طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نکاتی در باره واقعیت واقعه کربلا


امرداد ۱۴۰۰

-_-

😉 یک عمر، آخوندا به ما گفتند که

امام حسین در پی دعوت مردم کوفه، حج را ناتمام گذاشت و به‌سمت کوفه حرکت کرد. سر راه کوفه، در کربلا، لشگر یزید راه را بر او بست و باقی ماجرا....

و ما هیچوقت به نقشه‌ی جهان مراجعه نکردیم و ندیدیم که کربلا در شمال غربی کوفه واقع شده، نه در جنوب آن و در مسیر به مکه!!


پست‌های قبلی را ببینید

https://t.me/TanzeTalkh2/1514
😉 یکی از کارخانه‌های معروف خودروسازی، پس از تولید فراوان یک نوع خودرو، متوجه‌ی یک نقص کوچک در سیستم سوخت‌رسانی آن شد که با یک تنظیم ساده بوسیله‌ی پیچ‌گوشتی قابل رفع بود. بهمین جهت طی یک آگهی پر هزینه، از کلیه‌ی دارندگان آن نوع خودرو، خواست که برای رفع نقیصه، آن تنظیم ساده را خود انجام دهند.
نکته جالب قضیه این است که آن کمپانی، تولید آن مدل خودرو را با همان نقیصه ادامه داده است و تنها در بروشور خودرو، دستورالعمل رفع نقیصه را گنجانده است.😉



-_-



😉 راستی؛ هیچ می‌دونستید که خداوند بعد از آفرینش انسان، متوجه‌ی یک نقص کوچک در مردان شد و از آنجا که قادر به رفع آن نقص نبود، دستور ختنه کردن پسران را داد. 😉

خرداد ١۴٠١
نوشته‌ای از یک ناشناس:


‏اتفاقای عجیب و غریبی داره میفته:

۱/همه ی کشورا دارن هشدار سفر به ایران میدن!
این هماهنگی عجیبه

۲/اسرائیل تهدید کرده میخواد حکومت رو به سمت فروپاشی مثل شوروی ببره

۳/شاهزاده که تا دوسال پیش میگفت من شهروند عادیم و در نقش لیدر نیستم و کاریم ندارم،به یکباره در نقش لیدر ظاهر میشه!
‏۴/رهبر، علیه رضا پهلوی سخنرانی میکنه.
۴۰ساله وجود پسر شاه رو نادیده گرفت و در حد یک شوخی میدونست. ولی اینبار خیلی خشمگین صحبت کرد.

۵/ شش گروه سیاسی علیه رضا پهلوی بیانیه دادن!

۶/ کلودیا تنی نماینده جمهوری خواه، میاد میگه اینبار قراره از موضع قدرت برخورد کنیم.
‏۷/اسرائیل اسناد محرمانه ی هسته ای رو منتشر کرد، به نظر میرسه بعد از این داستان همه ی کشورهای اروپایی حالا علیه ج.ا هستند و هرطور شده میخوان جلوی ج.ا رو بگیرن‌. چون تقریبا متوجه شدن امیدی به مذاکرات نیست.

۸/اسرائیل گفته به صورت هوایی قصد حمله داره و تمام موشکها وتاسیسات رو میزنه!
‏۹/دانشمندای نظامی دارن ترور میشن
مثل ایوب انتظاری

۱۰/صندوق امانات به سرقت میره، معلوم نیست کی دنبال چه اسناد خاصی بوده؟

۱۱/ به یک باره تیم بایدن اعلام کردند، به اسنادی دست پیدا کردند که گویا پوتین سرطان داره و تحت مداواست.

۱۲/اسنادی منتشر شده که ایران در تقویت حوثی ها ‏جهت حمله به امارات، نقش مستقیم داره.
سوال اینه: چرا ′الان′ اسرائیل قصد تحریک کشورهای منطقه رو داره؟

۱۳/هک شدن سیستمهای شهرداری، فرودگاه و...

۱۴/استقرار نیروهای اسرائیل در کردستان به گفته ی خود مسئولین ج.ا
‏۱۵/
جایزه تا سقف ۱۵میلیون دلار برای افشای شبکه های اقتصادی سپاه پاسداران.

‏من سواد سیاسی ندارم ولی حتی یک بیسواد سیاسی هم اگر این اتفاقات رو مثل پازل کنار هم بچینه متوجه میشه به نظر میاد، ابر قدرتها در حال حاضر دارن برای یه تغییر بزرگ برنامه ریزی میکنند
بر اساس اخبار درز كرده جامعه جهانى(٥+١)(امريكا المان فرانسه انگليس روسيه چين) تصميم به تغيير حاكميت ايران گرفتند( عكسى كه چند ماه پيش سفير انگليس از دو صندلى در زمان متفقين در توييتر گذاشت)
روسيه رفيق فابريك اسراييل است و تحت هيچ شرايطي اسراييل را به ايران نخواهد فروخت


امير قطر دو هفته قبل به ايران سفر كرد و اين راز را به رهبر ايران گفت

در ١٣ خرداد رضا پهلوي از اتحاد جريان اپوزيسيون در يك كنفرانس مطبوعاتي خبر داد
١٤ خرداد رهبر از بازگشت به دوران پهلوي( كه از واژه بازگشت به ارتجاع نامبرد ) و يكبار هم از انقلاب فرانسه صحبت كرد كه براي اهل فن خيلي معاني سياسي داشت

خلاصه در اين شرايط بحراني ايران علنا ميداند كه روسيه در حال خنجر زدن از پشت است و ايران ميداند اگر در توافق برجام اورانيوم غني شده را به روسيه تحويل دهند علنا گوشت را به گربه سپردن( اونموقع ارباب پوتين تبديل ميشود به خدايگان پوتين)

مقامات ايران نميتوانند علنا از خيانت روسيه در قضيه برجام را براي مردم علني كنند چون با خشم سنگين مردم مواجه خواهند شد

خلاصه اوضاع خيلي گيج و شكننده است

هيچ پيشنهادى از طرف ايران را جامعه جهاني قبول نميكند

جامعه در استانه انفجاره
خزانه خاليه

كشور در يك بحران گرفتار شده و مديران نالايق در باتلاق تصميمات خلق الساعه قرار گرفتند


شمارش معكوس اغاز شده

تیرماه ۱۴۰۱

https://t.me/TanzeTalkh2/1517
از آرشیو

➖ خط و نشون ❌

تمامی شواهد و قراین حاکی از این است که؛

✍ آمریکا و غرب در قبال تجاوز روسیه به اوکراین، پا را از حد شعار و تحریم فراتر نگذاشته و دست به اقدام نظامی نخواهند زد!

✍ حکومت جاعش در چند روز آینده، با ذلت و وادادگی تمام، قرارداد وین را امضا خواهد کرد!

#بازی_بزرگان
#معامله_قدرتها


ملانقی

https://t.me/TanzeTalkh2

۵ اسفند ۱۴۰۰

-_-

این مطلب در شروع جنگ اوکراین نوشته شده است.

غرب بدلیل نیاز به نفت غیر روسی، همه گونه چراغ سبزی را به جاعش برای بازگرداندنش به میز مذاکره داده است.

اما جاعش هم با راهنمایی روسیه چموشی می‌کند.

عاقبت سیاست چماق و هویج، چیست؟

آیا جاعش در سیاستهای خود موفق خواهد بود و یا برای حفظ قدرت خود به دریوزگی تن خواهد داد؟

۱۸ تیر ۱۴۰۱
۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

قصه‌ی ابراهیم و پسرانش _ ۱

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان‌ پسری بدنیا آمد که اسمش را ابراهیم گذاشتند.


ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.

آزر بت‌تراش بود و از برادرزاده‌اش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری می‌کشید.

ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمی‌رسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.

خریداران بتها، که این بی‌احترامی به بتهایشان را می‌دیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.


این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیده‌اند، میپرستند؟ ولی خب چه می‌باید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.


بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.

اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوه‌ی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.


یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همه‌ی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.

مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...

باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمی‌دانیم. ولی همینقدر می‌فهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاورده‌اند.


اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را ... البته روایتهایی هم داریم که می‌گویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.
(از شوخی گذشته، این قضیه ابراهیم در آتش هم افسانه‌ای است مانند عبور سیاووش از آتش)

.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2/893
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش _ ۲

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل

.... بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین‌ تحت‌ نفوذش (کلدانى‌ها) بیرون کرد و او مجبور شد به‌ منطقه‌ تحت‌ سیطره‌ کنعانى‌ها (احتمالا شام) که‌ سرزمینی‌ مقدس‌ بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت‌.

ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها می‌گویند دختر فرمانروای‌ حرّان‌ بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم‌، یا دختر عموی‌ او، و یا دختر عموزاده او می‌دانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمین‌هاى بسیارخوبى داشته است.

این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزند داشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر می‌شد. تا اینکه بالاخره کاسه‌ی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیه‌ی زن می‌دانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر می‌شوم و می‌ترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثی‌ست و از پدر به پسر به ارث می‌رسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتم‌الانبیا نمی‌شد)

ساره هم که از دست نق زدن‌های ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر می‌کرد اشکال کار از خودِ ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصه‌ای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم).

ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» می‌خواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافی نبود و او نمی‌دانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.


وقتی هاجر یک پسر کاکل‌زری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر می‌کرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها می‌گویند ابراهیم‌۸۶ ساله‌ بود که‌ اسماعیل‌ ولادت‌ یافت‌. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او می‌خواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.

تا اینکه بالاخره طبق معمولِ سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحی‌هایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام می‌شد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد می‌شد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانه‌ای برایش بسازد.


ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مى‌داد. (خیلی غم‌انگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایت‌های تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کرده‌ام).


.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2/894
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش _ ۳

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


.... هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛‌ تا این که آب و غذاى آن‌ها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروه‌ی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.


مدت‌ها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره  به دیدار هاجر و اسماعیل مى‌رفت. تا اینکه ساره از این سرزدن‌ها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمی‌رفت، اما چه می‌توانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمی‌توانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مى‌دهد که فرزند خود را ذبح نماید (چنین خواب دیدن‌ها هم سیره‌ی پیغمبران است). برای ابراهیم عجیب بود که متوجه شد صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.


ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت، سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو می‌شد و چاقو نمی‌بُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجه‌ای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...


 پس از این ماجرا، ساره که می‌دید حریفِ وحی‌های خدای ابراهیم نمی‌شود، نمی‌دانم چه چاره‌ای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکل‌زری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.


بدین ترتیب‌، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای‌ بزرگ‌ عرب‌ از طریق‌ پسرش‌ اسماعیل، و نیای‌ بزرگ‌ بنی‌ اسرائیل از طریق‌ پسر دیگرش‌ اسحاق.

...و ریشه‌ی اختلاف اعراب و بنی‌اسرائیل را، چنین پایه گذاشت؛


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


https://t.me/TanzeTalkh2/895
#چرا ..؟! ⁉️

👈چرا در میان این همه داستان در قرآن،
قصه عشق و دلدادگی یوسف و زلیخا، احسن القصص شد؟
👈قصه‌ی عشق یک زن متاهل به پسر مجرد،
عشق زن مسن به پسر جوان،
عشق ملکه به غلامش (پسرخوانده)!
👈 آیا عشق یک زن متاهل به مرد دیگر ناپسند و گناه نیست؟
اصلا چرا هیچ حرفی از شوهر زلیخا نزده؟
👈چرا با اینکه قرآن این قصه را گفته و در آخر بهم می‌رسند،
عیب‌جویی و تحقیر در بیان داستان صورت نگرفته؟
و البته حظ عشق رو به کام خواننده به وجود می آورد‌؟
👈چرا قرآن این قصه را با آب و تاب، شیرین و دل‌چسب و به اصطلاح تا این حد رمانتیک و دراماتیک تعریف کرده؟
🌟زلیخا مهمانی ترتیب دا‌ده
و زنان مصر را دعوت کرده؛
بعد چاقو و ترنج به دست‌شان داده و یوسف وارد می‌شود و ....

👈چرا به جای تنبیه و سنگسار زلیخا،
او فرصت پیدا می‌کنه تا حقانیت این عشق را به دیگران اثبات کند؟
👈 چرا متدینین و مسلمانان با خدایشان سر این داستان نمی‌جنگند؟
🌟 فکر کنید اگر غیر از قرآن، قرار بود این داستان چاپ و منتشر شود،
محال بود از ممیزی ارشاد بتواند بگذرد!
🌟مگر می شود در اسلام الگوی عشق متاهل به غیر همسرش را شرح و بسط داد !
👈چرا قرآن وقتی شرح عاشقی زلیخا را می‌دهد، شوهرش و خانواده‌اش او را به جرم ناموسی نمی‌ کشند؟
👈چرا قرآن نمیگوید زلیخا باید سنگ‌سار شود
و چرا داستان به جای اینکه به وصال برسد به سنگسار نمی‌رسد؟
به خصوص اینکه زن، متاهل است!

آیا تا حالا به اینها فکر کرده‌اید⁉️
❌آیا اینها گفته خدایشان است؛
❌یا اینکه به گردن خدایشان انداخته اند!!

@SepehrAzadi
*بخشی از کتاب سلمان رشدی*

چه کسی میتواند به این سئوال پاسخ دهد؟
شما که شیطان را چیزی برای فریب و گمراهی انسان ها میدانید به ما بگویید اگر شیطان بخواهد انسان ها را گمراه کند و برایشان کتابی بنویسد آن کتاب را چگونه خواهد نوشت؟
آیا میگوید :
من شیطان هستم و این کتاب من است و شما باید از آن پیروی کنید؟
و یا اینکه برای فریب شما میگوید من خدا هستم و این کلام من است

چگونه است که خدا بعد از 9 هزار سال و با فرستادن بیش از 124000 پیامبر به زمین هنوز نتوانسته صلح و آرامش را فراهم کند؟ مگر آنکه اصلا هدفش ایجاد آرامش نیست !!!!
مسلمانی به یک زرتشتی گفت :
چرا مسلمان نمیشوی؟
زرتشت گفت :
اگر خدا بخواهد میشوم
مسلمان گفت :
خدا میخواهد ولی شیطان نمیگذارد
زرتشتی گفت :
چگونه است که شیطان از خدا قویتر است !!!

شما اعتقاد دارید که شیطان وجود دارد و وظیفه شیطان حیله و فریب انسان هاست
از کجا معلوم که شیطان پیامبران را فریب نداده باشد و خود را جای خدا معرفی نکرده باشد؟
بعد از هزاران سال مشاهده میکنیم که انسان ها به اسم دین کشتار میکنند سنگسار میکنند و کل کره زمین را جنگ و نفرت فرا گرفته !؟
اگر خدا میخواست که انسانها را هدایت کند تنها با فرستادن یک راهنما به زمین میتوانست صلح و آرامش را به ارمغان آورد

براستی اینها کلام شیطان برای نفاق و نابودی نیست
- در راه خدا جنگ کنید
و اگر به دین شما روی نیاوردند بکشیدشان و مالک زنانشان در جنگ شوید
- هر که با خدا نباشد گردنش را بزنید و انگشتانش را قطع کنید
دستها و پاهایشان بر خلاف جهت بریده شوند
- زنانی که از شما نافرمانی دارند را با زدن تنبیه کنید و زنانی که به شما خیانت کرده اند را در زمین چال کنید و با سنگ آنقدر بزنید تا کشته شوند....

مگر شما مسلمانان نمیگویید باید تعقل کرد
مگر لازمه تعقل شک و تردید نیست؟
پس چرا شک نمیکنید؟
میدانید چرا شک نمیکنید
چون شیطان در کتاب قرآنش گفته شک در دین از گناهان کبیره است

هیچکس به اندازه شیطان از وجود خدا آگاهی‌ نداشت و هیچکس به اندازه شیطان به خدا نزدیک نبود و هیچ کس به اندازه شیطان به هوشمندی، عظمت و قدرت خدا ایمان نداشت
ولی‌ در آخر، شیطان برای خدا تَرِه هم خُرد نکرد و از اطاعت سر باز زد میدانید چرا؟
چون افسانه ی خدا و شیطان و کتابهای آسمانی سخنِ انسان است که با بی خِرَدی شروع شد و با بی خردی ادامه دارد...!

