طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
.

این خبر با دادگاه حمید نوری در ارتباط است 👇👇

آن لینده، وزیر خارجه سوئد، گزارش‌های رسانه‌‌ای درباره احتمال اجرای حکم اعدام احمدرضا جلالی را به شدت نگران‌کننده خواند و گفت سوئد و اتحادیه اروپا مجازات اعدام را محکوم کرده و خواستار آزادی جلالی هستند. او افزود این را بارها به نمایندگان ایران اعلام کرده و با ایران در تماس هستیم.


https://t.me/IranintlTV/121416
Forwarded from Farsi VOA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚡️ همزمان با پایان دادگاه حمید نوری در سوئد خبرگزاری ایسنا اعلام کرد که حکم اعدام احمدرضا جلالی، پزشک و پژوهشگر ایرانی-سوئدی در دستور کار قرار گرفته است. به این ترتیب بار دیگر جمهوری اسلامی از گروگان‌گیری به عنوان اهرمی سیاسی استفاده می‌کند اما ویدا مهران‌نیا همسر آقای جلالی پیشتر به صدای آمریکا گفته بود حاضر نیست همسر بی‌گناهش با نوری معاوضه شود.
🔴 همسر احمد رضا جلالی: جان همسرم در خطر است اما حاضر نیستم همسرم با حمید نوری مبادله شود

▪️ویدا مهران‌نیا، همسر احمدرضا جلالی، پژوهشگر دوتابعیتی زندانی در ایران، در مصاحبه‌ای ضمن تاکید دوباره بر لزوم آزادی همسرش و در خطر بودن جان وی چنین نظر داد که با مبادله احتمالی همسرش با حمید نوری، دادیار سابق در دوران اعدام‌‌های تابستان ۶۷، مخالف است.

▪️احمدرضا جلالی پزشک و استاد دانشگاه ایرانی‌تبار و شهروند سوئد است که اردیبهشت ۹۵ در حالی که برای شرکت در یک کنفرانس علمی به ایران سفر کرده بود به دست ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
در پاسخ به گمانه‌زنی‌هایی که اخیرا درباره تلاش رژیم آخوندی برای مبادله حمید نوری با آقای جلالی مطرح شده، همسر آقای جلالی در گفت‌و‌گو با صدای آمریکا گفته که حاضر است همسرش با هر فرد دیگری جز حمید نوری مبادله شود.

▪️وی به صراحت گفته با این که همسرش بی‌گناه است و هیچ مدرکی علیه وی وجود ندارد، با این حال حاضر نیست با فردی چون حمید نوری با این اتهامات مبادله شود.

@peykeiran12
.


🔸یک روزنامه سوئدی از بازداشت یک گردشگر سوئدی در ایران خبر داد. روزنامه «آفتون‌بلادت» نوشت یک مرد سوئدی حدود سی ساله که به همراه شمار دیگری از دوستانش برای گردشگری به ایران رفته بود هفته گذشته پیش از ترک ایران، بازداشت شد.
وزارت امور خارجه سوئد هفته گذشته و در پی بالا گرفتن تنش‌ها بین ایران و سوئد به علت حواشی برگزاری دادگاه حمید نوری در استهکلم نسبت به سفر شهروندان سوئدی به ایران هشدار داده‌ بود.
@VahidHeadline
روزنامه آفتانبلادت دستگیری این فرد را به محاکمه حمید نوری، از متهمان کشتار زندانیان سیاسی در ایران مرتبط دانسته است.
@VahidHeadline


🔸عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای با هشدار در مورد خطر اعدام «قریب‌الوقوع» احمدرضا جلالی از حکومت ایران خواست که فورا برنامه‌ریزی برای اعدام این زندانی سیاسی ایرانی-سوئدی را متوقف و حکم اعدام او را ملغی کند.
@VahidHeadline

🔸وزیران خارجه کانادا و سوئد روز پنجشنبه در بیانیه‌ای مشترک بر تعهد خود برای «پاسخگو کردن مقامات نظامی و غیرنظامی ایران» بر سر سرنگون کردن پرواز پی‌اس ۷۵۲ تاکید و اعلام کردند ایران باید به دلیل نقض قوانین بین المللی «غرامت کامل» پرداخت کند.
@VahidHeadline
خرمشهر را خدا (جان‌فدایان ایران) آزاد کرد

ولی

آخوند آباد نکرد

در عوض؛

آخوند سرزمین کسانی را آباد کرد که باعث ویرانی خرمشهر بودند

ملانِقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابزار حکومت برای مقابله با اعتراضات....

و

تحویل سرزمین سوخته، قبل از سرنگونی

خرداد ١۴٠١
😔 مناظره‌ای که نشان داد همچنان گفت‌وگو کردن را بلد نیستیم

یکی از علل تاریخی توسعه‌نیافتگی ایران که به نظر من ریشۀ استبداد حاکم بر جامعه هم در آن نهفته است، ناتوانی در گفت‌وگو و نیاموختن دیالکتیک است. استبداد نیز مانع گفت‌وگو و اصلاح ارتباطات میان فردی و میان گروهی است. این چرخه باطل حداقل دو قرن می‌شود که ایران و جامعه‌اش را به بی‌راهه برده و زمینه‌های بهبود شرایط را نابود کرده است.

نمودهای انسداد در ارتباطات میان فردی، میان گروهی و میان فرهنگی در جای‌جای زندگی انسان ایرانی قابل ‌مشاهده است. «مناظره» علیرضا نوری‌زاده و علی جوانمردی در یکی از تلویزیون‌های فارسی‌زبان نیز از مصادیق این انسداد است. افرادی که هرکدام کودکی، نوجوانی و احتمالاً جوانی خود را در ایران گذرانده‌اند و حالا آثار این انسداد را می‌توان در کلام و رفتار آن‌ها مشاهده کرد.

انسان ایرانی اگر جایی هم وارد مناظره یا دیالکتیک شود، غالباً در پی تحمیل عقایدش به طرف مقابل است. حال اینکه دیالکتیک در پی یافتن راه‌هایی برای پیوند دادن دو یا چند دیدگاه متضاد در یک نظریه تازه است. شخصاً در مناظره این دو نفر که دو طیف متفاوت سیاسی را نمایندگی می‌کنند، به جز جدل و گلایۀ یکی به شاهزاده رضا پهلوی و گلایه دیگری به جوانمردی، نکته قابل توجهی مشاهده نکردم.

شاید بهتر این بود جوانمردی و نوری‌زاده به جای توسل به حواشی، هجمه و حمله‌های شخصی، الگوی تازه‌ای پایه‌گذاری می‌کردند و به رژیم جمهوری اسلامی نشان می‌دادند که اپوزیسیونش گفت‌وگو و مناظره را خیلی خوب بلد است.

اما جای بسی تأمل و فکر است که چرا ما ایرانی‌ها در مناظره، مجادله و مباحثه استدلال و منطق را رها می‌کنیم و به مغالطات متوسل می‌شویم؛ برای مثال، علی جوانمردی در جایی از این شبه‌مناظره به مغالطۀ «توسل به شخص» روی آورد تا همان اولِ کار، نوری‌زاده را از میدان به در کند. او با کنایه، خطاب به نوری‌زاده می‌گوید «بنده انقلابی نبودم، ریش هم نداشتم در انقلاب. بعد از انقلاب هم با حکومت نبودم. بعدش هم اصلاح‌طلب، خاتمی‌چی [نبودم]. و با پسر خامنه‌ای هم ننشستم.»

مغالطۀ توسل به شخص هنگامی به کار می‌آید که مناظره‌کننده قصد خطا جلوه‌دادن استدلال طرف دیگر را داشته باشد؛ ازاین‌رو به حمله شخصی می‌پردازد و با نکوهش خصوصیات فردی (مانند ریش و...) و مسائل شخصی طرف مقابل، تلاش می‌کند منطق و استدلال او را زیر سؤال ببرد؛ نکته‌ای که چندبار در این شبه‌مناظره دیده شد. چرا می‌گویم شبه‌مناظره؟ چون شرایط این مناظرۀ برابر و فراهم نبود؛ به‌بیان‌دیگر، با توجه به موضوع مورد بحث، دو فردی که روبروی یکدیگر قرار گرفته بودند، از نظر دانش سیاسی، سابقه فعالیت و سن با یکدیگر تناسبی نداشتند و کفه ترازو به سمت علیرضا نوری‌زاده سنگینی می‌کرد؛ شاید حمله‌های شخصی علی جوانمردی به دلیل همین شرایط نابرابر بود تا اوضاع را کمی به نفع خود تغییر دهد.

رفتار مجری برنامه هم تا حدودی ناعادلانه بود و صحبت‌های جوانمردی را مرتباً قطع می‌کرد؛ شاید به این دلیل که از نظر فکری و گرایش سیاسی، نزدیکی بیشتری به نوری‌زاده دارد و تمایل داشت کمکی به او کرده باشد. از مجری یک مناظره انتظار می‌رود وقت را کنترل کند، سؤالات روشن طرح کند، جانب کسی را نگیرد و اجازه دهد کلام طرف‌های مناظره منعقد شود؛ اما در این برنامه چنین مواردی به طور کامل رعایت نشد.

اما جدای از موارد فنی مناظره، محتوای آن نیز قابل تأمل است. بحث درباره سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی بود. شخصاً گمان می‌کنم شاهزاده یکی از بهترین سخنرانی‌ها یا نشست‌های مطبوعاتی خود را برگزار کرد. او صریح، شفاف، رک و منسجم صحبت کرد و مروج همگرایی میان گروه‌های اپوزیسیون بود؛ اما توجه ویژه رسانه‌ها به این نشست مطبوعاتی برای افرادی که مدعی رهبری مخالفان جمهوری اسلامی هستند (افرادی مانند علی جوانمردی، کوروش عرفانی و برخی جمهوری‌خواهان) اندکی رشک‌برانگیز بود که البته قابل درک است.

بااین‌حال، سخنان شاهزاده نیز خالی از ایراد نبود و انتقادهایی را می‌توان به آن وارد کرد؛ از جمله این گزاره او که اپوزیسیون را صرفاً خود «مردم» دانست و گروه‌های مخالف رژیم را که سال‌هاست فعالیت ثمربخش داشته‌اند، به هیچ انگاشت. چنین انگاره‌ای که تا حدودی مبتنی بر پوپولیسم است، نه‌فقط کمکی به مبارزات مدنی مردم نمی‌کند، بلکه سبب دلسردی گروه‌های مخالفی می‌شود که طیف‌های وسیعی از مردم را نمایندگی می‌کنند.

مجتبی احمدی | سردبیر شبکه رسانه‌ای بیان

https://t.me/BayanMediaNetwork/38864
طنز تلخ: پیامی از آینده
😔 مناظره‌ای که نشان داد همچنان گفت‌وگو کردن را بلد نیستیم یکی از علل تاریخی توسعه‌نیافتگی ایران که به نظر من ریشۀ استبداد حاکم بر جامعه هم در آن نهفته است، ناتوانی در گفت‌وگو و نیاموختن دیالکتیک است. استبداد نیز مانع گفت‌وگو و اصلاح ارتباطات میان فردی و میان…
.


😔 بنظر اینجانب، علاوه بر نکاتی که جناب آقای احمدی ذکر کردند، این نکات نیز قابل توجه بود:

۱- یکی از نقاط ضعف مجری برنامه، عدم توانایی ایشان در هدایت مسیر مناظره برای هدفی بود که در ابتدای برنامه ذکر کردند: ارایه راهکارهایی برای ایجاد همبستگی و اتفاق بین اپوزیسیون.
۲- با توجه به سن و تجربه آقای نوری‌زاده، از ایشان انتظار می‌رفت، بجای پاسخگویی به جوسازی‌ها و شانتاژهای آقای جوانمردی؛ با ارایه راهکارهای عملی موردنظرِ مناظره، ایشان را به چالش کشیده و وادار نمایند که آقای جوانمردی هم عملا به این مسیر پا بگذارند.
۳- متاسفانه یکی از مشکلات اساسی اپوزیسیون، این است که هر گروهی، خود نوع حکومت بعد از براندازی را انتخاب کرده و گروه‌های مخالف خود را مستبد و فاشیست نامیده و آنها را عوامل حکومت اسلامی می‌داند. همین موضوع یکی از اصلی‌ترین عواملی است که ایجاد اتفاق و همبستگی بین اپوزیسیون را غیرممکن می‌سازد.


در خاتمه یادآوری کنم که ایجاد همبستگی و اتفاق بین گروه‌های مختلف اپوزیسیون، یکی از دغدغه‌های اصلی و همیشگی اینجانب بوده و آن را به اشکال مختلف، در کانال طنز تلخ بیان کرده‌ام.
و باز بنظر اینجانب یکی از راه‌های ایجاد این همسویی، تدوین منشور همبستگی ملی است. مفاد این منشور، صرفنظر از نوع حکومت آینده‌ی ایران، شامل اصولی است که می‌تواند مورد قبول همه‌ی گروه‌هایی باشد که دغدغه‌ی اصلی آنان رهایی از شر حکومت اسلامی است و خواهان آینده‌ای روشن و پر امید برای ایران و ایرانی هستند. اصول این منشور، همچنین می‌تواند پایه و اساس قانون اساسی آینده‌ی ایران باشد.

ملانِقی
۱۹ خرداد ۱۴۰۱
از آرشیو 👇👇

۲۷ آبان ۱۴۰۰
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️دليل ديگرى بر اينكه، خواستگاه اصلى اسلام در جنوب اردن و شهر پترا بوده است
در رد اين ادعا كه خواستگاه اصلى اسلام در عربستان سعودى و شهر كنونى مكه بوده است صدها دليل منطقى و علمى وجود دارد كه يكى از آنها زبان نوشتارى قرآن ميباشد. در اين ويديو به اين موضوع اشاره شده است و گوينده اثبات ميكند كه زبان نوشتارى قرآن ارتباطى به سرزمين عربستان سعودى ندارد و به شمال آن و منطقه پترا تعلق دارد. البته با بررسى برخى روايات شيعه و سنى و حتى كتب تاريخى قبل از اسلام نيز ميتوان اين موضوع را اثبات كرد كه ما بزودى در همين كانال به آنها خواهيم پرداخت.
براى ديدن ويديوى كامل با زيرنويس فارسى اينجا را كليك كنيد.
@naghde_eslamm
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نکاتی در باره واقعیت واقعه کربلا


امرداد ۱۴۰۰

-_-

😉 یک عمر، آخوندا به ما گفتند که

امام حسین در پی دعوت مردم کوفه، حج را ناتمام گذاشت و به‌سمت کوفه حرکت کرد. سر راه کوفه، در کربلا، لشگر یزید راه را بر او بست و باقی ماجرا....

و ما هیچوقت به نقشه‌ی جهان مراجعه نکردیم و ندیدیم که کربلا در شمال غربی کوفه واقع شده، نه در جنوب آن و در مسیر به مکه!!


پست‌های قبلی را ببینید

https://t.me/TanzeTalkh2/1514
😉 یکی از کارخانه‌های معروف خودروسازی، پس از تولید فراوان یک نوع خودرو، متوجه‌ی یک نقص کوچک در سیستم سوخت‌رسانی آن شد که با یک تنظیم ساده بوسیله‌ی پیچ‌گوشتی قابل رفع بود. بهمین جهت طی یک آگهی پر هزینه، از کلیه‌ی دارندگان آن نوع خودرو، خواست که برای رفع نقیصه، آن تنظیم ساده را خود انجام دهند.
نکته جالب قضیه این است که آن کمپانی، تولید آن مدل خودرو را با همان نقیصه ادامه داده است و تنها در بروشور خودرو، دستورالعمل رفع نقیصه را گنجانده است.😉



-_-



😉 راستی؛ هیچ می‌دونستید که خداوند بعد از آفرینش انسان، متوجه‌ی یک نقص کوچک در مردان شد و از آنجا که قادر به رفع آن نقص نبود، دستور ختنه کردن پسران را داد. 😉

خرداد ١۴٠١
نوشته‌ای از یک ناشناس:


‏اتفاقای عجیب و غریبی داره میفته:

۱/همه ی کشورا دارن هشدار سفر به ایران میدن!
این هماهنگی عجیبه

۲/اسرائیل تهدید کرده میخواد حکومت رو به سمت فروپاشی مثل شوروی ببره

۳/شاهزاده که تا دوسال پیش میگفت من شهروند عادیم و در نقش لیدر نیستم و کاریم ندارم،به یکباره در نقش لیدر ظاهر میشه!
‏۴/رهبر، علیه رضا پهلوی سخنرانی میکنه.
۴۰ساله وجود پسر شاه رو نادیده گرفت و در حد یک شوخی میدونست. ولی اینبار خیلی خشمگین صحبت کرد.

۵/ شش گروه سیاسی علیه رضا پهلوی بیانیه دادن!

۶/ کلودیا تنی نماینده جمهوری خواه، میاد میگه اینبار قراره از موضع قدرت برخورد کنیم.
‏۷/اسرائیل اسناد محرمانه ی هسته ای رو منتشر کرد، به نظر میرسه بعد از این داستان همه ی کشورهای اروپایی حالا علیه ج.ا هستند و هرطور شده میخوان جلوی ج.ا رو بگیرن‌. چون تقریبا متوجه شدن امیدی به مذاکرات نیست.

۸/اسرائیل گفته به صورت هوایی قصد حمله داره و تمام موشکها وتاسیسات رو میزنه!
‏۹/دانشمندای نظامی دارن ترور میشن
مثل ایوب انتظاری

۱۰/صندوق امانات به سرقت میره، معلوم نیست کی دنبال چه اسناد خاصی بوده؟

۱۱/ به یک باره تیم بایدن اعلام کردند، به اسنادی دست پیدا کردند که گویا پوتین سرطان داره و تحت مداواست.

۱۲/اسنادی منتشر شده که ایران در تقویت حوثی ها ‏جهت حمله به امارات، نقش مستقیم داره.
سوال اینه: چرا ′الان′ اسرائیل قصد تحریک کشورهای منطقه رو داره؟

۱۳/هک شدن سیستمهای شهرداری، فرودگاه و...

۱۴/استقرار نیروهای اسرائیل در کردستان به گفته ی خود مسئولین ج.ا
‏۱۵/
جایزه تا سقف ۱۵میلیون دلار برای افشای شبکه های اقتصادی سپاه پاسداران.

‏من سواد سیاسی ندارم ولی حتی یک بیسواد سیاسی هم اگر این اتفاقات رو مثل پازل کنار هم بچینه متوجه میشه به نظر میاد، ابر قدرتها در حال حاضر دارن برای یه تغییر بزرگ برنامه ریزی میکنند
بر اساس اخبار درز كرده جامعه جهانى(٥+١)(امريكا المان فرانسه انگليس روسيه چين) تصميم به تغيير حاكميت ايران گرفتند( عكسى كه چند ماه پيش سفير انگليس از دو صندلى در زمان متفقين در توييتر گذاشت)
روسيه رفيق فابريك اسراييل است و تحت هيچ شرايطي اسراييل را به ايران نخواهد فروخت


امير قطر دو هفته قبل به ايران سفر كرد و اين راز را به رهبر ايران گفت

در ١٣ خرداد رضا پهلوي از اتحاد جريان اپوزيسيون در يك كنفرانس مطبوعاتي خبر داد
١٤ خرداد رهبر از بازگشت به دوران پهلوي( كه از واژه بازگشت به ارتجاع نامبرد ) و يكبار هم از انقلاب فرانسه صحبت كرد كه براي اهل فن خيلي معاني سياسي داشت

خلاصه در اين شرايط بحراني ايران علنا ميداند كه روسيه در حال خنجر زدن از پشت است و ايران ميداند اگر در توافق برجام اورانيوم غني شده را به روسيه تحويل دهند علنا گوشت را به گربه سپردن( اونموقع ارباب پوتين تبديل ميشود به خدايگان پوتين)

مقامات ايران نميتوانند علنا از خيانت روسيه در قضيه برجام را براي مردم علني كنند چون با خشم سنگين مردم مواجه خواهند شد

خلاصه اوضاع خيلي گيج و شكننده است

هيچ پيشنهادى از طرف ايران را جامعه جهاني قبول نميكند

جامعه در استانه انفجاره
خزانه خاليه

كشور در يك بحران گرفتار شده و مديران نالايق در باتلاق تصميمات خلق الساعه قرار گرفتند


شمارش معكوس اغاز شده

تیرماه ۱۴۰۱

https://t.me/TanzeTalkh2/1517
از آرشیو

➖ خط و نشون ❌

تمامی شواهد و قراین حاکی از این است که؛

✍ آمریکا و غرب در قبال تجاوز روسیه به اوکراین، پا را از حد شعار و تحریم فراتر نگذاشته و دست به اقدام نظامی نخواهند زد!

✍ حکومت جاعش در چند روز آینده، با ذلت و وادادگی تمام، قرارداد وین را امضا خواهد کرد!

#بازی_بزرگان
#معامله_قدرتها


ملانقی

https://t.me/TanzeTalkh2

۵ اسفند ۱۴۰۰

-_-

این مطلب در شروع جنگ اوکراین نوشته شده است.

غرب بدلیل نیاز به نفت غیر روسی، همه گونه چراغ سبزی را به جاعش برای بازگرداندنش به میز مذاکره داده است.

اما جاعش هم با راهنمایی روسیه چموشی می‌کند.

عاقبت سیاست چماق و هویج، چیست؟

آیا جاعش در سیاستهای خود موفق خواهد بود و یا برای حفظ قدرت خود به دریوزگی تن خواهد داد؟

۱۸ تیر ۱۴۰۱
۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

قصه‌ی ابراهیم و پسرانش _ ۱

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان‌ پسری بدنیا آمد که اسمش را ابراهیم گذاشتند.


ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.

آزر بت‌تراش بود و از برادرزاده‌اش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری می‌کشید.

ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمی‌رسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.

خریداران بتها، که این بی‌احترامی به بتهایشان را می‌دیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.


این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیده‌اند، میپرستند؟ ولی خب چه می‌باید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.


بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.

اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوه‌ی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.


یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همه‌ی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.

مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...

باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمی‌دانیم. ولی همینقدر می‌فهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاورده‌اند.


اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را ... البته روایتهایی هم داریم که می‌گویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.
(از شوخی گذشته، این قضیه ابراهیم در آتش هم افسانه‌ای است مانند عبور سیاووش از آتش)

.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2/893
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش _ ۲

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل

.... بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین‌ تحت‌ نفوذش (کلدانى‌ها) بیرون کرد و او مجبور شد به‌ منطقه‌ تحت‌ سیطره‌ کنعانى‌ها (احتمالا شام) که‌ سرزمینی‌ مقدس‌ بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت‌.

ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها می‌گویند دختر فرمانروای‌ حرّان‌ بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم‌، یا دختر عموی‌ او، و یا دختر عموزاده او می‌دانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمین‌هاى بسیارخوبى داشته است.

این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزند داشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر می‌شد. تا اینکه بالاخره کاسه‌ی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیه‌ی زن می‌دانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر می‌شوم و می‌ترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثی‌ست و از پدر به پسر به ارث می‌رسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتم‌الانبیا نمی‌شد)

ساره هم که از دست نق زدن‌های ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر می‌کرد اشکال کار از خودِ ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصه‌ای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم).

ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» می‌خواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافی نبود و او نمی‌دانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.


وقتی هاجر یک پسر کاکل‌زری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر می‌کرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها می‌گویند ابراهیم‌۸۶ ساله‌ بود که‌ اسماعیل‌ ولادت‌ یافت‌. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او می‌خواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.

تا اینکه بالاخره طبق معمولِ سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحی‌هایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام می‌شد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد می‌شد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانه‌ای برایش بسازد.


ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مى‌داد. (خیلی غم‌انگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایت‌های تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کرده‌ام).


.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2/894
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش _ ۳

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


.... هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛‌ تا این که آب و غذاى آن‌ها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروه‌ی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.


مدت‌ها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره  به دیدار هاجر و اسماعیل مى‌رفت. تا اینکه ساره از این سرزدن‌ها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمی‌رفت، اما چه می‌توانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمی‌توانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مى‌دهد که فرزند خود را ذبح نماید (چنین خواب دیدن‌ها هم سیره‌ی پیغمبران است). برای ابراهیم عجیب بود که متوجه شد صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.


ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت، سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو می‌شد و چاقو نمی‌بُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجه‌ای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...


 پس از این ماجرا، ساره که می‌دید حریفِ وحی‌های خدای ابراهیم نمی‌شود، نمی‌دانم چه چاره‌ای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکل‌زری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.


بدین ترتیب‌، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای‌ بزرگ‌ عرب‌ از طریق‌ پسرش‌ اسماعیل، و نیای‌ بزرگ‌ بنی‌ اسرائیل از طریق‌ پسر دیگرش‌ اسحاق.

...و ریشه‌ی اختلاف اعراب و بنی‌اسرائیل را، چنین پایه گذاشت؛


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


https://t.me/TanzeTalkh2/895