💠 این جنگ، آینهایست برای دیدن آنچه چهلوشش سال نادیده گرفته شد
✍️ نویسنده؛ بینش نوروزی ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
این روزها که جنگ به خانههای ما رسیده، دلها ناآرام است. اما این ناآرامی، تازه نیست. ریشه در زخمی دارد که چهلوشش سال پیش خورده شد؛ زخمی که هر روز در سکوت، سانسور، شکنجه، تبعید، و در ترس و فقر، خون تازه داده است.
جمهوری اسلامی این جنگ را آغاز کرد. نه امروز، که سالها پیش، با کشاندن ایران به میدان جاهطلبیهای منطقهای، با گروگانگرفتن سیاست خارجی، و با بیپروایی در دشمنتراشی.
و امروز، آنچه بر سر ایران ما آمده، آتشیست که همان ساختار، سالها پیش در منطقه برافروخت.
حالا از وطن میگوید؛ اما چهلوشش سال است همچون انگلی بر جان وطن افتاده و ریشهی زندگی را مکیده، نه برای آبادانی، که برای بقای قدرت.
از اخلاق میگوید، اما ما مردم، حافظه داریم. حافظهی کشتار آبان، سرکوب زنان، اعدام نوجوانان، شلیک به پرواز ۷۵۲، و دروغهای هرروزه.
کسانی که این روزها از اخلاق و وطندوستی دم میزنند، آیا آنوقت که دختران ما در خیابان جان دادند، چیزی گفتند؟ آیا در برابر زخمهای کهنهای که حکومت بر تن این مردم زده، ایستادند یا خاموش ماندند؟
رنج ما، تنها از جنگ بیرونی نیست؛
رنج ما از درون شروع شده، از همان ساختاری که با ما نه همچون ملت، که چون مانع برخورد کرده است.
و بله، باید گفت:
پایان این رنج، تنها با پایان همان ساختار ممکن است.
حتی اگر این پایان، تلخ باشد. حتی اگر گردِ خاک بر همه چیز بنشیند، باز ایران برمیخیزد.
از دل همین آتش، از دل همین خاکستر، ایرانی دیگر خواهد روئید. اگر خودمان با هم باشیم، اگر نترسیم، اگر فریب نخوریم، اگر خرد و همدلی را جایگزین نفرت و انفعال کنیم.
در سنت حکمت و دین، آمده است که گاه خداوند از طریق خودِ ظالمان، کار ظالمان را تمام میکند.
اگر امروز، دستی از جایی دیگر ضربهای به این ساختار زده، آندست لزوماً دشمن مردم نیست، شاید آینهایست برای دیدن ظلمی که از درون میآمد.
ما مردم، اگر در کنار هم بایستیم، اگر روایت خود را بسازیم، اگر به همدیگر پناه شویم، سرنوشت را میتوانیم از نو رقم بزنیم.
ما جنگطلب نیستیم.
ما مردمی هستیم که صلح میخواهیم، اما نه صلحی در سایهی ظلم،
صلحی در آفتاب آزادی، عدالت، و شکوفایی.
باشد که این گذار، با کمترین هزینه طی شود.
و اگر چارهای جز عبور از آتش نیست، این امید با ماست:
که از دل این سوختن، تولدی دیگر در راه است.
https://t.me/BineshNowRuzi
💎 @iranyarannetwork1398
✍️ نویسنده؛ بینش نوروزی ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
این روزها که جنگ به خانههای ما رسیده، دلها ناآرام است. اما این ناآرامی، تازه نیست. ریشه در زخمی دارد که چهلوشش سال پیش خورده شد؛ زخمی که هر روز در سکوت، سانسور، شکنجه، تبعید، و در ترس و فقر، خون تازه داده است.
جمهوری اسلامی این جنگ را آغاز کرد. نه امروز، که سالها پیش، با کشاندن ایران به میدان جاهطلبیهای منطقهای، با گروگانگرفتن سیاست خارجی، و با بیپروایی در دشمنتراشی.
و امروز، آنچه بر سر ایران ما آمده، آتشیست که همان ساختار، سالها پیش در منطقه برافروخت.
حالا از وطن میگوید؛ اما چهلوشش سال است همچون انگلی بر جان وطن افتاده و ریشهی زندگی را مکیده، نه برای آبادانی، که برای بقای قدرت.
از اخلاق میگوید، اما ما مردم، حافظه داریم. حافظهی کشتار آبان، سرکوب زنان، اعدام نوجوانان، شلیک به پرواز ۷۵۲، و دروغهای هرروزه.
کسانی که این روزها از اخلاق و وطندوستی دم میزنند، آیا آنوقت که دختران ما در خیابان جان دادند، چیزی گفتند؟ آیا در برابر زخمهای کهنهای که حکومت بر تن این مردم زده، ایستادند یا خاموش ماندند؟
رنج ما، تنها از جنگ بیرونی نیست؛
رنج ما از درون شروع شده، از همان ساختاری که با ما نه همچون ملت، که چون مانع برخورد کرده است.
و بله، باید گفت:
پایان این رنج، تنها با پایان همان ساختار ممکن است.
حتی اگر این پایان، تلخ باشد. حتی اگر گردِ خاک بر همه چیز بنشیند، باز ایران برمیخیزد.
از دل همین آتش، از دل همین خاکستر، ایرانی دیگر خواهد روئید. اگر خودمان با هم باشیم، اگر نترسیم، اگر فریب نخوریم، اگر خرد و همدلی را جایگزین نفرت و انفعال کنیم.
در سنت حکمت و دین، آمده است که گاه خداوند از طریق خودِ ظالمان، کار ظالمان را تمام میکند.
اگر امروز، دستی از جایی دیگر ضربهای به این ساختار زده، آندست لزوماً دشمن مردم نیست، شاید آینهایست برای دیدن ظلمی که از درون میآمد.
ما مردم، اگر در کنار هم بایستیم، اگر روایت خود را بسازیم، اگر به همدیگر پناه شویم، سرنوشت را میتوانیم از نو رقم بزنیم.
ما جنگطلب نیستیم.
ما مردمی هستیم که صلح میخواهیم، اما نه صلحی در سایهی ظلم،
صلحی در آفتاب آزادی، عدالت، و شکوفایی.
باشد که این گذار، با کمترین هزینه طی شود.
و اگر چارهای جز عبور از آتش نیست، این امید با ماست:
که از دل این سوختن، تولدی دیگر در راه است.
https://t.me/BineshNowRuzi
💎 @iranyarannetwork1398
Telegram
بینش نوروزی
یادداشت های بینش نوروزی
اینجا، نوشتن تلاشیست برای دیدن و فهمیدن.
نه از موضع دانایی، که از دلِ دردمند.
برای نگاهی نو به خود، جامعه، و افقِ آینده.
اینجا، نوشتن تلاشیست برای دیدن و فهمیدن.
نه از موضع دانایی، که از دلِ دردمند.
برای نگاهی نو به خود، جامعه، و افقِ آینده.
[04/07, 15:32] safary: شبکه خبری تیام:
نویسندهی منارهها
اثر فیلیپ ممّی
نجوای در منارهها: مأمور موسادی که در تهران رقصید 🕯
این یک رمان نیست.
این یک داستان فانتزی نیست.
این حقیقتی است واقعی، تکاندهنده و سردکننده درباره زنی که مسیر جنگ را تغییر داد — نه با اسلحه و پهپاد، بلکه با سکوت و جذابیت خود.
او پارادوکسی در سایهها بود، زنی که هر قدمش چالشی حسابشده برای سرنوشت بهشمار میرفت.
در پاریس و در خانوادهای یهودی و لائیک به دنیا آمد، اما در رگهایش پژواکهای کهن یمن جاری بود: بیابانها، شعرها، رازها.
او کارشناس مسائل خاورمیانه بود و به پیچوخم ژئوپولیتیک تسلط کامل داشت. ذهنش نقشهای از خطوط گسل بود: سنی و شیعه، فارس و عرب، قدرت و خیانت.
و سپس، کاری کرد غیرقابل تصور.
او به طور علنی به اسلام شیعه گروید. چادری سیاه بر تن کرد که در کوچههای لندن و سپس تهران، با هر قدمش نجوا میکرد.
با لحنی که اشک از چشمان روحانیون درمیآورد، امام خمینی را نقل قول میکرد.
رو به سوی شهر مقدس قم میکرد، فارسیاش بینقص بود، نمازهایش منظم، حضورش آرام.
اما زیر انگشتان جوهری که در ستایش جمهوری اسلامی مینوشتند، پشت چشمان پوشیدهای که نگاه زنان ژنرالها را میپذیرفت، خنجری نهفته بود.
خنجری تیزشده توسط موساد.
قلمی که جمهوری را شکافت
او با بمب و بیسیمهای رمزگذاریشده به تهران حمله نکرد.
او به عنوان اندیشمند وارد شد – روزنامهنگاری، شاعری، زنی که کلماتش فرشهایی از وفاداری میبافتند.
مقالاتش زینتبخش شبکه Press TV بود، هر جملهاش سرود انقلابی سنجیدهای.
نامش در Tehran Times به چشم میخورد، نثری آراسته، وفاداری بیقید و شرط.
و هراسانگیزتر از همه، نوشتههایش حتی به وبسایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، راه یافت — حرم دیجیتال قدرتی شکستناپذیر.
این تصادف نبود.
این نفوذ بود – جراحیشده، استراتژیک، و ویرانگر.
هر مقالهاش رشتهای در تار بود، با دقت بافته شده.
او ضربآهنگ خیابانهای تهران را میآموخت:
ندای اذان از منارهها، صدای فنجانهای چای در قهوهخانههای بازار، نجواهای پارانویای ملتی در محاصره.
چادرش زرهاش بود، قلمش شمشیر.
او جاسوسی هالیوودی نبود: نه بارانی، نه دزدگیر.
او شبحی بود که در برابر دیدگان راه میرفت، هر حرکتش اجرایی، هر کلامش سلاحی.
او از وحدت مینوشت، مقاومت، و تقدس جمهوری اسلامی.
در همان حال، مخاطب اصلیاش هزاران کیلومتر آنسوتر، در اتاقی کمنور در تلآویو نشسته بود، خم شده بر گزارشهای رمزگذاریشدهاش.
او در میان شیرها نشسته بود
در سال ۲۰۲۳، او به چهرهای ثابت در محافل نخبگان تهران تبدیل شده بود.
در حیاطهای معطر اصفهان، چای نعناع مینوشید، خندهاش در کنار همسران فرماندهان سپاه طنین میانداخت.
