آیا این دو مردی که در حال دریافت جایزهٔ جهانی مبارزه با ایدز هستند را میشناسید؟
ایدز در روستایی در لردگان، فاجعه آفریده و به احتمال بسیار، آنچه بیش از همه به انتقال آن میان مردم آن روستا کمک کرده، ناآگاهی عمومی و عدم آشنایی آنها با ایدز است.
آرش (نفر سمت راست در تصویر) و کامیار (چپ) علایی، دو برادر و پزشک ایرانی اهل کرمانشاه بودند که برای فعالیتهایشان در راستای مهار و مبارزه با ایدز در ایران، به اقدام برای براندازی نرم و انقلاب مخملی متهم شده و از تیر ۱۳۸۷ به مدت سه سال زندانی شدند.
این دو برادر، مبدع کلینیکهای مثلثی برای درمان ایدز، اعتیاد و بیماریهای جنسی بودند و مهمترین فعالیتشان بر آگاهیرسانی و مهار بیماری ایدز در ایران بود. سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۴، کلینیکهای مثلثی را بهترین نمونهٔ عملی پیشگیری از ایدز در میان معتادان خوانده بود.
در همین میان، معاون وزارت اطلاعات، دستگیری برادران علایی را ضربهای محکم به دولت آمریکا دانسته بود.
بیتردید مردم ایران حتی اگر از ایدز هم جان سالم به در ببرند، از نکبت جانسوز و خانمانسوزی به نام جمهوری اسلامی به سلامت جان در نخواهند برد.
______
@ajibzad
ایدز در روستایی در لردگان، فاجعه آفریده و به احتمال بسیار، آنچه بیش از همه به انتقال آن میان مردم آن روستا کمک کرده، ناآگاهی عمومی و عدم آشنایی آنها با ایدز است.
آرش (نفر سمت راست در تصویر) و کامیار (چپ) علایی، دو برادر و پزشک ایرانی اهل کرمانشاه بودند که برای فعالیتهایشان در راستای مهار و مبارزه با ایدز در ایران، به اقدام برای براندازی نرم و انقلاب مخملی متهم شده و از تیر ۱۳۸۷ به مدت سه سال زندانی شدند.
این دو برادر، مبدع کلینیکهای مثلثی برای درمان ایدز، اعتیاد و بیماریهای جنسی بودند و مهمترین فعالیتشان بر آگاهیرسانی و مهار بیماری ایدز در ایران بود. سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۴، کلینیکهای مثلثی را بهترین نمونهٔ عملی پیشگیری از ایدز در میان معتادان خوانده بود.
در همین میان، معاون وزارت اطلاعات، دستگیری برادران علایی را ضربهای محکم به دولت آمریکا دانسته بود.
بیتردید مردم ایران حتی اگر از ایدز هم جان سالم به در ببرند، از نکبت جانسوز و خانمانسوزی به نام جمهوری اسلامی به سلامت جان در نخواهند برد.
______
@ajibzad
Forwarded from بامداد اعتماد
غیرمذهبیهای ایران و بازپسگیری فضای عمومی
https://bit.ly/2Oj2lXQ
https://bit.ly/2Oj2lXQ
Telegraph
غیرمذهبیهای ایران و بازپسگیری فضای عمومی
انقلاباسلامی شکست ایرانِ سکولار بود. سرکوبهای بعد از انقلاب، غیرمذهبیهای ایران را در درون خانهها محبوس کرد. آنها اگرچه میتوانستند در فضاهای عمومی حضور داشته باشند، اما نمیتوانستند خودشان باشند. انگار فضای عمومی تنها محلی بود برای رفتن از یک محیط بسته…
سهمشان از «آزادی» فقط یک لکهٔ بنفش است، درست مانند سهمشان از نفت، از آموزش، از قانون، از آرامش و خیلی چیزهای دیگر.
طبقهٔ ممتاز، چنان غرّه به خویش است که خود را ولینعمت مردم میداند و از کوتاه آمدن در برابر حقوق آشکار ملت احساس کسر شأن میکند و با تحقیر، تکهنانی از آزادی را جلوی ملت پرتاب کرده است تا بر سر آن به هم بیاویزند و آنها در ویآیپی شیشهایشان از نبرد میان این بردگان لذت ببرند.
اگر ما ساکن یک کشور نرمال بودیم... نه اصلاً، در همین خرابآباد هم، اگر سران باشعور و خیرخواهی داشتیم (که اگر داشتیم، نرمال هم بودیم) چنین تحقیر نمیشدیم.
ورود زنان به ورزشگاهها از نظر روحانیون شیعه «غیر مجاز» است، اما همین لکهٔ از قضا بنفش، نشان میدهد که در کسب و کار کاسبان دین، «غیر مجاز» معنی ندارد و فقط شما باید قیمت هر چیزی را بپردازید تا این عمامهبهسرانِ خداباره، برایتان مجازش کنند.
شاید بپرسید حالا که حرام خدا، حلال شده و غیر مجازِ مراجع، مُجاز، دردشان چیست که فقط یک لکهٔ بنفش را به زنان اختصاص دادهاند. پاسخش یک کلمه است: تحقیر بردگان!
