😔 انتخابات، FATF و قیمت دلار:😔
✍. از ابتدای انقلاب بخشی از درآمدهای نفتی، بصورت محرمانه در اختیار بیت رهبری بود و در هیچ ردیفی از بودجههای مملکت درج نمیشد. بسیاری از درآمدهای کلانِ مملکت (مانند فروش خودرو) نیز مشمول چنین سهمی میشد.! (جوک معروف آنزمان؛ سهم رهبر، سهم اکبر، سهم اختر هم به همین دلیل ساخته شد)!
از شروع دولت احمدینژاد، کسان دیگری نیز (البته با اجازهی رهبر) در این درآمدهای محرمانه سهیم شدند؛ ابتدا به بهانهی مخارج دورزدن تحریمها و بعد هم بعنوان ارثیهی پدریشان از #سفره_انقلاب . این پولها بصورت پالتهای دلار نقد و یا شمش طلا، از مملکت خارج میشد (نمونه بارز و لورفتهاش؛ خروج پالتهای شمش طلا و دلار به ترکیه و اختلاس معروف 3000 میلیاردی و.... بود، که در جهت پیگیری این مورد اخیر، رهبر فرمودند: نباید زیاد کِشِش داد).
در این اواخر عدهای نه چندان مشهور، در کشورهای اطراف، پالتِ دلار بدوش و حواله بدست، در به در بدنبال خرید ملک، هتل و... در این کشورها بودند برای تبدیل پولهای کثیف به پولهای تمیز؛ تا اینکه موضوع FATF و کنوانسیون پالرمو مطرح شد، برای محدود کردن جاعشیان در زمینه اینگونه پولشوییها و کمک به گروههای تروریستی.
#جاعش، ضمن پاسکاری و دست به دست کردن تصویب این لوایح در مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت؛ بهدنبال کسب فرصت بود و وقت خریدن برای بهجیب زدن باقیمانده سرمایهها و درآمدهای مملکت.
در طی این مدت، حکومت برای ثابت نگداشتن قیمت دلار (و یا به حداقل رساندن نرخ افزایش قیمت آن)، گاهگاهی بخشی از دلارهای نفتی را توسط عوامل خود (مانند جمشید بسمالله) به بازار ارز تزریق میکرد و از این راه، هزینههای ریالیِ دولت را نیز تامین میکرد. ثابت نگداشتن قیمت دلار از آن جهت حائز اهمیت بود که بالارفتن قیمت آن باعث تورم میشد و پایین آمدن قیمت، باعث کاهش درآمد ریالیِ دولت؛ و گرنه قیمت واقعی دلار در این شرایط و اوضاع و احوالِ تحریمها و فروش نفت، بسیار بالاتر از این باید باشد.
تلاش برای ثابت نگداشتن قیمت دلار در دی و بهمن 98، دلیل دیگری هم داشت: کشاندن مردم به راهپیمایی دولتی در 22 بهمن و صندوقهای رأی در 2 اسفند.
با عدم استقبال مردم از راهپیمایی 22 بهمن، حکومت از شرکت مردم در انتخابات نومید شد و ظاهراً برنامهی دیگری را برای برگزاری #سیرک_انتخابات مد نظر قرار داده است! فشار تحریمهای FATF نیز اندکاندک از راه میرسد و بههمین جهت است که حکومت، قیدِ ثابت نگهداشتن قیمت دلار را زده و ترجیح داده است تهماندهی #سفره_انقلاب را هم جارو کند و اجازه داده تا قیمت دلار به قیمت واقعی خود برسد؛ در عوض برای تأمین هزینههای ریالی خود، راه دیگری را برگزیده است:
وعده فروش اوراق قرضه در اسفندماه!.
بدینوسیله، ضمن حفظ تهماندهی دلارهای نفتی برای خود، هزینههای خود را از جیب مردم تامین میکند، و ضمناً امیدوار است با هدایت سرمایههای مردم به اوراق قرضه، اندکی از التهاب افزایش قیمت دلار (کاهش ارزش پول ملی) بکاهد.
😔 در این میان، بیچاره مردم؛ که اندک سرمایهی خود را در قبال کاغذپارهای به حکومت واگذار میکنند، بدون آنکه تضمینی برای برگشت این سرمایه داشته باشند. داغِ بالا کشیدن سرمایههای مردم توسط مؤسسات مالی و اعتباریِ زیر نظر حکومت، در دلها هنوز تازه است!
ملانِقی
بهمن 1398
✍. از ابتدای انقلاب بخشی از درآمدهای نفتی، بصورت محرمانه در اختیار بیت رهبری بود و در هیچ ردیفی از بودجههای مملکت درج نمیشد. بسیاری از درآمدهای کلانِ مملکت (مانند فروش خودرو) نیز مشمول چنین سهمی میشد.! (جوک معروف آنزمان؛ سهم رهبر، سهم اکبر، سهم اختر هم به همین دلیل ساخته شد)!
از شروع دولت احمدینژاد، کسان دیگری نیز (البته با اجازهی رهبر) در این درآمدهای محرمانه سهیم شدند؛ ابتدا به بهانهی مخارج دورزدن تحریمها و بعد هم بعنوان ارثیهی پدریشان از #سفره_انقلاب . این پولها بصورت پالتهای دلار نقد و یا شمش طلا، از مملکت خارج میشد (نمونه بارز و لورفتهاش؛ خروج پالتهای شمش طلا و دلار به ترکیه و اختلاس معروف 3000 میلیاردی و.... بود، که در جهت پیگیری این مورد اخیر، رهبر فرمودند: نباید زیاد کِشِش داد).
در این اواخر عدهای نه چندان مشهور، در کشورهای اطراف، پالتِ دلار بدوش و حواله بدست، در به در بدنبال خرید ملک، هتل و... در این کشورها بودند برای تبدیل پولهای کثیف به پولهای تمیز؛ تا اینکه موضوع FATF و کنوانسیون پالرمو مطرح شد، برای محدود کردن جاعشیان در زمینه اینگونه پولشوییها و کمک به گروههای تروریستی.
#جاعش، ضمن پاسکاری و دست به دست کردن تصویب این لوایح در مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت؛ بهدنبال کسب فرصت بود و وقت خریدن برای بهجیب زدن باقیمانده سرمایهها و درآمدهای مملکت.
در طی این مدت، حکومت برای ثابت نگداشتن قیمت دلار (و یا به حداقل رساندن نرخ افزایش قیمت آن)، گاهگاهی بخشی از دلارهای نفتی را توسط عوامل خود (مانند جمشید بسمالله) به بازار ارز تزریق میکرد و از این راه، هزینههای ریالیِ دولت را نیز تامین میکرد. ثابت نگداشتن قیمت دلار از آن جهت حائز اهمیت بود که بالارفتن قیمت آن باعث تورم میشد و پایین آمدن قیمت، باعث کاهش درآمد ریالیِ دولت؛ و گرنه قیمت واقعی دلار در این شرایط و اوضاع و احوالِ تحریمها و فروش نفت، بسیار بالاتر از این باید باشد.
تلاش برای ثابت نگداشتن قیمت دلار در دی و بهمن 98، دلیل دیگری هم داشت: کشاندن مردم به راهپیمایی دولتی در 22 بهمن و صندوقهای رأی در 2 اسفند.
با عدم استقبال مردم از راهپیمایی 22 بهمن، حکومت از شرکت مردم در انتخابات نومید شد و ظاهراً برنامهی دیگری را برای برگزاری #سیرک_انتخابات مد نظر قرار داده است! فشار تحریمهای FATF نیز اندکاندک از راه میرسد و بههمین جهت است که حکومت، قیدِ ثابت نگهداشتن قیمت دلار را زده و ترجیح داده است تهماندهی #سفره_انقلاب را هم جارو کند و اجازه داده تا قیمت دلار به قیمت واقعی خود برسد؛ در عوض برای تأمین هزینههای ریالی خود، راه دیگری را برگزیده است:
وعده فروش اوراق قرضه در اسفندماه!.
بدینوسیله، ضمن حفظ تهماندهی دلارهای نفتی برای خود، هزینههای خود را از جیب مردم تامین میکند، و ضمناً امیدوار است با هدایت سرمایههای مردم به اوراق قرضه، اندکی از التهاب افزایش قیمت دلار (کاهش ارزش پول ملی) بکاهد.
😔 در این میان، بیچاره مردم؛ که اندک سرمایهی خود را در قبال کاغذپارهای به حکومت واگذار میکنند، بدون آنکه تضمینی برای برگشت این سرمایه داشته باشند. داغِ بالا کشیدن سرمایههای مردم توسط مؤسسات مالی و اعتباریِ زیر نظر حکومت، در دلها هنوز تازه است!
ملانِقی
بهمن 1398
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
مرتبط با 👆👆👆
🔻انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران
🔷ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانههای ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایید کرد و نوشت: «مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی متواری شد.»
🔷خبر متواری شدن مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی را روز سهشنبه ابتدا باشگاه خبرنگاران وابسته به صدا و سیما منتشر کرد اما نوشت: «مهدی شریفی نیک نفس، عضو هیات مدیره استقلال متواری شد.»
🔷این خبرگزاری نزدیک به نهادهای امنیتی در ادامه با اشاره به اینکه «وزیر ورزش در حالی متهم فساد کلان اقتصادی را عضو هیات مدیره استقلال کرد که این فرد اکنون از کشور متواری شده است»، نوشت: «مهدی شریفی نیکنفس با اطلاعی که داشته به بهانه دور زدن تحریمها و پیگیری پروندههای پتروشیمی از کشور خارج شده است.»
🔷در این گزارش تاکید شده است که «بازپرس علیرغم تاکیدات انجام گرفته، مهدی شریفی نیکنفس را ممنوع الخروج نکرده بود و بدون آن که قرار وثیقه صادره در خصوص متهم را تقلیل دهد با دستور غیرقانونی چهار میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان از وثایق او را هم رفع بازداشت کرد».
🔷ساعاتی بعد از انتشار این خبر، روزنامه شرق از قول منابع آگاه گزارش داد که مهدی شریفی نیکنفس، مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی، حدود دو، سه هفته پیش از کشور متواری شده است.
🔷رسانههای ایران گزارش دادند که شریفی نیکنفس در «پرونده شش میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورویی پتروشیمی و کاتالیستهای تقلبی» نقش داشته است و درحالی از ایران به دبی فرار کرده است که «کارشناس[بازجو] پرونده» از آن مطلع بوده و «این فرار با هماهنگیهای برخی مدیران شرکتهای مرتبط انجام شده است.»
بیشتر بخوانید:
@Iranintltv
🔻انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران
🔷ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانههای ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایید کرد و نوشت: «مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی متواری شد.»
🔷خبر متواری شدن مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی را روز سهشنبه ابتدا باشگاه خبرنگاران وابسته به صدا و سیما منتشر کرد اما نوشت: «مهدی شریفی نیک نفس، عضو هیات مدیره استقلال متواری شد.»
🔷این خبرگزاری نزدیک به نهادهای امنیتی در ادامه با اشاره به اینکه «وزیر ورزش در حالی متهم فساد کلان اقتصادی را عضو هیات مدیره استقلال کرد که این فرد اکنون از کشور متواری شده است»، نوشت: «مهدی شریفی نیکنفس با اطلاعی که داشته به بهانه دور زدن تحریمها و پیگیری پروندههای پتروشیمی از کشور خارج شده است.»
