طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

قصه‌ی ابراهیم و پسرانش_۱

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان‌ پسری بدنیا آمد که اسمش راابراهیم گذاشتند.


ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.

آزر بت‌تراش بود و از برادرزاده‌اش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری می‌کشید.

ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمی‌رسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.

خریداران بتها، که این بی‌احترامی به بتهایشان را می‌دیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.


این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیده‌اند، میپرستند؟ ولی خب چه می‌باید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.


بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.

اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوه‌ی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.


یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همه‌ی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.

مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...

باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمی‌دانیم. ولی همینقدر می‌فهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاورده‌اند.


اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را خیس کرده و باعث شده در آتش نسوزد. البته روایتهایی هم داریم که می‌گویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.
(از شوخی گذشته، این قضیه ابراهیم در آتش هم افسانه‌ای است مانند عبور سیاووش از آتش)

.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش_۲

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل

بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین‌ تحت‌ نفوذش (کلدانى‌ها) بیرون کرد و او مجبور شد به‌ منطقه‌ تحت‌ سیطره‌ کنعانى‌ها (احتمالا شام) که‌ سرزمینی‌ مقدس‌ بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت‌.


ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها می‌گویند دختر فرمانروای‌ حرّان‌ بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم‌، یا دختر عموی‌ او، و یا دختر عموزاده او می‌دانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمین‌هاى بسیارخوبى داشته است.

این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزندداشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر می‌شد. تا اینکه بالاخره کاسه‌ی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیه‌ی زن می‌دانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر می‌شوم و می‌ترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثی‌ست و از پدر به پسر به ارث می‌رسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتم‌الانبیا نمی‌شد)

ساره هم که از دست نق زدن‌های ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر می‌کرد اشکال کار از بچه‌دار نشدن ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصه‌ای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم).

ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» می‌خواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافینبود و او نمی‌دانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.


وقتی هاجر یک پسر کاکل‌زری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر می‌کرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها می‌گویند ابراهیم‌۸۶ ساله‌ بود که‌ اسماعیل‌ ولادت‌ یافت‌. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او می‌خواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.

تا اینکه بالاخره طبق معمول سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحی‌هایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام می‌شد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد می‌شد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانه‌ای برایش بسازد.


ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مى‌داد. (خیلی غم‌انگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایت‌های تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کرده‌ام).


.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش_۳

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛‌ تا این که آب و غذاى آن‌ها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروه‌ی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.


مدت‌ها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره  به دیدار هاجر و اسماعیل مى‌رفت. تا اینکه ساره از این سرزدن‌ها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمی‌رفت، اما چه می‌توانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمی‌توانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مى‌دهد که فرزند خود را ذبح نماید. برای ابراهیم عجیب بود که می‌دید صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.


ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو می‌شد و چاقو نمی‌بُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجه‌ای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...


 پس از این ماجرا، ساره که می‌دید حریف وحی‌های خدای ابراهیم نمی‌شود، نمی‌دانم چه چاره‌ای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکل‌زری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.


بدین ترتیب‌، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای‌ بزرگ‌ عرب‌ از طریق‌ پسرش‌ اسماعیل، و نیای‌ بزرگ‌ بنی‌ اسرائیل از طریق‌ پسر دیگرش‌ اسحاق.

...و ریشه‌ی اختلاف اعراب و بنی‌اسرائیل را؛
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


https://t.me/TanzeTalkh2
دو نفر در زمینی شریک بودند و سهمشان مشخص بود. یکی از آنها دار دنیا را وداع گفت و سهمش بین چهار وارثش تقسیم شد. بعد از چند سال، آن وارثان دبّه کردند و از شریک پدر خواستند تا کل زمین را دوباره تقسیم کنند.
شریک پدر پیرمرد لجوج هشتادساله‌ای به نام سیدعلی‌آقا بود که چهل سال پیش به عقد صاحب اصلی زمین یعنی ایران خانم در آمده و همواره با فرزندان ایران خانم دشمنی می‌کرد. سیدعلی‌آقا که همواره خود را ذلیل و محتاج به وارث ارشد شریکِ ایران خانم می‌دانست پیشنهاد او را به رسم نوکری پذیرفت و سهم بچه‌های ایران خانم را به وارثان شریک ایران خانم بخشید.

این یک داستان واقعی است و با تأسف بسیار، تو یکی از فرزندان ایران خانم هستی. نگذاریم خزر را به متاع بقای خود بفروشند.