این لکهٔ بنفش پیروزی هیچکس نیست، اما شکست کاسبان دین است.
___
@ajibzad
طبقهٔ ممتاز، چنان غرّه به خویش است که خود را ولینعمت مردم میداند و از کوتاه آمدن در برابر حقوق آشکار ملت احساس کسر شأن میکند و با تحقیر، تکهنانی از آزادی را جلوی ملت پرتاب کرده است تا بر سر آن به هم بیاویزند و آنها در ویآیپی شیشهایشان از نبرد میان این بردگان لذت ببرند.
اگر ما ساکن یک کشور نرمال بودیم... نه اصلاً، در همین خرابآباد هم، اگر سران باشعور و خیرخواهی داشتیم (که اگر داشتیم، نرمال هم بودیم) چنین تحقیر نمیشدیم.
ورود زنان به ورزشگاهها از نظر روحانیون شیعه «غیر مجاز» است، اما همین لکهٔ از قضا بنفش، نشان میدهد که در کسب و کار کاسبان دین، «غیر مجاز» معنی ندارد و فقط شما باید قیمت هر چیزی را بپردازید تا این عمامهبهسرانِ خداباره، برایتان مجازش کنند.
شاید بپرسید حالا که حرام خدا، حلال شده و غیر مجازِ مراجع، مُجاز، دردشان چیست که فقط یک لکهٔ بنفش را به زنان اختصاص دادهاند. پاسخش یک کلمه است: تحقیر بردگان!
این لکهٔ بنفش پیروزی هیچکس نیست، اما شکست کاسبان دین است.
___
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک سال پیش در چنین روزی، کودک هشتادسالهٔ لجباز، همهٔ جاننثارانش را به ورزشگاه آزادی دعوت کرد تا در برابر همگان دست به چنین اعتراف ویرانگری بزند.
آری آقای خامنهای! این ملت و این نسل جوان تصمیم گرفته است که دیگر تحقیر نشود.
راستی، آن روز، حضور زنان در ورزشگاه به لکهای بنفش محدود نمیشد و بر خلاف نظر همیشگی مراجع هر زنی که جانش برای رهبرش در میرفت مجاز بود به ورزشگاه برود.
__
@ajibzad
آری آقای خامنهای! این ملت و این نسل جوان تصمیم گرفته است که دیگر تحقیر نشود.
راستی، آن روز، حضور زنان در ورزشگاه به لکهای بنفش محدود نمیشد و بر خلاف نظر همیشگی مراجع هر زنی که جانش برای رهبرش در میرفت مجاز بود به ورزشگاه برود.
__
@ajibzad
این جملهٔ ویرانگر و بسیار مهم خامنهای که در دیدار با فرماندهان سپاه گفته، نادیده و ناشنیده مانده است: «امتداد عمق راهبردی گاهی اوقات از واجبترین واجبات کشور هم لازمتر است»
این همان اصلی است که تفسیر آن میشود: «حفظ سوریه از حفظ خوزستان مهمتر است.»
با خودتان بیاندیشید که اصلا عمق راهبردی چیست، و افزایش آن چه هدفی دارد و به سود چه کسی تمام خواهد شد؟
هر جا که جمهوری اسلامی پای نهاده است جز نکبت و ناامنی و خون و جنایت چه به همراه برده است؟ این چه سودایی است که نه مردم ایران را از آن سودی عاید میشود و نه هیچکدام از ملل آن مثلا «عمق راهبردی»؟ یازده میلیون بیخانمان و نیم میلیون کشته فقط در سوریه و هزاران و بل میلیونها کشته و آواره و خسارتدیده در یمن و عراق و لبنان و فلسطین نتیجهٔ گسترش عمق راهبردی امپراتوری تشیّع است. پایههای این امپراتوری بر خون و جنون بنیاد یافتهاند و نه تنها مایهٔ هیچ شکوه و فخری برای باشندگان زیر یوغش نیست، که باعث نگونبختی ساکنان آن نیز است.
این چگونه عمق راهبردی است که شما با پاسپورت ایرانیتان حتی نمیتوانید به آن سفر کنید. هیچکس نمیداند که چرا رهبر لجباز جمهوری اسلامی، عطش بدبخت کردن ملتهای بیشتری را دارد و به همین صد و چندده میلیون نگونبختِ اسیر در چنگالش رضایت نمیدهد.
_______
@ajibzad
این همان اصلی است که تفسیر آن میشود: «حفظ سوریه از حفظ خوزستان مهمتر است.»
با خودتان بیاندیشید که اصلا عمق راهبردی چیست، و افزایش آن چه هدفی دارد و به سود چه کسی تمام خواهد شد؟
هر جا که جمهوری اسلامی پای نهاده است جز نکبت و ناامنی و خون و جنایت چه به همراه برده است؟ این چه سودایی است که نه مردم ایران را از آن سودی عاید میشود و نه هیچکدام از ملل آن مثلا «عمق راهبردی»؟ یازده میلیون بیخانمان و نیم میلیون کشته فقط در سوریه و هزاران و بل میلیونها کشته و آواره و خسارتدیده در یمن و عراق و لبنان و فلسطین نتیجهٔ گسترش عمق راهبردی امپراتوری تشیّع است. پایههای این امپراتوری بر خون و جنون بنیاد یافتهاند و نه تنها مایهٔ هیچ شکوه و فخری برای باشندگان زیر یوغش نیست، که باعث نگونبختی ساکنان آن نیز است.