🔷در این گزارش تاکید شده است که «بازپرس علیرغم تاکیدات انجام گرفته، مهدی شریفی نیکنفس را ممنوع الخروج نکرده بود و بدون آن که قرار وثیقه صادره در خصوص متهم را تقلیل دهد با دستور غیرقانونی چهار میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان از وثایق او را هم رفع بازداشت کرد».
🔷ساعاتی بعد از انتشار این خبر، روزنامه شرق از قول منابع آگاه گزارش داد که مهدی شریفی نیکنفس، مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی، حدود دو، سه هفته پیش از کشور متواری شده است.
🔷رسانههای ایران گزارش دادند که شریفی نیکنفس در «پرونده شش میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورویی پتروشیمی و کاتالیستهای تقلبی» نقش داشته است و درحالی از ایران به دبی فرار کرده است که «کارشناس[بازجو] پرونده» از آن مطلع بوده و «این فرار با هماهنگیهای برخی مدیران شرکتهای مرتبط انجام شده است.»
بیشتر بخوانید:
@Iranintltv
ایران اینترنشنال
انتشار اخبار غیررسمی درباره فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی از ایران
ساعاتی پس از آنکه برخی از رسانههای ایران از فرار مدیرعامل شرکت بازرگانی پتروشیمی خبر دادند، روزنامه شرق در تیتر یک شماره چهارشنبه خود این خبر را تایی
📖. اطلاعیهی مهم حجتالاسلام حسن روحانی در مورد انتخابات و ویروس کرونا
بنده بعنوان رییس جمهور کشور و کلیددار و تدارکاتچی مقام معظم رهبری، اعلام میکنم که ورود کرونا به کشور دروغی بیش نیست. به بنده در همان جمعهای که از افزایش قیمت بنزین خبردار شدم، اطلاع دادند که در کشور چین ویروس مرگبار جدیدی پیدا شده به نام کرونا، که بهمعنای تاج است (فهمیدید! تاج، نه عمامه)، و تاکنون افراد زیادی را کشته است. بنده بلافاصله دستور تحقیق دادم و از جمله آیتالله تبریزیان را مأمور کردم ظرف مدت 18 روز، ته و توی این قضیه را در بیاورد. بر اساس گزارشهایی که ایشان به من دادند مشخص شد؛ اولاً پیدایش این ویروس در چین به بیش از 40 سال پیش برمیگردد و ثانیاً تاکنون در چند مرحله بصورت اپیدمی درآمده و قربانیان زیادی گرفته است. در اپیدمی اخیرش که از آبانماه شروع شده، براساس آمار غیر رسمی، تاکنون 4811 نفر را کشته است. البته این بغیر از کشتههایی است که دولت چین برای پنهان کردن آمار واقعی تلفاتِ ویروس، جسد آنها را در رودخانهها و سدها انداخته و یا آنها را در بیابانها رها کرده است.
پس از شنیدن این گزارش، بنده سربازان گمنام امام زمان را مأمور کردم تا در مرزهای کشور مستقر شده و مانع از ورود این ویروس به کشور شوند. این بیچارهها هم با فداکاری تمام و تلاش طاقتفرسا، بطور شبانهروزی در مرزهای کشور، مشغول «دودکردن اسفند و فرستادن صلوات» هستند و بههمین جهت تاکنون حتی یک نمونه از این بیماری در ایران مشاهده نشده است. آمارهایی هم که گاهگاهی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، شایعه است و همه از طرف دشمن منتشر میشود تا مانع از حضور پرشور ملت غیور ما در پای صندوقهای رأی شوند.
در اینجا باید یک مژدهی خیلی خوبی هم به ملت بزرگ ایران بدهم و آن اینکه؛ «براساس تحقیقاتی که دفتر آیتالله تبریزیان کرده است، جوهری کردن انگشت با استامپ، یکی از راههای پیشگیری از ورود ویروس کرونا به بدن میشود». برای همین است که ما از ملت قهرمان و همیشه در صحنه میخواهیم که با حضور در پای صندوقهای رأی، علاوه بر بیمه کردن نظام، خود را هم در برابر ویروس کرونا بیمه کنند.
اگر بخاطر داشته باشید، بنده در ماه قبل مطلبی را دربارهی شمارش الکترونیکی آراء گفتم و در آن مورد افغانستان را مثال زدم که مورد تمسخر برخی از معاندانِ نظام واقع شد. بههمین جهت بنده دستور دادم برای جبران کسری تجهیزات الکترونیکی شمارش آراء، کار شمارش آراء را از دوهفته قبل شروع کنند تا انشاءالله بلافاصله پس از اتمام رأیگیری بتوانیم نتایج آن را خدمت ملت شریف ایران اعلام نماییم.
منتظر حضور بنفشتان در پای صندوقهای رأی هستیم.
حسن روحانی
رییس جمهور اسلامی ایران
۱ اسفند ۱۳۹۸
.
بنده بعنوان رییس جمهور کشور و کلیددار و تدارکاتچی مقام معظم رهبری، اعلام میکنم که ورود کرونا به کشور دروغی بیش نیست. به بنده در همان جمعهای که از افزایش قیمت بنزین خبردار شدم، اطلاع دادند که در کشور چین ویروس مرگبار جدیدی پیدا شده به نام کرونا، که بهمعنای تاج است (فهمیدید! تاج، نه عمامه)، و تاکنون افراد زیادی را کشته است. بنده بلافاصله دستور تحقیق دادم و از جمله آیتالله تبریزیان را مأمور کردم ظرف مدت 18 روز، ته و توی این قضیه را در بیاورد. بر اساس گزارشهایی که ایشان به من دادند مشخص شد؛ اولاً پیدایش این ویروس در چین به بیش از 40 سال پیش برمیگردد و ثانیاً تاکنون در چند مرحله بصورت اپیدمی درآمده و قربانیان زیادی گرفته است. در اپیدمی اخیرش که از آبانماه شروع شده، براساس آمار غیر رسمی، تاکنون 4811 نفر را کشته است. البته این بغیر از کشتههایی است که دولت چین برای پنهان کردن آمار واقعی تلفاتِ ویروس، جسد آنها را در رودخانهها و سدها انداخته و یا آنها را در بیابانها رها کرده است.
پس از شنیدن این گزارش، بنده سربازان گمنام امام زمان را مأمور کردم تا در مرزهای کشور مستقر شده و مانع از ورود این ویروس به کشور شوند. این بیچارهها هم با فداکاری تمام و تلاش طاقتفرسا، بطور شبانهروزی در مرزهای کشور، مشغول «دودکردن اسفند و فرستادن صلوات» هستند و بههمین جهت تاکنون حتی یک نمونه از این بیماری در ایران مشاهده نشده است. آمارهایی هم که گاهگاهی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، شایعه است و همه از طرف دشمن منتشر میشود تا مانع از حضور پرشور ملت غیور ما در پای صندوقهای رأی شوند.
در اینجا باید یک مژدهی خیلی خوبی هم به ملت بزرگ ایران بدهم و آن اینکه؛ «براساس تحقیقاتی که دفتر آیتالله تبریزیان کرده است، جوهری کردن انگشت با استامپ، یکی از راههای پیشگیری از ورود ویروس کرونا به بدن میشود». برای همین است که ما از ملت قهرمان و همیشه در صحنه میخواهیم که با حضور در پای صندوقهای رأی، علاوه بر بیمه کردن نظام، خود را هم در برابر ویروس کرونا بیمه کنند.
اگر بخاطر داشته باشید، بنده در ماه قبل مطلبی را دربارهی شمارش الکترونیکی آراء گفتم و در آن مورد افغانستان را مثال زدم که مورد تمسخر برخی از معاندانِ نظام واقع شد. بههمین جهت بنده دستور دادم برای جبران کسری تجهیزات الکترونیکی شمارش آراء، کار شمارش آراء را از دوهفته قبل شروع کنند تا انشاءالله بلافاصله پس از اتمام رأیگیری بتوانیم نتایج آن را خدمت ملت شریف ایران اعلام نماییم.
منتظر حضور بنفشتان در پای صندوقهای رأی هستیم.
حسن روحانی
رییس جمهور اسلامی ایران
۱ اسفند ۱۳۹۸
.
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
💢 تنها کسی که ملت ایران را شناخت آشپزاحمد شاه قاجار بود ....!!!
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟
گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!
آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند .
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند .
وقتی تانکهای ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...!!!
این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند.
متاسفانه این طنز تلخ شرح حال و روز اغلب ماست...
📵 @faryad_3
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟
گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!
آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند .
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند .
وقتی تانکهای ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...!!!
این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند.
متاسفانه این طنز تلخ شرح حال و روز اغلب ماست...
📵 @faryad_3
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 این کلیپ در بسیاری از کانالها و گروههای تلگرامی در حال انتشار است:
یک شهروند آمریکائی بصورت اتفاقی در حین خرید از فروشگاه وال مارت متوجه یک اسپری ضد ویروس میشه که 99% از ویروسها و باکتریها رو میکشه و در قسمت پشتی آن نوشته یکی از موارد استفاده آن ضد ویروس کرونا بشری است.
با انتشار این ویدئو، میخواهند اینطور به مردم القا کنند که این ویروس ساخته دست بشر است؛ برای مبارزه آمریکا با اقتصاد چین و یا یک توطئه با چندین هدف متفاوت مثل سودجوئی از راه فروش دارو یا.......
ادامه مطلب 👇👇👇
یک شهروند آمریکائی بصورت اتفاقی در حین خرید از فروشگاه وال مارت متوجه یک اسپری ضد ویروس میشه که 99% از ویروسها و باکتریها رو میکشه و در قسمت پشتی آن نوشته یکی از موارد استفاده آن ضد ویروس کرونا بشری است.
با انتشار این ویدئو، میخواهند اینطور به مردم القا کنند که این ویروس ساخته دست بشر است؛ برای مبارزه آمریکا با اقتصاد چین و یا یک توطئه با چندین هدف متفاوت مثل سودجوئی از راه فروش دارو یا.......
ادامه مطلب 👇👇👇
در رابطه با ویدئوی منتشر شده دربارهی وجود اسپری ضد ویروس کرونا در یک سال پیش و ربط دادن آن به این که «این ویروس ساختگی است» و بخیال خودشان، «پردهبرداشتن از مافیای دارو» و ....؛
عبارت "history of coronavirus" (بمعنی تاریخچهی ویروس کرونا) را گوگل کردم و با کمک مترجم گوگل، محتوای یکی از سایتها (ویکیپدیا به آدرس: https://en.wikipedia.org/wiki/Coronavirus) را ترجمه کردم. بخشهایی از ترجمه را در اینجا ذکر میکنم:
«...... کورون ویروس یکی از ویروس های زیادی است که باعث ایجاد بیماری در پستانداران و پرندگان میشود. در انسان، کورو ویروسیها باعث عفونتهای دستگاه تنفسی میشوند که به طور معمول خفیف هستند، ....... Coronaviruses در دهه 1960 کشف شد.......»
اولاً- توجه فرمودید که 60 سال از کشف این ویروس میگذرد، پس اینکه یکسال پیش اسپری ضد این ویروس به فروش میرفته، امری کاملاً طبیعی است.
ثانیاً- در ویدئو ادعا شده که آن اسپری ضد ویروس و ضد باکتری است (نه ضد بیماری و یا داروی معالج بیماری)، که موضوع خیلی عجیبی نیست.! هرکس میتواند با مقداری الکل این اسپری را بسازد (همانگونه که در بسیاری از اطلاعیههایی که درجهت آگاهیسازی برای جلوگیری از سرایت بیماری کرونا منتشر شده، بکار بردن محلول الکل برای ضدعفونی را توصیه کردهاند.)
