تئوری هایی جدید در مورد علت سقوط بوئینگ اوکراینی،
✍ قسمت دهم و پایانی
بخش قبلی
برای اثبات این فرضیه می توان به تهدیدهای پی در پی اخیر فرماندهان سپاه علیه دولت اشاره کرد مبنی بر اینکه این دولت برجام را امضا کرد و باعث بازگشت تحریم ها شده است. سایت های جناح راست این روزها پر است از اخبار مبنی بر اینکه دولت حسن روحانی مانع خروج کشور از بحران است و اساسا دولت غیر حزب الهی کشور را به این روز انداخته است. برای توضیح اینکه دولت باید برود و سپاه بتواند دولت مستقل خود را تشکیل بدهد نماینده رهبر در خراسان جنوبی در جلسه نسبتا خصوصی با سپاهی ها به پیش گویی های شیخ عباس مصباح زاده استناد کرده است. شیخ عباس از پنجاه سال پیش و حتی از قبل از انقلاب ٬درگیری های ماههای دی٬آبان و بهمن امروز را پیش گویی کرده است و این یک شوخی نیست که کشور بر اساس پیشگویی رمال ها اداره می شود.
اکنون که فضای سیاسی کشور کاملا متشنج و به علت اعتراضات مردمی به دروغگویی مسئولان در حال انفجار است مکانیسم ماشه از سوی باقیمانده اعضای برجام در حال فعال شدن است. در چنین شرائطی٬وضعیت فعلی٬ یعنی حضور همزمان دو دولت در یک کشور ٬یعنی دولت حسن روحانی و دولت سایه سپاه دیگر نمی تواند ادامه یابد. بنابراین و در چنین شرائطی٬اگر تظاهرات مردمی دوباره از سر گرفته شد و تانک های سپاه و تک تیراندازها دوباره برای سرکوب مردم راهی خیابان ها شدند٬در آن صورت می توان احتمال داد که شاید فرضیه سوم این نوشته بیش از همه به واقعیت نزدیک است : یعنی این هواپیما به صورت عمدی هدف قرار گرفته است برای ارعاب مردم .
=======================================================================================================
References
1 https://www.youtube.com/watch?v=PJBBRUraKgo
2 https://zeitoons.com/22797
3 https://zeitoons.com/23156
4 https://www.dw.com/fa-ir/پخش-موسیقی-راک-در-تأسیسات-هستهای-ایران/a-16122886-0
5 https://www.youtube.com/watch?v=v2AC41dglnM
6 https://www.ted.com/talks/ralph_langner_cracking_stuxnet_a_21st_century_cyber_weapon?language=sv#t-384422
7 https://www.cnas.org/press/in-the-news/what-is-sa-15-the-air-defense-system-that-may-have-shot-down-a-ukrainian-plane
8 https://www.nytimes.com/2020/01/14/world/iran-plane-crash-video.html
9 https://www.airlinepress.ir/264571/ایرانی%E2%80%8Cها-راهی-جز-شلیک-نداشتند/
۱۰ https://en.wikipedia.org/wiki/Korean_Air_Lines_Flight_007
11 https://commons.wikimedia.org/wiki/File:KA_Flight_007.gif
12 https://www.theguardian.com/news/2015/feb/04/welcome-to-the-most-corrupt-nation-in-europe-ukraine
✍ قسمت دهم و پایانی
بخش قبلی
برای اثبات این فرضیه می توان به تهدیدهای پی در پی اخیر فرماندهان سپاه علیه دولت اشاره کرد مبنی بر اینکه این دولت برجام را امضا کرد و باعث بازگشت تحریم ها شده است. سایت های جناح راست این روزها پر است از اخبار مبنی بر اینکه دولت حسن روحانی مانع خروج کشور از بحران است و اساسا دولت غیر حزب الهی کشور را به این روز انداخته است. برای توضیح اینکه دولت باید برود و سپاه بتواند دولت مستقل خود را تشکیل بدهد نماینده رهبر در خراسان جنوبی در جلسه نسبتا خصوصی با سپاهی ها به پیش گویی های شیخ عباس مصباح زاده استناد کرده است. شیخ عباس از پنجاه سال پیش و حتی از قبل از انقلاب ٬درگیری های ماههای دی٬آبان و بهمن امروز را پیش گویی کرده است و این یک شوخی نیست که کشور بر اساس پیشگویی رمال ها اداره می شود.
اکنون که فضای سیاسی کشور کاملا متشنج و به علت اعتراضات مردمی به دروغگویی مسئولان در حال انفجار است مکانیسم ماشه از سوی باقیمانده اعضای برجام در حال فعال شدن است. در چنین شرائطی٬وضعیت فعلی٬ یعنی حضور همزمان دو دولت در یک کشور ٬یعنی دولت حسن روحانی و دولت سایه سپاه دیگر نمی تواند ادامه یابد. بنابراین و در چنین شرائطی٬اگر تظاهرات مردمی دوباره از سر گرفته شد و تانک های سپاه و تک تیراندازها دوباره برای سرکوب مردم راهی خیابان ها شدند٬در آن صورت می توان احتمال داد که شاید فرضیه سوم این نوشته بیش از همه به واقعیت نزدیک است : یعنی این هواپیما به صورت عمدی هدف قرار گرفته است برای ارعاب مردم .
=======================================================================================================
References
1 https://www.youtube.com/watch?v=PJBBRUraKgo
2 https://zeitoons.com/22797
3 https://zeitoons.com/23156
4 https://www.dw.com/fa-ir/پخش-موسیقی-راک-در-تأسیسات-هستهای-ایران/a-16122886-0
5 https://www.youtube.com/watch?v=v2AC41dglnM
6 https://www.ted.com/talks/ralph_langner_cracking_stuxnet_a_21st_century_cyber_weapon?language=sv#t-384422
7 https://www.cnas.org/press/in-the-news/what-is-sa-15-the-air-defense-system-that-may-have-shot-down-a-ukrainian-plane
8 https://www.nytimes.com/2020/01/14/world/iran-plane-crash-video.html
9 https://www.airlinepress.ir/264571/ایرانی%E2%80%8Cها-راهی-جز-شلیک-نداشتند/
۱۰ https://en.wikipedia.org/wiki/Korean_Air_Lines_Flight_007
11 https://commons.wikimedia.org/wiki/File:KA_Flight_007.gif
12 https://www.theguardian.com/news/2015/feb/04/welcome-to-the-most-corrupt-nation-in-europe-ukraine
Telegram
طنز تلخ
تئوری هایی جدید در مورد علت سقوط بوئینگ اوکراینی،
✍ قسمت نهم
سوال ۴ ــ ماجرای فیلمبردار وسط بیابان چیست؟
چگونه می شود یک نفر وسط بیابان و با اعصابی آرام و بدون استرس٬در حالیکه سیگار می کشد بدون هیچ ابراز احساساتی دقیقا در جایی ایستاده باشد که می شود…
✍ قسمت نهم
سوال ۴ ــ ماجرای فیلمبردار وسط بیابان چیست؟
چگونه می شود یک نفر وسط بیابان و با اعصابی آرام و بدون استرس٬در حالیکه سیگار می کشد بدون هیچ ابراز احساساتی دقیقا در جایی ایستاده باشد که می شود…
خطاب به براندازان واقعی
بقای جاعش در تفرقهافکنی و حکومت کردن است.
جاعش زمانی برانداخته خواهد شد که براندازان واقعی (اعم از جمهوریخواه، مشروطه خواه، سلطنتطلب و...)، پریدن به یکدیگر و تخطئه کردن دیگری را کنار گذاشته و قبل از براندازی به فکر تدوین منشوری برای اتحاد #براندازان باشند. منشوری که در آن تمامی نقاط مشترک موردنظرشان برای آیندهی ایران آزاد، ذکر شده باشد. #منشور_همبستگی_ملی
در فردای براندازی و فضای آزاد و دمکراتیک است که هر حزب و گروه و دستهای به اندازه وزن سیاسی و اجتماعی خود در جامعه، در تعیین نوع حکومت، سهیم است و نقش خواهد داشت؛ وگرنه این دعواها؛ نه تنها از توش براندازی در نمیاد که راهیست به ترکستان!
ملانقی
۳۰ دی ۱۳۹۸
بقای جاعش در تفرقهافکنی و حکومت کردن است.
جاعش زمانی برانداخته خواهد شد که براندازان واقعی (اعم از جمهوریخواه، مشروطه خواه، سلطنتطلب و...)، پریدن به یکدیگر و تخطئه کردن دیگری را کنار گذاشته و قبل از براندازی به فکر تدوین منشوری برای اتحاد #براندازان باشند. منشوری که در آن تمامی نقاط مشترک موردنظرشان برای آیندهی ایران آزاد، ذکر شده باشد. #منشور_همبستگی_ملی
در فردای براندازی و فضای آزاد و دمکراتیک است که هر حزب و گروه و دستهای به اندازه وزن سیاسی و اجتماعی خود در جامعه، در تعیین نوع حکومت، سهیم است و نقش خواهد داشت؛ وگرنه این دعواها؛ نه تنها از توش براندازی در نمیاد که راهیست به ترکستان!
ملانقی
۳۰ دی ۱۳۹۸
بعضیا تو فضای مجازی چنان از مشروطهخواهی یا جمهوریخواهی طرفداری میکنند و یا بر علیه این یا آن افشاگری میکنند، که هر کی ندونه؛ فکر میکنه روز 4 اسفند قراره جاعش رفراندوم بین جمهوری و مشروطه برگزار کنه.
اندکی در خود نگر تا کیستی!
#تفرقه_بیاندار_و_حکومت_کن
اندکی در خود نگر تا کیستی!
#تفرقه_بیاندار_و_حکومت_کن
از آرشیو دلنوشته ها
صفهای سیاسی
ما ایرانیها،صفهای سیاسی مون هم مثل صفهای عادی دیگه مونه. صف نون، صف شیر، صف تره بار و بقیه صفها. نه سرش معلومه نه ته اش. نه معلومه کی تو صفه، نه معلومه کی نیس. نه مشخصه کی جلوتر از کیه و کی پشت سر کی.
صفهای گروههای سیاسی مون هم مثل این صفهاست. الان از نظر تئوری دو صف مشخص سیاسی داریم که هر کدوم هدف مشخصی دارند ولی گروههای سیاسی ما مشخص نیست تو کدومیک از این صفها هستند. یه گروه بعضی وقتها حرکتی میکنه و بیانیه ای میده که آدم فکر میکنه تو صف دوم وایستاده ولی بعد از مدتی یه حرفی میزنه که آدم مطمئن میشه اون تو صف اوله.
هدف صف اول مشخصاً حفظ نظام حکومت اسلامیست به هر قیمت و هزینهای. اونهایی که معلومه مشخصا تو این صفند، از سیدعلی خامنهای تا امثال میرحسین موسوی (البته قبل از حصر خانگی و قطع ارتباطش با رسانه ها) را در بر میگیره. افراد این صف به راهها و روشهای گوناگونی برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنن که آخرینش پروژه هاشمی درمانی و مظلوم نمایی هاشمی رفسنجانی است که قطعاً در این صفه.
هدف صف دوم هم مشخصاً براندازی حکومت اسلامی است. اما وقتی به گروههای مدعی بودن در این صف نگاه میکنیم میبینیم که بعضیهاشون طوری تو صف وایستادن که آدم فکر میکنه اون جزو نفرات صف اوله. حالا بگذریم که توهمین صف دوم کسایی واستادن که نگاهشون به جلوی صف اوله! کسایی که به دنبال براندازی حکومت اسلامیند ولی هدفشون ایجاد یه حکومت ایدئولوژیک مثل حکومت اسلامی فعلی است. مثلاً با تمام احترامی که برای مخالف خودم قائلم، ببینین بیش از 34 ساله که مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدینه! یعنی بیش از یک و نیم برابر رهبریه امام خامنهای! یا بیش از سی ساله که خانم مریم رجوی به قول خودشون رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومته! یعنی چیزی بیشتر از ریاست جمهوری مبارک و قذافی و بن علی و سیدعلی و بشار و همه رئیس جمهورای برگزیده مادام العمر کشورهای دیکتاتور زده و به اصطلاح مردمی! حداقل تو روسیه اگه میخوان یک رئیس جمهورو مادام العمر کنن، دوره اش که تموم شد، اونو میکنن نخست وزیر و تموم اختیارات رئیس جمهور رو هم میدن بهش تا بعد از 4 سال دوباره اونو بکنن رئیس جمهور و همون آش و کاسه قبلی.
در آخر میگم: آی گروههای سیاسی! تورو به خدا، تو رو به هرکی که قبول دارید و براتون عزیزه، بیاین درست کردن صفهامونا با درست کردن صفهای سیاسی شروع کنیم. مواضعمونو واضح و شفاف کنیم.
فکر میکنم اگه صفها منظم بشه و معلوم بشه که هرکی تو کدوم صفه، بالاخره میشه با مذاکره و تعامل، صفهایی رو که هدفشون نزدیک به همه رو حداقل به طور تاکتیکی به هم متصل کرد و برای رسیدن به هدف تلاش کرد. مثلا حالا که کسایی پیدا شدن و یه منشوری رو تدوین کرده اند (که تدوین یک منشور همبستگی ملی آرزوی چندین و چند ساله من بوده) بیاین با هم بشینین و بندهای منشور رو با تعامل و گفتگو تعدیل کنین که بشه واقعا یه منشور همبستگی ملی که مورد توافق همه ملت باشه، چه اون دسته از مردمی که اصلا بدنبال براندازیند و چه اونایی که با اینکه با اصل جمهوری اسلامی موافقند، از عملکرد سران حکومت ناراضیند و به دنبال یک تغییرند.
پنجشنبه 6 مهر ۱۳۹۱
http://namadmali.blogspot.jp/2012/09/blog-post.html
صفهای سیاسی
ما ایرانیها،صفهای سیاسی مون هم مثل صفهای عادی دیگه مونه. صف نون، صف شیر، صف تره بار و بقیه صفها. نه سرش معلومه نه ته اش. نه معلومه کی تو صفه، نه معلومه کی نیس. نه مشخصه کی جلوتر از کیه و کی پشت سر کی.
صفهای گروههای سیاسی مون هم مثل این صفهاست. الان از نظر تئوری دو صف مشخص سیاسی داریم که هر کدوم هدف مشخصی دارند ولی گروههای سیاسی ما مشخص نیست تو کدومیک از این صفها هستند. یه گروه بعضی وقتها حرکتی میکنه و بیانیه ای میده که آدم فکر میکنه تو صف دوم وایستاده ولی بعد از مدتی یه حرفی میزنه که آدم مطمئن میشه اون تو صف اوله.
هدف صف اول مشخصاً حفظ نظام حکومت اسلامیست به هر قیمت و هزینهای. اونهایی که معلومه مشخصا تو این صفند، از سیدعلی خامنهای تا امثال میرحسین موسوی (البته قبل از حصر خانگی و قطع ارتباطش با رسانه ها) را در بر میگیره. افراد این صف به راهها و روشهای گوناگونی برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنن که آخرینش پروژه هاشمی درمانی و مظلوم نمایی هاشمی رفسنجانی است که قطعاً در این صفه.
هدف صف دوم هم مشخصاً براندازی حکومت اسلامی است. اما وقتی به گروههای مدعی بودن در این صف نگاه میکنیم میبینیم که بعضیهاشون طوری تو صف وایستادن که آدم فکر میکنه اون جزو نفرات صف اوله. حالا بگذریم که توهمین صف دوم کسایی واستادن که نگاهشون به جلوی صف اوله! کسایی که به دنبال براندازی حکومت اسلامیند ولی هدفشون ایجاد یه حکومت ایدئولوژیک مثل حکومت اسلامی فعلی است. مثلاً با تمام احترامی که برای مخالف خودم قائلم، ببینین بیش از 34 ساله که مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدینه! یعنی بیش از یک و نیم برابر رهبریه امام خامنهای! یا بیش از سی ساله که خانم مریم رجوی به قول خودشون رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومته! یعنی چیزی بیشتر از ریاست جمهوری مبارک و قذافی و بن علی و سیدعلی و بشار و همه رئیس جمهورای برگزیده مادام العمر کشورهای دیکتاتور زده و به اصطلاح مردمی! حداقل تو روسیه اگه میخوان یک رئیس جمهورو مادام العمر کنن، دوره اش که تموم شد، اونو میکنن نخست وزیر و تموم اختیارات رئیس جمهور رو هم میدن بهش تا بعد از 4 سال دوباره اونو بکنن رئیس جمهور و همون آش و کاسه قبلی.
در آخر میگم: آی گروههای سیاسی! تورو به خدا، تو رو به هرکی که قبول دارید و براتون عزیزه، بیاین درست کردن صفهامونا با درست کردن صفهای سیاسی شروع کنیم. مواضعمونو واضح و شفاف کنیم.
فکر میکنم اگه صفها منظم بشه و معلوم بشه که هرکی تو کدوم صفه، بالاخره میشه با مذاکره و تعامل، صفهایی رو که هدفشون نزدیک به همه رو حداقل به طور تاکتیکی به هم متصل کرد و برای رسیدن به هدف تلاش کرد. مثلا حالا که کسایی پیدا شدن و یه منشوری رو تدوین کرده اند (که تدوین یک منشور همبستگی ملی آرزوی چندین و چند ساله من بوده) بیاین با هم بشینین و بندهای منشور رو با تعامل و گفتگو تعدیل کنین که بشه واقعا یه منشور همبستگی ملی که مورد توافق همه ملت باشه، چه اون دسته از مردمی که اصلا بدنبال براندازیند و چه اونایی که با اینکه با اصل جمهوری اسلامی موافقند، از عملکرد سران حکومت ناراضیند و به دنبال یک تغییرند.
پنجشنبه 6 مهر ۱۳۹۱
http://namadmali.blogspot.jp/2012/09/blog-post.html
Blogspot
پروژه «هاشمیدرمانی» حکومت اسلامی
این روزها هرجا میشینیم دربارهی این پروژه میشنویم. حتی برای اکثر مردم عادی هم این قضیه خیلی تابلووه. فائزه مدتهاست که حکم محکومیت ...
🔷تبریزیان یک استثنا نیست.
✅ آقای تبریزیان، روحانی پرآوازهای که سالیانیست در حوزههای علمیّه درس خارج میدهد، در دفاع از چیزی به نام طب اسلامی، یکی از مهمترین منابع علم پزشکی جدید را آتش زده و فیلم آن را در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته است.
✅ واکنشها به این رخداد، عجیب و گسترده بود. خیلیها اقدام او را محکوم کردند و کوشیدند تا او را یک استثنا و کار او را مخالف با رویّههای موجود در حوزهها نشان دهند. به یکباره، کار تا جایی پیش رفت که مدیر حوزههای علمیّه پیام داده و گفت: " روحانیّت معظم، حوزهی علمیّه و بزرگان آن در طول تاریخ همواره پرچم دار و مشوق رشد و شکوفایی علمی در همه قلمروها و در بسیاری از این زمینه ها بویژه در زمینه بهداشت و پزشکی پیشگام بوده اند و این سنت دیرپا همچنان ادامه دارد."
