طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
🥋ایران در اوضاع و احوال کنونی، به جنبشی مانند جنبش سپیدجامگان نیاز دارد 🥋


📖🥋📖🥋📖🥋📖🥋📖


جنبش سپیدجامگان

 در ادامه جنبش‌های بومسلمیه یا خونخواهان ابومسلم خراسانی در سال ۱۶۱هجری به رهبری هاشم ابن حکیم ملقب به مقنع رخ داد، هواداران او اهل ماورالنهر، سغد، بخارا بودند که برای مخالفت با عباسیان که جامه سیاه داشتند، جامه سپید پوشیدند و به این نام مشهور شدند.[۱] برخی معتقدند که جامه سپید در میان پیروان مقنع ناشی از آثار عقاید مانوی در آیین و اعتقادات آنها بوده‌ است، زیرا جامه روحانیون مانویان و برخی فرقه‌های دیگر در آن زمان سپید بوده‌ است یا لااقل با بر تن کردن جامه سپید قصد داشته‌اند اتحاد یا تعلق خود به مانویان که تعدادشان در آن زمان در ماوراء النهر زیاد بوده‌است را، نشان بدهند.[۲]


شکل‌گیری جنبش

این جنبش بر اثر سرخوردگی از رفتار عباسیان و ابراز تنفر روستاییان ماوراء النهر بر ضد آنان در روزگار خلافت مهدی (۱۵۸–۱۶۹ هجری) / ۷۷۵–۷۸۵ میلادی) شکل گرفت.[۲]

مقنع رهبری این جنبش را بر عهده داشت، نام اصلی او هاشم ابن حکیم بود. مقنع اهل بلخ بود و بعدها به روستای خازه در نزدیکی مرو نقل مکان کرد، خصوصیات ظاهری او را چنین ذکر کرده‌اند: کوتاه قد، سرطاس، زشت، و یک چشم، در یکی از جنگ‌ها یکی از چشم‌های او کور شد و همواره نقابی بر صورت داشت. دشمنانش می‌گفتند که این نقاب را از آن جهت بر سر دارد که زشتی و بدرویی‌اش پوشیده شود و هواداران نزدیک به وی معتقد بودند که او برای جلوگیری از درخشش نور الهی چهره خود را می‌پوشاند. مقنع در ابتدا به شغل رخت شویی مشغول بود. بعد از پیوستن به دستگاه ابومسلم به سرعت پیشرفت کرد و سردار سپاه ابومسلم شد.[۳] مقنع بعد از ده سال پس از مرگ ابومسلم به خونخواهی او شورید. مقنع توانست با استفاده از شعبده بازی، علم ریاضی و انعکاس نور صورتی از ماه بسازد که از چاه بالا می‌آمد و به ماه نخشب یا ماه مقنع معروف شد. بیشتر این هواداران در ماوراءالنهر، نخشب، سغد و بخارا بودند، هواداران مقنع به سپید جامگان معروف گشتند چون برای مخالفت با عباسیان که جامه سیاه داشتند آن‌ها جامه سپید بر تن کردند و به سپید جامگان معروف شدند.[۴]


شورش‌های سپیدجامگان

علت اساسی جنبش مقنع عدم رضایت عمومی از تبعیضی بود که در دوران خلافت عباسی میان گروه‌های مختلف مردم ایجاد شده بود. مقنع در تعلیمات خود می‌گفت که قصد دارد به عدم مساوات در اموال و غارتگری مردم و سیادت اعراب خاتمه دهد. یاران او را طبقات محروم، کشاورزان و روستاییان تشکیل می‌دادند.[۲] 
سپید جامگان در ماوراءالنهر و اطراف آن دست به شورش‌های بسیاری زدند و خرابی‌های بسیاری به وجود آوردند، یکی از این حمله‌ها به روستای نمجکت بود در نزدیکی بخارا. سپید جامگان به رهبری حکیم ابن احمد شبانه به این روستا تاختند و در ابتدا مؤذن مسجد و پانزده نفر نمازگزار را کشتند و سپس همه افراد روستا را قتل‌عام کردند. این تاخت و تازهای سپید جامگان باعث ترس و هراس فراوان در بین مردم و مقامات محلی در ماوراءالنهر و اطراف آن شد به طوریکه همواره این افراد خطر سپید جامگان و جایگزینی آیین مقنع به جای اسلام را به خلیفه مهدی عباسی گوشزد می‌کردند.[۵]

سرانجام این شورش توسط سعید حرشی سرکوب شد اما آمال و آیین‌های سپیدجامگان خاموش نگردید.[۶]


پانویس

↑ مفتخری، حسین. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. صص ۱۱۶–۱۱۴.

↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ تابان، تورج، قیام مقنع، جنبش روستایی سپید جامگان، مجله ایران‌شناسی، سال اول، شماره ۳، ص ۵۳۲–۵۶۵.

↑ مفتخری، حسین. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. ص ۱۱۶.

↑ مفتخری، حسین. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. ص۱۱۶.

↑ التون، دانیل. تاریخ سیاسی اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان. ص ۱۴۹.

↑ مفتخری، حسین (۱۳۸۸). تاریخ ایران ازورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. تهران: سمت. ص. ۱۱۶. شابک ۹۷۸_۶۰۰_۰۲_۰۱۶۶_۱ .
-_-

به‌نقل از:
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86


📖🥋📖🥋📖🥋📖


پشت پا زدن به باورها و خرافاتی که ریشه در ۱۴۰۰ سال پیش دارند،
مبارزه و مخالفت منطقی با این باورها،
مبارزه و مخالفت با کسانی که رواج‌دهنده این باورهای غلط در میان مردم هستند
و مبارزه با هرگونه دزدی و غارتگری و جنایت که زیر پوشش این باورها بر مردم سرزمین‌مان تحمیل می‌شود؛
عمده‌ترین هدف سپیدجامگان دوران جدید باید باشد؛
همان‌گونه که هدف مقنع،
خاتمه دادن به عدم مساوات در اموال و غارتگری مردم و سیادت اعراب در آن زمان بود.

ملانِقی
۲۸ تیرماه ۱۴۰۱ خورشیدی
هورمزد روز از امرداد ۳۷۶۰ زرتشتی

https://t.me/TanzeTalkh2/1525
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هتلی در حال ویرانی

کسانی که سیر می‌خورند، با گرسنگان از روزهای شگفت‌انگیز آینده صحبت می‌کنند
«برتولد برشت»

اول مطب پایین را بخونید بعدا فیلم را ببینید
در شروع فیلم دوربین از یک دریای خروشان و طوفانی به سراغ بیننده می‌آید و آشکارا به بنایی که بر روی پرتگاه بلندی بنا شده که امواج در حال شستن و از بین بردن شالوده آن است اشاره می‌کند .
بنایی که کنایه از یک یک نظام و ساختار سیاسی است که بر لبه پرتگاه احداث شده است. دورنمایی خوبی دارد ولی با چرخش زاویه دید دوربین ویرانی و خرابی ساکنین یکی از اتاق‌های آن بنا کاملا مشهود می‌گردد.
(انتخاب نام هتل هم برای این بنا تعبیر جالبی است. معمولا هتل مکانی موقتی برای اسکان است که امکانات رفاهی در اختیار ساکنین خود قرار می‌دهد والبته ساکنین زیاد در قید و بند حفظ و نگهداری از وسایل و امکانات موجود در آن مجموعه نیستند ولی در عوض حس تملک بالایی نسبت به امکاناتی که در آن مجموعه برای آنها ارائه میشود را دارند و در صورت قصور ارائه آن امکانت نارضایتی خود را به هر نحوی ابراز می‌کنند.)
👇👇👇👇👇👇
👆👆👆👆
داخل این اتاق هتل شش خوک که نمادی از شش رکن کشور داری و یا وزارتخانه‌هایی که برای اداره این نظام سیاسی لازم هستند به چشم میخورد که با حرص و ولعی وصف ناپذیر در حال خوردن هستند .
در دور میز گربه‌هایی مشغول گشت زنی و التماس به دور میز نشینهایی هستند که از سر گرسنگی به آنها اهمیتی نمیدهند اما هر از گاهی مجبور می‌شوند پسماند خود را برای این گربه‌ها که نمادی از طبقه فرو دست جامعه هستند بریزند تا آنها مزاحم خوردن‌شان نشوند.
اما مدیر هتل که نقش گارسون را بازی می‌کند در حقیقت برنامه ریز کلی این ماجراست کسی که شاید نمادی از دست پنهان و تراستهای پشت پرده اداره هر نظامی هستند. او به کمک ماشین جادویی‌اش همه منابع موجود در اتاق (کشور) را تبدیل به غذایی لذیذ برای این وزرای حریص می‌کند و برای از بین بردن و تخریب تمامی این منابع و حتی ساختار کلی این اطاق هیچ اِبایی ندارد و برای او کافی است تا افراد دور میز اعتراضی نداشته و کاری به کارش نداشته باشند.
اما در زیر میز که با رومیزی بلندی کاملا پوشیده شده زنجیرهایی در هم تنیده شده که نماد فساد سیستماتیک به مثابه افعی زنجیر مانندی تمامی این افراد را اسیر خود کرده و امکان بلند شدن از سر آن میز را به آنها نمیدهد. و هر کسی را که سر از کارش دربیاورد نابود می‌کند.
با کم شدن غذا وزرا برای سرگرم کردن گربه‌ها، مسولیت‌های خود را به دیگران واگذار می‌کنند تا شاید وقت بیشتری برای خوردن داشته باشند و به ترفند های جالبی دست میزنند تا سر گربه‌ها را با موقعیتها و اسباب بازی‌ها و موشهای کوکی گرم کنند و به کارهای خود برسند.
اما بشقاب‌ها دیگر خالیست. دیگر غذایی باقی نمانده. همه چیز به فنا رفته و همه سردرگمند. و وحشیانه به لیسیدن اخرین ذرات چسبیده به ته بشقاب رو میاورند.
گربه‌ها‌ی گرسنه دیگر طاقت گرسنگی مضاعف را ندارند و حق خود را مطالبه می‌کنند و در یک حرکت انقلابی با هم متحد شده و ببری قدرتمند می‌شوند که همه افرادی که تا آن زمان آنها را برده خود کرده بودند را از هم بدرند و به نوعی خود مختار شوند.
حمله ببر به اولین وزیر که وزیر دادگستری هم هست از تعابیر جالب این انیمیشن است.
اما ببر غافل از اینکه دستهای پشت پرده پس از قتل عام برای او خوابی تازه دیده به خوابی از سر خوشی آرامش و سر مستی از ایجاد یک رِفُرم و یا انقلابی جدید میرود و همین فرصتی به مدیر هتل می‌دهد تا او را غافلگیر کرده و بکشد.
ببر میمیرد و خون روی چاقو با تن خود ببر پاک میشود انگار اینبار چاقو دسته خودش را بریده هست.
مدیر هتل با برشی بی نقص ببر را سزارین میکند و از شکم آن توله گربه‌هایی را بیرون می‌آورد که اهلی و حرف شنو هستند و همه آنها را داخل کلاه شعبده بازی جای میدهد و به سمت اتاق بعدی میرود.
هنگامی که چراغ اتاق بعدی روشن می‌شود به طور شگفت انگیزی خون‌های روی تن مدیر پاک می‌شود و همه چیز شروع به تجدد و جذابیت می‌کند.
بچه گربه‌ها یک به یک از درون کلاه شعبده بازی خارج می‌شوند و به داخل اتاق راهی می‌شوند و در عین حال باز جادوی سیستم به کار می‌افتد و در سایه‌ای که از آنها بر روی دیوار دیده میشود تبدیل به همان افراد مورد نیاز سیستم می‌شوند. به همانهایی که نهایتاً سیستم را فلج و از کار خواهند انداخت.
و شاهکار فیلم در بیرون آمدن کارد و چنگال از داخل صندوق رای است .
تکنوکراتها، مذهبی‌ها، قضات، سیاستمداران و ... از داخل همین بچه گربه‌ها بیرون می‌آیند و با رایی که از آنها گرفته‌اند مشغول غارت و خوردن آن سیستم می‌شوند و صد البته از با هم بودن بسیار خرسند هستند.
بر روی دیوار تابلوهایی از صنعت هوایی و ریلی،کشتی رانی و استخراج نفت و آویزه‌های تسلیحات نظامی است که همه قرار است در جهت حیف و میل این چند نفر از بین برود.
ار آرشیو طنزتلخ:
فروردین 1395


#یک_راه_عملی_برای_درمان_سلفی‌گیری_در_حوادث

تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعه‌یافته‌ای چون ژاپن نشان می‌دهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمی‌انجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل می‌شود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بی‌تفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل می‌گردد که همگان حضور آن را می‌پذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل می‌کنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسم‌های دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار می‌زنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی می‌نالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز می‌شود و هر یک از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنش‌گر غیراخلاقی می‌شویم؟
به‌نظر می‌رسد که یکی از بهترین راه‌ها در کنار لزوم آموزش‌های تدریجی، حرفه‌ای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانه‌های عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی می‌دهد؛ به‌ویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق می‌افتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنش‌های مثبت نباید به شکل کلی‌گویی‌های مبهم و کلیشه‌های مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازی‌شان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازه‌ای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکه‌های اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسب‌های منفی و گاه توهین‌آمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بی‌اخلاقی‌ها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمی‌تواند خود را با پوشش نقاب‌های مثبت مستثنی کند)، باید به‌طور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی می‌کنند؛ آن‌هم با ذکر مشخص کاری که انجام می‌شود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتاری‌نگر می‌گذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه،‌ در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبی‌های عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبی‌ها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنش‌های زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛‌ مزاجی که خوبی‌ها را دیگر برنمی‌تابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس می‌زند، به طنزپردازی در مورد آن می‌پردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد می‌کند.
شاید بتوان گفت خداوند متعال نیز در قرآن (سوره ی نور، آیة 19) به شکلی به این سخن اشاره داشته است، در آنجا که می‌گوید: إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ؛ بدرستی کسانی که دوست دارند امر زشتی را در میان اهل ایمان شیوع دهند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود.
و چه غذاب دنیایی‌ای بالاتر از همین نارضایتی گسترده‌ای که در میان ما وجود دارد؛ در حالی‌که هر یک از ما به نحوی و به بهانه ها و توجیهات گوناگون در آن شریک هستیم. اجتماع مانند یک درخت با تمام اجزایش است؛ درختِ سالم میوه ی خوب می‌دهد و درخت ناسالم میوه ی بد. هیچ جزیی از درخت نمی‌تواند تقصیر را گردن اجزای دیگر بیندازد و خود را بی‌تقصیر بشمارد.
استفاده از تقویت مثبت و ارائه ی الگوهای عملی و در دسترس به معنای ندیدن و نادیده گرفتن عیوب و نقد ضعف‌ها نیست؛ بلکه به معنای آن است که راه اصلاح جامعه، سالم کردن معده ی آن است تا خود به خود هر غذای فاسدی را پس بزند. جامعه را چنان معطر کنیم که بوی بد همه را بیازارد.

دکتر محسن زندی؛ روان شناس
🌿🌿 نکته‌ای درباره‌ی دین و دینداری 🌿🌿

__

۹۵ درصد مردم ایران به اشتباه فکر می‌کنند که مسلمان و یا شیعه هستند.

نه جانم.

ما مسلمان و یا شیعه نیستیم، همانطور که مردم سایر کشورها هم مسیحی، یهودی، مسلمان اهل تسنن، بهایی، گاوپرست و... نیستند!!!

ما مسلمان‌زاده یا شیعه‌زاده هستیم؛ همانطور که اگر در جای دیگری به دنیا آمده بودیم؛ مسیحی‌زاده، یهودی‌زاده، سنی‌زاده، بهایی‌زاده، گاوپرست‌زاده و... می‌شدیم.

حتی طلبه‌ها، آخوندها و یا مسلمان‌زاده‌هایی که ادعا می‌کنند درباره‌ی اسلام مطالعه کرده‌اند و با تحقیق، اسلام را انتخاب کرده‌اند؛ هم مسلمان واقعی نیستند. مطالعه آن‌ها در واقع بررسی متون خاصی در جهت اثبات حقانیت اسلام بوده است. آنها در تحقیقات خود، سعی می‌کنند برای تناقضات دین خود توجیهی بتراشند و یا به نحو مطلوب آن را با سفسطه، منطقی بنمایانند.

در نظر بگیرید به یک نقاش، سفارش کشیدن یک نقش از منظره‌ای زیبا را بدهند. نقاش به اولین منظره جالب که برسد کار خود را شروع می‌کند. تمام سعی خود را می‌کند که نقشی زیبا از آن منظره بیافریند؛ زشتی‌ها و کاستی‌ها را پوشانده و یا آنها را به نحو مطلوب بازآفرینی کند!؛ و در نهایت نقشی بسیار زیبا از منظره‌ای که وجود خارجی ندارد را کشیده و به سفارش‌دهنده تحویل دهد.
کمتر نقاشی پیدا می‌شود که برای یافتن منظره‌ای جالب و بی‌نقص، به این در و آن در بزند و بطور کلی در انتخاب منظره، آنقدر وسواس بخرج دهد تا بتواند منظره‌ای بی‌نقص برای نقاشی بیابد. چنین نقاشی در نهایت ممکن است چندین منظره را بطور دقیق و بی‌ کم و کاست، نقاشی کرده و آنها را برای انتخاب در اختیار سفارش دهنده قرار دهد.

متاسفانه تحقیقات ِ مسلمان‌زاده‌های محقق و یا طلبه و آیت‌الله‌های ما هم عملا مطابق روش اول انجام می‌شود. آنها انتخاب خود را کرده‌‌اند و نهایت تلاش‌شان اثبات حقانیت دین و مذهب خودشان است.
آیا در حوزه‌های علمیه، مبحثی تحت عنوان بررسی ادیان و مذاهب زنده‌ی دنیا از قبیل مسیحیت، یهودیت، هندوئیسم، مائوئیسم، شینتوئیسم، زرتشتی و غیره وجود دارد؟
در خوشبینانه‌ترین حالت، تنها ممکن است روایاتی از اهل تسنن، آن هم در جهت محکوم کردن آن مذهب، مورد بررسی قرار گیرد!!

در مورد ادیان، آن تحقیقی کامل و بی‌نقص است که واقعیت ادیان مختلف را بدون کم و کاست گردآوری کرده باشد که در نهایت با مقایسه‌ی آنها، بتوان دین برتر را برگزید و شاید هم نتوان هیچیک از آنها را برگزید!!!

ملانِقی
سوم امردادماه ۱۴۰۱

https://t.me/TanzeTalkh2/1530
داستانهای دینی.pdf
116.3 KB
قصه‌ی قرآنی خفن آوردم براتون تا به عمق کثافت موجود در ذهن و روان متولیان دین پی ببرید

https://t.me/TanzeTalkh2/1532
🤮 قصه‌های قرآنی

سوره ص – آیات 21 تا 25‏
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿21﴾ ‏
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا ‏تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ﴿22﴾ ‏
إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ ﴿23﴾ ‏
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ ‏آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ ﴿24﴾ ‏
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿25﴾‏

حکایت: آیات 21 تا 25‏

و آيا خبر دادخواهان چون از نمازخانه [او] بالا رفتند به تو رسيد (21). وقتى [به طور ناگهانى] بر داوود درآمدند و او ‏از آنان به هراس افتاد. گفتند مترس [ما] دو مدعى [هستيم] که يکى از ما بر ديگرى تجاوز کرده پس ميان ما به حق ‏داورى کن و از حق دور مشو و ما را به راه راست راهبر باش(22). اين [شخص] برادر من است او را نود و نه ميش و مرا ‏يک ميش است و مى‏‌گويد آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است(23). [داوود] گفت قطعا او در مطالبه ‏ميش تو [اضافه] بر ميش‏هاى خودش بر تو ستم کرده و در حقيقت بسيارى از شريکان به همديگر ستم روا مى‏دارند به ‏استثناى کسانى که ايمان آورده و کارهاى شايسته کرده‏‌اند و اينها بس اندکند؛ و داوود دانست که ما او را آزمايش ‏کرده‏‌ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه کرد(24). و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم و در حقيقت ‏براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود(25).‏




علامه طباطبایی در ذیل تفسیر این آیه‌ها می‌نویسد:‏

‏«بحث روايتي
در الدرالمنثور به طريقي از انس و از مجاهد و سدي و به چند طريق ديگر از ابن عباس، داستان مراجعه كردن دو طايفه ‏متخاصم به داوود (عليه‏‌السلام‏) را با اختلافي كه در آن روايات هست نقل كرده است. و نظير آن را قمي در تفسير خود آورده. و ‏نيز در عرائس و كتبي ديگر نقل شده، و صاحب مجمع‌البيان آن را خلاصه كرده كه اينك از نظر خواننده مي‏گذرد: ‏

*************
داوود (عليه‏‌السلام‏) بسيار نماز مي‏خواند، روزي عرضه داشت: بارالها ابراهيم را بر من برتري دادي و او را خليل خود ‏كردي، موسي را برتري دادي و او را كليم خود ساختي.‏
خداي تعالي وحي فرستاد كه اي داوود ما آنان را امتحان كرديم، به امتحاناتي كه تاكنون از تو چنان امتحاني ‏نكرده‏‌ايم، اگر تو هم بخواهي امتيازي كسب كني بايد به تحمل امتحان تن دردهي.‏
عرضه داشت: مرا هم امتحان كن. ‏
پس روزي در حيني كه در محرابش قرار داشت، كبوتري به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگيرد، كبوتر پرواز ‏كرد و بر دريچه محراب نشست.‏
داوود بدانجا رفت تا آن را بگيرد.‏
ناگهان از آنجا نگاهش به همسر اوريا فرزند حيان افتاد كه مشغول غسل بود.‏
داوود عاشق او شد، و تصميم گرفت با او ازدواج كند.‏
به همين منظور اوريا را به بعضي از جنگها روانه كرد، و به او دستور داد كه همواره بايد پيشاپيش تابوت باشي (و ‏تابوت عبارت است از آن صندوقي كه سكينت در آن بوده).‏
اوريا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد.‏
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد، داوود با وي ازدواج كرد، و از او داراي فرزندي به نام سليمان شد. روزي در بيني ‌‎[‎حالی‎]‌‏ كه او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت كرد.‏
گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستيم كه يكي به ديگري ستم كرده - تا آنجا كه مي‏فرمايد - و ايشان اندكند.‏
پس يكي از آن دو به ديگري نگاه كرد و خنديد، داوود فهميد كه اين دو متخاصم دو فرشته‏‌اند كه خدا آنان را نزد ‏وي روانه كرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بيندازند و او را به خطاي خود متوجه سازند پس داوود ‌‏(عليه‏‌السلام‏) توبه كرد و آن قدر گريست كه از اشك چشم او گندمي آب خورد و روييد.‏
*********

آنگاه صاحب مجمع‌البيان مي‏گويد - و چه خوب هم مي‏گويد - داستان عاشق شدن داوود سخني است كه ‏هيچ ترديدي در فساد و بطلان آن نيست، براي اينكه اين نه تنها با عصمت انبيا سازش ندارد، بلكه حتي با ‏عدالت نيز منافات دارد، چطور ممكن است انبيا كه امينان خدا بر وحي او و سفرايي هستند بين او و بندگانش، ‏متصف به صفتي باشند كه اگر يك انسان معمولي متصف بدان باشد، ديگر شهادتش پذيرفته نمي‏شود و ‏حالتي داشته باشند كه به خاطر آن حالت، مردم از شنيدن سخنان ايشان و پذيرفتن آن متنفر باشند؟!.‏
👇👇
👆👆

مؤلف: اين داستان كه در روايات مذكور آمده از تورات گرفته شده، چيزي كه هست نقل تورات از اين هم شنيع‏تر و رسواتر است، ‏معلوم مي‏شود آنهايي كه داستان را در روايات اسلامي داخل كرده‏‌اند، تا اندازه‏اي نقل تورات را - كه هم اكنون خواهيد ‏ديد - تعديل كرده‏‌اند.‏
اينك خلاصه آنچه در تورات، اصحاح يازدهم و دوازدهم، از سموئيل دوم آمده: ‏

******
شبانگاه بود كه داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاي بام كاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زني افتاد ‏كه داشت حمام مي‏كرد، و تن خود را مي‏شست، و زني بسيار زيبا و خوش منظر بود. پس كسي را فرستاد تا تحقيق ‏حال او كند.‏
به او گفتند: او بتشبع همسر اورياي حثي است، پس داوود رسولاني فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با ‏او هم بستر شد، در حالي كه زن از خون حيض پاك شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به ‏داوود خبر داد كه من حامله شده‏‌ام.‏
از سوي ديگر اوريا در آنايام در لشكر داوود كار مي‏كرد و آن لشكر در كار جنگ با بني‌عمون بودند، داوود نامه‏‌اي به ‏يوآب امير لشكر خود فرستاد، و نوشت كه اوريا را نزد من روانه كن، اوريا به نزد داوود آمد، و چند روزي نزد وي ماند، ‏داوود نامه‏‌اي ديگر به يوآب نوشته، به وسيله اوريا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوريا را ماموريت‏هاي خطرناك ‏بدهيد و او را تنها بگذاريد، تا كشته شود.‏
يوآب نيز همين كار را كرد و اوريا كشته شد و خبر كشته شدنش به داوود رسيد.‏
پس همين كه همسر اوريا از كشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتي در عزاي او ماتم گرفت، و چون مدت عزاداري ‏و نوحه‏‌سرايي تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضميمه اهل بيت خود كرد و خلاصه همسر داوود شد، و براي او ‏فرزندي آورد، و اما عملي كه داوود كرد در نظر رب عمل قبيحي بود.‏
لذا رب، ناثان پيغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در يك شهر دو نفر مرد زندگي مي‏كردند يكي ‏فقير و آن ديگري توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسيار زياد داشت و مرد فقير به جز يك ميش كوچك نداشت، كه ‏آن را به زحمت بزرگ كرده بود در اين بين ميهماني براي مرد توانگر رسيد او از اينكه از گوسفند و گاو خود يكي را ‏ذبح نموده از ميهمان پذيرايي كند دريغ ورزيد، و يك ميش مرد فقير را ذبح كرده براي ميهمان خود طعامي تهيه كرد.‏
داوود از شنيدن اين رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب كه زنده است، چه باك از اينكه آن مرد ‏طمع‏كار كشته شود، بايد اين كار را بكنيد، و به جاي يك ميش چهار ميش از گوسفندان او براي مرد فقير بگيريد، براي ‏اينكه بر آن مرد فقير رحم نكرده و چنين معامله‏‌اي با او كرده.‏
ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستيد، و خدا تو را عتاب مي‏كند و مي‏فرمايد: بلاء و شري بر خانه‏‌ات ‏مسلط مي‏كنم و در پيش رويت همسرانت را مي‏گيرم، و آنان را به خويشاوندانت مي‏دهم، تا در حضور بني اسرائيل و ‏آفتاب با آنان هم بستر شوند، و اين را به كيفر آن رفتاري مي‏كنم كه تو با اوريا و همسرش كردي.‏

داوود به ناثان گفت: من از پيشگاه رب عذر اين خطا را مي‏خواهم.‏

ناثان گفت: خدا هم اين خطاي تو را از تو برداشت و ناديده گرفت و تو به كيفر آن نمي‏‌ميري، و ليكن از آنجا كه تو ‏با اين رفتارت دشمناني براي رب درست كردي كه همه زبان به شماتت رب مي‏‌گشايند، فرزندي كه همسر اوريا برايت ‏زاييده خواهد مرد.‏
پس خدا آن فرزند را مريض كرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوريا سليمان را براي ‏داوود زاييد.»‏


‏(ترجمة الميزان ج: 17 صص:300 تا 303)‏
✍️ رضا بابایی

🖊 شمر چگونه شمر شد؟

عاشوراشناسی بدون شناخت جبهۀ مقابل امام حسین(ع)، راه به جایی نمی‌برد. گفتارها و تحلیل‌های ما بیشتر دربارۀ جبهۀ حسینی عاشورا است؛ اما پایۀ دیگر عاشوراشناسی، ورود به جهان ذهنی و باورهای کسانی است که آن قساوت تاریخی را آفریدند.

1️⃣ عاشورا از منظر امام حسین(ع) و یارانش، روزی است که یا باید با عبید الله بن زیاد، نمایندۀ یزید در کوفه، بیعت می‌کردند و یا تن به شهادت می‌دادند. آنان راه دوم را برگزیدند و به استقبال مرگ خونین رفتند.
2️⃣ اما سپاهیان کوفه، نگاهی دیگر به ماجرا داشتند و همان نگاه، آنان را به آن جنایت بزرگ واداشت.
دربارۀ قاتلان امام حسین(ع)، نکته‌ای مهم وجود دارد که بدون نظرداشت آن، نمی‌توان فهمید که چرا آنان پسر و بازماندگان پیامبرشان را بی‌رحمانه کشتند و به شکرانۀ این پیروزی، سجدۀ شکر به جا آوردند و آن را ذخیرۀ آخرت خویش دانستند. اکثر آنان که آن روز در کربلا برای کشتن امام حسین(ع) و یارانش بی‌تابی می‌کردند، از سابقه‌ای مقبول در اسلام و در جنگ‌های علی(ع) با معاویه برخوردار بودند. اگر گوشۀ چشمی هم به وعده‌های ابن زیاد داشتند، آن را پاداشی حلال برای خود می‌دانستند؛ نه آنکه انگیزۀ اصلی آنان برای حضور در جنگ باشد.
3️⃣ آنچه آنان را در این رویارویی، انگیزه و نیرو می‌‌بخشید، عقیدۀ آنان دربارۀ خلافت و جایگاه آن در اسلام بود. آنان دفاع از خلیفۀ وقت را دفاع از کیان اسلام و سرزمین‌های اسلامی و عین دینداری می‌دانستند؛ چه خلافت در دست علی(ع) باشد و چه در دست معاویه یا یزید.
4️⃣ شمر بن ذی الجوشن كه در جنگ صفین به طرفداری از علی(ع) شمشیر ‌زد، فرق علی را با معاویه، در جایگاه آن دو می‌دانست، نه در شخص علی یا شخص معاویه. می‌گفت: علی(ع) خلیفه است و معاویه طاغی بر خلیفه. پس باید در رکاب خليفه علیه معاویه جنگید.
به همین دلیل و با همین استدلال، تقریبا اکثر کسانی که روزی در سپاه علی(ع) علیه معاویه جنگیدند، در زمان خلافت معاویه، در سپاه او داخل شدند. در سال 60 نیز که یزید بر مسند خلافت نشست، شمر و هم‌قطارانش همچنان وظیفۀ خود را دفاع از خلافت و خلیفۀ وقت می‌دانستند.
5️⃣ برای شمر، حق یعنی در سپاه خلیفه بودن، اگرچه خلیفه، یزید باشد، و باطل یعنی : کسی که در برابر خلیفه قیام کرده است، اگرچه پسر پیامبر(ص) باشد. سنان بن انس، برادرزادۀ مالک اشتر نیز با همین تئوری، دست به آن جنایات زد؛ بدون آنکه ذره‌ای دچار عذاب وجدان شود.
6️⃣ مسئلۀ خلافت برای اکثر مسلمانان در آن دورۀ تاریخی تا زمان حملۀ مغول، مسئلۀ اصلی جهان اسلام بود و برای حفظ آن به‌جان می‌کوشیدند. آنان، خلیفه را اولی الامر و خلافت را منبع مشروعیت و خودداری از بیعت را ، «خروج» می‌خواندند. خلیفه چنان جایگاهی داشت که هر گونه مخالفت با او به معنای خروج از جرگۀ مسلمانان و الحاد محسوب می‌شد.
اگر اسماعیله را «ملاحده» می‌نامیدند، از آن رو است که آنان ساز مخالف زدند و خلافتی دیگر در مصر بر پا کردند؛ وگرنه اسماعیلیان کجا و الحاد کجا؟
6️⃣ اگر طغرل، مؤسس سلسلۀ سلاجقه و برخی دیگر از سلاطین ایرانی، به‌رغم توانایی بر انقراض خلافت بنی‌عباس، از در صلح با خلفای بغداد وارد ‌‌شدند، از آن رو بود که می‌دانستند درگیری با خلافت، به فقدان مشروعیت در میان مسلمانان می‌انجامد و بدون تأیید خلفا، سلطنت بر ایران و عراق و حجاز ممکن نیست.
سرانجام نیز بساط خلافت را مغول برچید؛ نه مسلمانان.
7️⃣ روزی که سربازان مغول، مستعصم، آخرین خلیفۀ عباسی را نمدمال می‌کردند، چشم‌های اهل بغداد به آسمان بود که عذاب خدا کی و چگونه نازل می‌شود !
وقتی خبر کشتن مستعصم عباسی و انقراض بنی‌عباس، در شیراز به گوش سعدی رسید، دو مرثیه به زبان‌های فارسی و عربی گفت که اندکی از ذهنیت مسلمان قرن هفتم را دربارۀ خلافت و خلیفه نشان می‌دهد:

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین

ای محمد گر قیامت می‌برآری سر ز خاک
سر برآور وین قیامت در میان خلق بین

8️⃣ اگر متعصب‌ترین دانشمندان اهل سنت، همچون ابن تیمیه، حاضر به دفاع مطلق از اصحاب جمل نیستند و امر آنان را به خدا وامی‌گذارند، از آن رو است که نمی‌خواهند از خروج بر خلیفۀ وقت(علی) دفاع کنند.
معاویه نیز اگر رسما بر تخت خلافت نمی‌نشست، به جرم خروج بر خلیفه(علی) در جنگ صفین، جایگاه فعلی را در میان اهل سنت نداشت.
9️⃣روز عاشورا، دو نظریه دربارۀ حکومت، رو در روی هم ایستادند: یک سو کسانی بودند که بیعت را «حق» می‌دانستند و در سوی دیگر، کسانی ایستاده بودندکه بیعت با خلیفه را «تکلیف» می‌پنداشتند.
گروه اول،حق خود می‌دانست که بیعت کند یا نکند،گروه دوم می‌گفت: تکلیف هر مسلمان، بیعت باخلیفۀ مسلمین است و جز این، عصیان و سرکشی در برابر جانشین رسول خدا(ص)و ورود به جرگۀ خوارج است.آن‌همه بی‌رحمی با خاندان رسول ص ،از همین‌جا آب می‌خورد.

https://t.me/TanzeTalkh2/1534
😔 من‌تشاء:
آنچه خدا می‌خواهد
!‏😔

خداوند انسان را با صفت عقل و شعور از حیوان متمایز ساخت. بدین ترتیب در میان جانداران، تنها انسان است ‏که بر مبنای عقل و شعور خود، راه درست را از نادرست تشخیص می‌دهد و برای پیشبرد امور زندگی ‏تصمیم‌گیری می‌کند. ‏
ظاهراً بعثت پیامبران، در جهت راهنمایی بشر برای تصمیم‌گیری درست، و نشان دادن راه درست از نادرست، ‏روی داده است. با این حال می‌بینیم خداوند در آیات بسیاری از قرآن، حداقل در ۲۱ آیه، می‌گوید: «... خداست ‏که هر که را بخواهد بی‌راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدايت می‌کند...» *. ‏
اگر چنین است؛ باید از خداوند پرسید: «پس این همه پیامبران برگزیده و این همه دین و کتاب آسمانی برای ‏چه بود؛ اگر عقل و شعور انسان‌ها در هدایتشان بی‌تأثیر است و تنها تویی که برای هدایت و ضلالت انسان‌ها ‏به‌دلخواه خود تصمیم می‌گیری؟». ‏
همچنین در آیات بسیار دیگری؛ دادن روزیِ بندگان، پاداش و عذاب مردمان، عطا کردن حکمت و فضیلت، ‏فرزندآوری یا فرزندنیاوری زنان و حتی تعیین دختر یا پسر بودن را به خواست خدا موکول کرده است.‏**

‏ اصولاً خداوندِ مورد قبول مسلمانان و خداوند قرآن، خداوندی است که همه‌ی امور مادی و معنوی دنیا را به ‏دلخواه خود انجام می‌دهد و انسان‌ها نیز مانند حیوانات، هیچ نقشی در تعیین سرنوشت و برنامه زندگی مادی و ‏معنوی خود ندارند. با اینحال جای تعجب است که اینهمه آیات بشیر و نذیر در قرآن برای چیست و خداوند در ‏آخرت، بندگانش را به چه جرمی مجازات می‌کند و یا برای چه به برخی از بندگانش پاداش می‌دهد؟ ‏
البته جواب این پرسش را چند جمله پیش‌تر از خود قرآن بیان کردیم: «چون خدا دلش می‌خواهد!»***.‏
پ.ن.‏
‏_‏
‏* - چند نمونه از این آیات:‏
‏- و خدا [شما را] به سراى سلامت فرا مى‏خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدايت مى‏کند (۲۵ - سوره ‏يونس‏)‏
‏- و کسانى که آيات ما را دروغ پنداشتند در تاريکيها[ى کفر] کر و لالند هر که را خدا بخواهد گمراهش ‏مى‏گذارد و هر که را بخواهد بر راه راست قرارش ‏مى‏دهد (۳۹ - سوره الأنعام‏)‏
‏- و اگر خدا مى‏خواست قطعا شما را امتى واحد قرار مى‏داد ولى هر که را بخواهد بيراه و هر که را بخواهد ‏هدايت مى‏کند و از آنچه انجام مى‏داديد حتما سؤال ‏خواهيد شد!!!!!! (۹۳ - سوره النحل‏)‏
‏- و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان کند پس خدا هر که را ‏بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدايت مى‏کند ‏و اوست ارجمند حکيم (۴ - سوره إبراهيم‏)‏
‏- به زودى مردم کم خرد خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله‏اى که بر آن بودند رويگردان کرد بگو مشرق و ‏مغرب از آن خداست هر که را خواهد به راه راست ‏هدايت مى‏کند (۱۴۲ - سوره البقره)‏

