آرشیو دلنوشتهها
۱۱آذر ۹۸
-_-
برگی از دفتر خاطرات
روز جمعه پس از یک هفته کار فشرده و طاقت فرسا، تصمیم گرفتم با زن و بچه به خارج از شهر بروم.
دیدم ماشین بنزین نداره. به پمپ بنزین رفتم و باک رو پر کردم. 48 لیتر جا گرفت.
یه 50 تومنی به متصدی دادم و گفتم بقیه اش انعام.
فکر کنم یارو منو شناخت و توقع انعام بیشتری داشت چون با طعنه گفت: حاج آقا، یه وقت ورشکست نشی؟!
در جواب گفتم اگه انعامت کمه باید ببخشی، پول خورد ندارم.
جواب داد انعام پیشکشت، پول بنزینت شده 144 تومن.
- چطور مگه؟
+ مگه خبر نداری، بنزین از دیشب شده سه تومن؟
-کدوم فلان فلان شده ای بنزینو بدون اطلاع من گرون کرده؟
از دفتر خاطرات حسن روحانی 😳
ادامهی گفتگوی حسن روحانی با متصدی پمپ بنزین، که بدلیل شائبه تشویش اذهان عمومی منتشر نشده، از این قرار است:
- مگر خبر ندارید؟ اعلام شده که این گرانی با تصویب سران سه قوه بوده.
+ اوووه. معذرت میخوام از اون حرفهایی که زدم. بفرمایید اینم دو تا پنجاهی دیگه. خداحافظ.
- نفهمیدم! چی شد؟ مگه شما بهمراه رییس قوهی غذاییه و #رأسالرؤس جزو سران قوا نیستید؟
+ خیر. سران قوا در کشور، مقام معظم رهبری هستند. هر تصمیمِ ایشان بهمنزلهی تصمیم سران سه قوه است. البته ایشان کارشناس نیستند و در اینگونه موارد از نظرات #ارباب، که یگانه کارشناس متخصص بینالمللی هست، استفاده میکنند.
۱۱آذر ۹۸
-_-
برگی از دفتر خاطرات
روز جمعه پس از یک هفته کار فشرده و طاقت فرسا، تصمیم گرفتم با زن و بچه به خارج از شهر بروم.
دیدم ماشین بنزین نداره. به پمپ بنزین رفتم و باک رو پر کردم. 48 لیتر جا گرفت.
یه 50 تومنی به متصدی دادم و گفتم بقیه اش انعام.
فکر کنم یارو منو شناخت و توقع انعام بیشتری داشت چون با طعنه گفت: حاج آقا، یه وقت ورشکست نشی؟!
در جواب گفتم اگه انعامت کمه باید ببخشی، پول خورد ندارم.
جواب داد انعام پیشکشت، پول بنزینت شده 144 تومن.
- چطور مگه؟
+ مگه خبر نداری، بنزین از دیشب شده سه تومن؟
-کدوم فلان فلان شده ای بنزینو بدون اطلاع من گرون کرده؟
از دفتر خاطرات حسن روحانی 😳
ادامهی گفتگوی حسن روحانی با متصدی پمپ بنزین، که بدلیل شائبه تشویش اذهان عمومی منتشر نشده، از این قرار است:
- مگر خبر ندارید؟ اعلام شده که این گرانی با تصویب سران سه قوه بوده.
+ اوووه. معذرت میخوام از اون حرفهایی که زدم. بفرمایید اینم دو تا پنجاهی دیگه. خداحافظ.
- نفهمیدم! چی شد؟ مگه شما بهمراه رییس قوهی غذاییه و #رأسالرؤس جزو سران قوا نیستید؟
+ خیر. سران قوا در کشور، مقام معظم رهبری هستند. هر تصمیمِ ایشان بهمنزلهی تصمیم سران سه قوه است. البته ایشان کارشناس نیستند و در اینگونه موارد از نظرات #ارباب، که یگانه کارشناس متخصص بینالمللی هست، استفاده میکنند.
۱/
برای شناخت بیشتر از ماهیت «سید ابراهیم رئیسی»
سال ۶۷ بود،
طبق فتوای خمینی کشتار وحشیانه مجاهدین خلق درتمامی نقاط ایران جریان داشت.
حمام خون از مجاهدین راه افتاده بود و بی محابا درزندانها اعدام میشدند.
دختری بود حدود ۱۶ تا۱۷ سال که ناقص العضو بود که پایش میلنگید.
https://t.co/H6B2JEpuAI
👇👇👇👇👇
برای شناخت بیشتر از ماهیت «سید ابراهیم رئیسی»
سال ۶۷ بود،
طبق فتوای خمینی کشتار وحشیانه مجاهدین خلق درتمامی نقاط ایران جریان داشت.
حمام خون از مجاهدین راه افتاده بود و بی محابا درزندانها اعدام میشدند.
دختری بود حدود ۱۶ تا۱۷ سال که ناقص العضو بود که پایش میلنگید.
https://t.co/H6B2JEpuAI
👇👇👇👇👇
برای شناخت بیشتر از ماهیت «سید ابراهیم رئیسی»
سال ۶۷ بود،
طبق فتوای خمینی کشتار وحشیانه مجاهدین خلق درتمامی نقاط ایران جریان داشت.
حمام خون از مجاهدین راه افتاده بود و بی محابا درزندانها اعدام میشدند.
دختری بود حدود ۱۶ تا ۱۷ سال که ناقصالعضو بود که پایش میلنگید.
سر یکی از چهارراه ها در مشهد سیگار و کبریت و دستمال کاغذی میفروخت. مادرش آسم مزمن داشت و پدر نداشت.
دوبرادر داشت که ازخودش کوچکتر بودند و به خاطرمریضی خاصی یارای حرکت نداشتند و درخانه زندگی میکردند.
تنها ممردرآمد این خانواده، همین دختربود، مردم ازش خرید بیشتر میکردند و شب خوشحال از اینکه تونسته بود ماموریت خودش راانجام دهد،شاد به خانه میرفت.
یکی ازروزها شخصی روزنامه مجاهدین خلق را به اومیدهد که بفروشد تا کمکی به او بشود. (جنایتهای مجاهدین خلق)
دخترک معصوم نمیدانست مجاهد یعنی چه؟
مجاهدین خلق چه مفهومی داره.
تا اینکه یک روز دستگیر شد و به زندان رفت.
عموی این دختر بعداز سه روز کنکاش از کاسبان سر چهارراه متوجه میشود که او را گرفته اند.
سراغ من آمد و گفت اگر این دختر آزاد نشه، خانوادهای نابود میشن.
به حکم وظیفه انسانی سراغ ابراهیم رئیسی رفتم که از بچگی میشناختمش غروب بود که اجازه دادند به دیدنش بروم.
خیلی گرم تحویلم گرفت.
داستان دخترک را برایش تعریف کردم.
گفتم که عموی این دختر بیرون ایستاده منتظر نتیجه هست.
گفت اسم و مشخصات کامل همراه با تاریخ دستگیری رو بنویس به من بده، صبح ساعت ۸ بیا من دستور میدم آزادش کنند، با خودت ببرش.
خیلی خوشحال شدم و کلی تشکرکردم.
به اتفاق عموی دختر، به خانه آنها رفتم.