در اسلام،
بسیاری از کارهای نا شایست مجاز هستند؛
فقط اسم آنها عوض شده است:

جنگ افروزی بد است،
اما "جهاد" خوب است!؛
قرآن: بقره ۱۹۱ (در مجموع ۴۹ آیه ی قتال و ۲۹ آیه ی جهاد)

دروغ بد است،
اما تقیه خوب است !
قرآن: آل عمران ۲۸؛ نحل ۱۰۶؛ غافر ۲۸

دخالت در کار دیگران بد است،
اما امر به معرف و نهی از منکر خوب است!
قرآن: آل عمران ۱۱۰

شکنجه بد است،
اما حد شرعی خوب است!
قرآن: نور ۲

فاحشگی بد است،
اما صیغه متعه مجاز است!
قرآن: نساء ۲۴

نگاه ابزاری به زن بد است،
اما زنان کشتزار شما هستند! و
هرگونه که میخواهید به کشتزار خود وارد شوید!
قرآن: بقره ۲۲۳

زن و مرد برابرند،
اما مرد بر زن برتری دارد!
قرآن: نساء ۳۴

همه انسان ها برابرند،
اما برده با مرد آزاد برابر نیست!
قرآن: نحل ۷۵

تجاوز بد است،
اما تجاوز به زن شوهرداری که در
جنگ با کفار غنیمت گرفته شده، مجاز است!
قرآن: نساء ۲۴

غارت بد است،
اما غنیمت مجاز است!
قرآن: انفال ۴۱

مثله کردن بد است،
اما قطع دست راست و پای چپ خوب است!
قرآن: مائده ۳۸

باج گرفتن بد است،
اما خمس و جزیه خوب است!
قرآن: توبه ۲۹

در دین هیچ اکراهی نیست،
ولی خروج از اسلام؛ سزایش مرگ است!

خرد یارتان
😃 آیا هدف پیامبر در واقعه‌ی غدیر خم، وصیت سیاسی و تعیین جانشین بود؟!

بدلایل زیر خیر!😉

هدف پیامبر در واقعه‌ی غدیر، وصیت عادی و تاکید بر دوستی بین او و علی بود!


1⃣ جمله‌ی معروف مورد استناد روحانیت شیعه: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» معنی ساده‌ای دارد؛ هرکه من مولایش هستم، علی هم مولای اوست. مولا در زبان عربی معانی گوناگونی از جمله دوست، سرپرست و ... را دارد، بجز معنی جانشین! اگر قصد پیامبر تعیین جانشین بود، می‌باید بجای «مولا» از کلمه «خلیفه» استفاده می‌کرد.

2⃣ اگر پذیرفته باشیم که پیامبر از طرف خدا برای هدایت بشر به راه راست و خداپرستی، برگزیده شده؛ پس تعیین جانشین برای ادامه‌ی این راه نیز باید از طرف خدا و با اجازه‌ی او باشد نه از طرف پیامبر! در هیچ جای قرآن نمی‌بینیم که خداوند چنین اجازه‌ای به پیامبر داده باشد. نمونه‌ی تاریخی این موضوع نیز «تقاضای موسی از خدا برای اینکه اجازه دهد برادرش هارون دستیار و یاور او باشد» (قصص۳۴)، وجود دارد.

3⃣ غدیر خم در محلی واقع شده که عده‌ی زیادی از مسلمانانی که از مراسم حج برمی‌گشتند، راهشان قبل از رسیدن به آن محل جدا شده و در نتیجه در غدیر خم حضور نداشتند. اگر هدف پیامبر معرفی علی بعنوان جانشین خود بود، می‌بایست این کار را بعد از مراسم حج و در همان مکه انجام می‌داد که تمامی حاجیان از شهرهای مختلف در آنجا حضور داشتند و هریک از آنها می‌توانست این خبر را برای همشهریان خود و مسلمانان تمام شهرها ببرد.

4⃣ اگر منظور پیامبر از مولاه، سرپرستی بوده باشد و باور داشته باشیم که پیامبر هم از تاریخ فوت خود در ۷۰ روز بعد، خبر داشته؛ باز هم از آن جمله فقط می‌شود یک وصیت شخصی و خانوادگی را برداشت کرد که مخاطبان آن، تنها ساکنان مدینه و اطراف مدینه بوده‌اند (با توجه به بند ۳).

5⃣ اما محتمل‌ترین واقعیت، مربوط می‌شود به آخرین دستور غارت پیامبر قبل از حج. پیش از آخرین حج، پیامبر علی را برای غارت، به همراه لشکری به یمن فرستاد. در این غارتگری، علی در مورد تقسیم غنایم و خمس بین لشکریان، زیاده از حد سختگیری کرد بطوری که بسیاری از آنان به علی بدبین شده و شکایت به پیامبر بردند. پیامبر در واقعه‌ی غدیر خم سعی کرد این کدورت‌ها را از بین ببرد.

🔻 اکنون اما، از سویه‌ی علی به قضیه‌ی غدیر نگاه می‌کنیم:

6⃣ در گفتار و کردار علی بعد از واقعه‌ی غدیر و بخصوص پس از وفات پیامبر، هیچ نشانه و ردی از باور علی نسبت به قضیه‌ی جانشینی پیامبر نمی‌بینیم.  بلافاصله پس از درگذشت پیامبر عده‌ای از اصحاب که به انصار و مهاجرین شهرت داشتند، در محل سقیفه بنی ساعده برای تعیین جانشین پیامبر جمع شدند و در نهایت ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند. علی که در هنگام برپایی این جلسه، به‌همراه تنی چند از صحابه، مشغول کفن و دفن پیامبر بود، تنها واکنشی که به انتخاب ابوبکر داشت این بود: «احتجوا بالشجرة وأضاعوا الثمرة» یعنی حجت آنها شجره (اصل و نسب) بود در حالیکه میوه را فراموش کردند. بعبارت دیگر به اصل انتخاب جانشینی برای پیامبر اعتراض نداشت، بلکه انتظار داشت به علت نزدیکی نَسَبی با پیامبر، او را برمی‌گزیدند.

7⃣ در نامه ششم نهج‌البلاغه، علی در نامه‌ای به معاویه می‌گوید: «ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻣﻦ دﺳﺖ دادﻧﺪ ﺑﺪاﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﺑﻪ اﺑﻮﺑﮑﺮ و ﻋﻤﺮ و ﻋﺜﻤﺎن دﺳﺖ دادﻩ ﺑﻮدﻧﺪ». او از پایمال شدن حقش در انتخاب جانشین پیغمبر سخن نمی‌گوید و نه‌تنها نحوه‌ی برگزیدن سه خلیفه‌ی پیشین را مورد سوال قرار نمی‌دهد بلکه برای برگزیده شدن خود به‌عنوان چهارمین جانشین پیامبر، به نحوه‌ی برگزیده شدن خلفای پیشین استناد می‌کند.

8⃣ در طول دوران خلافتِ ابوبکر، عمر و عثمان، علی به‌عنوان یکی از مشاورین آن‌ها در خدمت‌شان بود؛ بطوری که آخوندها برای برشمردن فضایل علی، به این سخن عمر «لولاک علیٌ لهلک العمر» (اگر علی نبود، عمر به هلاکت افتاده بود)؛ بسیار استناد می‌کنند. اگر علی خود را جانشین برحق پیامبر می‌دانست، همکاری و مشاوره دادن به غاصبان حق او چه محلی از اعراب داشت؟! از سوی دیگر؛ اگر ادعاهای شيعه در ارتباط با زورگويی‌های خلفای اسلام در قبال خانواده‌ی علی و پيروان آنان را درست بدانيم، آنگاه چگونه می‌توان انتخاب اسامی خلفاء بر فرزندان خود را تفسير کرد؟ برای مثال در بين فرزندان علی به نام‌های عثمان، عمر و ابوبکر؛ در بين فرزندان حسن به عمر و ابوبکر؛ در بين فرزندان حسين به ابوبکر؛ و از فرزندان موسی کاظم می توان به اسامی ابوبکر، عمر و عايشه اشاره کرد.