این چگونه عمق راهبردی است که شما با پاسپورت ایرانیتان حتی نمیتوانید به آن سفر کنید. هیچکس نمیداند که چرا رهبر لجباز جمهوری اسلامی، عطش بدبخت کردن ملتهای بیشتری را دارد و به همین صد و چندده میلیون نگونبختِ اسیر در چنگالش رضایت نمیدهد.
_______
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین جنتی، شاعر معاصر که بنده هم گاهی از اشعارش در همین کانال وام گرفتهام، برای سرودن شعر «چنین گفت مومیایی» از زبان رضاشاه، به شش ماه حبس محکوم شده است.
خامنهای هنوز با وقاحت منحصر به فرد خودش میگوید که جوانان ایرانی دیکتاتوری ندیدهاند.
بخشی از شعرِ «چنین گفت مومیایی» را بخوانید:
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
بر ما گذشت نیک و بد روزگار و رفت
تا بینمت که در صف محشر چگونهای؟!
___
@ajibzad
خامنهای هنوز با وقاحت منحصر به فرد خودش میگوید که جوانان ایرانی دیکتاتوری ندیدهاند.
بخشی از شعرِ «چنین گفت مومیایی» را بخوانید:
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
بر ما گذشت نیک و بد روزگار و رفت
تا بینمت که در صف محشر چگونهای؟!
___
@ajibzad
اگر رژیم ج.ا را توتالیتر بدانیم و موفقیت توتالیتاریسم بدون پشتوانه عظیم تودهای ممکن نباشد، میشود گفت انقلاب ۵۷ تجلی اراده عمومی روسویی (volonté générale) ملت ما و به یک تعبیر «مردمیترین» حکومت تاریخ ایران بود. مردم، سال ۵۷ «جمهوری» نمیخواستند، «جمهوری اسلامی» میخواستند.
اگر به گفتمان سیاسی مصدق-جبههملی دقت کنید میتوانید نطفه اولیه ج.ا را در آن ببینید: ستیز با سنت پارلمانتاریستی و تلاش برای اعمال مستقیم حاکمیت ملی بدون نهاد میانجی. به همین دلیل بود که انقلابیون ۵۷ به خودشان «حق» دادند میثاق ملی ایرانیان (قانون اساسی مشروطه) را دور بریزند.
میخواهم نتیجه بگیرم مبنای «جمعگرایانه» مفاهیم مبهمی مانند «حاکمیت ملی» باعث میشود که یا از روبسپیر سر دربیاوریم یا هیتلر و خمینی. قدری چالشبرانگیز: وجود نهادهای سیاسی(مانند پارلمان) و تمهیدات چک و بالانس سیاست(مانند تفکیک قوا) برای جلوگیری از اعمال یکدست حاکمیت ملت است!
در پرتو چنین نگرشی میتوان فهمید چرا در ۴۰ سال گذشته ج.ا، از نهاد/دولت سازی فرار کرده و تلاش میکند که به صورت یک نهضت انقلابی باقی بماند. تنها در این صورت است که این حکومت غیرعادی میتواند حاکمیت ملی(بخوانید بسیج تودهها) را پشتوانه ستیز با نظم وستفالیایی جهان مدرن قرار دهد.
تکمیلی: به تفاوت بنیادین دموکراسی نهادی با دموکراسی خلقی دقت کنید. تجربه تاریخی ما از دموکراسی نه قانونسالاری آنگلو-آمریکن که مردمسالاری (این واژه را آریانپور مارکسیست معادل دموکراسی ترجمه کرد) است. بارزترین مصادیق آن: رفراندوم ۶ مرداد ۱۳۶۸ و پلهبیسیت ۱۹ مرداد ۱۳۳۲
درد مشترک
پ.ن: «ارادهٔ عمومی روسویی» در واقع اشاره به نظر ژان ژاک روسو دارد که معتقد بوده است ارادهٔ عمومی از طریق تصویبِ قوانین، منافع عمومی را تأمین میکند.
«نظم وستفالیایی» اشاره به پیمان وستفالی دارد که پیامد آن برابری ملل و دول در حقوق بینالملل و همچنین به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملی برای هر دولت است.
«پلهبیسیت» هم صورتی از همهپرسی است که افراد در آن با رأی مستقیم به پرسشی مشخص پاسخ میدهند.
____
@ajibzad
اگر به گفتمان سیاسی مصدق-جبههملی دقت کنید میتوانید نطفه اولیه ج.ا را در آن ببینید: ستیز با سنت پارلمانتاریستی و تلاش برای اعمال مستقیم حاکمیت ملی بدون نهاد میانجی. به همین دلیل بود که انقلابیون ۵۷ به خودشان «حق» دادند میثاق ملی ایرانیان (قانون اساسی مشروطه) را دور بریزند.
میخواهم نتیجه بگیرم مبنای «جمعگرایانه» مفاهیم مبهمی مانند «حاکمیت ملی» باعث میشود که یا از روبسپیر سر دربیاوریم یا هیتلر و خمینی. قدری چالشبرانگیز: وجود نهادهای سیاسی(مانند پارلمان) و تمهیدات چک و بالانس سیاست(مانند تفکیک قوا) برای جلوگیری از اعمال یکدست حاکمیت ملت است!
در پرتو چنین نگرشی میتوان فهمید چرا در ۴۰ سال گذشته ج.ا، از نهاد/دولت سازی فرار کرده و تلاش میکند که به صورت یک نهضت انقلابی باقی بماند. تنها در این صورت است که این حکومت غیرعادی میتواند حاکمیت ملی(بخوانید بسیج تودهها) را پشتوانه ستیز با نظم وستفالیایی جهان مدرن قرار دهد.
تکمیلی: به تفاوت بنیادین دموکراسی نهادی با دموکراسی خلقی دقت کنید. تجربه تاریخی ما از دموکراسی نه قانونسالاری آنگلو-آمریکن که مردمسالاری (این واژه را آریانپور مارکسیست معادل دموکراسی ترجمه کرد) است. بارزترین مصادیق آن: رفراندوم ۶ مرداد ۱۳۶۸ و پلهبیسیت ۱۹ مرداد ۱۳۳۲
درد مشترک
پ.ن: «ارادهٔ عمومی روسویی» در واقع اشاره به نظر ژان ژاک روسو دارد که معتقد بوده است ارادهٔ عمومی از طریق تصویبِ قوانین، منافع عمومی را تأمین میکند.
«نظم وستفالیایی» اشاره به پیمان وستفالی دارد که پیامد آن برابری ملل و دول در حقوق بینالملل و همچنین به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملی برای هر دولت است.
«پلهبیسیت» هم صورتی از همهپرسی است که افراد در آن با رأی مستقیم به پرسشی مشخص پاسخ میدهند.
____
@ajibzad
نشریه نیچر در مقالهای به قلم دکلان باتلر مدعی شده است که تحریمها باعث فروپاشی اقتصادی و توقف پیشرفت علمی در ایران شدهاند. در نگاه اول، این تیپ مقالات کارِ لابی فعال مکتب تورنتو است که معمولاً نامی دهانپرکن مثل نیویورکتایمز یا گاردین را یدک میکشند اما نیچر که یک نشریۀ کاملاً علمی است و از رسانههای جریان اصلی هم به شمار نمیرود، چرا؟ پشت پردۀ این مقاله به ارتباط یکی از لابیستهای اصلاحطلب در غرب برمیگردد به نام علی گرجی، که در تصویر پشت لوگوی سپاه ایستاده است!
این، این، این و این مقاله همه به قلم باتلر هستند و جالب این است که بازتابدهندۀ نظر ایرانیان در تمام آنها علی گرجی، استاد دانشگاه مونستر آلمان و از دوستان نزدیک مصطفی معین (وزیر علوم دولت خاتمی) است. جالب اینکه، گرجی در دوران احمدینژاد، بر علیه دولت احمدینژاد لابی میکرد و بر خلاف این روزها خیلی هم به فکر آبروی نظام نبود.
گرجی، موسس چندین مرکز انحصاری پزشکی در ایران، از جمله مرکز علوم اعصاب شفا و واردکنندهٔ تجهیزات پزشکی سنگین به ایران بوده و ترتیبدهندۀ کمپین ضد تحریم برای نظام مقدس، درست بلافاصله پس از روی کار آمدن دولت روحانی است.
_
@ajibzad
این، این، این و این مقاله همه به قلم باتلر هستند و جالب این است که بازتابدهندۀ نظر ایرانیان در تمام آنها علی گرجی، استاد دانشگاه مونستر آلمان و از دوستان نزدیک مصطفی معین (وزیر علوم دولت خاتمی) است. جالب اینکه، گرجی در دوران احمدینژاد، بر علیه دولت احمدینژاد لابی میکرد و بر خلاف این روزها خیلی هم به فکر آبروی نظام نبود.
گرجی، موسس چندین مرکز انحصاری پزشکی در ایران، از جمله مرکز علوم اعصاب شفا و واردکنندهٔ تجهیزات پزشکی سنگین به ایران بوده و ترتیبدهندۀ کمپین ضد تحریم برای نظام مقدس، درست بلافاصله پس از روی کار آمدن دولت روحانی است.
_
@ajibzad
عجیب زاده
نشریه نیچر در مقالهای به قلم دکلان باتلر مدعی شده است که تحریمها باعث فروپاشی اقتصادی و توقف پیشرفت علمی در ایران شدهاند. در نگاه اول، این تیپ مقالات کارِ لابی فعال مکتب تورنتو است که معمولاً نامی دهانپرکن مثل نیویورکتایمز یا گاردین را یدک میکشند اما…
شاید بخواهید از آقای باتلر بپرسید که چرا نظرشان دربارۀ ایران به یکباره اینقدر عوض شده است. ایشان بازتاب دهندۀ تقلب علمی سه مقام جمهوری اسلامی، معصومه ابتکار، کامران دانشجو و حمید بهبهانی بوده است، و در همان نشریۀ نیچر هم به همان اپیدمی تقلب دانشگاهی در جامعۀ علمی ایران اشاره شده است. این مقالۀ فاجعهبار نشریۀ ساینس دربارۀ فروش مقاله و پایان نامه و این مقالۀ مربوط به بی اخلاقی علمی در مقالات ایرانی و چینی هم نشان می دهند که چیزی که علم در ایران را متوقف کرده است، تحریم نیست؛ بلکه نشاندن افراد کلاهبردار و شیاد در مسند استادان دانشگاه است. آیا جز این است که در دوران قبل از تحریم ها و در طول این چهار دهه، هرگز هیچ اکتشاف یا اختراع علمی بزرگی از داخل ایران به جهانیان عرضه نشده است؟
حیف است که نیچر هم محل جولان لابی های جمهوری اسلامی باشد.
____
@ajibzad
حیف است که نیچر هم محل جولان لابی های جمهوری اسلامی باشد.
____
@ajibzad
Twitter
Declan Butler
Here is my mega piece @naturenews on the impact of Trump's sanctions on Iran's science including input from many of Iran's science and health ministers. https://t.co/ZHX7Cin7ZC As the UN General Assembly opens, Trump lacks any coherent policy on Iran.
Forwarded from مسیح علینژاد
بستن بهشت مادران برای حضور همسر ظریف
شهرداری، پارک بهشت مادران را به خاطر مراسمی با حضور همسران ۳۸ سفیر و دیپلمات و همسر ظریف که رئیس انجمن زنان دیپلمات است تعطیل کرد.
🌐 @masih_alinejad
شهرداری، پارک بهشت مادران را به خاطر مراسمی با حضور همسران ۳۸ سفیر و دیپلمات و همسر ظریف که رئیس انجمن زنان دیپلمات است تعطیل کرد.
🌐 @masih_alinejad
اصالت این نامه تأیید نمیشود، اما با توجه به سابقهٔ مردمستیزی مقامات جمهوری اسلامی، محتوای آن به هیچ وجه عجیب و بعید نیست. این نامه را احتمالاً همان وزارتخانهای صادر کرده است که قبلاً بخشنامهٔ استفادهٔ مکرر از لوازم بهداشتی و درمانیِ یکبارمصرف را ابلاغ کرده بود.
_____
@ajibzad
_____
@ajibzad
پروژهای با نام فمتریپ قصد دارد تا حجاب اجباریِ زنان ایرانی را به عنوانِ جاذبهای توریستی برای ایران نمایش دهد. جالب اینجاست که مبدع این طرح ظالمانه، فردی به نام هدی رستمی است که حتی خودش ساکن ایران نیست و از اجبار حجاب رنج نمیبرد.
نمایش چهرهای غیر واقعی از ایران، شاید بتواند برای امثال هدی رستمی سفرهای پهن کند، اما فقط رنج مردمِ تحت فشارِ ایران را زیاده میکند.
اگر روبروی این بربریتِ سانتیمانتال نایستیم، فرداروز ممکن است این جماعتِ سودجو، به بهانهٔ توریسم، برای اعدام در ملأ عام هم بلیطفروشی کنند و با عکسهای خیرهکننده از طنابهای ترمهدوزیشدهٔ دار و سیبیلهای میرغضبیِ مجریانِ احکام، از مشتریهای چشمآبیشان متمتع شوند.
بزکِ ظلم، مشروعیتبخشی به شر است.
_
@ajibzad
نمایش چهرهای غیر واقعی از ایران، شاید بتواند برای امثال هدی رستمی سفرهای پهن کند، اما فقط رنج مردمِ تحت فشارِ ایران را زیاده میکند.
اگر روبروی این بربریتِ سانتیمانتال نایستیم، فرداروز ممکن است این جماعتِ سودجو، به بهانهٔ توریسم، برای اعدام در ملأ عام هم بلیطفروشی کنند و با عکسهای خیرهکننده از طنابهای ترمهدوزیشدهٔ دار و سیبیلهای میرغضبیِ مجریانِ احکام، از مشتریهای چشمآبیشان متمتع شوند.
بزکِ ظلم، مشروعیتبخشی به شر است.
_
@ajibzad
ما و این همه جاذبهٔ توریستیِ منحصر به فرد:
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که یک شهروند عادی رو به صورت رندوم بدزدند و چند ماه شکنجه کنند و بش بگن اعتراف کن افسر موساد هستی تا آبروی نظام نره.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که مغازه شهروند عادی رو فقط به این دلیل که حاضر نیست دست از عقیدهش برداره پلمپ کنند، دخترش رو از دانشگاه بیرون بندازن، و بش بگن همینکه همتون رو اعدام نمیکنیم خدا رو شکر کنید.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که یک وبلاگنویس عادی رو انقدر میزنند تا فوت کنه و بعد به مادرش میگن اگه خیلی سر و صدا کنی با دخترت هم همین کارو میکنیم.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که پسرها رو فقط به جرم پسر بودن به زور به پادگان میبرند و بدتر از اسرا باشون رفتار میکنند و وقتی یکیشون با اسلحه خودکشی میکنه تو مراسم صبحگاه پشت تریبون بش میگن بزدل!