**‏ -
چند نمونه از این آیات:‏
‏- فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست هر چه بخواهد مى‏آفريند به هر کس بخواهد فرزند دختر ‏و به هرکس بخواهد فرزند پسر مى‏دهد (۴۹ - سوره ‏الشورى)‏
‏- يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توام با يکديگر مى‏گرداند و هر که را بخواهد عقيم مى‏سازد اوست داناى ‏توانا (۵۰ - سوره الشورى‏)‏
‏- ‏(خدا) به هر کس که بخواهد حکمت مى‏بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به يقين‏، خيرى فراوان داده ‏شده است‏؛ و جز خردمندان‏، کسى پند نمى‏گيرد. ‌‏(۲۶۹ - سوره البقره)‏
‏- اوست کسى که شما را آن گونه که مى‏خواهد در رحمها صورتگرى مى‏کند هيچ معبودى جز آن تواناى ‏حکيم نيست (۶ - سوره آل عمران‏)‏
‏- گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود در حالى که پيرى من بالا گرفته است و زنم نازا است ‌‏[فرشته] گفت [کار پروردگار] چنين است‏ خدا هر چه ‏بخواهد مى‏کند (۴۰ - سوره آل عمران)‏

‏*** - چند نمونه از این آیات:‏
- و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خداست هر که را بخواهد مى‏‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب ‏مى‏‌کند و خداوند آمرزنده مهربان است (۱۲۹ - سوره ‏آل عمران)‏
- و فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست هر که را بخواهد مى‏‌بخشايد و هر که را بخواهد عذاب مى‏‌کند و ‏خدا همواره آمرزنده مهربان است (۱۴ - سوره الفتح‏)‏
- مگر ندانسته‏‌اى که فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست هر که را بخواهد عذاب مى‏‌کند و هر که را ‏بخواهد مى‏‌بخشد و خدا بر هر چيزى تواناست (۴۰ - سوره ‏المائده)‏

طنز تلخ
از ملا نِقی
امرداد ماه ۱۳۹۵
قصه ‌های قرآن_-فیل.pdf
114.7 KB
🐘 قصه اصحاب فیل

....‏

۲- خانه كعبه در آن زمان (پيش از بعثت) يك بتكده مركزي بود كه بت‌هاي بزرگ قبائل ‏معروف عرب در آن ‏قرار داشت. به عبارت ديگر، كعبه در عمل مركز شرك و خانه بت‌ها بود، ‏نه خانه خدا . چگونه است كه خدا وقتي ‏خانه‌اش تبديل به بتكده مي‌شود،‌ هيچ عكس‌العملي ‏نشان نمي‌دهد، ولي وقتي مي‌خواهند آن را خراب كنند، چنين ‏خشمگين مي‌شود؟ آيا خداي ‏محمد نسبت به در و ديوار و سنگ و چوبِ ساختمان كعبه حساس بود، ولي برايش ‏اهميتي ‏نداشت كه اين خانه مركز كفر و شرك و فساد شده است، براي همين با آنكه قرن‌ها از ‏بت‌خانه شدنِ ‏خانه‌اش مي‌گذشت سكوت كرد اما وقتي خواستند آن را خراب كنند، ديگر ‏طاقت نياورد؟ .....

https://t.me/TanzeTalkh2/1537
ما بعد از ۴۴ سال بخوبی دریافته‌ایم که:
«دموکراسی یا دیکتاتوری، بهیچوجه به شکل حکومت وابسته نیست»

آنان که بنام دموکراسی، از شکل خاصی از حکومت (مشروطه یا جمهوری) طرفداری می‌کنند، خودکامه هستند و خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب حکومت اسلامی می‌ریزند.

درود بر شرف آزادزنان و آزادمردانی که فارغ از شکل حکومت، آزادی را فریاد می‌زنند و خواهان نابودی کامل حکومت اسلامی هستند.

ملانِقی
امرداد ماه ۱۴۰۱
https://t.me/TanzeTalkh2
جمهوری یا مشروطه

یه آقایی بود در قبل از انقلاب، یکی از دلایلش (و شاید تنهاترین دلیلش) برای مخالفت با شاه و طرفداری از جمهوریت این بود که می‌گفت:
«در حکومت جمهوری، منِ بچه دهاتی امید دارم که یه روزی بشوم رییس‌جمهور، که در حکومت پادشاهی این غیرممکن است.»

همین بچه دهاتی در اوایل انقلاب، دو دوره نماینده مجلس شد و الان ۳۵ ساله که سر #سفره_انقلاب نشسته و حقوقی برابر حقوق نمایندگان مجلس می‌گیرد.

امروزه خیلی‌ها دلیلشان برای طرفداری از جمهوریت و مخالفت با پادشاهی از همین جنس است.

ملانِقی
شهریور ۱۴۰۱

https://t.me/TanzeTalkh2
قصه ‌های قرآن_.pdf
2 MB
‏1.‏ قصه‌ی آفرینش جهان و آدم
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود... ‏

به فکر افتاد که موجوداتی خلق کند که از تنهایی درآید. در چشم بهم‌زدنی (کُن فَیَکون) فرشتگانی آفرید با ‏بال‌های دوگانه، سه‌گانه و چهارگانه،...‏

‏.... تا اینکه خداوند تصمیم گرفت جهان را بسازد، ... ‏

تا آن زمان هرچه بود لامکان بود و در لاهوت و ازلیت...‏

‏... تصمیم گرفت که جهان را در شش روز (یا شش هنگام) بیافریند...‏

این داستان برگرفته از قرآن را بخوانید و اگر خوشتان آمد برای دوستان و همفکرانتان بفرستید.‏

@TanzaTalkh2‎
قصه‌های قرآن‏

‏1.‏ قصه‌ی آفرینش جهان و آدم‏
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود؛ و خدا خیلی تنها بود. از ازل تنها ‏بود. حوصله‌اش سر رفته بود. ‏به فکر افتاد که موجوداتی خلق کند که از تنهایی درآید. ‏در چشم بهم‌زدنی (کُن فَیَکون‏) فرشتگانی آفرید با ‏بال‌های دوگانه، سه‌گانه و ‏چهارگانه، ...‏
القصه؛ این فرشتگان همگی مشغول ستایش و سجده و عبادت خدا شدند‏ ‏. تا اینکه ‏خداوند تصمیم گرفت ‏جهان را بسازد، چون تا آن زمان هرچه بود لامکان بود و در ‏لاهوت و ازلیت. گذشت زمان در لامکان بی‌معنی ‏است، زیرا زمان و مکان دو عامل ‏وابسته به یکدیگرند و گذشت زمان در جابجایی و تغییر مکان معنا و مفهوم ‏می‌یابد؛ ‏بنابراین نمی‌توان گفت که چه مدت پس از آفرینشِ فرشتگان، خداوند تصمیم به ‏آفریدن جهان ‏گرفت.‏
این بار او از شگرد «کُن فَیَکون» استفاده نکرد و تصمیم گرفت که جهان را در ‏شش روز (یا شش هنگام) ‏بیافریند ‏. حالا بگذریم از اینکه؛ وقتی جهانی در کار نیست و ‏زمین و خورشیدی وجود ندارد ‏ و همانطور که ‏گفته شد؛ گذشت زمان در لامکان معنا ‏ندارد؛ شش روز و یا شش هنگام را چگونه می‌شود محاسبه کرد؟!‏
‏...‏
بهر حال، خدا دست به‌کارِ آفریدن جهان شد. ابتدا زمین را با گستراندن آن آفرید‏ ، ‏همانطور که اعرابی برای ‏برپایی خیمه، زیلویش را با غلطاندن ، می‌گستراند. ‏
نکته‌ی جالب‌ توجه اینکه؛ عالمان دین اسلام، کشف کرده‌اند که 25 ذیقعده روزی ‏است که زمین گسترش ‏یافته است، به‌همین جهت ‏این روز را دَحوُالارض (گسترش ‏زمین) نامیده‌اند.‏ اینکه گسترش زمین در 25 ‏ذیقعده‌ی چه سالی اتفاق افتاده، این ‏عالمان اطلاعی ندارند! ولی ما اکنون می‌دانیم که قبل از آفرینش (و ‏به‌قول دین‌داران، ‏گسترش) زمین، نه جانداری وجود داشته، نه انسانی و نه خورشید و ماهی که با آن ‏بتوان روز ‏و ماه را اندازه گرفت. در ادامه خواهیم دید که خورشید و ماه هم در این شش ‏روزی که خداوند تصمیم گرفت ‏جهان (شامل زمین و آسمان و آنچه در بین آن‌هاست) ‏را بیافریند، بعنوان جزئی از جهان، ساخته شده‌اند.!‏
بگذریم؛ سپس خداوند در زمین کوه‌هایی قرار داد، به مانند میخ‏ ‏ و لنگر‏ ، که ‏زمین را برقرار و استوار نگه دارد ‏. ‏همچنین رودها و راه‌های زمینی را آفرید تا انسان‌ها ‌‏(که بعداً آفریده خواهند شد) بتوانند راه خود را پیدا کنند ‏.!‏
‏.....‏

