تزویر و دورویی #فرناز_فصیحی ک استاد سواستفاده از کارت زنان و بازی کردن نقش زن قربانی سایبربولی هست آنجا مشخص میشه ک بجای دادن جواب منطقی ب زن دیگری ک درکمال احترام عملکردش را ب نقد میکشه، با توسل ب اصطلاح تحقیرآمیز “جیغ جیغ کن”مخاطب زن را بولی میکنه!
ترول بودی وقتی ترول مد نبود!
Bidad
ترول بودی وقتی ترول مد نبود!
Bidad
دیدم که عصمت وطنپرست فرصت یافته است تا در دادگاه حمید نوری شهادت بدهد. عزیزانش هرگز زنده نخواهند شد، اما بدون تردید، تحقیر جنایتکار در حضور بازماندهٔ جنایت دیدنی است.
عجیب زاده
عجیب زاده
مردم امیدی به متوقفشدن این کشتار ندارند. کرونا که در چندماه اولش مشکل همه بود، مثل مشکلات دیگر، زود در ساختارهای تبعیض و رانت این کشور به مشکلِ غیرخودیها تبدیل شد. وقتی کرونا برای خودیها کنترلپذیر شد، ارادهی سیاسی هم تغییر کرد و سهم مردم تحقیر، درد، رنج، سوگ و خشمِ بیشتر شد.
Majid Tavakoli
Majid Tavakoli
مادرانِ میدان مایو، دادخواهانی که از فرزندان خویش زاده شدند...
قسمت اول:
در ژوئن ۱۹۷۸، یازدهمین دوره از بازیهای جامجهانی فوتبال در آرژانتین برگزار میشد.
در آن ماه خیابانهای بوئنوسآیرس تلاقیِ فوتبالدوستانی بود که برای دیدن این دورهٔ بازیها، از اقصای جهان گرد هم آمده بودند. شورِ جامجهانی، آرژانتین را در بر گرفته بود.
اما در پسِ آن همهمۀ گذرا، در پسزمینۀ هیاهوی رقصهای تانگو و در لابهلای پیچشِ موزون آن رقاصان دلربا، صداهایی ضعیف شنیده میشد که میآمدند تا به وجدانِ آسودگان نهیب بزنند. در آن ماه گردشگران در کنارگذر خیابانها، مادرانی را میدیدند که میخواستند (بر خلاف اصغر فرهادی) از خیرگیِ چشمهای جهان به آرژانتین استفاده کنند و جراحت جدایی از فرزندان خویش را فریاد بزنند. پیشتر، خواستۀ این مادران و اندک هنرمندانی که قلم نفروخته بودند این بود که ملل دنیا باید جام جهانی در آرژانتین را "تحریم و بایکوت" کنند. یک پوستر از آنها بسیار معروف است.
آنها با تغییر لوگوی آن دوره از جامجهانی به این اشاره داشتند که «ما در زندانیم!».
"اینها فرزندان ما را نیست کردهاند، شما با سیاستمداران طرفید نه ورزشکاران، در ازای لختی هیجان برای این جانیان کسب احترام نکنید!" اما از آنجا که بشر آسانترین راه آسودگی را در ندیدن رنجِ دیگری میبیند، راه به جایی نبردند. بنابراین سعی کردند تا در این واقعۀ تاریخی نظرات را به خود معطوف کنند.
به چهار سال قبلتر بازگردیم...
"خوان پِرون" ژنرالی که سه دوره رییس جمهور آرژانتین بود، مرده بود.
سیاستِ «فقر زدایی و تکریم کارگران» هنوز هم نام او را در آرژانتین زنده نگه داشته است. چنانکه جنبشِ سیاسی "پرونیسمو" در آن کشور هنوز بالنده است و حزب عدالتخواه آن را نمایندگی میکند.
تعیین سطحِ حداقل دستمزد، حداکثر تعداد ساعت کار در هفته، توسعۀ آموزش خدمات اجتماعی از دستاوردهایی است که نام خوان پِرون بر آنهاست. پس از او همسرش "اِوا پرون" که در انتخاباتی آزاد به سِمت معاون اولِ خوان پرون برگزیده شده بود، به رییس جمهوری انتخاب شد.
شش ماه بعد در مارسِ ۱۹۷۶، کودتایی نظامی به ریاست جمهوریِ ایزابل پرون خاتمه داد و او را به اسپانیا کوچاند.
"خورخه رافائل ویدلا" کودتاگری بود که آمده بود تا شبح تاریکیِ دیکتاتوری نظامی را برای ۸ سال بر آرژانتین حاکم کند.
در همان شروع کار، او و افسرانش «رُبایشهای سازماندهی شده» را آغاز کردند که به (جنگِ کثیف) شهرت دارد. جنگی تمام عیار علیه مردمِ خود، بگونهای که نباید اثری از مخالفان باقی بماند!
مجموعاً ۳۰هزار انسان در جنگِ کثیفِ ۸ ساله سر به نیست شدند!
در میانۀ همین هشت سالِ وحشتآور بود که بازیهای جامجهانی ۱۹۷۸ در آرژانتین برگزار میشد. میدانها از قدیم محل گفتوشنودِ رنجها بودهاند. از همین روست که میدانهای تحریر(آزادی) از نگر حکومتهای خونریز همیشه هولآور اند.
و میدان مایو علاوه بر این خصیصه، مقابل کاخ ریاست جمهوری هم بود.
قرار بر این شد که مادران آن فرزندانِ بیاثر، هر هفته به صورت مداوم در این میدان بغض خود را به هم گره بزنند تا بلکه جهان را از نقض فاحش حقوق بشر خبر کنند. بیچاره حقوق بشر...
مادرانِ در هم شکستۀ آن دوران، راه را در این جستند که باید کاری عملی کرد. سکوت بر میزان قساوت میافزود. آن «پنجشنبه»ای که آنها با عکس فرزندانشان در میدان مایو در کنار هم ایستادند، بیشک روز شکوهمندی بوده است.
همراه با عکس فرزندانشان، به یاد آن راهبههای ناپدید شده، (روسری های سفید)ی را به عنوان نماد بر سر کرده بودند. مادرانی که تا امروز زنده ماندهاند هدف خود را ساده و در عین حال جامع بیان میکنند؛
«هدف این بود که مردم قبل از هر چیزی (ما) را ببینند».
تجمع اولیه را فقط چهارده مادر با شناختی اندک از هم، آغاز کردند. تعدادی از آنها در جستجوی بوروکراتیک فرزندانشان با یک دیگر برخورد کرده بودند. مادری میگوید: ایده این بود که در آنجا هر کس را دیدیم که دنبال گمشدهای میگردد، کنارش بایستیم...
"آسوسنا ویافلور" کنشگرِ اجتماعی و پرونیست، با گردآوری این مادران «انجمن حقوق بشریِ آرژانتین» را بنیان نهاد. انجمنی که خیلی زود با نام «مادران میدان مایو» شناخته شد. باری، خیلی زود آسوسنا ویافلور هم نیست شد!
"لیونی دوکه" و "آلیس دومون" دو زن راهبۀ کلیسای سَنپابلو جای او را در روند دادخواهی پر کردند اما آن دو نیز چنان نیست شدند که گویی هیچگاه نبودهاند!
سیزده نفر از بنیانگذاران این جنبش، فرد به فرد ناپدید شدند. عدهای از آنان را قبل از مرگ، در کنار پرچم گروههای تروریستی نشاندند تا با منتشر کردن عکسهایشان آنها را تروریست بنامند. اما آن مادران نیروی پویا و غیرمنتظرهای را آزاد کرده بودند که قرار نبود فروکش کند.
قسمت اول:
در ژوئن ۱۹۷۸، یازدهمین دوره از بازیهای جامجهانی فوتبال در آرژانتین برگزار میشد.
در آن ماه خیابانهای بوئنوسآیرس تلاقیِ فوتبالدوستانی بود که برای دیدن این دورهٔ بازیها، از اقصای جهان گرد هم آمده بودند. شورِ جامجهانی، آرژانتین را در بر گرفته بود.
اما در پسِ آن همهمۀ گذرا، در پسزمینۀ هیاهوی رقصهای تانگو و در لابهلای پیچشِ موزون آن رقاصان دلربا، صداهایی ضعیف شنیده میشد که میآمدند تا به وجدانِ آسودگان نهیب بزنند. در آن ماه گردشگران در کنارگذر خیابانها، مادرانی را میدیدند که میخواستند (بر خلاف اصغر فرهادی) از خیرگیِ چشمهای جهان به آرژانتین استفاده کنند و جراحت جدایی از فرزندان خویش را فریاد بزنند. پیشتر، خواستۀ این مادران و اندک هنرمندانی که قلم نفروخته بودند این بود که ملل دنیا باید جام جهانی در آرژانتین را "تحریم و بایکوت" کنند. یک پوستر از آنها بسیار معروف است.
آنها با تغییر لوگوی آن دوره از جامجهانی به این اشاره داشتند که «ما در زندانیم!».
"اینها فرزندان ما را نیست کردهاند، شما با سیاستمداران طرفید نه ورزشکاران، در ازای لختی هیجان برای این جانیان کسب احترام نکنید!" اما از آنجا که بشر آسانترین راه آسودگی را در ندیدن رنجِ دیگری میبیند، راه به جایی نبردند. بنابراین سعی کردند تا در این واقعۀ تاریخی نظرات را به خود معطوف کنند.
به چهار سال قبلتر بازگردیم...
"خوان پِرون" ژنرالی که سه دوره رییس جمهور آرژانتین بود، مرده بود.
سیاستِ «فقر زدایی و تکریم کارگران» هنوز هم نام او را در آرژانتین زنده نگه داشته است. چنانکه جنبشِ سیاسی "پرونیسمو" در آن کشور هنوز بالنده است و حزب عدالتخواه آن را نمایندگی میکند.
تعیین سطحِ حداقل دستمزد، حداکثر تعداد ساعت کار در هفته، توسعۀ آموزش خدمات اجتماعی از دستاوردهایی است که نام خوان پِرون بر آنهاست. پس از او همسرش "اِوا پرون" که در انتخاباتی آزاد به سِمت معاون اولِ خوان پرون برگزیده شده بود، به رییس جمهوری انتخاب شد.
شش ماه بعد در مارسِ ۱۹۷۶، کودتایی نظامی به ریاست جمهوریِ ایزابل پرون خاتمه داد و او را به اسپانیا کوچاند.
"خورخه رافائل ویدلا" کودتاگری بود که آمده بود تا شبح تاریکیِ دیکتاتوری نظامی را برای ۸ سال بر آرژانتین حاکم کند.
در همان شروع کار، او و افسرانش «رُبایشهای سازماندهی شده» را آغاز کردند که به (جنگِ کثیف) شهرت دارد. جنگی تمام عیار علیه مردمِ خود، بگونهای که نباید اثری از مخالفان باقی بماند!
مجموعاً ۳۰هزار انسان در جنگِ کثیفِ ۸ ساله سر به نیست شدند!
در میانۀ همین هشت سالِ وحشتآور بود که بازیهای جامجهانی ۱۹۷۸ در آرژانتین برگزار میشد. میدانها از قدیم محل گفتوشنودِ رنجها بودهاند. از همین روست که میدانهای تحریر(آزادی) از نگر حکومتهای خونریز همیشه هولآور اند.
و میدان مایو علاوه بر این خصیصه، مقابل کاخ ریاست جمهوری هم بود.
قرار بر این شد که مادران آن فرزندانِ بیاثر، هر هفته به صورت مداوم در این میدان بغض خود را به هم گره بزنند تا بلکه جهان را از نقض فاحش حقوق بشر خبر کنند. بیچاره حقوق بشر...
مادرانِ در هم شکستۀ آن دوران، راه را در این جستند که باید کاری عملی کرد. سکوت بر میزان قساوت میافزود. آن «پنجشنبه»ای که آنها با عکس فرزندانشان در میدان مایو در کنار هم ایستادند، بیشک روز شکوهمندی بوده است.
همراه با عکس فرزندانشان، به یاد آن راهبههای ناپدید شده، (روسری های سفید)ی را به عنوان نماد بر سر کرده بودند. مادرانی که تا امروز زنده ماندهاند هدف خود را ساده و در عین حال جامع بیان میکنند؛
«هدف این بود که مردم قبل از هر چیزی (ما) را ببینند».
تجمع اولیه را فقط چهارده مادر با شناختی اندک از هم، آغاز کردند. تعدادی از آنها در جستجوی بوروکراتیک فرزندانشان با یک دیگر برخورد کرده بودند. مادری میگوید: ایده این بود که در آنجا هر کس را دیدیم که دنبال گمشدهای میگردد، کنارش بایستیم...
"آسوسنا ویافلور" کنشگرِ اجتماعی و پرونیست، با گردآوری این مادران «انجمن حقوق بشریِ آرژانتین» را بنیان نهاد. انجمنی که خیلی زود با نام «مادران میدان مایو» شناخته شد. باری، خیلی زود آسوسنا ویافلور هم نیست شد!
"لیونی دوکه" و "آلیس دومون" دو زن راهبۀ کلیسای سَنپابلو جای او را در روند دادخواهی پر کردند اما آن دو نیز چنان نیست شدند که گویی هیچگاه نبودهاند!
سیزده نفر از بنیانگذاران این جنبش، فرد به فرد ناپدید شدند. عدهای از آنان را قبل از مرگ، در کنار پرچم گروههای تروریستی نشاندند تا با منتشر کردن عکسهایشان آنها را تروریست بنامند. اما آن مادران نیروی پویا و غیرمنتظرهای را آزاد کرده بودند که قرار نبود فروکش کند.
قسمت دوم:
در یک مورد، سرپرستیِ ۴۰۰ کودک، در حالی که پدر و مادرشان زیر شکنجه کشته شده و اجسادشان را با هلیکوپتر در اقیانوس اطلس ریخته بودند، به افسران نظامی داده شده بود! از ابتدای کودتای نظامی تا آن زمان سررشتهٔ همهٔ این جنایات به «آلفردو آستیز»، یکی از افسران دولت نظامی بازمیگشت.
آستیز همچنین در آن دوران، از مدرسهٔ مکانیک نیروی دریایی به عنوان زندانی سرّی برای شکنجهٔ منجر به مرگِ ۸,۹۶۱ تن بهره برده است. آستیز بعد شکست مفتضحانهاش در «نبرد فالکلند» در آغاز سال ۱۹۸۲ و تسلیم شدن به نیروهای بریتانیایی به مرور کنار گذاشته شد اما نقش او در روندِ (جنگ کثیف) هیچگاه فراموش نشد. تا روزِ موعود... از آنجایی که انسانهای جهاناولی برای دیگر ملل دنیا بسیار باارزشترند! ناپدید شدنِ آن دو راهبهٔ فرانسوی، در سطح جهانی بسیار بیشتر دیده شد! فرانسه در سازمان ملل خواستارِ اطلاعات درباره دو تبعه خود بود و آرژانتین هر خبری را کتمان میکرد. بنیانگذاران و حامیان مادران میدان مایو کشته شده بودند اما با این حال آن مادران هر هفته به راهپیمایی برای دادخواهی ادامه دادند.
در حالی که جنبش دادخواهی هر روز قوی و وسیعتر میشد، نبرد در خونتا ( =شورای نظامیان آرژانتین) بسیار فرسایشی شده بود. در اواسط سال ۱۹۸۱، "خونتا" خورخه ویدلا را برکنار و ژنرال «روبرتو ویولا» را به جای او نشاند. در مدت یکسال و نیمِ باقی مانده از آن ایام سیاه، ۵ رییسجمهورِ نظامی عوض شد و آن مادران در آن آشفتگی هدف خود را گم نکردند... در این یکسال و نیم هم از حجم جنایات کاسته نشد و حکومت فقط خود را میدید...
پس از ویولا، کارلوس لاکوسته، لئوپولد گالتیری، آلفردو اُسکار سنتژان و رینالدو بیگنون هرکدام به صورت محدودی در قدرت بودند. در نهایت مشکلات اقتصادی، اتهامات فساد، آزردگی عمومی در مواجهه با تجاوزات به حقوق بشر و نهایتاً شکست این کشور در سال ۱۹۸۲ از بریتانیا در جنگ جزایر فالکلند موجب بیاعتبار شدن رژیم نظامی آرژانتین گردید. نظامیان شرور برکنار شدند اما دولت بعدی در سال ۱۹۸۶-۸۷ قانونِ عفو افسران نظامیِ دخیل در جنگ کثیف را از مجلس گذراند!
جنبش مادران دادخواه مایو حالا آنقدر بزرگ شده بود که مقابل چنین قانونِ بَدی قد علم کند. سه سال بعد(۱۹۹۰) در اثر تجمع مداوم مادران، دادگاه عالی آرژانتین قوانینِ عفو عمومیِ نظامیان را برخلاف قانون اساسی تشخیص داد و دولتِ «کارلوسِ مِنِم» به عنوان دادستان پروندهٔ جنایت جنگی را باز کرد. آلفردو آستیز به جرم شکنجه و آدمربایی بازداشت و با پیدا شدن جنازهٔ بنیانگذاران مادران میدان مایو و جسدِ دو راهبهٔ فرانسوی در سواحل جنوب بوئنوس آیرس به حبس ابد محکوم شد. خورخه ویدلا، با شهادت مادران میدان مایو به جرم ربایش سازماندهی شدهٔ مخالفین، واگذاری چهارصد کودک به نظامیان تحت امر خود و شکنجه مخالفین به ۵۰ سال حبس و در سال ۲۰۱۳ در زندان مُرد. رینالدو بیگنون، آخرین رییس جمهور نظامی آرژانتین به جرم شکنجه و بازداشت غیرقانونی مخالفین به ۲۵ سال حبس و در سال ۲۰۱۸ در سن ۹۰ سالگی در زندان مُرد.
تقریبا ۹۰۰ نفر از اعضای سابق حکومت نظامی، به اتهام جنایت محاکمه شدهاند که بسیاری از آنها بخاطر نقض حقوق بشر است. اما میراث وحشتناک جنگ کثیف آرژانتین همچنان ادامه دارد و تا زمانی که معمای فرزندانِ گمشده این کشور به طور کامل حل نشود ، مادران و مادربزرگهای (دساپارسیدوها/نیست شدگان) برای حقیقت به مبارزه ادامه میدهند. لیستِ جزا دهیِ آن جانیان بس بلند است اما قهرمان آن مادرانی بودند که گویی مرگِ فرزند، آنها را زاده بود.
مادرانی که جز «برانداختن» گزینهٔ دیگری نداشتند.
در مواجهه با آن مادران، مردم اما دو گزینه دارند؛
یا پُشتشان میایستند، یا مادرانشان در کنارِ این مادران صف میبندند!