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که قاضی حکم میده خبرنگاری که داشته وظیفهش رو انجام میداده شلاق بزنند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که برای اینکه مجبور نشن به خاطر تماشای فوتبال در بند زندانیان مواد مخدر قرار بگیرند، خودشون رو آتش بزنند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید به جرم عکاسی از پلنگ بازداشتت کنن و بگن داشتی جاسوسی میکردی.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که شب بخوابی صبح بیدار بشی ببینی پساندازی که برای خرید خونه جمع کرده بودی فقط به درد خرید ماشین بخوره.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه بری تو خیابون داد بزنی شش ماه حقوق من رو ندادن با گلوله جنگی به سمتت شلیک میکنند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه نتونی هزینههای بیمارستان رو بدی سوار آمبولانس میکنندت میبرن در زمینهای بایر رهات میکنن.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که زنها اگر در اینستاگرام چیز جز عکس سالاد به اشتراک بذارن در معرض پیگرد قضایی قرار میگیرند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه بخوای همه نشانههای غیرعادی بودنش رو در یک جمله کوتاه روی دیوار بنویسی، دیوار سیاه میشه.
«Erico»
________
@ajibzad
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که یک شهروند عادی رو به صورت رندوم بدزدند و چند ماه شکنجه کنند و بش بگن اعتراف کن افسر موساد هستی تا آبروی نظام نره.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که مغازه شهروند عادی رو فقط به این دلیل که حاضر نیست دست از عقیدهش برداره پلمپ کنند، دخترش رو از دانشگاه بیرون بندازن، و بش بگن همینکه همتون رو اعدام نمیکنیم خدا رو شکر کنید.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که یک وبلاگنویس عادی رو انقدر میزنند تا فوت کنه و بعد به مادرش میگن اگه خیلی سر و صدا کنی با دخترت هم همین کارو میکنیم.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که پسرها رو فقط به جرم پسر بودن به زور به پادگان میبرند و بدتر از اسرا باشون رفتار میکنند و وقتی یکیشون با اسلحه خودکشی میکنه تو مراسم صبحگاه پشت تریبون بش میگن بزدل!
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که قاضی حکم میده خبرنگاری که داشته وظیفهش رو انجام میداده شلاق بزنند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که برای اینکه مجبور نشن به خاطر تماشای فوتبال در بند زندانیان مواد مخدر قرار بگیرند، خودشون رو آتش بزنند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید به جرم عکاسی از پلنگ بازداشتت کنن و بگن داشتی جاسوسی میکردی.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که شب بخوابی صبح بیدار بشی ببینی پساندازی که برای خرید خونه جمع کرده بودی فقط به درد خرید ماشین بخوره.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه بری تو خیابون داد بزنی شش ماه حقوق من رو ندادن با گلوله جنگی به سمتت شلیک میکنند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه نتونی هزینههای بیمارستان رو بدی سوار آمبولانس میکنندت میبرن در زمینهای بایر رهات میکنن.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که زنها اگر در اینستاگرام چیز جز عکس سالاد به اشتراک بذارن در معرض پیگرد قضایی قرار میگیرند.
یک کشور توریستی دیگه نام ببرید که اگه بخوای همه نشانههای غیرعادی بودنش رو در یک جمله کوتاه روی دیوار بنویسی، دیوار سیاه میشه.
«Erico»
________
@ajibzad
فرض کنیم همین امروز جمهوری اسلامی از ایران رخت بربسته و در زبالهدان تاریخ به ابدیت پیوسته و ویرانهای را به نام ایران باقی گذارده است. آیا آن روز بر گُردۀ ما نیست که تلاش کنیم که از ایران چهرهای نیکو در جهان ترسیم کنیم؟
پاسخ به این سوال، میتواند آغاز یک کشاکش فلسفی باشد، اما همزمان میتواند مرز اندیشههای ما با باورهای اخلاقیمان در این باره را هم مشخص کند.
با این قصۀ فرضی حرفم را ادامه میدهم:
ناپدری معتادی در خانه است و زندگی را برای ما و خواهران و برادرانمان تیره کرده و هیچ کدح و محنتی را بر ما ناروا نمیداند. از این میان چندی از خواهر و برادرهای از خانهگریخته، که ممکن است هر از گاهی هم به خانه سر بزنند، به در و همسایه میگویند که حال همۀ ما خوب است و فلان درخت انجیر و نارنج گوشۀ حیاط چه صفایی دارند و دلشان برای اشکنههای مادر تنگ شده است. بیآنکه اشاره کنند که سقف خانه در حال فرو ریختن است و خواهران ما هرروز طعم تازیانۀ ناپدری بدخواه را میچشند و فریادهایشان اگرچه به گوش همسایه میرسد اما هیچ فریادرسی ندارند.