محافل فکری در سایه گنبدهای کهن برگزار میکرد، صدایش آرام اما گیرا بود، دانشمندان و استراتژیستها را در مدار خود جذب میکرد.
او به اقامتگاه شخصی ابراهیم رئیسی دعوت شد، جایی که همچون مؤمنی گام برمیداشت — چشمان پایین، اما هرگز نابینا.
در دانشکدههای نظامی قدم میزد، پاهای برهنهاش سنگفرش خنک حیاطها را لمس میکرد، لبانش با احترام احادیث را زمزمه میکرد.
کنار همسران فرماندهان سپاه نماز میخواند، سوالاتش درباره شوهرانشان – بسیار بیضرر، بسیار همدلانه – از سد دفاعی آنان عبور میکرد، مانند نسیمی نرم.
میپرسید: «چگونه بار چنین مسئولیتی را تحمل میکند؟ آیا در خانه آرامشی مییابد؟»
و آنها پاسخ میدادند.
از روال زندگی میگفتند: جلسات شبانه در کرج، آخر هفتهها در ویلاهای مازندران، گفتوگوهای محرمانه درباره جابجایی نیروها در پارچین.
نامها را فاش میکردند: سرهنگها، دانشمندان، مأموران نیروی قدس.
از ترسهایشان میگفتند: ترس از شنود، ترس از خیانت.
کاترین گوش میداد.
حافظهاش گاوصندوق بود، قلبش مترونوم.
هر جزئیات – نام، برنامه روزانه، نگرانیهای پچپچشده – در ذهنش حک میشد، تا بعدها با ظرافت در مقالاتش ظاهر شود یا در تماسهای رمزگذاریشده منتقل گردد.
موساد همه را ثبت کرد.
عملیات شبگرد (Shabgard)
در شبهای ۱۳ تا ۱۴ ژوئن ۲۰۲۵، آسمان ایران با خشم طنین انداخت.
حملات هوایی اسرائیل، با اطلاعاتی چنان دقیق که گویی الهامگرفته بودند، قلب دفاع جمهوری اسلامی را شکافتند.
اصفهان، نطنز، پارچین – اسامی مترادف با آرزوهای هستهای و قدرت نظامی ایران – در آتشی هدفمند سوختند.
• هشت افسر ارشد سپاه، مردانی که قدرت منطقهای ایران را شکل داده بودند، در رختخوابهایشان به خاکستر بدل شدند.
• هفت دانشمند هستهای، معماران برنامهای که جهان را به چالش کشیده بود، هرگز به آزمایشگاههایشان نرسیدند.
• سه فرمانده ارشد نیروی قدس، اشباحی که سالها از چنگال اطلاعاتی اسرائیل گریخته بودند، در یک شب شناسایی شدند.👇👇👇
نویسندهی منارهها
اثر فیلیپ ممّی
نجوای در منارهها: مأمور موسادی که در تهران رقصید 🕯
این یک رمان نیست.
این یک داستان فانتزی نیست.
این حقیقتی است واقعی، تکاندهنده و سردکننده درباره زنی که مسیر جنگ را تغییر داد — نه با اسلحه و پهپاد، بلکه با سکوت و جذابیت خود.
او پارادوکسی در سایهها بود، زنی که هر قدمش چالشی حسابشده برای سرنوشت بهشمار میرفت.
در پاریس و در خانوادهای یهودی و لائیک به دنیا آمد، اما در رگهایش پژواکهای کهن یمن جاری بود: بیابانها، شعرها، رازها.
او کارشناس مسائل خاورمیانه بود و به پیچوخم ژئوپولیتیک تسلط کامل داشت. ذهنش نقشهای از خطوط گسل بود: سنی و شیعه، فارس و عرب، قدرت و خیانت.
و سپس، کاری کرد غیرقابل تصور.
او به طور علنی به اسلام شیعه گروید. چادری سیاه بر تن کرد که در کوچههای لندن و سپس تهران، با هر قدمش نجوا میکرد.
با لحنی که اشک از چشمان روحانیون درمیآورد، امام خمینی را نقل قول میکرد.
رو به سوی شهر مقدس قم میکرد، فارسیاش بینقص بود، نمازهایش منظم، حضورش آرام.
اما زیر انگشتان جوهری که در ستایش جمهوری اسلامی مینوشتند، پشت چشمان پوشیدهای که نگاه زنان ژنرالها را میپذیرفت، خنجری نهفته بود.
خنجری تیزشده توسط موساد.
قلمی که جمهوری را شکافت
او با بمب و بیسیمهای رمزگذاریشده به تهران حمله نکرد.
او به عنوان اندیشمند وارد شد – روزنامهنگاری، شاعری، زنی که کلماتش فرشهایی از وفاداری میبافتند.
مقالاتش زینتبخش شبکه Press TV بود، هر جملهاش سرود انقلابی سنجیدهای.
نامش در Tehran Times به چشم میخورد، نثری آراسته، وفاداری بیقید و شرط.
و هراسانگیزتر از همه، نوشتههایش حتی به وبسایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، راه یافت — حرم دیجیتال قدرتی شکستناپذیر.
این تصادف نبود.
این نفوذ بود – جراحیشده، استراتژیک، و ویرانگر.
هر مقالهاش رشتهای در تار بود، با دقت بافته شده.
او ضربآهنگ خیابانهای تهران را میآموخت:
ندای اذان از منارهها، صدای فنجانهای چای در قهوهخانههای بازار، نجواهای پارانویای ملتی در محاصره.
چادرش زرهاش بود، قلمش شمشیر.
او جاسوسی هالیوودی نبود: نه بارانی، نه دزدگیر.
او شبحی بود که در برابر دیدگان راه میرفت، هر حرکتش اجرایی، هر کلامش سلاحی.
او از وحدت مینوشت، مقاومت، و تقدس جمهوری اسلامی.
در همان حال، مخاطب اصلیاش هزاران کیلومتر آنسوتر، در اتاقی کمنور در تلآویو نشسته بود، خم شده بر گزارشهای رمزگذاریشدهاش.
او در میان شیرها نشسته بود
در سال ۲۰۲۳، او به چهرهای ثابت در محافل نخبگان تهران تبدیل شده بود.
در حیاطهای معطر اصفهان، چای نعناع مینوشید، خندهاش در کنار همسران فرماندهان سپاه طنین میانداخت.
محافل فکری در سایه گنبدهای کهن برگزار میکرد، صدایش آرام اما گیرا بود، دانشمندان و استراتژیستها را در مدار خود جذب میکرد.
او به اقامتگاه شخصی ابراهیم رئیسی دعوت شد، جایی که همچون مؤمنی گام برمیداشت — چشمان پایین، اما هرگز نابینا.
در دانشکدههای نظامی قدم میزد، پاهای برهنهاش سنگفرش خنک حیاطها را لمس میکرد، لبانش با احترام احادیث را زمزمه میکرد.
کنار همسران فرماندهان سپاه نماز میخواند، سوالاتش درباره شوهرانشان – بسیار بیضرر، بسیار همدلانه – از سد دفاعی آنان عبور میکرد، مانند نسیمی نرم.
میپرسید: «چگونه بار چنین مسئولیتی را تحمل میکند؟ آیا در خانه آرامشی مییابد؟»
و آنها پاسخ میدادند.
از روال زندگی میگفتند: جلسات شبانه در کرج، آخر هفتهها در ویلاهای مازندران، گفتوگوهای محرمانه درباره جابجایی نیروها در پارچین.
نامها را فاش میکردند: سرهنگها، دانشمندان، مأموران نیروی قدس.
از ترسهایشان میگفتند: ترس از شنود، ترس از خیانت.
کاترین گوش میداد.
حافظهاش گاوصندوق بود، قلبش مترونوم.
هر جزئیات – نام، برنامه روزانه، نگرانیهای پچپچشده – در ذهنش حک میشد، تا بعدها با ظرافت در مقالاتش ظاهر شود یا در تماسهای رمزگذاریشده منتقل گردد.
موساد همه را ثبت کرد.
عملیات شبگرد (Shabgard)
در شبهای ۱۳ تا ۱۴ ژوئن ۲۰۲۵، آسمان ایران با خشم طنین انداخت.
حملات هوایی اسرائیل، با اطلاعاتی چنان دقیق که گویی الهامگرفته بودند، قلب دفاع جمهوری اسلامی را شکافتند.
اصفهان، نطنز، پارچین – اسامی مترادف با آرزوهای هستهای و قدرت نظامی ایران – در آتشی هدفمند سوختند.
• هشت افسر ارشد سپاه، مردانی که قدرت منطقهای ایران را شکل داده بودند، در رختخوابهایشان به خاکستر بدل شدند.
• هفت دانشمند هستهای، معماران برنامهای که جهان را به چالش کشیده بود، هرگز به آزمایشگاههایشان نرسیدند.
• سه فرمانده ارشد نیروی قدس، اشباحی که سالها از چنگال اطلاعاتی اسرائیل گریخته بودند، در یک شب شناسایی شدند.👇👇👇
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
👆👆👆
این اهداف صرفاً نقاطی روی نقشه نبودند.
اینها زندگیهایی بودند، با دقتی جراحیشده کالبدشکافی شده بودند:
زمان بازگشت یک ژنرال به ویلایش، باغ خلوتی که دانشمندی در آن سیگار شبانهاش را میکشید، حمامی که فرماندهای در آن بیش از حد میماند.
این اطلاعات از…
این اهداف صرفاً نقاطی روی نقشه نبودند.
اینها زندگیهایی بودند، با دقتی جراحیشده کالبدشکافی شده بودند:
زمان بازگشت یک ژنرال به ویلایش، باغ خلوتی که دانشمندی در آن سیگار شبانهاش را میکشید، حمامی که فرماندهای در آن بیش از حد میماند.
این اطلاعات از…
👆👆👆
این اهداف صرفاً نقاطی روی نقشه نبودند.
اینها زندگیهایی بودند، با دقتی جراحیشده کالبدشکافی شده بودند:
زمان بازگشت یک ژنرال به ویلایش، باغ خلوتی که دانشمندی در آن سیگار شبانهاش را میکشید، حمامی که فرماندهای در آن بیش از حد میماند.
این اطلاعات از ماهوارهها نیامده بود.
اینها اطلاعات انسانی بود — صمیمی، ویرانگر.
نجواهای کاترین اهداف را ترسیم کرده بودند.
گفتوگوهایش، تکهتکه شنیدهها، اعتماد بهدستآمده با دقت، تاریکترین زوایای جمهوری اسلامی را روشن کرده بود.
او حتی یک گلوله شلیک نکرد، اما کلماتش موشکها را هدایت کردند.