معمار
در یک مورد، سرپرستیِ ۴۰۰ کودک، در حالی که پدر و مادرشان زیر شکنجه کشته شده و اجسادشان را با هلیکوپتر در اقیانوس اطلس ریخته بودند، به افسران نظامی داده شده بود! از ابتدای کودتای نظامی تا آن زمان سررشتهٔ همهٔ این جنایات به «آلفردو آستیز»، یکی از افسران دولت نظامی بازمیگشت.
آستیز همچنین در آن دوران، از مدرسهٔ مکانیک نیروی دریایی به عنوان زندانی سرّی برای شکنجهٔ منجر به مرگِ ۸,۹۶۱ تن بهره برده است. آستیز بعد شکست مفتضحانهاش در «نبرد فالکلند» در آغاز سال ۱۹۸۲ و تسلیم شدن به نیروهای بریتانیایی به مرور کنار گذاشته شد اما نقش او در روندِ (جنگ کثیف) هیچگاه فراموش نشد. تا روزِ موعود... از آنجایی که انسانهای جهاناولی برای دیگر ملل دنیا بسیار باارزشترند! ناپدید شدنِ آن دو راهبهٔ فرانسوی، در سطح جهانی بسیار بیشتر دیده شد! فرانسه در سازمان ملل خواستارِ اطلاعات درباره دو تبعه خود بود و آرژانتین هر خبری را کتمان میکرد. بنیانگذاران و حامیان مادران میدان مایو کشته شده بودند اما با این حال آن مادران هر هفته به راهپیمایی برای دادخواهی ادامه دادند.
در حالی که جنبش دادخواهی هر روز قوی و وسیعتر میشد، نبرد در خونتا ( =شورای نظامیان آرژانتین) بسیار فرسایشی شده بود. در اواسط سال ۱۹۸۱، "خونتا" خورخه ویدلا را برکنار و ژنرال «روبرتو ویولا» را به جای او نشاند. در مدت یکسال و نیمِ باقی مانده از آن ایام سیاه، ۵ رییسجمهورِ نظامی عوض شد و آن مادران در آن آشفتگی هدف خود را گم نکردند... در این یکسال و نیم هم از حجم جنایات کاسته نشد و حکومت فقط خود را میدید...
پس از ویولا، کارلوس لاکوسته، لئوپولد گالتیری، آلفردو اُسکار سنتژان و رینالدو بیگنون هرکدام به صورت محدودی در قدرت بودند. در نهایت مشکلات اقتصادی، اتهامات فساد، آزردگی عمومی در مواجهه با تجاوزات به حقوق بشر و نهایتاً شکست این کشور در سال ۱۹۸۲ از بریتانیا در جنگ جزایر فالکلند موجب بیاعتبار شدن رژیم نظامی آرژانتین گردید. نظامیان شرور برکنار شدند اما دولت بعدی در سال ۱۹۸۶-۸۷ قانونِ عفو افسران نظامیِ دخیل در جنگ کثیف را از مجلس گذراند!
جنبش مادران دادخواه مایو حالا آنقدر بزرگ شده بود که مقابل چنین قانونِ بَدی قد علم کند. سه سال بعد(۱۹۹۰) در اثر تجمع مداوم مادران، دادگاه عالی آرژانتین قوانینِ عفو عمومیِ نظامیان را برخلاف قانون اساسی تشخیص داد و دولتِ «کارلوسِ مِنِم» به عنوان دادستان پروندهٔ جنایت جنگی را باز کرد. آلفردو آستیز به جرم شکنجه و آدمربایی بازداشت و با پیدا شدن جنازهٔ بنیانگذاران مادران میدان مایو و جسدِ دو راهبهٔ فرانسوی در سواحل جنوب بوئنوس آیرس به حبس ابد محکوم شد. خورخه ویدلا، با شهادت مادران میدان مایو به جرم ربایش سازماندهی شدهٔ مخالفین، واگذاری چهارصد کودک به نظامیان تحت امر خود و شکنجه مخالفین به ۵۰ سال حبس و در سال ۲۰۱۳ در زندان مُرد. رینالدو بیگنون، آخرین رییس جمهور نظامی آرژانتین به جرم شکنجه و بازداشت غیرقانونی مخالفین به ۲۵ سال حبس و در سال ۲۰۱۸ در سن ۹۰ سالگی در زندان مُرد.
تقریبا ۹۰۰ نفر از اعضای سابق حکومت نظامی، به اتهام جنایت محاکمه شدهاند که بسیاری از آنها بخاطر نقض حقوق بشر است. اما میراث وحشتناک جنگ کثیف آرژانتین همچنان ادامه دارد و تا زمانی که معمای فرزندانِ گمشده این کشور به طور کامل حل نشود ، مادران و مادربزرگهای (دساپارسیدوها/نیست شدگان) برای حقیقت به مبارزه ادامه میدهند. لیستِ جزا دهیِ آن جانیان بس بلند است اما قهرمان آن مادرانی بودند که گویی مرگِ فرزند، آنها را زاده بود.
مادرانی که جز «برانداختن» گزینهٔ دیگری نداشتند.
در مواجهه با آن مادران، مردم اما دو گزینه دارند؛
یا پُشتشان میایستند، یا مادرانشان در کنارِ این مادران صف میبندند!
معمار
خودشان هم میدانند که وقتی دهان باز میکنند از منتهای شر سخن میرانند. لکن ترس اینها بیشتر از این است که این پروندهای که باز شده، پای مرادِ مقدسشان را به موضوع باز کند. چه کسی است که نداند این جنایات در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی، بدون همکاری و همیاری دولت امکان نداشته است.
عجیب زاده
عجیب زاده
اهمیت دادگاه حمید نوری چندان به این نیست که یک عملهٔ دستِ چندم از نظام جور به پیشگاه داد زانو میزند؛ به این است که این جنایت توسط مرجعی قابل وثوق ثبت و به رسمیت شناخته میشود، از روایات پراکندهٔ شفاهی به سند بدل میگردد، به تاریخ میپیوندد و از سیاهچالِ ذهول بیرون میجهد.
عجیب زاده
عجیب زاده
واردات یکی بزرگترین دستاوردهای معتبر پزشکی دنیا که جان میلیونها آدم رو نجات میده رو همون پیرکفتاری ممنوع کرد که گفته بود ویروس کووید برای ژن ایرانی ساخته شده و لشکر اجنه در این پندمی به دشمن کمک میکنن.
بعد نیویورکتایمز مینویسه علت فاجعه کرونا تو ایران تحریمهای آمریکاست.
کیخون
بعد نیویورکتایمز مینویسه علت فاجعه کرونا تو ایران تحریمهای آمریکاست.
کیخون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعزام نیروهای ضدشورش به روستای راستاب در نزدیکی #جونقان استان چهارمحال و بختیاری
امروز بعد از ظهر پس از بازداشت #حبیب_فدایی
Elham Adimi
امروز بعد از ظهر پس از بازداشت #حبیب_فدایی
Elham Adimi
خشم ما از قدرت شما بزرگتر شده به روایت تصویر؛
این حجم از نیرو برای ترس از عواقب دستگیری یک مرد، به نام #حبیب_فدایی .
Naser Khoshnevis
این حجم از نیرو برای ترس از عواقب دستگیری یک مرد، به نام #حبیب_فدایی .
Naser Khoshnevis
حاج آقا شهسواری از نتیجه هزینه هنگفتی که دولت روحانی برای بعضی از مزدورها کرده راضی نیست.
هدف از این هزینهکردها: کاهش یا رفع تحریم
نتیجه: صفر!
هاتف مطهری
هدف از این هزینهکردها: کاهش یا رفع تحریم
نتیجه: صفر!
هاتف مطهری
عموم مردم چقدر از قتلهای زنجیرهای اطلاع داشتهاند؟ آنان که میدانستند، چقدر از این ترورها بیزار بودهاند؟
چه میشود که دومیلیون نفر در قالب مسئولیت اجتماعی به آمران قتلهای زنجیرهای رأی میدهند؟
این پدیده را میتوان با مفهومی به نام یادزدودگی اجتماعی (Social amnesia) توضیح داد. یادزدودگی اجتماعی، نوعی فراموشی همگانی است که در یک جامعه اتفاق میافتد. پویش تنشها و سیل بحرانهای کوچک و بزرگ، افراد جامعه را به سمت فراموش کردن پدیدههایی سوق میدهد که بازآفرینی یا حتی یادآوری آنها، پاسخهای رادیکالی از جامعه دریافت میکنند. به عبارت سادهتر، هنگامیکه جامعه به طور مستمر در حال تجربهٔ بحران باشد، بحرانهای کوچک جاریاش را مهمتر از بحرانهای بزرگ گذشته در نظر میگیرد و در نتیجه پاسخ ملایمتری در قبال آن بحرانها ارائه میکند. برای مثال، عکسالعمل عمومی نسبت به بدرفتاری یک پلیس با دختر «بدحجاب» به مراتب رادیکالتر از واکنشی است که همین جامعه در قبال کشتار چندهزارنفری تابستان ۶۷ از خود بروز میدهد. آنچه که باعث میشود جامعه اسیر یادزدودگی جمعی نشود، چارچوب اخلاقی اجتماعی است. اگر یک جامعه، از منظومهٔ اخلاقی ثابتی پیروی کند که در آن بحرانهای بزرگ همواره به عنوان تراژدی نزد اجتماع یاد شوند، بازآفرینی آنها تبدیل به خط قرمز میگردد. برای مثال، بازگشت به دوران نازیسم در ذهن مردم آلمان چنین ماهیتی دارد. یادکرد یک تراژدی، باعث حفظ آن نزد جامعه میشود. تحقیقات زیستشناسان روی موشها نشان داده است که یادزدودگی اجتماعی ریشهٔ ژنتیکی نیز دارد. موشهایی که نقص ژنتیکی دارند دچار یادزدودگی اجتماعی میشوند:
researchgate.net/profile/Larry_…
ما گول میخوریم، چون رفتار گلهای داریم نه جمعی؛ کسی که ما را گول میزند اصلاً باهوشتر از ما نیست. او فقط میتواند از ابزارهایش بهره ببرد.
عجیب زاده
چه میشود که دومیلیون نفر در قالب مسئولیت اجتماعی به آمران قتلهای زنجیرهای رأی میدهند؟
این پدیده را میتوان با مفهومی به نام یادزدودگی اجتماعی (Social amnesia) توضیح داد. یادزدودگی اجتماعی، نوعی فراموشی همگانی است که در یک جامعه اتفاق میافتد. پویش تنشها و سیل بحرانهای کوچک و بزرگ، افراد جامعه را به سمت فراموش کردن پدیدههایی سوق میدهد که بازآفرینی یا حتی یادآوری آنها، پاسخهای رادیکالی از جامعه دریافت میکنند. به عبارت سادهتر، هنگامیکه جامعه به طور مستمر در حال تجربهٔ بحران باشد، بحرانهای کوچک جاریاش را مهمتر از بحرانهای بزرگ گذشته در نظر میگیرد و در نتیجه پاسخ ملایمتری در قبال آن بحرانها ارائه میکند. برای مثال، عکسالعمل عمومی نسبت به بدرفتاری یک پلیس با دختر «بدحجاب» به مراتب رادیکالتر از واکنشی است که همین جامعه در قبال کشتار چندهزارنفری تابستان ۶۷ از خود بروز میدهد. آنچه که باعث میشود جامعه اسیر یادزدودگی جمعی نشود، چارچوب اخلاقی اجتماعی است. اگر یک جامعه، از منظومهٔ اخلاقی ثابتی پیروی کند که در آن بحرانهای بزرگ همواره به عنوان تراژدی نزد اجتماع یاد شوند، بازآفرینی آنها تبدیل به خط قرمز میگردد. برای مثال، بازگشت به دوران نازیسم در ذهن مردم آلمان چنین ماهیتی دارد. یادکرد یک تراژدی، باعث حفظ آن نزد جامعه میشود. تحقیقات زیستشناسان روی موشها نشان داده است که یادزدودگی اجتماعی ریشهٔ ژنتیکی نیز دارد. موشهایی که نقص ژنتیکی دارند دچار یادزدودگی اجتماعی میشوند:
researchgate.net/profile/Larry_…
ما گول میخوریم، چون رفتار گلهای داریم نه جمعی؛ کسی که ما را گول میزند اصلاً باهوشتر از ما نیست. او فقط میتواند از ابزارهایش بهره ببرد.
عجیب زاده
از درک اینکه مردم، سرهای بدون کلاه و کلاههای بدون سر نیستند! عاجزید، و از اینکه، دروغ «قطعی اینترنت بخاطر تحریم است» را کسی باور نمیکند، عصبانی هستید!
شما ۳ درصدیها، که نماد «ابتذال شر» و همراه و عادیساز ظلم و ستم هستید، به کاوه مدنی بهخاطر نقد درستش به سیانان خرده نگیرید!
Hossein Ronaghi
شما ۳ درصدیها، که نماد «ابتذال شر» و همراه و عادیساز ظلم و ستم هستید، به کاوه مدنی بهخاطر نقد درستش به سیانان خرده نگیرید!
Hossein Ronaghi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه بلایی بزرگتر از پیرمردی نادان و لجباز که بر سریر فرمانفرمایی مملکت بنشیند.
این همان نابکاری است که وقتی جهانیان کرونا را مسئلهٔ اول خود دانستند گفت که این بلای کوچکی است. همان که کرونا را کار لشگر اجنه میدانست و با صحیفهٔ سجادیه دنبال درمانش بود.
عجیب زاده
این همان نابکاری است که وقتی جهانیان کرونا را مسئلهٔ اول خود دانستند گفت که این بلای کوچکی است. همان که کرونا را کار لشگر اجنه میدانست و با صحیفهٔ سجادیه دنبال درمانش بود.
عجیب زاده
#خبر_فوری: یافتههای من از این حکایت دارند که #فریدون_بویراحمدی، قاتل #شاپور_بختیار، روز ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ در تهران بر اثر ابتلا به ویروس کرونا جان داد و دیروز، ۱۹ مرداد، در ردیف ۱۱۴ قطعه ۳۲۸ بهشت زهرای تهران دفن شد. توضیح و جزئیات را در این #رشته_توییت خواهید خواند. چهار روز پیش در این توییت نوشتم که اطلاعات مربوط به فریدون بویراحمدی را بهزودی منتشر خواهم کرد. از قدیم اخبار پراکندهای وجود داشت که بویراحمدی در ایران با نام فرهاد مهدیار زندگی میکند و مقامی با عنوان مدیرکل شرکت غله و خدمات بازرگانی استان قزوین دارد
twitter.com/KambizGhafouri…
سه سال پیش عکسی را که از فرهاد مهدیار در دسترس است، برای چند تن از اعضای خانواده بویراحمدی فرستادم. جملگی با قاطعیت گفتند که او فریدون است. یکی از منابع، حضور و زندگی بویراحمدی را در تهران و قزوین، ازدواج مجدد و تاریخ تولد جعلی ۴خرداد ۱۳۳۲ را که برای خود انتخاب کرده، تایید کرد. تحقیقاتم را جدیتر دنبال کردم. به دنبال اطلاعات بیشتر از فرهاد مهدیار بودم. به نظر میرسید که بعد از انتشار عکسش، حلقه امنیتی بسیار محکمی دور او تشکیل شده است. هیچ امکان تماسی با او وجود نداشت و تنها گاف این فرد، انتشار عکس در همان مصاحبهی قدیمی بود. در میانه تحقیق، چند روز پیش فرهاد مهدیار به ویروس کرونا مبتلا و با وخامت علایم، در بیمارستان بستری شد. اگر او همان فریدون بویراحمدی باشد که یافتهها نشان میدهند هست، روز ۱۶ مرداد مُرد و روز ۱۹ مرداد در قطعه ۳۲۸ بهشت زهرا دفن شد. با توجه به شهادت چندین تن، احتمالِ یکیبودن بویراحمدی و مهدیار بسیار بسیار بالاست اما بالطبع صد در صد نیست. بنابراین اگر خانواده فرهاد مهدیار این ادعا را رد میکنند و اسنادی دارند که نشان دهد این فرد همان فریدون بویراحمدی نیست، از بررسی اسناد و مصاحبه با ایشان استقبال میکنم. در پایان این گزارش نوشته بودم: بویراحمدی زنده باشد یا نه، خائن بالفطره باشد یا فریبخورده، نام او در تاریخ ایران نهتنها با جنایت، بلکه با خیانت به #شاپور_بختیار عجین شد که «واقعاً مثل فرزند دوستش داشت» و در برابر تمام یارانش ایستاد تا از او دفاع کند؛
Kambiz Ghafouri
twitter.com/KambizGhafouri…
سه سال پیش عکسی را که از فرهاد مهدیار در دسترس است، برای چند تن از اعضای خانواده بویراحمدی فرستادم. جملگی با قاطعیت گفتند که او فریدون است. یکی از منابع، حضور و زندگی بویراحمدی را در تهران و قزوین، ازدواج مجدد و تاریخ تولد جعلی ۴خرداد ۱۳۳۲ را که برای خود انتخاب کرده، تایید کرد. تحقیقاتم را جدیتر دنبال کردم. به دنبال اطلاعات بیشتر از فرهاد مهدیار بودم. به نظر میرسید که بعد از انتشار عکسش، حلقه امنیتی بسیار محکمی دور او تشکیل شده است. هیچ امکان تماسی با او وجود نداشت و تنها گاف این فرد، انتشار عکس در همان مصاحبهی قدیمی بود. در میانه تحقیق، چند روز پیش فرهاد مهدیار به ویروس کرونا مبتلا و با وخامت علایم، در بیمارستان بستری شد. اگر او همان فریدون بویراحمدی باشد که یافتهها نشان میدهند هست، روز ۱۶ مرداد مُرد و روز ۱۹ مرداد در قطعه ۳۲۸ بهشت زهرا دفن شد. با توجه به شهادت چندین تن، احتمالِ یکیبودن بویراحمدی و مهدیار بسیار بسیار بالاست اما بالطبع صد در صد نیست. بنابراین اگر خانواده فرهاد مهدیار این ادعا را رد میکنند و اسنادی دارند که نشان دهد این فرد همان فریدون بویراحمدی نیست، از بررسی اسناد و مصاحبه با ایشان استقبال میکنم. در پایان این گزارش نوشته بودم: بویراحمدی زنده باشد یا نه، خائن بالفطره باشد یا فریبخورده، نام او در تاریخ ایران نهتنها با جنایت، بلکه با خیانت به #شاپور_بختیار عجین شد که «واقعاً مثل فرزند دوستش داشت» و در برابر تمام یارانش ایستاد تا از او دفاع کند؛
Kambiz Ghafouri