طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
خبر فوری

ساعاتی پیش، ترامپ طی پیام محرمانه‌ای که توسط سفیر سوئد به دفتر رهبری تسلیم شد از خامنه‌ای درخواست کرد:















من از جنابعالی عاجزانه درخواست می‌کنم دست از #انتقام_سخت بردارید.
همین تعداد بیش از 200 کشته از مردم ایران برای ما کافی است،
بیشتر از این راضی به زحمت نیستیم.

طنز تلخ
😔 توییتر سینا ولی اله- ‏از اعماق وجودم می‌خوام ببینم اینا چه جوری می‌خوان این داستان هواپیما رو ماله بکشن!

😒 ملانقی- ‏آخرش میگن آمریکای جنایتکار با هک کردن سیستم دفاع ضد موشکی ما، باعث فعال شدن خودکار این سیستم شد.
‎#گنبد_آهنین
Forwarded from عجیب زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از حکومتی انتظار دارید حقیقت سقوط هواپیما رو بگه که تصاویر پخش‌شدۀ رسانه خودشون که بولدوزر کردن شواهد و مدارک سقوط رو نشون می‌ده رو انکار می‌کنه و می‌گه «مزخرفه».

کیخون
____
@ajibzad
عجیب زاده


‏ج. اسلامی رسما اعتراف کرد هواپیمای اوکراینی را با موشک مورد اصابت قرار داد. لعنت به شما که فقط برای سلیمانی قاتل،۱۷۶ انسان بی‌گناه را به قتل رساندید، ۷۶ نفر را زیر دست و پا کشتید و هنوز هم در آمریکا و کانادا و لندن و پاریس ماله‌کش دارید.
آدم نفس‌تنگی می‌گیرد از این همه ظلم و وقاحت

Masih Alinejad
____


‏فکرش را بکنید، در این چهل سال چه هواپیماهایی که تعمداً ساقط شدند و چه اتوبوس‌هایی که از قصد به ته دره‌ها گسیل گشتند و چه جان‌هایی که در سکوت از دست رفتند، فقط چون شهروندانی کانادایی را با خود نمی‌داشتند.

‏....و ما چه مردم نگون‌بختی هستیم.

‏وقتی تبر مدافع حق صنوبر است...

____



‏«خطای انسانی» وقتی معنا داشت که شما در شبی که می‌خواستید عملیات کنید،
پروازها را ممنوع می‌کردید.

در این حال خطایی در کار نیست؛ شما جنایت کرده‌اید آقای جمهوری‌اسلامی!

Behzad Mehrani
____

‏خطای انسانی ⁧ #ما⁩ ایرانیان هستیم که اجازه میدهیم ٢٠٠٠ دروغگو، فاسد، قاتل، بیمار روانی، بیسواد، بیشعور، کارنابلد و دیوانه بر سریر قدرت و حکومت بمانند.

ج.ا. حتی پس از ٤ دهه سلطه، نه مملکت داری یاد گرفته و نه سررشته‌ای از کشورداری دارد.

خطای انسانی ما هستیم که شما را ⁧ #سرنگون⁩ نمیکنیم.


خطای انسانی، تعلل ما در ⁧ #براندازی⁩ شماست!

Libera viro
____

‏امروز جمهوری اسلامی با فشار جهان اعتراف کرد هواپیمای مسافربری رو با موشک زده.

۱۵۰۰ کشته آبان ۹۸ چی؟

کشته‌های دیماه ۹۶ چی؟

‏و یک سوال اساسی از ماله‌کشان این رژیم دزد و قاتل:


‏جمهوری اسلامی دیگه چیکار باید بکنه که دست از حمایتش بردارین؟

چطور این‌قدر کثافت شدین؟

XIII
____
@ajibzad
و تطهیر آغاز می‌شود.
raminium
پروژه تطهیر را شروع کردند. آخر سر هم به بی‌خبری «همه»می‌رسیم. همه بی‌خبر بودند الا یکی دو نظامی جزء که قرار است محاکمه شوند.
marjanzahranee
خبرگزاری فارس:
رهبر انقلاب به محض اطلاع از خطای فاجعه‌بار صورت گرفته در سامانه پدافند کشور، دیروز دستور تشکیل فوری جلسه شورایعالی امنیت ملی و بررسی موضوع را صادر کرده‌ و تاکید می‌کنند به محض اتمام بررسی در جلسه شورایعالی امنیت، اصل حادثه و نتایج بررسی‌ها، صریح و صادقانه به اطلاع مردم رسانده شود
💬
صبح جمعه در فاصله کمتر از ۴۸ ساعت پس از این اتفاق، با محرز شدن خطای انسانی برای فرماندهان ارشد نظامی کشور، رهبر انقلاب و رئیس جمهور در جریان موضوع قرار می گیرند.
FarsNews_Agency
پروژه تطهیر را شروع کردند. آخر سر هم به بی‌خبری «همه»می‌رسیم. همه بی‌خبر بودند الا یکی دو نظامی جزء که قرار است محاکمه شوند.
marjanzahranee

📡 @VahidOnline
مقصر کیست؟

☣ فرمانده کل قوا که فرمان آماده باش جنگی صادر می‌کند بهیچوجه مقصر نیست. او اصلا از همه اتفاقات بی‌خبر بوده.

☣ فرماندهان ارشد سپاه که بدنبال صدور فرمان آماده باش، آسمان تهران را پروازممنوع اعلام نمی‌کنند نیز مقصر نیستند.

☣ فرماندهان میانی هم که ماشه را در اختیار سربازی می‌گذارند، که فرق هواپیمای مسافربری را با موشک کروز نمی‌داند، نیز مقصر نیستند.

☣ مقصر فقط همان سرباز بیچاره، اروجعلی ببرزاده، است.


☣ فرماندهان جاعش ادعا می‌کنند که هواپيمای مسافربری را با موشک کروز اشتباه گرفته‌اند!

و احمقانه به این نیندیشیده اند که موشک کروز در آسمان تهران که خلق الساعه ظاهر نشده، کروزی اگر بوده باشد، باید از خارج از مرز ایران (از جنوب یا غرب) شلیک شده باشد، که در اینصورت باید پرسید، چگونه است که سامانه‌های دفاعی شهرهای بین راه آن را ندیده‌اند؟
🥴
‏سپاه پاسداران از نظر تکنولوژی موشکی؛
به حدی قوی و پیشرفته است،

که موشک‌هایی طراحی کرده؛
که قادر است، موقعیت و حتی ملیت هدف را با دقت تشخیص دهد.

موشک‌هایی که فقط قابلیت کشتن ایرانیان را دارد.

موشک ضد ایران نام دارد
و به غیر ایرانی آسیب نمی‌رساند!

@AiiatNews
وقتی آشغالها زبان باز میکنند !!!

@TanzeTalkh2
منبری!
-------

اشک دنیا را بخواهی در بیاوری برایش روضه ی فلات ایران بخوان.
- چراغا را خاموش کنین ببرم تان جمهوری اسلامی ایران. یکی داستان است پر از آب چشم. برات حکایت بکنم. آدمیزاد انگار شیپیش است. مثل سال وبایی می میرند. نا شکفته پر پر می شوند. تخم مرغ است و جان آدمیزاد. پدری مهربان، مادری فداکار، خواهری دلسوز و برادری نخبه. آقا جان بچه ره ساکت بکن. سهوی و عمدی. توی هوا، روی زمین، توی دریا، زیر دست و پا، توی جاده، سیل، زلزله، تصادف، تشییع، توی زندان، زیر شکنجه، شلیک مستقیم، توی سر، توی قلب، دوشکا، تفنگ ساچمه ای و هوا فضای سپاه. گریه کنین لاس وگاسی ها ثوابه.
اشک ایرانی را خواستی در بیاوری بزن به صحرای کربلا.
- اوهو اوهو اوهو!

https://t.me/jamalsanatnegar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به مادران داغدار وطنم
‏سازمان تبلیغات اسلامی:
•
حتی ترامپ هم به عظمت شهید سلیمانی اذعان کرد و در توئیتی از ایشان با عنوان "خورشید ساحل" یاد کرد!

