طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
مانیفست سرنگونی
تحلیل ناهمگونی‌های کنونی و پروژه‌ای برای ائتلاف
(لطفا در انتشار این متن در سایتها و شبکه‌های اجتماعی یاری‌ام کنید)

مقدمه:

جمهوری اسلامی همه شانس ها و کارایی خود را از دست داده است به جز شانس ناکارایی اپوزیسیون را. در واقع بقای جمهوری اسلامی حداقل از دی ماه ١٣٩٦ تا کنون حاصل عدم وجود یک ائتلاف بین نیروهای اپوزیسیون است. نگارنده از ده سال پیش از زمانی که جنبش سبز آخرین نفس هایش را می‌کشید و پس از یک سال و نیم حیات سیاسی در داخل و خارج ایران این جنبش به کما رفت، به طور روزانه فراز و نشیب و نبض حیات جمهوری اسلامی را سنجیده‌ام. در اسفند ١٣٨٩ در حالی که موسوی و کروبی آخرین تقلای هایشان را برای حفظ نیرو در خیابان انجام می‌دادند و به مناسبت حمایت از بهار عربی فراخوان می‌دادند، در تلویزیون بی بی سی از 'انتخابات مهم سال آینده' گفته شد! درحالی که خود جمهوری اسلامی هم قید مشروعیت را زده بود و دوران عادی سازی عدم مشروعیت را آغاز کرده بودند، دو چهره مشهور تلویزیون بی بی سی فارسی در آخرین برنامه صفحه دوی سال ١٣٨٩ از اهمیت انتخابات مجلس گفتند که قرار بود در اسفند ١٣٩٠ برگزار شود! همان انتخابات کذایی که خاتمی با خجالت و بی سروصدا رفت در دماوند رای داد.

این دعوت به مشارکت در انتخابات، دقیقا اعلان مرگ جنبشی بود که تنها دو سال پیشتر، با اعتراض به انتخابات آغاز شده بود. رهبران معترضین در منزلشان بازداشت شدند و برخلاف ادعای هوادارانشان در ایران قیامت نشد! آنها قبلا در خیابانهای تهران شعار داده بودند که 'موسوی دستگیر شود، ایران قیامت شود'. بخشی از آنها متاثر از ابر رسانه بی بی سی از انتخابات زمستان ١٣٩٠ با رژیم آشتی کردند. این مراسم آشتی کنان در خرداد ١٣٩٢ و با انتخاب حسن روحانی به اوج خود رسید و تا اردیبهشت ١٣٩٦ با اکراه ادامه یافت. اما از آبان ١٣٩٦ صدای 'من پشیمانم' شنیده شد و در دیماه همان سال مشروعیت جمهوری اسلامی دیگر برای همیشه دفن شد. نه جنبش سبز، نه اصلاح طلبها و نه تحول طلبها دیگر نمی‌توانند به داد جمهوری اسلامی برسند. اکنون مانده‌ است که خودش هم در کنار مشروعیتش دفن شود. روند نابودی جمهوری اسلامی از آن دیماه تا این بهمن (٢٥ ماه) از حرکت نایستاده اما ترمزهایش مرتبا در خارج از ایران زده می‌شود، در میان مدعیان سرنگونی جمهوری اسلامی، توسط همانهایی که تکلیفشان با سرنگونی جمهوری اسلامی روشن است اما ظاهرا تکلیفشان با سایر سرنگونی طلبان روشن نیست. آنها نه تنها از هنر ائتلاف و همکاری و همگرایی بی بهره‌اند که دقیقا نقش جمهوری اسلامی را برای همدیگر ایفا می‌کنند. این تنها شانس جمهوری اسلامی است که بسیار هم روی آن حساب کرده و برایش سرمایه‌گذاری کرده است. حتی نمی‌شود تجسم کرد که مثلا در یک پارک در یک شهر اروپایی سه فرد برانداز که به ترتیب هوادار مجاهدین یا سلطنت طلب یا کمونیست هستند بتوانند بر روی یک نیمکت بنشینند و راجع به آب و هوا با هم گفتگو کنند! آنها تا به هم می‌رسند آن هدف اصلی و مشترک یعنی لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی را فراموش می‌کنند. فراموش می‌کنند که میتوانند با حفظ اختلافها، حداقل بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی باهم همکاری کنند. این تنها دلیل ماندن نعش متعفن جمهوری اسلامی بر روی خاک ایران است.

ادامه در پست بعدی
مانیفست سرنگونی. قسمت دوم

چه باید کرد؟ آیا اپوزیسیون برانداز، با بحث های ماراتونی، با اصرار بر تفاوتها، با ایفا کردن نقش جمهوری اسلامی در حق یکدیگر از ترور شخصیت افراد گرفته تا تخریب جایگاه احزاب و گروهها، می‌خواهد چهل سال دیگر به عمر جمهوری اسلامی بیافزاید؟ آن هم با این شکل متعفن کنونی؟ آیا ائتلاف، با درجات مختلف آن، یا با حداقل درجات آن، امری غیرممکن است؟ محورهای اختلاف چیست؟ و چگونه می‌توان ائتلافی را با کمترین هزینه‌ها، با کمترین تنازلها و سازشها انجام داد؟

ائتلاف امر ناممکنی نیست حتی بین نیروهایی با پیشینه‌ای متضاد اگر پای یک نیروی متضادتر در میان باشد. زمانی که آمریکا و بریتانیا با شوروی ائتلاف کردند هردو از دشمنان شوروی محسوب می‌شدند اما مجبور بودند علیه دشمنی خطرناکتر به نام آلمان نازی با شوروی متحد شوند. آنها همه از این ائتلاف سود بردند و با هم هیتلر را شکست دادند، اختلافات خودشان هم سر جای خودش بود. اما در آن لحظه، خطر مستقیم و غیرقابل مدارا همان تهدید فاشیسم و آلمان نازی بود. جالب آنکه تا قبل از ظهور فاشیسم بریتانیا بارها علیه شوروی اقدام کرده بود و آمریکا تا دو دهه حتی حاضر نبود حکومت شوروی را به رسمیت بشناسد.

ائتلاف اصولا زمانی شکل میگیرد که نیروهای هم سود، با هم اختلافات زیادی داشته باشند، در غیر این صورت که نامش میشود جبهه یا اتحاد. الان برای همه اپوزیسیون برانداز، و به نظر بسیاری، برای همه مردم ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی مهمترین و مقدم ترین نیاز سیاسی است که باید هرچه سریعتر روی دهد، بدون آنکه دچار این توهم شویم که ایران پس از جمهوری اسلامی سرزمین گل و بلبل خواهد شد. سالها طول می‌کشد تا ایران به کشور نرمال تبدیل شود اما همین 'سالها طول می‌کشد' بالاخره باید از نقطه‌ای شروع شود و این شروع میتواند از یک ماه دیگر باشد و یا نه، چهل سال دیگر زمان لازم باشد تا تازه مرحله 'سالها طول می‌کشد' آغاز شود. پس با علم به همه سختی‌ها و مشکلات پس از سرنگونی، اقدام اول باید خود سرنگونی باشد و این امر ممکن نخواهد بود به جز از طریق ائتلاف نیروهای داخل و خارج از کشور که با همه اختلافاتشان، در مورد سرنگونی به یقین رسیده‌اند و دچار توهم اصلاح و تحول تدریجی نیستند.

در این نوشته سعی می‌شود نخست نگاهی به شرایط کنونی و آسیب شناسی دلایل عدم تشکیل ائتلاف انداخته شود. سپس ترفندهای رژیم جهت جلوگیری از شکل گیری ائتلاف بررسی می‌شود. در پایان هم مکانیزمی برای تشکیل ائتلاف و درجات آن و نحوه مواجه با مشکلات احتمالی در روند شکل گیری آن ارائه می‌شود.

