از ابو مریم ازدی رضی الله عنه روایت است که:
او به معاویه رضی الله عنه گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: آنکه خداوند او را به سرپرستی کاری از کارهای مسلمین بگمارد، و او در برابر نیازمندی و احتیاج و فقرشان حجاب افگند، خداوند در روز قیامت در برابر نیازمندی و احتیاج و فقرشان حجاب میافگند.
از این رو معاویه رضی الله عنه مردی را برای برآورده ساختن نیازمندیهای مردم گماشت».
@THEHADIIS
658- «از ابو مریم ازدی رضی الله عنه روایت است که:
او به معاویه رضی الله عنه گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: آنکه خداوند او را به سرپرستی کاری از کارهای مسلمین بگمارد، و او در برابر نیازمندی و احتیاج و فقرشان حجاب افگند، خداوند در روز قیامت در برابر نیازمندی و احتیاج و فقرشان حجاب میافگند.
از این رو معاویه رضی الله عنه مردی را برای برآورده ساختن نیازمندیهای مردم گماشت».
@THEHADIIS
باب (10): مثال کسی که قرآن میخواند و کسی که قرآن نمیخواند
2104ـ عَنْ أَبِي مُوسَى الأَشْعَرِيِّ (رضي الله عنه) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ الأُتْرُجَّةِ، رِيحُهَاطَيِّبٌ وَطَعْمُهَا طَيِّبٌ، وَمَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لاَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ التَّمْرَةِ، لاَ رِيحَ لَهَا وَطَعْمُهَا حُلْوٌ، وَمَثَلُالْمُنَافِقِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ الرَّيْحَانَةِ، رِيحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ، وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ الَّذِي لاَ يَقْرَأُالْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ، لَيْسَ لَهَا رِيحٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ». (م/797)
ترجمه: ابوموسی اشعری (رضي الله عنه) میگوید: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مؤمنی که قرآن میخواند و به آن، عمل میکند، مانند ترنجی است که طعم خوبی دارد و از بوی خوشی برخوردار است. ومؤمنی که قرآن نمیخواند ولی به آن، عمل میکند مانند خرمایی است که طعمش شیرین است ولی بویی ندارد. و مثال منافقی که قرآن میخواند، مانند ریحانی است کهبویش خوب، ولی طعمش، تلخ است. و مثال منافقی که قرآن نمیخواند، مانند حنظله (هندوانهی ابوجهل) است که بویی ندارد و طعمش، تلخ است».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
2104ـ عَنْ أَبِي مُوسَى الأَشْعَرِيِّ (رضي الله عنه) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ الأُتْرُجَّةِ، رِيحُهَاطَيِّبٌ وَطَعْمُهَا طَيِّبٌ، وَمَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لاَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ التَّمْرَةِ، لاَ رِيحَ لَهَا وَطَعْمُهَا حُلْوٌ، وَمَثَلُالْمُنَافِقِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مَثَلُ الرَّيْحَانَةِ، رِيحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ، وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ الَّذِي لاَ يَقْرَأُالْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ، لَيْسَ لَهَا رِيحٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ». (م/797)
ترجمه: ابوموسی اشعری (رضي الله عنه) میگوید: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مؤمنی که قرآن میخواند و به آن، عمل میکند، مانند ترنجی است که طعم خوبی دارد و از بوی خوشی برخوردار است. ومؤمنی که قرآن نمیخواند ولی به آن، عمل میکند مانند خرمایی است که طعمش شیرین است ولی بویی ندارد. و مثال منافقی که قرآن میخواند، مانند ریحانی است کهبویش خوب، ولی طعمش، تلخ است. و مثال منافقی که قرآن نمیخواند، مانند حنظله (هندوانهی ابوجهل) است که بویی ندارد و طعمش، تلخ است».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
باب (12): از خواندن قرآن سکون و آرامش نازل میشود
2106ـ عَنِ الْبَرَاءِ (رضي الله عنه) قَالَ: كَانَ رَجُلٌ يَقْرَأُ سُورَةَ الْكَهْفِ، وَعِنْدَهُ فَرَسٌ مَرْبُوطٌ بِشَطَنَيْنِ، فَتَغَشَّتْهُ سَحَابَةٌ، فَجَعَلَتْتَدُورُ وَتَدْنُو، وَجَعَلَ فَرَسُهُ يَنْفِرُ مِنْهَا، فَلَمَّا أَصْبَحَ أَتَى النَّبِيَّ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ، فَقَالَ: «تِلْكَ السَّكِينَةُ،تَنَزَّلَتْ لِلْقُرْآنِ». (م/795)
ترجمه: براء (رضي الله عنه) میگوید: مردی که در نزدیکیاش یک اسب با دو طناب، بسته شده بود، قرآن تلاوت مینمود؛ پس ابری که در حرکت بود و به او نزدیک میشد، او را فرا گرفت؛اسب از آن ابر دچار وحشت گردید. هنگامی که صبح شد، آن مرد نزد نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و ماجرا را برای ایشان بیان نمود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «آن، سکینه و رحمتیبوده است که بخاطر قرآن، نازل شده است».
