Forwarded from پارادیگما: مطالعات علم و فناوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌎بزرگترین مزرعه خورشیدی شناور جهان در Huainan چین. مجموعه ای با مساحت تقریبی ۱۲۱ زمین فوتبال و ۱۶۵ هزار پنل خورشیدی در یک دریاچه. آب دریاچه با خنک کردن پنل ها بازدهی آنها را افزایش می دهد. چین از سال ۲۰۱۶ تا کنون ۳۶۸ میلیارد دلار در بخش انرژی های تجدیدپذیر سرمایه گذاری کرده است.
⭕️کانال مطالعات علم را به دوستداران علم و فناوری معرفی کنید: 👈 @thermophil
⭕️کانال مطالعات علم را به دوستداران علم و فناوری معرفی کنید: 👈 @thermophil
«محور مقاومت»، کانون اتحاد جمهوری اسلامی با نحلههای چپگرا است. این اتحاد برای جمهوری اسلامی مهمترین فاکتور بقا به شمار میرود. این همبافتگی با چپگرایان است که جمهوری اسلامی را در افکار عمومی جهانی از طالبان و داعش جدا میکند، چرا که چپگرایان نفوذ قابل توجهی در میان رسانهها، موسسات پژوهشی و دانشگاهی و نویسندگان و اندیشمندان در سطح جهان دارند.
جمهوری اسلامی تا زمانی که با آمریکا و اسرائیل، ولو در فقط در کلام دشمن است، به این شراکت با چپ جهانی وفادار است و از برکات این شراکت نامیمون متنعّم.
مشکل اصلی فرقههای چپ پساکمونیستی این است که بر خلاف اسلاف و پدران معنوی خود، به اصول پایبند نیستند، بلکه بر مصداقها تمرکز دارند. عمدهٔ نئوچپگرایان نه با سرکوب مظلومان مشکلی دارند و نه اساساً خود را با سیستم سرمایهداری در تضاد میبینند. آنها فقط با آمریکا، اسرائیل و چند نماد سنتّیِ غربگرایی دیگر دشمنی دارند، وگرنه هرجایی که شریکانشان اصول را نقض کنند با اغماض ایشان روبرو میشود و این نشان میدهد که این اصول واقعاً چقدر اصول هستند.
جمهوری اسلامی، زنده به تشریک مساعی با چپ جهانی است و امت اسلامی و ملل مسلمان و... تنها بهانههایی برای شکلدهیِ امپریالیسم شیعیاند که همارز با اندیشههای همکاسهگانِ چپ جمهوری اسلامی، بر پایههای بیوطنی و جهانوطنی بنا خواهد شد.
________
@ajibzad
جمهوری اسلامی تا زمانی که با آمریکا و اسرائیل، ولو در فقط در کلام دشمن است، به این شراکت با چپ جهانی وفادار است و از برکات این شراکت نامیمون متنعّم.
مشکل اصلی فرقههای چپ پساکمونیستی این است که بر خلاف اسلاف و پدران معنوی خود، به اصول پایبند نیستند، بلکه بر مصداقها تمرکز دارند. عمدهٔ نئوچپگرایان نه با سرکوب مظلومان مشکلی دارند و نه اساساً خود را با سیستم سرمایهداری در تضاد میبینند. آنها فقط با آمریکا، اسرائیل و چند نماد سنتّیِ غربگرایی دیگر دشمنی دارند، وگرنه هرجایی که شریکانشان اصول را نقض کنند با اغماض ایشان روبرو میشود و این نشان میدهد که این اصول واقعاً چقدر اصول هستند.
جمهوری اسلامی، زنده به تشریک مساعی با چپ جهانی است و امت اسلامی و ملل مسلمان و... تنها بهانههایی برای شکلدهیِ امپریالیسم شیعیاند که همارز با اندیشههای همکاسهگانِ چپ جمهوری اسلامی، بر پایههای بیوطنی و جهانوطنی بنا خواهد شد.
________
@ajibzad
باری نوشته بودم: «زنی که هوادار جمهوری اسلامی است به گوسفندی میماند که با بوی کباب سرمست میشود.»
وقاحتی که امروز جمهوری اسلامی در مواجهه با زنان به کار گرفته است نتیجهٔ عملکرد همان زنانِ عبارت بالا است. یک زن به عنوان یک انسان صاحب حقوق انسانی است و اگر کسی، حکومتی، قانونی، مسلکی یا دینی آن حقوق را تضییع یا سلب کند، بایستهٔ مقاومت و برخورد است.
زن ایرانی یا مطالبهگر مطلق حقوق خود است یا به واسطهٔ محدودیتها و باورهایش به مدارای با قانون و قانونگذار جفاکار تن میدهد. اینکه بعد از چهل سال، تازه حکومت به خود اجازه میدهد بحث چند همسری را مطرح کند یعنی این تفکر بنیادگرا بوده که توانسته اذهان عمومی را جوری «اصلاح» کند که ظرفیت پذیرش این صحبت در جامعه بدون مقاومت پدید بیاید، چیزی که شاید چهل سال پیش با مقاومت بیشتری روبرو میشد.
طُرفه اینکه «جنبش اصلاحات» با دعوت به مدارا با حکومت تمامیتخواه و حمله به کمپینهای عمومیِ مقاومتی مانند آزادیهای یواشکی و چهارشنبههای سفید، در واقع زمینهسازی ظهور این تفکرات سخیف را فراهم کرده است.
______
@ajibzad
وقاحتی که امروز جمهوری اسلامی در مواجهه با زنان به کار گرفته است نتیجهٔ عملکرد همان زنانِ عبارت بالا است. یک زن به عنوان یک انسان صاحب حقوق انسانی است و اگر کسی، حکومتی، قانونی، مسلکی یا دینی آن حقوق را تضییع یا سلب کند، بایستهٔ مقاومت و برخورد است.
زن ایرانی یا مطالبهگر مطلق حقوق خود است یا به واسطهٔ محدودیتها و باورهایش به مدارای با قانون و قانونگذار جفاکار تن میدهد. اینکه بعد از چهل سال، تازه حکومت به خود اجازه میدهد بحث چند همسری را مطرح کند یعنی این تفکر بنیادگرا بوده که توانسته اذهان عمومی را جوری «اصلاح» کند که ظرفیت پذیرش این صحبت در جامعه بدون مقاومت پدید بیاید، چیزی که شاید چهل سال پیش با مقاومت بیشتری روبرو میشد.
طُرفه اینکه «جنبش اصلاحات» با دعوت به مدارا با حکومت تمامیتخواه و حمله به کمپینهای عمومیِ مقاومتی مانند آزادیهای یواشکی و چهارشنبههای سفید، در واقع زمینهسازی ظهور این تفکرات سخیف را فراهم کرده است.
______
@ajibzad
Forwarded from عجیب زاده
روبروی درب مدرسهمان دالان کوچکی بود که به سه دهانه مغازه منتهی میشد. در گوشهٔ دالان، سکویی حدوداً یک متری قرار داشت که زیستگاه یک کارتنخواب بود به نام عوض.
عوض روزها را در کوچهٔ مدرسه پرسه میزد و اجازه نداشت در زمان باز بودن مغازهها وارد دالان شود، حتی اگر باران میبارید! ورود و خروج از مدرسه مجاز نبود اما بچهها در زنگهای تفریح به بهانهٔ خرید از مغازهٔ انتهای دالان که یک همهچیزفروشی کهنه و تاریک بود، از قید و بند مدرسه خارج میشدند و نفسی را خارج از آن اردوگاه شستشوی مغزی نونهالان تازه میکردند. عوض هرگز از آزار ما نوباوگان در امان نبود؛ مردی لاغر اندام با موهای جو گندمی، شاید حدود پنجاه ساله که دائماً با خودش سخن میگفت و همین، فرصت طلایی آزردنش را به ما داده بود.
مخاطب حرفهایش یک پلنگ بود که میگفت شبها روی سکو کنارش میخوابد. اکنون حدس میزنم که شیزوفرونی داشته، اما برای کسی مهم نبود. عوض از دید همه مجنون بود و هر کس هم هر جا که میرسید لگدی حوالهاش میکرد.مکالماتش با پلنگ خیالیاش، مینیمالهایی را میساختند که قابلیت سکه خوردن به نام نیچه و شریعتی و کوروش کبیر برای جلب مخاطب را داشتند. از آن میان فقط این جمله را به خاطر دارم:«تو جوب نشاش راهش بند میاد!!!»
هنوز به خاطر دارم که عوض سراسر خیس از بارانِ تند، دستهایش را در بغلش گرفته و روی پا ایستاده بود و میلرزید، اما ما کودکان آموزشندیده و نافهم، به جرم جنون حتی حاضر به دلسوزی برای این پیرمرد هم نبودیم. چه زجری دارد زندگی میان ناهمبافتهها!
سالها بعد گذارم به کوچهٔ مدرسه افتاد. به انتهای دالان رفتم. آن همهچیز فروشی هنوز اجناس دورهٔ مایش را نفروخته بود. انگار در زمان جماد یافته باشد؛ با پسر جوانی که مغازه را میچرخاند همکلام شدم. پدرش که فوت کرده بود دیگر مغازهدارها اجازه نداده بودند عوض شبها روی سکو بخوابد. فهمیدم که عوض بیخانمان، بیخانمانتر شده است. حتی بیخانمانتر از پلنگ خیالیاش.
نمیدانم عوض در کدام زمستان سخت و زیر کدام پل جان داده، اما راستش به بیتعلقیاش حسادت میکنم، آزاد حتی بند از خویشتنش.
به قول سعدی:
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
درویش هر کجا که بخوابد سرای اوست
________
@ajibzad
عوض روزها را در کوچهٔ مدرسه پرسه میزد و اجازه نداشت در زمان باز بودن مغازهها وارد دالان شود، حتی اگر باران میبارید! ورود و خروج از مدرسه مجاز نبود اما بچهها در زنگهای تفریح به بهانهٔ خرید از مغازهٔ انتهای دالان که یک همهچیزفروشی کهنه و تاریک بود، از قید و بند مدرسه خارج میشدند و نفسی را خارج از آن اردوگاه شستشوی مغزی نونهالان تازه میکردند. عوض هرگز از آزار ما نوباوگان در امان نبود؛ مردی لاغر اندام با موهای جو گندمی، شاید حدود پنجاه ساله که دائماً با خودش سخن میگفت و همین، فرصت طلایی آزردنش را به ما داده بود.
مخاطب حرفهایش یک پلنگ بود که میگفت شبها روی سکو کنارش میخوابد. اکنون حدس میزنم که شیزوفرونی داشته، اما برای کسی مهم نبود. عوض از دید همه مجنون بود و هر کس هم هر جا که میرسید لگدی حوالهاش میکرد.مکالماتش با پلنگ خیالیاش، مینیمالهایی را میساختند که قابلیت سکه خوردن به نام نیچه و شریعتی و کوروش کبیر برای جلب مخاطب را داشتند. از آن میان فقط این جمله را به خاطر دارم:«تو جوب نشاش راهش بند میاد!!!»
هنوز به خاطر دارم که عوض سراسر خیس از بارانِ تند، دستهایش را در بغلش گرفته و روی پا ایستاده بود و میلرزید، اما ما کودکان آموزشندیده و نافهم، به جرم جنون حتی حاضر به دلسوزی برای این پیرمرد هم نبودیم. چه زجری دارد زندگی میان ناهمبافتهها!
سالها بعد گذارم به کوچهٔ مدرسه افتاد. به انتهای دالان رفتم. آن همهچیز فروشی هنوز اجناس دورهٔ مایش را نفروخته بود. انگار در زمان جماد یافته باشد؛ با پسر جوانی که مغازه را میچرخاند همکلام شدم. پدرش که فوت کرده بود دیگر مغازهدارها اجازه نداده بودند عوض شبها روی سکو بخوابد. فهمیدم که عوض بیخانمان، بیخانمانتر شده است. حتی بیخانمانتر از پلنگ خیالیاش.
نمیدانم عوض در کدام زمستان سخت و زیر کدام پل جان داده، اما راستش به بیتعلقیاش حسادت میکنم، آزاد حتی بند از خویشتنش.
به قول سعدی:
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
درویش هر کجا که بخوابد سرای اوست
________
@ajibzad
Forwarded from عجیب زاده
همهٔ دردهایی که از سیزده آبان میکشیم یک سو، داغ مرگ مظلومانهٔ #ستار_بهشتی نیز یک سو.
ستار، کارگر زحمتکشی بود که خرج خانوادهاش را میداد. مثل بسیاری از ما، در اینترنت مینوشت ولی مثل اندکی از ما، شجاعانه به ستمگران میتاخت. دستگیرش کردند و در بازداشتگاه آنقدر شکنجهاش کردند که در روز چهارم بازداشت جان سپرد. قاتلش به سه سال حبس محکوم شد ولی اندکی بعد آزاد گردید.
۱۳ آبان، سالمرگ ستار است.
___
@ajibzad
ستار، کارگر زحمتکشی بود که خرج خانوادهاش را میداد. مثل بسیاری از ما، در اینترنت مینوشت ولی مثل اندکی از ما، شجاعانه به ستمگران میتاخت. دستگیرش کردند و در بازداشتگاه آنقدر شکنجهاش کردند که در روز چهارم بازداشت جان سپرد. قاتلش به سه سال حبس محکوم شد ولی اندکی بعد آزاد گردید.
۱۳ آبان، سالمرگ ستار است.
___
@ajibzad
آقای خامنهای معتقد است که هر تغییری در خاور میانه اتفاق میافتد توطئهٔ آمریکا است. با این فرمان که ایشان پیش میروند، چرا وجود و بقای جمهوری اسلامی کار آمریکا نباشد؟
_______
@ajibzad
_______
@ajibzad
جمهوری اسلامی که سفارت میگرفتی همه عمر،
دیدی که چگونه جوان عراقی سفارتت را بگرفت؟
امروز نخستین روز تسخیر کنسولگری جمهوری اسلامی در کربلا و چهلمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام است. همان دانشجویانی که در چهل سالگی آن رویداد هم، از عمل خود پشیمان نیستند، اما فرزندانشان را به همان آمریکا، یعنی خانهٔ «دشمن» روانه کردهاند.
____
@ajibzad
دیدی که چگونه جوان عراقی سفارتت را بگرفت؟
امروز نخستین روز تسخیر کنسولگری جمهوری اسلامی در کربلا و چهلمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام است. همان دانشجویانی که در چهل سالگی آن رویداد هم، از عمل خود پشیمان نیستند، اما فرزندانشان را به همان آمریکا، یعنی خانهٔ «دشمن» روانه کردهاند.
____
@ajibzad
Forwarded from عجیب زاده
درباب دشمن واقعی یا به عبارتی «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست»:
روایت اول:
حمید هوشنگی، خبرنگار فقید ایرنا خاطرهای را تعریف میکرد از سفر محمد تقی مصباح یزدی به نیویورک در حدود سالهای ابتدایی دهۀ هفتاد... به روایت هوشنگی، مصباح در این سفر نه به ضوابط شرعیه چندان مبالاتی داشته و نه به عرف دیپلماتیک چندان وقعی مینهاده است، اما موضوع بحث ما این موارد نیستند.
مصباح یزدی، به عنوان نمود و نمادی از روحانیت دست راستی در سیستم جمهوری اسلامی، از مبلغان پیشروی بنیادگرایی شیعی و پایبندی به آرمانهای انقلابی روحالله خمینی است. آیتالله مصباح فقط یک مثال است. کسی که در عمدۀ آرا و سخنانش، بر دشمن بودن آمریکا تأکید داشته و دارد، در خانۀ دشمن بدون محافظ عبور و مرور میکرده و از تمام ظرفیتهای لیبرالیسم متنعم بوده است. این در حالیست که در سرزمین تحت قیمومیت نایب خداوند بر روی زمین، گامی از گام بر نداشته و نمیدارد، مگر آنکه بر دو جانبش به سانِ ملائک حساب، دو محافظ قامت افراشته باشند. آدمی در خانۀ دشمن بشتر نیاز به محافظ دارد یا خانهٔ دوست؟
داستان مصباح را به همۀ سران مملکتی هم میتوانید تعمیم دهید، تا بدانید که خانۀ دوست کجاست!
روایت دوم:
سعید یک آقازادهٔ ساکن آمریکاست. پدرش تلاش بسیاری کرده بود تا بتواند از اعزام سعید به سیستان و بلوچستان برای گذران خدمت سربازی جلوگیری کند. در نتیجه، سعید سربازیاش را در شهر خود و در رکاب پدرش به اتمام رسانده است. پدر سعید همانقدری که برای جلوگیری از اعزام او به سیستان و بلوچستان اهتمام ورزیده بود، کوشیده بود تا او را برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا بفرستد. پدر سعید هر سال در برگزاری مراسم روز قدس در شهرشان نقشی محوری ایفا میکند.
آیا آدمی، به جهد و کوشش، جگرگوشهٔ خود را به چنگال دشمن میفرستد؟ خیر، همهٔ تلاشش را میکند که مبادا پایش به خاک دشمن باز شود.
به جای سعید و پدرش، دهها آقازادهٔ ساکن آمریکا و انگلیس و دشمنان خوانده و ناخواندهٔ آرمان خمینیسم را جایگذاری کنید. اصل داستان ثابت است.
دوستی و دشمنی، در زمرهٔ احساسات دستهبندی میشوند. دشمن کسی است که آدمی نزد او احساس امنیت و طیب خاطر ندارد و دوست کسی است که آدمی در کنارش آرامش دارد و از دوریاش در اشتیاق وصال است.
داستان دشمنی با آمریکا، امپریالیسم، لیبرالیسم و کاپیتالیسم، یادگارهای دروغین عصر مارکسیسم هستند. همهٔ داعیهداران این دشمنی نهایتاً نشان دادهاند که دوستی خاموشی با آمریکا دارند.
______
@ajibzad
روایت اول:
حمید هوشنگی، خبرنگار فقید ایرنا خاطرهای را تعریف میکرد از سفر محمد تقی مصباح یزدی به نیویورک در حدود سالهای ابتدایی دهۀ هفتاد... به روایت هوشنگی، مصباح در این سفر نه به ضوابط شرعیه چندان مبالاتی داشته و نه به عرف دیپلماتیک چندان وقعی مینهاده است، اما موضوع بحث ما این موارد نیستند.
مصباح یزدی، به عنوان نمود و نمادی از روحانیت دست راستی در سیستم جمهوری اسلامی، از مبلغان پیشروی بنیادگرایی شیعی و پایبندی به آرمانهای انقلابی روحالله خمینی است. آیتالله مصباح فقط یک مثال است. کسی که در عمدۀ آرا و سخنانش، بر دشمن بودن آمریکا تأکید داشته و دارد، در خانۀ دشمن بدون محافظ عبور و مرور میکرده و از تمام ظرفیتهای لیبرالیسم متنعم بوده است. این در حالیست که در سرزمین تحت قیمومیت نایب خداوند بر روی زمین، گامی از گام بر نداشته و نمیدارد، مگر آنکه بر دو جانبش به سانِ ملائک حساب، دو محافظ قامت افراشته باشند. آدمی در خانۀ دشمن بشتر نیاز به محافظ دارد یا خانهٔ دوست؟
داستان مصباح را به همۀ سران مملکتی هم میتوانید تعمیم دهید، تا بدانید که خانۀ دوست کجاست!
روایت دوم:
سعید یک آقازادهٔ ساکن آمریکاست. پدرش تلاش بسیاری کرده بود تا بتواند از اعزام سعید به سیستان و بلوچستان برای گذران خدمت سربازی جلوگیری کند. در نتیجه، سعید سربازیاش را در شهر خود و در رکاب پدرش به اتمام رسانده است. پدر سعید همانقدری که برای جلوگیری از اعزام او به سیستان و بلوچستان اهتمام ورزیده بود، کوشیده بود تا او را برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا بفرستد. پدر سعید هر سال در برگزاری مراسم روز قدس در شهرشان نقشی محوری ایفا میکند.
آیا آدمی، به جهد و کوشش، جگرگوشهٔ خود را به چنگال دشمن میفرستد؟ خیر، همهٔ تلاشش را میکند که مبادا پایش به خاک دشمن باز شود.
به جای سعید و پدرش، دهها آقازادهٔ ساکن آمریکا و انگلیس و دشمنان خوانده و ناخواندهٔ آرمان خمینیسم را جایگذاری کنید. اصل داستان ثابت است.
دوستی و دشمنی، در زمرهٔ احساسات دستهبندی میشوند. دشمن کسی است که آدمی نزد او احساس امنیت و طیب خاطر ندارد و دوست کسی است که آدمی در کنارش آرامش دارد و از دوریاش در اشتیاق وصال است.
داستان دشمنی با آمریکا، امپریالیسم، لیبرالیسم و کاپیتالیسم، یادگارهای دروغین عصر مارکسیسم هستند. همهٔ داعیهداران این دشمنی نهایتاً نشان دادهاند که دوستی خاموشی با آمریکا دارند.
______
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای امروز علی مطهری، رئیس «دفتر حفظ و نشر آثار شهید مطهری» را خطاب به یک دانشجوی دختر که از تناقضات موجود در سخنان مطهری انتقاد کرده بود را ببینید. بر چشمهای بینا وقتی که این وقاحت و سفاهتِ توأمان را میبینند واضح است که علی مطهری، خودش مهمترین اثر مرتضی مطهری است. از کوزۀ تربیت اسلامی و دینیِ پدر، همین کثافاتی تراویده که در او بوده است.
این اولین بار نیست که مطهری چنین اظهارات سخیفی میکند. نامۀ نژادپرستانه به فیفا، دفاع از کشتنِ اصغر نحویپور به دلیل حمله به یک آخوند، درخواست از فرمانده نیروی انتظامی برای نصب دوربین برای شکار بدحجابان، طرح ممنوعیت ساپورت برای زنان در مجلس، خطاب قرار دادن جوان معترض گلپایگانی با الفاظی چون احمق و نادان، اعتراض به وزیر ورزش دولت احمدینژاد برای موج مکزیکی در مسابقات والیبال، اعتراض به رئیس صدا و سیما برای پخش چند فریم (کمتر از یک ثانیه) از یک زن بیحجاب در جریان پخش زندۀ مسابقات ورزشی و.... در سابقۀ این منتخب مردم تهران میدرخشند.
عمیقاً ممنونیم از مردم فهیم تهران!
__
@ajibzad
این اولین بار نیست که مطهری چنین اظهارات سخیفی میکند. نامۀ نژادپرستانه به فیفا، دفاع از کشتنِ اصغر نحویپور به دلیل حمله به یک آخوند، درخواست از فرمانده نیروی انتظامی برای نصب دوربین برای شکار بدحجابان، طرح ممنوعیت ساپورت برای زنان در مجلس، خطاب قرار دادن جوان معترض گلپایگانی با الفاظی چون احمق و نادان، اعتراض به وزیر ورزش دولت احمدینژاد برای موج مکزیکی در مسابقات والیبال، اعتراض به رئیس صدا و سیما برای پخش چند فریم (کمتر از یک ثانیه) از یک زن بیحجاب در جریان پخش زندۀ مسابقات ورزشی و.... در سابقۀ این منتخب مردم تهران میدرخشند.
عمیقاً ممنونیم از مردم فهیم تهران!
__
@ajibzad
رأی اول تهران در آخرین انتخابات مجلس چه کسی بود؟ آورین، علی مطهری، آقازادهٔ حامی دو آتشهٔ حجاب اجباری و سرقفلی نظام؛
چطور رأی اول تهران شد؟
مخالفان حجاب اجباری و منتقدان به آقازادگی به او رأی دادند تا تو دهنی محکمی به نظام بزنند.
حالا او دارد توی دهن رأیدهندگانش میزند.
نمیشود که هم در انتخابات ۹۴ مجلس به علی مطهری و در انتخابات ۹۶ شورای شهر به محسن هاشمی رأی داده باشی و هم با رانتخواری و خویشاوندسالاری و آقازادگی و ژن خوب مخالفت کنی! میشود؟
_______
@ajibzad
چطور رأی اول تهران شد؟
مخالفان حجاب اجباری و منتقدان به آقازادگی به او رأی دادند تا تو دهنی محکمی به نظام بزنند.
حالا او دارد توی دهن رأیدهندگانش میزند.
نمیشود که هم در انتخابات ۹۴ مجلس به علی مطهری و در انتخابات ۹۶ شورای شهر به محسن هاشمی رأی داده باشی و هم با رانتخواری و خویشاوندسالاری و آقازادگی و ژن خوب مخالفت کنی! میشود؟
_______
@ajibzad
بر خلاف خیالپردازیها و پهلوانپنبهپروریهای ایرج پسر محمود حسابی، همعصر با دکتر حسابی، ایرانیانی بودند که واقعاً به موفقیتهای بزرگ در علم رسیدند و چندان هم میان رسانهها به شهرت نرسیدند.
۱۴ آبان سالروز وفات دکتر ابوالقاسم غفاری، نخستین دانشمند ایرانی ناسا و ریاضیدان مشهور است که در سال ۱۳۹۲ در سن ۱۰۶ سالگی در لسآنجلس درگذشت.
غفاری از دانشمندان ناسا در پروژهٔ فرود آپولو بر ماه در سال ۱۹۶۹ بود. او در سال ۱۹۳۶ از دانشگاه سوربن فرانسه دکترای ریاضیات (در مطالعات ریاضی روی حرکت براونی) دریافت کرد و در سال ۱۹۴۸ موفق به اخذ دومین دکترای خود از کینگز کالج لندن شد. در سالهای بعد از جنگ جهانی دانشگاههای پرینستون و هاروارد محقق بوده و بعد از آن مدتی در ایران استاد ریاضیات دانشگاه تهران شد تا سال ۱۹۵۶ که تصمیم به اقامت دائمی در آمریکا گرفت.
_____
@ajibzad
۱۴ آبان سالروز وفات دکتر ابوالقاسم غفاری، نخستین دانشمند ایرانی ناسا و ریاضیدان مشهور است که در سال ۱۳۹۲ در سن ۱۰۶ سالگی در لسآنجلس درگذشت.
غفاری از دانشمندان ناسا در پروژهٔ فرود آپولو بر ماه در سال ۱۹۶۹ بود. او در سال ۱۹۳۶ از دانشگاه سوربن فرانسه دکترای ریاضیات (در مطالعات ریاضی روی حرکت براونی) دریافت کرد و در سال ۱۹۴۸ موفق به اخذ دومین دکترای خود از کینگز کالج لندن شد. در سالهای بعد از جنگ جهانی دانشگاههای پرینستون و هاروارد محقق بوده و بعد از آن مدتی در ایران استاد ریاضیات دانشگاه تهران شد تا سال ۱۹۵۶ که تصمیم به اقامت دائمی در آمریکا گرفت.
_____
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این همآنجایی است که حافظ میگوید:
نوای چنگ بِدانسان زند صلای صبوح
که پیر صومعه راهِ درِ مغان گیرد
عجب نغمهٔ دلنوازیست
_________
@ajibzad
نوای چنگ بِدانسان زند صلای صبوح
که پیر صومعه راهِ درِ مغان گیرد
عجب نغمهٔ دلنوازیست
_________
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوباشسالاری (Ochlocracy) صورتی از حکومت است که در آن، اوباش قدرت را به دست میگیرند و حکومت میکنند.
اوباش ممکن است بعد از چهل سال، دیگر بوی گند ندهند، حمام بروند و ادوکلن فرانسوی هم بزنند، اما لجنزاری که در سر دارند همواره گندیده باقی میماند.
ملتی که لگام امور خود را به دست اوباش میسپرد، شایستهٔ تجربهٔ روزهای سخت نیست؟
پ.ن: عباس عبدی از عاملان اشغال سفارت آمریکا، به شهادت عباس امیرانتظام (رجوع کنید به کتاب آن سوی اتهام) در اوایل انقلاب بازجو و شکنجهگرِ وی بوده است. امیرانتظام اشاره میکند که عبدی در دوران بازجویی آن چنان بوی بدی میداد که مشخص بود هفتهها به حمام نرفته است. در سال ۸۸ همین عبدی به احمدینژاد میگفت «یه هفته، دوهفته، محمود حموم نرفته»
_______
@ajibzad
اوباش ممکن است بعد از چهل سال، دیگر بوی گند ندهند، حمام بروند و ادوکلن فرانسوی هم بزنند، اما لجنزاری که در سر دارند همواره گندیده باقی میماند.
ملتی که لگام امور خود را به دست اوباش میسپرد، شایستهٔ تجربهٔ روزهای سخت نیست؟
پ.ن: عباس عبدی از عاملان اشغال سفارت آمریکا، به شهادت عباس امیرانتظام (رجوع کنید به کتاب آن سوی اتهام) در اوایل انقلاب بازجو و شکنجهگرِ وی بوده است. امیرانتظام اشاره میکند که عبدی در دوران بازجویی آن چنان بوی بدی میداد که مشخص بود هفتهها به حمام نرفته است. در سال ۸۸ همین عبدی به احمدینژاد میگفت «یه هفته، دوهفته، محمود حموم نرفته»
_______
@ajibzad
دفاع تمامقد نویسندهٔ نیویورکتایمز و نشریات مختلف میناستریم از سرقت مسلحانه از بانک.
دقت کنید که وقتی جمهوری اسلامی میخواهد مطلب یا محتوایی را در سطح جهانی و از زبان جهان غرب منتشر کند، این عروسکهای خیمهشببازی را با چند اسکناس اجیر میکند تا بیست و سی در مستندهای سخیفش بتواند بگوید: «...به اعتراف نیویورک تایمز و رسانههای غربی.....»
______
@ajibzad
دقت کنید که وقتی جمهوری اسلامی میخواهد مطلب یا محتوایی را در سطح جهانی و از زبان جهان غرب منتشر کند، این عروسکهای خیمهشببازی را با چند اسکناس اجیر میکند تا بیست و سی در مستندهای سخیفش بتواند بگوید: «...به اعتراف نیویورک تایمز و رسانههای غربی.....»
______
@ajibzad
Forwarded from عیار (Ashkan(behrooz) Hoseini)
Telegraph
نقدی بر تاریخ نگاری ایدئولوژیک در چند دهه گذشته با تکیه برآثار یرواند آبراهمیان:
ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث 28 مرداد، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، انقلاب اسلامی، جنگ 8ساله…
چرا ورود پرچم یک کشور بیگانه به ورزشگاه بدون هماهنگی دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ممکن نیست؟
پاسخ ساده است. شما اگر پرچم شیر و خورشید را با خود به هر یک از ورزشگاههای ایران ببرید، در طرفةالعینی بازداشت میشوید و حتی ممکن است اصلاً نتوانید وارد ورزشگاه شوید. بدون هیچ تردیدی، ناسیونالیسم محلی، یک عامل گسست ملی است که میتواند حکومت جمهوری اسلامی را در برابر همبستگی عمومی برای براندازی، ایمن کند. دامن زدن به اختلافات فرقهای و قومی، پیش از هر چیز به سود مجموعهای است که از یگانگی اجتماع در برابر خود هراس دارد.
جریان تقویتکنندۀ ناسیونالیسم محلی یک جریان کاملاً هدایتشدۀ دولتی بود که نخست با محوریت فوتبال شکل گرفت. در این ماجرا هم به بهانۀ حرفهای کردن لیگ فوتبال و هم پولشویی، باشگاههای بسیاری به شهرهای مختلف اختصاص یافتند و پول کلانی به برخی باشگاههای موجود روانه شد. از همان دوران بر این باور بودم که عادل فردوسیپور و برنامۀ نود (آگاهانه یا ناآگاهانه) به عنوان بازوی رسانهای چنین جریانی در حال افروختن آتشی هستند که کشوری را در بر خواهد گرفت. جریان پانترکیستیِ «تراکتور» یک حرکت هدایتشدۀ حکومتی است که برای جمهوری اسلامی برکات فراوان دارد. اگر چنین نبود، این باشگاه تحت مدیریت سپاه عاشورا قرار نمیداشت و نمبتوانست بازیکنان سرباز بگیرد. نام باشگاه از تراکتورسازی به تراکتور تغییر نمیکرد و البته بودجههای کلان هم در اختیار باشگاه قرار نمیگرفت. معمولاً هر پدیدهای که خوشایند نظام جمهوری اسلامی نباشد با هزار بهانه سرکوب یا سربهنیست میشود.
اینکه اقلیتها از هر نوعی، در جمهوری اسلامی مورد ستم هستند یک واقعیت است، و البته به این معنا نیست که اکثریت مورد ستم نیستند. جمهوری اسلامی، خود، حکومت اقلیتی کوچک بر جامعۀ ایران است و حقوق همگان، خارج از آن اقلیت همواره مورد تضییع بوده است. در هیچ نظام متمدنی، اقلیتها حقوق ندارند، بلکه قانون جوری تعریف شده است که به واسطۀ وابستگی به یک اقلیت، حقی از کسی ضایع نشود.
___
@ajibzad
پاسخ ساده است. شما اگر پرچم شیر و خورشید را با خود به هر یک از ورزشگاههای ایران ببرید، در طرفةالعینی بازداشت میشوید و حتی ممکن است اصلاً نتوانید وارد ورزشگاه شوید. بدون هیچ تردیدی، ناسیونالیسم محلی، یک عامل گسست ملی است که میتواند حکومت جمهوری اسلامی را در برابر همبستگی عمومی برای براندازی، ایمن کند. دامن زدن به اختلافات فرقهای و قومی، پیش از هر چیز به سود مجموعهای است که از یگانگی اجتماع در برابر خود هراس دارد.
جریان تقویتکنندۀ ناسیونالیسم محلی یک جریان کاملاً هدایتشدۀ دولتی بود که نخست با محوریت فوتبال شکل گرفت. در این ماجرا هم به بهانۀ حرفهای کردن لیگ فوتبال و هم پولشویی، باشگاههای بسیاری به شهرهای مختلف اختصاص یافتند و پول کلانی به برخی باشگاههای موجود روانه شد. از همان دوران بر این باور بودم که عادل فردوسیپور و برنامۀ نود (آگاهانه یا ناآگاهانه) به عنوان بازوی رسانهای چنین جریانی در حال افروختن آتشی هستند که کشوری را در بر خواهد گرفت. جریان پانترکیستیِ «تراکتور» یک حرکت هدایتشدۀ حکومتی است که برای جمهوری اسلامی برکات فراوان دارد. اگر چنین نبود، این باشگاه تحت مدیریت سپاه عاشورا قرار نمیداشت و نمبتوانست بازیکنان سرباز بگیرد. نام باشگاه از تراکتورسازی به تراکتور تغییر نمیکرد و البته بودجههای کلان هم در اختیار باشگاه قرار نمیگرفت. معمولاً هر پدیدهای که خوشایند نظام جمهوری اسلامی نباشد با هزار بهانه سرکوب یا سربهنیست میشود.
اینکه اقلیتها از هر نوعی، در جمهوری اسلامی مورد ستم هستند یک واقعیت است، و البته به این معنا نیست که اکثریت مورد ستم نیستند. جمهوری اسلامی، خود، حکومت اقلیتی کوچک بر جامعۀ ایران است و حقوق همگان، خارج از آن اقلیت همواره مورد تضییع بوده است. در هیچ نظام متمدنی، اقلیتها حقوق ندارند، بلکه قانون جوری تعریف شده است که به واسطۀ وابستگی به یک اقلیت، حقی از کسی ضایع نشود.
___
@ajibzad
در اسامی امضاکنندگان، کسانیاند که از اولین بلاگرهای وب فارسی بودن، فیلمباز، خوره کتاب، موسیقی، انگلیسی بلد، یک زندگی متوسط رو به بالا معاشرتهای رشک برانگیز، بدون موضع سیاسی شاذ و مسلط به نیمفاصله. تاقبل از دی۹۶ بسختی میشد در سلامت اجتماعی این افراد خدشه پیدا کرد.
نبض فعالیتهای هنری و ادبی و فرهنگی پایتخت دستشون بود، کانکشنهای برشدار و البته دوم خردادی. طرفدار حقوق مهاجران افغان، کودکان کار، و ضد «رژیم منحوس شاه»، انقلابی ولی نه اصولگرا بلکه اهل روزنامه جامعه و طوس و سلام و...، «مستقل» و دنیادیده، مهربان با طبیعت نه به پلاستیک، میرحسینی، «به عقب برنمیگشتند»، «استفراغ خودشون رو نمیخوردند» برای عامه تحصیلکرده گروه مرجع بودن در تصمیمگیریهای اجتماعی فرهنگی و خودشون هم به این امر واقف بودند ولی ناگهان از دی۹۶ پردهها ورافتاد.
از اون تاریخ به بعد در سکوتی طولانی فرو رفتند تا آبها از آسیاب بیوفته و دوباره مثل سابق بشن گروه مرجع، تعدادیشون کمافیسابق از روحانی یا خاتمی حمایت میکردند ولی هیچکس فکرش رو نمیکرد این گروه که برای تقبیح جنایات این چندسال صداش درنیومد، بخاطر حدادعادل سکوتشو بشکنه.
Mehdi MMJ
_
@ajibzad
نبض فعالیتهای هنری و ادبی و فرهنگی پایتخت دستشون بود، کانکشنهای برشدار و البته دوم خردادی. طرفدار حقوق مهاجران افغان، کودکان کار، و ضد «رژیم منحوس شاه»، انقلابی ولی نه اصولگرا بلکه اهل روزنامه جامعه و طوس و سلام و...، «مستقل» و دنیادیده، مهربان با طبیعت نه به پلاستیک، میرحسینی، «به عقب برنمیگشتند»، «استفراغ خودشون رو نمیخوردند» برای عامه تحصیلکرده گروه مرجع بودن در تصمیمگیریهای اجتماعی فرهنگی و خودشون هم به این امر واقف بودند ولی ناگهان از دی۹۶ پردهها ورافتاد.
از اون تاریخ به بعد در سکوتی طولانی فرو رفتند تا آبها از آسیاب بیوفته و دوباره مثل سابق بشن گروه مرجع، تعدادیشون کمافیسابق از روحانی یا خاتمی حمایت میکردند ولی هیچکس فکرش رو نمیکرد این گروه که برای تقبیح جنایات این چندسال صداش درنیومد، بخاطر حدادعادل سکوتشو بشکنه.
Mehdi MMJ
_
@ajibzad
Forwarded from عجیب زاده
چرا اصلاحطلبی شرّ اکبر است؟
بنیادگرایان تأکید دارند که راهشان راه درست است و این راه درست مطلق است یعنی راه دیگری مجاز نیست. اصلاحطلبان اما تلاش میکنند تا همان راه را نرمال کرده و به عموم حقنه کنند. به عبارت دیگر اصلاحطلبان تأکید دارند که راه دیگری وجود ندارد.
مثلاً آزادی حجاب زنان را در نظر بگیرید که یک حق طبیعی مطلق است و حتی حکومت کرهٔ شمالی هم آن را به رسمیت میشناسد. بنیادگرایان شیعه این حق را از چهل میلیون نفر ستاندهاند و آن را راه درست میدانند. اصلاحطلبان اما تمام تلاش خود را میکنند که این ستم آشکار را نوعی رفتار معمول حکومتی و بخشی از قانون که ممکن در هر جایی متفاوت باشد جلوه دهند و همیشه با هر حرکتی که خواهان تغییر آن باشد بجنگند. این فقط یک مثال است.
روی دیگر اصلاحطلبی، مبارزه با ارزشهای لیبرالیسم است. با اینکه عمدهٔ اصلاحطلبان یا سر سفرهٔ لیبرالیسم ارتزاق میکنند و یا به دنیای لیبرال پناهنده شدهاند با ارزشهای پذیرفتهٔ لیبرال در ستیز دائمی هستند. کسانی که هرگز حقی برای مخالفان نظام محبوبشان قائل نیستند و در عین حال از هر حرکت ضد انسانی علیه آنها استقبال میکنند.
اصلاحطلبان قائل به ماکیاولیسم هستند و به همین سبب هیچ چارچوب اخلاقی ندارند. شاید بتوان از میان بنیادگرایان کسانی را یافت که به واسطهٔ چارچوب اعتقادیشان به برخی رذالتها دست نیازند، اما اصلاحطلبان با توجه به فقدان چارچوب فکری (و حرکت در مسیر منفعت شخصی و حزبی) قادرند دست به هر جنایتی بزنند. برای اصلاحطلبان، هدف همیشه وسیله را توجیه میکند.
اصلاحطلبان مُلَوّن، حیلهگر و فریبکارند و در هر روزگاری به اقتضای شرایط موجود، خود را در قالبی که بتواند منافعشان را حفظ کند میآرایند. عوام را به سادگی میفریبند و البته عوام کودن هنوز پس از بیست و دو سال فریفته شدن باز هم گولشان را میخورند.
روش اصلاحطلبان برای حراست از جمهوری اسلامی، ناامیدی از نجات است. تأکید بر این نکته که حالا درست است جمهوری اسلامی اشکالاتی دارد، اما تنها راه موجود است و اگر کسی بخواهد نظم کنونی را براندازد، کشور را سوریه یا ونزوئلا میکند و اگر مخالفان جمهوری اسلامی بر سر کار بیایند از جمهوری اسلامی بدتر خواهند بود. جالب اینکه این استدلالها را در آستانهٔ انتخابات ۹۶ دربارهٔ انتخاب رئیسی نیز مطرح میکردند و البته با این تبلیغات گسترده، عوامِ کودن را همواره با خود همراه کردهاند.
اصلاحطلبان هم پول، هم رسانه و هم نیروی انسانی تربیتشده دارند که در سراسر جهان به دقت مهرهچینی شدهاند و برای روز مبادایی چون امروز که نظام سفاک جمهوری اسلامی بر زانو افتاده است در نظر گرفته شدهاند. آیا ملت ایران باز هم برای چنددهمین بار فریب این دغلکاران را خواهد خورد؟
_____
@ajibzad
بنیادگرایان تأکید دارند که راهشان راه درست است و این راه درست مطلق است یعنی راه دیگری مجاز نیست. اصلاحطلبان اما تلاش میکنند تا همان راه را نرمال کرده و به عموم حقنه کنند. به عبارت دیگر اصلاحطلبان تأکید دارند که راه دیگری وجود ندارد.
مثلاً آزادی حجاب زنان را در نظر بگیرید که یک حق طبیعی مطلق است و حتی حکومت کرهٔ شمالی هم آن را به رسمیت میشناسد. بنیادگرایان شیعه این حق را از چهل میلیون نفر ستاندهاند و آن را راه درست میدانند. اصلاحطلبان اما تمام تلاش خود را میکنند که این ستم آشکار را نوعی رفتار معمول حکومتی و بخشی از قانون که ممکن در هر جایی متفاوت باشد جلوه دهند و همیشه با هر حرکتی که خواهان تغییر آن باشد بجنگند. این فقط یک مثال است.
روی دیگر اصلاحطلبی، مبارزه با ارزشهای لیبرالیسم است. با اینکه عمدهٔ اصلاحطلبان یا سر سفرهٔ لیبرالیسم ارتزاق میکنند و یا به دنیای لیبرال پناهنده شدهاند با ارزشهای پذیرفتهٔ لیبرال در ستیز دائمی هستند. کسانی که هرگز حقی برای مخالفان نظام محبوبشان قائل نیستند و در عین حال از هر حرکت ضد انسانی علیه آنها استقبال میکنند.
اصلاحطلبان قائل به ماکیاولیسم هستند و به همین سبب هیچ چارچوب اخلاقی ندارند. شاید بتوان از میان بنیادگرایان کسانی را یافت که به واسطهٔ چارچوب اعتقادیشان به برخی رذالتها دست نیازند، اما اصلاحطلبان با توجه به فقدان چارچوب فکری (و حرکت در مسیر منفعت شخصی و حزبی) قادرند دست به هر جنایتی بزنند. برای اصلاحطلبان، هدف همیشه وسیله را توجیه میکند.
اصلاحطلبان مُلَوّن، حیلهگر و فریبکارند و در هر روزگاری به اقتضای شرایط موجود، خود را در قالبی که بتواند منافعشان را حفظ کند میآرایند. عوام را به سادگی میفریبند و البته عوام کودن هنوز پس از بیست و دو سال فریفته شدن باز هم گولشان را میخورند.
روش اصلاحطلبان برای حراست از جمهوری اسلامی، ناامیدی از نجات است. تأکید بر این نکته که حالا درست است جمهوری اسلامی اشکالاتی دارد، اما تنها راه موجود است و اگر کسی بخواهد نظم کنونی را براندازد، کشور را سوریه یا ونزوئلا میکند و اگر مخالفان جمهوری اسلامی بر سر کار بیایند از جمهوری اسلامی بدتر خواهند بود. جالب اینکه این استدلالها را در آستانهٔ انتخابات ۹۶ دربارهٔ انتخاب رئیسی نیز مطرح میکردند و البته با این تبلیغات گسترده، عوامِ کودن را همواره با خود همراه کردهاند.
اصلاحطلبان هم پول، هم رسانه و هم نیروی انسانی تربیتشده دارند که در سراسر جهان به دقت مهرهچینی شدهاند و برای روز مبادایی چون امروز که نظام سفاک جمهوری اسلامی بر زانو افتاده است در نظر گرفته شدهاند. آیا ملت ایران باز هم برای چنددهمین بار فریب این دغلکاران را خواهد خورد؟
_____
@ajibzad
واکنش ها به مرگ خانم اعظم طالقانی اگرچه باعث جبهه بندی مرسوم فضای مجازی شد؛ ولی اهمیت زیادی برای صداهای محذوف جامعه که مجرایی جز شبکه های اجتماعی برای ابراز نظر ندارند، داشته؛ بخصوص نحوهٔ واکنش شیفتگان و پیروان این مرحومه که ظاهرا در سابقه تراشی برای او مسابقه گذاشته اند.
گذشته از بحث و جدلها، به نظر ۳ مساله محوری، هسته اصلی حمایتها و پیش فرض دلبستگان اعظم طالقانی و همفکرانش بوده(مرگ ابراهیم یزدی هم چنین فضای دفاعی را بوجود آورد). اینبار اما اتحاد عجیبی میان اسلامگرایان اصلاح طلب، ضدامپریالیستها و برخی فمینیستها بوجود آمد.
اولین رویکرد؛ مقابله با اسلام ستیزی و پیوند اسلام و فمینیسم با دفاع از اقدامات اعظم طالقانی در طول این ۴۰ سال با محوریت آشتی اسلام سیاسی و ارزشهای اجتماعی معاصر مانند دفاع از همجنسگرایی و فمینیسم، هسته اصلی ادعای مدافعان اغلب خارج کشوری او بود.
زندگی طولانی در غرب و گسست از واقعیت سیاسی حاکم بر ایران، تاثیر پذیری از رتوریک غالب رسانه ای که در خدمت چپ ضدامپریالیسم-امریکا ستیز است و همچنین احساس از بین نرفتنی مهاجر بودن و میل به دیده شدن به قیمت، برخی خارج نشینان را به همدلی و جعل واقعیت در مورد مرحومه طالقانی کشاند.
در حالیکه شهروندان ایرانی (مذهبی و غیرمذهبی)، زیر فشار بیکفایتی و سرکوب اسلامگرایانند(حساب قاطبه مذهبی را از شیفتگان اسلام سیاسی باید جدا کرد)، هرگونه آدرس غلط یا ایده وارداتی مانند اسلاموفوبیا و... را که ربطی به شرایط زیستن در ایران ندارد، بدون تعارف باید اخلاقا زیر سوال برد.
دومین رویکرد که نامش را میتوان گذشته-شویی نامید، از سوی طیف ملیمذهبی و اصلاح طلب دوم خردادی بشدت برجسته شد. مرگ اعظم طالقانی، فرصت خوبی به این دسته که گذشته غیرقابل دفاع و بعضا توام با جنایت و خشونت دارند، داد که با تعمیم گرایی، گذشته طالقانی ها را مانند یزدی ها انکار کنند.
تاکید بر اقدامات خیرانه مرحومه طالقانی و برخی کنش های اکثرا ناکام او مانند ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری، این دسته را در چارچوبی قرار داد که از دیماه ۹۶ بوضوح دامنه ش مشخص بود: حفظ وضع موجود و نوید تغییرات ناپایدار مقطعی برای بقا به هر قیمت!
از خلال واکنش اصلاحطلبان میتوان دریافت چطور این جماعت رفسنجانی دهه ۶۰ و ۷۰ را به هاشمی آزادیخواه بعدی تبدیل کردند یا مثلا چگونه سیاه ترین باندهای امنیتی رژیم در دهه ۶۰ و ۷۰ در قالب دفتر تحکیم وحدت و مجاهدین انقلاب، بدون پاسخگویی، امروزه کباده اصلاحات دموکراتیک[!] میکشند.
اما سومین پیش فرض که تقریبا در تمامی مدافعان و دوستداران اقدامات اعظم طالقانی مستتر و در جریان بود، پهلوی ستیزی بیمارگونه در تخفیف و تحقیر کاراکترهای زنان مدافع حقوق مدنی در عصر پهلوی و برابرنهادن کسانی چون فرح پهلوی و فرخرو پارسا با امثال اعظم طالقانی بود.
این پیش فرض قادر به پاسخگویی مقابل این پرسش نیست که امثال اعظم طالقانی، اگر در هیات زن مسلمان مدافع حقوق زنان و پل ارتباطی فمینیست های برابری خواه با مسلمانان تحول خواه قرار داشت، اساسا چرا در مقابل نظم کارآمد وقت پهلوی و حقوق مصرح و مسلم آن برای زنان شورش کردند!
جلوی قالب کردن ایده های وارداتی چون اسلاموفوبیا، جلوی گذشته شویی تبهکاران و جلوی گذشته ستیزی و جعل واقعیت، تحت هر عنوان و ایسم دهان پرکن پوزه بندی باید ایستاد.
اپوزیسیون، مشروعیتش را در وهله اول با برتری اخلاقی در اذهان عمومی و ارجاع به عقل سلیم میگیرد.
Devita
____
@ajibzad
گذشته از بحث و جدلها، به نظر ۳ مساله محوری، هسته اصلی حمایتها و پیش فرض دلبستگان اعظم طالقانی و همفکرانش بوده(مرگ ابراهیم یزدی هم چنین فضای دفاعی را بوجود آورد). اینبار اما اتحاد عجیبی میان اسلامگرایان اصلاح طلب، ضدامپریالیستها و برخی فمینیستها بوجود آمد.
اولین رویکرد؛ مقابله با اسلام ستیزی و پیوند اسلام و فمینیسم با دفاع از اقدامات اعظم طالقانی در طول این ۴۰ سال با محوریت آشتی اسلام سیاسی و ارزشهای اجتماعی معاصر مانند دفاع از همجنسگرایی و فمینیسم، هسته اصلی ادعای مدافعان اغلب خارج کشوری او بود.
زندگی طولانی در غرب و گسست از واقعیت سیاسی حاکم بر ایران، تاثیر پذیری از رتوریک غالب رسانه ای که در خدمت چپ ضدامپریالیسم-امریکا ستیز است و همچنین احساس از بین نرفتنی مهاجر بودن و میل به دیده شدن به قیمت، برخی خارج نشینان را به همدلی و جعل واقعیت در مورد مرحومه طالقانی کشاند.
در حالیکه شهروندان ایرانی (مذهبی و غیرمذهبی)، زیر فشار بیکفایتی و سرکوب اسلامگرایانند(حساب قاطبه مذهبی را از شیفتگان اسلام سیاسی باید جدا کرد)، هرگونه آدرس غلط یا ایده وارداتی مانند اسلاموفوبیا و... را که ربطی به شرایط زیستن در ایران ندارد، بدون تعارف باید اخلاقا زیر سوال برد.
دومین رویکرد که نامش را میتوان گذشته-شویی نامید، از سوی طیف ملیمذهبی و اصلاح طلب دوم خردادی بشدت برجسته شد. مرگ اعظم طالقانی، فرصت خوبی به این دسته که گذشته غیرقابل دفاع و بعضا توام با جنایت و خشونت دارند، داد که با تعمیم گرایی، گذشته طالقانی ها را مانند یزدی ها انکار کنند.
تاکید بر اقدامات خیرانه مرحومه طالقانی و برخی کنش های اکثرا ناکام او مانند ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری، این دسته را در چارچوبی قرار داد که از دیماه ۹۶ بوضوح دامنه ش مشخص بود: حفظ وضع موجود و نوید تغییرات ناپایدار مقطعی برای بقا به هر قیمت!
از خلال واکنش اصلاحطلبان میتوان دریافت چطور این جماعت رفسنجانی دهه ۶۰ و ۷۰ را به هاشمی آزادیخواه بعدی تبدیل کردند یا مثلا چگونه سیاه ترین باندهای امنیتی رژیم در دهه ۶۰ و ۷۰ در قالب دفتر تحکیم وحدت و مجاهدین انقلاب، بدون پاسخگویی، امروزه کباده اصلاحات دموکراتیک[!] میکشند.
اما سومین پیش فرض که تقریبا در تمامی مدافعان و دوستداران اقدامات اعظم طالقانی مستتر و در جریان بود، پهلوی ستیزی بیمارگونه در تخفیف و تحقیر کاراکترهای زنان مدافع حقوق مدنی در عصر پهلوی و برابرنهادن کسانی چون فرح پهلوی و فرخرو پارسا با امثال اعظم طالقانی بود.
این پیش فرض قادر به پاسخگویی مقابل این پرسش نیست که امثال اعظم طالقانی، اگر در هیات زن مسلمان مدافع حقوق زنان و پل ارتباطی فمینیست های برابری خواه با مسلمانان تحول خواه قرار داشت، اساسا چرا در مقابل نظم کارآمد وقت پهلوی و حقوق مصرح و مسلم آن برای زنان شورش کردند!
جلوی قالب کردن ایده های وارداتی چون اسلاموفوبیا، جلوی گذشته شویی تبهکاران و جلوی گذشته ستیزی و جعل واقعیت، تحت هر عنوان و ایسم دهان پرکن پوزه بندی باید ایستاد.
اپوزیسیون، مشروعیتش را در وهله اول با برتری اخلاقی در اذهان عمومی و ارجاع به عقل سلیم میگیرد.
Devita
____
@ajibzad