Son of the beach
حرومزاده
Sun of the Beach
خورشید ساحل
•
طنز تلخ
‏خطای انسانی پدافند در سال ۵۹ باعث شد موشکی به سمت هواپیمای حامل خامنه‌ای و روحانی شلیک شود ولی این شلیک ناکام ماند.
https://t.co/EjjYvfTn4H‎

متن کامل را در پستهای بعدی هم میتوانید ببینید.

طنز تلخ
داستان شلیک به یک هواپیمای مسافربری در زمان جنگ



 خاطرات «محمد مصطفوی‌فر» است؛ افسر متخصص پدافند هوایی ایران در زمان جنگ ایران و عراق در کتاب شلیک به آسمان منتشر شده است.

چهارشنبه, 15 ژانویه 2020پیام یونسی‌پور

«محمد مصطفوی‌فر»  افسر متخصص پدافند هوایی ایران در زمان جنگ ایران و عراق  بود. او صاحب رکورد ساقط کردن بیش از ۱۰۰ هواپیمای جنگی عراق، طی هشت سال نبرد ایران و عراق است که رکوردی بی‌سابقه به حساب می‌آید.

در ارتش ایران به محمد مصطفوی‌فر، لقب نابغه عملیات شناسایی هواپیماها و موشک‌های عراقی داده بودند. مجموعه خاطراتش در کتابی ۳۹۸ صفحه‌ای به نام «شلیک به آسمان» به قلم «ابراهیم زاهدی مطلق» جمع‌آوری شده است.

در این کتاب توضیح داده شده که او چگونه از صدای موتور هواپیماها یا از روی تعداد شلیک موشک‌ها، مدل جنگنده‌های عراقی را تشخیص می‌داد.

در بخشی از کتاب خاطرات محمد مصطفوی‌فر که بیش از یک دهه پیش منتشر شده است، به خاطراتی برخورد می‌کنیم که بی‌ارتباط با حال‌وروز امروز ما نیست؛ شلیک موشک پدافند به یک هواپیمای مسافربری. او سال‌ها قبل گفته بود که دستور گرفته به‌سوی هواپیمای مسافربری شلیک کند. این داستان را تا پایان بخوانید و بعد متوجه شوید که یک شلیک پدافند هوایی تهران، چگونه می‌توانست سرنوشت یک کشور را تغییر دهد.

 

کتاب شلیک به آسمان؛ فصل سوم

۱۴مهر۱۳۵۹، تیم استادان پدافند به سایت ۴ آمده بودند. آن‌ها کارها را زیر نظر داشتند و بیشتر بررسی می‌کردند. استاد بودند و احترامشان هم بر همه واجب و تجربه‌شان هم از همه بالاتر بود. ما پرسنلی بودیم که از دزفول و بوشهر آمده بودیم، اما آن‌ها حرف اول و آخر را می‌زدند.

آن روز ما مشغول آماده کردن یک قسمت بودیم آخرین مراحل تست را می‌گذراندیم که وارد سیستم کنیم. ساعت حدود ۲ بعدازظهر بود و ما درحال انجام تست بودیم که ناگهان «تقی زاهدیان» که از استادها بود از کنار سکوی پرتاب موشک داد زد: «میگ، میگ، میگ عراقی.»

