طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
☸ هاشمی که بود و چه کرد؟



👈  #هاشمی_رفسنجانی نه یک اصولگرا، نه یک میانه‌رو، نه سردار سازندگی، نه امیرکبیر، نه یک اصلاح‌طلب و نه یک اعتدال‌گرا بود! او تنها یک «حافظ نظام» بود.


ما از سال‌ها دور، با هاشمی دوست جون‌جونی بودیم. از جیک و بُک همدیگه خبر داشتیم. تا اوایل دهه‌ی شصت هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. مسائلی در آن دوران اتفاق افتاد که بین ما کم‌کم فاصله افتاد.


او با #بهشتی هم، دوست صمیمی بود. اما پس از انقلاب و با پیدا شدن سروکله‌ی #خامنه‌ای، با بهشتی اختلاف نظر پیدا کرد؛ اختلاف نظر در اداره‌ی امور مملکت. او معتقد به اداره مملکت براساس مدل #چینی (#سوسیالیسم با درهای باز) بود در حالی که بهشتی مدل غربی را پیشنهاد می‌داد. در این میان سروکله‌ی خامنه‌ای پیدا شد که معتقد به مدل #روسی آنهم از نوع #استالینی‌اش بود؛ که نظرش به نظر هاشمی نزدیک‌تر بود.


بر خلاف اعتقاد رایج بین مردم، که هاشمی را باهوش‌تر و سیاست‌مدارتر از خامنه‌ای می‌دانند؛ او به دلایلی نامعلومی به‌مرور بازیچه و ملعبه دست خامنه‌ای شد و برای اینکه خط مدیریتی خامنه‌ای در مملکت پیش برود، لازم شد بهشتی حذف شود و این امر به هاشمی محول شد (جریان هفتم تیر 60).


باز بر خلاف اعتقاد رایج بین مردم، که هاشمی را شخص دوم مملکت پس از #خمینی می‌دانستند، او شخص دوم پس از خامنه‌ای بود؛ در واقع خمینی هیچکاره بود!.


در طول 38 سال حکومت اسلامی، تمام هّم و غّم هاشمی، #حفظ_نظام بود و همه کارهایی را که او در طول این مدت انجام داد، فقط و فقط بخاطر حفظ نظام (و نه حفظ و آبادی ایران) بود:

از تدوین لوایح و قوانین ضدبشری، قلع وقمع‌کردن مخالفان، حذف #بنی‌صدر، برکناری #منتظری و اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ در دوره‌ی ریاست مجلس گرفته؛

تا ایجاد خفقان و سربه‌نیست کردن مخالفان (‏ترور #بختیار، فریدون_فرخزاد، رهبران کردها و بمب‌گذاری در عربستان و لبنان و آرژانتین)، ورود وزارت اطلاعات به اقتصاد، ورود قرارگاه #خاتم‌الانبیا به اقتصاد و نابودکردن منابع آب کشور در دوره‌ی ریاست جمهوری؛

تا سروسامان دادن #قتل‌های_زنجیره‌ای پس از دوره‌ی ریاست جمهوری.


حتی در حالی‌که پس از وقایع سال 88 و اختلاف نظر ظاهری او با خامنه‌ای باعث شد چهره‌ای محبوب در نزد بسيارى از مردم بشود؛ در نامه‌ای به خامنه‌ای و هم در خطبه‌های نمازجمعه، دکترین سیاسی جمهوری اسلامی، در #برخورد_با_مردم را سازمان‌دهی کرد («این افرادی که الان در زندان هستند، لازم نیست با این عنوان در زندان باشند» به این معنی است که باید آن‌ها را با عنوان‌های دیگری که نزد مردم حساسیت برانگیز نباشد زندانی کرد).


پس از وقایع سال 88 هم با نظر خامنه‌ای دست به #مظلوم‌نمایی زد (باز هم بخاطر حفظ نظام) که من اسم این عملیات را گذاشتم «پروژه‌ی #هاشمی‌درمانی حکومت». در این رابطه دختر و پسرش را به زندان سپرد، به خدا نامه نوشت و درد دل کرد و بسیاری کارهای دیگر که همگان از آن اطلاع دارند؛ تا جایی که توانست در سال 92، نوچه‌اش، حسن روحانی، را رئیس‌جمهور کند (باز هم برای حفظ نظامی که در اثر تحریم‌های بین‌المللی در آستانه‌ی ورشکستگی بود).

در این رابطه سخنان محمد #نوری‌زاد جالب توجه است که می‌گوید: «در تنها دیدار رخ به رخی که با وی داشتم به ایشان گفتم: شما یکی از دو نفری هستید که عده‌ای بی گناه را زده‌اید و کشته‌اید و بسیاری را به زندان انداخته‌اید و اموال بسیاری را مصادره کرده‌اید و جمعیتی را خانه‌نشین یا از سرزمین‌شان بیرون رانده‌اید. و پیشنهاد دادم: بیایید و یک به یک، این بی‌گناهان  را بربشمرید و از صاحبان حق حلیت بطلبید.  او در پاسخ من گفت: من این روزها حال مساعدی ندارم. (دخترش در زندان بود و مهدی در راه ایران) و ادامه داد: من نگران بعد از آقای خامنه‌ای هستم.  مانده‌ام که بجای ایشان چه کسی را داریم؟»


می‌بینید! در شرایطی که بقول خودش حال مساعدی ندارد باز هم بفکر نظام و جانشینی خامنه‌ای است!


بطور خلاصه در یک کلام: «هاشمی جانش به نظام بسته بود» و هرکاری برای حفظ نظام می‌کرد؛

امیدوارم که «جان نظام هم به جان هاشمی بسته باشد»


آیت‌الله بی‌دوگوله

19 دیماه 1395

بنقل از وبلاگ #نمدمالی
http://namadmali.blogspot.com/2017/
Audio
مصاحبه و مناظره
دکتر صادق زیباکلام - محمد نوری زاد

برنامه تفسیر خبر 👆👆👆
شبکه تلویزیونی ایران فردا

۹۷/۱۰/۱۹
لطفا یکساعت وقت بگذارید و بدقت گوش کنید

به کانال  طنز تلخ از ملانِقی بپیوندید                     👇👇
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI5-UAQdyTX9_6w
مروری بر احوالات امام نقی (امام زمان ما)



در روایت است: چون امام تقی از غیبت صغرا به غیبت کبرا فرو شد، خداوند فروغ امامت را بدست «ابوهاشم» بر دامان امام نقی نهاد؛ که ابوهاشم همواره یکی از ارکان امامت بود.


در همان ابتدای امامتِ نقی؛ خداوندگار پنج جانی، یک مکار و تعدادی موجود سه‌پا را مسخّر او گردانید.


جانی اعظم، ابوهاشم بود. ابوهاشم جانی یار غار امام بود و مردی برای تمام فصولِ امامت. دیگر جانی، ابوعالی بود به‌همراه سه برادر: ابوسارق، ابوجوات و ابوفضله.


مکار اعظم همو بود که خود می‌گفت: «مکّارم و شیرازی». این مکار، سرکردگی گروهی از مکّاران را برعهده داشت و وظیفه‌شان ماله‌کشی بر فضولات امام.


امام نقی در سلسله امامت به «نظام» شهره بود که خود مایل بود به «نظام» خوانده شدن؛ همانگونه که امام تقی، سرسلسله‌ی امامت، به «اسلام» خوانده شدن تمایل داشت.


و اما اندر احوالات مردی برای تمام فصولِ امامت:


فصل اول، همدلی: در این فصل، ابوهاشم به فرمان امام تمامی مخالفان امامت را قتل‌عام نمود و با رضایت امام، اقتصاد ولایات تحت امر را برای غارت و انهدام منابع و سرمایه‌های آن به دست موجودات سه‌پا سپرد.


فصل دوم، واگرایی‌نمایی: با نزدیک شدن دوم خرداد، ابوهاشم که عزم مردم برای «نه» گفتن به امام را دریافته بود؛ تظاهر به زاویه پیداکردن با امام نمود. در خفا اما، به رویه‌ی پیشین ادامه داد که «سلسلت‌القتول» (قتل‌های زنجیره‌ای) ثمره‌ی این فصل است.


فصل سوم، مظلوم‌نمایی: هنگامی که امام به‌دستور خداوندگار، عزمش برای یک‌دست کردن خلافت جزم شد؛ ابوهاشم دست به مظلوم‌نمایی زد در حالی که همچنان بر وفاداری به‌امامت پابرجا می‌بود. از جمله این مظلوم‌نمایی‌ها، سپردن فرزندان خود به‌دست قوه‌ی تحت امر ابوسارق جانی بود. این وفاداری از دید امام پنهان بود چنانکه این مظلوم‌نمایی‌ها را برخلاف رویه‌ی خود می‌دید. لاکن این اعمالِ ابوهاشم از دید خداوندگار پوشیده نبود همچنانکه به‌پاداش این وفاداری «ابومفتاح» به‌ریاست برساند؛ هم به‌جهت «فتح» (گشایش) گره‌ در امور امامت و هم به‌جهت گشایشِ فصل چهارم.


فصل چهارم، همراه‌نمایی با مردم: ابوهاشم در این فصل چنان مکری بر مردم کرد که در سی‌وپنج سال پیشین نتوانست. با این مکر پایداری نظام و امامت را تا مدتی مدد رساند. امام که از مکر ابوهاشم بی‌خبر بود، در روزهای آخر همیشه در نیایش‌ها و راز و نیازهایش با خدای خود می‌گفت: «مای گاد وازمی آتا ابوخاشما» یعنی اینکه «خدایا این ابوهاشم را از ما بگیر» و یا «خدایا این ابوهاشم را بکش». روایت کرده‌اند که نیایش‌های امام با خدا نه به‌زبان عربی که به‌زبان روسی بود.


فصل چهارم در حالی خاتمه یافت که خداوندگار دعای امام اجابت فرمود. لاکن وقایع بعد از مرگ ابوهاشم و از جمله قدرت‌نمایی‌های موجودات سه‌پا، خوف و هراس بر وجود امام مستولی کرد و او را به تضرع و لابه به‌درگاه خداوند واداشت. امام به‌عینه شاهد بود که خداوندگار و دستگاهش، بدون توجه به تضرع‌های او در حال اداره امور جهان در جهت حفظ منافع دوست و دشمن امام است.

آیت‌الله بی‌دوگوله

25 دیماه 1395
_________
منبع:

http://namadmali.blogspot.com/2017/01/blog-post_15.html
برگی از کتاب در آستین مرقع، اثر زنده یاد سعیدی سیرجانی 👆👆


👇👇
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI5-UAQdyTX9_6w
 مطلب زیر👇👇 ۷ سال پیش در یکی از گروههای Yahoo نوشته شده بود:

حقیقت

دست و پا زدن و فریاد زدن همیشه نشانه بیداری نیست گاهی نشانه خواب بودن، کابوس دیدن و هذیان گفتنه. ما ایرانی ها دیگه کاملا تبدیل شدیم به ملت زنده باد مرده باد !

ما وطن نداریم مگر اینکه کسی به کوروش توهین می کنه، یا اسم خلیج فارس رو عوض کنه یا آثارباستانی در حال نابود شدن باشن یا فیلم 300 ساخته باشه….

ما دین نداریم مگر اینکه یکی یه جایی کاریکاتور پیامبر رو بکشه، یا بخوان قرآن بسوزونن، یا تو حرم و اماکن مقدس بمب بذارن

یه روز مهران مدیری میشه قهرمان ملی و همه برای قهوه تلخش سینه چاک می کنن، فردا میشه مزدور حکومتی، یه روز حیثیت افتخاری رو میبریم یه روز لیلا اوتادی میشه فاحشه، یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز می بندن میشن افتخار ملی یه روز میرن با احمدی نژاد فوتبال بازی می کنن فحش شون میدیم، قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست رو نمی خریم اما باز هم میشه پر فروش ترین فیلم سینما، یه روز میگن می خوان موسوی و کروبی رو بگیرن همه فیس بوک و دنیای مجازی و حقیقی میشه لینک و مطلب….، خیلی از حر ف ها رو نمیشه زد فقط سر بسته میگم

ما همه از ظلم وستمی که بر ما رفته و میره بیقرار و بی تابیم، موج شدیم و عده ای هم از هر قشری، سیاستمدار و هنرمند و ورزشکار و… خوب بلدن از این موج ما سواری بگیرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن

یکی نیست داد بزنه :

گشت ارشاد از وقتی شروع شد که ما به خواهرامون گیر دادیم!

دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتیم!

تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب مون رفتیم سر جلسه امتحان!

دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توی هر شغل و هر جایی که هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها رو گفتیم !

پرونده سازی ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم

سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی که مثل خودمون نباشه رو نداشتیم

ما کمی متوهم شدیم…. همه 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستن که از صبح تا شب خبر و گزارش سیاسی می خونیم و می دونیم آخرین باری که فلان زندانی سیاسی با خانوادش حرف زده چه روزی بوده !

و دقیقه به دقیقه می دونیم تو این مملکت چه خبره! کی چی میگه و کی کجا میره !

چند نفر از اطرافیانتون می شناسید که اصلا نمی دونن نوری زاد و توکلی و زید آبادی و ستوده و... کی هستن؟! چند نفر رو می شناسین که به جای کسب آگاهی کردن نشستن “پای فارسی وان” و “من و تو” الیسا کجاست و بفرمایید شام می بینن؟!

1 مهر، 13 آبان، 16 آذر، عاشورا، هدفمندکردن یارانه ها … واسه هر کدوم از اینا هفته قبلش قرار بود این مملکت به هم بریزه اما کسی صداش درنیومد! من هم میدونم که نمیشه! اما انقدر با تبلیغات ساده لوحانه خودمون رو مسخره و مضحکه نکنیم !

چند نفر از خانواده، دوستان، همکاران آشنایان خودتون می شناسید که از صبح تا شب میگن: “اینا همه دستشون تو یه کاسه است آخرش هیچی نمیشه، اینا همش بازیه، بزار زندگی مون رو کنیم، و حتی گاهی همین حساسیت های ما به امور سیاسی مملکت رو مسخره هم می کنن…

بیاین قبول کنیم اگه حتا30 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی رو داشت این وضعیت اینجوری نبود

ملتی که بنزین لیتری 700 بخرن لیتری 1000 تومن هم می خرن! ملتی که قیمت خودشو ندونه هر چیزی رو با هر قیمتی میخره

مگه این بولیوی نبود که یارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم دوباره برگردوند

ملتی که سه روز نمی تونه جلو شکمش رو بگیره و نره در نونوایی بربری و لواش بخره رو چی به آزادی و دموکراسی؟! در عوض واسه زندانی هایی که توی زندان اعتصاب غذا می کنن کمپین راه میندازن و پتیشن امضا می کنن

مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسید؟!