شرایط سیاسی کنونی

برای اولین بار است که برای پیروزی یک انقلاب سوخت مهیا است ولی موتور خاموش است! با هر استارت زدن، حجم زیادی از سوخت گسیل می‌شود اما حرکات ناموزون درون خود موتور منجر به خاموشی مجدد آن می‌شود. از دی ماه ١٣٩٦ تاکنون چندین هزار نفر برای پیروزی یک انقلاب قربانی شده‌اند اما هیچکس در فکر تعمیر این موتور پرسوخت نیست. دیگر کار از کتاب و مطالعە و تئوری گذشته است. شرایط برای یک انقلاب دموکراتیک مهیا است. بخش عمده جامعه در مورد لزوم این انقلاب به یقین رسیده‌اند و بخش چشمگیری از آنها هم، حاضر به پرداخت هزینه شده‌اند اما نه تنها کسی از درون اپوزیسیون آنها را رهبری نمی‌کند که همه پتانسیلهای دیگر رهبری، قبل از ظهور، خفه می‌شوند.

بقیه در قسمت سوم.
مانیفست سرنگونی. قسمت سوم
واقعا دیگر خلق را نمیتوان شماتت کرد. این رهبران نالایق هستند که مانع تحقق انقلابند. به همان نیمکتی برگردیم که در یک پارک در اروپا سه برانداز بر آن نشسته‌اند و حتی بر سر اینکه امروز هوا بارانی است یا آفتابی با هم دعوا دارند. فضای داخل هم همین است. حتی درون زندان کوچکتر هم خبر از نزاع می‌رسد. و این تنها شانس باقیمانده برای جمهوری اسلامی است.

دنیای مجازی و شبکه‌های اجتماعی تاکنون نه تنها به بهتر شدن اوضاع کمک نکرده‌اند که کار را برای هر سطحی از همکاری دشوارتر هم کرده اند. هیچگاه در دنیای واقعی این میزان از هتاکی و نفرت پراکنی وجود ندارد که در دنیای مجازی اپوزیسیون نثار هم می‌کنند. در دیپلماسی که شمشیر را از رو بسته‌اند. نماینده‌های گروههای اپوزیسیون زیرآب همدیگر را می زنند و در دیدارهایی که با مقامات خارجی دارند، بیشتر از بدگویی جمهوری اسلامی، از همدیگر بد می‌گویند و این همه در شرایطی است که آخرین پایه‌های مشروعیت جمهوری اسلامی هم فرو ریخته است. اما هر چقدر هم مشروعیتی باقی نمانده باشد، باز در غیاب یک ائتلاف اپوزیسیون، ممکن است عمر رژیم دهها سال دیگر درازتر شود، با تبعاتی به مراتب خطرناکتر از هزینه‌های تاکنون.

آسیب شناسی عدم تشکیل ائتلاف

منشا این همه ناهمگونی و عدم درک شرایط ویژه کنونی توسط اپوزیسیون چیست؟ طبیعی است که اپوزیسیون یک نظام مستبد، یکدست و متحد نباشد و افراد و گروه هایی با ایدئولوژی های متفاوت خود را علیه آن یافته باشند اما نمیتوان منشا همه مشکلات را به داشتن اندیشه‌های سیاسی متفاوت تقلیل داد که البته نخست به همین می‌پردازیم

١- اختلافات ایدئولوژیک

دموکراتها، کمونیستها، مجاهدین، سلطنت‌طلبها هرکدام پیشینه سیاسی و عملکرد متفاوت و در مواردی متضادی داشته‌اند و هنوز هم دارند. بخشی از آنها حتی در سالهای قبل از انقلاب علیه هم جنگیده‌اند. آن زمان تقسیم‌بندی‌های کاملا متفاوتی از مفهوم اپوزیسیون و حاکمیت وجود داشت. تنها ظهور یک حکومت مذهبی همه آنها را همزمان به کسوت اپوزیسیون درآورد، بدون آنکه در کنار هم قرار گرفته باشند. در واقع اپوزیسیون پراکنده از همان فردای استقرار جمهوری اسلامی ایجاد و به مرور پراکنده‌تر هم شد. طبیعی است گروههای که زمانی علیه هم بودند نمیشود به آسانی کنار هم قرار بگیرند مخصوصا اگر همه یا بخشی از آنها هنوز از مواضع و عملکرد آن زمان خود دفاع کنند. آنها را میتوان در دسته بندیهای گوناگونی چون: چپ و راست، همیشه اپوزیسیون و جدیدا اپوزیسیون، منطقه‌ای و سراسری، معتقد به ساختار نامتمرکز یا مرکزگرا و انواع تقسیم‌بندی‌های دیگر جای داد اما به غیر از اعتقاد به براندازی جمهوری اسلامی، ظاهرا هیچ اشتراک دیگری ندارند و یا تاکنون با عملکردشان چنین نشان داده‌اند.

٢-دوگانه جمهوری و سلطنت

حکومت پهلوی چهل سال پیش سقوط کرد اما به تاریخ سپرده نشد مخصوصا در ده سال گذشته به دلایل متعددی مجددا به یکی از گروههای قوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی تبدیل شد (شکست جنبش سبز در تقویت جایگاه آنها نقش داشت. ده سال پیش در تظاهرات جلوی سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی شمار آنها زیاد نبود اما اکنون در داخل و خارج از کشور دارای توان چشمگیری هستند که برخلاف گذشته آماده پرداخت هزینه هم هستند). بخشی از قربانیان دو سال اخیر در اعتراضات خیابانی هواداران سلطنت بودند. کلا چه در ایران و چه در سطح جهان مفاهیم جمهوری و سلطنت عوض شده است که نگارنده در مقاله‌ای در نشریه میهن به تشریح آن پرداختم اما اینجا به همین بسنده می‌کنم که اکنون دوگانه جمهوری و سلطنت به حدی بالانس است که هیچکدام توان حذف یکدیگر را ندارند اما تقابل میان آنها توان افزودن عمر جمهوری اسلامی را دارد. برخلاف تصور رایج، نگارنده معتقد است که با قبول اصل سازش برای ائتلاف، امکان همکاری این دو گروه از براندازها وجود دارد ولی باید مکانیزم و قواعد آن توسط هر دو سوی منازعه رعایت شود که بعدا بیشتر به تشریح آن می‌پردازم. لینک مقاله فوق در بخش کامنتها در دسترس خواهد بود

٣-دوگانه تمامیت ارضی و حقوق گروههای اتنیکی
اوائل انقلاب تنها پیگیری مردم کردستان برای دستیابی به حقوق اتنیکی، به چالشی برای حکومت مرکزی تبدیل شده بود اما اکنون پس از چهار دهه و با کاهش جاذبه مذهبی جمهوری اسلامی برای ساکنین آذربایجان و خوزستان و ...، به تدریج تمایل به پیگیری حقوق اتنیکی، مردم این مناطق را هم شامل می‌شود و این باعث شده که از یکسو معضل حکومت در سرکوب این گرایشها پیچیده تر و سخت تر شود و از دیگر سو تلاش برای حفظ تمامیت ارضی به دغدغه بخشی از اپوزیسیون و مانعی برای ائتلاف میان این گروههای اتنیکی و احزاب اپوزیسیون سراسری تبدیل شده است.
بقیه در قسمت چهارم.
مانیفست سرنگونی قسمت چهارم.

این انکار و عدم سازش و نبود مکانیزمی برای رعایت هر دو (تضمین حقوق اتنیکی و تمامیت ارضی) باعث شده از یکسو گروهی از اپوزیسیون حتی ترجیح دهند در کنار جمهوری اسلامی بایستد و گروهی از مدافعان حقوق اتنیکی هم متقابلا به سمت جدایی خواهی تمایل پیدا کنند. این مساله در حال حاضر جدی ترین چالش اپوزیسیون است و جمهوری اسلامی هم بیشترین سود را از آن برده است

٤- ظهور افراد به جای احزاب

در این دوران رکود و بلاتکلیفی احزاب اپوزیسیون، افرادی مستقل و فارغ از دغدغه‌ و مسئولیتهای حزبی رشده کرده‌اند که نه تنها به مانند احزاب بلاتکلیف نبوده‌اند بلکه در یک دهه اخیر مخصوصا با ظهور شبکه‌های اجتماعی، در داخل و خارج از ایران توانسته‌اند جمهوری اسلامی را كاملا به چالش بکشند. این تحول، ماموران رژیم را مجبور کرده برای مقابله با آنها بیشتر از مقابله با احزاب اپوزیسیون هزینه بگذارند. این البته برای رژیم بسیار گران تمام شده اما احزاب اپوزیسیون را هم دچار چالش کرده است. در ساختار سیاسی ایران، قبل و بعد از انقلاب، فرد در فضای سیاسی، یا جایگاه بسیار ضعیفی در برابر حزب داشته است یا بلافاصله در درون حزب به سمت دیکتاتوری حرکت کرده است. جایی برای افراد مستقل، تاثیرگذار و مبتکر در بیرون از ساختار حزبی تعریف نشده بود. حتی در قالب منتقد، و نه فعال سیاسی هم، باز عمر منتقد بودن کوتاه می‌بود و امکان حضور مستقلانه فراهم نمی‌شد و فرد منتقد مستقل، پس از مدتی یا می‌بایست حزبی بشود یا له یا علیه یکی از جریانات موضع بگیرد.