ملانِقی
امردادماه ۱۴۰۰

https://t.me/TanzeTalkh2/1394

-_-

😉 هرچه دانش و آگاهی مردم درباره دین اسلام و مذهب شیعه بیشتر می‌شود و سفاهت و حماقت متولیان دین، بیشتر آشکار می‌شود؛
حکومت بر فشار تبلیغاتی خود می‌افزاید 😉

امسال از یک ماه پیش، روزشمار چند روز به غدیر مانده راه انداخته‌اند 😉
🥋ایران در اوضاع و احوال کنونی، به جنبشی مانند جنبش سپیدجامگان نیاز دارد 🥋


📖🥋📖🥋📖🥋📖🥋📖


جنبش سپیدجامگان

 در ادامه جنبش‌های بومسلمیه یا خونخواهان ابومسلم خراسانی در سال ۱۶۱هجری به رهبری هاشم ابن حکیم ملقب به مقنع رخ داد، هواداران او اهل ماورالنهر، سغد، بخارا بودند که برای مخالفت با عباسیان که جامه سیاه داشتند، جامه سپید پوشیدند و به این نام مشهور شدند.[۱] برخی معتقدند که جامه سپید در میان پیروان مقنع ناشی از آثار عقاید مانوی در آیین و اعتقادات آنها بوده‌ است، زیرا جامه روحانیون مانویان و برخی فرقه‌های دیگر در آن زمان سپید بوده‌ است یا لااقل با بر تن کردن جامه سپید قصد داشته‌اند اتحاد یا تعلق خود به مانویان که تعدادشان در آن زمان در ماوراء النهر زیاد بوده‌است را، نشان بدهند.[۲]


شکل‌گیری جنبش

این جنبش بر اثر سرخوردگی از رفتار عباسیان و ابراز تنفر روستاییان ماوراء النهر بر ضد آنان در روزگار خلافت مهدی (۱۵۸–۱۶۹ هجری) / ۷۷۵–۷۸۵ میلادی) شکل گرفت.[۲]

مقنع رهبری این جنبش را بر عهده داشت، نام اصلی او هاشم ابن حکیم بود. مقنع اهل بلخ بود و بعدها به روستای خازه در نزدیکی مرو نقل مکان کرد، خصوصیات ظاهری او را چنین ذکر کرده‌اند: کوتاه قد، سرطاس، زشت، و یک چشم، در یکی از جنگ‌ها یکی از چشم‌های او کور شد و همواره نقابی بر صورت داشت. دشمنانش می‌گفتند که این نقاب را از آن جهت بر سر دارد که زشتی و بدرویی‌اش پوشیده شود و هواداران نزدیک به وی معتقد بودند که او برای جلوگیری از درخشش نور الهی چهره خود را می‌پوشاند. مقنع در ابتدا به شغل رخت شویی مشغول بود. بعد از پیوستن به دستگاه ابومسلم به سرعت پیشرفت کرد و سردار سپاه ابومسلم شد.[۳] مقنع بعد از ده سال پس از مرگ ابومسلم به خونخواهی او شورید. مقنع توانست با استفاده از شعبده بازی، علم ریاضی و انعکاس نور صورتی از ماه بسازد که از چاه بالا می‌آمد و به ماه نخشب یا ماه مقنع معروف شد. بیشتر این هواداران در ماوراءالنهر، نخشب، سغد و بخارا بودند، هواداران مقنع به سپید جامگان معروف گشتند چون برای مخالفت با عباسیان که جامه سیاه داشتند آن‌ها جامه سپید بر تن کردند و به سپید جامگان معروف شدند.[۴]


شورش‌های سپیدجامگان

علت اساسی جنبش مقنع عدم رضایت عمومی از تبعیضی بود که در دوران خلافت عباسی میان گروه‌های مختلف مردم ایجاد شده بود. مقنع در تعلیمات خود می‌گفت که قصد دارد به عدم مساوات در اموال و غارتگری مردم و سیادت اعراب خاتمه دهد. یاران او را طبقات محروم، کشاورزان و روستاییان تشکیل می‌دادند.[۲] 
سپید جامگان در ماوراءالنهر و اطراف آن دست به شورش‌های بسیاری زدند و خرابی‌های بسیاری به وجود آوردند، یکی از این حمله‌ها به روستای نمجکت بود در نزدیکی بخارا. سپید جامگان به رهبری حکیم ابن احمد شبانه به این روستا تاختند و در ابتدا مؤذن مسجد و پانزده نفر نمازگزار را کشتند و سپس همه افراد روستا را قتل‌عام کردند. این تاخت و تازهای سپید جامگان باعث ترس و هراس فراوان در بین مردم و مقامات محلی در ماوراءالنهر و اطراف آن شد به طوریکه همواره این افراد خطر سپید جامگان و جایگزینی آیین مقنع به جای اسلام را به خلیفه مهدی عباسی گوشزد می‌کردند.[۵]

سرانجام این شورش توسط سعید حرشی سرکوب شد اما آمال و آیین‌های سپیدجامگان خاموش نگردید.[۶]


پانویس

↑ مفتخری، حسین. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. صص ۱۱۶–۱۱۴.

↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ تابان، تورج، قیام مقنع، جنبش روستایی سپید جامگان، مجله ایران‌شناسی، سال اول، شماره ۳، ص ۵۳۲–۵۶۵.

↑ مفتخری، حسین. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. ص ۱۱۶.

↑ مفتخری، حسین. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. ص۱۱۶.

↑ التون، دانیل. تاریخ سیاسی اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان. ص ۱۴۹.

↑ مفتخری، حسین (۱۳۸۸). تاریخ ایران ازورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. تهران: سمت. ص. ۱۱۶. شابک ۹۷۸_۶۰۰_۰۲_۰۱۶۶_۱ .
-_-

به‌نقل از:
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86


📖🥋📖🥋📖🥋📖


پشت پا زدن به باورها و خرافاتی که ریشه در ۱۴۰۰ سال پیش دارند،
مبارزه و مخالفت منطقی با این باورها،
مبارزه و مخالفت با کسانی که رواج‌دهنده این باورهای غلط در میان مردم هستند
و مبارزه با هرگونه دزدی و غارتگری و جنایت که زیر پوشش این باورها بر مردم سرزمین‌مان تحمیل می‌شود؛
عمده‌ترین هدف سپیدجامگان دوران جدید باید باشد؛
همان‌گونه که هدف مقنع،
خاتمه دادن به عدم مساوات در اموال و غارتگری مردم و سیادت اعراب در آن زمان بود.

ملانِقی
۲۸ تیرماه ۱۴۰۱ خورشیدی
هورمزد روز از امرداد ۳۷۶۰ زرتشتی

https://t.me/TanzeTalkh2/1525
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هتلی در حال ویرانی

کسانی که سیر می‌خورند، با گرسنگان از روزهای شگفت‌انگیز آینده صحبت می‌کنند
«برتولد برشت»

