طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
.

🌺🌸🌺🌸🌺

در آستانه سال نوی میلادی،

یک سورپرایز عالی برای ملت ایران،

و

یک هماهنگی بی‌نظیر بین مخالفان حکومت اسلامی در خارج از کشور؛

👏👏👏👏👏


خار چشم کسانی که با عناوین مختلف به نفرت‌پراکنی🤮 بر علیه آنها مشغولند.

-_-

آغاز سال ۲۰۲۳، طلیعه‌ی پیروزی انقلاب مردم ایران، بر همه‌ی ایرانیان خجسته باد

🌸🌺🌸🌺🌸
📚 آرشیو طنز تلخ


😂 می‌خواهیم سرش رو بگیریم، تهش در میره!

☸ می‌خواهیم انرژی هسته‌ای تولید کنیم، تحریم می‌شویم و نفت و گازمان را نمی‌خرند.

☸ می‌خواهیم نفت و گاز و برق‌مان را یواشکی به کشورهای دوست بفروشیم، می‌فروشیم ولی اونها پولش را نمی‌دهند.

☸ می‌خواهیم گاز صادر کنیم، نیروگاه‌هایمان بدون گاز می‌مانند.

☸ می‌خواهیم مازوت‌مان را صادر کنیم، نه تنها کسی آن را نمی‌خرد، بلکه مجانی هم نمی‌برند و انبارهایمان پر می‌شود.

☸ می‌خواهیم در نیروگاه‌هایمان مازوت مصرف کنیم، آلودگی هوا از مرز هشدار (قرمز) هم رد می‌شود و به وضعیت بنفش (با روباه بنفش اشتباه نشود) می‌رسد.

☸ می‌خواهیم اسراییل در ۲۵ سال آینده از بین برود، می‌بینیم که اونها در واکسیناسیون کرونا برای مردمش در دنیا مقام اول را بدست می‌آورد؛ و اتفاقا از همان واکسنی استفاده می‌کند که ما آن را زیانبار اعلام کرده و برای مردم خودمان حرام کرده‌ایم. از این می‌ترسیم که به جای اسراییل، تشیع ۲۵ سال آینده را نبیند.

☸ می‌خواهیم با حذف غربالگریِ دوران بارداری، مانع از سقط «جنین‌های مشکل‌دار» شویم تا جمعیت شیعه زیادتر شود، می‌ترسیم جمعیت شیعیان آینده مونگول‌تر از شیعیان کنونی شوند.


☸ می‌خواهیم یواشکی نرمش قهرمانانه کرده و با آمریکا مذاکره کنیم، اسراییل گندِ قضیه‌مان در می‌آورد و مجبور می‌شویم ممولی خودمان، (ظریف) را گوشمالی دهیم.

☸ می‌خواهیم با کمک ارباب پوتین و از طریق سوریه به اسراییل فشار بیاوریم، ناگهان ارباب هم پشت‌مان را خالی می‌کند.

☸ می‌خواهیم .....

بخش‌های از درد  دل‌های شبانه رهبر عظما با خجسته خانم.

دیماه ۱۳۹۹

رهبر عظما بداند که:

«مملکت‌داری مانند سواری گرفتن از اسبِ سرکش است؛

سواری گرفتن از الاغ رام را همگان دانند
»
🔵 خبری که محمد مخبر، معاون اول رییس‌جمهور  در خصوص «ثابت نگه‌داشتن قیمت کالاهای اساسی برای دو سال» اعلام کرد، دست‌مایه‌ی ریشخند طنازان ساحت سیاست شد.

سلمان کدیور نوشت: دولت در عمل سیاستی رو اتخاذ کرد که مدتها بر علیه‌اش کار و تبلیغ کرده بود.
بیچاره این ملت که شکم‌شان همواره زیر تیغ جراحی‌های بی‌حاصل این حضرات پاره شده است.

صادق‌الحسینی نیز به ماجرای شرط‌بندی دو نفر بر روی مرگ یا زندگی کاراکتر قهرمان فیلمی اشاره کرد که نتیجه کارشان را در توییت همرسان‌شده بالا خواهید دید!

به نظر می‌آید سیر تحولات در حوزه ایران چنان است که، اولاً جامعه‌شناسان را بیکار کرده و در حوزه اقتصادی نیز دیگه مدتهاست سیاستگذاری در اقتصاد ایران رو نمیشه با تئوری و توضیح علمی تبیین کرد.

فقط با طنز تلخ میشه وخامت شرایط رو بازگو کرد.


https://t.me/mahdavifar2021/51403
👨‍🎓 مشاور رهبر - ۱ ☮

مدت زیادی است که در شبکه‌های اجتماعی با نام مستعار ایمان علیپور، فعالیت می‌کنم. شبکه‌هایی مانند فیسبوک، تلگرام، توییتر و... که در ایران فیلتر هستند و کار کردن با آنها، بدون فیلترشکن امکانپذیر نیست. قبل از آن هم چند سایت و وبلاگ اینترنتی را اداره می‌کردم.
از همان ابتدا، سعی می‌کردم نکات ایمنی و امنیتی را تا حد امکان رعایت کنم. هرچند در این شبکه‌ها پیروان (فالوورهای) آنچنانی نداشتم، اما همین پیروان اندک، با بازنشر کردن مطالبم، آنها را در سطح نسبتاً گسترده‌ای منتشر می‌کردند.
بنا به ضرورت کاری، به شهرهای مختلف ایران سفر می‌کنم، با اتومبیل خودم. به تنهائی مسافرت کرده و به همان دلایل امنیتی که گفتم، قوانین رانندگی را بطور کامل رعایت می‌کنم تا به فرمان ایست پلیس راه گرفتار نشوم.
ماجرا از آنجا شروع شد که؛ درحال رانندگی در اتوبان قم به سمت قم بودم که بدون دلیل با فرمان ایست پلیس مواجه شدم. از آنجا که مرتکب هیچ تخلفی نشده بودم، به آن توجهی نکرده و به راه خود ادامه دادم. چون حدس زدم ماموران امنیتی دنبالم هستند، به اولین پل زیرگذر که رسیدم، از اتوبان خارج شده و به زیر پل رفتم. با امکاناتی که برای چنین روزهایی پیش‌بینی کرده بودم، به سرعت رنگ ماشین و پلاک آن را عوض کرده و از همانجا دور زده و به سمت تهران حرکت کردم.
در نزدیکی عوارضی تهران، ترافیک شدید نشان از ایست و بازرسی اتومبیل‌ها داشت.
مطمئن شدم که ماموران بدنبال منند. همانجا کنار اتوبان ماشین را پارک کرده، پیاده شده و کاغذ نوشته‌ای جلوی شیشه گذاشتم که «ماشین خراب شده، بدنبال مکانیک رفته‌ام». پس از قفل کردن ماشین، پیاده به راه افتادم.
به همسرم زنگ زدم و گفتم ماشین فلان جاست، با بچه‌ها بروید ببریدش.
بعد از گذشتن از عوارضی، برای رد گم کردن، به سمت مرقد خمینی حرکت کرده و پس از ورود به محوطه، برگشته و به سمت اتوبان ادامه مسیر دادم.
کنار اتوبان یک تاکسی ایستاده بود. پرسیدم مسافر می‌بری؟ گفت کجا میخوای بری! گفتم تا فلان جا. به عمد، جایی را گفتم که حدود دو کیلومتر با خانه‌ام فاصله داشت. فکر کردم آن مسیر را پیاده یا با تاکسی دیگری بروم. گفت کرایه‌اش ۳۵ تومن میشه. گفتم مساله‌ای نیست و در صندلی عقب نشستم و کمربندم را بستم.
در طول مسیر، راننده، که کامل مردی بود با ته‌ریش چند روزه، شروع کرد به غر غر کردن و از گرانی‌ها نالیدن. گفت تو این خراب شده یکی نیست جلوی گرانی‌ها رو بگیره و قیمت‌ها رو کنترل کنه؟ دلمون خوش بود رئیسی میاد و اوضاع بهتر میشه، که اونم توزرد از آب در اومد. از من پرسید، شما چی فکر می‌کنی؟ تو این اوضاع و احوال بلبشو چیکار باید کرد؟
گفتم: مشکل اینه که قیمت‌ها دست هیچکس نیست که بتونه اونو کنترل کنه. نه ربطی به رئیسی و روحانی داره و نه حتی به رهبر.! تورم یه معضل اقتصادیه که رابطه‌ای با تولید ناخالص ملی داره. هرچه تولید بیشتر باشه، تورم کمتر میشه. سران مملکت هم اگر می‌خواهند تورم را کنترل کنند، باید تولید را بالا ببرند. تولید اصلی کشور هم که نفته! که البته اینها می‌خواهند که تولید را بالا ببرند، ولی چون در اثر تحریمها، نفتمون خریداری نداره؛ تولید بیشتر هم بیفایده‌‌ست! وقتی تولید پایینه، درآمد دلاری هم کمه. وقتی دلار کمه، قیمتش هی میره بالا و ارزش پول ملی هم میاد پایین؛ و نتیجه‌ی همه‌ی اینها میشه تورم روز افزون.
و اما؛ خودِ تحریم‌ها هم که در اثر پافشاری سران کشور، بر دستیابی به انرژی هسته‌ایه.! یعنی سران مملکت به عمد یا ندانسته دست گذاشته‌اند روی چیزی که نه تنها گره‌ای از مشکلات کشور باز نمی‌کنه، که باعث افزایش مشکلات اقتصادی و فقر و بیچارگی مردم شده است.
اینا رو که گفتم، راننده کمی به فکر فرو رفت و انگار حرف‌های منو قبول کرد. بعد صحبت‌ها بیشتر درباره‌ی تحریم‌ها و برجام و موضوعات مرتبط با آن بود.
حین صحبت‌ها، حواسم به پشت‌سر تاکسی هم بود که مبادا کسی ما را تعقیب کند.
به مقصد که رسیدیم، کرایه را دادم و خواستم کمربند را باز کنم و پیاده بشم که دیدم کمربند قفل شده و باز نمی‌شود. به راننده گفتم چرا کمربند باز نمیشه. راننده پس از کلی معذرت خواهی گفت که ظاهراً این کمربند کمی مشکل داره، یه بار دیگه هم اینطور شده بود. جای نگرانی نیست. اون دفعه هم بردم پیش یکی از رفقا، بازش کرد.
سعی کردم کمربند را از بالا کمی شل کرده و خودم را از بین آن آزاد کنم که فایده‌ای نداشت.! خلاصی کمربند کمتر از آن بود که بشود از زیر آن بیرون آمد...

آذر ۱۴۰۰

ادامه دارد...
👨‍🎓 مشاور رهبر - ۲ ☮

...........

راننده باز هم عذرخواهی کرد و اجازه خواست که برای باز کردن قفل، پیش آن رفیقش برویم و گفت زیاد طول نمی‌کشد.
من هم از سر ناچاری رضایت دادم. هرچند به این جریان کمی مشکوک شده بودم، اما ادب راننده، کمی آرامم می‌کرد.
راننده در بزرگراه رسالت به سمت غرب می‌راند. مقدار زیادی از مقصد خود دور شده بودیم و دیگر شستم خبردار شد که در چنگ ماموران امنیتی هستم. در این فاصله، مخفیانه همه‌ی اطلاعات محرمانه را از گوشی همراه خود پاک کردم؛ ضمن آنکه به راننده غر میزدم که چرا تعمیرگاه نزدیک‌تری را انتخاب نکرده است.
بعد از چند دقیقه نرسیده به متروی مصلی، راننده برای ورود به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به سمت راست پیچید.
موقع ورود عبارتی را به نگهبانی گفت که مطمئنا اسم رمز ورود بود.
به راننده گفتم: این بود تعمیرگاه رفیقت که میگفتی؟ با شرمندگی گفت: می‌بخشید که مامورم و معذور، ولی مطمئن باشید که هیچ مشکلی برای شما پیش نمیاد. گفتم اولا می‌دونی من کی‌ام و منو کجا می‌خواهی ببری، ثانیا این کلمه‌ی مامورم هم از اون کلمات تهوع‌آور است. این مامور بودن، یعنی مزدور بودن؛ آخه آدم توانایی مثل تو، چرا باید مزدور کسی باشه؟
گفت: مطابق نشانی‌هایی که به من دادند، شما ایمان علیپور هستی، ماموریت من هم بدون آزار و اذیت شما و تحویل‌تان به یک شخصیت مهم، به پایان خواهد رسید.
پس از عبور از چند خیابان، جلوی در بسته‌ای متوقف شد. پس از چند لحظه در باز شد و ما وارد محوطه‌ای پارکینگ مانند شدیم. در، پشت سر ما بسته شد و راننده به سمت طبقه‌ی پایین حرکت کرد. تا اینجا جهات جغرافیایی را در نظر داشتم و می‌دانستم به کدام جهت حرکت می‌کنیم. وقتی که داخل فضای سرپوشیده شدیم هم سعی کردم جهت را حفظ کنم و در نظر داشته باشم.
در ادامه‌ی صحبت‌هاش گفت: آخه زندگی خیلی سخت شده. آدم بخاطر یه لقمه نون باید سرشو پیش هر کس و ناکسی خم کنه.
همانطور که بطرف پایین می‌رفتیم، دیدم که داریم وارد تونلی می‌شیم و به سمت جنوب می‌رویم.
در جواب گفتم: سختی زندگی یه بهانه و توجیه است برای بسیاری از مردم ما که دست به هرکاری، حتی کارهای خلاف و دون شأن انسانیت، بزنند. کسی که عزت نفس داشته باشد، ولو اینکه هیچ کار و حرفه‌ای بلد نباشد و هیچ درآمدی نداشته باشد؛ حتی اگر از گرسنگی بمیرد، تن به کارهای رذیلانه نمی‌دهد.
تو باید خدا را شاکر باشی که ماشینی برای امرار معاش داری، رانندگی می‌کنی و می‌توانی لقمه‌ای نان در بیاوری؛ حیف نیست که بقول خودت، جلوی هر کس و ناکسی سرخم کنی و مزدور این و آن باشی.
من حرف می‌زدم و کلفت بارش میکردم و او ساکت گوش می‌کرد.
یکبار در میان حرفهام گفت شما مهمان عزیزی هستی و من خود را در مقامی نمی‌بینم که جواب دهم.
همینطور حدود ۱۵ دقیقه در تونل رفتیم تا به یک خروجی سربالایی رسیدیم، در حالی که تونل ادامه داشت.
راننده به سمت راست پیچید و پس از گذشتن از سربالایی، به پشت دری رسید که کمی قبل باز شده بود. پس از بیرون رفتن از تونل وارد محوطه سرسبز و پر درختی شدیم و پس از چند لحظه ماشین جلوی ساختمانی توقف کرد.
راننده پیاده شد و با ادب و احترام درب سمت مرا باز کرده و گفت بفرمایید، تشریف بیاورید. کمربندی را که ساعتی پیش قفل شده به راحتی باز کرده و پیاده شدم. او مرا به طرف ساختمان هدایت کرد.
داخل ساختمان بسیار مجلل و اشرافی بود. به مبلی اشاره کرد و به من گفت بفرمایید بنشینید تا میزبان‌تان بیایند.
چند لحظه بعد، مردی خوش‌تیپ و میانسال وارد شده و با خوشرویی گفت: خیلی خوش اومدین آقای علیپور. من نوذر هستم. امیدوارم که در طول مسیر اذیت نشده باشید.
ضمن اینکه از این برخوردها بسیار متعجب شده بودم، با خود فکر می‌کردم؛ اینها یقیناً مامور امنیتی نیستند، که در این صورت، رفتارشان باید غیر از این می‌بود.
نوذر ادامه داد: ما هویت کامل شما را می‌دانیم ولیکن اجازه دهید شما را با همان اسم و فامیلی مستعار بنامیم.
با تحکم پرسیدم: اینجا کجاست؟ مرا برای چه به اینجا آورده‌اید؟ از جان من چه می‌خواهید؟

آذر ۱۴۰۰

ادامه دارد.....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امکان ایجاد شورای همبستگی و هماهنگی اپوزیسیون جمهوری اسلامی و راه‌های رسیدن به آن در گفت‌وگو با عمار ملکی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تیلبرگ
@iranintltv
.📖 اصول اساسی همبستگی ملی


خطاب به کلیه‌ی افراد و گروه‌های برانداز واقعی؛

مردم ایرانشهر از شما عبور کردند و دارند براندازی را در کف خیابان فریاد می‌زنند.

ملت شجاع ایران با اسم رمز #مهسا_امینی، فرصتی تاریخی برای براندازی رژیم جاعش ایجاد کرده، و آن را تا براندازی کامل ادامه خواهند داد.

حالا دیگر زمان آن رسیده که رهبران اپوزیسیون و براندازان واقعی،

به

ایجاد اتحاد و اتفاق بین گروه‌های مختلف برانداز

و تعیین استراتژی و برنامه‌ی اداره‌ی کشور پس از براندازی،

بیاندیشند ...

اصول اساسی که می‌بایست محور هرگونه گفتگو و اتحادی باشد، به ترتیب اهمیت، از این قرارند:

✍ اصل ۱- باورمند بودن به تمامیت ارضی ایران با یک پرچم ملی
✍ اصل ۲- باور به تکثرگرایی و تشکیل یک نظام دموکراتیک و سکولار
✍ اصل ۳- قانون اساسی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر
✍ اصل ۴- دادگستری مستقل از حکومت که لازمه‌ی یک حکومت دمکراتیک است.

بعضی از فعالان سیاسی، تعیین نوع حکومت را هم جزو این اصول برمی‌شمرند که بنظرم یک بحث انحرافی و تفرقه‌انگیز است؛ زیرا:
آنچه در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد، محتوای حکومت است (اصل دوم و سوم بالا)  نه شکل آن. چه بسا حکومت‌هایی از نوع جمهوری (مانند هندوستان)، که شرف دارند بر حکومت‌های پادشاهی (مانند عربستان)؛ و بالعکس، چه بسا حکومت‌های پادشاهی (مانند بلژیک) که شرف دارند بر حکومت‌های جمهوری (مانند جمهوری اسلامی ایران یا جمهوری سودان).

بنده نظرم بر این است، کسانی برانداز واقعی هستند که بر سر این اصول اساسی، کاملا توافق داشته باشند.  اینها اصولی هستند که می‌توانند محور گفتگو و اتحاد برای سرنگونی حکومت اسلامی باشند و پس از سرنگونی حکومت اسلامی نیز باید اساس و مبنای تدوین قانون اساسی قرار گیرند.

در این رابطه چند نکته شایان ذکر است:

۱-  پرچم شیروخورشید، بدلیل سابقه‌ی دیرینه‌ی آن، نماد ملی و مورد قبول بیشتر ایرانیان است؛
https://t.me/KetaabKhane_Binesh/312
هرچند این شرط لازم برای قبول حاکمیت یکپارچه است، اما کافی نیست. مثلا مجاهدین خلق در استفاده از این پرچم پیشتاز بوده‌اند؛ ولی به هیچیک از اصول دیگر باور ندارند. این گروه اگر بدتر از حکومت اسلامی نباشد، بهتر از آن هم نیست: اگر حکومت اسلامی رهبری دارد با سابقه‌ی ۳۳ ساله، رهبر مجاهدین سابقه‌ی ۴۵ ساله دارد. اگر حکومت اسلامی هر ۸ سال یک رییس جمهور (گرچه بصورت نمایشی) عوض می‌کند، مجاهدین ۴۰ سال است که یک رییس جمهور انتصابی دارند.

۲- کسانی که از الان نوع حکومت بعدی را انتخاب کرده باشند، پر واضح است که به تکثرگرایی و دموکراسی اعتقادی ندارد و در نهایت یک حکومت توتالیتر مثل همین حکومت اسلامی مد نظرشان است.

۳- کسانی که نهایت آرمانشان، برپایی حکومتی بر مبنای قانون اساسی مشروطه متعلق به ۱۱۵ سال پیش است؛ معلوم است که به اعلامیه جهانی حقوق بشر و سکولاریسم که یکی از بن‌مایه‌های حقوق بشر است، اعتقادی ندارد (با توجه به اینکه قانون اساسی مشروطه، بر اساس  نظارت کامل مذهب بر حکومت، آن هم از نوع شیعه اثنی‌عشری، تدوین شده بود).

۳- کسانی که از اکنون برای محاکمه‌ی مخالفان خود، پیشنهاد برپایی دادگاههای انقلابی  می‌کنند؛ مطمئنا اعتقادی به استقلال دادگستری و برپایی دادگاههای عادلانه، پس از براندازی، ندارند (تکرار اعمال خشونت‌آمیز سال ۵۷ و بعد از آن).

-_-

پ.ن.
این نوشته، چکیده‌ای است از نوشته‌های پیشین 👇👇:

https://t.me/TanzeTalkh2/944

https://t.me/TanzeTalkh2/1368

https://t.me/TanzeTalkh2/1576

https://t.me/TanzeTalkh2/1578

https://t.me/TanzeTalkh2/1588


آبان ۲۵۸۱
AlipoorIman@yahoo.com

پیش بسوی ایرانی آزاد و آباد و به‌دور از تفرقه
شبکه فرشگرد در بیانیه‌ای اعلام کرد پس از چهار سال از تشکیل خود و با توجه به خیزش انقلابی مردم ایران، از فعالیت کنشگری فراتر رفته و با تشکیل حزبی به نام «ایران نوین» فعالیت‌های سیاسی خود را در قالب این حزب پیگیری خواهد کرد.
فرشگرد با تاکید بر اهمیت حفظ یکپارچگی سرزمینی ایران، تضمین آزادی‌های بنیادین و استقرار یک نظام سکولار-دموکرات در کشور، از همه کسانی که از داخل و خارج ایران از این شبکه حمایت کرده‌اند خواست در مرحله‌ای جدید از کنشگری، حمایت و همراهی خود را با حزب ایران نوین ادامه دهند.

https://t.me/IranintlTV/156942
.


متن کامل را از اینجا 👇 بخوانید
https://t.me/TanzeTalkh2/1619
به مناسبت تولد حضرت فاطمه

در سالهای دور بچه‌ای متولد شد که پدرش را چند ماه قبل از بدنیا آمدن از دست داده بود. آن بچه در ۶ سالگی هم مادر خود را از دست داد.
با سختی بزرگ شد و شانس آورد در ۲۵ سالگی، زنی ۴۰ ساله عاشقش شد و به او پیشنهاد ازدواج داد. آن دو با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج ۲ پسر و چند دختر بود. پسرها در کوچکی مردند. 

آن مرد در چهل و پنج سالگی، در حالی که همسرش ۶۰ ساله! بود، صاحب دختری شد عزیزدردانه. او این عزیزدردانه‌اش را در حالی که هنوز ده سالش نشده بود به عقد ازدواج پسرعمویش، که در آن زمان ۲۵ سال داشت درآورد. یک سال از ازدواج این دو نگذشته بود که ان دو صاحب پسری شدند. آن پسر یکساله و طبیعتا مادرش ۱۲ ساله بود که پسر دیگری بدنیا آورد. آن دختر در سالهای بعد و تا سن ۱۸ سالگی که فوت کرد ۲ دختر دیگر نیز بدنیا آورد و گویند که هنگام وفات نیز باردار بوده است.

راستی تا یادم نرفته بگویم که پدر چند سالی بود که با درایت و کاردانی، به مقام امیری و پادشاهی قوم خود رسیده بود. به هر حال دختر ۱۸ ساله بود که پدرش فوت کرد. پس از فوت پدر، زعمای قوم گرد هم آمدند و یکی از یاران او را به جانشینی‌اش برگزیدند. از آنجا که آن دختر خیلی به پدرش وابسته بود و بخصوص به مقام پدر خیلی می‌بالید، همسرش را تحت فشار گذاشت که باید  مقام امیری را از امیر جدید پس بگیرد که همسرش را بیشتر از همه لایق جانشینی پدر می‌دانست.

هنوز دو سه ماه بیشتر از مرگ پدر نگذشته بود که در دعوایی شبانه با همسرش بر سر جانشینی پدر جان باخت. همسرش از ترس جوابگویی به فرزندان خردسال و یا مردم، شبانه جسد او را غسل داده، کفن کرده و مخفیانه در جایی دفن می‌کند که تا به امروز هم ناشناخته باقیمانده است.

این بود سرگذشت دختربچه همیشه باردار.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
🌺 روز زن و روز مادر در دنیا

روز بین‌المللی بزرگداشت مقام زن و مادر در ۸ مارس می‌باشد،

در ایران باستان برای بزرگداشت مقام زن، جشن سپندارمذگان (در ۵ اسفند، با گاهشماری ایران باستان؛ یا ۲۹ بهمن در گاهشماری امروزی) برگزار می‌شد.

در ایران قبل از شورش ۵۷، روز تأسیس کانون حمایت از مادران و نوزادان در ۲۵ آذر (سال۱۳۱۹ بدست رضاشاه)، بعنوان روز مادر شناخته می‌شد.

در حکومت اسلامی، روز ۲۰ جمادی‌الثانی برابر با زادروز حضرت فاطمه، بعنوان روز زن و روز مادر شناخته می‌شود. این در حالیست که در کشورهای عربی، که زادگاه اسلام است، روز ۲۱ مارس را بعنوان روز زن و مادر می‌شناسند. از نکات قابل تاسف این نامگذاری این است که حضرت فاطمه در ۹ سالگی به عقد حضرت علی درآمده (کودک‌همسر) و در سن ۱۸ سالگی (در ابتدای جوانی) فوت می‌کند. به این جهت مناسب‌تر این بود که تولد او را، روز دختر یا کودک‌همسری نامگذاری می‌کردند.
طنز ماجرای نامگذاری چنین روزهایی در حکومت اسلامی، این است که روز تولد حضرت معصومه که در ۲۷ سالگی فوت کرده، بدون اینکه ازدواج کند؛ را روز دختر نامگذاری کرده‌اند.

طنز تلخ
۲۳ دی‌ماه ۲۵۸۱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگو با شبکه منوتو از دقایقی دیگر (دوشنبه ۲۶ دی، ساعت ۱۰ شب ایران) پخش می‌شود.

@OfficialRezaPahlavi
قابل توجه مدعیان مخالفت با حکومت اسلامی

هرچه دایره‌ی خودی‌ها کوچکتر باشد،
   حلقه‌ی محاصره تنگتر می‌شود،
به‌همین جهت، حکومت‌های تمامیت‌خواه،
   مانند حکومت‌ اسلامی،
محکوم به نابودی هستند.

خمینی گجستک، تا قبل از پیروزی شورش ۵۷، سعی کرد با خدعه و نیرنگ چهره‌ای دمکرات از خود نشان دهد و بر دایره‌ی خودی‌ها بیافزاید؛ از گروه‌های چپِ چپ (چریک‌های فدایی) گرفته تا ملی-مذهبی‌ها و تا مارکسیست‌های اسلامی (مجاهدین خلق).

خمینی پس از پیروزی، اما، چهره‌ی اصلی و دیکتاتور خود را نشان داد و بتدریج اقدام به برکناری و یا حذف تمامی افراد و گروه‌های غیرخودی و مخالف حکومت (در داخل و خارج از کشور) کرد. علاوه بر آن، با ایجاد تفرقه و نفاق بین افراد و گروه‌های مخالف حکومت در خارج از کشور، مانع از اتحاد و اتفاق آنان شد. پس از ۴۴ سال حکومت جهل و جنون و جنایت؛ این رویه همچنان ادامه دارد.

هر فرد یا گروه مخالف حکومت اسلامی، اگر می‌خواهد در کار خود موفق باشد، باید با تسامح در مورد برخی از فروعی که به آنها باور دارد، سعی در گسترش دایره‌ی خودی‌ها کند؛ مانند آنچه که شاهزاده رضا پهلوی انجام داده و می‌دهد.

👈 ایشان از مدت‌ها پیش اعلام کرده که شکل حکومت ایران، پس از براندازی حکومت اسلامی، در درجه‌ی دوم اهمیت است و به انتخاب مردم بستگی دارد. در حالی که برخی از گروه‌های مدعی طرفداری از ایشان، بر طبل طرفداری از حکومت پادشاهی می‌کوبند و سعی در تخریب و تخطئه جمهوریخواهان و دیگر افراد و گروه‌ها می‌کنند.

👈 ایشان بارها و بارها بر یک حکومت فراگیر، سکولار و دمکراتیک؛ تکیه و تاکید کرده‌اند. این بدان معنی است که هر فرد، حزب و گروهی که باورمند به این نوع حکومت باشد، می‌تواند در دایره‌ی خودی‌ها قرار گیرد.

👈 تمامیت ارضی ایران و دادگستری مستقل هم، همواره مورد تاکید ایشان بوده است.

✍ موارد ذکر شده در بالا می‌تواند محور اتحاد و اتفاق تمامی افراد و گروه‌هایی باشد که واقعاً مخالف حکومت اسلامی هستند و دغدغه‌ی آزادی و آبادی ایران پس از براندازی را دارند. این موارد را می‌توان در ۵ اصل زیر خلاصه کرد:

🔹باورمند بودن به حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران،
🔹 برنامه‌ریزی برای برپایی یک حکومت دموکراتیک و سکولار در ایران،
🔹 قانون اساسی مبتنی بر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر،
🔹 برنامه‌ریزی برای تشکیل دادگستری کاملا مستقل از حکومت،
🔹 انتخاب شکل حکومت، بعد از براندازی به انتخاب مردم.


آیا این اصول نمی‌تواند مورد قبول هر فرد و گروهی باشد که دغدغه‌ی آبادی و آزادی ایران فردا را دارند.

✍ این اتحاد و اتفاق، دغدغه‌ی اصلی بنده در سالهای اخیر بوده است. نمونه‌هایی از آن را در کانال تلگرامی طنز تلخ (https://t.me/TanzeTalkh2/1668) و وبلاگ نمدمالی (https://namadmali.blogspot.com/2018/01/blog-post.html) می‌توان ملاحظه کرد. بنده به شخصه از هر رویدادی که به این اتحاد و اتفاق بیانجامد، استقبال می‌کنم (https://t.me/TanzeTalkh2/1646) چون معتقدم که اژدهای هفت سر حکومت اسلامی، چنان در این مملکت ریشه دوانده که هیچکس به تنهایی از پس آن بر نخواهد آمد. همچنین معتقدم که (امیدوارم اشتباه باشد) بدون این اتحاد، حتی انقلاب مردم ایران هم ممکن است رو به افول رفته و نتواند به پیروزی برسد.

هان ای مدعیان

بدانید و آگاه باشید

امروزه و در بحبوحه‌ای که مردم ایران جان بر کف، بدنبال براندازی حکومت اسلامی هستند؛ اصلا وقت مناسبی برای تسویه حساب‌های شخصی و دعواهای حزبی و گروهی نیست. در زمانه‌ای که حکومت جهل و جنون و جنایت چنگ و دندان نشان می‌دهد و همه روزه جوانانی از وطن را به طباخ‌خانه‌ی ضحاک می‌فرستد؛ تنها ره رهایی از ورطه‌ی نابودی ایران، کنار گذاشتن اختلافات جزئی و تسامحِ موارد و موضوعات فرعی و اتحاد و اتفاق بر سر اصول اساسی‌ای است که حکومت اسلامی در ۴۴ سال گذشته آنها را زیر پا گذاشته و به عبارتی شیشه‌ی عمر این حکومت است.
https://t.me/TanzeTalkh2/1647

بدانید و آگاه باشید

راهی که شما برگزیده‌اید و هر فرد و گروهی سعی در تخریب، تخطئه و افشاگری گروه‌های دیگر دارد، همانا کوچکتر کردن حلقه‌ی خودی‌هاست و راه به ترکستان می‌برد؛ و بدون  اتفاق و اتحاد، نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.

طنز تلخ
۲۷ دی ۲۵۸۱
‏من به شاهزاده رضا پهلوی در جهت سرنگونی حکومت اسلامی و برنامه‌ریزی برای تحقق اهداف زیر، که خواست اکثریت مردم ایران است، وکالت می‌دهم:

🔹 حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران
🔹 برپایی یک حکومت دموکراتیک و سکولار در ایران با قوانینی مبتنی بر مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر
🔹 انتخاب شکل حکومت بعداز براندازی به انتخاب مردم

موضوعات و مواردی که بارها برآن تاکید کرده‌اند.

‎#IRGCterrorists‌

ایمان علیپور
۲۸ دی ۲۵۸۱

https://t.me/TanzeTalkh2/1678
بازندگان ازلی و اپوزوسیون ابدی

#A 403

آرمان امیری @armanparian - پیشتر گمان می‌کردم احمقانه‌ترین درسی که یک گروه می‌توانند به زعم خود از تجربه‌ی تاریخی انقلاب ۵۷ بگیرند این است که «دیگر هرگز نباید انقلاب کرد»؛ اما طبق معمول بالاتر از سیاهی هم رنگی پیدا شد و گروهی دیگر کار درس‌گرفتن‌های تاریخی را به آنجا رساندند که «باید مراقب باشیم نفر بعدی هم مثل خمینی ما را گول نزند»! شاید به نظرتان بی‌ربط باشد، اما این دو گزاره، دقیقا دو سر یک طیف از باورهای غیرعلمی هستند!

علوم انسانی، به ویژه جامعه‌شناسی و حتی اقتصاد، تلاشی هستند برای پرهیز از چنین نگاه‌هایی. نخست از آن خوانش جبرگرایانه که فاعلیت انسان‌ها را به کلی منکر می‌شود و برای تحولات سیاسی یا اجتماعی (مثل انقلاب) یک جور ماهیت مستقل و ذاتی قائل می‌شود. دوم، آن خوانش خام‌اندیشانه‌ای که گمان می‌کند انسان‌ها همه چیز را به صورت مستقیم انتخاب می‌کنند، پس اگر نتیجه‌ی اعمال‌شان به دیکتاتوری ختم شده، حتما خودشان یا دیکتاتوری دوست داشته‌اند یا «گول خورده‌اند» و دکمه‌اش را فشار دادند.

در مقابل، عصاره‌ی کلام تمامی رویکردهای علمی را شاید بتوان در آن تعبیر درخشانی جست که می‌گوید: «تاریخ را انسان‌ها می‌سازند، اما نه آنگونه که خود مایل‌اند»! البته که سرنوشت کشور و انقلاب را ما رقم خواهیم زد، اما برای تضمین یک آینده‌ی دموکراتیک، کافی نیست که عین طوطی تکرار کنیم ما آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب هستیم! اگر هنوز تنها شیوه‌ی پرهیز از بازتولید استبداد را در به صدا درآوردن مداوم آژیر خطر جستجو می‌کنید، احتمالا هنوز باور نکرده‌اید که «راه جهنم را با حسن نیت فرش کرده‌اند»!

قضیه‌ی «حمار» را در هندسه احتمالا بشناسیم. ظرافت قضیه در آن ایهام دوگانه‌ای بود که از نام‌ش بر می‌آمد! اگر در زمین هندسه «حمار» هم می‌فهمد که نزدیک‌ترین راه همان مسیر مستقیم است، در زمین پیچیده‌ی سیاست فقط باید «حمار» بود که گمان کرد صرف انتخاب یک هدف برای کسب آن کافی است! یعنی برای کسب نتیجه، نیازمند هیچ ظرافت و دقتی نیستیم بجز اینکه مستقیم برویم توی شکم‌ش!

یکی دو هفته‌ی پیش و پشت‌بند غائله‌ی «ائتلاف»، بسیاری از رفقای چپ‌گرا و دوستان جمهوری‌خواه داد و هوارشان به هوا بلند شد. حسن نیت‌شان در تشخیص خطر قوت گرفتن سلطنت مطلقه البته جای تقدیر داشت، اما توقع من این بود که با فهمی حداقلی از واقعیت شرایط موجود، از نفس نشستن نامزد پادشاهی پای میز مذاکره با نمایندگان دیگر استقبال کنند. یعنی اصالت را به آرامی از یک شخص گرفته و به سمت نهاد هدایت کنند. از آن بعد می‌شد وزن کار گروهی را افزایش داد و البته درخواست کرد دامنه‌ی این ائتلاف با پیوستن اشخاص و گروه‌ها و احزاب بیشتر همین‌طور گسترش هم پیدا کند تا نه با شعار و روضه‌خوانی، بلکه به صورت کاملا عملی، امکان تمرکز قوا در یک فرد یا جریان از بین برود.

فرمول رفقا و مخالفان اما بیشتر پیروی از قواعد هندسی بود! تخته‌گاز رفتند توی شکم ائتلاف و از هر انتقاد مشروع یا مبتذلی (از جمله ایرادهای بند تنبانی به لفظ و معنای «ائتلاف») صرفا چماقی برای تخریب اصل کار درست کردند. به هفته نکشید نتیجه‌ی اعمال‌شان مشخص شد: حالا بفرمایید به جای ایده‌ی ائتلاف، با جنبش «من وکالت می‌دهم» سر و کله بزنید!

من البته از کار جناب شاهزاده پهلوی هم حیرت می‌کنم. نمی‌دانم ایشان چرا همچنان بر ضرورت دموکراسی یا احتمال جمهوری و مشروطیت تاکید دارند. با وضعیتی که من می‌بینم، اگر ایشان صراحتا بگویند «من یک پادشاهی مطلقه‌ی شخصی می‌خواهم و هیچ کسی هم حق نفس کشیدن ندارد»، شاید یکی دو هفته عربده و هیاهو به پا شود، اما با سطح حماقت و ابتذالی که در باقی اردوگاه انقلابیون وجود دارد، به دو هفته نکشیده خلایق مجبور می‌شوند دوباره دست به چرتکه ببرند و ای بسا نتیجه بگیرند «سگ خورد، بیا بردار و خلاص‌مان کن!»

به نظر می‌رسد، دموکرات بودن هم در میان اپوزوسیون می‌رود تا به سرنوشت بسیاری از دیگر جریانات سیاسی بدل شود. همان‌طور که بزرگترین عامل سقوط شاه خودش بود، و همان‌طور که هیچ گروهی به اندازه‌ی خود اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبی را مبتذل و مفتضح نکردند، و همان‌طور که همین حالا هم خود حکومت بزرگترین عامل و رهبر سرنگونی خودش است، سرنوشت دموکراسی‌خواهی ایرانی هم بیشتر از همه قربانی جماعتی است که مدعیان سینه‌چاک دموکراسی هستند. با این سطح از ادعا در حرف و بدون سر سوزنی تعهد عملی به ضرورت تعامل، یک روز چشم باز می‌کنند و می‌بینند دوباره بازی عوض شده و برای‌شان چیزی باقی نمانده بجز مدال حماقتِ «بازندگان ازلی و اپوزوسیون ابدی»!

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍1