هرات سقوط کرد. خبر تاسف انگیز است. اما تاسف انگیز تر و خطرناکتر از آرایش نظامی طالبان و سقوط شهرها ایده ای است که در سر این مرد و ریش سفیدان گروه میگذرد. آنهادیگر نمیخواهند گروه بمانند. برنامه آنها بلندتر از این حرفهاست.
بعد از شکست از ائتلاف در ۲۰۰۱ بسیاری از رهبران طالبان به پاکستان گریختند و زیر چتر مادرانه سازمان اطلاعات پاکستان ISI قرار گرفتند. ملا عبدالغنی برادر که در سال ۱۹۹۴ دوشادوش قائد اعظم خود ملاعمر بنیان طالبان را پایه گذاری کرد و در دوره جهاد با کفار شوروی در کنار مولوی یونس و حزب اسلامی از شاخه های مجاهدین میجنگید. در زمان حمله ۲۰۰۱ ائتلاف معاون وزیر دفاع طالبان بود. نکته جالب در مورد عبدالغنی ظاهر موجه و ارتباطی است که با جهان برقرار کرده است. او حتی سابقه ایمیل نگاری با Newsweek را هم دارد ده سال قبل به این نشریه گفته بود که تنها راه صلح در افغانستان خروج نیروهای ائتلاف است. جایگاه ملابرادر تا جایی بالا رفت که حتی صحبت از جانشینی او بعد از مرگ ملااختر منصور در سال ۲۰۱۶ هم مطرح شده بود. چرا که شایع بود ملاعمر نیز مایل به جانشینی عبدالغنی بعد از خودش بوده.اما خیلی زود از این قله به پایین کشیده شد و باند هیبت الله آخوندزاده و سراج الدین حقانی به قدرت رسیدند از این پس جایگاه ملابرادر به رایزن گروه تغییر کرد اما او همین جایگاه تحولات مهمی را رقم زد به گذشته بر گردیم .در سال ۲۰۱۰ در کراچی ملابرادر درکراچی پاکستان دستگیر شد اما به افغانستان مسترد نشد و ۳ سال بعد آزاد شد. همان هنگام اتهاماتی به دولت افغانستان در خصوص ارتباط پنهانی با عبدالغنی وارد بود. رابطه دولت کرزای با پاکستان بر سر دستگیری ملابرادر تیره شد و دولت کرزای پاکستان را به سنگ اندازی در مسیر صلح متهم کرد. پاکستان نه او را تحویل داد و نه محدود کرد .عبدالغنی زیر چتر نظارتی ISI از سال ۲۰۱۳ به بعد در همه جا تردد میکرد عبدالغنی که از سوی رهبران نظامی گروه فردی میانه رو قلمداد میشد مغز متفکر ایده جدید طالبان بود. دولت سازی. با اوج گیری دوباره طالبان از ۲۰۱۹ آنها عبدالغنی را در هیبت وزیرخارجه خود سازماندهی کردند. هنر این مرد کم از قهارترین دیپلمات های جهان نیست او توانسته تمام قدرتهای جهانی را مجاب به پذیرش طالبان کند
هدف اصلی ملابرادر کاری است که حزب الله لبنان در دهه نود انجام داد. ایجاد کادر سیاسی و ورود به دولت با اهرمی محکم . در مورد حزب الله این اهرم پیروزی نظامی بر اسرائیل و در مورد طالبان تصرف شهرهاست. انها از فرم شبه نظامی به فرم حزب سیاسی تغییر کاربردی میدهند تا به عنوان نماینده کشور افغانستان وجاهت بین المللی پیدا کنند. در نتیجه بر خلاف نیروهای افسارگسیخته رده پایین که دست به هر جنایتی میزنند دیپلماتهای گروه با احترام کامل به معادلات جهانی و منطقه ای سر میز مذاکره می نشینند
با قبضه قدرت این بار طالبان به جای شاخ و شانه کشی برای جهان به سیستم بین المللی و همسایگان افغانستان تعهداتی خواهند داد تا با اطمینان خاطر از عدم تکرار ۲۰۰۱ وارد مرحله بعدی شوند. قبول سیستم بین الملل تازه شروع نرمالیزاسیون است. حقیقت ترسناک برای ملت افغانستان اینست که این وحشی های بربر این بار نیامده اند تا به همان شیوه قبلی وحشیگری کنند. قرار است کت و شلوار پوشیده کراوات زده و با انگلیسی سلیس پشت تریبون های CNN حرف بزنند و برای وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز ستون نویسی کنند. وحشیگری عریان فعلی طالبان محصول درهم ریختگی اوضاع است. بعید نمیدانم که تا چندی دیگر این جنایات به شکلی شیک و کادوپیچ شده تحت عنوان فرهنگ زیست بوم و خاصیت خاورمیانه ای به جهان معرفی شود. عبدالغنی به درستی سیستم بین الملل در شناخته و آن را برای پیشبرد اهداف طالبان به کار گرفته است. ملا برادر از همینک در فکر کادرسازی است. در بین این جنگجویان پشمالو و بی مغز چیز زیادی عایدش نخواهد شد. بنابراین نیاز به نیروهای جوان و نخبه خواهد داشت به خصوص تیم رسانه ای حرفه ای. طالبان چونان کودکی نوآموز در ابتدای مشق پروپاگانداست. در ابتدای مسیر نرمالیزاسیون شرارت.
Baskerville
بعد از شکست از ائتلاف در ۲۰۰۱ بسیاری از رهبران طالبان به پاکستان گریختند و زیر چتر مادرانه سازمان اطلاعات پاکستان ISI قرار گرفتند. ملا عبدالغنی برادر که در سال ۱۹۹۴ دوشادوش قائد اعظم خود ملاعمر بنیان طالبان را پایه گذاری کرد و در دوره جهاد با کفار شوروی در کنار مولوی یونس و حزب اسلامی از شاخه های مجاهدین میجنگید. در زمان حمله ۲۰۰۱ ائتلاف معاون وزیر دفاع طالبان بود. نکته جالب در مورد عبدالغنی ظاهر موجه و ارتباطی است که با جهان برقرار کرده است. او حتی سابقه ایمیل نگاری با Newsweek را هم دارد ده سال قبل به این نشریه گفته بود که تنها راه صلح در افغانستان خروج نیروهای ائتلاف است. جایگاه ملابرادر تا جایی بالا رفت که حتی صحبت از جانشینی او بعد از مرگ ملااختر منصور در سال ۲۰۱۶ هم مطرح شده بود. چرا که شایع بود ملاعمر نیز مایل به جانشینی عبدالغنی بعد از خودش بوده.اما خیلی زود از این قله به پایین کشیده شد و باند هیبت الله آخوندزاده و سراج الدین حقانی به قدرت رسیدند از این پس جایگاه ملابرادر به رایزن گروه تغییر کرد اما او همین جایگاه تحولات مهمی را رقم زد به گذشته بر گردیم .در سال ۲۰۱۰ در کراچی ملابرادر درکراچی پاکستان دستگیر شد اما به افغانستان مسترد نشد و ۳ سال بعد آزاد شد. همان هنگام اتهاماتی به دولت افغانستان در خصوص ارتباط پنهانی با عبدالغنی وارد بود. رابطه دولت کرزای با پاکستان بر سر دستگیری ملابرادر تیره شد و دولت کرزای پاکستان را به سنگ اندازی در مسیر صلح متهم کرد. پاکستان نه او را تحویل داد و نه محدود کرد .عبدالغنی زیر چتر نظارتی ISI از سال ۲۰۱۳ به بعد در همه جا تردد میکرد عبدالغنی که از سوی رهبران نظامی گروه فردی میانه رو قلمداد میشد مغز متفکر ایده جدید طالبان بود. دولت سازی. با اوج گیری دوباره طالبان از ۲۰۱۹ آنها عبدالغنی را در هیبت وزیرخارجه خود سازماندهی کردند. هنر این مرد کم از قهارترین دیپلمات های جهان نیست او توانسته تمام قدرتهای جهانی را مجاب به پذیرش طالبان کند
هدف اصلی ملابرادر کاری است که حزب الله لبنان در دهه نود انجام داد. ایجاد کادر سیاسی و ورود به دولت با اهرمی محکم . در مورد حزب الله این اهرم پیروزی نظامی بر اسرائیل و در مورد طالبان تصرف شهرهاست. انها از فرم شبه نظامی به فرم حزب سیاسی تغییر کاربردی میدهند تا به عنوان نماینده کشور افغانستان وجاهت بین المللی پیدا کنند. در نتیجه بر خلاف نیروهای افسارگسیخته رده پایین که دست به هر جنایتی میزنند دیپلماتهای گروه با احترام کامل به معادلات جهانی و منطقه ای سر میز مذاکره می نشینند
با قبضه قدرت این بار طالبان به جای شاخ و شانه کشی برای جهان به سیستم بین المللی و همسایگان افغانستان تعهداتی خواهند داد تا با اطمینان خاطر از عدم تکرار ۲۰۰۱ وارد مرحله بعدی شوند. قبول سیستم بین الملل تازه شروع نرمالیزاسیون است. حقیقت ترسناک برای ملت افغانستان اینست که این وحشی های بربر این بار نیامده اند تا به همان شیوه قبلی وحشیگری کنند. قرار است کت و شلوار پوشیده کراوات زده و با انگلیسی سلیس پشت تریبون های CNN حرف بزنند و برای وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز ستون نویسی کنند. وحشیگری عریان فعلی طالبان محصول درهم ریختگی اوضاع است. بعید نمیدانم که تا چندی دیگر این جنایات به شکلی شیک و کادوپیچ شده تحت عنوان فرهنگ زیست بوم و خاصیت خاورمیانه ای به جهان معرفی شود. عبدالغنی به درستی سیستم بین الملل در شناخته و آن را برای پیشبرد اهداف طالبان به کار گرفته است. ملا برادر از همینک در فکر کادرسازی است. در بین این جنگجویان پشمالو و بی مغز چیز زیادی عایدش نخواهد شد. بنابراین نیاز به نیروهای جوان و نخبه خواهد داشت به خصوص تیم رسانه ای حرفه ای. طالبان چونان کودکی نوآموز در ابتدای مشق پروپاگانداست. در ابتدای مسیر نرمالیزاسیون شرارت.
Baskerville
نایاک و مابقی حامیان جمهوری اسلامی تا جایی که بتوانند برای حمایت از #حمید_نوری وارد خواهند شد. روزبه پارسی٬ برادر تریتا پارسی٬ امروز به تلویزیون سوئد گفته که مشخص نیست اعدام های سال ۶۷ چگونه شروع شد.
#اعدامهای_۱۳۶۷
Reza Younesi
#اعدامهای_۱۳۶۷
Reza Younesi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال گذشته یکی از راهکارهای جمهوری اسلامی برای مهار #کرونا شستن نیمه راست خوردوها به صورت تصادفی در خیابان ها بود.
Behrang rahbari
Behrang rahbari
دوستان افغانستانی!
متاسفانه عدهای از ایرانیان معتقدند بلایی که بر سر مردم افغانستان میآید حقشان است زیرا غنی حرمت ایران را نگاهنداشته است، گور پدر غنی! من با هیچیک از اینان هموطن نیستم، دلم و شعرم و زبانم با شماست، تنم
hossein_jannati
متاسفانه عدهای از ایرانیان معتقدند بلایی که بر سر مردم افغانستان میآید حقشان است زیرا غنی حرمت ایران را نگاهنداشته است، گور پدر غنی! من با هیچیک از اینان هموطن نیستم، دلم و شعرم و زبانم با شماست، تنم
hossein_jannati
توانِ دیدن ایناندازه از توحش و جنایت را نداریم. افغانستان سراسر درد و غم است. از انسان پس از این فاجعه چه میماند!
این گوشهای از آنچه است که در ذهن طالبهاست؛ فقط بهاندازهی قدرتشان و تا جایی که دستشان رسیده است
اگر دستشان و زورشان برسد، بدتر و بیشتر از این علیه همه خواهند بود
Majid Tavakoli
این گوشهای از آنچه است که در ذهن طالبهاست؛ فقط بهاندازهی قدرتشان و تا جایی که دستشان رسیده است
اگر دستشان و زورشان برسد، بدتر و بیشتر از این علیه همه خواهند بود
Majid Tavakoli
بریده باد دو دستی که از بداندیشی
یلان نامور خطّه را به کشتن داد
به رسم ناخلفی خانه را به دشمن داد
عجیب زاده
یلان نامور خطّه را به کشتن داد
به رسم ناخلفی خانه را به دشمن داد
عجیب زاده
طالبان سال ۱۳۵۷
طالبان سال ۱۴۰۰
پ.ن: اولی تسخیر کاخ نیاوران، دومی تسخیر شهر زرنج، دفتر ایالتی
mojtaba rahimi
طالبان سال ۱۴۰۰
پ.ن: اولی تسخیر کاخ نیاوران، دومی تسخیر شهر زرنج، دفتر ایالتی
mojtaba rahimi
اگر #أفغانستان جایی در اروپا بود و اگر ایران یک ایالت آمریکا الان در تمام شهرهاو کشورهای اروپا و ایالتهای آمریکا پرچمها نیمهافراشته بود. اگر دختران افغان و ایران متولد خاورمیانه نبودند الان رسانههای بینالمللی سینهها چاک داده بودند. کی جان ما اینقدر بی ارزش شد؟
ثمانه قدرخان
ثمانه قدرخان
بله آقای موسوی میفرمودین، اینطور که مثلاً الان هموطنان عزیزت اگر ازت انتظار داشته باشن خشونت و بربریت طالبان رو رسوا کنید، و شما مشی بیطرفی درپیش بگیرید، میشن مطلقنگرهایی که انتظار زیادی ازت دارن آره؟ یا رادیکال؟ و تو نتیجه میگیری راه رو درست رفتهای؟ آخه بیشرف
#1
#1
ساربانِ مجنون و بداندیششان، روز اول گفت که فایزر و مدرنا نمیخریم چون توطئهای علیه ایرانیان است و برای تغییر زیستی در ژنوم ایرانیان طراحی شده؛
اگر هدفتان کشتن مردم ایران نبود، با تغییر محل تولید واکسنها، نه آن توطئه زائل، نه سود تولیدکننده کم و نه آن محصول غیر آمریکایی میشود.
عجیب زاده
اگر هدفتان کشتن مردم ایران نبود، با تغییر محل تولید واکسنها، نه آن توطئه زائل، نه سود تولیدکننده کم و نه آن محصول غیر آمریکایی میشود.
عجیب زاده
هر وقت مسائل فلسطین و لبنان و عراق و سوریه و افغانستان و سودان و جبههٔ پولیسارو و... به شما ربطی نداشت، برای دیگران شاخ و شانه بکشید. دخالت در امور دیگران همینقدر آزاردهنده است.
عجیب زاده
عجیب زاده
مقاله جدید مایکل روبین، تحلیلگر ارشد موسسه امریکن اینترپرایز در نقد رتوریک بازاری/رسانه پسند دولت جو بایدن حاوی نکات آموزنده و مروری عبرت آموز بر وقایع تاریخیست که نشاندهنده فهم نادرست دولت فعلی ایالات متحده از مفهوم سیاست و جنگ است. عنوان مقاله "در دفاع از جنگ های بیپایان" کنایه به وعده های بایدن برای خاتمه به جنگ های بیپایان در خاورمیانه دارد و همینطور این ادعا که دولت جدید امریکا "نمیتواند و نباید در جنگهای پایانناپذیر درگیر شود" و اینکه "خواستار صلح در افغانستان است".
روبین در کنار برشمردن استراتژی ناپخته در سرعت بخشیدن به خروج نیروهای امریکایی از افغانستان به اقدام دولت ترامپ سپس بایدن در توافق برای آزادسازی زندانیان طالبان اشاره میکند و اینکه کاخ سفید ترجیح میدهد با زمین زدن دولت افغانستان طالبان مورد حمایت پاکستان کنار بیاید.
اما چرا شعار "جنگ های بیپایان" احمقانه است؟ مثال دم دستی آن اقدام یکجانبه باراک اوباما در خروج زودهنگام از عراق و خلق خلا برای ظهور داعش است. این در حالیست که نگه داشتن نیروهای مسلح و نظامی علیرغم تلفات احتمالی، فواید بیشتری در دور نگهداشتن و بازداشتن تروریستها و شورشی ها دارد. مثالی که تناظر تاریخی با افغانستان امروز دارد، کره و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم است که در هر دو حضور نظامی ایالات متحده اثر بازدارندگی داشته است؛ اگرچه این حضور متحمل هزینه های میلیونی دلاری بوده باشد. مساله مهم در ادامه حضور نظامی امریکا در شبه جزیره کره (یعنی وضعیت جنگ بیپایان)، تداوم و حمایت از نظم لیبرالی پس از جنگ دوم است که جلوی دست اندازی و تهاجم چین و کره شمالی را گرفته است. در مقابل مثلا خروج امریکا از فیلیپین باعث آسیب پذیری آن مقابل تهاجم نیروی دریایی چین شده است. مثال دیگر حضور ۷۵ ساله امریکا در آلمان علیرغم اتمام دوران جنگ سرد است که هرچند گاهی بحثهایی در مورد تعداد یا محل استقرار این نیروها درمیگیرد ولی تردیدی نیست که این حضور موثر نظامی نه یک وضعیت دفاعی که "جنگ بیپایان" یا forever war نام دارد. لب مطلب اینجاست:
شعارها و توصیفاتی مانند جنگ های بی پایان اگرچه ممکن است ترسناک یا غیرصلح آمیز به نظر بیایند ولی هزینه و خونبهای بازدارندگی که این وضعیت جنگی دارد بمراتب کمتر از وضعیتیست که در آن دشمنان اعتماد به نفس بالاتر پیدا میکنند و جنگ با تلفات بیشتری در پی خواهد داشت.
پینوشت. برخلاف نظر لیبرال ها، جنگ پایان سیاست نیست؛ جنگ یا وضعیت جنگی ادامه سیاست با زبان دیگر و گاهی عینی ترین بیان امر سیاسیست. نهادها و ساختارهای لیبرال بدون زور سخت افزارهای جنگی، توان بقا ندارند.
simon wiesenthal
روبین در کنار برشمردن استراتژی ناپخته در سرعت بخشیدن به خروج نیروهای امریکایی از افغانستان به اقدام دولت ترامپ سپس بایدن در توافق برای آزادسازی زندانیان طالبان اشاره میکند و اینکه کاخ سفید ترجیح میدهد با زمین زدن دولت افغانستان طالبان مورد حمایت پاکستان کنار بیاید.
اما چرا شعار "جنگ های بیپایان" احمقانه است؟ مثال دم دستی آن اقدام یکجانبه باراک اوباما در خروج زودهنگام از عراق و خلق خلا برای ظهور داعش است. این در حالیست که نگه داشتن نیروهای مسلح و نظامی علیرغم تلفات احتمالی، فواید بیشتری در دور نگهداشتن و بازداشتن تروریستها و شورشی ها دارد. مثالی که تناظر تاریخی با افغانستان امروز دارد، کره و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم است که در هر دو حضور نظامی ایالات متحده اثر بازدارندگی داشته است؛ اگرچه این حضور متحمل هزینه های میلیونی دلاری بوده باشد. مساله مهم در ادامه حضور نظامی امریکا در شبه جزیره کره (یعنی وضعیت جنگ بیپایان)، تداوم و حمایت از نظم لیبرالی پس از جنگ دوم است که جلوی دست اندازی و تهاجم چین و کره شمالی را گرفته است. در مقابل مثلا خروج امریکا از فیلیپین باعث آسیب پذیری آن مقابل تهاجم نیروی دریایی چین شده است. مثال دیگر حضور ۷۵ ساله امریکا در آلمان علیرغم اتمام دوران جنگ سرد است که هرچند گاهی بحثهایی در مورد تعداد یا محل استقرار این نیروها درمیگیرد ولی تردیدی نیست که این حضور موثر نظامی نه یک وضعیت دفاعی که "جنگ بیپایان" یا forever war نام دارد. لب مطلب اینجاست:
شعارها و توصیفاتی مانند جنگ های بی پایان اگرچه ممکن است ترسناک یا غیرصلح آمیز به نظر بیایند ولی هزینه و خونبهای بازدارندگی که این وضعیت جنگی دارد بمراتب کمتر از وضعیتیست که در آن دشمنان اعتماد به نفس بالاتر پیدا میکنند و جنگ با تلفات بیشتری در پی خواهد داشت.
پینوشت. برخلاف نظر لیبرال ها، جنگ پایان سیاست نیست؛ جنگ یا وضعیت جنگی ادامه سیاست با زبان دیگر و گاهی عینی ترین بیان امر سیاسیست. نهادها و ساختارهای لیبرال بدون زور سخت افزارهای جنگی، توان بقا ندارند.
simon wiesenthal