فرار
در حالی که انفجارها آسمان شب را روشن میکردند، کاترین ناپدید شد.
وزارت اطلاعات ایران در آشوب از خواب برخاست، شبکههایش از هم پاشیده، اسرارش فاش.
آنها مقالاتش را زیر و رو کردند، تماسهایش را بررسی کردند، دیدارهای بیاهمیتش در کرج و شیراز را بازبینی کردند.
او را تا قم دنبال کردند، تا محافل اصفهان، تا نمازخانههایی که در کنار همسرانشان به عبادت میپرداخت.
اما او رفته بود — شبحی که از میان انگشتانشان لغزید.
فرارش همانقدر دقیق بود که نفوذش.
از میان کوههای زاگرس، در شبهایی بیستاره، همچون روحی خاموش حرکت کرد.
در مناطق مرزی کردنشین، جایی که وفاداریها ناپایدارند، در بستر خشک رودخانهای در نزدیکی سردشت پنهان شد.
با طلوع خورشید، تیمی از موساد او را با بالگرد نجات داد — تنها صدای پرهها سکوت را شکست.
او هیچ ردپایی بر جای نگذاشت.
شبح منارهها
امروز، کاترین پرز-شکدم یک شبح است.
اینترپل هیچ عکس تازهای از او ندارد.
وبلاگهای فارسیاش که زمانی نشانگر هویت جعلیاش بود، از اینترنت پاک شدهاند.
حساب توییترش، که روزی پر از نقلقولهای خامنهای و شور انقلابی بود، اکنون به خلأی دیجیتالی ختم میشود.
در تهران، نام او چون لعنتی با خشم در گوش یکدیگر زمزمه میشود.
در تلآویو، نامش با ترسی خاموش و احترامی افسانهای زمزمه میشود.
به او لقب دادهاند:
«نویسندهی منارهها»
«نویسندهی سایهها»
«زنی که قم را بدون کبریت سوزاند»
به او لقب دادهاند:
«نویسندهی منارهها»
«نویسندهی سایهها»
«زنی که قم را بدون کبریت سوزاند»
این داستانی از جنس جیمز باند نیست.
این حقیقتی است بیپرده و سخت، از زنی که به دل یک رژیم نفوذ کرد و آن را از درون در هم شکست.
سلاح او، اعتماد بود — اعتمادی که با سالها تلاش بهدست آمد.
هر لبخند، فداکاریای بود؛ هر نماز، قماری خطرناک.
پوشش او، ایمان بود — نقابی بافته از باورهای دشمن.
ماموریتش، خلع سلاح یک ملت، نه با گلوله، بلکه با قدرت ساکت و ویرانگر خیانت بود.
و او موفق شد.
تنها.
ولی بی سلاح
این اهداف صرفاً نقاطی روی نقشه نبودند.
اینها زندگیهایی بودند، با دقتی جراحیشده کالبدشکافی شده بودند:
زمان بازگشت یک ژنرال به ویلایش، باغ خلوتی که دانشمندی در آن سیگار شبانهاش را میکشید، حمامی که فرماندهای در آن بیش از حد میماند.
این اطلاعات از ماهوارهها نیامده بود.
اینها اطلاعات انسانی بود — صمیمی، ویرانگر.
نجواهای کاترین اهداف را ترسیم کرده بودند.
گفتوگوهایش، تکهتکه شنیدهها، اعتماد بهدستآمده با دقت، تاریکترین زوایای جمهوری اسلامی را روشن کرده بود.
او حتی یک گلوله شلیک نکرد، اما کلماتش موشکها را هدایت کردند.
فرار
در حالی که انفجارها آسمان شب را روشن میکردند، کاترین ناپدید شد.
وزارت اطلاعات ایران در آشوب از خواب برخاست، شبکههایش از هم پاشیده، اسرارش فاش.
آنها مقالاتش را زیر و رو کردند، تماسهایش را بررسی کردند، دیدارهای بیاهمیتش در کرج و شیراز را بازبینی کردند.
او را تا قم دنبال کردند، تا محافل اصفهان، تا نمازخانههایی که در کنار همسرانشان به عبادت میپرداخت.
اما او رفته بود — شبحی که از میان انگشتانشان لغزید.
فرارش همانقدر دقیق بود که نفوذش.
از میان کوههای زاگرس، در شبهایی بیستاره، همچون روحی خاموش حرکت کرد.
در مناطق مرزی کردنشین، جایی که وفاداریها ناپایدارند، در بستر خشک رودخانهای در نزدیکی سردشت پنهان شد.
با طلوع خورشید، تیمی از موساد او را با بالگرد نجات داد — تنها صدای پرهها سکوت را شکست.
او هیچ ردپایی بر جای نگذاشت.
شبح منارهها
امروز، کاترین پرز-شکدم یک شبح است.
اینترپل هیچ عکس تازهای از او ندارد.
وبلاگهای فارسیاش که زمانی نشانگر هویت جعلیاش بود، از اینترنت پاک شدهاند.
حساب توییترش، که روزی پر از نقلقولهای خامنهای و شور انقلابی بود، اکنون به خلأی دیجیتالی ختم میشود.
در تهران، نام او چون لعنتی با خشم در گوش یکدیگر زمزمه میشود.
در تلآویو، نامش با ترسی خاموش و احترامی افسانهای زمزمه میشود.
به او لقب دادهاند:
«نویسندهی منارهها»
«نویسندهی سایهها»
«زنی که قم را بدون کبریت سوزاند»
به او لقب دادهاند:
«نویسندهی منارهها»
«نویسندهی سایهها»
«زنی که قم را بدون کبریت سوزاند»
این داستانی از جنس جیمز باند نیست.
این حقیقتی است بیپرده و سخت، از زنی که به دل یک رژیم نفوذ کرد و آن را از درون در هم شکست.
سلاح او، اعتماد بود — اعتمادی که با سالها تلاش بهدست آمد.
هر لبخند، فداکاریای بود؛ هر نماز، قماری خطرناک.
پوشش او، ایمان بود — نقابی بافته از باورهای دشمن.
ماموریتش، خلع سلاح یک ملت، نه با گلوله، بلکه با قدرت ساکت و ویرانگر خیانت بود.
و او موفق شد.
تنها.
ولی بی سلاح
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
[04/07, 15:32] safary: شبکه خبری تیام:
نویسندهی منارهها
اثر فیلیپ ممّی
نجوای در منارهها: مأمور موسادی که در تهران رقصید 🕯
این یک رمان نیست.
این یک داستان فانتزی نیست.
این حقیقتی است واقعی، تکاندهنده و سردکننده درباره زنی که مسیر جنگ را تغییر داد — نه…
نویسندهی منارهها
اثر فیلیپ ممّی
نجوای در منارهها: مأمور موسادی که در تهران رقصید 🕯
این یک رمان نیست.
این یک داستان فانتزی نیست.
این حقیقتی است واقعی، تکاندهنده و سردکننده درباره زنی که مسیر جنگ را تغییر داد — نه…
🤬 اسرائیل و آمریکا چه میکنن اگه؛
یه روز یکی از افراطیترین آدمای حکومت اسلامی، مقداری اورانیوم غنیشده یا مقداری زبالهی اتمی را داخل سر جنگی چند تا موشک گذاشت و اونا را صاف فرستاد طرف اسرائیل ؟!!!!!! 🤬
این موشکها چه رهگیری شوند و چه به زمین برخورد کنند، باعث آلودگی وسیع رادیواکتیوی خواهند شد. 😡
https://t.me/TanzeTalkh2/1897
٢٧ تیرماه ١۴٠۴
یه روز یکی از افراطیترین آدمای حکومت اسلامی، مقداری اورانیوم غنیشده یا مقداری زبالهی اتمی را داخل سر جنگی چند تا موشک گذاشت و اونا را صاف فرستاد طرف اسرائیل ؟!!!!!! 🤬
این موشکها چه رهگیری شوند و چه به زمین برخورد کنند، باعث آلودگی وسیع رادیواکتیوی خواهند شد. 😡
https://t.me/TanzeTalkh2/1897
٢٧ تیرماه ١۴٠۴
🤬 بدلایل امنیتی
جزئیات عوارض آزادراهی را اعلام نمیکنند.
جزئیات قبضهای تلفن را اعلام نمیکنند.
تو این مملکت بیصاحاب و در سایه حکومت اسلامی، بدون هیچگونه پرسشی، فقط باید پول پرداخت کرد.
جزئیات عوارض آزادراهی را اعلام نمیکنند.
جزئیات قبضهای تلفن را اعلام نمیکنند.
تو این مملکت بیصاحاب و در سایه حکومت اسلامی، بدون هیچگونه پرسشی، فقط باید پول پرداخت کرد.
در آسمان تهران، پهپادی را دیدم حیران و سرگردان به دور خود میچرخید !
گویا به دلیل اختلال عمدی در سیستم GPS، آدرس بیت رهبری را گم کرده بود!
دیماه 1404
گویا به دلیل اختلال عمدی در سیستم GPS، آدرس بیت رهبری را گم کرده بود!
دیماه 1404
#آبراهام_لینکلن:
اگر جنگی دربگیرد،
هیچ رهبر و فرماندهی در آن کشته نخواهد شد.
در جنگ ١٢ روزه اما، تمام فرماندهان ارشد حکومت اسلامی، در ابتدای جنگ بفنا رفتند.!
اگر جنگی دربگیرد،
هیچ رهبر و فرماندهی در آن کشته نخواهد شد.
در جنگ ١٢ روزه اما، تمام فرماندهان ارشد حکومت اسلامی، در ابتدای جنگ بفنا رفتند.!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به یزدان که ما گر خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم
طنز تلخ
کجا این سرانجام بد داشتیم
طنز تلخ
در حاشیهی تصمیم رئیس جمهوری فرانسه برای به رسمیت شناختن کشور فلسطینی
🗃🗃🗃🗃🗃🗃🗃
از آرشیو 👇👇
🌏 تنها راه حل مسئله اسرائیل و فلسطین
✍ زخم کهنهای به قدمت بیش از سه ربع قرن که هنوز تازه است؛
با راهحلهایی که امروزه تمامی کشورها و نهادهای سیاسی و غیرسیاسی به دنبال آن هستند، التیام نمییابد:
🔸 حتی اگر اسرائیل بتواند به هدف خود که نابودی حماس است، برسد؛
🔸 حتی اگر حماس بتواند با دفاع جانانه و به قیمت جان اکثریت مردم فلسطین، سالیان سال در مقابل اسرائیل دوام بیاورد؛
🔸 حتی اگر اکثریت کشورهای دنیا، راه حل دو کشوری را بپذیرند و آن را توسط سازمان ملل، به دو طرف درگیر تحمیل کنند؛
🔸 حتی اگر سازمان ملل و یا کشورهای واسطه بتوانند آتشبس موقت و یا دائم بین اسرائیل و فلسطین برقرار کنند؛
این زخم کهنه پس از چندی دوباره و به شکلی دیگر، سر باز خواهد کرد.
