پادشاهی‌خواهان توئیتر
878 subscribers
20.5K photos
9.24K videos
158 files
34.4K links
روشنگری تنها راه نجات بشریت از شر خرافه است.
Download Telegram
شموئل حییم روزنامه نگار /فعال صهیونیست که در زمان رضا شاه به جرم توطئه برای ترور شاه و تلاش برای تبدیل ایران به جمهوری اعدام شد

ζοκαολμολκ🌲⁦⁦⁦

@TwitterMamnoe
۱- شاید جوان امروزی نداند که بعد از انقلاب، خروج از کشور آزاد نبود یعنی بصورت فعلی نبود. به همه گذرنامه نمی دادند.
انقلابیون آنقدر احمق بودند که برای جلوگیری از فرار طاغوتی ها( طرفداران شاه) به کشورهای مختلف نامه می نوشتند و توافقات بدون روادید بین دو کشور را فسخ میکردند
۲- زمانی که ابراهیم یزدی و مدتی هم قطب زاده وزیر خارجه بودند، این دو احمق بلایی بر سر ارزش پاسپورت ایرانی آوردند که کمتر کسی درباره آن صحبت کرده و یا نوشته است.
در آن روزها مرتب در خبرهای رادیو می شنیدیم که مثلا آلمان یا بریتانیا برای اتباع ایرانی برای سفر باید ویزا بگیرند
۳- آن سالها به همه گذرنامه نمی دادند. باید دلیل قانع کننده ای ارائه میکردی مثلا عده ای برای درمان پزشکی و عده ای برای دیدن فرزند دانشجو و یا غیره موفق به گرفتن گذرنامه میشدند. آقای پزشکپور نویسنده کتاب دایی جان ناپلئون جریان گذرنامه اش را تعریف کرده که
۴- آن روزها باید به ساختمان نخست وزیری مراجعه میکردی و اگر آن جوان حزب اللهی قانع میشد که نمیخواهی فرار کنی نامه ای به اداره گذرنامه می نوشت.
جلوی اداره گذرنامه غلغله بود از کثرت جمعیت، از سراسر کشور برای گرفتن گذرنامه می آمدند تهران.

۵- جلوی اداره گذرنامه هر روز صف بود، آنهم چه صف طولانی تا جلوی چندین مغازه پایین تر ادامه داشت. مغازه ها هم عمدتا توی کار فتوکپی و عکس برای گذرنامه و غیره بود. عده ای دلال هم بودند که کارشان تنظیم مدارک لازم و پرکردن فرمهای گذرنامه بود.

۶- این دلال ها توی پیاده رو می ایستادند و یک مقوا هم جلوی پایشان روی زمین بود که با ماژیک نوشته شده بود: مدارک لازم برای گذرنامه توریستی... مدارک لازم برای گذرنامه دانشجویی...و غیره
مردمی هم که برای گرفتن گذرنامه مراجعه میکردند از همه شهرها بودند ولی اکثرا از طبقه متوسط به بالا⬇️

۷- خانم ها اکثرا بدون حجاب و خوشگل و شیک بودند. البته پیرمرد و پیر زن سالخورده هم زیاد بود.
داخل ساختمان هم غوغا بود. هر طبقه مملو از جمعیت بود. کارهای اداری گذرنامه گرفتن طولانی بود و هفته ها طول می کشید. برای من که از وزارت علوم نامه داشتم ماهها طول کشید.


۸- آن زمانها کامپیوتر نبود. روی میز هر افسری که مدارک را میگرفت و پرونده تشکیل میداد انبوهی از مدارک و پرونده های درهم برهم انباشته بود. پرونده ها عمدتا گم میشد. بارها باید به اداره گذرنامه مراجعه میکردی و پیگیر پرونده ات میشدی. آنقدر گرفتن گذرنامه سخت بود که ⬇️

۹- بصورت آرزو درآمده بود. آن دوران مثل الان نبود. مرحله گذرنامه گرفتن با گرفتن خروجی دو مرحله جداگانه بود. کسانی بودند که از قبل گذرنامه داشتند اما روزها می آمدند و میرفتند تا خروجی بگیرند.
خیلی روزهای تاریک و تاسف آوری بود. مردم تازه فهمیده بودند چه خاکی بر سر خود ریخته اند.

Robert mollah

@TwitterMamnoe
گوح توی شورای گراز و پیمان نوین با این جماعت صادراتی

Keivan Esfandiyar

@TwitterMamnoe
تقدیم به روان پاک سه پاک نهاد آریایی و سه قربانی دشمنان سوگند خورده پادشاهی,

تو رفتی خانه از پروانه خالیست
غمی چون کوه در من میکند زیست
بر اوج آسمانم یک ستاره
به شبها تا ابد سوسو زنان نیست
تو در من عطر و بوی شاپرکها
صدای بالهای قاصدکها
کنار بید مجنون بر لب رود
تپش های دلم در نی لبک ها
طنینی عطر آگین در خیالم
شرابی در غزلهای زلالم
سحرگاهان گلی از باغ خورشید
فراز ابرها بر روی بالم
کران تا بیکران تنها فقط تو
گل جادویی رویا فقط تو
تویی در برکه تنهایی ام ماه
به چشمانم جهان زیبا فقط تو
به تو وقتی می اندیشم شبانه
سپیده می زند در من جوانه
به رویایی تو را دیدم به ناگاه
شدم یک کهکشانی از ترانه
دل خورشیدها مستانه غرقم
شراب سرخ تاکستان شرقم
گل سرخی شب قیرینه در رقص
غزلخوانان میان رعد و برقم
به مثل بچه آهو خفته بودیم
به پچ پچ شب غزلها گفته بودیم
در آب برکه ای از چهره ماه
غبار ابرها را رُفته بودیم
شرابی آتشین در تار و پودم
به رویاها تو را بوییده بودم
شبی در آذرخشان من بسویت
دل خاکستر خود پر گشودم.

@TwitterMamnoe
‏صحیح است. ما گفتیم فی‌المثل شجاع‌الدین شفا را طرد کنه و بجاش با کامبیز حسینی مصاحبه کنه واسه سمیه توحیدلو جیغ حقوق بشری بکشه با حسین خمینی دیدار کنه واسه اکبر گنجی اعتصاب غذا کنه واسه نورعلی دو صفحه تسلیت بنویسه به پاسارگادیها بگه فاشیست شعر شاملو برامون بخونه...

Tropical

‌‎دقیقا
خودم دیدم که ما به ایشان گفتیم نهاوندی رو ترد کن، به هیچ وجه سراغ طاهری و تقی زاده و خدابخشیان نرو
با معصومه قمی عکس بگیر و درباره خروپف شبانه ت توضیح بده و بگو بابات دیکتاتور بوده
این ما بودیم
به سوی تمدن بزرگ


@TwitterMamnoe
اگر پس از شنیدن توهین‌های رضا دیبا @PahlaviReza به نهاد مقدس پادشاهی و طرفداران مظلوم اما پرشور این نهاد مقدس، کماکان در زمره‌ی فداییان این فرد با ۴۳ سال کارنامه ناموفقش هستید، از فالو کردن اینجانب خودداری کنید.
سپاسگزارم.
#جاویدشاه
#پاینده_ایران
https://youtube.com/watch?v=PpCgzbM_qmw&feature=youtu.be

ایشان از دلدادگان اصلاحات و سید اصلاحات خاتمی ملعون هم بودند، وای بر ما و عدم مطالعه کافی ما...
#جاویدشاه

جناب سیروس جون @PahlaviReza اگر شاه می‌شدند آبروی این نهاد باستانی را برای همیشه در تاریخ از بین می بردند. خدا را سپاسگزارم که نهاد مقدس پادشاهی از گزند رضاجون در امان ماند تا به دست اهلش برسد، امید به خدای ایران.
#جاویدشاه
#پاینده_ایران

به سوی تمدن بزرگ

@TwitterMamnoe
How it started: How it’s going:

Arta

@TwitterMamnoe
اگر غم آخرتون باشه چهره داشت .

سلطان تسلیت به ۵۷ی‌ها

Naderr

@TwitterMamnoe
پدر اهوازی را، به مدت دو روز، در مقابل فرزند خردسالش شکنجه کرده و کشته‌اند. آن‌وقت روشنفکر، دانشگاهی، فعال سیاسی و روزنامه‌نگار ایرانی حداقل دو دهه است که برای مبارزه با جمهوری اسلامی نسخه «مبارزه خشونت‌پرهیز» می‌پیچد. بی‌ربط‌تر، پَرت‌تَر، نادان‌تر و بی‌مصرف‌تر از الیت ایرانی وجود ندارد!
@pahlaviReza

a classical liberal

@TwitterMamnoe
از چهره‌های چندش و بی‌شخصیتی که دوم خرداد قی کرد می‌توان به ابراهیم نبوی اشاره کرد. حتی مسعود بهنود هم از این میمون بهتره.

Saeid Hosseinpour

@TwitterMamnoe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلونی براندازان
چرا پادشاهی‌خواهان بایکوت میشوند؟
چه در زندان چه در میدان عمل و میدان انقلاب و میدان ساحل و بقیه میدان ها؟
حتی در برابر قتل ما سکوت میکنند از بام مدرسه رفاهی تا وحید صیادی و نسیم شهبازی، مقتول بعدی این قاتل شمایی، شک نکن.

atusa sabagh
پایان برنامه امروز کمپین اعتراضی ایرانیان مقیم اتریش مقابل محل مذاکرات هسته ای و درخواست ما از سایر هموطنان...
🔴وقتی به تیم آمریکایی گفتیم این رژیم تروریستی است و مذاکره و معامله نکنید خودشون هم با اشاره به ما نشان دادند که با ما موافق هستند.
فردا هم از ساعت ۱۰ صبح هستیم تا...

@TwitterMamnoe
"یکی بود. یکی نبود زیر این آسمان کبود ایران یک شاهزاده بود که با همه کمی فرق میکرد. حتا زمانی که بچه بود یک کله نترسی داشت که از دستش همه به ستوه میامدند. در پیست اسکی دیزین معلم ارمنی اسکی شهبانو یک روز گوش این شاهزاده را گرفته (شهبانو از زمان کودکی با این معلّم بوده و ایشان هیچ تعارفی با شهبانو نداشتند) آورد پیش شهبانو و گفت "این پسرت رو بگیر" من دیگه به این درس نمیدهم!! معلوم شد که این شاهزاده کوچک تمامی هم کلاسهای خود را به بالاترین قسمت ارتفاعات برده خودش مثل فرفره پایین آمده و دیگر بچه از ترس خودشان را زمین انداخته و مشغول گریه زاری که یکی برود و آنها را بیاورد.
در میهمانیهای رسمی دولتی تنها کسی که سربسر شاه فقید میگذشت و هیچ قانونی را رعایت نمیکرد همین شاهزاده کوچک بود. بارها دیده میشد که سر میز شام رسمی کارد غذا خوری را برداشته و به شاه فقید اعلام دوئل میداد. شاه فقید پدرانه او هم کاردی برداشته از سر سفره و هردو مشغول شمشیر بازی میشدند. صدها نفر از میهمانان بارها این گونه مناظر را دیده اند که شاه فقید واقعا چه احساسی به فرزندان خود داشتند.
اینها گذشت تا اینکه فتنه شده و همه در غربت بودند. شاه فقید که کشتی جنگی سفارش داده بود بسازند بنام تبرزین. این کشتی آماده شده و باید به حکومت آخوندها تحویل داده میشد. در مرا سمی بسیار حقیرانه و غمناک این کشتی به خدمه ایرانی سپرده شد. پرچم سیخ دارمای آخوندی به هوا رفته و آهنگ آنجزه ننگین هم به عنوان سرود ملی زده شد. کشتی لنگر کشیده و به مقصد ایران در حرکت شد. در آبهای بین المللی یک قایق کوچک با دادن علاماتهای مخصوص دریأیی به کشتی تبرزین نزدیک میشود و اجازه پهلو گیری میکند. ازاین قایق یک پسر جوان قدم به عرشه این کشتی جنگی میگذارد. به احترام ایشان سرود شاهنشاهی پخش میشود و پرچم عزیز ۳ رنگ شیر و خورشید مان به اهتزاز درمیاید.کاپیتان کشتی سلام نظامی داده و میگوید شاهزاده کشتی تبرزین و تمامی خدمه آن در اختیار شما هستند. شاهزاده علیرضا به اتاق فرمان رفته تا کاپیتان کشتی هدف این کشتی را به دنیا مخابره کند. هدف جزیره کیش، رهائی این جزیره از دست آخوندها و اعلان آزادی کیش توسط نیروی درییأی شاهنشاهی. نیروی دریأی فرانسه و انگلیس به کشتی رسیده و آنرا محاصره میکنند. به خدمه کشتی ۱۰ دقیقه فرصت میدهند تا تسلیم شده و به بندر مارسی برگردد. شاهزاده علیرضا پشت بیسیم رفته و میگوید من علیرضا پهلوی هستم و این کشتی تسلیم نخواهد شد. اگر هم غرق شود خون من رنگین تر از خون دیگر هموطنانم نیست. تازه فرماندهان انگلیسی و فرنسوی فهمیدند که چه اسکاندالی میتواند باشد اگر این کشتی غرق شود. بعد از ساعتها مذاکره و وساطت فامیل با یک شرط که تمامی خدمه کشتی تبرزین مشمول پناهندگی سیاسی بشوند این کشتی تسلیم شد. بعد از این ماجرا از شاهزاده علیرضا تعهد کتبی گرفته شد که ایشان هیچ گونه اجازه ای برای شرکت در کارهای سیاسی را ندارد. وگرنه همان عقوبت ولاگهر شهرام شفیق عزیز دامن گیر ایشان هم میشود.
سرانجام شاهزاده عزیزمان را کشتند و گفتند خودکشی کرده!

@TwitterMamnoe
ترور ژنرال هارولد پرایس و بمبگذاری‌ها در تهران از سوی سازمان مجاهدین خلق ۱۰ خرداد ماه ۱۳۵۱ - در روز دهم خرداد ماه ۱۳۵۱ سازمان تروریستی مجاهدین خلق چهار ترور با بمب در تهران انجام داد که به کشته شدن دو ایرانی بیگناه و زخمی شدن و از کارافتادگی سه ایرانی و یک ژنرال امریکایی انجامید. این ترورها در پهنه پشت آرامگاه رضا شاه بزرگ، انجمن فرهنگی ایران و آمریکا در خیابان وزرا، انجمن فرهنگی ایران و انگلیس، خیابان شاهرضا خیابان صبای شمالی اداره اطلاعات امریکا و به ویژه سوءقصد به جان ژنرال هارولد پرایس در قیطریه خیابان دولت انجام شد. با این ترورها سازمان تروریستی مجاهدین خلق کوشش کردند که سیاست خارجی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر را که بر پایه صلح و پیوندهای دوستی میان ملت‌های جهان بنیاد شده بود را بلرزانند. به باور مجاهدین خلق کشور ایران نبایستی که با اروپا و امریکا و چین و شوروی همکاری دوستانه و بین المللی داشته باشد بلکه ایران می‌باید با کوبا، فلسطین، کره شمالی و دیگر کشورهای واپس مانده تروریستی پیوند برقرار سازد. تا به امروز این قاتلان سازمان مجاهدین خلق که این ترورها را انجام دادند در کتاب‌ها و فیلم‌هایی که این سازمان تروریستی تهیه می‌کند همانند قهرمانان به نوشتار کشیده می‌شوند و به روی اکران می‌آیند.

بامداد چهارشنبه دهم خرداد ماه ساعت ۷ و ۲۲ دقیقه دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق وحید افراخته و محمد یزدانیان خودروی ژنرال نیروی هوایی امریکا هرولد پرایس را که مانند هر روز از خیابان دولت چهارراه قنات می‌گذشت با ترکاندن بمب ویران ساختند. در این ترور ژنرال پرایس رییس مستشاری آمریکا در ایران هر دو پای خود را از دست داد و راننده استوار رحمت اله سلطانی به سختی زخمی شد. یک بانوی ایرانی که با دختر نوجوانش از جلوی خودرو می‌گذشتند کشته و دو رهگذر دیگر نیز با ترکش بمب زخمی شدند. بمبی که مجاهدین با آن خودروی ژنرال پرایس ویران ساختند، از بمب‌های کنترل از راه بود که آن را تروریست‌های سازمان مجاهدین در قیطریه کنار یک تیر چراغ برق نهاده و خود سد گام دورتر چشم به راه رسیدن خودروی ژنرال پرایس ایستاده بودند. هنگامی که خودروی ژنرال پرایس به تیر چراغ برق رسید بی اعتنا به اینکه چهار رهگذر در آن پیرامون هستند، کلید انفجار را زدند و متواری شدند. این نخستین بمب با کنترل از راه دور بود که از سوی تروریست مجاهد دیگری به نام اصغر منتظری حقیقی ساخته شده بود. این کشتار از سوی سید محمد کاظم ذوالانوار برنامه ریزی شده بود. سید کاظم ذوالانوار از هموندان کمیته مرکزی مجاهدین بود که از سوی رضا رضایی بنیاد گذاشته شده بود. در این ترور ۲ تن کشته و ۴ تن به سختی زخمی شدند و به خانه‌های پیرامون نیز آسیب بسیار رسید. گربه‌ای که مادر چهار بچه شیرخوار بود نیز در این ترور کشته شد.

پرونده انفجار خودروی ژنرال پرایس از سوی کلانتری ۲ به دادسرای تهران فرستاده شد. بازپرس دادسرای تهران عدم صلاحیت خود را در رسیدگی به این پرونده صادر کرد و آن را به دادرسی ارتش فرستاد و نوشت که این پرونده، پرونده ایست که در آن تروریست‌ها دست داشتند، بمبگذاری کرده‌اند و سبب کشته شدن جانگداز دو شهروند ایرانی بانو صفیه حیدری ۳۵ ساله و دخترش حلیمه ۱۵ ساله و زخمی و از کارافتادگی ژنرال هارولد پرایس و راننده اش شدند. بانو صفیه حیدری بانویی کارگر بود که در این روز با حلیمه در راه خانه‌ای بود که دخترش پیشتر در آنجا کارهای رفت و روب و شستن پوشاک را انجام می‌داد، تا شاید حلیمه بتواند دوباره در آن خانه کار خود را از سرگیرد. در روز ۱۰ خرداد ماه بانو صفیه و حلیمه در پیچ کوچه اعزازی‌ها با خودروی مستشاری روبرو شدند، اندکی ایستادند تا خودرو بگذرد که مجاهدین در آن سوی خیابان دکمه انفجار را فشار دادند. صفیه حیدری و دخترش حلیمه تکه تکه شدند و گوشت و ارگان‌های درون بدن آنها بر روی دیوارها و شاخه درخت‌ها پرتاب شد. هم چنین دختر هفده ساله‌ای به نام فاطمه که در خانه مهندس مهدی نژاد کار می‌کرد برای خریدن شیر از خانه بیرون آمد هنوز چند گامی بیشتر برنداشته بود که تروریست‌های مجاهد بمب را ترکاندند و ترکش‌های بمب به پای فاطمه خورد. مهندس مهدی نژاد با سدای سهمناک بمب بیرون آمد و فاطمه را که از پاهایش خون می‌ریخت به « بیمارستان کیان » در قلهک برد. پسر جوان دیگری به نام مصطفی سیاوشی کمی بالاتر از فاطمه به سختی به دست و پایش ترکش‌های بمب خورد و در خون خود غلتید و به بیمارستان رضا پهلوی در تجریش برده شد.