یه نگاه به مباحثه هایی که تو همین فیس بوک یا بقیه شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی اتفاق میفته بندازین، ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جوری به هم توهین میکنن و تهمت می زنن! فردا در یک فضای باز اینجوری می خوایم کنار هم زندگی کنیم؟!

من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد، هر کی زنده باشه و هر کی مرده باشه من می خوام تا زنده هستم زندگی کنم !

به جای بازی خوردن می خوام بازی کنم، فقط هم نقش خودم رو، زندگی خودم رو و نه چیز دیگه !

بزرگترین کاری هم که برای وطنم می تونم انجام بدم اینه که دروغ نگم، تهمت نزنم ،تقلب نکنم، زور نگم، تحمل مخالفم رو داشته باشم، آگاه باشم و آگاهی بدم و اینا رو به هم نسل های خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم

من یقین دارم
این اوضاع، نمی تونه اوضاع مملکتی باشه که 70 میلیون انسانی که دروغ نمیگن، تهمت نمیزنن، تقلب نمی کنن و زور نمیگن، توش زندگی کنن
___
https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI5-UAQdyTX9_6w
صفحه‌ای از کتاب #بسوی_تمدن_بزرگ نوشته #محمدرضا_شاه_پهلوی درباره آینده انرژی و انرژی هسته‌ای.

—---—
به کانال  طنز تلخ از ملانِقی بپیوندید                     👇👇
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI5-UAQdyTX9_6w
به مناسبت تولد حضرت فاطمه

در سالهای دور بچه ای متولد شد که پدرش را چند ماه قبل از بدنیا آمدن از دست داده بود. آن بچه در 6 سالگی هم مادر خود را از دست داد. 
با سختی بزرگ شد و شانس آورد در 25 سالگی، زنی 40 ساله عاشقش شد و به او پیشنهاد ازدواج داد. آن دو با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج 2 پسر و چند دختر بود. پسرها در کوچکی مردند.  
آن مرد در چهل و پنج سالگی، در حالی که همسرش 60 ساله! بود، صاحب دختری شد عزیزدردانه. او این عزیزدردانه اش را در حالی که هنوز ده سالش نشده بود به عقد ازدواج پسرعمویش، که در آن زمان 25 سال داشت درآورد. یک سال از ازدواج این دو نگذشته بود که ان دو صاحب پسری شدند. آن پسر یکساله و طبیعتا مادرش 12 ساله بود که پسر دیگری بدنیا آورد. آن دختر در سالهای بعد و تا سن 18 سالگی که فوت کرد 2 دختر دیگر نیز بدنیا آورد و گویند که هنگام وفات نیز باردار بوده است. 
راستی تا یادم نرفته بگویم که پدر چند سالی بود که با درایت و کاردانی، به مقام امیری و پادشاهی قوم خود رسیده بود. به هر حال دختر 18 ساله بود که پدرش فوت کرد. پس از فوت پدر، زعمای قوم گرد هم آمدند و یکی از یاران او را به جانشینی اش برگزیدند. از آنجا که آن دختر خیلی به پدرش وابسته بود و بخصوص به مقام پدر خیلی می بالید، همسرش را تحت فشار گذاشت که باید  مقام امیری را از امیر جدید پس بگیرد که همسرش را بیشتر از همه لایق جانشینی پدر میدانست. 
هنوز دو سه ماه بیشتر از مرگ پدر نگذشته بود که در دعوایی شبانه با همسرش بر سر جانشینی پدر جان باخت. همسرش از ترس جوابگویی به فرزندان خردسال و یا مردم، شبانه جسد او را غسل داده، کفن کرده و مخفیانه در جایی دفن میکند که تا به امروز هم ناشناخته باقیمانده است.
این بود سرگذشت دختربچه همیشه باردار.
1391/02/23
------------
http://namadmali.blogspot.com/2012/11/blog-post_6142.html
‏بگو مجاني ميكنم
منتها زياد توضيح نده چيو كيو،

دوتام توو دهني حواله كن اونم نگو دهن كيو
خودشون كم كم ميفهمن
-----------
https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI5-UAQdyTX9_6w
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 بازدید نخست وزیر کانادا از مترو! خوب دقت کنید به پرستیژ نخست وزیر و همچنین نحوه‌ی برخورد با عموم مردم و بعد یه مقایسه بکنید با برخورد کارمند دون پایه یه اداره در ایران، تا معناى كار و رضايت مردم متمدن را ببينيد!


—---—
به کانال 👈  طنز تلخ 👉 از ملانِقی بپیوندید           
از آرشیو طنز تلخ
نوشته شده در ۲اسفند ۱۳۹۵




تفرقه بینداز و حکومت کن

در اوایل به قدرت رسیدن خمینی در ایران، مارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس بود. در آن زمان بعضی به شوخی می‌گفتند: خمینی وقتی می‌خواهد اسم نخست وزیر انگلیس را بیاورد زبانش نمی‌چرخد و می‌گوید مای‌گریت‌تیچر که به انگلیسی می‌شود معلم بزرگ من.
اکنون بعد از سی‌وچند سال می‌بینیم که شاگردانِ آن شاگرد، به خوبی سیاست‌های استاد و معلم بزرگ را برای حکومت‌داری اجرا می‌کنند: تفرقه بینداز و حکومت کن.
اول از همه که این سیاست را در مورد مخالفان حکومت اسلامی در سراسر دنیا به کار بسته‌اند. سالیان سال است که مبارزه مخالفان حکومت جمهوری اسلامی، چه در خارج و چه در داخل کشور، به هیچ نتیجه‌ای نرسیده و نمی‌رسد. هرگاه که فرد یا گروهی پیدا می‌شود و سعی می‌کند مخالفان حکومت را با هم متحد کند، در داخلِ گروه‌های مخالف، یکی از اعضا که قطعا عامل حکومت است به بهانه‌ی واهی از متحد شدن با دیگران سرباز می‌زند.
حالا هم نوبت به مخالفان حکومت سوریه رسیده است که طی ماه‌ها مبارزه و دادن کشته‌های فراوان، مخالفان این حکومت به هیچ طریقی نمی‌توانند با هم متحد شوند؛ چون پای حکومت اسلامی ایران در میان است.
این یادداشت در 14/8/1391 نوشته شده......
http://namadmali.blogspot.jp/2012/11/blog-post.html

تفرقه بینداز و حکومت کن

امروزه هم به لطف همین سیاست، سربازان سایبری امام زمان فعال شده و خیلی راحت در فضای مجازی این تفرقه را حاکم کرده‌اند. گاهی پست‌هایی به طرفداری از احمدی نژاد، رئیس‌جمهور مشنگ (منتخب شورای نگهبان) و بر علیه روحانی می‌گذارند؛ زمانی هم طرفدار روحانی می‌شوند!
اخیراً هم بند کرده‌اند به میرحسین موسوی! به بخشی از متن منتشرشده در فضای مجازی توجه کنید:
»«نگاهی به کتاب میر حسین موسوی که متاسفانه به دلیل عدم اگاهی کافی برای برخی ها بُتی بزرگ هست

میر حسین موسوی گفته میخواهند استخوان های پوسیده (کوروش...) بیرون آورند و گذشته را مقدس کنند و ارزشهای نظام پیشین بر آن اساس ارزشمند قلمداد میشد و برای فائق شدن بر این فاجعه ملی ( احیای فرهنگ ایرانی برای موسوی یک فاجعه ملی قلمداد میشود) شهید مطهری ها مفتح ها بهشتی قربانی داده ایم !!!!...»«

من به‌هیچ‌وجه قصد تطهیر میرحسین را ندارم، زیرا چون خودم آخوند هستم، می‌دانم که این مملکت هرچه کشیده از دست این آخوندها و آخوند‌صفتان بوده؛ اما:

گیریم که این حرفها مال میرحسین باشه! اولاً اینا مال گذشته است، مگه دیدگاه‌های آدم قابل تغییر نیست؟ ثانیاً با این نظرات، چرا این بیچاره را بیش از 2000 روز است در حصر نگه‌داشته‌اند؟ و...

از همه اینها گذشته در سوم اسفند 1389، آقای میرحسین موسوی در هماهنگی با کروبی، ویراست دوم منشور جنبش سبز را منتشر کرده است.با نگاهی به این منشور، متوجه نظرات کاملاً متفاوتی با آنچه اخیراً در فضای مجازی منتشر شده است؛ می‌شویم. این منشور را حداقل برای یکبار بخوانید و به مفاد آن توجه کنید. پس از مطالعه این منشور، شما هم متعجب خواهید شد که چه مطلب غیرقانونی و یا مشوش‌کننده اذهان عمومی در آن وجود دارد که تهیه‌کنندگانش به‌جرم آن بیش از 2000 روز است در حصر خانگی بسر می‌برند؟ کدام‌یک از این خواسته‌ها برخلاف خواسته‌های مندرج در قانون اساسی است؟ آیا در حال حاضر احدی از کسانی که دم از اصلاح‌طلبی می‌زنند، کسانی امثال هاشمی و روحانی و ...، حاضرند تنها چند بند از این منشور را اجرا کنند؟ و یا کاندیدای اصلاح‌طلبان قول اجرای آن را در انتخابات آینده بدهند؟
—------------
به کانال 👈  طنز تلخ 👉 از ملانِقی بپیوندید           
بپیوندید
خاطره جالبی از محمد تقی جعفری!

علامه جعفری میگفت:
در یکی از زیارت هام که مشهد رفته بودم، به امام رضا گفتم:
یا امام رضا، دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر شما بشناسم که چه جور منو میبینی! نشونه اش هم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف میزنه، من پیامتو بگیرم...
وارد صحن که شدیم، خانممو گم کردم، اینور بگرد، انور بگرد؛ یه دفعه دیدم داره میره، خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم، که کجایی خانم...؟
روشو که برگردوند، دیدم زن من نیست، بلافاصله بهم گفت: "خیلی خری"!!
حالا منم مات و مبهوت شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه!!
همین جور که نگاش میکردم و تو فکر بودم، فکر کرد دست بردار نیستم، دوباره گفت: " هم خودت خری، هم هفت جد و آبادت"!!!

علامه میگفتن؛ این داستان رو برای شهید مطهری تعریف کردم، ایشان تا بیست دقیقه میخندید...
—---—
به کانال 👈👈 طنز تلخ از ملانِقی👉👉 بپیوندید

بهمن ١٣٩٧
خدمات متقابل ایران و اسلام!

—---—
به کانال 👈👈 طنز تلخ از ملانِقی👉👉 بپیوندید
روزی که من رهبر شده بودم‏
خبر خیلی کوتاه بود و بسرعت در شبکه‌های مجازی پخش شد وهمه ‏مردم را شوکه کرد.‏
همه‌ی مردم کار و زندگی خود را ول کرده و به رادیو و تلویزیون ‏چشم و گوش سپرده بودند. رادیو و تلویزیون هم چندین میکروفن ‏و دوربین در مجلس خبرگان مستقر کرده و تصاویر و صدای مجلس ‏خبرگان را از همه‌ی شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی پخش می‌کرد.‏
خبر را رئیس مجلس خبرگان اعلام کرد: «روح بلند رهبر انقلاب ‏اسلامی به ملکوت اعلی پیوست.»
.
.
.
.
.


پس از برقراری ارتباط ویدئویی و دستور رییس شروع به صحبت ‏کرده و چنین گفتم: ‏
‏«به نام آنکه جان را فکرت آموخت.
با درود به همه هموطنان عزیز و ‏گرامی با هر دین و مذهب و قومیت. درود بر هموطنانی که در ‏سال‌های سیاه گذشته همه‌گونه فشار و سختی را تحمل کردند، و با درود ‏به همه جان‌باختگان راه آزادی و عزت سرزمین‌مان آیران.‏
‏ نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
از ‏اینکه بعنوان رهبر انتخاب شده‌ام از خداوند منان سپاسگزارم.‏...

اصل اول، قانون اساسی و شکل حکومت: در اولین فرصت سازوکار ‏تعیین کمیسیون بازنگری تغییر قانون اساسی را اعلام خواهم کرد. ‏از نظر من شکل حکومت، جمهوری یا پادشاهی، اهمیتی به مراتب ‏کمتر از محتوای حکومت دارد و محتوای حکومت هم در قانون اساسی ‏متبلور است که باید مبتنی بر آزادی، عدالت و مردم‌سالاری باشد. هیچ ‏قانونی نمی‌تواند و نباید بر این سه اصل محدودیت اعمال کند.‏
یکی از وظایف حکومت آینده ایران، کمک به گروه‌ها و رسانه‌هایی ‏است که در جهت آگاهی بخشی اجتماعی فعالیت می‌کنند.‏....

اصل دوم، دین و مذهب: از این پس در کشور هیچ دین رسمی وجود ‏ندارد و تمامی ادیان و مذاهب توسط مردم کشورمان مورد احترام قرار ‏خواهند گرفت. البته همانگونه که می دانید، دین و مذهب یک انتخاب ‏و عقیده شخصی است که به ارتباط شخص با خداوند متعال مربوط ‏می‌شود و نوع ارتباط نیز در افراد مختلف متفاوت است و به عبارت ‏دیگر، دینِ هیچ دو نفری مانند هم نیست. ....
اصل سوم، آزادی: تمام زندانیان سیاسی و همه آنانی که به جرم واهی ‏توهین به مقدسات و تشویش اذهان عمومی و غیره زندانی شده‌اند ‏باید بلااستثنا آزاد شده و از آنها اعاده حیثیت شود. در دوره رهبری ‏موقت، آزادی بیان بدون هیچ قید و شرطی وجود خواهد داشت و ‏امیدوارم یکی از اصول مهم قانون اساسی آینده هم این موضوع باشد. خط قرمز ‏آزادی بیان، اهانت و ناسزاگویی به اشخاص است ...

اصل ششم، دادگستری: معتقدم قوه قضائیه یا دادگستری باید زیر ‏نظر دیوانعالی دادگستری، که از تعدادی قاضی با سابقه و خوشنام ‏تشکیل می‌شود، اداره شود.‏
همه‌ی کسانی که در گذشته مرتکب خطا و جرایم کوچکی شده‌اند و ‏اکنون ابراز پشیمانی کرده و سعی در جبران خطاهای خود دارند، ‏مشمول عفو عمومی می‌شوند. برعکس کسانی که در گذشته بهر شکل و ‏عنوان باعث قتل و غارت و حیف و میل اموال عمومی شده‌اند، باید در دادگاه‌های ‏عادلانه محاکمه و مجازات شوند. اموالی از کشور را که به ناحق تصرف ‏کرده‌اند باید به خزانه کشور باز گردد و برای هدر دادن اموال عمومی ‏باید مورد مجازات عادلانه قرار گیرند.‏....
.
.
.
.

هشتم بهمن 1397

داستان کامل «روزی که من رهبر شده بودم» را در اینجا بخوانید 👇👇

http://namadmali.blogspot.com/2019/02/blog-post.html
____
⁩⁩]
‏دوست جوان من.
تکنیک بدیهی پدیده
"disinformation"
این است که؛
یکسری اخبار عجیب ولی واقعی را بین انبوهی از چرندیات به خورد شما بدهد.

آمد نیوز نوع زرد آن و کارمندان بی‌بی‌سی در توییتر نوع کمی پیشرفته تر آن است.

ما براندازان متاسفانه رسانه‌ای نداریم.

@AiiatNews


‏کمتر عکسی از رضاشاه بزرگ پیدا میکنید که در حال حرکت نباشد، در حالیکه چکمه به پا نباشد و در وسط کارزار نباشد. تعداد عکسهای رهبری و امام را بدون پتو و مخده بشمارید.

@AiiatNews


‏این اعتراض معلمان ریشه در دوران طاغوت دارد. اگر زن تحصیل نمی‌کرد ما نصف این بودجه را برای آموزش و پرورش احتیاج داشتیم و بیشتر می‌توانستیم به لبنان و سوریه کمک کنیم و مرقد حضرت رقیه را بیشتر بازسازی کنیم ولی آن پدر و پسر ملعون نگذاشت.

@AiiatNews


‏-مقدار پولی که بهاییان از ایران اختلاس کرده‌اند =0$
‏-مقدار پولی که اسراییل و ترامپ و بن‌سلمان از ایرانیان اختلاس کرده‌اند=0$
‏-مقدار پوای که پیروان ولی فقیه و مسلمان و انقلابیون از مردم ایران اختلاس کرده‌اند دو برابر فروش نفت از ابتدای کشف آن تا امروز
‏-دغدغه اصلی بی‌بی‌سی؟ خاشوقچی

@AiiatNews


‏آنها (غربی‌ها) عمدا بدحجابی را ترویج میکنند تا قوه قضائیه معتدل و اصلاحطلب ما بجای برخورد با اختلاسگران مجبور شود اهم فی الاهم کند و دنبال آن دختری باشد که در دزفول سوار موتور شد یا آن زوج بی غیرت در اراک. پس نتیجه میگیریم. #خاشوقچی

@AiiatNews


‏با تَکرار سید محمد مجلسی اصلاح‌طلب داریم همچنین روحانی و ظریف اصلاح‌طلب در قوه مجریه، حالا که ⁧ #ابرام‌سه‌سوت ⁩ معتمد اصلاح‌طلبان نیز به قوه قضاییه رفته. هر سه قوا در دست «اعتدال» است. ببینیم تا سال آینده یک ربنا می‌توانند پخش کنند تا سقف مطالبات امثال بهنود و بی‌بی‌سی منفجر شود!

@AiiatNews


‏واقعا باید به ضریب هوشی مسلمین نیم کلاج ( ملی مذهبی) تبریک گفت. بلی مسیحیت هم در دوران قرون وسطی خرافات و بی‌عدالتی را گسترش داد ولی دوست کم شعور من.روشنفکران اروپا صنعت چاپ و رنسانس را رقم زدند و امروز تو در عصراینترنت، هنوز بفکر راهپیمایی اربعین و لیله الرغائب هستی!

@AiiatNews


‏خوب است دولت و مردم این فشار اقتصادی را تحمل کنند و از مراسم خرافی نوروز منصرف بشوند تا بتوانند پول خود را جمع کرده برای راهپیمایی اربعین مصرف کنند.

@AiiatNews
گزیده‌ای از نوشته‌ی:


چرا خمینی گاندی نشد؟

بقلم: محمد نوری زاد

یک: اکنون که ...

هفت: بروم سروقتِ پیشانیِ نوشته ام. که چرا خمینی گاندی نشد؟ اگر بخواهم راستش را بنویسم و بی جهت به لفاظی نپردارم، می گویم: این پرسش، که چرا خمینی گاندی نشد، یک انکارِ باطنی با خود دارد. انکار باطنی که می گویم، شما تصورتان این باشد که نباید بر مقایسه ی دو نا همجنس اصرار ورزید. شفاف تر بگو! ای بچشم. آنجا که از خود می پرسیم: چرا سیم خاردار گل نشد؟، یا چرا شیشه ی شکسته دل نشد؟، یا چرا لک لک الماس نشد؟، دو جنسِ نا همگون را به مقایسه پرداخته ایم. این پرسش ها، بی پاسخ اند. و یا شاید تنها یک پاسخ دارند. و آن این که: یک سیم خاردار” نمی تواند” گل نیلوفر باشد. یک شیشه ی شکسته “نمی تواند” دل باشد. یک لک لک “نمی تواند” الماس باشد. و بالعکس نیز البته. که یک گل نیلوفر، “نمی تواند” سیم خاردار باشد.

هشت: برای گاندی شدن، باید از هزار قله ی بلند بالا رفت که هر یک از دیگری دشوار تر و پلنگ افکن ترست. بجوری که هزار خمینی را اگر با هم بیامیزند، این هزار خمینیِ یکی شده، استعداد بالا رفتن از تپه ای دو متری را ندارد. چه برسد به بالا رفتن از هزار قله ی پای خراشی که هر یک به پرتگاههای هولناکِ نفسانی بزک شده اند. شاید خواسته ام بگویم: جنس پاهای گاندی برای بالا رفتن از قله های بلند انسانی تربیت شده و جنس پاهای خمینی، بی تربیت شده اند برای پایین رفتن از دره های ژرفِ ژولیدگی و پریشانی. چشمان گاندی رو به ستیغِ قله های ناب بشری ست و چشمان خمینی رو به دخمه های تاریکِ نابودی. گاندی به آینده می نگرد و خمینی به قهقراهای دور.

نه: هزارهزارهزار مردمان می آیند و می روند و تنها یکی از آنان می شود گاندی. گاندی ها، به زمین برکت می افشانند. و خمینی ها، همان برکت نیم بندِ زمین را نیز می پژمرند. نفسِ گاندی ها، بشرِ ترسیده و بی اعتماد را از شفیره ی خود پرداخته اش بدر می آورد تا مردمان ترسیده، از دخمه های ترس و بی اعتمادی بیرون بیایند و نفسی بکشند و زندگی کنند، اما نفس خمینی ها، بشر را می رماند و زندگی را تیره و تارش می کند. خمینی ها، خود برای بشر شفیره می پردازند. تا بشر، چه به دلخواه یا ناگزیر، به دخمه های آن شفیره داخل شود و درها را به روی خود ببندد و با ذره هایی که خمینی ها به داخل دخمه می اندازند، سرگرم باشند و اسم این سرگرمیِ داخل شفیره را بگذارند: زندگی!

ده: آن مردمی که از فرط ترس، یا بضرب فریب، ....

یازده: مردمان ایران می پرسند: پس داستانِ پیمان و پیمانکاری چه می شود؟ پاسخ می شنوند: خودتان می گویید داستان، اساساً ریخت ما خمینی ها و خامنه ای ها به پیمانکار می خورد؟ که مثلاً پیمانی با شما بسته باشیم؟ ما خودِ خودِ خودِ خداییم! ماییم صاحبِ داروندار و مال و جان و ناموس شما. ما ذات هستی هستیم. ما نابِ آفرینشیم. ما اساساً بهانه ی آفرینشگری خداییم. ....

دوازده: گرچه هم خمینی و هم گاندی، بظاهر هر دو آدم بودند، اما خمینی در وسطِ اقیانوس مردم ایستاده بود و بر سرِ صغیر و کبیر عالم می کوفت و سخن از اسلامش می گفت، و گاندی در وسط اقیانوس مردم، سخن از حق مردم می راند. خمینی عاشق اسلام بود و گاندی عاشق مردم. خمینی خودش را نمی دید، و هر چه که می دید، اسلامش بود. گاندی اما بجای هر چه که نمی دید، مردم و حق مردم و رشد مردم را می دید. مردم در اسلام خمینی، هیچ نقشی و سهمی و جایگاهی جز بزغالگی نداشتند.

سیزده: خمینی در لفظ، مردم را “ولی نعمت” می خواند. و حال آنکه این یک دروغ بود. مگر می شود یکی مردم را ولی نعمت خود بداند و بی اجازه ی مردم دست بجیبشان ببرد و بضرب چهار خط نوشته، به سینه ی دیوارشان بسپرد؟ گاندی اما مردم را “صاحب حق” می دانست. فرق است میان ولی نعمت و صاحب حق. .....

سیزده: مردم در چشم خمینی چرخ دنده بودند. برای چرخاندن چیزی که خمینی عاشقش بود. و حال آنکه در مرام گاندی، همه ی هستی، چرخ دنده بود تا مردم از جایگاهی به جایگاهی برتر پای نهند. گاندی با چشم همه ی مردم به دنیا می نگریست. خمینی اما قیفی به صورت بسته بود و همه ی مردم ایران را واداشته بود که از سوراخ تنگ همان قیف به دنیا و به همه ی هستی بنگرند! گام بعدی خمینی، مردمان جهان بود. حسرت اما به دلش ماند. او آروز داشت که مردمان جهان، از سوراخ تنگ همان قیف به خود و به همه ی هستی بنگرند. مرگ چه برکتِ بزرگی ست. گاندی اگر عمر درازی داشت، دنیا را با آرزوهای انسانی اش گلستان می کرد، و خمینی اگر عمر درازی می یافت، دنیا را به جهنمی از آرزوهای ویرانگر و زیرخاکی اش بدل می فرمود. راستی که مرگ چه برکتی ست. گاه به دریغ و گاه به آفرین.

چهارده: نمی شود قیفی به صورت بست و دنیا را از سوراخ تنگِ همان قیف تفسیر فرمود. نمی شود بر کله ی بشر میخ کوفت و برای همان بشر دل سوزاند. اینها نشدنی یا ناشدنی اند. خمینی نه این که نشد که گاندی شود، نخیر، خمینی ” نمی