2107ـ عَن ابي سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ س: أَنَّ أُسَيْدَ بْنَ حُضَيْرٍ، بَيْنَمَا هُوَ، لَيْلَةً، يَقْرَأُ فِي مِرْبَدِهِ، إِذْ جَالَتْ فَرَسُهُ، فَقَرَأَ،ثُمَّ جَالَتْ أُخْرَى، فَقَرَأَ: ثُمَّ جَالَتْ أَيْضًا، قَالَ أُسَيْدٌ: فَخَشِيتُ أَنْ تَطَأَ يَحْيَى، فَقُمْتُ إِلَيْهَا، فَإِذَا مِثْلُ الظُّلَّةِفَوْقَ رَأْسِى، فِيهَا أَمْثَالُ السُّرُجِ، عَرَجَتْ فِي الْجَوِّ حَتَّى مَا أَرَاهَا، قَالَ فَغَدَوْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَقُلْتُ: يَا رَسُولَاللَّهِ بَيْنَمَا أَنَا الْبَارِحَةَ مِنْ جَوْفِ اللَّيْلِ أَقْرَأُ فِي مِرْبَدِى، إِذْ جَالَتْ فَرَسِي، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «اقْرَإِ، ابْنَحُضَيْرٍ» قَالَ: فَقَرَأْتُ: ثُمَّ جَالَتْ أَيْضًا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِص: «اقْرَإِ ابْنَ حُضَيْرٍ» قَالَ: فَقَرَأْتُ: ثُمَّ جَالَتْ أَيْضًا،فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «اقْرَإِ، ابْنَ حُضَيْرٍ» قَالَ: فَانْصَرَفْتُ، وَكَانَ يَحْيَى قَرِيبًا مِنْهَا، خَشِيتُ أَنْ تَطَأَهُ، فَرَأَيْتُ مِثْلَالظُّلَّةِ، فِيهَا أَمْثَالُ السُّرُجِ، عَرَجَتْ فِي الْجَوِّ حَتَّى مَا أَرَاهَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «تِلْكَ الْمَلاَئِكَةُ كَانَتْ تَسْتَمِعُلَكَ، وَلَوْ قَرَأْتَ لأَصْبَحَتْ يَرَاهَا النَّاسُ، مَا تَسْتَتِرُ مِنْهُمْ». (م/796)
ترجمه: از اسید بن حضیر (رضي الله عنه) روایت است که او در یکی از شبها در محل خشک کردن خرماهایش، قران تلاوت میکرد؛ ناگهان، اسبش شروع به دست و پا زدن کرد. اسید به خواندنشادامه داد، باز هم اسب دست و پا زد. بار دیگر اسید شروع به خواندن نمود. باز هم اسب دست و پا زد. اسید میگوید : سرانجام، ترسیدم که اسب فرزندم ؛یحیی؛ رازیر دست و پا بگیرد. لذا برخاستم و بسوی اسب رفتم. ناگهان، بالای سرم چیزی مانند سایبان دیدم که اشیایی مانند چراغ در آن وجود داشت و به اندازهای در فضابالا رفت که دیگر آن را ندیدم. صبح روز بعد، نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم و گفتم: یا رسول الله! من در نیمههای دیشب در محل خشک کردن خرماهایم قران میخواندم که اسبم شروع به دست و پا زدن کرد. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای فرزند حضیر! بخوان». من شروع به خواندن نمودم و اسبم شروع به دست و پا زدن کرد. دوباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ای فرزند حضیر! بخوان». من شروع به خواندن نمودم و باز هم اسبم شروع به دست و پا زدن کرد. بار دیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ای فرزند حضیر! بخوان». این بار از خواندن منصرف شدم؛ چونیحیی نزدیک اسب قرار داشت و من ترسیدم که اسب او را لگدمال کند. این بار هم چیزی مانند سایبان دیدم که اشیایی مانند چراغ در آن وجود داشت و به اندازهای درفضا بالا رفت که دیگر آن را ندیدم. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «آنان فرشتگان بودند که به خواندنت گوش میدادند. و اگر تو به خواندنت ادامه میدادی، آنها تا صبح، آنجا میماندند بدون اینکه از نظرمردم، پنهان بمانند».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS
2106ـ عَنِ الْبَرَاءِ (رضي الله عنه) قَالَ: كَانَ رَجُلٌ يَقْرَأُ سُورَةَ الْكَهْفِ، وَعِنْدَهُ فَرَسٌ مَرْبُوطٌ بِشَطَنَيْنِ، فَتَغَشَّتْهُ سَحَابَةٌ، فَجَعَلَتْتَدُورُ وَتَدْنُو، وَجَعَلَ فَرَسُهُ يَنْفِرُ مِنْهَا، فَلَمَّا أَصْبَحَ أَتَى النَّبِيَّ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ، فَقَالَ: «تِلْكَ السَّكِينَةُ،تَنَزَّلَتْ لِلْقُرْآنِ». (م/795)
ترجمه: براء (رضي الله عنه) میگوید: مردی که در نزدیکیاش یک اسب با دو طناب، بسته شده بود، قرآن تلاوت مینمود؛ پس ابری که در حرکت بود و به او نزدیک میشد، او را فرا گرفت؛اسب از آن ابر دچار وحشت گردید. هنگامی که صبح شد، آن مرد نزد نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و ماجرا را برای ایشان بیان نمود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «آن، سکینه و رحمتیبوده است که بخاطر قرآن، نازل شده است».