خانه محقر خشت و گلی در گوشهای دورافتاده در شهر مشهد.
مادر دختر که مارو دید خیلی خوشحال شد.
وقتی گفتیم معصومه فردا میاد، از خوشحالی گریست.
بچه هاشو صداکرد و به اونا گفت معصومه فردا میاد.
دوتا برادرش توان ایستادن روی پا نداشتند. خودشونو روی زمین کشوندند تا به هم رسیدند. همدیگه رو بغل کردند و بوسیدند و اشک شوق ریختند.
آمدیم بیرون به عموی دختر گفتم ساعت۷ صبح میام دنبالت تا به اتفاق بریم معصومه رو بیاریم.
۸صبح رسیدیم زندان
سید نیومده بود
تا ساعت ده منتظر بودیم ولی نیومد.
پرسیدیم کی میاد؟
گفتند معلوم نیست
سرگردون مونده بودیم
به یکی از پرسنل زندان شرح ماوقع رو گفتیم.
گفت من چیزی نمیدونم!
خیلی خواهش کردیم که شرایط این دختر اینه، شرایط خانوادهاش اینه و محض رضای خدا کمکی بکن.
دلش به رحم اومد. اسم و مشخصات رو از من گرفت و گفت منتظرباشید.
حدود بیست دقیقه در اضطراب بودیم تا اینکه اون آقا اومد.
گفت پدر معصومه کدومیک از شماها هستین؟
توضیح دادم که ایشون پدر نداره.
من با حاج آقا رئیسی دوست هستم و این آقا هم عموی معصومه هست.
به من گفت شما بیا داخل
دلهره عجیبی داشتم.
خدایا ساعت حدود دوازده هست
پس چرا آزادش نکردن؟
حاجی که قول داده بود.
نشستم روی صندلی برایم چای آوردند
بعداز ده، دوازده دقیقه ایشون گفت:
آقا متاسفم معصومه ساعت ۴ صبح اعدام شده!!
درجایم خشک شدم. نفسم بالا نمیومد. احساس میکردم دنیا به آخر رسیده،
مات و مبهوت، حرفی برای گفتن نداشتم.
درست میگفت
معصومه با دستور مستقیم رئیسی اعدام شده بود..!
"مهدی محمدی رمضانی"
-_-
ملانِقی: این داستان کمی مشکوک میزنه، اما از رئیسی جانی که آن همه برای کشتن ۲۰۰ نفر قبل از ماه رمضان به منتظری التماس میکرد؛ هیچ چیز بعید نیست.!
برای شناخت بیشتر از ماهیت «سید ابراهیم رئیسی»
سال ۶۷ بود،
طبق فتوای خمینی کشتار وحشیانه مجاهدین خلق درتمامی نقاط ایران جریان داشت.
حمام خون از مجاهدین راه افتاده بود و بی محابا درزندانها اعدام میشدند.
دختری بود حدود ۱۶ تا ۱۷ سال که ناقصالعضو بود که پایش میلنگید.
سر یکی از چهارراه ها در مشهد سیگار و کبریت و دستمال کاغذی میفروخت. مادرش آسم مزمن داشت و پدر نداشت.
دوبرادر داشت که ازخودش کوچکتر بودند و به خاطرمریضی خاصی یارای حرکت نداشتند و درخانه زندگی میکردند.
تنها ممردرآمد این خانواده، همین دختربود، مردم ازش خرید بیشتر میکردند و شب خوشحال از اینکه تونسته بود ماموریت خودش راانجام دهد،شاد به خانه میرفت.
یکی ازروزها شخصی روزنامه مجاهدین خلق را به اومیدهد که بفروشد تا کمکی به او بشود. (جنایتهای مجاهدین خلق)
دخترک معصوم نمیدانست مجاهد یعنی چه؟
مجاهدین خلق چه مفهومی داره.
تا اینکه یک روز دستگیر شد و به زندان رفت.
عموی این دختر بعداز سه روز کنکاش از کاسبان سر چهارراه متوجه میشود که او را گرفته اند.
سراغ من آمد و گفت اگر این دختر آزاد نشه، خانوادهای نابود میشن.
به حکم وظیفه انسانی سراغ ابراهیم رئیسی رفتم که از بچگی میشناختمش غروب بود که اجازه دادند به دیدنش بروم.
خیلی گرم تحویلم گرفت.
داستان دخترک را برایش تعریف کردم.
گفتم که عموی این دختر بیرون ایستاده منتظر نتیجه هست.
گفت اسم و مشخصات کامل همراه با تاریخ دستگیری رو بنویس به من بده، صبح ساعت ۸ بیا من دستور میدم آزادش کنند، با خودت ببرش.
خیلی خوشحال شدم و کلی تشکرکردم.
به اتفاق عموی دختر، به خانه آنها رفتم.
خانه محقر خشت و گلی در گوشهای دورافتاده در شهر مشهد.
مادر دختر که مارو دید خیلی خوشحال شد.
وقتی گفتیم معصومه فردا میاد، از خوشحالی گریست.
بچه هاشو صداکرد و به اونا گفت معصومه فردا میاد.
دوتا برادرش توان ایستادن روی پا نداشتند. خودشونو روی زمین کشوندند تا به هم رسیدند. همدیگه رو بغل کردند و بوسیدند و اشک شوق ریختند.
آمدیم بیرون به عموی دختر گفتم ساعت۷ صبح میام دنبالت تا به اتفاق بریم معصومه رو بیاریم.
۸صبح رسیدیم زندان
سید نیومده بود
تا ساعت ده منتظر بودیم ولی نیومد.
پرسیدیم کی میاد؟
گفتند معلوم نیست
سرگردون مونده بودیم
به یکی از پرسنل زندان شرح ماوقع رو گفتیم.
گفت من چیزی نمیدونم!
خیلی خواهش کردیم که شرایط این دختر اینه، شرایط خانوادهاش اینه و محض رضای خدا کمکی بکن.
دلش به رحم اومد. اسم و مشخصات رو از من گرفت و گفت منتظرباشید.
حدود بیست دقیقه در اضطراب بودیم تا اینکه اون آقا اومد.
گفت پدر معصومه کدومیک از شماها هستین؟
توضیح دادم که ایشون پدر نداره.
من با حاج آقا رئیسی دوست هستم و این آقا هم عموی معصومه هست.
به من گفت شما بیا داخل
دلهره عجیبی داشتم.
خدایا ساعت حدود دوازده هست
پس چرا آزادش نکردن؟
حاجی که قول داده بود.
نشستم روی صندلی برایم چای آوردند
بعداز ده، دوازده دقیقه ایشون گفت:
آقا متاسفم معصومه ساعت ۴ صبح اعدام شده!!
درجایم خشک شدم. نفسم بالا نمیومد. احساس میکردم دنیا به آخر رسیده،
مات و مبهوت، حرفی برای گفتن نداشتم.
درست میگفت
معصومه با دستور مستقیم رئیسی اعدام شده بود..!
"مهدی محمدی رمضانی"
-_-
ملانِقی: این داستان کمی مشکوک میزنه، اما از رئیسی جانی که آن همه برای کشتن ۲۰۰ نفر قبل از ماه رمضان به منتظری التماس میکرد؛ هیچ چیز بعید نیست.!