✅ من این دامنپیرائیها را نه میفهمم و نه باور میکنم؛ بلکه معتقدم که آقای تبریزیان نه یک استثناست و نه از جهانی اهریمنی چون بَختَک به این کشور آمده است؛ او و شماری دیگر چون او عملِ ناصالح رویّههایی هستند که چند دهه است با عنوانهایی مانند "اسلامیسازی" و یا "بومیسازی" علوم بدگمانی اجتماعی به دانشهای جدید بشری را در میان مردم تزریق میکنند. تبریزیانها میوههای درختِ توهین به دانشگاهاند. نتیجهی کار کسانی که مدّعی هستند برای مبارزه با علوم تجربی رسالتی آسمانی دارند. نتیجهی کار کسانی که تا اسم یک اندیشمند غربی را میشنوند، زیرِ لب لعنتاش میکنند.
✅ کسانی که با فاسد خواندن علومی چون جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت، و ... سالیانی است بودجههای هنگفتی میگیرند تا نوع اصلاحشده و اسلامی آنها را تولید کنند، حالا باید به این سؤالها جواب بدهند که چرا کار آنها درست و کار تبریزیان نادرست است؟ چرا آنها فکر میکنند رؤیای داشتنِ اقتصاد اسلامی، روانشناسی اسلامی، جامعهشناسی اسلامی پذیرفنی است؛ ولی خیالِ داشتنِ طبّ اسلامی خام است؟ چرا آتشزدن یک کتابِ پزشکی جدید این همه فغان دارد ولی خفهکردن علوم انسانی و لگدمال کردن ادبیات آن این همه افتخار؟
✅ تبریزیان یک خلاف قاعده و یا یک استثنا میشد، اگر علمسوزی این همه دامنگیر نمیبود و اجازه میدادند علم و دانشگاه کار خودش را میکرد.
✍ مهراب صادقنیا
۹۸/۱۱/۵
@sadeghniamehrab
✅ آقای تبریزیان، روحانی پرآوازهای که سالیانیست در حوزههای علمیّه درس خارج میدهد، در دفاع از چیزی به نام طب اسلامی، یکی از مهمترین منابع علم پزشکی جدید را آتش زده و فیلم آن را در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته است.
✅ واکنشها به این رخداد، عجیب و گسترده بود. خیلیها اقدام او را محکوم کردند و کوشیدند تا او را یک استثنا و کار او را مخالف با رویّههای موجود در حوزهها نشان دهند. به یکباره، کار تا جایی پیش رفت که مدیر حوزههای علمیّه پیام داده و گفت: " روحانیّت معظم، حوزهی علمیّه و بزرگان آن در طول تاریخ همواره پرچم دار و مشوق رشد و شکوفایی علمی در همه قلمروها و در بسیاری از این زمینه ها بویژه در زمینه بهداشت و پزشکی پیشگام بوده اند و این سنت دیرپا همچنان ادامه دارد."
✅ من این دامنپیرائیها را نه میفهمم و نه باور میکنم؛ بلکه معتقدم که آقای تبریزیان نه یک استثناست و نه از جهانی اهریمنی چون بَختَک به این کشور آمده است؛ او و شماری دیگر چون او عملِ ناصالح رویّههایی هستند که چند دهه است با عنوانهایی مانند "اسلامیسازی" و یا "بومیسازی" علوم بدگمانی اجتماعی به دانشهای جدید بشری را در میان مردم تزریق میکنند. تبریزیانها میوههای درختِ توهین به دانشگاهاند. نتیجهی کار کسانی که مدّعی هستند برای مبارزه با علوم تجربی رسالتی آسمانی دارند. نتیجهی کار کسانی که تا اسم یک اندیشمند غربی را میشنوند، زیرِ لب لعنتاش میکنند.
✅ کسانی که با فاسد خواندن علومی چون جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت، و ... سالیانی است بودجههای هنگفتی میگیرند تا نوع اصلاحشده و اسلامی آنها را تولید کنند، حالا باید به این سؤالها جواب بدهند که چرا کار آنها درست و کار تبریزیان نادرست است؟ چرا آنها فکر میکنند رؤیای داشتنِ اقتصاد اسلامی، روانشناسی اسلامی، جامعهشناسی اسلامی پذیرفنی است؛ ولی خیالِ داشتنِ طبّ اسلامی خام است؟ چرا آتشزدن یک کتابِ پزشکی جدید این همه فغان دارد ولی خفهکردن علوم انسانی و لگدمال کردن ادبیات آن این همه افتخار؟
✅ تبریزیان یک خلاف قاعده و یا یک استثنا میشد، اگر علمسوزی این همه دامنگیر نمیبود و اجازه میدادند علم و دانشگاه کار خودش را میکرد.
✍ مهراب صادقنیا
۹۸/۱۱/۵
@sadeghniamehrab
Forwarded from AVATODAY
⭕️ارسالی بە کانال!
🆔 @Javanmardi77
ﺳﺮﻭﺩ آقازاده ها
آقازاده های ﺧﻨﺪﺍﻧﯿﻢ
ﻣﺎ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻢ
ﻣﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ
ﺍﺭﺙ ﭘﺪﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ
ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﻧﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﻫﻮﺷﯿﺎﺭ ﻭ ﺑﯿﻨﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺩﺭ ﺩﺯﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺁﺑﺎﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﻟﺒﻨﺎﻥ
ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﺰە
ﺍﺯﺑﻬﺮ ﺣﻔﻆ ﻣﻼ
ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ
طنز تلخ
م کردستان
🆔 @Javanmardi77
ﺳﺮﻭﺩ آقازاده ها
آقازاده های ﺧﻨﺪﺍﻧﯿﻢ
ﻣﺎ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻢ
ﻣﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ
ﺍﺭﺙ ﭘﺪﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ
ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﻧﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﻫﻮﺷﯿﺎﺭ ﻭ ﺑﯿﻨﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺩﺭ ﺩﺯﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺁﺑﺎﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﻟﺒﻨﺎﻥ
ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﺰە
ﺍﺯﺑﻬﺮ ﺣﻔﻆ ﻣﻼ
ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ
طنز تلخ
م کردستان
طنز تلخ: پیامی از آینده
بعضیا تو فضای مجازی چنان از مشروطهخواهی یا جمهوریخواهی طرفداری میکنند و یا بر علیه این یا آن افشاگری میکنند، که هر کی ندونه؛ فکر میکنه روز 4 اسفند قراره جاعش رفراندوم بین جمهوری و مشروطه برگزار کنه. اندکی در خود نگر تا کیستی! #تفرقه_بیاندار_و_حکومت_کن
.
😒 جمهوری یا پادشاهی؟ مساله این نیست. ‼
با کمال تاسف و دلخوری باید بگویم:
"ما هنوز تو کندن چاه موندیم، اونوقت بفکر دزدیدن مناریم" .
قبل از هرچیز بگویم که بنده بدلایل مختلف سیستم پادشاهی مشروطه را مناسبترین سیستم حکومت برای ایران میدانم؛ اما معتقدم ابراز و تبلیغ برای آن، مساله و موضوع ضروری امروز کشور نیست؛ چرا که:
ما تو مملکت گرفتار شر اعظم ( #جاعش) هستیم و ضحاک خونخوار، هر روز مردمان بیشتری از این کشور را به کام مرگ میفرستد؛
هر روز فشارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بیشتری بر مردم وارد میشود؛
هر روز که میگذرد این کشور یک گام به از هم گسیختگی و نابودی نزدیکتر میشود؛
و خلاصه؛ کورسوی امید به آزادی ایران از این شر اعظم، روز به روز کمنور تر میشود؛
و ما تمام وقت و انرژی خود را صرف این میکنیم که فلان کس در مخالفت با بهمان چه گفت و یا....
بنظر ملانقی
بجای این کار؛ تمام هم و غم ما باید تقویت و حمایت و بازنشر گفتار و کردار کسانی باشد که در راستای تضعیف جاعش و #براندازی شر اعظم فعالیت میکنند.
اینگونه نباشد که بگویند:
خانه از پای بست ویران است،
خواجه در بند نقش ایوان است.
و کلام آخر اینکه؛
از دیدگاه دمکراسی خواهان، در فردای براندازی، تعیین نوع حکومت باید به رای عموم مردم (عام) گذاشته شود؛
در حالی که ملانقی معتقد است؛ هرگونه فعالیت سیاسی و انتخابات باید در چارچوب احزاب انجام شود. تنها فعالیتهای حزبی است که متضمن نخبهسالاری سیاسی است و انتخابات و فعالیت سیاسی بدون احزاب، باعث رشد عوامگرایی و لمپنیزم میشود، چیزی که باعث #شورش57 شد و 41 ساله که بر این کشور حاکم است.
😒 جمهوری یا پادشاهی؟ مساله این نیست. ‼
با کمال تاسف و دلخوری باید بگویم:
"ما هنوز تو کندن چاه موندیم، اونوقت بفکر دزدیدن مناریم" .
قبل از هرچیز بگویم که بنده بدلایل مختلف سیستم پادشاهی مشروطه را مناسبترین سیستم حکومت برای ایران میدانم؛ اما معتقدم ابراز و تبلیغ برای آن، مساله و موضوع ضروری امروز کشور نیست؛ چرا که:
ما تو مملکت گرفتار شر اعظم ( #جاعش) هستیم و ضحاک خونخوار، هر روز مردمان بیشتری از این کشور را به کام مرگ میفرستد؛
هر روز فشارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بیشتری بر مردم وارد میشود؛
هر روز که میگذرد این کشور یک گام به از هم گسیختگی و نابودی نزدیکتر میشود؛
و خلاصه؛ کورسوی امید به آزادی ایران از این شر اعظم، روز به روز کمنور تر میشود؛
و ما تمام وقت و انرژی خود را صرف این میکنیم که فلان کس در مخالفت با بهمان چه گفت و یا....
بنظر ملانقی
بجای این کار؛ تمام هم و غم ما باید تقویت و حمایت و بازنشر گفتار و کردار کسانی باشد که در راستای تضعیف جاعش و #براندازی شر اعظم فعالیت میکنند.
اینگونه نباشد که بگویند:
خانه از پای بست ویران است،
خواجه در بند نقش ایوان است.