اول مطب پایین را بخونید بعدا فیلم را ببینید
در شروع فیلم دوربین از یک دریای خروشان و طوفانی به سراغ بیننده می‌آید و آشکارا به بنایی که بر روی پرتگاه بلندی بنا شده که امواج در حال شستن و از بین بردن شالوده آن است اشاره می‌کند .
بنایی که کنایه از یک یک نظام و ساختار سیاسی است که بر لبه پرتگاه احداث شده است. دورنمایی خوبی دارد ولی با چرخش زاویه دید دوربین ویرانی و خرابی ساکنین یکی از اتاق‌های آن بنا کاملا مشهود می‌گردد.
(انتخاب نام هتل هم برای این بنا تعبیر جالبی است. معمولا هتل مکانی موقتی برای اسکان است که امکانات رفاهی در اختیار ساکنین خود قرار می‌دهد والبته ساکنین زیاد در قید و بند حفظ و نگهداری از وسایل و امکانات موجود در آن مجموعه نیستند ولی در عوض حس تملک بالایی نسبت به امکاناتی که در آن مجموعه برای آنها ارائه میشود را دارند و در صورت قصور ارائه آن امکانت نارضایتی خود را به هر نحوی ابراز می‌کنند.)
👇👇👇👇👇👇
👆👆👆👆
داخل این اتاق هتل شش خوک که نمادی از شش رکن کشور داری و یا وزارتخانه‌هایی که برای اداره این نظام سیاسی لازم هستند به چشم میخورد که با حرص و ولعی وصف ناپذیر در حال خوردن هستند .
در دور میز گربه‌هایی مشغول گشت زنی و التماس به دور میز نشینهایی هستند که از سر گرسنگی به آنها اهمیتی نمیدهند اما هر از گاهی مجبور می‌شوند پسماند خود را برای این گربه‌ها که نمادی از طبقه فرو دست جامعه هستند بریزند تا آنها مزاحم خوردن‌شان نشوند.
اما مدیر هتل که نقش گارسون را بازی می‌کند در حقیقت برنامه ریز کلی این ماجراست کسی که شاید نمادی از دست پنهان و تراستهای پشت پرده اداره هر نظامی هستند. او به کمک ماشین جادویی‌اش همه منابع موجود در اتاق (کشور) را تبدیل به غذایی لذیذ برای این وزرای حریص می‌کند و برای از بین بردن و تخریب تمامی این منابع و حتی ساختار کلی این اطاق هیچ اِبایی ندارد و برای او کافی است تا افراد دور میز اعتراضی نداشته و کاری به کارش نداشته باشند.
اما در زیر میز که با رومیزی بلندی کاملا پوشیده شده زنجیرهایی در هم تنیده شده که نماد فساد سیستماتیک به مثابه افعی زنجیر مانندی تمامی این افراد را اسیر خود کرده و امکان بلند شدن از سر آن میز را به آنها نمیدهد. و هر کسی را که سر از کارش دربیاورد نابود می‌کند.
با کم شدن غذا وزرا برای سرگرم کردن گربه‌ها، مسولیت‌های خود را به دیگران واگذار می‌کنند تا شاید وقت بیشتری برای خوردن داشته باشند و به ترفند های جالبی دست میزنند تا سر گربه‌ها را با موقعیتها و اسباب بازی‌ها و موشهای کوکی گرم کنند و به کارهای خود برسند.
اما بشقاب‌ها دیگر خالیست. دیگر غذایی باقی نمانده. همه چیز به فنا رفته و همه سردرگمند. و وحشیانه به لیسیدن اخرین ذرات چسبیده به ته بشقاب رو میاورند.
گربه‌ها‌ی گرسنه دیگر طاقت گرسنگی مضاعف را ندارند و حق خود را مطالبه می‌کنند و در یک حرکت انقلابی با هم متحد شده و ببری قدرتمند می‌شوند که همه افرادی که تا آن زمان آنها را برده خود کرده بودند را از هم بدرند و به نوعی خود مختار شوند.
حمله ببر به اولین وزیر که وزیر دادگستری هم هست از تعابیر جالب این انیمیشن است.
اما ببر غافل از اینکه دستهای پشت پرده پس از قتل عام برای او خوابی تازه دیده به خوابی از سر خوشی آرامش و سر مستی از ایجاد یک رِفُرم و یا انقلابی جدید میرود و همین فرصتی به مدیر هتل می‌دهد تا او را غافلگیر کرده و بکشد.
ببر میمیرد و خون روی چاقو با تن خود ببر پاک میشود انگار اینبار چاقو دسته خودش را بریده هست.
مدیر هتل با برشی بی نقص ببر را سزارین میکند و از شکم آن توله گربه‌هایی را بیرون می‌آورد که اهلی و حرف شنو هستند و همه آنها را داخل کلاه شعبده بازی جای میدهد و به سمت اتاق بعدی میرود.
هنگامی که چراغ اتاق بعدی روشن می‌شود به طور شگفت انگیزی خون‌های روی تن مدیر پاک می‌شود و همه چیز شروع به تجدد و جذابیت می‌کند.
بچه گربه‌ها یک به یک از درون کلاه شعبده بازی خارج می‌شوند و به داخل اتاق راهی می‌شوند و در عین حال باز جادوی سیستم به کار می‌افتد و در سایه‌ای که از آنها بر روی دیوار دیده میشود تبدیل به همان افراد مورد نیاز سیستم می‌شوند. به همانهایی که نهایتاً سیستم را فلج و از کار خواهند انداخت.
و شاهکار فیلم در بیرون آمدن کارد و چنگال از داخل صندوق رای است .
تکنوکراتها، مذهبی‌ها، قضات، سیاستمداران و ... از داخل همین بچه گربه‌ها بیرون می‌آیند و با رایی که از آنها گرفته‌اند مشغول غارت و خوردن آن سیستم می‌شوند و صد البته از با هم بودن بسیار خرسند هستند.
بر روی دیوار تابلوهایی از صنعت هوایی و ریلی،کشتی رانی و استخراج نفت و آویزه‌های تسلیحات نظامی است که همه قرار است در جهت حیف و میل این چند نفر از بین برود.
ار آرشیو طنزتلخ:
فروردین 1395


#یک_راه_عملی_برای_درمان_سلفی‌گیری_در_حوادث

تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعه‌یافته‌ای چون ژاپن نشان می‌دهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمی‌انجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل می‌شود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بی‌تفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل می‌گردد که همگان حضور آن را می‌پذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل می‌کنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسم‌های دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار می‌زنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی می‌نالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز می‌شود و هر یک از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنش‌گر غیراخلاقی می‌شویم؟
به‌نظر می‌رسد که یکی از بهترین راه‌ها در کنار لزوم آموزش‌های تدریجی، حرفه‌ای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانه‌های عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی می‌دهد؛ به‌ویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق می‌افتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنش‌های مثبت نباید به شکل کلی‌گویی‌های مبهم و کلیشه‌های مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازی‌شان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازه‌ای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکه‌های اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسب‌های منفی و گاه توهین‌آمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بی‌اخلاقی‌ها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمی‌تواند خود را با پوشش نقاب‌های مثبت مستثنی کند)، باید به‌طور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی می‌کنند؛ آن‌هم با ذکر مشخص کاری که انجام می‌شود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتاری‌نگر می‌گذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه،‌ در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبی‌های عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبی‌ها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنش‌های زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛‌ مزاجی که خوبی‌ها را دیگر برنمی‌تابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس می‌زند، به طنزپردازی در مورد آن می‌پردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد می‌کند.
شاید بتوان گفت خداوند متعال نیز در قرآن (سوره ی نور، آیة 19) به شکلی به این سخن اشاره داشته است، در آنجا که می‌گوید: إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ؛ بدرستی کسانی که دوست دارند امر زشتی را در میان اهل ایمان شیوع دهند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
و چه غذاب دنیایی‌ای بالاتر از همین نارضایتی گسترده‌ای که در میان ما وجود دارد؛ در حالی‌که هر یک از ما به نحوی و به بهانه ها و توجیهات گوناگون در آن شریک هستیم. اجتماع مانند یک درخت با تمام اجزایش است؛ درختِ سالم میوه ی خوب می‌دهد و درخت ناسالم میوه ی بد. هیچ جزیی از درخت نمی‌تواند تقصیر را گردن اجزای دیگر بیندازد و خود را بی‌تقصیر بشمارد.
استفاده از تقویت مثبت و ارائه ی الگوهای عملی و در دسترس به معنای ندیدن و نادیده گرفتن عیوب و نقد ضعف‌ها نیست؛ بلکه به معنای آن است که راه اصلاح جامعه، سالم کردن معده ی آن است تا خود به خود هر غذای فاسدی را پس بزند. جامعه را چنان معطر کنیم که بوی بد همه را بیازارد.

دکتر محسن زندی؛ روان شناس
🌿🌿 نکته‌ای درباره‌ی دین و دینداری 🌿🌿

__

۹۵ درصد مردم ایران به اشتباه فکر می‌کنند که مسلمان و یا شیعه هستند.

نه جانم.

ما مسلمان و یا شیعه نیستیم، همانطور که مردم سایر کشورها هم مسیحی، یهودی، مسلمان اهل تسنن، بهایی، گاوپرست و... نیستند!!!

ما مسلمان‌زاده یا شیعه‌زاده هستیم؛ همانطور که اگر در جای دیگری به دنیا آمده بودیم؛ مسیحی‌زاده، یهودی‌زاده، سنی‌زاده، بهایی‌زاده، گاوپرست‌زاده و... می‌شدیم.

حتی طلبه‌ها، آخوندها و یا مسلمان‌زاده‌هایی که ادعا می‌کنند درباره‌ی اسلام مطالعه کرده‌اند و با تحقیق، اسلام را انتخاب کرده‌اند؛ هم مسلمان واقعی نیستند. مطالعه آن‌ها در واقع بررسی متون خاصی در جهت اثبات حقانیت اسلام بوده است. آنها در تحقیقات خود، سعی می‌کنند برای تناقضات دین خود توجیهی بتراشند و یا به نحو مطلوب آن را با سفسطه، منطقی بنمایانند.

در نظر بگیرید به یک نقاش، سفارش کشیدن یک نقش از منظره‌ای زیبا را بدهند. نقاش به اولین منظره جالب که برسد کار خود را شروع می‌کند. تمام سعی خود را می‌کند که نقشی زیبا از آن منظره بیافریند؛ زشتی‌ها و کاستی‌ها را پوشانده و یا آنها را به نحو مطلوب بازآفرینی کند!؛ و در نهایت نقشی بسیار زیبا از منظره‌ای که وجود خارجی ندارد را کشیده و به سفارش‌دهنده تحویل دهد.
کمتر نقاشی پیدا می‌شود که برای یافتن منظره‌ای جالب و بی‌نقص، به این در و آن در بزند و بطور کلی در انتخاب منظره، آنقدر وسواس بخرج دهد تا بتواند منظره‌ای بی‌نقص برای نقاشی بیابد. چنین نقاشی در نهایت ممکن است چندین منظره را بطور دقیق و بی‌ کم و کاست، نقاشی کرده و آنها را برای انتخاب در اختیار سفارش دهنده قرار دهد.

متاسفانه تحقیقات ِ مسلمان‌زاده‌های محقق و یا طلبه و آیت‌الله‌های ما هم عملا مطابق روش اول انجام می‌شود. آنها انتخاب خود را کرده‌‌اند و نهایت تلاش‌شان اثبات حقانیت دین و مذهب خودشان است.
آیا در حوزه‌های علمیه، مبحثی تحت عنوان بررسی ادیان و مذاهب زنده‌ی دنیا از قبیل مسیحیت، یهودیت، هندوئیسم، مائوئیسم، شینتوئیسم، زرتشتی و غیره وجود دارد؟
در خوشبینانه‌ترین حالت، تنها ممکن است روایاتی از اهل تسنن، آن هم در جهت محکوم کردن آن مذهب، مورد بررسی قرار گیرد!!

در مورد ادیان، آن تحقیقی کامل و بی‌نقص است که واقعیت ادیان مختلف را بدون کم و کاست گردآوری کرده باشد که در نهایت با مقایسه‌ی آنها، بتوان دین برتر را برگزید و شاید هم نتوان هیچیک از آنها را برگزید!!!

ملانِقی
سوم امردادماه ۱۴۰۱

https://t.me/TanzeTalkh2/1530
داستانهای دینی.pdf
116.3 KB
قصه‌ی قرآنی خفن آوردم براتون تا به عمق کثافت موجود در ذهن و روان متولیان دین پی ببرید

https://t.me/TanzeTalkh2/1532
🤮 قصه‌های قرآنی

سوره ص – آیات 21 تا 25‏
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿21﴾ ‏
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا ‏تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ﴿22﴾ ‏
إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ ﴿23﴾ ‏
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ ‏آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ ﴿24﴾ ‏
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿25﴾‏

حکایت: آیات 21 تا 25‏

و آيا خبر دادخواهان چون از نمازخانه [او] بالا رفتند به تو رسيد (21). وقتى [به طور ناگهانى] بر داوود درآمدند و او ‏از آنان به هراس افتاد. گفتند مترس [ما] دو مدعى [هستيم] که يکى از ما بر ديگرى تجاوز کرده پس ميان ما به حق ‏داورى کن و از حق دور مشو و ما را به راه راست راهبر باش(22). اين [شخص] برادر من است او را نود و نه ميش و مرا ‏يک ميش است و مى‏‌گويد آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است(23). [داوود] گفت قطعا او در مطالبه ‏ميش تو [اضافه] بر ميش‏هاى خودش بر تو ستم کرده و در حقيقت بسيارى از شريکان به همديگر ستم روا مى‏دارند به ‏استثناى کسانى که ايمان آورده و کارهاى شايسته کرده‏‌اند و اينها بس اندکند؛ و داوود دانست که ما او را آزمايش ‏کرده‏‌ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه کرد(24). و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم و در حقيقت ‏براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود(25).‏




علامه طباطبایی در ذیل تفسیر این آیه‌ها می‌نویسد:‏

‏«بحث روايتي
در الدرالمنثور به طريقي از انس و از مجاهد و سدي و به چند طريق ديگر از ابن عباس، داستان مراجعه كردن دو طايفه ‏متخاصم به داوود (عليه‏‌السلام‏) را با اختلافي كه در آن روايات هست نقل كرده است. و نظير آن را قمي در تفسير خود آورده. و ‏نيز در عرائس و كتبي ديگر نقل شده، و صاحب مجمع‌البيان آن را خلاصه كرده كه اينك از نظر خواننده مي‏گذرد: ‏

*************
داوود (عليه‏‌السلام‏) بسيار نماز مي‏خواند، روزي عرضه داشت: بارالها ابراهيم را بر من برتري دادي و او را خليل خود ‏كردي، موسي را برتري دادي و او را كليم خود ساختي.‏
خداي تعالي وحي فرستاد كه اي داوود ما آنان را امتحان كرديم، به امتحاناتي كه تاكنون از تو چنان امتحاني ‏نكرده‏‌ايم، اگر تو هم بخواهي امتيازي كسب كني بايد به تحمل امتحان تن دردهي.‏
عرضه داشت: مرا هم امتحان كن. ‏
پس روزي در حيني كه در محرابش قرار داشت، كبوتري به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگيرد، كبوتر پرواز ‏كرد و بر دريچه محراب نشست.‏
داوود بدانجا رفت تا آن را بگيرد.‏
ناگهان از آنجا نگاهش به همسر اوريا فرزند حيان افتاد كه مشغول غسل بود.‏
داوود عاشق او شد، و تصميم گرفت با او ازدواج كند.‏
به همين منظور اوريا را به بعضي از جنگها روانه كرد، و به او دستور داد كه همواره بايد پيشاپيش تابوت باشي (و ‏تابوت عبارت است از آن صندوقي كه سكينت در آن بوده).‏
اوريا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد.‏
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد، داوود با وي ازدواج كرد، و از او داراي فرزندي به نام سليمان شد. روزي در بيني ‌‎[‎حالی‎]‌‏ كه او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت كرد.‏
گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستيم كه يكي به ديگري ستم كرده - تا آنجا كه مي‏فرمايد - و ايشان اندكند.‏
پس يكي از آن دو به ديگري نگاه كرد و خنديد، داوود فهميد كه اين دو متخاصم دو فرشته‏‌اند كه خدا آنان را نزد ‏وي روانه كرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بيندازند و او را به خطاي خود متوجه سازند پس داوود ‌‏(عليه‏‌السلام‏) توبه كرد و آن قدر گريست كه از اشك چشم او گندمي آب خورد و روييد.‏
*********

آنگاه صاحب مجمع‌البيان مي‏گويد - و چه خوب هم مي‏گويد - داستان عاشق شدن داوود سخني است كه ‏هيچ ترديدي در فساد و بطلان آن نيست، براي اينكه اين نه تنها با عصمت انبيا سازش ندارد، بلكه حتي با ‏عدالت نيز منافات دارد، چطور ممكن است انبيا كه امينان خدا بر وحي او و سفرايي هستند بين او و بندگانش، ‏متصف به صفتي باشند كه اگر يك انسان معمولي متصف بدان باشد، ديگر شهادتش پذيرفته نمي‏شود و ‏حالتي داشته باشند كه به خاطر آن حالت، مردم از شنيدن سخنان ايشان و پذيرفتن آن متنفر باشند؟!.‏
👇👇
👆👆

مؤلف: اين داستان كه در روايات مذكور آمده از تورات گرفته شده، چيزي كه هست نقل تورات از اين هم شنيع‏تر و رسواتر است، ‏معلوم مي‏شود آنهايي كه داستان را در روايات اسلامي داخل كرده‏‌اند، تا اندازه‏اي نقل تورات را - كه هم اكنون خواهيد ‏ديد - تعديل كرده‏‌اند.‏
اينك خلاصه آنچه در تورات، اصحاح يازدهم و دوازدهم، از سموئيل دوم آمده: ‏