این قصه را با مستنداتش، در فایل ‏pdf‏ (لینک زیر) بخوانید و اگر پسندیدید، برای دوستان و همفکرانتان ‏بفرستید.‏

منتظر نقدها و نظراتتان هم هستم.
https://t.me/TanzeTalkh2/1541‎
کالایی برای دکانداران دین

به آیاتی چند از کلام‌الله مجید، در تصویر بالا توجه فرمایید:‏

از مفاد این آیات می‌شود دو موضوع را به‌خوبی نتیجه گرفت:‏
‏۱- خداوند برای هر قومی، پیامبری از میان خودشان می‌فرستد.‏
‏۲- خداوند، قرآن را به زبان عربی برای مردم عرب‌زبان فرستاده و در آن موضوعات را به سادگی بیان کرده تا آن را بفهمند و خداوند ‏بتواند درباره‌ی قرآن از آنان سوال کند.‏
این دو موضوع کاملا منطبق با هدف کلی فرستادن پیامبران برای هدایت بشر هستند؛ به‌خصوص وقتی می‌دانیم که پیامبر تنها ‏واسطه‌ی رساندن کلام خدا به مردم است و عمر جاودانه ندارد. آیات متعددی از قرآن هم مؤید این نکته است؛ مانند فصلت-۶، ‏الشورى-۵۱، الكهف-۱۱۰، إبراهيم-۱۱ و الأنبياء-۳۴.‏
https://t.me/+Rh7J-W9Go6l8zGZ5‎

https://t.me/TanzeTalkh2
کالایی برای دکانداران دین

به آیاتی چند از کلام‌الله مجید، در تصویر بالا توجه فرمایید:‏

از مفاد این آیات می‌شود دو اصل را به‌خوبی نتیجه گرفت:‏
‏۱- خداوند برای هر قومی، پیامبری از میان خودشان می‌فرستد.‏
‏۲- خداوند، قرآن را به زبان عربی برای مردم عرب‌زبان فرستاده و در آن موضوعات را به سادگی بیان کرده تا آن را بفهمند و خداوند ‏بتواند درباره‌ی قرآن از آنان سوال کند.‏

این دو اصل کاملا منطبق با هدف کلی فرستادن پیامبران برای هدایت بشر هستند؛ به‌خصوص وقتی می‌دانیم که پیامبر تنها ‏واسطه‌ی رساندن کلام خدا به مردم است و عمر جاودانه ندارد. آیات متعددی از قرآن هم مؤید این نکته است؛ مانند فصلت-۶، ‏الشورى-۵۱، الكهف-۱۱۰، إبراهيم-۱۱ و الأنبياء-۳۴.‏

از اصل اول به‌وضوح می‌توان دریافت که اسلام دینی است مخصوص عرب‌ها، چون پیغمبرش عرب است و قرآن هم به زبان عربی‌ست!

خود پیغمبر اسلام هم انتظار نداشت و تلاش نمی‌کرد برای اینکه کسی غیر از اعراب را مسلمان کند!، بخصوص مو قعی که در مکه بود. البته آن گونه که در روایات هست، در زمانی که در مدینه استقرار یافت، نامه‌هایی به سه تن از سران ممالک بزرگ آن روز نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد؛ که این دعوت هم در چارچوب رسالتش نبود و در هیچ جای قرآن هم به او چنین دستوری داده نشده است. توضیح بیشتر 👈 https://t.me/TanzeTalkh2/818 👉

اما بعد از پیغمبر، عمر (له) با لشکرکشی‌هایش، اسلام را به سرزمین‌های غیر عرب‌زبان گسترش داد، در حالی که هنوز قرآن بصورت نوشته‌های پراکنده‌ای بر روی پوست یا استخوان کتف شتر، نزد کاتبان وحی نگهداری می‌شد.

اما درباره‌ی اصل دوم:‏

اگر بر این باور باشیم که قرآن کتابی آسمانی است که برای هدایت بشر، بر پیغمبر نازل ‏گردیده است؛ منطقی است که آیات قرآن ‏به‌قدری ساده باشند که برای عموم ‏مردم، بدون نیاز به‌تفسیر، قابل فهم و درک باشد. ‏
‏اگر قرآن را به فارسی مطالعه کنیم به‌طور ملموس متوجه می‌شویم که بسیاری از آیه‌های قرآن ساده‌تر از آن هستند که نیاز به تفسیر ‏داشته باشند، ولی از آنجا که تعداد قابل توجهی از آیات هرکدام به مناسبت واقعه‌ای و یا نهی از رسم و سنتی (که به آن شأن نزول ‏می‌گویند) نازل شده‌اند، فهم آن آیات بدون اطلاع از آن واقعه یا سنت‌ها دشوار است. ‏
مثلاً در آیه‌ی ۱۸۹ سوره بقره می‌خوانیم: «... و نيكى آن نيست كه از پشت‏ خانه‏‌ها درآييد! بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه ‏كند و به خانه‏‌ها از در [ورودى] آنها درآييد و از خدا بترسيد باشد كه رستگار گرديد». که جملاتی گنگ و بی‌معنی به‌نظر می‌رسند، اما ‏وقتی شأن‌نزول آن را از تفسیر المیزان می‌خوانیم، عبارت کمی قابل درک می‌شود: «...جماعتي از عرب جاهليت رسمشان چنين بوده ‏كه چون براي زيارت حج از خانه بيرون مي‏شدند ديگر اگر در خانه كاري مي‏داشتند (مثلا چيزي جا گذاشته بودند) از در خانه وارد ‏نمي‏شدند، بلكه از پشت ديوار را سوراخ مي‏كردند و از سوراخ داخل مي‏شدند. اسلام از اين معنا نهي كرد و دستور داد از در خانه‏‌ها ‏درآيند.. (ترجمة الميزان ج ۲ ص ۸۱)».‏
اما دکانداران دین، بر خلاف این اصل روشن و منطقی، قرآن را معجزه‌ی پیامبر می‌دانند و آن را کتابی رمزآلود و شگفت‌انگیز جلوه ‏داده‌اند. در حالی که در هیچ جای قرآن به معجزه بودن قرآن اشاره‌‌ای نشده است. این دکانداران و متولیان دین، به‌عنوان جانشینان ‏خودخوانده‌ی پیامبر، مردم را به این باور رسانده‌اند که از مطالب قرآن بدون تفسیر و توضیح این دکانداران (به‌قول خودشان، ‏متخصصان دین)، نمی‌شود چیزی سر در آورد و به‌قول خودشان؛ قرآن را نمی‌شود تفسیر به رأی کرد. برخی از آنها حتی اجازه‌ی ‏خواندن قرآن به‌غیر از زبان عربی را جایز نمی‌دانند.‏

https://t.me/TanzeTalkh2/1543
🦕 دیو در خانه 🦕

✍ روزی که شورش ۵۷ به نتیجه رسید؛ گمان خمینی بر این بود که لشکر اسلام بر سرزمین کفار غلبه کرده است؛ و در نتیجه هرکس که با عقیده و نظر او مخالف بود، اسرای جنگی و برده و کنیز او محسوب می‌شد و تمام سرمایه‌ها و منابع ایران هم غنایم جنگی او که باید بین فاتحان این جنگ تقسیم می‌شد:

اینها از غنایم اسلام است و من امر کرده‌ام به مستضعفين بدهند. (خمینی گجستک)
___

📖 در اسفند ۱۳۹۶،
خلاصه‌ای از ۴۰ سال چپاول و غارت کشور ایران توسط مشتی اراذل و اوباش عقده‌ای، زیر پوشش اسلام، چنین بیان شد: 👇👇👇


🦎🦇 دیو در خانه

شبانگاهان که دیو آمد به خانه
گرفت بر دین و ایمانم نشانه

همان دیوی که شیطان رجیم است
ولی خود خوانده الله رحیم است

به ما کرد حمله با انصار و اعوان
که در توبره نماید خاک ایران

بگفتا این بود بر ما غنایم(۱)
ز بهر لشکر سلم‌(۲) و بهایم(۳)

#ایران_را_پس_میگیریم
از #فرقه_تبهکار

پ.ن.

(۱) اینها از غنایم اسلام است و من امر کرده‌ام به مستضعفين بدهند. (اخ)
(۲) اسلام
عزیز
(۳) چارپایان
------
طنز تلخ از ملانقی
👇👇👇
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2/637
متنی از یک ناشناس

شما را به انسانيت قسم میدهم ، تا پايان ، متن را بخوانيد و آن را دست به دست برای دیگران بفرستید ، تا از بيمارى مسرى قرن بنام "اسلام" جلو گيرى كنيد که آيندگان در كشور به آن مبتلا نگردند ... !


بیشتر به یک خواب آشفته و کابوس میماند تا واقعیت ... !!!

* متاسفانه رهبری که هواپیمای مسافربری را از آسمان به زمین میکوبد ، به پادشاهی که هواپیما را از زمین به آسمان میبرد ، ترجیح ميدهيم ... ! ؟

* جهان اسلام ... :
به یک و نیم میلیارد دوست ، برادر ، و خواهر که به خون یکدیگر تشنه اند ، جهان اسلام گفته میشود ...‌ ! ؟

* خاورمیانه ...‌ :
منطقه ی پیامبر خیز و بدبخت گونه ای که گوئی آفتاب تیز ، مغزها را تکان داده است ...‌ ! ؟

* ﻣﻦ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ ... :
ﻧﻮﺡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ... !
ابراهیم اینجا ... !
ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ... !
ﻋﯿﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ... !
ﻣﺤﻤﺪ اﯾﻨﺠﺎ ... !
ﯾﻮﺳﻒ ﻭ ﯾﻮﻧﺲ ﻭ ﻟﻮﻁ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ یعقوب و ... ، همگی ﺍﯾﻨﺠﺎ ... !
یک ﻧﻔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ در ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﯾﺎ ﺑﻠﮋﯾﮏ ﯾﺎ مثلأ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ، ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻫﺪﺍیت ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷد ... ! ؟
ﻫﻤش ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥد ... ! ؟

* كمى به عمق كلام "كارل پوپر" توجه كنيد :
آنکس که بهشتِ زندگی را برایت جهنم کرده ، مجبور است متقاعدت کند که :
« بهشت جای دیگری است ... »

* مسلمان واقعی کسی است که سفر محمد با الاغ به آسمان و سخنرانی اسب حسین در روز عاشورا و پرتاب تیر سه شعبه حرمله به گلوی علی اصغر را باور میکند ، ولی شلیک عمدی سپاه تروریستی پاسداران به هواپیمای مسافربری را نمیتواند باور کند ... !!! ؟؟؟

* زمانی که "آخوندها" از "ایران" بروند ... :

"طالبان" و "القاعده" از "افغانستان" خواهد رفت ... !
"حشدالشعبی" از "عراق" خواهد رفت ... !
"حزب الله" از "لبنان" خواهد رفت ... !
"حماس" از "فلسطین" خواهد رفت ... !
"حوثی" از "یمن" خواهد رفت ... !
و ... ، نا آرامی ها از خاورمیانه خواهند رفت ... !!!

* میگویند ، امام زمان می آید ... :
اما نمی آید ... !
بدبخت انسانی که منتظر است ... !
او کیست که می آید ... ؟
چرا می آید ... ؟
و برای چه می آید ... ؟
کسی که در جنگهای جهانی نیامد ... !
میلیونها انسان سلاخی شدند ، اما نیامد ... !
چه بسیار زنانی که بی آبرو شدند ، اما نیامد ... !
چه کودکان و نو جوانانی که در جنگها ، بیگناه کشته شدند ، اما نیامد ... !
از فرط گرسنگی ، انسانها گربه خوردند ، اما نیامد ... !
به جوانان در بندها تجاوز شد ، اما نیامد ... !
هزاران نفر این روزها بر اثر فقر و تنگدستی در حال مردن هستند ، ولی نمی آید ... !
براستی او کجاست ... ؟
کی می آید ... ؟
می آید که چه کند ... !!! ؟؟؟
جنگ افروزی کند ... ؟
انتقام یک بانو را بعد از هزاران سال بگیرد ... ؟
انتقام کشتار عاشورا را از نسلهای بعدی بگیرد ... ؟
دو سوم مردم جهان را بکشد ... ؟
براستی منتظران او ، چه انتظاری را میکشند ... ؟؟؟ !!!

*** به قول زنده یاد "رضا فاضلی" :
" مشکل مردم ما نفهمیدن نیست ،
ترس از فهمیدنه ... "

* در ایران ٧٢ هزار مسجد وجود دارد که هر کدام میتوانند هر شب به‌طور میانگین ، برای ١٠٠ بی‌خانمان سرپناه باشند ، چیزی حدود ۷ میلیون جای خواب ... ! ؟
در مسجد از مستضعفین حرف می‌زنند ، اما می‌گویند که مسجد جای خواب نیست ... ! ؟
پس دقیقا این مسجدهای پرهزینه و نا کارآمد به چه دردی می‌خورند ... ؟؟؟

* ۱۲۰ بیمارستان به اسم خمینی داریم ، هر ۱۲۰ تاشو شاه ساخته ... !

* در کل تاریخ اسلام ، تنها باری که نظرسنجی شد ، از یک شتر بود ... !
اونم برای تعیین جای مسجد ... ! ؟
اونوقت شما دنبال دمکراسی توی کشورهای اسلامی می گردید ... ؟؟؟


*** پس از گذشت ۴ دهه ، کشور این جوری شده :
۱-شمال کشور ، چوب بَر
۲-جنوب کشور ، خاک بَر
۳-شرق کشور ، سوخت بَر
۴-غرب کشور ، کول بَر
۵-مرکزِ قدرت ، پول بَر ... !!! ؟؟؟

*** کم ارزش ترین پول دنیا را کدام کشور دارد ... :
کشوری که دومین منابع گاز جهان را دارد ،
کشوری که سومین منابع نفت جهان را دارد ،
کشوری که یک ششم از ذخایر سنگهای قیمتی جهان را دارد ،
کشوری که از لحاظ دارا بودن ذخایر زیرزمینی و معادن و دارا بودن انواع فلزات و کانیهای معدنی درجهان ، رتبه دوم را دارد ،
کشوری که بهترین فرش جهان را دارد ،
کشوری که بهترین خاویار جهان را صادر میکند ،
کشوری که بهترین پسته جهان را دارد ،
کشوری که یکی از بهترین تولید کنندگان زعفران در دنیاست ،
کشوری که یکی از بزرگترین صادر کنندگان آب و برق منطقه است ،
کشوری که ۱۵ درصد از آثار باستانی و تاریخی ثبت شده در یونسکو را دارد ،

ادامه 👇👇