زمانی این چالش حضور فرد در صحنه سیاسی ایران جدی تر می‌شود که ببینیم بخشی از این فردها، زن هستند. اکنون زنان در داخل و خارج ایران، از زندانهای رژیم گرفته یا محافل جهانی، به چهره‌های اصلی اپوزیسیون غیر حزبی جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند. این اوج گیری در حالی است که احزاب هنوز توان پذیرش حضور مستقلانه این افراد و این زنان تاثیرگذار را ندارند. آنها یا تلاش می‌کنند این افراد مستقل را جذب ساختار حزبی خود کنند و یا سعی در نادیده گرفتن آنها می‌کنند و در مواردی هم پا به پای جمهوری اسلامی به تخریب این چهره‌های مستقل می‌پردازند و به مانند رقیبان بالقوه در آینده سیاسی ایران با آنها برخورد می‌کنند.

ترفندهای رژیم

پس از توصیف شرایط کنونی اپوزیسیون و توضیح این معضل که چرا علی‌رغم پایان جمهوری اسلامی، مخالفانش توان دفن جنازه آن را ندارند، لازم است قبل از ارائه راه‌حل‌ ها، به بررسی این مسئله بپردازیم که چگونه جمهوری اسلامی از این ضعفها به بهترین نحو ممکن جهت بقای عمر خود استفاده کرده است. در سالهای اخیر جمهوری اسلامی تلاش هایش برای تخریب چهره اپوزیسیون را، مخصوصا آنهایی که قبل از انقلاب هم فعالیت داشتند، شدت بخشیده است. چندین فیلم و سریال با سناریوهایی کاملا جهت دار به منظور تخریب چهره کمونیستها، مجاهدین، دموکرات ها تهیه شده است بدون آنکه از ادامه تخریب چهل ساله حکومت پهلوی هم غافل شده باشد. جمهوری اسلامی تا آنجا پیش رفت که اختلافات تاریخی خود با مصدق را هم کنار گذاشت و در یکی از تاثیرگذارترین سریالهای بعد از انقلاب، دوران سقوط مصدق را در قالب یک داستان عاشقانه جذاب به نمایش گذاشت. در واقع جمهوری اسلامی که دیگر خود چیزی برای عرضه ندارد تمام تلاشش در این راستا است که بگوید دیگران هم چیزی برای مردم ندارند.

بخشی از افراد هم که ظاهرا به کسوت اپوزیسیون درآمده اند در رسانه‌های خارج از کشور در القای این سانسور و دروغ بزرگ به جمهوری اسلامی کمک می‌کنند. این افراد غالبا با پیشینه‌ای ملی،مذهبی/اکثریتی/توده‌ای در واقع نگران هرگونه تغییر در ایران هستند نه از این لحاظ که موافق جمهوری اسلامی باشند بلکه در دوران پسا جمهوری اسلامی هیچ جایگاهی برای خود و افکارشان نمی‌بینند. آنها اکنون در خارج از کشور حداقل به چهره تبدیل شده‌اند، تریبون دارند، سالهاست که نامشان و شماره تلفن هایشان در دفترچه تلفن هر مدیر خبری پیدا می‌شود. نگرانند که در آینده ایران، هم به عنوان فرد، افرادی قوی تر از آنها در درون ایران وارد عرصه سیاست و رسانه شوند و هم در قالب حزب و ایده، احزاب و ایده‌هایشان به احزاب نیم درصدی تبدیل و به تاریخ سپرده شوند درحالی که الان که هنوز با انتخاباتی آزاد مواجه نشده‌اند، حداقل از نام و گذشته خود می‌توانند برای ادامه حضور در صحنه استفاده کنند.

این افراد به مانند جمهوری اسلامی مرتبا در حال القای ترس و نگرانی از دوران پسا جمهوری اسلامی هستند که اگر کمونیستها به قدرت برسند، اگر مجاهدین به ایران برگردند، اگر دموکراتها به کردستان برگردند و … چنین و چنان می‌شود. بخشی از آنها تا مرحله دفاع از سیاستهای رژیم در خارج از مرزهایش هم پیش رفتند و در القای ترس سوریه‌ای شدن ایران به رژیم کمک کردند.


بقیه در قسمت پنجم.
مانیفست سرنگونی. قسمت پنجم


تاکید بیش از اندازه در هر محفل و تریبونی بر دوگانه جمهوری و سلطنت از مشخصه سیاست سالهای اخیر جمهوری اسلامی و این افراد بوده است. مخصوصا از دیماه ١٣٩٦ که شعارهایی در حمایت از رضاشاه سر داده شد حساسیت رژیم و این افراد بیش از پیش شدت گرفت و البته عملکرد تمامیت خواهانه و نا دموکراتیک بخشی از طرفداران سلطنت هم به یاری آنها شتافته و در این سه با هم -رژیم، اپوزیسیون نماهای مدافع وضع موجود، طرفداران نا دموکرات و هتاک سلطنت- توانسته‌اند با زنده نگه داشتن دوگانه جمهوری و سلطنت، اپوزیسیون را کاملا دوشقه کنند به نحوی که بخش قابل توجهی از انرژی آنها صرف تخریب گروه مقابل می‌شود. در این رابطه مجددا مطالعه مقاله 'تغییر مفاهیم سلطنت و جمهوری و بررسی امکان ائتلاف' نشریه میهن، شماره ٢٤، یازده آذر ١٣٩٧ را توصیه می‌کنم. لینک در کامنت اول.

در کنار این تلاشها، جمهوری اسلامی از القای هر حرکت گروههای اتنیکی به عنوان اقدام برای تجزیه ایران غافل نبوده بلکه در این عرصه هم باز گروهی از اپوزیسیون به یاری‌اش شتافته‌اند. جالب اینجاست که هیچ کدام از احزاب شناخته شده منطقه‌ای و همچنین چهره‌های تاثیرگذار آنها که فعال حقوق گروههای اتنیکی هستند، در راستای جدایی و استقلال این مناطق تلاش نمی‌کنند. اینبار به جای توده‌ای/اکثریتی/ملی‌،مذهبی‌ها این بخشی از سلطنت‌طلبها و ناسیونالیستها هستند که علیه آنها در کنار جمهوری اسلامی می‌ایستند و به اصطلاح از تمامیت ارضی ایران دفاع می‌کنند. در واقع این تلخی را باید بپذیریم که اگرچه گروههای اپوزیسیون موفق به ائتلاف با هم نشده‌اند اما به گونه‌ای نانوشته، بخشهایی از آنها موفق با ائتلاف با جمهوری اسلامی شده‌اند، عده‌ای با داغ نگه داشتن بحث کذایی سلطنت و جمهوری، عده‌ای دیگر هم با ادعای تمامیت ارضی. و تلخ تر آنکه در حالی که ائتلاف نانوشته اول منجر به ماندن جسد متعفن جمهوری اسلامی بر روی خاک ایران می‌شود، ائتلاف دوم دقیقا برخلاف تصورشان، در راستای تجزیه ایران گام برمی‌دارد و به اصطلاح، کاونتر پروداکتیو یا ضد مولد خواهد بود.

