طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
مانیفست سرنگونی. قسمت پنجم


تاکید بیش از اندازه در هر محفل و تریبونی بر دوگانه جمهوری و سلطنت از مشخصه سیاست سالهای اخیر جمهوری اسلامی و این افراد بوده است. مخصوصا از دیماه ١٣٩٦ که شعارهایی در حمایت از رضاشاه سر داده شد حساسیت رژیم و این افراد بیش از پیش شدت گرفت و البته عملکرد تمامیت خواهانه و نا دموکراتیک بخشی از طرفداران سلطنت هم به یاری آنها شتافته و در این سه با هم -رژیم، اپوزیسیون نماهای مدافع وضع موجود، طرفداران نا دموکرات و هتاک سلطنت- توانسته‌اند با زنده نگه داشتن دوگانه جمهوری و سلطنت، اپوزیسیون را کاملا دوشقه کنند به نحوی که بخش قابل توجهی از انرژی آنها صرف تخریب گروه مقابل می‌شود. در این رابطه مجددا مطالعه مقاله 'تغییر مفاهیم سلطنت و جمهوری و بررسی امکان ائتلاف' نشریه میهن، شماره ٢٤، یازده آذر ١٣٩٧ را توصیه می‌کنم. لینک در کامنت اول.

در کنار این تلاشها، جمهوری اسلامی از القای هر حرکت گروههای اتنیکی به عنوان اقدام برای تجزیه ایران غافل نبوده بلکه در این عرصه هم باز گروهی از اپوزیسیون به یاری‌اش شتافته‌اند. جالب اینجاست که هیچ کدام از احزاب شناخته شده منطقه‌ای و همچنین چهره‌های تاثیرگذار آنها که فعال حقوق گروههای اتنیکی هستند، در راستای جدایی و استقلال این مناطق تلاش نمی‌کنند. اینبار به جای توده‌ای/اکثریتی/ملی‌،مذهبی‌ها این بخشی از سلطنت‌طلبها و ناسیونالیستها هستند که علیه آنها در کنار جمهوری اسلامی می‌ایستند و به اصطلاح از تمامیت ارضی ایران دفاع می‌کنند. در واقع این تلخی را باید بپذیریم که اگرچه گروههای اپوزیسیون موفق به ائتلاف با هم نشده‌اند اما به گونه‌ای نانوشته، بخشهایی از آنها موفق با ائتلاف با جمهوری اسلامی شده‌اند، عده‌ای با داغ نگه داشتن بحث کذایی سلطنت و جمهوری، عده‌ای دیگر هم با ادعای تمامیت ارضی. و تلخ تر آنکه در حالی که ائتلاف نانوشته اول منجر به ماندن جسد متعفن جمهوری اسلامی بر روی خاک ایران می‌شود، ائتلاف دوم دقیقا برخلاف تصورشان، در راستای تجزیه ایران گام برمی‌دارد و به اصطلاح، کاونتر پروداکتیو یا ضد مولد خواهد بود.

در برخورد با افراد مستقل هم جمهوری اسلامی به همین نحو برخورد می‌کند. بسیاری از فعالیتهای تخریبی و شوهای تلویزیونی که جمهوری اسلامی علیه افراد مستقل اما مخالف با خود تهیه می‌کند، مواد خام و ایده‌هایش از تخریب‌چی های احزاب اپوزیسیون تهیه شده است. ارتش سایبری رژیم در شبکه‌های اجتماعی فعالانه مشغول تشدید شکاف میان احزاب اپوزیسیون و افراد اپوزیسیون است و هر بار گزارشهایی از تخریبهای متقابل آنها را در تلویزیون حکومتی خود منتشر می‌کند. در مواردی هم برعکس، دیده شده که احزاب اپوزیسیون با استناد به مدارک و اسنادی جعلی دست به تخریب این افراد زده اند که بعدا معلوم شده مواد اولیه آن از سوی سایبریهای جمهوری اسلامی در شبکه‌های اجتماعی توزیع شده بوده.

ذکر مصیبت ائتلاف ٥٧ بخشی دیگر از موانع ائتلاف است که این یکی توسط رژیم برجسته نمی‌شود بلکه عمدا یا سهوا توسط بخشی از اپوزیسیون که در انقلاب ٥٧ مشارکت کردند و حذف شدند بر آن تاکید می‌شود. این افراد با یادآوری اشتباهی که در اعتماد به خمینی کردند هرگونه ائتلاف بین جریانهای ناهمگون را تکرار همان اشتباه تلقی می‌کنند. آنها عمدا یا سهوا تفاوت شرایط سیاسی اجتماعی آن زمان با شرایط کنونی و همچنین تفاوت جایگاه ویژه‌ای که به دلایل متعدد برای خمینی فراهم شده بود با جایگاه رهبران اپوزیسیون کنونی را نادیده می‌گیرند. در این دسته بندی از واژه سهوا هم استفاده می‌شود چون در میان این بخش از اپوزیسیون کسانی هستند که در مورد جمهوری اسلامی و لزوم سرنگونی آن هیچگونه تردیدی ندارند اما مارگزیده‌هایی هستند که از تکرار تاریخ نگرانند. در بخش مکانیزمی برای ائتلاف بیشتر به این مساله می‌پردازم.


بقیه در قسمت ششم
مانیفست سرنگونی قسمت ششم

مکانیزمی برای تشکیل ائتلاف

اما جمهوری اسلامی علیه مخالفانش کاملا منسجم است و هیچ تفاوتی میان آنها قائل نیست. هیچ کدام از گروهها و جناحهای درون حاکمیت یک درصد هم در مورد اینکه احیانا با فلان جریان اپوزیسیون ملایم تر برخورد شود هیچ تردیدی به خود راه نمی‌دهد، هیچکدام تحت هیچ شرایطی حتی حاضر به ائتلاف تاکتیکی با فلان فرد یا گروه مخالف نیست. زمانی هم که افرادی به عنوان مخالف شناسایی یا بازداشت یا سوژه ترور می‌شوند برای جمهوری اسلامی اهمیتی ندارد که آیا این فرد مستقل بوده یا عضوی از یک سازمان، زن بوده یا مرد، متعلق به یک جریان منطقه‌ای بوده یا سراسری، برای آینده ایران جمهوری را می پسندد یا پادشاهی را. از نظر جمهوری اسلامی تعلق یا عدم تعلق به یک ایدئولوژی هم اهمیتی ندارد. اگر احساس کند یک فرد یک تهدید بالقوه است اصلا برایش مهم نیست که پدر عزادار یک قربانی سرکوب آبان ماه باشد یا همسر داغدار یک قربانی شلیک به هواپیما. جمهوری اسلامی تنها در فکر حفظ خود و سرکوب مخالفان و خنثی کردن تهدیدها است، دقیقا برعکس اپوزیسیون. در این شرایط چه باید ؟

همانگونه که در مقدمه گفته شد ائتلاف در عالم سیاست حتی بین گروه هایی بسیار ناهمگون تر از اپوزیسیون ایرانی هم امری غیرممکن نیست و اصولا برای تشکیل یک ائتلاف لزومی به همفکر بودن و داشتن آرمان مشترک نیست. تنها کافی است بر سر حداقل اشتراکات با هم به تفاهم برسند. زمانی که نیروهای چپ و راست در اسپانیا علیه فرانکو متحد شدند، زمانی بود که تضاد چپ و راست در سطح جهانی هنوز در اوج خود بود. زمانی که آنها بحث سلطنت و جمهوری را کنار گذاشتند که تا آن زمان اسپانیا هیچ مقطعی از پادشاهی مشروطه یا جمهوری دموکراتیک را تجربه نکرده بود. شاید گفته شود مثال آوردن از اسپانیای واقع شده در اروپا مثال غلطی است. چنین نیست. اسپانیا تا ١٩٧٨ مدت ١٥٠ سال را در دیکتاتوری و کشتار و کودتا و جنگ داخلی به سر برده بود، کارنامه‌ای به مراتب سیاهتر از ١٥٠ سال اخیر ایران. یا در مثال ائتلاف متفقین در جنگ جهانی دوم، سه کشور بریتانیا و شوروی و آمریکا هیچ سنخیتی با هم نداشتند و حتی بریتانیا پس از ١٥٠ سال یکه تازی در جهان، از ظهور آمریکا مستعمره سابق خودش در عرصه جهانی هم وحشت داشت، چه رسد به ظهور شوروی دشمن ایدئولوژیکش، اما خطر هیتلر و آلمان نازی چنان قوی بود که این سه قدرت ناهمگون را کنار هم قرار داد و هر سه هم از این اتحاد سود بردند.