______
@ajibzad


______

متاسفانه طنز تلخ قضیه این است که؛

آن شریک دیگر، چند سال قبل‌تر به قتل رسیده بود و آن پیرمرد کودن و خودشیفته شده بود وارثش!!
تکتاز!
——

محمد نوریزاد اپوزیسیون یک نفره بود. چشم هایش را می بست، دهانش را باز می کرد و هر چه به زبانش می آمد می گفت و به قلمش می رسید می نوشت. کلفت بارشان می کرد.
آخوند از چیز کلفت نمی ترسد. توی حجره بزرگ شده. آب از سرش گذشته. خجالت را خورده و آبرو را قی کرده. رسوای زمانه است. گو بگوید.
جاده می رفت و مشکوک می زد تا شد اپوزیسیون 14 نفره، زدنش.
- تک بپریم و سوت بزنیم!

https://t.me/jamalsanatnegar
حتی در روزگاری که تشت رسوایی فساد و جنایت اصلاح‌طلبان در مقابل دیدگان جمیع عوام‌الناس هم افتاده است، احمد زیدآبادی که در روزهای تجاهل عمومی، «شرف اهل قلم» خوانده می‌شد، جانبِ ستمگرِ قدرت و ثروت را رها نکرده است.
سال‌ها در زندان بود و حتی حکم تبعید هم گرفت. روزگاری گفته بود: «زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد.» از دو سال پیش که قیام دی ماه ۹۶، خط روشنی میان مردم و اصلاح‌طلبی حکومتی کشید، معلوم شد که همهٔ این شعارهایش نیرنگی بود از جنس همان اصلاح‌طلبیِ دغلکارانه. امروز عیان است که هنوز زندگی زیباست اما کسی که شرافت را قربانی مطامع سیاسیِ گروهی مکّار کرده و آگاهانه جانب شر را اختیار کند، نمی‌تواند «شرفِ» چیزی باشد، آقای زیدآبادی!

__
@ajibzad

طنز تلخ
‏یه بارم به یه مسلمون گفتم یه شاعر عرب اومده که مشخص شده اشعارش از قرآن هم فصیح‌ترن، بعد چند آیه از اواسط قرآن رو براش فرستادم!

بعد از خوندنشون با عصبانیت بهم گفت: تو این چرندیاتو با قرآن یکی می‌کنی؟؟؟ :))



@TanzeTalkh2

https://twitter.com/YaarDabestaani/status/1163086728057503744?s=19
آخر قصهٔ لاریجانی هم مثل آخر قصهٔ سعید مرتضوی و هزاران جان‌نثارِ وفادارِ فاسدِ دیگر، به رهایی ظالم مفسد و خونِ دل مدامِ ستمدیدگان منتهی خواهد شد. این پنداشت غایت ساده‌لوحی است که قاضی‌القضات بدون فرمانِ فرمانفرمای جنایت و ظلم و فساد، لامی از کام بگشوده و گامی از گام برداشته است. اگر قرار بر مجازات لاریجانی و امثال او بشود، جانشینان لاریجانی را کِی جسارت جنایت‌های بزرگ برای حفظ نظام باشد؟

به قول حسین جنتی:

هرآنکه فکر کند، پادشاه از جلّاد،
کِشَد عقوبتِ شلّاق و قتل، خر باشد!
‌
که گر حمایتِ سلطان نباشد از جلّاد،
دگر کسی نپذیرد شکنجه‌گر باشد!
‌_________
@ajibzad


طنز تلخ
الگو هاي رفتاري اكانت‌هاي سايبري :

«‏حتما تا آخر بخوانيد بعد نتيجه‌گيري كنيد»

١.ايجاد شك و بي اعتمادي:

•اقدام عليه رهبران اپوزيسيون هاي مختلف آزاديخواه و دموكرات، فعالين مدني و مبارزين سياسي مستقل.

‏•حمله به موضع گيري هاي گذشته (به عنوان مثال چرا شخص X زماني در گروه اصلاح طلب عضويت داشته است پس حتما نفوذي رژيم است.در صورتي كه همه به خوبي ميدانيم با فضاي بسته سياسي ايران نبود گردش آزاد اطلاعات و عدم وجود احزاب مستقل چنين اشتباهي كاملا بديهي بوده است.)

‏•حذف كردن كامل كليه فعاليت هاي مثبت و موثر در راه آزادي و موضع گيري هاي جديد شخص مورد نظر.

•رفتن در پوستين گروه هاي مختلف آزادي خواه و مخالفين رژيم خامنه اي.