همسر و فرزندان صفیه حیدری در سوگ همسر و مادر نشستند. آیین سوگواری بانو صفیه حیدری بسیار اندوهناک بود. توران، مهدی، سعادت و حمید چهار فرزند بازمانده در مرگ مادر و خواهرشان اشک می‌ریختند و شیون می‌کردند. مهدی پسر بزرگ صفیه ۲۰ سال دارد و در پمپ بنزین کار می‌کند درباره مادرش گفت: ما در فریدن اسپهان زندگی می‌کردیم.
ده سال پیش پدرم درگذشت و مادرمان با چهار فرزند ۱۰ ساله، توران ۷ ساله و حلیمه ۵ ساله و سعادت یک ساله تنها ماند. مادر برای گذراندن زندگی به تهران آمد و در خانه‌ها کار می‌کرد. پس از دو سال مادر با ابراهیم ازدواج کرد و دارای پسری شد که هم اکنون شش سال دارد و نامش حمید است و از روزی که مادر کشته شده است پیوسته گریه می‌کند و بی تابی می‌کند. در خانه‌ای که زندگی می‌کنیم ما سرایدار هستیم و مادر و ناپدری من همواره کار می‌کردند و زحمت می‌کشیدند.

شاهنشاه در سخنان خود در روز چهارم بهمن ماه ۱۳۵۱ در بزرگداشت دهمین سالگرد انقلاب شاه و ملت در کنگره بزرگ ملی به این رویداد سهمناک اشاره کردند و فرمودند:

...یک عده از خدا بی خبر و قاتلین بالفطره با حیله و تمهیدات ناجوانمردانه از پشت به یک عده حمله کردند. سوء قصدکنندگان موقعی که می‌دیدند نزدیک است که گرفتار شوند اِبا نداشتند هر کس را که در سر راه فرار خود می‌دیدند با گلوله بزنند، کما اینکه دو طفل ۴ ساله و ۵ ساله نیز زیر رگبارهای مسلسل این عده از بین رفتند. همچنین یک مادر با یک دختر ۲۰ ساله که قلبی پر از آرزو و پر از امید داشت موقعی که از مقابل اتومبیلی که می‌بایستی منفجر بشود عبور می‌کردند، آن کسی که روی دگمه فشار می‌داد با اینکه می‌دید این دو زن در همان موقع از آن جا عبور می‌کنند، با این حال دگمه را فشار داد و تکّه‌های گوشت این زن‌ها روی درخت و دیوار نقش بست....
https://t.me/TwitterMamnoe/56743

Mashrouteh

@TwitterMamnoe
یکی از اولین اعتراضات پادشاهی‌خواهانه بر ضد جمهوری اسلامی در تبریز و در اوایل رهبری خامنه‌ای اتفاق افتاد. زمانی که مردم در بازار تبریز شعار می‌دادند «بَه هارداسان پهلوی، ایستَمیروخ رهبری» (ترجمه: پهلوی کجایی، رهبری را نمی‌خواهیم)؛ اما آن زمان نه اینترنتی بود و نه ماهواره‌ای.

📻 رادیو تبریز

@TwitterMamnoe
وقتی که انسان پوچی جنگ با همنوعان خود را دریابد، به ناچار خواهد فهمید که جز همکاری مسالمت آمیز میان تمام ملت ها راهی برای زیستن وجود ندارد.

برگرفته از کتاب به سوی تمدن بزرگ، به قلم #شاهنشاه_آریامهر محمدرضا شاه #پهلوی

Kian Wilson

@TwitterMamnoe