ثالثاً- حکومتی که 40 سال است بدنبال فریب، پنهانکاری و دشمنتراشی برای مردم است و چندین هفته است که وجود این بیماری خطرناک را با تز معروف خودش (انشاءالله گربه است) از مردم پنهان کرده و باعث شده که ایران پس از چین (که محل پیدایش این بیماری بوده) به دومین کشور آلودهی جهان تبدیل شود؛
بجای استفاده از فرصتهایی که ثانیه به ثانیه محدودتر میشود، برای جلوگیری از شیوع هرچه بیشتر این بیماری؛
بکمک سربازان گمنام خودش، با انتشار چنین مطالبی سعی در انحراف اذهان عمومی داشته و بر طبل دشمنتراشی و توطئهی دشمن برای نابودی کشور بکوبد.!
مردم ما اکنون آگاه شدهاند و پی بردهاند که:
#دشمن_ما_همین_جاست ، دروغ میگن آمریکاست.
#فاجعه_در_راه_است
#کرونا_را_جدی_بگیریم
طنز تلخ
.
عبارت "history of coronavirus" (بمعنی تاریخچهی ویروس کرونا) را گوگل کردم و با کمک مترجم گوگل، محتوای یکی از سایتها (ویکیپدیا به آدرس: https://en.wikipedia.org/wiki/Coronavirus) را ترجمه کردم. بخشهایی از ترجمه را در اینجا ذکر میکنم:
«...... کورون ویروس یکی از ویروس های زیادی است که باعث ایجاد بیماری در پستانداران و پرندگان میشود. در انسان، کورو ویروسیها باعث عفونتهای دستگاه تنفسی میشوند که به طور معمول خفیف هستند، ....... Coronaviruses در دهه 1960 کشف شد.......»
اولاً- توجه فرمودید که 60 سال از کشف این ویروس میگذرد، پس اینکه یکسال پیش اسپری ضد این ویروس به فروش میرفته، امری کاملاً طبیعی است.
ثانیاً- در ویدئو ادعا شده که آن اسپری ضد ویروس و ضد باکتری است (نه ضد بیماری و یا داروی معالج بیماری)، که موضوع خیلی عجیبی نیست.! هرکس میتواند با مقداری الکل این اسپری را بسازد (همانگونه که در بسیاری از اطلاعیههایی که درجهت آگاهیسازی برای جلوگیری از سرایت بیماری کرونا منتشر شده، بکار بردن محلول الکل برای ضدعفونی را توصیه کردهاند.)
ثالثاً- حکومتی که 40 سال است بدنبال فریب، پنهانکاری و دشمنتراشی برای مردم است و چندین هفته است که وجود این بیماری خطرناک را با تز معروف خودش (انشاءالله گربه است) از مردم پنهان کرده و باعث شده که ایران پس از چین (که محل پیدایش این بیماری بوده) به دومین کشور آلودهی جهان تبدیل شود؛
بجای استفاده از فرصتهایی که ثانیه به ثانیه محدودتر میشود، برای جلوگیری از شیوع هرچه بیشتر این بیماری؛
بکمک سربازان گمنام خودش، با انتشار چنین مطالبی سعی در انحراف اذهان عمومی داشته و بر طبل دشمنتراشی و توطئهی دشمن برای نابودی کشور بکوبد.!
مردم ما اکنون آگاه شدهاند و پی بردهاند که:
#دشمن_ما_همین_جاست ، دروغ میگن آمریکاست.
#فاجعه_در_راه_است
#کرونا_را_جدی_بگیریم
طنز تلخ
.
Wikipedia
Coronavirus
Coronaviruses are a group of related RNA viruses that cause diseases in mammals and birds. In humans and birds, they cause respiratory tract infections that can range from mild to lethal. Mild illnesses in humans include some cases of the common cold (which…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از سکوت اکثریت خاموش گلایه کرد
و
به سال ۱۹۸۳ میاندیشید که ایران را همطراز با مرفهترین و پیشرفتهترین کشورهای دنیا میدید.
نگران آینده مردمش بود تا لحظه آخر.
بخشهای پخش نشده
یکی از آخرین مصاحبههای محمدرضا شاه
https://t.co/C9lFM59s4X
چه دادیم و چه بدست آوردیم!؟
و
به سال ۱۹۸۳ میاندیشید که ایران را همطراز با مرفهترین و پیشرفتهترین کشورهای دنیا میدید.
نگران آینده مردمش بود تا لحظه آخر.
بخشهای پخش نشده
یکی از آخرین مصاحبههای محمدرضا شاه
https://t.co/C9lFM59s4X
چه دادیم و چه بدست آوردیم!؟
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
📕 جیببُر بامعرفت خیابان شمالی
1⃣ چهار پنج سال پیش بود. یکی دو ساعتی از یک شب سرد زمستانی گذشته بود که از محل کارم خارج شدم. چون پولی در جیب نداشتم پیادهرو را از سمت چپ خیابان از شمال به جنوب میپیمودم تا به عابربانک برسم و پول بردارم.
2⃣ ناگهان و کاملاً غیرمنتظره مردی بهشدت با من برخورد کرد؛ آنچنان شدید که منی که طی آن سال ده کیلو از وزنم کاسته و نود کیلو شده بودم، اگر دستم را حائل خود و سطحِ پیادهرو نکرده بودم، کاملاً نقش بر زمین میشدم. مردی بلندقد و تنومند بود و ماسک سفیدی (ظاهراً برای مصونیت از آلودگی هوا) بر صورت داشت که بینی و دهانش را پوشانده بود. معترض و حقبهجانب و قلدرمآبانه و همراه با تحکم -که با اندام تنومندش هم تناسب داشت- گفت:
"حواستو جمع کن آقا، جلوی چشمتو نگاه کن!"
3⃣ شکلِ رفتار و حرکات مصمم و قاطعش اینگونه به من تفهیم کرد که میخواهد وارد مغازهای شود که سمت چپ من بود و پنداشتم که به احتمال زیاد صاحب مغازه است.
معلوم بود که دست را پیش گرفته تا پس نیفتد؛ اما من که طی آن روزها به شعرخوانی روی آورده و مقداری لطیف و مهربان شده بودم، با آسانگیری و شوخطبعی گفتم (مثل اینکه دو اتومبیل با هم تصادف کرده باشند!):
"این خیابون به سمت جنوب یکطرفهست، منهم دارم مستقیم میرم، شما از راست به چپ اومدی که حکم فرعی رو داره، و ضمناً از بغل به من زدی؛ کاملاً معلومه که حق تقدم با منه! و شما مقصری."
4⃣ عتابآلود و با همان تحکم پیشین گفت: "مواظب خودت باش آقا!" و رفت.
منهم مسیرم را به سمت جنوب ادامه دادم تا به عابربانک رسیدم. دست در جیببغل کتم کردم اما مجموعهی مدارکم نبود؛ کارتهای عابربانک، گواهینامه، کارت ملی و...
با خود گفتم که حتماً آنها را در کشوی میزم در محل کارم جا گذاشتم. برگشتم و چند قدمی به سمت شمال خیابان پیش رفتم که با موتورسواری روبرو شدم. همان مرد تنومند ماسکدار بود. بهمحض روبروشدن با من بیآنکه از موتوسیکلت پیاده شود دست در جیببغلِ کاپشنش کرد، مدارکم را بیرون آورد، به طرفم گرفت و با شوخطبعی گفت:
"بفرما، اینم مدارکت آقای حقِ تقدم!"
5⃣ دهان و بینیاش پوشیده بود، اما گویا با چشمها و لحن صدا و زبان بدنیاش آمیزهای از غرور و تحقیرگری و تاییدطلبی و بزرگمنشی و مهربانی در شخصیت و رفتارش را به من تفهیم میکرد. لطف بزرگی کرده بود؛ سوار موتور شده، مرا در امتداد خیابان جُسته، یافته، و مدارکم را رسانده بود تا برای تهیهی دوبارهی آنها مدتها سرگردان نشوم. چقدر از او سپاسگزار بودم. گفتم:
"پس اونجا افتاده بود؛ ممنونم که زحمت کشیدین، خیلی لطف کردین..."
با غلظتِ تمام تشکر کردم، خداحافظی کردم و رفتم. و رفت.
6⃣ چند روز بعد، کاری بانکی داشتم و به بانک رفتم. کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبود و کارم انجام نشد. در محل کار و منزل و جیبهای پیراهنها و کتها دنبالش گشتم و نیافتمش. ذهنم به هر جا که محتمل بود کارتم آنجا باشد سَرَک کشید و نهایتاً معطوف شد به مرد تنومند ماسکدار. با یک دوست در میان گذاشتم. او جیببغل کتم را بررسی کرد. جیبم عمیق بود و او بلافاصله به نتیجه رسید و نظر کارشناسیاش را با قاطعیت اعلام کرد که:
"طرف جیببر بوده؛ چون محاله که با یه تنهخوردنِ هرچند محکم، دفترچهی مدارکت از جیبی چنینعمیق بیرون جَسته باشه. ماسکش رو هم برای این زده بوده که شناسایی نشه..."
7⃣ من اما، نهتنها قدرشناسی و احساس خوبم نسبت به مرد ماسکدار کاهش نیافت، بلکه مضاعف هم شد. نهتنها بخشیدمش، بلکه حالا دیگر خود را مدیون و بدهکارش هم میدانستم؛ چون اکنون با وضعیت متفاوتی روبرو بودم: او آدمی بود که جیببری کارش بود و مدارک منهم در اختیارش بود. وقتی پولی در آن نیافت، میتوانست خطر نکند و آنها را نامهربانانه، بیتفاوت، امنیتطلبانه و خطرگریزانه به سطل زبالهای بیندازد، ولی صرفاً به برداشتنِ کارت ملی بسنده کرد و بقیه را به من بازگرداند تا برای تهیهی مجدد آنها گرفتار نشوم.
8⃣ چند روز بعد از بانک دیگری با من تماس گرفتند و گفتند: "آقا یه ماهه کارت ملیتونو اینجا جا گذاشتین، بیاین تحویل بگیرین؛ خسته شدیم از بس زنگ زدیم؛ یا جواب ندادین، یا در دسترس نبودین."
فهمیدم طی یک ماه گذشته، کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبوده است و چون من هیچ مراجعهای به هیچ بانکی نداشتم نمیدانستم که ندارمش. همچنین پی بردم که ظنینشدنم به جیببر بامعرفت -که پنداشتم کارت ملیام را برداشته- بیاساس بوده است و خودم را بهشدت ملامت کردم. من وقتی در زمینهای به صاحبمنصبان سوءظن پیدا میکنم و سپس میفهمم که اشتباه کردهام، خودم را چندان سرزنش نمیکنم؛ چون فکر میکنم با توجه به اوضاع اسفبار سرزمینمان، سوءظنبردن به آنها امری طبیعی است؛ اما سوءظنبردن به آن جیببر جوانمرد را گناهی بزرگ و نابخشودنی تلقی کردم.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
1⃣ چهار پنج سال پیش بود. یکی دو ساعتی از یک شب سرد زمستانی گذشته بود که از محل کارم خارج شدم. چون پولی در جیب نداشتم پیادهرو را از سمت چپ خیابان از شمال به جنوب میپیمودم تا به عابربانک برسم و پول بردارم.