تنها راه حل این مسئله، معاهدهای است که در آن دو طرف درگیر (دو دولت فلسطین و اسرائیل* و یا بهعبارت دقیقتر، دو طرف اسرائیل و اعراب «بهعنوان قیم فلسطین» **)، با مرزهای مشخص شده توسط سازمان ملل، یکدیگر را به رسمیت شناخته و به حسن همجواری با یکدیگر متعهد شوند.
-_-
* منظور از دو دولت فلسطین و اسرائیل؛ دو دولتی است که نمایندهی اکثریت مردم کشورشان باشند. در این رابطه، وضعیت اسرائیل تقریبا مشخص و تثبیت شده است؛ اما مردم فلسطین باید موضع خود را در برابر گروههای مختلف از جمله دولت خودگردان و حماس و یا سایر گروههای سیاسی مشخص نمایند.
** در این میان نقش اعراب منطقه، بهعنوان قیم فلسطین، بسیار مهم است و به عبارتی دیگر میتوان گفت که تعهد فلسطین بدون تضمین اعراب، فاقد ارزش است.
ایمان علیپور
٧ خرداد ١۴٠٣
ویرایش ۴ مهر ١۴٠٣
با توجه به بحث داغ این روزها (راه حل دوکشوری مساله فلسطین)، مجددا یادآور میشود که راه حل مسئله اسرائیل و فلسطین؛ تنها با به رسمیت شناختن هر دو کشور اسرائیل و فلسطین توسط یکدیگر (با تضمین تمامی کشورهای عرب)، و دست برداشتن هر دو ملت از شعار «از نهر تا بحر» با هدف «نابودی» آن دیگری است.
بهمن ١۴٠٣
https://t.me/TanzeTalkh2/1908
🗃🗃🗃🗃🗃🗃🗃
از آرشیو 👇👇
🌏 تنها راه حل مسئله اسرائیل و فلسطین
✍ زخم کهنهای به قدمت بیش از سه ربع قرن که هنوز تازه است؛
با راهحلهایی که امروزه تمامی کشورها و نهادهای سیاسی و غیرسیاسی به دنبال آن هستند، التیام نمییابد:
🔸 حتی اگر اسرائیل بتواند به هدف خود که نابودی حماس است، برسد؛
🔸 حتی اگر حماس بتواند با دفاع جانانه و به قیمت جان اکثریت مردم فلسطین، سالیان سال در مقابل اسرائیل دوام بیاورد؛
🔸 حتی اگر اکثریت کشورهای دنیا، راه حل دو کشوری را بپذیرند و آن را توسط سازمان ملل، به دو طرف درگیر تحمیل کنند؛
🔸 حتی اگر سازمان ملل و یا کشورهای واسطه بتوانند آتشبس موقت و یا دائم بین اسرائیل و فلسطین برقرار کنند؛
این زخم کهنه پس از چندی دوباره و به شکلی دیگر، سر باز خواهد کرد.
تنها راه حل این مسئله، معاهدهای است که در آن دو طرف درگیر (دو دولت فلسطین و اسرائیل* و یا بهعبارت دقیقتر، دو طرف اسرائیل و اعراب «بهعنوان قیم فلسطین» **)، با مرزهای مشخص شده توسط سازمان ملل، یکدیگر را به رسمیت شناخته و به حسن همجواری با یکدیگر متعهد شوند.
-_-
* منظور از دو دولت فلسطین و اسرائیل؛ دو دولتی است که نمایندهی اکثریت مردم کشورشان باشند. در این رابطه، وضعیت اسرائیل تقریبا مشخص و تثبیت شده است؛ اما مردم فلسطین باید موضع خود را در برابر گروههای مختلف از جمله دولت خودگردان و حماس و یا سایر گروههای سیاسی مشخص نمایند.
** در این میان نقش اعراب منطقه، بهعنوان قیم فلسطین، بسیار مهم است و به عبارتی دیگر میتوان گفت که تعهد فلسطین بدون تضمین اعراب، فاقد ارزش است.
ایمان علیپور
٧ خرداد ١۴٠٣
ویرایش ۴ مهر ١۴٠٣
با توجه به بحث داغ این روزها (راه حل دوکشوری مساله فلسطین)، مجددا یادآور میشود که راه حل مسئله اسرائیل و فلسطین؛ تنها با به رسمیت شناختن هر دو کشور اسرائیل و فلسطین توسط یکدیگر (با تضمین تمامی کشورهای عرب)، و دست برداشتن هر دو ملت از شعار «از نهر تا بحر» با هدف «نابودی» آن دیگری است.
بهمن ١۴٠٣
https://t.me/TanzeTalkh2/1908
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
در حاشیهی تصمیم رئیس جمهوری فرانسه برای به رسمیت شناختن کشور فلسطینی
🗃🗃🗃🗃🗃🗃🗃
از آرشیو 👇👇
🌏 تنها راه حل مسئله اسرائیل و فلسطین
✍ زخم کهنهای به قدمت بیش از سه ربع قرن که هنوز تازه است؛
با راهحلهایی که امروزه تمامی کشورها و نهادهای سیاسی و غیرسیاسی…
🗃🗃🗃🗃🗃🗃🗃
از آرشیو 👇👇
🌏 تنها راه حل مسئله اسرائیل و فلسطین
✍ زخم کهنهای به قدمت بیش از سه ربع قرن که هنوز تازه است؛
با راهحلهایی که امروزه تمامی کشورها و نهادهای سیاسی و غیرسیاسی…
شنبه چهارم امرداد ماه ١۴٠۴
📢 همایش مونیخ در حال برگزاری است.
دفتر شاهزاده رضاپهلوی اعلام کرده گروه های متنوع اپوزیسیون در این همایش شرکت دارند که روی ۳ اصل
✳️ تمامیت ارضی،
✳️ آزادی فردی و برابری همه افراد
و ✳️ جدایی دین از سیاست
تأکید دارند.
-_-
📢 ۵۰۰ نفر از صاحبنظران و افراد برجسته وابسته به جریانهای سیاسی مختلف از چپ تا راست و از جمهوریخواه تا مشروطه خواه در همایش مونیخ شرکت دارند.
-_-
شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از سخنرانی خود در همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» با اشاره به نقش خود در میان حامیانش گفت:
«علیرغم احساس افتخار به باور شما به من، بهترین لقبی که به من دادهاید، لقب پدر است. برای پدر بودن هم نیاز به هیچ مقام و عنوانی ندارم.»
فرزند پادشاه فقید ایران در ادامه سخنانش تأکید کرد: «در حال حاضر سعی کنیم شرایط برگزاری انتخابات آزاد را فراهم کنیم.»
https://www.instagram.com/reel/DMm_A4yMLew/?igsh=MThjOGdqZWdvcWpmaw==
-_-
منشور همبستگی ملی
https://t.me/TanzeTalkh2/1712
ایمان علیپور
📢 همایش مونیخ در حال برگزاری است.
دفتر شاهزاده رضاپهلوی اعلام کرده گروه های متنوع اپوزیسیون در این همایش شرکت دارند که روی ۳ اصل
✳️ تمامیت ارضی،
✳️ آزادی فردی و برابری همه افراد
و ✳️ جدایی دین از سیاست
تأکید دارند.
-_-
📢 ۵۰۰ نفر از صاحبنظران و افراد برجسته وابسته به جریانهای سیاسی مختلف از چپ تا راست و از جمهوریخواه تا مشروطه خواه در همایش مونیخ شرکت دارند.
-_-
شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از سخنرانی خود در همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» با اشاره به نقش خود در میان حامیانش گفت:
«علیرغم احساس افتخار به باور شما به من، بهترین لقبی که به من دادهاید، لقب پدر است. برای پدر بودن هم نیاز به هیچ مقام و عنوانی ندارم.»
فرزند پادشاه فقید ایران در ادامه سخنانش تأکید کرد: «در حال حاضر سعی کنیم شرایط برگزاری انتخابات آزاد را فراهم کنیم.»
https://www.instagram.com/reel/DMm_A4yMLew/?igsh=MThjOGdqZWdvcWpmaw==
-_-
منشور همبستگی ملی
https://t.me/TanzeTalkh2/1712
ایمان علیپور
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
فارغ از پیشینه و خاستگاه،
فارغ از گرایش سیاسی،
ما در تعهد خود به ایران، آزادی و دموکراسی، متحدیم.
متن کامل بیانیهای که در همایش ملی مونیخ امضا کردیم به شرح زیر است:
«ما، شرکتکنندگان در «همایش همکاری ملی برای نجات ایران» -که به دعوت شاهزاده رضا پهلوی در تاریخ ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) در شهر مونیخ آلمان برگزار شد- بدینوسیله پایبندی جمعی و تزلزلناپذیر خود را به اصول بنیادین زیر اعلام میداریم:
- حفظ تمامیت ارضی ایران؛
- پاسداری از آزادیهای فردی و برابری تمامی شهروندان؛
- جدایی دین از حکومت؛ و
- حق ملت ایران برای تعیین شکل حکومت دموکراتیک آینده خود.
با تکیه بر چشماندازی مشترک و احساس عمیق مسئولیت، ما متعهد میشویم که برای گذار از نظام کنونی همکاری کنیم. هدف ما فراهمکردن مقدمات مورد نیاز برای رسیدن به یک ایران دموکراتیک، آزاد، نیرومند و آباد است؛ ایرانی که بازتابدهندهی اراده و کرامت ملت ایران باشد و بتواند جایگاه شایستهاش را در جامعه جهانی باز یابد.»
Regardless of background.
Regardless of political orientation.
We are united in our commitment to a democratic Iran.
Here is the statement we signed yesterday.
“We, the participants in the Convention of National Cooperation to Save Iran, convened by Crown Prince Reza Pahlavi in Munich, Germany on July 26, 2025, hereby affirm our collective and unwavering commitment to the following foundational principles:
- Iran’s territorial Integrity;
- Protection of individual liberties and equality of all citizens;
- Separation of religion and state; and
- Iranian people’s right to determine the future democratic form of their government.
Bound by a shared vision and a deep sense of responsibility, we pledge to collaborate in support of transition away from the current regime. Our aim is to help lay the groundwork for a democratic, free, strong, and prosperous Iran—one that reflects the will and dignity of its people and reclaims its rightful place in the global community.”