•حمله به مواضع ساير گروه ها درصورتي كه هيچ گونه مانعي در راه رسيدن به آزادي نيستند وجلو گيري ازتعامل وهمكاري بين ‏گروه هاي آزادي خواه و اجبار به پيوستن به گروه خاص

•متهم كردن گروه هاي آزادي خواه به وابسته بودن به رژيم يا دولت هاي خارجي و خيانت به مردم چون همانند گروهي كه سايبري در آن نفوذ نكرده فكر نمي كنند. (يادمان باشد ما براي آزادي همه مي جنگيم!)
‏(جملات كليشه اي مورد استفاده: اجازه بديم مثل خميني بعد آزادي سرمون رو زير اب كنند .در صورتي كه وقتي ما بتوانيم اين نظام ديكتاتور را كنار بزينم كسي توانايي فريب يا زور گويي به ما را نخواهد داشت)
‏
•جلو گيري از ايجاد اعتماد بين فرد فرد جامعه (نمونه جملات كليشه اي: تو بري بقيه مگه ميان؟كسي گوشش بدهكار نيست! مردم مگه ميفهمن؟ .در صورتي كه مردم تويي و ميفهمي و خواهي رفت اگر بي اعتماد نباشي!.)
‏
•خود را به عنوان مفسر و پيامبر رهبران اپوزيسيون هاي مختلف مي دانند: جملات صريح و بي ابهام را به گونه اي تفسير مي كنند كه به عدم اعتماد بين اپوزيسيون ختم مي شود. (در مورد شاهزاده رضا پهلوي به طور فاحش شاهد اين گونه رفتار هستيم)
‏

٢.تزريق نا اميدي:

•بي اهميت جلوه دادن هرگونه فعاليت در راستاي آزادي

•بي اهميت جلوه دادن لايك و ري توييت، هشتگ زني ،منشن، بيان نظرات خود در فضاي مجازي يا در صفحه هاي مقامات دولتي و سياسيون خارجي
(در صورتي كه ما هيچ راه ديگري براي ارتباط خود با خارج نداريم و بارها توسط افراد مهم گفته شده كه مي بينند و مي شنوند و بار ها از هشتگ ها حمايت مستقيم شده و اثر كرده)

‏•بي اهميت جلوه دادن فعاليت هاي مدني كم خطر: ديوار نويسي، اسكناس نويسي، اعلاميه پخش كردن، استيكر نويسي

•بي اثر جلوه دادن اعتصابات و اعترضات صنفي !
‏
•نا اميد كردن از رهبران اپوزيسيون و فعالين سياسي با دلايل مختلف: چرا فلان كار را نكرد؟ چرا به فلان گروه مورد ظلم و ستم رژيم نپرداخت ؟ چرا تا الان نتوانسته به فلان هدف برسد؟
‏(در صورتي كه مي دانيم نيروي انساني و منابع مالي، وقت و انرژي همه گروه هاي آزادي خواه محدود است و ما بايد اين كمبود ها را جبران كنيم.)
‏
٣.حمله به قوميت ها

•چرا آن قوم قيام نمي كند؟ چرا ما دل بسوزانيم ؟ چرا اسلحه بدست قيام نمي كنند پس لياقت ندارند. (همه مي دانيم جنگ داخلي آرزوي رژيم است و قوميت ها تحت تاثير سركوب و فقر شديد قرار دارند و راه ازادي از جنگ و كشتار نابودي كشور و سوزاندن تر و خشك نمي گذرد.)

٤.بولد كردن درگيري كلامي و فحاشي:

•بجاي دعوت به همكاري و تعامل از ساير گروه ها، سعي در تخريب هاي بدون دليل مستند و فحاشي دارند تا اتحادي صورت نگیرد .و از شما نيز دعوت مي كنند حمله (نه انتقاد) كنيد .
اينگونه اعتبار كسب مي كنند انرژي و وقت شما را كاملا هدر مي دهند و در آخر مردم را بدليل بدست نياوردن نتيجه شماتت مي كنند و از همه مهم تر شما را از فعاليت مفيد (نوشتن رشتو هاي مفيد يا همكاري با ساير گروه ها ، ابراز نظر در صفحات مهم خبري و سياسي دنيا) دور كرده و خسته مي كنند.

‏
نتيجه همه اين اقدامات: تو اي ايراني مبارز تنها هستي! عملي نداري! نا تواني! موفق نميشوي!


‏همه اين اعمال يراي جلو گيري از اعتماد و اتحاد ميليوني ماست. دوستان شايد اين گونه رفتار ها از طرف برخي مبارزين به صورت موردي به اشتباه سر بزنه ! اما كسي كه كلا رفتارش اينه مواظبش باشيد .هرچيزي هم كه به ذهنتون ميرسه اضافه كنيد.

https://twitter.com/mamadou_babaei/status/1163476934459875328?s=19
جبارسینگ!
———--

آخوند خدا را از روی آدم کپی کرده است.
گنده تر.
تمام صفات انسانی را هم به او نسبت می دهد: جبار، رحمن، رحیم، مومن، مصور، غفار، قهار، وهاب، رزاق، سمیع، بصیر، حکیم، وکیل، قوی، شهید، رقیب، قادر، والی، تواب، رئوف، وارث، رشید، صبور، غنی، ممیت.