این تصویر رویایی حسرتبرانگیز قرار است چه چیزی را برای ما بهبود بدهد؟ اینکه مثلا بهزیستی نداند بر کودکان خردسال خانۀ ما چه میگذرد یا مثلا دختران خانۀ ما نتوانند ستمی که بر ایشان میرود را بازگو کنند و کسی برای دادخواهیشان بلند نشود چه دستاوردی برای ما ساکنان نگونبخت خانه است؟ رسمِ انصافِ کدامین کیش است که ما توسری بخوریم و دم برنیاوریم تا آن بستگان بیرون از خانه که از هر از گاهی با چراغ سبز ناپدریِ ستمکار، با رفیقانشان برای تلذّذ از سایهسار آن درخت انجیرِ یادگارِ پدر به خانه میآیند آبرویشان نرود؟
بیتردید، آن ناپدری که به دَرَکات جحیم واصل شد، برای تکتک ما مهم خواهد بود که اعتبار و شرف از دست رفتهمان را باز بیابیم و تیری زیر آن سقف نیمهرُمبیده بگذاریم تا بتوانیم به خانهمان افتخار کنیم. اینکه با سیلی صورتمان را سرخ کنیم و در میان انجمن، آن ناپدری جفاکار را نعت و ستایش بگوییم، در واقع پوشاندن شر با پوستینی خوشایند است و هیچ انسان اخلاقگرایی نیست که مرز خود با شرّ مطلق را تحدید نکند.
مذبذبان، همیشه در پندار، و منافقان، همیشه در گفتار، خود را در جانب خیر میبینند اما در کردار و به تبَعِ مصلحت یا منفعت دوشادوش شر میایستند. انسان اخلاقگرا اما همواره در کفاح با شر است و برایش فرقی میان آن ناپدری ظالم و هر شرور دیگری نیست.
حرفم نیمهتمام است، اما به حوصلۀ نداشتهتان رحم میکنم تا مبادا از خواندنم توبه کنید 😁!
_
@ajibzad
پاسخ به این سوال، میتواند آغاز یک کشاکش فلسفی باشد، اما همزمان میتواند مرز اندیشههای ما با باورهای اخلاقیمان در این باره را هم مشخص کند.
با این قصۀ فرضی حرفم را ادامه میدهم:
ناپدری معتادی در خانه است و زندگی را برای ما و خواهران و برادرانمان تیره کرده و هیچ کدح و محنتی را بر ما ناروا نمیداند. از این میان چندی از خواهر و برادرهای از خانهگریخته، که ممکن است هر از گاهی هم به خانه سر بزنند، به در و همسایه میگویند که حال همۀ ما خوب است و فلان درخت انجیر و نارنج گوشۀ حیاط چه صفایی دارند و دلشان برای اشکنههای مادر تنگ شده است. بیآنکه اشاره کنند که سقف خانه در حال فرو ریختن است و خواهران ما هرروز طعم تازیانۀ ناپدری بدخواه را میچشند و فریادهایشان اگرچه به گوش همسایه میرسد اما هیچ فریادرسی ندارند.
این تصویر رویایی حسرتبرانگیز قرار است چه چیزی را برای ما بهبود بدهد؟ اینکه مثلا بهزیستی نداند بر کودکان خردسال خانۀ ما چه میگذرد یا مثلا دختران خانۀ ما نتوانند ستمی که بر ایشان میرود را بازگو کنند و کسی برای دادخواهیشان بلند نشود چه دستاوردی برای ما ساکنان نگونبخت خانه است؟ رسمِ انصافِ کدامین کیش است که ما توسری بخوریم و دم برنیاوریم تا آن بستگان بیرون از خانه که از هر از گاهی با چراغ سبز ناپدریِ ستمکار، با رفیقانشان برای تلذّذ از سایهسار آن درخت انجیرِ یادگارِ پدر به خانه میآیند آبرویشان نرود؟
بیتردید، آن ناپدری که به دَرَکات جحیم واصل شد، برای تکتک ما مهم خواهد بود که اعتبار و شرف از دست رفتهمان را باز بیابیم و تیری زیر آن سقف نیمهرُمبیده بگذاریم تا بتوانیم به خانهمان افتخار کنیم. اینکه با سیلی صورتمان را سرخ کنیم و در میان انجمن، آن ناپدری جفاکار را نعت و ستایش بگوییم، در واقع پوشاندن شر با پوستینی خوشایند است و هیچ انسان اخلاقگرایی نیست که مرز خود با شرّ مطلق را تحدید نکند.
مذبذبان، همیشه در پندار، و منافقان، همیشه در گفتار، خود را در جانب خیر میبینند اما در کردار و به تبَعِ مصلحت یا منفعت دوشادوش شر میایستند. انسان اخلاقگرا اما همواره در کفاح با شر است و برایش فرقی میان آن ناپدری ظالم و هر شرور دیگری نیست.
حرفم نیمهتمام است، اما به حوصلۀ نداشتهتان رحم میکنم تا مبادا از خواندنم توبه کنید 😁!
_
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گزارش شبکهٔ دو تلویزیون آلمان (ZDF) در یکی از پربینندهترین برنامههایش از کمپین چهارشنبههای سفید و ماجرای گروگانگیری خانوادهٔ مسیح علینژاد است.
بر خلاف مردم آمریکای شمالی، عمدهٔ مردم اروپای غربی چهرهٔ واقعیتری از ایران در ذهن دارند و برخلاف شبکهٔ بیبیسی فارسی، «ایران» و «ملاها» را از هم تشخیص میدهند.
همین برنامه، از دو سوی، در حال نشان دادن تأثیر کمپین چهارشنبههای سفید است. نخست اینکه، یکی از پربینندهترین شبکههای اروپایی در یکی از پربینندهترین برنامههایش گزارشی از آن پخش میکند و دوم چنانکه در گزارش بازتاب داده شده، اینکه حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی در برابر تأثیر آن، خانوادهٔ مسیح را به گروگان گرفته است.
فأما، در آخر گزارش، آن سکوت، آن تخلیه، آن رهاشدنی که مسیح پس از صحبت دربارهٔ مادرش نمایان میکند، بنیانافکن است. انتخابی سخت میانِ مبارزهٔ با شر به قیمتِ قربانی کردن همهٔ احساسات عمیق یک انسان.... انتخابی میان ایثار بر مبنای حکم اخلاق و حفظ عشق و تعلقات عاطفی؛
این تخلیه همان عبارت پایانی رمان «نام ناپذیر» از ساموئل بکت است: «...نمیتوانم ادامه دهم. ادامه خواهم داد.»
____
@ajibzad
بر خلاف مردم آمریکای شمالی، عمدهٔ مردم اروپای غربی چهرهٔ واقعیتری از ایران در ذهن دارند و برخلاف شبکهٔ بیبیسی فارسی، «ایران» و «ملاها» را از هم تشخیص میدهند.
همین برنامه، از دو سوی، در حال نشان دادن تأثیر کمپین چهارشنبههای سفید است. نخست اینکه، یکی از پربینندهترین شبکههای اروپایی در یکی از پربینندهترین برنامههایش گزارشی از آن پخش میکند و دوم چنانکه در گزارش بازتاب داده شده، اینکه حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی در برابر تأثیر آن، خانوادهٔ مسیح را به گروگان گرفته است.
فأما، در آخر گزارش، آن سکوت، آن تخلیه، آن رهاشدنی که مسیح پس از صحبت دربارهٔ مادرش نمایان میکند، بنیانافکن است. انتخابی سخت میانِ مبارزهٔ با شر به قیمتِ قربانی کردن همهٔ احساسات عمیق یک انسان.... انتخابی میان ایثار بر مبنای حکم اخلاق و حفظ عشق و تعلقات عاطفی؛
این تخلیه همان عبارت پایانی رمان «نام ناپذیر» از ساموئل بکت است: «...نمیتوانم ادامه دهم. ادامه خواهم داد.»
____
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ تونس به دو قسمت تقسیم میشود: قبل و بعد از ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰، همان روزی که محمد بوعزیزی خود را به آتش کشید و شعلههای انقلابی را برافروخت که بر سریر بیست و سهسالهٔ خودکامگی در تونس شرر زد و دیکتاتور آن کشور را ساقط کرد.
بانوی سرزمینِ من! امروز اگر از خوشحالی اشک میریزی که روزنی به دنیای ممنوعهٔ دیروزت یافتهای، مدیون چشمهای زیبای سحر خدایاری، همان دختر آبی هستی که لابلای شرارههای آذرِ جهل و ظلم، خاموش شدند. شاکر آن باش که بایسته است، آنکه با جانش همین کورسو را برایت باز کرد، نه کفتارهایی که از خوف فشارهای بینالمللی آزادیات را به بهایی گران به تو میفروشند.
به قول حافظ شیراز :
«من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد»
امروز کسی پیروز نشد اما هیمنهٔ زور شکست و این آغاز یک نهضتِ ظفرمندِ محتوم است که بر وراغِ افکنده بر پیکر بوعزیزیِ ایران، دختر آبی، بنیاد میشود. امروز نشان داد که این حکومت برای منافعش حاضرست روی همهٔ باورهایش پا بگذارد و تنها راهش مقاومت است.
دختر آبی جان خود در شعلهها کرد و به قول سیاوش کسرایی، «کار صدها صدهزاران تیغهٔ شمشیر کرد» آبی!
_
@ajibzad
بانوی سرزمینِ من! امروز اگر از خوشحالی اشک میریزی که روزنی به دنیای ممنوعهٔ دیروزت یافتهای، مدیون چشمهای زیبای سحر خدایاری، همان دختر آبی هستی که لابلای شرارههای آذرِ جهل و ظلم، خاموش شدند. شاکر آن باش که بایسته است، آنکه با جانش همین کورسو را برایت باز کرد، نه کفتارهایی که از خوف فشارهای بینالمللی آزادیات را به بهایی گران به تو میفروشند.
به قول حافظ شیراز :
«من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد»
امروز کسی پیروز نشد اما هیمنهٔ زور شکست و این آغاز یک نهضتِ ظفرمندِ محتوم است که بر وراغِ افکنده بر پیکر بوعزیزیِ ایران، دختر آبی، بنیاد میشود. امروز نشان داد که این حکومت برای منافعش حاضرست روی همهٔ باورهایش پا بگذارد و تنها راهش مقاومت است.
دختر آبی جان خود در شعلهها کرد و به قول سیاوش کسرایی، «کار صدها صدهزاران تیغهٔ شمشیر کرد» آبی!
_
@ajibzad