در برخورد با افراد مستقل هم جمهوری اسلامی به همین نحو برخورد می‌کند. بسیاری از فعالیتهای تخریبی و شوهای تلویزیونی که جمهوری اسلامی علیه افراد مستقل اما مخالف با خود تهیه می‌کند، مواد خام و ایده‌هایش از تخریب‌چی های احزاب اپوزیسیون تهیه شده است. ارتش سایبری رژیم در شبکه‌های اجتماعی فعالانه مشغول تشدید شکاف میان احزاب اپوزیسیون و افراد اپوزیسیون است و هر بار گزارشهایی از تخریبهای متقابل آنها را در تلویزیون حکومتی خود منتشر می‌کند. در مواردی هم برعکس، دیده شده که احزاب اپوزیسیون با استناد به مدارک و اسنادی جعلی دست به تخریب این افراد زده اند که بعدا معلوم شده مواد اولیه آن از سوی سایبریهای جمهوری اسلامی در شبکه‌های اجتماعی توزیع شده بوده.

ذکر مصیبت ائتلاف ٥٧ بخشی دیگر از موانع ائتلاف است که این یکی توسط رژیم برجسته نمی‌شود بلکه عمدا یا سهوا توسط بخشی از اپوزیسیون که در انقلاب ٥٧ مشارکت کردند و حذف شدند بر آن تاکید می‌شود. این افراد با یادآوری اشتباهی که در اعتماد به خمینی کردند هرگونه ائتلاف بین جریانهای ناهمگون را تکرار همان اشتباه تلقی می‌کنند. آنها عمدا یا سهوا تفاوت شرایط سیاسی اجتماعی آن زمان با شرایط کنونی و همچنین تفاوت جایگاه ویژه‌ای که به دلایل متعدد برای خمینی فراهم شده بود با جایگاه رهبران اپوزیسیون کنونی را نادیده می‌گیرند. در این دسته بندی از واژه سهوا هم استفاده می‌شود چون در میان این بخش از اپوزیسیون کسانی هستند که در مورد جمهوری اسلامی و لزوم سرنگونی آن هیچگونه تردیدی ندارند اما مارگزیده‌هایی هستند که از تکرار تاریخ نگرانند. در بخش مکانیزمی برای ائتلاف بیشتر به این مساله می‌پردازم.


بقیه در قسمت ششم
مانیفست سرنگونی قسمت ششم

مکانیزمی برای تشکیل ائتلاف

اما جمهوری اسلامی علیه مخالفانش کاملا منسجم است و هیچ تفاوتی میان آنها قائل نیست. هیچ کدام از گروهها و جناحهای درون حاکمیت یک درصد هم در مورد اینکه احیانا با فلان جریان اپوزیسیون ملایم تر برخورد شود هیچ تردیدی به خود راه نمی‌دهد، هیچکدام تحت هیچ شرایطی حتی حاضر به ائتلاف تاکتیکی با فلان فرد یا گروه مخالف نیست. زمانی هم که افرادی به عنوان مخالف شناسایی یا بازداشت یا سوژه ترور می‌شوند برای جمهوری اسلامی اهمیتی ندارد که آیا این فرد مستقل بوده یا عضوی از یک سازمان، زن بوده یا مرد، متعلق به یک جریان منطقه‌ای بوده یا سراسری، برای آینده ایران جمهوری را می پسندد یا پادشاهی را. از نظر جمهوری اسلامی تعلق یا عدم تعلق به یک ایدئولوژی هم اهمیتی ندارد. اگر احساس کند یک فرد یک تهدید بالقوه است اصلا برایش مهم نیست که پدر عزادار یک قربانی سرکوب آبان ماه باشد یا همسر داغدار یک قربانی شلیک به هواپیما. جمهوری اسلامی تنها در فکر حفظ خود و سرکوب مخالفان و خنثی کردن تهدیدها است، دقیقا برعکس اپوزیسیون. در این شرایط چه باید ؟

همانگونه که در مقدمه گفته شد ائتلاف در عالم سیاست حتی بین گروه هایی بسیار ناهمگون تر از اپوزیسیون ایرانی هم امری غیرممکن نیست و اصولا برای تشکیل یک ائتلاف لزومی به همفکر بودن و داشتن آرمان مشترک نیست. تنها کافی است بر سر حداقل اشتراکات با هم به تفاهم برسند. زمانی که نیروهای چپ و راست در اسپانیا علیه فرانکو متحد شدند، زمانی بود که تضاد چپ و راست در سطح جهانی هنوز در اوج خود بود. زمانی که آنها بحث سلطنت و جمهوری را کنار گذاشتند که تا آن زمان اسپانیا هیچ مقطعی از پادشاهی مشروطه یا جمهوری دموکراتیک را تجربه نکرده بود. شاید گفته شود مثال آوردن از اسپانیای واقع شده در اروپا مثال غلطی است. چنین نیست. اسپانیا تا ١٩٧٨ مدت ١٥٠ سال را در دیکتاتوری و کشتار و کودتا و جنگ داخلی به سر برده بود، کارنامه‌ای به مراتب سیاهتر از ١٥٠ سال اخیر ایران. یا در مثال ائتلاف متفقین در جنگ جهانی دوم، سه کشور بریتانیا و شوروی و آمریکا هیچ سنخیتی با هم نداشتند و حتی بریتانیا پس از ١٥٠ سال یکه تازی در جهان، از ظهور آمریکا مستعمره سابق خودش در عرصه جهانی هم وحشت داشت، چه رسد به ظهور شوروی دشمن ایدئولوژیکش، اما خطر هیتلر و آلمان نازی چنان قوی بود که این سه قدرت ناهمگون را کنار هم قرار داد و هر سه هم از این اتحاد سود بردند.

ائتلاف دارای مراحل و سطوح مختلف عینی و ذهنی است. نخست به هفت مرحلە عینی آن می‌پردازم.

مراحل عینی و عملی ائتلاف:

از لحاظ عملی میتوان یک روزه به یک ائتلاف کامل و جامع رسید و یا نه، ممکن است مسیر رسیدن به آن را مرحله به مرحله پیمود. میتوان پس از طی کردن مراحل هفت گانە آن، به یک ائتلاف جامع نهایی رسید و یا نه، ممکن هم است که تنها دو یا سه مرحله آن را طی کرد و در همان سطح باقی ماند که البته همین طی کردن چند مرحله هم، به مراتب بهتر از عدم ائتلاف است و این ائتلاف نسبی و غیر جامع هم شاید برای سرنگونی جمهوری اسلامی کافی باشد، هر چند تشکیل یک ائتلاف جامع مسیر سرنگونی را بسیار هموارتر و سریعتر می‌کند.

اولین مرحله ائتلاف یا اصطلاحا فاز صفر آن، دشمنی نکردن با هم است. اینکه همه گروهها و افراد اپوزیسیون علیه همدیگر خفه شوند! اینکه انرژی شان را صرفا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و یارگیری برای خود خرج کنند و در پروسه یارگیری هم متوجه باشند که به مرحله دشمنی با هم باز نگردند. آنها میتوانند برای حزب و آرمان و اهداف خود تبلیغ کنند بدون آنکه آرمان و اهداف سایر گروههای اپوزیسیون را تخریب کنند. این قدم اول ولی بسیار مهم و بنیادی یک ائتلاف است.

مرحله دوم این است که حملات مشترک جمهوری اسلامی را همزمان و مشترک پاسخ دهند. نه اینکه مثلا همه احزاب یک بیانیه یا یک طومار را با هم امضا کنند که این طبعا یکی از آخرین مراحل ائتلاف خواهد بود، بلکه به این معنی که مثلا بیانیه‌های جداگانه و مستقل خود را همزمان و با ادبیاتی کمابیش مشابه و با شدتی یکسان منتشر کنند تا این پیام را به جمهوری اسلامی و به مردم و هوادارانشان ارسال کنند که از نظر همه آنها جمهوری اسلامی پدیده یکسانی است و همه نگاه برابری در مخالفت با جمهوری اسلامی دارند.

مرحله سوم ائتلاف، موضع گرفتن علیه جنایتهای رژیم در مورد سایر احزاب و گروههای غیر خودی اپوزیسیون است. به این معنی که اگر مثلا جمهوری اسلامی جنایتی را علیه کمونیستها یا مجاهدین مرتکب شد دموکراتها و سطنت‌طلبها آن را محکوم کنند. این اقدام بیش از آن که حمایت از این گروهها محسوب شود، محکوم کردن یک جنایت جمهوری اسلامی قلمداد می‌شود و اخلاقا هم امری درست است.