خانه دارد، مثل آدمیزاد باج می گیرد، خشم می گیرد، انتقام می گیرد، گمراه می کند، شکنجه می کند، دست نوازش می کشد و خانم می آورد!

https://t.me/jamalsanatnegar

طنز تلخ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●دکتر‌علی‌نیری(فیزیکدان نظری و استاد دانشگاه ام‌آی‌تی): شاه فقید یک قرار‌داد با دانشگاه‌ ام‌آی‌تی بست و مبلغ ۲۰ میلیون دلار به آنها داد تا دانشجویان ایرانی به صورت رایگان در آنجا تحصیل کنند، اما دانشجویان با بورسیه شاهنشاهی به کلاس‌ها نمی‌رفتند و در تظاهراتها علیه شاه فقید و حکومتش شرکت می‌کردند. بعد از روی کار آمدن رژیم ملایان، دانشگاه ام‌آی‌تی بدون هیچ‌گونه زحمتی این ۲۰ میلیون دلار را به علت نبود دانشجو ایرانی تصاحب کرد.

@na_ta_ma
معقول!
——-

خداوند عاقل است و آدمیزاد را عاقل آفرید. عقل کل. آی کیو. به او قوّه ی تفکر، تعقل، تشخیص، تمیز، نقد، پرسش، بینش، ذوق، سلیقه، درایت، ذکاوت، خلاقیت، هوش، هنر، استعداد، ابتکار و نبوغ داد. فتبارک الله احسن الخالقین. آفرین گفت به خودش. چی پسری!
124000 بار پی ام داد عقل تعطیل. ناسخ را منسوخ کرد و جایش مجتهدین جامع الشرایط، دوازده امامی، حلال زاده، عاقل، عادل و اعلم که حریص به دنیا نباشند را فرستاد که تا زیر لحاف هدایتش کنند انحراف نرود. بکند جایی که خدا و رسول گفته!

https://t.me/jamalsanatnegar


👇
👈طنز تلخ 👉
می‌گویند همین امنیتی که داریم را مدیون این نظام هستیم.

کدام امنیت؟ ده‌ها مثال می‌توان آورد که امنیتی در کار نیست: زنان و کودکان تنها نمی‌توانند در تاریکی شب با احساسی امن و ایمن در شهرها تردد کنند. اسیدپاش‌هایی که هنوز دستگیر نشده‌اند در خیابان‌های شهرهای بزرگ پرسه می‌زنند. شما هر لحظه ممکن است توسط مؤمنین مورد آزارِ امر به معروف و نهی از منکر قرار بگیرید. ممکن است در یک روز عادی در بزرگراه به دلیل راه ندادن به خودروی یک مداح حکومتی به سمت شما شلیک بشود. زورگیرها به محض خروج شما از بانک پولتان را بدزدند. ممکن است ده‌ها مرد درشت‌هیکل تنها به دلیل نوشتن چند مطلب در صفحهٔ شخصی خودتان در اینترنت، نیمه‌شب به خانهٔ شما بریزند و خانواده‌تان را مورد تعرض قرار دهند و شما را با خود ببرند.... از اینها گذشته، امنیت روانی و شغلی با وجود این همه فسق و فساد وجود ندارد. قیمت‌ها هر لحظه در حال افزایشند و عموم مردم دربارهٔ اندک‌سرمایه‌های زندگی‌شان احساس ناامنی می‌کنند...

اصلاً خود آقای خامنه‌ای تا حالا برای خرید از منزلش خارج شده است؟ خب احتمالا ایشان آنقدر ساده‌زیستند که فقط از طریق هدایای دریافتی امرار معاش می‌کنند. حالا خرید نه، هر کار دیگری؟ اصلاً بدون محافظ حتی به اجابت مزاج می‌روند؟ امنیت ندارند و بدلیل محبوبیت بیش از حدشان در بین توده‌های مردم، همیشه با لشگری صدها نفره از محافظین جابجا می‌شوند.