ائتلاف دارای مراحل و سطوح مختلف عینی و ذهنی است. نخست به هفت مرحلە عینی آن می‌پردازم.

مراحل عینی و عملی ائتلاف:

از لحاظ عملی میتوان یک روزه به یک ائتلاف کامل و جامع رسید و یا نه، ممکن است مسیر رسیدن به آن را مرحله به مرحله پیمود. میتوان پس از طی کردن مراحل هفت گانە آن، به یک ائتلاف جامع نهایی رسید و یا نه، ممکن هم است که تنها دو یا سه مرحله آن را طی کرد و در همان سطح باقی ماند که البته همین طی کردن چند مرحله هم، به مراتب بهتر از عدم ائتلاف است و این ائتلاف نسبی و غیر جامع هم شاید برای سرنگونی جمهوری اسلامی کافی باشد، هر چند تشکیل یک ائتلاف جامع مسیر سرنگونی را بسیار هموارتر و سریعتر می‌کند.

اولین مرحله ائتلاف یا اصطلاحا فاز صفر آن، دشمنی نکردن با هم است. اینکه همه گروهها و افراد اپوزیسیون علیه همدیگر خفه شوند! اینکه انرژی شان را صرفا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و یارگیری برای خود خرج کنند و در پروسه یارگیری هم متوجه باشند که به مرحله دشمنی با هم باز نگردند. آنها میتوانند برای حزب و آرمان و اهداف خود تبلیغ کنند بدون آنکه آرمان و اهداف سایر گروههای اپوزیسیون را تخریب کنند. این قدم اول ولی بسیار مهم و بنیادی یک ائتلاف است.

مرحله دوم این است که حملات مشترک جمهوری اسلامی را همزمان و مشترک پاسخ دهند. نه اینکه مثلا همه احزاب یک بیانیه یا یک طومار را با هم امضا کنند که این طبعا یکی از آخرین مراحل ائتلاف خواهد بود، بلکه به این معنی که مثلا بیانیه‌های جداگانه و مستقل خود را همزمان و با ادبیاتی کمابیش مشابه و با شدتی یکسان منتشر کنند تا این پیام را به جمهوری اسلامی و به مردم و هوادارانشان ارسال کنند که از نظر همه آنها جمهوری اسلامی پدیده یکسانی است و همه نگاه برابری در مخالفت با جمهوری اسلامی دارند.

مرحله سوم ائتلاف، موضع گرفتن علیه جنایتهای رژیم در مورد سایر احزاب و گروههای غیر خودی اپوزیسیون است. به این معنی که اگر مثلا جمهوری اسلامی جنایتی را علیه کمونیستها یا مجاهدین مرتکب شد دموکراتها و سطنت‌طلبها آن را محکوم کنند. این اقدام بیش از آن که حمایت از این گروهها محسوب شود، محکوم کردن یک جنایت جمهوری اسلامی قلمداد می‌شود و اخلاقا هم امری درست است.

بقیه در قسمت هفتم
مانیفست سرنگونی. قسمت هفتم


مرحله چهارم فراخوانهای غیر مشترک اما هماهنگ است. طبعا ایده آل این است که در برابر فلان جنایت رژیم مانند سرنگون کردن هواپیمای مسافربری همه احزاب با هم و در یک فراخوان مشترک رو به مردم سخن بگویند اما چون فعلا شرایط ذهنی چنین امکانی مهیا نیست آنها حداقل می‌توانند در بیانیه‌های مستقل و جداگانه خود، زمان و مکان فراخوان برای تجمعات یا اعتصابات را به نحو یکسانی پیشنهاد بدهند. نه اینکه مثلا دو گروه اپوزیسیون از مردم بخواهند جمعه ٩ صبح تجمع کنند ولی دو گروه دیگر خواستار اعتصاب شنبه ١٢ ظهر باشند.

مرحله پنجم شامل دیپلماسی و لابی کردن است. شاید برای مردم ایران و برای خود احزاب اپوزیسیون، اختلافها وسیع و ریشه‌دار باشد اما برای غیر ایرانی‌ها این اختلاف ها بی اهمیت و حتی مضحک است. از این تفاوت دیدگاه میتوان به نحو احسن برای مرحله پنجم ائتلاف استفاده کرد. مثلا موقعی که اتحادیه اروپا یا فلان سازمان جهانی، گروههای اپوزیسیون یا افراد مخالف رژیم را به سمیناری یا میزگردی دعوت می‌کند آنها موقتا می‌توانند اختلاف هایشان را کنار بگذارند و از این چند ساعت یا حتی چند دقیقه برای رساندن صدایی مشترک به جهانیان استفاده کنند. آنها میتوانند مشترکا جنایتهای جمهوری اسلامی را افشا کنند و هزینه‌ای که بقای این رژیم برای جهان آزاد دارد را برای همه تفهیم کنند. کافی است که جهانیان ببینند که به مانند اپوزیسیون دهه هفتاد اسپانیا، اپوزیسیون ایرانی هم به این بلوغ فکری و اعتقادی رسیده است که با یک صدای واحد با جهان سخن بگوید و اختلاف هایشان را به مبارزات قانونی و رقابتهای دمکراتیک پس از سرنگونی موکول کرده‌اند.

بازتاب مثبت این مرحله و مشاهده تاثیرات آن، آنها را به مرحله شش نزدیک می‌کند. اینکه این بار خطاب به مردم ایران هم، در مواقع لازم و در فراخوان برای اعتراضات و اعتصاب ها مشترکا عمل کنند بدون اینکه لازم باشد کاملا با هم هماهنگ باشند. در این مرحله، افراد می‌توانند پیش قدم احزاب باشند. انتشار یک بیانیه مشترک توسط افراد مختلف با افکار متفاوت آسانتر است، در مقایسه با انتشار بیانیه مشترک احزاب متفاوت. کافی است چند بار دیده شود که افرادی با پیشینه سیاسی جمهوری خواه، سلطنت طلب، کمونیست، دموکرات با هم فراخوان داده‌اند، در آن صورت اذهان برای فراخوان مشترک احزاب آنها هم آماده می‌شود.

مرحله هفتم یا مرحله آخر، مرحله تشکیل اتاق فکر مشترک است. پس از آنکه چندین بار احزاب و افراد توانستند خواسته‌های یکسان و فراخوانهای مشترک را خطاب به مردم ارائه دهند و تاثیرات مثبت آن را ببینند، آنزمان می‌توانند با حفظ اختلاف، با درک همه تفاوتها، اما در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی، با هم همفکری و همکاری عملی را شروع کنند. می‌توانند اصول مشترک اعتقادی و حداقلهای مورد تفاهم برای سرنگونی و همچنین حداقلهای مورد تفاهم برای دوران پسا جمهوری اسلامی و ساختن ایرانی آزاد و آباد را با هم تعریف کنند و به یک ائتلاف استراتژیک برسند.
همانگونه که گفته شد اگر احیانا همه این مراحل هفت گانه طی نشد، ایرادی ندارد، آنها میتوانند تا مراحل سه یا چهار هم پیش بروند که واقعا برای سرنگونی کافی است. همچنین اگر در روند اجرای هرکدام از مراحل به بن بست رسیدند، بهتر است که همان یک مرحلە را منتفی فرض کنند و به یک مرحله قبلتر برگردند، نه اینکه قید همه مراحل مورد توافق قبلی را بزنند. حتی ممکن است پس از مدتی، همان مرحله‌ای هم که ظاهرا به بن بست خورده بود باز با تغییر شرایط یا با ابتکارهایی گره گشایی شود و مجددا مسیر حرکت به سوی مرحله بعدی را طی کنند. باور کنید در بدترین حالت ممکن، همان مرحله اول یا فاز صفر (باهم دشمنی نکردن و نقش جمهوری اسلامی را در حق همدیگر ایفا نکردن) خود میتواند در زمانی البته طولانی تر، به سرنگونی جمهوری اسلامی بیانجامد.

مراحل ذهنی و فکری ائتلاف

حاکمیت آینده ایران یك حاكمیت ایدئولوژیک نخواهد بود که ما بخواهیم از الان نگران سلطه یک ایدئولوژی مخالف خود در ایران آینده باشیم. هیچکدام از طیفهای چپ و راست یا سراسری و منطقه‌ای یا اسلامی و ملی در ایران آینده دارای اکثریتی مطلق نخواهد بود که احیانا بخواهد به قلع و قمع سایر طیفهای مخالف خود بپردازد. ساختار سیاسی آینده ایران یک دموکراسی پارلمانی خواهد بود که به اجبار، گروههای پنج درصدی تا بیست درصدی را در کنار هم می نشاند و مجبورشان می‌کند که با طیفهای نزدیکتر به خود یا طیفهای کمتر دور از خود، یک اکثریت پنجاه و اندی درصدی تشکیل دهند، چهار سال باهم کار کنند و بعدا اگر از همکاری با هم راضی بودند و مردم هم از عملکرد آنها راضی بودند دوره‌ای دیگر با هم حکومتی مشترک داشته باشند و یا جای خود را به یک گروه پنجاه درصدی دیگر بسپارند. این تصویری است که جمهوری اسلامی نمی خواهد ما از آینده ایران ببینیم.
بقیه در قسمت پایانی
مانیفست سرنگونی. قسمت پایانی

اما تحقق آن اگر که واقعا بخواهیم و برایش تلاش کنیم کاملا ممکن است. یکی از شروط ائتلاف این است که ما از لحاظ ذهنی خود را برای همچو آینده‌ای آماده کنیم و از میزان حساسیت خود نسبت به سایر گروههای سیاسی که به آنها تعلق نداریم بكاهیم و همچنین از میزان وحشتی که جمهوری اسلامی عمدا از دوران پس از خود برای ما ایجاد کرده است بکاهیم. این عدم اقبال عمومی شامل فرد هم خواهد بود. در ایران آینده هیچ فردی حتی برای مقطعی کوتاه، به مانند خمینی در ١٣٥٨، دارای حمایت یک اکثریت مطلق هفتاد، هشتاد درصدی نخواهد بود که احیانا بتواند مسیر او را تکرار کند.

یکی دیگر از راههای آماده سازی ذهنی برای ائتلاف، بررسی علمی مفاهیمی چون سلطنت و جمهوری و حاکمیت فردی در جهان کنونی است. مجبورم برای سومین بار خوانندگان این مطلب را به مطالعه مقاله کامنت اول ارجاع دهم. در جهان مدرن کنونی که ایران قرار است در آینده بخشی از آن باشد جایی برای سلطنت مطلقه یا جمهوری خودکامه وجود ندارد، دو تصویری که ما از جمهوری و سلطنت در ایران داریم. در ایران آینده فرهنگ و شعور سیاسی مردم اجازه نمی‌دهد که هیچ فردی، حکومتی مادام العمری داشته باشد مگر آنکه مقام او واقعا و به تمام معنی نمادین و تشریفاتی باشد. شکل آینده ایران چه جمهوری چه سلطنتی باشد قدرت در دست پارلمان و نخست وزیر منتخب آن خواهد بود. حتی رئیس جمهور هم نباید قدرت داشته باشد، به فرض جمهوری بودن حکومت آینده. یک فرد نالایق که به هر دلیلی رئیس جمهور یا نخست وزیر شده است نباید برای چهار سال چک سفید مردم را در دست داشته باشد و همچنین هیچ فرد لایقی نباید دوره خدمتش به ‌هشت سال محدود باشد اگر فرضا مردم چنین بخواهند. در یک نظام پارلمانی بدون نیاز به دادگاه و استیضاح و انتخابات مجدد، اگر تشخیص داده شود که نخست وزیر لیاقت یا توانایی ادامه کار را ندارد تنها در یک رای گیری پارلمانی میتوان او را با فرد توانایی جابه‌جا کرد، حتی اگر فقط یکی دو سال از دوره‌اش گذشته باشد (به مانند خانم ترزا می در بریتانیا) و یا میتوان دوره خدمت او را تا ١٥ سال هم تمدید کرد (به مانند خانم آنگلا مرکل در آلمان). میزان توانایی و میزان اعتماد مردم باید تعیین کننده مدت در قدرت بودن یک فرد یا یک حزب باشد.

همچنین در آینده ایران افراد و احزاب هر دو می توانند در صحنه سیاسی حضور داشته باشند و حتی نقش مکمل همدیگر را ایفا کنند. هیچ فردی هر چقدر هم قدرتمند باشد، در دراز مدت نمی تواند جای حزب را بگیرد. یک ساختار سیاسی سالم، هم به احزاب قوی نیاز دارد، جایی که افراد همفکر توانشان را بر روی هم بگذارند، هم به افراد قوی نیاز دارد، افرادی که در مواقعی قیدوبندهای کار حزبی را رها کنند و مستقلا وظایفی را که احساس می‌کنند لازم است انجام دهند یا ایده‌های خود را بدون نیاز رد شدن از فیلترها و بوروکراسی های حزبی به مرحله عملی برسانند. با این نگاه از میزان حساسیت احزاب به افراد و همچنین حزب گریزی افراد کاسته خواهد شد و امکان همکاری عملی افراد و احزاب علیه جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

پدیده دیگری که باید همه برای آن آمادگی ذهنی داشته باشند، حضور پررنگ زنان در آینده سیاسی ایران است. ما در آینده ممکن است رئیس جمهور یا نخست وزیر زن داشته باشیم، ممکن است رئیس پارلمان یا رئیس قوه قضاییه ایران آینده یک زن باشد و بدون تردید بخش چشمگیری از نمایندگان پارلمان و اعضای هیات دولت را زنان تشکیل خواهند داد. از الان باید به استقبال این تحول مثبت، نمادین، و الهام بخش برای سایر ملل منطقه برویم. همچنین در ایران آینده شاید یک بهایی یک مسیحی، یک کورد یا بلوچ یا عرب رئیس جمهور، رئیس پارلمان یا نخست وزیر باشد. اگر ایران را برای همه ایرانیان می خواهیم باید از این مرحله عبور کنیم و به مانند کشورهای دموکراتیک جهان فارغ از دین و ملیت و جنسیت، حق برابر برای همه شهروندان قائل باشیم.

این آمادگی فکری مرحله‌ای دیگر ما را به ائتلاف نزدیک می‌کند.

پایان
‏رویدادهای اخیر و تقلاهای ج اسلامی برای سرکوب در داخل و ربایش در خارج دلیل بازنشر این مطلب است
‏
با استاندارد امروزی مطلبی طولانیست اما همه دوستانی را که دلشان برای آزادی،دموکراسی و پایان شرایط سخت کنونی می تپد میخواهم که ۲۰دقیقه برای خواندنش وقت بگذارند و برای دوستانشان هم بفرستند
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 افشاگری های مهدی خزعلی فرزند آیت الله خزعلی عضو خبرگان رهبری

21 شهریور 1395 ، زمانیکه سلیمانی زنده بود.

سلیمانی داعش را بوجود آورد و ....