بقیه در قسمت هفتم
مانیفست سرنگونی. قسمت هفتم


مرحله چهارم فراخوانهای غیر مشترک اما هماهنگ است. طبعا ایده آل این است که در برابر فلان جنایت رژیم مانند سرنگون کردن هواپیمای مسافربری همه احزاب با هم و در یک فراخوان مشترک رو به مردم سخن بگویند اما چون فعلا شرایط ذهنی چنین امکانی مهیا نیست آنها حداقل می‌توانند در بیانیه‌های مستقل و جداگانه خود، زمان و مکان فراخوان برای تجمعات یا اعتصابات را به نحو یکسانی پیشنهاد بدهند. نه اینکه مثلا دو گروه اپوزیسیون از مردم بخواهند جمعه ٩ صبح تجمع کنند ولی دو گروه دیگر خواستار اعتصاب شنبه ١٢ ظهر باشند.

مرحله پنجم شامل دیپلماسی و لابی کردن است. شاید برای مردم ایران و برای خود احزاب اپوزیسیون، اختلافها وسیع و ریشه‌دار باشد اما برای غیر ایرانی‌ها این اختلاف ها بی اهمیت و حتی مضحک است. از این تفاوت دیدگاه میتوان به نحو احسن برای مرحله پنجم ائتلاف استفاده کرد. مثلا موقعی که اتحادیه اروپا یا فلان سازمان جهانی، گروههای اپوزیسیون یا افراد مخالف رژیم را به سمیناری یا میزگردی دعوت می‌کند آنها موقتا می‌توانند اختلاف هایشان را کنار بگذارند و از این چند ساعت یا حتی چند دقیقه برای رساندن صدایی مشترک به جهانیان استفاده کنند. آنها میتوانند مشترکا جنایتهای جمهوری اسلامی را افشا کنند و هزینه‌ای که بقای این رژیم برای جهان آزاد دارد را برای همه تفهیم کنند. کافی است که جهانیان ببینند که به مانند اپوزیسیون دهه هفتاد اسپانیا، اپوزیسیون ایرانی هم به این بلوغ فکری و اعتقادی رسیده است که با یک صدای واحد با جهان سخن بگوید و اختلاف هایشان را به مبارزات قانونی و رقابتهای دمکراتیک پس از سرنگونی موکول کرده‌اند.

بازتاب مثبت این مرحله و مشاهده تاثیرات آن، آنها را به مرحله شش نزدیک می‌کند. اینکه این بار خطاب به مردم ایران هم، در مواقع لازم و در فراخوان برای اعتراضات و اعتصاب ها مشترکا عمل کنند بدون اینکه لازم باشد کاملا با هم هماهنگ باشند. در این مرحله، افراد می‌توانند پیش قدم احزاب باشند. انتشار یک بیانیه مشترک توسط افراد مختلف با افکار متفاوت آسانتر است، در مقایسه با انتشار بیانیه مشترک احزاب متفاوت. کافی است چند بار دیده شود که افرادی با پیشینه سیاسی جمهوری خواه، سلطنت طلب، کمونیست، دموکرات با هم فراخوان داده‌اند، در آن صورت اذهان برای فراخوان مشترک احزاب آنها هم آماده می‌شود.

مرحله هفتم یا مرحله آخر، مرحله تشکیل اتاق فکر مشترک است. پس از آنکه چندین بار احزاب و افراد توانستند خواسته‌های یکسان و فراخوانهای مشترک را خطاب به مردم ارائه دهند و تاثیرات مثبت آن را ببینند، آنزمان می‌توانند با حفظ اختلاف، با درک همه تفاوتها، اما در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی، با هم همفکری و همکاری عملی را شروع کنند. می‌توانند اصول مشترک اعتقادی و حداقلهای مورد تفاهم برای سرنگونی و همچنین حداقلهای مورد تفاهم برای دوران پسا جمهوری اسلامی و ساختن ایرانی آزاد و آباد را با هم تعریف کنند و به یک ائتلاف استراتژیک برسند.
همانگونه که گفته شد اگر احیانا همه این مراحل هفت گانه طی نشد، ایرادی ندارد، آنها میتوانند تا مراحل سه یا چهار هم پیش بروند که واقعا برای سرنگونی کافی است. همچنین اگر در روند اجرای هرکدام از مراحل به بن بست رسیدند، بهتر است که همان یک مرحلە را منتفی فرض کنند و به یک مرحله قبلتر برگردند، نه اینکه قید همه مراحل مورد توافق قبلی را بزنند. حتی ممکن است پس از مدتی، همان مرحله‌ای هم که ظاهرا به بن بست خورده بود باز با تغییر شرایط یا با ابتکارهایی گره گشایی شود و مجددا مسیر حرکت به سوی مرحله بعدی را طی کنند. باور کنید در بدترین حالت ممکن، همان مرحله اول یا فاز صفر (باهم دشمنی نکردن و نقش جمهوری اسلامی را در حق همدیگر ایفا نکردن) خود میتواند در زمانی البته طولانی تر، به سرنگونی جمهوری اسلامی بیانجامد.

مراحل ذهنی و فکری ائتلاف

حاکمیت آینده ایران یك حاكمیت ایدئولوژیک نخواهد بود که ما بخواهیم از الان نگران سلطه یک ایدئولوژی مخالف خود در ایران آینده باشیم. هیچکدام از طیفهای چپ و راست یا سراسری و منطقه‌ای یا اسلامی و ملی در ایران آینده دارای اکثریتی مطلق نخواهد بود که احیانا بخواهد به قلع و قمع سایر طیفهای مخالف خود بپردازد. ساختار سیاسی آینده ایران یک دموکراسی پارلمانی خواهد بود که به اجبار، گروههای پنج درصدی تا بیست درصدی را در کنار هم می نشاند و مجبورشان می‌کند که با طیفهای نزدیکتر به خود یا طیفهای کمتر دور از خود، یک اکثریت پنجاه و اندی درصدی تشکیل دهند، چهار سال باهم کار کنند و بعدا اگر از همکاری با هم راضی بودند و مردم هم از عملکرد آنها راضی بودند دوره‌ای دیگر با هم حکومتی مشترک داشته باشند و یا جای خود را به یک گروه پنجاه درصدی دیگر بسپارند. این تصویری است که جمهوری اسلامی نمی خواهد ما از آینده ایران ببینیم.
بقیه در قسمت پایانی
مانیفست سرنگونی. قسمت پایانی

اما تحقق آن اگر که واقعا بخواهیم و برایش تلاش کنیم کاملا ممکن است. یکی از شروط ائتلاف این است که ما از لحاظ ذهنی خود را برای همچو آینده‌ای آماده کنیم و از میزان حساسیت خود نسبت به سایر گروههای سیاسی که به آنها تعلق نداریم بكاهیم و همچنین از میزان وحشتی که جمهوری اسلامی عمدا از دوران پس از خود برای ما ایجاد کرده است بکاهیم. این عدم اقبال عمومی شامل فرد هم خواهد بود. در ایران آینده هیچ فردی حتی برای مقطعی کوتاه، به مانند خمینی در ١٣٥٨، دارای حمایت یک اکثریت مطلق هفتاد، هشتاد درصدی نخواهد بود که احیانا بتواند مسیر او را تکرار کند.