@OfficialRezaPahlavi
فارغ از گرایش سیاسی،
ما در تعهد خود به ایران، آزادی و دموکراسی، متحدیم.
متن کامل بیانیهای که در همایش ملی مونیخ امضا کردیم به شرح زیر است:
«ما، شرکتکنندگان در «همایش همکاری ملی برای نجات ایران» -که به دعوت شاهزاده رضا پهلوی در تاریخ ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) در شهر مونیخ آلمان برگزار شد- بدینوسیله پایبندی جمعی و تزلزلناپذیر خود را به اصول بنیادین زیر اعلام میداریم:
- حفظ تمامیت ارضی ایران؛
- پاسداری از آزادیهای فردی و برابری تمامی شهروندان؛
- جدایی دین از حکومت؛ و
- حق ملت ایران برای تعیین شکل حکومت دموکراتیک آینده خود.
با تکیه بر چشماندازی مشترک و احساس عمیق مسئولیت، ما متعهد میشویم که برای گذار از نظام کنونی همکاری کنیم. هدف ما فراهمکردن مقدمات مورد نیاز برای رسیدن به یک ایران دموکراتیک، آزاد، نیرومند و آباد است؛ ایرانی که بازتابدهندهی اراده و کرامت ملت ایران باشد و بتواند جایگاه شایستهاش را در جامعه جهانی باز یابد.»
Regardless of background.
Regardless of political orientation.
We are united in our commitment to a democratic Iran.
Here is the statement we signed yesterday.
“We, the participants in the Convention of National Cooperation to Save Iran, convened by Crown Prince Reza Pahlavi in Munich, Germany on July 26, 2025, hereby affirm our collective and unwavering commitment to the following foundational principles:
- Iran’s territorial Integrity;
- Protection of individual liberties and equality of all citizens;
- Separation of religion and state; and
- Iranian people’s right to determine the future democratic form of their government.
Bound by a shared vision and a deep sense of responsibility, we pledge to collaborate in support of transition away from the current regime. Our aim is to help lay the groundwork for a democratic, free, strong, and prosperous Iran—one that reflects the will and dignity of its people and reclaims its rightful place in the global community.”
@OfficialRezaPahlavi
😳 توقع اوپوزیسیوننماها از
شاهزاده رضاپهلوی
در پاسخ یکی از کسانی که شاهزاده رضا پهلوی را رهبر خودخوانده نامیده بود و انتظار داشت ایشان برای شروع اعتراضات و تظاهرات مردمی، فرمانی صادر نماید؛ نوشتم:
آنطور که از صحبتهای جنابعالی فهمیدم؛ منظور جنابعالی این است که تنها رهبریای را قبول دارید که مانند سال ۵٧ و رهبری خمینی گجستک، هم کاریزماتیک باشد و هم بتواند مردم را به خیابانها بکشاند!
اما جنابعالی خوب میدانید که شرایط امروزهی ایران بسیار متفاوت از شرایط سال ۵٧ است:
1⃣ در آن زمان تظاهرات مردم با خشونت سرکوب نمیشد*! به همین جهت مردم بدون نیاز به فرمان رهبر، بطور خودجوش و بدون واهمه تظاهرات را ساماندهی میکردند! اما اکنون؛ کافیست کسی فرمان دهد مردم فلان کار را بکنند (بقول فرمایش شما امشب که دیره، ولی فردا صبح بروید فلان مرکز را تصرف کنید)، آنوقت از دو حال خارج نیست: یا مردم به این فرمان توجهی نمیکنند و بهانه بدست مخالفین میدهند که رهبری این بابا را ببینید؛ یا مردم فرمان را اجرا میکنند و بشدت توسط حکومت اسلامی سرکوب میشوند که بازهم بهانهی بالای گود نشسته و میگه لنگش کن دست مخالفان میدهد!
2⃣ در آن زمان خمینی گجستک، با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم، فقط حرف میزد و مردم را تحریک میکرد، بدون اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای ادارهی کشور پس از سقوط شاه داشته باشد و یا ارائه دهد، که نتیجهی این عملکرد بعد از ۴٧ سال مملکت را به این روز انداخته است. در حالی که امروزه مردم، با توجه به تجربهی گذشته، بدنبال کسی یا گروهی هستند که طرح و برنامهای برای ادارهی کشور پس از براندازی حکومت جهل و جنون و جنایت اسلامی، داشته باشد.
3⃣ مردمِ آن زمان (البته با تحریک و حُقنهی آخوندها) میدانستند که چه نمیخواهند، ولی نمیدانستند که چه میخواهند! بهمین جهت برای ساقط کردن شاه به رهبر نیاز داشتند، که خمینی گجستک برای هفت پشتشان هم کافی بود! اما امروزه به برکت اینترنت و شبکههای اجتماعی، مردم هم میدانند که چه نمیخواهند و هم میدانند چه میخواهند! و برای تحقق این دو خواسته، نیاز به رهبری (نه الزاما یک شخص، که یک گروه، حزب و یا سازمان) هست که طرح و برنامهای برای تحقق خواستههای مردم داشته باشد.
4⃣ در آن زمان، شخصی به نام خمینی پیدا شد که بقول جنابعالی کاریزما هم بود! (بگذریم از شرایط و اشخاص و کشورهایی که در ایجاد این وجههی کاریزماتیکِ او نقش داشتند). امروزه اما، به دلایل فراوان، از جمله عملکرد تفرقهافکنانهی حکومت اسلامی، مانع از پیدایی یک رهبری کاریزماتیک شده است. در این شرایط (باز هم به قول شما)، راهش این است که شورای رهبری یا شورای انقلاب یا دولت موقت تشکیل شود. بسیار خب! گروههای مختلف اوپوزیسیون از جمهوریخواه گرفته تا مشروطهخواه و گروههای چپ و غیره، ۴٧ سال فرصت داشتند برای تشکیل اینهایی که مورد نظر شماست! چه گامهای عملی در این راه برداشتهاند؟ مردم ایران چه مدت دیگر باید صبر کنند برای تشکیل چنین شواراهایی؟
آیا ما حق داریم چنین اوپوزیسیونهایی را اوپوزیسیوننما بخوانیم؟!!
ایمان علیپور
١١ امرداد ١۴٠۴
-_-
* ر. ک. به گزارش عمادالدین باقی
شاهزاده رضاپهلوی
در پاسخ یکی از کسانی که شاهزاده رضا پهلوی را رهبر خودخوانده نامیده بود و انتظار داشت ایشان برای شروع اعتراضات و تظاهرات مردمی، فرمانی صادر نماید؛ نوشتم:
آنطور که از صحبتهای جنابعالی فهمیدم؛ منظور جنابعالی این است که تنها رهبریای را قبول دارید که مانند سال ۵٧ و رهبری خمینی گجستک، هم کاریزماتیک باشد و هم بتواند مردم را به خیابانها بکشاند!
اما جنابعالی خوب میدانید که شرایط امروزهی ایران بسیار متفاوت از شرایط سال ۵٧ است:
1⃣ در آن زمان تظاهرات مردم با خشونت سرکوب نمیشد*! به همین جهت مردم بدون نیاز به فرمان رهبر، بطور خودجوش و بدون واهمه تظاهرات را ساماندهی میکردند! اما اکنون؛ کافیست کسی فرمان دهد مردم فلان کار را بکنند (بقول فرمایش شما امشب که دیره، ولی فردا صبح بروید فلان مرکز را تصرف کنید)، آنوقت از دو حال خارج نیست: یا مردم به این فرمان توجهی نمیکنند و بهانه بدست مخالفین میدهند که رهبری این بابا را ببینید؛ یا مردم فرمان را اجرا میکنند و بشدت توسط حکومت اسلامی سرکوب میشوند که بازهم بهانهی بالای گود نشسته و میگه لنگش کن دست مخالفان میدهد!
2⃣ در آن زمان خمینی گجستک، با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم، فقط حرف میزد و مردم را تحریک میکرد، بدون اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای ادارهی کشور پس از سقوط شاه داشته باشد و یا ارائه دهد، که نتیجهی این عملکرد بعد از ۴٧ سال مملکت را به این روز انداخته است. در حالی که امروزه مردم، با توجه به تجربهی گذشته، بدنبال کسی یا گروهی هستند که طرح و برنامهای برای ادارهی کشور پس از براندازی حکومت جهل و جنون و جنایت اسلامی، داشته باشد.
3⃣ مردمِ آن زمان (البته با تحریک و حُقنهی آخوندها) میدانستند که چه نمیخواهند، ولی نمیدانستند که چه میخواهند! بهمین جهت برای ساقط کردن شاه به رهبر نیاز داشتند، که خمینی گجستک برای هفت پشتشان هم کافی بود! اما امروزه به برکت اینترنت و شبکههای اجتماعی، مردم هم میدانند که چه نمیخواهند و هم میدانند چه میخواهند! و برای تحقق این دو خواسته، نیاز به رهبری (نه الزاما یک شخص، که یک گروه، حزب و یا سازمان) هست که طرح و برنامهای برای تحقق خواستههای مردم داشته باشد.
4⃣ در آن زمان، شخصی به نام خمینی پیدا شد که بقول جنابعالی کاریزما هم بود! (بگذریم از شرایط و اشخاص و کشورهایی که در ایجاد این وجههی کاریزماتیکِ او نقش داشتند). امروزه اما، به دلایل فراوان، از جمله عملکرد تفرقهافکنانهی حکومت اسلامی، مانع از پیدایی یک رهبری کاریزماتیک شده است. در این شرایط (باز هم به قول شما)، راهش این است که شورای رهبری یا شورای انقلاب یا دولت موقت تشکیل شود. بسیار خب! گروههای مختلف اوپوزیسیون از جمهوریخواه گرفته تا مشروطهخواه و گروههای چپ و غیره، ۴٧ سال فرصت داشتند برای تشکیل اینهایی که مورد نظر شماست! چه گامهای عملی در این راه برداشتهاند؟ مردم ایران چه مدت دیگر باید صبر کنند برای تشکیل چنین شواراهایی؟
آیا ما حق داریم چنین اوپوزیسیونهایی را اوپوزیسیوننما بخوانیم؟!!
ایمان علیپور
١١ امرداد ١۴٠۴
-_-
* ر. ک. به گزارش عمادالدین باقی
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
چرا با رهبری شاهزاده در دوران گذار موافقم؟!