از خودمان بپرسیم، حکومت فاجری که خودِ رهبر قَدَرقُدرتش در آن تا این حد احساس ناامنی می‌کند، برای رعایای ساده‌ای مثل ما امنیت می‌سازد؟

______
@ajibzad
👇👇👇
👈👈طنز تلخ👉👉👉
👌 دوکلمه حرف حساب 👌

احمد شاه یک نابغه بود نه رضاشاه

من پس از سی و اندی سال زندگی در فرانسه و دیدن پنجاه و دو کشور لبو فروش ندیده ام؟
رضاکاظمی

در تاریخ ایران دو شخصیت ظهور کردند که ایرانیها قدرو قیمت هیچ کدامشان را ندانستند . یکی رضا شاه بود که خدماتی انجام داد بدون اینکه بداند این کارها را برای چه مردمی انجام می دهد ومردمش را اصلا نمی شناخت ، و دومین نفر احمد شاه بود که اگرچه کاری برای ملت انجام نداد اما برخلاف رضا شاه با نبوغ فوق العاده اش مردم را خوب می شناخت اولی عمر خودش را تلف کرد و مردم پوست خودش و فرزندش وحتا نوه اش را هم کندند . اما دومی نه ، رفت دنبال زندگی و تفریح به اروپا واز سفر برنمی گشت. تا اینکه نخست وزیر وقت رضاخان که هنوز خودش شاه نشده بود به او نوشت
اعلیحضرتا به ایران برگردید و به امور مملکت برسید .و احمد شاه از اروپا به رضاخان پاسخ داد:
من لبو فروشی در خارج را به پادشاهی در ایران ترجیح می دهم!! این سخن احمد شاه را که ازسر شناخت واقعی ملت ایران بوده است و نبوغ او را در شناخت مردمش نشان می دهد باید با طلا نوشت .اومردم شناس بود و میدانست این ملت با همین آخوندها و خرافات وسینه زدن و احیا رفتن و عاشورا بازی سرخوش تراست تا مدرن شدن . احمد شاه مردم را میشناخت و پهلوی ها نمیشناختند
.
براستی که 99 در صد ایرانیها مشکلی با این آخوندها ندارند اگر کمی حجاب رابرای زنان شل کنند و دلار را پایین بیاورند که اجناس کمی ارزان شوند ، تمام مشکل مردم حل می شود. باور کنید اگر امروز بهای ارزاق و کرایه خانه 30 در صد ارزان شود و دلار به 2000 تومان برسد ملت شریف ایران که همه ما باشیم با این آخوندها هیچ مخالفتی نداریم و جلوی پای آخوندها با هر درجه علمی هم که باشیم بخاک می افتیم و تعظیم شان میکنیم . ملتی که علاقمند دشمنان خویش است و امام حسین و امام رضا را بر فردوسی ترجیح می دهد طبیعی تر است شتر سواری کند تا کادیلاک و بنز وهواپیمای سالم و مدرن سوار شود ، پیشرفت ومدرنیته با اخلاق و رفتار ما همراه و همساز نیست .ایرانی حس مدرن شدن را از دست داده است و عقبگراتر از آن است که فکرش را بکنیم...... سخن آخر، بر آن 99 درصد از ما که عقب مانده هستیم حرجی نیست ، مشکل ما در آن یک در صدی است که ظاهرا فکر میکند آگاه شده و می فهمد ، ولی آن 99 در صد را رها کرده و کمکش نمیکند تا آنها را از چاه پرگنداب نادانی و عقب ماندگی برهاند ، و اینجاست که خودآن یک در صدی ها هم جزو همان 99درصد میشوند. در نتیچه میتوان گفت صد در صد این ملت همان است که حکومت فعلی بهترین و طبیعی ترین نماینده شخصیت و ظاهر و باطنش هستند.که در ضرب المثل گویند، خلایق هرچه لایق

و هیچ امیدنجاتی هم برای یکصد سال آینده مردم ایران نیست . دلیل میخواهید؟ خیلی روشن است ، به ایرانیان تحصیل کرده ساکن غرب که حدود 4 میلیون نفر هستند نگاه کنید ، چند نفراز آنها برای رهایی ملت خود و مردم گمراه شده ایران وقت و پول وتلاش
گذارده اند؟ دومیلیون از آنها؟ یک میلیون؟ صدهزار؟ یکهزار؟ نه ،اگرهم تعدادی باشند اصلابه صد نفرنمیرسند! بعلاوه
دویست سیصد نفری که گاه بگاه در تظاهرات یکروزدرسال شرکت میکنند وآنها هم در آنجا با همدیگر گلاویز میشوند،

متاسفانه این ملت قدیمی دیگر روی آرامش و آسایش و اقتدار و احترام وافتخار نخواهد دید. بقول خود آخوندهای نیرنگباز( بر چنین ملتی که چنین رهبرانی راانتخاب کرده اند و یا امروزآنها را که هربلایی سرشان می آورند تحمل میکنند) فاتحه مع الصلوات ......اگر این نوشته نا امید کننده است شما خودتان برای امیدوار کردنش کاری بکنید ، گامی بردارید، اگر بگویید از دست من تنهاچه برمی آید همان است که گفته شد ، لبوفروشی در بیرون از ایران به پادشاهی و صدارت برچنین ملت پرمدعای پوچ شده مفیدتر است یادمان باشد که روشنفکران ایران در صد سال گذشته ایران را یک گام پیش نبرده اند وهرکارشان تظاهر و تقلبی بوده است و آنها بودند که پیش از مردم خودشان به دام و دامن خمینی افتادند و دیگران را هم با خود به مسلخ کشاندند.