یکی دیگر از راههای آماده سازی ذهنی برای ائتلاف، بررسی علمی مفاهیمی چون سلطنت و جمهوری و حاکمیت فردی در جهان کنونی است. مجبورم برای سومین بار خوانندگان این مطلب را به مطالعه مقاله کامنت اول ارجاع دهم. در جهان مدرن کنونی که ایران قرار است در آینده بخشی از آن باشد جایی برای سلطنت مطلقه یا جمهوری خودکامه وجود ندارد، دو تصویری که ما از جمهوری و سلطنت در ایران داریم. در ایران آینده فرهنگ و شعور سیاسی مردم اجازه نمی‌دهد که هیچ فردی، حکومتی مادام العمری داشته باشد مگر آنکه مقام او واقعا و به تمام معنی نمادین و تشریفاتی باشد. شکل آینده ایران چه جمهوری چه سلطنتی باشد قدرت در دست پارلمان و نخست وزیر منتخب آن خواهد بود. حتی رئیس جمهور هم نباید قدرت داشته باشد، به فرض جمهوری بودن حکومت آینده. یک فرد نالایق که به هر دلیلی رئیس جمهور یا نخست وزیر شده است نباید برای چهار سال چک سفید مردم را در دست داشته باشد و همچنین هیچ فرد لایقی نباید دوره خدمتش به ‌هشت سال محدود باشد اگر فرضا مردم چنین بخواهند. در یک نظام پارلمانی بدون نیاز به دادگاه و استیضاح و انتخابات مجدد، اگر تشخیص داده شود که نخست وزیر لیاقت یا توانایی ادامه کار را ندارد تنها در یک رای گیری پارلمانی میتوان او را با فرد توانایی جابه‌جا کرد، حتی اگر فقط یکی دو سال از دوره‌اش گذشته باشد (به مانند خانم ترزا می در بریتانیا) و یا میتوان دوره خدمت او را تا ١٥ سال هم تمدید کرد (به مانند خانم آنگلا مرکل در آلمان). میزان توانایی و میزان اعتماد مردم باید تعیین کننده مدت در قدرت بودن یک فرد یا یک حزب باشد.

همچنین در آینده ایران افراد و احزاب هر دو می توانند در صحنه سیاسی حضور داشته باشند و حتی نقش مکمل همدیگر را ایفا کنند. هیچ فردی هر چقدر هم قدرتمند باشد، در دراز مدت نمی تواند جای حزب را بگیرد. یک ساختار سیاسی سالم، هم به احزاب قوی نیاز دارد، جایی که افراد همفکر توانشان را بر روی هم بگذارند، هم به افراد قوی نیاز دارد، افرادی که در مواقعی قیدوبندهای کار حزبی را رها کنند و مستقلا وظایفی را که احساس می‌کنند لازم است انجام دهند یا ایده‌های خود را بدون نیاز رد شدن از فیلترها و بوروکراسی های حزبی به مرحله عملی برسانند. با این نگاه از میزان حساسیت احزاب به افراد و همچنین حزب گریزی افراد کاسته خواهد شد و امکان همکاری عملی افراد و احزاب علیه جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

پدیده دیگری که باید همه برای آن آمادگی ذهنی داشته باشند، حضور پررنگ زنان در آینده سیاسی ایران است. ما در آینده ممکن است رئیس جمهور یا نخست وزیر زن داشته باشیم، ممکن است رئیس پارلمان یا رئیس قوه قضاییه ایران آینده یک زن باشد و بدون تردید بخش چشمگیری از نمایندگان پارلمان و اعضای هیات دولت را زنان تشکیل خواهند داد. از الان باید به استقبال این تحول مثبت، نمادین، و الهام بخش برای سایر ملل منطقه برویم. همچنین در ایران آینده شاید یک بهایی یک مسیحی، یک کورد یا بلوچ یا عرب رئیس جمهور، رئیس پارلمان یا نخست وزیر باشد. اگر ایران را برای همه ایرانیان می خواهیم باید از این مرحله عبور کنیم و به مانند کشورهای دموکراتیک جهان فارغ از دین و ملیت و جنسیت، حق برابر برای همه شهروندان قائل باشیم.

این آمادگی فکری مرحله‌ای دیگر ما را به ائتلاف نزدیک می‌کند.

پایان
🧘‍♀دین، مذهب و آیین

از نگاهی دیگر

دین و آیین را معمولا مترادف با هم در نظر می‌گیرند، در حالی که دین مجموعه دستورالعمل‌هایی برای زندگی بهترِ بشر در این دنیا و به تبع آن زندگی در جهان آخرت (بنا به اعتقاد بسیاری از مردمان) است؛ اما آیین مجموعه‌ی اعمال و روش‌هایی برای جلب حمایت نیروهای فوق بشری و یا در امان ماندن از خشم آنها است.

پیش از پیدایش دین، بشر اولیه، بدلیل عدم دانش و آگاهی کافی، معتقد شد که نیروهایی مافوق بشر وجود دارند که بر زندگی او تأثیر می‌گذارند. برای مثال، با مشاهده خسوف و کسوف که بطور نامنظم اتفاق می‌افتاد، گمان بردند که نیرویی ماورایی، جلوی خورشید یا ماه را می‌گیرد؛ و یا وقوع سیل و زلزله در دست و اختیار چنین نیروهایی است. برای جلب حمایت و رضایت چنین نیروهایی، و یا جهت در امان بودن از خشم آنها بود که به انجام #آیین‌هایی (مانند قربانی کردن) روی آورد.

با شروع زندگی اجتماعی بشر، نیاز به وجود قوانین و مقرراتی برای شکل دادن روابط بین مردم، احساس می‌شد. بدین منظور، عقلا و ریش سفیدان قوم پیش‌قدم شدند؛ و برای اینکه بتوانند بقول معروف حرف خود را بهتر به کرسی بنشانند، دست بدامان نیروهای مافوق بشری شدند و سخنان خود را به آنان منتسب نمودند و بر تعدادی از آیین‌های مرسوم هم با تغییراتی، مهر تایید زدند؛ و بدین‌گونه، #دین پدید آمد و کسانی ادعای پیامبری نمودند.
 از این منظر، #بعثت ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر در روایات اسلامی، توجیه‌پذیر می‌شود، و همچنین این کلام که بارها به شکل‌های مختلف در قرآن آمده است، معنا پیدا می‌کند: «...ما برای هر قومی پیامبری فرستادیم...».

اساس اکثر دین‌ها، باورمندی به یک نیروی مافوق بشری (#خدا) است که برای هدایت انسانها به یک زندگی سعادتمند دنیوی - و بعضا اخروی - دستوراتی را در قالب دین و به توسط افراد واسطی که #پیامبر نامیده می‌شود، به بشر ابلاغ می‌نماید.

هر دینی، چون توسط باهوش‌ترین فرد، به یک #قوم عرضه می‌شده؛ در زمان خود مترقی‌ترین دین‌ها متناسب با فرهنگ و سلایق آن قوم و آن زمان به‌شمار می‌آمده است. اما با گذشت زمان، پیروانِ باهوش‌تر آن دین و بخصوص کسانی که مدعی جانشینی پیامبرِ آن دین بودند، با برداشت‌های افراطی‌گرایانه و گاه مغرضانه، بتدریج از اهداف و تعالیم آن دین فاصله گرفته و پیروانِ عادی را به بیراهه برده و آنان را سرگرم آیین‌ها و مراسمی کردند که ارتباطی با اهداف و تعالیم اصلی آن دین نداشت. از آنجا که مدعیان جانشینی پیامبران، متعدد بودند، برداشت‌های متعدد و گاه متناقض آنان باعث ایجاد #مذاهب گوناگون و گاه ابداعِ دین جدید می‌شد.

اما برخلاف این نظر؛

دین‌داران عصر ما بر این باورند که خدایی که همه‌ی هستی موجود، منجمله انسان، را آفرید؛ بهتر از هر کس دیگر می‌تواند دستورالعملی برای زندگی سعادتمند بشر بیاورد. اما بنده در برابر #چالش و پرسش‌های ذیل، پاسخی نمی‌توانم بیابم، تا نظر شما چه باشد:

«با توجه به اینکه خداوند قادر متعال، دانای کامل است و آگاه به همه‌ی نیازهای بشری در هر عصر و زمان؛ آیا لازم بود که ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر و دین برگزیند؟ آیا نمی‌شد از همان ابتدا یک دینِ کامل، بر بشر عرضه می‌کرد که حاوی پاسخ تمامی نیازهای بشر در همه اعصار باشد؟»

بسیاری از دین‌باوران، علی‌الخصوص مسلمانان، چنین پاسخ می‌دهند که؛ با توجه به اینکه ملت‌ها و اقوام مختلف در قرون و اعصار مختلف، سلایق و علایق گوناگونی دارند و بسیاری از دستورالعمل‌های (متناسب با نیاز ملت‌های قرون بعد)، اگر در همان ابتدا صادر می‌شد، برای اقوام اولیه نامفهوم می‌نمود، لازم می‌آمد که برای هر زمان و قومی پیامبری برگزیده می‌شد. در اینصورت پرسش بزرگ اینست که:

«چرا در ۱۴۰۰ سال پیش، ارتباط خدا با بشر قطع شد و برگزیدن پیامبران متوقف گردید و محمد لقب خاتم‌الانبیا گرفت؟ آیا نیازهای اقوام و ملت‌ها و بطور کلی بشر امروز با نیازهای اعراب ۱۴۰۰ سال پیش یکسان است؟»

مخلص کلام اینکه:
اگر هدف دین ارائه «مجموعه‌ دستورالعمل‌هایی برای زندگی سعادتمند بشر و چگونگی تعامل و روابط انسان‌ها با یکدیگر» باشد؛
اولاً- برای دین‌داری، نیازی به باور به وجود خدا (یا بطور کلی موجودی مافوق بشر) نیست،
ثانیا- هر عصر و زمان و هر قوم و ملتی، نیاز به دینی (بخوانید دستورالعملی برای زندگی) متناسب با نیازهای خود دارد و هیچ دینی را نمی‌شود برای ملتی دیگر و عصر و زمانی دیگر تجویز کرد و تعمیم داد.

ملا نِقی
بهمن ۱۳۹۸

https://t.me/TanzeTalkh2/1067
Forwarded from Taarikhe Aali
میشل فوکو (باصطلاح فیلسوف) فرانسوی و نقش او در شورش 57 (انقلاب اسلامی)

طنز تلخ
Forwarded from Taarikhe Aali
اسرار شورش 57 (انقلاب اسلامی) از زبان جیمی کارتر

طنز تلخ
Forwarded from Taarikhe Aali
نقش دوریان گری، جاسوس سیا، در شورش 57 (انقلاب اسلامی)

طنز تلخ
😃‏. گزارش نتایج ‎#نظرسنجی «گرایشات سیاسی ایرانیان - مهر ۱۳۹۸»

در لینک زیر منتشر شد.


یافته‌های این گزارش دیدگاه افراد باسواد بالای ۱۹سال ساکن ایران (برابر با ٪۸۵ واجدین رای دادن در ایران) را بازتاب ‌می‌دهد (با سطح اطمینان ۹۰٪ و حاشیه خطای ۵٪)
‎#نظرسنجی_گمان
‎#گمان
https://t.co/3r1ukZZjy2‎

‌‏چکیده یافته‌های نظرسنجی «گرایشات سیاسی ایرانیان-مهر ۱۳۹۸»:
۱- بر اساس نتایج این نظرسنجی، ٪۷۸ جامعه آماری اعلام کرده‌اند که قصد ندارند در انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۳۹۸ شرکت کنند
‎#نظرسنجی_گمان
https://t.co/HwoJzjqh4e‎
‏۲- درباره نوع حکومت مطلوب در ایران، حدود ۸۲٪ جامعه آماری «حکومت دموکراتیک» را بهترین نوع حکمرانی برای ایران می‌دانند و حدود ۹٪ طرفدار «حکومت متخصصان بدون دخالت عامه مردم» هستند. همچنین حدود ۸٪ طرفدار «حکومت اقتدارگرای فردی» و ۱.۲٪ هم طرفدار «حکومت نظامیان» هستند.
‎#نظرسنجی_گمان
https://t.co/PrrDtkxP5C‎

‏۳- بر طبق نتایج نظرسنجی، ۵۲.۴٪ خواهان سرنگونی (براندازی) جمهوری اسلامی، ۲۶.۶٪ خواهان تحولات ساختاری و گذار از جمهوری اسلامی، ۱۳٪ خواهان حفظ اصول و ارزشهای انقلاب و حامی سیاستهای نظام و رهبری، و ۸٪ خواهان اصلاحات تدریجی در چهارچوب جمهوری اسلامی هستند.
‎#نظرسنجی_گمان

https://t.co/Be6JYLZMYm‎
‏۴- درباره نوع نظام مطلوب، جمهوری ریاستی با ۳۲٪ بیشترین طرفدار را دارد. حدود۱۹٪ خواهان نظام پادشاهی مشروطه و حدود ۱۳٪ خواهان نظام نیمه‌ریاستی هستند و ۱۶٪ جمهوری اسلامی را نظام مطلوب خود می دانند. همچنین حدود۶٪ خواهان نظام سلطنت‌مطلقه و ۵٪ طرفدار جمهوری پارلمانی هستند
‎#نظرسنجی_گمان
https://t.co/o7gfw90ddt‎

‏۵- درباره ساختار سیاسی اداره کشور، ۲۵٪ خواهان ساختار سیاسی متمرکز هستند درحالیکه ۲۳٪ طرفدار ساختار سیاسی فدرال هستند. همچنین ۱۳٪ خواهان ساختار سیاسی غیرمتمرکز اما غیرفدرال هستند.  حدود ۴۰٪ می‌گویند که درباره ساختار سیاسی مناسب برای آینده ایران دانش کافی ندارند.
‎#نظرسنجی_گمان

https://t.co/2IfKe0A3dH‎
‏۶- در میان احزاب فرضی در یک انتخابات آزاد، حزب مشروطه‌خواهان (طرفداران پادشاهی)، حزب سوسیال-دموکرات و حزب سوسیال-لیبرال بیش از دیگر احزاب مورد اقبال جامعه هستند.
‎#نظرسنجی_گمان
https://t.co/Wuga9CbBur‎

‏۷- در پاسخ به این سوال که در یک انتخابات آزاد به چه کسی رای می‌دهید، از میان ۲۸ شخصیت سیاسی و مدنی، رضا پهلوی، مسیح علی‌نژاد، نسرین ستوده و علی خامنه‌ای بیشترین آرا را کسب کرده‌اند.
‎#نظرسنجی_گمان
https://t.co/UaART4RaVL‎

از توییتر عمار ملکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان خامنه‌ای علیه رهبر جمهوری اسلامی و دیکتاتور نامیدن تلویحی وی
bijan_magar

📡 @VahidOnline
😔 انتخابات، FATF و قیمت دلار:😔

✍. از ابتدای انقلاب بخشی از درآمدهای نفتی، بصورت محرمانه در اختیار بیت رهبری بود و در هیچ ردیفی از بودجه‌های مملکت درج نمی‌شد. بسیاری از درآمدهای کلانِ مملکت (مانند فروش خودرو) نیز مشمول چنین سهمی می‌شد.! (جوک معروف آن‌زمان؛ سهم رهبر، سهم اکبر، سهم اختر هم به همین دلیل ساخته شد)!

از شروع دولت احمدی‌نژاد، کسان دیگری نیز (البته با اجازه‌ی رهبر) در این درآمدهای محرمانه سهیم شدند؛ ابتدا به بهانه‌ی مخارج دورزدن تحریم‌ها و بعد هم بعنوان ارثیه‌ی پدری‌شان از #سفره_انقلاب . این پول‌ها بصورت پالت‌های دلار نقد و یا شمش طلا، از مملکت خارج می‌شد (نمونه بارز و لورفته‌اش؛ خروج پالت‌های شمش طلا و دلار به ترکیه و اختلاس معروف 3000 میلیاردی و.... بود، که در جهت پیگیری این مورد اخیر، رهبر فرمودند: نباید زیاد کِشِش داد).

در این اواخر عده‌ای نه چندان مشهور، در کشورهای اطراف، پالتِ دلار بدوش و حواله بدست، در به در بدنبال خرید ملک، هتل و... در این کشورها بودند برای تبدیل پول‌های کثیف به پول‌های تمیز؛ تا اینکه موضوع FATF و کنوانسیون پالرمو مطرح شد، برای محدود کردن جاعشیان در زمینه اینگونه پولشویی‌ها و کمک به گروه‌های تروریستی.

#جاعش، ضمن پاس‌کاری و دست به دست کردن تصویب این لوایح در مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت؛ به‌دنبال کسب فرصت بود و وقت خریدن برای به‌جیب زدن باقیمانده سرمایه‌ها و درآمدهای مملکت.
‌
در طی این مدت، حکومت برای ثابت نگداشتن قیمت دلار (و یا به حداقل رساندن نرخ افزایش قیمت آن)، گاه‌گاهی بخشی از دلارهای نفتی را توسط عوامل خود (مانند جمشید بسم‌الله) به بازار ارز تزریق می‌کرد و از این راه، هزینه‌های ریالیِ دولت را نیز تامین می‌کرد. ثابت نگداشتن قیمت دلار از آن جهت حائز اهمیت بود که بالارفتن قیمت آن باعث تورم می‌شد و پایین آمدن قیمت، باعث کاهش درآمد ریالیِ دولت؛ و گرنه قیمت واقعی دلار در این شرایط و اوضاع و احوالِ تحریم‌ها و فروش نفت، بسیار بالاتر از این باید باشد.

تلاش برای ثابت نگداشتن قیمت دلار در دی و بهمن 98، دلیل دیگری هم داشت: کشاندن مردم به راهپیمایی دولتی در 22 بهمن و صندوق‌های رأی در 2 اسفند.

با عدم استقبال مردم از راهپیمایی 22 بهمن، حکومت از شرکت مردم در انتخابات نومید شد و ظاهراً برنامه‌ی دیگری را برای برگزاری #سیرک_انتخابات مد نظر قرار داده است! فشار تحریم‌های FATF نیز اندک‌اندک از راه می‌رسد و به‌همین جهت است که حکومت، قیدِ ثابت نگهداشتن قیمت دلار را زده و ترجیح داده است ته‌مانده‌ی #سفره_انقلاب را هم جارو کند و اجازه داده تا قیمت دلار به قیمت واقعی خود برسد؛ در عوض برای تأمین هزینه‌های ریالی خود، راه دیگری را برگزیده است:
وعده فروش اوراق قرضه در اسفندماه!.
بدینوسیله، ضمن حفظ ته‌مانده‌ی دلارهای نفتی برای خود، هزینه‌های خود را از جیب مردم تامین می‌کند، و ضمناً امیدوار است با هدایت سرمایه‌های مردم به اوراق قرضه، اندکی از التهاب افزایش قیمت دلار (کاهش ارزش پول ملی) بکاهد.

😔 در این میان، بیچاره مردم؛ که اندک سرمایه‌ی خود را در قبال کاغذپاره‌ای به حکومت واگذار می‌کنند، بدون آنکه تضمینی برای برگشت این سرمایه داشته باشند. داغِ بالا کشیدن سرمایه‌های مردم توسط مؤسسات مالی و اعتباریِ زیر نظر حکومت، در دل‌ها هنوز تازه است!

ملانِقی
بهمن 1398
مرتبط با 👆👆👆

🔻انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران

🔷ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانه‌های ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایید کرد و نوشت: «مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی متواری شد.»

🔷خبر متواری شدن مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی را روز سه‌شنبه ابتدا باشگاه خبرنگاران وابسته به صدا و سیما منتشر کرد اما نوشت: «مهدی شریفی نیک نفس، عضو هیات مدیره استقلال متواری شد.»

🔷این خبرگزاری نزدیک به نهادهای امنیتی در ادامه با اشاره به اینکه «وزیر ورزش در حالی متهم فساد کلان اقتصادی را عضو هیات مدیره استقلال کرد که این فرد اکنون از کشور متواری شده است»، نوشت: «مهدی شریفی نیک‌نفس با اطلاعی که داشته به بهانه دور زدن تحریم‌ها و پیگیری پرونده‌های پتروشیمی از کشور خارج شده است.»

🔷در این گزارش تاکید شده است که «بازپرس علی‌رغم تاکیدات انجام گرفته، مهدی شریفی نیک‌نفس را ممنوع الخروج نکرده بود و بدون آن که قرار وثیقه صادره در خصوص متهم را تقلیل دهد با دستور غیرقانونی چهار میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان از وثایق او را هم رفع بازداشت کرد».

🔷ساعاتی بعد از انتشار این خبر، روزنامه شرق از قول منابع آگاه گزارش داد که مهدی شریفی ‌نیک‌نفس، مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی، حدود دو، سه هفته پیش از کشور متواری شده است.

🔷رسانه‌های ایران گزارش دادند که شریفی نیک‌نفس در «پرونده شش‌ میلیارد‌ و ۶۵۶ میلیون یورویی پتروشیمی و کاتالیست‌های تقلبی» نقش داشته‌ است و درحالی از ایران به دبی فرار کرده است که «کارشناس[بازجو] پرونده» از آن مطلع بوده و «این فرار با هماهنگی‌های برخی مدیران شرکت‌های مرتبط انجام شده است.»

بیشتر بخوانید
:
@Iranintltv
📖. اطلاعیه‌ی مهم حجت‌الاسلام حسن روحانی در مورد انتخابات و ویروس کرونا


بنده بعنوان رییس جمهور کشور و کلیددار و تدارکاتچی مقام معظم رهبری، اعلام می‌کنم که ورود کرونا به کشور دروغی بیش نیست. به بنده در همان جمعه‌ای که از افزایش قیمت بنزین خبردار شدم، اطلاع دادند که در کشور چین ویروس مرگبار جدیدی پیدا شده به نام کرونا، که به‌معنای تاج است (فهمیدید! تاج، نه عمامه)، و تاکنون افراد زیادی را کشته است. بنده بلافاصله دستور تحقیق دادم و از جمله آیت‌الله تبریزیان را مأمور کردم ظرف مدت 18 روز، ته و توی این قضیه را در بیاورد. بر اساس گزارش‌هایی که ایشان به من دادند مشخص شد؛ اولاً پیدایش این ویروس در چین به بیش از 40 سال پیش برمی‌گردد و ثانیاً تاکنون در چند مرحله بصورت اپیدمی درآمده و قربانیان زیادی گرفته است. در اپیدمی اخیرش که از آبان‌ماه شروع شده، براساس آمار غیر رسمی، تاکنون 4811 نفر را کشته است. البته این بغیر از کشته‌هایی است که دولت چین برای پنهان کردن آمار واقعی تلفاتِ ویروس، جسد آن‌ها را در رودخانه‌ها و سدها انداخته و یا آن‌ها را در بیابان‌ها رها کرده است.

پس از شنیدن این گزارش، بنده سربازان گمنام امام زمان را مأمور کردم تا در مرزهای کشور مستقر شده و مانع از ورود این ویروس به کشور شوند. این بیچاره‌ها هم با فداکاری تمام و تلاش طاقت‌فرسا، بطور شبانه‌روزی در مرزهای کشور، مشغول «دودکردن اسفند و فرستادن صلوات» هستند و به‌همین جهت تاکنون حتی یک نمونه از این بیماری در ایران مشاهده نشده است. آمارهایی هم که گاه‌گاهی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، شایعه است و همه از طرف دشمن منتشر می‌شود تا مانع از حضور پرشور ملت غیور ما در پای صندوق‌های رأی شوند.

در اینجا باید یک مژده‌ی خیلی خوبی هم به ملت بزرگ ایران بدهم و آن اینکه؛ «براساس تحقیقاتی که دفتر آیت‌الله تبریزیان کرده است، جوهری کردن انگشت با استامپ، یکی از راه‌های پیشگیری از ورود ویروس کرونا به بدن می‌شود». برای همین است که ما از ملت قهرمان و همیشه در صحنه می‌خواهیم که با حضور در پای صندوق‌های رأی، علاوه بر بیمه کردن نظام، خود را هم در برابر ویروس کرونا بیمه کنند.

اگر بخاطر داشته باشید، بنده در ماه قبل مطلبی را درباره‌ی شمارش الکترونیکی آراء گفتم و در آن مورد افغانستان را مثال زدم که مورد تمسخر برخی از معاندانِ نظام واقع شد. به‌همین جهت بنده دستور دادم برای جبران کسری تجهیزات الکترونیکی شمارش آراء، کار شمارش آراء را از دوهفته قبل شروع کنند تا انشاءالله بلافاصله پس از اتمام رأی‌گیری بتوانیم نتایج آن را خدمت ملت شریف ایران اعلام نماییم.

منتظر حضور بنفش‌تان در پای صندوق‌های رأی هستیم.

حسن روحانی
رییس جمهور اسلامی ایران
۱ اسفند ۱۳۹۸
.
💢 تنها کسی که ملت ایران را شناخت آشپزاحمد شاه قاجار بود ....!!!
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟

گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!

آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند .
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند .
وقتی تانکهای ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...!!!

این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند.

متاسفانه این طنز تلخ شرح حال و روز اغلب ماست...

📵 @faryad_3