🎤🎤🎤🎤🎤🎤
https://t.me/joinchat/AAAAAFM-idhovER-0Qns5Q

-_-

🆔 https://t.me/TanzeTalkh2/1382
.


ورای مجرّدات، دوگانهٔ «شر و خیر» وجود ندارد. آنچه در دنیای واقع مجال یافتن می‌دارد، «شر و غیر» است.
‏در صف شر نباشید.

ajibzade

-_-

اگر در جبهه‌ی شر نیستیم؛

بجای

افشاگریِ فساد، ناکارآمدی، جنایات، حماقت و .... جبهه‌ی «شر»،

به افشاگریِ «غیر» نپردازیم.

ملانِقی

https://t.me/TanzeTalkh2
https://t.me/BayanMediaNetwork/28636

🔺یک اقتصاددان: ۳۰ سال است که در ایران، دولت به معنای واقعی وجود ندارد (حکمرانی مطلق‌العنان خامنه‌ای)

حسین راغفر، استاد دانشگاه گفت: متاسفانه ما طی سه دهه‌ی گذشته عملا دولت نداشته‌ایم و مردم این را با پوست و گوشت خود درک می‌کنند و بنابراین بازسازیِ اعتماد مردم به دولت هیچ گاه به وجود نیامده است.

راغفر اظهار کرد: کم توجهی به مناطق حاشیه‌ای کشور و به ویژه مناطق محروم‌تر کشور امروز موجب بروز این بحران‌ها شده است. واگذاری مسئولیتهای اجتماعی دولت‌ها به بخش خصوصی که هیچ مسئولیتی برای ایجاد زیرساخت‌ها برای خود قائل نیستند سبب شده است که زیرساخت‌ها این چنین در مقابل بحران‌های کنونی آسیب‌پذیر باشند؛ از جمله‌ی اینها می‌توان به فقدان سرمایه‌گذاری در آموزش و پرورش، خدمات سلامت، برق و آب و زیر ساختهای جاده‌ای کشور اشاره کرد.

وی در ادامه افزود: سالهاست در این مورد هشدارهای بسیاری داده شده است اما منافع غارت‌گری گروه‌هایی که در داخل قدرت به چپاول این ثروتهای ملی پرداختند اجازه نداد این اخطارها و تذکرات شنیده شود. امروز هزینه‌های غفلت از مسئولیتهای اجتماعی دولت‌ها را مردم پرداخت می‌کنند و بحران‌های کنونی نتیجه‌ی همین بی‌توجهی است.

@BayanMediaNetwork
#زوگزوانگ
وضعیتی در بازی شطرنج وجود دارد که بازیکن شطرنج‌ نه کیش است نه مات
و نه پات و نه آچمز
حق حرکت دارد اما آرزو می‌کند ای کاش اين حق را هم نداشت؛ حق حرکات بسیار دارد اما فایده‌ای ندارد چون هر حرکتی بکند با حرکت بعدیِ حریف مات می‌شود به این حالت اصطلاحاً «زوگزوانگ» یا حرکت اکراهی گفته می‌شود.


ایران پس از چهل‌ سال امروز به وضعیتی در صحنه شطرنج سیاست بین‌الملل رسیده، که نه کیش است، نه مات شده و نه در شرایط پات قرار دارد.

اکنون در برجام حضور دارد
اما عملاً هیچ حرکتی صورت نمی‌گیرد و هیچ سودی از آن نمی‌برد.

بی‌حرکت است اما حق حرکت دارد و می‌تواند این وضعیت را ادامه دهد یا از آن خارج شود ولی نتیجه هر دو انتخاب برایش هیچ است.

می‌تواند FATF را تصویب کند و به شبکه بین‌المللی حساب و کتاب‌های پولیِ بپیوندد و دروازه‌ی پولشویی را ببندد اما مبتلا به مصیبت‌های دیگر می‌شود.

می‌تواند در همین حالتی که الان قرار دارد بماند و نابودی و اضمحلال کشور و مردم را با چشم باز و با توسل به سرکوب نظاره کند و یا لاجرم دست به حرکتی بزند

نمی‌تواند حرکت هم نکند
چون در داخل به شدت تحت‌ فشار است، اقتصادش کاملا فروپاشیده و در آستانه‌ی فروپاشی حتمی اجتماعی‌ هم هست.

بلایای طبیعی و بعضاً خودساخته و ویرانی بخش عظیمی از شهرها و زمین‌های حاصل‌خیز کشاورزی و نارضایتی عمومیِ مردم از خدمات ناقص و بی‌هدفِ دولت و هزاران معضل و مصیبت دیگر که مانند تار عنکبوت گرداگرد این حکومت را فراگرفته، دارد تتمه‌ی مشروعیتش را هم از بین می‌برد و هر لحظه امکان دارد با شورش کور گرسنگان مواجه شود.

حکومت می‌تواند دست به یک حرکت انتحاری بزند
مانند خروج از برجام و دوباره فعالیت هسته‌ای‌اش را از سربگیرد یا یک موشک شلیک کند به طرف اسراییل اما با کدام پشتوانه؟
با کدام اقتصاد؟

با این وضعیت فروش نفت، یعنی نفت در برابر غذا و دارو و در شرایط بغرنج و رنج‌آور اقتصاد داخلی، که هر روز مردم گرسنه‌تر و متلاشی‌تر از پیش می‌شوند.

نظام در بررسی و تصویب لایحه بودجه کشور دچار سرگیجه شده
دچار توهم است چون نمی‌داند اصلاً آیا می‌تواند نفتی صادر کند یا نه؟
به چه مقدار و چگونه؟ به کدام کشور متقاضی؟

آیا اساساً مشتری‌ای برایش مانده؟

و اگر هم صادر کرد به چه قیمتی و اصلأ چه‌گونه پول آن‌ را دریافت کند؟

با این فشار سهمگین تحریمی از سوی ایالات متحده و این‌که اساساً با این رشد تورمی افسارگسیخته و کمبودها از آن‌سو با نارسایی‌ها و اعتراضات جسته و گریخته داخلی چه کند؟

این‌که طی مدت یک سال گذشته چه در تورم نقطه‌ به‌ نقطه چه در تورم سالانه ارزش پول ملی بیش از دویست‌ درصد کاسته شده چه‌گونه می‌تواند حقوق کارمندان را افزایش دهد؟!

اگر هم بخواهد افزایش دهد با کدام منابع؟

مشکل جمهوری اسلامی از آن‌ جایی آغاز شد که سیاست استراتژیک خود را بر خلاف همه‌ی کشورهای دنیا به‌ جای آرایش بر مبنای منافع‌ ملی، بر مبنای سست و غیرعقلانیِ منافع ایدئولوژیک خود تبیین و تعیین کرد

حساب و کتاب جمهوری‌اسلامی در مواجهه با جهان خارج نیز نه هیچ‌گاه بر اساس منافع‌ ملی و سنجش سود و زیان آنی مصالح کشور و رفاه مردم کشورش نبوده و نه بر اساس مشی آینده‌نگرانه، بلکه همواره این بوده که در رابطه با فلان کشور آیا می‌تواند به گسترش منافع ایدئولوژیک خود دست یابد یا خیر؟!

وگر نه، کیست که نداند فی‌المثل رابطه با دیکتاتوری بدنام به‌ نام بشار اسد و ایضاً با این سوریه‌ی لت‌و‌پارشده تنها موجب زیان ملی و در خطر افتادن منافع‌ استراتژیک و زوال اقتصاد کشور و در نهایت به متلاشی شدن بنیان حکومت خویش می‌شود که هم‌اینک در آستانه آن قرار گرفته است.

این‌که دل بسته است به حمایت دو اختاپوس و راهزن بین‌المللی "روسیه و چین" این دو کشور بر خلاف تصور ما مبنای سیاست خارجی‌شان همواره غایت انتفاع ملی و تأمین منافع‌ کشورشان بوده و اولویت نخستِ تدابیر سیاسی‌شان بهره‌کشی از کشورهای بحران‌زده با حداکثر توان است و اگر گاهی در سطوح کلان بین‌المللی دست به حرکت‌هایی می‌زنند نه با هدف حمایت از ما بلکه با هدف ایجاد توازن قوا و حفظ هژمونی قدرت و صیانت از بازار تجاریِ خود و تامین آن در برابر توان بالای اقتدار آمریکا و اروپاست

گری کاسپاروف معتقد است زوگزوانگ وحشتناک‌ترین وضعیت در بازیِ تماما فکری شطرنج است که یک بازیکن ابله در نهایت بدسلیقگی می‌تواند خودش را در آن وضعیت غیرقابل بازگشت گرفتار کند این وضعیت مرگ‌بار از هر صد هزار دفعه تنها یک بار اتفاق می‌افتد و از دردناک‌ترین انواع خودکشی‌های شطرنجی ا‌ست.

@ketab_melitarism2

📌پی نوشت
کلمه Zugzwang از زبان آلمانی گرفته شده است و (به معنی اجبار به حرکت) است و این واژه وارد سیاست هم شده است
موقعیت یک کشور یا گروه در مقابل دشمن

زوگزوانگ از جمله حرکاتی هست که با هر حرکتی درنهایت به زودی مات میشوید.
*◀️چقدر زود امروز شد*
*◀️چرامیگویند گذشته گذشته وبرنمیگرده ولی درایران برگشت*
*◀️کپی برابر با اصل قبل از رضاشاه*
*◀️وبا، کرونا،،گرسنگی،بی آبی،،بی برقی،،اختلاس ،،احتکار.......و...و..*

*◀️حدود صد سال پیش بود که رضا خان میرپنج از سپاه ارتپاد همدان و لشگر* *پیاده نظام قزوین وارد تهران شد.*
*سوم اسفند ۱۲۹۹ بود ایران دوسال قحطی و فقر و گرسنگی را پشت سرگذاشته بود نیمی از مردم*
*کشور تلف شده بودند ، از بیست میلیون نفوس ایران نه ملیون و نیم نفر از وبا و طاعون و حصبه و خناق*
*مرده بودند و کسی نبود جنازه جمع کند*.
*وقتی رضا خان با سپاه خود از دروازه قزوین وارد تهران شد هوا سرد بود دست و پای سربازان قشون یخ زده بود*.
*رضا خان با صحنه عجیبی روبرو شد.*
*چرا مردم دست در خشتک خود دارند و ...؟*
*مباشری داشت در لشگر بنام نایب حسین.*
*از او جریان را جویا شد.*
*چرا این مردم کنار جوی آب دست در خشتک دارند؟*
*نایب حسین گفت: سردار سپه سوزاک و سفلیس در این شهر بغایت رسیده است. این مردم بیمارند جمعی ابتلا به سوزاک و سفلیس دارند، جمعی گرفتار تراخم و سالک و شپش هستند بقیه هم از صدقه سر‌ انگلیسی ها سوخته تریاک را گرانتر از تریاک میخرند و نئشه کنار جوی آب هستند.*
*رضا خان از دروازه قزوین به باغ شاه رفت که خارج از تهران بود و سپاه را آنجا برد.*
*این قصر متروکه مظفرالدین شاه بود که بعدا پادگان باغ شاه شد*.
*این باغ متروکه نگهبانی داشت بنام میرزا حبیب خان که تریاکی بود.*
*رو کرد به رضا خان گفت: چرا به باغ شاه آمدی ، به کاخ گلستان میرفتی؟*
*رضا خان گفت: قصدم کشور گشایی نیست برای سروسامان دادن به این خراب شده آمده ام.*
*اما نمیدانم چه کنم؟*
*کدام را درست کنم؟*
*یاغی ها را دستگیر کنم؟*
*۷ کرور پول بدهی محمد علیشاه و احمد شاه را که از بانک استقراضی روس و انگلیس گرفته اند را پرداخت کنم*؟
*یا این مردم را شفا دهم؟*
*میرزا حبیب خان گفت: به وضعیت خودت سروسامان بده.*
*اگر به این رعیت سروسامان دهی پای برهنه خواهی رفت ......*
*بیست سال گذشت.*
*رضا شاه یاغی ها را سرکوب کرد*.
*بدهی بانک ها را پرداخت کرد.*
*شهر ها را امن کرد*
*شفا خانه درست کرد*.
*بیمارستانهای نجمیه ، امیراعلم ، طرفه ، سینا، فارابی ، لقمان ، ادهم و ۵۰۰ تختخوابی یادگار آن دوران است.*
*پرفسور یحیی عدل از فرانسه به ایران آمد. در دانشگاه طب شاگرد تعلیم داد. پزشک تربیت کرد.*
*رضا شاه جاده ساخت*.
*راه آهن ایجاد کرد*.
*بندرگاه ساخت و اداره شیلات و اداره چای را تاسیس نمود*.
*شهربانی و کلانتری و آگاهی و پزشکی قانونی احداث کرد. پادگان ها را به خارج شهرها منتقل نمود*.
*تونل زد.*
*پل ساخت.*
*دادگستری و وزارت دارایی درست کرد. بانک سپه ، بانک ملی و بانک کشاورزی را تاسیس کرد. آموزش و پرورش را بنا نهاد.*
*حدود جغرافیایی و مرزهای ایران را مشخص کرد و سامان بخشید. یاغی های وطن فروش شمال کشور را که اکنون با تحریف تاریخ بعنوان آزادی خواه از آنها یاد میکنند، سر جایشان نشاند و مناطق شمال که توسط میرزا کوچک خان و دار و دسته او به روس ها فروخته شده بود را پس گرفت. پول رایج مملکت را دوباره معنا بخشید و به معاملات تهاتر و پایاپای پایان بخشید. افراد مسن را از کشیدن سوخته تریاک نجات داد و کپن تریاک را در داروخانه ها، تعریف نمود و اداره تنباکو را تاسیس نمود. با معتادان کم سن و میانسال به شدت برخورد می کرد.* *پوشیدن زیر پیراهن و شلوار راحتی توسط مردان در مقابل چشم عموم را ممنوع کرد و برایش مجازات تعیین نمود. بیماری های واگیردار را ریشه کن نمود*.
*احتکار را برانداخت و محتکران و کم* *فروشان را سخت مجازات نمود و قحطی را پایان بخشید*.
*به کشاورزی سر و سامان داد و به لای روبی و احیاء مجدد قنات کشور پرداخت و در سایه تاسیس بانک کشاورزی، اداره غله را تاسیس نمود و مملکت را از قحطی نجات داد. به واژه حرمسرا پایان داد و بعد از کوروش کبیر، اولین پادشاهی بود که حرمسرا نداشت. در تمام پروژهای ملی چون احداث راه آهن ملی و ساخت راه ها و پل ها و پادگان ها ، شخصا حضور داشت و مرتب سرکشی می کرد.*
*جلوی سوء استفاده برخی مداحان از مداحی و تجاوز به عنف توسط آنها را گرفت و تکیه دولت را با نظارت کامل، بنا نهاد.*
*صنعت چاپ را راه اندازی نمود*.
*دانشگاه تهران را به پیشنهاد روانشاد پروفسور حسابی، تاسیس نمود*.
*شهرداری ها را نظم بخشید و اصول خیابان کشی را در ایران اجراء نمود.*
*تاکسیرانی را احداث نمود و حمل و نقل عمومی را بنا نهاد*
*آنهم بدون نفت یا فروش منابع*!
*حدود بیست سال گذشت تا با مشتی خاک وطن ، ایران را ترک کرد و جالب اینکه این همه خدمات اساسی و بنیادی را در مدت کمتر از بیست سال و بدون داشتن درآمد کشور از فروش نفت و* *منابع زیرزمینی و منابع طبیعی ، در نبود امکانات و تجهیزات و ادوات مهندسی امروز ، با مردمی گرسنه و قحطی زده و بیمار و بی سواد انجام داد و جالب تر آنکه امروز عده ای بی انصاف و بی سواد او را پا منقلی می نامند!!!*
*وقتی میخواست در بندر عباس سوار کشتی ماهاراجه تنتورخان شود پیر مردی او را صدا زد*
*رضا شاه ایستاد!*
*سپس ازش پرسید : خواستم ببینم بعد این همه خدمت با پای برهنه میروی یا با کفش؟*
*اشک رضا شاه را مردم برای اولین بار دیدند.*
*آن پیر مرد میرزا حبیب خان نگهبان باغ شاه بود*.
😔😔😔😔😔😔😔
*من از شما خواهش می کنم، بجای ارسال جوک*،
*این متن را نشر دهید*.
*✍️حقگو*
*با سپاس*
😭*خانم لمبتون کیست؟*😭

او در سال ۱۳۳۲ تز خود را به دولت بریتانیا چنین تقدیم کرد:

🤮. "نه شاه و نه مصدق ،
بلکه حکومت اسلامی شیعی".

(مختصر آشنایی با خانم آن لمبتون جاسوسه- ایران‌شناس بریتانیایی)

خانم لمبتون برجسته‌ترین جاسوس بریتانیایی که از سال 1953 تا 1971 میلادی به مدت 26سال کرسی زبان
فارسی دانشکده مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن را در اختیار داشت، دکترای خود را در رشته زبان فارسی و تاریخ ایران دریافت کرد و در اواسط دهه 1930 میلادی برای تکمیل مطالعاتش برای اولین بار به ایران سفر کرد.

خانم لمبتون در جریان جنگ جهانی دوم و استعفای رضاشاه پهلوی از سلطنت، وابسته مطبوعاتی سفارت بریتانیا در تهران بود .

او چندین کتاب درباره زبان فارسی و اوضاع تاریخی و اجتماعی ایران نوشت و انتقادهای صریح او از کمبودهای انقلاب سفید در دو کتاب "زمین‌دار و رعیت" و "اصلاحات ارضی در ایران" باعث سردی روابطش با محمدرضا شاه شد.

مخالفت ایشان با اصلاحات ارضی یا انقلاب سفید نه از بهر نقد مثبت و سازنده این حرکت بزرگ اجتماعی در تاریخ معاصر ایران باشد، بلکه ایشان کلا" با مدرنیته و گام نهادن ایران به جهان نوین و پیشرفت اجتماعی ایران و ایرانیان مخالف و دیدی منفی داشت.

البته طبق منافع کشور متبوعش، به درستی بر این باور بود که مدرن شدن ساختار اجتماعی و صنعتی و فرهنگی ودر نهایت سیاسی ایران باعث می‌شود کنترل سیاسی بر روی این کشور مهم خاورمیانه‌ای توسط کشورهای صنعتی و محتاج به منابع انرژی منطقه غیر ممکن یا به حداقل امکان برسد و طبعاً این به سود منافع کشورهای بزرگ و صنعتی نبود، از این جهت ایشان همیشه به تئوری‌هایی مثل "ولایت فقیه" برای آنچه " مردم شیعه ایران" می‌نامید تمرکز خاص داشت و ریشه کینه‌اش به شخصی مثل محمدرضاشاه و یا محمد مصدق همین بود که اینان خواستار گذار ایران به عصر نوین خود بودند، از این جهت خانم لمبتون کسی بودکه در بحبوحه نزاع سال 32 تز خود را چنین به دولت بریتانیا تقدیم کرد:

"نه شاه و نه مصدق ، بلکه حکومت اسلامی شیعی".

به عبارتی ایشان بازگشت به عقب را برای مردم ایران تجویز می کرد تحت عنوان کلی بازگشت به فرهنگها و سنتها.

البته اسلام و شیعه از نظر ایشان در صدر شاخص‌های فرهنگی مردم ایران به شمار می‌آمد و تقویت این مورد را لازم میدانست!

میس لمبتون یکی از کارشناسان مسائل ایران، اسلام، جهان عرب و از جاسوسان برجسته بریتانیایی که به اغراق می‌توان گفت که او ایرانی را از خود ایرانیان بهتر می‌شناخت، براین باور بود که انگیزه‌های اصلی زنده ماندن فرهنگ و هویت ایرانی سه چیز است:

"زبان فارسی، پایبندهای اخلاقی، میهن‌پرستی ایرانی" و ایران بدون این سه ویژگی، توانایی ادامه حیات را نخواهد داشت. ایشان بین ناسیونالیسم ایرانی تفاوت قائل می‌شد و باور داشت که چون نمی‌توان ایران را (عربیزه) کرد پس باید حکومت اسلامی متناسب با تفکر خاص این جامعه را تجویز کرد که حکومت شیعی جزو تز پیشنهادی ایشان بود.

میس لمبتون که از دوستان برنارد لوئیس بود، در سال 1342 دکترین
"ولایت فقیه" را برای نخستین بار مطرح و برقراری یک "حکومت اسلامی" در ایران را پیش‌بینی کرده بود.

او در مقاله‌ای مشترک با لوئیس تحت عنوان «ولی فقیه» دوازده امامی در یک حکومت اسلامی، که هم زمان با تبعید خمینی به ترکیه در سال 1342 در پژوهشهای اسلام‌شناسی انتشار یافت می‌نویسد:

"تمایل به استقرار حکومت خدا در زمین، که اگر با پافشاری نتیجه دهد بی‌گمان سرانجامش یک سکوت سیاسی تا «ظهور مهدی» یا «انقلاب خشونت بار» خواهد بود!"

​تو خود حدیث مفصل بخوان از
این مجمل ....

جالبه که این خانم در سرنگونی رضاشاه نقش داشته.

این زن دوست صمیمی و همکار برنارد لوئیس هست که امسال مرد. برنارد لوئیس ارایه دهنده نظریه تجزیه ایران به ۵ کشور هست.

بازدن روی لینک و ترجمه متن بیشتر با((لمبتون)) آشنا شوید


https://en.wikipedia.org/wiki/Ann_Lambton


.
‏چهل سال بود
اما چهارصد سال عقب افتادیم

. https://t.co/UJBEMnPuKE‎
💥 الله اکبر
💥 لا اله الا الله

✍ دو عبارت کلیدی اسلام و مسلمانان، که با هم متناقضند؛


✍ الله اکبر: خدا بزرگتر است،

✍ لا اله الا الله: هیچ خدایی بجز الله وجود ندارد،

✍ بزرگتر یک صفت تفضیلی است که برای مقایسه دو یا چند چیز همسان به کار برده می‌شود؛
وقتی می‌گوییم بجز الله هیچ خدایی وجود ندارد، پس الله از چه خدایی بزرگتر است؟!


✍اما واقعیت موضوع:

⚡🕴 پیش از اسلام و در دوران جاهلیت، اعرابِ بت‌پرست، بت‌های گوناگونی را (به‌نشانه‌ی خدایان گوناگون) می‌پرستیدند. کعبه پر بود از بت‌هایی که هریک برای قوم و قبیله‌ای از اعراب بود و هرکدام اسمی داشتند؛ هبل، لات، عزی، مناف، الله و ...

⚡🕴نام‌هایی چون عبدمناف، عبدالعزی، عبدالله و ... (که اسم‌هایی رایج در پیش از اسلام بودند) نیز به معنی بنده‌ی این بت‌ها یا خدایان بود.

اعراب بطور ضمنی پذیرفته بودند که برخی از این بت‌ها بر دیگران برتری دارند و بقول امروزی‌ها، آنها را رتبه‌بندی کرده بودند؛ مثلا بت‌های نامبرده در بالا، جزو برترین بت‌ها بودند.

🔥 محمد در ابتدای رسالت این ادعا را مطرح کرد که الله از بقیه‌ی بت‌ها بزرگتر است.

💥 پس از مدتی، که پیروان محمد فزونی یافت، ادعای محمد نیز به شعار «لا اله الا الله» تغییر کرد؛ بدون آن که از شعار اولیه‌ی خود دست بردارد!

طنز تلخ

@TanzeTalkh2
طنز تلخ: پیامی از آینده
💥 الله اکبر 💥 لا اله الا الله ✍ دو عبارت کلیدی اسلام و مسلمانان، که با هم متناقضند؛ ✍ الله اکبر: خدا بزرگتر است، ✍ لا اله الا الله: هیچ خدایی بجز الله وجود ندارد، ✍ بزرگتر یک صفت تفضیلی است که برای مقایسه دو یا چند چیز همسان به کار برده می‌شود؛ وقتی…
.
تناقضی دیگر از «بدشانس»

‏الله در قرآن بعد از خلقت بشر برای خودش نوشابه باز می‌کنه و میگه:
فتبارک الله احسن الخالقین!
کاری به خودشیفتگی‌ش ندارم،
بر فرض که واقعا این اراجیف از طرف الله اومده و الله واقعا وجود داره!
اون خالقین کیا بودن که الله بین اون‌ها از همه خفن‌تر بوده؟!

توحید کجا رفت؟
هل عطی چی شد؟!!!!

https://twitter.com/bad6an3/status/1423359259220221954?s=19
😃 آیا هدف پیامبر در واقعه‌ی غدیر خم، وصیت سیاسی و تعیین جانشین بود؟!

بدلایل زیر خیر!😉

هدف پیامبر در واقعه‌ی غدیر، وصیت عادی و تاکید بر دوستی بین او و علی بود!


1⃣ جمله‌ی معروف مورد استناد روحانیت شیعه: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» معنی ساده‌ای دارد؛ هرکه من مولایش هستم، علی هم مولای اوست. مولا در زبان عربی معانی گوناگونی از جمله دوست، سرپرست و ... را دارد، بجز معنی جانشین! اگر قصد پیامبر تعیین جانشین بود، می‌باید بجای «مولا» از کلمه «خلیفه» استفاده می‌کرد.

2⃣ اگر پذیرفته باشیم که پیامبر از طرف خدا برای هدایت بشر به راه راست و خداپرستی، برگزیده شده؛ پس تعیین جانشین برای ادامه‌ی این راه نیز باید از طرف خدا و با اجازه‌ی او باشد نه از طرف پیامبر! در هیچ جای قرآن نمی‌بینیم که خداوند چنین اجازه‌ای به پیامبر داده باشد. نمونه‌ی تاریخی این موضوع نیز «تقاضای موسی از خدا برای اینکه اجازه دهد برادرش هارون دستیار و یاور او باشد» (قصص۳۴)، وجود دارد.

3⃣ غدیر خم در محلی واقع شده که عده‌ی زیادی از مسلمانانی که از مراسم حج برمی‌گشتند، راهشان قبل از رسیدن به آن محل جدا شده و در نتیجه در غدیر خم حضور نداشتند. اگر هدف پیامبر معرفی علی بعنوان جانشین خود بود، می‌بایست این کار را بعد از مراسم حج و در همان مکه انجام می‌داد که تمامی حاجیان از شهرهای مختلف در آنجا حضور داشتند و هریک از آنها می‌توانست این خبر را برای همشهریان خود و مسلمانان تمام شهرها ببرد.

4⃣ اگر منظور پیامبر از مولاه، سرپرستی بوده باشد و باور داشته باشیم که پیامبر هم از تاریخ فوت خود در ۷۰ روز بعد، خبر داشته؛ باز هم از آن جمله فقط می‌شود یک وصیت شخصی و خانوادگی را برداشت کرد که مخاطبان آن، تنها ساکنان مدینه و اطراف مدینه بوده‌اند (با توجه به بند ۳).

5⃣ اما محتمل‌ترین واقعیت، مربوط می‌شود به آخرین دستور غارت پیامبر قبل از حج. پیش از آخرین حج، پیامبر علی را برای غارت، به همراه لشکری به یمن فرستاد. در این غارتگری، علی در مورد تقسیم غنایم و خمس بین لشکریان، زیاده از حد سختگیری کرد بطوری که بسیاری از آنان به علی بدبین شده و شکایت به پیامبر بردند. پیامبر در واقعه‌ی غدیر خم سعی کرد این کدورت‌ها را از بین ببرد.

🔻 اکنون اما، از سویه‌ی علی به قضیه‌ی غدیر نگاه می‌کنیم:

6⃣ در گفتار و کردار علی بعد از واقعه‌ی غدیر و بخصوص پس از وفات پیامبر، هیچ نشانه و ردی از باور علی نسبت به قضیه‌ی جانشینی پیامبر نمی‌بینیم.  بلافاصله پس از درگذشت پیامبر عده‌ای از اصحاب که به انصار و مهاجرین شهرت داشتند، در محل سقیفه بنی ساعده برای تعیین جانشین پیامبر جمع شدند و در نهایت ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند. علی که در هنگام برپایی این جلسه، به‌همراه تنی چند از صحابه، مشغول کفن و دفن پیامبر بود، تنها واکنشی که به انتخاب ابوبکر داشت این بود: «احتجوا بالشجرة وأضاعوا الثمرة» یعنی حجت آنها شجره (اصل و نسب) بود در حالیکه میوه را فراموش کردند. بعبارت دیگر به اصل انتخاب جانشینی برای پیامبر اعتراض نداشت، بلکه انتظار داشت به علت نزدیکی نَسَبی با پیامبر، او را برمی‌گزیدند.

7⃣ در نامه ششم نهج‌البلاغه، علی در نامه‌ای به معاویه می‌گوید: «ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻣﻦ دﺳﺖ دادﻧﺪ ﺑﺪاﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﺑﻪ اﺑﻮﺑﮑﺮ و ﻋﻤﺮ و ﻋﺜﻤﺎن دﺳﺖ دادﻩ ﺑﻮدﻧﺪ». او از پایمال شدن حقش در انتخاب جانشین پیغمبر سخن نمی‌گوید و نه‌تنها نحوه‌ی برگزیدن سه خلیفه‌ی پیشین را مورد سوال قرار نمی‌دهد بلکه برای برگزیده شدن خود به‌عنوان چهارمین جانشین پیامبر، به نحوه‌ی برگزیده شدن خلفای پیشین استناد می‌کند.

8⃣ در طول دوران خلافتِ ابوبکر، عمر و عثمان، علی به‌عنوان یکی از مشاورین آن‌ها در خدمت‌شان بود؛ بطوری که آخوندها برای برشمردن فضایل علی، به این سخن عمر «لولاک علیٌ لهلک العمر» (اگر علی نبود، عمر به هلاکت افتاده بود)؛ بسیار استناد می‌کنند. اگر علی خود را جانشین برحق پیامبر می‌دانست، همکاری و مشاوره دادن به غاصبان حق او چه محلی از اعراب داشت؟! از سوی دیگر؛ اگر ادعاهای شيعه در ارتباط با زورگويی‌های خلفای اسلام در قبال خانواده‌ی علی و پيروان آنان را درست بدانيم، آنگاه چگونه می‌توان انتخاب اسامی خلفاء بر فرزندان خود را تفسير کرد؟ برای مثال در بين فرزندان علی به نام‌های عثمان، عمر و ابوبکر؛ در بين فرزندان حسن به عمر و ابوبکر؛ در بين فرزندان حسين به ابوبکر؛ و از فرزندان موسی کاظم می توان به اسامی ابوبکر، عمر و عايشه اشاره کرد.

ملانِقی
امردادماه ۱۴۰۰

https://t.me/TanzeTalkh2/1394
Forwarded from GodSpeaks2You
ف ۴ - پارادوکس‌های من و پیامبران و ادیان

🌸 هدف از بعثت پیامبران؛ هدایت انسانها به راه راست در جهت خداشناسی و زندگی بهتر و پرثمر است!

۱- با این هدف، می‌باید برای هر قوم و ملتی و در هر زمان و عصری، پیامبری از خودشان برمی‌گزیدم؛ زیرا زبان، فرهنگ، نیازها و شیوه‌ی زندگیِ هر قوم و ملتی در هر زمان و عصری با یکدیگر به‌کلی متفاوت است.
بر این اساس تا قبل از عیسی، من ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر از اقوام و ملیت‌های گوناگون برگزیدم و مشکلی هم نبود؛ بگذریم از اینکه برخی از این پیامبران (و شاید هم بیشترین‌شان) در کار خود موفق نبودند.

۲- نمی‌دانم چطور شد که پس از عیسی، من با مردم قهر کردم و دیگر پیامبری برایشان نفرستادم؛ در حالی که می‌دانستم مردم، همچنان برای هدایت به پیامبر نیاز دارند؟!؟!

۳- همینطور، نمی‌دانم چرا همزمان با عیسی، پیامبری برای اقوام و ملیت‌های دیگر نفرستادم؟!؟! مگر آن‌ها برای هدایت به پیامبر نیاز نداشتند؟!؟!

۴- بعد از محمد هم که دیگر کار از دست من در رفت! محمد از قول من خود را آخرین پیامبر معرفی کرد! نمی‌دانم چرا محمد این کار را کرد؟ با اینکه خودش در قرآن از قول من، بارها گفته بود که «خداوند برای هر قومی، پیامبری از آن قوم می‌فرستد»! ((69 الأعراف - 4 إبراهيم - 47 يونس - 4 إبراهيم - 32 المؤمنون - 4 ص - 113 النحل - 32 المؤمنون - 129 البقرة - 2 الجمعة). آیا محمد فکر می‌کرد که گل کاشته و دینی آورده که تا آخرالزمان پاسخگوی نیازهای بشر است‌؟!؟!؟!

۵- به‌همین جهت است که؛ مسلمانان، به غلط بر این باورند که همه‌ی ادیان یکسان هستند و فقط هر دین جدیدی که آمده، دین قبلی را کامل کرده!!! همچنین بر این باورند که اسلام کامل‌ترین دین است!!!! این باورها غلط هستند و با اصلی که در بند اول ذکر شد در تضاد می‌باشند!! اگر این باور درست است، بگویند؛ کدامیک از موضوعات، مسائل و مشکلات امروزی بشر، با کدامیک از ادیان قابل بررسی و حل است؟؟!! (https://t.me/GodSpeaks2You/123).

۶- اینطور شد که من هم درست و حسابی، گیج و منگ شده‌ام! بیش از صدهزار تا دین و مذهب و آیین رو دستم مونده و ذره‌ای از اصول هیچکدامشان، به درد مردم این دوره-زمونه نمی‌خوره!!!

سخن آخر اینکه:
«ای بشر، من به شما عقل دادم! دست از این ادیان عصر حجری بردارید. بروید و خودتان فکری به حال زندگی خودتان بکنید!»

https://t.me/GodSpeaks2You
🗃 از آرشیو دلنوشته‌ها

۴ آبان ۱۳۹۶


قرآن دو جلدی

قرآن شامل دو جلدکاملاً مجزا از هم بوده که بطرز ناشیانه‌ای توسط عثمان درهم آمیخته شده*:

جلد اول: آیاتی که در مکه نازل! شده و شامل آیاتی برای هدایت اعراب بدوی به یکتاپرستی بوده است. در این جلد از قرآن صحبت از تساهل و تسامح است و هیچ اثری از خشونت، تَحَکّم، تبعیض و... در آن نیست؛

جلد دوم: آیاتی که در مدینه به محمد وحی! شده و می‌توان آن را #یاسای_محمدی برای اداره و گسترش دولت بدوی تازه تأسیس توسط محمد، نامید. شاید بتوان این مجموعه را بهترین قوانین برای اداره‌ی اعراب بدوی آن دوره و زمانه دانست.
---------
تا پیش از انقلاب و شورش ۵۷، «#جلداول_قرآن» مورد استناد اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان جهان بود؛ بجز اقلیت کوچکی که در بعضی از کشورها به گروه‌های تندرو و تجزیه‌طلب معروف بودند و استنادشان به «#جلددوم_قرآن» بود. این گروه‌ها در بین مردم و دولت‌ها جایی نداشتند و بیشتر جیره‌خوار #شوروی بودند (مانند سازمان مجاهدین خلق در پیش از انقلاب).
اما کمی قبل از انقلاب، این گروه‌ها کم‌کم رشد کردند که یکی از عوامل رشد این گروه‌ها –بخصوص در افغانستان- سرنگونی #ظاهرشاه در افغانستان در اثر کودتای کمونیستی در آن کشور و سپس دو «کودتا در کودتا»ی دیگر بود. کودتاهای پیاپی در افغانستان باعث رشد گروه‌های جهادی برای مقابله با کودتاگران شد.
در ایران هم خمینی و یارانش که استنادشان «جلد دوم قرآن» بود و از سال ۴۱ (بعد از انقلاب سفید شاه و متعاقب آن سرکوبی قیام ۱۵ خرداد) در پستوها خزیده بودند؛ با بروز اتفاقات جدید در منطقه از یک طرف و عزم غرب برای جلوگیری از اقدامات «استقلال‌طلبانه شاه به‌کمک ابزار نفت» از طرف دیگر؛ جانی تازه گرفته و توانستند اکثریت مردم و حتی بسیاری از روشنفکران مخالف شاه را با شعارهای عوامفریبانه علیه شاه بسیج کنند.
پس از انقلاب، کمک حاکمان ایران به اقلیت‌های مسلمان تندرو در سراسر دنیا، باعث رشد این گروه‌ها و پیدایش گروه‌های تروریستی‌ای همچون #طالبان، #القاعده، #بوکوحرام، #حزب‌الله، #داعش و ... گردید که تماماً استنادشان به «جلد دوم قرآن» بوده و هست.

—----
پ.ن. شایان ذکر است که تا زمان حکومت عثمان قرآن عبارت بود از نوشته‌هایی بر روی پوست حیوانات یا استخوان کتف شتر که بصورت پراکنده نزد اشخاص مختلف (بقول مسلمانان: کاتبان وحی) نگهداری می‌شده است. در میان این نوشته‌ها، بعضاً آیات تکراری و حتی متفاوت با یکدیگر هم وجود داشته است. عثمان هیئتی را برای گردآوری این نوشته‌ها و تدوین قرآنی یگانه تشکیل می‌دهد که قران کنونی موجود نزد مسلمانان، حاصل کار این هیئت است. در این قرآن سوره‌ها نه به‌ترتیب نزول آیات، بلکه به‌ترتیب بلندی طول سوره‌ها! منظم شده است.
—---

—---
به تلنگری با طنز تلخ بپیوندید👇👇
🆔
😉 درسهایی از عاشورا

داشتم با خودم فکر می‌کردم؛ خیلی حیف شد که در ۱۴۰۰ سال پیش، امام حسین بر یزید پیروز نشد!
چون اگر پیروز می‌شد حتما می‌خواست اسلامی مانند اسلامِ «ملک سلطانعلیشاه خامنه‌ای» پیاده کنه.
در آن صورت، تا امروز هیچ اثری از اسلام و مسلمین باقی نمانده بود و جهانِ امروز عاری از این خشونت‌های متعصبانه می‌بود.
بعبارت دیگر می‌توان گفت که یکی از دلایل حفظ اسلام تا به امروز، پیروزی یزید بر امام حسین بوده است! با کمال تأسف!

شهریور ۱۳۹۹
طنز تلخ از ملانِقی
در اواخر سلطنت رضاشاه، یک کارمند ساده با حداقل حقوق روزانه ۱۱ ریال قادر به خرید چه اقلام‌ مورد نیاز روزانه بود؟


23 امرداد 1399

طنز تلخ