Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی. قسمت هفتم
مرحله چهارم فراخوانهای غیر مشترک اما هماهنگ است. طبعا ایده آل این است که در برابر فلان جنایت رژیم مانند سرنگون کردن هواپیمای مسافربری همه احزاب با هم و در یک فراخوان مشترک رو به مردم سخن بگویند اما چون فعلا شرایط ذهنی چنین امکانی مهیا نیست آنها حداقل میتوانند در بیانیههای مستقل و جداگانه خود، زمان و مکان فراخوان برای تجمعات یا اعتصابات را به نحو یکسانی پیشنهاد بدهند. نه اینکه مثلا دو گروه اپوزیسیون از مردم بخواهند جمعه ٩ صبح تجمع کنند ولی دو گروه دیگر خواستار اعتصاب شنبه ١٢ ظهر باشند.
مرحله پنجم شامل دیپلماسی و لابی کردن است. شاید برای مردم ایران و برای خود احزاب اپوزیسیون، اختلافها وسیع و ریشهدار باشد اما برای غیر ایرانیها این اختلاف ها بی اهمیت و حتی مضحک است. از این تفاوت دیدگاه میتوان به نحو احسن برای مرحله پنجم ائتلاف استفاده کرد. مثلا موقعی که اتحادیه اروپا یا فلان سازمان جهانی، گروههای اپوزیسیون یا افراد مخالف رژیم را به سمیناری یا میزگردی دعوت میکند آنها موقتا میتوانند اختلاف هایشان را کنار بگذارند و از این چند ساعت یا حتی چند دقیقه برای رساندن صدایی مشترک به جهانیان استفاده کنند. آنها میتوانند مشترکا جنایتهای جمهوری اسلامی را افشا کنند و هزینهای که بقای این رژیم برای جهان آزاد دارد را برای همه تفهیم کنند. کافی است که جهانیان ببینند که به مانند اپوزیسیون دهه هفتاد اسپانیا، اپوزیسیون ایرانی هم به این بلوغ فکری و اعتقادی رسیده است که با یک صدای واحد با جهان سخن بگوید و اختلاف هایشان را به مبارزات قانونی و رقابتهای دمکراتیک پس از سرنگونی موکول کردهاند.
بازتاب مثبت این مرحله و مشاهده تاثیرات آن، آنها را به مرحله شش نزدیک میکند. اینکه این بار خطاب به مردم ایران هم، در مواقع لازم و در فراخوان برای اعتراضات و اعتصاب ها مشترکا عمل کنند بدون اینکه لازم باشد کاملا با هم هماهنگ باشند. در این مرحله، افراد میتوانند پیش قدم احزاب باشند. انتشار یک بیانیه مشترک توسط افراد مختلف با افکار متفاوت آسانتر است، در مقایسه با انتشار بیانیه مشترک احزاب متفاوت. کافی است چند بار دیده شود که افرادی با پیشینه سیاسی جمهوری خواه، سلطنت طلب، کمونیست، دموکرات با هم فراخوان دادهاند، در آن صورت اذهان برای فراخوان مشترک احزاب آنها هم آماده میشود.
مرحله هفتم یا مرحله آخر، مرحله تشکیل اتاق فکر مشترک است. پس از آنکه چندین بار احزاب و افراد توانستند خواستههای یکسان و فراخوانهای مشترک را خطاب به مردم ارائه دهند و تاثیرات مثبت آن را ببینند، آنزمان میتوانند با حفظ اختلاف، با درک همه تفاوتها، اما در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی، با هم همفکری و همکاری عملی را شروع کنند. میتوانند اصول مشترک اعتقادی و حداقلهای مورد تفاهم برای سرنگونی و همچنین حداقلهای مورد تفاهم برای دوران پسا جمهوری اسلامی و ساختن ایرانی آزاد و آباد را با هم تعریف کنند و به یک ائتلاف استراتژیک برسند.
همانگونه که گفته شد اگر احیانا همه این مراحل هفت گانه طی نشد، ایرادی ندارد، آنها میتوانند تا مراحل سه یا چهار هم پیش بروند که واقعا برای سرنگونی کافی است. همچنین اگر در روند اجرای هرکدام از مراحل به بن بست رسیدند، بهتر است که همان یک مرحلە را منتفی فرض کنند و به یک مرحله قبلتر برگردند، نه اینکه قید همه مراحل مورد توافق قبلی را بزنند. حتی ممکن است پس از مدتی، همان مرحلهای هم که ظاهرا به بن بست خورده بود باز با تغییر شرایط یا با ابتکارهایی گره گشایی شود و مجددا مسیر حرکت به سوی مرحله بعدی را طی کنند. باور کنید در بدترین حالت ممکن، همان مرحله اول یا فاز صفر (باهم دشمنی نکردن و نقش جمهوری اسلامی را در حق همدیگر ایفا نکردن) خود میتواند در زمانی البته طولانی تر، به سرنگونی جمهوری اسلامی بیانجامد.
مراحل ذهنی و فکری ائتلاف
حاکمیت آینده ایران یك حاكمیت ایدئولوژیک نخواهد بود که ما بخواهیم از الان نگران سلطه یک ایدئولوژی مخالف خود در ایران آینده باشیم. هیچکدام از طیفهای چپ و راست یا سراسری و منطقهای یا اسلامی و ملی در ایران آینده دارای اکثریتی مطلق نخواهد بود که احیانا بخواهد به قلع و قمع سایر طیفهای مخالف خود بپردازد. ساختار سیاسی آینده ایران یک دموکراسی پارلمانی خواهد بود که به اجبار، گروههای پنج درصدی تا بیست درصدی را در کنار هم می نشاند و مجبورشان میکند که با طیفهای نزدیکتر به خود یا طیفهای کمتر دور از خود، یک اکثریت پنجاه و اندی درصدی تشکیل دهند، چهار سال باهم کار کنند و بعدا اگر از همکاری با هم راضی بودند و مردم هم از عملکرد آنها راضی بودند دورهای دیگر با هم حکومتی مشترک داشته باشند و یا جای خود را به یک گروه پنجاه درصدی دیگر بسپارند. این تصویری است که جمهوری اسلامی نمی خواهد ما از آینده ایران ببینیم.
بقیه در قسمت پایانی
مرحله چهارم فراخوانهای غیر مشترک اما هماهنگ است. طبعا ایده آل این است که در برابر فلان جنایت رژیم مانند سرنگون کردن هواپیمای مسافربری همه احزاب با هم و در یک فراخوان مشترک رو به مردم سخن بگویند اما چون فعلا شرایط ذهنی چنین امکانی مهیا نیست آنها حداقل میتوانند در بیانیههای مستقل و جداگانه خود، زمان و مکان فراخوان برای تجمعات یا اعتصابات را به نحو یکسانی پیشنهاد بدهند. نه اینکه مثلا دو گروه اپوزیسیون از مردم بخواهند جمعه ٩ صبح تجمع کنند ولی دو گروه دیگر خواستار اعتصاب شنبه ١٢ ظهر باشند.
مرحله پنجم شامل دیپلماسی و لابی کردن است. شاید برای مردم ایران و برای خود احزاب اپوزیسیون، اختلافها وسیع و ریشهدار باشد اما برای غیر ایرانیها این اختلاف ها بی اهمیت و حتی مضحک است. از این تفاوت دیدگاه میتوان به نحو احسن برای مرحله پنجم ائتلاف استفاده کرد. مثلا موقعی که اتحادیه اروپا یا فلان سازمان جهانی، گروههای اپوزیسیون یا افراد مخالف رژیم را به سمیناری یا میزگردی دعوت میکند آنها موقتا میتوانند اختلاف هایشان را کنار بگذارند و از این چند ساعت یا حتی چند دقیقه برای رساندن صدایی مشترک به جهانیان استفاده کنند. آنها میتوانند مشترکا جنایتهای جمهوری اسلامی را افشا کنند و هزینهای که بقای این رژیم برای جهان آزاد دارد را برای همه تفهیم کنند. کافی است که جهانیان ببینند که به مانند اپوزیسیون دهه هفتاد اسپانیا، اپوزیسیون ایرانی هم به این بلوغ فکری و اعتقادی رسیده است که با یک صدای واحد با جهان سخن بگوید و اختلاف هایشان را به مبارزات قانونی و رقابتهای دمکراتیک پس از سرنگونی موکول کردهاند.
بازتاب مثبت این مرحله و مشاهده تاثیرات آن، آنها را به مرحله شش نزدیک میکند. اینکه این بار خطاب به مردم ایران هم، در مواقع لازم و در فراخوان برای اعتراضات و اعتصاب ها مشترکا عمل کنند بدون اینکه لازم باشد کاملا با هم هماهنگ باشند. در این مرحله، افراد میتوانند پیش قدم احزاب باشند. انتشار یک بیانیه مشترک توسط افراد مختلف با افکار متفاوت آسانتر است، در مقایسه با انتشار بیانیه مشترک احزاب متفاوت. کافی است چند بار دیده شود که افرادی با پیشینه سیاسی جمهوری خواه، سلطنت طلب، کمونیست، دموکرات با هم فراخوان دادهاند، در آن صورت اذهان برای فراخوان مشترک احزاب آنها هم آماده میشود.
مرحله هفتم یا مرحله آخر، مرحله تشکیل اتاق فکر مشترک است. پس از آنکه چندین بار احزاب و افراد توانستند خواستههای یکسان و فراخوانهای مشترک را خطاب به مردم ارائه دهند و تاثیرات مثبت آن را ببینند، آنزمان میتوانند با حفظ اختلاف، با درک همه تفاوتها، اما در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی، با هم همفکری و همکاری عملی را شروع کنند. میتوانند اصول مشترک اعتقادی و حداقلهای مورد تفاهم برای سرنگونی و همچنین حداقلهای مورد تفاهم برای دوران پسا جمهوری اسلامی و ساختن ایرانی آزاد و آباد را با هم تعریف کنند و به یک ائتلاف استراتژیک برسند.
همانگونه که گفته شد اگر احیانا همه این مراحل هفت گانه طی نشد، ایرادی ندارد، آنها میتوانند تا مراحل سه یا چهار هم پیش بروند که واقعا برای سرنگونی کافی است. همچنین اگر در روند اجرای هرکدام از مراحل به بن بست رسیدند، بهتر است که همان یک مرحلە را منتفی فرض کنند و به یک مرحله قبلتر برگردند، نه اینکه قید همه مراحل مورد توافق قبلی را بزنند. حتی ممکن است پس از مدتی، همان مرحلهای هم که ظاهرا به بن بست خورده بود باز با تغییر شرایط یا با ابتکارهایی گره گشایی شود و مجددا مسیر حرکت به سوی مرحله بعدی را طی کنند. باور کنید در بدترین حالت ممکن، همان مرحله اول یا فاز صفر (باهم دشمنی نکردن و نقش جمهوری اسلامی را در حق همدیگر ایفا نکردن) خود میتواند در زمانی البته طولانی تر، به سرنگونی جمهوری اسلامی بیانجامد.
مراحل ذهنی و فکری ائتلاف
حاکمیت آینده ایران یك حاكمیت ایدئولوژیک نخواهد بود که ما بخواهیم از الان نگران سلطه یک ایدئولوژی مخالف خود در ایران آینده باشیم. هیچکدام از طیفهای چپ و راست یا سراسری و منطقهای یا اسلامی و ملی در ایران آینده دارای اکثریتی مطلق نخواهد بود که احیانا بخواهد به قلع و قمع سایر طیفهای مخالف خود بپردازد. ساختار سیاسی آینده ایران یک دموکراسی پارلمانی خواهد بود که به اجبار، گروههای پنج درصدی تا بیست درصدی را در کنار هم می نشاند و مجبورشان میکند که با طیفهای نزدیکتر به خود یا طیفهای کمتر دور از خود، یک اکثریت پنجاه و اندی درصدی تشکیل دهند، چهار سال باهم کار کنند و بعدا اگر از همکاری با هم راضی بودند و مردم هم از عملکرد آنها راضی بودند دورهای دیگر با هم حکومتی مشترک داشته باشند و یا جای خود را به یک گروه پنجاه درصدی دیگر بسپارند. این تصویری است که جمهوری اسلامی نمی خواهد ما از آینده ایران ببینیم.
بقیه در قسمت پایانی
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی. قسمت پایانی
اما تحقق آن اگر که واقعا بخواهیم و برایش تلاش کنیم کاملا ممکن است. یکی از شروط ائتلاف این است که ما از لحاظ ذهنی خود را برای همچو آیندهای آماده کنیم و از میزان حساسیت خود نسبت به سایر گروههای سیاسی که به آنها تعلق نداریم بكاهیم و همچنین از میزان وحشتی که جمهوری اسلامی عمدا از دوران پس از خود برای ما ایجاد کرده است بکاهیم. این عدم اقبال عمومی شامل فرد هم خواهد بود. در ایران آینده هیچ فردی حتی برای مقطعی کوتاه، به مانند خمینی در ١٣٥٨، دارای حمایت یک اکثریت مطلق هفتاد، هشتاد درصدی نخواهد بود که احیانا بتواند مسیر او را تکرار کند.