2⃣ ناگهان و کاملاً غیرمنتظره مردی بهشدت با من برخورد کرد؛ آنچنان شدید که منی که طی آن سال ده کیلو از وزنم کاسته و نود کیلو شده بودم، اگر دستم را حائل خود و سطحِ پیادهرو نکرده بودم، کاملاً نقش بر زمین میشدم. مردی بلندقد و تنومند بود و ماسک سفیدی (ظاهراً برای مصونیت از آلودگی هوا) بر صورت داشت که بینی و دهانش را پوشانده بود. معترض و حقبهجانب و قلدرمآبانه و همراه با تحکم -که با اندام تنومندش هم تناسب داشت- گفت:
"حواستو جمع کن آقا، جلوی چشمتو نگاه کن!"
3⃣ شکلِ رفتار و حرکات مصمم و قاطعش اینگونه به من تفهیم کرد که میخواهد وارد مغازهای شود که سمت چپ من بود و پنداشتم که به احتمال زیاد صاحب مغازه است.
معلوم بود که دست را پیش گرفته تا پس نیفتد؛ اما من که طی آن روزها به شعرخوانی روی آورده و مقداری لطیف و مهربان شده بودم، با آسانگیری و شوخطبعی گفتم (مثل اینکه دو اتومبیل با هم تصادف کرده باشند!):
"این خیابون به سمت جنوب یکطرفهست، منهم دارم مستقیم میرم، شما از راست به چپ اومدی که حکم فرعی رو داره، و ضمناً از بغل به من زدی؛ کاملاً معلومه که حق تقدم با منه! و شما مقصری."
4⃣ عتابآلود و با همان تحکم پیشین گفت: "مواظب خودت باش آقا!" و رفت.
منهم مسیرم را به سمت جنوب ادامه دادم تا به عابربانک رسیدم. دست در جیببغل کتم کردم اما مجموعهی مدارکم نبود؛ کارتهای عابربانک، گواهینامه، کارت ملی و...
با خود گفتم که حتماً آنها را در کشوی میزم در محل کارم جا گذاشتم. برگشتم و چند قدمی به سمت شمال خیابان پیش رفتم که با موتورسواری روبرو شدم. همان مرد تنومند ماسکدار بود. بهمحض روبروشدن با من بیآنکه از موتوسیکلت پیاده شود دست در جیببغلِ کاپشنش کرد، مدارکم را بیرون آورد، به طرفم گرفت و با شوخطبعی گفت:
"بفرما، اینم مدارکت آقای حقِ تقدم!"
5⃣ دهان و بینیاش پوشیده بود، اما گویا با چشمها و لحن صدا و زبان بدنیاش آمیزهای از غرور و تحقیرگری و تاییدطلبی و بزرگمنشی و مهربانی در شخصیت و رفتارش را به من تفهیم میکرد. لطف بزرگی کرده بود؛ سوار موتور شده، مرا در امتداد خیابان جُسته، یافته، و مدارکم را رسانده بود تا برای تهیهی دوبارهی آنها مدتها سرگردان نشوم. چقدر از او سپاسگزار بودم. گفتم:
"پس اونجا افتاده بود؛ ممنونم که زحمت کشیدین، خیلی لطف کردین..."
با غلظتِ تمام تشکر کردم، خداحافظی کردم و رفتم. و رفت.
6⃣ چند روز بعد، کاری بانکی داشتم و به بانک رفتم. کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبود و کارم انجام نشد. در محل کار و منزل و جیبهای پیراهنها و کتها دنبالش گشتم و نیافتمش. ذهنم به هر جا که محتمل بود کارتم آنجا باشد سَرَک کشید و نهایتاً معطوف شد به مرد تنومند ماسکدار. با یک دوست در میان گذاشتم. او جیببغل کتم را بررسی کرد. جیبم عمیق بود و او بلافاصله به نتیجه رسید و نظر کارشناسیاش را با قاطعیت اعلام کرد که:
"طرف جیببر بوده؛ چون محاله که با یه تنهخوردنِ هرچند محکم، دفترچهی مدارکت از جیبی چنینعمیق بیرون جَسته باشه. ماسکش رو هم برای این زده بوده که شناسایی نشه..."
7⃣ من اما، نهتنها قدرشناسی و احساس خوبم نسبت به مرد ماسکدار کاهش نیافت، بلکه مضاعف هم شد. نهتنها بخشیدمش، بلکه حالا دیگر خود را مدیون و بدهکارش هم میدانستم؛ چون اکنون با وضعیت متفاوتی روبرو بودم: او آدمی بود که جیببری کارش بود و مدارک منهم در اختیارش بود. وقتی پولی در آن نیافت، میتوانست خطر نکند و آنها را نامهربانانه، بیتفاوت، امنیتطلبانه و خطرگریزانه به سطل زبالهای بیندازد، ولی صرفاً به برداشتنِ کارت ملی بسنده کرد و بقیه را به من بازگرداند تا برای تهیهی مجدد آنها گرفتار نشوم.
8⃣ چند روز بعد از بانک دیگری با من تماس گرفتند و گفتند: "آقا یه ماهه کارت ملیتونو اینجا جا گذاشتین، بیاین تحویل بگیرین؛ خسته شدیم از بس زنگ زدیم؛ یا جواب ندادین، یا در دسترس نبودین."
فهمیدم طی یک ماه گذشته، کارت ملیام در مجموعهی مدارکم نبوده است و چون من هیچ مراجعهای به هیچ بانکی نداشتم نمیدانستم که ندارمش. همچنین پی بردم که ظنینشدنم به جیببر بامعرفت -که پنداشتم کارت ملیام را برداشته- بیاساس بوده است و خودم را بهشدت ملامت کردم. من وقتی در زمینهای به صاحبمنصبان سوءظن پیدا میکنم و سپس میفهمم که اشتباه کردهام، خودم را چندان سرزنش نمیکنم؛ چون فکر میکنم با توجه به اوضاع اسفبار سرزمینمان، سوءظنبردن به آنها امری طبیعی است؛ اما سوءظنبردن به آن جیببر جوانمرد را گناهی بزرگ و نابخشودنی تلقی کردم.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
9⃣ بدیهی است که من جیببُر بامعرفت خیابان شمالی را بر رانتخوارها، ویژهخوارها، اختلاسگران، تاراجگران بیتالمال و تبهکاران یقهسفید ترجیح میدهم. اصلاً احساس گناه میکنم وقتی او را با اینها مقایسه میکنم. اینها مبالغ کلان و میلیاردی میدزدند بیهیچگونه احساسِ خطر، و ترس و اضطرابِ ناشی از آن؛ زیرا معمولاً مؤاخذه نمیشوند؛ و نیز چون اینگونه دزدیها بهگفتهی کالوین کولیج "دزدیهای شریف و پاکیزه است که اصلاً شاکی خصوصی ندارد."
اما آن جیببر بامرام دو خطر و اضطراب را به جانش خرید؛ نخست بههنگام برداشتنِ مدارکم، و دوم بههنگام بازگرداندنِ آنها.
و من همیشه آدمهای خطرپذیر را دوست داشتم و دارم؛ بویژه کسانی را که بهخاطر منافع دیگران خود را به مخاطره میافکنند. و آن مرد با بازگرداندن مدارکم نشان داد که منافع دیگران برایش حائز اهمیت است و گرفتاری و رنج دیگران ناراحت و رنجورش میکند.
🔟 طبیعی بود که افکار مختلفی به ذهن مرد خطور کند و انگیزهها و بهانههای گوناگونی او را از کارِ مخاطرهآمیزِ عودتِ مدارکم منصرف کند. میتوانست فکر کند که من با این شکل و شمایل و لباس رسمی و ریش انبوهم ممکن است کارهای باشم، ذینفوذ باشم در نهادها و دستگاهها و برایش دردسر درست کنم، مچش را بگیرم، فریاد “آیدزد آیدزد” سر دهم، عابران و کسبهی خیابان را به کمک بطلبم و پلیس خبر کنم. میتوانست فکر کند این "ریشوها" آنقدر خوردهاند و بردهاند که اذیتشدن حقشان است و....
اما چرا خطر کرد؟ چرا لطف کرد؟
1⃣1⃣ کلیتِ رفتار و شخصیتِ این مرد بهگونهای بود که من ترغیب شدم او را فردی تحصیلکرده و اهل مطالعه تلقی کنم. شاید واقعاً هم همینطور بود. او متفاوت بود. مرام و معرفت داشت. در کارش مهارت داشت. ویژگی داشت. صفت داشت. میانمایه نبود. مرا به یاد یکی از آدمهای مصیبتنامهی عطار میانداخت که دزد بود و شبلی پای او را بوسید:
"روزی دزدی کهنهکار را به دار مجازات آویختند. گذارِ شبلی بدانجا افتاد. اشکریزان از حالِ دزد، نعرهای زد و به سوی او دوید. بوسهای بر پای دزد زد و به نشانه احترام دستار از سر برداشت. کسی رازِ این کار از او پرسید. شبلی گفت:
"چون او در دزدی به کمال بود... جان بر سر این کار گذاشت... در کارِ خود مردی تمام بود... او در "مردی" میتوانست پشتگرمیِ لشکری باشد... جان را در نظر او جُوی ارزش نبود، او چون من بر جان خود نگران و لرزان نبود..."
2⃣1⃣ شاید جیببر فقط از کسانی میدزدید که فکر میکرد دستشان به دهانشان میرسد و با از دست دادنِ این مختصر، خللی به زندگیشان وارد نمیشود. شاید فکر میکرد که ما امروزه آنقدرها پول همراهمان نیست که در صورت از دست دادنش زندگیمان مختل شود. اصلاً شاید جیببر "رابینهود"وارانه از کسانی میدزدید که میپنداشت پولدارند و دستاوردش از جیببری را به فقرا میداد. شاید پدر یا مادری داشت بیمار و زمینگیر و فاقد بیمۀ درمانی در اتاقی اجارهای، و تهیدست بود برای درمانشان. شاید برادران و خواهرانی بیمار، عقبمانده یا افلیج داشت. شاید... شاید...
3⃣1⃣ سالها پیش برادر کوچکترم در شبی که یکیدوساعتی از نیمهاش گذشته بود، با دو دزدِ جوان پس از شکستنِ شیشهی یک اتومبیل و بههنگام سرقت دستگاه پخش صوتش روبرو شد. یک دزد ضبط در دست گریخت و دیگری درصدد بود که بگریزد. گلاویز شدند. برادرم تنومند بود و دزد متوسطالقامه. مچ دست دزد را گرفت و متوقفش کرد و ناگزیر به او یک سیلی زد. صاحب اتومبیل سر رسید و دزد را در اتومبیل نشاندند و عازم کلانتری شدند.
4⃣1⃣ در میانهی راه، دزد از گرفتاریهایش حرف زد؛ از فقر فاجعهباری که خانوادهاش در شهرستان به آن مبتلا بودند، از همسرِ عقدکردهاش که بهموجب بیکاری و تنگدستی او تقاضای طلاق کرده بود، و... و نومیدانه و ملتمسانه خواست که رهایش کنند.
اشک برادرم جاری شد، صاحب اتومبیل که وضع را اینگونه دید، به او گفت:
"هرچی شما بگی، چون شما خودت گرفتیش، منهم با هر تصمیمی که شما بگیری، موافقم."