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
😔 مردم، شاه و اسلام
این متن رو میذارم خواهش میکنم از لحاظ اعتقادی به کسی بر نخوره چون؛
۱) نظر نویسندهس
۲) اونچه که از نظر شما درسته رو بردارید و بقیهش مال نویسنده باشه
✍ سعید میر محمد
نباید از حقیقت فرار کرد، سیستم حکومت پهلوی بر اساس رضایتمندی و خوشبخت
کردن مردم ایران بود، چه نخست وزیرش، چه وزیرش و چه رئیسش !!
آن نظام سقوط کرد، سیستمی روی کار آمد که "انقلاب" کرد.. "انقلاب" یعنی "منقلب شدن"، یعنی "واژگون شدن" یعنی "برعکس عمل کردن"
همه گفتند پهلویها این همه به مُلک و ملت خدمت کردند، بازهم مردم ناراضی بودند، شک نکنید،که آخوندها دو ماه دیگر میروند !!
دو ماه شد دو سال، دو سال شد بیست سال، بیست سال شد چهل سال!!
به راستی چرا آخوندها نرفتند؟؟
شاه مدیریت و اقتصاد خوانده بود، او مدرسه نظام رفته بود، شاه خلبان خوبی بود، اما شاه مردمشناس خوبی نبود، شاه هرگز مداحی نکرده بود، روضه نخوانده بود، سینه نزده بود!!
وقتی در سال ۱۳۴۶ برای اعتلای فرهنگ منِ ایرانی، تالار رودکی را افتتاح کرد، برای اجرای "باله فندوق شکن" ۵ دقیقه ایستاد و کف زد!!
او در دنیایی سیر میکرد، که خارج از دنیای منِ ایرانیِ اسلامزده غرقِ در جهل و خرافات بود!!
شاه سخنران خوبی بود، اما مردمشناس خوبی نبود!
کسانیکه در بهمن سال ۵۷ سر کار آمدند و چهل سال است بر ملت ایران سوارند، فقط و فقط مردمشناسی خوانده (بلد) بودند!!
نه اقتصاد خوانده بودند، نه نظامداری، نه خلبانی، و نه انساندوستی!!
چهل و دو سال مردم ایران را سرگردان صحرای کربلا کردند، با عاشورا بازی، با قالِ تقی، قالِ نقی و اسلام سرگرم کردند!!
هر زمانی هم که گروهی از ایرانیان بیدار شدند و اعتراضی کردند، بلافاصله گفتند: "حق با شماست اما الان نه!!
چون الان ضد انقلاب حمله میکنه /
الان آمریکا حمله میکنه/
خطر حمله آمریکا حتمی شد /
الان تحریم هستیم /
الان مذاکره میکنیم /
الان مقاومت میکنیم /
فعلا بیایید رای بدهید، اصلاحات میشود /
نه نگذاشتند اصلاحات بشود /
کمی بعدها، اصلاحات میشود /
امشب واریز یارانه /
فعلا یارانه رو بگیرید /
مشغول صفهای گوشت و شکر باشید /
امروزثبت نام ایران خودرو /
کشتی سانچی رو زدن /
پلاسکو سوخت /
امروز ناوهای آمریکا آمدند خلیج فارس /
الان از تنگه رد شدند /
نه رد نشدند /
ترامپ نادان است /
اسرائیل غاصب است / و و و ....
الان چهل و دو سال گذشته است !!
شاه میگفت "به فردای ایران فکر کنید"، آخوندها میگویند فردا خبری نیست، همین امروز هم ول معطلید!!
روزی که دکتر ولایتی جیرهخوار گفت: "لنگ بپوشید، نان خشک بخورید" به من برخورد!!
اما روزیکه جواد ظریف گفت: "مردم ایران اینجوری میخواستند" بهش حق دادم!!
دیگر باور کردم، که شاه شناختی از مردم ایران نداشت!!
اگر به این مردم یک دست لنگ بدهی، با یک کیسه نان خشک، بساط سینه زنی و نوحه سرایی و عاشورا تاسوعا را هم، برایشان فراهم کنی، آنها را به تمام آرزوهایشان رساندهای !!
شاه فردای من را روشن میدید..
آخوندها با اسلامشان دیروز و امروز و فردای من را تاریک کردند!!
دیگر مهم نیست، چه وقت میروند..
شاید اصلا دیگر برای خیلی از ما رفتن آنها بیارزش باشد زیرا عمر گرانمایه خود را تباه شده می بینیم.
یادتان است در فیلم پاپیون وقتی بعد از ۴۲ سال از زندان میتوانستند فرار کنند دیگر برای هیچ چیزی انگیزه نداشتند؟ درست مانند امروز ما ایرانیان که هیچ انگیزهای برای ما نمانده است.
نشر این متن واجب است برای هر ایرانی حداقل برای نجا ت نسلهای بعد.
ننگ بر جهالت و نادانی و درود بر خرد و خردمند.
یک نفر توی واتساپ این متن رو برام فرستاد. گفتم برای شما بزارم ، فقط کپی پیست کردم.
https://twitter.com/Saman15216939/status/1399819875409879041?s=19
-_-
و ملانِقی هم تو تلگرام، کپی پیست کرد.
این متن رو میذارم خواهش میکنم از لحاظ اعتقادی به کسی بر نخوره چون؛
۱) نظر نویسندهس
۲) اونچه که از نظر شما درسته رو بردارید و بقیهش مال نویسنده باشه
✍ سعید میر محمد
نباید از حقیقت فرار کرد، سیستم حکومت پهلوی بر اساس رضایتمندی و خوشبخت
کردن مردم ایران بود، چه نخست وزیرش، چه وزیرش و چه رئیسش !!
آن نظام سقوط کرد، سیستمی روی کار آمد که "انقلاب" کرد.. "انقلاب" یعنی "منقلب شدن"، یعنی "واژگون شدن" یعنی "برعکس عمل کردن"
همه گفتند پهلویها این همه به مُلک و ملت خدمت کردند، بازهم مردم ناراضی بودند، شک نکنید،که آخوندها دو ماه دیگر میروند !!
دو ماه شد دو سال، دو سال شد بیست سال، بیست سال شد چهل سال!!
به راستی چرا آخوندها نرفتند؟؟
شاه مدیریت و اقتصاد خوانده بود، او مدرسه نظام رفته بود، شاه خلبان خوبی بود، اما شاه مردمشناس خوبی نبود، شاه هرگز مداحی نکرده بود، روضه نخوانده بود، سینه نزده بود!!
وقتی در سال ۱۳۴۶ برای اعتلای فرهنگ منِ ایرانی، تالار رودکی را افتتاح کرد، برای اجرای "باله فندوق شکن" ۵ دقیقه ایستاد و کف زد!!
او در دنیایی سیر میکرد، که خارج از دنیای منِ ایرانیِ اسلامزده غرقِ در جهل و خرافات بود!!
شاه سخنران خوبی بود، اما مردمشناس خوبی نبود!
کسانیکه در بهمن سال ۵۷ سر کار آمدند و چهل سال است بر ملت ایران سوارند، فقط و فقط مردمشناسی خوانده (بلد) بودند!!
نه اقتصاد خوانده بودند، نه نظامداری، نه خلبانی، و نه انساندوستی!!
چهل و دو سال مردم ایران را سرگردان صحرای کربلا کردند، با عاشورا بازی، با قالِ تقی، قالِ نقی و اسلام سرگرم کردند!!
هر زمانی هم که گروهی از ایرانیان بیدار شدند و اعتراضی کردند، بلافاصله گفتند: "حق با شماست اما الان نه!!
چون الان ضد انقلاب حمله میکنه /
الان آمریکا حمله میکنه/
خطر حمله آمریکا حتمی شد /
الان تحریم هستیم /
الان مذاکره میکنیم /
الان مقاومت میکنیم /
فعلا بیایید رای بدهید، اصلاحات میشود /
نه نگذاشتند اصلاحات بشود /
کمی بعدها، اصلاحات میشود /
امشب واریز یارانه /
فعلا یارانه رو بگیرید /
مشغول صفهای گوشت و شکر باشید /
امروزثبت نام ایران خودرو /
کشتی سانچی رو زدن /
پلاسکو سوخت /
امروز ناوهای آمریکا آمدند خلیج فارس /
الان از تنگه رد شدند /
نه رد نشدند /
ترامپ نادان است /
اسرائیل غاصب است / و و و ....
الان چهل و دو سال گذشته است !!
شاه میگفت "به فردای ایران فکر کنید"، آخوندها میگویند فردا خبری نیست، همین امروز هم ول معطلید!!
روزی که دکتر ولایتی جیرهخوار گفت: "لنگ بپوشید، نان خشک بخورید" به من برخورد!!
اما روزیکه جواد ظریف گفت: "مردم ایران اینجوری میخواستند" بهش حق دادم!!
دیگر باور کردم، که شاه شناختی از مردم ایران نداشت!!
اگر به این مردم یک دست لنگ بدهی، با یک کیسه نان خشک، بساط سینه زنی و نوحه سرایی و عاشورا تاسوعا را هم، برایشان فراهم کنی، آنها را به تمام آرزوهایشان رساندهای !!
شاه فردای من را روشن میدید..
آخوندها با اسلامشان دیروز و امروز و فردای من را تاریک کردند!!
دیگر مهم نیست، چه وقت میروند..
شاید اصلا دیگر برای خیلی از ما رفتن آنها بیارزش باشد زیرا عمر گرانمایه خود را تباه شده می بینیم.
یادتان است در فیلم پاپیون وقتی بعد از ۴۲ سال از زندان میتوانستند فرار کنند دیگر برای هیچ چیزی انگیزه نداشتند؟ درست مانند امروز ما ایرانیان که هیچ انگیزهای برای ما نمانده است.
نشر این متن واجب است برای هر ایرانی حداقل برای نجا ت نسلهای بعد.
ننگ بر جهالت و نادانی و درود بر خرد و خردمند.
یک نفر توی واتساپ این متن رو برام فرستاد. گفتم برای شما بزارم ، فقط کپی پیست کردم.
https://twitter.com/Saman15216939/status/1399819875409879041?s=19
-_-
و ملانِقی هم تو تلگرام، کپی پیست کرد.
Twitter
Persian Banksy🤨🧐
۱. کردن مردم ایران بود، چه نخست وزیرش، چه وزیرش و چه رئیسش !! آن نظام سقوط کرد، سیستمی روی کار آمد که "انقلاب" کرد .. "انقلاب" یعنی "منقلب شدن"، یعنی "واژگون شدن" یعنی "برعکس عمل کردن" همه گفتند پهلویها این همه به مُلک و ملت خدمت کردند، بازهم مردم ناراضی…
مریدان شیخ را پرسیدندی:
+ یا شیخ، شمایان کِی دست از سر ملت ایران برمیدارید و میروید؟
شیخ پاسخ همی داد:
- تا وقتی خری برای سوارشدن،
گاوی برای دوشیدن
و امامزادهای برای دخیلبستن هست،
ما همینجا هستیم و جایی نمیرویم.
طنز تلخ از ملانِقی
https://t.me/TanzeTalkh2/767
https://t.me/TanzeTalkh2/1337
+ یا شیخ، شمایان کِی دست از سر ملت ایران برمیدارید و میروید؟
شیخ پاسخ همی داد:
- تا وقتی خری برای سوارشدن،
گاوی برای دوشیدن
و امامزادهای برای دخیلبستن هست،
ما همینجا هستیم و جایی نمیرویم.
طنز تلخ از ملانِقی
https://t.me/TanzeTalkh2/767
https://t.me/TanzeTalkh2/1337
از کینه و بغض و خشم آکنده شدیم
بر مرکب انقلاب تازنده شدیم
فریاد زدیم: شاه مردمخوار است!
شیخ آمد و ما ز شاه شرمنده شدیم
اسماعیل خویی
۱۳۱۷ - ۱۴۰۰
بر مرکب انقلاب تازنده شدیم
فریاد زدیم: شاه مردمخوار است!
شیخ آمد و ما ز شاه شرمنده شدیم
اسماعیل خویی
۱۳۱۷ - ۱۴۰۰
🔵 سید جواد حسینی:
◇ قربانیانِ توهم…
◄محمد القحطانی به اتفاق چند نفر از مریدان خود، در سال ۱۴۰۰ هجری قمری به خانه کعبه یورش برد و آنجا را اشغال کرد.
او گفت، من مهدی موعودم وظهور کردهام!
عدهای سخن او را پذیرفتند چرا که موهایی مجعد و چشمانی نافذ و چهرهای شبیه به آنچه که از پیامبر اسلام روایت شده بود، داشت.
او باور کرده بود که مهدی موعود است.
کماندوهای عربستانی و پاکستانی او را با اولین شلیکهای خودشان آبکش کردند در حالیکه حتی از جلوی سربازان نمی گریخت!
نه به خاطر شجاعت یا از خود گذشتگی، بلکه به این دلیل که در توهم آسیب ناپذیری بود.
◄مردی جوان در آمریکا به بانکی دستبرد زد و با پولهای دزدی به خانهاش رفت!
پلیسِ شگفتزده، چند ساعت بعد او را در حالیکه در خانهاش روی کاناپه لم داده بود دستگیر کرد.
جالب اینجا بود که سارق میپرسید:
چطور مرا پیدا کردید؟
من که به صورتم آب لیمو مالیده بودم!
به او گفته بودند که مالیدن آب لیمو به صورت، دید دوربینهای مدار بسته را کور میکند!
او این موضوع را باور کرده بود.
◄سید محمدِ مجاهد از عراق به قزوین آمد و بر علیه روسها اعلام جهاد کرد.
عباس میرزا شاهزاده دلاور قاجار با دو مشکل اساسی روبرو بود؛
۱-اجتناب از جهاد، که حکم آن برای مردم عوام، کفر و ارتداد بود.
۲-نداشتن سلاح و مهمات و نیروی کارآزموده که از قبل نتیجه جنگ را مشخص کرده بود.
آب دهان سید محمد مجاهد در حوض مسجد قزوین ریخته بود و عوام کالانعام آن آب را برای تبرک به خانه میبردند.
سید محمد مجاهد قویاً به پیروزی اسلام بر کفر ایمان داشت.
جنگ در گرفت و در نتیجهٔ آن، سرزمینی حاصلخیز، به وسعت نصف اسپانیا از خاک ایران منفک و ملت ایران به صورتی باورنکردنی تحقیر شد.
سید محمد، به پیروزی اسلام بر کفر باور داشت!
◄چند وقت پیش شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی، جوانکی بیست و چند ساله را به عنوان استراتژیست روی سن آورد.
او در حالیکه یقه پیراهنش را سفت بسته بود و آستینهایش را تا کف دست پایین کشیده بود و قنوتوار حرف میزد گفت:
موشک حوت ما اگر به سمت ناو هواپیمابر اینتر پرایز شلیک شود، حفرهای در عرشه ناو ایجاد و سیصد نفر تفنگدار آمریکایی کشته میشوند و حدود ۳۰ فروند هواپیما هم نابود میشود!
بعد عینکش را جابجا کرد و لبخندی زد و گفت:
تمام!
ما هم پذیرفتیم و چاشنی کار ایشان هم یک انیمیشن کوتاه بود که در آن چند قایق تندرو با آر پی جی به طرف ناو هواپیمابر حمله میکردند و ناو آمریکایی هم در حال سوختن بود!
هیچ عامل یا عنصر یا نهادی نیست که به اندازه اعتقاد و باور ضدِ تفکر باشد.
اعتقاد به معنای گره بستن است.
وقتی گره، به اشتباه، و کور و محکم شد، گشودنش شاید فقط توسط مرگ امکانپذیر است و بس...
اعتقاد و باور برای ماندن و راندن به تأیید و تشویق نیازمند است و بدا به حال ملتی که اعتقاد و توهمات یک گروه، توسط انبوهی از ریاکاران و چاپلوسان تایید و تشویق شود...
در همه جای دنیا افراد متوهم و متصلب وجود دارند.
اما تفاوت میان مثلاً یک کشور اروپایی مانند اتریش با افغانستان در آن است که متوهمین در اتریش به مراکز روان درمانی میروند و ملت برای آنها دل میسوزانند و در افغانستان (و شبه افغانستانها) ممکن است پیشنماز و مفتی و شیخ الاسلام شوند و یک ملت را با حکم و فتوایی از سر اعتقاد، صدها سال به عقب برگردانند.
و اینگونه است که خاورمیانه که منبع و مقدم باورها و تعصبات در همه اعصار بوده است بدلیل توهمات در جنگ و خونریزی دست و پا میزند.
@mahdavifar2021
◇ قربانیانِ توهم…
◄محمد القحطانی به اتفاق چند نفر از مریدان خود، در سال ۱۴۰۰ هجری قمری به خانه کعبه یورش برد و آنجا را اشغال کرد.
او گفت، من مهدی موعودم وظهور کردهام!
عدهای سخن او را پذیرفتند چرا که موهایی مجعد و چشمانی نافذ و چهرهای شبیه به آنچه که از پیامبر اسلام روایت شده بود، داشت.
او باور کرده بود که مهدی موعود است.
کماندوهای عربستانی و پاکستانی او را با اولین شلیکهای خودشان آبکش کردند در حالیکه حتی از جلوی سربازان نمی گریخت!
نه به خاطر شجاعت یا از خود گذشتگی، بلکه به این دلیل که در توهم آسیب ناپذیری بود.
◄مردی جوان در آمریکا به بانکی دستبرد زد و با پولهای دزدی به خانهاش رفت!
پلیسِ شگفتزده، چند ساعت بعد او را در حالیکه در خانهاش روی کاناپه لم داده بود دستگیر کرد.
جالب اینجا بود که سارق میپرسید:
چطور مرا پیدا کردید؟
من که به صورتم آب لیمو مالیده بودم!
به او گفته بودند که مالیدن آب لیمو به صورت، دید دوربینهای مدار بسته را کور میکند!
او این موضوع را باور کرده بود.
◄سید محمدِ مجاهد از عراق به قزوین آمد و بر علیه روسها اعلام جهاد کرد.
عباس میرزا شاهزاده دلاور قاجار با دو مشکل اساسی روبرو بود؛
۱-اجتناب از جهاد، که حکم آن برای مردم عوام، کفر و ارتداد بود.
۲-نداشتن سلاح و مهمات و نیروی کارآزموده که از قبل نتیجه جنگ را مشخص کرده بود.
آب دهان سید محمد مجاهد در حوض مسجد قزوین ریخته بود و عوام کالانعام آن آب را برای تبرک به خانه میبردند.
سید محمد مجاهد قویاً به پیروزی اسلام بر کفر ایمان داشت.
جنگ در گرفت و در نتیجهٔ آن، سرزمینی حاصلخیز، به وسعت نصف اسپانیا از خاک ایران منفک و ملت ایران به صورتی باورنکردنی تحقیر شد.
سید محمد، به پیروزی اسلام بر کفر باور داشت!
◄چند وقت پیش شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی، جوانکی بیست و چند ساله را به عنوان استراتژیست روی سن آورد.
او در حالیکه یقه پیراهنش را سفت بسته بود و آستینهایش را تا کف دست پایین کشیده بود و قنوتوار حرف میزد گفت:
موشک حوت ما اگر به سمت ناو هواپیمابر اینتر پرایز شلیک شود، حفرهای در عرشه ناو ایجاد و سیصد نفر تفنگدار آمریکایی کشته میشوند و حدود ۳۰ فروند هواپیما هم نابود میشود!
بعد عینکش را جابجا کرد و لبخندی زد و گفت:
تمام!
ما هم پذیرفتیم و چاشنی کار ایشان هم یک انیمیشن کوتاه بود که در آن چند قایق تندرو با آر پی جی به طرف ناو هواپیمابر حمله میکردند و ناو آمریکایی هم در حال سوختن بود!
هیچ عامل یا عنصر یا نهادی نیست که به اندازه اعتقاد و باور ضدِ تفکر باشد.
اعتقاد به معنای گره بستن است.
وقتی گره، به اشتباه، و کور و محکم شد، گشودنش شاید فقط توسط مرگ امکانپذیر است و بس...
اعتقاد و باور برای ماندن و راندن به تأیید و تشویق نیازمند است و بدا به حال ملتی که اعتقاد و توهمات یک گروه، توسط انبوهی از ریاکاران و چاپلوسان تایید و تشویق شود...
در همه جای دنیا افراد متوهم و متصلب وجود دارند.
اما تفاوت میان مثلاً یک کشور اروپایی مانند اتریش با افغانستان در آن است که متوهمین در اتریش به مراکز روان درمانی میروند و ملت برای آنها دل میسوزانند و در افغانستان (و شبه افغانستانها) ممکن است پیشنماز و مفتی و شیخ الاسلام شوند و یک ملت را با حکم و فتوایی از سر اعتقاد، صدها سال به عقب برگردانند.
و اینگونه است که خاورمیانه که منبع و مقدم باورها و تعصبات در همه اعصار بوده است بدلیل توهمات در جنگ و خونریزی دست و پا میزند.
@mahdavifar2021
حکایت فهمیدن و نفهمیدن!
چی را باید فهمیده باشند؟!
اینکه یخچال خرابه و محتویات اون اشکالی ندارند! 👇👇
https://t.me/TanzeTalkh2/1345
اینکه وقتی باغ و بوستان را علف هرز گرفت، باید آن را ریشهکن کرد!
علف هرز اصلاحپذیر نیست! 👇👇
https://t.me/Veghaahat/3365
.
چی را باید فهمیده باشند؟!
اینکه یخچال خرابه و محتویات اون اشکالی ندارند! 👇👇
https://t.me/TanzeTalkh2/1345
اینکه وقتی باغ و بوستان را علف هرز گرفت، باید آن را ریشهکن کرد!
علف هرز اصلاحپذیر نیست! 👇👇
https://t.me/Veghaahat/3365
.
😀 دوست عزیز مشکل روحانی یا رئیسی نیست. مشکل یخچال است.یخچال.
😃 رئیسی بیچاره هم فدا خواهد شد.
❄️❄️❄️ اما یخچال!!! ❄️❄️❄️
دوستم تعریف میکرد:
رفتم در سوپری سر کوچه.
یه شونه تخم مرغ گرفتم به فروشنده - که یه نفر ولایی و متعصب بود- گفتم چند؟ گفت دونه ای ۹۰۰
مبلغ ۳۰ هزار تومان گذاشتم رو ترازوش و گفتم علی برکت الله .
شروع کرد به بدو وبیراه گفتن به حسن روحانی .
بهش گفتم : فلانی حرفت حساب ولی ببین اگه ظرف یه هفته هرچه بزاری تو ویترین یخچال مغازه ات و مرتب ببینی فاسد میشن به جنس ها شک میکنی یا به یخچال ؟؟
گفت :معلومه؛ یخچال
گفتم: تابه حال به این فکرکردی که چرا ۴۲ ساله هر چه رییس جمهور و نخست وزیر و وزیرو نماینده مجلس و شورا تایید و انتخاب میشن بعد از مدتی اکثر قریب باتفاق آنان خراب میشن؟
بخدا یه نگاهی به یخچال و ماست و پنیر و کره داخلش می کرد و مات و مبهوت نمی دونست چه بگه!! دوباره بهشگفتم : شاید یخچال جمهوری اسلامی مشکلداشتهباشه !!
نهایتا" گفت : احتمالش زیاده تا حالا اینطوری فکر نکرده بودم . !!
*دوستان و سروران عزیز یخچال خراب است، یخچال، تا یخچال عوض نشود یا تعمیر اساسی نگردد هر چیزی درون آن قرار گیرد خراب و فاسد خواهد شد.*
خردادماه ۱۴۰۰
🆔 https://t.me/joinchat/Adtx4z5eGE7PakVS
😃 رئیسی بیچاره هم فدا خواهد شد.
❄️❄️❄️ اما یخچال!!! ❄️❄️❄️
دوستم تعریف میکرد:
رفتم در سوپری سر کوچه.
یه شونه تخم مرغ گرفتم به فروشنده - که یه نفر ولایی و متعصب بود- گفتم چند؟ گفت دونه ای ۹۰۰
مبلغ ۳۰ هزار تومان گذاشتم رو ترازوش و گفتم علی برکت الله .
شروع کرد به بدو وبیراه گفتن به حسن روحانی .
بهش گفتم : فلانی حرفت حساب ولی ببین اگه ظرف یه هفته هرچه بزاری تو ویترین یخچال مغازه ات و مرتب ببینی فاسد میشن به جنس ها شک میکنی یا به یخچال ؟؟
گفت :معلومه؛ یخچال
گفتم: تابه حال به این فکرکردی که چرا ۴۲ ساله هر چه رییس جمهور و نخست وزیر و وزیرو نماینده مجلس و شورا تایید و انتخاب میشن بعد از مدتی اکثر قریب باتفاق آنان خراب میشن؟
بخدا یه نگاهی به یخچال و ماست و پنیر و کره داخلش می کرد و مات و مبهوت نمی دونست چه بگه!! دوباره بهشگفتم : شاید یخچال جمهوری اسلامی مشکلداشتهباشه !!
نهایتا" گفت : احتمالش زیاده تا حالا اینطوری فکر نکرده بودم . !!
*دوستان و سروران عزیز یخچال خراب است، یخچال، تا یخچال عوض نشود یا تعمیر اساسی نگردد هر چیزی درون آن قرار گیرد خراب و فاسد خواهد شد.*
خردادماه ۱۴۰۰
🆔 https://t.me/joinchat/Adtx4z5eGE7PakVS
Forwarded from سیّدحسن تناسلیبادامکی (بیت آيت ... تناسلی مستقر در تلگرام)
هفت نمونه از فتاوی علما در ۶۰ سال اخیر؛ حالا به من بگید کدوم یکی از اونا ماندگار ماند که فتوای حرامیت سلاحهستهای بماند!
.
خامنهای بداند؛
با اینکه عوامل و اراذلش خیلی زور زدند با تقلب و آمارسازی، آمار مشارکت را بالا ببرند؛
اما نتوانستند آن را به بالای ۵۰٪ برسانند.
نتیجهی رفراندم دیروز، بنا بر اقرار خود #جاعش:
۱- نه #نه_به_جمهوري_اسلامي حدود. ۵۲٪
۲- آیتالله قاتل. ۲۸٪
۳- آرای باطله (مخالفین جاعش که مجبور به رأیدادن بودند) ۱۳٪
۴- بقیهی اراذل و اوباش (از جمله اصلاحطالبان). ۷٪
در مجموع رفراندم ۱۴۰۰ (که کلا زیرنظر و با کارگزاری #جاعش انجام شد، به اقرار خود جاعش و با کلی آمارسازی) با نتیجهی حداقل ۶۰٪ #نه_به_جمهوری_اسلامی، به نفع مردم ایران تمام شد.
😉 ملانِقی
1400/3/29
خامنهای بداند؛
با اینکه عوامل و اراذلش خیلی زور زدند با تقلب و آمارسازی، آمار مشارکت را بالا ببرند؛
اما نتوانستند آن را به بالای ۵۰٪ برسانند.
نتیجهی رفراندم دیروز، بنا بر اقرار خود #جاعش:
۱- نه #نه_به_جمهوري_اسلامي حدود. ۵۲٪
۲- آیتالله قاتل. ۲۸٪
۳- آرای باطله (مخالفین جاعش که مجبور به رأیدادن بودند) ۱۳٪
۴- بقیهی اراذل و اوباش (از جمله اصلاحطالبان). ۷٪
در مجموع رفراندم ۱۴۰۰ (که کلا زیرنظر و با کارگزاری #جاعش انجام شد، به اقرار خود جاعش و با کلی آمارسازی) با نتیجهی حداقل ۶۰٪ #نه_به_جمهوری_اسلامی، به نفع مردم ایران تمام شد.
😉 ملانِقی
1400/3/29
خطاب به اصلاحطالبان!
۲میلیون رو دیدین؟
این کل وزنتونه، هر چی که دارین و ندارین.
۴ سال تو خواب ۲۴ میلیون رای بودین و نفهمیدین اینا رای شما نیست. رای اون مردمیه که شمارو آلترناتیو نظام می دونستن.
ولی تازه اولشه،
وقتی علاوه بر سر، به دست و پا هم شلیک کردین،
وقتی بچه ۱۲ ساله رو زدین،
وقتی وزیرتون دنبال علاج خون ریرا و ۱۷۵+(۱) مسافر بیگناه بود،
وقتی صاف تو چشم ملت جون به لب رسیده نیگاه کردین و خندیدین،
وقتی تو تلویزیونهای خارجی مصاحبه کردین و گفتین ما ۷۰درصد رای داریم،
وقتی گفتین مردم خودشون انتخاب کردن.
منتظر این روزها هم باید میموندین.
تازه اولشه. آره، مردم خودشون انتخاب کردن.
Miilad_M2
۲میلیون رو دیدین؟
این کل وزنتونه، هر چی که دارین و ندارین.
۴ سال تو خواب ۲۴ میلیون رای بودین و نفهمیدین اینا رای شما نیست. رای اون مردمیه که شمارو آلترناتیو نظام می دونستن.
ولی تازه اولشه،
وقتی علاوه بر سر، به دست و پا هم شلیک کردین،
وقتی بچه ۱۲ ساله رو زدین،
وقتی وزیرتون دنبال علاج خون ریرا و ۱۷۵+(۱) مسافر بیگناه بود،
وقتی صاف تو چشم ملت جون به لب رسیده نیگاه کردین و خندیدین،
وقتی تو تلویزیونهای خارجی مصاحبه کردین و گفتین ما ۷۰درصد رای داریم،
وقتی گفتین مردم خودشون انتخاب کردن.
منتظر این روزها هم باید میموندین.
تازه اولشه. آره، مردم خودشون انتخاب کردن.
Miilad_M2
🟩 بفرمایید شام 🔻
سخنی با دوستان صادق و بی غش و دلسوز اصولگرایم:
ع. ذاکر (یک اصلاح طلب معمولی از کف خیابان)
(در میان دوستانم اصولگرایانی هستند که صادقانه و دلسوزانه دوست دارند به حکومت اسلامی و انقلاب اسلامی خدمت کنند. این نامه، خطاب به ایشان است. آن دسته از کسانی که اهل سفره انقلاب هستند و ردای اصولگرایی بر تن کرده اند تا "اقرء و ارفع" کنان شعار اصولگرایی می دهند و ترفیع می گیرند و بر صدر می نشینند و نانی به کف می آرند مخاطب من نیستند.)
شما بُردید! به شماتبریک می گویم. این هم ریاست جمهوری، تقدیم به شما! الان دیگر همه چیز دست شماست: ریاست جمهور، مجلس، قوه قضاییه، مجمع تشخیص مصلحت نظام، انبوه شوراهای عالی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی تبلیغات اسلامی، شورای عالی امنیت ملی، .... .
من و امثال من - که در هفت حزب یک صندلی هم ندارم و هیچ کار حرفه ای سیاسی نمی کنم و روزی ده ساعت به دنبال کسب و کار صنعتی خودم هستم و هیچ کنش سیاسی هم ندارم جز این که اصلاح طلبانه فکر می کنم و چند سالی یک بار پای صندوق رای می روم، و می توانید مرا «بخش اصلاح طلب مردم معمولی کف خیابان» بخوانید – هم باختیم. خیلی تلاش کردم که دوست و رفیق و خویش و همکار را تشویق کنم که بیایند پای صندوق و رای دهند، ولی نشد و نیامدند.
طبیعی است که خوش حال نیستم، دوست داشتم کسی رای بیاورد که به افکار من شبیه تر باشد. خوب نشد. پس شکست را می پذیرم و می روم پی کسب و کار صنعتی خودم تا چند سال دیگر. و تلاش می کنم بفهمم در دولت جدید و سیاست های جدید چگونه می توانم کسب و کارم را از جمیع بلایای ارضی و سماوی حفظ کنم.
اما البته مخفی نماناد که شما هم قیافه ی آدم های پیروز را ندارید، ممکن است از روی "رو کم کنی" جلوی ما ویراژ بدهید و بوق بوق کنید، ولی می دانم ته دل تان خودتان هم راضی و خوشحال نیستید و لذت پیروزی را، چنان که شاید و باید نچشیده اید: شما این مسابقه را جوانمردانه نبُردید، داور این مسابقه دو میدانی قبل از شروع، برخی از رقبا را با شلیک گلوله مستقیم به شقیقه از مسابقه حذف کرده بود و به پای برخی دیگر هم شلیک کرده بود، به قول قران کریم: فریقا تقتلون و تاسرون فریقا: جمعی را کشت و جمعی را به اسارت و زندان و حصر افکند. یکی دو تا آدم ویلچرنشین را هم گذاشته بود توی خط مسابقه باقی بمانند، که بالاخره اسم مسابقه بی مسما نماند. هر چند این دو سه روز آخر همان ها هم نگران تان کرده بودند. حالا اما برده اید. نوش جان تان. ولی شما دوستان عزیزم که هیچ، خود برنده هم ته دلش خوشحال نیست و می داند چطوری نفر اول شده است. تیم ملی تان را فرستادید به مصاف تیم محله ما و الان هر چقدر هم کُری بخوانید، ته دل تان می دانید که بُردتان غرورآفرین نیست و حال نمی دهد.
بگذریم. درست است که این مسابقه با این کیفیت و حال و روز برگزار شد، ولی بالاخره الان شما بُردهاید، حکومت را یکدست کردهاید و از شرّ اغیار آسوده شده اید، الان نه نود درصد که صد در صد ارکان قدرت در دست کسانی است که با سلیقه ی شما جور هستند و دنیا دارد می رود که به کام تان باشد.
سال نود ودو هم داور مسابقه همین کار را کرد: ما اول می خواستیم روی قهرمانان دو میدانی شرط ببندیم، ولی داور مسابقه همه را حذف کرد، از نفر اول تا دهم! خطرناک ترین رقیب را هم که بر اساس مصلحت مُصلحی کنار گذاشت. ما ماندیم و یک دونده کج و کوله از تیم خودتان، که در جوانی اش هم چیزی از او ندیده بودیم تا چه رسد آن موقع که پیر و درهم شکسته بود، درست مثل وکیل تسخیری – که متهم او را نمی خواهد ولی دادگاه به زور او را وکیل متهم می کند تا "تشریفات" دادگاه حفظ شود – برای ما کاندیدای تسخیری گرفتید: آقای روحانی: از جناح خودتان، پیر و خسته دل و ناتوان! با این حال ما مردم اصلاح طلب به او رای دادیم و ناغافل همین کاندیدای تسخیری از صندوق به در آمد. با دلی خون و چشمی اشک بار رفتیم به ایشان رای دادیم. این بزرگوار هم مثل همه وکلای تسخیری و کاندیداهای تسخیری در روز دوم انتخابات ما را فراموش کرد و رفت تا با اصحاب قدرت ببندد و البته بلد هم نبود، هم پشت به ما کرد و هم تا توانست به اصحاب قدرت باج داد تا شاید مقبول درگاه افتد؛ اما نشد و نیفتاد. اسب پیر دولت آقای روحانی، خودش هم خیلی حال دویدن نداشت ولی اصحاب قدرت از همین لنگ لنگان رفتنش هم راضی نبودند، هشت سال تلاش کردند تا همین اسب پیر تسخیری چهار قدم هم نتواند بردارد، به قول عرب ها عقال به زانویش بستند و میل داغ در چشمش فرو کردند و آب و علفش را قطع کردند. بلایای ارضی و سماوی، همچون روی کار آمدن ترامپ و کرونا کم بود، صاحبان قدرت و انقلابیون دو آتشه به برجام، همین برجام شل و ول با گلوله مستقیم شلیک کردند، FATF را سه سال در راهرها معطل کردند، وزیر خارجه اش را کردند پادو و کارگزار میدان تا جایی که اسد به ایران آمد و او نمی دانست و .👇ادامه👇
سخنی با دوستان صادق و بی غش و دلسوز اصولگرایم:
ع. ذاکر (یک اصلاح طلب معمولی از کف خیابان)
(در میان دوستانم اصولگرایانی هستند که صادقانه و دلسوزانه دوست دارند به حکومت اسلامی و انقلاب اسلامی خدمت کنند. این نامه، خطاب به ایشان است. آن دسته از کسانی که اهل سفره انقلاب هستند و ردای اصولگرایی بر تن کرده اند تا "اقرء و ارفع" کنان شعار اصولگرایی می دهند و ترفیع می گیرند و بر صدر می نشینند و نانی به کف می آرند مخاطب من نیستند.)