یکی دیگر از راههای آماده سازی ذهنی برای ائتلاف، بررسی علمی مفاهیمی چون سلطنت و جمهوری و حاکمیت فردی در جهان کنونی است. مجبورم برای سومین بار خوانندگان این مطلب را به مطالعه مقاله کامنت اول ارجاع دهم. در جهان مدرن کنونی که ایران قرار است در آینده بخشی از آن باشد جایی برای سلطنت مطلقه یا جمهوری خودکامه وجود ندارد، دو تصویری که ما از جمهوری و سلطنت در ایران داریم. در ایران آینده فرهنگ و شعور سیاسی مردم اجازه نمیدهد که هیچ فردی، حکومتی مادام العمری داشته باشد مگر آنکه مقام او واقعا و به تمام معنی نمادین و تشریفاتی باشد. شکل آینده ایران چه جمهوری چه سلطنتی باشد قدرت در دست پارلمان و نخست وزیر منتخب آن خواهد بود. حتی رئیس جمهور هم نباید قدرت داشته باشد، به فرض جمهوری بودن حکومت آینده. یک فرد نالایق که به هر دلیلی رئیس جمهور یا نخست وزیر شده است نباید برای چهار سال چک سفید مردم را در دست داشته باشد و همچنین هیچ فرد لایقی نباید دوره خدمتش به هشت سال محدود باشد اگر فرضا مردم چنین بخواهند. در یک نظام پارلمانی بدون نیاز به دادگاه و استیضاح و انتخابات مجدد، اگر تشخیص داده شود که نخست وزیر لیاقت یا توانایی ادامه کار را ندارد تنها در یک رای گیری پارلمانی میتوان او را با فرد توانایی جابهجا کرد، حتی اگر فقط یکی دو سال از دورهاش گذشته باشد (به مانند خانم ترزا می در بریتانیا) و یا میتوان دوره خدمت او را تا ١٥ سال هم تمدید کرد (به مانند خانم آنگلا مرکل در آلمان). میزان توانایی و میزان اعتماد مردم باید تعیین کننده مدت در قدرت بودن یک فرد یا یک حزب باشد.
همچنین در آینده ایران افراد و احزاب هر دو می توانند در صحنه سیاسی حضور داشته باشند و حتی نقش مکمل همدیگر را ایفا کنند. هیچ فردی هر چقدر هم قدرتمند باشد، در دراز مدت نمی تواند جای حزب را بگیرد. یک ساختار سیاسی سالم، هم به احزاب قوی نیاز دارد، جایی که افراد همفکر توانشان را بر روی هم بگذارند، هم به افراد قوی نیاز دارد، افرادی که در مواقعی قیدوبندهای کار حزبی را رها کنند و مستقلا وظایفی را که احساس میکنند لازم است انجام دهند یا ایدههای خود را بدون نیاز رد شدن از فیلترها و بوروکراسی های حزبی به مرحله عملی برسانند. با این نگاه از میزان حساسیت احزاب به افراد و همچنین حزب گریزی افراد کاسته خواهد شد و امکان همکاری عملی افراد و احزاب علیه جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.
پدیده دیگری که باید همه برای آن آمادگی ذهنی داشته باشند، حضور پررنگ زنان در آینده سیاسی ایران است. ما در آینده ممکن است رئیس جمهور یا نخست وزیر زن داشته باشیم، ممکن است رئیس پارلمان یا رئیس قوه قضاییه ایران آینده یک زن باشد و بدون تردید بخش چشمگیری از نمایندگان پارلمان و اعضای هیات دولت را زنان تشکیل خواهند داد. از الان باید به استقبال این تحول مثبت، نمادین، و الهام بخش برای سایر ملل منطقه برویم. همچنین در ایران آینده شاید یک بهایی یک مسیحی، یک کورد یا بلوچ یا عرب رئیس جمهور، رئیس پارلمان یا نخست وزیر باشد. اگر ایران را برای همه ایرانیان می خواهیم باید از این مرحله عبور کنیم و به مانند کشورهای دموکراتیک جهان فارغ از دین و ملیت و جنسیت، حق برابر برای همه شهروندان قائل باشیم.
این آمادگی فکری مرحلهای دیگر ما را به ائتلاف نزدیک میکند.
پایان
اما تحقق آن اگر که واقعا بخواهیم و برایش تلاش کنیم کاملا ممکن است. یکی از شروط ائتلاف این است که ما از لحاظ ذهنی خود را برای همچو آیندهای آماده کنیم و از میزان حساسیت خود نسبت به سایر گروههای سیاسی که به آنها تعلق نداریم بكاهیم و همچنین از میزان وحشتی که جمهوری اسلامی عمدا از دوران پس از خود برای ما ایجاد کرده است بکاهیم. این عدم اقبال عمومی شامل فرد هم خواهد بود. در ایران آینده هیچ فردی حتی برای مقطعی کوتاه، به مانند خمینی در ١٣٥٨، دارای حمایت یک اکثریت مطلق هفتاد، هشتاد درصدی نخواهد بود که احیانا بتواند مسیر او را تکرار کند.
یکی دیگر از راههای آماده سازی ذهنی برای ائتلاف، بررسی علمی مفاهیمی چون سلطنت و جمهوری و حاکمیت فردی در جهان کنونی است. مجبورم برای سومین بار خوانندگان این مطلب را به مطالعه مقاله کامنت اول ارجاع دهم. در جهان مدرن کنونی که ایران قرار است در آینده بخشی از آن باشد جایی برای سلطنت مطلقه یا جمهوری خودکامه وجود ندارد، دو تصویری که ما از جمهوری و سلطنت در ایران داریم. در ایران آینده فرهنگ و شعور سیاسی مردم اجازه نمیدهد که هیچ فردی، حکومتی مادام العمری داشته باشد مگر آنکه مقام او واقعا و به تمام معنی نمادین و تشریفاتی باشد. شکل آینده ایران چه جمهوری چه سلطنتی باشد قدرت در دست پارلمان و نخست وزیر منتخب آن خواهد بود. حتی رئیس جمهور هم نباید قدرت داشته باشد، به فرض جمهوری بودن حکومت آینده. یک فرد نالایق که به هر دلیلی رئیس جمهور یا نخست وزیر شده است نباید برای چهار سال چک سفید مردم را در دست داشته باشد و همچنین هیچ فرد لایقی نباید دوره خدمتش به هشت سال محدود باشد اگر فرضا مردم چنین بخواهند. در یک نظام پارلمانی بدون نیاز به دادگاه و استیضاح و انتخابات مجدد، اگر تشخیص داده شود که نخست وزیر لیاقت یا توانایی ادامه کار را ندارد تنها در یک رای گیری پارلمانی میتوان او را با فرد توانایی جابهجا کرد، حتی اگر فقط یکی دو سال از دورهاش گذشته باشد (به مانند خانم ترزا می در بریتانیا) و یا میتوان دوره خدمت او را تا ١٥ سال هم تمدید کرد (به مانند خانم آنگلا مرکل در آلمان). میزان توانایی و میزان اعتماد مردم باید تعیین کننده مدت در قدرت بودن یک فرد یا یک حزب باشد.
همچنین در آینده ایران افراد و احزاب هر دو می توانند در صحنه سیاسی حضور داشته باشند و حتی نقش مکمل همدیگر را ایفا کنند. هیچ فردی هر چقدر هم قدرتمند باشد، در دراز مدت نمی تواند جای حزب را بگیرد. یک ساختار سیاسی سالم، هم به احزاب قوی نیاز دارد، جایی که افراد همفکر توانشان را بر روی هم بگذارند، هم به افراد قوی نیاز دارد، افرادی که در مواقعی قیدوبندهای کار حزبی را رها کنند و مستقلا وظایفی را که احساس میکنند لازم است انجام دهند یا ایدههای خود را بدون نیاز رد شدن از فیلترها و بوروکراسی های حزبی به مرحله عملی برسانند. با این نگاه از میزان حساسیت احزاب به افراد و همچنین حزب گریزی افراد کاسته خواهد شد و امکان همکاری عملی افراد و احزاب علیه جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.
پدیده دیگری که باید همه برای آن آمادگی ذهنی داشته باشند، حضور پررنگ زنان در آینده سیاسی ایران است. ما در آینده ممکن است رئیس جمهور یا نخست وزیر زن داشته باشیم، ممکن است رئیس پارلمان یا رئیس قوه قضاییه ایران آینده یک زن باشد و بدون تردید بخش چشمگیری از نمایندگان پارلمان و اعضای هیات دولت را زنان تشکیل خواهند داد. از الان باید به استقبال این تحول مثبت، نمادین، و الهام بخش برای سایر ملل منطقه برویم. همچنین در ایران آینده شاید یک بهایی یک مسیحی، یک کورد یا بلوچ یا عرب رئیس جمهور، رئیس پارلمان یا نخست وزیر باشد. اگر ایران را برای همه ایرانیان می خواهیم باید از این مرحله عبور کنیم و به مانند کشورهای دموکراتیک جهان فارغ از دین و ملیت و جنسیت، حق برابر برای همه شهروندان قائل باشیم.
این آمادگی فکری مرحلهای دیگر ما را به ائتلاف نزدیک میکند.
پایان
🧘♀دین، مذهب و آیین
از نگاهی دیگر
دین و آیین را معمولا مترادف با هم در نظر میگیرند، در حالی که دین مجموعه دستورالعملهایی برای زندگی بهترِ بشر در این دنیا و به تبع آن زندگی در جهان آخرت (بنا به اعتقاد بسیاری از مردمان) است؛ اما آیین مجموعهی اعمال و روشهایی برای جلب حمایت نیروهای فوق بشری و یا در امان ماندن از خشم آنها است.
پیش از پیدایش دین، بشر اولیه، بدلیل عدم دانش و آگاهی کافی، معتقد شد که نیروهایی مافوق بشر وجود دارند که بر زندگی او تأثیر میگذارند. برای مثال، با مشاهده خسوف و کسوف که بطور نامنظم اتفاق میافتاد، گمان بردند که نیرویی ماورایی، جلوی خورشید یا ماه را میگیرد؛ و یا وقوع سیل و زلزله در دست و اختیار چنین نیروهایی است. برای جلب حمایت و رضایت چنین نیروهایی، و یا جهت در امان بودن از خشم آنها بود که به انجام #آیینهایی (مانند قربانی کردن) روی آورد.
با شروع زندگی اجتماعی بشر، نیاز به وجود قوانین و مقرراتی برای شکل دادن روابط بین مردم، احساس میشد. بدین منظور، عقلا و ریش سفیدان قوم پیشقدم شدند؛ و برای اینکه بتوانند بقول معروف حرف خود را بهتر به کرسی بنشانند، دست بدامان نیروهای مافوق بشری شدند و سخنان خود را به آنان منتسب نمودند و بر تعدادی از آیینهای مرسوم هم با تغییراتی، مهر تایید زدند؛ و بدینگونه، #دین پدید آمد و کسانی ادعای پیامبری نمودند.
از این منظر، #بعثت ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر در روایات اسلامی، توجیهپذیر میشود، و همچنین این کلام که بارها به شکلهای مختلف در قرآن آمده است، معنا پیدا میکند: «...ما برای هر قومی پیامبری فرستادیم...».
اساس اکثر دینها، باورمندی به یک نیروی مافوق بشری (#خدا) است که برای هدایت انسانها به یک زندگی سعادتمند دنیوی - و بعضا اخروی - دستوراتی را در قالب دین و به توسط افراد واسطی که #پیامبر نامیده میشود، به بشر ابلاغ مینماید.
هر دینی، چون توسط باهوشترین فرد، به یک #قوم عرضه میشده؛ در زمان خود مترقیترین دینها متناسب با فرهنگ و سلایق آن قوم و آن زمان بهشمار میآمده است. اما با گذشت زمان، پیروانِ باهوشتر آن دین و بخصوص کسانی که مدعی جانشینی پیامبرِ آن دین بودند، با برداشتهای افراطیگرایانه و گاه مغرضانه، بتدریج از اهداف و تعالیم آن دین فاصله گرفته و پیروانِ عادی را به بیراهه برده و آنان را سرگرم آیینها و مراسمی کردند که ارتباطی با اهداف و تعالیم اصلی آن دین نداشت. از آنجا که مدعیان جانشینی پیامبران، متعدد بودند، برداشتهای متعدد و گاه متناقض آنان باعث ایجاد #مذاهب گوناگون و گاه ابداعِ دین جدید میشد.
اما برخلاف این نظر؛
دینداران عصر ما بر این باورند که خدایی که همهی هستی موجود، منجمله انسان، را آفرید؛ بهتر از هر کس دیگر میتواند دستورالعملی برای زندگی سعادتمند بشر بیاورد. اما بنده در برابر #چالش و پرسشهای ذیل، پاسخی نمیتوانم بیابم، تا نظر شما چه باشد:
«با توجه به اینکه خداوند قادر متعال، دانای کامل است و آگاه به همهی نیازهای بشری در هر عصر و زمان؛ آیا لازم بود که ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر و دین برگزیند؟ آیا نمیشد از همان ابتدا یک دینِ کامل، بر بشر عرضه میکرد که حاوی پاسخ تمامی نیازهای بشر در همه اعصار باشد؟»
بسیاری از دینباوران، علیالخصوص مسلمانان، چنین پاسخ میدهند که؛ با توجه به اینکه ملتها و اقوام مختلف در قرون و اعصار مختلف، سلایق و علایق گوناگونی دارند و بسیاری از دستورالعملهای (متناسب با نیاز ملتهای قرون بعد)، اگر در همان ابتدا صادر میشد، برای اقوام اولیه نامفهوم مینمود، لازم میآمد که برای هر زمان و قومی پیامبری برگزیده میشد. در اینصورت پرسش بزرگ اینست که:
«چرا در ۱۴۰۰ سال پیش، ارتباط خدا با بشر قطع شد و برگزیدن پیامبران متوقف گردید و محمد لقب خاتمالانبیا گرفت؟ آیا نیازهای اقوام و ملتها و بطور کلی بشر امروز با نیازهای اعراب ۱۴۰۰ سال پیش یکسان است؟»
مخلص کلام اینکه:
اگر هدف دین ارائه «مجموعه دستورالعملهایی برای زندگی سعادتمند بشر و چگونگی تعامل و روابط انسانها با یکدیگر» باشد؛
اولاً- برای دینداری، نیازی به باور به وجود خدا (یا بطور کلی موجودی مافوق بشر) نیست،
ثانیا- هر عصر و زمان و هر قوم و ملتی، نیاز به دینی (بخوانید دستورالعملی برای زندگی) متناسب با نیازهای خود دارد و هیچ دینی را نمیشود برای ملتی دیگر و عصر و زمانی دیگر تجویز کرد و تعمیم داد.
ملا نِقی
بهمن ۱۳۹۸
https://t.me/TanzeTalkh2/1067
از نگاهی دیگر
دین و آیین را معمولا مترادف با هم در نظر میگیرند، در حالی که دین مجموعه دستورالعملهایی برای زندگی بهترِ بشر در این دنیا و به تبع آن زندگی در جهان آخرت (بنا به اعتقاد بسیاری از مردمان) است؛ اما آیین مجموعهی اعمال و روشهایی برای جلب حمایت نیروهای فوق بشری و یا در امان ماندن از خشم آنها است.
پیش از پیدایش دین، بشر اولیه، بدلیل عدم دانش و آگاهی کافی، معتقد شد که نیروهایی مافوق بشر وجود دارند که بر زندگی او تأثیر میگذارند. برای مثال، با مشاهده خسوف و کسوف که بطور نامنظم اتفاق میافتاد، گمان بردند که نیرویی ماورایی، جلوی خورشید یا ماه را میگیرد؛ و یا وقوع سیل و زلزله در دست و اختیار چنین نیروهایی است. برای جلب حمایت و رضایت چنین نیروهایی، و یا جهت در امان بودن از خشم آنها بود که به انجام #آیینهایی (مانند قربانی کردن) روی آورد.
با شروع زندگی اجتماعی بشر، نیاز به وجود قوانین و مقرراتی برای شکل دادن روابط بین مردم، احساس میشد. بدین منظور، عقلا و ریش سفیدان قوم پیشقدم شدند؛ و برای اینکه بتوانند بقول معروف حرف خود را بهتر به کرسی بنشانند، دست بدامان نیروهای مافوق بشری شدند و سخنان خود را به آنان منتسب نمودند و بر تعدادی از آیینهای مرسوم هم با تغییراتی، مهر تایید زدند؛ و بدینگونه، #دین پدید آمد و کسانی ادعای پیامبری نمودند.
از این منظر، #بعثت ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر در روایات اسلامی، توجیهپذیر میشود، و همچنین این کلام که بارها به شکلهای مختلف در قرآن آمده است، معنا پیدا میکند: «...ما برای هر قومی پیامبری فرستادیم...».
اساس اکثر دینها، باورمندی به یک نیروی مافوق بشری (#خدا) است که برای هدایت انسانها به یک زندگی سعادتمند دنیوی - و بعضا اخروی - دستوراتی را در قالب دین و به توسط افراد واسطی که #پیامبر نامیده میشود، به بشر ابلاغ مینماید.
هر دینی، چون توسط باهوشترین فرد، به یک #قوم عرضه میشده؛ در زمان خود مترقیترین دینها متناسب با فرهنگ و سلایق آن قوم و آن زمان بهشمار میآمده است. اما با گذشت زمان، پیروانِ باهوشتر آن دین و بخصوص کسانی که مدعی جانشینی پیامبرِ آن دین بودند، با برداشتهای افراطیگرایانه و گاه مغرضانه، بتدریج از اهداف و تعالیم آن دین فاصله گرفته و پیروانِ عادی را به بیراهه برده و آنان را سرگرم آیینها و مراسمی کردند که ارتباطی با اهداف و تعالیم اصلی آن دین نداشت. از آنجا که مدعیان جانشینی پیامبران، متعدد بودند، برداشتهای متعدد و گاه متناقض آنان باعث ایجاد #مذاهب گوناگون و گاه ابداعِ دین جدید میشد.
اما برخلاف این نظر؛
دینداران عصر ما بر این باورند که خدایی که همهی هستی موجود، منجمله انسان، را آفرید؛ بهتر از هر کس دیگر میتواند دستورالعملی برای زندگی سعادتمند بشر بیاورد. اما بنده در برابر #چالش و پرسشهای ذیل، پاسخی نمیتوانم بیابم، تا نظر شما چه باشد:
«با توجه به اینکه خداوند قادر متعال، دانای کامل است و آگاه به همهی نیازهای بشری در هر عصر و زمان؛ آیا لازم بود که ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر و دین برگزیند؟ آیا نمیشد از همان ابتدا یک دینِ کامل، بر بشر عرضه میکرد که حاوی پاسخ تمامی نیازهای بشر در همه اعصار باشد؟»
بسیاری از دینباوران، علیالخصوص مسلمانان، چنین پاسخ میدهند که؛ با توجه به اینکه ملتها و اقوام مختلف در قرون و اعصار مختلف، سلایق و علایق گوناگونی دارند و بسیاری از دستورالعملهای (متناسب با نیاز ملتهای قرون بعد)، اگر در همان ابتدا صادر میشد، برای اقوام اولیه نامفهوم مینمود، لازم میآمد که برای هر زمان و قومی پیامبری برگزیده میشد. در اینصورت پرسش بزرگ اینست که:
«چرا در ۱۴۰۰ سال پیش، ارتباط خدا با بشر قطع شد و برگزیدن پیامبران متوقف گردید و محمد لقب خاتمالانبیا گرفت؟ آیا نیازهای اقوام و ملتها و بطور کلی بشر امروز با نیازهای اعراب ۱۴۰۰ سال پیش یکسان است؟»
مخلص کلام اینکه:
اگر هدف دین ارائه «مجموعه دستورالعملهایی برای زندگی سعادتمند بشر و چگونگی تعامل و روابط انسانها با یکدیگر» باشد؛
اولاً- برای دینداری، نیازی به باور به وجود خدا (یا بطور کلی موجودی مافوق بشر) نیست،
ثانیا- هر عصر و زمان و هر قوم و ملتی، نیاز به دینی (بخوانید دستورالعملی برای زندگی) متناسب با نیازهای خود دارد و هیچ دینی را نمیشود برای ملتی دیگر و عصر و زمانی دیگر تجویز کرد و تعمیم داد.
ملا نِقی
بهمن ۱۳۹۸
https://t.me/TanzeTalkh2/1067
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی. قسمت پایانی اما تحقق آن اگر که واقعا بخواهیم و برایش تلاش کنیم کاملا ممکن است. یکی از شروط ائتلاف این است که ما از لحاظ ذهنی خود را برای همچو آیندهای آماده کنیم و از میزان حساسیت خود نسبت به سایر گروههای سیاسی که به آنها تعلق نداریم بكاهیم…
.
با عرض معذرت از اعضا؛
مانیفست سرنگونی، مقالهای از «همن سیدی» است که در 🆔 این آدرس 👉👉 درج شده است.
باز هم از اینکه ذکر منبع این مقاله فراموش شده بود، پوزش ملانقی را بپذیرید.
با عرض معذرت از اعضا؛
مانیفست سرنگونی، مقالهای از «همن سیدی» است که در 🆔 این آدرس 👉👉 درج شده است.
باز هم از اینکه ذکر منبع این مقاله فراموش شده بود، پوزش ملانقی را بپذیرید.
Telegram
Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مانیفست سرنگونی
تحلیل ناهمگونیهای کنونی و پروژهای برای ائتلاف
(لطفا در انتشار این متن در سایتها و شبکههای اجتماعی یاریام کنید)
مقدمه:
جمهوری اسلامی همه شانس ها و کارایی خود را از دست داده است به جز شانس ناکارایی اپوزیسیون را. در واقع بقای جمهوری اسلامی…
تحلیل ناهمگونیهای کنونی و پروژهای برای ائتلاف
(لطفا در انتشار این متن در سایتها و شبکههای اجتماعی یاریام کنید)
مقدمه:
جمهوری اسلامی همه شانس ها و کارایی خود را از دست داده است به جز شانس ناکارایی اپوزیسیون را. در واقع بقای جمهوری اسلامی…
😃. گزارش نتایج #نظرسنجی «گرایشات سیاسی ایرانیان - مهر ۱۳۹۸»
در لینک زیر منتشر شد.
یافتههای این گزارش دیدگاه افراد باسواد بالای ۱۹سال ساکن ایران (برابر با ٪۸۵ واجدین رای دادن در ایران) را بازتاب میدهد (با سطح اطمینان ۹۰٪ و حاشیه خطای ۵٪)
#نظرسنجی_گمان
#گمان
https://t.co/3r1ukZZjy2
چکیده یافتههای نظرسنجی «گرایشات سیاسی ایرانیان-مهر ۱۳۹۸»:
۱- بر اساس نتایج این نظرسنجی، ٪۷۸ جامعه آماری اعلام کردهاند که قصد ندارند در انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۳۹۸ شرکت کنند
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/HwoJzjqh4e
۲- درباره نوع حکومت مطلوب در ایران، حدود ۸۲٪ جامعه آماری «حکومت دموکراتیک» را بهترین نوع حکمرانی برای ایران میدانند و حدود ۹٪ طرفدار «حکومت متخصصان بدون دخالت عامه مردم» هستند. همچنین حدود ۸٪ طرفدار «حکومت اقتدارگرای فردی» و ۱.۲٪ هم طرفدار «حکومت نظامیان» هستند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/PrrDtkxP5C
۳- بر طبق نتایج نظرسنجی، ۵۲.۴٪ خواهان سرنگونی (براندازی) جمهوری اسلامی، ۲۶.۶٪ خواهان تحولات ساختاری و گذار از جمهوری اسلامی، ۱۳٪ خواهان حفظ اصول و ارزشهای انقلاب و حامی سیاستهای نظام و رهبری، و ۸٪ خواهان اصلاحات تدریجی در چهارچوب جمهوری اسلامی هستند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/Be6JYLZMYm
۴- درباره نوع نظام مطلوب، جمهوری ریاستی با ۳۲٪ بیشترین طرفدار را دارد. حدود۱۹٪ خواهان نظام پادشاهی مشروطه و حدود ۱۳٪ خواهان نظام نیمهریاستی هستند و ۱۶٪ جمهوری اسلامی را نظام مطلوب خود می دانند. همچنین حدود۶٪ خواهان نظام سلطنتمطلقه و ۵٪ طرفدار جمهوری پارلمانی هستند
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/o7gfw90ddt
۵- درباره ساختار سیاسی اداره کشور، ۲۵٪ خواهان ساختار سیاسی متمرکز هستند درحالیکه ۲۳٪ طرفدار ساختار سیاسی فدرال هستند. همچنین ۱۳٪ خواهان ساختار سیاسی غیرمتمرکز اما غیرفدرال هستند. حدود ۴۰٪ میگویند که درباره ساختار سیاسی مناسب برای آینده ایران دانش کافی ندارند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/2IfKe0A3dH
۶- در میان احزاب فرضی در یک انتخابات آزاد، حزب مشروطهخواهان (طرفداران پادشاهی)، حزب سوسیال-دموکرات و حزب سوسیال-لیبرال بیش از دیگر احزاب مورد اقبال جامعه هستند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/Wuga9CbBur
۷- در پاسخ به این سوال که در یک انتخابات آزاد به چه کسی رای میدهید، از میان ۲۸ شخصیت سیاسی و مدنی، رضا پهلوی، مسیح علینژاد، نسرین ستوده و علی خامنهای بیشترین آرا را کسب کردهاند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/UaART4RaVL
از توییتر عمار ملکی
در لینک زیر منتشر شد.
یافتههای این گزارش دیدگاه افراد باسواد بالای ۱۹سال ساکن ایران (برابر با ٪۸۵ واجدین رای دادن در ایران) را بازتاب میدهد (با سطح اطمینان ۹۰٪ و حاشیه خطای ۵٪)
#نظرسنجی_گمان
#گمان
https://t.co/3r1ukZZjy2
چکیده یافتههای نظرسنجی «گرایشات سیاسی ایرانیان-مهر ۱۳۹۸»:
۱- بر اساس نتایج این نظرسنجی، ٪۷۸ جامعه آماری اعلام کردهاند که قصد ندارند در انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۳۹۸ شرکت کنند
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/HwoJzjqh4e
۲- درباره نوع حکومت مطلوب در ایران، حدود ۸۲٪ جامعه آماری «حکومت دموکراتیک» را بهترین نوع حکمرانی برای ایران میدانند و حدود ۹٪ طرفدار «حکومت متخصصان بدون دخالت عامه مردم» هستند. همچنین حدود ۸٪ طرفدار «حکومت اقتدارگرای فردی» و ۱.۲٪ هم طرفدار «حکومت نظامیان» هستند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/PrrDtkxP5C
۳- بر طبق نتایج نظرسنجی، ۵۲.۴٪ خواهان سرنگونی (براندازی) جمهوری اسلامی، ۲۶.۶٪ خواهان تحولات ساختاری و گذار از جمهوری اسلامی، ۱۳٪ خواهان حفظ اصول و ارزشهای انقلاب و حامی سیاستهای نظام و رهبری، و ۸٪ خواهان اصلاحات تدریجی در چهارچوب جمهوری اسلامی هستند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/Be6JYLZMYm
۴- درباره نوع نظام مطلوب، جمهوری ریاستی با ۳۲٪ بیشترین طرفدار را دارد. حدود۱۹٪ خواهان نظام پادشاهی مشروطه و حدود ۱۳٪ خواهان نظام نیمهریاستی هستند و ۱۶٪ جمهوری اسلامی را نظام مطلوب خود می دانند. همچنین حدود۶٪ خواهان نظام سلطنتمطلقه و ۵٪ طرفدار جمهوری پارلمانی هستند
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/o7gfw90ddt
۵- درباره ساختار سیاسی اداره کشور، ۲۵٪ خواهان ساختار سیاسی متمرکز هستند درحالیکه ۲۳٪ طرفدار ساختار سیاسی فدرال هستند. همچنین ۱۳٪ خواهان ساختار سیاسی غیرمتمرکز اما غیرفدرال هستند. حدود ۴۰٪ میگویند که درباره ساختار سیاسی مناسب برای آینده ایران دانش کافی ندارند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/2IfKe0A3dH
۶- در میان احزاب فرضی در یک انتخابات آزاد، حزب مشروطهخواهان (طرفداران پادشاهی)، حزب سوسیال-دموکرات و حزب سوسیال-لیبرال بیش از دیگر احزاب مورد اقبال جامعه هستند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/Wuga9CbBur
۷- در پاسخ به این سوال که در یک انتخابات آزاد به چه کسی رای میدهید، از میان ۲۸ شخصیت سیاسی و مدنی، رضا پهلوی، مسیح علینژاد، نسرین ستوده و علی خامنهای بیشترین آرا را کسب کردهاند.
#نظرسنجی_گمان
https://t.co/UaART4RaVL
از توییتر عمار ملکی
😔 انتخابات، FATF و قیمت دلار:😔
✍. از ابتدای انقلاب بخشی از درآمدهای نفتی، بصورت محرمانه در اختیار بیت رهبری بود و در هیچ ردیفی از بودجههای مملکت درج نمیشد. بسیاری از درآمدهای کلانِ مملکت (مانند فروش خودرو) نیز مشمول چنین سهمی میشد.! (جوک معروف آنزمان؛ سهم رهبر، سهم اکبر، سهم اختر هم به همین دلیل ساخته شد)!
از شروع دولت احمدینژاد، کسان دیگری نیز (البته با اجازهی رهبر) در این درآمدهای محرمانه سهیم شدند؛ ابتدا به بهانهی مخارج دورزدن تحریمها و بعد هم بعنوان ارثیهی پدریشان از #سفره_انقلاب . این پولها بصورت پالتهای دلار نقد و یا شمش طلا، از مملکت خارج میشد (نمونه بارز و لورفتهاش؛ خروج پالتهای شمش طلا و دلار به ترکیه و اختلاس معروف 3000 میلیاردی و.... بود، که در جهت پیگیری این مورد اخیر، رهبر فرمودند: نباید زیاد کِشِش داد).
در این اواخر عدهای نه چندان مشهور، در کشورهای اطراف، پالتِ دلار بدوش و حواله بدست، در به در بدنبال خرید ملک، هتل و... در این کشورها بودند برای تبدیل پولهای کثیف به پولهای تمیز؛ تا اینکه موضوع FATF و کنوانسیون پالرمو مطرح شد، برای محدود کردن جاعشیان در زمینه اینگونه پولشوییها و کمک به گروههای تروریستی.
#جاعش، ضمن پاسکاری و دست به دست کردن تصویب این لوایح در مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت؛ بهدنبال کسب فرصت بود و وقت خریدن برای بهجیب زدن باقیمانده سرمایهها و درآمدهای مملکت.
در طی این مدت، حکومت برای ثابت نگداشتن قیمت دلار (و یا به حداقل رساندن نرخ افزایش قیمت آن)، گاهگاهی بخشی از دلارهای نفتی را توسط عوامل خود (مانند جمشید بسمالله) به بازار ارز تزریق میکرد و از این راه، هزینههای ریالیِ دولت را نیز تامین میکرد. ثابت نگداشتن قیمت دلار از آن جهت حائز اهمیت بود که بالارفتن قیمت آن باعث تورم میشد و پایین آمدن قیمت، باعث کاهش درآمد ریالیِ دولت؛ و گرنه قیمت واقعی دلار در این شرایط و اوضاع و احوالِ تحریمها و فروش نفت، بسیار بالاتر از این باید باشد.
تلاش برای ثابت نگداشتن قیمت دلار در دی و بهمن 98، دلیل دیگری هم داشت: کشاندن مردم به راهپیمایی دولتی در 22 بهمن و صندوقهای رأی در 2 اسفند.
با عدم استقبال مردم از راهپیمایی 22 بهمن، حکومت از شرکت مردم در انتخابات نومید شد و ظاهراً برنامهی دیگری را برای برگزاری #سیرک_انتخابات مد نظر قرار داده است! فشار تحریمهای FATF نیز اندکاندک از راه میرسد و بههمین جهت است که حکومت، قیدِ ثابت نگهداشتن قیمت دلار را زده و ترجیح داده است تهماندهی #سفره_انقلاب را هم جارو کند و اجازه داده تا قیمت دلار به قیمت واقعی خود برسد؛ در عوض برای تأمین هزینههای ریالی خود، راه دیگری را برگزیده است:
وعده فروش اوراق قرضه در اسفندماه!.
بدینوسیله، ضمن حفظ تهماندهی دلارهای نفتی برای خود، هزینههای خود را از جیب مردم تامین میکند، و ضمناً امیدوار است با هدایت سرمایههای مردم به اوراق قرضه، اندکی از التهاب افزایش قیمت دلار (کاهش ارزش پول ملی) بکاهد.
😔 در این میان، بیچاره مردم؛ که اندک سرمایهی خود را در قبال کاغذپارهای به حکومت واگذار میکنند، بدون آنکه تضمینی برای برگشت این سرمایه داشته باشند. داغِ بالا کشیدن سرمایههای مردم توسط مؤسسات مالی و اعتباریِ زیر نظر حکومت، در دلها هنوز تازه است!
ملانِقی
بهمن 1398
✍. از ابتدای انقلاب بخشی از درآمدهای نفتی، بصورت محرمانه در اختیار بیت رهبری بود و در هیچ ردیفی از بودجههای مملکت درج نمیشد. بسیاری از درآمدهای کلانِ مملکت (مانند فروش خودرو) نیز مشمول چنین سهمی میشد.! (جوک معروف آنزمان؛ سهم رهبر، سهم اکبر، سهم اختر هم به همین دلیل ساخته شد)!
از شروع دولت احمدینژاد، کسان دیگری نیز (البته با اجازهی رهبر) در این درآمدهای محرمانه سهیم شدند؛ ابتدا به بهانهی مخارج دورزدن تحریمها و بعد هم بعنوان ارثیهی پدریشان از #سفره_انقلاب . این پولها بصورت پالتهای دلار نقد و یا شمش طلا، از مملکت خارج میشد (نمونه بارز و لورفتهاش؛ خروج پالتهای شمش طلا و دلار به ترکیه و اختلاس معروف 3000 میلیاردی و.... بود، که در جهت پیگیری این مورد اخیر، رهبر فرمودند: نباید زیاد کِشِش داد).
در این اواخر عدهای نه چندان مشهور، در کشورهای اطراف، پالتِ دلار بدوش و حواله بدست، در به در بدنبال خرید ملک، هتل و... در این کشورها بودند برای تبدیل پولهای کثیف به پولهای تمیز؛ تا اینکه موضوع FATF و کنوانسیون پالرمو مطرح شد، برای محدود کردن جاعشیان در زمینه اینگونه پولشوییها و کمک به گروههای تروریستی.
#جاعش، ضمن پاسکاری و دست به دست کردن تصویب این لوایح در مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت؛ بهدنبال کسب فرصت بود و وقت خریدن برای بهجیب زدن باقیمانده سرمایهها و درآمدهای مملکت.
در طی این مدت، حکومت برای ثابت نگداشتن قیمت دلار (و یا به حداقل رساندن نرخ افزایش قیمت آن)، گاهگاهی بخشی از دلارهای نفتی را توسط عوامل خود (مانند جمشید بسمالله) به بازار ارز تزریق میکرد و از این راه، هزینههای ریالیِ دولت را نیز تامین میکرد. ثابت نگداشتن قیمت دلار از آن جهت حائز اهمیت بود که بالارفتن قیمت آن باعث تورم میشد و پایین آمدن قیمت، باعث کاهش درآمد ریالیِ دولت؛ و گرنه قیمت واقعی دلار در این شرایط و اوضاع و احوالِ تحریمها و فروش نفت، بسیار بالاتر از این باید باشد.
تلاش برای ثابت نگداشتن قیمت دلار در دی و بهمن 98، دلیل دیگری هم داشت: کشاندن مردم به راهپیمایی دولتی در 22 بهمن و صندوقهای رأی در 2 اسفند.
با عدم استقبال مردم از راهپیمایی 22 بهمن، حکومت از شرکت مردم در انتخابات نومید شد و ظاهراً برنامهی دیگری را برای برگزاری #سیرک_انتخابات مد نظر قرار داده است! فشار تحریمهای FATF نیز اندکاندک از راه میرسد و بههمین جهت است که حکومت، قیدِ ثابت نگهداشتن قیمت دلار را زده و ترجیح داده است تهماندهی #سفره_انقلاب را هم جارو کند و اجازه داده تا قیمت دلار به قیمت واقعی خود برسد؛ در عوض برای تأمین هزینههای ریالی خود، راه دیگری را برگزیده است:
وعده فروش اوراق قرضه در اسفندماه!.
بدینوسیله، ضمن حفظ تهماندهی دلارهای نفتی برای خود، هزینههای خود را از جیب مردم تامین میکند، و ضمناً امیدوار است با هدایت سرمایههای مردم به اوراق قرضه، اندکی از التهاب افزایش قیمت دلار (کاهش ارزش پول ملی) بکاهد.
😔 در این میان، بیچاره مردم؛ که اندک سرمایهی خود را در قبال کاغذپارهای به حکومت واگذار میکنند، بدون آنکه تضمینی برای برگشت این سرمایه داشته باشند. داغِ بالا کشیدن سرمایههای مردم توسط مؤسسات مالی و اعتباریِ زیر نظر حکومت، در دلها هنوز تازه است!
ملانِقی
بهمن 1398
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
مرتبط با 👆👆👆
🔻انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران
🔷ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانههای ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایید کرد و نوشت: «مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی متواری شد.»
🔷خبر متواری شدن مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی را روز سهشنبه ابتدا باشگاه خبرنگاران وابسته به صدا و سیما منتشر کرد اما نوشت: «مهدی شریفی نیک نفس، عضو هیات مدیره استقلال متواری شد.»
🔷این خبرگزاری نزدیک به نهادهای امنیتی در ادامه با اشاره به اینکه «وزیر ورزش در حالی متهم فساد کلان اقتصادی را عضو هیات مدیره استقلال کرد که این فرد اکنون از کشور متواری شده است»، نوشت: «مهدی شریفی نیکنفس با اطلاعی که داشته به بهانه دور زدن تحریمها و پیگیری پروندههای پتروشیمی از کشور خارج شده است.»
🔷در این گزارش تاکید شده است که «بازپرس علیرغم تاکیدات انجام گرفته، مهدی شریفی نیکنفس را ممنوع الخروج نکرده بود و بدون آن که قرار وثیقه صادره در خصوص متهم را تقلیل دهد با دستور غیرقانونی چهار میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان از وثایق او را هم رفع بازداشت کرد».
🔷ساعاتی بعد از انتشار این خبر، روزنامه شرق از قول منابع آگاه گزارش داد که مهدی شریفی نیکنفس، مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی، حدود دو، سه هفته پیش از کشور متواری شده است.
🔷رسانههای ایران گزارش دادند که شریفی نیکنفس در «پرونده شش میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورویی پتروشیمی و کاتالیستهای تقلبی» نقش داشته است و درحالی از ایران به دبی فرار کرده است که «کارشناس[بازجو] پرونده» از آن مطلع بوده و «این فرار با هماهنگیهای برخی مدیران شرکتهای مرتبط انجام شده است.»
بیشتر بخوانید:
@Iranintltv
🔻انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران
🔷ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانههای ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایید کرد و نوشت: «مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی متواری شد.»
🔷خبر متواری شدن مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی را روز سهشنبه ابتدا باشگاه خبرنگاران وابسته به صدا و سیما منتشر کرد اما نوشت: «مهدی شریفی نیک نفس، عضو هیات مدیره استقلال متواری شد.»
🔷این خبرگزاری نزدیک به نهادهای امنیتی در ادامه با اشاره به اینکه «وزیر ورزش در حالی متهم فساد کلان اقتصادی را عضو هیات مدیره استقلال کرد که این فرد اکنون از کشور متواری شده است»، نوشت: «مهدی شریفی نیکنفس با اطلاعی که داشته به بهانه دور زدن تحریمها و پیگیری پروندههای پتروشیمی از کشور خارج شده است.»
🔷در این گزارش تاکید شده است که «بازپرس علیرغم تاکیدات انجام گرفته، مهدی شریفی نیکنفس را ممنوع الخروج نکرده بود و بدون آن که قرار وثیقه صادره در خصوص متهم را تقلیل دهد با دستور غیرقانونی چهار میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان از وثایق او را هم رفع بازداشت کرد».
🔷ساعاتی بعد از انتشار این خبر، روزنامه شرق از قول منابع آگاه گزارش داد که مهدی شریفی نیکنفس، مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی، حدود دو، سه هفته پیش از کشور متواری شده است.
🔷رسانههای ایران گزارش دادند که شریفی نیکنفس در «پرونده شش میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورویی پتروشیمی و کاتالیستهای تقلبی» نقش داشته است و درحالی از ایران به دبی فرار کرده است که «کارشناس[بازجو] پرونده» از آن مطلع بوده و «این فرار با هماهنگیهای برخی مدیران شرکتهای مرتبط انجام شده است.»
بیشتر بخوانید:
@Iranintltv
ایران اینترنشنال
انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران
ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانههای ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایی
📖. اطلاعیهی مهم حجتالاسلام حسن روحانی در مورد انتخابات و ویروس کرونا
بنده بعنوان رییس جمهور کشور و کلیددار و تدارکاتچی مقام معظم رهبری، اعلام میکنم که ورود کرونا به کشور دروغی بیش نیست. به بنده در همان جمعهای که از افزایش قیمت بنزین خبردار شدم، اطلاع دادند که در کشور چین ویروس مرگبار جدیدی پیدا شده به نام کرونا، که بهمعنای تاج است (فهمیدید! تاج، نه عمامه)، و تاکنون افراد زیادی را کشته است. بنده بلافاصله دستور تحقیق دادم و از جمله آیتالله تبریزیان را مأمور کردم ظرف مدت 18 روز، ته و توی این قضیه را در بیاورد. بر اساس گزارشهایی که ایشان به من دادند مشخص شد؛ اولاً پیدایش این ویروس در چین به بیش از 40 سال پیش برمیگردد و ثانیاً تاکنون در چند مرحله بصورت اپیدمی درآمده و قربانیان زیادی گرفته است. در اپیدمی اخیرش که از آبانماه شروع شده، براساس آمار غیر رسمی، تاکنون 4811 نفر را کشته است. البته این بغیر از کشتههایی است که دولت چین برای پنهان کردن آمار واقعی تلفاتِ ویروس، جسد آنها را در رودخانهها و سدها انداخته و یا آنها را در بیابانها رها کرده است.
پس از شنیدن این گزارش، بنده سربازان گمنام امام زمان را مأمور کردم تا در مرزهای کشور مستقر شده و مانع از ورود این ویروس به کشور شوند. این بیچارهها هم با فداکاری تمام و تلاش طاقتفرسا، بطور شبانهروزی در مرزهای کشور، مشغول «دودکردن اسفند و فرستادن صلوات» هستند و بههمین جهت تاکنون حتی یک نمونه از این بیماری در ایران مشاهده نشده است. آمارهایی هم که گاهگاهی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، شایعه است و همه از طرف دشمن منتشر میشود تا مانع از حضور پرشور ملت غیور ما در پای صندوقهای رأی شوند.
در اینجا باید یک مژدهی خیلی خوبی هم به ملت بزرگ ایران بدهم و آن اینکه؛ «براساس تحقیقاتی که دفتر آیتالله تبریزیان کرده است، جوهری کردن انگشت با استامپ، یکی از راههای پیشگیری از ورود ویروس کرونا به بدن میشود». برای همین است که ما از ملت قهرمان و همیشه در صحنه میخواهیم که با حضور در پای صندوقهای رأی، علاوه بر بیمه کردن نظام، خود را هم در برابر ویروس کرونا بیمه کنند.
اگر بخاطر داشته باشید، بنده در ماه قبل مطلبی را دربارهی شمارش الکترونیکی آراء گفتم و در آن مورد افغانستان را مثال زدم که مورد تمسخر برخی از معاندانِ نظام واقع شد. بههمین جهت بنده دستور دادم برای جبران کسری تجهیزات الکترونیکی شمارش آراء، کار شمارش آراء را از دوهفته قبل شروع کنند تا انشاءالله بلافاصله پس از اتمام رأیگیری بتوانیم نتایج آن را خدمت ملت شریف ایران اعلام نماییم.
منتظر حضور بنفشتان در پای صندوقهای رأی هستیم.
حسن روحانی
رییس جمهور اسلامی ایران
۱ اسفند ۱۳۹۸
.
بنده بعنوان رییس جمهور کشور و کلیددار و تدارکاتچی مقام معظم رهبری، اعلام میکنم که ورود کرونا به کشور دروغی بیش نیست. به بنده در همان جمعهای که از افزایش قیمت بنزین خبردار شدم، اطلاع دادند که در کشور چین ویروس مرگبار جدیدی پیدا شده به نام کرونا، که بهمعنای تاج است (فهمیدید! تاج، نه عمامه)، و تاکنون افراد زیادی را کشته است. بنده بلافاصله دستور تحقیق دادم و از جمله آیتالله تبریزیان را مأمور کردم ظرف مدت 18 روز، ته و توی این قضیه را در بیاورد. بر اساس گزارشهایی که ایشان به من دادند مشخص شد؛ اولاً پیدایش این ویروس در چین به بیش از 40 سال پیش برمیگردد و ثانیاً تاکنون در چند مرحله بصورت اپیدمی درآمده و قربانیان زیادی گرفته است. در اپیدمی اخیرش که از آبانماه شروع شده، براساس آمار غیر رسمی، تاکنون 4811 نفر را کشته است. البته این بغیر از کشتههایی است که دولت چین برای پنهان کردن آمار واقعی تلفاتِ ویروس، جسد آنها را در رودخانهها و سدها انداخته و یا آنها را در بیابانها رها کرده است.
پس از شنیدن این گزارش، بنده سربازان گمنام امام زمان را مأمور کردم تا در مرزهای کشور مستقر شده و مانع از ورود این ویروس به کشور شوند. این بیچارهها هم با فداکاری تمام و تلاش طاقتفرسا، بطور شبانهروزی در مرزهای کشور، مشغول «دودکردن اسفند و فرستادن صلوات» هستند و بههمین جهت تاکنون حتی یک نمونه از این بیماری در ایران مشاهده نشده است. آمارهایی هم که گاهگاهی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، شایعه است و همه از طرف دشمن منتشر میشود تا مانع از حضور پرشور ملت غیور ما در پای صندوقهای رأی شوند.
در اینجا باید یک مژدهی خیلی خوبی هم به ملت بزرگ ایران بدهم و آن اینکه؛ «براساس تحقیقاتی که دفتر آیتالله تبریزیان کرده است، جوهری کردن انگشت با استامپ، یکی از راههای پیشگیری از ورود ویروس کرونا به بدن میشود». برای همین است که ما از ملت قهرمان و همیشه در صحنه میخواهیم که با حضور در پای صندوقهای رأی، علاوه بر بیمه کردن نظام، خود را هم در برابر ویروس کرونا بیمه کنند.
اگر بخاطر داشته باشید، بنده در ماه قبل مطلبی را دربارهی شمارش الکترونیکی آراء گفتم و در آن مورد افغانستان را مثال زدم که مورد تمسخر برخی از معاندانِ نظام واقع شد. بههمین جهت بنده دستور دادم برای جبران کسری تجهیزات الکترونیکی شمارش آراء، کار شمارش آراء را از دوهفته قبل شروع کنند تا انشاءالله بلافاصله پس از اتمام رأیگیری بتوانیم نتایج آن را خدمت ملت شریف ایران اعلام نماییم.
منتظر حضور بنفشتان در پای صندوقهای رأی هستیم.
حسن روحانی
رییس جمهور اسلامی ایران
۱ اسفند ۱۳۹۸
.
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
💢 تنها کسی که ملت ایران را شناخت آشپزاحمد شاه قاجار بود ....!!!
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟
گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!
آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند .
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند .
وقتی تانکهای ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...!!!
این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند.
متاسفانه این طنز تلخ شرح حال و روز اغلب ماست...
📵 @faryad_3
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟
گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!
آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند .
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند .
وقتی تانکهای ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...!!!
این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند.
متاسفانه این طنز تلخ شرح حال و روز اغلب ماست...
📵 @faryad_3
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 این کلیپ در بسیاری از کانالها و گروههای تلگرامی در حال انتشار است:
یک شهروند آمریکائی بصورت اتفاقی در حین خرید از فروشگاه وال مارت متوجه یک اسپری ضد ویروس میشه که 99% از ویروسها و باکتریها رو میکشه و در قسمت پشتی آن نوشته یکی از موارد استفاده آن ضد ویروس کرونا بشری است.
با انتشار این ویدئو، میخواهند اینطور به مردم القا کنند که این ویروس ساخته دست بشر است؛ برای مبارزه آمریکا با اقتصاد چین و یا یک توطئه با چندین هدف متفاوت مثل سودجوئی از راه فروش دارو یا.......
ادامه مطلب 👇👇👇
یک شهروند آمریکائی بصورت اتفاقی در حین خرید از فروشگاه وال مارت متوجه یک اسپری ضد ویروس میشه که 99% از ویروسها و باکتریها رو میکشه و در قسمت پشتی آن نوشته یکی از موارد استفاده آن ضد ویروس کرونا بشری است.
با انتشار این ویدئو، میخواهند اینطور به مردم القا کنند که این ویروس ساخته دست بشر است؛ برای مبارزه آمریکا با اقتصاد چین و یا یک توطئه با چندین هدف متفاوت مثل سودجوئی از راه فروش دارو یا.......
ادامه مطلب 👇👇👇
در رابطه با ویدئوی منتشر شده دربارهی وجود اسپری ضد ویروس کرونا در یک سال پیش و ربط دادن آن به این که «این ویروس ساختگی است» و بخیال خودشان، «پردهبرداشتن از مافیای دارو» و ....؛
عبارت "history of coronavirus" (بمعنی تاریخچهی ویروس کرونا) را گوگل کردم و با کمک مترجم گوگل، محتوای یکی از سایتها (ویکیپدیا به آدرس: https://en.wikipedia.org/wiki/Coronavirus) را ترجمه کردم. بخشهایی از ترجمه را در اینجا ذکر میکنم:
«...... کورون ویروس یکی از ویروس های زیادی است که باعث ایجاد بیماری در پستانداران و پرندگان میشود. در انسان، کورو ویروسیها باعث عفونتهای دستگاه تنفسی میشوند که به طور معمول خفیف هستند، ....... Coronaviruses در دهه 1960 کشف شد.......»
اولاً- توجه فرمودید که 60 سال از کشف این ویروس میگذرد، پس اینکه یکسال پیش اسپری ضد این ویروس به فروش میرفته، امری کاملاً طبیعی است.
ثانیاً- در ویدئو ادعا شده که آن اسپری ضد ویروس و ضد باکتری است (نه ضد بیماری و یا داروی معالج بیماری)، که موضوع خیلی عجیبی نیست.! هرکس میتواند با مقداری الکل این اسپری را بسازد (همانگونه که در بسیاری از اطلاعیههایی که درجهت آگاهیسازی برای جلوگیری از سرایت بیماری کرونا منتشر شده، بکار بردن محلول الکل برای ضدعفونی را توصیه کردهاند.)
ثالثاً- حکومتی که 40 سال است بدنبال فریب، پنهانکاری و دشمنتراشی برای مردم است و چندین هفته است که وجود این بیماری خطرناک را با تز معروف خودش (انشاءالله گربه است) از مردم پنهان کرده و باعث شده که ایران پس از چین (که محل پیدایش این بیماری بوده) به دومین کشور آلودهی جهان تبدیل شود؛
بجای استفاده از فرصتهایی که ثانیه به ثانیه محدودتر میشود، برای جلوگیری از شیوع هرچه بیشتر این بیماری؛
بکمک سربازان گمنام خودش، با انتشار چنین مطالبی سعی در انحراف اذهان عمومی داشته و بر طبل دشمنتراشی و توطئهی دشمن برای نابودی کشور بکوبد.!
مردم ما اکنون آگاه شدهاند و پی بردهاند که:
#دشمن_ما_همین_جاست ، دروغ میگن آمریکاست.
#فاجعه_در_راه_است
#کرونا_را_جدی_بگیریم
طنز تلخ
.
عبارت "history of coronavirus" (بمعنی تاریخچهی ویروس کرونا) را گوگل کردم و با کمک مترجم گوگل، محتوای یکی از سایتها (ویکیپدیا به آدرس: https://en.wikipedia.org/wiki/Coronavirus) را ترجمه کردم. بخشهایی از ترجمه را در اینجا ذکر میکنم:
«...... کورون ویروس یکی از ویروس های زیادی است که باعث ایجاد بیماری در پستانداران و پرندگان میشود. در انسان، کورو ویروسیها باعث عفونتهای دستگاه تنفسی میشوند که به طور معمول خفیف هستند، ....... Coronaviruses در دهه 1960 کشف شد.......»
