✍ داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیتالمقدس است ولی بر ایران زمین سلطهدارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستینبار به ضحاک گوشت میخوراند طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را بهحضور میطلبد و از او تمجید میکند و بهاو میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلبمیکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای خلیفه بهترین پاداش برای من است .
خلیفه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد!
۴ - روز بعد شانههای خلیفه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند،مارها تمایلدارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای خلیفه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز خلیفه نداشتهباشند !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلمنمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز خلیفه سالم بماند. قیمت مغز خلیفه سالانه بیش از هفتصد مغز جوان است!
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟» و خشنودی هر خانواده ایرانی این است که امروز نوبت جوان آنها نشدهاست: «از ستون به ستون فرج است»
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانیکنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال، سیصد و شصت و پنج جوان را نجاتدهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب، نه جگر، نه ران، نه دست، فقط مغز!
هرکس که مغز ندارد خوشبگذراند، مارها فقط مغز طلب میکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه دربار سپرده میشوند یکی آزاد میشود! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان!
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شدهبودند، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه خلیفهای دادگر است! رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک!
میایستند و امضا میکنند، در صف میایستند و امضاء میکنند، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد، امضا نمیکند، طومار را پارهمیکند، فریاد میزند که تو بیدادگری.
کاوه نمیترسد!
۱۳- فریاد کاوه، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند: این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود، درفش کاویانی.
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه، قیام علیه ضحاک آغاز میشود.
فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکایت زیبایی را نقل میکند ....
. . .
هموطن اگه دیدید ارزش ریت و فیو داره دریغ نکن
پی نوشت: من در صف نمیایستم.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
تمام
نقل از توییتر آناهیتا 👇
https://twitter.com/AnahitaAryan12/status/1374444871046492169?s=19
فروردین ١۴٠٠
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیتالمقدس است ولی بر ایران زمین سلطهدارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستینبار به ضحاک گوشت میخوراند طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را بهحضور میطلبد و از او تمجید میکند و بهاو میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلبمیکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای خلیفه بهترین پاداش برای من است .
خلیفه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد!
۴ - روز بعد شانههای خلیفه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند،مارها تمایلدارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای خلیفه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز خلیفه نداشتهباشند !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلمنمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز خلیفه سالم بماند. قیمت مغز خلیفه سالانه بیش از هفتصد مغز جوان است!
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟» و خشنودی هر خانواده ایرانی این است که امروز نوبت جوان آنها نشدهاست: «از ستون به ستون فرج است»
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانیکنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال، سیصد و شصت و پنج جوان را نجاتدهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب، نه جگر، نه ران، نه دست، فقط مغز!
هرکس که مغز ندارد خوشبگذراند، مارها فقط مغز طلب میکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه دربار سپرده میشوند یکی آزاد میشود! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان!
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شدهبودند، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه خلیفهای دادگر است! رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک!
میایستند و امضا میکنند، در صف میایستند و امضاء میکنند، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد، امضا نمیکند، طومار را پارهمیکند، فریاد میزند که تو بیدادگری.
کاوه نمیترسد!
۱۳- فریاد کاوه، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند: این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود، درفش کاویانی.
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه، قیام علیه ضحاک آغاز میشود.
فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکایت زیبایی را نقل میکند ....
. . .
هموطن اگه دیدید ارزش ریت و فیو داره دریغ نکن
پی نوشت: من در صف نمیایستم.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
تمام
نقل از توییتر آناهیتا 👇
https://twitter.com/AnahitaAryan12/status/1374444871046492169?s=19
فروردین ١۴٠٠
X (formerly Twitter)
☀️ آناهیتا Anahita 🦁 (@AnahitaAryan12) on X
داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیتالمقدس است ولی بر ایران زمین سلطهدارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستینبار به ضحاک
#نه_به_جمهوری_اسلامی…
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیتالمقدس است ولی بر ایران زمین سلطهدارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستینبار به ضحاک
#نه_به_جمهوری_اسلامی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وثوقالدوله ظریف.
#قرارداد_۲۵_ساله_ایران_چین
omid_keshtkar
قراردادی ۲۵ ساله با کشوری کمونیست امضا میشود اما ۸۰ میلیون جمهور ایرانی از مفاد و جزییات آن بیخبرند.
استقلال!
آزادی!
جمهوری!
اسلامی
mahboubeh_mdi
-_-
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#نه_به_قرارداد_ترکمنچاینا
#قرارداد_۲۵_ساله_ایران_چین
omid_keshtkar
قراردادی ۲۵ ساله با کشوری کمونیست امضا میشود اما ۸۰ میلیون جمهور ایرانی از مفاد و جزییات آن بیخبرند.
استقلال!
آزادی!
جمهوری!
اسلامی
mahboubeh_mdi
-_-
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#نه_به_قرارداد_ترکمنچاینا
آقای لاریجانی از طرف رهبری مسئول مستقیم مذاکره با چینیها هستند چون آنها مثل مردم ما نیستند و تشخیص میدهند که رئیس جمهوری در این مملکت خراب شده هیچ کاره است
#ترکمنچای_چینی
#ترکمنچاینا
#ایران_فروشی_نیست
#نه_به_جمهوری_اسلامی
.
#ترکمنچای_چینی
#ترکمنچاینا
#ایران_فروشی_نیست
#نه_به_جمهوری_اسلامی
.
.
😉 آخوند مخفف کلمات زیر است:
آزمند، حریص، طماع
(حرص و طمع ناشی از عقدههای سرکوب شده دوران کودکی)؛
خرافی و مروج خرافات؛
وقیح؛
نادان و جاهل مرکب
(در جهل مرکب، ابدالدهر بماند)؛
دیوصفت، دورو، دغلباز.
اردیبهشت ۱۴۰۰
😉 https://t.me/TanzeTalkh2
.
😉 آخوند مخفف کلمات زیر است:
آزمند، حریص، طماع
(حرص و طمع ناشی از عقدههای سرکوب شده دوران کودکی)؛
خرافی و مروج خرافات؛
وقیح؛
نادان و جاهل مرکب
(در جهل مرکب، ابدالدهر بماند)؛
دیوصفت، دورو، دغلباز.
اردیبهشت ۱۴۰۰
😉 https://t.me/TanzeTalkh2
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نه_به_جمهوری_اسلامی در فروردین ١٣۵٨
Parpanchi, VMehrad, mimnoon
📡 @VahidOnline
-_-
آفرین و صد آفرین به این شعور
.
Parpanchi, VMehrad, mimnoon
📡 @VahidOnline
-_-
آفرین و صد آفرین به این شعور
.
Forwarded from پشت پرده ها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنان ایرانی
در صف اول مبارزه و به دنبال آگاهی از روز اول
مردمی که در روز ۱۲ فروردین ۵۸ اعتراض کردند و نه گفتند
@poshtpardeha
در صف اول مبارزه و به دنبال آگاهی از روز اول
مردمی که در روز ۱۲ فروردین ۵۸ اعتراض کردند و نه گفتند
@poshtpardeha
♡ داستانهای ترسناک دو کلمه ای ♡
¤ شاه رفت
¤ امام آمد
¤ جمهوری اسلامی
¤ رافت اسلامی
¤ قوه قضائیه
¤ سعید طوسي
¤ رهبر حقیر
¤ دمکراسی دینی
¤ کلید روحانی
¤ لبخند ظریف
¤ امنیت داریم
¤ نگران نباشید
¤ اصلاحطلب اصولگرا
#داستان_ترسناک_دو_کلمه_ای
—---—
مهرماه 1397
-_-
برای خواندن مطالب بیشتر
به کانال
طنز تلخ از ملانِقی.
بپیوندید 👇👇
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2
¤ شاه رفت
¤ امام آمد
¤ جمهوری اسلامی
¤ رافت اسلامی
¤ قوه قضائیه
¤ سعید طوسي
¤ رهبر حقیر
¤ دمکراسی دینی
¤ کلید روحانی
¤ لبخند ظریف
¤ امنیت داریم
¤ نگران نباشید
¤ اصلاحطلب اصولگرا
#داستان_ترسناک_دو_کلمه_ای
—---—
مهرماه 1397
-_-
برای خواندن مطالب بیشتر
به کانال
طنز تلخ از ملانِقی.
بپیوندید 👇👇
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
1420-04
Seyed Morteza Jazaeri
این فایل صوتی از علامه سید مرتضی جزایری (آذر ۱۳۰۹ نجف–۲۰ خرداد ۱۳۸۷ تهران) است،
درباره اسلام بعد از پیامبر و در مورد اعراب سخنان بسیار جالبی دارد.
لطفا وقت بگذارید و تا آخر گوش کنید تا با جنایات اعراب صدر اسلام بیشتر آشنا شوید.
این سخنان از دهان یک روحانی اسلامی ایران است که صادقانه درباره اعراب و اسلام حرف میزند.
https://t.me/TanzeTalkh2
درباره اسلام بعد از پیامبر و در مورد اعراب سخنان بسیار جالبی دارد.
لطفا وقت بگذارید و تا آخر گوش کنید تا با جنایات اعراب صدر اسلام بیشتر آشنا شوید.
این سخنان از دهان یک روحانی اسلامی ایران است که صادقانه درباره اعراب و اسلام حرف میزند.
https://t.me/TanzeTalkh2
این شاهکار مانا نیستانی رو باید کرد توی چشم طرفداران خارج نشین ج.ا
https://t.co/M27aHiq36S
-_-
ما در جمهوری اسلامی، هیچ سمت غیر انتخابی نداریم.
سِمَتهای انتصابی هم؛
اولا موقتیاند،
ثانیا سمتها از آب بینی بز هم برایشان کمارزشتر است،
ثالثا فقط مامور خدمت به اُمت هستند و بغیر از رنج نشستن بر سر سفرهی انقلاب، هیچ سودی برایشان ندارد.
https://t.co/M27aHiq36S
-_-
ما در جمهوری اسلامی، هیچ سمت غیر انتخابی نداریم.
سِمَتهای انتصابی هم؛
اولا موقتیاند،
ثانیا سمتها از آب بینی بز هم برایشان کمارزشتر است،
ثالثا فقط مامور خدمت به اُمت هستند و بغیر از رنج نشستن بر سر سفرهی انقلاب، هیچ سودی برایشان ندارد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ دو دقیقهای، دردِ ۴۲ سالۀ میلیونها ایرانی به ستوه آمده از جور ستمگرانِ حاکم بر ایران را فریاد میزند. به صحبتها خوب گوش کنید. این حرفها را فریدون فرخزاد در دهه ۱۹۸۰ زده بود.
https://t.me/TanzeTalkh2/969
https://t.me/TanzeTalkh2/969
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا متوجه شدید چرا خمینی با دانشگاه مخالف بود، چون با رضا شاه مخالف بود.
ماجرای ساخت دانشگاه از زبان پسر دکتر حسابی.
ماجرای ساخت دانشگاه از زبان پسر دکتر حسابی.
جمهوری اسلامی الگوی بارزی است برای سه چیز :
😞 دزد سالاری یا (کلپتوکراسی cleptocracy)
😔 کودن سالاری یا ( ایدیوکراسی idiocracy یا همان حکومت احمق ها)
😔 و پَست سالاری یا (کاکیستوکراسی kakistocracy یعنی بی لیاقت ترین و پست ترین قشر جامعه در راس حکومت باشند)
باید اعتراف کرد که این پدیده یعنی جمع شدن احمق ها و دزدها و پست فطرت ها تحت یک حکومت در تاریخ بشر بی سابقه است!
در کشوری که سرشار از منابع طبیعی ست و موقعیت استراتژیک بسیار مهمی دارد، فقط در عرض ۴۲ سال با حکومت دزدان و احمق ها به جایی رسیده که بیش از ۸۰٪ مردم زیر خط فقر هستند، پول کشور بی ارزشترین پول جهان است و بی اعتبارترین پاسپورت جهان را دارد!
و اما در مقابل :
♾ یک وزیر کودن آن اعلام میکند مردم پس از ساعت ها ایستادن در صف مرغ ابراز خوشحالی کرده اند!!
♾ وزیر چاپلوس و کثیف بهداشت در حالیکه بدترین کارنامه واکسیناسیون کرونا را در دنیا دارد میگوید برای همه دنیا واکسن تولید می کنیم!!!
♾ یک آخوند بیسواد میگوید آمریکا برود یک فکری به حال دلار خودش بکند که هر روز گرانتر میشود!
♾ یک امام جمعه میگوید زن من شبیه الاغ است و فقط خودم سوارش میشوم و زن بی حجاب مثل اتوبوس است !!
♾ یک دروغگوی پاچه خار میگوید فلانی در هنگام تولد گفت یا علی!
♾ دیگری با چفیه و تسبیح چند هزار میلیارد می دزدد و بعد با هماهنگی مسئولین میرود کانادا و در کازینو خوشگذرانی میکند!
♾ یک ابلهی مثل محسن رضایی میخواهد با اسیر گرفتن هزاران سرباز آمریکایی در یک جنگ احتمالی بابت هر اسیر میلیاردها دلار بگیرد و مشکلات اقتصادی کشور را حل کند!
♾ یک سردار کودن از در قابلمه بعنوان دستگاه ویروس یاب رونمایی میکند !
♾ امام در ماهشان میگوید اقتصاد مال خر است!
♾ روشنفکرشان که قانون اساسی مینویسد میشود ابلهی چون مهدی بازرگان!
♾ دلقکی به نام محمود احمدی نژاد که تیر خلاص میزده برای ۸ سال میشود رئیسجمهور و ۷۰۰ میلیارد دلار پول را گم میکند و به مردم میگوید خس و خاشاک!!
♾ رئیس جمهور بعدی که در کارنامهاش سابقه فرزندکشی دارد نیز میگوید به همه وعده های اقتصادیش عمل کرده، در حالیکه دلار ۸ برابر شده و عملاً اقتصاد نابود شده است!!
♾ نماینده بیسواد مجلس هنوز نمی داند ایران کجای آسیا هست!
♾ خیابان ها را به نام تروریست های آدم کشی مثل مجتبی میرلوحی(نواب صفوی) ، فتحی شقاقی، خالد اسلامبولی و... نامگذاری میکنند.
♾ برای یک خلافکار و دزد پورن استار آمریکایی حجله می بندند و در همان زمان هواپیمای مسافربری را با موشک میزنند و انکار میکنند!
♾ و هزاران هزار مثال دیگر که در این مقوله نمیگنجد.
😔 و اما مردم ما هنوز ساکتند، و عده ای همچنان معتقدند اینها بد هستند ولی اصل دین خوب است و منتظرند تا امام زمان خودش ظهور کند و اینها را براندازد! 😔 که البته این حجم از ساده لوحی نیز در تاریخ بشر بی سابقه است!
😞 دزد سالاری یا (کلپتوکراسی cleptocracy)
😔 کودن سالاری یا ( ایدیوکراسی idiocracy یا همان حکومت احمق ها)
😔 و پَست سالاری یا (کاکیستوکراسی kakistocracy یعنی بی لیاقت ترین و پست ترین قشر جامعه در راس حکومت باشند)
باید اعتراف کرد که این پدیده یعنی جمع شدن احمق ها و دزدها و پست فطرت ها تحت یک حکومت در تاریخ بشر بی سابقه است!
در کشوری که سرشار از منابع طبیعی ست و موقعیت استراتژیک بسیار مهمی دارد، فقط در عرض ۴۲ سال با حکومت دزدان و احمق ها به جایی رسیده که بیش از ۸۰٪ مردم زیر خط فقر هستند، پول کشور بی ارزشترین پول جهان است و بی اعتبارترین پاسپورت جهان را دارد!
و اما در مقابل :
♾ یک وزیر کودن آن اعلام میکند مردم پس از ساعت ها ایستادن در صف مرغ ابراز خوشحالی کرده اند!!
♾ وزیر چاپلوس و کثیف بهداشت در حالیکه بدترین کارنامه واکسیناسیون کرونا را در دنیا دارد میگوید برای همه دنیا واکسن تولید می کنیم!!!
♾ یک آخوند بیسواد میگوید آمریکا برود یک فکری به حال دلار خودش بکند که هر روز گرانتر میشود!
♾ یک امام جمعه میگوید زن من شبیه الاغ است و فقط خودم سوارش میشوم و زن بی حجاب مثل اتوبوس است !!
♾ یک دروغگوی پاچه خار میگوید فلانی در هنگام تولد گفت یا علی!
♾ دیگری با چفیه و تسبیح چند هزار میلیارد می دزدد و بعد با هماهنگی مسئولین میرود کانادا و در کازینو خوشگذرانی میکند!
♾ یک ابلهی مثل محسن رضایی میخواهد با اسیر گرفتن هزاران سرباز آمریکایی در یک جنگ احتمالی بابت هر اسیر میلیاردها دلار بگیرد و مشکلات اقتصادی کشور را حل کند!
♾ یک سردار کودن از در قابلمه بعنوان دستگاه ویروس یاب رونمایی میکند !
♾ امام در ماهشان میگوید اقتصاد مال خر است!
♾ روشنفکرشان که قانون اساسی مینویسد میشود ابلهی چون مهدی بازرگان!
♾ دلقکی به نام محمود احمدی نژاد که تیر خلاص میزده برای ۸ سال میشود رئیسجمهور و ۷۰۰ میلیارد دلار پول را گم میکند و به مردم میگوید خس و خاشاک!!
♾ رئیس جمهور بعدی که در کارنامهاش سابقه فرزندکشی دارد نیز میگوید به همه وعده های اقتصادیش عمل کرده، در حالیکه دلار ۸ برابر شده و عملاً اقتصاد نابود شده است!!
♾ نماینده بیسواد مجلس هنوز نمی داند ایران کجای آسیا هست!
♾ خیابان ها را به نام تروریست های آدم کشی مثل مجتبی میرلوحی(نواب صفوی) ، فتحی شقاقی، خالد اسلامبولی و... نامگذاری میکنند.
♾ برای یک خلافکار و دزد پورن استار آمریکایی حجله می بندند و در همان زمان هواپیمای مسافربری را با موشک میزنند و انکار میکنند!
♾ و هزاران هزار مثال دیگر که در این مقوله نمیگنجد.
😔 و اما مردم ما هنوز ساکتند، و عده ای همچنان معتقدند اینها بد هستند ولی اصل دین خوب است و منتظرند تا امام زمان خودش ظهور کند و اینها را براندازد! 😔 که البته این حجم از ساده لوحی نیز در تاریخ بشر بی سابقه است!
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مروری بر کارنامه بابا اکبر رفسنجانی
یک تروریسم
سال ۱۳۴۳ هنگامی که حسنعلی منصور توسط محمد بخارایی ترور شد،اسلحه ترور توسط رفسنجانی تهیه شده بود
سال ۱۳۵۴ رفسنجانی به اتهام همکاری با مجاهدین خلق و فراهم کردن اسلحه و پول و خانه تیمی برای آنها بازداشت شد و تا انقلاب در زندان ماند
سال ۱۳۶۰رفسنجانی اولین اقدام را برای ترور بختیار در اروپا انجام داد که تروریستها دستگیر شدند
در اولین مذاکرات با کردستان قبل از شروع جنگ و فتوای جهاد خمینی از قول او گفته بود: آقا معتقد است باید به طور قاطع عمل کرد. مسئولان آنها را بگیرید و بیاورید! (۴مرداد ۵۸، جلسه شورای انقلاب)
مکانیزم بازداشت را هم خودش تعیین کرده بود: مذاکرهای از طریق استاندار سنندج با آنها بشود،اگر حل نشد چند نفر سران را بگیرید! (مذاکره به شرط تسلیم و الا بازداشت!)
رفسنجانی تنها به ترور افراد و شخصیت ها بسنده نمیکرد بلکه به ترور کور نیز معتقد بود. تروری که شمار قربانیان، سن و سال و جنسیت انها، تفاوت اندیشههایشان و... مطرح نیست. هدف فقط به زانو در اوردن مخالفان است. وی در یادداشتهای خود از اجرا نشدن یکی از این ترورهای کور گلهمند است: "سرهنگ نامجو و کلاهدوز گزارشی مبنی بر تقصیر نیروی هوایی در عدم حمله به مرکز کنفرانس آنها- که از طرف استاندار ارومیه خواسته شده بود - دادند. قرار شد پس از بررسی تنبیه شوند"! (عبور از بحران.
خاطرات ۵مرداد ۱۳۶۰)
پرونده تروریسم رفسنجانی بسیار سنگین است و حتی اشاره فهرست وار به کارنامهاش در این مجال نمی گنجد. یکی از این پروندهها در پی ترور دکتر شرفکندی در میکونوس منجر به صدور حکم بین المللی علیه او شد و از پایان ریاست جمهوری دیگر امکان سفر آزادانه به خارج از ایران را نداشت.
دو: نفت مجانی برای سوریه
ایران فروشی راهم رفسنجانی بسیار پیش از خامنهای شروع کرده بود:
جلسهای با نخست وزیر و رئیس جمهور و وزیرخارجه داشتیم، درباره مواد قرارداد با هیات سوری بحث کردیم. مطرح است که یک میلیون تن نفت خام مجانی به سوریه بدهیم - به عنوان شرکت در هزینه جهاد با اسرائیل ـ و بقیه را تا نه میلیون تن به قیمت عادلانه - سه دلار ارزانتر- بفروشیم"(۲۳اسفند۱۳۶۰)
سه: تحمیل خامنهای به عنوان رییس جمهور:
رفسنجانی سالها قبل از آنکه خامنهای را به عنوان جانشین خمینی تحمیل کند او را به ریاست جمهوری رسانده بود در حالی که خمینی هنوز مخالف رئیس جمهور شدن آخوندها بود. نخست با بهشتی شروع کرد: بررسی شرایط روز جامعه در حزب [جمهوری اسلامی] ما را به این فکر انداخت که یک روحانی و مشخصا دکتر بهشتی را برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد کنیم منتها امام با این فکر موافقت نداشتند
نهایتا بنی صدر رییس جمهور شد اما پس از برکناری او هم دوباره رفسنجانی دست به کار شد: قرار شد رجایی برای ریاست جمهوری کاندید شود. من پیشنهاد کردم [ایشان در] دولت بماند و آقای خامنهای کاندید ریاست جمهوری شود، امام صلاح ندانستند و معتقد بودند روحانی نباشد بهتر است
اما علیرغم این ناکامی باز رفسنجانی از تعقیب هدف دلسرد نشد و تنها دو ماه پس از این تاریخ و در پی رویداد ٨ شهریور و کشته شدن رجایی، برای سومین بار فرصت برای او مهیا شد تا مجددا خامنهای را کاندید کند اینبار جامعه مدرسین قم مخالف بودند: "از لحظه ورود به تهران [بازگشت از کره شمالی] معلوم شد که مسئله کاندیداتوری آقای خامنهای برای ریاست [جمهوری] دچار مشکلاتی شده است. در جامعه مدرسین قم عدهای معتقدند که روحانی نباید باشد"
اما این بار رفسنجانی محکمکاری خود را کرده بود و در واقع حکم ریاست جمهوری خامنهای را از قبل از خمینی گرفته بود
یک تروریسم
سال ۱۳۴۳ هنگامی که حسنعلی منصور توسط محمد بخارایی ترور شد،اسلحه ترور توسط رفسنجانی تهیه شده بود
سال ۱۳۵۴ رفسنجانی به اتهام همکاری با مجاهدین خلق و فراهم کردن اسلحه و پول و خانه تیمی برای آنها بازداشت شد و تا انقلاب در زندان ماند
سال ۱۳۶۰رفسنجانی اولین اقدام را برای ترور بختیار در اروپا انجام داد که تروریستها دستگیر شدند
در اولین مذاکرات با کردستان قبل از شروع جنگ و فتوای جهاد خمینی از قول او گفته بود: آقا معتقد است باید به طور قاطع عمل کرد. مسئولان آنها را بگیرید و بیاورید! (۴مرداد ۵۸، جلسه شورای انقلاب)
مکانیزم بازداشت را هم خودش تعیین کرده بود: مذاکرهای از طریق استاندار سنندج با آنها بشود،اگر حل نشد چند نفر سران را بگیرید! (مذاکره به شرط تسلیم و الا بازداشت!)
رفسنجانی تنها به ترور افراد و شخصیت ها بسنده نمیکرد بلکه به ترور کور نیز معتقد بود. تروری که شمار قربانیان، سن و سال و جنسیت انها، تفاوت اندیشههایشان و... مطرح نیست. هدف فقط به زانو در اوردن مخالفان است. وی در یادداشتهای خود از اجرا نشدن یکی از این ترورهای کور گلهمند است: "سرهنگ نامجو و کلاهدوز گزارشی مبنی بر تقصیر نیروی هوایی در عدم حمله به مرکز کنفرانس آنها- که از طرف استاندار ارومیه خواسته شده بود - دادند. قرار شد پس از بررسی تنبیه شوند"! (عبور از بحران.
خاطرات ۵مرداد ۱۳۶۰)
پرونده تروریسم رفسنجانی بسیار سنگین است و حتی اشاره فهرست وار به کارنامهاش در این مجال نمی گنجد. یکی از این پروندهها در پی ترور دکتر شرفکندی در میکونوس منجر به صدور حکم بین المللی علیه او شد و از پایان ریاست جمهوری دیگر امکان سفر آزادانه به خارج از ایران را نداشت.
دو: نفت مجانی برای سوریه
ایران فروشی راهم رفسنجانی بسیار پیش از خامنهای شروع کرده بود:
جلسهای با نخست وزیر و رئیس جمهور و وزیرخارجه داشتیم، درباره مواد قرارداد با هیات سوری بحث کردیم. مطرح است که یک میلیون تن نفت خام مجانی به سوریه بدهیم - به عنوان شرکت در هزینه جهاد با اسرائیل ـ و بقیه را تا نه میلیون تن به قیمت عادلانه - سه دلار ارزانتر- بفروشیم"(۲۳اسفند۱۳۶۰)
سه: تحمیل خامنهای به عنوان رییس جمهور:
رفسنجانی سالها قبل از آنکه خامنهای را به عنوان جانشین خمینی تحمیل کند او را به ریاست جمهوری رسانده بود در حالی که خمینی هنوز مخالف رئیس جمهور شدن آخوندها بود. نخست با بهشتی شروع کرد: بررسی شرایط روز جامعه در حزب [جمهوری اسلامی] ما را به این فکر انداخت که یک روحانی و مشخصا دکتر بهشتی را برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد کنیم منتها امام با این فکر موافقت نداشتند
نهایتا بنی صدر رییس جمهور شد اما پس از برکناری او هم دوباره رفسنجانی دست به کار شد: قرار شد رجایی برای ریاست جمهوری کاندید شود. من پیشنهاد کردم [ایشان در] دولت بماند و آقای خامنهای کاندید ریاست جمهوری شود، امام صلاح ندانستند و معتقد بودند روحانی نباشد بهتر است
اما علیرغم این ناکامی باز رفسنجانی از تعقیب هدف دلسرد نشد و تنها دو ماه پس از این تاریخ و در پی رویداد ٨ شهریور و کشته شدن رجایی، برای سومین بار فرصت برای او مهیا شد تا مجددا خامنهای را کاندید کند اینبار جامعه مدرسین قم مخالف بودند: "از لحظه ورود به تهران [بازگشت از کره شمالی] معلوم شد که مسئله کاندیداتوری آقای خامنهای برای ریاست [جمهوری] دچار مشکلاتی شده است. در جامعه مدرسین قم عدهای معتقدند که روحانی نباید باشد"
اما این بار رفسنجانی محکمکاری خود را کرده بود و در واقع حکم ریاست جمهوری خامنهای را از قبل از خمینی گرفته بود
Forwarded from Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
مروری بر کارنامه بابااکبر رفسنجانی،۲
چهار: مادام العمر کردن مقام خامنهای
همه از نقش او در تحمیل خامنهای به عنوان رهبر مطلعند اما او در مادام العمری کردن مقام خامنهای هم نقش مهمی داشت : من ثبات جوهر نظام اسلامی را در رهبری میبینم. در اجلاس خبرگان هم بحث بود که دوره رهبری را ۱۰ ساله تصویب کنیم. گفتم لازم نیست بازی دموکراسی را اینجا در بیاوریم(بی پرده باهاشمی رفسنجانی - کیهان - اسفند ۱٣٨۲ صحفه ۱۴۷)
پنج: کشاندن پای سپاه به اقتصاد ایران
همچنین همه خامنهای را در سلطه سپاه بر اقتصاد ایران مقصر میدانند ولی نقش رفسنجانی اینجا هم پررنگ تر بود: بحثی درباره پیمانکاری ها کردم که پر سود است. گفتم که چرا اینها را به دیگران میدهید، خودتان افراد باسواد دارید، بیائید شرکت و تشکیلات درست کنید و این پیمانکاری ها را بگیرید که بسیج و سپاه امدند و خیلی کمک کردند…(همان،۱۵۰)
شش: توجیه ادامه جنگ
او که عامل اصلی ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر بود در گفتگو با یک خبرنگار کیهان با گستاخی تمام تقصیر ادامه جنگ را به عهده این گروهها انداخت: آقای هاشمی چشم در چشم من دوخت و گفت مگر شما جانبازها میگذاشتید جنگ را تمام کنیم؟ مگر پدران و مادران و همسران شهیدان اجازه میدادند سلاح بر زمین بگذاریم؟
هفت: توجیه شکست جنگ
وی در توجیه شکست هم مردم همه را به جز خودش مقصر می بیند و چنین میگوید: "داشتم میگفتم که چقدر انسان به جبهه فرستادیم؟ تکراری ها را حساب نکنید، مثلا بیش از یک ونیم میلیون نفر فرستادیم؟ پس بقیه جمعیت کجا بودند؟ همان موقع انتقاد داشتیم که چرا یک عده از بچهها، کلاسهای دانشگاه را پر کردهاند و یک عده در مرز خون میدهند و همه دانشاموز و کارگر هستند؟!
اما او خود نه تنها حاضر نبود فرزندش را به جبهه بفرستد، بلکه حتی همان کلاسهای دانشگاه را هم برای او مکانی مناسب نمیدید و از همان اولین سالهای پیروزی انقلاب، بلژیک و آمریکا را برای زندگی فرزندش مناسب دیده بود: "سرانجام پس از چند ماه بحث و گفتگو قرار شد که محسن را به صورت ناشناس برای تحصیل به خارج بفرستیم." (انقلاب و پیروزی. یادداشتهای ۱۳۵۸)
چهار: مادام العمر کردن مقام خامنهای
همه از نقش او در تحمیل خامنهای به عنوان رهبر مطلعند اما او در مادام العمری کردن مقام خامنهای هم نقش مهمی داشت : من ثبات جوهر نظام اسلامی را در رهبری میبینم. در اجلاس خبرگان هم بحث بود که دوره رهبری را ۱۰ ساله تصویب کنیم. گفتم لازم نیست بازی دموکراسی را اینجا در بیاوریم(بی پرده باهاشمی رفسنجانی - کیهان - اسفند ۱٣٨۲ صحفه ۱۴۷)
پنج: کشاندن پای سپاه به اقتصاد ایران
همچنین همه خامنهای را در سلطه سپاه بر اقتصاد ایران مقصر میدانند ولی نقش رفسنجانی اینجا هم پررنگ تر بود: بحثی درباره پیمانکاری ها کردم که پر سود است. گفتم که چرا اینها را به دیگران میدهید، خودتان افراد باسواد دارید، بیائید شرکت و تشکیلات درست کنید و این پیمانکاری ها را بگیرید که بسیج و سپاه امدند و خیلی کمک کردند…(همان،۱۵۰)
شش: توجیه ادامه جنگ
او که عامل اصلی ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر بود در گفتگو با یک خبرنگار کیهان با گستاخی تمام تقصیر ادامه جنگ را به عهده این گروهها انداخت: آقای هاشمی چشم در چشم من دوخت و گفت مگر شما جانبازها میگذاشتید جنگ را تمام کنیم؟ مگر پدران و مادران و همسران شهیدان اجازه میدادند سلاح بر زمین بگذاریم؟
هفت: توجیه شکست جنگ
وی در توجیه شکست هم مردم همه را به جز خودش مقصر می بیند و چنین میگوید: "داشتم میگفتم که چقدر انسان به جبهه فرستادیم؟ تکراری ها را حساب نکنید، مثلا بیش از یک ونیم میلیون نفر فرستادیم؟ پس بقیه جمعیت کجا بودند؟ همان موقع انتقاد داشتیم که چرا یک عده از بچهها، کلاسهای دانشگاه را پر کردهاند و یک عده در مرز خون میدهند و همه دانشاموز و کارگر هستند؟!
اما او خود نه تنها حاضر نبود فرزندش را به جبهه بفرستد، بلکه حتی همان کلاسهای دانشگاه را هم برای او مکانی مناسب نمیدید و از همان اولین سالهای پیروزی انقلاب، بلژیک و آمریکا را برای زندگی فرزندش مناسب دیده بود: "سرانجام پس از چند ماه بحث و گفتگو قرار شد که محسن را به صورت ناشناس برای تحصیل به خارج بفرستیم." (انقلاب و پیروزی. یادداشتهای ۱۳۵۸)
فائزه هاشمی در میزگرد روز سهشنبه خود در کلابهاوس تاکید کرد که «اگر برگردم به سال ۵۷، انقلاب نمیکنم». او همچنین به شدت از سیاستهای فعلی جمهوری اسلامی انتقاد کرد و گفت که حتی اگر برادرش محسن هاشمی رفسنجانی نیز کاندیدای انتخابات آتی شود، رای نخواهد داد. فائزه هاشمی همچنین در بخشی از سخنانش از کارنامه پدرش، اکبر هاشمی رفسنجانی، دفاع کرد. او درباره قتلهای دگراندیشان در داخل و ترورهای انجام شده در خارج طی دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی گفت که جریانهایی در داخل حکومت تلاش کردند تا اقدامات پدرش را برای بهبود روابط با اروپا را با این ترورها برهم بزنند.
@Iranintltv
-_-
عدهای از این صحبتهای فائزه هاشمی ذوقمرگ شدهاند،
اما، دفاع او از اقدامات پدرش، ما را باید به این نتیجه برساند که این هم حیلهی جدید حکومت اسلامی برای انتخابات آینده است.
-_-
گوشهای از اقدامات رسمنجانی را در پستهای قبلی 👆 و بعدی 👇 ببینید
.
@Iranintltv
-_-
عدهای از این صحبتهای فائزه هاشمی ذوقمرگ شدهاند،
اما، دفاع او از اقدامات پدرش، ما را باید به این نتیجه برساند که این هم حیلهی جدید حکومت اسلامی برای انتخابات آینده است.
-_-
گوشهای از اقدامات رسمنجانی را در پستهای قبلی 👆 و بعدی 👇 ببینید
.
Forwarded from طنز تلخ: پیامی از آینده
😉 بهمناسبت سالگرد 19 دی
و یادی از شعار:
ای آنکه مذاکره شعارت،
استخر فرح در انتظارت.
✍ مروری بر احوالات امام نقی
در روایت است: چون امام تقی از غیبت صغرا به غیبت کبرا فرو شد، خداوند فروغ امامت را بدست «ابوهاشم» بر دامان امام نقی نهاد؛ که ابوهاشم همواره یکی از ارکان امامت بود.
در همان ابتدای امامتِ نقی؛ خداوندگار پنج جانی، یک مکار و تعدادی موجود سهپا را مسخّر او گردانید.
جانی اعظم، ابوهاشم بود. ابوهاشم جانی یار غار امام بود و مردی برای تمام فصولِ امامت. دیگر جانی، ابوعالی بود بههمراه سه برادر: ابوسارق، ابوجوات و ابوفضله.
مکار اعظم همو بود که خود میگفت: «مکّارم و شیرازی». این مکار، سرکردگی گروهی از مکّاران را برعهده داشت و وظیهشان مالهکشی بر فضولات امام.
امام نقی در سلسله امامت به «نظام» شهره بود که خود مایل بود به «نظام» خوانده شدن؛ همانگونه که امام تقی، سرسلسلهی امامت، به «اسلام» خوانده شدن تمایل داشت.
و اما اندر احوالات مردی برای تمام فصولِ امامت:
فصل اول، همدلی: در این فصل، ابوهاشم به فرمان امام تمامی مخالفان امامت را قتلعام نمود و با رضایت امام، اقتصاد ولایات تحت امر را برای غارت و انهدام منابع و سرمایههای آن به دست موجودات سهپا سپرد.
فصل دوم، واگرایینمایی: با نزدیک شدن دوم خرداد، ابوهاشم که عزم مردم برای «نه» گفتن به امام را دریافته بود؛ تظاهر به زاویه پیداکردن با امام نمود. در خفا اما، به رویهی پیشین ادامه داد که «سلسلتالقتول» (قتلهای زنجیرهای) ثمرهی این فصل است.
فصل سوم، مظلومنمایی: هنگامی که امام بهدستور خداوندگار، عزمش برای یکدست کردن خلافت جزم شد؛ ابوهاشم دست به مظلومنمایی زد در حالی که همچنان بر وفاداری بهامامت پابرجا میبود. از جمله این مظلومنماییها، سپردن فرزندان خود بهدست قوهی تحت امر ابوسارق جانی بود (ر.ک. http://namadmali.blogspot.jp/2012/09/blog-post_28.html). این وفاداری از دید امام پنهان بود چنانکه این مظلومنماییها را برخلاف رویهی خود میدید. لاکن این اعمالِ ابوهاشم از دید خداوندگار پوشیده نبود همچنانکه بهپاداش این وفاداری «ابومفتاح» بهریاست برساند؛ هم بهجهت «فتح» (گشایش) گره در امور امامت و هم بهجهت گشایشِ فصل چهارم.
فصل چهارم، همراهنمایی با مردم: ابوهاشم در این فصل چنان مکری بر مردم کرد که در سیوپنج سال پیشین نتوانست. با این مکر پایداری نظام و امامت را تا مدتی مدد رساند. امام که از مکر ابوهاشم بیخبر بود، در روزهای آخر همیشه در نیایشها و راز و نیازهایش با خدای خود میگفت: «مای گاد وازمی آتا ابوخاشما» یعنی اینکه «خدایا این ابوهاشم را از ما بگیر» و یا «خدایا این ابوهاشم را بکش». روایت کردهاند که نیایشهای امام با خدا نه بهزبان عربی که بهزبان روسی بود.
فصل چهارم در حالی خاتمه یافت که خداوندگار دعای امام اجابت فرمود. لاکن وقایع بعد از مرگ ابوهاشم و از جمله قدرتنماییهای موجودات سهپا، خوف و هراس بر وجود امام مستولی کرد و او را به تضرع و لابه بهدرگاه خداوند واداشت. امام بهعینه شاهد بود که خداوندگار و دستگاهش، بدون توجه به تضرعهای او در حال اداره امور جهان در جهت حفظ منافع دوست و دشمن امام است.
ملا نِقی
25 دیماه 1395
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2
و یادی از شعار:
ای آنکه مذاکره شعارت،
استخر فرح در انتظارت.
✍ مروری بر احوالات امام نقی
در روایت است: چون امام تقی از غیبت صغرا به غیبت کبرا فرو شد، خداوند فروغ امامت را بدست «ابوهاشم» بر دامان امام نقی نهاد؛ که ابوهاشم همواره یکی از ارکان امامت بود.
در همان ابتدای امامتِ نقی؛ خداوندگار پنج جانی، یک مکار و تعدادی موجود سهپا را مسخّر او گردانید.
جانی اعظم، ابوهاشم بود. ابوهاشم جانی یار غار امام بود و مردی برای تمام فصولِ امامت. دیگر جانی، ابوعالی بود بههمراه سه برادر: ابوسارق، ابوجوات و ابوفضله.
مکار اعظم همو بود که خود میگفت: «مکّارم و شیرازی». این مکار، سرکردگی گروهی از مکّاران را برعهده داشت و وظیهشان مالهکشی بر فضولات امام.
امام نقی در سلسله امامت به «نظام» شهره بود که خود مایل بود به «نظام» خوانده شدن؛ همانگونه که امام تقی، سرسلسلهی امامت، به «اسلام» خوانده شدن تمایل داشت.
و اما اندر احوالات مردی برای تمام فصولِ امامت:
فصل اول، همدلی: در این فصل، ابوهاشم به فرمان امام تمامی مخالفان امامت را قتلعام نمود و با رضایت امام، اقتصاد ولایات تحت امر را برای غارت و انهدام منابع و سرمایههای آن به دست موجودات سهپا سپرد.
فصل دوم، واگرایینمایی: با نزدیک شدن دوم خرداد، ابوهاشم که عزم مردم برای «نه» گفتن به امام را دریافته بود؛ تظاهر به زاویه پیداکردن با امام نمود. در خفا اما، به رویهی پیشین ادامه داد که «سلسلتالقتول» (قتلهای زنجیرهای) ثمرهی این فصل است.
فصل سوم، مظلومنمایی: هنگامی که امام بهدستور خداوندگار، عزمش برای یکدست کردن خلافت جزم شد؛ ابوهاشم دست به مظلومنمایی زد در حالی که همچنان بر وفاداری بهامامت پابرجا میبود. از جمله این مظلومنماییها، سپردن فرزندان خود بهدست قوهی تحت امر ابوسارق جانی بود (ر.ک. http://namadmali.blogspot.jp/2012/09/blog-post_28.html). این وفاداری از دید امام پنهان بود چنانکه این مظلومنماییها را برخلاف رویهی خود میدید. لاکن این اعمالِ ابوهاشم از دید خداوندگار پوشیده نبود همچنانکه بهپاداش این وفاداری «ابومفتاح» بهریاست برساند؛ هم بهجهت «فتح» (گشایش) گره در امور امامت و هم بهجهت گشایشِ فصل چهارم.
فصل چهارم، همراهنمایی با مردم: ابوهاشم در این فصل چنان مکری بر مردم کرد که در سیوپنج سال پیشین نتوانست. با این مکر پایداری نظام و امامت را تا مدتی مدد رساند. امام که از مکر ابوهاشم بیخبر بود، در روزهای آخر همیشه در نیایشها و راز و نیازهایش با خدای خود میگفت: «مای گاد وازمی آتا ابوخاشما» یعنی اینکه «خدایا این ابوهاشم را از ما بگیر» و یا «خدایا این ابوهاشم را بکش». روایت کردهاند که نیایشهای امام با خدا نه بهزبان عربی که بهزبان روسی بود.
فصل چهارم در حالی خاتمه یافت که خداوندگار دعای امام اجابت فرمود. لاکن وقایع بعد از مرگ ابوهاشم و از جمله قدرتنماییهای موجودات سهپا، خوف و هراس بر وجود امام مستولی کرد و او را به تضرع و لابه بهدرگاه خداوند واداشت. امام بهعینه شاهد بود که خداوندگار و دستگاهش، بدون توجه به تضرعهای او در حال اداره امور جهان در جهت حفظ منافع دوست و دشمن امام است.
ملا نِقی
25 دیماه 1395
🆔 https://t.me/TanzeTalkh2
Blogspot
پروژه «هاشمیدرمانی» حکومت اسلامی
این روزها هرجا میشینیم دربارهی این پروژه میشنویم. حتی برای اکثر مردم عادی هم این قضیه خیلی تابلووه. فائزه مدتهاست که حکم محکومیت ...
Forwarded from طنز تلخ: پیامی از آینده
☸ هاشمی که بود و چه کرد؟
👈 #هاشمی_رفسنجانی نه یک اصولگرا، نه یک میانهرو، نه سردار سازندگی، نه امیرکبیر، نه یک اصلاحطلب و نه یک اعتدالگرا بود! او تنها یک «حافظ نظام» بود.
ما از سالها دور، با هاشمی دوست جونجونی بودیم. از جیک و بُک همدیگه خبر داشتیم. تا اوایل دههی شصت هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. مسائلی در آن دوران اتفاق افتاد که بین ما کمکم فاصله افتاد.
او با #بهشتی هم، دوست صمیمی بود. اما پس از انقلاب و با پیدا شدن سروکلهی #خامنهای، با بهشتی اختلاف نظر پیدا کرد؛ اختلاف نظر در ادارهی امور مملکت. او معتقد به اداره مملکت براساس مدل #چینی (#سوسیالیسم با درهای باز) بود در حالی که بهشتی مدل غربی را پیشنهاد میداد. در این میان سروکلهی خامنهای پیدا شد که معتقد به مدل #روسی آنهم از نوع #استالینیاش بود؛ که نظرش به نظر هاشمی نزدیکتر بود.
بر خلاف اعتقاد رایج بین مردم، که هاشمی را باهوشتر و سیاستمدارتر از خامنهای میدانند؛ او به دلایلی نامعلومی بهمرور بازیچه و ملعبه دست خامنهای شد و برای اینکه خط مدیریتی خامنهای در مملکت پیش برود، لازم شد بهشتی حذف شود و این امر به هاشمی محول شد (جریان هفتم تیر 60).
باز بر خلاف اعتقاد رایج بین مردم، که هاشمی را شخص دوم مملکت پس از #خمینی میدانستند، او شخص دوم پس از خامنهای بود؛ در واقع خمینی هیچکاره بود!.
در طول 38 سال حکومت اسلامی، تمام هّم و غّم هاشمی، #حفظ_نظام بود و همه کارهایی را که او در طول این مدت انجام داد، فقط و فقط بخاطر حفظ نظام (و نه حفظ و آبادی ایران) بود:
از تدوین لوایح و قوانین ضدبشری، قلع وقمعکردن مخالفان، حذف #بنیصدر، برکناری #منتظری و اعدامهای دههی ۶۰ در دورهی ریاست مجلس گرفته؛
تا ایجاد خفقان و سربهنیست کردن مخالفان (ترور #بختیار، فریدون_فرخزاد، رهبران کردها و بمبگذاری در عربستان و لبنان و آرژانتین)، ورود وزارت اطلاعات به اقتصاد، ورود قرارگاه #خاتمالانبیا به اقتصاد و نابودکردن منابع آب کشور در دورهی ریاست جمهوری؛
تا سروسامان دادن #قتلهای_زنجیرهای پس از دورهی ریاست جمهوری.
حتی در حالیکه پس از وقایع سال 88 و اختلاف نظر ظاهری او با خامنهای باعث شد چهرهای محبوب در نزد بسيارى از مردم بشود؛ در نامهای به خامنهای و هم در خطبههای نمازجمعه، دکترین سیاسی جمهوری اسلامی، در #برخورد_با_مردم را سازماندهی کرد («این افرادی که الان در زندان هستند، لازم نیست با این عنوان در زندان باشند» به این معنی است که باید آنها را با عنوانهای دیگری که نزد مردم حساسیت برانگیز نباشد زندانی کرد).
پس از وقایع سال 88 هم با نظر خامنهای دست به #مظلومنمایی زد (باز هم بخاطر حفظ نظام) که من اسم این عملیات را گذاشتم «پروژهی #هاشمیدرمانی حکومت». در این رابطه دختر و پسرش را به زندان سپرد، به خدا نامه نوشت و درد دل کرد و بسیاری کارهای دیگر که همگان از آن اطلاع دارند؛ تا جایی که توانست در سال 92، نوچهاش، حسن روحانی، را رئیسجمهور کند (باز هم برای حفظ نظامی که در اثر تحریمهای بینالمللی در آستانهی ورشکستگی بود).
در این رابطه سخنان محمد #نوریزاد جالب توجه است که میگوید: «در تنها دیدار رخ به رخی که با وی داشتم به ایشان گفتم: شما یکی از دو نفری هستید که عدهای بی گناه را زدهاید و کشتهاید و بسیاری را به زندان انداختهاید و اموال بسیاری را مصادره کردهاید و جمعیتی را خانهنشین یا از سرزمینشان بیرون راندهاید. و پیشنهاد دادم: بیایید و یک به یک، این بیگناهان را بربشمرید و از صاحبان حق حلیت بطلبید. او در پاسخ من گفت: من این روزها حال مساعدی ندارم. (دخترش در زندان بود و مهدی در راه ایران) و ادامه داد: من نگران بعد از آقای خامنهای هستم. ماندهام که بجای ایشان چه کسی را داریم؟»
میبینید! در شرایطی که بقول خودش حال مساعدی ندارد باز هم بفکر نظام و جانشینی خامنهای است!
بطور خلاصه در یک کلام: «هاشمی جانش به نظام بسته بود» و هرکاری برای حفظ نظام میکرد؛
امیدوارم که «جان نظام هم به جان هاشمی بسته باشد»
آیتالله بیدوگوله
19 دیماه 1395
بنقل از وبلاگ #نمدمالی
http://namadmali.blogspot.com/2017/
👈 #هاشمی_رفسنجانی نه یک اصولگرا، نه یک میانهرو، نه سردار سازندگی، نه امیرکبیر، نه یک اصلاحطلب و نه یک اعتدالگرا بود! او تنها یک «حافظ نظام» بود.
ما از سالها دور، با هاشمی دوست جونجونی بودیم. از جیک و بُک همدیگه خبر داشتیم. تا اوایل دههی شصت هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. مسائلی در آن دوران اتفاق افتاد که بین ما کمکم فاصله افتاد.
او با #بهشتی هم، دوست صمیمی بود. اما پس از انقلاب و با پیدا شدن سروکلهی #خامنهای، با بهشتی اختلاف نظر پیدا کرد؛ اختلاف نظر در ادارهی امور مملکت. او معتقد به اداره مملکت براساس مدل #چینی (#سوسیالیسم با درهای باز) بود در حالی که بهشتی مدل غربی را پیشنهاد میداد. در این میان سروکلهی خامنهای پیدا شد که معتقد به مدل #روسی آنهم از نوع #استالینیاش بود؛ که نظرش به نظر هاشمی نزدیکتر بود.
بر خلاف اعتقاد رایج بین مردم، که هاشمی را باهوشتر و سیاستمدارتر از خامنهای میدانند؛ او به دلایلی نامعلومی بهمرور بازیچه و ملعبه دست خامنهای شد و برای اینکه خط مدیریتی خامنهای در مملکت پیش برود، لازم شد بهشتی حذف شود و این امر به هاشمی محول شد (جریان هفتم تیر 60).
باز بر خلاف اعتقاد رایج بین مردم، که هاشمی را شخص دوم مملکت پس از #خمینی میدانستند، او شخص دوم پس از خامنهای بود؛ در واقع خمینی هیچکاره بود!.
در طول 38 سال حکومت اسلامی، تمام هّم و غّم هاشمی، #حفظ_نظام بود و همه کارهایی را که او در طول این مدت انجام داد، فقط و فقط بخاطر حفظ نظام (و نه حفظ و آبادی ایران) بود:
از تدوین لوایح و قوانین ضدبشری، قلع وقمعکردن مخالفان، حذف #بنیصدر، برکناری #منتظری و اعدامهای دههی ۶۰ در دورهی ریاست مجلس گرفته؛
تا ایجاد خفقان و سربهنیست کردن مخالفان (ترور #بختیار، فریدون_فرخزاد، رهبران کردها و بمبگذاری در عربستان و لبنان و آرژانتین)، ورود وزارت اطلاعات به اقتصاد، ورود قرارگاه #خاتمالانبیا به اقتصاد و نابودکردن منابع آب کشور در دورهی ریاست جمهوری؛
تا سروسامان دادن #قتلهای_زنجیرهای پس از دورهی ریاست جمهوری.
حتی در حالیکه پس از وقایع سال 88 و اختلاف نظر ظاهری او با خامنهای باعث شد چهرهای محبوب در نزد بسيارى از مردم بشود؛ در نامهای به خامنهای و هم در خطبههای نمازجمعه، دکترین سیاسی جمهوری اسلامی، در #برخورد_با_مردم را سازماندهی کرد («این افرادی که الان در زندان هستند، لازم نیست با این عنوان در زندان باشند» به این معنی است که باید آنها را با عنوانهای دیگری که نزد مردم حساسیت برانگیز نباشد زندانی کرد).
پس از وقایع سال 88 هم با نظر خامنهای دست به #مظلومنمایی زد (باز هم بخاطر حفظ نظام) که من اسم این عملیات را گذاشتم «پروژهی #هاشمیدرمانی حکومت». در این رابطه دختر و پسرش را به زندان سپرد، به خدا نامه نوشت و درد دل کرد و بسیاری کارهای دیگر که همگان از آن اطلاع دارند؛ تا جایی که توانست در سال 92، نوچهاش، حسن روحانی، را رئیسجمهور کند (باز هم برای حفظ نظامی که در اثر تحریمهای بینالمللی در آستانهی ورشکستگی بود).
در این رابطه سخنان محمد #نوریزاد جالب توجه است که میگوید: «در تنها دیدار رخ به رخی که با وی داشتم به ایشان گفتم: شما یکی از دو نفری هستید که عدهای بی گناه را زدهاید و کشتهاید و بسیاری را به زندان انداختهاید و اموال بسیاری را مصادره کردهاید و جمعیتی را خانهنشین یا از سرزمینشان بیرون راندهاید. و پیشنهاد دادم: بیایید و یک به یک، این بیگناهان را بربشمرید و از صاحبان حق حلیت بطلبید. او در پاسخ من گفت: من این روزها حال مساعدی ندارم. (دخترش در زندان بود و مهدی در راه ایران) و ادامه داد: من نگران بعد از آقای خامنهای هستم. ماندهام که بجای ایشان چه کسی را داریم؟»
میبینید! در شرایطی که بقول خودش حال مساعدی ندارد باز هم بفکر نظام و جانشینی خامنهای است!
بطور خلاصه در یک کلام: «هاشمی جانش به نظام بسته بود» و هرکاری برای حفظ نظام میکرد؛
امیدوارم که «جان نظام هم به جان هاشمی بسته باشد»
آیتالله بیدوگوله
19 دیماه 1395
بنقل از وبلاگ #نمدمالی
http://namadmali.blogspot.com/2017/
Blogspot
نمدمالی
نمدمالی: نقد محتاطانه اسلام و حکومت اسلامی تفسیر قرآن .....
هنگامیکه هولاکوخان آماده فتح پایتخت عباسیان بود، متشرع مسلکان نادانی که گمان میبردند خلیفه باخدا ارتباط دارد و ریختن خون وی کار دنیا را یکسره میکند، به ایلخان مغول هشدار دادند که سلسله خودرا به خطر…
هنگامیکه هولاکوخان آماده فتح پایتخت عباسیان بود، متشرع مسلکان نادانی که گمان میبردند خلیفه باخدا ارتباط دارد و ریختن خون وی کار دنیا را یکسره میکند، به ایلخان مغول هشدار دادند که سلسله خودرا به خطر…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این جوان دانا و آگاه روس، در عرض هشت دقیقه و سی ثانیه، کل واقعیت ادیان و اسلام و مذاهب اش را به زبان شیرین فارسی توضیح می دهد...
https://t.me/gooyadotcom/17008
https://t.me/gooyadotcom/17008