برادرم به دزد جوان گفت: "میدونم مشکل داری، گرفتاری، تنگدستی؛ اما این راهش نیست. ما تو رو تحویل کلانتری نمیدیم؛ اما میشه بهشکرانهی اینکه رهات میکنیم، این کار رو ترک کنی و تلاش کنی برای پیداکردن یک شغل شرافتمندانه؟"
5⃣1⃣ جوان پذیرفت و صاحب اتومبیل و برادرم هرچه در جیب داشتند به او دادند تا برای چند روزی که به دنبال شغل میگردد از نظر خورد و خوراک و اسکان در مسافرخانه با مشکلی مواجه نباشد.
و رهایش کردند بدون چشمداشتِ بازگرداندنِ دستگاه پخش صوت؛ چون جوان گفته بود "شریکش بهشدت تنگدست است و احتمالاً بلافاصله دستگاه را خواهد فروخت."
@ali_sadeghi_shahmirzadi
اما آن جیببر بامرام دو خطر و اضطراب را به جانش خرید؛ نخست بههنگام برداشتنِ مدارکم، و دوم بههنگام بازگرداندنِ آنها.
و من همیشه آدمهای خطرپذیر را دوست داشتم و دارم؛ بویژه کسانی را که بهخاطر منافع دیگران خود را به مخاطره میافکنند. و آن مرد با بازگرداندن مدارکم نشان داد که منافع دیگران برایش حائز اهمیت است و گرفتاری و رنج دیگران ناراحت و رنجورش میکند.
🔟 طبیعی بود که افکار مختلفی به ذهن مرد خطور کند و انگیزهها و بهانههای گوناگونی او را از کارِ مخاطرهآمیزِ عودتِ مدارکم منصرف کند. میتوانست فکر کند که من با این شکل و شمایل و لباس رسمی و ریش انبوهم ممکن است کارهای باشم، ذینفوذ باشم در نهادها و دستگاهها و برایش دردسر درست کنم، مچش را بگیرم، فریاد “آیدزد آیدزد” سر دهم، عابران و کسبهی خیابان را به کمک بطلبم و پلیس خبر کنم. میتوانست فکر کند این "ریشوها" آنقدر خوردهاند و بردهاند که اذیتشدن حقشان است و....
اما چرا خطر کرد؟ چرا لطف کرد؟
1⃣1⃣ کلیتِ رفتار و شخصیتِ این مرد بهگونهای بود که من ترغیب شدم او را فردی تحصیلکرده و اهل مطالعه تلقی کنم. شاید واقعاً هم همینطور بود. او متفاوت بود. مرام و معرفت داشت. در کارش مهارت داشت. ویژگی داشت. صفت داشت. میانمایه نبود. مرا به یاد یکی از آدمهای مصیبتنامهی عطار میانداخت که دزد بود و شبلی پای او را بوسید:
"روزی دزدی کهنهکار را به دار مجازات آویختند. گذارِ شبلی بدانجا افتاد. اشکریزان از حالِ دزد، نعرهای زد و به سوی او دوید. بوسهای بر پای دزد زد و به نشانه احترام دستار از سر برداشت. کسی رازِ این کار از او پرسید. شبلی گفت:
"چون او در دزدی به کمال بود... جان بر سر این کار گذاشت... در کارِ خود مردی تمام بود... او در "مردی" میتوانست پشتگرمیِ لشکری باشد... جان را در نظر او جُوی ارزش نبود، او چون من بر جان خود نگران و لرزان نبود..."
2⃣1⃣ شاید جیببر فقط از کسانی میدزدید که فکر میکرد دستشان به دهانشان میرسد و با از دست دادنِ این مختصر، خللی به زندگیشان وارد نمیشود. شاید فکر میکرد که ما امروزه آنقدرها پول همراهمان نیست که در صورت از دست دادنش زندگیمان مختل شود. اصلاً شاید جیببر "رابینهود"وارانه از کسانی میدزدید که میپنداشت پولدارند و دستاوردش از جیببری را به فقرا میداد. شاید پدر یا مادری داشت بیمار و زمینگیر و فاقد بیمۀ درمانی در اتاقی اجارهای، و تهیدست بود برای درمانشان. شاید برادران و خواهرانی بیمار، عقبمانده یا افلیج داشت. شاید... شاید...
3⃣1⃣ سالها پیش برادر کوچکترم در شبی که یکیدوساعتی از نیمهاش گذشته بود، با دو دزدِ جوان پس از شکستنِ شیشهی یک اتومبیل و بههنگام سرقت دستگاه پخش صوتش روبرو شد. یک دزد ضبط در دست گریخت و دیگری درصدد بود که بگریزد. گلاویز شدند. برادرم تنومند بود و دزد متوسطالقامه. مچ دست دزد را گرفت و متوقفش کرد و ناگزیر به او یک سیلی زد. صاحب اتومبیل سر رسید و دزد را در اتومبیل نشاندند و عازم کلانتری شدند.
4⃣1⃣ در میانهی راه، دزد از گرفتاریهایش حرف زد؛ از فقر فاجعهباری که خانوادهاش در شهرستان به آن مبتلا بودند، از همسرِ عقدکردهاش که بهموجب بیکاری و تنگدستی او تقاضای طلاق کرده بود، و... و نومیدانه و ملتمسانه خواست که رهایش کنند.
اشک برادرم جاری شد، صاحب اتومبیل که وضع را اینگونه دید، به او گفت:
"هرچی شما بگی، چون شما خودت گرفتیش، منهم با هر تصمیمی که شما بگیری، موافقم."
برادرم به دزد جوان گفت: "میدونم مشکل داری، گرفتاری، تنگدستی؛ اما این راهش نیست. ما تو رو تحویل کلانتری نمیدیم؛ اما میشه بهشکرانهی اینکه رهات میکنیم، این کار رو ترک کنی و تلاش کنی برای پیداکردن یک شغل شرافتمندانه؟"
5⃣1⃣ جوان پذیرفت و صاحب اتومبیل و برادرم هرچه در جیب داشتند به او دادند تا برای چند روزی که به دنبال شغل میگردد از نظر خورد و خوراک و اسکان در مسافرخانه با مشکلی مواجه نباشد.
و رهایش کردند بدون چشمداشتِ بازگرداندنِ دستگاه پخش صوت؛ چون جوان گفته بود "شریکش بهشدت تنگدست است و احتمالاً بلافاصله دستگاه را خواهد فروخت."
@ali_sadeghi_shahmirzadi
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
6⃣1⃣ برادرم بههنگام خداحافظی، جوان را در آغوش گرفت و بوسید و گفت:
"تموم شد، ولی یه خواهش بزرگ ازت دارم؛ اینکه من رو ببخشی بهخاطر اون سیلی که بهت زدم."
جوان که گویا تحت تاثیر وضعیت پیشآمده (بازداشت نشدن، ایجاد ارتباط عاطفی، دریافت کمک مالی و...) بود، گفت:
معلومه که میبخشم، مگه میتونم نبخشمتون با اینهمه لطفی که به من کردین...؟"
7⃣1⃣ جوان رفت. شریکش دستگاه را نفروخته بود. آنرا ستاند و پس از دو روز صاحبش بازگرداند.
برادرم اما، اکنون که قریب به بیست سال از آن رخداد میگذرد، هنوز عمیقاً پشیمان و اندوهگینِ آن سیلی است که به صورت جوان نواخت.
8⃣1⃣ برادرم همچنین از عارفی برایم سخن گفت که نیمهشب مردی برای دزدی به خانهاش آمده بود. عارف بیدار شد اما خود را به خواب زد تا دزد با آسودگی چیزی بگزیند و بگریزد. اما دزد به کاهدان زده بود و چیز ارزشمندی نیافت. ترس بر وجودش چیره شده بود و مأیوس و مضطرب و پریشان عزم رفتن کرد. عارف برخاست، او را در آغوش گرفت و گریست و پوزش طلبید از اینکه چیزِ درخوری ندارد.
9⃣1⃣ دزد شگفتزدهی وضعیتِ پیشآمده بود. عارف گفت:
"پیشنهاد میکنم رکعتی نماز بگزاریم و دعا کنیم برای حصول گشایشی در زندگی تو."
نماز خواندند و دعا کردند. سپس مرد خواست که برود. عارف او را به ماندن و استراحت دعوت کرد، مرد با شک و تردید پذیرفت و خوابیدند. صبح مرد آمادهی رفتن بود که درب خانه را زدند. مرد مضطرب شد. عارف او را به آرامش فراخواند و درب را گشود. مردی بود با پول معتنابهی در دست که یکی از مریدان عارف پس از سالها فرستاده بود تا به تشخیصِ خود در هر زمینهای که صلاح میداند هزینه کند. عارف هم مقدار قابل توجهی از آنرا به مرد بخشید تا به کسب و کاری خوب و آبرومندانه بپردازد.
0⃣2⃣ اندیشمندانِ بزرگی برآنند که خدا جهان را آفریده، اما مدیریت جهان بر عهدهی انسان است و خدا در آن مداخله نمیکند. این انسانها هستند که بایستی در راستای بهبود ابعاد مختلف زندگی خود مطالعه و تصمیمسازی و برنامهریزی کنند و با کاربستِ آموختهها و تجاربشان زندگی را با همهی ابعاد گوناگونش (معیشتی، خانوادگی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و....) بهخوبی و خوشی سپری کنند.
1⃣2⃣ و ناگفته پیداست که در همهی سرزمینها ازجمله و بویژه سرزمینهایی همچون سرزمین ما، نقش و وظیفهی دولت در این میان بسیار تعیینکننده و بیبدیل است. اگر حکمرانان یک سرزمین، دانا و توانا و پاکدست باشند، مسیرشان در راستای نیل به مقصدِ زندگیِ خوب و خوش، چندان طولانی نخواهد بود. و با دولتهای ناتوان و ناپاک و ناکارآمد این مقصد در دسترس نخواهد بود. البته چنانکه میدانیم و تجربه کردیم و آفیلوس تراژدینویس یونانی نیز در پانزده قرن پیش گفت:
"مقصرانگاشتنِ بیگانگان، هنر اصلی و حیاتی هر دولتمرد بیکفایتی است."
2⃣2⃣ اگر دولتمردان ما کفایت لازم را داشتند و بهدرستی انجام وظیفه میکردند، اگر عدالت اجتماعی و اقتصادی و شغلی و... در سرزمین ما جاری و ساری بود؛ شاید اکنون جیببر بامعرفت خیابان شمالی شغلی خوب و آبرومندانه داشت. شاید یک کارآفرین موفق و کارفرمای دلسوز و سخاوتمند بود. شاید کارمند یک اداره و حتا مدیر ارشد یک نهاد دولتی بود؛ و اتفاقاً با این خطرپذیری و شجاعت و معرفتی که از خودش بروز داد، چهبسا میتوانست مدیری باشد منصف، خوشنام، محبوب، خلاق، مبتکر، توانمند، موفق و مشهور. شاید مدیری بود با کارنامهای سرشار از خدمات بزرگ برای مردم سرزمینش، و برانگیزندهی تحسین و احترام هموطنانش. (اگرچه در کشور ما مدیریتِ مدیرانی با این ویژگیها چندان نمیپاید و دوام نمیاورد.)
من مدیران بسیاری را میشناسم که هیچ ویژگی و توانمندیِ شاخصی ندارند که هیچ؛ بلکه بسیارهم ناتوان و بیثمرند و عاملِ تعیینکنندهی انتصابشان صرفاً رابطه و توصیه و حرفشنوی و اطاعتپذیری و... بوده است. و من، سخت باورمندم که اگر در سرزمین ما عدالت اجتماعی و شغلی حاکم بود و اوضاع کشورمان سرنوشت متفاوتی را برای جیببر خیابان شمالی رقم میزد و مدیریت مجموعهای به او سپرده میشد، او حتماً از اکثر قریببهاتفاق مدیران مد نظر من بهتر و شایستهتر انجاموظیفه میکرد.
3⃣2⃣ بعید نیست که من با این انتقاد روبرو شوم که "از یک جیببر یک قهرمان ساختهام." پاسخ منهم این خواهد بود که، مگر جز این است که قهرمان را یک صفتِ شاخص، یک ویژگیِ بارز، و انباشت و تراکم و تجلیِ یک توانمندی خاص در وجودش از دیگران متمایز میسازد و به او تشخص میبخشد؟ خب، این جیببر هم با مهربانی و شفقت و معرفت و خطرپذیریاش نهتنها از بقیهی جیببرها، بلکه از بسیاری انسانهای غیرجیببرِ پاکیزهای که فاقد هرگونه ویژگی یا صفت شاخصی هستند، متمایز میشود.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
"تموم شد، ولی یه خواهش بزرگ ازت دارم؛ اینکه من رو ببخشی بهخاطر اون سیلی که بهت زدم."
جوان که گویا تحت تاثیر وضعیت پیشآمده (بازداشت نشدن، ایجاد ارتباط عاطفی، دریافت کمک مالی و...) بود، گفت:
معلومه که میبخشم، مگه میتونم نبخشمتون با اینهمه لطفی که به من کردین...؟"
7⃣1⃣ جوان رفت. شریکش دستگاه را نفروخته بود. آنرا ستاند و پس از دو روز صاحبش بازگرداند.
برادرم اما، اکنون که قریب به بیست سال از آن رخداد میگذرد، هنوز عمیقاً پشیمان و اندوهگینِ آن سیلی است که به صورت جوان نواخت.
8⃣1⃣ برادرم همچنین از عارفی برایم سخن گفت که نیمهشب مردی برای دزدی به خانهاش آمده بود. عارف بیدار شد اما خود را به خواب زد تا دزد با آسودگی چیزی بگزیند و بگریزد. اما دزد به کاهدان زده بود و چیز ارزشمندی نیافت. ترس بر وجودش چیره شده بود و مأیوس و مضطرب و پریشان عزم رفتن کرد. عارف برخاست، او را در آغوش گرفت و گریست و پوزش طلبید از اینکه چیزِ درخوری ندارد.
9⃣1⃣ دزد شگفتزدهی وضعیتِ پیشآمده بود. عارف گفت:
"پیشنهاد میکنم رکعتی نماز بگزاریم و دعا کنیم برای حصول گشایشی در زندگی تو."
نماز خواندند و دعا کردند. سپس مرد خواست که برود. عارف او را به ماندن و استراحت دعوت کرد، مرد با شک و تردید پذیرفت و خوابیدند. صبح مرد آمادهی رفتن بود که درب خانه را زدند. مرد مضطرب شد. عارف او را به آرامش فراخواند و درب را گشود. مردی بود با پول معتنابهی در دست که یکی از مریدان عارف پس از سالها فرستاده بود تا به تشخیصِ خود در هر زمینهای که صلاح میداند هزینه کند. عارف هم مقدار قابل توجهی از آنرا به مرد بخشید تا به کسب و کاری خوب و آبرومندانه بپردازد.
0⃣2⃣ اندیشمندانِ بزرگی برآنند که خدا جهان را آفریده، اما مدیریت جهان بر عهدهی انسان است و خدا در آن مداخله نمیکند. این انسانها هستند که بایستی در راستای بهبود ابعاد مختلف زندگی خود مطالعه و تصمیمسازی و برنامهریزی کنند و با کاربستِ آموختهها و تجاربشان زندگی را با همهی ابعاد گوناگونش (معیشتی، خانوادگی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و....) بهخوبی و خوشی سپری کنند.
1⃣2⃣ و ناگفته پیداست که در همهی سرزمینها ازجمله و بویژه سرزمینهایی همچون سرزمین ما، نقش و وظیفهی دولت در این میان بسیار تعیینکننده و بیبدیل است. اگر حکمرانان یک سرزمین، دانا و توانا و پاکدست باشند، مسیرشان در راستای نیل به مقصدِ زندگیِ خوب و خوش، چندان طولانی نخواهد بود. و با دولتهای ناتوان و ناپاک و ناکارآمد این مقصد در دسترس نخواهد بود. البته چنانکه میدانیم و تجربه کردیم و آفیلوس تراژدینویس یونانی نیز در پانزده قرن پیش گفت:
"مقصرانگاشتنِ بیگانگان، هنر اصلی و حیاتی هر دولتمرد بیکفایتی است."
2⃣2⃣ اگر دولتمردان ما کفایت لازم را داشتند و بهدرستی انجام وظیفه میکردند، اگر عدالت اجتماعی و اقتصادی و شغلی و... در سرزمین ما جاری و ساری بود؛ شاید اکنون جیببر بامعرفت خیابان شمالی شغلی خوب و آبرومندانه داشت. شاید یک کارآفرین موفق و کارفرمای دلسوز و سخاوتمند بود. شاید کارمند یک اداره و حتا مدیر ارشد یک نهاد دولتی بود؛ و اتفاقاً با این خطرپذیری و شجاعت و معرفتی که از خودش بروز داد، چهبسا میتوانست مدیری باشد منصف، خوشنام، محبوب، خلاق، مبتکر، توانمند، موفق و مشهور. شاید مدیری بود با کارنامهای سرشار از خدمات بزرگ برای مردم سرزمینش، و برانگیزندهی تحسین و احترام هموطنانش. (اگرچه در کشور ما مدیریتِ مدیرانی با این ویژگیها چندان نمیپاید و دوام نمیاورد.)
من مدیران بسیاری را میشناسم که هیچ ویژگی و توانمندیِ شاخصی ندارند که هیچ؛ بلکه بسیارهم ناتوان و بیثمرند و عاملِ تعیینکنندهی انتصابشان صرفاً رابطه و توصیه و حرفشنوی و اطاعتپذیری و... بوده است. و من، سخت باورمندم که اگر در سرزمین ما عدالت اجتماعی و شغلی حاکم بود و اوضاع کشورمان سرنوشت متفاوتی را برای جیببر خیابان شمالی رقم میزد و مدیریت مجموعهای به او سپرده میشد، او حتماً از اکثر قریببهاتفاق مدیران مد نظر من بهتر و شایستهتر انجاموظیفه میکرد.
3⃣2⃣ بعید نیست که من با این انتقاد روبرو شوم که "از یک جیببر یک قهرمان ساختهام." پاسخ منهم این خواهد بود که، مگر جز این است که قهرمان را یک صفتِ شاخص، یک ویژگیِ بارز، و انباشت و تراکم و تجلیِ یک توانمندی خاص در وجودش از دیگران متمایز میسازد و به او تشخص میبخشد؟ خب، این جیببر هم با مهربانی و شفقت و معرفت و خطرپذیریاش نهتنها از بقیهی جیببرها، بلکه از بسیاری انسانهای غیرجیببرِ پاکیزهای که فاقد هرگونه ویژگی یا صفت شاخصی هستند، متمایز میشود.
@ali_sadeghi_shahmirzadi
Forwarded from رهاورد (علی صادقی) (علی صادقی شهمیرزادی)
4⃣2⃣ احتمالا از وقتیکه کارتهای عابربانک باب شده، درآمد جیببرها بسیار کاهش یافته است. دلم برای جیببر بامعرفت سوخت که پول همراهم نبود. پس از آن اتفاق، بارها همهی جیبهای کت و شلوارم را از چکپول انباشتم (همهی جیبها را؛ برایاینکه هرکدام را که زد، حاوی پول باشد؛ او که نمیتوانست تکتک جیبها را بررسی کند! البته مبلغ بیشتری را در همان جیببغل کتم قرار دادم؛ بهایندلیل که شاید برای زدنِ این جیب مهارت بیشتری داشته باشد) و مسافت یکونیم کیلومتری خیابان شمالی را بارها پیاده پیمودم بهاینامید که جیببر در همین وقت در همین خیابان باشد و جیبم را بزند؛ اما سعی باطلی بود و خبری نشد که نشد. شاید هم طبیعی بود که خبری نشود؛ لابد چهرهی من در ذهنش نقش بسته بود و نمیشد یک بار دیگر سهواً با هم تصادف کنیم! گذشته از این، گویا جیببرها برای مصونیت از ردیابیشدن، در محل ثابتی فعالیت نمیکنند.
5⃣2⃣ طی چند سالی که از آن اتفاق میگذرد، هرگاه که آدم تنومند ماسکداری را میبینم، بیدرنگ جیببر بامعرفت به ذهنم خطور میکند. با خود میگویم "آیا ممکن است خودش باشد؟ کاش خودش باشد."
همیشه از خود میپرسم "آیا ممکن است بازهم ببینمش؟"
سالهاست که میجویمش تا از او تشکر کنم، تحسینش کنم. ممکن است ابلهانه و مضحک بهنظر برسد که در جستجوی دزدی باشی تا از او تشکر کنی؛ اما این یک نیازِ اصیل است در وجود من؛ بگذار مضحک و ابلهانه بهنظر برسد.
6⃣2⃣ یکی از تعیینکنندهترین انگیزههای من برای دستبهقلمبردن، نوشتن دربارهی این مرد بامعرفت و تحسین او بود. و چقدر دوست دارم که استنباط من از شخصیت او -که او را اهلمطالعه انگاشتم- مقرون به واقعیت باشد و نوشتهام دربارهی خودش را بخواند. و اکنون خطاب به او میگویم:
7⃣2⃣ ای عزیزِ بامعرفت خیابان شمالی، دوستت دارم، من از تو بسیار آموختم. طی این چند سال، بارها به یادت اشک ریختم و اکنون هم که در حال نوشتن دربارهی تو هستم اشکم جاری است. متاسفم که پولی همراه نداشتم و دست خالی برگشتی. از تو متشکرم که بیآنکه دستاوردی داشته باشی، بهدنبالم آمدی و خطر کردی، لطف کردی.
8⃣2⃣ در آموزههای اخلاقی و اجتماعی ازجمله از "مواسات" سخن بهمیان آمده است. آموزه و توصیهی فوقالعادهای که کمترکسی به آن تن میدهد، و در معنای آن آمده است:
غمخواری، یاریگری و مددکاری. و نیز اینکه وقتی کسی با تنگنای مادی و معیشتی روبرو، و بابت چیزی از متاع دنیای فانی دلمشغول و نگران است؛ آنقدر از مال خود به او ببخشیم تا در نیک و بد زندگی در "یک رده" قرار گیریم.
یعنی هیچ انسانی نسبت به دیگری "داراتر" یا "ندارتر" نباشد و همگان در بهرهمندی از امکانات و داشتنیها ازجمله مسکن و مرکب و... همسان و همتراز باشند.
9⃣2⃣ عزیزِ بامعرفت خیابان شمالی، من دوست ندارم در هیچ زمینهای از تو بهرهمندتر باشم. اگرچه از مال دنیا اندوختهی معتنابهی ندارم، ولی آمادهام که همین مختصر را با اشتیاقی سرشار با تو "مواسات" کنم.
آرزو میکنم از تنگنای مالی و معیشتی رهیده باشی، اما اگر جز این باشد و همچنان دستبهگریبان فقر و تنگدستی هستی، با همین اندک میتوانم زمینهای برای اشتغال و ارتزاق و تامین معیشتات فراهم کنم.
0⃣3⃣ شاید ادعای بزرگی باشد ولی بگذار بگویم که من هیچ آرزوی دنیویِ فردی و شخصی ندارم، و حسرتزدهی هیچ چیز مادی نیستم؛ اما بسیار آرزومندم که تو را باز هم ببینم، با تو حرف بزنم، آن رخداد زیبا را مرور کنم، تحسینات کنم، و همراهیات کنم تا به کاری خوب و آبرومندانه بپردازی و من سالیان دراز از فیض انس و دوستی و رفاقت و معاشرت و گفتگو با تو بهرهمند باشم.
به امید دیدارت.
#علی_صادقی_شهمیرزادی
پنجم شهریور نود و شش
@ali_sadeghi_shahmirzadi
5⃣2⃣ طی چند سالی که از آن اتفاق میگذرد، هرگاه که آدم تنومند ماسکداری را میبینم، بیدرنگ جیببر بامعرفت به ذهنم خطور میکند. با خود میگویم "آیا ممکن است خودش باشد؟ کاش خودش باشد."
همیشه از خود میپرسم "آیا ممکن است بازهم ببینمش؟"
سالهاست که میجویمش تا از او تشکر کنم، تحسینش کنم. ممکن است ابلهانه و مضحک بهنظر برسد که در جستجوی دزدی باشی تا از او تشکر کنی؛ اما این یک نیازِ اصیل است در وجود من؛ بگذار مضحک و ابلهانه بهنظر برسد.
6⃣2⃣ یکی از تعیینکنندهترین انگیزههای من برای دستبهقلمبردن، نوشتن دربارهی این مرد بامعرفت و تحسین او بود. و چقدر دوست دارم که استنباط من از شخصیت او -که او را اهلمطالعه انگاشتم- مقرون به واقعیت باشد و نوشتهام دربارهی خودش را بخواند. و اکنون خطاب به او میگویم:
7⃣2⃣ ای عزیزِ بامعرفت خیابان شمالی، دوستت دارم، من از تو بسیار آموختم. طی این چند سال، بارها به یادت اشک ریختم و اکنون هم که در حال نوشتن دربارهی تو هستم اشکم جاری است. متاسفم که پولی همراه نداشتم و دست خالی برگشتی. از تو متشکرم که بیآنکه دستاوردی داشته باشی، بهدنبالم آمدی و خطر کردی، لطف کردی.
8⃣2⃣ در آموزههای اخلاقی و اجتماعی ازجمله از "مواسات" سخن بهمیان آمده است. آموزه و توصیهی فوقالعادهای که کمترکسی به آن تن میدهد، و در معنای آن آمده است:
غمخواری، یاریگری و مددکاری. و نیز اینکه وقتی کسی با تنگنای مادی و معیشتی روبرو، و بابت چیزی از متاع دنیای فانی دلمشغول و نگران است؛ آنقدر از مال خود به او ببخشیم تا در نیک و بد زندگی در "یک رده" قرار گیریم.
یعنی هیچ انسانی نسبت به دیگری "داراتر" یا "ندارتر" نباشد و همگان در بهرهمندی از امکانات و داشتنیها ازجمله مسکن و مرکب و... همسان و همتراز باشند.
9⃣2⃣ عزیزِ بامعرفت خیابان شمالی، من دوست ندارم در هیچ زمینهای از تو بهرهمندتر باشم. اگرچه از مال دنیا اندوختهی معتنابهی ندارم، ولی آمادهام که همین مختصر را با اشتیاقی سرشار با تو "مواسات" کنم.
آرزو میکنم از تنگنای مالی و معیشتی رهیده باشی، اما اگر جز این باشد و همچنان دستبهگریبان فقر و تنگدستی هستی، با همین اندک میتوانم زمینهای برای اشتغال و ارتزاق و تامین معیشتات فراهم کنم.
0⃣3⃣ شاید ادعای بزرگی باشد ولی بگذار بگویم که من هیچ آرزوی دنیویِ فردی و شخصی ندارم، و حسرتزدهی هیچ چیز مادی نیستم؛ اما بسیار آرزومندم که تو را باز هم ببینم، با تو حرف بزنم، آن رخداد زیبا را مرور کنم، تحسینات کنم، و همراهیات کنم تا به کاری خوب و آبرومندانه بپردازی و من سالیان دراز از فیض انس و دوستی و رفاقت و معاشرت و گفتگو با تو بهرهمند باشم.
به امید دیدارت.
#علی_صادقی_شهمیرزادی
پنجم شهریور نود و شش
@ali_sadeghi_shahmirzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دژمن یک شبکه ماهوارهای راهاندازی کرده برای اطلاعرسانی دربارهی کرونا
ماهواره یاهست
Frq. 10845 V
S.R. 27500
https://t.me/TanzeTalkh2
ماهواره یاهست
Frq. 10845 V
S.R. 27500
https://t.me/TanzeTalkh2
⭕️آواتودی: شبکه تلویزیونی بهداشت جهانی جهت اطلاع رسانی پیرامون ویروس کرونا به زبان فارسی نیز راه اندازی شد. این شبکه فقط مربوط به این بیماری است و هیچگونه برنامه سیاسی و اجتماعی و سرگرمی ندارد.
هموطنان گرامی، خطر ویروس کرونا بسیار جدی است. ساده ترین روش اطلاع رسانی، روشن کردن تلویزیون و خارج نشدن از خانه است.
این شبکه تلویزیونی از طریق سازمان های رسمی و مراجع موثق به اطلاع رسانی و آموزش در زمینه کرونا (بدون بزرگنمایی یا کوچک نمایی) خواهد پرداخت.
خواهشمندیم این اطلاعیه را با آشنایان و عزیزان خود به اشتراک بگذارید، چرا که چنین اتفاقی با جان مردم ارتباط مستقیم دارد.
نام شبکه: Corona Virus Info
قابل دریافت در ماهواره یاهست
مشخصات دریافت در فرکانس
10845 V 27500
🆔 @Javanmardi77
هموطنان گرامی، خطر ویروس کرونا بسیار جدی است. ساده ترین روش اطلاع رسانی، روشن کردن تلویزیون و خارج نشدن از خانه است.
این شبکه تلویزیونی از طریق سازمان های رسمی و مراجع موثق به اطلاع رسانی و آموزش در زمینه کرونا (بدون بزرگنمایی یا کوچک نمایی) خواهد پرداخت.
خواهشمندیم این اطلاعیه را با آشنایان و عزیزان خود به اشتراک بگذارید، چرا که چنین اتفاقی با جان مردم ارتباط مستقیم دارد.
نام شبکه: Corona Virus Info
قابل دریافت در ماهواره یاهست
مشخصات دریافت در فرکانس
10845 V 27500
🆔 @Javanmardi77
Forwarded from مختصر ومفید
مملکتی که #طب_اسلامی دارد،
آیتالله مکارم و تبریزیان دارد، ولی فقیه دارد،
احتیاج ندارد به بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی و دولتمردان دلسوز و مدرن.
مملکتی که رییسجمهور آن در
جلسه هیئت دولت روضه میخواند،
احتیاج به پهلوی ندارد،
مملکتی که دعای کسا و روغن بنفشه دارد،
احتیاج به سپاه بهداشت ندارد!
و در یک کلمه؛
مملکتی که رهبر با بصیرت دارد،
نیازی به برنامهریزی، توسعه، رشد اقتصادی،
علوم سیاسی، علوم اجتماعی،
دمکراسی، رفاه، آزادی بیان،
انساندوستی،
قانون
و هزار کوفت و زهرمار دیگر ندارد.
.
آیتالله مکارم و تبریزیان دارد، ولی فقیه دارد،
احتیاج ندارد به بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی و دولتمردان دلسوز و مدرن.
مملکتی که رییسجمهور آن در
جلسه هیئت دولت روضه میخواند،
احتیاج به پهلوی ندارد،
مملکتی که دعای کسا و روغن بنفشه دارد،
احتیاج به سپاه بهداشت ندارد!
و در یک کلمه؛
مملکتی که رهبر با بصیرت دارد،
نیازی به برنامهریزی، توسعه، رشد اقتصادی،
علوم سیاسی، علوم اجتماعی،
دمکراسی، رفاه، آزادی بیان،
انساندوستی،
قانون
و هزار کوفت و زهرمار دیگر ندارد.
.
از #ماهان_ایر تا ولایت خامنهای،
از دخالت سپاه در اقتصاد و بنیاد تعاون
تا نابود کردن روزنامهنگاری مستقل.
از قتلها و ترورهای خارج تا ادامه جنگ.
هر جا سخن از ضربه به ایران است،
نام هاشمی رفسنجانی و
زنگولههای تابوتش میدرخشد!
@Tanasoli
طنز تلخ
از دخالت سپاه در اقتصاد و بنیاد تعاون
تا نابود کردن روزنامهنگاری مستقل.
از قتلها و ترورهای خارج تا ادامه جنگ.
هر جا سخن از ضربه به ایران است،
نام هاشمی رفسنجانی و
زنگولههای تابوتش میدرخشد!
@Tanasoli
طنز تلخ
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Forwarded from مملکته
تلخی آنجا جانکاه و رنجآور میشود که برای در امان نگه داشتن جانت، امکانی نداشته باشی!
kamranbaranji
انستیتو پاستور که محل اصلی تست کروناست چه وضعی داره؟ قاعدتاً میتونید حدس بزنید! آقا و خانمزادهها هجوم آوردن و تست تمام فک و فامیل رو هم آوردن. عملا امکان پاسخگویی به مراجعهکننده عادی نیست. مسئولان حالا که دیدن مملکت از دست رفته، میخوان لااقل خانواده خودشونو رو حفظ کنن.
mehmoh89
@mamlekate حق ما این نیست
kamranbaranji
انستیتو پاستور که محل اصلی تست کروناست چه وضعی داره؟ قاعدتاً میتونید حدس بزنید! آقا و خانمزادهها هجوم آوردن و تست تمام فک و فامیل رو هم آوردن. عملا امکان پاسخگویی به مراجعهکننده عادی نیست. مسئولان حالا که دیدن مملکت از دست رفته، میخوان لااقل خانواده خودشونو رو حفظ کنن.
mehmoh89
@mamlekate حق ما این نیست
Forwarded from gooya.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسلام همین است که می بینیم...
پیام کرونا به ملت ایران
✍دکتر محمدحسین غیاثی
☣کرونا یک ویروس وحشی و جهش یافته است. در برابر کودکان نسبتاً مهربان یا دستکم کمخطر است. هرچه سن بالاتر میرود یا انسان ضعیفتر میشود مهاجمتر و خطرناکتر میشود.
کرونای جدید، سریعالانتشار است. 2 درصد کشنده است. وقتی در قاعدهی ریه مینشیند پس از چند روز به شکل انفجاری ریه را پر میکند و قلب را از کار میاندازد.
فعلا واکسن و درمان ندارد. باید پیشگیری کرد و در صورت ابتلا، درمان حمایتی نمود.