اولاً- توجه فرمودید که 60 سال از کشف این ویروس میگذرد، پس اینکه یکسال پیش اسپری ضد این ویروس به فروش میرفته، امری کاملاً طبیعی است.
ثانیاً- در ویدئو ادعا شده که آن اسپری ضد ویروس و ضد باکتری است (نه ضد بیماری و یا داروی معالج بیماری)، که موضوع خیلی عجیبی نیست.! هرکس میتواند با مقداری الکل این اسپری را بسازد (همانگونه که در بسیاری از اطلاعیههایی که درجهت آگاهیسازی برای جلوگیری از سرایت بیماری کرونا منتشر شده، بکار بردن محلول الکل برای ضدعفونی را توصیه کردهاند.)
ثالثاً- حکومتی که 40 سال است بدنبال فریب، پنهانکاری و دشمنتراشی برای مردم است و چندین هفته است که وجود این بیماری خطرناک را با تز معروف خودش (انشاءالله گربه است) از مردم پنهان کرده و باعث شده که ایران پس از چین (که محل پیدایش این بیماری بوده) به دومین کشور آلودهی جهان تبدیل شود؛
بجای استفاده از فرصتهایی که ثانیه به ثانیه محدودتر میشود، برای جلوگیری از شیوع هرچه بیشتر این بیماری؛
بکمک سربازان گمنام خودش، با انتشار چنین مطالبی سعی در انحراف اذهان عمومی داشته و بر طبل دشمنتراشی و توطئهی دشمن برای نابودی کشور بکوبد.!
مردم ما اکنون آگاه شدهاند و پی بردهاند که:
#دشمن_ما_همین_جاست ، دروغ میگن آمریکاست.
#فاجعه_در_راه_است
#کرونا_را_جدی_بگیریم
طنز تلخ
.
Wikipedia
Coronavirus
Coronaviruses are a group of related RNA viruses that cause diseases in mammals and birds. In humans and birds, they cause respiratory tract infections that can range from mild to lethal. Mild illnesses in humans include some cases of the common cold (which…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از سکوت اکثریت خاموش گلایه کرد
و
به سال ۱۹۸۳ میاندیشید که ایران را همطراز با مرفهترین و پیشرفتهترین کشورهای دنیا میدید.
نگران آینده مردمش بود تا لحظه آخر.
بخشهای پخش نشده
یکی از آخرین مصاحبههای محمدرضا شاه
https://t.co/C9lFM59s4X
چه دادیم و چه بدست آوردیم!؟
و
به سال ۱۹۸۳ میاندیشید که ایران را همطراز با مرفهترین و پیشرفتهترین کشورهای دنیا میدید.
نگران آینده مردمش بود تا لحظه آخر.
بخشهای پخش نشده
یکی از آخرین مصاحبههای محمدرضا شاه
https://t.co/C9lFM59s4X
چه دادیم و چه بدست آوردیم!؟
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
📕 جیببُر بامعرفت خیابان شمالی
1⃣ چهار پنج سال پیش بود. یکی دو ساعتی از یک شب سرد زمستانی گذشته بود که از محل کارم خارج شدم. چون پولی در جیب نداشتم پیادهرو را از سمت چپ خیابان از شمال به جنوب میپیمودم تا به عابربانک برسم و پول بردارم.
2⃣ ناگهان و کاملاً غیرمنتظره مردی بهشدت با من برخورد کرد؛ آنچنان شدید که منی که طی آن سال ده کیلو از وزنم کاسته و نود کیلو شده بودم، اگر دستم را حائل خود و سطحِ پیادهرو نکرده بودم، کاملاً نقش بر زمین میشدم. مردی بلندقد و تنومند بود و ماسک سفیدی (ظاهراً برای مصونیت از آلودگی هوا) بر صورت داشت که بینی و دهانش را پوشانده بود. معترض و حقبهجانب و قلدرمآبانه و همراه با تحکم -که با اندام تنومندش هم تناسب داشت- گفت:
"حواستو جمع کن آقا، جلوی چشمتو نگاه کن!"
3⃣ شکلِ رفتار و حرکات مصمم و قاطعش اینگونه به من تفهیم کرد که میخواهد وارد مغازهای شود که سمت چپ من بود و پنداشتم که به احتمال زیاد صاحب مغازه است.
معلوم بود که دست را پیش گرفته تا پس نیفتد؛ اما من که طی آن روزها به شعرخوانی روی آورده و مقداری لطیف و مهربان شده بودم، با آسانگیری و شوخطبعی گفتم (مثل اینکه دو اتومبیل با هم تصادف کرده باشند!):
"این خیابون به سمت جنوب یکطرفهست، منهم دارم مستقیم میرم، شما از راست به چپ اومدی که حکم فرعی رو داره، و ضمناً از بغل به من زدی؛ کاملاً معلومه که حق تقدم با منه! و شما مقصری."
4⃣ عتابآلود و با همان تحکم پیشین گفت: "مواظب خودت باش آقا!" و رفت.
منهم مسیرم را به سمت جنوب ادامه دادم تا به عابربانک رسیدم. دست در جیببغل کتم کردم اما مجموعهی مدارکم نبود؛ کارتهای عابربانک، گواهینامه، کارت ملی و...
با خود گفتم که حتماً آنها را در کشوی میزم در محل کارم جا گذاشتم. برگشتم و چند قدمی به سمت شمال خیابان پیش رفتم که با موتورسواری روبرو شدم. همان مرد تنومند ماسکدار بود. بهمحض روبروشدن با من بیآنکه از موتوسیکلت پیاده شود دست در جیببغلِ کاپشنش کرد، مدارکم را بیرون آورد، به طرفم گرفت و با شوخطبعی گفت:
"بفرما، اینم مدارکت آقای حقِ تقدم!"
5⃣ دهان و بینیاش پوشیده بود، اما گویا با چشمها و لحن صدا و زبان بدنیاش آمیزهای از غرور و تحقیرگری و تاییدطلبی و بزرگمنشی و مهربانی در شخصیت و رفتارش را به من تفهیم میکرد. لطف بزرگی کرده بود؛ سوار موتور شده، مرا در امتداد خیابان جُسته، یافته، و مدارکم را رسانده بود تا برای تهیهی دوبارهی آنها مدتها سرگردان نشوم. چقدر از او سپاسگزار بودم. گفتم:
"پس اونجا افتاده بود؛ ممنونم که زحمت کشیدین، خیلی لطف کردین..."
با غلظتِ تمام تشکر کردم، خداحافظی کردم و رفتم. و رفت.
6⃣ چند روز بعد، کاری بانکی داشتم و به بانک رفتم. کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبود و کارم انجام نشد. در محل کار و منزل و جیبهای پیراهنها و کتها دنبالش گشتم و نیافتمش. ذهنم به هر جا که محتمل بود کارتم آنجا باشد سَرَک کشید و نهایتاً معطوف شد به مرد تنومند ماسکدار. با یک دوست در میان گذاشتم. او جیببغل کتم را بررسی کرد. جیبم عمیق بود و او بلافاصله به نتیجه رسید و نظر کارشناسیاش را با قاطعیت اعلام کرد که:
"طرف جیببر بوده؛ چون محاله که با یه تنهخوردنِ هرچند محکم، دفترچهی مدارکت از جیبی چنینعمیق بیرون جَسته باشه. ماسکش رو هم برای این زده بوده که شناسایی نشه..."
7⃣ من اما، نهتنها قدرشناسی و احساس خوبم نسبت به مرد ماسکدار کاهش نیافت، بلکه مضاعف هم شد. نهتنها بخشیدمش، بلکه حالا دیگر خود را مدیون و بدهکارش هم میدانستم؛ چون اکنون با وضعیت متفاوتی روبرو بودم: او آدمی بود که جیببری کارش بود و مدارک منهم در اختیارش بود. وقتی پولی در آن نیافت، میتوانست خطر نکند و آنها را نامهربانانه، بیتفاوت، امنیتطلبانه و خطرگریزانه به سطل زبالهای بیندازد، ولی صرفاً به برداشتنِ کارت ملی بسنده کرد و بقیه را به من بازگرداند تا برای تهیهی مجدد آنها گرفتار نشوم.
8⃣ چند روز بعد از بانک دیگری با من تماس گرفتند و گفتند: "آقا یه ماهه کارت ملیتونو اینجا جا گذاشتین، بیاین تحویل بگیرین؛ خسته شدیم از بس زنگ زدیم؛ یا جواب ندادین، یا در دسترس نبودین."
فهمیدم طی یک ماه گذشته، کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبوده است و چون من هیچ مراجعهای به هیچ بانکی نداشتم نمیدانستم که ندارمش. همچنین پی بردم که ظنینشدنم به جیببر بامعرفت -که پنداشتم کارت ملیام را برداشته- بیاساس بوده است و خودم را بهشدت ملامت کردم. من وقتی در زمینهای به صاحبمنصبان سوءظن پیدا میکنم و سپس میفهمم که اشتباه کردهام، خودم را چندان سرزنش نمیکنم؛ چون فکر میکنم با توجه به اوضاع اسفبار سرزمینمان، سوءظنبردن به آنها امری طبیعی است؛ اما سوءظنبردن به آن جیببر جوانمرد را گناهی بزرگ و نابخشودنی تلقی کردم.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
1⃣ چهار پنج سال پیش بود. یکی دو ساعتی از یک شب سرد زمستانی گذشته بود که از محل کارم خارج شدم. چون پولی در جیب نداشتم پیادهرو را از سمت چپ خیابان از شمال به جنوب میپیمودم تا به عابربانک برسم و پول بردارم.
2⃣ ناگهان و کاملاً غیرمنتظره مردی بهشدت با من برخورد کرد؛ آنچنان شدید که منی که طی آن سال ده کیلو از وزنم کاسته و نود کیلو شده بودم، اگر دستم را حائل خود و سطحِ پیادهرو نکرده بودم، کاملاً نقش بر زمین میشدم. مردی بلندقد و تنومند بود و ماسک سفیدی (ظاهراً برای مصونیت از آلودگی هوا) بر صورت داشت که بینی و دهانش را پوشانده بود. معترض و حقبهجانب و قلدرمآبانه و همراه با تحکم -که با اندام تنومندش هم تناسب داشت- گفت:
"حواستو جمع کن آقا، جلوی چشمتو نگاه کن!"
3⃣ شکلِ رفتار و حرکات مصمم و قاطعش اینگونه به من تفهیم کرد که میخواهد وارد مغازهای شود که سمت چپ من بود و پنداشتم که به احتمال زیاد صاحب مغازه است.
معلوم بود که دست را پیش گرفته تا پس نیفتد؛ اما من که طی آن روزها به شعرخوانی روی آورده و مقداری لطیف و مهربان شده بودم، با آسانگیری و شوخطبعی گفتم (مثل اینکه دو اتومبیل با هم تصادف کرده باشند!):
"این خیابون به سمت جنوب یکطرفهست، منهم دارم مستقیم میرم، شما از راست به چپ اومدی که حکم فرعی رو داره، و ضمناً از بغل به من زدی؛ کاملاً معلومه که حق تقدم با منه! و شما مقصری."
4⃣ عتابآلود و با همان تحکم پیشین گفت: "مواظب خودت باش آقا!" و رفت.
منهم مسیرم را به سمت جنوب ادامه دادم تا به عابربانک رسیدم. دست در جیببغل کتم کردم اما مجموعهی مدارکم نبود؛ کارتهای عابربانک، گواهینامه، کارت ملی و...
با خود گفتم که حتماً آنها را در کشوی میزم در محل کارم جا گذاشتم. برگشتم و چند قدمی به سمت شمال خیابان پیش رفتم که با موتورسواری روبرو شدم. همان مرد تنومند ماسکدار بود. بهمحض روبروشدن با من بیآنکه از موتوسیکلت پیاده شود دست در جیببغلِ کاپشنش کرد، مدارکم را بیرون آورد، به طرفم گرفت و با شوخطبعی گفت:
"بفرما، اینم مدارکت آقای حقِ تقدم!"
5⃣ دهان و بینیاش پوشیده بود، اما گویا با چشمها و لحن صدا و زبان بدنیاش آمیزهای از غرور و تحقیرگری و تاییدطلبی و بزرگمنشی و مهربانی در شخصیت و رفتارش را به من تفهیم میکرد. لطف بزرگی کرده بود؛ سوار موتور شده، مرا در امتداد خیابان جُسته، یافته، و مدارکم را رسانده بود تا برای تهیهی دوبارهی آنها مدتها سرگردان نشوم. چقدر از او سپاسگزار بودم. گفتم:
"پس اونجا افتاده بود؛ ممنونم که زحمت کشیدین، خیلی لطف کردین..."
با غلظتِ تمام تشکر کردم، خداحافظی کردم و رفتم. و رفت.