سوئد- سینا صورتگر- متولد 1363
#تریبون_آزاد

⚜ چگونه حسین بن علی شبه مسیح میشود.



🔹 یکی از نکات کمتر پرداخته شده ، یا اصلا نپرداخته زندگی حسین بن علی، برکشیدن او توسط شیعیان است؛ آنگونه که شبیه عیسی مسیح نزد مسیحیان می شود. بخشی از زندگانی حسین بقدری برجسته می شود که همانندی عجیبی با وقایع گفته شده ی زندگی عیسی دارند.

🔸 زندگی حسین بن علی، علی الخصوص دوران انتهایی زندگی او، هیچ تناسبی با سنت و سیره دیگر امامان ندارد. حسین نه همانند حسن اهل صلح و مدارا بود، و نه رفتارش الگوی امامان بعدی شد. حتی فرزند او امام سجاد نیز بعد از مرگ پدر با همان خلیفه کشنده پدرش از در صلح و دوستی درآمد و حتی در واقعه" حره" به خانواده امویان کمک نموده و اخبار مدینه را به یزید می رسانده است. همین امام شیعه، در زمان اقدام خونخواهان پدرش همچون توابین و مختار ابوعبیده، نه تنها با آنان همراهی ننمود، بلکه اخبار مختار را نیز به عبدالملک مروان خلیفه امویان میرساند. امامان بعدی نیزهیچگاه با خلفای اموی و عباسی سر ستیز نداشته اند، هر چند مخالفت هایی اندک وجود داشته است. شواهد و قراین بسیاری وجود دارد که این امامان حتی زمانیکه علویان دیگری دست به قیام زده اند با آنها همکاری و همیاری نداشته اند. بنابراین رفتار و سنت حسین بن علی بسیار غریب و عجیب مینماید. نکته اینکه منتقدانی نیز از درون بنی هاشم وجود داشته اند که رفتار حسین را نمی پسندیدند و آنرا اشتباه می دانسته اند. اگر به سفارشات افرادی چون محمد حنفیه، عبدالله بن عباس، عبدالله مطیع، عبدالله بن عمر و عبدالله بن جعفر نگاهی بیاندازیم کاملا این مخالفتها عیان میشود.

🔹اما نکته ای که وجود دارد این است که عده ای سعی نمودند این رفتار حسین بن علی را که به زعم من پر از اشتباه و نابخردانه بوده، از جنبه ای دیگر برکشند و مقام اشتباه فکر و عمل او را بنحوی دیگر بپوشانند. این نوع برکشیدن تا جایی برجسته شده که نشان می دهد شیعیان الگویی همچون مسیح را در پیش رو داشته و سعی نمودند مرگ حسین را در برخی از وجوه شبیه مسیح نمایند.

🔻بعنوان نمونه در بین مسیحیان، خون مسیح نقش ویژه ای دارد بنحویکه خون مسیح عامل نجات مسیحیان دانسته شده است. در اعمال رسولان آمده ( پس مواظب خودتان باشید و از گله خدا یعنی ایماندارانی که مسیح به قیمت خون خود خریده است نگهداری کنید) حتی در آنجا میآورد (خدا کلیسا را به قیمت خون خود خریده است) -(اعمال رسولان، فصل ٢٠،آيه٢٨)
نکته اینکه برجسته بودن خون مسیح با آنکه خود مسیح پسر خدا دانسته شود یا نشود نشان میدهد ریختن خون او سبب نوعی فضل و برتری برای پیروانش شده است تا بدان سبب نجات یابند. این مطلب در مورد حسین بن علی با برجسته شدن عنوان "ثارالله" نشان داده می شود.

🔻یکی از عناوین برجسته برای حسین بن علی، همین وجه " ثارالله"بودن اوست. یعنی خون حسین از خدا جدا نیست و این الله است که مطالبه گر خون بهای حسین است. این مطلب را از آنرو ساخته اند که میزان همبستگی میان الله و حسین بیشتر به چشم بیاید و مسیحایی شود. در واقع این خداست که ولی دم و ولی خون حسین است. در زیارت عاشورا نیز چنین می گویند( السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره - سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او)

اگر توجه داشته باشیم که علی بن ابیطالب نیز کشته و خونش ریخته شد، اما به او ثارالله گفته نشده، این مطلب بیشتر تایید می شود که شبیه سازی حسین با مسیح عمدا صورت گرفته است. از سویی دیگر باید یادمان باشد که عده ای بصراحت کشته شدن حسین را خواست الله و خدا دانسته اند، تا اقدام به مهلکه انداختن او بیشتر حالت الهی گیرد، تا سنجش خرد انسانی در این واقعه نتواند اقدامات حسین را مورد نقد و بررسی قرار دهد.

🔻یکی دیگر از مویدات ساختگی بودن این عنوان این است که شیعیان هیچوقت به این فکر نکرده اند که فقط الله خونخواه حسین است؛ براه افتادن لشکر توابین و خونخواهان لشکر مختار نشان میدهد این که فقط خدا خونخواه حسین است صحیح نمیباشد.

🔻یکی دیگر از شبیه سازی های مسیح و حسین زمانی است که مسیح بر روی صلیب خود را تنها میابد و اظهار میکند ( خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کردی؟ )؛ و در اینطرف نیز شیعیان سعی نمودند یاری خواهی حسین را با (هل من ناصر ینصرنی - آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ ) متعارف سازند.

🔻حتی مسیح بر روی صلیب بر دو مسئله تاکید میکند؛ یکی مسئله سفارش بستگان به یکدیگرند و دیگری فریاد تشنگی و درخواست آب است. این نکات در روز کربلا نیز برجسته شده اند، حال آنکه تواریخ گزارش داده اند حسین روز عاشورا نیز به نوره کشی و حمام رفتن پرداخته است؛ پس کمبود آب بنحویکه سبب تشنگی شدید شود فاقد وجاهت است. بنظر این سفارشات حسین به زینب، و برجسته کردن نقش تشنگی نیز بر گرفته از نوعی شباهت سازی با مسیح دارد. امور دیگری نیز وجود دارند که به سبب عدم مطول شدن متن از آن مےگذرم.

🖊ایمان سلیمانی

امرداد ۱۳۹۸
اصغر قاتل!
————

"ایاز" را گویندگان "مرگ بر شاه" یادشان هست. مهناز دختربچه ی کرجی را آزار داد و پرپر کرد. ایران در ماتم فرو رفت. هنرپیشه ها و خواننده ها برای پیدا کردن ایاز جایزه گذاشتند. نوش آفرین 20 هزار تومان. نسرین 10 هزار تومان. سوسن 30 هزار تومان. افتاد به دام و در پستو اعدام شد.
اعدام 12 قاچاقچی را هم گویندگان "خسته شدم واه، خاک بر سر شاه" خاطرشان هست. ایران ماسید و نشئگی ها پرید. مگه آدم شیپیشه؟ اسم یک نفرشان مرصّعی بود. هنوز یادم هست.
یادم است روزها دزدی نمی شد. دزدها شب رو بودند. مرام داشتند. آبروداری می کردند.
اعدام های فلّه، جنگ، ترور، اختلاس، زورگیری، خفت گیری، باج گیری، آدم ربایی، بدل اندازی، کف زنی، کیف قاپی، بیجه، خفاش شب، عقرب سیاه، سعید حنایی، یاکوزا، کرکس ها، اسیدپاش ها و برادران قاچاقچی گشاد کرده اند. گویندگان "دیگه تمومه ماجرا" اوخیش اوفیش نمی کنند!

https://t.me/jamalsanatnegar

طنز تلخ 👉👉👉👉
«مصلوبان ِتیرهایِ توهم»


محمد القحطانی به اتفاق چند نفر از مریدان خود، در سال ۱۴۰۰ هجری قمری به خانه کعبه یورش برد و آنجا را اشغال کرد. او گفت، من مهدی موعودم وظهور کرده‌ام!

عده‌ای سخن او را پذیرفتند چرا که موهایی مجعد و چشمانی نافذ و چهره‌ای شبیه به آنچه که از پیامبر اسلام روایت شده بود، داشت.
او باور کرده بود که مهدی موعود(عج) است.
کماندوهای عربستانی و پاکستانی او را با اولین شلیک‌های خودشان آبکش کردند در حالیکه از جلوی سربازان نمی گریخت.
نه به خاطر شجاعت یا از خود گذشتگی، بلکه به این دلیل که در توهم آسیب ناپذیری بود.



مردی جوان در آمریکا به بانکی دستبرد زد و با پول‌های دزدی به خانه‌اش رفت!
پلیسِ شگفت‌زده، چند ساعت بعد او را در حالیکه در خانه‌اش روی کاناپه لم داده بود دستگیر کرد. جالب اینجا بود که سارق می‌پرسید:
چطور مرا پیدا کردید؟
من که به صورتم آب لیمو مالیده بودم!

به او گفته بودند که مالیدن آب لیمو به صورت، دید دوربین‌های مدار بسته را کور می‌کند!
او این موضوع را باور کرده بود.


سید محمدِ مجاهد از عراق به قزوین آمد و بر علیه روسها اعلام جهاد کرد.
عباس میرزا شاهزاده دلاور قاجار با دو مشکل اساسی روبرو بود؛
۱-استنکاف از جهاد، که حکم آن برای مردم عوام، کفر و ارتداد بود.
۲-نداشتن سلاح و مهمات و نیروی کارآزموده که از قبل نتیجه جنگ را مشخص کرده بود.
آب دهان سید محمد مجاهد در حوض مسجد قزوین ریخته بود و عوام کالانعام آن آب را برای تیمن و تبرک به خانه می‌بردند.
سید محمد مجاهد قویاً به پیروزی اسلام بر کفر ایمان داشت.
جنگ در گرفت و در نتیجهٔ آن، سرزمینی حاصلخیز، به وسعت نصف اسپانیا از خاک ایران منفک و ملت ایران به صورتی باورنکردنی تحقیر شد.
سید محمد، به پیروزی اسلام بر کفر باور داشت!

چند روز پیش (یکشنبه چهارم شهریور) شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی، جوانکی بیست و چند ساله را به عنوان استراتژیست روی سن آورد.
او در حالیکه یقه پیراهنش را سفت بسته بود و آستین‌هایش را تا کف دست پایین کشیده بود و قنوت‌وار حرف می‌زد گفت:
موشک حوت ما به سمت ناو هواپیمابر اینتر پرایز شلیک می‌شود!
لحظاتی بعد حفره‌ای در عرشه ناو ایجاد و سیصد نفر تفنگدار آمریکایی کشته می‌شوند و حدود ۳۰ فروند هواپیما هم نابود می‌شود!
بعد عینکش را جابجا کرد و لبخندی زد و گفت:
تمام!
ما هم پذیرفتیم و چاشنی کار ایشان هم یک انیمیشن کوتاه بود که در آن چند قایق تندرو با آر پی جی به طرف ناو هواپیمابر حمله می‌کردند و ناو هم در حال سوختن بود.
دختر دوازده ساله من (کلاس هفتم) از من پرسید؛
بابا این آقا شوخی می‌کند؟ گفتم:
شوخی می‌کند ولی نتیجه جوک او بیشتر گریه‌آور است تا خنده دار!



طولانی شد، ببخشایید.
می‌خواستم بگویم؛
هیچ عامل یا عنصر یا نهادی نیست که به اندازه اعتقاد و باور ضدِ تفکر باشد.

اعتقاد به معنای گره بستن است.
وقتی گره، به اشتباه، و کور و محکم شد، گشودنش شاید فقط توسط مرگ امکان‌پذیر است و بس...

اعتقاد و باور برای ماندن و راندن به تأیید و تشویق نیازمند است و بدا به حال ملتی که اعتقاد و توهمات یک گروه، توسط انبوهی از ریاکاران و چاپلوسان تایید و تشویق شود...

در همه جای دنیا افراد متوهم و متصلب وجود دارند.
اما تفاوت میان مثلاً اتریش و افغانستان آن است که متوهمین در اتریش به مراکز روان درمانی می‌روند و ملت برای آنها دل می‌سوزانند و در افغانستان (و شبه افعانستان‌ها) ممکن است پیش‌نماز و مفتی و شیخ الاسلام شوند و یک ملت را با حکم و فتوایی از سر اعتقاد، صدها سال به عقب برگردانند.

دکتر بهروز صادقی-شهریور ۹۷

☘️🌸☘️


طنز تلخ 👉👉👉👉👉
♾. ابراهیم بت‌شکن


از میان جمعیت شخصی گفت: ابراهیم آیا تو بت هایی که برای ما مقدس بودند را شکستی؟ 😌

ابراهیم که به دور از چشم مردم، بت های کوچک را شکسته بود و تبر را به دست بت بزرگ داده بود گفت: از بت بزرگ بپرسید! تبر در دست اوست! 😏

آن شخص پاسخ داد: بت هایی که ما می پرستیم که حرف نمی زنند! این چه پاسخی است که به ما می دهی ؟!! 😡

ابراهیم سینه سپر کرد و با غرور و لبخند موذیانه گفت: پس چطور بت هایی که توانایی حرف زدن ندارند را پرستش می کنید ؟؟!!😏

آن شخص گفت : مگر خدایی که تو می پرستی صحبت می کند که خدای ما صحبت کند ؟

ابراهیم : 😐

خنده حضار 😂😂😂😂

پس از آن واقعه، ابراهیم یاد گرفت که به جای توهین به مقدسات از راه خرابکاری، بنشیند و افکار و عقایدش را با فن بیان و گفتگو ترویج کند!