قبل از هر چیز، شاهزاده رضا پهلوی، مدتها پیش اعلام کرد که نسبت به شکل حکومت آینده ایران هیچ نظری ندارد و بارها گفته که شکل حکومت آینده را مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ حتی یک بار هم از شکل حکومت جمهوری طرفداری کرد که موجب دلخوری بسیاری از اطرافیانش شد.
همچنین؛ از مدتها پیش، اصولی را اعلام کرده که میباید پایه و اساس حکومت آینده ایران باشد. اصولی از قبیل:
* حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران
* برپایی یک حکومت دموکراتیک و سکولار در ایران با قوانینی مبتنی بر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و تکیه بر آزادی فعالیت احزاب
* انتخاب شکل حکومت بعداز براندازی به انتخاب مردم.
این اصول آنقدر قوی و مبتنی بر دمکراسی است که میتواند پایه و اساس حکومت آینده ایران باشد، صرفنظر از اینکه شکل حکومت چه باشد؛ جمهوری یا پادشاهی!
اما گروههای مختلف باصطلاح اوپوزیسیون، (مثل شورای تصمیم، شورای گذار، اتحاد جمهوریخواهان، و.....) هیچگونه نظر و عکسالعملی نسبت به این اصول نشان ندادند!
میدانید چرا؟
چون اگر مخالفت خود را با این اصول اعلام میکردند که تف سربالا بود و اگر هم با آن موافقت میکردند، چگونه میتوانستند به مخالفت با شاهزاده ادامه دهند! اصلا غرور و نخوتشان اجازه چنین کاری را میداد؟
اینان آنقدر به مخالفت با هر رای و نظر منطقی و کارآمد مشغولند که حتی بخود زحمت ندادند که طرح و اصول مشابهی را مطرح کنند و حداقل یک اتفاق و اتحادی بین خودشان ایجاد کنند.😂
١١ امرداد ١۴٠۴
قبل از هر چیز، شاهزاده رضا پهلوی، مدتها پیش اعلام کرد که نسبت به شکل حکومت آینده ایران هیچ نظری ندارد و بارها گفته که شکل حکومت آینده را مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ حتی یک بار هم از شکل حکومت جمهوری طرفداری کرد که موجب دلخوری بسیاری از اطرافیانش شد.
همچنین؛ از مدتها پیش، اصولی را اعلام کرده که میباید پایه و اساس حکومت آینده ایران باشد. اصولی از قبیل:
* حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران
* برپایی یک حکومت دموکراتیک و سکولار در ایران با قوانینی مبتنی بر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و تکیه بر آزادی فعالیت احزاب
* انتخاب شکل حکومت بعداز براندازی به انتخاب مردم.
این اصول آنقدر قوی و مبتنی بر دمکراسی است که میتواند پایه و اساس حکومت آینده ایران باشد، صرفنظر از اینکه شکل حکومت چه باشد؛ جمهوری یا پادشاهی!
اما گروههای مختلف باصطلاح اوپوزیسیون، (مثل شورای تصمیم، شورای گذار، اتحاد جمهوریخواهان، و.....) هیچگونه نظر و عکسالعملی نسبت به این اصول نشان ندادند!
میدانید چرا؟
چون اگر مخالفت خود را با این اصول اعلام میکردند که تف سربالا بود و اگر هم با آن موافقت میکردند، چگونه میتوانستند به مخالفت با شاهزاده ادامه دهند! اصلا غرور و نخوتشان اجازه چنین کاری را میداد؟
اینان آنقدر به مخالفت با هر رای و نظر منطقی و کارآمد مشغولند که حتی بخود زحمت ندادند که طرح و اصول مشابهی را مطرح کنند و حداقل یک اتفاق و اتحادی بین خودشان ایجاد کنند.😂
١١ امرداد ١۴٠۴
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
«پروژه شکوفایی ایران»، بخش پنجم از استراتژی پنجگانهی ما برای باز پس گرفتن ایران و بازسازی آن است. این پروژه به دست متخصصان و تحت نظارت من و تیم همراهم در حال انجام است، و اینک دفترچه مدیریت دوران اضطرارِ آن (۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست) منتشر شده است.
از کارشناسان و پژوهشگران، احزاب و نهادهای مدنی، و عموم مردم میخواهم که این دفترچه را با دقت بخوانند و دیدگاههایشان را از طریق وبسایت «پروژه شکوفایی ایران» با دستاندرکاران این پروژه در میان بگذارند. طبعا انتقادها و پیشنهادهای تخصصی با دقت بررسی میشوند و مورد توجه قرار میگیرند، چرا که گفتگوی سازنده، لازمهی همکاری ملی ماست.
در دفترچه مدیریت دوران اضطرار تاکید شده است که به عنوان گام نخست پس از سرنگونی رژیم، بلافاصله قانون اساسی جمهوری اسلامی لغو خواهد شد. شکل نظام دموکراتیک آینده و قانون اساسی آن در فرایندی که با جزئیات توضیح داده شده است از طریق انتخابات آزاد و منصفانه، رفراندوم، و مجلس موسسان تعیین خواهد شد.
برای اداره امور روزانه کشور در دوران گذار پیشنهاد این کتابچه سیستمی ترکیبی است. لغو فوری همه قوانین و مقررات اداری و تجاری و مدنی که در این چهار دهه مورد استفاده قرار گرفتهاند دولت گذار و جامعه را با بیثباتی و بحران مواجه و اداره امور را فلج خواهد کرد. در این دفترچه، به صورت روشن و صریح تاکید شده است که قوانینی که نماد سلطهی ایدئولوژیک رژیم اسلامی هستند، در ابتدای دوران اضطرار بلافاصله لغو خواهند شد. علاوه بر این، به نهادهای سامانه گذار این اختیار داده شده است که در دوران گذار به مرور قوانین نامناسب را لغو، اصلاح، یا جایگزین کنند.
پس از روی کار آمدن نخستین مجلس (مهستان) منتخب، نمایندگان ملت با تصویب قوانین جدید در چارچوب قانون اساسی جدید مصوب ملت، فرایند تغییر و تحول بنیادین در مجموعه قوانین حاکم بر کشور را پیش خواهند برد.
شوربختانه مشاهده کردهام که دستاندرکاران و نویسندگان دفترچه مدیریت دوران اضطرار، مورد توهین، تخریب و حتی تهدید جانی قرار گرفتهاند که این به هیچوجه پذیرفته نیست. من این رفتارها را از دو حالت خارج نمیبینم: یا از روی تعصب و با ادعای حمایت انجام میگیرد که طبعا من چنین حامیانی را نمیپذیرم. یا بخشی از پروژهی سایبری رژیم اسلامی برای تضعیف کل پروژه شکوفایی ایران است، که در اینصورت، رژیم بداند در عزم و اراده ما برای پیشبرد این پروژه، نمیتواند خللی ایجاد کند.
پاینده ایران
لینک دانلود دفترچه مدیریت دوران اضطرار:
https://fund.nufdiran.org/fa/projects/ipp/research/emergency-phase-booklet
@OfficialRezaPahlavi
از کارشناسان و پژوهشگران، احزاب و نهادهای مدنی، و عموم مردم میخواهم که این دفترچه را با دقت بخوانند و دیدگاههایشان را از طریق وبسایت «پروژه شکوفایی ایران» با دستاندرکاران این پروژه در میان بگذارند. طبعا انتقادها و پیشنهادهای تخصصی با دقت بررسی میشوند و مورد توجه قرار میگیرند، چرا که گفتگوی سازنده، لازمهی همکاری ملی ماست.
در دفترچه مدیریت دوران اضطرار تاکید شده است که به عنوان گام نخست پس از سرنگونی رژیم، بلافاصله قانون اساسی جمهوری اسلامی لغو خواهد شد. شکل نظام دموکراتیک آینده و قانون اساسی آن در فرایندی که با جزئیات توضیح داده شده است از طریق انتخابات آزاد و منصفانه، رفراندوم، و مجلس موسسان تعیین خواهد شد.
برای اداره امور روزانه کشور در دوران گذار پیشنهاد این کتابچه سیستمی ترکیبی است. لغو فوری همه قوانین و مقررات اداری و تجاری و مدنی که در این چهار دهه مورد استفاده قرار گرفتهاند دولت گذار و جامعه را با بیثباتی و بحران مواجه و اداره امور را فلج خواهد کرد. در این دفترچه، به صورت روشن و صریح تاکید شده است که قوانینی که نماد سلطهی ایدئولوژیک رژیم اسلامی هستند، در ابتدای دوران اضطرار بلافاصله لغو خواهند شد. علاوه بر این، به نهادهای سامانه گذار این اختیار داده شده است که در دوران گذار به مرور قوانین نامناسب را لغو، اصلاح، یا جایگزین کنند.
پس از روی کار آمدن نخستین مجلس (مهستان) منتخب، نمایندگان ملت با تصویب قوانین جدید در چارچوب قانون اساسی جدید مصوب ملت، فرایند تغییر و تحول بنیادین در مجموعه قوانین حاکم بر کشور را پیش خواهند برد.
شوربختانه مشاهده کردهام که دستاندرکاران و نویسندگان دفترچه مدیریت دوران اضطرار، مورد توهین، تخریب و حتی تهدید جانی قرار گرفتهاند که این به هیچوجه پذیرفته نیست. من این رفتارها را از دو حالت خارج نمیبینم: یا از روی تعصب و با ادعای حمایت انجام میگیرد که طبعا من چنین حامیانی را نمیپذیرم. یا بخشی از پروژهی سایبری رژیم اسلامی برای تضعیف کل پروژه شکوفایی ایران است، که در اینصورت، رژیم بداند در عزم و اراده ما برای پیشبرد این پروژه، نمیتواند خللی ایجاد کند.
پاینده ایران
لینک دانلود دفترچه مدیریت دوران اضطرار:
https://fund.nufdiran.org/fa/projects/ipp/research/emergency-phase-booklet
@OfficialRezaPahlavi
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
دفترچه_مدیریت_دوره_اضطرار_پروژه_شکوفایی_ایران.pdf
2.6 MB
«پروژه شکوفایی ایران»، بخش پنجم از استراتژی پنجگانه برای باز پس گرفتن ایران و بازسازی آن است. این پروژه به دست متخصصان و تحت نظارت من و تیم همراهم در حال انجام است، و اینک دفترچه مدیریت دوران اضطرارِ آن (۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست) منتشر شده است.