من بر اوضاع مشرف بودم و داشتم کارها را هماهنگ می‌کردم. رسول طارمی هم پشت دستگاه نشسته بود و می‌توانست شلیک کند. بقیه هم سر جای خودشان بودند و در حال تست بخش دوم. این صدا که آمد، رادار را نگاه کردم و دیدم در مرکز صفحه رادار، حدود دو یا سه کیلومتری، یک هدف در حال فرار است. به رسول طارمی خبر دادم. فهمیدم میگ عراقی است که از روی سایت در حال گذر است. بخش اول کار را رها کردم و به بخش دوم چسبیدم. افسر مسوول هاگ مادر (T.C.O) هم داشت با رادار مادر تماس می‌گرفت که بگوید هواپیما به بالای سر ما رسیده است. به رسول گفتم: «رسول. میگ عراقی را بگیر.»

برای اولین بار بود که این اتفاق افتاد؛ دیدم انگار مشکلی دارد. ناگهان گفت: «تو بنشین پشت دستگاه» هرچند خودش استاد بود و مسلط به کار، اما دیدم وقت نیست و به‌سرعت «هدست» را از طارمی گرفتم و گذاشتم روی سر خودم و جایش نشستم. رادار را چرخاندم سمت هواپیما.

هواپیما هنوز به چهار پنج کیلومتری ما نرسیده بود که صدای موتور هواپیما را گرفتم و لاک کردم. بعد گفتم: «ریزوم بده» یعنی ضامن را آزاد کن تا موشک آزاد شود. باید اینجا یادآوری کنم که موشک‌‌های آمریکایی خیلی ایمنی دارند؛ یعنی تمام مسائلی که می‌تواند ایمنی کامل را در یک درگیری، به سیستم نفرات و یک موشک بدهد، در آن‌ها رعایت شده است.

تقی زاهدیان که گوشی داشت و می‌توانست با من صحبت کند، هدف را گرفت و من هم رفتم روی هدف؛ اما نمی‌توانستیم اجازه شلیک را از رادار مادر بگیریم.

این ناهماهنگی‌ها باعث می‌شد اجازه شلیک را به ما ندهند. هواپیما حالا حدود دوازده کیلومتر جلو رفته بود و ما هنوز شلیک نکرده بودیم. در ضمن هواپیما وقتی داشت از بالای سر رادار رد می‌شد، مقدار زیادی چف (نوارهای آلمینیومی که رادار را کور می‌کند) بالای سر ما ریخت؛ اما قبل از ریختن این چف‌ها، من هواپیما را لاک کرده بودم و شرایط برای شلیک و سرنگونی فراهم بود.

میگ عراقی از طرف کرج می‌آمد. کارخانه «ایران ناسیونال» را بمباران کرده بود. یک موشک هم به هلی‌کوپترسازی زده بود و داشت فرار می‌کرد.

من روی رادار سه هواپیما داشتم. دو تا سمت کو‌ه‌های بی‌بی‌شهربانو و یک هواپیما هم سر گردنه خاوران که مسیرش را تغییر می‌داد. من لاک را حفظ کردم ولی اجازه شلیک نداشتم. همه این‌ها در شرایطی بود که هواپیماها دور می‌شدند و من لحظه‌به‌لحظه، زمان طلایی را از دست می‌دادم. زمان برای ما به‌شدت مهم بود. بچه‌ها هر چه با رادار مادر تماس می‌گرفتند و توضیح می‌دادند جوابی نمی‌گرفتند.

تا این‌که وقتی هواپیما به دوازده کیلومتری رسید، اجازه شلیک صادر شد و من موشک را شلیک کردم. هواپیما دقیقا در آخرین خط رادار من بود و موشک پرواز کرد. هواپیما برای این‌که از دید رادار دور شود در ارتفاع پشت پرواز می‌کرد. بعد از گردنه خاوران آن‌قدر ارتفاع کم کرده بود که سطح سایت هم پایین‌تر رسید.
👇👇👇
ادامه‌ی 👆👆


سایت ما (سایت ۴) روی ارتفاعات قرار داشت. هواپیما داشت به سمت عراق می‌رفت و طبق برنامه سیستم هاگ، بازهم این موشک باید از بالا روی سر هواپیما فرود می‌آمد. دقیقا به همین دلیل اسمش هاگ به معنی عقاب است.

حس می‌کردم هواپیما از دست من فرار کرده است. با دقت به صدای موتور هواپیمای عراقی گوش می‌دادم که ناگهان صدای آنتن رادار با صدای هواپیمای دیگری قاتى شد. دیگر کاری از دست من برنمی‌آمد. حتی نمی‌توانستم روی رادار پیدایش کنم. در همین لحظات چند نفر از پرسنل داخل آمدند و پرسیدند میگ را زدی یا نه؟ نمی‌توانستم جواب قطعی بدهم. سعی می‌کردم از طریق «هدست» صدای انفجار را بشنوم.

اصل مطلب و اتفاق بزرگ اما بعدازاین است. در این هول و هراس بودیم که آن هواپیما از دستمان فرار کرده یا نه که رادار مادر کرج به هر دلیلی که من نمی‌دانم چه بود، گفت هرچه در هوا می‌بینید بزنید.

من با دیدن هواپیمای جدید (که از قبل صدایش در رادار شنیده شده بود) سر رادارم را چرخاندم سمت هواپیما. همه نفرات آماده درگیری بودند. به‌سرعت ضامن آزاد شد و موشک را شلیک کردم. گردوخاک به آسمان رفت. پس از شلیک موشک، تازه صدای موتور هواپیما را در گوشی‌ام شنیدم. تیم صدا با صدای هواپیمای قبلی فرق داشت. صدای این هواپیما به من می‌گفت که من جت نیستم.

من صدای جت را خوب می‌شناختم. همه این اتفاقات در کمتر از دو دقیقه افتاده بود. بعد از شلیک موشک، هفت هشت فاکتور از ذهنم عبور کرد. عاملش هم صدای متفاوت موتور هواپیما بود. متوجه شدم که صدایی که می‌شنوم، صدای موتور ملخی یک هواپیما است که به سمت ورامین فرار می‌کند. اگر این جنگنده عراقی بود، نباید به سمت ورامین می‌رفت، بلکه باید به‌سرعت سمت عراق برمی‌گشت. دیگر این‌که سرعت هواپیما روی رادار ۴۵۰ کیلومتر در ساعت بود. درحالی‌که هواپیماهای دشمن زیر هزار کیلومتر حرکت نمی‌کردند. فاکتور بعدی این‌که درشتی هدف در صفحه رادار برایم عجیب به نظر رسید. یک میگ عراقی نمی‌توانست تا این حد بزرگ و حجیم باشد.

فقط در یک لحظه فکری به ذهنم رسید و این‌که شاید این «توپولف» باشد. من تا آن زمان توپولوف ندیده بودم و حتی صدایش را از رادار نشنیده بودم. فقط می‌دانستم که یک هواپیمای ملخی است. با خودم کلنجار می‌رفتم و به صفحه رادار خیره شدم؛ درمانده و متاثر بودم و نمی‌دانستم باید چه کنم. فرصتی هم نبود.

بچه‌ها در حال تکبیر فرستادن بودند که قرار است به‌زودی دومین هواپیمای عراقی را هم بزنیم. من به لحظه‌ای فکر می‌کردم که هواپیما منهدم می‌شود. ناگهان فریاد زدم: «این هواپیمای C130 خودمان است» هیچ‌کس در آن شلوغی و فریادها صدای مرا نشنید. دوباره فریاد زدم: «به خدا قسم این هواپیمای C130 خودمان است. می‌خواهم موشک را دیستروی (خودکشی) کنم»

این فریاد من همه را ساکت کرد. کافی بود دکمه دیستروی کودینگ را فشار دهم تا موشک در آسمان خودکشی کند. بازهم فریاد زدم: «کاری بکنید. این هواپیما خودی است» زمان کم بود و کسی جرات نداشت حتی حرف بزند. دستم روی دکمه شکستن لاک و خودکشی بود و می‌خواستم بزنم. من داد می‌زدم این هواپیما مسافربری است، زن و بچه ما در هواپیما هستند، موشک الان به هدف می‌خورد. کسی حرف نمی‌زد. همه نگاه می‌کردند.

فقط با خودم تخمین زدم که موشک هنوز نرسیده و هواپیما را باید نجات دهم. یک افسر در اتاق عملیات بود که به گمانم اسمش ستوان رحمت بود یا شاید ستوان حجاریان؛ یادم نیست دقیق. یادم است او گفت که از «قاسم مقدم» چند دقیقه پیش شنیده یک هواپیمای C130 را دیده که سمت تهران می‌آید.

دستم روی دکمه بود. وقتی حرفش را شنیدم با اطمینان دکمه را زدم. موشک در هوا منفجر شد. هنگام انفجار موشک، قارچی از دود در هوا مشاهده می‌شود. بچه‌های پرسنل سایت ۴ که بیرون بودند دوان دوان آمدند و پرسیدند: «محمد زدی یا نه؟» گفتم: «دیستروی کردم» گفتند با کدام دستور چنین غلطی کردی؟» گفتم: «به تشخیص خودم»

همین مکالمات بین افسران رادار مادر و افسر BCC رد و بدل شد. آن‌ها هم داد و بیداد می‌کردند که چه کسی دستور داد؟ در آن شرایط بحرانی، می‌شنیدم که می‌گفتند «مچ یک خائن را گرفتیم»

بدون آن‌که بفهمم به دژبانی سایت ۴ دستور دادند که این آدم حق بیرون رفتن ندارد؛ یعنی من غیررسمی بازداشت شده بودم اما خبر هم نداشتم. آن هواپیما هم دیگر از برد ما خارج شده بود و امکان لاک دوباره وجود نداشت. تصمیم من در چهل یا پنجاه ثانیه اتفاق افتاد.

درمانده و با اعصاب آشفته به اتاق خودم آمدم تا چند لحظه استراحت کنم. رفت‌وآمدهای مشکوکی هم به اتاق ما شروع شد که من را نگران می‌کرد. فضای مناسبی هم در کشور نبود. آن زمان خرابکاری منافقان (مجاهدین خلق) فضای ناامنی در کشور درست کرده بود. به همین دلیل کم کم داشتم حتی به کار خودم هم شک می‌کردم.


اذامه 👇👇👇
ادامه‌ی 👆👆👆


اما ساعت هشت شب همه‌چیز تغییر کرد. آن هواپیما که از موشک ما نجات پیدا کرده بود، رفت و در فرودگاه اصفهان نشست. خلبان آن همه چیز را توضیح داد. گفته بود که فهمیدم یک موشک از سایت ۴ به سمت ما شلیک شد ولی در نزدیکی هواپیما خودکشی کرد. آن وقت همه فهمیدند که تصمیم من درست بود.

از من به‌صورت حضوری و تلفنی قدردانی کردند. صبح روز بعد حجت‌الاسلام «معادیخواه» که آن زمان نماینده مجلس بود با یک سرهنگ (فکر کنم سرهنگ افشار فرمانده پدافند هوایی) سراغ من آمدند. سرهنگ درجه‌ام را پرسیدم. گفتم: «گروهبان یکم» گفت از همین‌الان درجه استواری‌ات را بزن. گفتم: «اگر دیشب نمی‌توانستم ثابت کنم و قبل از اعتراف خلبان مرا اعدام می‌کردید چه؟»

روز بعد درجه دادند و تشکر کردند. گفتند تعدادی از مسوولین رده بالای نظام و بیش از بیست نماینده عالی‌رتبه مجلس در هواپیما بودند. گویا هواپیما از جنوب می‌آمد و وقتی متوجه درگیری هوایی در آسمان تهران شد، اجازه فرود نگرفت و به سمت اصفهان دور زد. در این شرایط به من هم دستور دادند که یک موشک سمتش شلیک کنم.

مهم‌ترین مسافر آن پرواز، آیت‌الله «علی خامنه‌ای»، رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران و «حسن روحانی»، رییس‌جمهور کنونی ایران بودند.

هرگز مشخص نشد چرا پدافند مادر، دستور حمله و آتش به هواپیمای مسافربری C130 را صادر کرد، اما مشخصا تصمیم شخصی محمد مصطفوی‌فر، در خودکشی موشک، جان سران آینده نظام جمهوری اسلامی ایران را نجات داد.

داستان قرارداشتن آیت‌الله علی خامنه‌ای از کتاب «شلیک به آسمان» حذف شد. مهم‌ترین دلیل این حذف، علاقه شخصی رهبر جمهوری اسلامی، برای گردآوری تمامی اتفاقات پیرامون خودش در کتابی است که احتمالا باید پس از مرگ او منتشر شود.

سال ۱۳۸۰ علی خامنه‌ای به سفارش یکی از اطرافیانش با کتاب «من او» نوشته «رضا امیرخانی» آشنا می‌شود. مطالعه این کتاب و بعد مرور آثار دیگر این نویسنده جوان که فرزند «محمدعلی امیرخانی» و از نزدیکان حزب جمهوری اسلامی محسوب می‌شد، علی خامنه‌ای را برآن داشت تا رضا امیرخانی را با خود به سفر سیستان و بلوچستان ببرد. نتیجه این سفر، به درخواست بیت رهبری، کتابی بود به نام «داستان سیستان» که سال ۱۳۸۲ منتشر شد. امیرخانی در این کتاب، با نثری حیرت‌انگیز، سفرنامه‌ای برای علی خامنه‌ای نوشت و پس‌ازآن بیش از قبل به بیت رهبری نزدیک شد.

روایت‌هایی پس‌ازآن وجود داشت که علی خامنه‌ای به‌صورت پنهانی، در حال بازگویی خاطراتش برای رضا امیرخانی است؛ اما سال ۱۳۸۹ و با شقه شدن بخشی از باورهای نظام، این نگارش کندتر شد.

طی سال‌های اخیر، ممانعت‌های بسیاری در زمینه بازگویی بخش‌هایی از زندگی واقعی رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفته است. به‌صورت نمونه «محمود خسروی‌وفا»، رییس کنونی کمیته پارالمپیک ایران و یکی از نزدیک‌ترین چهره‌ها به علی خامنه‌ای، هرگز خاطرات خود از چگونگی نجات دادن رهبر کنونی ایران را در ماجرای بمب‌گذاری و ترور نافرجام ششم تیرماه سال ۱۳۶۰ بیان نکرده است.

بر اساس مشاهدات تاریخی، علی خامنه‌ای پس از انقلاب، لااقل دو بار از مرگ حتمی گریخته است. یک بار مهرماه سال ۱۳۵۹ و از موشک پدافند هوایی ایران و بار دیگر از بمب‌گذاری مسجد ابوذر تهران.

طنز تلخ
جدی نمی‌گرفتند. حتی در تحلیل‌هایشان حسابمان نمی‌کردند. کم‌کم اما فهمیدند چیزی در حال تغییر است. چیزی که مصدرش مشخص نبود اما نتیجهٔ آشکاری داشت: دگرگونی ذهنیت عمومی به سمتی هدایت‌ناشده که مشروعیت حکومت را نشانه رفته بود. حکومتی که چند ماه پیش از آن چهل میلیون رأی انباشته بود. ‏همهٔ ابزارها در قبضه‌شان بود. از رسانه‌های لندنی و لابیست‌های نیویورکی تا سلبریتی‌های دوزاری و ماله‌کش‌های منتظرِ استخوان، اما تغییر با سرعتی مهارنشدنی در حال پیشرفت بود.آنچنانکه اندیشکده‌های غربی را به این تحلیل رساند که رویارویی با جمهوری اسلامی مردم را علیه غرب متحد نمی‌کند. ‏جمهوری اسلامی مجبور به بازی در زمینی شد که برای نخستین بار پس از سال‌ها، آن را انتخاب و تعریف نکرده بود.روبرویش لشگری عظیم از مردمی بودند که با هویت‌های ناشناس و بدون سازماندهی تشکیلاتی، انحصار رسانه‌ایش را در هم می‌شکستند. حالا حرفهای مردم با حرف رسانه‌ها فاصله‌ای گزاف داشت. رسانه‌ها جامعهٔ هدف را باخته بودند. پس، لشگر هژده‌هزار نفریشان را به اینجا گسیل کردند. غافل از اینکه این جنگ، جنگ محتواست نه نفرات. باختند. فاصله میان ذهنیت‌ها باقی ماند. همه، جا ماندند و امروز مردم چیزی می‌خواهند که در سبد هیچ کدام از نخبگان دست‌سازِ جمهوری اسلامی یافت نمی‌شود. مهمترین ابزار و توأمان وظیفهٔ همهٔ ما حفظ این فاصله است.فاصله با آنچه در صدا و سیما می‌گذرد، با آنچه در پایگاه مقاومت شهید فلانی حقنه می‌شود، با مرثیه‌خوانان کوچهٔ اختری، با جنگنجویان سرخِ ضد نئولیبرالیسم، با کاسه‌لیسان مکتب تورنتو و...
‏این فاصله، فاصله‌ای مقدس است با شرّی فربه.
____
@ajibzad
Forwarded from AVATODAY
⭕️‍‍با دختر حداد عادل در آمریکا آشنا شوید. عروس یک خانوادە بە قول حدادعادل آمریکایی موئمن! مردم ھم باید در مقابل آمریکا مقاومت کنند.

توجە! برخی از فرزندان سرداران سپاە در خارج کشور پس از اعلام برائت از پدرشان و نظام، پست دربارە آنھا برداشتە میشود. زندگی مردم بە خود آنھا ارتباط دارد. زمانی مایە انتقاد است کە خود در ایران مانع آزادی و رفاە مردم ھستند ولی فرزندانشان با پول مردم ایران در خارج کشور در ناز و نعمت زندگی میکنند.

🆔 @Javanmardi77
تئوری هایی جدید در مورد علت سقوط بوئینگ اوکراینی،

قسمت اول

فرزانه روستایی

ویژه خبرنامه گویا

سقوط هواپیمای اکراینی با ۱۷۶ مسافر می رود تا مادر همه بحران های جمهوری اسلامی باشد.نظام هیچگاه در چنین تله روبازی گیر نکرده بود. همیشه هر آنچه می خواستند عمل می کردند و پاسخگو نبودند و به غیر از دایره محدودی از دوستان و محرمان خود عملا کسی را به حساب نمی آوردند. اکنون حداقل ده سازمان قدر قدرت بین الملل و پنج کشور موضوع سقوط هواپیما را پیگیری می کنند. بحران سقوط این هواپیما به این دلیل پیچیده شد که همه مسئولان برای دو روز با قسم و آیه به صورت یک پارچه به دروغ سقوط هواپیما را نقص فنی اعلام٬ولی دو روز بعد دیگر نتوانستند مقاومت کنند و به شلیک موشک به یک هواپیمای مسافربری اعتراف کردند. حال این جمهوری اسلامی است و همه جهان غرب که تصمیم گرفته اند همه اختلاف ها با این نظام پر دردسر و بی مسئولیت را یک جا و برای همیشه تسویه کنند.
به رغم اینکه ایران مسئولیت حمله به این هواپیما را بر عهده گرفته است بعید نیست هنوز ناگفته های زیادی موجود باشد. در جریا سوانح هوایی اینچنین اطلاعات زیادی باقی می ماند که قابل استناد و حتی قابل امحاء هستند. اطلاعات جعبه سیاه و گاها شنود و ضبط صدای فرماندهان نظامی ممکن است ورق را چند بار از این رو به آن رو کند. گاها هیچگاه علت اصلی پیدا نمی شود و شرکت های بیمه و دولت ها با هم مصالحه می کنند. اما این بار فرق می کند.

ادامه دارد 👇بخش بعدی👇