و کلام آخر اینکه؛
از دیدگاه دمکراسی خواهان، در فردای براندازی، تعیین نوع حکومت باید به رای عموم مردم (عام) گذاشته شود؛
در حالی که ملانقی معتقد است؛ هرگونه فعالیت سیاسی و انتخابات باید در چارچوب احزاب انجام شود. تنها فعالیتهای حزبی است که متضمن نخبهسالاری سیاسی است و انتخابات و فعالیت سیاسی بدون احزاب، باعث رشد عوامگرایی و لمپنیزم میشود، چیزی که باعث #شورش57 شد و 41 ساله که بر این کشور حاکم است.
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
شعر جالب و پرمحتوا از سیمين بهبهانی کهدر آن، اوضاع امروز ما را پیشبینی کرده است؛
ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﮔﺪﺍ زاده ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﻬﻦ ﭘﺮ ﺭﻭﻧﻖ ﻣﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﮔﺰیدند
ﺑﺎ ﺭﻭﺿﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔـل
ﭼﻮﻥ ﮔﺎﻭ ﺩﻭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺰﯾﺪﻧـﺪ
ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻭ ﭼﻤﺎﻕ و ﻗﻤﻪ ﻭ ﺩﺷﻨﻪ ﻭ ﭼﺎﻗﻮ
ﺳﺮﻫﺎ ﺑﺸﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻤﻬﺎ ﺑﺪﺭﯾﺪﻧﺪ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﯿﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺮ ﻭ ﯾﺰﯾﺪﻧـﺪ
ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺯ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮑـﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺍستاﺩ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ
*ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺻﺤﻦ ﭼﻤﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ
*ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻠﻪ بزﻏﺎﻟﻪ ﭼﺮﯾﺪﻧـﺪ
ﺑﺎ ﭼﺮﮎ ﻭ ﺷﭙﺶ ﻟﺸﮕﺮ ﺟﺮﺍﺭ ﮔﺪﺍیاﻥ
ﺍﺯ ﺳﺎﻣﺮﻩ ﻭ ﮐﻮﻓﻪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
ﺭﻭﺯی که ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭﻃﻦ ﺩﺭﺻﻒ ﭘﯿﮑﺎﺭ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﺫﺍﺋﻘﻪ ﻣﺮﮒ ﭼﺸﯿﺪﻧﺪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺮ ﺍﻓﺮاﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﻭﻗﺎﺣﺖ
اﯾﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭﺍﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﯿﺪﻧﺪ
ﺍﯾﻨﮏ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻏﺎﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ
ﮔﻮﯾﯽ ﺷﺮﻑ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ
ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﻭ ﺗﻘﻠﺐ
ﺑﺮ ﻗﺎﻣﺖ ﺩﯾﻦ ﺟﺎﻣﻪء ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺷﺎﻥ ﺷﯿﻮﻥ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﺪﺍﯾﯽ
ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺭﺩﻻﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﻣﯿﺪند
ﮐﻮﺗﻪ ﻧﻈﺮﺍﻥ ﻗﺎﺻﺪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺗﻮﺣﺶ
ﺑﺮ ﺳﻘﻒ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺎﺭ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺗﻨﯿﺪﻧﺪ
ﺟﺰ ﻣﻔﺖﺧﻮﺭﯼ، ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭﯼ، ﻧﻮﺣﻪ ﺳﺮﺍیی
ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻨﺮ ﺩﯾگری از شیخ ندیدند
تاریخ بدون سانسور ایران و جهان👇
کانال رژه تاریخ 💫
@Rezhe_Tarikh ™
ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﮔﺪﺍ زاده ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﻬﻦ ﭘﺮ ﺭﻭﻧﻖ ﻣﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﮔﺰیدند
ﺑﺎ ﺭﻭﺿﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔـل
ﭼﻮﻥ ﮔﺎﻭ ﺩﻭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺰﯾﺪﻧـﺪ
ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻭ ﭼﻤﺎﻕ و ﻗﻤﻪ ﻭ ﺩﺷﻨﻪ ﻭ ﭼﺎﻗﻮ
ﺳﺮﻫﺎ ﺑﺸﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻤﻬﺎ ﺑﺪﺭﯾﺪﻧﺪ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﯿﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺮ ﻭ ﯾﺰﯾﺪﻧـﺪ
ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺯ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮑـﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺍستاﺩ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ
*ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺻﺤﻦ ﭼﻤﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ
*ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻠﻪ بزﻏﺎﻟﻪ ﭼﺮﯾﺪﻧـﺪ
ﺑﺎ ﭼﺮﮎ ﻭ ﺷﭙﺶ ﻟﺸﮕﺮ ﺟﺮﺍﺭ ﮔﺪﺍیاﻥ
ﺍﺯ ﺳﺎﻣﺮﻩ ﻭ ﮐﻮﻓﻪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
ﺭﻭﺯی که ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭﻃﻦ ﺩﺭﺻﻒ ﭘﯿﮑﺎﺭ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﺫﺍﺋﻘﻪ ﻣﺮﮒ ﭼﺸﯿﺪﻧﺪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺮ ﺍﻓﺮاﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﻭﻗﺎﺣﺖ
اﯾﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭﺍﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﯿﺪﻧﺪ
ﺍﯾﻨﮏ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻏﺎﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ
ﮔﻮﯾﯽ ﺷﺮﻑ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ
ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﻭ ﺗﻘﻠﺐ
ﺑﺮ ﻗﺎﻣﺖ ﺩﯾﻦ ﺟﺎﻣﻪء ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺷﺎﻥ ﺷﯿﻮﻥ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﺪﺍﯾﯽ
ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺭﺩﻻﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﻣﯿﺪند
ﮐﻮﺗﻪ ﻧﻈﺮﺍﻥ ﻗﺎﺻﺪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺗﻮﺣﺶ
ﺑﺮ ﺳﻘﻒ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺎﺭ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺗﻨﯿﺪﻧﺪ
ﺟﺰ ﻣﻔﺖﺧﻮﺭﯼ، ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭﯼ، ﻧﻮﺣﻪ ﺳﺮﺍیی
ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻨﺮ ﺩﯾگری از شیخ ندیدند
تاریخ بدون سانسور ایران و جهان👇
کانال رژه تاریخ 💫
@Rezhe_Tarikh ™
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
چهل و یک سال.pdf
702.6 KB
۴۱ سال پس از انقلاب ۵۷
آنچه جمهوری اسلامی از تاریخ آموخته و اپوزیسیون باید بیاموزد.
مقالهای از حسین آزادی دانشجوی مطالعات استراتژیک در کیهان لندن
@mamlekate
خواندن این مقاله به تمامی #براندازان توصیه میشود.
آنچه جمهوری اسلامی از تاریخ آموخته و اپوزیسیون باید بیاموزد.
مقالهای از حسین آزادی دانشجوی مطالعات استراتژیک در کیهان لندن
@mamlekate
خواندن این مقاله به تمامی #براندازان توصیه میشود.
بریدهای از کتاب. 👆👆👆
۴۱ سال پس از انقلاب ۵۷
آنچه جمهوری اسلامی از تاریخ آموخته و اپوزیسیون باید بیاموزد.
خواندن این مقاله به تمامی #براندازان توصیه میشود.
۴۱ سال پس از انقلاب ۵۷
آنچه جمهوری اسلامی از تاریخ آموخته و اپوزیسیون باید بیاموزد.
خواندن این مقاله به تمامی #براندازان توصیه میشود.
برای اتصال به تلگرام با استفاده از پروکسی، روی connect کلیک کنید 👇👇
Forwarded from FɪʀᴇFᴏx ᴘʀᴏxʏ
🔥 Ferifox proxy 🔥
🌏Server :
✔️Port :
🔒Secret :
🚀 @Ferifox_proxy 🚀
🌏Server :
pub.kingferifox.xyz✔️Port :
443🔒Secret :
ee00000000000000000000000000000000736e6170702e6972🚀 @Ferifox_proxy 🚀
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی
تحلیل ناهمگونیهای کنونی و پروژهای برای ائتلاف
(لطفا در انتشار این متن در سایتها و شبکههای اجتماعی یاریام کنید)
مقدمه:
جمهوری اسلامی همه شانس ها و کارایی خود را از دست داده است به جز شانس ناکارایی اپوزیسیون را. در واقع بقای جمهوری اسلامی حداقل از دی ماه ١٣٩٦ تا کنون حاصل عدم وجود یک ائتلاف بین نیروهای اپوزیسیون است. نگارنده از ده سال پیش از زمانی که جنبش سبز آخرین نفس هایش را میکشید و پس از یک سال و نیم حیات سیاسی در داخل و خارج ایران این جنبش به کما رفت، به طور روزانه فراز و نشیب و نبض حیات جمهوری اسلامی را سنجیدهام. در اسفند ١٣٨٩ در حالی که موسوی و کروبی آخرین تقلای هایشان را برای حفظ نیرو در خیابان انجام میدادند و به مناسبت حمایت از بهار عربی فراخوان میدادند، در تلویزیون بی بی سی از 'انتخابات مهم سال آینده' گفته شد! درحالی که خود جمهوری اسلامی هم قید مشروعیت را زده بود و دوران عادی سازی عدم مشروعیت را آغاز کرده بودند، دو چهره مشهور تلویزیون بی بی سی فارسی در آخرین برنامه صفحه دوی سال ١٣٨٩ از اهمیت انتخابات مجلس گفتند که قرار بود در اسفند ١٣٩٠ برگزار شود! همان انتخابات کذایی که خاتمی با خجالت و بی سروصدا رفت در دماوند رای داد.