☣بر اساس آمار، نسبت کشتار این ویروس در ایران به شدت بالاست. کشور ما کانون انتشار در خاورمیانه شده است. اگر در اقتصاد، چین نشدیم در کرونا چین خاورمیانهایم. همسایگان ایران به درستی مرزهایشان را به روی ما بستهاند. مقابله با این ویروس نیازمند پول است. دولت افغانستان 25 میلیون دلار بودجه برای پیشگیری از گسترش کرونای جدید اختصاص داده است. اتحادیهی اروپا 250 میلیون دلار.
☣اقتصاد ایران نسبت به سالهای قبل، دهها میلیارد دلار فقیرتر شده است. ذهن و توان دولت و ملت ایران در طول این سالها درگیر تحریم شده است. ما تحت استرس مداوم قرار گرفتهایم. کرونا همانطور که انسانهایی با بیماریهای زمینهای و ضعف ایمنی را از پای درمیآورد، حکومتهای بیمار یا ناتوان را هم پاکسازی میکند. مردمی که محدودیتهای قرنطینه را به سُخره میگیرند و در فرصت تعطیلی مدارس راهی شمال میشوند و نیز مردمی که اقلام بهداشتی را احتکار میکنند انسانهایی با چنین خطاهای انباشته، بهترین قربانیان کرونا هستند. کرونا آمده است تا همینها را نابود کند!
☣ کرونای جدید میخواهد بیرحمانه قانون پاکسازی داروینی را اجرا کند و جهان را از بیماران و کهنسالان، پاک نماید. حتی اگر کرونا موفق نشود، ویروسهای جهشیافتهی بعدی راه کرونا را ادامه میدهند. عرصه، عرصهی تنازع بقا است. موجودی زنده میماند که توان تطابق بالایی داشته باشد نه اینکه الزاماً باهوشترین و قدرتمندترین باشد.
✍چین با تکنولوژی خیرهکننده و حکومت منسجم و متشکل و تقریباً عاری از فسادش، ویروس را شکست داد و آن بزرگترین جمعیت جهان را (یک میلیارد و سیصد و هشتادمیلیون انسان را) از دست کرونا تقریباً خلاص کرد.
✍ولی ما ملت و دولت و حکومتی پرادعا که هر صبحمان با رجزخوانی برای جهان شروع میشود، اکنون بوسیلهی این ویروس میکروسکپی چنان به بازی گرفته شدهایم که دستوپایمان را گم کردهایم. مسئولینمان پرتوپلا میگویند و جامعهمان نگران است. ویروس دارد برای ما نصیحهالملوک امام محمد غزالی طوسی و اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی را تدریس میکند.
☣او به ما میگوید اگر میخواهید زنده بمانید باید عاقل باشید. باید با جهان بسازید (قدرت تطابق داشته باشید) باید اولویتهای زندگیتان را درست تعیین کنید. باید اخلاق درست داشته باشید. ملتی که ماسک احتکار کند ملت بدبختی است. باید آیندهنگر باشید. ملتی که 1500 پزشک آن فقط در یکسال و فقط به یک کشور مهاجرت کرده است، در چنین روزهای سخت بیچاره خواهد بود. کرونا میگوید باید ثروتمند باشید که اگر این ویروس شما را از پای درنیاورد ویروس جهشیافتهی بعدی این کار را خواهد کرد.
کرونا میگوید وقتی به این یا آن کشور موشک بیندازید و دست به یقه بشوید و جهان را از دید جنگ و دشمنی نگاه کنید و سیاستتان را به دست نظامیان بسپارید در مواقع مریضی، سیاستمداران توانی ندارند تا رغبت دیگر کشورها را به نفع شما برانگیزانند. همسایگان مرزهایشان را برویتان میبندند که دچار عفونت نشوند. دست شما را میگیرند و از هواپیمایشان بیرون میاندازند. نگاه نمیکنند که شما فرزند کوروش یا داریوش کبیر هخامنشی هستید و به کشور آنها کمک کردهاید که از شر داعش نجات یابند.
☣کرونا میگوید هرچقدر پرچم کشور دیگری را آتش بزنید و لگدمال کنید اما عاقبت ممکن است واکسن و داروی همان کشور نجاتتان دهد. کرونا خرافهگرایان را حذف میکند. عاقبت، راه نجات همان کارهایی است که هاریسون نوشته است همان کتابی که اخیرا یک آدم ابله در ایران آن را آتش زد. آن ویروس کار ندارد که شما در سینما به تماشای فیلم نشستهاید یا در مصلی به اقامهی نماز ایستادهاید. دست به دستگیرهی اتوبوس گرفتهاید یا به ضریح حضرت معصومه دخیل بستهاید هردو در چشم ویروس یکی است.
پیام کرونا نه به ما بلکه به همهی دولتها و ملتها این است؛
کسانی که اصول علم پیشگیری را رعایت نکنند محکوم به نابودیاند.
☣☣ جامعهای که علمی اداره نشود محکوم به شکست است. جامعهای که اخلاقش تباه شده محکوم به فروپاشی است. جامعهای که دستاندرکارانش نالایق و حکومتش ناکارآمد و اقتصادش فقیر و مردمش تحت استرس مداوم باشند، محکوم به حذف از روی زمین است.
www.meyarco.com
@TanzeTalkh2
✍دکتر محمدحسین غیاثی
☣کرونا یک ویروس وحشی و جهش یافته است. در برابر کودکان نسبتاً مهربان یا دستکم کمخطر است. هرچه سن بالاتر میرود یا انسان ضعیفتر میشود مهاجمتر و خطرناکتر میشود.
کرونای جدید، سریعالانتشار است. 2 درصد کشنده است. وقتی در قاعدهی ریه مینشیند پس از چند روز به شکل انفجاری ریه را پر میکند و قلب را از کار میاندازد.
فعلا واکسن و درمان ندارد. باید پیشگیری کرد و در صورت ابتلا، درمان حمایتی نمود.
☣بر اساس آمار، نسبت کشتار این ویروس در ایران به شدت بالاست. کشور ما کانون انتشار در خاورمیانه شده است. اگر در اقتصاد، چین نشدیم در کرونا چین خاورمیانهایم. همسایگان ایران به درستی مرزهایشان را به روی ما بستهاند. مقابله با این ویروس نیازمند پول است. دولت افغانستان 25 میلیون دلار بودجه برای پیشگیری از گسترش کرونای جدید اختصاص داده است. اتحادیهی اروپا 250 میلیون دلار.
☣اقتصاد ایران نسبت به سالهای قبل، دهها میلیارد دلار فقیرتر شده است. ذهن و توان دولت و ملت ایران در طول این سالها درگیر تحریم شده است. ما تحت استرس مداوم قرار گرفتهایم. کرونا همانطور که انسانهایی با بیماریهای زمینهای و ضعف ایمنی را از پای درمیآورد، حکومتهای بیمار یا ناتوان را هم پاکسازی میکند. مردمی که محدودیتهای قرنطینه را به سُخره میگیرند و در فرصت تعطیلی مدارس راهی شمال میشوند و نیز مردمی که اقلام بهداشتی را احتکار میکنند انسانهایی با چنین خطاهای انباشته، بهترین قربانیان کرونا هستند. کرونا آمده است تا همینها را نابود کند!
☣ کرونای جدید میخواهد بیرحمانه قانون پاکسازی داروینی را اجرا کند و جهان را از بیماران و کهنسالان، پاک نماید. حتی اگر کرونا موفق نشود، ویروسهای جهشیافتهی بعدی راه کرونا را ادامه میدهند. عرصه، عرصهی تنازع بقا است. موجودی زنده میماند که توان تطابق بالایی داشته باشد نه اینکه الزاماً باهوشترین و قدرتمندترین باشد.
✍چین با تکنولوژی خیرهکننده و حکومت منسجم و متشکل و تقریباً عاری از فسادش، ویروس را شکست داد و آن بزرگترین جمعیت جهان را (یک میلیارد و سیصد و هشتادمیلیون انسان را) از دست کرونا تقریباً خلاص کرد.
✍ولی ما ملت و دولت و حکومتی پرادعا که هر صبحمان با رجزخوانی برای جهان شروع میشود، اکنون بوسیلهی این ویروس میکروسکپی چنان به بازی گرفته شدهایم که دستوپایمان را گم کردهایم. مسئولینمان پرتوپلا میگویند و جامعهمان نگران است. ویروس دارد برای ما نصیحهالملوک امام محمد غزالی طوسی و اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی را تدریس میکند.
☣او به ما میگوید اگر میخواهید زنده بمانید باید عاقل باشید. باید با جهان بسازید (قدرت تطابق داشته باشید) باید اولویتهای زندگیتان را درست تعیین کنید. باید اخلاق درست داشته باشید. ملتی که ماسک احتکار کند ملت بدبختی است. باید آیندهنگر باشید. ملتی که 1500 پزشک آن فقط در یکسال و فقط به یک کشور مهاجرت کرده است، در چنین روزهای سخت بیچاره خواهد بود. کرونا میگوید باید ثروتمند باشید که اگر این ویروس شما را از پای درنیاورد ویروس جهشیافتهی بعدی این کار را خواهد کرد.
کرونا میگوید وقتی به این یا آن کشور موشک بیندازید و دست به یقه بشوید و جهان را از دید جنگ و دشمنی نگاه کنید و سیاستتان را به دست نظامیان بسپارید در مواقع مریضی، سیاستمداران توانی ندارند تا رغبت دیگر کشورها را به نفع شما برانگیزانند. همسایگان مرزهایشان را برویتان میبندند که دچار عفونت نشوند. دست شما را میگیرند و از هواپیمایشان بیرون میاندازند. نگاه نمیکنند که شما فرزند کوروش یا داریوش کبیر هخامنشی هستید و به کشور آنها کمک کردهاید که از شر داعش نجات یابند.
☣کرونا میگوید هرچقدر پرچم کشور دیگری را آتش بزنید و لگدمال کنید اما عاقبت ممکن است واکسن و داروی همان کشور نجاتتان دهد. کرونا خرافهگرایان را حذف میکند. عاقبت، راه نجات همان کارهایی است که هاریسون نوشته است همان کتابی که اخیرا یک آدم ابله در ایران آن را آتش زد. آن ویروس کار ندارد که شما در سینما به تماشای فیلم نشستهاید یا در مصلی به اقامهی نماز ایستادهاید. دست به دستگیرهی اتوبوس گرفتهاید یا به ضریح حضرت معصومه دخیل بستهاید هردو در چشم ویروس یکی است.
پیام کرونا نه به ما بلکه به همهی دولتها و ملتها این است؛
کسانی که اصول علم پیشگیری را رعایت نکنند محکوم به نابودیاند.
☣☣ جامعهای که علمی اداره نشود محکوم به شکست است. جامعهای که اخلاقش تباه شده محکوم به فروپاشی است. جامعهای که دستاندرکارانش نالایق و حکومتش ناکارآمد و اقتصادش فقیر و مردمش تحت استرس مداوم باشند، محکوم به حذف از روی زمین است.
www.meyarco.com
@TanzeTalkh2
🈲. ایدهآلترین اتفاقات در شرایط کنونی کشور:
۱- مردن خامنهای٬
۲- ۴۰ روز عزای عمومی و تعطیلی٬
۳- تشییع جنازه رهبر با همون ده میلیون نفری که رای دادند٬
۴- نابودی کرونا در ۲۰ فروردین و خلاص!
۱- مردن خامنهای٬
۲- ۴۰ روز عزای عمومی و تعطیلی٬
۳- تشییع جنازه رهبر با همون ده میلیون نفری که رای دادند٬
۴- نابودی کرونا در ۲۰ فروردین و خلاص!
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان