🏛 «برای یافتن گنج، باید نشانهها را تعقیب کنی.
خداوند برای هر کس در زندگی مسیری قرار داده است که باید آن را طی کند.
کافی است نشانههایی را که خداوند بر سر راهت قرار داده، بخوانی.»
👈 پائولو کوئیلو؛ کیمیاگر
😉 خداوند با انسان توسط نشانهها سخن میگوید.
باید نشانهها را بشناسی و به آنها توجه کنی.
✍ همه چیز در جهان نشانهی خداست، آیتالله.
نه آن روحانیون و آیتاللههایی که تنها خود را نشانهی خدا میدانند؛ تمام موجودات از بیجان و جاندار آیتالله هستند.
🔻 روحانیون خود را نشانهی خدا میدانند و از طرف او برای ما راه و روش زندگی سعادتمند را بیان میکنند.
🦖 آنان از طرف خداوند میگویند:
- خدا را عبادت کنید، که خداوند فرموده ما فقط انسان را برای این آفریدهایم که ما را عبادت کند؛ و ثواب عبادتِ به جماعت، بینهایت.
- بهطواف کعبه بروید که آنجا بیتالله است و خدا خواسته که مقدس شمرده شود و اگر با قلبی پاک به طواف کعبه بروی، آنچه حاجت داری برآورده میشود.
- به زیارت قبور ائمه معصومین و فرزندانش بروید و هر حاجتی دارید از ارواح پاک و مطهر آنان بخواهید، و آنان را نزد خداوند شفیع بگیرید.
- ادعیههای توصیه شده را فراموش نکنید، برای هر روز و ساعت و مناسبت دعای مخصوصی وجود دارد که شما را از شر مسائل و مشکلات، خلاص میکند.
- و ....
و ما مسلمانان و بخصوص شیعیان، عمری است اینها را سخن خدا از طرف نماینده و نشانهی خدا پنداشته و بدان عمل کردهایم و نهتنها نتیجهای نگرفتهایم، که از زندگی دنیوی خود نیز واماندهایم.
تا اینکه خداوند نشانهای جدید فرستاد، نشانهای به اندازهی ویروسی غیرقابل رویت. تا شاید ما اندکی بخود بیاییم و ضمن بازیابی هویت خود، خدا را نیز بهتر بشناسیم.
این نشانه ظرف مدت کوتاهی؛
- کعبه را تعطیل کرد؛ طواف بی طواف،
- مساجد را تعطیل کرد، نماز فقط فرادا،
- زیارتگاهها را تعطیل کرد، شفا را تنها باید از دوا گرفت،
- اثر دعا و تربت کربلا بر جان هاشم بطحایی را بیاثر کرد،
- برتری قرنطینهی کامل بر دعای صحیفهی سجادیه را به اثبات رساند؛
تا به مردم ثابت کند؛ آنچه که نمایندگان دروغین خداوند، از قول او بعنوان دستورات خداوندی و امور واجب و مستحب به خورد مردم میدادند؛
دروغی و دکانی بیش نبوده است.
با وجود این، آیا هستند کسانی که فرق بین نشانهی اصلی با نشانهی دروغین خداوند را فهمیده باشند؟
۲۳ فروردین ۱۳۹۹
طنز تلخ
.
@TanzeTalkh2
خداوند برای هر کس در زندگی مسیری قرار داده است که باید آن را طی کند.
کافی است نشانههایی را که خداوند بر سر راهت قرار داده، بخوانی.»
👈 پائولو کوئیلو؛ کیمیاگر
😉 خداوند با انسان توسط نشانهها سخن میگوید.
باید نشانهها را بشناسی و به آنها توجه کنی.
✍ همه چیز در جهان نشانهی خداست، آیتالله.
نه آن روحانیون و آیتاللههایی که تنها خود را نشانهی خدا میدانند؛ تمام موجودات از بیجان و جاندار آیتالله هستند.
🔻 روحانیون خود را نشانهی خدا میدانند و از طرف او برای ما راه و روش زندگی سعادتمند را بیان میکنند.
🦖 آنان از طرف خداوند میگویند:
- خدا را عبادت کنید، که خداوند فرموده ما فقط انسان را برای این آفریدهایم که ما را عبادت کند؛ و ثواب عبادتِ به جماعت، بینهایت.
- بهطواف کعبه بروید که آنجا بیتالله است و خدا خواسته که مقدس شمرده شود و اگر با قلبی پاک به طواف کعبه بروی، آنچه حاجت داری برآورده میشود.
- به زیارت قبور ائمه معصومین و فرزندانش بروید و هر حاجتی دارید از ارواح پاک و مطهر آنان بخواهید، و آنان را نزد خداوند شفیع بگیرید.
- ادعیههای توصیه شده را فراموش نکنید، برای هر روز و ساعت و مناسبت دعای مخصوصی وجود دارد که شما را از شر مسائل و مشکلات، خلاص میکند.
- و ....
و ما مسلمانان و بخصوص شیعیان، عمری است اینها را سخن خدا از طرف نماینده و نشانهی خدا پنداشته و بدان عمل کردهایم و نهتنها نتیجهای نگرفتهایم، که از زندگی دنیوی خود نیز واماندهایم.
تا اینکه خداوند نشانهای جدید فرستاد، نشانهای به اندازهی ویروسی غیرقابل رویت. تا شاید ما اندکی بخود بیاییم و ضمن بازیابی هویت خود، خدا را نیز بهتر بشناسیم.
این نشانه ظرف مدت کوتاهی؛
- کعبه را تعطیل کرد؛ طواف بی طواف،
- مساجد را تعطیل کرد، نماز فقط فرادا،
- زیارتگاهها را تعطیل کرد، شفا را تنها باید از دوا گرفت،
- اثر دعا و تربت کربلا بر جان هاشم بطحایی را بیاثر کرد،
- برتری قرنطینهی کامل بر دعای صحیفهی سجادیه را به اثبات رساند؛
تا به مردم ثابت کند؛ آنچه که نمایندگان دروغین خداوند، از قول او بعنوان دستورات خداوندی و امور واجب و مستحب به خورد مردم میدادند؛
دروغی و دکانی بیش نبوده است.
با وجود این، آیا هستند کسانی که فرق بین نشانهی اصلی با نشانهی دروغین خداوند را فهمیده باشند؟
۲۳ فروردین ۱۳۹۹
طنز تلخ
.
@TanzeTalkh2
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
🕌 شهر مقدس، مسجدالحرام
فیلم مستند ۹۰ دقیقهای «شهر مقدس» کشفیاتی جدید از جغرافیای سالهای آغازین اسلام پیش روی شما قرار میدهد.
خلاصه:
۱ - مکه به چند دلیل، مرکز ظهور اسلام نبوده است؛
- آنطور که مسلمانان ادعا میکنند بر سر راه تجارت جهانی آن روزگاران نبوده است،
- آنقدر خشک و بیآب و علف بوده است که محلی برای زندگی نبوده است،
- موقعیت جغرافیایی مکه با بسیاری از روایات اسلامی درباره خورد و خوراک و زندگی مبتنی بر کشاورزی مردم ناسازگار است،
- جهت قبله در تعدادی از مساجد ساخته شده در نیمه اول قرن اول هجری، به سمت مکه نیست،
- در نقشههای قدیمی، هیچ نامی از مکه وجود ندارد،
- و .....
۲ - در روایات آمده است که امام حسین به دعوت مردم کوفه، در میانه مراسم حج، به قصد کوفه مراسم را ناتمام گذارده و عازم کوفه میشود؛ اما در میانهی راه، در صحرای کربلا، با سپاه یزید مواجه شده و باقی ماجرا... به نقشهی جغرافیایی منطقه که نگاه میکنیم، متوجه میشویم که کربلا نه تنها در میانهی راه مکه به کوفه قرار ندارد، بلکه در شمال غربی کوفه واقع شده است!
👉https://t.me/TanzeTalkh2/1514
و ...
در مستند «شهر مقدس»، بنا به نظر «دان گیبسون»، مسجدالحرام در شهر پِترا در جنوب اردن بوده است و ظهور اسلام نیز در این شهر بوده است؛ و تا سال ۷۰ هجری نیز مساجد (که معمولا در جهت قبله ساخته میشوند) به سمت شهر پترا ساخته میشده است.
و....
-_-
ملانِقی دیدن این مستند ۹۰ دقیقهای را توصیه میکند.
شهریورماه ۱۴۰۰
https://m.youtube.com/watch?v=9lp2PptMkKI&google_abuse=GOOGLE_ABUSE_EXEMPTION%3DID%3D5638fd180823942c%3ATM%3D1632139311%3AC%3Dr%3AIP%3D139.177.192.85-%3AS%3DbH4bihFWFs027j_OhZqX-Ic%3B+path%3D%2F%3B+domain%3Dgoogle.com%3B+expires%3DMon%2C+20-Sep-2021+15%3A01%3A51+GMT
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2
فیلم مستند ۹۰ دقیقهای «شهر مقدس» کشفیاتی جدید از جغرافیای سالهای آغازین اسلام پیش روی شما قرار میدهد.
خلاصه:
۱ - مکه به چند دلیل، مرکز ظهور اسلام نبوده است؛
- آنطور که مسلمانان ادعا میکنند بر سر راه تجارت جهانی آن روزگاران نبوده است،
- آنقدر خشک و بیآب و علف بوده است که محلی برای زندگی نبوده است،
- موقعیت جغرافیایی مکه با بسیاری از روایات اسلامی درباره خورد و خوراک و زندگی مبتنی بر کشاورزی مردم ناسازگار است،
- جهت قبله در تعدادی از مساجد ساخته شده در نیمه اول قرن اول هجری، به سمت مکه نیست،
- در نقشههای قدیمی، هیچ نامی از مکه وجود ندارد،
- و .....
۲ - در روایات آمده است که امام حسین به دعوت مردم کوفه، در میانه مراسم حج، به قصد کوفه مراسم را ناتمام گذارده و عازم کوفه میشود؛ اما در میانهی راه، در صحرای کربلا، با سپاه یزید مواجه شده و باقی ماجرا... به نقشهی جغرافیایی منطقه که نگاه میکنیم، متوجه میشویم که کربلا نه تنها در میانهی راه مکه به کوفه قرار ندارد، بلکه در شمال غربی کوفه واقع شده است!
👉https://t.me/TanzeTalkh2/1514
و ...
در مستند «شهر مقدس»، بنا به نظر «دان گیبسون»، مسجدالحرام در شهر پِترا در جنوب اردن بوده است و ظهور اسلام نیز در این شهر بوده است؛ و تا سال ۷۰ هجری نیز مساجد (که معمولا در جهت قبله ساخته میشوند) به سمت شهر پترا ساخته میشده است.
و....
-_-
ملانِقی دیدن این مستند ۹۰ دقیقهای را توصیه میکند.
شهریورماه ۱۴۰۰
https://m.youtube.com/watch?v=9lp2PptMkKI&google_abuse=GOOGLE_ABUSE_EXEMPTION%3DID%3D5638fd180823942c%3ATM%3D1632139311%3AC%3Dr%3AIP%3D139.177.192.85-%3AS%3DbH4bihFWFs027j_OhZqX-Ic%3B+path%3D%2F%3B+domain%3Dgoogle.com%3B+expires%3DMon%2C+20-Sep-2021+15%3A01%3A51+GMT
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
🕌 شهر مقدس، مسجدالحرام
فیلم مستند ۹۰ دقیقهای «شهر مقدس» کشفیاتی جدید از جغرافیای سالهای آغازین اسلام پیش روی شما قرار میدهد.
خلاصه:
۱ - مکه به چند دلیل، مرکز ظهور اسلام نبوده است؛
- آنطور که مسلمانان ادعا میکنند بر سر راه تجارت جهانی آن روزگاران نبوده…
فیلم مستند ۹۰ دقیقهای «شهر مقدس» کشفیاتی جدید از جغرافیای سالهای آغازین اسلام پیش روی شما قرار میدهد.
خلاصه:
۱ - مکه به چند دلیل، مرکز ظهور اسلام نبوده است؛
- آنطور که مسلمانان ادعا میکنند بر سر راه تجارت جهانی آن روزگاران نبوده…
Forwarded from کتابخانه راسیونالیسم 📚 (خرد گرایی ؛ مکتب اصالت عقل)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
#معاهده_کارس
Treaty of Kars
و انگشت آتاتورک در #قره_سو،
بهانه ای برای جعل تاریخ و حمله به #رضاشاه
به روزگار سلطان احمد قجر در سال ۱۹۲۱ میلادی (۱۳۰۰خورشیدی)، پیمان کارس میان #شوروی و #ترکیه بسته شد که اثرات ژئوپلیتیک آن تا امروز باقیمانده است.
در این قرارداد، ترکیه شهر مرزی #باتومی را به گرجستانِ شوروی داد و با تشکیل جمهوری خودمختار #نخجوان موافقت کرد. در عوض روسیه باریکهای شامل ساحل چپِ ارس را تا قرهسو (مرز ایران) به ترکیه داد تا جمهوری خودمختار نخجوان که در محاصرۀ ایران و ارمنستان شوروی بود، با ترکیه هم مرز شود.
حسین مکی بر اثر لجاجت با رضاشاه در کتاب خود این منطقه را انگشت آتاتورک خوانده است در حالیکه این منطقه در قرارداد ترکمانچای از ایران جدا شده بود. اینکه رضاشاه را باعث محاصره شدن ارمنستان و اتصال استراتژیک نخجوان به ترکیه میدانند از آن حرفهای بی ربط و مغرضانه است.
👇👇👇👇
Treaty of Kars
و انگشت آتاتورک در #قره_سو،
بهانه ای برای جعل تاریخ و حمله به #رضاشاه
به روزگار سلطان احمد قجر در سال ۱۹۲۱ میلادی (۱۳۰۰خورشیدی)، پیمان کارس میان #شوروی و #ترکیه بسته شد که اثرات ژئوپلیتیک آن تا امروز باقیمانده است.
در این قرارداد، ترکیه شهر مرزی #باتومی را به گرجستانِ شوروی داد و با تشکیل جمهوری خودمختار #نخجوان موافقت کرد. در عوض روسیه باریکهای شامل ساحل چپِ ارس را تا قرهسو (مرز ایران) به ترکیه داد تا جمهوری خودمختار نخجوان که در محاصرۀ ایران و ارمنستان شوروی بود، با ترکیه هم مرز شود.
حسین مکی بر اثر لجاجت با رضاشاه در کتاب خود این منطقه را انگشت آتاتورک خوانده است در حالیکه این منطقه در قرارداد ترکمانچای از ایران جدا شده بود. اینکه رضاشاه را باعث محاصره شدن ارمنستان و اتصال استراتژیک نخجوان به ترکیه میدانند از آن حرفهای بی ربط و مغرضانه است.
👇👇👇👇
#معاهده_کارس
Treaty of Kars
و انگشت آتاتورک در #قره_سو،
بهانه ای برای جعل تاریخ و حمله به #رضاشاه
به روزگار سلطان احمد قجر در سال ۱۹۲۱ میلادی (۱۳۰۰خورشیدی)، پیمان کارس میان #شوروی و #ترکیه بسته شد که اثرات ژئوپلیتیک آن تا امروز باقیمانده است.
در این قرارداد، ترکیه شهر مرزی #باتومی را به گرجستانِ شوروی داد و با تشکیل جمهوری خودمختار #نخجوان موافقت کرد. در عوض روسیه باریکهای شامل ساحل چپِ ارس را تا قرهسو (مرز ایران) به ترکیه داد تا جمهوری خودمختار نخجوان که در محاصرۀ ایران و ارمنستان شوروی بود، با ترکیه هم مرز شود.
حسین مکی بر اثر لجاجت با رضاشاه در کتاب خود این منطقه را انگشت آتاتورک خوانده است در حالیکه این منطقه در قرارداد ترکمانچای از ایران جدا شده بود. اینکه رضاشاه را باعث محاصره شدن ارمنستان و اتصال استراتژیک نخجوان به ترکیه میدانند از آن حرفهای بی ربط و مغرضانه است.
بخشهایی از قرارداد کارس 1921 kars در ویکی پدیا اشاره دارد که «باریکه میان ارس و قرهسوی سفلی که کوریدور ارس نامیده شده توسط شوروی به ترکیه واگذار شده و باعث شده نخجوان با ترکیه هممرز بشود.»
در بخش دیگر مربوط به آذربایجان و نخجوان، آمده است که به نخجوان اجازه داده شد تا صاحب ۱۵ کیلومتر مرز مشترک با ترکیه در کوریدور ارس بشود.
تاثیر قرارداد کارس بر روابط ایران-ترکیه: «واگذاری سورمالی و کوریدور ارس ازطرف شوروی به ترکیه باعث شکلگیری مرزهای جدید میان ایران و ترکیه شد که سالها بعد به شورش کردهای آرارات منجر گردید.»
بنابراین رضاشاه در انعقاد قرارداد کارس و واگذاری این مسیر استراتژیک به ترکیه نقشی نداشت. ٪
https://t.co/CG0bpP1BNe
-_-
آیا می دانید:
مسبب جنگ منجر به شکست ایران و عهد نامه #ترکمانچای و جدایی #آذربايجان فتوا وتحریک این آخوند عراقی الاصل بود
#سیدمحمدمجاهد
https://t.co/CFfE33udYJ
Treaty of Kars
و انگشت آتاتورک در #قره_سو،
بهانه ای برای جعل تاریخ و حمله به #رضاشاه
به روزگار سلطان احمد قجر در سال ۱۹۲۱ میلادی (۱۳۰۰خورشیدی)، پیمان کارس میان #شوروی و #ترکیه بسته شد که اثرات ژئوپلیتیک آن تا امروز باقیمانده است.
در این قرارداد، ترکیه شهر مرزی #باتومی را به گرجستانِ شوروی داد و با تشکیل جمهوری خودمختار #نخجوان موافقت کرد. در عوض روسیه باریکهای شامل ساحل چپِ ارس را تا قرهسو (مرز ایران) به ترکیه داد تا جمهوری خودمختار نخجوان که در محاصرۀ ایران و ارمنستان شوروی بود، با ترکیه هم مرز شود.
حسین مکی بر اثر لجاجت با رضاشاه در کتاب خود این منطقه را انگشت آتاتورک خوانده است در حالیکه این منطقه در قرارداد ترکمانچای از ایران جدا شده بود. اینکه رضاشاه را باعث محاصره شدن ارمنستان و اتصال استراتژیک نخجوان به ترکیه میدانند از آن حرفهای بی ربط و مغرضانه است.
بخشهایی از قرارداد کارس 1921 kars در ویکی پدیا اشاره دارد که «باریکه میان ارس و قرهسوی سفلی که کوریدور ارس نامیده شده توسط شوروی به ترکیه واگذار شده و باعث شده نخجوان با ترکیه هممرز بشود.»
در بخش دیگر مربوط به آذربایجان و نخجوان، آمده است که به نخجوان اجازه داده شد تا صاحب ۱۵ کیلومتر مرز مشترک با ترکیه در کوریدور ارس بشود.
تاثیر قرارداد کارس بر روابط ایران-ترکیه: «واگذاری سورمالی و کوریدور ارس ازطرف شوروی به ترکیه باعث شکلگیری مرزهای جدید میان ایران و ترکیه شد که سالها بعد به شورش کردهای آرارات منجر گردید.»
بنابراین رضاشاه در انعقاد قرارداد کارس و واگذاری این مسیر استراتژیک به ترکیه نقشی نداشت. ٪
https://t.co/CG0bpP1BNe
-_-
آیا می دانید:
مسبب جنگ منجر به شکست ایران و عهد نامه #ترکمانچای و جدایی #آذربايجان فتوا وتحریک این آخوند عراقی الاصل بود
#سیدمحمدمجاهد
https://t.co/CFfE33udYJ
Twitter
نگاه
آیا می دانید: مسبب جنگ منجر به شکست ایران و عهد نامه #ترکمانچای و جدایی #آذربايجان فتوا وتحریک این آخوند عراقی الاصل بود #سیدمحمدمجاهد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی تاریخی از اخراج صدها هزار ایرانی از عراق در سال ۱۳۵۰
شاه و فرح و هویدا به استقبال و دیدار رانده شدگان ایرانی به مرز رفتند
شاهنشاه و اطرافيان نميدانستند كه چهارتا بچه پسر قد و نيم قد داخل اين رانده شدگان برادران لاريجاني هستند بهمراه خانواده كه بعدها ...
شاه و فرح و هویدا به استقبال و دیدار رانده شدگان ایرانی به مرز رفتند
شاهنشاه و اطرافيان نميدانستند كه چهارتا بچه پسر قد و نيم قد داخل اين رانده شدگان برادران لاريجاني هستند بهمراه خانواده كه بعدها ...
📌 با مرگ بنے صدر "مثلث بیق" به تاریخ پیوست!
مهمترین نقش تاریخے "مثلث بیق" (بنے صدر، یزدی، قطب زاده) در بوق و کرنا کردن خمینے بود. خمینے بدون گوادولوپ احتمالا در کنار همان آفتابه مشهورش نفله میشد بدون اینکه فرصتے براے ایفاے نقش تبهکارانهاش در تاریخ سیاسے ایران پیدا کند. شاید فقط تعدادے از مقلدان ابله به یاد شاهکارش در باره شیوه درست ورود به مستراح (توضیح المسائل) یادے از او مے کردند. اما انصافا باید گفت که براے رهبر کردن خمینے و فروش او به گوادلوپ و نهایتا مسلط کردنش به جامعه ایران "مثلث بیق" نقش تعیین کنندهاے داشتند.
یزدے حتے تا آخرین لحظات زندگیش بدون کمترین شرمے از نقش خود در اقناع خمینے براے اینکه خیمه و خرگاهش را در پاریس برپا کند که مرکز سیاسے است و توجه جلب مے کند سخن مےگفت. داستان قطب زاده را هم که همه میدانید که آنقدر به خودش متوهم بود که فکر مےکرد میتواند نقش آرسن لوپن را در مقابل آخوند حقهبازے مثل خمینے بازے کند که البته خودش قربانے شد.
بنے صدر آخرین بازمانده این مثلث شوم بود که در رنگ آمیزے و فروش خمینے در محافل حاکم دول غرب و انداختنش به مردم و نهایتا شکست انقلاب 57 و پایه گذارے جمهورے اسلامے نقش بسزایے داشت. او اپورتونیستترین عضو این مثلث بود که خمینے را به قدرت رساندند اما در جنگ قدرت شکست خوردند و از سفره قدرت و ثروت به بیرون پرتاب شدند.
بنے صدر حتے اگر فرداے به قدرت رساندن خمینے کنار میکشید باز هم به خاطر نقش فعالش در حاکم کردن ارتجاع اسلامے بر ایران شریڪ جرم خمینے بود اما او پاداش خدمات بےدریغش براے عروج خمینے بر اریکه قدرت را از خمینے دریافت کرد: رئیس جمهور شد. رئیس شوراے (ضد) انقلاب شد. فرمانده کل قوا شد و در "(ضد) انقلاب فرهنگی" و پاکسازے قلمرو آموزش کشور از نیروهاے پیشرو و سکولار سنگ تمام گذاشت. با مرگ بنے صدر یکے از شخصیتهاے اصلے دست اندرکار حاکم کردن اسلام سیاسے بر ایران از دنیا رفت بدون اینکه پاسخگو باشد.
جالبترین وجه اتفاقات حاشیه مرگ بنے صدر اما این است که به بهانه تحلیل میراث او بار دیگر لجنزار ملے - اسلامے که بخش اپوزیسیون شدهاند تکان خورده است و بوے تعفنش دوباره فضا را گرفته است. مجددا شخصیتهاے این طیف در رسانههاے خارج و داخل حضور به هم رساندهاند که به جنبش نیمه جان ملے - اسلامے تنفس مصنوعے بدهند. فقط به چند تا از افاضات این صف در باره شخصیت بنے صدر نگاه کنید که در این چند روز مدام تکرار کردهاند:
او علیرغم کمڪ به خمینے در پاریس، آزادیخواه و میهن پرست بود!
او یکے از سمبلهاے مقاومت در مقابل ارتجاع دینے بود! او لائیڪ بود!
او موثرترین شخصے بود که فرهنگ گفتگو و مناظره را راه انداخت!
و ...
جریانے که یکے از بانیان حاکمیت اسلام و ارتجاع اسلامے بر مردم ایران را لائیڪ و سمبل مقاومت در مقابل ارتجاع دینے خطاب مےکند بیش از هر چیز تعلق عمیق خودش به ارتجاع اسلامے و ملے را به نمایش مےگذارد. نسل جوان آگاه و سکولار و گریزان از دین و مذهب که حتے از زندانهاے حکومت اسلامی، مبارزه علیه خرافات اسلامے و سردمدارانش را تعطیل نکردهاند، به ریش این حضرات میخندند!
به نظر میرسد شخصیتهاے ملے - مذهبے که در چهره سازے قلابے و تمجید از بنے صدر پاے هم را لگد مے کنند، دارند یڪ جورے براے لاپوشانے نقش خود در بنا کردن عمارت اسلامے زمینه چینے مے کنند!
👇👇👇
https://t.me/ketab_melitarism2/4090
مهمترین نقش تاریخے "مثلث بیق" (بنے صدر، یزدی، قطب زاده) در بوق و کرنا کردن خمینے بود. خمینے بدون گوادولوپ احتمالا در کنار همان آفتابه مشهورش نفله میشد بدون اینکه فرصتے براے ایفاے نقش تبهکارانهاش در تاریخ سیاسے ایران پیدا کند. شاید فقط تعدادے از مقلدان ابله به یاد شاهکارش در باره شیوه درست ورود به مستراح (توضیح المسائل) یادے از او مے کردند. اما انصافا باید گفت که براے رهبر کردن خمینے و فروش او به گوادلوپ و نهایتا مسلط کردنش به جامعه ایران "مثلث بیق" نقش تعیین کنندهاے داشتند.
یزدے حتے تا آخرین لحظات زندگیش بدون کمترین شرمے از نقش خود در اقناع خمینے براے اینکه خیمه و خرگاهش را در پاریس برپا کند که مرکز سیاسے است و توجه جلب مے کند سخن مےگفت. داستان قطب زاده را هم که همه میدانید که آنقدر به خودش متوهم بود که فکر مےکرد میتواند نقش آرسن لوپن را در مقابل آخوند حقهبازے مثل خمینے بازے کند که البته خودش قربانے شد.
بنے صدر آخرین بازمانده این مثلث شوم بود که در رنگ آمیزے و فروش خمینے در محافل حاکم دول غرب و انداختنش به مردم و نهایتا شکست انقلاب 57 و پایه گذارے جمهورے اسلامے نقش بسزایے داشت. او اپورتونیستترین عضو این مثلث بود که خمینے را به قدرت رساندند اما در جنگ قدرت شکست خوردند و از سفره قدرت و ثروت به بیرون پرتاب شدند.
بنے صدر حتے اگر فرداے به قدرت رساندن خمینے کنار میکشید باز هم به خاطر نقش فعالش در حاکم کردن ارتجاع اسلامے بر ایران شریڪ جرم خمینے بود اما او پاداش خدمات بےدریغش براے عروج خمینے بر اریکه قدرت را از خمینے دریافت کرد: رئیس جمهور شد. رئیس شوراے (ضد) انقلاب شد. فرمانده کل قوا شد و در "(ضد) انقلاب فرهنگی" و پاکسازے قلمرو آموزش کشور از نیروهاے پیشرو و سکولار سنگ تمام گذاشت. با مرگ بنے صدر یکے از شخصیتهاے اصلے دست اندرکار حاکم کردن اسلام سیاسے بر ایران از دنیا رفت بدون اینکه پاسخگو باشد.
جالبترین وجه اتفاقات حاشیه مرگ بنے صدر اما این است که به بهانه تحلیل میراث او بار دیگر لجنزار ملے - اسلامے که بخش اپوزیسیون شدهاند تکان خورده است و بوے تعفنش دوباره فضا را گرفته است. مجددا شخصیتهاے این طیف در رسانههاے خارج و داخل حضور به هم رساندهاند که به جنبش نیمه جان ملے - اسلامے تنفس مصنوعے بدهند. فقط به چند تا از افاضات این صف در باره شخصیت بنے صدر نگاه کنید که در این چند روز مدام تکرار کردهاند:
او علیرغم کمڪ به خمینے در پاریس، آزادیخواه و میهن پرست بود!
او یکے از سمبلهاے مقاومت در مقابل ارتجاع دینے بود! او لائیڪ بود!
او موثرترین شخصے بود که فرهنگ گفتگو و مناظره را راه انداخت!
و ...
جریانے که یکے از بانیان حاکمیت اسلام و ارتجاع اسلامے بر مردم ایران را لائیڪ و سمبل مقاومت در مقابل ارتجاع دینے خطاب مےکند بیش از هر چیز تعلق عمیق خودش به ارتجاع اسلامے و ملے را به نمایش مےگذارد. نسل جوان آگاه و سکولار و گریزان از دین و مذهب که حتے از زندانهاے حکومت اسلامی، مبارزه علیه خرافات اسلامے و سردمدارانش را تعطیل نکردهاند، به ریش این حضرات میخندند!
به نظر میرسد شخصیتهاے ملے - مذهبے که در چهره سازے قلابے و تمجید از بنے صدر پاے هم را لگد مے کنند، دارند یڪ جورے براے لاپوشانے نقش خود در بنا کردن عمارت اسلامے زمینه چینے مے کنند!
👇👇👇
https://t.me/ketab_melitarism2/4090
Telegram
کتاب های ممنوعه #میلیتاریسم
بنی صدر اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب
@ketab_melitarism2
روشنفکرنمایی که در غرب تحصیل کرد اما آخوندا را با تفکرات قرون وسطایی و عقب افتاده در انقلاب شوم۵۷ همراهی کرد و بعد از فرار از دست آخوندها، در طی این چند سال که خارج از کشور بود و باز به خاطر اشتباهات…
@ketab_melitarism2
روشنفکرنمایی که در غرب تحصیل کرد اما آخوندا را با تفکرات قرون وسطایی و عقب افتاده در انقلاب شوم۵۷ همراهی کرد و بعد از فرار از دست آخوندها، در طی این چند سال که خارج از کشور بود و باز به خاطر اشتباهات…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
میراث ماندگار
احمد کسروی
میراث ماندگار - احمد کسروی، از پیشتازان خردگرایی
این ماجرای احمد کسروی است که شیوهی بیپروای او در نقد مذهب، خشم جامعه مذهبی را برانگیخت و متهم به توهین باورهای دینی شد. او در نهایت در حالی که برای دفاع از خود در دادگاه حاضر شده بود به طرز فجیعی توسط گروهی از متعصبین افراطی، در برابر بازپرس کشته شد.
#احمد_کسروی
#ایران۱۴۰۰
#Iran1400
@iranintltv
احمد کسروی
میراث ماندگار - احمد کسروی، از پیشتازان خردگرایی
این ماجرای احمد کسروی است که شیوهی بیپروای او در نقد مذهب، خشم جامعه مذهبی را برانگیخت و متهم به توهین باورهای دینی شد. او در نهایت در حالی که برای دفاع از خود در دادگاه حاضر شده بود به طرز فجیعی توسط گروهی از متعصبین افراطی، در برابر بازپرس کشته شد.
#احمد_کسروی
#ایران۱۴۰۰
#Iran1400
@iranintltv
Forwarded from Iran International ایران اینترنشنال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میراث ماندگار - احمد کسروی، از پیشتازان خردگرایی
این ماجرای احمد کسروی است که شیوهی بیپروای او در نقد مذهب، خشم جامعه مذهبی را برانگیخت و متهم به توهین باورهای دینی شد. او در نهایت در حالی که برای دفاع از خود در دادگاه حاضر شده بود به طرز فجیعی توسط گروهی از متعصبین افراطی، در برابر بازپرس کشته شد.
#احمد_کسروی
#ایران۱۴۰۰
#Iran1400
@iranintltv
این ماجرای احمد کسروی است که شیوهی بیپروای او در نقد مذهب، خشم جامعه مذهبی را برانگیخت و متهم به توهین باورهای دینی شد. او در نهایت در حالی که برای دفاع از خود در دادگاه حاضر شده بود به طرز فجیعی توسط گروهی از متعصبین افراطی، در برابر بازپرس کشته شد.
#احمد_کسروی
#ایران۱۴۰۰
#Iran1400
@iranintltv
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😌 محمدرضا شاه درباره اسرائیل چه گفت که یهودیان تحمل نکردند و....
@ketab_melitarism2
در دهه پنجاه شمسی این حرفها در تلویزیون آمریکا پخش شد. جالبه ببینید.
https://t.me/TanzeTalkh2
.
@ketab_melitarism2
در دهه پنجاه شمسی این حرفها در تلویزیون آمریکا پخش شد. جالبه ببینید.
https://t.me/TanzeTalkh2
.
https://t.me/News_AndViews/28844
📢 حکومت اسلامی و عدهای طرفدار فریبخورده،
سُرنا را از سر گشادش میزنند.
در حالی که تمامی کشورهای دنیا، با تکمیل واکسیناسیون شهروندانشان، بتدریج بر اپیدمی کرونا غلبه کرده و به زندگی عادی خود باز میگردند؛ در ایران تجمعاتی در مخالفت با واکسیناسیون برگزار میکنند! دلایل آنها برای این مخالفت، در خوشبینانهترین حالت، آمار بالای مرگ و میر ناشی از تزریق واکسن است و در کنار آن تبلیغ توانایی طب سنتی در مقابله با کرونا و برداشتن بار و فشار تامین واکسن (که وظیفهی دولتها در برابر شهروندانشان است) از دوش دولت است!
در حالی که:
۱- از ابتدا هم میزان ایجاد ایمنی در اثر واکسیناسیون را برای اکثر واکسنها در حد ۸۰ تا ۹۶ درصد اعلام کردهاند. این بدان معنا است که از هر صد نفر افراد واکسینه شده، ممکن ۴ تا ۲۰ نفر و یا حتی بیشتر از آن باز هم به کرونا مبتلا شوند و یا حتی برخی هم جان بسپارند (بسته به سابقه افراد در بیماریهای زمینهای یا ضعیف بودن سیستم ایمنی بدنشان).
۲- طبق معمول در ایران هیچگونه آمار مقایسهای از میزان مبتلایان افراد واکسینه شده با سایر کشورها منتشر نشده است که بتوان از آن میزان تاثیرگذاری واکسنهای تزریق شده در ایران را استخراج کرد.
۳- بر فرض که آمار مبتلایان و فوت شدگان افراد واکسینه شده در ایران بالاتر از متوسط جهانی باشد؛ که در اینصورت میشود آن را به نوع واکسنهای تزریق شده در ایران (سینوفارم، برکت و ...) ارتباط داد.
بهرحال؛
باید کمپینهایی برای تقاضای خرید واکسنهای معتبر جهانی توسط دولت تشکیل داد، نه برای جلوگیری از تزریق واکسن؛ چون تجربهی جهانی ثابت کرده است که تزریق واکسن بسیار بهتر از عدم تزریق آن است.
ملانقی
مهرماه ۱۴۰۰
📢 حکومت اسلامی و عدهای طرفدار فریبخورده،
سُرنا را از سر گشادش میزنند.
در حالی که تمامی کشورهای دنیا، با تکمیل واکسیناسیون شهروندانشان، بتدریج بر اپیدمی کرونا غلبه کرده و به زندگی عادی خود باز میگردند؛ در ایران تجمعاتی در مخالفت با واکسیناسیون برگزار میکنند! دلایل آنها برای این مخالفت، در خوشبینانهترین حالت، آمار بالای مرگ و میر ناشی از تزریق واکسن است و در کنار آن تبلیغ توانایی طب سنتی در مقابله با کرونا و برداشتن بار و فشار تامین واکسن (که وظیفهی دولتها در برابر شهروندانشان است) از دوش دولت است!
در حالی که:
۱- از ابتدا هم میزان ایجاد ایمنی در اثر واکسیناسیون را برای اکثر واکسنها در حد ۸۰ تا ۹۶ درصد اعلام کردهاند. این بدان معنا است که از هر صد نفر افراد واکسینه شده، ممکن ۴ تا ۲۰ نفر و یا حتی بیشتر از آن باز هم به کرونا مبتلا شوند و یا حتی برخی هم جان بسپارند (بسته به سابقه افراد در بیماریهای زمینهای یا ضعیف بودن سیستم ایمنی بدنشان).
۲- طبق معمول در ایران هیچگونه آمار مقایسهای از میزان مبتلایان افراد واکسینه شده با سایر کشورها منتشر نشده است که بتوان از آن میزان تاثیرگذاری واکسنهای تزریق شده در ایران را استخراج کرد.
۳- بر فرض که آمار مبتلایان و فوت شدگان افراد واکسینه شده در ایران بالاتر از متوسط جهانی باشد؛ که در اینصورت میشود آن را به نوع واکسنهای تزریق شده در ایران (سینوفارم، برکت و ...) ارتباط داد.
بهرحال؛
باید کمپینهایی برای تقاضای خرید واکسنهای معتبر جهانی توسط دولت تشکیل داد، نه برای جلوگیری از تزریق واکسن؛ چون تجربهی جهانی ثابت کرده است که تزریق واکسن بسیار بهتر از عدم تزریق آن است.
ملانقی
مهرماه ۱۴۰۰
Telegram
گزیده خبرها و نظرها
از نگاه شما- تجمع گروهی از مخالفان واکسن کرونا مقابل مجلس. تبلیغ یک روحانی علیه واکسن کرونا و ارائه آمار نادرست برای ترغیب مردم به مخالفت با محدودیتها برای افراد واکسینه نشده. تهران، ۲۸ مهر ۱۴۰۰
#واکسن_کرونا
RadioFarda_
@mamlekate
#واکسن_کرونا
RadioFarda_
@mamlekate
✅ دورهمی هفتگی با عباس هویدا
✍️ ابوالفضل جمشیدی فرد
تابستانهای دهه پنجاه همه هفته، شبهای جمعه هویدا جلسات اقتصادی با جمعی از کارآفرینان داشت. این جمع حدودا ۵۰ نفر میشدند از جمله برادران خیامی، حاج محمد تقی برخوردار، مدیران بانک ها و بانک مرکزی مهدی سمیعی، برادران رضایی، مدیر گروه صنعتی بهشهر، لاجوردیها و کازرونی بزرگ سرمایه دار از اصفهان ، نمازی ها از شیراز، آقای خسرو شاهی صاحب شرکت مینو، مدیران ارج و آزمایش، آقایان هژبر یزدانی، وزرای دارایی، صنایع، معادن و کشاورزی، برادران ابتهاج و ..
در انتهای باغ باشگاه وزارت خارجه درخت بید مجنونی بود بسیار زیبا، در سایه این درخت وسایل پذیرایی نه چندان تشریفاتی درست کرده بودم. سکاندار این پذیرائی و کل امور از صفر تا صد با بنده بود. برای تهیه مایحتاج ضیافت، صبح ۵شنبه می رفتم بازار تجریش، بنا به تعداد جمع چند کیلو دل و قلوه و گوشت فیله، مرغ تازه ، سبزی خوردن و ماست چکیده، مقداری میوه فصل، نان سنگگ دوآتیشه خریداری می کردم . در این ضیافت مشروبات الکی سرو نمی شد
هویدا غروب نشده زودتر از همه وارد می شد، بدون تشریفات با همان پیکان معروف با پیپ و لباس اسپرت، سلام و احوال پرسی گرمی می کرد، یه خدا قوتی می گفت و گوشه ای می نشست، بیشتر خوراکش سبزیجات و نان پنیر و گردو بود و با غذای پختنی میانه ای نداشت و زمانیکه دو سیخ قلوه و خوش گوشت براش سرو می کردم با خنده می گفت جمشیدی تو آخر مرا از راه بدر می کنی
کم کم سرصحبت ها باز میشد و اغلب حضار با اشتیاق و پر حرارت حرف از سرمایه گذاری و تولید، اشتغال، رونق اقتصادی کشور و کمک به صنعت کشاورزی می زدند. حاج برخوردار گاهی به شوخی تیکه می انداخت به هویدا می گفت: *این رئیس دولت میگه “نه زن دارم نه بچه تو که داری بمن چه!!” خودش هست و یک پیپ هرکجا آفتاب غروب کرد و خوابش گرفت پیکانشو میزنه به کناری و تخت میخوابه ..دائم هم میگه اعلیحضرت همه چیز مرتبه، خبر نداره که بار توسعه اقتصادی کشور بر دوش ماست* با این حرف کل حضار زدند زیر خنده هویدا هم چون با اکثر آنان رفیق بود عین خیالش نبود و میخندید. نبض جلسه به دستان خیامی ها و حاج برخوردار بود، این سه بزرگ مرد بیشتر از همه درفکر پیشرفت وعمران و آبادانی کشور بودند و بارها هویدا را به محاصره خود در میآوردند و در تنگنا قرارش می دادند.
در یکی از دورهمی ها شخصی بنام نراقی مقیم امریکا پنجمین کشاورز نمونه در آمریکا از طرف شاه از ایشان دعوت بعمل آمده بود. از بدشانسی ایشان در بدو ورود به مهرآباد بخاطر تشابه اسمی توسط ساواک دستگیر میشود.نماینده دولت هرچی منتظر میشوند خبری از ایشان نمیشود و بعد از پرس و جو خبرش از اوین می رسد!! که توسط سازمان امنیت دستگیر شده!! خبر بگوش شاه میرسه و با عصبانیت نصیری را احضار می کنه، باچند فحش ناسزا که این چه کاریه زود آزادش کنید و با معذرت خواهی رسمی مستقیما” دعوتش کنید دفتر من و …
این فرد در آن جلسات هم دعوت بود و تعریف میکرد زمینی داشتم ۴۰ هکتار در آن بادام زمینی کاشته بودم پشت زمینم رودخانه بزرگی بود. روزی در جمعی گفتم اگر اینجا سدی زده شود، در پشت آن سد میتوان پرورش ماهی بزرگی ساخت و هم با ذخیره آب در پشت این سد میشه هزاران هکتار مزرعه را آبیاری کرد
به چند روز نرسید دیدم دهها مهندس نقشهبردار امدند و شروع کردند به ساختن سد!!! .. و به سال نکشید سد زده شد، پس از بالا آمدن آب سد، پرورش ماهی در اطراف سد ساخته شد، جالب اینکه نیمی از زمینهای من با آب همان سد، کشت آبی شد محصول آن سال من چند برابر شد. فکر کردم نکند بخاطر استفاده از آب سد دولت مالیات سنگینی برام وضع کند!! رفتم نزد مسئول اداره کشاورزی تا خودم را معرفی کردم به یکبار رئیس اداره کشاورزی از پشت میزش بلند شد مرا بغل کرد و گفت ما این رونق اقتصادی منطقه را مدیون شما هستیم مدتیه درفکر شما هستیم تا در یک مراسم رسمی از شما تقدیر و تشکر شود. سخن ایشان که به اینجا رسید حضار با کف و هورا دیگر نگذاشتن ادامه دهد.
جلسات اقتصادی بعضا تا پاسی از شب ادامه داشت و حضار یادشان می رفت حتی آبی بنوشند و به بوفه سری بزنن!! بعد از اعلام پایان نشست هویدا به شوخی می گفت میهمان کم خرج هم نعمتی هست.
هدف از نگارش این خاطره یادی بود از آن سه بزرگ مرد خیامیها و حاج برخوردار، هرگز نمیپنداشتند که چه سرنوشت تاریکی درانتظارشان هست. آنها کلیه اموالشان توقیف و بدور از وطن جان سپردند و آرزوهایشان باخود بگور بردند. آنها را ازدست دادیم تا شهرام جزایریها، خاوریها و بابک زنجانیها را بدست آوریم!
راست گفت فریدون مشیری “ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است”.
✍️ ابوالفضل جمشیدی فرد
تابستانهای دهه پنجاه همه هفته، شبهای جمعه هویدا جلسات اقتصادی با جمعی از کارآفرینان داشت. این جمع حدودا ۵۰ نفر میشدند از جمله برادران خیامی، حاج محمد تقی برخوردار، مدیران بانک ها و بانک مرکزی مهدی سمیعی، برادران رضایی، مدیر گروه صنعتی بهشهر، لاجوردیها و کازرونی بزرگ سرمایه دار از اصفهان ، نمازی ها از شیراز، آقای خسرو شاهی صاحب شرکت مینو، مدیران ارج و آزمایش، آقایان هژبر یزدانی، وزرای دارایی، صنایع، معادن و کشاورزی، برادران ابتهاج و ..
در انتهای باغ باشگاه وزارت خارجه درخت بید مجنونی بود بسیار زیبا، در سایه این درخت وسایل پذیرایی نه چندان تشریفاتی درست کرده بودم. سکاندار این پذیرائی و کل امور از صفر تا صد با بنده بود. برای تهیه مایحتاج ضیافت، صبح ۵شنبه می رفتم بازار تجریش، بنا به تعداد جمع چند کیلو دل و قلوه و گوشت فیله، مرغ تازه ، سبزی خوردن و ماست چکیده، مقداری میوه فصل، نان سنگگ دوآتیشه خریداری می کردم . در این ضیافت مشروبات الکی سرو نمی شد
هویدا غروب نشده زودتر از همه وارد می شد، بدون تشریفات با همان پیکان معروف با پیپ و لباس اسپرت، سلام و احوال پرسی گرمی می کرد، یه خدا قوتی می گفت و گوشه ای می نشست، بیشتر خوراکش سبزیجات و نان پنیر و گردو بود و با غذای پختنی میانه ای نداشت و زمانیکه دو سیخ قلوه و خوش گوشت براش سرو می کردم با خنده می گفت جمشیدی تو آخر مرا از راه بدر می کنی
کم کم سرصحبت ها باز میشد و اغلب حضار با اشتیاق و پر حرارت حرف از سرمایه گذاری و تولید، اشتغال، رونق اقتصادی کشور و کمک به صنعت کشاورزی می زدند. حاج برخوردار گاهی به شوخی تیکه می انداخت به هویدا می گفت: *این رئیس دولت میگه “نه زن دارم نه بچه تو که داری بمن چه!!” خودش هست و یک پیپ هرکجا آفتاب غروب کرد و خوابش گرفت پیکانشو میزنه به کناری و تخت میخوابه ..دائم هم میگه اعلیحضرت همه چیز مرتبه، خبر نداره که بار توسعه اقتصادی کشور بر دوش ماست* با این حرف کل حضار زدند زیر خنده هویدا هم چون با اکثر آنان رفیق بود عین خیالش نبود و میخندید. نبض جلسه به دستان خیامی ها و حاج برخوردار بود، این سه بزرگ مرد بیشتر از همه درفکر پیشرفت وعمران و آبادانی کشور بودند و بارها هویدا را به محاصره خود در میآوردند و در تنگنا قرارش می دادند.
در یکی از دورهمی ها شخصی بنام نراقی مقیم امریکا پنجمین کشاورز نمونه در آمریکا از طرف شاه از ایشان دعوت بعمل آمده بود. از بدشانسی ایشان در بدو ورود به مهرآباد بخاطر تشابه اسمی توسط ساواک دستگیر میشود.نماینده دولت هرچی منتظر میشوند خبری از ایشان نمیشود و بعد از پرس و جو خبرش از اوین می رسد!! که توسط سازمان امنیت دستگیر شده!! خبر بگوش شاه میرسه و با عصبانیت نصیری را احضار می کنه، باچند فحش ناسزا که این چه کاریه زود آزادش کنید و با معذرت خواهی رسمی مستقیما” دعوتش کنید دفتر من و …
این فرد در آن جلسات هم دعوت بود و تعریف میکرد زمینی داشتم ۴۰ هکتار در آن بادام زمینی کاشته بودم پشت زمینم رودخانه بزرگی بود. روزی در جمعی گفتم اگر اینجا سدی زده شود، در پشت آن سد میتوان پرورش ماهی بزرگی ساخت و هم با ذخیره آب در پشت این سد میشه هزاران هکتار مزرعه را آبیاری کرد
به چند روز نرسید دیدم دهها مهندس نقشهبردار امدند و شروع کردند به ساختن سد!!! .. و به سال نکشید سد زده شد، پس از بالا آمدن آب سد، پرورش ماهی در اطراف سد ساخته شد، جالب اینکه نیمی از زمینهای من با آب همان سد، کشت آبی شد محصول آن سال من چند برابر شد. فکر کردم نکند بخاطر استفاده از آب سد دولت مالیات سنگینی برام وضع کند!! رفتم نزد مسئول اداره کشاورزی تا خودم را معرفی کردم به یکبار رئیس اداره کشاورزی از پشت میزش بلند شد مرا بغل کرد و گفت ما این رونق اقتصادی منطقه را مدیون شما هستیم مدتیه درفکر شما هستیم تا در یک مراسم رسمی از شما تقدیر و تشکر شود. سخن ایشان که به اینجا رسید حضار با کف و هورا دیگر نگذاشتن ادامه دهد.
جلسات اقتصادی بعضا تا پاسی از شب ادامه داشت و حضار یادشان می رفت حتی آبی بنوشند و به بوفه سری بزنن!! بعد از اعلام پایان نشست هویدا به شوخی می گفت میهمان کم خرج هم نعمتی هست.
هدف از نگارش این خاطره یادی بود از آن سه بزرگ مرد خیامیها و حاج برخوردار، هرگز نمیپنداشتند که چه سرنوشت تاریکی درانتظارشان هست. آنها کلیه اموالشان توقیف و بدور از وطن جان سپردند و آرزوهایشان باخود بگور بردند. آنها را ازدست دادیم تا شهرام جزایریها، خاوریها و بابک زنجانیها را بدست آوریم!
راست گفت فریدون مشیری “ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است”.
ششم شهریور ۱۳۹۱
روز گذشته اتفاق افتاد :آتش سوزی در اداره ثبت اسناد و املاک کن
آتش سوزی در اداره ثبت اسناد و املاک کن، با حضور به موقع ماموران آتش نشانی مهار شد.
مدیر عملیات منطقه ۴ سازمان آتش نشانی در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفت: این آتش سوزی در طبقه زیرزمین اداره اتفاق افتاد و مأموران در همان ساعت اولیه، آتش را اطفاء کردند.
مهدی داوری افزود: طبقه زیرزمین ، حدود ۱۲۰ متر است که سی درصد آن دچار آتش سوزی شد و بخشی از اسناد از بین رفت.
وی گفت: علت وقوع حادثه در دست بررسی است.
حالا همه اینا به کنار ، استعلامهای ثبت دفترخونه ها رو کی جواب میده! همینطوریش جواب درست حسابی نمیدادنا ، حالا وای به حال مردم که دیگه سندهاشونو پرونده ثبتی ملکشون نیست و نابود شده! خدا میدونه قراره چندتا مالک جدید کشف بشه!!!
به دنبال بروز آتش سوزي در اداره ثبت اسناد شهرستان كن و سولقان تهران برخي از احتمال عمدي بودن اين حادثه به دليل وجود پروندههاي چندگانه زمين خواري در اين منطقه از تهران خبر داده اند.
بر اساس گزارشها بسياري از اسناد موجود در بايگاني اين اداره بر اثر آتش سوزي از بين رفته است اما معاون عمراني استاندار تهران با اشاره به آتش سوزي اداره ثبت اسناد كن – سولقان درباره تكليف اسناد املاك و اراضي مربوط به اين شهرستان گفت: هيچگونه جاي نگراني وجود ندارد چرا كه فايل الكترونيكي و اسكن شده همه مدارك را در تهران داريم. مهندس محمدرضا محمودي در گفتوگو با ايسنا، با اشاره به وقوع آتشسوزي در اداره ثبت اسناد كن – سولقان افزود: تمامي اسناد و مدارك مربوط به زمينهاي كن – سولقان به صورت مكانيزه و اسكن شده در سيستم وجود دارد و هيچگونه جاي نگراني وجود ندارد.
معاون عمرانی استاندار تهران درباره آتش سوزی اداره ثبت اسناد كن – سولقان و تكلیف اسناد مربوط به این شهرستان گفت: هیچگونه جای نگرانی وجود ندارد چرا كه اسكن شده همه مدارك را در تهران داریم.
مهندس محمدرضا محمودی در گفت وگو با خبرنگار «شهری» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به وقوع آتش سوزی در اداره ثبت اسناد كن – سولقان افزود: تمامی اسناد و مدارك مربوط به زمین های كن – سولقان به صورت مكانیزه و اسكن شده در سیستم وجود دارد و هیچگونه جای نگرانی وجود ندارد.
وی در پاسخ به این سوال كه با توجه به وجود بخشی از پرونده های زمین خواری تهران در این شهرستان و عمدی بودن آتش سوزی نیز گفت: اطلاعی ندارم البته فكر نمی كنم این آتش سوزی عمدی باشد ولی قطعا آتش نشانی می تواند در این باره اظهارنظر كند. آنچه كه مسلم است داشتن كپی و اسكن همه پرونده های زمین های كن و سولقان و استان تهران است لذا هیچگونه نگرانی برای پیگیری پرونده های زمین خواری این مناطق وجود ندارد.
شمال غرب تهران از جمله محدوده هایی است که اراضی آن در تصرف زمین خواران قرار گرفته و عده ای این آتش سوزی را به همین علت عمدی می دانند اما مسئولان ظاهرا" اعتقادی به عمدی بودن این آتش سوزی ندارند و اظهار نظر در این خصوص را به آتش نشانی واگذار کردند تلویزیون صحنه هایی از آتش سوزی را نشان می داد که ماموران با فرقان در حال جابه جایی پرونده های سوخته بودند آتش سوزی در زیرزمین اداره ثبت کن که محل بایگانی اداره و مساحتی حدود ۱۲۰ مترمربع دارد رخ داده و باظهار مدیر عملیات منطقه ۴ آتش نشانی ۳۰ درصد اسناد بطور کامل سوخته است معاون استاندار تهران اعلام کرده که با مکانیزه بودن ثبت کن و اسکن مدارک اراضی کن جای نگرانی در مورد سوختن اسناد وجود ندارد و پرونده زمین خواری نیز قابل پیگیری است !
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۹:۳۵ توسط اهل کن
-_-
😉 پ.ن.
۱- بدون این آتشسوزی، برج سازیهای سپاه در غرب تهران و در مسیر همت و حوالی دریاچه چیتگر، امکانپذیر نمیشد. !!!
۲- موارد بسیار زیادی مراجعه برای دریافت اسناد و مدارک به ثبت اسناد کن گزارش شده، که همگی یک نامهی چند خطی دریافت کردهاند مبنی بر اینکه: بدلیل آتشسوزی، امکان پاسخگویی وجود ندارد؛ که این موضوع، ادعای مسئول مربوطه، مبنی بر وجود فایلهای اسکن شده را رد میکند.
دیو در خانه
.
روز گذشته اتفاق افتاد :آتش سوزی در اداره ثبت اسناد و املاک کن
آتش سوزی در اداره ثبت اسناد و املاک کن، با حضور به موقع ماموران آتش نشانی مهار شد.
مدیر عملیات منطقه ۴ سازمان آتش نشانی در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفت: این آتش سوزی در طبقه زیرزمین اداره اتفاق افتاد و مأموران در همان ساعت اولیه، آتش را اطفاء کردند.
مهدی داوری افزود: طبقه زیرزمین ، حدود ۱۲۰ متر است که سی درصد آن دچار آتش سوزی شد و بخشی از اسناد از بین رفت.
وی گفت: علت وقوع حادثه در دست بررسی است.
حالا همه اینا به کنار ، استعلامهای ثبت دفترخونه ها رو کی جواب میده! همینطوریش جواب درست حسابی نمیدادنا ، حالا وای به حال مردم که دیگه سندهاشونو پرونده ثبتی ملکشون نیست و نابود شده! خدا میدونه قراره چندتا مالک جدید کشف بشه!!!
به دنبال بروز آتش سوزي در اداره ثبت اسناد شهرستان كن و سولقان تهران برخي از احتمال عمدي بودن اين حادثه به دليل وجود پروندههاي چندگانه زمين خواري در اين منطقه از تهران خبر داده اند.
بر اساس گزارشها بسياري از اسناد موجود در بايگاني اين اداره بر اثر آتش سوزي از بين رفته است اما معاون عمراني استاندار تهران با اشاره به آتش سوزي اداره ثبت اسناد كن – سولقان درباره تكليف اسناد املاك و اراضي مربوط به اين شهرستان گفت: هيچگونه جاي نگراني وجود ندارد چرا كه فايل الكترونيكي و اسكن شده همه مدارك را در تهران داريم. مهندس محمدرضا محمودي در گفتوگو با ايسنا، با اشاره به وقوع آتشسوزي در اداره ثبت اسناد كن – سولقان افزود: تمامي اسناد و مدارك مربوط به زمينهاي كن – سولقان به صورت مكانيزه و اسكن شده در سيستم وجود دارد و هيچگونه جاي نگراني وجود ندارد.
معاون عمرانی استاندار تهران درباره آتش سوزی اداره ثبت اسناد كن – سولقان و تكلیف اسناد مربوط به این شهرستان گفت: هیچگونه جای نگرانی وجود ندارد چرا كه اسكن شده همه مدارك را در تهران داریم.
مهندس محمدرضا محمودی در گفت وگو با خبرنگار «شهری» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به وقوع آتش سوزی در اداره ثبت اسناد كن – سولقان افزود: تمامی اسناد و مدارك مربوط به زمین های كن – سولقان به صورت مكانیزه و اسكن شده در سیستم وجود دارد و هیچگونه جای نگرانی وجود ندارد.
وی در پاسخ به این سوال كه با توجه به وجود بخشی از پرونده های زمین خواری تهران در این شهرستان و عمدی بودن آتش سوزی نیز گفت: اطلاعی ندارم البته فكر نمی كنم این آتش سوزی عمدی باشد ولی قطعا آتش نشانی می تواند در این باره اظهارنظر كند. آنچه كه مسلم است داشتن كپی و اسكن همه پرونده های زمین های كن و سولقان و استان تهران است لذا هیچگونه نگرانی برای پیگیری پرونده های زمین خواری این مناطق وجود ندارد.
شمال غرب تهران از جمله محدوده هایی است که اراضی آن در تصرف زمین خواران قرار گرفته و عده ای این آتش سوزی را به همین علت عمدی می دانند اما مسئولان ظاهرا" اعتقادی به عمدی بودن این آتش سوزی ندارند و اظهار نظر در این خصوص را به آتش نشانی واگذار کردند تلویزیون صحنه هایی از آتش سوزی را نشان می داد که ماموران با فرقان در حال جابه جایی پرونده های سوخته بودند آتش سوزی در زیرزمین اداره ثبت کن که محل بایگانی اداره و مساحتی حدود ۱۲۰ مترمربع دارد رخ داده و باظهار مدیر عملیات منطقه ۴ آتش نشانی ۳۰ درصد اسناد بطور کامل سوخته است معاون استاندار تهران اعلام کرده که با مکانیزه بودن ثبت کن و اسکن مدارک اراضی کن جای نگرانی در مورد سوختن اسناد وجود ندارد و پرونده زمین خواری نیز قابل پیگیری است !