******
شبانگاه بود كه داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاي بام كاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زني افتاد ‏كه داشت حمام مي‏كرد، و تن خود را مي‏شست، و زني بسيار زيبا و خوش منظر بود. پس كسي را فرستاد تا تحقيق ‏حال او كند.‏
به او گفتند: او بتشبع همسر اورياي حثي است، پس داوود رسولاني فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با ‏او هم بستر شد، در حالي كه زن از خون حيض پاك شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به ‏داوود خبر داد كه من حامله شده‏‌ام.‏
از سوي ديگر اوريا در آنايام در لشكر داوود كار مي‏كرد و آن لشكر در كار جنگ با بني‌عمون بودند، داوود نامه‏‌اي به ‏يوآب امير لشكر خود فرستاد، و نوشت كه اوريا را نزد من روانه كن، اوريا به نزد داوود آمد، و چند روزي نزد وي ماند، ‏داوود نامه‏‌اي ديگر به يوآب نوشته، به وسيله اوريا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوريا را ماموريت‏هاي خطرناك ‏بدهيد و او را تنها بگذاريد، تا كشته شود.‏
يوآب نيز همين كار را كرد و اوريا كشته شد و خبر كشته شدنش به داوود رسيد.‏
پس همين كه همسر اوريا از كشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتي در عزاي او ماتم گرفت، و چون مدت عزاداري ‏و نوحه‏‌سرايي تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضميمه اهل بيت خود كرد و خلاصه همسر داوود شد، و براي او ‏فرزندي آورد، و اما عملي كه داوود كرد در نظر رب عمل قبيحي بود.‏
لذا رب، ناثان پيغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در يك شهر دو نفر مرد زندگي مي‏كردند يكي ‏فقير و آن ديگري توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسيار زياد داشت و مرد فقير به جز يك ميش كوچك نداشت، كه ‏آن را به زحمت بزرگ كرده بود در اين بين ميهماني براي مرد توانگر رسيد او از اينكه از گوسفند و گاو خود يكي را ‏ذبح نموده از ميهمان پذيرايي كند دريغ ورزيد، و يك ميش مرد فقير را ذبح كرده براي ميهمان خود طعامي تهيه كرد.‏
داوود از شنيدن اين رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب كه زنده است، چه باك از اينكه آن مرد ‏طمع‏كار كشته شود، بايد اين كار را بكنيد، و به جاي يك ميش چهار ميش از گوسفندان او براي مرد فقير بگيريد، براي ‏اينكه بر آن مرد فقير رحم نكرده و چنين معامله‏‌اي با او كرده.‏
ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستيد، و خدا تو را عتاب مي‏كند و مي‏فرمايد: بلاء و شري بر خانه‏‌ات ‏مسلط مي‏كنم و در پيش رويت همسرانت را مي‏گيرم، و آنان را به خويشاوندانت مي‏دهم، تا در حضور بني اسرائيل و ‏آفتاب با آنان هم بستر شوند، و اين را به كيفر آن رفتاري مي‏كنم كه تو با اوريا و همسرش كردي.‏

داوود به ناثان گفت: من از پيشگاه رب عذر اين خطا را مي‏خواهم.‏

ناثان گفت: خدا هم اين خطاي تو را از تو برداشت و ناديده گرفت و تو به كيفر آن نمي‏‌ميري، و ليكن از آنجا كه تو ‏با اين رفتارت دشمناني براي رب درست كردي كه همه زبان به شماتت رب مي‏‌گشايند، فرزندي كه همسر اوريا برايت ‏زاييده خواهد مرد.‏
پس خدا آن فرزند را مريض كرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوريا سليمان را براي ‏داوود زاييد.»‏


‏(ترجمة الميزان ج: 17 صص:300 تا 303)‏
✍️ رضا بابایی

🖊 شمر چگونه شمر شد؟

عاشوراشناسی بدون شناخت جبهۀ مقابل امام حسین(ع)، راه به جایی نمی‌برد. گفتارها و تحلیل‌های ما بیشتر دربارۀ جبهۀ حسینی عاشورا است؛ اما پایۀ دیگر عاشوراشناسی، ورود به جهان ذهنی و باورهای کسانی است که آن قساوت تاریخی را آفریدند.

1️⃣ عاشورا از منظر امام حسین(ع) و یارانش، روزی است که یا باید با عبید الله بن زیاد، نمایندۀ یزید در کوفه، بیعت می‌کردند و یا تن به شهادت می‌دادند. آنان راه دوم را برگزیدند و به استقبال مرگ خونین رفتند.
2️⃣ اما سپاهیان کوفه، نگاهی دیگر به ماجرا داشتند و همان نگاه، آنان را به آن جنایت بزرگ واداشت.
دربارۀ قاتلان امام حسین(ع)، نکته‌ای مهم وجود دارد که بدون نظرداشت آن، نمی‌توان فهمید که چرا آنان پسر و بازماندگان پیامبرشان را بی‌رحمانه کشتند و به شکرانۀ این پیروزی، سجدۀ شکر به جا آوردند و آن را ذخیرۀ آخرت خویش دانستند. اکثر آنان که آن روز در کربلا برای کشتن امام حسین(ع) و یارانش بی‌تابی می‌کردند، از سابقه‌ای مقبول در اسلام و در جنگ‌های علی(ع) با معاویه برخوردار بودند. اگر گوشۀ چشمی هم به وعده‌های ابن زیاد داشتند، آن را پاداشی حلال برای خود می‌دانستند؛ نه آنکه انگیزۀ اصلی آنان برای حضور در جنگ باشد.
3️⃣ آنچه آنان را در این رویارویی، انگیزه و نیرو می‌‌بخشید، عقیدۀ آنان دربارۀ خلافت و جایگاه آن در اسلام بود. آنان دفاع از خلیفۀ وقت را دفاع از کیان اسلام و سرزمین‌های اسلامی و عین دینداری می‌دانستند؛ چه خلافت در دست علی(ع) باشد و چه در دست معاویه یا یزید.
4️⃣ شمر بن ذی الجوشن كه در جنگ صفین به طرفداری از علی(ع) شمشیر ‌زد، فرق علی را با معاویه، در جایگاه آن دو می‌دانست، نه در شخص علی یا شخص معاویه. می‌گفت: علی(ع) خلیفه است و معاویه طاغی بر خلیفه. پس باید در رکاب خليفه علیه معاویه جنگید.
به همین دلیل و با همین استدلال، تقریبا اکثر کسانی که روزی در سپاه علی(ع) علیه معاویه جنگیدند، در زمان خلافت معاویه، در سپاه او داخل شدند. در سال 60 نیز که یزید بر مسند خلافت نشست، شمر و هم‌قطارانش همچنان وظیفۀ خود را دفاع از خلافت و خلیفۀ وقت می‌دانستند.
5️⃣ برای شمر، حق یعنی در سپاه خلیفه بودن، اگرچه خلیفه، یزید باشد، و باطل یعنی : کسی که در برابر خلیفه قیام کرده است، اگرچه پسر پیامبر(ص) باشد. سنان بن انس، برادرزادۀ مالک اشتر نیز با همین تئوری، دست به آن جنایات زد؛ بدون آنکه ذره‌ای دچار عذاب وجدان شود.
6️⃣ مسئلۀ خلافت برای اکثر مسلمانان در آن دورۀ تاریخی تا زمان حملۀ مغول، مسئلۀ اصلی جهان اسلام بود و برای حفظ آن به‌جان می‌کوشیدند. آنان، خلیفه را اولی الامر و خلافت را منبع مشروعیت و خودداری از بیعت را ، «خروج» می‌خواندند. خلیفه چنان جایگاهی داشت که هر گونه مخالفت با او به معنای خروج از جرگۀ مسلمانان و الحاد محسوب می‌شد.
اگر اسماعیله را «ملاحده» می‌نامیدند، از آن رو است که آنان ساز مخالف زدند و خلافتی دیگر در مصر بر پا کردند؛ وگرنه اسماعیلیان کجا و الحاد کجا؟
6️⃣ اگر طغرل، مؤسس سلسلۀ سلاجقه و برخی دیگر از سلاطین ایرانی، به‌رغم توانایی بر انقراض خلافت بنی‌عباس، از در صلح با خلفای بغداد وارد ‌‌شدند، از آن رو بود که می‌دانستند درگیری با خلافت، به فقدان مشروعیت در میان مسلمانان می‌انجامد و بدون تأیید خلفا، سلطنت بر ایران و عراق و حجاز ممکن نیست.
سرانجام نیز بساط خلافت را مغول برچید؛ نه مسلمانان.
7️⃣ روزی که سربازان مغول، مستعصم، آخرین خلیفۀ عباسی را نمدمال می‌کردند، چشم‌های اهل بغداد به آسمان بود که عذاب خدا کی و چگونه نازل می‌شود !
وقتی خبر کشتن مستعصم عباسی و انقراض بنی‌عباس، در شیراز به گوش سعدی رسید، دو مرثیه به زبان‌های فارسی و عربی گفت که اندکی از ذهنیت مسلمان قرن هفتم را دربارۀ خلافت و خلیفه نشان می‌دهد:

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین

ای محمد گر قیامت می‌برآری سر ز خاک
سر برآور وین قیامت در میان خلق بین

8️⃣ اگر متعصب‌ترین دانشمندان اهل سنت، همچون ابن تیمیه، حاضر به دفاع مطلق از اصحاب جمل نیستند و امر آنان را به خدا وامی‌گذارند، از آن رو است که نمی‌خواهند از خروج بر خلیفۀ وقت(علی) دفاع کنند.
معاویه نیز اگر رسما بر تخت خلافت نمی‌نشست، به جرم خروج بر خلیفه(علی) در جنگ صفین، جایگاه فعلی را در میان اهل سنت نداشت.
9️⃣روز عاشورا، دو نظریه دربارۀ حکومت، رو در روی هم ایستادند: یک سو کسانی بودند که بیعت را «حق» می‌دانستند و در سوی دیگر، کسانی ایستاده بودندکه بیعت با خلیفه را «تکلیف» می‌پنداشتند.
گروه اول،حق خود می‌دانست که بیعت کند یا نکند،گروه دوم می‌گفت: تکلیف هر مسلمان، بیعت باخلیفۀ مسلمین است و جز این، عصیان و سرکشی در برابر جانشین رسول خدا(ص)و ورود به جرگۀ خوارج است.آن‌همه بی‌رحمی با خاندان رسول ص ،از همین‌جا آب می‌خورد.

https://t.me/TanzeTalkh2/1534
😔 من‌تشاء:
آنچه خدا می‌خواهد
!‏😔

خداوند انسان را با صفت عقل و شعور از حیوان متمایز ساخت. بدین ترتیب در میان جانداران، تنها انسان است ‏که بر مبنای عقل و شعور خود، راه درست را از نادرست تشخیص می‌دهد و برای پیشبرد امور زندگی ‏تصمیم‌گیری می‌کند. ‏
ظاهراً بعثت پیامبران، در جهت راهنمایی بشر برای تصمیم‌گیری درست، و نشان دادن راه درست از نادرست، ‏روی داده است. با این حال می‌بینیم خداوند در آیات بسیاری از قرآن، حداقل در ۲۱ آیه، می‌گوید: «... خداست ‏که هر که را بخواهد بی‌راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدايت می‌کند...» *. ‏
اگر چنین است؛ باید از خداوند پرسید: «پس این همه پیامبران برگزیده و این همه دین و کتاب آسمانی برای ‏چه بود؛ اگر عقل و شعور انسان‌ها در هدایتشان بی‌تأثیر است و تنها تویی که برای هدایت و ضلالت انسان‌ها ‏به‌دلخواه خود تصمیم می‌گیری؟». ‏
همچنین در آیات بسیار دیگری؛ دادن روزیِ بندگان، پاداش و عذاب مردمان، عطا کردن حکمت و فضیلت، ‏فرزندآوری یا فرزندنیاوری زنان و حتی تعیین دختر یا پسر بودن را به خواست خدا موکول کرده است.‏**

‏ اصولاً خداوندِ مورد قبول مسلمانان و خداوند قرآن، خداوندی است که همه‌ی امور مادی و معنوی دنیا را به ‏دلخواه خود انجام می‌دهد و انسان‌ها نیز مانند حیوانات، هیچ نقشی در تعیین سرنوشت و برنامه زندگی مادی و ‏معنوی خود ندارند. با اینحال جای تعجب است که اینهمه آیات بشیر و نذیر در قرآن برای چیست و خداوند در ‏آخرت، بندگانش را به چه جرمی مجازات می‌کند و یا برای چه به برخی از بندگانش پاداش می‌دهد؟ ‏
البته جواب این پرسش را چند جمله پیش‌تر از خود قرآن بیان کردیم: «چون خدا دلش می‌خواهد!»***.‏
پ.ن.‏
‏_‏
‏* - چند نمونه از این آیات:‏
‏- و خدا [شما را] به سراى سلامت فرا مى‏خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدايت مى‏کند (۲۵ - سوره ‏يونس‏)‏
‏- و کسانى که آيات ما را دروغ پنداشتند در تاريکيها[ى کفر] کر و لالند هر که را خدا بخواهد گمراهش ‏مى‏گذارد و هر که را بخواهد بر راه راست قرارش ‏مى‏دهد (۳۹ - سوره الأنعام‏)‏
‏- و اگر خدا مى‏خواست قطعا شما را امتى واحد قرار مى‏داد ولى هر که را بخواهد بيراه و هر که را بخواهد ‏هدايت مى‏کند و از آنچه انجام مى‏داديد حتما سؤال ‏خواهيد شد!!!!!! (۹۳ - سوره النحل‏)‏
‏- و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان کند پس خدا هر که را ‏بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدايت مى‏کند ‏و اوست ارجمند حکيم (۴ - سوره إبراهيم‏)‏
‏- به زودى مردم کم خرد خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله‏اى که بر آن بودند رويگردان کرد بگو مشرق و ‏مغرب از آن خداست هر که را خواهد به راه راست ‏هدايت مى‏کند (۱۴۲ - سوره البقره)‏

**‏ -
چند نمونه از این آیات:‏
‏- فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست هر چه بخواهد مى‏آفريند به هر کس بخواهد فرزند دختر ‏و به هرکس بخواهد فرزند پسر مى‏دهد (۴۹ - سوره ‏الشورى)‏
‏- يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توام با يکديگر مى‏گرداند و هر که را بخواهد عقيم مى‏سازد اوست داناى ‏توانا (۵۰ - سوره الشورى‏)‏
‏- ‏(خدا) به هر کس که بخواهد حکمت مى‏بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به يقين‏، خيرى فراوان داده ‏شده است‏؛ و جز خردمندان‏، کسى پند نمى‏گيرد. ‌‏(۲۶۹ - سوره البقره)‏
‏- اوست کسى که شما را آن گونه که مى‏خواهد در رحمها صورتگرى مى‏کند هيچ معبودى جز آن تواناى ‏حکيم نيست (۶ - سوره آل عمران‏)‏
‏- گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود در حالى که پيرى من بالا گرفته است و زنم نازا است ‌‏[فرشته] گفت [کار پروردگار] چنين است‏ خدا هر چه ‏بخواهد مى‏کند (۴۰ - سوره آل عمران)‏

‏*** - چند نمونه از این آیات:‏
- و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خداست هر که را بخواهد مى‏‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب ‏مى‏‌کند و خداوند آمرزنده مهربان است (۱۲۹ - سوره ‏آل عمران)‏
- و فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست هر که را بخواهد مى‏‌بخشايد و هر که را بخواهد عذاب مى‏‌کند و ‏خدا همواره آمرزنده مهربان است (۱۴ - سوره الفتح‏)‏
- مگر ندانسته‏‌اى که فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست هر که را بخواهد عذاب مى‏‌کند و هر که را ‏بخواهد مى‏‌بخشد و خدا بر هر چيزى تواناست (۴۰ - سوره ‏المائده)‏

طنز تلخ
از ملا نِقی
امرداد ماه ۱۳۹۵