@OfficialRezaPahlavi
@OfficialRezaPahlavi
✍ نامهای به آقای محمد مهدویفر
(یکی از مخالفان ذاتی پادشاهی و بخصوص شاهزاده رضا پهلوی)
با درود خدمت جناب آقای مهدویفر
✍ اجازه میخواهم کمی مصدع اوقات شده و مطالبی را خدمتتان عرضه دارم:
خواهش میکنم تا حد امکان وقت بگذارید و این عرایض بنده را بخوانید:
(البته ایشان نه وقت داشت و نه این مطالب را خواند)
تا آنجا که بنده اطلاع دارم، شما حداقل از سال ٩۶ بهدنبال تشکیل شورای گذار بودید. در همان موقع، بنده در پستی به آدرس زیر و با عنوان وظیفهی روشنفکران در قبال تظاهرات سراسری، از این ایده شما استقبال کردم:
https://namadmali.blogspot.com/2018/01/blog-post.html
در آنجا نوشتم:
«در حالی که تظاهرات سراسری مردم ایران وارد هشتمین روز خود میشود، روشنفکران جامعه ما هنوز بیدار نشده و یا تنها با مردم همصدایی کرده و اخبار تظاهرات را پوشش میدهند. بیم آن میرود که سرنوشتی مانند شورش ۵٧ در انتظار سرنوشت این تظاهرات باشد.»
چند روز بعد در پست دیگری به آدرس زیر خطاب به جناب نوریزاد نوشتم:
https://namadmali.blogspot.com/2018/01/blog-post_10.html
«بنظرم وظیفهی روشنفکران در این مقطع زمانی باید تشکیل شورای گذارِ پیشنهاد شده توسط آقای محمد مهدویفر بوده و در راس برنامههایش تدوین "منشور همبستگی مردم ایران" قرار داشته باشد.
متن این منشور میتواند توسط مثلاً جنابعالی تدوینِ اولیه شده و برای تمامی کسانی که فکر میکنید برای عضویت در این کمیته مناسباند فرستاده شود. نظرات تمامی اعضا اخذ و در تدوین نهایی منشور مدنظر قرار گیرد. متن نهایی توسط یکی از اعضا (مثلاً جنابعالی) بعنوان سخنگوی کمیته با ذکر تعداد نفرات کمیته، منتشر شده و به اطلاع تمامی مردم برسد.»
کمی بعد در سال ١٣٩٨ ایدهی منشور همبستگی ملی را بصورت مشخصتر ارائه کردم (به آدرس زیر):
https://namadmali.blogspot.com/2019/08/blog-post.html
و از آن به بعد گاه و بیگاه؛ چه در وبلاگ نمدمالی (به آدرس فوق) و چه در کانال تلگرامی طنز تلخ (که قبلا خدمتتان ارائه کردهام)، مطالبی دربارهی شورای گذار و منشور همبستگی ملی مینوشتم و تا حد امکان برای کسانی که ایمیل و یا آدرس چت تلگرامیشان را داشتم میفرستادم.
بعد از سالها وقتی به آن مطالب رجوع کردم و با توجه به درگیریهای لفظی بین گروههای باصطلاح اوپوزیسیون، که مانعی برای تشکیل یک جبهه ملی برای مقابله با حکومت اسلامی بود؛ به علتالعلل بینتیجه بودن تلاش اوپوزیسیون برای این امر مهم پی بردم که آن را خدمتتان عرضه میدارم:
مقدمتاً بگویم که در یکی از پستهای طنز تلخ، بتاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸، نوشتم:
بقای جاعش در تفرقهافکنی و حکومت کردن است.
جاعش زمانی برانداخته خواهد شد که براندازان واقعی (اعم از جمهوریخواه، مشروطهخواه، سلطنتطلب و...)، پریدن به یکدیگر و تخطئه کردن دیگری را کنار گذاشته و قبل از براندازی به فکر تدوین منشوری برای اتحاد براندازان باشند. منشوری که در آن تمامی نقاط مشترک موردنظرشان برای آیندهی ایران آزاد، ذکر شده باشد.
#منشور_همبستگی_ملی
در فردای براندازی و فضای آزاد و دمکراتیک است که هر حزب و گروه و دستهای به اندازه وزن سیاسی و اجتماعی خود در جامعه، در تعیین نوع حکومت، سهیم است و نقش خواهد داشت؛ وگرنه این دعواها؛ نه تنها از توش براندازی در نمیاد که راهیست به ترکستان!»
https://t.me/TanzeTalkh2/1729
و اما؛ مشکل اصلی اوپوزیسیون این است که همگی تحت عنوان یکی از شکلهای حکومت مورد نظر خود، صرفنطر از محتوای حکومت، فعالیت میکنند؛ در حالی که اگر بجای شکل حکومت، محتوای حکومت مورد نظر خود را بیان میکردند و سرلوحه کار خود قرار میدادند؛ مطمئنا زودتر به یک وفاق و اتحاد دست مییافنتد.
شما خود بهتر میدانید که فرق است بین حکومت پادشاهی از نوع سعودی یا حتی محمدرضاشاهی آن با نوع بلژیکی یا انگلیسی آن.
و همینطور، فرق است بین حکومت جمهوری از نوع اسلامی با نوع مثلا فرانسوی آن!
آنچه این حکومتها را از یکدیگر متمایز میکند؛ تنها و تنها محتوای آن حکومتها است!
از همه اینها گذشته؛ مگر آنهایی که تخت عنوان سلطنتطلبی و یا جمهوریخواهی، دم از مخالفت با حکومت اسلامی میزنند، به دمکراسی و رای مردم باور ندارند؟
مگر قرار نیست شکل حکومت آینده ایران، در یک فرایند دمکراتیک و کاملا آگاهانه، توسط مردم تعیین شود؟ آگاهانه را از این نظر گفتم که حتی در فردای براندازی، ما رفراندومی برای تعیین نوع حکومت، بدون آگاهی از محتوای آن را برنمیتابیم.
در اینباره هم، در سال ١٣٩١، مطلبی تحت عنوان پیشنیاز رفراندوم، به آدرس زیر نوشتهام:
https://namadmali.blogspot.com/2012/09/blog-post_5277.html
👇
(یکی از مخالفان ذاتی پادشاهی و بخصوص شاهزاده رضا پهلوی)
با درود خدمت جناب آقای مهدویفر
✍ اجازه میخواهم کمی مصدع اوقات شده و مطالبی را خدمتتان عرضه دارم:
خواهش میکنم تا حد امکان وقت بگذارید و این عرایض بنده را بخوانید:
(البته ایشان نه وقت داشت و نه این مطالب را خواند)
تا آنجا که بنده اطلاع دارم، شما حداقل از سال ٩۶ بهدنبال تشکیل شورای گذار بودید. در همان موقع، بنده در پستی به آدرس زیر و با عنوان وظیفهی روشنفکران در قبال تظاهرات سراسری، از این ایده شما استقبال کردم:
https://namadmali.blogspot.com/2018/01/blog-post.html
در آنجا نوشتم:
«در حالی که تظاهرات سراسری مردم ایران وارد هشتمین روز خود میشود، روشنفکران جامعه ما هنوز بیدار نشده و یا تنها با مردم همصدایی کرده و اخبار تظاهرات را پوشش میدهند. بیم آن میرود که سرنوشتی مانند شورش ۵٧ در انتظار سرنوشت این تظاهرات باشد.»
چند روز بعد در پست دیگری به آدرس زیر خطاب به جناب نوریزاد نوشتم:
https://namadmali.blogspot.com/2018/01/blog-post_10.html
«بنظرم وظیفهی روشنفکران در این مقطع زمانی باید تشکیل شورای گذارِ پیشنهاد شده توسط آقای محمد مهدویفر بوده و در راس برنامههایش تدوین "منشور همبستگی مردم ایران" قرار داشته باشد.
متن این منشور میتواند توسط مثلاً جنابعالی تدوینِ اولیه شده و برای تمامی کسانی که فکر میکنید برای عضویت در این کمیته مناسباند فرستاده شود. نظرات تمامی اعضا اخذ و در تدوین نهایی منشور مدنظر قرار گیرد. متن نهایی توسط یکی از اعضا (مثلاً جنابعالی) بعنوان سخنگوی کمیته با ذکر تعداد نفرات کمیته، منتشر شده و به اطلاع تمامی مردم برسد.»
کمی بعد در سال ١٣٩٨ ایدهی منشور همبستگی ملی را بصورت مشخصتر ارائه کردم (به آدرس زیر):
https://namadmali.blogspot.com/2019/08/blog-post.html
و از آن به بعد گاه و بیگاه؛ چه در وبلاگ نمدمالی (به آدرس فوق) و چه در کانال تلگرامی طنز تلخ (که قبلا خدمتتان ارائه کردهام)، مطالبی دربارهی شورای گذار و منشور همبستگی ملی مینوشتم و تا حد امکان برای کسانی که ایمیل و یا آدرس چت تلگرامیشان را داشتم میفرستادم.
بعد از سالها وقتی به آن مطالب رجوع کردم و با توجه به درگیریهای لفظی بین گروههای باصطلاح اوپوزیسیون، که مانعی برای تشکیل یک جبهه ملی برای مقابله با حکومت اسلامی بود؛ به علتالعلل بینتیجه بودن تلاش اوپوزیسیون برای این امر مهم پی بردم که آن را خدمتتان عرضه میدارم:
مقدمتاً بگویم که در یکی از پستهای طنز تلخ، بتاریخ ۳۰ دی ۱۳۹۸، نوشتم:
بقای جاعش در تفرقهافکنی و حکومت کردن است.
جاعش زمانی برانداخته خواهد شد که براندازان واقعی (اعم از جمهوریخواه، مشروطهخواه، سلطنتطلب و...)، پریدن به یکدیگر و تخطئه کردن دیگری را کنار گذاشته و قبل از براندازی به فکر تدوین منشوری برای اتحاد براندازان باشند. منشوری که در آن تمامی نقاط مشترک موردنظرشان برای آیندهی ایران آزاد، ذکر شده باشد.
#منشور_همبستگی_ملی
در فردای براندازی و فضای آزاد و دمکراتیک است که هر حزب و گروه و دستهای به اندازه وزن سیاسی و اجتماعی خود در جامعه، در تعیین نوع حکومت، سهیم است و نقش خواهد داشت؛ وگرنه این دعواها؛ نه تنها از توش براندازی در نمیاد که راهیست به ترکستان!»
https://t.me/TanzeTalkh2/1729
و اما؛ مشکل اصلی اوپوزیسیون این است که همگی تحت عنوان یکی از شکلهای حکومت مورد نظر خود، صرفنطر از محتوای حکومت، فعالیت میکنند؛ در حالی که اگر بجای شکل حکومت، محتوای حکومت مورد نظر خود را بیان میکردند و سرلوحه کار خود قرار میدادند؛ مطمئنا زودتر به یک وفاق و اتحاد دست مییافنتد.