6⃣ چند روز بعد، کاری بانکی داشتم و به بانک رفتم. کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبود و کارم انجام نشد. در محل کار و منزل و جیبهای پیراهنها و کتها دنبالش گشتم و نیافتمش. ذهنم به هر جا که محتمل بود کارتم آنجا باشد سَرَک کشید و نهایتاً معطوف شد به مرد تنومند ماسکدار. با یک دوست در میان گذاشتم. او جیببغل کتم را بررسی کرد. جیبم عمیق بود و او بلافاصله به نتیجه رسید و نظر کارشناسیاش را با قاطعیت اعلام کرد که:
"طرف جیببر بوده؛ چون محاله که با یه تنهخوردنِ هرچند محکم، دفترچهی مدارکت از جیبی چنینعمیق بیرون جَسته باشه. ماسکش رو هم برای این زده بوده که شناسایی نشه..."
7⃣ من اما، نهتنها قدرشناسی و احساس خوبم نسبت به مرد ماسکدار کاهش نیافت، بلکه مضاعف هم شد. نهتنها بخشیدمش، بلکه حالا دیگر خود را مدیون و بدهکارش هم میدانستم؛ چون اکنون با وضعیت متفاوتی روبرو بودم: او آدمی بود که جیببری کارش بود و مدارک منهم در اختیارش بود. وقتی پولی در آن نیافت، میتوانست خطر نکند و آنها را نامهربانانه، بیتفاوت، امنیتطلبانه و خطرگریزانه به سطل زبالهای بیندازد، ولی صرفاً به برداشتنِ کارت ملی بسنده کرد و بقیه را به من بازگرداند تا برای تهیهی مجدد آنها گرفتار نشوم.
8⃣ چند روز بعد از بانک دیگری با من تماس گرفتند و گفتند: "آقا یه ماهه کارت ملیتونو اینجا جا گذاشتین، بیاین تحویل بگیرین؛ خسته شدیم از بس زنگ زدیم؛ یا جواب ندادین، یا در دسترس نبودین."
فهمیدم طی یک ماه گذشته، کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبوده است و چون من هیچ مراجعهای به هیچ بانکی نداشتم نمیدانستم که ندارمش. همچنین پی بردم که ظنینشدنم به جیببر بامعرفت -که پنداشتم کارت ملیام را برداشته- بیاساس بوده است و خودم را بهشدت ملامت کردم. من وقتی در زمینهای به صاحبمنصبان سوءظن پیدا میکنم و سپس میفهمم که اشتباه کردهام، خودم را چندان سرزنش نمیکنم؛ چون فکر میکنم با توجه به اوضاع اسفبار سرزمینمان، سوءظنبردن به آنها امری طبیعی است؛ اما سوءظنبردن به آن جیببر جوانمرد را گناهی بزرگ و نابخشودنی تلقی کردم.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
9⃣ بدیهی است که من جیببُر بامعرفت خیابان شمالی را بر رانتخوارها، ویژهخوارها، اختلاسگران، تاراجگران بیتالمال و تبهکاران یقهسفید ترجیح میدهم. اصلاً احساس گناه میکنم وقتی او را با اینها مقایسه میکنم. اینها مبالغ کلان و میلیاردی میدزدند بیهیچگونه احساسِ خطر، و ترس و اضطرابِ ناشی از آن؛ زیرا معمولاً مؤاخذه نمیشوند؛ و نیز چون اینگونه دزدیها بهگفتهی کالوین کولیج "دزدیهای شریف و پاکیزه است که اصلاً شاکی خصوصی ندارد."
اما آن جیببر بامرام دو خطر و اضطراب را به جانش خرید؛ نخست بههنگام برداشتنِ مدارکم، و دوم بههنگام بازگرداندنِ آنها.
و من همیشه آدمهای خطرپذیر را دوست داشتم و دارم؛ بویژه کسانی را که بهخاطر منافع دیگران خود را به مخاطره میافکنند. و آن مرد با بازگرداندن مدارکم نشان داد که منافع دیگران برایش حائز اهمیت است و گرفتاری و رنج دیگران ناراحت و رنجورش میکند.
🔟 طبیعی بود که افکار مختلفی به ذهن مرد خطور کند و انگیزهها و بهانههای گوناگونی او را از کارِ مخاطرهآمیزِ عودتِ مدارکم منصرف کند. میتوانست فکر کند که من با این شکل و شمایل و لباس رسمی و ریش انبوهم ممکن است کارهای باشم، ذینفوذ باشم در نهادها و دستگاهها و برایش دردسر درست کنم، مچش را بگیرم، فریاد “آیدزد آیدزد” سر دهم، عابران و کسبهی خیابان را به کمک بطلبم و پلیس خبر کنم. میتوانست فکر کند این "ریشوها" آنقدر خوردهاند و بردهاند که اذیتشدن حقشان است و....
اما چرا خطر کرد؟ چرا لطف کرد؟
1⃣1⃣ کلیتِ رفتار و شخصیتِ این مرد بهگونهای بود که من ترغیب شدم او را فردی تحصیلکرده و اهل مطالعه تلقی کنم. شاید واقعاً هم همینطور بود. او متفاوت بود. مرام و معرفت داشت. در کارش مهارت داشت. ویژگی داشت. صفت داشت. میانمایه نبود. مرا به یاد یکی از آدمهای مصیبتنامهی عطار میانداخت که دزد بود و شبلی پای او را بوسید:
"روزی دزدی کهنهکار را به دار مجازات آویختند. گذارِ شبلی بدانجا افتاد. اشکریزان از حالِ دزد، نعرهای زد و به سوی او دوید. بوسهای بر پای دزد زد و به نشانه احترام دستار از سر برداشت. کسی رازِ این کار از او پرسید. شبلی گفت:
"چون او در دزدی به کمال بود... جان بر سر این کار گذاشت... در کارِ خود مردی تمام بود... او در "مردی" میتوانست پشتگرمیِ لشکری باشد... جان را در نظر او جُوی ارزش نبود، او چون من بر جان خود نگران و لرزان نبود..."
2⃣1⃣ شاید جیببر فقط از کسانی میدزدید که فکر میکرد دستشان به دهانشان میرسد و با از دست دادنِ این مختصر، خللی به زندگیشان وارد نمیشود. شاید فکر میکرد که ما امروزه آنقدرها پول همراهمان نیست که در صورت از دست دادنش زندگیمان مختل شود. اصلاً شاید جیببر "رابینهود"وارانه از کسانی میدزدید که میپنداشت پولدارند و دستاوردش از جیببری را به فقرا میداد. شاید پدر یا مادری داشت بیمار و زمینگیر و فاقد بیمۀ درمانی در اتاقی اجارهای، و تهیدست بود برای درمانشان. شاید برادران و خواهرانی بیمار، عقبمانده یا افلیج داشت. شاید... شاید...
3⃣1⃣ سالها پیش برادر کوچکترم در شبی که یکیدوساعتی از نیمهاش گذشته بود، با دو دزدِ جوان پس از شکستنِ شیشهی یک اتومبیل و بههنگام سرقت دستگاه پخش صوتش روبرو شد. یک دزد ضبط در دست گریخت و دیگری درصدد بود که بگریزد. گلاویز شدند. برادرم تنومند بود و دزد متوسطالقامه. مچ دست دزد را گرفت و متوقفش کرد و ناگزیر به او یک سیلی زد. صاحب اتومبیل سر رسید و دزد را در اتومبیل نشاندند و عازم کلانتری شدند.
4⃣1⃣ در میانهی راه، دزد از گرفتاریهایش حرف زد؛ از فقر فاجعهباری که خانوادهاش در شهرستان به آن مبتلا بودند، از همسرِ عقدکردهاش که بهموجب بیکاری و تنگدستی او تقاضای طلاق کرده بود، و... و نومیدانه و ملتمسانه خواست که رهایش کنند.
اشک برادرم جاری شد، صاحب اتومبیل که وضع را اینگونه دید، به او گفت:
"هرچی شما بگی، چون شما خودت گرفتیش، منهم با هر تصمیمی که شما بگیری، موافقم."
برادرم به دزد جوان گفت: "میدونم مشکل داری، گرفتاری، تنگدستی؛ اما این راهش نیست. ما تو رو تحویل کلانتری نمیدیم؛ اما میشه بهشکرانهی اینکه رهات میکنیم، این کار رو ترک کنی و تلاش کنی برای پیداکردن یک شغل شرافتمندانه؟"
5⃣1⃣ جوان پذیرفت و صاحب اتومبیل و برادرم هرچه در جیب داشتند به او دادند تا برای چند روزی که به دنبال شغل میگردد از نظر خورد و خوراک و اسکان در مسافرخانه با مشکلی مواجه نباشد.
و رهایش کردند بدون چشمداشتِ بازگرداندنِ دستگاه پخش صوت؛ چون جوان گفته بود "شریکش بهشدت تنگدست است و احتمالاً بلافاصله دستگاه را خواهد فروخت."
@ali_sadeghi_shahmirzadi
اما آن جیببر بامرام دو خطر و اضطراب را به جانش خرید؛ نخست بههنگام برداشتنِ مدارکم، و دوم بههنگام بازگرداندنِ آنها.
و من همیشه آدمهای خطرپذیر را دوست داشتم و دارم؛ بویژه کسانی را که بهخاطر منافع دیگران خود را به مخاطره میافکنند. و آن مرد با بازگرداندن مدارکم نشان داد که منافع دیگران برایش حائز اهمیت است و گرفتاری و رنج دیگران ناراحت و رنجورش میکند.
🔟 طبیعی بود که افکار مختلفی به ذهن مرد خطور کند و انگیزهها و بهانههای گوناگونی او را از کارِ مخاطرهآمیزِ عودتِ مدارکم منصرف کند. میتوانست فکر کند که من با این شکل و شمایل و لباس رسمی و ریش انبوهم ممکن است کارهای باشم، ذینفوذ باشم در نهادها و دستگاهها و برایش دردسر درست کنم، مچش را بگیرم، فریاد “آیدزد آیدزد” سر دهم، عابران و کسبهی خیابان را به کمک بطلبم و پلیس خبر کنم. میتوانست فکر کند این "ریشوها" آنقدر خوردهاند و بردهاند که اذیتشدن حقشان است و....
اما چرا خطر کرد؟ چرا لطف کرد؟
1⃣1⃣ کلیتِ رفتار و شخصیتِ این مرد بهگونهای بود که من ترغیب شدم او را فردی تحصیلکرده و اهل مطالعه تلقی کنم. شاید واقعاً هم همینطور بود. او متفاوت بود. مرام و معرفت داشت. در کارش مهارت داشت. ویژگی داشت. صفت داشت. میانمایه نبود. مرا به یاد یکی از آدمهای مصیبتنامهی عطار میانداخت که دزد بود و شبلی پای او را بوسید:
"روزی دزدی کهنهکار را به دار مجازات آویختند. گذارِ شبلی بدانجا افتاد. اشکریزان از حالِ دزد، نعرهای زد و به سوی او دوید. بوسهای بر پای دزد زد و به نشانه احترام دستار از سر برداشت. کسی رازِ این کار از او پرسید. شبلی گفت:
"چون او در دزدی به کمال بود... جان بر سر این کار گذاشت... در کارِ خود مردی تمام بود... او در "مردی" میتوانست پشتگرمیِ لشکری باشد... جان را در نظر او جُوی ارزش نبود، او چون من بر جان خود نگران و لرزان نبود..."
2⃣1⃣ شاید جیببر فقط از کسانی میدزدید که فکر میکرد دستشان به دهانشان میرسد و با از دست دادنِ این مختصر، خللی به زندگیشان وارد نمیشود. شاید فکر میکرد که ما امروزه آنقدرها پول همراهمان نیست که در صورت از دست دادنش زندگیمان مختل شود. اصلاً شاید جیببر "رابینهود"وارانه از کسانی میدزدید که میپنداشت پولدارند و دستاوردش از جیببری را به فقرا میداد. شاید پدر یا مادری داشت بیمار و زمینگیر و فاقد بیمۀ درمانی در اتاقی اجارهای، و تهیدست بود برای درمانشان. شاید برادران و خواهرانی بیمار، عقبمانده یا افلیج داشت. شاید... شاید...
3⃣1⃣ سالها پیش برادر کوچکترم در شبی که یکیدوساعتی از نیمهاش گذشته بود، با دو دزدِ جوان پس از شکستنِ شیشهی یک اتومبیل و بههنگام سرقت دستگاه پخش صوتش روبرو شد. یک دزد ضبط در دست گریخت و دیگری درصدد بود که بگریزد. گلاویز شدند. برادرم تنومند بود و دزد متوسطالقامه. مچ دست دزد را گرفت و متوقفش کرد و ناگزیر به او یک سیلی زد. صاحب اتومبیل سر رسید و دزد را در اتومبیل نشاندند و عازم کلانتری شدند.
4⃣1⃣ در میانهی راه، دزد از گرفتاریهایش حرف زد؛ از فقر فاجعهباری که خانوادهاش در شهرستان به آن مبتلا بودند، از همسرِ عقدکردهاش که بهموجب بیکاری و تنگدستی او تقاضای طلاق کرده بود، و... و نومیدانه و ملتمسانه خواست که رهایش کنند.
اشک برادرم جاری شد، صاحب اتومبیل که وضع را اینگونه دید، به او گفت:
"هرچی شما بگی، چون شما خودت گرفتیش، منهم با هر تصمیمی که شما بگیری، موافقم."