شما بُردید! به شماتبریک می گویم. این هم ریاست جمهوری، تقدیم به شما! الان دیگر همه چیز دست شماست: ریاست جمهور، مجلس، قوه قضاییه، مجمع تشخیص مصلحت نظام، انبوه شوراهای عالی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی تبلیغات اسلامی، شورای عالی امنیت ملی، .... .
من و امثال من - که در هفت حزب یک صندلی هم ندارم و هیچ کار حرفه ای سیاسی نمی کنم و روزی ده ساعت به دنبال کسب و کار صنعتی خودم هستم و هیچ کنش سیاسی هم ندارم جز این که اصلاح طلبانه فکر می کنم و چند سالی یک بار پای صندوق رای می روم، و می توانید مرا «بخش اصلاح طلب مردم معمولی کف خیابان» بخوانید – هم باختیم. خیلی تلاش کردم که دوست و رفیق و خویش و همکار را تشویق کنم که بیایند پای صندوق و رای دهند، ولی نشد و نیامدند.
طبیعی است که خوش حال نیستم، دوست داشتم کسی رای بیاورد که به افکار من شبیه تر باشد. خوب نشد. پس شکست را می پذیرم و می روم پی کسب و کار صنعتی خودم تا چند سال دیگر. و تلاش می کنم بفهمم در دولت جدید و سیاست های جدید چگونه می توانم کسب و کارم را از جمیع بلایای ارضی و سماوی حفظ کنم.
اما البته مخفی نماناد که شما هم قیافه ی آدم های پیروز را ندارید، ممکن است از روی "رو کم کنی" جلوی ما ویراژ بدهید و بوق بوق کنید، ولی می دانم ته دل تان خودتان هم راضی و خوشحال نیستید و لذت پیروزی را، چنان که شاید و باید نچشیده اید: شما این مسابقه را جوانمردانه نبُردید، داور این مسابقه دو میدانی قبل از شروع، برخی از رقبا را با شلیک گلوله مستقیم به شقیقه از مسابقه حذف کرده بود و به پای برخی دیگر هم شلیک کرده بود، به قول قران کریم: فریقا تقتلون و تاسرون فریقا: جمعی را کشت و جمعی را به اسارت و زندان و حصر افکند. یکی دو تا آدم ویلچرنشین را هم گذاشته بود توی خط مسابقه باقی بمانند، که بالاخره اسم مسابقه بی مسما نماند. هر چند این دو سه روز آخر همان ها هم نگران تان کرده بودند. حالا اما برده اید. نوش جان تان. ولی شما دوستان عزیزم که هیچ، خود برنده هم ته دلش خوشحال نیست و می داند چطوری نفر اول شده است. تیم ملی تان را فرستادید به مصاف تیم محله ما و الان هر چقدر هم کُری بخوانید، ته دل تان می دانید که بُردتان غرورآفرین نیست و حال نمی دهد.
بگذریم. درست است که این مسابقه با این کیفیت و حال و روز برگزار شد، ولی بالاخره الان شما بُردهاید، حکومت را یکدست کردهاید و از شرّ اغیار آسوده شده اید، الان نه نود درصد که صد در صد ارکان قدرت در دست کسانی است که با سلیقه ی شما جور هستند و دنیا دارد می رود که به کام تان باشد.
سال نود ودو هم داور مسابقه همین کار را کرد: ما اول می خواستیم روی قهرمانان دو میدانی شرط ببندیم، ولی داور مسابقه همه را حذف کرد، از نفر اول تا دهم! خطرناک ترین رقیب را هم که بر اساس مصلحت مُصلحی کنار گذاشت. ما ماندیم و یک دونده کج و کوله از تیم خودتان، که در جوانی اش هم چیزی از او ندیده بودیم تا چه رسد آن موقع که پیر و درهم شکسته بود، درست مثل وکیل تسخیری – که متهم او را نمی خواهد ولی دادگاه به زور او را وکیل متهم می کند تا "تشریفات" دادگاه حفظ شود – برای ما کاندیدای تسخیری گرفتید: آقای روحانی: از جناح خودتان، پیر و خسته دل و ناتوان! با این حال ما مردم اصلاح طلب به او رای دادیم و ناغافل همین کاندیدای تسخیری از صندوق به در آمد. با دلی خون و چشمی اشک بار رفتیم به ایشان رای دادیم. این بزرگوار هم مثل همه وکلای تسخیری و کاندیداهای تسخیری در روز دوم انتخابات ما را فراموش کرد و رفت تا با اصحاب قدرت ببندد و البته بلد هم نبود، هم پشت به ما کرد و هم تا توانست به اصحاب قدرت باج داد تا شاید مقبول درگاه افتد؛ اما نشد و نیفتاد. اسب پیر دولت آقای روحانی، خودش هم خیلی حال دویدن نداشت ولی اصحاب قدرت از همین لنگ لنگان رفتنش هم راضی نبودند، هشت سال تلاش کردند تا همین اسب پیر تسخیری چهار قدم هم نتواند بردارد، به قول عرب ها عقال به زانویش بستند و میل داغ در چشمش فرو کردند و آب و علفش را قطع کردند. بلایای ارضی و سماوی، همچون روی کار آمدن ترامپ و کرونا کم بود، صاحبان قدرت و انقلابیون دو آتشه به برجام، همین برجام شل و ول با گلوله مستقیم شلیک کردند، FATF را سه سال در راهرها معطل کردند، وزیر خارجه اش را کردند پادو و کارگزار میدان تا جایی که اسد به ایران آمد و او نمی دانست و .👇ادامه👇
Telegram
طنز تلخ
خلاصه اصحاب قدرت همراستا با نتانیاهو و ترامپ هشت سال تمام، سالی سیصد و شصت و پنج روز و روزی ده بار به ما گفتند: مردم! بگویید غلط کردم!! اسب پیر و لنگ شما، که ما زانویش را هم بسته ایم و کورش هم کرده ایم، اگر در مسابقه نمی بَرَد، تقصیر از خود شماست! انتخاب…