همانهایی که در آن سه روز شوم هواپیما مشغول همصدایی با جمهوری اسلامی بودند و بعدا در نقش قربانی میگفتند: اطلاعات کم بود و ما باور نمیکردیم. امروز مشغول زیر سوال بردن و مسخره کردن طرح ربایش مسیح علینژاد هستند. به شما «وظیفه» دادهاند که اینگونه باشید، نانتان در این است.
شاوشنک
شاوشنک
اگر عملیات کثیف جمهوری اسلامی و آدم ربائی #مسیح_علینژاد همانند به دام انداختن زنده یاد روح الله زم با موفقیت انجام میشد الان اسمش عملیات پیچیده اطلاعاتی سربازان گمنام امام زمان بود، حالا که شکست خوردند این موضوع را مضحک و هالیوودی اعلام می کنند
با چه ترویستهای پست فطرتی طرف هستیم
Lupin
با چه ترویستهای پست فطرتی طرف هستیم
Lupin
این بشکههای کثافت که سر موشکزنی به هواپیمای مسافربری همه کارشناس بالستیک بودن، یهو با تغییر رشته کارشناس دریانوردی و لجستیک و عملیات آفندی شدن!
چرا از ما میپرسی؟ تو حامی همون اوباش سلاخی هستی که با در قابلمه و سیم جوش میخواستن ویروس رو از صدمتری بگیرن، از همونا بپرس!
XIII
چرا از ما میپرسی؟ تو حامی همون اوباش سلاخی هستی که با در قابلمه و سیم جوش میخواستن ویروس رو از صدمتری بگیرن، از همونا بپرس!
XIII
تیم لابی جمهوری اسلامی با رهبری تریتا پارسی و میلیاردها دلار توانست در سطحی لابیگری کند که تا آن زمان هیچ لابی نتوانسته بود به این شکل در سیاست خارجی ایالات متحده نقش داشته باشد.
۱- بنیاد #پلاشرز با مدیریت جوزف سیرینسیونه یکی از ستون های قدرت جمهوری اسلامی در ایالات متحده است.
۲- بنیاد پلاشرز :
یک بنیاد خصوصی اعطای کمکهای مالی بلاعوض است که از برنامهها و پروژههایی که مخالف توسعه و استفاده از سلاحهای هستهای، بیولوژیک، شیمیایی و سایر جنگ افزارها باشند یا از درگیریهایی که منجر به استفاده از سلاح کشتار جمعی میشود جلوگیری کنند “ حمایت “ میکند.
۳- جوزف سیرینسیونه ، دوست صمیمی تریتا پارسی و جواد ظریف ، با نفوذ بالای خود در سطوح مقامات بلند پایه و ارتباط با بیلیونرهای ایالات متحده ، از متدهای جدیدی برای پیشبرد اهداف لابی جمهوری اسلامی استفاده کرد .
جوزف سیرینسیونه بود که پیشنهاد
اندیشکده کویینسی را به تریتا پارسی داد.
۴- جوزف سیرینسیونه به عنوان یک متخصص جنگ افزار و تسلیحات هسته ای در #اندیشکده_کویینسی فعالیت میکند .
سیرینسیونه همچنین به عنوان مشاور سیاسی ، متخصص و کارشناس سیاست خارجی ایالات متحده در نایاک ( عضو غیر مقیم ) نیز فعالیت میکند .
۵- ارتباطات تریتا پارسی در ابتدای حضور او در ایالات متحده از طریق سیرینسیونه و بنیاد #پلاشرز شکل گرفته و بعدتر قدرت گرفت . شوربختانه در سکوت خبری و نبود یک رسانه مستقل ایرانی تمامی این ارتباطات و ملاقات ها بی سر و صدا انجام شد و در نهایت #برجام حاصل کار این لابیگری شد .
۶- جوزف سیرینسیونه هم اکنون نیز در #اندیشکده_کویینسی در پیشبرد اهداف لابی جمهوری اسلامی تلاش کرده و منفعت های مالی حاصل از مماشات با جمهوری اسلامی را که میلیون ها دلار تخمین زده میشود ازآن تیم خود کرده و باید متذکر شد که دموکرات ها نیز با او همکاری میکنند .
۷- سید حسین موسویان
تروریست ( دیپلمات ) جمهوری اسلامی در ایالات متحده نیز به عنوان کارشناس مسائل خاورمیانه و ایران ، کارشناس مذاکرات هسته ای و سلاح های کشتار جمعی در بنیاد پلاشرز بعنوان یک متخصص و کارشناس همکاری می کند.
۸- جان کری رفیق گرمابه و گلستان محمد جواد ظریف نیز در موارد امنیتی و سطوح بالا به یاری بنیاد #پلاشرز آمد و تا جایی که به او و همکارانش مربوط میشد از برجام دفاع کرده و میلیاردها دلار منابع مالی را برای جمهوری اسلامی آزاد کرد . جمهوری اسلامی به آنچه که احتیاج داشت رسید :
زمان!
۹-
بن رودز
وندی شرمن
باربارا لی
سوزان دی مگیو
و نانسی پلوسی از افرادی بودند که باعث شدند بنیاد پلاشرز با میلیاردها دلار پروژه پایان جنگ های بی پایان ، به جمهوری اسلامی اجازه پیشروی در سوریه و عراق را بدهد.
۱۰- بن رودز
مشاور امنیت ملی باراک اوباما رئیسجمهور پیشین ایالات متحده ، یکی از حامیان سیاسی لابی #نایاک و اندیشکده کویینسی و همچنین بنیاد پلاشرز است . بن رودز خود شخصا تمامی مراحل مذاکرات برجام را کنترل و به باراک اوباما مشاوره می داد.
۱۱- مایکل داگلاس
به عنوان یک هنرمند شناخته شده و به گفته خودش عاشق سیاست ، در بنیاد پلاشرز به عنوان مهره مردمی از ارتباط و محبوبیت خود استفاده کرد و توانست موانع بسیاری را از سر راه این گروه به ظاهر صلح طلب بردارد.
۱۲- فیلیپ یون ، یکی از مشاوران سیاسی پلاشرز و حامی #نایاک .
وی از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۱ مشاور عالی سیاست در دفتر امور آسیای شرقی وزارت امور خارجه ایالات متحده تحت رئیس جمهور بیل کلینتون بود.
او در سیاست های امنیتی بین المللی و امور خارجه ، به ویژه آسیای شرقی و کره شمالی تخصص دارد .
۱۳- فرشاد فراهت
بازیگر و کارگردان هالیوودی
فراهت از ابتدا با ارتباط خود در میان تهیه کنندگان و بازیگران هالیوود ، توانست راه را برای تیم لابی جمهموری اسلامی و مشخصا #نایاک هموار سازد تا تریتا پارسی و گروه او ایرانیان مقیم ایالات متحده را مغزشویی کرده و به اهداف خود نزدیک شوند
۱۴- رضا اصلان
یکی دیگر از حامیان نایاک که از ابتدای ورود اعضای لابی جمهوری اسلامی به اجتماع ایرانیان در ایالات متحده با آنها همکاری کرد . اصلان در بنیاد پلاشرز نیز به عنوان مشاور اجتماعی / دینی به سیرینسیونه کمک می کند.
Danial
۱- بنیاد #پلاشرز با مدیریت جوزف سیرینسیونه یکی از ستون های قدرت جمهوری اسلامی در ایالات متحده است.
۲- بنیاد پلاشرز :
یک بنیاد خصوصی اعطای کمکهای مالی بلاعوض است که از برنامهها و پروژههایی که مخالف توسعه و استفاده از سلاحهای هستهای، بیولوژیک، شیمیایی و سایر جنگ افزارها باشند یا از درگیریهایی که منجر به استفاده از سلاح کشتار جمعی میشود جلوگیری کنند “ حمایت “ میکند.
۳- جوزف سیرینسیونه ، دوست صمیمی تریتا پارسی و جواد ظریف ، با نفوذ بالای خود در سطوح مقامات بلند پایه و ارتباط با بیلیونرهای ایالات متحده ، از متدهای جدیدی برای پیشبرد اهداف لابی جمهوری اسلامی استفاده کرد .
جوزف سیرینسیونه بود که پیشنهاد
اندیشکده کویینسی را به تریتا پارسی داد.
۴- جوزف سیرینسیونه به عنوان یک متخصص جنگ افزار و تسلیحات هسته ای در #اندیشکده_کویینسی فعالیت میکند .
سیرینسیونه همچنین به عنوان مشاور سیاسی ، متخصص و کارشناس سیاست خارجی ایالات متحده در نایاک ( عضو غیر مقیم ) نیز فعالیت میکند .
۵- ارتباطات تریتا پارسی در ابتدای حضور او در ایالات متحده از طریق سیرینسیونه و بنیاد #پلاشرز شکل گرفته و بعدتر قدرت گرفت . شوربختانه در سکوت خبری و نبود یک رسانه مستقل ایرانی تمامی این ارتباطات و ملاقات ها بی سر و صدا انجام شد و در نهایت #برجام حاصل کار این لابیگری شد .
۶- جوزف سیرینسیونه هم اکنون نیز در #اندیشکده_کویینسی در پیشبرد اهداف لابی جمهوری اسلامی تلاش کرده و منفعت های مالی حاصل از مماشات با جمهوری اسلامی را که میلیون ها دلار تخمین زده میشود ازآن تیم خود کرده و باید متذکر شد که دموکرات ها نیز با او همکاری میکنند .
۷- سید حسین موسویان
تروریست ( دیپلمات ) جمهوری اسلامی در ایالات متحده نیز به عنوان کارشناس مسائل خاورمیانه و ایران ، کارشناس مذاکرات هسته ای و سلاح های کشتار جمعی در بنیاد پلاشرز بعنوان یک متخصص و کارشناس همکاری می کند.
۸- جان کری رفیق گرمابه و گلستان محمد جواد ظریف نیز در موارد امنیتی و سطوح بالا به یاری بنیاد #پلاشرز آمد و تا جایی که به او و همکارانش مربوط میشد از برجام دفاع کرده و میلیاردها دلار منابع مالی را برای جمهوری اسلامی آزاد کرد . جمهوری اسلامی به آنچه که احتیاج داشت رسید :
زمان!
۹-
بن رودز
وندی شرمن
باربارا لی
سوزان دی مگیو
و نانسی پلوسی از افرادی بودند که باعث شدند بنیاد پلاشرز با میلیاردها دلار پروژه پایان جنگ های بی پایان ، به جمهوری اسلامی اجازه پیشروی در سوریه و عراق را بدهد.
۱۰- بن رودز
مشاور امنیت ملی باراک اوباما رئیسجمهور پیشین ایالات متحده ، یکی از حامیان سیاسی لابی #نایاک و اندیشکده کویینسی و همچنین بنیاد پلاشرز است . بن رودز خود شخصا تمامی مراحل مذاکرات برجام را کنترل و به باراک اوباما مشاوره می داد.
۱۱- مایکل داگلاس
به عنوان یک هنرمند شناخته شده و به گفته خودش عاشق سیاست ، در بنیاد پلاشرز به عنوان مهره مردمی از ارتباط و محبوبیت خود استفاده کرد و توانست موانع بسیاری را از سر راه این گروه به ظاهر صلح طلب بردارد.
۱۲- فیلیپ یون ، یکی از مشاوران سیاسی پلاشرز و حامی #نایاک .
وی از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۱ مشاور عالی سیاست در دفتر امور آسیای شرقی وزارت امور خارجه ایالات متحده تحت رئیس جمهور بیل کلینتون بود.
او در سیاست های امنیتی بین المللی و امور خارجه ، به ویژه آسیای شرقی و کره شمالی تخصص دارد .
۱۳- فرشاد فراهت
بازیگر و کارگردان هالیوودی
فراهت از ابتدا با ارتباط خود در میان تهیه کنندگان و بازیگران هالیوود ، توانست راه را برای تیم لابی جمهموری اسلامی و مشخصا #نایاک هموار سازد تا تریتا پارسی و گروه او ایرانیان مقیم ایالات متحده را مغزشویی کرده و به اهداف خود نزدیک شوند
۱۴- رضا اصلان
یکی دیگر از حامیان نایاک که از ابتدای ورود اعضای لابی جمهوری اسلامی به اجتماع ایرانیان در ایالات متحده با آنها همکاری کرد . اصلان در بنیاد پلاشرز نیز به عنوان مشاور اجتماعی / دینی به سیرینسیونه کمک می کند.
Danial
جمهوریاسلامی فشار حداکثری را نمیخواهد، اما این بدان معنا نیست که لغو کامل تحریمها را میخواهد. همین پول محدودی که دولت بایدن بدستاش میرساند برایش کافیست. با این پول میتواند خرج دستگاه سرکوبش را بدهد، اوباشاش را در منطقه پروار کند، بیآنکه از شعارهای ایدئولوژیکش دست بشوید.
بامداد اعتماد
بامداد اعتماد
اصغر فرهادی و آثارش هیچ حس افتخار یا مباهاتی در من نمیانگیزند. رابطهٔ ما با هم تحت عنوان هموطن تعریف میشود، حال آنکه نه او زبان هموطنانش است و در بزنگاه شانهبهشانهشان میایستد و نه آثارش بهرهای برای وطن به همراه دارند.
موفقیتهایش شخصیاند، مبارکش!
من به چهاشان فخر بورزم؟
ajibzade
موفقیتهایش شخصیاند، مبارکش!
من به چهاشان فخر بورزم؟
ajibzade
خب، زمان آن رسیده که در مورد خبر پارتی و کارتلی که در کنارش است صحبت کنم تا نشون بدم که چرا مدیران این روم تباه هستند مخصوصا بعد از اینکه روزنامه اعتماد آنها را بیکار کرد. خلاصه این رشته توییت این است: با شیطان رقصیدن هزینه دارد. مدیران این روم در ۱۱ خرداد ۱۴۰۰ گفتند که در مورد حمایت زهیر موسوی - که امروز اعلام کرده از مدیریت گروه خبرپارتی کنارگیری کرده است - بیانیهای خواهند داد. تا امروز شما هر چقدر بیانیه دیدید من هم دیدم و البته جای تعجب نیست چون این منش اصلاحطلبان است برای دادن وعده سر خرمن! میلاد علوی که در چند روز گذشته کارتل روزنامهنگاران اصلاحطلب برای اخراجش از روزنامه اعتماد مرثیهسرایی میکردند، قبلا ادعا کرده بود که زهیر موسوی یک حرفی چند سال پیش زده و نباید اینقدر گیر داد. ولی سوال اصلی این است که هم اکنون نظرش در مورد این توییت چیست؟ براساس شواهد و چیزهایی که در این مدت دیدم و شنیدم، باید بگویم که اتاق خبر پارتی در #کلاب_هاوس اتاقی است که توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی درست شده است و دستکم باید گفت که وزارت اطلاعات در این اتاق نقش دارد و احتمالا خواهد داشت. به همین دلیل و با توجه به اینکه خبر پارتی پروژه امنیتی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است، شما مختار هستید که به این روم بروید اما باید بدانید که در پروژه امنیتی سازمانی وارد میشوید که برای ربودن @AlinejadMasih برنامهریزی کرده است. برای همین عواقب این تصمیم رو هم بپذیرید...
امین ثابتی
امین ثابتی
هم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی خواستند ساکتم کنند هم حامیان ظریف و روحانی در خارج، اما امروز در تلویزیون ABC و تک تک تلویزیونهای بزرگی که انحصاری در اختیار گرفته بودند صریح و بیپرده گفتم جمهوری اسلامی یک حکومت قاتل است و دولت بایدن حق ندارد قتل را به «رفتار بد» تقلیل دهد
Masih Alinejad
Masih Alinejad
"تکذیب کردن" در مرام گروههای تروریستی سنی مذهبِ طالبان و داعش نبود. میزدن، میکشتن، سر میبریدن و با افتخار گردن میگرفتن. این راه "علاج" رو از نشست و برخاست با تروریستهای شیعه آموختن.
جواد ماله
جواد ماله
برای فلسطین خون میده و کمپین میکنه، ولی به کشتار مردم کشور خودش که میرسه میگه من بیانیه بده نیستم، آره بابا تو رسما عامل حکومتی.
Naser Khoshnevis
Naser Khoshnevis
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر هویت شغلی ما حساسیتهای ضروری انسانیمان را از میان ببرد، تبدیل به شئ میشویم. #بازیگر_بازیگر_است ترویج و عادیسازی شئ شدگیاست. #اصغر_فرهادی عزیز با استدلال شما آیشمن هم فقط یک سرباز بود که میکوشید وظیفهاش را به خوبی انجام دهد! @babakazar #ابتذال_شر #آیشمن_در_اورشلیم
Mahammad Rasoulof
Mahammad Rasoulof
۱/ نوستالژی یا آلرژی به مدرنیسم؟
احتمالاً اگر امروز پزشکی برای "علائم دلتنگیِ" بیمارِ خود نسخهای تجویز کند خندهآور خواهد بود، اما در سال ۱۶۸۸ هنگامی که "یوهانس هوفر" دانشجوی سوئیسیِ بلند پرواز رشتۀ پزشکی، در پایاننامۀ خود کلمۀ «نوستالژی» را ابداع کرد اوضاع چنین نبود. در اواخر قرن هفدهم، سربازان سوئیسیای که خارج از کشور خدمت میکردند با علائمی شبیه به افسردگی، برای خانۀ خود احساس دلتنگی میکردند. یوهانس هوفر در پایاننامۀ خود برای این "احساس دلتنگی" و "آرزوی برگشت به زمان/مکان پَسین" دو کلمۀ یونانیِ nóstos ("بازگشت به خانه") و álgos ("آرزو، درد") را به هم بافت تا دردِ اشتیاق برگشت به خانه را در یک کلمه بگنجاند: نوستالژی!
نوستالژی، آمیختهای از حسِ از دست دادن و آوارگی بهمراه عاشقانههایی فانتزی است.
علاقهای کهنه به چیزی که دیگر وجود ندارد یا هرگز وجود نداشته اما با واسطه به فرد رسیده است.
تا اواخر قرن هفدهم، برای نوستالژی با عنوان «آلرژیِ شدید» نسخه تجویز میشد!
پزشکان سوئیسی معتقد بودند که تریاک، زالو و سفر به کوههای آلپِ سوئیس میتواند علائم این آلرژی را مرتفع کند.
پزشکان دیگری منشأ نوستالژی را در ذهن و بدن بیمار میدانستند تا جایی که علائم نوستالژیک را با «هیپوکندری» یکی میگرفتند. اما باورِ غالب پزشکان بر همان آلرژی بودنِ نوستالژی بود، چرا که نوستالژی را درمانپذیر میدانستند و هیپوکندری(خود بیمار پنداری) را، لاعلاج!
به مرور پزشکان دریافتند که تنهایی، زیست مصرفی، پی بُردن به بیاهمیتی انسان برای طبیعت، جنگ و تنشهای اجتماعی، علاقه به صمیمیت در دهکدههای کوچک، اعتبار خانوادگی، ریتمِ کُند و رویاگونۀ طبیعت و ثبات نسبی عصیانی علیه زمانِ حال را در فرد به وجود میآورد که آن را به آلرژی شبیهتر میکند. "بیمارِ نوستالژیک" میخواهد تاریخ را از بین ببرد و آن را تبدیل به اسطورههای خصوصی یا جمعی کند تا اندکی از «برگشت ناپذیریِ» زمان یا مکانی که آزارش میدهد، بکاهد!
از این منظر (گذشتۀ نوستالژی، حتیٰ وصف دقیقی از گذشته نیست) چرا که زمان کُندتر و مکانْ زیباتر و آرامتر توصیف شده است. همچنین نوستالژی «گذشته نگر» است، به همین جهت نیازهای امروز را در تخیلاتِ دیروز میجوید و تاثیر مستقیمی بر واقعیتِ فردا میگذارد. همینجا، مثالی که میشود برای نوستالژی زد جنگِ بین ج.ا و عراق است؛ جنگی که با تحریک روانیِ جمهوری اسلامی ملت را علیه عراق یکپارچه کرد. آن یکپارچگیِ ملی با تبلیغ حکومت اسطوره شد و بطرزی مالیخولیایی در حافظۀ جمعی ثبت شد.
شاید برای همین است که اغلب کودکانی که آن جنگ را دیدهاند در گذشته ماندهاند..
شاید به همین دلیل است که نسلِ جنگ، بجای دویدن در مسیر پیشرفت، زیر سایۀ درختی در پس کوچهای میلَمَد و چارۀ هر نگونبختی را در آن دوران طلایی! میبیند.
«بازگشت به گذشته و بازسازی زمان و مکانِ ایدهآل»، هستۀ بسیاری از ایدیولوژیهای قدرتمند امروز است. ایدیولوژیهایی که اتفاقاً پیششرطِ بازگشت به گذشته را در مرگِ تفکر انتقادی و صرف نظر از پیوند عاطفی میدانند. خطر مشخص است!
نوستالژی به جای خانۀ واقعی، شما را به خانهای موهوم میبرد، چنین شخصی در چنین نقطهای آمادۀ نابود شدن و نابود کردن است.
شیوعِ جمعیِ نوستالژی، شروع انقلاب و از صد و پنجاه سال بعد از ابداع کلمۀ «نوستالژی»، (شارل پیِر بودلر) شاعر و ادیبِ نمادگرای فرانسوی برای اولین بار در مقالاتِ خود از کلمۀ (مدرنیته) استفاده کرد. احتمالاً آن زمان کسی حدس نمیزد که این دو کلمه روزی در تضاد با هم بنشینند، مخصوصاً اگر نوستالژی در جامعهای سنتگرا ایجاد شده باشد.
در جوامع سنتگرا غالباً نوستالژیها «پیش ساخته» و بستهبندی شدهاند و مواضع قهقرایی را به عنوانِ رویای بازگشت به خانه به فردِ سنتی القا میکنند.
در اینجا میشود علائم فرد را «اسکیزوفرنیک» توصیف کرد. یک گُسست داخلی در نتیجۀ دو زندگیِ همزمان در دو دنیای متفاوت.
برای مثال به جامعۀ سنتزدۀ ایرانِ قبل از انقلاب برگردیم؛ سیل مهاجرت روستاییان به شهرها، سرعتِ بلاوصف مدرنیزاسیون، تصاویر جالب سر درِ سینماها، فیلمهایی که جوامع شهری را آلوده به اعتیاد و فحشا و ضامندار کِشی نشان میداد، همه و همه حسِ «غربتی بودن» را به آن روستاییانِ شهرنشین داد. شهربیگانگیِ اغلب آن مردمان خیلی زود به «شهربیزاری» انجامید و این بیزاری از مدرنیته، رانۀ اصلیِ انقلاب شد.
جادۀ نوستالژی یک طرفه رو به عقب، و جادۀ مدرنیته یک طرفۀ رو به جلو است!
انتخاب در مقیاسِ جمعی بین این دو گزینه، برگشتن به سمتِ دیگری را ناممکن میکند. همانگونه که در مقیاس جمعی نمیتوان از چراغ علاءالدین یا موبایلهای ساده استفاده کرد.
در مقابل، مدافعین مدرنیته به عمر کوتاهِ مردم، عدم توجه به رفاه اجتماعی، کیفیت نامطلوب زندگی و... قبل از ظهور مدرنیسم اشاره میکنند.
معمار
احتمالاً اگر امروز پزشکی برای "علائم دلتنگیِ" بیمارِ خود نسخهای تجویز کند خندهآور خواهد بود، اما در سال ۱۶۸۸ هنگامی که "یوهانس هوفر" دانشجوی سوئیسیِ بلند پرواز رشتۀ پزشکی، در پایاننامۀ خود کلمۀ «نوستالژی» را ابداع کرد اوضاع چنین نبود. در اواخر قرن هفدهم، سربازان سوئیسیای که خارج از کشور خدمت میکردند با علائمی شبیه به افسردگی، برای خانۀ خود احساس دلتنگی میکردند. یوهانس هوفر در پایاننامۀ خود برای این "احساس دلتنگی" و "آرزوی برگشت به زمان/مکان پَسین" دو کلمۀ یونانیِ nóstos ("بازگشت به خانه") و álgos ("آرزو، درد") را به هم بافت تا دردِ اشتیاق برگشت به خانه را در یک کلمه بگنجاند: نوستالژی!
نوستالژی، آمیختهای از حسِ از دست دادن و آوارگی بهمراه عاشقانههایی فانتزی است.
علاقهای کهنه به چیزی که دیگر وجود ندارد یا هرگز وجود نداشته اما با واسطه به فرد رسیده است.
تا اواخر قرن هفدهم، برای نوستالژی با عنوان «آلرژیِ شدید» نسخه تجویز میشد!
پزشکان سوئیسی معتقد بودند که تریاک، زالو و سفر به کوههای آلپِ سوئیس میتواند علائم این آلرژی را مرتفع کند.
پزشکان دیگری منشأ نوستالژی را در ذهن و بدن بیمار میدانستند تا جایی که علائم نوستالژیک را با «هیپوکندری» یکی میگرفتند. اما باورِ غالب پزشکان بر همان آلرژی بودنِ نوستالژی بود، چرا که نوستالژی را درمانپذیر میدانستند و هیپوکندری(خود بیمار پنداری) را، لاعلاج!
به مرور پزشکان دریافتند که تنهایی، زیست مصرفی، پی بُردن به بیاهمیتی انسان برای طبیعت، جنگ و تنشهای اجتماعی، علاقه به صمیمیت در دهکدههای کوچک، اعتبار خانوادگی، ریتمِ کُند و رویاگونۀ طبیعت و ثبات نسبی عصیانی علیه زمانِ حال را در فرد به وجود میآورد که آن را به آلرژی شبیهتر میکند. "بیمارِ نوستالژیک" میخواهد تاریخ را از بین ببرد و آن را تبدیل به اسطورههای خصوصی یا جمعی کند تا اندکی از «برگشت ناپذیریِ» زمان یا مکانی که آزارش میدهد، بکاهد!
از این منظر (گذشتۀ نوستالژی، حتیٰ وصف دقیقی از گذشته نیست) چرا که زمان کُندتر و مکانْ زیباتر و آرامتر توصیف شده است. همچنین نوستالژی «گذشته نگر» است، به همین جهت نیازهای امروز را در تخیلاتِ دیروز میجوید و تاثیر مستقیمی بر واقعیتِ فردا میگذارد. همینجا، مثالی که میشود برای نوستالژی زد جنگِ بین ج.ا و عراق است؛ جنگی که با تحریک روانیِ جمهوری اسلامی ملت را علیه عراق یکپارچه کرد. آن یکپارچگیِ ملی با تبلیغ حکومت اسطوره شد و بطرزی مالیخولیایی در حافظۀ جمعی ثبت شد.
شاید برای همین است که اغلب کودکانی که آن جنگ را دیدهاند در گذشته ماندهاند..
شاید به همین دلیل است که نسلِ جنگ، بجای دویدن در مسیر پیشرفت، زیر سایۀ درختی در پس کوچهای میلَمَد و چارۀ هر نگونبختی را در آن دوران طلایی! میبیند.
«بازگشت به گذشته و بازسازی زمان و مکانِ ایدهآل»، هستۀ بسیاری از ایدیولوژیهای قدرتمند امروز است. ایدیولوژیهایی که اتفاقاً پیششرطِ بازگشت به گذشته را در مرگِ تفکر انتقادی و صرف نظر از پیوند عاطفی میدانند. خطر مشخص است!
نوستالژی به جای خانۀ واقعی، شما را به خانهای موهوم میبرد، چنین شخصی در چنین نقطهای آمادۀ نابود شدن و نابود کردن است.
شیوعِ جمعیِ نوستالژی، شروع انقلاب و از صد و پنجاه سال بعد از ابداع کلمۀ «نوستالژی»، (شارل پیِر بودلر) شاعر و ادیبِ نمادگرای فرانسوی برای اولین بار در مقالاتِ خود از کلمۀ (مدرنیته) استفاده کرد. احتمالاً آن زمان کسی حدس نمیزد که این دو کلمه روزی در تضاد با هم بنشینند، مخصوصاً اگر نوستالژی در جامعهای سنتگرا ایجاد شده باشد.
در جوامع سنتگرا غالباً نوستالژیها «پیش ساخته» و بستهبندی شدهاند و مواضع قهقرایی را به عنوانِ رویای بازگشت به خانه به فردِ سنتی القا میکنند.
در اینجا میشود علائم فرد را «اسکیزوفرنیک» توصیف کرد. یک گُسست داخلی در نتیجۀ دو زندگیِ همزمان در دو دنیای متفاوت.
برای مثال به جامعۀ سنتزدۀ ایرانِ قبل از انقلاب برگردیم؛ سیل مهاجرت روستاییان به شهرها، سرعتِ بلاوصف مدرنیزاسیون، تصاویر جالب سر درِ سینماها، فیلمهایی که جوامع شهری را آلوده به اعتیاد و فحشا و ضامندار کِشی نشان میداد، همه و همه حسِ «غربتی بودن» را به آن روستاییانِ شهرنشین داد. شهربیگانگیِ اغلب آن مردمان خیلی زود به «شهربیزاری» انجامید و این بیزاری از مدرنیته، رانۀ اصلیِ انقلاب شد.
جادۀ نوستالژی یک طرفه رو به عقب، و جادۀ مدرنیته یک طرفۀ رو به جلو است!
انتخاب در مقیاسِ جمعی بین این دو گزینه، برگشتن به سمتِ دیگری را ناممکن میکند. همانگونه که در مقیاس جمعی نمیتوان از چراغ علاءالدین یا موبایلهای ساده استفاده کرد.
در مقابل، مدافعین مدرنیته به عمر کوتاهِ مردم، عدم توجه به رفاه اجتماعی، کیفیت نامطلوب زندگی و... قبل از ظهور مدرنیسم اشاره میکنند.
معمار
۲/ امروزه واژۀ نوستالژی بطور کلی معنایی غیرپزشکی دارد. حسی که با دیدن خانهای روستایی، جلد گذرنامه، گندمزار و نوار کاست و... منتقل میشود. اما هر چه این واژه از پزشکی فاصله گرفته به سیاست نزدیکتر شده است.بنده این واژه را به شکل بدویاش میخوانم: آلرژی به مدرنیته!
از نگر بنده نوستالژیها زیاد دوام نخواهند آورد، چرا که تصور امروز ما از نوستالژیها مدیونِ مدرنیته است.
از گذشته نمیشود آینده را دید اما این پیشرفتِ آتی است که اجازه تصورِ گذشته را به فرد میدهد.
انسان ناچار است که پابهپای «فرگشتِ مدرنیته» بدود، آنکه بایستد لاجرم حذف خواهد شد.
معمار
از نگر بنده نوستالژیها زیاد دوام نخواهند آورد، چرا که تصور امروز ما از نوستالژیها مدیونِ مدرنیته است.
از گذشته نمیشود آینده را دید اما این پیشرفتِ آتی است که اجازه تصورِ گذشته را به فرد میدهد.
انسان ناچار است که پابهپای «فرگشتِ مدرنیته» بدود، آنکه بایستد لاجرم حذف خواهد شد.
معمار