برادرم به دزد جوان گفت: "میدونم مشکل داری، گرفتاری، تنگدستی؛ اما این راهش نیست. ما تو رو تحویل کلانتری نمیدیم؛ اما میشه بهشکرانهی اینکه رهات میکنیم، این کار رو ترک کنی و تلاش کنی برای پیداکردن یک شغل شرافتمندانه؟"
5⃣1⃣ جوان پذیرفت و صاحب اتومبیل و برادرم هرچه در جیب داشتند به او دادند تا برای چند روزی که به دنبال شغل میگردد از نظر خورد و خوراک و اسکان در مسافرخانه با مشکلی مواجه نباشد.
و رهایش کردند بدون چشمداشتِ بازگرداندنِ دستگاه پخش صوت؛ چون جوان گفته بود "شریکش بهشدت تنگدست است و احتمالاً بلافاصله دستگاه را خواهد فروخت."
@ali_sadeghi_shahmirzadi
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
6⃣1⃣ برادرم بههنگام خداحافظی، جوان را در آغوش گرفت و بوسید و گفت:
"تموم شد، ولی یه خواهش بزرگ ازت دارم؛ اینکه من رو ببخشی بهخاطر اون سیلی که بهت زدم."
جوان که گویا تحت تاثیر وضعیت پیشآمده (بازداشت نشدن، ایجاد ارتباط عاطفی، دریافت کمک مالی و...) بود، گفت:
معلومه که میبخشم، مگه میتونم نبخشمتون با اینهمه لطفی که به من کردین...؟"
7⃣1⃣ جوان رفت. شریکش دستگاه را نفروخته بود. آنرا ستاند و پس از دو روز صاحبش بازگرداند.
برادرم اما، اکنون که قریب به بیست سال از آن رخداد میگذرد، هنوز عمیقاً پشیمان و اندوهگینِ آن سیلی است که به صورت جوان نواخت.
8⃣1⃣ برادرم همچنین از عارفی برایم سخن گفت که نیمهشب مردی برای دزدی به خانهاش آمده بود. عارف بیدار شد اما خود را به خواب زد تا دزد با آسودگی چیزی بگزیند و بگریزد. اما دزد به کاهدان زده بود و چیز ارزشمندی نیافت. ترس بر وجودش چیره شده بود و مأیوس و مضطرب و پریشان عزم رفتن کرد. عارف برخاست، او را در آغوش گرفت و گریست و پوزش طلبید از اینکه چیزِ درخوری ندارد.
9⃣1⃣ دزد شگفتزدهی وضعیتِ پیشآمده بود. عارف گفت:
"پیشنهاد میکنم رکعتی نماز بگزاریم و دعا کنیم برای حصول گشایشی در زندگی تو."
نماز خواندند و دعا کردند. سپس مرد خواست که برود. عارف او را به ماندن و استراحت دعوت کرد، مرد با شک و تردید پذیرفت و خوابیدند. صبح مرد آمادهی رفتن بود که درب خانه را زدند. مرد مضطرب شد. عارف او را به آرامش فراخواند و درب را گشود. مردی بود با پول معتنابهی در دست که یکی از مریدان عارف پس از سالها فرستاده بود تا به تشخیصِ خود در هر زمینهای که صلاح میداند هزینه کند. عارف هم مقدار قابل توجهی از آنرا به مرد بخشید تا به کسب و کاری خوب و آبرومندانه بپردازد.
0⃣2⃣ اندیشمندانِ بزرگی برآنند که خدا جهان را آفریده، اما مدیریت جهان بر عهدهی انسان است و خدا در آن مداخله نمیکند. این انسانها هستند که بایستی در راستای بهبود ابعاد مختلف زندگی خود مطالعه و تصمیمسازی و برنامهریزی کنند و با کاربستِ آموختهها و تجاربشان زندگی را با همهی ابعاد گوناگونش (معیشتی، خانوادگی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و....) بهخوبی و خوشی سپری کنند.
1⃣2⃣ و ناگفته پیداست که در همهی سرزمینها ازجمله و بویژه سرزمینهایی همچون سرزمین ما، نقش و وظیفهی دولت در این میان بسیار تعیینکننده و بیبدیل است. اگر حکمرانان یک سرزمین، دانا و توانا و پاکدست باشند، مسیرشان در راستای نیل به مقصدِ زندگیِ خوب و خوش، چندان طولانی نخواهد بود. و با دولتهای ناتوان و ناپاک و ناکارآمد این مقصد در دسترس نخواهد بود. البته چنانکه میدانیم و تجربه کردیم و آفیلوس تراژدینویس یونانی نیز در پانزده قرن پیش گفت:
"مقصرانگاشتنِ بیگانگان، هنر اصلی و حیاتی هر دولتمرد بیکفایتی است."
2⃣2⃣ اگر دولتمردان ما کفایت لازم را داشتند و بهدرستی انجام وظیفه میکردند، اگر عدالت اجتماعی و اقتصادی و شغلی و... در سرزمین ما جاری و ساری بود؛ شاید اکنون جیببر بامعرفت خیابان شمالی شغلی خوب و آبرومندانه داشت. شاید یک کارآفرین موفق و کارفرمای دلسوز و سخاوتمند بود. شاید کارمند یک اداره و حتا مدیر ارشد یک نهاد دولتی بود؛ و اتفاقاً با این خطرپذیری و شجاعت و معرفتی که از خودش بروز داد، چهبسا میتوانست مدیری باشد منصف، خوشنام، محبوب، خلاق، مبتکر، توانمند، موفق و مشهور. شاید مدیری بود با کارنامهای سرشار از خدمات بزرگ برای مردم سرزمینش، و برانگیزندهی تحسین و احترام هموطنانش. (اگرچه در کشور ما مدیریتِ مدیرانی با این ویژگیها چندان نمیپاید و دوام نمیاورد.)
من مدیران بسیاری را میشناسم که هیچ ویژگی و توانمندیِ شاخصی ندارند که هیچ؛ بلکه بسیارهم ناتوان و بیثمرند و عاملِ تعیینکنندهی انتصابشان صرفاً رابطه و توصیه و حرفشنوی و اطاعتپذیری و... بوده است. و من، سخت باورمندم که اگر در سرزمین ما عدالت اجتماعی و شغلی حاکم بود و اوضاع کشورمان سرنوشت متفاوتی را برای جیببر خیابان شمالی رقم میزد و مدیریت مجموعهای به او سپرده میشد، او حتماً از اکثر قریببهاتفاق مدیران مد نظر من بهتر و شایستهتر انجاموظیفه میکرد.
3⃣2⃣ بعید نیست که من با این انتقاد روبرو شوم که "از یک جیببر یک قهرمان ساختهام." پاسخ منهم این خواهد بود که، مگر جز این است که قهرمان را یک صفتِ شاخص، یک ویژگیِ بارز، و انباشت و تراکم و تجلیِ یک توانمندی خاص در وجودش از دیگران متمایز میسازد و به او تشخص میبخشد؟ خب، این جیببر هم با مهربانی و شفقت و معرفت و خطرپذیریاش نهتنها از بقیهی جیببرها، بلکه از بسیاری انسانهای غیرجیببرِ پاکیزهای که فاقد هرگونه ویژگی یا صفت شاخصی هستند، متمایز میشود.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
"تموم شد، ولی یه خواهش بزرگ ازت دارم؛ اینکه من رو ببخشی بهخاطر اون سیلی که بهت زدم."
جوان که گویا تحت تاثیر وضعیت پیشآمده (بازداشت نشدن، ایجاد ارتباط عاطفی، دریافت کمک مالی و...) بود، گفت:
معلومه که میبخشم، مگه میتونم نبخشمتون با اینهمه لطفی که به من کردین...؟"
7⃣1⃣ جوان رفت. شریکش دستگاه را نفروخته بود. آنرا ستاند و پس از دو روز صاحبش بازگرداند.
برادرم اما، اکنون که قریب به بیست سال از آن رخداد میگذرد، هنوز عمیقاً پشیمان و اندوهگینِ آن سیلی است که به صورت جوان نواخت.
8⃣1⃣ برادرم همچنین از عارفی برایم سخن گفت که نیمهشب مردی برای دزدی به خانهاش آمده بود. عارف بیدار شد اما خود را به خواب زد تا دزد با آسودگی چیزی بگزیند و بگریزد. اما دزد به کاهدان زده بود و چیز ارزشمندی نیافت. ترس بر وجودش چیره شده بود و مأیوس و مضطرب و پریشان عزم رفتن کرد. عارف برخاست، او را در آغوش گرفت و گریست و پوزش طلبید از اینکه چیزِ درخوری ندارد.
9⃣1⃣ دزد شگفتزدهی وضعیتِ پیشآمده بود. عارف گفت:
"پیشنهاد میکنم رکعتی نماز بگزاریم و دعا کنیم برای حصول گشایشی در زندگی تو."
نماز خواندند و دعا کردند. سپس مرد خواست که برود. عارف او را به ماندن و استراحت دعوت کرد، مرد با شک و تردید پذیرفت و خوابیدند. صبح مرد آمادهی رفتن بود که درب خانه را زدند. مرد مضطرب شد. عارف او را به آرامش فراخواند و درب را گشود. مردی بود با پول معتنابهی در دست که یکی از مریدان عارف پس از سالها فرستاده بود تا به تشخیصِ خود در هر زمینهای که صلاح میداند هزینه کند. عارف هم مقدار قابل توجهی از آنرا به مرد بخشید تا به کسب و کاری خوب و آبرومندانه بپردازد.
0⃣2⃣ اندیشمندانِ بزرگی برآنند که خدا جهان را آفریده، اما مدیریت جهان بر عهدهی انسان است و خدا در آن مداخله نمیکند. این انسانها هستند که بایستی در راستای بهبود ابعاد مختلف زندگی خود مطالعه و تصمیمسازی و برنامهریزی کنند و با کاربستِ آموختهها و تجاربشان زندگی را با همهی ابعاد گوناگونش (معیشتی، خانوادگی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و....) بهخوبی و خوشی سپری کنند.
1⃣2⃣ و ناگفته پیداست که در همهی سرزمینها ازجمله و بویژه سرزمینهایی همچون سرزمین ما، نقش و وظیفهی دولت در این میان بسیار تعیینکننده و بیبدیل است. اگر حکمرانان یک سرزمین، دانا و توانا و پاکدست باشند، مسیرشان در راستای نیل به مقصدِ زندگیِ خوب و خوش، چندان طولانی نخواهد بود. و با دولتهای ناتوان و ناپاک و ناکارآمد این مقصد در دسترس نخواهد بود. البته چنانکه میدانیم و تجربه کردیم و آفیلوس تراژدینویس یونانی نیز در پانزده قرن پیش گفت:
"مقصرانگاشتنِ بیگانگان، هنر اصلی و حیاتی هر دولتمرد بیکفایتی است."
2⃣2⃣ اگر دولتمردان ما کفایت لازم را داشتند و بهدرستی انجام وظیفه میکردند، اگر عدالت اجتماعی و اقتصادی و شغلی و... در سرزمین ما جاری و ساری بود؛ شاید اکنون جیببر بامعرفت خیابان شمالی شغلی خوب و آبرومندانه داشت. شاید یک کارآفرین موفق و کارفرمای دلسوز و سخاوتمند بود. شاید کارمند یک اداره و حتا مدیر ارشد یک نهاد دولتی بود؛ و اتفاقاً با این خطرپذیری و شجاعت و معرفتی که از خودش بروز داد، چهبسا میتوانست مدیری باشد منصف، خوشنام، محبوب، خلاق، مبتکر، توانمند، موفق و مشهور. شاید مدیری بود با کارنامهای سرشار از خدمات بزرگ برای مردم سرزمینش، و برانگیزندهی تحسین و احترام هموطنانش. (اگرچه در کشور ما مدیریتِ مدیرانی با این ویژگیها چندان نمیپاید و دوام نمیاورد.)
من مدیران بسیاری را میشناسم که هیچ ویژگی و توانمندیِ شاخصی ندارند که هیچ؛ بلکه بسیارهم ناتوان و بیثمرند و عاملِ تعیینکنندهی انتصابشان صرفاً رابطه و توصیه و حرفشنوی و اطاعتپذیری و... بوده است. و من، سخت باورمندم که اگر در سرزمین ما عدالت اجتماعی و شغلی حاکم بود و اوضاع کشورمان سرنوشت متفاوتی را برای جیببر خیابان شمالی رقم میزد و مدیریت مجموعهای به او سپرده میشد، او حتماً از اکثر قریببهاتفاق مدیران مد نظر من بهتر و شایستهتر انجاموظیفه میکرد.
3⃣2⃣ بعید نیست که من با این انتقاد روبرو شوم که "از یک جیببر یک قهرمان ساختهام." پاسخ منهم این خواهد بود که، مگر جز این است که قهرمان را یک صفتِ شاخص، یک ویژگیِ بارز، و انباشت و تراکم و تجلیِ یک توانمندی خاص در وجودش از دیگران متمایز میسازد و به او تشخص میبخشد؟ خب، این جیببر هم با مهربانی و شفقت و معرفت و خطرپذیریاش نهتنها از بقیهی جیببرها، بلکه از بسیاری انسانهای غیرجیببرِ پاکیزهای که فاقد هرگونه ویژگی یا صفت شاخصی هستند، متمایز میشود.
@ali_sadeghi_shahmirzadi