کلاس و کتاب توانا
6.73K subscribers
351 photos
383 videos
729 files
603 links
Download Telegram
Audio
نامه‌هایی از زندان: شکنجه؛ جرمی قانونی در زندان‌های ایران- ۲

پس از انقلاب اسلامی تا کنون، شکنجه فیزیکی و روحی زندانیان عقیدتی و سیاسی با قساوت تمام در زندان‌های ایران انجام شده است و تا جمهوری اسلامی هست، پایانی ندارد.

چه بسیار از زندانیان که هنگام شکنجه در اتاق‌های بازجویی جان خود را از دست داده‌اند و در سکوت کامل و تحت رعب و وحشت و تهدید تحویل خانواده‌هایشان شده‌اند و یا اگر هم زنده مانده‌اند و آزاد شده‌اند، هرگز نتوانستند به زندگی عادی و روزمره قبل از زندان بازگردند و کابوس شکنجه را فراموش کنند.

حتی بر اساس اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی، اعمال هر گونه شکنجه ممنوع است؛‌ اصلی که در زندان‌های جمهوری اسلامی به صراحت تمام، خلاف آن اجرا می‌شود.
در این بخش از مجموعه «نامه‌هایی از زندان» به سراغ بخش دوم نامه‌های زندانیانی رفته‌ایم که از شکنجه و آزار در زندان گفته‌اند. نامه‌هایی است از: نورالدین کیانوری، مرتضی کرباسی‌زاده و صدرالدین مشکاتی، محمدحسین رفیعی و عزت‌الله سحابی.

این بخش تقدیم می‌شود به تمام آنان که جان شیرین‌شان را در زندان‌های جمهوری اسلامی از دست دادند و دیگر در میان ما نیستند.

https://tavaana.org/letters_prison5/
در یوتیوب:
https://youtu.be/602duoyqVNo
در کست‌باکس:
https://castbox.fm/episode/id4733738-id586404003
در ساندکلاد:
https://soundcloud.com/tavaana/namehai-az-zendan-5-vid

#پادکست #کتاب_صوتی #شکنجه #یاری_مدنی_توانا #نامه_های_زندان

@tavaana

@Tavaana_TavaanaTech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جانیان قصر فیروزه، اثر رویا حکاکیان، ۱۴ (کتاب شنیداری)

آن صبح پنج‌شنبه، ۲۸ اکتبر ۱۹۹۳، قاضی‌ها از رخت‌کن‌شان گذشتند و به سوی جایگاه داوری رفتند. همه بپا‌خاستند. کوبش، سرپرست هیئت دادرسان، در وسط نشست و دست‌یار و منشی‌اش در دو سوی او جای گرفتند.
دستگاه دادگستری آلمان نهادی سخت‌گیر بود که از حاشیه و پیرایه می‌پرهیخت. کسانی را که به دنبال آوازه و افتخار بودند نومید می‌کرد و تنها فروتنی و سخت‌کوشی را پاداش می‌داد. دادرسان چون در انتصاب‌شان ملاحظات سیاسی نقشی نداشت، از نفوذهای بیرونی هم کمتر آسیب می‌دیدند. قاضی بودن حرفه‌ای بود که پس از به پایان بردن رشته‌ی حقوق برگزیده بودند. ارزیابی آنها از سوی همتایانشان انجام می‌گرفت و پیشرفت‌شان در گرو شایستگی آنها بود که برپایه‌ی معیارهای استوار شده از سوی همان همتایان سنجیده می‌شد. دادرس شدن در گمنامی‌اش به کشیشی می‌مانست، و در خشک‌نهادی‌اش به نظامی‌گری.
هیئت منصفه جایی در دادگاهِ قاضی کوبش نداشت. سرنوشت دادرسی به گرد‌هم‌آیی اتفاقی چند ناخبره گره نخورده بود. بیم آن نیز نبود که تصمیم‌گیری درباره پرونده به دوش کسانی باشد که توانایی دریافت و ارزیابی داده‌ها را به‌درستی ندارند. هیچ چیزی نمی‌توانست یک گروه کارآشنا را سردرگم کند یا به اشتباه بیندازد. در نتیجه، هیچ مدرکی کنار گذاشته نمی‌شد. پنج قاضی که آن روز صبح به دادگاه درآمدند برای بازی کردن نقش داور میان دو گروه هماورد نیامده بودند. جایی که دادستان بازرسی بی‌طرف است، هماوردی میان دو دسته بی‌جاست. این دادرسان در هفته‌های گذشته پرونده را با دقت خوانده بودند و حال برای طرح کردن پرسش‌هایشان آمده بودند، تا در پایان حکم نهایی را صادر کنند. آنها رسیدگی به پرونده را نه به شیوه‌ی دادرسی‌های معمول، بلکه به روانی یک گفت‌وگو پیش می‌بردند. به میان حرف هم پریدن و درخواست بازرسیدگی، حتی از سوی متهمان، که در دادرسی‌های دیگر ناسزا شمرده می‌شوند، در دادگاهی که کوبش و گروهش می‌گرداندند، تا آنجا که می‌شد روا بود.
هنگامی‌ که همه در جای خود نشستند، سردادرس روندی را که در هر نشست دنبال می‌کرد، انجام داد. به سمت میکروفون‌اش خم شد و اعلام کرد: "امروز ما رسیدگی به پرونده شماره 2StE2/93 را آغاز می‌کنیم."

سایت

یوتیوب

کست‌باکس

ساندکلاد

نوشتاری

#کتاب_صوتی #رویا_حکاکیان #جنایت_میکونوس #تروریسم #پادکست #یاری_مدنی_توانا

@tavaana

@Tavaana_TavaanaTech