۲/ امروزه واژۀ نوستالژی بطور کلی معنایی غیرپزشکی دارد. حسی که با دیدن خانهای روستایی، جلد گذرنامه، گندمزار و نوار کاست و... منتقل میشود. اما هر چه این واژه از پزشکی فاصله گرفته به سیاست نزدیکتر شده است.بنده این واژه را به شکل بدویاش میخوانم: آلرژی به مدرنیته!
از نگر بنده نوستالژیها زیاد دوام نخواهند آورد، چرا که تصور امروز ما از نوستالژیها مدیونِ مدرنیته است.
از گذشته نمیشود آینده را دید اما این پیشرفتِ آتی است که اجازه تصورِ گذشته را به فرد میدهد.
انسان ناچار است که پابهپای «فرگشتِ مدرنیته» بدود، آنکه بایستد لاجرم حذف خواهد شد.
معمار
از نگر بنده نوستالژیها زیاد دوام نخواهند آورد، چرا که تصور امروز ما از نوستالژیها مدیونِ مدرنیته است.
از گذشته نمیشود آینده را دید اما این پیشرفتِ آتی است که اجازه تصورِ گذشته را به فرد میدهد.
انسان ناچار است که پابهپای «فرگشتِ مدرنیته» بدود، آنکه بایستد لاجرم حذف خواهد شد.
معمار
ورای مجرّدات، دوگانهٔ «شر و خیر» وجود ندارد. آنچه در دنیای واقع مجال یافتن میدارد، «شر و غیر» است.
در صف شر نباشید.
ajibzade
در صف شر نباشید.
ajibzade
عادی جلوه دادنِ وضعیت آبان۹۸، انکار شلیک موشک به هواپیمای مسافربری، انکارِ مردم در انتخابات ریاستجمهوری۱۴۰۰، انکارِ و تمسخر ربایش یک انسان. شما ۳درصدیها حیاتتان در انکار «حقیقت» است برای همین هم وقتی آراء باطله قاطعانه شکستتان داد باز هم زبانتان را دراز کردید!
Daniel Shaltouki
Daniel Shaltouki
افراد زیادی در حمایت از فرهادی گفتن طرف فیلمسازه چرا انتظار واکنش دارین، اینم یک نمونه.
آدمی که این واکنشها رو داره از غزه تا تراولبن ترامپ، اما وقتی به هموطناتش میرسه خودش رو فارغ از سیاست جا میزنه، واقعا ناامید کنندهست.
مانلی
آدمی که این واکنشها رو داره از غزه تا تراولبن ترامپ، اما وقتی به هموطناتش میرسه خودش رو فارغ از سیاست جا میزنه، واقعا ناامید کنندهست.
مانلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فراز پایانی نامه علیاکبر #سعیدی_سیرجانی به آیتالله #خامنهای ، ۱۳۷۴
سیرجانی اندکی بعد دستگیر و پس از شکنجه در زندان وزارت اطلاعات بقتل رسید
ajibzade
سیرجانی اندکی بعد دستگیر و پس از شکنجه در زندان وزارت اطلاعات بقتل رسید
ajibzade
او را نمیشناسید؟ خیالی نیست.
فرض کنید که این چهرهای خیالی از «مسئولیتپذیری اجتماعی یک هنرمند» است.
آیا هنرمندان مشهور در برابر جامعه مسئولیتی بیش از آثارشان دارند؟
ajibzade
فرض کنید که این چهرهای خیالی از «مسئولیتپذیری اجتماعی یک هنرمند» است.
آیا هنرمندان مشهور در برابر جامعه مسئولیتی بیش از آثارشان دارند؟
ajibzade
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعدام یک دستگاه تلویزیون توسط اعضای جنبش اصیل منطقه در افغانستان که اصلاح شدهاند و همان طالبان ۲۰ سال پیش نیستند:
شاوشنک
شاوشنک
سلبریتی یعنی مسئولیتپذیری سیاسی-اجتماعی؛
اگر تختی، همینگوی، امیل زولا،پازولینی، وله سوینکا و... سلبریتیهای زمان خود بودهاند، سودجویانی مانند جعفری و علیدوستی و... که امروز یدککش شهرت هستند در فاضلابهای هنر هم جای نمیگیرند. نه فقط برای قلّت عیار هنرشان که برای دغدغههای عبثشان. خوشایند یا نه، سلبریتیها در ایران، عقبماندهترین، سطحیترین و سودجویانهترین نگرشها را به هنر،ادبیات و ورزش دارند. بقای خود را در بقای ساخت کنونی قدرت میبینند و ابزاری برای فریب مردم و خوشآبورنگ جلوه دادن استبدادند.
کلاه مردمی که این فرومایگان را قهرمان بدانند پس معرکه است.
ajibzade
اگر تختی، همینگوی، امیل زولا،پازولینی، وله سوینکا و... سلبریتیهای زمان خود بودهاند، سودجویانی مانند جعفری و علیدوستی و... که امروز یدککش شهرت هستند در فاضلابهای هنر هم جای نمیگیرند. نه فقط برای قلّت عیار هنرشان که برای دغدغههای عبثشان. خوشایند یا نه، سلبریتیها در ایران، عقبماندهترین، سطحیترین و سودجویانهترین نگرشها را به هنر،ادبیات و ورزش دارند. بقای خود را در بقای ساخت کنونی قدرت میبینند و ابزاری برای فریب مردم و خوشآبورنگ جلوه دادن استبدادند.
کلاه مردمی که این فرومایگان را قهرمان بدانند پس معرکه است.
ajibzade
آبان ۹۸ که مردم ایران زیر رگبار گلوله بودند انتظار داشتیم تا کسی صدایمان را بشنود، دستمان را بگیرد و حمایتمان کند. امروز مردم کوبا در همان شرایطند. برای اعلام همبستگی با مردم کوبا علاقهمندم تا نسیم توییتری با هشتگی اسپانیولی ترتیب بدهم. هرکسی علاقهمند بود مشارکت کند.
ajibzade
ajibzade
جامعه قهرمان را میسازد که از آن خیری ببیند، اما هنگامی که قهرمانش به خدمت شر در میآید شروع به کشتن آن میکند. هیچکس صلاحیت سرزنش جامعه جهت فروکوبیدن قهرمانانی خودش ساختهاست را ندارد. جوامع مدام در حال ساختن قهرمانان جدیدند حتی اگر خلاف میل ما باشند.
Mehdi Hajati
Mehdi Hajati
پردهٔ اول:
روزی بود روزگاری بود.
خبرنگاری آمریکایی مأموریت یافت تا برای گزارش حوادث داخلی اسپانیا به آنجا برود و به همراه همکارش گزارشی صادقانه و بیطرفانه از جنگ داخلی میان خصام تهیه کند.
او رفت اما نتوانست بیطرف بماند.هنگامی که تشخیص داد جنگ میان خیر و شر جریان دارد. آن خبرنگار ارنست همینگوی، نویسندهٔ شهیر آمریکایی بود. رفته بود گزارش تهیه کند اما در میانهٔ کار بر گردن خود مسئولیتی را یافت که نمیتوانست از آن شانه خالی کند. به عنوان خبرنگار از سوی فاشیستها تأمین جانی داشت و مورد آسیب قرار نمیگرفت، اما انتخاب کرد که در سوی دیگر ماجرا بایستد. جایی که فهمید آن، جنگ شر با غیر است، لحظهای تردید نکرد که جانش را کف دست بگیرد و پا به میدان بگذارد. جنگی که مغلوبه بود و همینگوی در سمت ضعیفتر ماجرا قرار میگرفت؛ اما برای آنکه اصولی دارد، ایستادن بر بنیادهای اخلاقی ارجح است. جرج اورول نیز داستان مشابهی از شرکت در آن جنگ دارد.
پردهٔ دوم:
یک افسر یهودی ارتش فرانسه در واپسین سالهای قرن نوزدهم به اتهام جاسوسی برای آلمان به تبعید ابد در جزیرهٔ شیطان محکوم شد. نام این افسر آلفرد دریفوس بود. دریفوسِ بیگناه، در مظلومیت کامل به تبعید فرستاده شد. نویسنده و هنرمندی بنام و مشهور، آگاهی یافت که این محاکمهای دروغین برای مجازات یک بیگناه است. در آن روزها بسیاری این موضوع را میدانستند اما فقط این نویسنده و هنرمند مسئولیتپذیر تصمیم گرفت در برابر ستمی ناروا به شهروندی عادی بایستد، آن هم در برابر دستگاه قدرتمند دادگستری فرانسه امیل زولا، بنیانگذار مکتب ادبی و هنری ناتورالیسم، تصمیم گرفت، تا اثبات بیگناهی دریفوس کوتاه نیاید. دو سال بعد از تبعید دریفوس نامهای نوشت با عنوان «من متهم میکنم» و از آن پس بسیاری از امتیازاتش را از دست و حتی به یک سال تبعید از وطن محکوم شد. چنین بود که دیگر هنرمندان فرانسوی ترغیب به نگاشتن نامه ای دیگر شدند که به بیانیه روشنفکران مشهور شد. سرانجام دریفوس در دادگاه تجدید نظر که به سبب کوششهای زولا چند سال بعد برگزار شد، تبرئه شد.
پرده سوم:
«آدمیزادهام، آزادهام، و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»
اینها فرازی از نامهٔ شجاعانهٔ علی اکبر سعیدی سیرجانی به علی خامنهای است که به قیمت جانش تمام شد. سعیدی سیرجانی هرگز با شر جمهوری اسلامی مدارا نکرد و قلمش را به قربانگاه مصلحت و منفعت نبرد.
https://twitter.com/ajibzade/status/856609251489349634?s=21
دهها و صدها نمونهٔ دیگر از مسئولیتپذیری در برابر شر را میتوان نام برد که افراد شهیر و جامعهٔ مرجع با گذشتن از منافع شخصی به وظیفهٔ اخلاقی خود عمل کردهاند. همپیالگی با شر لزوماً به ایستادن در صف آن خلاصه نمیشود. کسی که بتواند انسانی را از مرگ نجات بدهد و چنین نکند در پارادایمهای اخلاقی بسیاری شریک در کشتن به شمار میرود. به همین نسبت، هر نوع عدم مشخص کردن مرز در مواجههٔ با شر یا سکوت در برابر عمل شرورانه، همراهی با شر است. ژستهای «من سیاسی نیستم»، «مردم مقصرند», «بیایید هم یگر را قضاوت نکنیم و به عقاید هم احترام بگذاریم»، «من با جهل مبارزه میکنم نه با ظلم» و امثالهم، لزوماً کنشهایی منفعلانه و تلاشهایی ذلیلانه برای عدم موضعگیری در برابر شر حاکم هستند. کنشهایی که عمدتاً بیهزینه و نمایشیاند. ترجیح مبارزه با جهل بر مبارزه با ظلم از آنجا نشأت میگیرد که مبارزهٔ با جهل با توجه به کلیشههای معروف جامعهٔ الیت عمدتاً جامعهٔ فرودست و مستضعفین را هدف میگیرد؛ حال آنکه مبارزهٔ با ظلم مستلزم پذیرش هزینهٔ سرشاخ شدن با قدرت است.
مبارزهٔ با جهل یک انتخاب البته میمون است، اما انتخابِ «عدم مبارزه با ظلم» صرفاً انتخابی بیهزینه نیست. شما در صورت آن انتخاب، فیالواقع با ظلم همراهی کردهاید، صدایی را خفه کردهاید، حقی را پایمال کردهاید و چه بسا جان یا جانهایی را گرفتهاید.
ajibzade
روزی بود روزگاری بود.
خبرنگاری آمریکایی مأموریت یافت تا برای گزارش حوادث داخلی اسپانیا به آنجا برود و به همراه همکارش گزارشی صادقانه و بیطرفانه از جنگ داخلی میان خصام تهیه کند.
او رفت اما نتوانست بیطرف بماند.هنگامی که تشخیص داد جنگ میان خیر و شر جریان دارد. آن خبرنگار ارنست همینگوی، نویسندهٔ شهیر آمریکایی بود. رفته بود گزارش تهیه کند اما در میانهٔ کار بر گردن خود مسئولیتی را یافت که نمیتوانست از آن شانه خالی کند. به عنوان خبرنگار از سوی فاشیستها تأمین جانی داشت و مورد آسیب قرار نمیگرفت، اما انتخاب کرد که در سوی دیگر ماجرا بایستد. جایی که فهمید آن، جنگ شر با غیر است، لحظهای تردید نکرد که جانش را کف دست بگیرد و پا به میدان بگذارد. جنگی که مغلوبه بود و همینگوی در سمت ضعیفتر ماجرا قرار میگرفت؛ اما برای آنکه اصولی دارد، ایستادن بر بنیادهای اخلاقی ارجح است. جرج اورول نیز داستان مشابهی از شرکت در آن جنگ دارد.
پردهٔ دوم:
یک افسر یهودی ارتش فرانسه در واپسین سالهای قرن نوزدهم به اتهام جاسوسی برای آلمان به تبعید ابد در جزیرهٔ شیطان محکوم شد. نام این افسر آلفرد دریفوس بود. دریفوسِ بیگناه، در مظلومیت کامل به تبعید فرستاده شد. نویسنده و هنرمندی بنام و مشهور، آگاهی یافت که این محاکمهای دروغین برای مجازات یک بیگناه است. در آن روزها بسیاری این موضوع را میدانستند اما فقط این نویسنده و هنرمند مسئولیتپذیر تصمیم گرفت در برابر ستمی ناروا به شهروندی عادی بایستد، آن هم در برابر دستگاه قدرتمند دادگستری فرانسه امیل زولا، بنیانگذار مکتب ادبی و هنری ناتورالیسم، تصمیم گرفت، تا اثبات بیگناهی دریفوس کوتاه نیاید. دو سال بعد از تبعید دریفوس نامهای نوشت با عنوان «من متهم میکنم» و از آن پس بسیاری از امتیازاتش را از دست و حتی به یک سال تبعید از وطن محکوم شد. چنین بود که دیگر هنرمندان فرانسوی ترغیب به نگاشتن نامه ای دیگر شدند که به بیانیه روشنفکران مشهور شد. سرانجام دریفوس در دادگاه تجدید نظر که به سبب کوششهای زولا چند سال بعد برگزار شد، تبرئه شد.
پرده سوم:
«آدمیزادهام، آزادهام، و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»
اینها فرازی از نامهٔ شجاعانهٔ علی اکبر سعیدی سیرجانی به علی خامنهای است که به قیمت جانش تمام شد. سعیدی سیرجانی هرگز با شر جمهوری اسلامی مدارا نکرد و قلمش را به قربانگاه مصلحت و منفعت نبرد.
https://twitter.com/ajibzade/status/856609251489349634?s=21
دهها و صدها نمونهٔ دیگر از مسئولیتپذیری در برابر شر را میتوان نام برد که افراد شهیر و جامعهٔ مرجع با گذشتن از منافع شخصی به وظیفهٔ اخلاقی خود عمل کردهاند. همپیالگی با شر لزوماً به ایستادن در صف آن خلاصه نمیشود. کسی که بتواند انسانی را از مرگ نجات بدهد و چنین نکند در پارادایمهای اخلاقی بسیاری شریک در کشتن به شمار میرود. به همین نسبت، هر نوع عدم مشخص کردن مرز در مواجههٔ با شر یا سکوت در برابر عمل شرورانه، همراهی با شر است. ژستهای «من سیاسی نیستم»، «مردم مقصرند», «بیایید هم یگر را قضاوت نکنیم و به عقاید هم احترام بگذاریم»، «من با جهل مبارزه میکنم نه با ظلم» و امثالهم، لزوماً کنشهایی منفعلانه و تلاشهایی ذلیلانه برای عدم موضعگیری در برابر شر حاکم هستند. کنشهایی که عمدتاً بیهزینه و نمایشیاند. ترجیح مبارزه با جهل بر مبارزه با ظلم از آنجا نشأت میگیرد که مبارزهٔ با جهل با توجه به کلیشههای معروف جامعهٔ الیت عمدتاً جامعهٔ فرودست و مستضعفین را هدف میگیرد؛ حال آنکه مبارزهٔ با ظلم مستلزم پذیرش هزینهٔ سرشاخ شدن با قدرت است.
مبارزهٔ با جهل یک انتخاب البته میمون است، اما انتخابِ «عدم مبارزه با ظلم» صرفاً انتخابی بیهزینه نیست. شما در صورت آن انتخاب، فیالواقع با ظلم همراهی کردهاید، صدایی را خفه کردهاید، حقی را پایمال کردهاید و چه بسا جان یا جانهایی را گرفتهاید.
ajibzade
در سوسنگرد به سمت مردم شلیک کردند. در شهری که برای آزادسازیش این مردم کشته دادند، در شهری که ۳۰۰نفر از اهالیاش در مقابل ارتش عراق ایستادند تا جزیی از خاک ایران باقی بمانند. سوسنگرد تشنه است! خوزستان تشنه است! ایران هم تشنه است! تشنه آب، تشنه زندگی، تشنه دیدن پایان جمهوریاسلامی!
بامداد اعتماد
بامداد اعتماد