این دعوت به مشارکت در انتخابات، دقیقا اعلان مرگ جنبشی بود که تنها دو سال پیشتر، با اعتراض به انتخابات آغاز شده بود. رهبران معترضین در منزلشان بازداشت شدند و برخلاف ادعای هوادارانشان در ایران قیامت نشد! آنها قبلا در خیابانهای تهران شعار داده بودند که 'موسوی دستگیر شود، ایران قیامت شود'. بخشی از آنها متاثر از ابر رسانه بی بی سی از انتخابات زمستان ١٣٩٠ با رژیم آشتی کردند. این مراسم آشتی کنان در خرداد ١٣٩٢ و با انتخاب حسن روحانی به اوج خود رسید و تا اردیبهشت ١٣٩٦ با اکراه ادامه یافت. اما از آبان ١٣٩٦ صدای 'من پشیمانم' شنیده شد و در دیماه همان سال مشروعیت جمهوری اسلامی دیگر برای همیشه دفن شد. نه جنبش سبز، نه اصلاح طلبها و نه تحول طلبها دیگر نمیتوانند به داد جمهوری اسلامی برسند. اکنون مانده است که خودش هم در کنار مشروعیتش دفن شود. روند نابودی جمهوری اسلامی از آن دیماه تا این بهمن (٢٥ ماه) از حرکت نایستاده اما ترمزهایش مرتبا در خارج از ایران زده میشود، در میان مدعیان سرنگونی جمهوری اسلامی، توسط همانهایی که تکلیفشان با سرنگونی جمهوری اسلامی روشن است اما ظاهرا تکلیفشان با سایر سرنگونی طلبان روشن نیست. آنها نه تنها از هنر ائتلاف و همکاری و همگرایی بی بهرهاند که دقیقا نقش جمهوری اسلامی را برای همدیگر ایفا میکنند. این تنها شانس جمهوری اسلامی است که بسیار هم روی آن حساب کرده و برایش سرمایهگذاری کرده است. حتی نمیشود تجسم کرد که مثلا در یک پارک در یک شهر اروپایی سه فرد برانداز که به ترتیب هوادار مجاهدین یا سلطنت طلب یا کمونیست هستند بتوانند بر روی یک نیمکت بنشینند و راجع به آب و هوا با هم گفتگو کنند! آنها تا به هم میرسند آن هدف اصلی و مشترک یعنی لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی را فراموش میکنند. فراموش میکنند که میتوانند با حفظ اختلافها، حداقل بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی باهم همکاری کنند. این تنها دلیل ماندن نعش متعفن جمهوری اسلامی بر روی خاک ایران است.
ادامه در پست بعدی
تحلیل ناهمگونیهای کنونی و پروژهای برای ائتلاف
(لطفا در انتشار این متن در سایتها و شبکههای اجتماعی یاریام کنید)
مقدمه:
جمهوری اسلامی همه شانس ها و کارایی خود را از دست داده است به جز شانس ناکارایی اپوزیسیون را. در واقع بقای جمهوری اسلامی حداقل از دی ماه ١٣٩٦ تا کنون حاصل عدم وجود یک ائتلاف بین نیروهای اپوزیسیون است. نگارنده از ده سال پیش از زمانی که جنبش سبز آخرین نفس هایش را میکشید و پس از یک سال و نیم حیات سیاسی در داخل و خارج ایران این جنبش به کما رفت، به طور روزانه فراز و نشیب و نبض حیات جمهوری اسلامی را سنجیدهام. در اسفند ١٣٨٩ در حالی که موسوی و کروبی آخرین تقلای هایشان را برای حفظ نیرو در خیابان انجام میدادند و به مناسبت حمایت از بهار عربی فراخوان میدادند، در تلویزیون بی بی سی از 'انتخابات مهم سال آینده' گفته شد! درحالی که خود جمهوری اسلامی هم قید مشروعیت را زده بود و دوران عادی سازی عدم مشروعیت را آغاز کرده بودند، دو چهره مشهور تلویزیون بی بی سی فارسی در آخرین برنامه صفحه دوی سال ١٣٨٩ از اهمیت انتخابات مجلس گفتند که قرار بود در اسفند ١٣٩٠ برگزار شود! همان انتخابات کذایی که خاتمی با خجالت و بی سروصدا رفت در دماوند رای داد.
این دعوت به مشارکت در انتخابات، دقیقا اعلان مرگ جنبشی بود که تنها دو سال پیشتر، با اعتراض به انتخابات آغاز شده بود. رهبران معترضین در منزلشان بازداشت شدند و برخلاف ادعای هوادارانشان در ایران قیامت نشد! آنها قبلا در خیابانهای تهران شعار داده بودند که 'موسوی دستگیر شود، ایران قیامت شود'. بخشی از آنها متاثر از ابر رسانه بی بی سی از انتخابات زمستان ١٣٩٠ با رژیم آشتی کردند. این مراسم آشتی کنان در خرداد ١٣٩٢ و با انتخاب حسن روحانی به اوج خود رسید و تا اردیبهشت ١٣٩٦ با اکراه ادامه یافت. اما از آبان ١٣٩٦ صدای 'من پشیمانم' شنیده شد و در دیماه همان سال مشروعیت جمهوری اسلامی دیگر برای همیشه دفن شد. نه جنبش سبز، نه اصلاح طلبها و نه تحول طلبها دیگر نمیتوانند به داد جمهوری اسلامی برسند. اکنون مانده است که خودش هم در کنار مشروعیتش دفن شود. روند نابودی جمهوری اسلامی از آن دیماه تا این بهمن (٢٥ ماه) از حرکت نایستاده اما ترمزهایش مرتبا در خارج از ایران زده میشود، در میان مدعیان سرنگونی جمهوری اسلامی، توسط همانهایی که تکلیفشان با سرنگونی جمهوری اسلامی روشن است اما ظاهرا تکلیفشان با سایر سرنگونی طلبان روشن نیست. آنها نه تنها از هنر ائتلاف و همکاری و همگرایی بی بهرهاند که دقیقا نقش جمهوری اسلامی را برای همدیگر ایفا میکنند. این تنها شانس جمهوری اسلامی است که بسیار هم روی آن حساب کرده و برایش سرمایهگذاری کرده است. حتی نمیشود تجسم کرد که مثلا در یک پارک در یک شهر اروپایی سه فرد برانداز که به ترتیب هوادار مجاهدین یا سلطنت طلب یا کمونیست هستند بتوانند بر روی یک نیمکت بنشینند و راجع به آب و هوا با هم گفتگو کنند! آنها تا به هم میرسند آن هدف اصلی و مشترک یعنی لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی را فراموش میکنند. فراموش میکنند که میتوانند با حفظ اختلافها، حداقل بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی باهم همکاری کنند. این تنها دلیل ماندن نعش متعفن جمهوری اسلامی بر روی خاک ایران است.
ادامه در پست بعدی
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی. قسمت دوم
چه باید کرد؟ آیا اپوزیسیون برانداز، با بحث های ماراتونی، با اصرار بر تفاوتها، با ایفا کردن نقش جمهوری اسلامی در حق یکدیگر از ترور شخصیت افراد گرفته تا تخریب جایگاه احزاب و گروهها، میخواهد چهل سال دیگر به عمر جمهوری اسلامی بیافزاید؟ آن هم با این شکل متعفن کنونی؟ آیا ائتلاف، با درجات مختلف آن، یا با حداقل درجات آن، امری غیرممکن است؟ محورهای اختلاف چیست؟ و چگونه میتوان ائتلافی را با کمترین هزینهها، با کمترین تنازلها و سازشها انجام داد؟
ائتلاف امر ناممکنی نیست حتی بین نیروهایی با پیشینهای متضاد اگر پای یک نیروی متضادتر در میان باشد. زمانی که آمریکا و بریتانیا با شوروی ائتلاف کردند هردو از دشمنان شوروی محسوب میشدند اما مجبور بودند علیه دشمنی خطرناکتر به نام آلمان نازی با شوروی متحد شوند. آنها همه از این ائتلاف سود بردند و با هم هیتلر را شکست دادند، اختلافات خودشان هم سر جای خودش بود. اما در آن لحظه، خطر مستقیم و غیرقابل مدارا همان تهدید فاشیسم و آلمان نازی بود. جالب آنکه تا قبل از ظهور فاشیسم بریتانیا بارها علیه شوروی اقدام کرده بود و آمریکا تا دو دهه حتی حاضر نبود حکومت شوروی را به رسمیت بشناسد.
ائتلاف اصولا زمانی شکل میگیرد که نیروهای هم سود، با هم اختلافات زیادی داشته باشند، در غیر این صورت که نامش میشود جبهه یا اتحاد. الان برای همه اپوزیسیون برانداز، و به نظر بسیاری، برای همه مردم ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی مهمترین و مقدم ترین نیاز سیاسی است که باید هرچه سریعتر روی دهد، بدون آنکه دچار این توهم شویم که ایران پس از جمهوری اسلامی سرزمین گل و بلبل خواهد شد. سالها طول میکشد تا ایران به کشور نرمال تبدیل شود اما همین 'سالها طول میکشد' بالاخره باید از نقطهای شروع شود و این شروع میتواند از یک ماه دیگر باشد و یا نه، چهل سال دیگر زمان لازم باشد تا تازه مرحله 'سالها طول میکشد' آغاز شود. پس با علم به همه سختیها و مشکلات پس از سرنگونی، اقدام اول باید خود سرنگونی باشد و این امر ممکن نخواهد بود به جز از طریق ائتلاف نیروهای داخل و خارج از کشور که با همه اختلافاتشان، در مورد سرنگونی به یقین رسیدهاند و دچار توهم اصلاح و تحول تدریجی نیستند.
در این نوشته سعی میشود نخست نگاهی به شرایط کنونی و آسیب شناسی دلایل عدم تشکیل ائتلاف انداخته شود. سپس ترفندهای رژیم جهت جلوگیری از شکل گیری ائتلاف بررسی میشود. در پایان هم مکانیزمی برای تشکیل ائتلاف و درجات آن و نحوه مواجه با مشکلات احتمالی در روند شکل گیری آن ارائه میشود.
شرایط سیاسی کنونی
برای اولین بار است که برای پیروزی یک انقلاب سوخت مهیا است ولی موتور خاموش است! با هر استارت زدن، حجم زیادی از سوخت گسیل میشود اما حرکات ناموزون درون خود موتور منجر به خاموشی مجدد آن میشود. از دی ماه ١٣٩٦ تاکنون چندین هزار نفر برای پیروزی یک انقلاب قربانی شدهاند اما هیچکس در فکر تعمیر این موتور پرسوخت نیست. دیگر کار از کتاب و مطالعە و تئوری گذشته است. شرایط برای یک انقلاب دموکراتیک مهیا است. بخش عمده جامعه در مورد لزوم این انقلاب به یقین رسیدهاند و بخش چشمگیری از آنها هم، حاضر به پرداخت هزینه شدهاند اما نه تنها کسی از درون اپوزیسیون آنها را رهبری نمیکند که همه پتانسیلهای دیگر رهبری، قبل از ظهور، خفه میشوند.
بقیه در قسمت سوم.
چه باید کرد؟ آیا اپوزیسیون برانداز، با بحث های ماراتونی، با اصرار بر تفاوتها، با ایفا کردن نقش جمهوری اسلامی در حق یکدیگر از ترور شخصیت افراد گرفته تا تخریب جایگاه احزاب و گروهها، میخواهد چهل سال دیگر به عمر جمهوری اسلامی بیافزاید؟ آن هم با این شکل متعفن کنونی؟ آیا ائتلاف، با درجات مختلف آن، یا با حداقل درجات آن، امری غیرممکن است؟ محورهای اختلاف چیست؟ و چگونه میتوان ائتلافی را با کمترین هزینهها، با کمترین تنازلها و سازشها انجام داد؟
ائتلاف امر ناممکنی نیست حتی بین نیروهایی با پیشینهای متضاد اگر پای یک نیروی متضادتر در میان باشد. زمانی که آمریکا و بریتانیا با شوروی ائتلاف کردند هردو از دشمنان شوروی محسوب میشدند اما مجبور بودند علیه دشمنی خطرناکتر به نام آلمان نازی با شوروی متحد شوند. آنها همه از این ائتلاف سود بردند و با هم هیتلر را شکست دادند، اختلافات خودشان هم سر جای خودش بود. اما در آن لحظه، خطر مستقیم و غیرقابل مدارا همان تهدید فاشیسم و آلمان نازی بود. جالب آنکه تا قبل از ظهور فاشیسم بریتانیا بارها علیه شوروی اقدام کرده بود و آمریکا تا دو دهه حتی حاضر نبود حکومت شوروی را به رسمیت بشناسد.
ائتلاف اصولا زمانی شکل میگیرد که نیروهای هم سود، با هم اختلافات زیادی داشته باشند، در غیر این صورت که نامش میشود جبهه یا اتحاد. الان برای همه اپوزیسیون برانداز، و به نظر بسیاری، برای همه مردم ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی مهمترین و مقدم ترین نیاز سیاسی است که باید هرچه سریعتر روی دهد، بدون آنکه دچار این توهم شویم که ایران پس از جمهوری اسلامی سرزمین گل و بلبل خواهد شد. سالها طول میکشد تا ایران به کشور نرمال تبدیل شود اما همین 'سالها طول میکشد' بالاخره باید از نقطهای شروع شود و این شروع میتواند از یک ماه دیگر باشد و یا نه، چهل سال دیگر زمان لازم باشد تا تازه مرحله 'سالها طول میکشد' آغاز شود. پس با علم به همه سختیها و مشکلات پس از سرنگونی، اقدام اول باید خود سرنگونی باشد و این امر ممکن نخواهد بود به جز از طریق ائتلاف نیروهای داخل و خارج از کشور که با همه اختلافاتشان، در مورد سرنگونی به یقین رسیدهاند و دچار توهم اصلاح و تحول تدریجی نیستند.
در این نوشته سعی میشود نخست نگاهی به شرایط کنونی و آسیب شناسی دلایل عدم تشکیل ائتلاف انداخته شود. سپس ترفندهای رژیم جهت جلوگیری از شکل گیری ائتلاف بررسی میشود. در پایان هم مکانیزمی برای تشکیل ائتلاف و درجات آن و نحوه مواجه با مشکلات احتمالی در روند شکل گیری آن ارائه میشود.
شرایط سیاسی کنونی
برای اولین بار است که برای پیروزی یک انقلاب سوخت مهیا است ولی موتور خاموش است! با هر استارت زدن، حجم زیادی از سوخت گسیل میشود اما حرکات ناموزون درون خود موتور منجر به خاموشی مجدد آن میشود. از دی ماه ١٣٩٦ تاکنون چندین هزار نفر برای پیروزی یک انقلاب قربانی شدهاند اما هیچکس در فکر تعمیر این موتور پرسوخت نیست. دیگر کار از کتاب و مطالعە و تئوری گذشته است. شرایط برای یک انقلاب دموکراتیک مهیا است. بخش عمده جامعه در مورد لزوم این انقلاب به یقین رسیدهاند و بخش چشمگیری از آنها هم، حاضر به پرداخت هزینه شدهاند اما نه تنها کسی از درون اپوزیسیون آنها را رهبری نمیکند که همه پتانسیلهای دیگر رهبری، قبل از ظهور، خفه میشوند.
بقیه در قسمت سوم.
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی. قسمت سوم
واقعا دیگر خلق را نمیتوان شماتت کرد. این رهبران نالایق هستند که مانع تحقق انقلابند. به همان نیمکتی برگردیم که در یک پارک در اروپا سه برانداز بر آن نشستهاند و حتی بر سر اینکه امروز هوا بارانی است یا آفتابی با هم دعوا دارند. فضای داخل هم همین است. حتی درون زندان کوچکتر هم خبر از نزاع میرسد. و این تنها شانس باقیمانده برای جمهوری اسلامی است.
دنیای مجازی و شبکههای اجتماعی تاکنون نه تنها به بهتر شدن اوضاع کمک نکردهاند که کار را برای هر سطحی از همکاری دشوارتر هم کرده اند. هیچگاه در دنیای واقعی این میزان از هتاکی و نفرت پراکنی وجود ندارد که در دنیای مجازی اپوزیسیون نثار هم میکنند. در دیپلماسی که شمشیر را از رو بستهاند. نمایندههای گروههای اپوزیسیون زیرآب همدیگر را می زنند و در دیدارهایی که با مقامات خارجی دارند، بیشتر از بدگویی جمهوری اسلامی، از همدیگر بد میگویند و این همه در شرایطی است که آخرین پایههای مشروعیت جمهوری اسلامی هم فرو ریخته است. اما هر چقدر هم مشروعیتی باقی نمانده باشد، باز در غیاب یک ائتلاف اپوزیسیون، ممکن است عمر رژیم دهها سال دیگر درازتر شود، با تبعاتی به مراتب خطرناکتر از هزینههای تاکنون.
آسیب شناسی عدم تشکیل ائتلاف
منشا این همه ناهمگونی و عدم درک شرایط ویژه کنونی توسط اپوزیسیون چیست؟ طبیعی است که اپوزیسیون یک نظام مستبد، یکدست و متحد نباشد و افراد و گروه هایی با ایدئولوژی های متفاوت خود را علیه آن یافته باشند اما نمیتوان منشا همه مشکلات را به داشتن اندیشههای سیاسی متفاوت تقلیل داد که البته نخست به همین میپردازیم
١- اختلافات ایدئولوژیک
دموکراتها، کمونیستها، مجاهدین، سلطنتطلبها هرکدام پیشینه سیاسی و عملکرد متفاوت و در مواردی متضادی داشتهاند و هنوز هم دارند. بخشی از آنها حتی در سالهای قبل از انقلاب علیه هم جنگیدهاند. آن زمان تقسیمبندیهای کاملا متفاوتی از مفهوم اپوزیسیون و حاکمیت وجود داشت. تنها ظهور یک حکومت مذهبی همه آنها را همزمان به کسوت اپوزیسیون درآورد، بدون آنکه در کنار هم قرار گرفته باشند. در واقع اپوزیسیون پراکنده از همان فردای استقرار جمهوری اسلامی ایجاد و به مرور پراکندهتر هم شد. طبیعی است گروههای که زمانی علیه هم بودند نمیشود به آسانی کنار هم قرار بگیرند مخصوصا اگر همه یا بخشی از آنها هنوز از مواضع و عملکرد آن زمان خود دفاع کنند. آنها را میتوان در دسته بندیهای گوناگونی چون: چپ و راست، همیشه اپوزیسیون و جدیدا اپوزیسیون، منطقهای و سراسری، معتقد به ساختار نامتمرکز یا مرکزگرا و انواع تقسیمبندیهای دیگر جای داد اما به غیر از اعتقاد به براندازی جمهوری اسلامی، ظاهرا هیچ اشتراک دیگری ندارند و یا تاکنون با عملکردشان چنین نشان دادهاند.
٢-دوگانه جمهوری و سلطنت
حکومت پهلوی چهل سال پیش سقوط کرد اما به تاریخ سپرده نشد مخصوصا در ده سال گذشته به دلایل متعددی مجددا به یکی از گروههای قوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی تبدیل شد (شکست جنبش سبز در تقویت جایگاه آنها نقش داشت. ده سال پیش در تظاهرات جلوی سفارتخانههای جمهوری اسلامی شمار آنها زیاد نبود اما اکنون در داخل و خارج از کشور دارای توان چشمگیری هستند که برخلاف گذشته آماده پرداخت هزینه هم هستند). بخشی از قربانیان دو سال اخیر در اعتراضات خیابانی هواداران سلطنت بودند. کلا چه در ایران و چه در سطح جهان مفاهیم جمهوری و سلطنت عوض شده است که نگارنده در مقالهای در نشریه میهن به تشریح آن پرداختم اما اینجا به همین بسنده میکنم که اکنون دوگانه جمهوری و سلطنت به حدی بالانس است که هیچکدام توان حذف یکدیگر را ندارند اما تقابل میان آنها توان افزودن عمر جمهوری اسلامی را دارد. برخلاف تصور رایج، نگارنده معتقد است که با قبول اصل سازش برای ائتلاف، امکان همکاری این دو گروه از براندازها وجود دارد ولی باید مکانیزم و قواعد آن توسط هر دو سوی منازعه رعایت شود که بعدا بیشتر به تشریح آن میپردازم. لینک مقاله فوق در بخش کامنتها در دسترس خواهد بود
٣-دوگانه تمامیت ارضی و حقوق گروههای اتنیکی
اوائل انقلاب تنها پیگیری مردم کردستان برای دستیابی به حقوق اتنیکی، به چالشی برای حکومت مرکزی تبدیل شده بود اما اکنون پس از چهار دهه و با کاهش جاذبه مذهبی جمهوری اسلامی برای ساکنین آذربایجان و خوزستان و ...، به تدریج تمایل به پیگیری حقوق اتنیکی، مردم این مناطق را هم شامل میشود و این باعث شده که از یکسو معضل حکومت در سرکوب این گرایشها پیچیده تر و سخت تر شود و از دیگر سو تلاش برای حفظ تمامیت ارضی به دغدغه بخشی از اپوزیسیون و مانعی برای ائتلاف میان این گروههای اتنیکی و احزاب اپوزیسیون سراسری تبدیل شده است.
بقیه در قسمت چهارم.
واقعا دیگر خلق را نمیتوان شماتت کرد. این رهبران نالایق هستند که مانع تحقق انقلابند. به همان نیمکتی برگردیم که در یک پارک در اروپا سه برانداز بر آن نشستهاند و حتی بر سر اینکه امروز هوا بارانی است یا آفتابی با هم دعوا دارند. فضای داخل هم همین است. حتی درون زندان کوچکتر هم خبر از نزاع میرسد. و این تنها شانس باقیمانده برای جمهوری اسلامی است.
دنیای مجازی و شبکههای اجتماعی تاکنون نه تنها به بهتر شدن اوضاع کمک نکردهاند که کار را برای هر سطحی از همکاری دشوارتر هم کرده اند. هیچگاه در دنیای واقعی این میزان از هتاکی و نفرت پراکنی وجود ندارد که در دنیای مجازی اپوزیسیون نثار هم میکنند. در دیپلماسی که شمشیر را از رو بستهاند. نمایندههای گروههای اپوزیسیون زیرآب همدیگر را می زنند و در دیدارهایی که با مقامات خارجی دارند، بیشتر از بدگویی جمهوری اسلامی، از همدیگر بد میگویند و این همه در شرایطی است که آخرین پایههای مشروعیت جمهوری اسلامی هم فرو ریخته است. اما هر چقدر هم مشروعیتی باقی نمانده باشد، باز در غیاب یک ائتلاف اپوزیسیون، ممکن است عمر رژیم دهها سال دیگر درازتر شود، با تبعاتی به مراتب خطرناکتر از هزینههای تاکنون.
آسیب شناسی عدم تشکیل ائتلاف
منشا این همه ناهمگونی و عدم درک شرایط ویژه کنونی توسط اپوزیسیون چیست؟ طبیعی است که اپوزیسیون یک نظام مستبد، یکدست و متحد نباشد و افراد و گروه هایی با ایدئولوژی های متفاوت خود را علیه آن یافته باشند اما نمیتوان منشا همه مشکلات را به داشتن اندیشههای سیاسی متفاوت تقلیل داد که البته نخست به همین میپردازیم
١- اختلافات ایدئولوژیک
دموکراتها، کمونیستها، مجاهدین، سلطنتطلبها هرکدام پیشینه سیاسی و عملکرد متفاوت و در مواردی متضادی داشتهاند و هنوز هم دارند. بخشی از آنها حتی در سالهای قبل از انقلاب علیه هم جنگیدهاند. آن زمان تقسیمبندیهای کاملا متفاوتی از مفهوم اپوزیسیون و حاکمیت وجود داشت. تنها ظهور یک حکومت مذهبی همه آنها را همزمان به کسوت اپوزیسیون درآورد، بدون آنکه در کنار هم قرار گرفته باشند. در واقع اپوزیسیون پراکنده از همان فردای استقرار جمهوری اسلامی ایجاد و به مرور پراکندهتر هم شد. طبیعی است گروههای که زمانی علیه هم بودند نمیشود به آسانی کنار هم قرار بگیرند مخصوصا اگر همه یا بخشی از آنها هنوز از مواضع و عملکرد آن زمان خود دفاع کنند. آنها را میتوان در دسته بندیهای گوناگونی چون: چپ و راست، همیشه اپوزیسیون و جدیدا اپوزیسیون، منطقهای و سراسری، معتقد به ساختار نامتمرکز یا مرکزگرا و انواع تقسیمبندیهای دیگر جای داد اما به غیر از اعتقاد به براندازی جمهوری اسلامی، ظاهرا هیچ اشتراک دیگری ندارند و یا تاکنون با عملکردشان چنین نشان دادهاند.
٢-دوگانه جمهوری و سلطنت
حکومت پهلوی چهل سال پیش سقوط کرد اما به تاریخ سپرده نشد مخصوصا در ده سال گذشته به دلایل متعددی مجددا به یکی از گروههای قوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی تبدیل شد (شکست جنبش سبز در تقویت جایگاه آنها نقش داشت. ده سال پیش در تظاهرات جلوی سفارتخانههای جمهوری اسلامی شمار آنها زیاد نبود اما اکنون در داخل و خارج از کشور دارای توان چشمگیری هستند که برخلاف گذشته آماده پرداخت هزینه هم هستند). بخشی از قربانیان دو سال اخیر در اعتراضات خیابانی هواداران سلطنت بودند. کلا چه در ایران و چه در سطح جهان مفاهیم جمهوری و سلطنت عوض شده است که نگارنده در مقالهای در نشریه میهن به تشریح آن پرداختم اما اینجا به همین بسنده میکنم که اکنون دوگانه جمهوری و سلطنت به حدی بالانس است که هیچکدام توان حذف یکدیگر را ندارند اما تقابل میان آنها توان افزودن عمر جمهوری اسلامی را دارد. برخلاف تصور رایج، نگارنده معتقد است که با قبول اصل سازش برای ائتلاف، امکان همکاری این دو گروه از براندازها وجود دارد ولی باید مکانیزم و قواعد آن توسط هر دو سوی منازعه رعایت شود که بعدا بیشتر به تشریح آن میپردازم. لینک مقاله فوق در بخش کامنتها در دسترس خواهد بود
٣-دوگانه تمامیت ارضی و حقوق گروههای اتنیکی
اوائل انقلاب تنها پیگیری مردم کردستان برای دستیابی به حقوق اتنیکی، به چالشی برای حکومت مرکزی تبدیل شده بود اما اکنون پس از چهار دهه و با کاهش جاذبه مذهبی جمهوری اسلامی برای ساکنین آذربایجان و خوزستان و ...، به تدریج تمایل به پیگیری حقوق اتنیکی، مردم این مناطق را هم شامل میشود و این باعث شده که از یکسو معضل حکومت در سرکوب این گرایشها پیچیده تر و سخت تر شود و از دیگر سو تلاش برای حفظ تمامیت ارضی به دغدغه بخشی از اپوزیسیون و مانعی برای ائتلاف میان این گروههای اتنیکی و احزاب اپوزیسیون سراسری تبدیل شده است.
بقیه در قسمت چهارم.
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی قسمت چهارم.
این انکار و عدم سازش و نبود مکانیزمی برای رعایت هر دو (تضمین حقوق اتنیکی و تمامیت ارضی) باعث شده از یکسو گروهی از اپوزیسیون حتی ترجیح دهند در کنار جمهوری اسلامی بایستد و گروهی از مدافعان حقوق اتنیکی هم متقابلا به سمت جدایی خواهی تمایل پیدا کنند. این مساله در حال حاضر جدی ترین چالش اپوزیسیون است و جمهوری اسلامی هم بیشترین سود را از آن برده است
٤- ظهور افراد به جای احزاب
در این دوران رکود و بلاتکلیفی احزاب اپوزیسیون، افرادی مستقل و فارغ از دغدغه و مسئولیتهای حزبی رشده کردهاند که نه تنها به مانند احزاب بلاتکلیف نبودهاند بلکه در یک دهه اخیر مخصوصا با ظهور شبکههای اجتماعی، در داخل و خارج از ایران توانستهاند جمهوری اسلامی را كاملا به چالش بکشند. این تحول، ماموران رژیم را مجبور کرده برای مقابله با آنها بیشتر از مقابله با احزاب اپوزیسیون هزینه بگذارند. این البته برای رژیم بسیار گران تمام شده اما احزاب اپوزیسیون را هم دچار چالش کرده است. در ساختار سیاسی ایران، قبل و بعد از انقلاب، فرد در فضای سیاسی، یا جایگاه بسیار ضعیفی در برابر حزب داشته است یا بلافاصله در درون حزب به سمت دیکتاتوری حرکت کرده است. جایی برای افراد مستقل، تاثیرگذار و مبتکر در بیرون از ساختار حزبی تعریف نشده بود. حتی در قالب منتقد، و نه فعال سیاسی هم، باز عمر منتقد بودن کوتاه میبود و امکان حضور مستقلانه فراهم نمیشد و فرد منتقد مستقل، پس از مدتی یا میبایست حزبی بشود یا له یا علیه یکی از جریانات موضع بگیرد.
زمانی این چالش حضور فرد در صحنه سیاسی ایران جدی تر میشود که ببینیم بخشی از این فردها، زن هستند. اکنون زنان در داخل و خارج ایران، از زندانهای رژیم گرفته یا محافل جهانی، به چهرههای اصلی اپوزیسیون غیر حزبی جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند. این اوج گیری در حالی است که احزاب هنوز توان پذیرش حضور مستقلانه این افراد و این زنان تاثیرگذار را ندارند. آنها یا تلاش میکنند این افراد مستقل را جذب ساختار حزبی خود کنند و یا سعی در نادیده گرفتن آنها میکنند و در مواردی هم پا به پای جمهوری اسلامی به تخریب این چهرههای مستقل میپردازند و به مانند رقیبان بالقوه در آینده سیاسی ایران با آنها برخورد میکنند.
ترفندهای رژیم
پس از توصیف شرایط کنونی اپوزیسیون و توضیح این معضل که چرا علیرغم پایان جمهوری اسلامی، مخالفانش توان دفن جنازه آن را ندارند، لازم است قبل از ارائه راهحل ها، به بررسی این مسئله بپردازیم که چگونه جمهوری اسلامی از این ضعفها به بهترین نحو ممکن جهت بقای عمر خود استفاده کرده است. در سالهای اخیر جمهوری اسلامی تلاش هایش برای تخریب چهره اپوزیسیون را، مخصوصا آنهایی که قبل از انقلاب هم فعالیت داشتند، شدت بخشیده است. چندین فیلم و سریال با سناریوهایی کاملا جهت دار به منظور تخریب چهره کمونیستها، مجاهدین، دموکرات ها تهیه شده است بدون آنکه از ادامه تخریب چهل ساله حکومت پهلوی هم غافل شده باشد. جمهوری اسلامی تا آنجا پیش رفت که اختلافات تاریخی خود با مصدق را هم کنار گذاشت و در یکی از تاثیرگذارترین سریالهای بعد از انقلاب، دوران سقوط مصدق را در قالب یک داستان عاشقانه جذاب به نمایش گذاشت. در واقع جمهوری اسلامی که دیگر خود چیزی برای عرضه ندارد تمام تلاشش در این راستا است که بگوید دیگران هم چیزی برای مردم ندارند.
بخشی از افراد هم که ظاهرا به کسوت اپوزیسیون درآمده اند در رسانههای خارج از کشور در القای این سانسور و دروغ بزرگ به جمهوری اسلامی کمک میکنند. این افراد غالبا با پیشینهای ملی،مذهبی/اکثریتی/تودهای در واقع نگران هرگونه تغییر در ایران هستند نه از این لحاظ که موافق جمهوری اسلامی باشند بلکه در دوران پسا جمهوری اسلامی هیچ جایگاهی برای خود و افکارشان نمیبینند. آنها اکنون در خارج از کشور حداقل به چهره تبدیل شدهاند، تریبون دارند، سالهاست که نامشان و شماره تلفن هایشان در دفترچه تلفن هر مدیر خبری پیدا میشود. نگرانند که در آینده ایران، هم به عنوان فرد، افرادی قوی تر از آنها در درون ایران وارد عرصه سیاست و رسانه شوند و هم در قالب حزب و ایده، احزاب و ایدههایشان به احزاب نیم درصدی تبدیل و به تاریخ سپرده شوند درحالی که الان که هنوز با انتخاباتی آزاد مواجه نشدهاند، حداقل از نام و گذشته خود میتوانند برای ادامه حضور در صحنه استفاده کنند.
این افراد به مانند جمهوری اسلامی مرتبا در حال القای ترس و نگرانی از دوران پسا جمهوری اسلامی هستند که اگر کمونیستها به قدرت برسند، اگر مجاهدین به ایران برگردند، اگر دموکراتها به کردستان برگردند و … چنین و چنان میشود. بخشی از آنها تا مرحله دفاع از سیاستهای رژیم در خارج از مرزهایش هم پیش رفتند و در القای ترس سوریهای شدن ایران به رژیم کمک کردند.
بقیه در قسمت پنجم.
این انکار و عدم سازش و نبود مکانیزمی برای رعایت هر دو (تضمین حقوق اتنیکی و تمامیت ارضی) باعث شده از یکسو گروهی از اپوزیسیون حتی ترجیح دهند در کنار جمهوری اسلامی بایستد و گروهی از مدافعان حقوق اتنیکی هم متقابلا به سمت جدایی خواهی تمایل پیدا کنند. این مساله در حال حاضر جدی ترین چالش اپوزیسیون است و جمهوری اسلامی هم بیشترین سود را از آن برده است
٤- ظهور افراد به جای احزاب
در این دوران رکود و بلاتکلیفی احزاب اپوزیسیون، افرادی مستقل و فارغ از دغدغه و مسئولیتهای حزبی رشده کردهاند که نه تنها به مانند احزاب بلاتکلیف نبودهاند بلکه در یک دهه اخیر مخصوصا با ظهور شبکههای اجتماعی، در داخل و خارج از ایران توانستهاند جمهوری اسلامی را كاملا به چالش بکشند. این تحول، ماموران رژیم را مجبور کرده برای مقابله با آنها بیشتر از مقابله با احزاب اپوزیسیون هزینه بگذارند. این البته برای رژیم بسیار گران تمام شده اما احزاب اپوزیسیون را هم دچار چالش کرده است. در ساختار سیاسی ایران، قبل و بعد از انقلاب، فرد در فضای سیاسی، یا جایگاه بسیار ضعیفی در برابر حزب داشته است یا بلافاصله در درون حزب به سمت دیکتاتوری حرکت کرده است. جایی برای افراد مستقل، تاثیرگذار و مبتکر در بیرون از ساختار حزبی تعریف نشده بود. حتی در قالب منتقد، و نه فعال سیاسی هم، باز عمر منتقد بودن کوتاه میبود و امکان حضور مستقلانه فراهم نمیشد و فرد منتقد مستقل، پس از مدتی یا میبایست حزبی بشود یا له یا علیه یکی از جریانات موضع بگیرد.
زمانی این چالش حضور فرد در صحنه سیاسی ایران جدی تر میشود که ببینیم بخشی از این فردها، زن هستند. اکنون زنان در داخل و خارج ایران، از زندانهای رژیم گرفته یا محافل جهانی، به چهرههای اصلی اپوزیسیون غیر حزبی جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند. این اوج گیری در حالی است که احزاب هنوز توان پذیرش حضور مستقلانه این افراد و این زنان تاثیرگذار را ندارند. آنها یا تلاش میکنند این افراد مستقل را جذب ساختار حزبی خود کنند و یا سعی در نادیده گرفتن آنها میکنند و در مواردی هم پا به پای جمهوری اسلامی به تخریب این چهرههای مستقل میپردازند و به مانند رقیبان بالقوه در آینده سیاسی ایران با آنها برخورد میکنند.
ترفندهای رژیم
پس از توصیف شرایط کنونی اپوزیسیون و توضیح این معضل که چرا علیرغم پایان جمهوری اسلامی، مخالفانش توان دفن جنازه آن را ندارند، لازم است قبل از ارائه راهحل ها، به بررسی این مسئله بپردازیم که چگونه جمهوری اسلامی از این ضعفها به بهترین نحو ممکن جهت بقای عمر خود استفاده کرده است. در سالهای اخیر جمهوری اسلامی تلاش هایش برای تخریب چهره اپوزیسیون را، مخصوصا آنهایی که قبل از انقلاب هم فعالیت داشتند، شدت بخشیده است. چندین فیلم و سریال با سناریوهایی کاملا جهت دار به منظور تخریب چهره کمونیستها، مجاهدین، دموکرات ها تهیه شده است بدون آنکه از ادامه تخریب چهل ساله حکومت پهلوی هم غافل شده باشد. جمهوری اسلامی تا آنجا پیش رفت که اختلافات تاریخی خود با مصدق را هم کنار گذاشت و در یکی از تاثیرگذارترین سریالهای بعد از انقلاب، دوران سقوط مصدق را در قالب یک داستان عاشقانه جذاب به نمایش گذاشت. در واقع جمهوری اسلامی که دیگر خود چیزی برای عرضه ندارد تمام تلاشش در این راستا است که بگوید دیگران هم چیزی برای مردم ندارند.
بخشی از افراد هم که ظاهرا به کسوت اپوزیسیون درآمده اند در رسانههای خارج از کشور در القای این سانسور و دروغ بزرگ به جمهوری اسلامی کمک میکنند. این افراد غالبا با پیشینهای ملی،مذهبی/اکثریتی/تودهای در واقع نگران هرگونه تغییر در ایران هستند نه از این لحاظ که موافق جمهوری اسلامی باشند بلکه در دوران پسا جمهوری اسلامی هیچ جایگاهی برای خود و افکارشان نمیبینند. آنها اکنون در خارج از کشور حداقل به چهره تبدیل شدهاند، تریبون دارند، سالهاست که نامشان و شماره تلفن هایشان در دفترچه تلفن هر مدیر خبری پیدا میشود. نگرانند که در آینده ایران، هم به عنوان فرد، افرادی قوی تر از آنها در درون ایران وارد عرصه سیاست و رسانه شوند و هم در قالب حزب و ایده، احزاب و ایدههایشان به احزاب نیم درصدی تبدیل و به تاریخ سپرده شوند درحالی که الان که هنوز با انتخاباتی آزاد مواجه نشدهاند، حداقل از نام و گذشته خود میتوانند برای ادامه حضور در صحنه استفاده کنند.
این افراد به مانند جمهوری اسلامی مرتبا در حال القای ترس و نگرانی از دوران پسا جمهوری اسلامی هستند که اگر کمونیستها به قدرت برسند، اگر مجاهدین به ایران برگردند، اگر دموکراتها به کردستان برگردند و … چنین و چنان میشود. بخشی از آنها تا مرحله دفاع از سیاستهای رژیم در خارج از مرزهایش هم پیش رفتند و در القای ترس سوریهای شدن ایران به رژیم کمک کردند.
بقیه در قسمت پنجم.