2107ـ عَن ابي سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ س: أَنَّ أُسَيْدَ بْنَ حُضَيْرٍ، بَيْنَمَا هُوَ، لَيْلَةً، يَقْرَأُ فِي مِرْبَدِهِ، إِذْ جَالَتْ فَرَسُهُ، فَقَرَأَ،ثُمَّ جَالَتْ أُخْرَى، فَقَرَأَ: ثُمَّ جَالَتْ أَيْضًا، قَالَ أُسَيْدٌ: فَخَشِيتُ أَنْ تَطَأَ يَحْيَى، فَقُمْتُ إِلَيْهَا، فَإِذَا مِثْلُ الظُّلَّةِفَوْقَ رَأْسِى، فِيهَا أَمْثَالُ السُّرُجِ، عَرَجَتْ فِي الْجَوِّ حَتَّى مَا أَرَاهَا، قَالَ فَغَدَوْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَقُلْتُ: يَا رَسُولَاللَّهِ بَيْنَمَا أَنَا الْبَارِحَةَ مِنْ جَوْفِ اللَّيْلِ أَقْرَأُ فِي مِرْبَدِى، إِذْ جَالَتْ فَرَسِي، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «اقْرَإِ، ابْنَحُضَيْرٍ» قَالَ: فَقَرَأْتُ: ثُمَّ جَالَتْ أَيْضًا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِص: «اقْرَإِ ابْنَ حُضَيْرٍ» قَالَ: فَقَرَأْتُ: ثُمَّ جَالَتْ أَيْضًا،فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «اقْرَإِ، ابْنَ حُضَيْرٍ» قَالَ: فَانْصَرَفْتُ، وَكَانَ يَحْيَى قَرِيبًا مِنْهَا، خَشِيتُ أَنْ تَطَأَهُ، فَرَأَيْتُ مِثْلَالظُّلَّةِ، فِيهَا أَمْثَالُ السُّرُجِ، عَرَجَتْ فِي الْجَوِّ حَتَّى مَا أَرَاهَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «تِلْكَ الْمَلاَئِكَةُ كَانَتْ تَسْتَمِعُلَكَ، وَلَوْ قَرَأْتَ لأَصْبَحَتْ يَرَاهَا النَّاسُ، مَا تَسْتَتِرُ مِنْهُمْ». (م/796)
ترجمه: از اسید بن حضیر (رضي الله عنه) روایت است که او در یکی از شبها در محل خشک کردن خرماهایش، قران تلاوت میکرد؛ ناگهان، اسبش شروع به دست و پا زدن کرد. اسید به خواندنشادامه داد، باز هم اسب دست و پا زد. بار دیگر اسید شروع به خواندن نمود. باز هم اسب دست و پا زد. اسید میگوید : سرانجام، ترسیدم که اسب فرزندم ؛یحیی؛ رازیر دست و پا بگیرد. لذا برخاستم و بسوی اسب رفتم. ناگهان، بالای سرم چیزی مانند سایبان دیدم که اشیایی مانند چراغ در آن وجود داشت و به اندازهای در فضابالا رفت که دیگر آن را ندیدم. صبح روز بعد، نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم و گفتم: یا رسول الله! من در نیمههای دیشب در محل خشک کردن خرماهایم قران میخواندم که اسبم شروع به دست و پا زدن کرد. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای فرزند حضیر! بخوان». من شروع به خواندن نمودم و اسبم شروع به دست و پا زدن کرد. دوباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ای فرزند حضیر! بخوان». من شروع به خواندن نمودم و باز هم اسبم شروع به دست و پا زدن کرد. بار دیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ای فرزند حضیر! بخوان». این بار از خواندن منصرف شدم؛ چونیحیی نزدیک اسب قرار داشت و من ترسیدم که اسب او را لگدمال کند. این بار هم چیزی مانند سایبان دیدم که اشیایی مانند چراغ در آن وجود داشت و به اندازهای درفضا بالا رفت که دیگر آن را ندیدم. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «آنان فرشتگان بودند که به خواندنت گوش میدادند. و اگر تو به خواندنت ادامه میدادی، آنها تا صبح، آنجا میماندند بدون اینکه از نظرمردم، پنهان بمانند».
ارسال از طریق برنامه موبایل صحیح مسلم به زبان فارسی
@THEHADIIS