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۹:۳۵ توسط اهل کن
-_-
😉 پ.ن.
۱- بدون این آتشسوزی، برج سازیهای سپاه در غرب تهران و در مسیر همت و حوالی دریاچه چیتگر، امکانپذیر نمیشد. !!!
۲- موارد بسیار زیادی مراجعه برای دریافت اسناد و مدارک به ثبت اسناد کن گزارش شده، که همگی یک نامهی چند خطی دریافت کردهاند مبنی بر اینکه: بدلیل آتشسوزی، امکان پاسخگویی وجود ندارد؛ که این موضوع، ادعای مسئول مربوطه، مبنی بر وجود فایلهای اسکن شده را رد میکند.
دیو در خانه
.
Blogfa
روز گذشته اتفاق افتاد :آتش سوزی در اداره ثبت اسناد و املاک کن
کن مون نیوز - K.M.N
بخشهایی از مصاحبه سیروس آموزگار با رادیو فردا
در ۱۳۹۷/۱۱/۱۴
آقای شاپور بختیار در پانزدهم دی ماه سال ۵۷ بر سر پست نخستوزیری با محمدرضاشاه پهلوی به توافق رسید و در رأس کشوری پر از اعتراض و اعتصاب قرار گرفت. شما که در دولت آقای بختیار به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی کار خودتان را آغاز کردید، آیا میدانید چرا او در آن شرایط نخستوزیری را پذیرفت؟
خب ممکن است جواب بدهند که یک نوع جاهطلبی بود، ولی واقعاً جاهطلبی نبود. آقای بختیار یک دولتمرد بود و روز اولی که به من پیشنهاد کرد بروم در کابینهاش و این پست را بگیرم که از نظر کابینه و کاری که در پیش بود، پست خیلی مهمی هم بود.
من به او گفتم بله من قطعاً میآیم برای اینکه دوستی و رفاقت برای همین روزها خوب است. ولی خود شما تا چه حد به موفقیت دولت خودتان اطمینان دارید؟ جوابش خیلی تکاندهنده بود. گفت فقط پنج درصد. ولی بلافاصله هم اضافه کرد و گفت وقتی کسی حتی اگر یک درصد شانس زنده ماند داشته باشد، باید اقدام کرد، نمیشود ولش کرد، نمیشود رها کرد. ...
اما آقای آموزگار، بختیار به خاطر پذیرفتن نخستوزیری از عضویت در جبهه ملی ایران در واقع اخراج شد و مورد بیمهری یاران سابق خودش قرار گرفت. آیا شاپور بختیار از این موضوع ناراحت بود؟
اولاً که من چندین بار این موضوع را گفتهام و برای شما هم تکرار میکنم. در تاریخ پارلمانتاریسم دنیا هیچ نمونه دومی نمیشود پیدا کرد که یک نخستوزیر به دست دوستانش ساقط بشود، نه به دست دشمنانش و مخالفینش. و این برای دکتر بختیار وحشتناک بود. دکتر بختیار بر خلاف آنچه میگویند صحبت کرده بود، چندین نفر میدانند که صحبت کرده بود، میتوانم اسم ببرم، آقای دکتر مدنی را میتوانم اسم ببرم، آقای رضا شایان، آقای زیرکزاده، و عده دیگری، که با اینها صحبت کرده بود و بنابراین، اینکه بگویند ما خبر نداشتیم، از آن حرفهای مضحک است، این اولاً.
در ثانی، وقتی شما یک جمعیت سیاسی دارید، فقط یک هدف دارید. آن هم این است که قدرت را به دست بگیرید، تا راههایی که خودتان میشناسید برای خوشبختی مملکت لازم است، آنها را به کار ببرید. وقتی حکومت، حکومتی که نسبت به آنها بیمیل بود، به علت شرایطی که پیش آمده بود، آنقدر تسلیم شده بود که میآمد و پست نخستوزیری را به یکی از اعضای مهم جبهه ملی میداد، حرف اینکه ما نمیخواهیم از آن حرفهای خندهدار است. شما به هر سیاستمداری در دنیا بگویید که یک همچنین کاری کردند، واقعاً حیرت میکنند.
....
حالا میخواهم خاطرهای را برایتان تعریف کنم... روز جمعهای بود که آقای دکتر بختیار حکمش را گرفته بود و از دوستان خیلی نزدیکش خواهش کرده بود که برویم خانهاش. آقای دکتر احمد مدنی بود، من بودم، آقای دکتر سیروس ابراهیمزاده بود، سه نفری رفتیم دیدنش، که مشورتی هم بکنیم درباره کابینه و این حرفها. در همین موقع، با آنکه ما خیلی سعی کرده بودیم خبر نخستوزیری آقای شاپور بختیار فعلاً و موقتاً پنهان بماند و محرمانه باشد تا آدم بتواند مشورتهایی بکند، ... و غیره، به همین دلیل سعی میکردیم کسی نداند.
ولی در آن روز، وقتی اخبار بیبیسی شروع شد، ناگهان گوینده بیبیسی اعلام کرد که امروز آقای دکتر بختیار از طرف شاهنشاه به مقام نخستوزیری منصوب شدند. بلافاصله بعد از اعلام این خبر، تلفن ایشان زنگ زد. من البته بدون اینکه قصد استراق سمع داشته باشم، نشسته بودم کنارش، به همین دلیل صدای تلفن را میشنیدم. آقای سنجابی تلفن کرد، که در آن موقع دبیرکل جبهه ملی بود. حرفی را که زد، دقیقاً همین جملات بود، حتی کلمات بسیار مؤدبانه و بسیار بسیار سنجیده. گفت آقای دکتر بختیار، حالا که اعلیحضرت شرایط ما را قبول فرمودند ـ عیناً با همین لفظ ـ، من باید نخستوزیر بشوم. شما چرا نخستوزیر شدید؟
ملاحظه میکنید که مخالفت، فقط مخالفت جاهطلبانه بود. دکتر بختیار از این حرف خیلی ناراحت شد و گفت الان هم هنوز دیر نشده. شما تشریف بیاورید، پست نخستوزیری را بگیرید، من هم با تمام قوا حمایتتان میکنم. و آقای سنجابی با عصبانیت گوشی را کوبید روی تلفن که صدایش را ما این طرف شنیدیم.
....
https://www.radiofarda.com/a/forty-years-forty-interviews-sirous-amouzegar-interview/29748736.html
ادامه دارد 👇👇👇👇👇👇
.
در ۱۳۹۷/۱۱/۱۴
آقای شاپور بختیار در پانزدهم دی ماه سال ۵۷ بر سر پست نخستوزیری با محمدرضاشاه پهلوی به توافق رسید و در رأس کشوری پر از اعتراض و اعتصاب قرار گرفت. شما که در دولت آقای بختیار به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی کار خودتان را آغاز کردید، آیا میدانید چرا او در آن شرایط نخستوزیری را پذیرفت؟
خب ممکن است جواب بدهند که یک نوع جاهطلبی بود، ولی واقعاً جاهطلبی نبود. آقای بختیار یک دولتمرد بود و روز اولی که به من پیشنهاد کرد بروم در کابینهاش و این پست را بگیرم که از نظر کابینه و کاری که در پیش بود، پست خیلی مهمی هم بود.
من به او گفتم بله من قطعاً میآیم برای اینکه دوستی و رفاقت برای همین روزها خوب است. ولی خود شما تا چه حد به موفقیت دولت خودتان اطمینان دارید؟ جوابش خیلی تکاندهنده بود. گفت فقط پنج درصد. ولی بلافاصله هم اضافه کرد و گفت وقتی کسی حتی اگر یک درصد شانس زنده ماند داشته باشد، باید اقدام کرد، نمیشود ولش کرد، نمیشود رها کرد. ...
اما آقای آموزگار، بختیار به خاطر پذیرفتن نخستوزیری از عضویت در جبهه ملی ایران در واقع اخراج شد و مورد بیمهری یاران سابق خودش قرار گرفت. آیا شاپور بختیار از این موضوع ناراحت بود؟
اولاً که من چندین بار این موضوع را گفتهام و برای شما هم تکرار میکنم. در تاریخ پارلمانتاریسم دنیا هیچ نمونه دومی نمیشود پیدا کرد که یک نخستوزیر به دست دوستانش ساقط بشود، نه به دست دشمنانش و مخالفینش. و این برای دکتر بختیار وحشتناک بود. دکتر بختیار بر خلاف آنچه میگویند صحبت کرده بود، چندین نفر میدانند که صحبت کرده بود، میتوانم اسم ببرم، آقای دکتر مدنی را میتوانم اسم ببرم، آقای رضا شایان، آقای زیرکزاده، و عده دیگری، که با اینها صحبت کرده بود و بنابراین، اینکه بگویند ما خبر نداشتیم، از آن حرفهای مضحک است، این اولاً.
در ثانی، وقتی شما یک جمعیت سیاسی دارید، فقط یک هدف دارید. آن هم این است که قدرت را به دست بگیرید، تا راههایی که خودتان میشناسید برای خوشبختی مملکت لازم است، آنها را به کار ببرید. وقتی حکومت، حکومتی که نسبت به آنها بیمیل بود، به علت شرایطی که پیش آمده بود، آنقدر تسلیم شده بود که میآمد و پست نخستوزیری را به یکی از اعضای مهم جبهه ملی میداد، حرف اینکه ما نمیخواهیم از آن حرفهای خندهدار است. شما به هر سیاستمداری در دنیا بگویید که یک همچنین کاری کردند، واقعاً حیرت میکنند.
....
حالا میخواهم خاطرهای را برایتان تعریف کنم... روز جمعهای بود که آقای دکتر بختیار حکمش را گرفته بود و از دوستان خیلی نزدیکش خواهش کرده بود که برویم خانهاش. آقای دکتر احمد مدنی بود، من بودم، آقای دکتر سیروس ابراهیمزاده بود، سه نفری رفتیم دیدنش، که مشورتی هم بکنیم درباره کابینه و این حرفها. در همین موقع، با آنکه ما خیلی سعی کرده بودیم خبر نخستوزیری آقای شاپور بختیار فعلاً و موقتاً پنهان بماند و محرمانه باشد تا آدم بتواند مشورتهایی بکند، ... و غیره، به همین دلیل سعی میکردیم کسی نداند.
ولی در آن روز، وقتی اخبار بیبیسی شروع شد، ناگهان گوینده بیبیسی اعلام کرد که امروز آقای دکتر بختیار از طرف شاهنشاه به مقام نخستوزیری منصوب شدند. بلافاصله بعد از اعلام این خبر، تلفن ایشان زنگ زد. من البته بدون اینکه قصد استراق سمع داشته باشم، نشسته بودم کنارش، به همین دلیل صدای تلفن را میشنیدم. آقای سنجابی تلفن کرد، که در آن موقع دبیرکل جبهه ملی بود. حرفی را که زد، دقیقاً همین جملات بود، حتی کلمات بسیار مؤدبانه و بسیار بسیار سنجیده. گفت آقای دکتر بختیار، حالا که اعلیحضرت شرایط ما را قبول فرمودند ـ عیناً با همین لفظ ـ، من باید نخستوزیر بشوم. شما چرا نخستوزیر شدید؟
ملاحظه میکنید که مخالفت، فقط مخالفت جاهطلبانه بود. دکتر بختیار از این حرف خیلی ناراحت شد و گفت الان هم هنوز دیر نشده. شما تشریف بیاورید، پست نخستوزیری را بگیرید، من هم با تمام قوا حمایتتان میکنم. و آقای سنجابی با عصبانیت گوشی را کوبید روی تلفن که صدایش را ما این طرف شنیدیم.
....
https://www.radiofarda.com/a/forty-years-forty-interviews-sirous-amouzegar-interview/29748736.html
ادامه دارد 👇👇👇👇👇👇
.
رادیو فردا
روایت سیروس آموزگار از انقلاب ۵۷ و اشتباهی که بختیار کرد
در چهلمین سالگرد انقلاب ۵۷، در قالب چهل گفتگو با چهرههای تاریخساز یا فعال ایرانی در سالهای منتهی به انقلاب، روایت آنها را بازجستهایم. در این برنامه سراغ سیروس آموزگار رفتهایم.
👆👆👆👆👆
آقای آموزگار، به طور کلی چرا آقای بختیار اجازه داد که هواپیمای حامل آقای خمینی به ایران وارد بشود؟
این هم یکی از آن خاطرات تلخی است که بایستی به آن اشاره بشود. یک شورای امنیتی در ایران بود که رئیس ستاد، رئیس شهربانی، رئیس ساواک و از وزرای کابینه خود آقای بختیار و آقای میرفندرسکی در آن حضور داشتند و تصمیم میگرفتند. تصمیم گرفته شد که به آقای خمینی اجازه داده شود که با هواپیما بیاید و وارد ایران بشود.
و بعد بلافاصله وقتی وارد ایران شد، چهار هواپیما از پایگاه وحدتی بلند بشود و بیاید روی هواپیمای ایرفرانسی که خمینی و دوستانش را به ایران حمل میکرد، قرار بگیرند و هواپیما را به کیش، به فرودگاه کیش هدایت کنند و تمام افرادی را که در آن بودند دستگیر کنند. البته خارجیها و خبرنگارها را رها کنند ولی آن گروه را ببرند بسیار محترمانه در همانجا نگه دارند.
ولی متأسفانه وقتی اتفاقی میافتد، تمام اصول به هم میریزد. از جمله اینکه رئیس سازمان امنیت یک مملکت، به جای اینکه با نخستوزیر خودش همکاری بکند، به جای اینکه یکی از پایگاههای اصلی و مهرههای اصلی برای دفاع از مملکت قرار بگیرد و نظراتش و اطلاعاتش را به نخستوزیر بدهد، به جای این، رفت و موضوع را به اطلاع آقای بازرگان رساند، که قرار است یک چنین کاری کنند. ایشان هم بلافاصله این موضوع را به پاریس اطلاع داد، در پاریس هم اقدام کردند و رئیسجمهور فرانسه هم که آن موقع آقای ژیسکار دستن بود، دولت ایران را مجبور کرد که به علت اینکه هواپیمایی که ایشان سوارش هست، یک هواپیمای بازرگانی است، هیچ نوع تعرض و حملهای به آن نشود، که البته قصد حمله هم در کار نبود، خیلی روشن و طبیعی بود.
آقای آموزگار، به طور کلی چرا آقای بختیار اجازه داد که هواپیمای حامل آقای خمینی به ایران وارد بشود؟
این هم یکی از آن خاطرات تلخی است که بایستی به آن اشاره بشود. یک شورای امنیتی در ایران بود که رئیس ستاد، رئیس شهربانی، رئیس ساواک و از وزرای کابینه خود آقای بختیار و آقای میرفندرسکی در آن حضور داشتند و تصمیم میگرفتند. تصمیم گرفته شد که به آقای خمینی اجازه داده شود که با هواپیما بیاید و وارد ایران بشود.
و بعد بلافاصله وقتی وارد ایران شد، چهار هواپیما از پایگاه وحدتی بلند بشود و بیاید روی هواپیمای ایرفرانسی که خمینی و دوستانش را به ایران حمل میکرد، قرار بگیرند و هواپیما را به کیش، به فرودگاه کیش هدایت کنند و تمام افرادی را که در آن بودند دستگیر کنند. البته خارجیها و خبرنگارها را رها کنند ولی آن گروه را ببرند بسیار محترمانه در همانجا نگه دارند.
ولی متأسفانه وقتی اتفاقی میافتد، تمام اصول به هم میریزد. از جمله اینکه رئیس سازمان امنیت یک مملکت، به جای اینکه با نخستوزیر خودش همکاری بکند، به جای اینکه یکی از پایگاههای اصلی و مهرههای اصلی برای دفاع از مملکت قرار بگیرد و نظراتش و اطلاعاتش را به نخستوزیر بدهد، به جای این، رفت و موضوع را به اطلاع آقای بازرگان رساند، که قرار است یک چنین کاری کنند. ایشان هم بلافاصله این موضوع را به پاریس اطلاع داد، در پاریس هم اقدام کردند و رئیسجمهور فرانسه هم که آن موقع آقای ژیسکار دستن بود، دولت ایران را مجبور کرد که به علت اینکه هواپیمایی که ایشان سوارش هست، یک هواپیمای بازرگانی است، هیچ نوع تعرض و حملهای به آن نشود، که البته قصد حمله هم در کار نبود، خیلی روشن و طبیعی بود.
Telegram
طنز تلخ
بخشهایی از مصاحبه سیروس آموزگار با رادیو فردا
در ۱۳۹۷/۱۱/۱۴
آقای شاپور بختیار در پانزدهم دی ماه سال ۵۷ بر سر پست نخستوزیری با محمدرضاشاه پهلوی به توافق رسید و در رأس کشوری پر از اعتراض و اعتصاب قرار گرفت. شما که در دولت آقای بختیار به عنوان وزیر اطلاعات…
در ۱۳۹۷/۱۱/۱۴
آقای شاپور بختیار در پانزدهم دی ماه سال ۵۷ بر سر پست نخستوزیری با محمدرضاشاه پهلوی به توافق رسید و در رأس کشوری پر از اعتراض و اعتصاب قرار گرفت. شما که در دولت آقای بختیار به عنوان وزیر اطلاعات…
بخشی از اپیزود سوم پادکست شجاعت اندیشیدن
👇👇👇👇
7⃣ دانشِ نجوم، آموزگارِ بزرگِ بزرگاندیشی و توهمزدایی و پرهیز از خرداندیشی و خود-بزرگپنداری و خودمهمپنداری و خودمرکزپنداری است و به ما تفهیم میکند و یادآور میشود که هر یک از ما، ۱ نفر از قریب به ۸ میلیارد انسان بر روی ۱ سیاره از ۸ سیاره در مدار یک ستاره در ۱ کهکشان از ۳ هزار میلیارد کهکشان در کیهان هستیم.
از زمین -این کُرهی خاکی بسیارکوچکمان، این ذرهی ناچیز در کائنات- فاصله بگیریم و از منظری دیگر و دورتر بدان بنگریم:
✅ ویل دورانت دربارهی نیکوس کازانتزاکیس اندیشمند و نویسندهی برجستهی یونانی نوشت:
《او وقتی دریافت زمین سیارهی حقیری است که گِردِ خورشید میگردد، بهشدت یکه خورد.》
✅ این سخن طنزآمیزِ جالب و روشنگرانه به ما تفهیم میکند که بیبنیاد است خود را محور و مرکز عالم انگاشتن:
《چرا اینگونه است که بانوی زیبای "جهان" همیشه از روی "زمین" انتخاب میشود؟!》
✅ و یکی از دیالوگهای مشهور و ماندگار فیلم 《کانتکت》 این است که:
《کیهان جای بسیار بزرگیست؛ بزرگتر از آنکه انسان حتا بتواند فکرش را بکند. پس اگر ما تنهاموجوداتِ هوشمندِ کیهان باشیم؛ فضای بسیار زیادی در آن بالا هدر رفته است.》
8⃣ مریم امینی همسر سیدمرتضی آوینی دربارهی او گفته است:
وقتی من بر سرِ مسئلهای ناراحت و گرفته میشدم و به ایشان شکایت میکردم، به من میگفت:
《ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد؛ یکی از آنها راه شیری است. سیارههای زیادی در آن هست که یکی از آنها زمین است؛ همین زمینی که ما روی آن زندگی میکنیم.》
از کل به جزء میآمد و بعد میگفت:
《ما هم ذرهای در این مجموعه هستیم. حالا شما بگویید این حرفی که شما میگویید، جایش در این مجموعهی باشکوه کجاست؟》
آدم در آن کلیت میدید که چقدر آن آن اتفاق ناچیز و بیاهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند، دچار مشکل خواهد شد.
9⃣ و از نیل آرمسترانگ -نخستین انسانی که قدم بر روی کرهی ماه گذارد و زمین را از فضا و آن دوردستها دید- نقل شده است:
《من آدم حساسی نيستم، وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم، وقتی گربهام مُرد گريه نكردم ، وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم!
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم بغضم گرفت با ترديد با پرچمی كه قرار بود روی ماه برافرازم، بازی میکردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود. ما بوديم و یک گویِ آبیِ بسیار کوچک، که خانهی همهی ماست. با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند؟
انگشت شستم را به سمت زمین گرفتم و کرهی زمین با آن بزرگی و عظمتش پشت انگشت شستم پنهان شد. و اینجا بود من با تمام وجود اشک ریختم.》
🔟 وقتی میفهمیم ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون سال از عمر بیگبنگ یا انفجار بزرگ، و ۱۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون سال از عمر کهکشان ما میگذرد و درازای این کهکشان (کهکشان راه شیری که کهکشانی نسبتاً کوچک محسوب میشود) ۱۰۰ هزار سال نوری است؛ احساس کوچکی میکنیم و کبر و غرور منیّتمان فرو میریزد.
✅ وقتی پی میبریم در همین کهکشان نسبتاً کوچک ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره و حداقل به همین میزان سیاره، و دستکم ۱۷میلیارد سیارهی خورشیدیِ 《زمینسان》 وجود دارد؛ از خُرداندیشی و خود-مرکز-پنداریمان دست برخواهیم داشت.
✅ و وقتی میفهمیم بایستی ۲ میلیون سال با سرعت نور بپیماییم تا از ابتدا تا انتهای کهکشانِ همسایهمان را طی کرده و به کهکشان سوم برسیم؛ به 《ناچیزیِ》 خود و مضحکبودن دغدغهها و دلمشغولیهایمان واقف میشویم.
✅ و وقتی میفهمیم تنها در جهانِ ما حداقل ۳۰۰۰ میلیارد (یا ۳ تریلیون) کهکشان وجود دارد -که هر یک بهتنهایی ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد خورشیدِ بهمراتب بزرگتر از خورشید ما و حداقل همین تعداد سیاره دارند- واژههایی همچون جهان، مکان، زمان، قدرت، حکومت، مطلق، حکومت مطلقه، زندگی، عمر، عمرِ طولانیِ ۹۰ ساله، متراژ، خانهی بزرگ، رنگ خواهند باخت و معنا و مفهومی دیگر مییابند.
@shojaate_andishidan_podcast
👇👇👇👇
7⃣ دانشِ نجوم، آموزگارِ بزرگِ بزرگاندیشی و توهمزدایی و پرهیز از خرداندیشی و خود-بزرگپنداری و خودمهمپنداری و خودمرکزپنداری است و به ما تفهیم میکند و یادآور میشود که هر یک از ما، ۱ نفر از قریب به ۸ میلیارد انسان بر روی ۱ سیاره از ۸ سیاره در مدار یک ستاره در ۱ کهکشان از ۳ هزار میلیارد کهکشان در کیهان هستیم.
از زمین -این کُرهی خاکی بسیارکوچکمان، این ذرهی ناچیز در کائنات- فاصله بگیریم و از منظری دیگر و دورتر بدان بنگریم:
✅ ویل دورانت دربارهی نیکوس کازانتزاکیس اندیشمند و نویسندهی برجستهی یونانی نوشت:
《او وقتی دریافت زمین سیارهی حقیری است که گِردِ خورشید میگردد، بهشدت یکه خورد.》
✅ این سخن طنزآمیزِ جالب و روشنگرانه به ما تفهیم میکند که بیبنیاد است خود را محور و مرکز عالم انگاشتن:
《چرا اینگونه است که بانوی زیبای "جهان" همیشه از روی "زمین" انتخاب میشود؟!》
✅ و یکی از دیالوگهای مشهور و ماندگار فیلم 《کانتکت》 این است که:
《کیهان جای بسیار بزرگیست؛ بزرگتر از آنکه انسان حتا بتواند فکرش را بکند. پس اگر ما تنهاموجوداتِ هوشمندِ کیهان باشیم؛ فضای بسیار زیادی در آن بالا هدر رفته است.》
8⃣ مریم امینی همسر سیدمرتضی آوینی دربارهی او گفته است:
وقتی من بر سرِ مسئلهای ناراحت و گرفته میشدم و به ایشان شکایت میکردم، به من میگفت:
《ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد؛ یکی از آنها راه شیری است. سیارههای زیادی در آن هست که یکی از آنها زمین است؛ همین زمینی که ما روی آن زندگی میکنیم.》
از کل به جزء میآمد و بعد میگفت:
《ما هم ذرهای در این مجموعه هستیم. حالا شما بگویید این حرفی که شما میگویید، جایش در این مجموعهی باشکوه کجاست؟》
آدم در آن کلیت میدید که چقدر آن آن اتفاق ناچیز و بیاهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند، دچار مشکل خواهد شد.
9⃣ و از نیل آرمسترانگ -نخستین انسانی که قدم بر روی کرهی ماه گذارد و زمین را از فضا و آن دوردستها دید- نقل شده است:
《من آدم حساسی نيستم، وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم، وقتی گربهام مُرد گريه نكردم ، وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم!
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم بغضم گرفت با ترديد با پرچمی كه قرار بود روی ماه برافرازم، بازی میکردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود. ما بوديم و یک گویِ آبیِ بسیار کوچک، که خانهی همهی ماست. با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند؟
انگشت شستم را به سمت زمین گرفتم و کرهی زمین با آن بزرگی و عظمتش پشت انگشت شستم پنهان شد. و اینجا بود من با تمام وجود اشک ریختم.》
🔟 وقتی میفهمیم ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون سال از عمر بیگبنگ یا انفجار بزرگ، و ۱۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون سال از عمر کهکشان ما میگذرد و درازای این کهکشان (کهکشان راه شیری که کهکشانی نسبتاً کوچک محسوب میشود) ۱۰۰ هزار سال نوری است؛ احساس کوچکی میکنیم و کبر و غرور منیّتمان فرو میریزد.
✅ وقتی پی میبریم در همین کهکشان نسبتاً کوچک ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره و حداقل به همین میزان سیاره، و دستکم ۱۷میلیارد سیارهی خورشیدیِ 《زمینسان》 وجود دارد؛ از خُرداندیشی و خود-مرکز-پنداریمان دست برخواهیم داشت.
✅ و وقتی میفهمیم بایستی ۲ میلیون سال با سرعت نور بپیماییم تا از ابتدا تا انتهای کهکشانِ همسایهمان را طی کرده و به کهکشان سوم برسیم؛ به 《ناچیزیِ》 خود و مضحکبودن دغدغهها و دلمشغولیهایمان واقف میشویم.
✅ و وقتی میفهمیم تنها در جهانِ ما حداقل ۳۰۰۰ میلیارد (یا ۳ تریلیون) کهکشان وجود دارد -که هر یک بهتنهایی ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد خورشیدِ بهمراتب بزرگتر از خورشید ما و حداقل همین تعداد سیاره دارند- واژههایی همچون جهان، مکان، زمان، قدرت، حکومت، مطلق، حکومت مطلقه، زندگی، عمر، عمرِ طولانیِ ۹۰ ساله، متراژ، خانهی بزرگ، رنگ خواهند باخت و معنا و مفهومی دیگر مییابند.
@shojaate_andishidan_podcast
Telegram
شجاعت اندیشیدن
🎙 متن پادکست شجاعت اندیشیدن
#اپیزود_۳
📕 عنوان:
ضرورت نجومخوانیِ زمامداران، و آموختنِ بزرگاندیشی و پرهیز از خُرداندیشی و خود-مرکز-پنداری و خود-مهم-پنداری
📕 سردبیر:
#محمد_نوریزاد
📕 تحقیق و نگارش:
#علی_صادقی
📕 گویندگان بهترتیب حضور…
#اپیزود_۳
📕 عنوان:
ضرورت نجومخوانیِ زمامداران، و آموختنِ بزرگاندیشی و پرهیز از خُرداندیشی و خود-مرکز-پنداری و خود-مهم-پنداری
📕 سردبیر:
#محمد_نوریزاد
📕 تحقیق و نگارش:
#علی_صادقی
📕 گویندگان بهترتیب حضور…
https://t.me/shojaat_e_andishidan/5698
2⃣1⃣ نیچه گفت:
میترسم که حیوانات انسان را بهصورتِ 《موجودی همنوعِ خود که عقلِ سلیمِ حیوانی را از دست داده است》 بدانند.
میترسم آنها انسان را همانندِ 《حیوانی عجیب و غریب، حیوانی خندان، حیوانی گریان، و حیوانی بدبخت》 تجسم کنند.
و اسپینوزا برآن بود که:
《چون خود از گونهی انسان هستیم، میپنداریم که همهچیز بهخاطر انسان آفریده شده است و برای برآوردنِ نیازهای اوست.
ولی این خیال و توهمی بیش نیست؛ و ناشی از این است که انسان خود را مرکزِ عالمِ امکان میداند. و غالبِ افکار ما بر پایهی همین خیالِ خام است》.
محاسبه کردهاند که اگر کلِ ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون سال عمرِ کیهان را در یک سال زمینی تبدیل و خلاصه کنیم، میتوانیم چنین بگوییم:
در اولین لحظهی تحویل سال، یعنی آغاز سال، بیگبنگ یا انفجار بزرگ رخ داد و جهان شکل گرفت.
در ۲۰ اردیبهشت، کهکشان راه شیری شروع به شکلگرفتن کرد.
در ۱ آذر، زمین همچون یک گوی آتشین و مذاب شروع به شکلگرفتن کرد.
در ۲۵ آذر، آجرهای تشکیلدهندهی حیاتِ سلولی در زمین شکل گرفتند.
در ۱۵ اسفند، حیاتِ پیچیدهتر شکل گرفت.
در ۲۳ اسفند، دایناسورها حکمرانان زمین بودند و زندگی آنها تنها ۵ روز به طول انجامید و در ساعت ۱۰ صبح ۲۸ اسفند، دایناسورها منقرض شدند.
(بله؛ با این مقیاس، ۱۶۰ میلیون سالِ دوران حکمرانی دایناسورها در زمین، فقط ۵ روز بهطول انجامید).
در ساعت ۸ عصرِ ۲۹ اسفند، یعنی آخرین ساعاتِ تقویم کیهانی، اجداد ما در زمین پرسه میزدند.
و تمامِ تاریخِ بهجامانده از بشر تنها در ۱۰ ثانیهی آخرِ این تقویم جای دارد!
تنظیمکنندگان این تقویم، این پرسش را پیشِ روی ما قرار میدهند که آیا درست است موجودی که کلِ تاریخش صرفاً ۱۰ ثانیهی آخرِ یک سال است؛ کلِ هستی را آفریده برای خود، و از آنِ خود بداند، و خود را مرکز و محورِ هستی بینگارد؟
3⃣1⃣ عباس خورشیدی با همین رویکرد سروده است:
هیچ گُلی برای من نمیروید
هیچ قناریای برای من نمیخواند
و هیچ پرستویی
برای من مژدهی بهار را نمیآورد
اما من
تمام گُُلها را دوست دارم
قناری را گوش میدهم
و پرستو را خوشامد میگویم
ماه، چراغ شبهای من نیست
چون
همیشه نیست
و خورشید
برای خدمت به من نمیتابد
ولی ماه را نگاه میکنم
بسیار دوستانه
و خورشید را
ظهرِ دیماه به آغوش میکشم
رود
فقط به مسیرِ خودش میرود
بیتوجه به محل سکونت من
اما
بسیار زیبا و پربرکت است
و دوستش دارم
@shojaate_andishidan_podcast
2⃣1⃣ نیچه گفت:
میترسم که حیوانات انسان را بهصورتِ 《موجودی همنوعِ خود که عقلِ سلیمِ حیوانی را از دست داده است》 بدانند.
میترسم آنها انسان را همانندِ 《حیوانی عجیب و غریب، حیوانی خندان، حیوانی گریان، و حیوانی بدبخت》 تجسم کنند.
و اسپینوزا برآن بود که:
《چون خود از گونهی انسان هستیم، میپنداریم که همهچیز بهخاطر انسان آفریده شده است و برای برآوردنِ نیازهای اوست.
ولی این خیال و توهمی بیش نیست؛ و ناشی از این است که انسان خود را مرکزِ عالمِ امکان میداند. و غالبِ افکار ما بر پایهی همین خیالِ خام است》.
محاسبه کردهاند که اگر کلِ ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون سال عمرِ کیهان را در یک سال زمینی تبدیل و خلاصه کنیم، میتوانیم چنین بگوییم:
در اولین لحظهی تحویل سال، یعنی آغاز سال، بیگبنگ یا انفجار بزرگ رخ داد و جهان شکل گرفت.
در ۲۰ اردیبهشت، کهکشان راه شیری شروع به شکلگرفتن کرد.
در ۱ آذر، زمین همچون یک گوی آتشین و مذاب شروع به شکلگرفتن کرد.
در ۲۵ آذر، آجرهای تشکیلدهندهی حیاتِ سلولی در زمین شکل گرفتند.
در ۱۵ اسفند، حیاتِ پیچیدهتر شکل گرفت.
در ۲۳ اسفند، دایناسورها حکمرانان زمین بودند و زندگی آنها تنها ۵ روز به طول انجامید و در ساعت ۱۰ صبح ۲۸ اسفند، دایناسورها منقرض شدند.
(بله؛ با این مقیاس، ۱۶۰ میلیون سالِ دوران حکمرانی دایناسورها در زمین، فقط ۵ روز بهطول انجامید).
در ساعت ۸ عصرِ ۲۹ اسفند، یعنی آخرین ساعاتِ تقویم کیهانی، اجداد ما در زمین پرسه میزدند.
و تمامِ تاریخِ بهجامانده از بشر تنها در ۱۰ ثانیهی آخرِ این تقویم جای دارد!
تنظیمکنندگان این تقویم، این پرسش را پیشِ روی ما قرار میدهند که آیا درست است موجودی که کلِ تاریخش صرفاً ۱۰ ثانیهی آخرِ یک سال است؛ کلِ هستی را آفریده برای خود، و از آنِ خود بداند، و خود را مرکز و محورِ هستی بینگارد؟
3⃣1⃣ عباس خورشیدی با همین رویکرد سروده است:
هیچ گُلی برای من نمیروید
هیچ قناریای برای من نمیخواند
و هیچ پرستویی
برای من مژدهی بهار را نمیآورد
اما من
تمام گُُلها را دوست دارم
قناری را گوش میدهم
و پرستو را خوشامد میگویم
ماه، چراغ شبهای من نیست
چون
همیشه نیست
و خورشید
برای خدمت به من نمیتابد
ولی ماه را نگاه میکنم
بسیار دوستانه
و خورشید را
ظهرِ دیماه به آغوش میکشم
رود
فقط به مسیرِ خودش میرود
بیتوجه به محل سکونت من
اما
بسیار زیبا و پربرکت است
و دوستش دارم
@shojaate_andishidan_podcast
Telegram
شجاعت اندیشیدن
1⃣1⃣ این رویآورد، و درآمیختنِ گفتههای نیکوس کازانتزاکیس و مرتضی آوینی و تامل بر آنها، به ما تفهیم خواهد کرد که:
✅ در میان ۳۰۰۰ میلیارد کهکشان -که هر یک دارای ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره هستند که بسیاریشان بسیار بزرگتر از خورشید مایند- کهکشان نسبتاً…
✅ در میان ۳۰۰۰ میلیارد کهکشان -که هر یک دارای ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره هستند که بسیاریشان بسیار بزرگتر از خورشید مایند- کهکشان نسبتاً…