شما خود بهتر میدانید که فرق است بین حکومت پادشاهی از نوع سعودی یا حتی محمدرضاشاهی آن با نوع بلژیکی یا انگلیسی آن.
و همینطور، فرق است بین حکومت جمهوری از نوع اسلامی با نوع مثلا فرانسوی آن!
آنچه این حکومتها را از یکدیگر متمایز میکند؛ تنها و تنها محتوای آن حکومتها است!
از همه اینها گذشته؛ مگر آنهایی که تخت عنوان سلطنتطلبی و یا جمهوریخواهی، دم از مخالفت با حکومت اسلامی میزنند، به دمکراسی و رای مردم باور ندارند؟
مگر قرار نیست شکل حکومت آینده ایران، در یک فرایند دمکراتیک و کاملا آگاهانه، توسط مردم تعیین شود؟ آگاهانه را از این نظر گفتم که حتی در فردای براندازی، ما رفراندومی برای تعیین نوع حکومت، بدون آگاهی از محتوای آن را برنمیتابیم.
در اینباره هم، در سال ١٣٩١، مطلبی تحت عنوان پیشنیاز رفراندوم، به آدرس زیر نوشتهام:
https://namadmali.blogspot.com/2012/09/blog-post_5277.html
👇
Blogspot
😜 وظیفهی روشنفکران در قبال #تظاهرات_سراسری
در حالی که # تظاهرات _ سراسری مردم ایران وارد هشتمین روز خود میشود، روشنفکران جامعه ما هنوز بیدار نشده و یا تنها با مردم همصدایی کرده...
👆
اکنون اجازه میخواهم با عرض پوزش، کمی درباره اندیشه و گفتار و کردار شاهزاده رضاپهلوی، صرفنظر از اینکه اطرافیانش که هستند و چه میگویند، بنویسم و مجددا خواهش میکنم این مطالب را بدون هیچگونه پیشداوری بخوانید:
برای بنده که مدتهاست بدنبال راهی برای اتفاق و اتحاد اوپوزیسیون در مقابل حکومت اسلامی بودهام (البته همانطور که گفتم، این فکر را جنابعالی به سرم انداختید)؛ ایشان را تنها شخصی دیدم که راهکاری برای رسیدن به آنچه که پیش از این ذکر کردم، دارد.
قبل از هر چیز، ایشان مدتها پیش اعلام کرد که نسبت به شکل حکومت آینده ایران هیچ نظری ندارد و بارها گفته که شکل حکومت آینده را مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ حتی یک بار هم از شکل حکومت جمهوری طرفداری کرد که موجب دلخوری بسیاری از اطرافیانش شد.
همچنین؛ از مدتها پیش، اصولی را اعلام کرده که میباید پایه و اساس حکومت آینده ایران باشد (همان اصول و اساس محتوایی حکومت). اصولی از قبیل:
* حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران
* برپایی یک حکومت دموکراتیک و سکولار در ایران با قوانینی مبتنی بر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و تکیه بر آزادی فعالیت احزاب
* انتخاب شکل حکومت بعداز براندازی به انتخاب مردم
آیا این اصول نمیتواند مورد قبول شما و سایر افرادی باشد که دغدغه آبادی و آزادی ایران از چنگال اهریمنی حکومت اسلامی را دارند؟
آیا هیچکس دیگری چنین اصولی را ارائه کرده است؟ و اگر ارائه کرده، چرا نتوانسته هیچگونه وفاقی حول این اصول شکل بگیرد؟
توجه داشته باشید که در عصر رسانه و دنیای دیجیتال، هیچ سخنی پنهان نمیماند و نمیتواند تحریف و یا کتمان شود. آیا از شاهزاده رضا پهلوی، حرف و سخنی خلاف اینها، شنیده شده است.
حتی همایش اخیر بدعوت ایشان (باز صرفنظر از اینکه افراد مختلف در آن همایش، چه گفتند و چه کردند) با تکیه بر سه اصل زیر برگزار شد:
* تمامیت ارضی ایران،
* آزادی فردی و برابری همه افراد،
* جدایی دین از سیاست.
ایشان در سخنان پایانی همایش هم بر این اصول و اینکه شکل حکومت آینده ایران توسط مردم تعیین خواهد شد، تکیه کرده و مسئولیت رهبری دوران گذار را بر عهده گرفتند و گفتند: پس از برقراری حکومتِ مردمی، از این سمت کنار میرود.
ممکن است کسی این سخنان را با سخنان خمینی در پیش از انقلاب مقایسه کند؛ و بگوید خمینی هم میخواست بعد از برقراری جمهوری اسلامی به قم برود و در امور سیاسی دخالت نکند.
اما توجه داشته باشید که اِشکال بزرگ خمینی این بود که او، شکل حکومت را، بدون ارائه هیچگونه اصول محتوایی آن، از پیش تعیین کرده بود (درست مشابه این کاری که الان تمامی افراد مدعی مخالفت با حکومت اسلامی کردهاند)؛ و دیدیم آنچه که نباید میشد.
بله؛ حکومتی که محتوا و اساس آن و حتی قانون اساسی آن مشخص نباشد، سرنوشتی بجز حکومت اسلامی نخواهد داشت.!
بقول همشهری شما:
«چشمها را باید شست»
در خاتمه ضمن پوزش مجدد از تصدیع اوقات، خوشحال میشوم نظرات شما را در همینجا بخوانم.
مخلص همهی کسانی که واقعاً بهدنبال براندازی حکومت اسلامی و برپایی یک حکومت سکولار برمبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران هستند؛
ایمان علیپور
هشتم امرداد ١۴٠۴
اکنون اجازه میخواهم با عرض پوزش، کمی درباره اندیشه و گفتار و کردار شاهزاده رضاپهلوی، صرفنظر از اینکه اطرافیانش که هستند و چه میگویند، بنویسم و مجددا خواهش میکنم این مطالب را بدون هیچگونه پیشداوری بخوانید:
برای بنده که مدتهاست بدنبال راهی برای اتفاق و اتحاد اوپوزیسیون در مقابل حکومت اسلامی بودهام (البته همانطور که گفتم، این فکر را جنابعالی به سرم انداختید)؛ ایشان را تنها شخصی دیدم که راهکاری برای رسیدن به آنچه که پیش از این ذکر کردم، دارد.
قبل از هر چیز، ایشان مدتها پیش اعلام کرد که نسبت به شکل حکومت آینده ایران هیچ نظری ندارد و بارها گفته که شکل حکومت آینده را مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ حتی یک بار هم از شکل حکومت جمهوری طرفداری کرد که موجب دلخوری بسیاری از اطرافیانش شد.
همچنین؛ از مدتها پیش، اصولی را اعلام کرده که میباید پایه و اساس حکومت آینده ایران باشد (همان اصول و اساس محتوایی حکومت). اصولی از قبیل:
* حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران
* برپایی یک حکومت دموکراتیک و سکولار در ایران با قوانینی مبتنی بر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و تکیه بر آزادی فعالیت احزاب
* انتخاب شکل حکومت بعداز براندازی به انتخاب مردم
آیا این اصول نمیتواند مورد قبول شما و سایر افرادی باشد که دغدغه آبادی و آزادی ایران از چنگال اهریمنی حکومت اسلامی را دارند؟
آیا هیچکس دیگری چنین اصولی را ارائه کرده است؟ و اگر ارائه کرده، چرا نتوانسته هیچگونه وفاقی حول این اصول شکل بگیرد؟
توجه داشته باشید که در عصر رسانه و دنیای دیجیتال، هیچ سخنی پنهان نمیماند و نمیتواند تحریف و یا کتمان شود. آیا از شاهزاده رضا پهلوی، حرف و سخنی خلاف اینها، شنیده شده است.
حتی همایش اخیر بدعوت ایشان (باز صرفنظر از اینکه افراد مختلف در آن همایش، چه گفتند و چه کردند) با تکیه بر سه اصل زیر برگزار شد:
* تمامیت ارضی ایران،
* آزادی فردی و برابری همه افراد،
* جدایی دین از سیاست.
ایشان در سخنان پایانی همایش هم بر این اصول و اینکه شکل حکومت آینده ایران توسط مردم تعیین خواهد شد، تکیه کرده و مسئولیت رهبری دوران گذار را بر عهده گرفتند و گفتند: پس از برقراری حکومتِ مردمی، از این سمت کنار میرود.
ممکن است کسی این سخنان را با سخنان خمینی در پیش از انقلاب مقایسه کند؛ و بگوید خمینی هم میخواست بعد از برقراری جمهوری اسلامی به قم برود و در امور سیاسی دخالت نکند.
اما توجه داشته باشید که اِشکال بزرگ خمینی این بود که او، شکل حکومت را، بدون ارائه هیچگونه اصول محتوایی آن، از پیش تعیین کرده بود (درست مشابه این کاری که الان تمامی افراد مدعی مخالفت با حکومت اسلامی کردهاند)؛ و دیدیم آنچه که نباید میشد.
بله؛ حکومتی که محتوا و اساس آن و حتی قانون اساسی آن مشخص نباشد، سرنوشتی بجز حکومت اسلامی نخواهد داشت.!
بقول همشهری شما:
«چشمها را باید شست»
در خاتمه ضمن پوزش مجدد از تصدیع اوقات، خوشحال میشوم نظرات شما را در همینجا بخوانم.
مخلص همهی کسانی که واقعاً بهدنبال براندازی حکومت اسلامی و برپایی یک حکومت سکولار برمبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران هستند؛
ایمان علیپور
هشتم امرداد ١۴٠۴
😳 اوکراین قربانی توافق پوتین و ترامپ
در قبال واگذاری ایران به جبهه غرب، اوکراین قربانی میشود.
تصمیم نهایی با زلنسکی و اروپا
ایمان علیپور
٢۶ امرداد ١۴٠۴
https://t.me/News_AndViews/89273
در قبال واگذاری ایران به جبهه غرب، اوکراین قربانی میشود.
تصمیم نهایی با زلنسکی و اروپا
ایمان علیپور
٢۶ امرداد ١۴٠۴
https://t.me/News_AndViews/89273
Telegram
گزیده خبرها و نظرها
🔸رهبران اروپایی با خوشبینی محتاطانه به نشست رهبران آمریکا و روسیه در آلاسکا واکنش نشان دادهاند. آنان ضمن تمجید از تلاش دونالد ترامپ برای صلح بار دیگر بر حمایت از اوکراین تأکید کردند، در حالی که توجهها به گامهای دیپلماتیک آینده معطوف شده است.
🔸نشست روز…
🔸نشست روز…